:::: دانشنامه نیشابور ::::
 

نیشابور در «سفرنامه خراسان و کرمان» غلامحسین‌خان افضل‌الملک

میرزا غللامحسین‌خان افضل‌الملک (وفات: 1348هـ.ق)؛ تاریخ‌نگار، ادیب و شاعر دوره قاجاریه است. از آثار وی، «افضل‌التواریخ»، «کّراسه المعی» یا «کّراسه اعتمادی»، «سفرنامه خراسان و کرمان»، «سفرنامه قم»، «ترجمه اعلام‌الناس بما وقع لا برامکة من بنی‌العباس»، «قرن السعادتین»، «سفرنامه کلاردشت» را نام بره‌اند. افضل‌الملک، مستوفی بوده و کارگذاری و نویسندگی را در دستگاه‌های ایالتی عهده‌دار بوده است. کتاب «سفرنامه خراسان و کرمان» سفرنامه‌ای است که افضل‌الملک در زمان مستوفی‌گری دستگاه محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه –وزیر انطباعات آن زمان-  نگاشته است. این سفرنامه، در بر گیرنده‌ی اطلاعات جغرافیایی و تاریخی شایان توجهی درباره خراسان و کرمان دوره قاجاریه است. این سفرنامه، شامل دو بخش است: بخش اول «خراسان»؛ سرگذشت سفر افضل‌الملک از تهران به خراسان، در سال 1320 هـ.ق، و از طریق مسیر ری، ایوانک، سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار، «نیشابور» و مشهد است. بخش دوم «کرمان»؛ دربرگیرنده سرگذشت مسافرتی است که در سال 1321هـ.ق، از مشهد آغاز شده و با گذر از مسیر رباط سفید، فیض‌آباد، بجستان، تون، طبس، زنادقون، نای‌بند و راور به کرمان منتهی گردیده است. افضل‌الملک در جریان مسافرت سال 1320 به خراسان، از 29 جمادی‌الاولی تا 3 جمادی‌الثانی را در حوزه جغرافیای نیشابور گذرانده است. این بخش سفرنامه افضل‌الملک، که در برگیرنده‌ی نوشته‌های سفر وی، از سنگ‌کلیدر در غرب، تا دیزباد در شرق نیشابور است، در زیر می‌آید.    

«شب چهارشنبه بیست و نهم جمادی‌الاولی ]1320 هـ.ق[، از زعفرانی به طرف «شوریاب» حرکت کردیم. مسافت راه، چهار فرسخ است باید به قدر سه فرسخ، از میان کوه‌های کوچک و تپه‌ها که از سلسله و شعب البرز طهران است، عبور کرد … در سر دوفرسخی بلکه دو فرسخ و نیمی که در میان کوه‌های کوچک، دهی مختصر و آبی جاری و کاروانسرایی ... دارد، و این ده، موسوم به «سنگ کلیدر» است. کاروانسرایش از ابنیه صفویه است و غیردایر است. من در قهوه‌خانه اینجا چای خوردم و ساعتی، راحت کردم سوار شدم. هنگام صبح به منزل شوریاب رسیدم. امروز، در اینجا توقف شد. سنگ‌کلیدر و شوریاب، ابتدای خاک نیشابور است. شوریاب، آب روان و سی خانوار دارد. در پشت جاده، کاروانسرایی از صفویه که خراب و بایر گشته، موجود است … شب پنجشنبه، سلخ جمادی‌الاولی از منزل شوریاب به طرف نیشابور، حرکت کردیم. مسافت راه، شش فرسنگ است. ابتدا به قدر نیم فرسنگ، باید از روی تپه‌ها گذشت، اندکی فراز و نشیب دارد. در یک فرسخی، مزرعه‌ای است که چند خانوار و آب روانی دارد و موسوم به «چارسرِ شِکِی» است و جزء قریه‌ی «سرده» است رعیای سرده، در اینجا زراعت می‌کنند. در سر دو فرسخ و نیمی قریه‌ی سرده است که قهوه‌خانه و آبادی دارد و جزء موقوفات آستانه رضویّه است. بعد از سرده، که نیم فرسخ گذری، یک نهر آب است که آن را کال گویند و کال به معنی رودخانه است. مال‌های باردار به صعوبت از آنجا حرکت می‌کنند. آن کال‌ها لای دارد. پای مال، تا کمر، فرو می‌رود. باید از گذار مخصوص آن، حرکت کرد تا خطری نباشد. در بین راه، در اطراف و کنار جاده قراء و آبادی بسیار دیده می‌شود. اما بعد از سرده، دهاتی که پهلوی جاده است اسامی آنها از قرار ذیل است. در سر چهارفرسخی «حسن‌آباد»، حسن‌آباد قدیم، آباد بوده ولی کنون، سه خانوار و خیرات و قهوه‌خانه‌ی دایر دارد. تازگی جناب نایب‌التولیه عرب، آنرا خریده، آبادش خواهد کرد. و بعد «نصرآباد» و بعد «ارزمنده» است.

هنگام صبح، به نیشابور رسیده، در بیرون شهر، در کاروانسرای شاه‌عباسی، نزول کرده و اتراق شد. سلخ جمادی‌الاولی و غرّه جمادی‌الآخره، در این شهر توقف داشتیم در کاروانسرای شاه‌عباسی منزل کردیم. این شهر، مستغنی از تحریر و توصیف من است. مورخین و ژغرافیادانان می‌دانند که پیش، چه بوده و کنون، چه می‌باشد.(1) محل شهر قدیم نیشابور، که بیهق جزء آن بوده است در «شادیاخ» است. قبر عمر خیام در آنجا است و پیش از شادیاخ، شهر، جای دیگر بوده است که بعد از چند سطر دیگر خواهم نوشت. مغول در وقتی که شهر را خراب کردند، محل شهر در شادیاخ بوده است و پس از آن، شهر حالیه بنا شده است. مرا تنبلی و عدم فرصت، مانع است که شرحی از نیشابور قدیم و جدید بنگارم. همینقدر در ذیل شرح سفر خود، اشارتی در وضع نیشابور می‌کنم. در غرّه جمادی‌الآخره که در این شهر توقف داشتم، مردی نزد من آمد و یک سبد هلوی بسیار خوب آورد و پاکتی به من داد و گفت این پاکت را جناب شیخ مرتضی برادر شیخ مصطفی که با شما هم‌سفر است از محمدآباد یک فرسخی نیشابور برای شما فرستاده‌اند و شما را برای نهار به محمدآباد که منزل ییلاقی ایشان است دعوت کرده‌اند. کاغذ را خواندم دیدم نوشته‌اند برادر من شیخ مصطفی که با شما از تهران همسفر بوده است دیروز از نیشابور نزد من آمد و از اوصاف حمیده شما باز گفت و معلوم شد که با جدّ من مرحوم شیخ عبدالرحیم مجتهد در بیست سال قبل در خراسان مربوط بوده‌اید. لهذا خواهش میکنم که امروز به محمدآباد تشریف آورده صرف نهار کنید و عصر با اخوی شیخ مصطفی حرکت کرده به شهر نیشابور بروید که غروب با کاروان و قافله به طرف مشهد مقدس حرکت کنید ... گفتم این مرد بزرگوار که در سلسله علماست محبت کرده و مرا نزد خود دعوت کرده باید به سمت ایشان روان شوم لهذا همراهان خود را در نیشابور گذاشته خود یا یک نفر رفیق و نوکر، سورا بر اسبان شده به طرف محمدآباد راندیم.

از دروازه نیشابور که به طرف جاده تهران بیرون شده، قدری که از دروازه بیرون رفتیم دلیل و راهنما که همراه بود مرا به طرف دست راست جاده کشانید، اول از قریه «رضوان» و «باغ نو» گذشتم، بعد به «شهرک» و «فیض‌آباد» و «زرَنده» بر وزن مزنده رسیدم، از آنجا گذشتم در سر یک فرسخی به محمدآباد رسیدم که پهلوی «قاسم‌آباد» و «قطن‌آباد» ردیف یکدیگر واقع شده‌اند. به محمدآباد فرود آمدم و به اطراف گردش کردم معلومم شد که قبل از شادیاخ، بنای شهر نیشابور در اینجا بوده است. مویّد قول من و قول اهالی این است که در حوالی و اطراف محمدآباد، دهاتی است که آنها را «قطن‌آباد» و «آهنگران» و «ده‌زرگر» و «فولادفروش» و «ده‌سنگ» و «ده‌نعلی» می‌گویند. کنون در این دهات، نه پنبه و نه آهن و نه زرگری و نه فولاد و نه سنگتراشی و نه نعل‌بندی است. پس تسمیه این دهات، به این اسامی از این جهت است که پیش از این، محلات نیشابور بوده و به واسطه بازار ملاحان و آهنگران و زرگران و فولادفروشان و سنگ‌تراشان و نعل‌بندان، پس از خرابی شهر، این دهات، به اسم بازارهای شهر نامیده شده است. شب شنبه دوم جمادی‌الآخره از نیشابور به طرف قدم‌گاه حرکت کردیم. مسافت راه، چهار فرسنگ است، در اطراف جاده، بسی دهات‌ها و کلات‌های معموره است. اسامی دهات که وصل به جاده است از این قرار است. «شاه‌آباد». «درخت‌ایک». چون درخت‌ایک در اینجا است لهذا به همین اسم نامیده شده است. و «عباس‌آباد». در نزدیک عباس‌آباد در کنار جاده، دهی موسوم به «اردغش» است. صد و بیست خانوار، رعیت دارد.  مشغول زراعت و دهقنت هستند. لهجه و لسان آنها ترکی است. اصلا اهل ایروان هستند بزرگ شاهنشاه ذوالقتدار نادرشاه افشار، آنها را از ایروان به ایران آورده در اینجا مسکن داده است. الآن اهل اردغش شصت‌ نفر سوار به دیوان می‌دهند که در حکومت نیشابور مشغول خدمت هستند.

از عباس‌آباد که لختی رانده شود در سر سه فرسخی جایی، است که به «سر آب برج» معروف است نهر روانی دارد که آب آن، به قریه برج می‌رود. در پای نهر، قهوه‌خانه دارد که زوار ساعتی در آنجا راحت کنند. بالای این نهر آب، طرف کوه، قریه «خور» ... است که از بزرگی مثل شهری دیده می‌شود. کلیةً از نیشابور که به طرف «قدمگاه» حرکت می‌شود در دو طرف راه، لکن خارج از جاده، به قدر هزار قریه‌ی آباد، از دور دیده می‌شود که اراضی زراعتی آنها تا قدم‌گاه متصل است چون خارج از جاده است، اسامی آنها را ضبط نکردم. آخرین قریه که وصل به قدم‌گاه است رستاقی است که موسوم به «پیش‌فروش» است که جزء موقوفات قدم‌گاه است. در سر چهارفرسخی قدمگاه است نزدیک صبح به آنجا رسیدیم. امروز در اینجا توقف شد. قدم‌گاه محلی پرنضارت و خضارت است. درختهای کاج پانصدساله دارد. قریه‌ی پیش‌فروش و قریه‌ی «کاریزنو» جزء قدم‌گاه است. شب یکشنبه سیّم جمادی‌الآخره از قدم‌گاه به طرف «شریف‌آباد» حرکت کردیم. مسافت راه، هفت فرسنگ است. قدری از قدم‌گاه دور شوی قریه «سختر» بر وزن اختر است. نهری روان و قلعه مختصری دارد. در سر یک‎فرسنگی رستاق «باغ‌شن» است که آن را «بغیشن» نویسند. بغیشن بسی آباد ]است[ و مزارع خوب دارد و پهلوی دهی در کنار جاده، واقع شده که آن ده را «قلعه‌نو» گویند و «جمال‌آباد» هم می‌نامند. آبی گوارار و فراوان دارد. صد خانوار در آنجا ساکن است. مرحوم حاجی میرزا ابراهیم شریعتمدار ... طرح کاروانسرایی عالی در اینجا ریخته و یک طرف آن را ساخته هنوز تمام نشده وفات کرد. یک دسته از زوار می‌توانند در این‌جا شبی به روز و روزی به شام آرند. از باغ‌شن که حرکت می‌کنی در طرف دست چپ در خارج از جاده، قریه «دهنه» و «سیشون» و «حصار» است. پس از آن، در سر یک‌فرسخی چشمه و مزارع موسوم به «چنگ عباسی» است آن را چنگ‌عباسی گویند. آبادی ندارد. بعد از چنگ‌عباسی که یک فرسنگ رانده شود در خارج از جاده، قلعه‌ایست که آن را «علی‌کوری» گویند و اهالی آنجا زراعت دارند. بعد از علی‌کوری که فرسخی رانده شود در سر سه‌فرسخی باغ‌شن، جایی در میان تپه‌های کوه است.  که آن را «آب دزآباد» گویند. از آنجا نهری جاری است که به «دزآباد» می‌رود. در پای این نهر، پانزده اصله درخت گردو است. دیگر آبادی و خانواری در پای آب نیست مگر در نیم‌فرسخی در پایین نهر که دو قلعه آباد است و خانوار زیاد دارد و مشهور به «دزآباد» علیا و سفلی است. دزآباد علیا جزء موقوفات آستانه مقدسه رضویه است. حاصل املاک را به مشهد می‌فرستند. دزآباد سفلی، جزء موقوفه نیست متعلق به خرده‌مالک است. از چنگ‌عباسی تا سر آبد دزآباد، باز چند نهر دیگر دیده می‌شود حدّ و سدّ خاک نیشابور تا سر آب دزباد است.»

پانوشت «ابرشهر: دانشنامه نیشابور»:

1. اشاره افضل‌الملک؛ «پیش، چه بوده و کنون، چه می‌باشد»؛ به شکوفایی و بالندگی نیشابور در دوران اوج تمدن اسلامی است که یکی از پایگاه‌های عمده علمی و تمدنی آن روزگار بود و با لقب‌هایی مانند «ام‌البلاد مسلمین»، «خزانه مشرق»، «تجارتخانه خاور و باختر»، «دارالعلم» و ... نامیده می‌شد. نیشابور تا اوایل قرن هفتم هجری و پیش از ویرانی و تاراج خراسان به دست مغولان، همواره همراه با مرو، بلخ و هرات، یکی از چهار کرسی و تختگاه خراسان بود. این شهر، در سال 618 هجری، پس از یک‌ سال ایستادگی و پایداری در برابر مغولان، با خاک یکسان گردید، اما هرچند پس از کوتاه‌زمانی، خود را بازیافت و بازساخت و حیات خود را در بستر تاریخ، پیوسته و پایدار نمود. اما ضربه سهمناک مغول، چنان کاری بود که آن صلابت و درخشندگی پیشین، تا قرن‌ها دور از دسترس قرار می‌گرفت. همچنین این عبارت افضل‌الملک، بیانگر واقعیت دیگری نیز می‌باشد: دستگاه قاجار، در نگاهی کلی، نسبت به آبادانی و توسعه مناطق ایران کم‌کار و یا بی‌توجه بوده است. افزون بر واگذاری بخش‌های گسترده‌ای از این سرزمین به بیگانه، فرسایش تدریجی و ویرانی شهرها و آبادی‌ها را در زمره میراث قجری تاریخ ایران، می‌توان برشمرد.  

منبع: غلامحسین‌خان افضل‌‎الملک، «سفرنامه خراسان و کرمان»، به اهتمام قدرت‌الله روشنی (زعفرانلو)، تهران: انتشارات توس (چاپ و صحافی: موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه مشهد)، ص 46-51. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، آذرماه 1393.


برچسب‌ها: دوره قاجاریه, سنگ‌ کلیدر, دیزباد, غلامحسین خان افضل الملک, محله های قدیمی نیشابور
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 آذر1393ساعت 12:12  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |