تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

در بازديد از سايت مركز فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در بلگراد

در صفحه آثار متعلق به ايران در موزه هاي يوگسلاوي (صربستان)، ظرف چيني (نيشابور) را ديدم.

نام:

ظرف چيني (نيشابور)

قدمت:

سده نهم

قطر:

5/22 سانتي متر

ارتفاع:

8 سانتي متر

در قسمت داخلي و كنار آن چهار فضاي نامساوي ديده مي شود. اين فضاها به شكل مارپيچ تزئين و با تكنيك گرافيكي تهيه شده اند. تكنيك ساخت اين اشكال بسيار قديمي است. و معمولاً در سرزمين پارسها در سده نوزدهم مورد استفاده قرار مي گرفته است. اين اشكال و فضاها بارنگهاي براق، سبز و قهوه اي كم رنگ پوشيده اند.

 استفاده از مجموعه عناصر، روشها، تزئينات و رنگهايي كه در اين چيني بكار رفته است در قرن نهم در نيشابور مرسوم بوده است. در نمونه هايي كه (د.ت رايس – هنر اسلامي – بلگراد 1968 – 1964 – عكس شماره 61) ذكر مي كند در سراميكهاي ساخته شده در قرن نهم در نيشابور از همين تركيب و گرافيك و رنگ استفاده مي شده است.

 

از سايت مركز فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در بلگراد بازديد نماييد.

 

آشنايي با

 

Culture Center of Islamic Republic of Iran, Belgrade

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 19:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 در سايت مشاهير

زندگينامه لطف الله نيشابوري يكي از شاعران قرن هشتم و آغاز قرن نهم هجري نيشابور آمده است، با هم مي خوانيم؛

 

مولانا لطف الله نيشابوري از شاعران قرن هشتم و آغاز قرن نهم هجريست که پايان عهد ايلخانان و دوران طغا تيموريان و آل کرت و سربداران و تيمور و فرزندانش اميرانشاه و شاهرخ را درک کرده و بسياري از شاهان و صدور, بويژه اين سه تن اخير را مدح گفته است. نامش لطف الله بوده و نظر به مقامات معنوي که داشته از وي همه جا به عنوان مولانا ياد مي کرده است. او از نام خويش براي تخلص شعريش استفاده مي کرده و لطف تخلص مي کرده است. در نيشابور بدنيا آمده و در اول عمر خود در همانجا به تحصيل علم و کسب هنر پرداخت و پس از آنکه شاعري کار آمد شد به خدمت خواجه علاءالدين محمد فريومدي صاحب ديوان خراسان روي آورد و در آنجا با ابن يمين فريومدي آشنايي يافت و اشعار خود را بر او عرضه کرد و مورد تشويق و تحسين آن استاد قرار گرفت. بخشي از آگاهي ما از احوال دوران شباب شاعر و بدايت حال او متخذ از قصيده ايست در ديوان شاعر با مطلع:

ياد شب و روزي که مرا يار قرين بود

با يار قرين کلبه من خلـــد برين بود

ونشان مي دهد که در خانداني مرفه و صاحب مکنت بدنيا آمد و از تحصيل علوم ادبي و مطالعه ديوانهاي شاعران تازي گوي برخوردار شد و پس از فراغت از دانش اندوزي و ادب آموزي به مديحه گويي و غزلسرايي پرداخت و در مجلس علاءالدين محمد فريومدي از دوستي و همنشيني ابن يمين و تحسين و تشويق او بهره مند شد و پايان عمر را در پريشانحالي گذراند. از ميان سربداران کساني که ممدوح لطف الله بودند عبارتند از: تاج الدين علي چشمي معروف به علي شمس الدين (مقتول به سال ۷۵۵) نظام الدين يحيي کرابي (مقتول بسال ۷۵۹) و خواجه نجم الدين علي مويد (۷۶۶-۷۸۸هجري) و از ميان تيموريان نخست خود تيمور گورکان سپس جلال الدين ميرانشاه و شاهرخ را ستود. بنابر اشارات تذکره نويسان وي از ولايت بهره يي داشت و بکار دنيا کم التفات بود و در آخر عمر و روزگار پيري از شهر نيشابور به ديه اسفريس که به قدمگاه امام رضا (ع﴾ مشهور است رفت و در باغي که داشت بسر برد و عاقبت در همانجا بسال ۸۱۶ هجري بدرود حيات گفت. تقي الدين کاشي نزديک به هشتصد بيت از اشعار لطف الله را در تذکره خلاصه الاشعار خود نقل کرده است و شادروان سعيد نفيسي نوشته است که ديوان وي نزديک چهار هزار بيت بدست است.

 

از سايت مشاهير دات نت

 اولين سايت بيوگرافي ستارگان علم، ادب و هنر ايران و جهان به زبان فارسي

بازديد نماييد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 18:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Problem Solving

 

... قسمت اول مقاله را در يادداشت قبلي بخوانيد.

 

سخن چهارم: مشگل گشايي (Problem Solving)

 

در واقع مي توان گفت پراكندگي اطلاعات، ابهام و پيچيدگي در بازيابي اطلاعات مربوط  به حوزه واژه نيشابور لاتين‌نويسي‌شده از تفاوت و اختلاف در شيوه نگارش اين واژه ناشي مي شود. اما براي اين تفاوت‌ها و اختلاف‌ها نيز مي توان دو علت اساسي قائل شد؛

 

1-      اختلاف و تفاوت در تلفظ واژه‌ي نيشابور در زبان‌ها و گويش‌هاي مختلف

هر زبان و گويش نسبت به شرايط سيستم گفتاري خود در تلفظ و حتي نوشتار واژه وارد شده تغييراتي ايجاد مي‌نمايد، مثلاً واژه نيشابور در دايرت ‌المعارف‌هاي معتبر انگليسي زبان مثل بريتانيكا به شكل nishapur نيز آمده است. در گويش‌ برخي شهرهاي استان خراسان آن را به شكل ن‍‍ْيشابور يعني به سكون «ن» به كار مي‌برند. در گويش محلي نيشابوري‌ها آن را  به سكون «ن» و حذف « -ِ ي» يعني به شكل نْشابور يه كار مي‌برند

اما از آنجا كه خواستگاه مفهوم و واژه نيشابور سرزمين پارسي زبان‌ها ( ايران ) است، بايسته است ملاك تلفظ و گفتار اين واژه بر شيوه گفتار رايج، رسمي و غالب پارسي زبان‌ها قرار گيرد.

 

2-      استفاده از نمادهاي الفبايي غير متعارف در نوشتار واژه نيشابور به لاتين

برخي شيوه‌هاي مختلف واژه نيشابور كه در جدول (1) آمد و نيز ساير شيوه‌هاي نگارشي ديگر از قبيل  nashabur، neshabur  و ... مي‌تواند شاهد گويايي بر اين امر باشد.

 

اما ترديدي نيست كه با اعمال شيوه‌اي استاندارد، يكسان و يكدست در نوشتار لاتيني واژه نيشابور مي‌توان به راه‌حلي اساسي دست يافت.

آوانويسي واژه نيشابور، شيوه اي استاندارد و مكتوب براي تلفظ صحيح اين واژه در اختيار ما قرار مي‌دهد. آوانويسي (phonetic transcription )  را « نوشتن تلفظ واژه با استفاده از حروف فونتيك بين‌المللي» تعريف كرده‌اند. (فرهنگ جامع مرجع شناسي، ص330)

پس از آوانويسي واژه‌ي نيشابور، نتيجه را به زبان نوشتاري نزديك كرده و با بهره‌گيري از پيشداشته‌هاي موجود (در دايرت‌المعارف‌ها و مراجع ديگر) به شيوه‌اي استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن واژه نيشابور به لاتين دست خواهيم يافت.

 

سخن پنجم: پيشنهاد شيوه‌اي استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن واژه نيشابور به لاتين

 

·         شيوه‌ي استاندارد براي نگارش واژه نيشابور به لاتين

 

همانطور كه مي دانيم گفتار در جامعه ي انساني پديده اي مسبوق بر نوشتار است، يعني انسان قادر به سخن گفتن بود و سپس خط را به عنوان  يك نظام نمادي براي ثبت و نگهداري انديشه هايش اختراع كرد و به كار گرفت. پس ما نيز بر همين رويه ابتدا به جنبه ي آوايي يا گفتاري واژه ي نيشابور مي پردازيم و سپس نتيجه را با نزديكترين  معادل نوشتاري در پيشداشته هاي زبان نوشتاري تطبيق داده و آن را به عنوان شيوه ي استاندارد نگارش واژه ي نيشابور بر مي گزينيم. اما اكنون به شيوه اي براي نگارش آوايي واژه ي نيشابور نياز داريم؛

پاركر در «فرهنگ جامع واژه هاي علمي و فني» (ص2909)، استاندارد (Standard) را «معيار؛ متعارف، يك نمونه مرجع پذيرفته شده كه به عنوان واحد انداره گيري يك كميت فيزيكي به كار مي رود» تعريف كرده، و  محمد رضا محمدي فر در «فرهنگ جامع مرجع شناسي‌» (ص330)، آواشناسي (Phonetics) را «مطالعه ي آواهاي زبان از نظر توليدي، فيزيكي و شنيداري» و آوانويسي(phonetic transcription)  را «نوشتن تلفظ واژه با استفاده از حروف فونتيك بين‌المللي» تعريف كرده است(ص330). الفباي آوانگار بين المللي (International Phonetic Alphabet) كه معمولا بصورت مختصر بشكل IPA  مي آيد « مجموعه اي از نمادهاي آوايي است كه براي نگارش صداي گفتاري و يا تلفظي اغلب زبان هاي دنيا طراحي شده اند». (ص 248)

 

در آوانويسي واژه ي نيشابور، دستورالعمل آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي ايران، كه توسط گروه كاري آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي كميتة تخصّصي نام‌نگاري و يكسان‌سازي نام‌هاي جغرافيايي سازمان نقشه‌برداري كشور ارايه شده است، را معيار كار قرار مي دهيم.

 

در جدول زير، علامت ها و نشانه هاي لازم براي آوانويسي  واژه ي نيشابور مطابق استاندارد هاي مربوطه آمده است:

 

حروف در خط فارسي

توصيف زبانشناختي علايم همخوان و واكه اي س.ن.ك

علايم همخوان و واكه اي س.ن.ك

معادل هاي IPA

مثال ها

تفصيلي

IPA

 

كلّي

س.ن.ك

 

املاي فارسي

 

ن

همخوان خيشومي دنداني-لثوي واك‌دار

/n/

 

[n]

 

[nWur8]

 

/nur/

 

نور

 

-ِي

 

واكة مركّب نيمه‌افراشتة

 پيشينِ بسته‌شونده

/ey/

[ej]

[mej*l8]

 

/meyl/

 

مِيل

 

ش

 

همخوان سايشي لثوي-كامي بي‌واك

/š/

 

[S]

 

[Se)mS+Q @cH]

 

/šemšak/

 

شِمشَك

 

آ، ا

 

واكة افتادة پسين گسترده

 

/ā/

 

[A]

 

[dAùRA @b8]

 

/dārāb/

 

داراب

 

ب

 

همخوان انفجاري دولبي واك‌دار

/b/

[b]

 

[bAùbWo @l8]

 

/bābol/

بابُل

او، و

 

واكة افراشتة

پسين گرد

/u/

 

[u]

 

[nWur8]

 

/nur/

 

نور

 

ر

 

همخوان لرزانِ

لثوي واك‌دار

/r/

 

[r]

 

[rWuù+dQ @StH]

 

/rudašt/

 

رودَشت

 

(جدول 4): آوانويسي نيشابور؛ علائم، نشانه ها و استاندارد هاي مربوطه

بنابراين؛

بهترين شيوه و شيوه ي استاندارد آوانگاري واژه ي نيشابور بصورت /neyšābur/ مي باشد.

با نگاهي به جدول 2، نزديكترين گونه ي رايج نوشتاري به نمونه ي آوانويسي شده، گونه Neyshabur

است.

 

·         شيوه‌ي متواتر براي نگارش واژه نيشابور به لاتين

 

در فرهنگ فارسي دكتر محمد معين در زير مدخل متواتر مي خوانيم: «پياپي آينده،پس يكديگر آينده. پياپي، پشت سر هم. خبر متواتر:خبري كه بسياري از روات آن را نقل كرده باشند تا موجب يقين شده باشد». (ص3842)

دكتر محمد خوانساري در «فرهنگ اصطلاحات منطقي» در زير مدخل متواترات نوشته است: «قضايايي كه به سبب گواهي اشخاص، يقين به صحت آنها حاصل شود و ذهن احتمال تباني آنها را براي جعل و نشر حكمي كاذب محال بداند». (ص233)

در نمونه گيري كه بر روي 3 جستجوگر انتخابي Google، Yahoo! و alltheweb انجام گرفت (جدول 2)، گونه ي نوشتاري neyshabur، 75/76% كل يافته هاي هر سه جستجوگر وب را به خود اختصاص داد. پس بنا بر «اصل تواتر» مي توان نتيجه گرفت؛

 

 در بيش از سه چهارم صفحات وب - كه توسط سه جستجوگر نمونه انتخابي، به عنوان صفحات حاوي كليدواژه ي نيشابور با نگارش لاتين، نمايه شده اند-  اين واژه در نوشتار به شكل neyshabur آمده است. و شكل نوشتاري صحيح، متواتر و پركاربرد اين واژه،

Neyshabur

است.

 

 

·         شيوه‌ي معتبر براي نگارش واژه نيشابور به لاتين

 

در «فرهنگ جامع واژه هاي علمي و فني» پاركر، درستي و صحت بعنوان مترادف هايي براي validity (اعتبار يا اعتبار علمي) بكار رفته است. (ص3194)

علاوه بر استفاده از شيوه هاي استاندارد و متعارف براي رسيدن به نتيجه صحيح (بعنون مثال در آواشناسي استفاده از IPA)، پيشداشته هاي اطلاعاتي موجود در حوزه ي نگارش واژه ي مورد نظر  نيز مي تواند بر ارزش كاربردي، اعتبار علمي و صحت گفتاري و نوشتاري آن تاثيرگزار باشد. به تعبيري بسيار ساده، كدام توليدكنندگان و ناشران اطلاعات از يك شيوه ي خاص حمايت كرده و آن را در آثار خود بكار برده اند؟

در جدول (5) به بررسي شيوه نگارش لاتين نيشابور از ديدگاه سايت هاي مرجع مطرح در اينترنت پرداخته ايم؛

 

 

شيوه نگارشي بكار برده شده

حوزه ي  كاربري

نام سايت

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

Britanica Encyclopedia

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

Encyclopedia.com

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

Encyclopedia of the Orient

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه، آلماناك، اطلس، تزاروس، زندگينامه ها و ...

Infoplease

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه، كوته نوشتها، تزاروس

THE FREE DICTIONARY

Nishapur (or Neyshabur in Persian)

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه

Dictionary.laborLawTalk.com

Nishapur (or Neyshabur in Persian)

مرجع - دايرت المعارف

WIKIPEDIA

The Free Encyclopedia

Neyshabur

اطلاع رساني – با امكانات ميز مرجع (دايرت المعارف،واژه نامه، آلماناك، اطلس، تزاروس)

FACT MONSTER

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

AllRefer.com reference

Neyshabur (also called Nishapur)

اطلاع رساني، آموزش – داراي بخش هاي مرجع دايرت المعارف،واژه نامه، تزاروس و ...

Yahoo! Education

Neyshabur (also called Nishapur)

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه، تزاروس و ...

YAHOOLIGANS!REFERENCE

Neyshabur (also called Nishapur)

مرجع - دايرت المعارف

Clombia Encyclopedia

Sixth Edition

Neyshabur

مرجع، اطلاع رساني، آموزشي -  دايرت المعارف،واژه نامه، اطلس، تزاروس، مراكز و درجات آموزش عالي

MSN Encarta

Neyshabur (also called Nishapur)

موتور جستجو، مرجع – داراي بخش دايرت المعارف

Answers.com Reference

Nishapur (or Neyshabur in Persian)

مرجع – واژه نامه، تزاروس، دايرت المعارف

Reference.com

(جدول 5): كاربرد غالب گونه ي نوشتاريneyshabur  در سايت هاي مرجع اينترنتي

 

 

همانطور كه در جدول (5) مشاهده مي كنيد، اكثريت قريب به اتفاق سايت هاي مرجع بر روي اينترنت، گونه ي نگارشي neyshabur را به عنوان گونه ي نوشتاري صحيح  بكار برده اند و حتي در مواردي كه نگارش كم كاربردتر آن يعني -nishapur كه در زبان انگليسي كاربرد دارد- را آورده اند بلافاصله به گونه ي نگارشي neyshabur ارجاع داده و يا اشاره كرده اند؛ 

"or Neyshabur in Persian"

اگر شما در سايت هاي مرجع (دايرت المعارف ها) هر يك از گونه هاي ديگر نگارش لاتيني نيشابور را جستجو كنيد، به احتمال بسيار زياد با پاسخ هاي زير روبرو خواهيد شد؛

 

در Encyclopedia.com:

We're sorry, but Encyclopedia.com found no results for neyshabour.

 

 

درTHE FREE DICTIONARY:

Nishapur

(redirected from Neishabur)

Nishapur, Iran: see Neyshabur

در Britanica:

nishabur

Sorry, we were unable to find results for your search.

 

در MSN Encarta:

Searched Encarta for 'neishabor'

 

No results were found for your search in Encarta

Did you spell your search words correctly?

Try your search again with

Neyshābūr

بنابراين مي توان نتيجه گيري كرد؛

 

گونه ي نوشتاري صحيح و مورد تاييد سايت هاي مرجع در وب

 -كه برخي مانند بريتانيكا داراي شهرت و اعتبار جهاني بوده و در اكثر كتابخانه ها و مراكزپژوهشي و دانشگاهي جهان مي توان نسخه ي چاپي (بصورت كتاب) آنها را يافت-

گونه ي نوشتاري

Neyshabur

است.

 

نتيجه:

بنا بر استناداتي كه در بندهاي قبل ارايه شد، شيوه استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن نيشابور يه لاتين، گونه ي نگارشي " neyshabur " است.

 

 

دستاوردها:

بكار بردن گونه ي نگارش استاندارد نيشابور به لاتين (Neyshabur)، دستاوردهاي زير را به همراه خواهد داشت:

o        براي صاحبان و دارندگان وب سايت ها

§     كسب اعتبار بيشتر (يك سايت كه اعتبارش در نزد كاربرانش اهميت دارد حتي در كوچكترين مسائل موشكافي مي كند و حساس است)

§     ثبت شدن در فهرست موتورهاي جستجو و ظاهر شدن در فهرست نتايج آنها، در جايگاهي درخور و شايسته(ن.ك به ج.2)

§         جذب بازديد كنندگان غير ايراني و غير فارسي زبان (اغلب در مورد سايت هاي 2 يا چند زبانه)

§         ثبت نام و دامنه صحيح (براي كساني كه مي خواهند سايت جديدي راه اندازي كنند.)

o        براي كاربران وب (جويندگان اطلاعات و وبگردان)

§         صرفه جويي در وقت و هزينه

§         بدست آوردن اطلاعات بيشتر و مرتبط تر

§         لذت بردن از اين احساس (آنچه مي خواهم، مي يابم)

o        براي نيشابور

§         خارج شدن از وضعيتي كه در جدول زير مشاهده مي نماييد.

 

تعداد يافته ها در Google

كليدواژه

معادل فارسي

36,700

Bojnord

بجنورد

116,000

Birjand

بيرجند

105,000

Sabzevar

سبزوار

179,000

Kashmar

كاشمر

…?

…?

...؟

17,900

Neyshabur

نيشابور

 

§         كسب جايگاه ارزشي اطلاعاتي و اطلاع رساني واقعي و شايسته در اينترنت

 

تعداد يافته ها در Google

كليدواژه

معادل فارسي

1,850,000

Isfahan

اصفهان

1,170,000

Tabriz

تبريز

2,770,000

Shiraz

شيراز

475,000

Mashahd

مشهد

؟

12 عدد علامت سوال به نشان 12 شيوه ي نگارش امروز

نيشابور

 در آينده

 

 

فهرست منابع:

 

  1. لارج، آندرو. «جستجوي اطلاعات در عصر اطلاعات». لوسي‌تد، ريچارد هارلي؛ ترجمه زاهد بيگدلي.تهران : نشر كتابدار، 1382.
  2. حق‌شناس، علي محمد. « آواشناسي؛ فونتيك». تهران: آگاه، 1376.
  3. «دستورالعمل آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي ايران». سازمان نقشه‌برداري كشور،كميتة تخصّصي نام‌نگاري و يكسان‌سازي نام‌هاي جغرافيايي،گروه كاري آوانويسي‌نام‌هاي‌جغرافيايي.<http://www.khzi.com/geonames.ir/f-phonetic-if.htm> [online]،2005 .
  4. پاركر، سيبل.«فرهنگ جامع واژه‌هاي علمي و فني» . مترجم: علي‌اكبر قاري‌نيت. تهران: نشرآزمون، 1378.
  5. محمدي‌فر، محمدرضا.« فرهنگ جامع مرجع‌شناسي» . تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1376.
  6. خوانساري، محمد. « فرهنگ اصطلاحات منطقي». تهران: پژوهشگاه علوم انساني مطالعات فرهنگي،1376.
  7. كينن، استلا.« فرهنگ فشرده كتابداري و اطلاع‌رساني» . مترجم: فاطمه اسدي‌گرگاني. تهران: نشر كتابدار، 1378.
  8. معين، محمد. «فرهنگ فارسي». تهران: اميركبير، 1377.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 13:4  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Information Retrieval's Scenario & Neyshabur

 

سخن اول: سناريوي بازيابي اطلاعات

 

اميد يك پژوهشگر در رشته تاريخ است، او براي گردآوري اطلاعات اوليه در موضوع پژوهش خود (بعنوان مثال؛ سير تاريخي نيشابور در نوشته ها و  سفرنامه هاي سياحان اروپايي)، به كتابها و منابع موجود به زبان فارسي مراجعه مي كند، اما مطلب جالب توجهي نمي يابد. راه دوم و در واقع پركاربرد ترين و سريع ترين راه دستيابي به اطلاعات چه فارسي و چه لاتين، براي او، اينترنت است.

اميد، كليدواژه هاي مربوط به موضوع پژوهشي خود را در قسمت جستجوي يكي از موتورهاي جستجو (مثلا Google) وارد مي كند. يكي از اين كليدواژه ها «نيشابور» است. اما در جستجوي لاتين، «نيشابور» هم بايد با الفباي لاتين نوشته شود، او در قسمت جستجوي جستجوگر انتخابي خود، Google، كليدواژه neishaboor را تايپ و بر روي دكمه Search كليك مي كند.

چند ثانيه اي نمي گذرد تا نتايج يافته هاي درخواست جستجوي اميد در صفحه نتايج جستجو (Search Result) گوگل نمايش داده مي شود. اميد به قسمت مانع آماري (Statistics Bar) در بالاي صفحه نتايج جستجو نگاهي مي اندازد و با خود زمزمه مي كند؛ « تعداد يافته ها 243 مورد، ...»، چيزي اميد را به فكر فرو مي برد. دستش را به دور چانه اش گره مي زند، در حالي كه مسير نگاهش به سمت مانيتور است از خود مي پرسد؛

آيا اين همه ي اطلاعات موجود بر روي وب درباره نيشابور است؟

چگونه به اطلاعات بيشتري مي توان دست يافت؟

آيا نيشابور را، به لاتين به شكل ديگري هم مي توان نوشت؟

و ....

دوست عزيز! شايد مساله ي اميد، مساله ي شما هم باشد. من در اين مقاله برآنم كه پاسخي براي اين مساله ارايه نمايم.

 

سخن دوم: نگارش (نوشتن) نيشابور به لاتين و تاثير آن بر بازيابي اطلاعات

 

بازيابي اطلاعات(Information Retrieval)  را «فرايند جستجو در مجموعه اي از منابع براي تشخيص مداركي كه به موضوع خاصي مي پردازند» تعريف كرده اند. (فرهنگ  فشرده كتابداري و اطلاع رساني، ص56)

دركتاب «جستجوي اطلاعات در عصر اطلاعات» آمده است؛ «هدف اصلي بازيابي اطلاعات، مقايسه يك نياز اطلاعاتي با يك فايل يا پايگاه اطلاعاتي مناسب به منظور بازيابي اقلامي است كه با آن نياز اطلاعاتي مطابقت دارند.»(ص89) در حوزه بازيابي اطلاعات « درك اين مطلب كه رايانه ها رشته كاراكترها را پردازش مي كنند اساسي است. رايانه ها از فهم متن عاجزند، بجز در مواردي كه برنامه ريزي شده باشند به اين طريق عمل كنند، آنها نمي توانند اشتباهات املايي و يا شباهت بين اشكال مختلف (نگارش) را تشخيص دهند.» (ص89) «با در نظر گرفتن پيچيدگي زبان و اين حقيقت كه رايانه ها فقط كاراكتر ها را تطبيق مي دهند، فرايند بازيابي بسيار پيچيده تر از صرفا ورود چند كليدواژه و سپس انتظار براي پاسخ رايانه، با هر آنچه نگهداري كرده است و مورد نياز جستجو كننده است مي باشد.»(ص90)

«تنوع  در شيوه هايي كه نام هاي خاص (از قبيل واژه ي نيشابور لاتيني شده) ممكن است بيان (نوشته) شوند، نيز مي تواند باعث بروز مشكلاتي در بازيابي گردد. با بخاطر آوردن اينكه بازيابي با مقايسه رشته هاي كاراكتري عمل مي كند، آسان است دريابيم در بازيابي  نام ها ممكن است مشكلاتي و جود داشته باشد.» (ص120)

 

با اين پيشينه، واژه ي نيشابور لاتيني شده، با تغييري در آوانويسي و تبديل به زبان نوشتاري، در يك بايگاني يا پايگاه اطلاعات ( كه موتورهاي جستجو در وب از اين جمله اند) مي تواند دست كم به 12 شيوه رايج نگارش، نمايه و ظاهر شود؛

 

 

باسيلاب اول ni

با سيلاب اول nei

با سيلاب اول ney

با سيلاب آخر bur

Nishabur

Neishabur

Neyshabur

با سيلاب آخر bour

Nishabour

Neishabour

Neyshabour

با سيلاب آخر boor

Nishaboor

Neishaboor

Neyshaboor

با سيلاب آخر bor

Nishabor

Neishabor

Neyshabor

(جدول 1): شيوه هاي مختلف نگارش رايج واژه ي نيشابور به لاتين

 

حتی ممکن است  اين واژه به شكل هاي ديگري نيز ديده شود؛ Nishapur، Nashabur، Neshabur و ...

 

در واقع موتورهاي جستجوي وب نيز پردازشي رايانه اي بر روي رشته كاراكترهاي تشكيل دهنده كليدواژه (نيشابور لاتيني شده) انجام مي دهند، يعني آن را به اطلاعات نمايه شده بر روي پايگاه اطلاعات خود مقايسه مي كنند و در صورت تطابق كاراكترهاي تشكيل دهنده ي  اطلاعات نمايه شده با كاراكترهاي كليدواژه ي مورد نظر، ركوردهاي منطبق را در فهرست يافته ها (Search Result ) به شما ارايه مي دهند.

بنابراين شما با وارد كردن يك شيوه ي نگارش، مثلاً  neyshabur، صفحات و سايت هاي وب مرتبط با شيوه هاي ديگر نگارش را،  به علت عدم انطباق رشته ي كاراكتري آنها با رشته كاراكتري آن شيوه ي نگارش –علي رغم اينكه امكان دارد صفحات و يا سايتهاي وبي كه با شيوه هاي ديگر نگارشي، به همين واژه و به همين مفهوم اما با نوشتار متفاتي اشاره مي كنند، و چه بسا داراي ارزش محتوايي بسيار بالايي باشند- را در فهرست يافته هاي موتور كاوش (جستجوگر) موردنظرتان نخواهيد داشت.

 

 

فراواني يافته هاي اين شيوه نگارش نسبت به مجموع يافته هاي  شيوه هاي نگارشي ديگر

ميانگين يافته ها در هر سه جسنجوگر

تعداد

يافته ها درalltheweb

تعداد

يافته ها درYahoo!

تعداد

يافته ها

در Google

شيوه هاي مختلف نگارش واژه ي نيشابور لاتيني شده

75/76%

32,433

19,700

59,400

18,200

Neyshabur

01/99%

853

821

1,200

538

Neyshabour

02/46%

1,056

227

411

2,530

Neyshaboor

00/07%

32

14

28

55

Neyshabor

02/02%

868

663

831

1,110

Neishabur

14/82%

6,346

947

2,090

16,000

Neishabour

00/82%

352

359

454

243

Neishaboor

00/07%

33

29

32

38

Neishabor

00/98%

420

417

565

247

Nishabur

00/48%

209

123

144

359

Nishabour

00/32%

140

59

86

277

Nishaboor

00/15%

67

30

48

124

Nishabor

 

42,809

29,389

65,289

39,721

تعداد كل يافته ها بدون توجه به شيوه نگارش

 

 (جدول 2): نگاهي آماري بر تعداد يافته هاي مربوط به شيوه هلاي رايج نگارش واژه ي نيشابور به لاتين در سه جستجوگر انتخابي نمونه،  Yahoo! ، Google ، alltheweb

توجه: نمونه گيري ارايه شده در جدول 2 در تاريخ 29/6/1384 انجام شده است.

 

 

سخن سوم: پيامدهاي تعدد شيوه هاي نگارش (نوشتن) واژه ي نيشابور به لاتين

 

·         پديده ي پنهان شدن اطلاعات

در صورتي كه كاربر (جوينده ي اطلاعات) با هر يك از شيوه هاي گونه هاي مختلف نگارش نيشابور به لاتين آشنايي نداشته باشد، به همان نسبت از  دستيابي به گنجينه ي  اطلاعات موجود درباره ي نيشابور محروم خواهد بود. همانطور كه در «سناريوي بازيابي اطلاعات» مشاهده كرديد، اميد با دانستن فقط يك شيوه ي نگارش نيشابور به لاتين (neishaboor، 243 يافته)، از دستيابي به 39478 مورد يافته هاي همان موتور جستجو درباره نيشابور، محروم مي شود. اين رويداد را مي توان «پديده ي پنهان شدن اطلاعات» ناميد.

·         اتلاف وقت و هزينه كاربران

زماني را كه كاربر صرف وارد كردن تك تك شيوه هاي  مختلف لاتين نويسي شده ي نيشابور، در قسمت جستجوي موتور كاوش مي كند درنظر بگيريد، آيا اگر براي نگارش واژه ي نيشابور به لاتين، از شيوه ي استاندارد و يكساني استفاده مي شد، اين زمان به شدت تقليل نمي يافت؟

·         ابهام در جايگاه ارزش واقعي محتوايي واژه نسبت به واژه ها و مفاهيم متناظر

با نظري به نتايج بدست امده از نمونه گيري انجام شده (جدول 2)، تعداد كل يافته هاي هر يك از موتورهاي جستجوي انتخابي بدون درنظر گرفتن شيوه ي نگارش واژه ي نيشابور لاتيني شده به شرح زير است؛

تعداد كل يافته ها در Google: 39721صفحه وب

تعداد كل يافته ها در Yahoo!: 65289صفحه وب

تعداد كل يافته ها در alltheweb: 23389صفحه وب

مي توان بين ارزش و اعتبار محتوايي و كاربردي يك واژه با ميزان اطلاعات توليد شده  در باره ي آن واژه ( و يا مفهوم) ارتباط برقرار كرد. بدين معنا كه ميزان اطلاعات توليد شده درباره ي يك واژه (مثلا واژه ي نيشابور) نشانگر ميزان ارزش محتوايي و كاربردي آن نسبت به ساير واژه ها و مفاهيم هم نظير مي باشد.

جدول 3 ميزان اطلاعات توليد شده در باره ي واژه هاي  Isfahan، Mashhad، Neyshabur، Tehranو Rasht با استفاده از موتور جستجوب آلتاويستا را نشان مي دهد.

 

تعداد يافته هاي AltaVista

واژه ي لاتين

معادل فارسي

2,000,000

Isfahan

اصفهان

13,500,000

Tehran

تهران

198,000

Rasht

رشت

638,000

Mashahd

مشهد

59,500

Neyshabur

نيشابور

(جدول 3): تعداد يافته هاي موتوركاوش AltaVista  (در تاربخ 26/6/1384)در باره شهر هاي مختلف ايران

كليدواژه هايي كه در جدول 3 آمده اند از لحاظ قرار گرفتن در محدوده ي جغرافيايي ايران و نيز شهر بودن با مفهوم نيشابور متناظر هستند.

 

بنابر آنچه گذشت، مي توان نتيجه گرفت ميزان اطلاعات توليد شده (تعداد يافته ها) مي تواند بيانگر ميزان ارزش محتوايي و يا كاربردي يك واژه از ديدگاه توليدكنندگان و ناشران اطلاعات (در وب) باشد.

حال در نظر بگيريد اگر براي نگارش واژه ي نيشابور به لاتين فقط از يك شيوه ي يكسان و يكدست استفاده مي شد، تعداد يافته ها ي مربوط به اين واژه (با لحاظ 12 گونه رايج نگارش و بدون در نظر گرفتن ساير شيوه هاي نگارش) به حدود 65000 صفحه ي وب (بعنوان مثال در بازيابي با جستجوگر Yahoo!) ارتقاء مي يافت.

 

·         ترديد در جامعيت و مانعيت ارزشگذاري (weighting) موتورهاي جستجو  بر روي اطلاعات بازيابي شده

همانطور كه مي دانيد موتورهاي جستجوي صفحات وب را بر اساس عواملي از قبيل آنچه در ذيل مي آيد، در فهرست يافته هاي خود رتبه بندي (ranking criteria)، يا به عبارت ديگر ارزشگذاري محتوايي، مي كنند؛

-     جايگاه قرار گرفتن كليدواژه در متن (در برخي موتورهاي كاوش هر چه كليدواژه به سطور بالاي صفحه نزديكتر باشد داراي ارزش بيشتري است)

-          قرار گرفتن كليد واژه در عنوان صفحه

-          برچسب هاي متا (meta tags افزودن اطلاعات عمومي درباره محتواي صفحات وب را امكان پذير مي كنند)

-          بسامد كليدواژه (ميزان تكرار كليدواژه در صفحه)

-          تعداد ارجاع هايي كه به صفحه داده شده است (لينك هاي وارده به صفحه)

-      اهميت و كاربرد صفحه از ديد كاربران (فراواني تعداد بازديدهايي كه توسط كاربران از صفحه صورت گرفته است، از طريق  سنجش تعداد كليك هايي كه بر روي لينك صفحه مورد نظر مي شود)

-          و ...

-           

در جدول (2)، دوازده گونه ي رايج براي نگارش لاتيني نيشابور آمده است كه براي نوشتن «مفهوم نيشابور» بكار مي روند. به عبارت ديگر، اگر شيوه هاي نگارش (نوشتار) را به عنوان سمبل  الفبايي اين مفهوم در نظر بگيريم، مي توان 12 گونه ي نگارش را، 12 نماد يا سمبل براي نگارش مفهوم يگانه ي نيشابور، در زبان هاي لاتين دانست.

جالب اينجاست كه موتورهاي جستجو، بين شيوه هاي مختلف نگارش يك مفهوم تفاوت قائل مي شوند و هرگونه نگارشي را يك واژه مستقل محسوب مي كنند.

با اين توصيف آيا مي توان گفت، سايت يا صفحه ي وبي را كه فرضا موتور جستجوي گوگل در جستجوي كليد واژه ي Neishabour، در رتبه ي مثلا پنجم يافته هاي خود قرار داده است، واقعا از لحاظ ارزشگزاري محتوايي در بين كل يافته هاي گوگل با لحاظ تمامي شيوه هاي نگارش لاتيني ديگر اين واژه، باز هم رتبه پنجم را كسب مي كند.

پس تلويحا مي توان پذيرفت رتبه بندي كه يك موتور جستجو  بر اساس ارزشگذاري يك شيوه ي نگارش يك مفهوم خاص بر روي صفحات و سايت هاي وبي به عمل مي آورد – در مورد مفاهيمي كه شيوه هاي نگارشي رايج متعددي دارند مانند واژه ي نيشابور-  الزاما، حتي با در نظر گرفتن شرايط و ملاك هايي كه موتورهاي جستجو در ارزشگزاري صفحات و سايت هاي وبي دارند، نمي تواند بصورت قطعي معتبر باشد. چه بسا كه صفحات  يا سايت هاي وب ديگري با شيوه هاي نگارشي متفاوت وجود داشته باشند كه از لحاظ محتوايي داراي ارزش بالاتري باشند و رتبه ي بالاتري را كسب نمايند.

 

 ... ادامه مقاله در يادداشت بعد

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1384ساعت 14:35  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

تنديس عطار نيشابوري

 

 

زندگی نامه

فريدالدين ابو حامد محمد بن ابو بكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوری يكی از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجری قمری است. بنابر آنچه كه تاريخ نويسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق، می دانند. او در قري كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكی او اطلاعی در دست نيست جز اينكه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاری كه همان دارو فروشی بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود .او در اين هنگام نيز طبابت می كرده و اطلاعی در دست نمی باشد كه نزد چه كسی طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی كه آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در اين مورد داستان های مختلفی بيان شده كه معروف ترين آنها، اين است كه روزی عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشی به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزی برای خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولی او به درويش چيزی نداد. درويش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنيا بروی؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنيا می روی. درويش گفت: تو مانند من می توانی بميری؟ عطار گفت: بله، درويش كاسه چوبی خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديدا" متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگی خود را برای هميشه تغيير داد. او بعد از مشاهده حال درويش دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف ركن الدين اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياری از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادی رسيد. گفته شده در هنگامی كه شيخ به سن پيری رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخی با پسر خود به عراق سفر می كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكی خردسال بود داد.

عطار مردی پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيری خود كه به گوشه گيری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نيز گفته های مختلفی بيان شده و برخی از تاريخ نويسان سال وفات او را ۶۲۷ هجری.ق، دانسته اند و برخی ديگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته اند ولی بنابر تحقيقاتی كه انجام گرفته بيشتر محققان سال وفات او را ۶۲۷ هجری.ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف می كند كه وقتی لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالی نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيری توسط يكی از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاری شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعی را نوشت:

 

در كوی تو رسم سرفـرازی اين است

مستان تو را كمينــه بــازی اين است

با اين همه رتبه هيچ نتــــــوانم گفت

شايد كه تو را بنــده نوازی اين است

 

مقبره شيخ عطار در نزديكی شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايی وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد .

 

ويژگی سخن

عطار يكی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او برای بيان مقاصد عرفانی خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بی پيرايه و خالی از هرگونه آرايش است انتخاب كرده او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استادانی هم چون سنايی را ندارد ولی آن گفتار ساده كه از سوختگی دلی هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستان ها و حكايات مختلف يكی ديگر از جاذبه های آثار او می باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثنای اين مرشد بزرگ پرداخته اند چنانكه مولوی گفته است:


عطار روح بود و سنايی دو چشم او

ما از پی سنــايی و عطــــــار آمديم

 

نماي آرامگاه عطار از درون مقبره كمال الملك

معرفی آثار

آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم می شود.

آثار منظوم او عبارت است از:

۱- ديوان اشعار شامل غزليات و قصايد و رباعيات

۲- مثنويات او  كه عبارتند از: الهی نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنوی های عرفانی بهترين و شيواترين آنها كه به نام تاج مثنوی های او به شمار می آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستانی به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروی تخيل خود و به كار بردن رمزهای عرفانی به زيباترين وجه سخن می گويد كه اين منظومه يكی از شاهكارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخی از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخی ديگرمعتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.

آثار منثور: يكی از معروف ترين اثر منثور عطار تذكره الاولياء است كه در اين كتاب عطار به معرفی ۹۶ تن از اولياء و مشايخ و عرفای صوفيه پرداخته است .

 

آرامگاه فريدالدين ابوحامد محمدبن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوری

 

 

 بيشتر از عطار:

 

منابع:

عطار نيشابوري، زندگينامه

عطار نيشابوري، ويژگي سخن

 

 

نقل از پرتابل آفتاب 

آفتاب يک پرتال به زبان فارسى براى ايرانيان است

 

از آفتاب بازديد نماييد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1384ساعت 18:48  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

بينالود‌ (Binalud)

بصورت لاتين Binalood  نيز آمده است.

 

Binalood  Montain

موقعيت بينالود

رشته ارتفاعي به طول 125 كيلومتر در حدفاصل شهرستانهاي مشهد و نيشابور كه دهستاهاي سرولايت، ماروسك، مازول، اردوغش و زبرخان در دامنه جنوبي و دهستان هاي پيوه ژن، ارومه، شانديز، گلمكان و چناران در دامنه‌هاي شمالي آن واقع است. اين رشته‌كوه داراي قله‌هاي متعددي است كه بلندترين آنها با 3211 متر، شيرباد 3200متر و قله زرگران با 3100 متر ارتفاع در جنوب قله بينالود قرار دارند. كليه آبريزهاي شمالي اين كوهستان به كشف‌رود و آبريزهاي جنوبي آن به رود كال شور مي‌ريزد. روستاهاي مهمي چون زشك، شانديز، ترقبه،گلمكان در دامنه‌هاي شمالي و روستاهاي بزرگي مانند پيوه‌ژن، دررود و خرو در دامنه‌هاي جنوبي اين كوهستان قرار دارند.

«گيتا شناسي ايران؛جلد اول؛ كوهه و كوهنامه ايران» نوشته عباس جعفري، موسسه جغرافيايي و كارتوگرافي گيتاشناسي، 1379، ص126.

 

بينالود را «بام خراسان» لقب داده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 13:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

سيماي عمومي شهرستان نيشابور

سرزمين نيشابور، فراتر از 8 هزار و 925 كيلومتر مربع پهناوري دارد. كه از شمال، به رشته كوه بينالود، شهرستان قوچان و چناران، از مغرب، به اسفراين و سبزوار،  از جنوب، به كاشمر و تربت حيدريه و از مشرق، به شهر مشهد محدود مي‌شود كه تنها 20 كيلومتر مربع آن را شهر نيشابور فراگرفته است.

توابع نيشابور عبارت مي‌شود از پنج بخش، 15 دهستان و 609 روستاي داراي سكنه؛ اين بخش‌ها عبارتند از: مركزي، تحت جلگه، زبرخان، سرولايت و ميان جلگه.

برابر نتايج آخرين سرشماري همگاني نفوس و مسكن، اين شهرستان داراي 808 هزار و 809 خانوار با جمعيتي بالغ بر 412 هزار و 904 نفر كه از اين عده بيش از 51 هزار خانوار روستايي با تركيب 120 هزار و 74 نفر مرد و123 هزار زن گزارش شده است.

ميانگين دماي 15 ساله نيشابور، 9/13 درجه با حداكثر 67 درصد و حداقل 25 درصد رطوبت مي‌باشد.

گفتني است؛ نيشابور داراي پيشينه تاريخي ديرينه‌اي است كه شرح و بسط آن در اين مقال نمي‌گنجد؛ ضمن اين كه آرامگاه دانشمندان بزرگي همچون عطار و خيام نيشابوري كه آوازه‌اي جهاني دارند، در اين سامان مي‌باشد.

 

چهره كشاورزي (زراعت و باغباني)

كل سطح زيركشت اراضي زراعي ، باغي و آيش اين سرزمين ، در حدود 135 هزار هكتار است كه از اين مقدار 102 هزار هكتار آن به كشت محصولات زراعي عمده‌اي مانند سيب‌زميني، پياز، گوجه فرنگي، انواع سبزي و گياهان علوفه‌اي نظير يونجه، شبدر، ذرت و محصولات ديگري همچون زيره، هندوانه، خاكشير و به طور كلي 42 محصول اختصاص يافته است. شهرستان نيشابور سالانه در حدود 445 هزار تن توليدات زراعي دارد.

محصولات باغي نيز از سطحي در حدود 12 هزار هكتار به صورت ديم و آبي با تنوع 32 نوع محصول به دست مي‌آيد؛ كه عمده‌ترين اين محصولات: انار، انجير، هلو، سيب، گلابي، گيلاس و ديگر ميوه‌ها مانند عناب، توت، گل و گياه زينتي، زعفران، بادام، گردو و فندق مي‌باشد كه در مجموع در حدود 52 هزار تن در سال مي‌رسد. در مقايسه با كل محصولات توليدي استان كه 80 نوع مي‌باشد، در بيست محصول شهرستان نيشابور رتبه‌هاي اول تا سوم توليد استان را دارا است.

 

دام و طيور

 835 هزار رأس گوسفند و بره، 140 هزار بز و بزغاله، 145 نفر شتر، 16 هزار و 563 رأس تك سميان در كنار 81 هزار و 900 رأس گاو و گوساله و همچنين 165 هزار و 300 قطعه مرغ و خروس؛ 19 هزار و 90 قطعه ساير ماكيان، مجموعه دام و طيور شهرستان نيشابور را تشكيل مي‌دهند. البته نه هزار و 343 كندوي مدرن، 95 كندوي بومي، با 129 نفر زنبوردار و يك ايستگاه پرورش ملكه زنبور عسل با توليد بيش از يك هزار و 800 فروند در سال را نيز بايد بر اين مجموعه افزود. شايان يادآوريست كه از تعداد گاو و گوساله ياد شده ، 24 هزار و 783 رأس اصيل (نژاده) ، 51 هزار و 510 رأس دورگ و پنج هزار و 627 رأس بومي مي‌باشد. در اين شهرستان، 12 واحد گاوداري صنعتي پرواري با ظرفيت فعال دو هزار و 450 رأس، 110 واحد گاوداري نيمه صنعتي پرواري با ظرفيت فعال دو هزار و 765 رأس،  89 واحد گاوداري صنعتي شيري اصيل با ظرفيت 12 هزار و 815 رأس و 70 واحد گاوداري نيمه صنعتي شيري دو رگ با ظرفيت فعال يك هزار و 130 سر مشغول فعاليت هستند كه سالانه در حدود 134 هزار تن شير توليد مي‌گردد. افزون بر اين ، 11 واحد پرورابندي گوسفند صنعتي با ظرفيت هشت هزار و 900 رأس در اين بخش قرار مي‌گيرند. همچنين، 85 واحد پرواربندي صنعتي گوسفند و بز با ظرفيت 35 هزارو 700 رأس فعاليت دارد. در بخش پرورش مرغ گوشتي، 89 واحد با ظرفيت يك ميليون و 330 هزار و 700 قطعه، داراي پروانه بهره‌برداري و 261 واحد با ظرفيت يك ميليون و 270 هزار قطعه، داراي كارت شناسايي مي‌باشند. 11 واحد پرورش مرغ تخمگذار با ظرفيت 222 هزار قطعه، داراي پروانه بهره‌برداري و شش واحد با ظرفيت 79 هزار قطعه داراي كارت شناسايي هستند؛ ضمن اين كه 14 شركت تعاوني در زمينه دامپروري ، مرغداري صنعتي و زنبورداري در حوزه شهرستان نيشابور، اين واحدها را تحت پوشش خدمات خود دارند. علاوه بر اين تعداد 25 مركز پرورش ماهي گرمابي با ميزان توليد سالانه 42 تن گوشت ماهي و هشت مركز سردابي با ميزان توليد سالانه 37 تن مشغول فعاليت هستند. به طور كلي صنعت شيلات در شهرستان نيشابور با توجه به منابع آبي فراواني كه استعداد پرورش و توليد تا يك هزار تن ماهي در سال را دارد و هم اكنون به عنوان تنها مركز تكثير بچه ماهي فعاليت خود را با توليد پنج ميليون قطعه بچه ماهي ادامه مي‌دهد.

 

كارخانه‌ها ، صنايع تبديلي و اولويت هاي سرمايه‌گذاري

اين شهرستان، داراي 50 واحد صنعتي وابسته به وزارت جهادكشاورزي مي‌باشد كه 20 واحد آن در زمينه توليد و بسته‌بندي موادغذايي هفت واحد نساجي و سلولزي، هشت واحد فراورده‌هاي شيميايي، 11 واحد كاني و چهار واحد صنايع فلزي مي‌باشد. همچنين دو واحد كشتارگاه طيور صنعتي مشغول فعاليت‌‌اند، با وجود كارخانه‌ها و واحدهاي صنايع تبديلي ياد شده، باز هم ظرفيت سرمايه‌گذاري بيشتر در اين شهرستان احساس مي‌شود.

شايان ذكر است؛ تعداد پروانه‌هاي تأسيس كه تا پايان سال 1380 صادر شده 116 مورد مي‌باشد.

 

اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري

اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري در اين منطقه در زمينه توليد مصنوعات چرمي ، توليد اوّليه دارو از گياهان دارويي، بسته‌بندي سبزي، سورت و بسته‌بندي ميوه، كشت و صنعت، دامپروري صنعتي و صنايع وابسته، تصفيه نمك و ادوات كشاورزي فراهم مي‌باشد. شايان ذكر است، تعداد پروانه‌هاي تأسيس كه تا پايان سال 1380 صادر شده، به حدود 116 مورد مي‌باشد.

 

آب و هوا

از آنجا كه شهرستان نيشابور در ناحيه پرفشار و در جهت بادهاي شمالي - جنوبي واقع شده است؛ در فصل بهار و پاييز در مناطق جنوبي شهرستان مانند طلاعت‌كوه و عشق آباد كه در كناره شوره‌زار قرار گرفته‌اند، بادهاي شديد مي‌وزد كه گاه شن (ماسه) و خاك به همراه دارد . وزش باد از سوي شمال غربي قوچان همراه با باران است كه در پاييز، سبب افت دما و سردي هوا در نيشابور مي‌شود و از سوي جنوب غربي باد بلوكه در زمستان باعث بارندگي و ريزش برف و در تابستان، موجبات خشكي هوا را فراهم مي‌سازد. بر اساس گزارش اداره كل هواشناسي استان خراسان ، ميزان بارندگي شهرستان در يك سال به طور ميانگين ، 285 ميلي‌متر و متوسط درجه دما 9/13 درجه سانتي‌گراد است. حداكثر بارش در يك روز، 7/21 ميلي‌متر و تعداد روزهاي يخبندان اين شهرستان به حدود 100 روز مي‌رسد.

ناگفته نماند؛ اين شهرستان با ارتفاع يك هزار و 520 متر از سطح دريا ، حداكثر و حداقل رطوبت نسبي به ترتيب 67 درصد و 25 درصدي را داراست.

 

منابع آبي

دشت نيشابور جزو حوضه آبريز كالشور نيشابور است كه در دامنه جنوبي بلنديهاي بينالود و در شمال شرق كوير مركزي واقع شده است. طبق آمار سال 1378 تعداد رودخانه‌هايي كه دبي پايدار داشته عبارتند از: ديزباد، گرمنه، درود، خرو، پوران، فاروب، رومان، طاغون، بار، ماروسك، بقيع، قاسم آباد و گل چشمه كه در حدود 5/194 ميليون متر مكعب ميزان آبدهي دارند.

طبق آمار سال 1380 تعداد چاه‌هاي عميق و نيمه عميق يك هزار و 624 حلقه مي‌باشد كه در حدود 475 هزار و 200 متر مكعب ميزان سالانه هر حلقه چاه مي‌باشد و بر اساس آمار سال 1375 تعداد قنات شهرستان 667 رشته مي‌باشد كه حدود 315 هزار و 360 متر مكعب آبدهي سالانه آن است. در ضمن تعداد چشمه‌سار 101 رشته مي‌باشد كه حدود 31 هزار و 450 متر مكعب در سال ميزان آبدهي چشمه‌ها است. به طور كلي ميزان توليد آب شهرستان نيشابور بيش از يك ميليون و 179 هزار ميليون متر مكعب در سال مي‌باشد.

 

منابع طبيعي

از سطح 892 هزار و 500 هكتار مساحت كل شهرستان نيشابور 620 هزار هكتار به عنوان اراضي منابع ملي شهرستان (جنگل‌ها و مراتع) محسوب مي‌گردد كه ظرفيت توليدي مراتع شهرستان به طور ميانگين 60 هزار تن علوفه قابل بهره‌برداري مي‌باشد و از طرفي دام موجود شهرستان يك ميليون و 200 هزار رأس است كه علوفه موجود جوابگوي دام‌ها را نمي‌نمايد. لذا با اجراي طرح‌ها و پروژه‌هايي نظير طرح اصلاح و احيا مراتع با مشاركت مردم مي‌توان ظرفيت توليدي مراتع را افزايش داد كه نياز به سرمايه‌گذاري اعم از دولتي و مردمي مي‌باشد.

مساحت منابع‌طبيعي شهرستان به اين قرار است:

مساحت جنگل‌هاي طبيعي 20 هزار هكتار

مساحت جنگل‌هاي مصنوعي دست كاشت 18 هزار هكتار

مراتع خوب 35 هزار هكتار

مراتع متوسط 150 هزار هكتار

مراتع فقير 360 هكتار

اراضي بياباني و شن‌زار 55 هكتار

 

لينك ها مرتبط:

از سايت جهاد كشاورزي استان خراسان رضوي بازديد نماييد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 13:29  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

سخن اول: نقش و كاركرد مسجد

 

 

آموزش اسلامي با دعوت پيامبر نخستين معلم و مربي مسلمانان و از مسجد كه در واقع پايگاه تعليمات اسلامي بود، آغاز گرديد.

مسجد كه در عصر نبوت و دوره خلفاي راشدين بنايي بسيار ساده و ابتدايي داشت مجمع نو مسلماناني بود كه براي حل و فصل مسايل جديد درآن آمد و شد داشتند.

اقامه نماز، استماع سخنان پيامبر(ص) در باب آياتي كه وحي مي‌شد، تبليغ دين و ابلاغ احكام شرعي، اعلان جنگ و جهاد و عقد صلح، تقسيم غنايم جنگي ، ارسال نامه‌ها، تشييع جنازه و مسايلي از اين قبيل كه بيشتر آنها در زندگي نو مسلمانان تازگي داشت از جمله فعاليت‌هاي آغاز حيات مسجد بود.

مسجدالنبي همزمان با هجرت رسول خدا به مدينه بنياد گرديد و درواقع كهن- ترين دانشگاه اسلامي و پايگاه اساسي‌ترين تعليمات در تاريخ آموزش اسلامي بوده است.

آموزش اسلامي نخستين مرحله پيدايي فعاليت خود را از مسجد به عنوان يك پايگاه تعليماتي آغاز كرد و از اين مكان به اداي وظيفه و انجام رسالت خويش پرداخت و چندان نپائيد كه مسجد به منزله پايگاه اساسي تعليم در جامعه اسلامي درآمد و نخستين هسته دانشگاه‌اسلامي بر اين اساس شكل گرفت.

براي مسجد كاركردها و نقش هاي زيادي قائل شده اند، از آن جمله اند؛

 

  • مسجد خانه خداست؛ وقتي شما به عنوان دارالقضاء، دارالافتاه و دارالاماره در مسجد كه خانه خداست، فعاليت مي كنيد، قداست معنوي خاص مسجد بر ذهن و روح شما تاثير مي گذارد و فضاي خانه خدا را تداعي مي كند. اصطلاح خانه خدا يك اصطلاح كاملا تاويلي است، يعني محل تجلي و حضور خدا. وقتي شما وارد چنين فضايي مي شويد و در آن به فعاليت مي پردازيد مطمئنا بر شما تاثير مي گذارد و جنبه معنوي خاصي براي آن در نظر مي گيريد.
  • مسجد پناهگاه مردم؛ يكي ديگر از نقش هاي كليدي مسجد، پناهگاه بودن مردم بخصوص افراد ضعيف و مستضعف است. در گذشته اگر حتي فرد گنهكار و مجرمي به مسجد پناه مي آورد، كسي نمي توانست متعرض او شود، چرا كه معني كار او اين بود كه به خانه خدا پناه آورده است و خانه خدا محل امني براي مردم است.
  • مركز آموزش و پرورش مردم؛ در زمان حضرت رسول اكرم (ص) مسجد تنها يك مركز عبادي نبود، بلكه تمام معارف و احكام اسلامي اعم از آموزشي و پرورشي، در آنجا گفته مي شد و همه گونه تبليغات ديني و علمي و حتي امور مربوط به خواندن و نوشتن در آنجا انجام مي گرفت و تا آغاز قرن چهارم هجري قمري غالبا مساجد در غير اوقات نماز، حكم مدارس را داشت و بعدا مراكز آموزشي صورت خاصي به خود گرفت و بسياري از بزرگان علم و دانش، فارغ التحصيلان حلقه تدريس هايي هستند كه در مساجد برگزار مي شد.
  • مسجد اصلي ترين مكان در تمدن اسلامي؛ به گفته دكتر حسن بلخاري، مسجد اصلي ترين مكان در تمدن اسلامي است، چه در دوران صدر اسلام كه يك مكان چند منظوره به حساب مي آمد و چه در اين دوره كه باز به عنوان اصلي ترين مكان در شهري كه هويت اسلامي دارد، محسوب مي شود.

 

 

سخن دوم:  مسجد تبلور معماري ايراني

 

زماني مي‌گفتند، تبلور بهترين آثار معماري ايران را در مساجد مي‌توان يافت، مساجدي با شبستان‌هاي زيبا، حوضي بزرگ براي وضو گرفتن و به آسمان نگاه كردن. آسماني كه از حوض آبي مسجد ديده مي‌شد. و چشمك ماه و خورشيد در وراي آن و آن وسوسه كودكانه براي به حركت در آوردن آب حوض، با تلنگر انگشتان، باشد كه ماه زيباي آسمان، در ميانش شكسته شود.

سردري زيبا، كاشي‌هايي با طراحي گل مرغ، گل‌هاي شاه‌عباسي و اسليمي‌هاي توپر و توخالي، با يك رنگ لاجوردي زيبا كه مختص ايران زمين است و بس.

آجرهاي منظم كه در آن روح معمار دميده شده‌ است. به ياد آن زمان كه معمار عارف با كارگران مشتاقش به هنگام آغاز كار روزانه، نخست، وضو گرفته پس از آن با هر "سبحان‌الله" و ذكر خدا، آجري روي آجر گذاشتند تا مسجدي بنا شود، پناهگاه پناهجويان پردرد.

مي‌گويند گاهي آن عارف معمار، مصيبت امام حسين را زمزمه مي‌كرد و با چيدن هر آجر، قطره اشكي بر گونه‌هاي روحاني‌اش نمايان مي‌شد كه تا ابد، هر رهگذري را براي لحظه‌اي هم كه شده بسوي مسجدش بخواند.

بي‌جهت نيست كه مي‌گويند تبلور معماري ايراني را در مساجد مي‌توان يافت و آن عشق. آن عشقي كه درهيچ كاخي از كاخ‌هاي به ‌جا مانده از پادشاهان پيشين نمي‌توان يافت.

 

سخن سوم: مسجد جامع

مسجد جامع را اينگونه تعريف كرده اند: «مسجد جامع، مسجدى است كه در شهر براى اجتماع همه اهل شهر بنا شده است، بدون اين كه اختصاص به گروه و قشر خاصى داشته باشد.»

 

 

سخن چهارم: مسجد جامع نيشابور

 

 

 

اين بنا در شهر نيشابور واقع گرديده و بر اساس كتيبه تاريخي آن كه بر روي يكي از جرزهاي ايوان جنوبي نصب شده ‚ در سال 889 ه . ق توسط پهلوان علي بن بايزيد - معاصر سلطان حسين بايقرا - ساخته و بر اساس كتيبه بالاي محراب ‚ در دوره صفوي بازسازي شده است . بازسازي هاي دوره صفوي به اندازه اي است كه مانع مي شود اطلاعات دقيقي از مسجد دوره تيموري به دست آيد . بناي كنوني مسجد با نقشه دو ايواني داراي چهار شبستان در جهات مختلف و سه در در اضلاع شماليشرقي و غربي است . مساحت كل مسجد حدود 7083 و زير بناي آن 4377 متر مربع است ورودي اصلي مسجد از جانب شمال و پشت ايوان شمالي است . اين ورودي از بيرون داراي سردري با تزيينات مقرنس كاري است كه ساختمان آن مربوط به تعميرات دوره هاي بعدي است . بر دو طرف اين سر در ‚ دو سنگ نبشته از شاه عباس اول مورخ 1021 ه . ق و متضمن فراميني نصب شده است . بعد از اين ورودي ‚ هشتي واقع شده كه در سمت چپ آن ‚ قبر باني بنا درون زير زميني قرار دارد صحن مسجد به ابعاد 59*45 متر در وسط داراي حوض آب و در جانب شمال و جنوب ‚ ايوان و در جهات ديگر ‚ رواق و شبستان است . در بناي حاضر هيچ اثري از ايوان هاي شرقي و غربي ديده نمي شود . ايوان جنوبي به ارتفاع 19/5 متربزرگترين و اصلي ترين بخش مسجد است كه از آن به عنوان مقصوره و شبستان تابستاني استفاده مي شود . اين ايوان در بالا داراي دو گلدسته بوده كه ظاهرا در تعميرات دوره اخير بر چيده شده است . در ديواره ايوان ‚ هم تراز با بام رواق هاي صحن ‚ يك راهروي غلام گردش مانند تعبيه گشته و هم سطح با آن ‚ سه طاقنما در ديواره جنوبي ايوان ساخته شده است . در وسط ديواره جنوبي ايوان ‚ محراب مسجد در يك طاقنماي عميق با قوس مقرنس كاري شده قرار دارد . طاقنماي محراب فعلي ‚ يك نيم هشت ضلعي با ازاره اي مركب از كاشي آبي و سفيد است كه احتمالا مربوط به دوره صفوي است بر بالاي محراب ‚ بر لوح سنگي ‚ قطعه شعري طولاني نوشته شده كه بر اساس محتواي آن ‚ اين مسجد در سال 1126 ه . ق توسط عباسقلي خان بيات - حاكم نيشابور - تعمير و بازسازي شده است . همچنين در همين محل ‚ قطعاتي از يك كتيبه قرآني به خط ثلث درشت محفوظ مانده كه احتمالا از دوره تيموري است نماي ايوان هاي از طرف صحن ‚ با طاقنماها و تزيينات آجري ساده تزيين و نماسازي شده است . مطالعه ساخت ديوارهاي ايوان جنوبي و ارتباط آنها با شبستان هاي مجاور ‚ حكايت از چند مرحله ساختماني دارد در چهار جهت مسجد ‚ شبستان هايي با ستون ها و سقف هاي ضربي آجري قرار دارد كه علي رغم تعميرات و بازسازي هااصالت خود را حفظ كرده اند . شبستان هاي مجاور ديوار جنوبي ‚ در طرف راست ‚ شش دهانه در عرض و چهار دهانه به موازات ايوان دارند ‚ با اين تفاوت كه دهانه هاي شبستان سمت چپ بسيار بزرگتر از ديگري است . ابعاد پايه طاق ها در همه جاي مسجد يكسان نيست . بر روي اين پايه ها ‚ قوس هايي با آجرچيني جناغي و بر روي آنها طاق هاي گنبدي قرار گرفته است كه در ميان آنها حداقل يك نمونه از طاق بخش بخشي با باريكه هاي متقاطع ( كاربندي ) وجود دارد . ظاهرا بقيه طاق ها همگي مربوط به دوره پس از تيموري هستند. نماي شبستان ها از طرف صحن بازسازي شده و فاقد اصالت تاريخي و هنري است .

 

منابع

 

سخن اول:

 نقش و كاركرد مساجد در گذر تاريخ، خبرگزاري جمهوري اسلامي (IRNA)

هفته جهاني مسجد و وظايف ما خانه اي آسماني، به وسعت همه زندگي، روزنامه كيهان

سخن دوم:

تبلور بهترين آثار معماري ايران را هنوز هم بايد در مساجد يافت، خبرگزاري جمهوري اسلامي (IRNA)

سخن سوم:

احكام نماز – احكام مسجد

سخن چهارم:

 مسجد جامع نيشابور، سازمان ميراث فرهنگي

 

 

 

از سايت سازمان ميراث فرهنگي ايران بازديد نماييد.

(CLICK HERE)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 14:15  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

آلِ مُؤَیِد، سلسله‌ای از امیران که در نیمۀ دوم سدۀ 6 ق/12م (548-595ق/1153-1198م) بر مناطقی از خراسان فرمانروایی کردند و مرکز حکومتشان شهر نیشابور بود. پایه‌گذار این سلسله «آیْ اَبَه» یا «اَیْبَه» بود که در کتابهای تاریخی از وی با القاب المؤیّد، امیر مؤیّد و ملک مؤیّد یاد شده است. امیران مشهور این خاندان بدین شرحند:

 

1. المؤیّد آی ابه؛ یکی از غلامان سلطان سنجر سلجوقی (حک‍ 511-552ق/1117-1157م) بود که در 548ق/1153م همراه امراس لشکر سنجر به دست غزان انجامید، جان سالم به در برد و تنی چند از امیران را به اطاعت خود درآورد و غزان را از نواحی نیشابور، طوس، نسا اَبیورْد، شهرستان (شارستان) و دامغان راند و بر این سرزمینها چیره گردید.

 

در 552ق/1157م ایناق یکی از امیران سنجر سلجوقی که بر امیر مؤیّد حسادت می‌ورزید، با 000‘10 سوار از مازندران حرکت کرد و در نساء و ابیورد مستقر گردید، ولی نسبت به امیر مؤیّد اظهار دشمنی نکرد. امیر مؤیّد با یک حملۀ غافلگیرانه، لشکریان ایناق را پراکنده ساخت. ایناق به مازندران گریخت و پس از آن تا مدتها شهرهای خراسان صحنۀ تاخت و تاز وی گردید و اسفراین در همین تاخت و تازها ویران گشت.

 

در همین سال ترکان غز از بلخ به مرو حمله کردند و امیر مؤیّد با کمک خاقان محمود (خواهرزاده و جانشین سنجر در خراسان) 3 بار آنها را شکست داد، ولی بار چهارم غزان پیروز گشتند و امیر مؤیّد به طوس و سپس به گرگان گریخت. آنگاه از گرگان به زانک) زاذَک) یکی از روستاهای خَبوشان (قوچان) رفت. غزان پس از اطلاع از محل اقامتش او را محاصره کردند. امیر مؤیّد توانست از آنجا بگریزد و به نیشابور بازگردد و بار دیگر لشکریانی پیرامون خود گرد آورد (554ق/1159م).

 

خاقان محمود که همواره از غزان شکست می خورد و متصرفات مهمی در دست نداشت، از امیر مؤیّد خواست تا شهرهای زیر فرمان خود را به وی تسلیم کند و به خدمت وی درآید، ولی مؤیّد این پیشنهاد را نپذیرفت. سرانجام قرار شد که در برابر پرداخت مبلغی از سوی امیر مؤیّد به خاقان محمود، هر دو در آن شهرها مستقر شوند.

 

شهر نیشابور، مقر حکومت آل مؤیّد، در 554ق/1159م به دنبال اختلاف شافعیان و علویان، دچار آشوبی بزرگ گشت و بر اثر آن مدارس، مساجد و بازارها سوزانده شد و بسیاری از شافعیان کشته شدند.

امام مؤیّدبن حسین موفّقی، رهبر شافعیان، ناگزیر به قلعۀ فَرْخَک پناهنده شد و از آنجا به طوس رفت. امیر مؤیّد که از بیم حمله غزان، نیشابور را رها کرده بود، با لشکریانش همراه امام مؤیّد موفقی، به نیشابور بازگشت و شهر نیشابور را محاصره کرد. ذُخْرالدّین ابوالقاسم زیدبن حسن حسینی رهبر علویان در «شارستان» متحصن گردید. آتش فتنه بار دیگر زبانه کشید و شافعیان در انتقامجویی زیاده‌روی کردند. خونهای بسیاری ریخته شد و آنچه از نیشابور بازمانده بود، ویران گردید و امیر مؤیّد به بیهق رفت. سال بعد بار دیگر به نیشابور بازگشت و پس از تسلط بر شهر از مردم دلجویی کرد. در همین سال بار دیگر به بیهق رفت و قلعۀ خسرو گِرد را محاصره و تصرف کرد. سپس به هرات لشکر کشید، ولی نتیجه‌ای نگرفت و به نیشابور بازگشت و احمد خربنده را که در شهر کُندُر دست به قتل و غارت گشوده بود، سرکوب کرد. در 556ق/1161م گروهی از اهل فساد، در نیشابور، به تاراج اموال و ویران ساختن خانه‌ها پرداختند و آنچه خواستند کردند. امیر مؤیّد گروهی از این آشوبگران را کشت و جمعی از بزرگان نیشابور را به تهمت سکوت آنان در برابر تاراجگری های یاغیان بگرفت. ذخرالدبین ابوالقاسم زید حسینی نقیب علویان یکی از آنان بود.

 

در همین سال، خاقان محمود که برخلاف میل خود، پیشنهاد غزان را برای حکومت پذیرفته بود همراه آنان، امیر مؤیّد را در شادْیاخ نیشابور محاصره کرد، ولی به بهانۀ رفتن به گرمابه از دست غزان گریخت و به «شهرستان» رفت. غزان نیشابور را 4 ماه محاصره کردند و چون پیروزی روی ننمود، از آنجا بازگشتند و در سر راه خود شهرها و روستاها را تاراج کردند. از آن میان، شهر طوس را سخت چپاول کردند و به مشهد رفتند و دست به کشتار و تاراج گشودند، ولی به آرامگاه حضرت رضا(ع) آسیبی نرساندند.

 

خاقان محمود پس از فرار از دست غزان به نیشابور بازگشت. امیر مؤیّد بر محمود به سبب همکاریش با غزان در هنگام محاصرۀ نیشابور، تنگ گرفت و در ماه رمضان 557ق/اوت 1162م بر چشم او میل کشید و اموالش را تصرف کرد و در خطبه پس از المُسْتَنْجِد باللـه خلیفۀ عباسی نام خود را آورد. فرزند محمود، جلال‌الدین، را نیز کور ساخت و هر دو را در زندان نگه داشت تا درگذشتند. در 558ق/1163م امیر مؤیّد به قومِس تاخت و بر بسطام و دامغان چیره شد. ارسلان شاه بن طغرل سلجوقی که در همدان حکومت می‌کرد، خلعتهایی گرانبها برای امیر مؤیّد فرستاد و به وی فرمان داد تا شهرهای دیگر خراسان را نیز متصرف گردد. از این پس امیر مؤیّد به اطاعت ارسلان شاه درآمد و به نام وی خطبه خواند.


مؤیّد در 560ق/1164م هرات را از محاصرۀ غزان آزاد ساخت و اموال و احشامشان را غارت کرد. در 565ق/1169م لشکری به کرمان برای کمک به بهرام شاه، فرزند بزرگ ملک طغرل که در حال جنگ با برادر خود ارسلان شاه بود، گسیل داشت. بهرام شاه با کمک این لشکر برادر خود را شکست داد و بر کرمان دست یافت.

 

در 568ق/1172م ایل ارسلان بن آتْسِزبن محمد خوارزمشاه در گَرْگانْج (جُرجانیّه) مرد و فرزند کوچکش محمود سلطان شاه با نفوذ و حمایت مادر خویش به سلطنت رسید. علاءالدین تَکِش فرزند بزرگ ایل ارسلان که از این موضوع ناخشنود گردیده بود، از فرمانروای ختا کمک خواست و به سوی خوارزم راند. سلطان شاه و مادرش به محض آگاهی از حرکت تکش، خوارزم را ترک کردند و نزد امیر مؤیّد به نیشابور رفتند. مادر سلطان شاه هدیه‌های بسیار به امیر مؤیّد پیشکش کرد و او را بر دست یافتن به ذخایر و اموال خوارزم برانگیخت. امیر مؤیّد با لشکری به خوارزم نزدیک شد، ولی علاءالدین تکش که بر امیر مؤیّد پیشی گرفته بود، سپاهیان وی را درهم شکست و خود او را به اسارت گرفت. سپس امیر مؤید به فرمان تکش و در پیش روی وی در روز عرفه 569ق/11 ژوئن 1174م کشته شد.

 

2. طُغان شاه. پس از مرگ امیر مؤیّد، بازماندگان سپاه شکست خوردۀ وی که به نیشابور بازگشته بودند، ابوبکر طغان‌شاه فرزند او را در 569ق/1174م به فرمانروایی برداشتند. در 576ق/1180م طغان شاه برای رویارویی با سلطان شاه که به سرخس حمله کرده بود، به آنجا لشکر کشید، ولی تاب پایداری نیاورد و از میدان جنگ گریخت. ظغان شاه مردی نرم‌خوی و میگسار بود و در 581ق/1185م درگذشت.

 

3. سنجرشاه. پس از مرگ طغان شاه فرزند وی سنجر شاه به جانشینی پدر نشست، ولی اتابک او، مَنْگُلی تَگین (غلام جدش امیر مؤیّد) بر او تسلط داشت. در 583ق/1187م علاءالدین تکش نیشابور را محاصره کرد و مردم از وی امان خواستند و کار به مصالحه قرار گرفت. علاءالدین تکش وارد نیشابور شد و منگلی تگین را کشت و سنجرشاه را به خوارزم برد. سنجرشاه پنهانی کسی را برای دلجویی از مردم نیشابور به این شهر فرستاد تا بتواند بدانجا باز گردد. چون تکش از این توطئه آگاه شد بر چشمان وی میل کشید. سنجرشاه آخرین امیر آل مؤیّد، همچنان زیر نظر علاءالدین تکش زندگی می‌کرد تا در 595ق/1198م مرد و بدین‌سان خاندان مؤیّد برافتادند.

 

مآخذ:

  • ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، 1402ق، 11/183-385
  • بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، به کوشش کلیم‌اللـه حسینی، حیدرآباد دکن، 1388ق/1968م، ص 495
  • جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، 1916م، 2/15-19
  • خواندمیر،غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، 1353ش، 2/634
  • رشیدالدین فضل‌اللـه، جامع التواریخ، تهران، 1362ش، ص 346
  • صفا، ذبیح‌اللـه، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، 1363ش، 2/15 به بعد
  • مادلونگ، و.، «سلسله‌های کوچک شمال ایران»، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، به کوشش فرای، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، 1363ش، صص 184 به بعد
  • مستوفی، حمداللـه، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1362ش، صص 487-489
  • منهاج سراج، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1363ش، 1/273-274
  • میرخواند، محمدبن خاوندشاه، روضه الصفا، تهران، 1339ش، 4/315، 367-370.

 منبع:

عماری، حسین. «آل موید»، دایرت العارف بزرگ اسلامی

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 17:44  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

در سايت «تاپ ايران تراول»، بخشي مختصر، به «آداب و رسوم نيشابور» اختصاص يافته است.

 

ضمن سپاس و قدرداني از دست اندركاران اين سايت، بخاطر پرداختن به گوشه اي از فرهنگ شفاهي شهر ها و نواحي مختلف ايران زمين، از نيشابوريان و علاقمندان فرهنگ مردم ديار شعر و شعور، دعوت مي شود پيشنهادات و نظرات تكميلي يا اصلاحي خود را در اين حوزه و ساير حوزه هاي مرتبط، به آدرس پست الكترونيك ابرشهر ارسال نمايند.

 

 

 

اما ...

          برخي آداب و رسوم سنتی (قدیمی) نيشابور؛

 

 

سيزده بدر

در اين روز هر كس به اتفاق خانواده ي خود با فاميل به دامنه ي كوه ها و دشتهاي سرسبز و نقاط زيبا و ييلاقي ميرود. جوانان در اين روز با هم كشتي مي گيرند و زنان دور هم جمع مي شوند و شادي مي كنند.

 

مراسم ازداواج

بين مراسم شهر و روستا تفاوت بسيار است كه در اين مجال به اختصار به آداب و رسوم نقاط روستايي اشاره مي گردد

 

  • همسر گزيني؛ پدر و مادر براي پسر خود دختري را انتخاب مي كنند و به پسر خود معرفي مي نمايند كه اغلب بدون مخالفت پسر وارد مرحله ي خواستگاري مي شوند. امروزه انتخاب پسر و دختر نيز از اركان همسر گزيني است.
  • خواستگاري؛ مادر با مشورت پدر به خواستگاري دختر مي رود و چنانچه رضايت خانواده ي دختر را جلب كنند، پدر و مادر پسر با نزديكان و اقوام به خواستگاري مي روند و به همراه خويش روسري، مقداري قند و انگشتر مي برند.
  • نامزدي؛ در مدت نامزدي، خانواده ي پسر در روزهاي عيد مقداري گوشت، برنج و پارچه براي خانواده دختر مي فرستند و خانواده ي دختر آنها را دعوت مي كنند در اين مدت دختر و پسر همديگر را ملاقات مي كنند.
  • عقد كنان؛ روز عقد كنان، خانواده ي پسر، وسايل خوراكي و مقداري لباس براي خانواده ي عروس مي فرستند و پدر پسر، حمامي و زن حمامي را براي دعوت مردان و زنان نزد خانواده عروس براي دعوت به صرف شام يا ناهار مي فرستند و دعوت شدگان مقداري قند يا شيريني به حمامي و زن او مي دهند و بعد از صرف غذا، ملا يا آخوند دختر را عقد مي نمايد. مهريه ي دختر، آب، زمين و گوسفند است.
  • عروسي؛ عروسي معمولا دو شبانه روز به طول مي انجامد. روز اول پدر داماد و اقوام و فاميل را به خانه ي خويش دعوت مي نمايد و داماد نيز بر تختي كنار مجلس مي نشيند و هر يك از مدعوين پول يا گوسفند به داماد هديه مي كند. روز بعد زن سلماني سر و صورت عروس را آرايش مي نمايد. لباس هاي داماد رااز خانه ي عروس و لباسهاي عروس را از خانه ي داماد با ساز و دهل به حمام مي برند و آنها را با لباس هاي نو به خانه بر مي گردانند.
  • عروس بردن؛ هنگام عروس كشاني، يكي از زنان فاميل داماد وسيله اي را از خانواده ي عروس كه به آن «عقل عروس» مي گويند برمي دارد و در خانه ي داماد آنرا به عروس مي دهد. عروس را بر اسبي سوار مي كنند و افسار اسب را دايي يا پسر عمو يا برادر عروس مي كشد و تا خانه ي داماد او را همراهي مي كند. چند زن نيز با عروس به خانه ي داماد ميروند و يك الي دو شب آنجا مي مانند. عروس را با ساز و دهل به خانه ي داماد مي برند. جلو خانه ي داماد عروس پاانداز طلب مي كند و تا پاانداز به او ندهند وارد خانه نمي شود. مادر يا پدر يا برادر داماد، گوسفند يا هديه اي ديگر به عروس مي دهد تا وارد شود. رنگ لباس عروس سفيد و محل حجله گاه، خانه ي داماد است. مادر عروس يك روز بعد از عروسي به افرادي كه به داماد هدايايي دادند يك دستمال و مقداري شيريني مي دهد. پدر عروس بعد از سه روز از عروسي يكي از فاميل يا برادر عروس را به خانه داماد مي فرستد و عروس و داماد را به خانه ي خود دعوت مي كند و گوسفند يا قطعه زميني را به آنها هديه مي دهد.

 

شب يلدا

در اين شب مردم معمولا به خانه ي بزرگترها مي روند و تا نيمه ي شب مي نشينند. ميزبان گوسفندي را ذبح نموده و از ميهمانان پذيرايي مي نمايد. مردم در حد امكان در شب يلدا هندوانه مي خورند و معتقدند كه هر كس در اين شب هندوانه بخورد تابستان، زياد تشنه نمي شود.

 

مراسم ماه محرم و صفر

در روز عاشورا مردم در قالب هئيت هاي عزاداري ضمن انجام مراسم ويژه به تهيه و پخت غذا كه اغلب حليم است مبادرت مي ورزند. در اين روز علم ها را از مساجد بيرون مي آورند. در روستاهاي اسحاق آباد و كليدر، بار و بسياري از نقاط ديگر نيشابور، نمايش شبيه خواني برگزار مي شود. در اين نمايش مذهبي گروههاي شبيه خوان با حركات و خواندن ابيات مناسب، نوحه خواني مي كنند و ماجراي ظهر عاشورا را عينا بازسازي مي كنند. در روستاها، در بدو ورود هيئت هاي عزاداري به مدخل روستا، عده اي از عزاداران علم به دست در حالي كه علم ويژه ي عزاداري، پيشاپيش آنها برده مي شود به پيشواز آنان مي آيند و به اصطلاح به هم سلام مي گويند و آنها را به ميدان اصلي ده راهنمايي مي كنند. پس از گرد آمدن همه ي گروهها در ميدان اصلي نخل را بر مي دارند و دسته جمعي به سوي امامزاده ي روستا روانه مي شوند. پس از مراجعت از مزار، گروهها بر حسب روستا، دسته دسته به صرف ناهار فراخوانده مي شوند. مخارج تهيه ي حليم نيز توسط افراد خيّر تامين مي شود. در شهر نيشابور دسته هاي گوناگون عزادار در قالب هيئت هاي مختلف و گاهي با حركت دادن علمات از گوشه و كنار شهر به خيابان اصلي آمده و در طول آن به حركت و عزاداري مي پردازند. در اين مراسم كه معمولا در مسجد جامع به پايان مي يابد اشعاري درباره ي مظلوميت امام حسين(ع) و يارانش خوانده مي شود. در روز اربعين حسيني نيز مراسم عزاداري و روضه خواني در داخل مساجد و منازل برپا مي شود. عده اي از زنان صبح اربعين شله زرد را كه از شب قبل آماده كرده اند بين همسايه ها و آشنايان تقسيم مي كنند. مراسم عزاداري در مساجد، حسينيه ها ومنازل در روزهاي وفات حضرت پيامبر(ص) وفات حضرت فاطمه(س)، شهادت حضرت علي ضمن اجراي مراسم احياي نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان و ساير روزهاي وفات يا شهادت ساير امامان معصوم(ع) و بزرگان دين با احترام خاصي برگزار مي گردد.

 

تمناي باران و مراسم چوله قزك

با توجه به اين كه كشاورزي و دامداري در اغلب نقاط نيشابور اساس زندگي معيشتي مردم را تشكيل مي دهد و آب، به عنوان محور توليد در اين مناطق نقش حياتي دارد، در موارد كمبود آب و نزولات جوي جهت نزول باران در برخي نقاط شهرستان مردم دعا نوشته و به شاخه هاي درختان مي بندند و يا زنان آش بي بي فاطمه مي پزند و بين همسايه ها پخش مي كنند و در برخي مناطق نيز مردم سه روز متوالي روزه مي گيرند و در آخرين روز به صحرايي مي روند و از خدا دسته جمعي طلب باران مي كنند. در مراسم چوله قزك نيز گروهي از كودكان در روستا، مترسكي مي سازند و به آن پارچه هايي الوان و لباسهايي بلند مي پوشانند و در كوچه هاي ده راه مي افتند و مي خوانند؛

 

چوله قزك باران كن

بارون بي پايـان كن

گندم به زير خـــاكه

از تشنگي هــلاكه

بزغاله شير ميــــه

چپو پنير ميـــــــــه

 

سپس به درب منازل مي روند و اهل خانه مقداري شيريني و يا پول به آنها مي دهند و گاهي مقداري آب هم روي بچه ها مي پاشند.

 

مراسم فوت

 نزديكان متوفي اغلب به وسيله ي گفتن اذان و لا اله الا الله، همسايگان را جهت تشييع جنازه دعوت مي نمايند. قبل از دفن ميت، او را رو به قبله مي خوابانند و به آرامي چشم هاي وي را مي بندند، دست ها را به پهلو مي خوابانند و دو شصت انگشت پا را به وسيله ي تكه اي پارچه به هم مي بندند. بهتر اين است هر چه سريع تر قرآن خوان شروع به تلاوت قرآن كند و در ميان آن از بقيه بخواهد صلوات بفرستنند و براي ميت فاتحه بخوانند. در اغلب نقاط شهري و روستايي، مرده ها را در غســـال خانه مي شويند چوب زير بغل نيز دعانويسي شده و آماده است تا پس از شست وشوي ميت آن را زير بغل وي قرار دهند، نيز بر هفت محل سجده گاه وي بر مبناي سنت ديني كافور مي مالند و با احترام وي را كفن مي پوشانند جنازه برروي يك نردبان يا تابوت روباز تشييع مي شود و حاضرين لا اله الا الله گويان وي را به سوي قبرستان مي برند. در جلو گروه تشييع كننده يك نفر ظرفي پر از خرما يا حلوا حمل مي كند و در قبرستان بر روي قبر مي گذارند. هر يك از حاضرين با بيل مقداري خاك در قبر مي ريزند و بيل را وارونه به زمين مي اندازند تا نفر بعدي الي آخر. همچنين ميت را تا حد امكان شب دفن نمي كنند و مي گويند: نور ستاره نبايد داخل قبر بتابد، باران نبايد داخل قبر بريزد. مراسم ختم و يادبود در روزهاي سوم و هفتم ، چهلم و سال برگزار مي شود. در روزهاي يادشده قرآن خواني صرف غذا و رفتن به سر مزار برنامه ي كلي است. در شهر نيشابور در روزهاي ختم، حليم مي پزند و از شركت كنندگان در مراسم پذيرايي مي شود. پس از مراسم چهلم عده اي از نزديكان با به همراه آوردن پيراهني براي مرد منزل و يك روسري و يا حتي يك پيراهن ]لزوما لباسهاي اهدايي بايد رنگي روشن داشته باشند[ براي زن منزل به نزد ايشان رفته و با دلداري دادن آنها، لباس هاي مشكي را از تن شان در مي آورند تا از عزا در آيند.

 

روز عرفه

به روز عرفه، «روز علفه» نيز مي گويند. علفه دو روز مي باشد؛

1-      علفه ي كهن، آخرين روز سال مي باشد كه مردم به قبرستان مي روند و براي آمرزش اموات خود فاتحه مي خوانند.

2-      علفه ي نو، روز اول سال نو مي باشد كه مردم به مساجد مي روند قرآن مي خوانند بعد هم به خانه ي خود برگشته و به ديدن بزرگترها مي روند.

 

مراسم ختنه سوران

از مراسم معمول و متداول در اين شهرستان مراسم ختنه سوران پسران در سنين 4 يا 5 سالگي است كه دعوت كننده حمامي بوده و در اغلب روستاها روز ختنه سوران پسر را حمام مي برند. چشم هايش را سرمه مي كشند و لباس نو بر تنش مي پوشانند و در خانه اي كه همه جمع اند اسپند دود مي كنند و دهل وسرنا مي زنند و پسر را به تيغ سلماني مي سپارند. اين رسم در گذشته بسيار پرشور و آييني بوده كه البته در نقاط شهري به ندرت برگزار مي شود. از مراسم خاص اين منطقه آن است كه به ختنه شونده - براي اينكه برايش مشغوليت ذهني ايجاد نمايند - مي سپارند كه سيلي محكمي به گوش سلماني بزند و برحسب سنگيني دست وي و ثروت خانواده اش به سلماني انعام مي دهند و هنگام ختنه، دهان پسر را كه از درد داد مي كشد از شيريني و نقل و نبات پر مي كنند و پسر را هديه هاي زياد نثار مي كنند.

 

چهارشنيه سوري

جشن ويژه ي آخرين چهارشنيه سال مي باشد كه در اين روز دخترها و پسرها، كوزه ي آبي را از پشت بام خانه ي خود به داخل كوچه پرتاب مي كنند و معتقدند كه هر كس در اين روز كوزه آبي بشكند روز قيامت يك كوزه ي آب به او خواهند داد و بدين صورت بلاها نيز از خانه دور مي شوند. مردان روستا در اين روز به تير اندازي مي پرداختند و اهالي روستا بيرون از ده آتشي روشن مي كردند و از روي آن مي پريدند، هنگام پريدن از آتش خطاب به آتش مي گفتند: «زردي من از تو، سرخي تو از من»

 

مراسم تولد

ماما يا دايه، وظيفه ي مراقبت از زائو و نوزاد، از بدو تولد تا چهل روز بعد را بر عهده دارد. به عنوان اولين اقدامات براي سلامتي زائو و نوزاد، زير سر زائو، خنجر، قرآن و سوزن و ... قرار مي دهند و حتي به گوشه يقه ي پيراهنش يك سنجاق آويزان مي كنند. اين اشيا از جهت دفع آل گذاشته مي شوند چرا كه معتقدند اگر آل بياييد جگر زائو را با خود مي برد و در خاكستر قرار مي دهد و يا جگر زائو را به آب مي زند. دايه پس از قطع ناف اضافي نوزاد، آن را زير خاك دفن مي كند و بر محل زخم، روغن گوسفند مي مالد. در نيشابور اعتقاد بر اين است كه اگر ناف اضافي را زير درخت سيب قرار دهند فرزند زيبا مي شود. مراسم نام گذاري معمولا در روز دهم انجام مي شود، نام نوزاد را معمولا به چند روش انتخاب مي كنند: يا انتخاب اسم از روي قرآن كريم يا انتخاب قبلي يا نام آبا و اجداد وي و يا اگر روزهاي تولد مصادف با مراسم يا دهه ي عاشورا، عيدقربان و ساير روزهاي خاص مذهبي و ... باشد نام نوزاد را به احترام بزرگان دين و نيز همراهي با مراسم مذهبي: حسين، زينب، قربان، حاجي و... مي گذارند. در روز دهم اذان و اقامه در گوش نوزاد مي گويند و هر كدام از بستگان هديه و پول بر بالين نوزاد قرار مي دهند.

 

جشن سده

اين جشن دل انگيز و كهن در شبهاي يازدهم و دوازدهم و سيزدهم بهمن ماه برگزار مي گردد. در غروب روز دهم بهمن ساكنان ده بر بلندترين بام خانه خود مي روند و بوته هاي صحرائي را به طرز خاصي برروي هم مي چينند. به محض اينكه آفتاب در پس افق پنهان شد و تاريكي همه جا را فرا گرفت بزرگ خانواده، آتش به بوته ها مي زند.  همين كه شعله آتش به هوا برخاست، فرياد شادي از حلقوم اهل خانه به هوا بر مي خيزد، شعله آتش تا ارتفاع زيادي به هوا صعود مي كند، باد شعله ها را در هم مي پيچد و بوته ها با صداي مخصوص مي سوزند و صداي جرقه آنها، زن و مرد و كودك را كه به دور آتش حلقه زده اند به وجد و سرور مي آورد، ولوله و هياهو در ده مي پيچد، جوانان نيز از بيابان توده هاي هيزم فراهم آورده آتش مي زنند با اوج گرفتن شعله هاي آتش به دور آن مي چرخند و مي رقصند و همه با هم پيرامون آتش پاي كوبي و جست و خيز مي كنند و اين شعر را كه در حقيقت سرود سده است با آهنگ مخصوص مي خوانند:

آي سده، سده، سده

صد به غله، پنجه به نوروز

آي سده، سده، سده

صد به غله، پنجه به نوروز

زنون بي شو ، چله بدرشو

زنون شو دار، به غم گرفتار

صد به غله، پنجه به نوروز

دخترن دخنه، د فكر جمه، نوروز بي يمه

صد به غله، پنجه به نوروز

دخترن دخنه، برشو منله

آي صد به غله، پنجه به نوروز

سده در پشت دار، بميرن غله دار

صد به غله، پنجه به نوروز

ده سده ما، ميشود د گله ما

 

 

از سايت Top Iran Travel بازديد نماييد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 13:14  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

سخن اول: تاريخچه

 

ايجاد كاروان سراها در ايران و به ويژه در نيشابور، به عنوان يكي از شهرهايي كه در مسير شاهراه هاي ارتباطي ايران و جهان نظير « راه ابريشم » واقع شده، از پيشينه اي كهن برخوردار است. هخامنشيان، بنياد اولين كاروان سراها را پايه ريزي كردند. در دوره ي ساساني و سپس اسلامي، با گسترش راه هاي ارتباطي و رونق فعاليت هاي اقتصادي و نيز عوامل نظامي و مذهبي، بر تعداد و كيفيت كاروان سراها افزوده شد، به طوري كه اوج تكامل و گسترش آن ها را در دوره ي صفويه شاهد هستيم.

 

 

سخن دوم: ياد

 

ياد كاروان سراي شاه عباسي، هميشه يك شادي يزرگ را در خاطرم زنده مي كنـد. يادم هست؛ دانش آموز سال سوم دبيرستان بودم، در دبيرستان علامه طباطبايي ( مدرسه خيام فعلي، ضلع جنوبي فلكه خيام)، بين مدرسه ما و كاروان سرا، فاصله فقط، يك خيابان كم عرض بود. يك مدرسه و يك بناي گلي، با ديوارهاي بلند پهلو به پهلوي هم ايستاده بودند. راستي در ان سوي ديوارهاي قديمي باد و باران خورده ي دست نيافتني چه بود؟

براي بچه ها، اين بناي گلي حجيم، يك راز ناگشوده بود.  و رباط پير، با آن ديوارهاي بلنــــــد، همچون قلعه ي پر رمز و راز و سرشار از سكوت ارواح، شگفت و سؤال برانگيز مي نمود.

شايد اواخر سال 1373 بود كه حضور كارگران بر فراز آن ديوارهاي بلند پير، تابوي رازگونگي آن را اندكي در هم شكست. رباط خسته، فرسوده و پير داشت جاني مي گرفت؛ هر روز زيباتر مي شد و به دل ما نزديكتر....

اما هنوز هم يك راز وجود داشت، در داخل اين بناي بزرگ چيست؟

در اواخر فروردين 1384، درب اين راز بزرگ بر ما گشوده شد. من و بچه هاي دبيرستان علامه، با دلي پر از شور و چشماني پر از اشتياق، از حياط چهارگوش رياط بارساري شده ي  اميدوار به آينده اي كه به حفظ و صيانت از ميراث اصالت و سنت هاي اين سرزمين گره مي خورد، گذر كرديم و نگاه مشتاق جستجوگرمان ،شادمانه، در ايوان هاي بزرگش جاري شد.

آن روزها، روز عطار بود كه با سي مرغش خالق هفت شهر عشق شده بود.

 

 

 

سخن سوم: رباط (كاروان سراي) شاه‌عباسي نيشابور؛ يادگاري از گذشتگان براي فردا

 

رباط نيشابور مشهور به رباط شاه‌عباسي از ابنيه زيباي تاريخي نيشابور است كه هر چند در گذشته در خارج از دروازه شهر نيشابور قرار داشته اما با گسترش شهر هم‌اكنون در مركز اين شهر قرار دارد.

اين كاروانسرا كه در ابتدا موقعيت آن در خارج از حصار دروازه مشهد و خندق اطراف شهر قديم قرار داشته و اكنون در حاشيه جنوبي خيابان امام خميني(ره) و نزديك به ميدان خيام در قسمت شرقي بافت مركزي شهر واقع شده است.

 

بناي اين كاروانسرا را به دوره شاه عباس صفوي نسبت داده‌اند. از لحاظ وضع بنا، ديوارها، ايوان‌ها و سقف غرفه‌ها از آجر، به صورت ضربي، با ملات گچ و ماسه و سنگ لاشه، در پي بنا، ساخته شده و روكار آن ها در تعميرات مكرر بازسازي شده است.

فرم بنا نيز از نوع چهار ايواني با پلان مربع شكل و به ابعاد 69 در 68 متر مي‌باشد.

بنا داراي يك حياط مركزي بوده كه تعداد 24 حجره در پيرامون آن قرار دارد. ورودي كاروانسرا از ايوان شمالي است كه داراي هشتي مفصلي مي باشد. در پشت حجره ها، اصطبل ها قرار گرفته‌اند كه محل نگهداري احشام و چهارپايان بوده است و سكوهايي نيز جهت قرار دادن بار و اموال مسافرين در آن ايجاد شده است.

 

اين كاروانسرا در دوره قاجاريه، مدتي به عنوان نوانخانه و محل نگهداري ايتام و مستمندان به كار برده مي‌شد و در دوره پهلوي نيز به پادگان نظامي ژاندارمري تبديل گشت.

بعداز انقلاب، مدتي دراختيار جهاد سازندگي بود تا اين كه در سال 1367 به ميراث فرهنگي تحويل و بازسازي آن شروع شد و پس از آن در سال 1374 همزمان با برپايي كنگره جهاني بزرگداشت عطار نيشابوري، تحت عنوان «مجموعه فرهنگي» و «موزه» (گنجينه) شروع به فعاليت نمود.

 

همينك غرفه‌هاي ضلع شرقي كاروانسرا به موزه نيشابور اختصاص يافته كه از سه بخش باستان شناسي، مردم شناسي و بخش ويژه تشكيل شده است.

در بخش باستان شناسي، اشياء تاريخي نظير سكه‌هاي متعلق به قبل از اسلام تا دوره تيموري، انواع ظروف سفالين دوران تاريخي و اسلامي، ظروف فلزي و شيشه اي و اشياء سنگي به نمايش گذاشته شده است.

بخش مردم شناسي؛ به نمايش جلوه هايي از زندگي روزمره مردم منطقه و بخش ويژه به نمايش اشيايي چون مجسمه‌هاي دوران تاريخي و ما قبل آن، ماكت شهر قديم نيشابر در دوره تيموري، لوحه استوانه‌اي بدلي منشور آزادي متعلق به كوروش هخامنشي به خط ميخي، تعدادي سنگ قبرتاريخي، مجموعه اهدايي مدال ها و احكام شادروان پهلوان يعقوبعلي شورورزي، تعدادي ضريح چوبي منبت كاري شده تاريخي و تعدادي اسناد خطي و احكام اختصاص يافته است.

ضلع غربي به سالن اجتماعات و محل دائمي نمايشگاه آثار هنرهاي دستي و كارگاه آموزشي اختصاص يافته و ديگر حجره ها پيرامون حياط مركزي به توليد صنايع دستي و سنتي نظير گيوه بافي، حصيربافي، قالي بافي، غربال سازي، سفالگري، كارگاه مرمت سفال، طراحي و نمونه سازي سفال هاي باستاني و قلم زني، فيروزه تراشي، تذهيب، مينياتور، معرق و مشبك سازي روي چوب، كاشي معرق و كاشيكاري، پوشاك سنتي، عكاسخانه سنتي، ساخت سازهاي سنتي، چايخانه و سوغات نيشابور اختصاص داده شده است.

 

حسين حيدري كارشناس مرمت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خراسان رضوي درمورد اين رباط به خبرنگار ايسنا - منطقه خراسان گفت: اين رباط از نوع چهار ايواني است كه 24 غرفه و حجره در پيرامون حياط مركزي آن شكل گرفته است. بناي اين رباط را به دوره شاه عباسي صفوي نسبت مي‌دهند.  

 

 

منابع

 

سخن اول: تاريخچه، كاروانسراي شاه عباسي، سايت اطلاع رساني نيشابور

سخن دوم: ياد، ذهن، بايگاني خاطرات من (فرزند نيشابور)

سخن سوم: رباط شاه‌عباسي نيشابور؛ يادگاري از گذشتگان براي فردا،

سايت خبرگزاري دانشجويان ايران (ISNA)

 

عكس ها از سايت خبرگزاري دانشجويان ايران (ISNA)

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 12:34  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

«م.سرشك» در شعر معاصر نامي آشناست، سايت نيشابور دات كام  از «م.سرشك» نوشته است. با محمد رضا شفيعی کدکنی بيشتر آشنا شويم؛

 

محمد رضا شفيعی کدکنی

( م. سرشک )

 

 

 

     محمد رضا شفيعی کدکنی  ( م. سرشک ) در 19 مهر ماه 1318 در روستای کدکن، يکی از ولايت های دوازده گانه ی نيشابور کهن، و در خانواده ای روحانی  چشم به جهان گشود. از کودکی به تشويق پدر به حفظ و فراگيری شعر و آثار ادبی  پرداخت. تربيت و آموزش  نخستين م. سرشک، تربيت و آموزشی دينی و شاعرانه بود. مادرش نيز به غريزه شعر می گفت؛ هر چند که نوشتن  نمی دانست.

     م. سرشک پس از فراگيری مقدمات علوم دينی در نزد پدر، وارد حوزه ی علميه ی خراسان شد. در حوزه به ويژه از شخصيت و آموزش شيخ هاشم قزوينی بسيار تاثير پذيرفت. او خود می گويد که از او «علاوه بر فقه واصول» عملا آموختيم «که از تنگ نظری های قرون وسطايی به در آييم». جز هاشم قزوينی، اديب نيشابوری نيز نقش پر اهميتی در پرورش علمی و معنوی  شفيعی کدکنی بازی کرد. کدکنی درباره  اديب می گويد که «او برای من هميشه استاد يگانه ادبيات عرب و بلاغت اسلامی در حوزه علمی خراسان بود.»

     شفيعی کدکنی پانزده سال آزگار در حوزه های علميه خراسان سرگرم فراگيری بود. او آموزش فکریـ فلسفی و زيبا شناختی خودرا در حوزه آموخت.  سراينده ی « کوچه باغ های نيشابور » برخاسته از محيط آموزش و زندگی خود در سالهای کودکی  و نوجوانی «به عرفان و تصوف خاصه از نوع خراسانی آن تمايل شديدی دارد و در ميان عرفای گذشته شايد به ابو سعيد ابوالخير بيشتر علاقه داشته باشد.»

     م. سرشک در مدارس جديد درس نخوانده است و از اين بابت توشه خود را سبک نمی بيند. او در اين رابطه می نويسد: «من از اينکه به مدرسه نرفتم بسيار بسيار خوشحالم يعنی می فهمم که يک «نوع» عنايت الهی بود . . . من اگر به شيوه معمولی به مدرسه می رفتم مسلما اين مايه ای که به  فرهنگ اسلامی مربوط است، هرگز نداشتم . . . من يک دوره ی کامل درس طلبگی را تا مرحله ای که اقران من تا آن زمان ادعای اجتهاد می کردند، خوانده ام. اينها کم  نيست من هيچگاه از اينها حتی در يک مقاله هم استفاده نکرده ام تا چه برسد به شعر. ولی غير مستقيم يک نوع شناخت نسبت به گذشته ی فرهنگی ما به من داد، و اين شناخت، فهم مثنوی يا فلان کتاب فارسی را برای من آسان تر کرده است.»

     کدکنی پس از مطالعه  دروس جديد و موفقيت در امتحان وارد دانشگاه مشهد می شود. در اين سالها، او با  ژرفا بخشيدن به دانسته های خود، به زمره ی نوجويان  در پهنه ی شعر پيوست. ناگفته نماند که  آشنايی اش با دکتر شريعتی زمينه ساز، آشنايی او با شعر نو و نيمايی می شود. در سال 1344 از دانشکده ادبيات اين دانشگاه فارغ التحصيل شد. در سال 1348 دًوره ی دکترای ادبيات فارسی را در دانشگاه تهران بپايان برد و از همان زمان کار آموزشگری در دانشکده ی ادبيات را آغاز کرد.   

     گذشته از شعر، پژوهش در نقد ادبی، سبک شناسی و عرفان ايرانی از مشغله های ذهنی کدکنی است.  شفيعی کدکنی شاعری است انسان دوست و اجتماع گرا. قلب بزرگ او، هم پای رنج و رزم مردم    ميهنمان و  چاووشان آزادی و بهروزی آنان  می تپد. 

     شفيعی کدکنی، بنا بر « تلقی» خاص خود از «حقيقت شعر»، بر آنست که شعر نبايد «مقيد به زمان  و تقويم باشد» و براستی بخش چشمگيری از سروده هايش از اين خميره ناميرا مايه گرفته است.

 

 

 

 

نيشابور

در شعر شفيعی کدکنی

 

     شفيعی کدکنی به شهر نيشابور تعلق خاطر خاصی دارد. او در «مرثيه های سرو کاشمر» در شعری به نام « در جست و جوی نشابور»، احساسات خود را چنين بيان می کند:

 

در نشابورم و جويای نشابور هنوز

وه !

     چه ها فاصله !

                       اينجاست

                                 درين نقطه که من

در دل شهرم و هر لحظه شوم دورهنوز

در نشابورم و جويای نشابور هنوز

پرسم از خويش و

                     ـ نه با خويش ـ

                                        درين لحظه : کجاست

جای آن جام ، که در ظلمت اعصار و قرون

پرتو باده اش از دور دهد نور هنوز ؟

در نشابورم و جويای نشابورهنوز

                                          هزاره  دوم آهوی کوهی ـ 43ـ 42

 

 روحم ابری و

                 افق سرخ و

                              درختان صرعی

ليک آن دور

              يکی پير در افسانه و سحر

زآستين کرده برون طرفه ، يکی طنبوری

می زند راه حزينی ، همه درمويه چنانک

هفت دريای جهان

                     با همه طوفان هايش

می زند غوطه در آن کاسه ً طنبور هنوز

 

در نشابورم  و جويای نشابور هنوز

                                            هزاره  دوم آهوی کوهی ـ 44ـ 43 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 13:40  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

از شبكه آموزش سيما از خيام پرسيدم.

گفت:

 

امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري يكي از حكما و رياضي دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است. سال ولادت او دقيقاً مشخص نيست. او در شهر نيشابور به دنيا آمد. به اين علت به او خيام مي گفتند چون پدرش به شغل خيمه دوزي مشغول بوده است. او از بزرگترين دانشمندان عصر خود به حساب مي آمد و داراي هوشي فوق العاده بوده و حافظه اي نيرومند و قوي داشت. در دوران جواني خود به فراگيري علم و دانش پرداخته به طوري كه در فلسفه، نجوم و رياضي به مقامات بلندي رسيد و در علم طب نيز مهارت داشته به طوري كه گفته شده او سلطان سنجر را كه در زمان كودكي به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد. او به دو زبان فارسي و عربي نيز شعر مي سرود و در علوم مختلف كتابهاي با ارزشي نوشته است. خيام در زمان خود داراي مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وي را به لقبهاي بزرگي مانند امام، فيلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقيان زندگي مي كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان، ري، آذربايجان و كشورهاي روم، عراق و يمن و فارس را شامل مي شد. خیام معاصر با حكومت آلپ ارسلان و ملكشاه سلجوقي بود. در زمان حيات خيام حوادث مهمي به وقوع پيوست از جمله جنگهاي صليبي، سقوط دولت آل بويه، قيام دولت آل سلجوقي و... . خيام بيشتر عمر خود را در شهر نيشابور گذراند اما در طي دوران حياط خود دو بار به قصد سفر از نيشابور خارج شد كه يكي از اين سفرها براي انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ري و بخارا بوده است. خيام در علم نجوم مهارتي تمام داشت به طوري كه گروهي از منجمين كه با او معاصر بودند در بناي ساختن رصد خانه سلطان ملكشاه سلجوقي همكاري كردند و همچنين به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقي تصميم به اصلاح تقويم گرفت كه به تقويم جلالي معروف است. خيام در دوران زندگي خود از جهت علمي و فلسفي به معروفيت رسيد و مورد احترام علما و فيلسوفان زمان خود بود.

 

سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ . ق در شهر نيشابور دارفاني را وداع گفت. او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بيني كرده بود كه نظامي عروضي در ملاقاتي كه با وي داشته اين پيش بيني را اينطور بيان كرده كه گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان مي كند كه نظامي عروضي بعد از چهار سال كه از وفات خيام مي گذشت به شهر نيشابور رفته و به زيارت مرقد اين شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب ديد كه قبر او درست در همان جايي است كه او گفته بود.

 

 

ويژگي سخن

خيام در زمينه ادبيات و شعر، بيشترين معروفيت را در رباعيات به دست آورده چون رباعيات او بسيار ساده و بي آلايش و دور از تكلف و تصنع نوع زبان شعري است در عين اينكه شامل فصاحت و بلاغت است داراي معاني عالي و استوار است. خيام در اين رباعيها افكار فلسفي خود را به زيباترين شكل بيان مي كند و اين رباعيها را غالباً در دنبال تفكرات فلسفي خود سروده و به همين علت است كه خيام در زمان خود شهرتي در شاعري نداشته و بيشتر به عنوان حكيم و فيلسوف معروف بوده اما بعدها كه رباعيهاي لطيف و فيلسوفانه او مشهود شد نام او در شمار شاعراني قرار گرفت كه شهرت جهاني پيدا كردند. خصوصيات ديگري كه در اشعار خيام نمودار است اين است كه سخنش در كمال متانت و سنگيني است. اهل شوخي و مزاح نيست، با كسي كار ندارد چون او حكيمي است متفكر، دنبال سخنوري نيست و هنگامي كه در اشعارش دقت مي كنيم متوجه مي شويم كه افكار شعري او بر دو يا سه موضوع بيشتر نيست: يادآوري مرگ، تأسف بر ناپايدار بودن زندگي و بي اعتباري روزگار. از ميان شعراي بزرگ ايران كمتر كسي به اندازه خيام است كه شهرت جهاني داشته باشد چون اشعار او به زبانهاي مختلف ترجمه شده است.

 

 

معرفي آثار

آنچه كه از آثار خيام وجود دارد يا تاريخ نويسان وجود آنها را ذكر كرده اند رساله ها و مقالاتي است كه او در علوم مختلف نوشته است كه عبارتند از:

1- رساله اي در جبر و مقابله

2- رساله اي در شرح اصول اقليدس

3- زيج ملكشاهي يا زيج جلالي

4- رساله اي در طبيعيات

5- رساله در وجود

6- رساله فلسفي كه در آن از حكمت الهي در آفرينش عالم و تكاليف مردم و عبادات بحث مي كند.

7- رساله اي در اختلاف فصول و اقاليم 8- نوروز نامه كه درباره رسوم و اعياد ايرانيان به ويژه تاريخ و آداب ايرانيان در روز عيد نوروز است. 9- ديوان رباعيات

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 18:5  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 از سايت سازمان نقشه برداري خراسان بازديد نماييد

(CLICK HERE)

آدرس: مشهد، بولوار وكيل آباد، وكيل آباد 61

تلفن: 0511 – 8670065-6

فاكس: 0511 – 8670086

پست الكترونيك: info@mashhad.ncc.org.ir 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 16:19  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

             سايت اطلاع رساني نيشابور

 

در «سايت اطلاع رساني نيشابور» در موضوعات زير مطالبي ارايه شده است؛

 

آب و هوا:

عوامل تعيين كننده آب و هوا

 رژيم حرارتي

 رژيم بارندگي

 اقليم منطقه

 آبهاي سطحي و آبهاي زيرزميني

 

جغرافيا:

موقعيت و وسعت

وضعيت ناهمواري ها (توپوگرافي)

موقعيت جغرافيايي شهرستان نيشابور در استان خراسان

 

جاذبه ها:

معرفي آرامگاه شعرا، مشاهير، اماكن مذهبي و تاريخي و تفريحي نيشابور

 

مشاهير:

زندگينامه و  معرفي آثار مشاهير قديم و امروز نيشابور

 

گفتمان:

اتاقهاي گپ سايت اطلاع رساني نيشابور

 

سايت هاي برتر:

معرفي سايت هاي مختلف در حوزه هاي گوناگون

 

اخبار IT :

آخرين اخبار IT از سايت اخبار فن آوري اطلاعات ايران

 

براي مرور «سايت اطلاع رساني نيشابور» به آدرس (http://www.neyshabour.org)، مراجعه نماييد.

 

  بررسي و نظر:

مسولين سايت «اطلاع رساني نيشابور» با ارايه اين سايت حركتي تحسين برانگيز انجام داده اند. اما به زعم من قابل توجه ترين بخش سايت، بخش معرفي مشاهير قديم و جديد نيشابور است. مي توان گفت از يك سايت اطلاع رساني، آنهم در حد و اندازه نيشابور، كه دامنه NEYSHABOUR.ORG  رابه خود اختصاص داده است، انتظار بيشتري مي رود؛

- گرافيك، صفحه آرايي و فضا سازي: در سايت اطلاع رساني نيشابور بايد بتوان نيشابوري بودن سايت را احساس كرد، آيا با مرور اين سايت در فضاي نيشابور، فرهنگ، مردم و تاريخ آن قرار مي گيريد؟ صرفنظر از لوگوي سايت، آيا تمهيدي براي اين مهم انديشيده شده است؟

- بروز بودن: مفهوم اطلاع رساني هميشه يك معنا را به ذهن متبادر مي كند؛ بروز بودن (تازگي، بهنگامي، بجايي و تناسب اطلاعات و مطالب منتشر شده با نيازهاي مخاطب). آيا با قرار دادن چندين صفحه اطلاعات ثابت درباره  نيشابور مي توان گفت اطلاع رساني در اين زمينه انجام شده است. اطلاع رساني مفهومي فراتر از اينها دارد، شايسته است «سايت اطلاع رساني نيشابور»، فعاليت خود را به ساير حوزه ها نظير آنچه در زير مي آيد، گسترش دهد؛

·         جديدترين اخبار و رويدادهاي مرتبط با نيشابور

·         تهيه گزارشها و مصاحبه هايي از بزرگان، انديشمندان، مسؤلين نيشابور در باره نيشابور (با رويكردهاي مختلف)

·         معرفي، بررسي، نقد و تحليل سايت هاي مرتبط با نيشابور و يا نيشابوريان

·         برسي جنبه هاي مختلف آداب، رسوم، فرهنگ، حكايات و مثل ها و گويش مردم نيشابور

·         شناسايي و اطلاع رساني توانمنديهاي كشاورزي، صنعتي، منابع زير زميني و معدني، تجاري و گردشگري و تفريحي  نيشابور

·         معرفي و بررسي كتابها، مقالات و ساير آثاري كه راجع به نيشابور نوشته شده اند

حذف يا تغيير برخي بخش ها: بخش هاي «سايت هاي برتر» و  «اخبار IT» را ببينيد. آيا حذف معرفي سايت هاي سازمانها، دانشگاه ها، فدراسيون های ورزشی، کارخانه های اتومبيل سازی و ... و يا اخبار IT تغيير و يا خللي در فرايند اطلاع رساني سايتي تحت عنوان «سايت اطلاع رساني نيشابور» ايجاد خواهد كرد. كاش «سايت هاي برتر نيشابوري و مرتبط با نيشابور» و «جديدترين اخبار نيشابور» جايگزين بخش هاي «سايت هاي برتر» و  «اخبار IT» مي شد.

در پايان، تلاش  تحسين بر انگيز مسؤلين «سايت اطلاع رساني نيشابور» را، در خدمت به سرزمين شعر و شعور، نيشابور، مي ستايم. به اين عزيزان خسته نباشيد مي گويم و برايشان توفيق خدمت، رشد و ترقي روز افزون را دارم. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 15:44  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

آنچه در زير می خوانيد دستاورد يکی از وبگردی های من در پی نيشابور است، روزنامه همشهری به بهانه ثبت بخش قديمی نيشابور در شمار آثار ملی در شماره روز پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۷۹ مقاله ای 

درباره شهر تاريخی نيشابور چاپ كرده است، آن را با هم می خوانيم؛


در‏مربع‌‏كيلومتر‏و 248‏هزار‏وسعت‌ 9با‏نيشابور‏شهرستان‌‏
و‏بينالود‏كوههاي‌‏به‌‏شمال‌‏از‏و‏دارد‏قرار‏خراسان‌‏شمال‌‏
سبزوار ، ‏و‏اسفراين‌‏شهرستانهاي‌‏به‌‏غرب‏از‏قوچان‌ ، ‏شهرستان‌‏
محدود‏كاشمر‏و‏حيدريه‌‏تربت‌‏به‌‏جنوب‏از‏و‏مشهد‏به‌‏شرق‌‏از‏
.مي‌شود‏
ولايت‌‏چهار‏از‏يكي‌‏اسلامي‌‏اوليه‌‏قرون‌‏در‏نيشابور‏ولايت‌‏
را‏امروزي‌‏خراسان‌‏اعظم‌‏قسمت‌‏و‏بوده‌‏بزرگ‌‏خراسان‌‏عمده‌‏
و‏آباد‏مناطق‌‏آن‌ ، ‏پهناور‏محدوده‌‏در‏و‏است‌‏مي‌گرفته‌‏دربر‏
‏‏،‏(كواخرز‏)مالين‌‏‎ ‎‏‏،‏(بوژگان‌‏)بوزجان‌‏جمله‌‏از‏معروفي‌‏شهرهاي‌‏
رودان‌ ، آزادور ، ‏خان‌‏ترشيز ، ‏كندر ، ‏زوزن‌ ، ‏سنگان‌ ، ‏خايمند ، ‏
اسفراين‌ ، ‏مهرجان‌ ، ‏سبزوار ، ‏مزينان‌ ، ‏بهمن‌آباد ، ‏خسروگرد ، ‏
طبران‌‏‎ ‎‏‏،‏(رادكان‌‏يا‏رايكان‌‏شامل‌‏)طوس‌‏و‏ريوند‏خوجان‌ ، ‏
.است‌‏داشته‌‏قرار‏ (تروغبد‏) تروغوذ‏و‏نوقان‌‏‎ ‎‏‏،‏(تابران‌‏)
اپرشهر‏و‏ابرشهر‏اسامي‌‏به‌‏كهن‌‏متون‌‏و‏منابع‌‏در‏نيشابور‏
ياد‏آن‌‏از‏نيشابور‏به‌‏متاخرتر‏متون‌‏در‏و‏مي‌شده‌‏خوانده‌‏
.است‌‏شده‌‏
اطلاع‌‏آن‌‏نام‌‏جز‏اسلام‌‏از‏قبل‌‏ادوار‏در‏شهر‏اين‌‏ازوضعيت‌‏
شده‌‏ثبت‌‏سند‏قديمي‌ترين‌‏ظاهرا‏و‏نيست‌‏دست‌‏در‏مكتوبي‌‏
كه‌‏است‌‏ميلادي‌‏در462‏اول‌‏شاپور‏كتيبه‌‏شهر ، ‏اين‌‏درباره‌‏
.است‌‏شده‌‏ياد‏ "آپارخشتر‏" نام‌‏به‌‏آن‌‏از‏
شاپور‏به‌‏را‏نيشابور‏بناي‌‏اسلامي‌‏دوره‌‏مورخان‌‏از‏برخي‌‏
نسبت‌‏دوم‌‏شاپور‏به‌‏را‏آن‌‏بناي‌‏تجديد‏عده‌اي‌‏و‏اول‌‏
مهم‌‏آثار‏ساير‏و‏ابرشهر‏مهم‌‏ضرابخانه‌‏وجود‏.داده‌اند‏
در‏آن‌‏رونق‌‏و‏اعتبار‏از‏حاكي‌‏منطقه‌‏اين‌‏در‏ساساني‌‏دوره‌‏
.است‌‏ساساني‌‏دوره‌‏
به‌‏ "ابرشهر‏" آن‌‏تختگاه‌‏و‏نيشابور‏قمري‌ ، ‏هجري‌‏سال‌ 29‏در‏
ابرشهر‏بني‌اميه‌ ، ‏دوره‌‏در‏و‏شد‏فتح‌‏اسلام‌‏سپاه‌‏دست‌‏
سكه‌‏ضرب‏مراكز‏از‏و‏خراسان‌‏معتبر‏شهرهاي‌‏از‏يكي‌‏همچنان‌‏
وليدبن‌‏سكه‌هاي‌‏روي‌‏بر‏هجري‌‏سال‌ 92‏تا‏آن‌‏نام‌‏و‏بود‏
صورت‌‏به‌‏نيشابور‏نام‌‏ظاهرا‏و‏مي‌شود‏ديده‌‏اموي‌‏عبدالملك‌‏
با‏خليفه‌‏همين‌‏از‏سكه‌هايي‌‏روي‌‏بر‏بار‏نخستين‌‏براي‌‏مكتوب‏
.است‌‏آمده‌‏هجري‌‏و 94‏تاريخ‌ 91‏
زمان‌‏در‏هجري‌‏سال‌ 215‏در‏ "ابرشهر‏" از‏بار‏آخرين‌‏براي‌‏
از‏نامي‌‏ديگر‏آن‌‏از‏پس‌‏و‏شد‏برده‌‏نام‌‏طاهر‏عبدالله‌‏اقامت‌‏
از‏ناحيه‌‏اين‌‏تاريخ‌‏و‏حوادث‌‏بيان‌‏در‏مولفان‌‏و‏نيست‌‏آن‌‏
.كرده‌اند‏استفاده‌‏نيشابور ، ‏نام‌‏
افتخار‏خراسان‌ ، ‏حكمران‌‏طاهر ، ‏عبدالله‌‏درزمان‌‏نيشابور‏
قرن‌‏اواسط‏در‏صفاريان‌‏كرد‏كسب‏را‏بزرگ‌‏خراسان‌‏پايتختي‌‏
را‏خود‏كردندوپايتخت‌‏بركنار‏را‏طاهريان‌‏هجري‌ ، ‏سوم‌‏
سال‌ 288‏تا‏آن‌‏عظمت‌‏در‏و‏دادند‏انتقال‌‏نيشابور‏به‌‏رسما‏
.كوشيدند‏يافتند ، ‏تسلط‏نيشابور‏بر‏سامانيان‌‏كه‌‏هجري‌‏
چهارم‌‏قرن‌‏اواسط‏از‏)سلاجقه‌‏و‏غزنويان‌‏زمان‌‏در‏نيشابور‏
در‏شهر‏اين‌‏.بود‏خراسان‌‏شهر‏مهم‌ترين‌‏ (ششم‌‏قرن‌‏اواسط‏تا‏
و‏گرفت‌‏قرار‏غز‏طوايف‌‏وحشيانه‌‏حمله‌‏مورد‏هجري‌‏سال‌ 548‏
.ديد‏فراوان‌‏آسيب‏
در‏قديم‌‏شهر‏غربي‌‏سوي‌‏در‏نيشابور‏شهر‏واقعه‌ ، ‏اين‌‏بعداز‏
بنا‏تجديد‏بود ، ‏سابق‌‏شهر‏محلات‌‏از‏كه‌‏شادياخ‌‏نام‌‏به‌‏محلي‌‏
عظمت‌‏نيشابور‏هجري‌ ، ‏ششم‌‏قرن‌‏دوم‌‏نيمه‌‏ديگردر‏بار‏و‏شد‏
پرجمعيت‌ترين‌‏و‏ثروتمندترين‌‏به‌‏و‏بازيافت‌‏را‏خود‏گذشته‌‏
.شد‏تبديل‌‏ايراني‌‏ -اسلامي‌‏بلاد‏
حكمراني‌‏نيشابور‏بر‏خوارزمشاهيان‌‏هجري‌ ، ‏ششم‌‏قرن‌‏اواخر‏در‏
سپاهيان‌‏ويرانگر‏يورشهاي‌‏براثر‏كه‌‏نكشيد‏طولي‌‏ولي‌‏كردند ، ‏
اينها ، ‏بر‏علاوه‌‏.شد‏يكسان‌‏خاك‌‏با‏شهر‏اين‌‏مغول‌ ، ‏
اباقاآن‌‏زمان‌‏زلزله‌‏به‌خصوص‌‏و‏نيشابور‏در‏مكرر‏زلزله‌هاي‌‏
پس‌‏.افزود‏قبلي‌‏ويراني‌هاي‌‏بر‏هجري‌‏سال‌ 666‏در‏مغول‌‏خان‌‏
حيات‌‏قديم‌ ، ‏شهر‏غربي‌‏شمال‌‏بخش‌‏در‏ديگر‏بار‏كوتاه‌‏مدتي‌‏از‏
در‏و‏يافت‌‏دوباره‌‏رونق‌‏نيشابور‏و‏به‌وجودآمد‏تازه‌اي‌‏
.پيوست‌‏سربداران‌‏حكومت‌‏متصرفات‌‏به‌‏هجري‌‏هشتم‌‏قرن‌‏اوايل‌‏
وارد‏شهر‏اين‌‏به‌‏كلي‌‏خسارات‌‏جديدي‌‏زلزله‌‏هجري‌‏سال‌ 808‏در‏
حيات‌‏به‌‏جديد‏محل‌‏در‏بلايا‏اين‌‏تمام‌‏با‏نيشابور‏اما‏ساخت‌‏
.داد‏ادامه‌‏خود‏
به‌‏است‌‏منطقه‌اي‌‏مانده‌ ، ‏برجاي‌‏باستاني‌‏نيشابور‏آنچه‌از‏
آهنگران‌ ، ‏تاكستان‌ ، ‏تپه‌‏كه‌‏مربع‌‏كيلومتر‏حدود25‏وسعت‌‏
و‏قنات‌‏تپه‌‏بازار ، ‏تپه‌‏مدرسه‌ ، ‏سبزپوشان‌ ، ‏طربآباد ، ‏
.پراكنده‌اند‏وسيع‌‏منطقه‌‏اين‌‏سطح‌‏در‏شادياخ‌‏
محمد‏امامزاده‌‏خيام‌ ، ‏نيشابوري‌ ، ‏عطار‏شيخ‌‏آرامگاههاي‌‏
و‏يغماشيوا‏شاذان‌ ، ‏فضل‌بن‌‏مغربي‌ ، ‏سلام‌‏سعيدبن‌‏محروق‌ ، ‏
قرار‏محوطه‌‏اين‌‏در‏وسكونتگاه‌‏مسكوني‌‏روستاي‌‏از 20‏بيش‌‏
و‏تاريخي‌‏و‏گردشگري‌‏قطب‏يك‌‏به‌عنوان‌‏مجموعه‌ ، ‏اين‌‏و‏دارند‏
.است‌‏كرده‌‏جلب‏خود‏به‌‏را‏نظرها‏فرهنگي‌‏
فرهنگي‌‏محورهاي‌‏گسترش‌‏منظور‏به‌‏طرحهايي‌‏نيز‏حاضر‏حال‌‏در‏
.است‌‏اقدام‌‏دست‌‏در‏تاريخي‌‏آثار‏اين‌‏
اين‌‏والاي‌‏ارزشهاي‌‏و‏فرهنگي‌‏تاريخي‌ ، ‏موقعيت‌‏حال‌‏هر‏به‌‏
اين‌‏تا‏داشت‌‏آن‌‏بر‏را‏فرهنگي‌‏ميراث‌‏كه‌‏است‌‏حدي‌‏در‏منطقه‌‏
.رساند‏ثبت‌‏به‌‏ملي‌‏آثار‏فهرست‌‏رادر‏شايسته‌‏اثر‏و‏شهر‏

 

بيشتر درباره اين تصوير

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 8:12  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

در وبلاگ جوان نيشابور  حکايتی تحت عنوان «حكايتي اندر باب نيشابوريان»  آمده است که نقل آن خالی از فايده نيست؛

«ميگويند روزی بازرگانی از چين به ايران مي آيد تا رونق بازار چين را به رخ ايرانيان بکشد و بازار ايران را محک زند.پس با کاروانی عظيم از زعفران به ايران می آيد.
امادر هيچ کجای ايران کسی را توانای خريد نمی يابد.بازرگان قصد باز گشت می کند.
در راه بازگشت بين سبزوار ونيشابور, تاجری نيشابوری را ملاقات می کند که قصد ساختن کاروانسرايی دارد.
ماجرا باز می گويد:....
تاجر نيشابوری به غيرتش بر می خورد و تمام کاروان را می خرد. و دستور می دهد در زير کاروانسرا خاک کنند.
سپس به بازرگان چينی می گويد برو و به مردمت بگو تمام زعفرانهايتان را مردی نيشابوری در گل پی کاروانسرايش ريخت.
نام کاروانسرا را «زعفرانيه» ناميد و از آن پس تا سده ها بوی خوش از آن به مشام می رسيد....»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 7:54  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

وقايع نگاری نيشابور به روايت وبلاگ نيشابور؛ شهر آناهيتا
 

270 ميلادی

بنای شهرنيشابور بدست شاپور اول

31 هجری 

تصرف نيشابور بدست اعراب در زمان خلافت عثمان

205 هجری

مرکز حکومت طاهر قرار گرفت

278 هجری

تصرف نيشابور بدست سامانيان

429 هجری

تعيين نيشابور به عنوان پايتخت در زمان طغرل

530 هجری

زلزله

538 هجری

آتش سوزی

548 هجری

حمله وحشيانه غزها در اواخر سلطنت سنجر

618 هجری

قتل عام مردم نيشابور توسط نيروهای مغول و ويرانی شهر

619 هجری

ويرانی مجدد نيشابور توسط نيروهای مغول

679 هجری

زلزله در نيشابور

 

حمله احمد خان افغان

880 هجری

زلزله

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 7:50  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

نيشابور، شهر فيروزه

سنگي است در شهر ما كه از آن آرزو طلب مي كرده اند، خيلي ها نيشابور را با فيروزه اش ميشناسند، و شايد به همين خاطر نيشابور را «شهر فيروزه» ناميده اند. مي خواهيد از فيروزه بيشتر بدانيد؟

 

سخن اول: سنگ فيروزه

فيروزه (turquoise) : فيروزه يك سنگ نيمه قيمتي، متخلخل و نيمه شفاف (اين كاني هيدروفسفات مس و آلومينيوم مي‌باشد) مي‌باشد كه معمولا به صورت يك سنگ صيقلي بريده مي‌شود. اعتقاد بر اين است كه فيروزه براي اولين بار در تركيه يافت شده است، بنابراين نامش ( به علت تركي (Turquie) كلمه فرانسه تركيه مي‌باشد). معادن فيروزه قديمي ارآليمراساي(Alimersai) در ايران و سينايا پينيسولا (Sinai peninsula) مصر، واقع شده‌اند. فيروزه در مناطق بياباني جهان يافت مي‌شوند. كوچكترين فيروزه، فيروزه پارسي (ايراني) مي‌باشد. فيروزه آبي تخم مرغ سينه سرخي و بدون زمينه مي‌باشد، (رگه‌هاي سنگ فيروزه آمريكاي شمالي سبزتر و داراي رگه‌هاي زمينه‌اي مي‌باشد. در طول سالها چربي بدن شما توسط سنگ جذب مي‌شود و رنگ آن را به آهستگي تغيير خواهد داد. فيروزه داراي سختي 6 و وزن مخصوص 60/2 تا 85/2 مي‌باشد فيروزه سنگ جواهر بين المللي ايران مي‌باشد. 

 

سخن دوم: نيشابور و معدن فيروزه

زيباترين و بي همتابرين فيروزه جهان از معدن فيروزه نيشابور بدست مي آيد فيروزه نيشابور بدليل كيفيت عالي آن به خصوص انواع عجمي و شجري ممتاز و از معروفيت خاصي برخوردار است وجود نمونه هاي زيبايي از اين سنگ در موزه هاي مطرح دنيا چون موزه زمين شناسي لندن و امريكا و موزه علوم زمين تهران خود گواه در ارزش اين سنگ قيمتي است.

 

 

معدن فيروزه نيشابور در 55 كيلومتري شمال شرق نيشابور قرار داشته و داراي ذخيره اي بيش از 9 هزار تن و ظرفيت توليد سالانه 19 تن مي باشد از بر تن سنگ فيروزه به طور متوسط 8 تا 10 كيلوگرم فيروزه بدست مي آيد كه عمدتاً به منظور تزئينات و سنگ قيمتي مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

سخن سوم: سنگ آرزو

فيروزه، جواهر آبی رنگ می باشد که در سالهای دور روی تاج فرعونها ، پادشاهان و امپراتوری هاي باستان نصب می شده و احتمالا" يكي از قديمی ترين سنگهای شناخته شده می باشد. رنگ آبی فيروزه، آن را از ساير سنگها متمايز و به آن ارزش بخشيده است و منجر شد تا به عنوان يک جواهر استفاده شود.

فيروزه از حدود 200 سال قبل از ميلاد، توسط آمريكايي هاي بومی جنوب غربی ايالات متحده و توسط تعداد زيادی از قبايل هندی در مکزيک بطور وسيعی استفاده می شده است. جواهر فروشی  آمريكايي بومی و يا جواهر فروشی  سبك هندی با فيروزه نصب شده روی نقره يا با نقره نسبتا" جديد می باشد. تعدادی معتقدند که اين سبك جواهر فروشی قبل از حدود سال 1885 ناشناخته بوده است.
اخيرا" فيروزه بطور وسيعی در بين مردم در تمام شغلها و از طرف تعداد زيادی از گروه های نژادی مختلف پذيرفته شده است. اسم فيروزه (Turquoise)  ممكن است از لغت تركيهدر زبان فرانسه (Turquie)، به معني کشور تركيه(Turkey) گرفته شده باشد . زيرا قديمی ها اعتقاد داشتند که ماده معدنی متعلق به آن کشور بود.

يا احتمالا"متعلق به کوه آلمرسای در ايران يا شبيه جزيره سينايی در مصر، دو تا از قديمی ترين نواحی معدن فيروزه شناخته شده در جهان باشد. مکان ديگر می تواند اسمی متعلق به توصيف فرانسه از (Pierre turquin) يعنی سنگ آبی تيره باشد.

چندين احتمال در مورد بوجود آمدن فيروزه وجود دارد که ما به جند مورد از آنها اشاره  مي کنيم:

·         به طور شيميايي، يعني هيدرات فسفات، مس و آلمينيوم.

·         توسط برخود شهاب سنگ به زمين

·        در آبهای  زير زمينی از ميان سنگ آلمينيوم در حضور مس شكل گرفته است.

·        فيروزه در بيشتر اوقات در رسوبات مس در محيط هاي باير و نسبتا  کم آب يافت شده است، به همين دليل اغلب رسوبات مس را به عنوان ماده معدنی فرعی می شناسند.
برای هزاران سال، مرغوبترين فيروزه آبی سير در ايران كشف شده است و هميشه (فيروزه ايرانی ، با عنوان (دارای مرغوبترين كيفيت فيروزه) همراه بوده است. اواخر قرن 1800 و اوايل قرن1900  زمانيكه معدنچيان معادن فيروزه ای با كيفيت بالا در غرب و جنوب غربی ايالات متحده كشف كردند ادامه داشت.

امروزه بيشترين مقدار فيروزه از معادن ايالات متحده استخراج می شود اما لازم به ذكر است هر چند هم توليد ايالات متحده نسبت به ايران بيشتر باشد باز هم بالاترين كيفيت فيروزه در جهان متعلق به ايران است.

 
فيروزه از نظر رنگ، نقش و كيفيت انواع متنوعی دارد که مرغوبترين و معروفترين آنها عبارتند از:

فيروزه عجمی  و  فيروزه شجري

که هر دو نوع آن در ايران موجود است.


ما برخی از دلايل علاقه اقشار مختلف به فيروزه را فهرست وار در ذيل شرح می دهيم:

 

·         کمياب بودن

معدن سنگ فيروزه تنها منحصر به چند کشور جهان می باشد که بزرگترين و مرغوبترين آن در ايران قرار دارد.

 

·         دشواری استخراج

از آنجائيكه فيروزه بصورت رگه هايي در سنگ قرار دارد الزاما" برای استخراج آن از معدن بايد از روش سنتی و دستی (نيروی انسانی) بهره گرفت تا به رگه هاي فيروزه صدمه ای وارد نگردد و نيز بهترين بهره وری از رگه ها صورت پذيرد كه اين امر نياز به وقت، دقت، حوصله و تخصص دارد که موجب سختی استخراج اين سنگ گرانبها می گردد.

 

·         هزينه بالای استخراج

برای استخراج سنگ فيروزه از معدن علاوه بر ماشين آلات و ابزار مخصوص معدن که خود به تنهايي سرمايه كلاني می طلبد به تعداد زيادی متخصص و خبره اين ار (متخصص فيروزه) نيز نياز است که اين مهم موجب دو چندان شدن هزينه استخراج سنگ فيروزه می گردد.

 

·         تعدد مراحل توليد

از مرحله استخراج سنگ فيروزه در معدن تا رسيدن آن بدست خريدار مراحل متعددی طی می گردد.

 

نكته:  اثبات صحت چهار مورد فوق الذكر همين بس که در معدن سنگ فيروزه نيشابور ايران از هر 1500 كيلوگرم سنگ خام فقط 3 كيلوگرم سنگ خام فقطی گردد که اين خود گواه بر کمياب بودن و با ارزش بودن اين گوهر الهي است.

 

·            دارا بودن نقوش و رگه هاي زيبا

سنگ فيروزه بهترين و منحصر به فرد ترين سنگ قيمتی است که در آن می توان رگه هاي زيبايی از اشكال، اشياء، گياهان، درختان و ... را يافت که اين خصيصه فيروزه موجب دو چندان كردن زيبايی و ارزش آن شده است.

 

·           خواص دارويي

از آنجائيكه فيروزه از تركيب چند عنصر تحت شرايط خاص محيطی پديد آمده سولفات قليايی آلمينيوم به فرمول تركيبی4H2o + Ca Al6 (Po4)4(oH8) )) دارای خواص شيميايي خاصی می باشد.

 

·         سنگ آرزو

قدما و پيشينيان و بزرگان بر اين عقيده بودند و هستند كه فيروزه سنگ آرزوست بدين معني كه با نگاه كردن و لمس كردن فيروزه و نيت كردن و (آرزو كردن) می توان به آرزوی خود دست يافت.
 

·         ارزش اقتصادی

به دليل ارائه تمام موارد فوق الذكر (كميابي، زيبايی، رگه ها و ...) اين سنگ تزئيني علاوه بر دارا بودن ارزش هنری و معنوي دارای ارزش بالای مادی نيز هست بطوريكه فيروزه هايی در جهان يافت می شوند كه به علت منحصر به فرد بودن آنها (مثل بزرگی، رنگ، كيفيت فوق العاده و يا نقش زيبای آن) قابل قيمت گذاری نيستند و يا اگر قابل قيمت گذاری باشند توسط كارشناسان حرفه ای بين المللي اين مهم صورت مي پذيرد.


نكته مهم
:

در دهه های اخير عده ای از سنگهای قيمتی از جمله فيروزه را به صورت بدل از مواد مصنوعی پليمـــــری )پلاستيكی( تهيه و به بازار عرضه كرده اند كه نه تنها دارای بار هنری، معنوي و مادی نمی باشند بلكه موجب ايجاد حساسيت هايی در نواحي پوست و ريه می گردند.

  

سخني ديگر و معرفي منابع

از فيروزه خوانديم، از نيشابور و سنگ آرزويش. ما فيروزه اي هستيم، نام هاي فيروزه اي هم دور و برمان هست؛ سينما شهر فيروزه (نيشابور، خيابان امام، فلكه حافظ)، تالار فيروزه (خيابان ايستگاه يا راه آهن)، ... .

 

 

اگر مي خواهيد انگشتري با نگين فيروزه بخريد، به جواهر فروشي هاي حول و حوش چهارراه مركزي شهر (چهارراه انقلاب) سري بزنيد، در كاروانسراي شاه عباسي هم يك كارگاه فيروزه تراشي بود نمي دانم الآن هم هم هست يا نه؟ راستي در كنار محوطه آرامگاه خيام هم مي توان در فروشگاه هاي صنايع دستي، اين متاع رايافت.

دلتان فيروزه اي باد!

 

منابع:

سخن اول: فرهنگ لغت NGDIR

از سايت پايگاه ملي داده هاي علوم زمين كشور

National Geoscience Database Of IRAN

 

سخن دوم: جلوه هاي ويژه استانهاي خراسان (معدن فيروزه نيشابور )

از سايت سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني منطقه شمال شرق (GSINET)

Geological Survay of Iran North- East Territory

 

سخن سوم: اطلاعات نگين (فيروزه)

از سايت صنايع دستي ايران

Iranian Handicrafts

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 14:18  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

ماهی سياه کوچولو در وبلاگش (يادداشت چهارشنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۲) بخشی از سفرنامه فرد ريچاردز را که به نيشابور اختصاص يافته، آورده است. اگر موافق باشيد با هم آن را می خوانيم؛

« تاريخ نيشابور كه به زمان پادشاهي كه از چهارمين نسل نوح بود برمي گردد جنبه ي افسانه اي دارد . مي گويند اين شهر قديمي توسط اسكندر كبير ويران شد و شهر ديگري به جاي آن توسط شاپور اول يا شاپور ذوالاكتاف بنا گشت. شهر نيشابور از اين جهت كه چندين بار خراب شده و از نو بنا شده است از ديگر شهر هاي جهان متمايز مي باشد. ولي صرفنظر از شهرتي كه از اين لحاظ كسب كرده گرچه موطن عمر خيام است، در ايران معروفيت آن از ساير شهرهاي كشور كمتر است. عده ي معدودي از ايرانيان به نيشابور سفر كرده اند و حتي عده ي زيادي از مسافران مشهور و سرشناس، از اين مسافرت طولاني و خسته كننده صرفنظر كرده اند. براي بازديد از اين شهر ابتدا بايد به مشهد رفت و بعد از جاده ي ديگري در حدود نود ميل به جانب مغرب پيشروي كرد. قسمت هايي از اين جاده مانند ساير جاده هاي ايران يكنواخت است ولي هنگاميكه به دشت نيشابور مي رسيم مناظر يكباره تغيير مي كند و كشت و زرع زمين در بعضي از قسمت ها مناظر زيبا و مطبوع دره ي شيراز را به خاطر مي آورد. نيشابور با اينكه بارها در معرض تاخت و تاز جنگ و زمين لرزه واقع شده باز هم تا به امروز به عنوان يك شهر باقيمانده است ولي با وضع كنوني آن درك اين نكته بسيار مشكل است كه بگويند ناصر خسرو در قرن يازدهم ميلادي از آن به عنوان تنها رقيب شهر قاهره ياد كرده است. نويسنده ي ديگري مي نويسد كه جمعيت آن از جمعيت بغداد افزون تر بوده و همچنين گفته شده كه نيشابور داراي چهل و چهار محله و پنجاه خيابان وسيع و يك مسجد عالي و پر شكوه و كتابخانه اي بوده كه شهرت جهاني داشته است .

نيشابور در نيمه دوم قرن دوازدهم ميلادي در زمان سلطنت اولين پادشاه سلجوقي كه از يك خانواده ترك بود به اوج عظمت رسيد. بازماندگان اين پادشاه شهري را كه رو به ويراني مي رفت از نو آباد و احيا كردند. اين خانواده ي بدوي ترك كه از زندگاني شهري آنها را فاسد نكرده بود. گر چه از علم و هنر بهره اي نداشتند ولي آنقدر عاقل بودند كه وزيران و ماموراني كاردان به آنجا گسيل دارند. آنها از مشوقان فرهنگ و ادب و هنر بودند ولي بدبختانه از نتايج كوشش و جد و جهد آنان چيزي با كسي نمانده است. چه پس از آن مغول بار ديگر نيشابور را ميدان تاخت و تاز خود قرا دادند و از ظلم و بيداد از وحشي ترين قبايل پيشي گرفتند. هر كشوري را كه به تصرف در مي آوردند دست به قتل عام مي زدند و شهرها و قصبات را مي سوزانيدند و زمين هاي حاصلخيز را به صورت صحاري بي آب و علف در مي آوردند. ويران كردن آثار دوره ي سلجوقي به تاريخ و تمدن مشرق زمين لطمه ي فراوان وارد آورد. سلجوقيان بودند كه حرارت و تعصب مذهبي مسلمانان را كه رو به سردي گرائيده بود احيا كردند و نژادي از جنگجويان و مبارزان مسلمان بوجود آوردند كه بيش از عوامل ديگر موجب شكست سربازان جنگهاي صليبي بود.

خوشبختانه بزرگترين آثار ادبي آن دوره از دستبرد حوادث مصون مانده است و دنياي متمدن با دو نام از دوره ي سلجوقيان آشنايي دارند، يكي عمر خيام و ديگري خواجه نظام الملك وزير نامدار ملكشاه .

در ايران مرسوم است وقتي مسافران به يكديگر بر مي خورند نشاني كاروانسرا يا محل استراحتي را كه مي توان در نقاط دور افتاده بدان دسترسي پيدا كرد به يكديگر مي دهند. در خارج از شهر نيشابور كاروانسراي محقري است كه اطاقهايي كه در بالا خانه آن واقع شده اثاثه ولي بسيار تميز است به طوري كه از اين لحاظ با ساير كاروانسراهاي ايران قابل مقايسه نيست. ممكن است در مقابل وجهي اندك يكي از اين اطاقهاي كوچك بالا خانه را كه مشرف بر يك كوزه گري است، اجاره كنيد و اگر فرنگي هستيد مي توانيد اطمينان داشته باشيد كه پسر صاحب كاروانسرا آن را براي شما جاروب خواهد كرد. در اين مكان با اطاق يا تختخوابي كه متعلق به شماست و با يك لگن جهت شستشو با ضافه كارد و چنگال و قالي مسافري كه از داشتن آن گريزي نيست و غذايي سالم مي توانيد پايان مسافرت 1200 ميلي خود را در سراسر ايران كه از بغداد آغاز كرده ايد جشن بگيريد. براي رسيدن به اين شهر نخست بايد از راه هوا يا زمين به مشهد سفر كنيد و سپس از آنجا تا نيشابور 90 ميل ديگر به پيمائيد و اين تجارب ، البته بسيار شيرين و جالب توجه است ولي از شراب نيشابور به خاطر عمر خيام بر حذر باشيد».

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:41  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

باز هم روزنامه همشهری (پنجشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۳)، و اين بار شادروان استاد حسن پورعيديان ... ببينيم هوشنگ جاويد را، چرا اشك امان نمی داد؟!
تنها پير آئين ورزان نيشابور رفت!
006303.jpg

هوشنگ جاويد*
در محوطه نمايشگاه فرهنگ استان ها كه دانشجويان عاشق فرهنگ بومي به راه انداخته اند خبر به من مي رسد، رضا فرزند كوچك استاد كه با گروه موسيقي نيشابور آمده مغموم و افسرده و آرام به من مي گويد، مي داند كه من چقدر با پدرش صميمي و نزديكم، من كه از ديدن شوق اين همه جوان علاقه مند دانشجو به وجد آمده بودم، سرگيجه مي گيرم،  اشك امانم نمي دهد، دانشجويان متعجب اند از حالت من، بهروز وجداني دوست گرانقدرم سعي در آرام كردنم دارد، تسلايم مي دهد اما مگر مي شود باور كرد كه استاد آئين ورزان حماسه و شاديانه هاي ابر شهر كهن ايران نيشابور، رخت از دنيا كشيده است.
همين نيمه ي شعبان سال پيش بود كه به دعوت راديو تهران براي اجراي برنامه به تهران آمد و در پارك انديشه دو شب تمام چندين هزار نفر را از كار خود و گروهش حيران نمود و همه را مبهوت هنر خويش كرد، تازه از فرانسه آمده بود و كلي صحبت در مورد كارش در آنجا داشت كه چه كرده است. آشنايي من با استاد حسن پورعيديان به سال هاي كودكي ام برمي گردد، ده ساله بودم كه در روستاي عشق آباد در خانه كربلايي غلام عشقي فرزند اسمعيل بندار پسرخاله  ي مادربزرگم، استاد حسن را براي اولين بار ديدم و با هنرش آشنا شدم، او با خانواده ي مادر بزرگ مادري ام روابط خوبي داشت، مباشرت مي دانست: هنر داشت و مهمتر از همه صداقت.
گاه به گاه سري به عشق آباد و كاهان و چنارسوخته و اردمير مي زد و در كنار اقوام هنرش را عرضه مي داشت. آن وقت ها مرحوم ابوطالب عشقي مي آمد و با صداي خوشش دوتار و دايره استاد حسن را همراهي مي كرد،  كربلايي غلام و پسر مرحومش حسين كه مكينه دار بود با آمدن استاد حسن كار را فراموش مي كردند چرا كه پورعيديان ماهرانه موسيقي اجرا مي كرد.
بهار در نيشابور با حسن و خانواده پدري اش مي آمد و من و همسالان به عشق آواز آهو بره مي دويديم و مي رفتيم تا سحر انگشتان او كه از يك سو در نخ ها گره خورده بود و از سوي ديگر ساز را به صدا در مي آورد ما را به دنيايي رهنمون مي كند كه در آن امام رضا(ع) ضامن آهو مي شد و آهو مي رفت و فرزند خود را شير مي داد و برمي گشت.
او به سبب آنكه مادرش از ايل كرمانج فرهادخاني (ايل گل صد معروف) بود ضمن آنكه با زبان كرمانجي آشنايي داشت و به همين دليل هم تا لحظه ي رخت بربستن از دنيا از گروه موسيقي كرمانج هاي ده «ظلم آباد» نيشابور بهره مي برد.
با آنكه سختي فراوان كشيده بود، زندگي را سخت نمي گرفت،  كارش را به چند جشنواره ي داخلي و خارجي برده بودند اما هيچ كمكي تا دو سال پيش در طرح تكريم هنرمندان به او نشده بود و حتي ورودش به طرح تكريم هنرمندان يك سال پيش صورت گرفت، رفتنش نيز بر سر گرفتن مبلغ مستمري اش از بانك بوده كه اجل مهلتش نمي دهد و او را از بين مي برد.
دو سال پيش با حسين دي پير به خانه اش رفته بوديم، در يك لحظه سقف خانه اش را نشان داد و گفت: ببين مي خواستم وام بگيرم كه اين سقف بر سر زن و بچه ام فرود نيايد آنقدر سخت گرفتند و چك و سفته و ضامن خواستند كه پشيمان شدم از اينكه سقف را بردارم، هر جور بود موقتي جلوي چكه را گرفتم تا بعد خدا چه بخواهد.
حسن پورعيديان مطرب عشق بود، ايمان داشت و با خدايش و امام رضا(ع) حالي داشت. با آنكه پدر شهيد بود هرگز نخواسته بود تا از امتيازي كه داشت سوءاستفاده كند. ابرشهر نيشابور او را مي شناسند و هنر آئيني اش را،  دو تا سه دهه آئين هاي پيوند مردم منطقه با حضور هنري حسن پورعيديان انجام پذيرفت، خودش به خنده مي گفت: سه هزار تا عروسي با ساز من و هنر من صورت گرفته، پورعيديان تنها فرد بازمانده در خراسان بود كه بازي آئيني آهوبره را كه به صورت داستان آهنگين همراه با اجراي عروسكي است انجام مي داد، او بچه ها را با روح معنوي و مذهبي آشنا مي كرد، با رفتن او ديگر كسي نيست كه در نيشابور براي بچه ها اين هنر آئيني را اجرا كند و فاجعه اينجاست.
اخلاق و فروتني او در رفتارش به گونه اي بود كه همه را تحت تأثير قرار مي داد، متانت او،  آرامش در گفتار، منطق ساده و روان براي ايجاد محيط اطمينان در ميان افراد گروهي كه طي ساليان متمادي فعاليتش پديد آورده بود، او را به جايي رسانده بود كه افراد كهنسال گروهش او را «بابا»ي خود مي دانستند.
به سفرهاي خارجي بسياري  رفت، بي  سروصدا و آرام و در همه شهرهاي غرب قصه ي آهنگين آهوبره و امام رضا(ع) را به اجرا در آورده بود و آنها را مسحور هنر خود كرده بود.  پورعيديان پير نگهدارنده آئين هاي ابرشهر كهن ايران نيشابور بود. او حافظ بخشي از فرهنگ حماسي و آئيني سرزمين بود، علت ماندگاري بازي آئيني حماسي چوب بازي و اسب چوبي او بود.
مي گفت: در سال هايي كه بر هنرمندان بي توجهي فراوان مي شد و اذيت مي كردند،  به گونه اي برخورد  كردم كه همه مي دانستند در اشتباهند، شادروان پورعيديان با فعاليت مستمر خود، مستعد در نگه داشتن بهينه ي هنر موسيقي نيشابور شد چون آن را ميراث نياكان مي دانست و به اصرار هم مي گفت كه اين دين است بر گردن من و اگر قرار است زنده بماند بايد درست باشد، نه اينكه نادرست.
روزگاري نه چندان دور مرحوم فريدون گرايلي دوست گرانقدري كه پايداري و زنده ماندن مجموعه ي خيام را بر عهده داشت و خدمات فراواني به هنر نيشابور نمود و از قضا دوست صميمي استاد پورعيديان هم بود، نوشته بود كه: بايد پذيرفت تاريخ، غربالي است كه فقط دانه هاي درشت را نگه مي دارد (مشاهير نيشابور،  ص ۶۶ ،  ۱۳۷۷) و پورعيديان تنها دانه درشت هنرهاي آئيني به ويژه موسيقي آئيني منطقه ي خود بود، حالا نه نيشابوريان كه در خراسان بايد به دنبال كسي چون استاد حسن بدوند چون به قول شاعر خشتمال سوخته دل يغما: زيرا صدف ز بعد شكستن گهر دهد.
عصر بي تفاوتي به هنرهاي آئيني باعث گرديد كه اين عزيزان يك به يك سر به خاك سرد نهند و صداي كسي در نيايد، تنها كاري كه بشود كرد مراسم باشكوهي براي تشييع جنازه ي محترمانه اين آئين ورزان است، گرچه شنيدم كه مردم نيشابور و ارگان ها و نهادهاي انقلابي و فرهنگي نيشابور براي پير آئين ورزان خود سنگ تمام گذاشته اند اما به ياد داشته باشيد مرگ هر هنرمند در عرصه هنرهاي آئيني اين سرزمين يعني فروريختن ديواري از برج و باروي ميراث ناملموس و معنوي در اين سرزمين كهن متدين است. علامه  استاد شفيعي كدكني جايي نوشته بودند كه: براي بازسازي اين نيشابور بايد جان كند ... بايد جان كند و هر پاره اي از اين موجوديت را به هر وسيله كه امكان پذير است به دست آورد و بررسي كرد و شناخت و شادروان پورعيديان چنين كرد با همه ي توانش،  اما پورعيديان باز هم ناشناخته رفت، بخشي از گنج هنرها و ميراث شفاهي نيشابور به راحتي به زير خاك در جوار عطار و خيام و يغما و بزرگان ديگر فرهنگ نيشابور جاي گرفت.
از دي ماه سال ۸۲ تا اول ماه دوم ۱۳۸۳ سه هنرمند بزرگ هنرهاي آئيني به ديار باقي شتافتند. محمدحسين مهرابي (سي سخت- ياسوج) شاهنامه خوان و حكايت خوان و نوحه گر، استاد سبزعلي درويشيان (خرم آباد - لرستان)، شاهنامه خوان، نظامي خوان، ساريخون، استاد حسن پورعيديان (نيشابور- خراسان)، به آينده و مسئله ي فناي يك فرهنگ و آئين بيانديشيد،  حمايت،  برنامه ريزي و روشمندي را در اين زمينه آغاز كنيد، مرگ اينان مرگ آئين هاي پاكي است كه نسل جوان ناآشنا با آن است و ديگر تكرار نمي شود. پير چنگي نيشابور هم رفت، ارزشمندي او، محفوظات ذهني اش و تلاش براي ارائه ي آن بود كه از خود نشان مي داد، وقتي كه در دومين جشنواره ي موسيقي آئيني از او تجليل شد باور نمي كرد، مي گفت: خيال مي كردم ديگر فراموش شده ام و افسوس كه ديگر جشنواره ي موسيقي آئيني تكرار نشد.
006306.jpg

با شناختي كه از او دارم و حرف هايي كه از او شنيده ام و به زودي به چاپ خواهم رساند،  به ياد اين شعر ابن جلال نيشابوري افتادم كه انگار پورعيديان با سازش مي نوازد و مي خواند كه:
هر ذره كه در هواي من رقص كند
خورشيد شود، براي من رقص كند
غم هاي جهان بر دل من، شادي شد
كو زهره كه در عزاي من رقص كند
اين ضايعه ي تأسف بار و فقدان بزرگ پير آئين ورزان ابر شهر نيشابور را به جامعه ي هنري نيشابور، خانواده ي محترمش و خانواده محترم شهداء نيشابور و بنياد شهيد نيشابور تسليت مي گويم و از درگاه خداوند متعال شادي روح آن شادروان را مي طلبم.

* پژوهشگر موسيقي نواحي ايران و رئيس كانون پژوهشگران خانه موسيقي
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:36  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

در سايت خبرگزاری ميراث فرهنگی در مقاله ای تحت عنوان «اثبات فرضيات مربوط به پايتخت فرهنگي ايران در دوره اسلامی» در تاريخ ۱۱ آبان ۱۳۸۳ آمده است؛

«ميراث استان ها _ فرضياتي كه تاكنون درباره شهر كهن نيشابور وجود داشت توسط هيات مشترك ايران و فرانسه بررسي مي شود. نخستين فصل از اين همكاري تا نيمه آبان ماه امسال براي يافتن روش مناسب كاوش در محوطه 3000 هكتاري نيشابور كهن ادامه مي يابد.
به گزارش «ميراث خبر»، پيش از انقلاب و در فاصله سال هاي 1940 تا 1948 ميلادي هياتي از موزه مترو پليتن آمريكا، كاوش هايي را در مركز شهر شادياخ انجام داده بودند. پس از آن تنها قاچاقچيان و كشاورزان خاك اين محدوده را زير و رو كرده اند.
«رجبعلي لباف خانيكي» معاون پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي، با اشاره به اينكه همكاري با فرانسوي ها اولين همكاري بين المللي پس از انقلاب در خراسان است.
درباره ويژگي هاي اين همكاري به ميراث خبر گفت: «اين همكاري به منظور انجام مطالعات اوليه روي شهر كهن نيشابور و تدوين برنامه اي مشخص براي انجام اقدامات آينده از حدود 2 هفته پيش در محلي كه به عنوان مركز شهر كهن نيشابور در نظر گرفته شده، آغاز شده است. اين بخش 20 مترمربع وسعت دارد و براساس فرضيات و حفاري هاي مختصر انجام شده در گذشته، مركز شهر نيشابور است و به نظر مي رسد كهن دژ، مسجد جامع، بازار و تاسيسات اداري شهر در اين قسمت قرار گرفته است.»
مطالعه روي بخش مركزي شهر كهن نيشابور با نقشه برداري، جدول بندي و نمونه برداري از آثار فرهنگي پراكنده در اين قسمت انجام مي گيرد.
«رجبعلي لباف خانيكي» سرپرست ايراني هيات ايراني - فرانسوي در نيشابور،‌ درباره نحوه مطالعه در اين شهر گفت: «با نمونه برداري از آثار فرهنگي پراكنده در مركز شهر، قدمت شهر، نحوه زندگي و چگونگي پراكندگي آثار مشخص مي شود. به اين ترتيب مي توان از يك سو روشي را براي كاوش هاي بعدي مورد مطالعه قرار داد و از سوي ديگر مكان هاي مشخصي را نيز براي كاوش هاي آينده انتخاب كرد. اين نمونه برداري ها به صورت تصادفي انجام مي شود.»
شهر كهن نيشابور، پايتخت فرهنگي ايران در سده هاي مياني اسلام تا دوره تسلط اقوام مغول بر ايران بوده است. تاكنون اطلاعاتي درباره آنچه زير خاك اين منطقه وسيع وجود دارد به صورت مستند به دست نيامده است. همكاري هاي اخير با فرانسوي ها مي تواند فرضيات گذشته درباره شهر نيشابور را به يقين تبديل كند.
پيش از اين طرح جامع مطالعه روي شهر كهن نيشابور تهيه و ارايه شده بود كه بررسي هاي اخير مي تواند در راستاي همين طرح باشد. هيات فرانسوي 15 آبان ماه منطقه را ترك مي كنند و گروه ايراني در صورت نياز فعاليت هاي مطالعاتي خود را تا زمان رسيدن به نتيجه مطلوب ادامه مي دهند».

از سايت خبرگزاری ميراث فرهنگی بازديد نماييد. (Click Here)

Cultural Heritage News Agency

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:32  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

فرزندی از ديار نيشابور، كسی كه با ايمان گفت: تا پايان زمان خود، زندگی خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند و به اين اعتقاد جاودانگی بخشيد، مؤسس بنياد نيشابور، با او بيشتر آشنا شويم؛

 استاد « فريدون جنيدی » فرزند شادروان « بکتاش ايرانی » بزرگ مرد خراسانی، در سپيده دم 20 فروردين ماه 1318 خورشيدی خيامی در کوهستان ريوند نيشابور ديده به ديدار مام ميهن گشود. سال ها کوشش او در راه خود باوری ايرانيان از سرآغازی شکوهمند در جوانی اش سر چشمه می گيرد. . . و ياد آن لحظه بزرگ و بشکوه به سال 1345 در کلاس « درس تاريخ فرهنگ »( دکتر عيسی صديق)، هنگامی که استاد صديق درباره اوستا خوانی و پهلوی خوانی اروپاييان سخن می گفت و با ستايش بيش از اندازه از آنان، سخن را به خواندن سنگ نوشته های بيستون به کوشش راولينسون کشانيد، و با چنان بزرگداشت و شور و گرمی از کار او ياد می کرد که از چشمانش درخش می جهيد و گفت: «يک اروپايی برای خواندن سنگ نوشته ايرانی 30 سال زمان نهاد، و شما که ايرانی هستيد آيا حاضريد برای کشور خودتان سه سال از عمر خودتان را بگذاريد؟» چون اين سخن را گفت انگشتان دست راست را در جيب جليقه نهاد و به دانشجويان پشت کرد. تا پشت ميز بنشيند. استاد جنيدی در روند اين يادآوری چنين می نويسد:

«در اين هنگام بر پای خاسته بودم، و چون استاد مرا ديد که ايستاده ام، پرسيد  «بله؟ آقا!» چنانکه آئين کلاس های او بوده، نام خودم، کلاسم، رشته ام را ياد آور شدم و استاد گفت: «بفرماييد». من نيز با گرمايی که از نهاد جان و روانم برخاسته بود. گفتم: استاد مگر شما آن ايرانيان را که سی سال بر سر کار پژوهش جان و زمان نهاده باشند نمی شناسيد؟ مگر فردوسی برای زنده نگاهداشتن انديشه و فرهنگ و زبان ايرانی 30 سال زمان ننهاد، بازآنکه بارها گفته شده است که نان جو نیز بر سفره نداشته است؟ مگر استاد دهخدا بيش از سی سال زمان بر سر  فرهنگ ننهاد؟ هنوز که کفن دهخدا خشک نشده است! شما به جای آنکه جوانان را برانگيزيد تا 30 و 40 سال از زمان خود را بر سرفرهنگ ايران بنهند، آنان را کوچک می شماريد، تا در خود، ننگ ببينند و خويش را در خور و شايسته سرزنش بشمارند؟ اکنون برای آنکه بدانيد جوانان ايرانی 30سال از زندگی خود را بر سر فرهنگ ايران می نهند. همين جا به شما می گويم: من! فريدون جنيدی! جوان ايرانی ! تا پايان زمان خود، زندگی خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند!»

اما بی گمان بنيانگذاری سازمان پژوهش فرهنگ ايران: بنياد نيشابور را به وسيله استاد در سال 1358 می بايست کانونی بزرگ در کارکرد و کوشش او در راه ماندگی ناپذيرش دانست. تنها جايگاهی برای  ايرانيان که در آن به گونه علمی و پژوهشی به ايران و فرهنگ ايرانی پرداخته می شود. تنها جايگاهی که  به راستی با زندگی و سرنوشت و سرگذشت استاد توامان است. همان شاهراه و جایگاه شگفتی که بر فراز بلندای چکادهايش چنين ندا در داد:

«برپای خيزيد و فرهنگ خويش باز شناسيد و جايگاه خويش  و کشور خويش را در جهان بازيابيد و ارزش دستاوردهای بی شمار فرهنگی پدران و مادران خويش را در پهنه ميدان فرهنگ جهانی باز بينيد و در اين زمان که هياهويی خفيف، از جنبش آبخيزهای ژرفای دريای جان ايرانيان به گوش می رسد، و از همه سو جنبش های فرهنگی تازه را پديد می آورد . . .  اين زمان زرين را، که همهمه نهفته بيداری جان ايرانيان، نرم نرمک آشکار می شود از دست مدهيد ! اين تپش، تپش دل فرهنگ ايران است، آن را دريابيد! اين دم، دم گرم جان نياکان است آن را فروبريد!»

و چه زيبا است نگره « فاتح عبد ا . . . » (اردمهر) روزنامه نگار و استاد تاجيک، در روزنامه صدای مردم (23 اکتبر 1992) که:

«بنياد نيشابور، ذاتا همان کارهايی را بسامان می رساند که به دوران ساسانيان فرهنگستان گندی شاپور، و در ايام عباسيان: انجمن اخوان صفا در پيشگاه ملت ايران و مسلمان انجام داده بودند.»

و اکنون استاد فريدون جنيدی به همراهی ديگر ياران و استادان بنياد با سرافرازی بسيار در برابر روان نياکان، در بيست و پنجمين سال بنياد نهادن بنياد نيشابور با انبوهی از بی مانند ترين پژوهش های گرانسنگ در راستای فرهنگ ايران باستان و ايران پس از اسلام، اقوام ايرانی و گويش شناسی، شاهنامه پژوهی، زبانهای باستانی و  . . . که از سوی نشر بلخ ( وابسته به بنياد نيشابور ) منتشر گشته و  با برگزاری انجمن های آموزش خط و زبانهای پهلوی و اوستايی و فارسی باستان و انجمن های شاهنامه خوانی برای آگاهی مردمان ايرانی از چگونگی و چند و چون پرداختن به دانش ايرانشناسی،  خويشکاری ( مسئوليت )  خويش را به ياری يزدان ادامه می دهد. 

از سايت بنياد نيشابور بازديد كنيد (Click Here)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:27  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 203805.jpg

 

پرويز كيمياوي مستند سازي است كه در دهه هاي 1320 و 1330 (يعني كودكي، نوجواني و اوان جواني) در نيشابور زندگي كرده، ضمن مرور بيو گرافي كوتاهي از وي، سري خواهيم كشيد به «نيشابور در آن زمانها»، البته يادمان باشد در اين يادداشت كيمياوي نقش اول را بازي مي كند و شهر نيشابور آنزمان در پس زمينه است؛

 

اما زندگي و آثار كيمياوي:

 

«۱۳۱۸: تولد در تهران

۱۳۴۳: فارغ التحصيل مدرسه عكاسى و فيلمبردارى وژيرار پاريس

۱۳۴۵: فارغ التحصيل انستيتوى تحصيلات عالى سينمايى ايدك (C.E.H.D.I) پاريس

دستيارى : كارگردان در تلويزيون فرانسه از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷

عضو سنديكاى كارگردانان سينما و تلويزيون فرانسه و داراى كارت حرفه اى براى ساخت فيلم در فرانسه

نگارش فيلمنامه هاى بلند سينمايى «نامه هاى ايرانى» (۱۳۶۵)، «عبور از آتش» (۱۳۶۶)، « در اين

اصله»(۱۳۶۷) ، «سهراب و شاعران» (۱۳۶۸)

ساخت نزديك به ۴۰فيلم كوتاه، داستانى و مستند كه از آن جمله مى توان به «تپه هاى قيطريه» (۱۳۴۷) ، «شيراز۷۰» (۱۳۴۹)، برنده جايزه هيأت داوران جشنواره فيلم «يا ضامن آهو» (۱۳۵۰)، برنده جايزه اول منتقدين بين المللى فستيوال مونت كارلو، جايزه مخصوص هيأت داوران فستيوال مونت كارلو و جايزه اول اتحاديه راديو و تلويزيون آسيا، «پ مثل پليكان» (۱۳۵۱) برنده پلاك نقره از فستيوال نپون سوئيس، جايزه مخصوص راديو و تلويزيون سوئيس، ديپلم افتخار فستيوال بين المللى مونترال - كانادا، جايزه مخصوص منتقدين بين المللى - فستيوال مونت كارلو. «مغولها»(۱۳۵۲)، برنده جايزه هيأت داوران، بزبالدار، فستيوال فيلم تهران، جايزه اتحاديه سينماهاى هنرى و تجربى فرانسه. «باغ سنگى» (۱۳۵۵)، برنده جايزه خرمن نقره فستيوال برلين، جايزه مخصوص هيأت داوران فستيوال فيلم هاى جوانان كن. اكى مستر (ok mister)(۱۳۵۷)، برنده جايزه بزرگ فستيوال بين المللى فيلم هاى مبارزه با تبعيض نژادى فرانسه. مجموعه اى از استادان موسيقى ايران (استاد بهارى، استاد يگانه، استاد شاميرزامرادى، استاد محجوبى و استاد سالم) (۷۴-۱۳۷۲) و... اشاره كرد.»

 

 

 خاطرات كودكي پرويز كيمياوى از نيشابور؛ چراغ هايي با شمع روشن در درشكه هاي شبانه

 

«… پرويز كيمياوى، در تهران به دنيا آمده است، اما با انتقال پدر به رياست بانك ملى نيشابور از كلاس چهارم ابتدايى به اين شهر نقل مكان مى كنند و اولين تجربه هاى پخش فيلم «كيمياوى» هم به زير زمين خانه پدرى در نيشابور برمى گردد. در نيشابور، سينمايى بود به نام «سينما ايران» و مديرش هم مرد ارمنى به نام «آندره» بود كه فريم هاى فيلم را به «كيمياوى» مى داد.

آن روزها پيش از نمايش فيلم سينمايى، فيلم هاى خبرى پخش مى كردند و ابتداى هر فيلم اين جمله نوشته شده بود كه؛ «ابوالقاسم طاهرى از انگلستان گزارش مى دهد».

خاطرات «پرويز كيمياوى» از نيشابور كودكى هايش، پر از درشكه هايى است كه شب ها با چراغ هايى با شمع روشن، در شهر مى چرخيدند و ذره بين هاى بسيار بزرگى كه نور شمع را پخش مى كرد. «كيمياوى» هم براى دستگاه پخش فيلمش به چنين ذره بينى احتياج داشت و به همين خاطر، روزى به قبرستان درشكه ها رفت و با اندك پولى، يكى از آن ها را به دست آورد. و سپس تاريكى زيرزمين و ملحفه  اى كه روى آن اين جمله ديده مى شد؛ «ابوالقاسم طاهرى از انگلستان گزارش مى دهد.» اين نخستين پخش فيلم «كيمياوى» بود براى خواهر و برادر كوچكتر و البته بچه هاى كم سن و سال همسايه. چيزى شبيه اسلايد.

 

 

 

بعدها «موسيو آندره» فريم هاى ديگرى هم به «كيمياوى» داد. تكه اى از «مسافران ماه» و يا «تارزان» كه رنگى هم بود.

در دوران دبيرستان هم، قسمت فكاهى نخستين روزنامه ديوارى خطى اين شهر را به نام «صداى نيشابور» به عهده داشت. موارد طنزى را كه در زندگى روزمره مردم شهر مى ديد را مى نوشت كه با طرح كاريكاتورى همراه مى شد. اين روزنامه را گاهى به مدارس دخترانه هم مى بردند و ده روزى بر ديوار مدرسه آنها مى ماند. اين نگاه طناز، بعدها به صورت تصويرى و ظريف در فيلم هاى «كيمياوى» هم ديده شد كه گاهى به پارودى هم نزديك مى شود. به عنوان مثال در فيلم «ايران سراى من است»، مأمور ارشاد نام افراد منتظر براى ورود به دفتر را مى خواند، به تدريج اين صحنه ديزالو مى شود به صفى از شاعران قديم كه از بالاى كوه صف كشيده اند براى ورود به كاروانسرا و مأمور ارشاد، همچنان مى خواند؛ «منوچهرى»، «حافظ»، «سعدى» و... كه در اين ميان سرو كله «عبيد زاكانى» هم پيدا مى شود ومأمور ارشاد صدايش بلند مى شود كه تو اينجا چه كار مى كنى؟

تو كه سانسورى هستى و...

 

خانواده «كيمياوى» باز هم …  به تهران بازمى گردند و «كيمياوى» ديپلمش را در مدرسه رازى تهران گرفت

… .»

 

نقل از «درباره پرويز كيمياوي؛ زندگي در اكنون!»؛ روزنامه ايران، شماره 3076، يكشنبه 16 اسفند 1383

براي مطالعه متن كامل اينجا را كليك كنيد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:15  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

«هويت جنسي اسكلت 5500 ساله تپه باستاني برج نيشابور مشخص شد» خبری است كه در نشريه اينترنتي فر ايران (پژوهشكده فرهنگ و تمدن ايران زمين)، شماره 15، يكشنبه 31 مرداد 1384 آمده است، با هم می خوانيمش؛ 

 

 

 

«سرپرست كاوش‌هاي باستان‌شناسي تپه‌ي برج نيشابور، از تشخيص هويت جنسي اسكلت اكتشافي در اين منطقه خبر داد.

به گفته دكتر عمران گاراژيان، اين اسكلت كه به‌طور اتفاقي در گمانه‌زني انجام شده، در لايه‌نگاري تپه‌‌ي برج كشف شده، متعلق به بانويي 40 تا 45 ساله با بلنداي 144 سانتيمتر است و در پنج هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مي‌زيسته است.

وي بقاياي پوسيده يكي از دندان‌ها و هم‌چنين آثار كشيده شدن دندان‌هاي كرسي اين بانو در دوران حياتش را، از جمله‌ي ويژگي‌هاي منحصربه فرد آن ياد كرد.

به گفته وي، در كنار اين اسكلت كه براساس سنت‌هاي پيشين به صورت چمباتمه و در فاصله 25 متري كف محل سكونتش به خاك سپرده شده، دو مهره‌ي فيروزه‌ي به قطر 1 تا 3 ميليمتري نيز كشف شده كه در ميان هر يك سوراخي وجود دارد.

وي گفت: اين دو مهره‌ي فيروزه، به احتمال جزو وسايل تزييني مالك اسكلت در زمان حيات وي بوده است.

سرپرست كاوش در باستان‌شناسي تپه برج نيشابور‌، هم‌چنين از كشف و شناسايي 5/2 كيلوگرم گندم سوخته در يك اجاق بر روي يك سطح متعلق به دوران مس سنگي خبر داد و گفت: «‌‌‌اين گندم‌ها براي مطالعه و تحقيقات لازم در اختيار متخصصان مربوطه گذاشته شده است».

دكتر گاراژيان مجموع وسايل كشف شده در تپه‌ي برج نيشابور را طي سه ماه كاوش، 13 هزار و 299 قطعه اعلام كرد و گفت: عمليات ورود اطلاعات اين قطعات شامل سفال، دوك، بقاياي سفال غير از ظروف دستينه‌هاي سنگي چون هاون، ابزارهاي سنگي، بقاياي فعاليت‌هاي صنعتي جوش كوره، هم اكنون به پايان رسيده است.

وي هدف از گمانه‌زني تپه برج نيشابور را، شناخت توالي فرهنگ‌هاي پيش از تاريخ ]دوران كهن[ و معرفي آن‌ها از آغاز روستانشيني يا نوسنگي تا آغاز شهرنشيني اعلام كرد و گفت: توالي فرهنگي پيش از تاريخ ]دوران كهن[ و معرفي شاخص‌هاي آن اعلام داشت.

وي يادآور شد به منظور بررسي اين توالي در اردي‌بهشت پارسال، يك تيم كارشناس از محدوده شهرستان‌هاي نيشابور، سبزوار، اسفراين، جاجرم، آشخانه، بجنورد، قوچان، شيروان، فاروج و دشت درگز بازديد كرد كه طي آن 27 محوطه‌ي آثار تاريخي در اين مناطق كشف شد.

تپه برج منطقه‌اي اوقع در 24 كيلومتري شرق نيشابور و داراي مساحت بيش از 16 هكتار است.

اين تپه در دو كيلومتري جنوب روستاي برج و شمال شرق روستاي عبدل‌آباد و شمال غرب دهند هاشم‌آباد قرار دارد.»

 

از نشريه اينترنتی فر ايران بازديد نماييد. 

(CLICK HERE)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:10  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

به بهانه ي ...

امروز و باز هم وبگردي، من بدنبال نسيمي هستم كه از دور گونه هاي فكرم را پر از حس لطيف خاطره مي كند؛ «نيشابور هميشه در خاطر من است و خاطر مرا مي نوازد»، من، ما، همه ي نيشابوريان و همه ي ابر شهريان بنا به عهد ديرين اجداد سخت كوشمان نيشابور را باز خواهيم ساخت و زهي نيشابور كه « چونان ققنوسي بار ديگر ازميان خاكستر پرو بال گشوده است و آهنگ پروازي ديگر در آسمان تمدن جهاني دارد.»  روزنامه جمهوري اسلامي مقاله اي را با عنوان «مجتمع اخترشناسي و افلاك نماي خيام يكي از بزرگترين طرح هاي علمي وگردشگري كشور است» آورده است، با هم مي خوانيم، مطمئن باشيم اشتياقمان دوچندان خواهد شد؛

 

سقف آسمان از ديرباز بر فراز سر انسان دو چهره بارزو درعين حال متضاد از خود به نمايش گذاشته است در يك چهره تابلويي زيبا , چشم نواز و بديع كه هيچگاه چشم بشر از نظاره بر آن خسته نمي شود و همواره الهام بخش لطيف ترين و شاعرانه ترين احساسات و عواطف وي بوده است .
اما اين گنبد مينايي , براي برخي ديگر پر رمز و رازترين پديده ها و موجد بيشترين ابهامها و سوال ها بوده است.

افلاك نما (پلانتاريوم ) پاسخي است بر نياز بشربراي نگريستن به ستارگان و افلاك , نياز به ستايش زيبايها و نياز به كسب دانش و معرفت بيشتر از جهان هستي.

افلاك نما كه اولين بار در سلا 1302 شمسي (1923) توسط يك شركت آلماني ابداع شد, مكاني است با سقفي به شكل گنبد با سالني كه معمولا در مركز آن تجهيزات نوري و كامپيوتري نصب مي شود و با استفاده از مجموعه اي از نورافكن ها و عدسي ها , آسمان , صورت فلكي و ستارگان بر سقف كروي به نمايش در مي آيد و تصاوير بديعي از كرات وستارگان به صورت جلوه هاي ويژه بازسازي مي شود , آنچنان كه تماشاگران خود را كاملا در فضاي نامتناهي احساس مي كنند.

گنبدها معمولا از 5 تا 25 متر قطر دارند و در انواع بزرگتر , 200 تا 350 نفر گنجايش براي سالن تماشاگران در نظر گرفته مي شود. تمام شهرهاي بزرگ دنيا اكنون داراي مراكز افلاك نما هستند بنحوي كه هم اكنون 3000 افلاك نما در روي كره زمين وجود دارد كه تنهادر كشور آلمان 80 نمونه آن موجود است.

امروزه افلاك نماها علاوه بر ارائه اطلاعات علمي و ستاره شناسي , مراكز فرهنگي و اجتماعي هستند كه انسان را بيش از پيش با اصل و منشا خلقت , تاريخ و محيط زيست آشنا مي سازند.
در انواع پيشرفته امروزي , افلاك نماها با استفاده از اسلايد , ويدئوليزر و با همراهي اصوات مختلف, امكان مسافرتي فضايي وكاملا دلپذير را براي همگان مهيا ساخته اند.

اكنون نيشابور چونان ققنوسي بار ديگر ازميان خاكستر پرو بال گشوده است و آهنگ پروازي ديگر در آسمان تمدن جهاني دارد.

 اينك بر جغرافياي دو راس عطار و خيام راس تازه اي بنام مجتمع بزرگ افلاك نماي خيام احداث مي شود كه مثلت علم و عرفان و مدنيت را تكامل مي بخشد تا در ميان آن اضلاع تمدن جهاني نيشابور بارديگر استوار گردد.

آقاي علي مصافي فرماندار و رئيس هيات امنا انجمن علمي و فرهنگي حكيم عمر خيام نيشابوري در اين باره گفت : مجتمع اخترشناسي و افلاك نماي خيام كه با همت والاي نيشابوريان و همه دوستداران ايران سربلند توسط انجمن علمي و فرهنگي حكيم عمر خيام نيشابور در حال ساخت مي باشد كه در واقع ترجماني تازه از آرمان تاريخي دانشمند شهير ايران حكيم اخترشناس عمر خيام نيشابور كه نمادي از جايگاه والاي ايرانيان در علم اخترشناسي و نجوم است . نمادي كامل از آشتي گذشته و حال و عرصه هاي زيباي بيشترين مشاركت مردم.

وي در ادامه افزود : احيا شخصيت علمي حكيم عمر خيام نيشابوري بعنوان الگوي مناسب در جهت پيشبرد اهداف توسعه علمي و فرهنگي و گردشگري به ويژه در ميان دانش پژوهان جوان و جامعه علمي كشور , كمك به توسعه علمي و دانشگاهي در علم فيزيك , رياضي و اخترشناسي كه مورد توجه دانشگاه ها خواهد بود , ايجاد كانوني اجتماعي براي تمركز و تجمع اقشار مختلف جامعه تحت نام خيام و موضوع هايي علمي , توسعه انجمن هاي علمي آماتوري ميان جوانان و دانشجويان در رشته هاي مختلف اخترشناسي ونجوم و رياضيات , ايجاد مركزي بسيار جذاب براي گردشگران داخلي و به ويژه گردشگران خارجي ازكشورهاي منطقه , ايجاد اولين افلاك نماي كشور در حاليكه بسياري از كشورهاي دنيا صاحب چنين مركزي هستند و كمبودآن در ايران كه خود از سرآمدان علوم رياضي و ستاره شناسي در تاريخ علم در جهان بوده است و ارائه اولين نمونه افلاك نماي كشور كه خود الگويي مناسب براي ساير شهرهاي بزرگ كشور خواهد بود را از اهداف مهم احداث اولين افلاك نماي كشور مي باشد.

علي مصافي گفت : مجتمع اخترشناسي و افلاك نماي خيام توسط انجمن علمي و فرهنگي عمر خيام نيشابوري و حمايت و پشتيباني مردم فرهنگ دوست و علاقمند ساخته خواهد شد و كلنگ احداث آن در 26 آبانماه سال 1377 در زميني به مساحت حدود 8 هكتار در محوطه تاريخي خيام به زمين زده شد.

اين مجموعه در زميني با زيربناي 11 هزار متر مربع احداث مي گردد كه شامل ساختمان كره اصلي افلاك نماداراي 1000 متر مربع زيربنا كه به هزينه خير نيشابوري آقاي حسين رباطي عضو انجمن در حال احداث است و تاكنون حدود 3 ميليارد ريال هزينه شده است و تكميل شدن آن نياز به حدود 2 ميليارد ديگر دارد. و همچنين كتابخانه آن در 3 طبقه با 2400 متر مربع زيربنا توسط اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان در حال احداث است كه تاكنون سه ميليارد و 600 ميليون ريال هزينه در برداشته و براي تكميل آن به 470 ميليون تومان اعتبار نياز دارد.

از ديگر طرح اين مجموعه پژوهشكده نجوم مي باشد كه با 2400 متر مربع زيربنا دارد و در مرحله فنداسيون مي باشد كه براي تكميل شدن آن به 840 ميليون تومان اعتبار نياز است.

 همچنين سالن هاي ورودي به كره افلاك نما با 3900 متر مربع زيربنا توسط شهرداري نيشابور در حال احداث است كه تاكنون 250 ميليون تومان هزينه شده است و براي تكميل اين بخش هم حدود يك ميليارد و 400 ميليون تومان اعتبار نياز مي باشد و ديگر اينكه محوطه سازي آن 80 هزار متر مربع مي باشد كه توسط شهرداري نيشابور در حال اجرا است و تاكنون حدود 3 ميليارد ريال هزينه شده است و جهت تكميل آن حدود 2 ميليارد ريال ديگر اعتبار نياز دارد. و براي خريد تجهيزات اپتيكي و نوري سالن اصلي كره افالك نما حدود 5 ميليون دلار ارز نياز مي باشد كه در مجموع براي تكميل ساختمان ها به جز كره افلاك نما كه توسط آقاي حسين رباطي تامين مي شود حدود 4,5 ميليارد تومان اعتبار نياز است كه خوشبختانه در سفر اخير آقاي دكتر برادران شركا معاون محترم رئيس جمهور و رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي و موافقت وي براي تكميل پروژه , اميدواريم بزودي اعتبارت ارزي و ريالي آن اختصاص يابد.

 

از سايت روزنامه جمهوري اسلامي بازديد كنيد.

(CLICK HERE)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

در پايگاه اطلاع رسانى دانش سياسى اسلام در باره ابوالحسن عامرى مقاله ای آمده است. شايد جالب باشد بدانيم وی کيست؟ و چکار کرده است؟

 

زندگى نامه ابوالحسن عامرى

قرن چهارم هجرى به دليل شرايط خاص سياسى، اجتماعى و فرهنگى، شاهد حضور انديشمندان فرهيخته اسلامى در عرصه علم و دانش بود. در اين دوره چه بسيار انديشمندانى كه آثار علمى زيادى را به جهان اسلام عرضه داشته‏اند و همواره انديشه و آثار آنان در افكار مسلمانان تأثيرگذار بوده است.
ابوالحسن محمد بن ابوذر يوسف عامرى نيشابورى يكى از فلاسفه اسلامى قرن چهارم هجرى است. گرچه نام او امروزه ـ آن چنان كه بايد ـ معروف و مشهور نيست، ولى وى از مشاهير و نام آوران عصر خويش بوده است. گروهى او را در رديف فلاسفه بزرگ اسلامى مانند كندى، فارابى و ابن سينا به شمار آورده‏اند. در برخى ديدگاه‏ها نسب فلسفى ابوالحسن عامرى به ابو زيد بلخى و از طريق او به كندى برمى‏گردد، زيرا عامرى شاگر ابوزيد بلخى است و ابو زيد بلخى هم يكى از شاگردان يعقوب بن اسحاق كندى بود. به دليل شاگردى ابوزيد بلخى است كه عامرى گرچه بعد از فارابى است، ولى بيش‏تر تحت تأثير مكتب فكرى كندى قرار دارد؛ يعنى در واقع وى در تاريخ فلسفه، ميان دو فيلسوف اسلامى بزرگ، يعنى ابونصر فارابى و ابن سينا است.

ابن سينا به عامرى بى‏توجه بوده و در كتب خويش از او نه نيكى نام نمى‏برد. علت اين ديدگاه ابن سينا را بايد در بى اعتنايى عامرى به مشرب فلسفى فارابى و پيروى از مشرب فلسفى كندى جست و جو كرد؛ زيرا ابن سينا در عالم جز فارابى كسى را به استادى نمى‏شناسد. و وقتى مى‏بيند كه عامرى به فارابى بى توجه است و حتى از فارابى با عنوان تازه به دوران رسيده نام مى‏برد از او ناراحت مى‏شود و با او برخورد تند مى‏كند.

زمان دقيق تولد عامى مشخّص نيست، امّا در گذشت وى در سال 381 هجرى اتفاق افتاده است. او در نيشابور و در خانواده‏اى اصيل و متدين متولد شد. دوره مقدماتى علوم را در همان شهر گذراند و در خانواده‏اى اهل دانش و دين و در محضر پدرى فقيه، تربيت اسلامى يافت و با يسره نبوى، تفسير و فقه ـ چنان كه بايد ـ آشنا شد. خاندان عامرى علاوه بر علم و دانش، در مناصب سياسى و اجتماعى نيز دست داشته‏اند.

ابوالحسن عامرى فلسفه را نزد ابوزيد بلخى آموخت، لذا انديشه‏هاى فلسفى و كلامى وى به صراحت، از آراى ابوزيد بلخى متأثّر است. انديشه وحدت شريعت كه در آراى ابوالحسن وجود دراد، متأثّر از انديشه اوست. او هم چنين تحت تأثير استاد خويش ابوزيد بلخى و به پيروى از انديشه‏هاى او در جمع بين عقل و دين يا فلسفه و شريعت تلاش بسيارى كرد.

از ويژگى‏هاى عامرى، گشت و گذار در شهرها و بلاد براى فراگيرى علم و فهم و درك اوضاع و مسائل اجتماعى مردمان آن دوره بوده است، از اين رو تمامى عمرش را در نيشابور نگذرانده، بلكه از مكانى به مكانى ديگر در سفر بوده است. از جمله سفرهاى او ديدار از مراكز بزرگ فرهنگى آن دوره نظير بغداد، رى و بخارا بوده است. در هر كدام از اين شهرها مدتى كوتاه و گاه طولانى اقامت داشته و به تعليم و مناظره و تأليف پرداخته است. و در همين دوره است كه او با انديشمندان و متفكران ديگر اين دوره نظير ابوعلى مسكويه، ابوحيان توحيدى و ابن عميد كه از وزيران اديب سده چهارم قمرى بوده و نقش سياسى و فرهنگى مؤثرى در ايران نموده ارتباط داشته است. بديهى است كه حضور در هر كدام از اين مناطق، نقش مهمى در سراسر زندگى او به ويژه در زندگى فكرى‏اش ايفا مى‏كند.

اما در كنار علاقه‏مندى او به مسائل فكرى، انگيزه‏هاى سياسى نيز در اين گشت و گذارها دخيل بوده است. انگيزه حقيقى و اساسى وى از سفر به پايتخت‏هاى اسلامى، علاقه او به دانش و مطالعه اوضاع و احوال مردم بوده، لكن به نظر مى‏رسد كه اين گشت و گذارها انگيزه‏هاى ديگرى نيز داشته است كه يكى از مهم‏ترين آن‏ها اين بود كه همراه با آثار فلسفى خويش به ديدار امرا و وزراى دولت‏هاى كوچك اسلامى مى‏شتافت و آثارش را به آنان هديه مى‏كرد به اميد آن كه از پاداش و صله آنان برخوردار شود. همان كارى كه اديبان، شاعران و دانشمندان بزرگ معاصرش نيز انجام مى‏دادند؛ يعنى به مراكز حكومت‏هاى اسلامى سفر مى‏كردند و قصايد يا آثار علمى و ادبى خود را براى اميران و وزيران به ارمغان مى‏بردند.

دليل اينكه او در مسافرت‏هاى خود علاوه بر اهداف علمى و فرهنگى به دنبال اهداف سياسى نيز بوده است، تقديم كتاب «الاعلام بمناقب الاسلام» به ابونصر سامانى مى‏باشد كه به پاس خدمات ابونصر، به او تقديم كرده است. هدف ابن عامرى از تقديم آن، برخوردارى از پاداش‏هاى وى بوده است.

 

در كنار انگيزه‏هاى فوق نكته قابل تأمّل در مورد سفرهاى عالمان و انديشمندان اين است كه امنيت خاطر او و بستر امن سياسى و اجتماعى، يكى از ابزارهاى لازم براى انديشه‏ورزى است، زيرا انديشمند تنها فارغ از دغدغه‏هاى معمول و با خاطرى آسوده مى‏تواند به تفكر و انديشه‏ورزى بپردازد.
در مطالعه تاريخ و زندگى علماى اسلامى، زمينه‏هاى نگرانى و دغدغه خاطر، تزلزل سياسى و رواج ظلم و ستم و اختناق دستگاه‏هاى سياسى عرصه آزاد تفكر را بر آنان تنگ كرده است، بنابراين سفر از ديارى به ديارى ديگر، يكى از راه‏هاى فراغت و امنيت جويى بوده است. در مورد ابوالحسن عامرى نيز با توجه به وضعيت زمانه، ويژگى‏هاى حاكمان، بحران‏هاى سياسى و ناامنى ضرورت جست و جو گرى براى فضاى امن مى‏تواند انگيزه سفرهاى متعدد او را به مناطق مختلف باشد.

 

مذهب ابن عامرى

در اين كه ابوالحسن عامرى شيعى مذهب بوده، يا پيرو مذهب اهل سنّت مى‏باشد، جاى ترديد و ابهام است. مقدسى در كتاب احسن التقاسيم بر اين عقيده است كه اغلب خراسانيان آن روز حنفى مذهب بوده و در بخش‏هايى مانند بخارا و نيشابور شافعى مذهبان در كنار حنفى‏ها يافت مى‏شدند.
با توجّه به اين كه خاندان او و مردم نيشابور حنفى مذهب بودند و مذهب شايع در آن ديار حنفى بوده است بايد به گمان قوى او را حنفى مذهب دانست و از طرف ديگر استاد برجسته او، ابوزيد بلخى بر مذهب حنفى بوده است و همان گونه كه قبلاً نيز بيان شد، ابن عامرى بسيار متأثّر از اوست و در نزد او علوم رايج را آموخته است، گرچه ديدگاه‏هاى فلسفى او و آثارش و نگرش‏هاى او كم‏تر متأثّر از ايدئولوژى و مذهب مى‏باشد كلمات تمجيدآميز ابن عامرى درباره امام صادق7 و تجليل از او نمى‏تواند دليل قاطعى بر شيعى بودن او باشد؛ زيرا در چند جا از ابوحنيفه نيز به عنوان «زين الفقهاء» نام بده است. او در بررسى رأى ابوحنيفه درباره جبر و اختيار، از امام صادق عليه‏السلام نيز نام مى‏برد و تنها انتساب اين رأى را به امام صادق عليه‏السلام يادآور مى‏شود، بنابراين صرف نقل روايت و يا ذكر نام، نمى‏تواند دليلى بر شيعى بودن او باشد.

 

آثار و تأليفات ابن عامرى

عمده‏ترين آثار ابوالحسن عامرى در مقدمه كتاب «الامد على الابد» خود او ذكر شده است. امّا در مورد آثار ديگر وى ديدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد كه برخى از نويسندگان و محققّان در مورد انتساب برخى آثار به او دچار شك و ترديد شده‏اند. برخى از آثار او نيز در قالب رساله‏هايى مختصر و يا پاسخ به سؤالات دينى و غير آن مى‏باشد. عمده تأليفات وى عبارت اند از:

1. الابانة عن علل الديانة؛

2. الابحاث عن الاحداث؛

3. الاتمام الفضائل الانام؛

4. الابصار والمبصر؛

5 . الارشاد لتصحيح الاعتقاد؛

6 . النُسُك العقلى والتصوف الملّى؛

7. الاعلام بمناقب الاسلام؛

8 . التقرير الوجه التقدير؛

9. انقاذ البشر من الجبر والقدر؛

10. الفصول الربانية للمباحث المقسانية؛

11. فصول التأدب و فصل التحبب؛

12. الابشار والشجار؛

13. الافصاح والايضاح؛

14. العناية والدراية؛

15. استفتاح النظر؛

16. تحصيل السّلامة عن الحصُر والاسر؛

17. التبصير لاوجه التعبر؛

18. منهاج الدين؛

19. شرح كتاب البرهان لارسطاطاليس؛

20. شرح كتاب النفس لارسطاطاليس؛

21. الفصول فى المعالم الالهيه؛

22. السعاده والاسعاد فى السيرة الانسانيّة؛

از ميان كتاب‏ها و رسائل ابن عامرى، كتاب‏هاى الاعلام بمناقب الاسلام و السعادة والاسعاد، به ويژه در موضوع مورد نظر ما اهميّت بسيارى دارد. و در اين نوشتار نيز از آن استفاده بيش‏ترى شده است. عامرى در كتاب الاعلام بمناقب الاسلام در مقايسه بين اسلام و ساير اديان از مزاياى اسلام نسبت به ساير اديان سخن به ميان آورده است. مهم‏ترين مباحث اين كتاب عبارت است از: نياز انسان به معرفت و تقسيم آن به معرفت نظرى و عملى، تقسيم علوم به دو دسته فلسفى و دينى و نقش علوم فلسفى در فضايل و كمال انسان‏ها. عامرى در بحث از اركان دين از ضرورت و فضيلت علم فقه سخن به ميان آورده، ضرورت آن را در نياز به حكم و سياست بيان مى‏كند. هم چنين در اين كتاب درباره ارتباط بين سياست و اخلاق و دين و دولت بحث شده است.

عامرى در كتاب السعادة والاسعاد درباره اخلاق، سياست و ملك به صورتى عميق و گسترده بحث كرده است و در واقع، اين كتاب مهم‏ترين كتاب سياسى اوست. وى در اين كتاب بعد از بحث درباره سعادت و تقسيمات آن و مباحث مربوط به روح و روان انسان و فضيلت‏ها و رذايل او، وارد مقوله سياست شده و از سعادت و چگونگى سعادتمند شدن، از عدل به عنوان ضرورت طبيعى حيات سخن به ميان آورده و در مورد رياست و حكومت، اقسام و اصناف مُدن، علل ثبات و زوال حكومت‏ها و انواع سياست بحث كرده است.


اوضاع سياسى و فرهنگى دوره ابن عامرى

يكى از نكات قابل توجّه در زندگى ابن عامرى رفت و آمد او در شهرهاى مختلف، از جمله خراسان، رى، بلخ و ساير شهرها و مراكز فرهنگى است. در نگاه اول تلقّى از اين مسئله مى‏تواند امرى شخصى باشد، ولى از نگاه ديگر، اين مقوله با وضعيت سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن دوره در ارتباط است.
با توجّه به جزئيات زندگى عامرى، ويژگى اجتماعى و فرهنگى دوره او به گونه‏اى بوده كه گاه وى به اقامت در شهر و مكانى مشخص و يا خروج از آن مجبور مى‏شده است. اجبار او به اقامت و يا ترك، بستگى به وضعيت سياسى و فرهنگى و زمينه‏هاى فكرى حاكمان و عالمان آن ديار داشته است. شخصيّت و افكار او گاه مقبول عالمان و حاكمان و گاه نامقبول بوده است. چرايى كه اين گونه رفتار با عامرى و ساير دانشمندان آن دوره نياز به شناختى جزئى‏تر از شرايط سياسى و فرهنگى نقاطى است كه او در آن جا اقامت گزيده و يا تدريس و تعليم و تعلّم داشته است، از اين رو به اجمال وضعيت سياسى و فرهنگى شهرهايى كه عامرى در آن جا فعاليت‏هاى علمى و فرهنگى و سياسى داشته است، مورد مطالعه قرار مى‏گيرد.

در ايران آن دوره، نظام سياسى در واقع دچار نوعى تشتّت و تفرقه سياسى بود، زيرا سرزمين‏هاى واقع در شرق عراق تحت سلطه آل بويه و دودمان سامانى بود، فارس در دست عمادالدوله، و رى، اصفهان و جبال در دست ركن الدوله و خراسان و ماوراءالنهر تحت سلطه نصر بن احمد سامانى قرار داشت.

 

الف) اوضاع سياسى و فرهنگى رى

وى از لحاظ سياسى شاهد نبردهاى پى در پى بود: سامانيان در سال‏هاى 329، 330، 333، 335 و 339 ـ 341 هجرى بر آن حكومت داشتند و ركن الدوله در سال‏هاى 330، 333، و 335 ـ 339 هجرى بدان لشكركشى كرد و از 341 هجرى به بعد بر آن استيلا و حكومت داشت. در سال 355 هجرى جمعيتى از مردم خراسان به عزم جهاد و پيش‏گيرى از تهاجم امپراتورى روم شرقى به سرزمين‏هاى اسلامى، به رى وارد شدند و سرانجام، ركن الدوله خراسانيان را از رى بيرون راند.

از لحاظ فرهنگى و مذهبى، رى در اين ايام ضمن اين كه مراكز و مدارس فرهنگى عظيمى دارد و دانشمندان زيادى در آن به سر مى‏برند داراى منازعات مذهبى و تعصبات فرقه‏اى و مذهبى است. مقدسى در كتاب احسن‏التقاسيم وضعيت فرهنگى رى را چنين توصيف مى‏كند:

شهرى است باشكوه، زيبا و با مفاخر بسيار، دانشمندان آن همه از بزرگان و سرورانند. در آن شهر مجالس علم فراوان است، يكى از مايه‏هاى فخر و مباهات اسلام و از شهرهاى مهم است و در آن شايخ و شخصيت‏هاى جليل القدر مى‏زيستند، كتابخانه‏اى جديدالتأسيس دارد.

او درباره وضعيت مذهبى رى مى‏گويد: در رى غلبه بر پيروان مذهب حنفى است كه از نجّاريه‏اند، حنبلى‏ها نيز در آن شهر آوازه‏اى دارند.


ب) اوضاع سياسى و فرهنگى خراسان

در اين دوره فرمانروايان خراسان از سامانيان بودند و حاكميّت آنان با فرمانروايى اسماعيل بن احمد از سال 287 هجرى آغاز شد. پايتخت ايشان ابتدا سمرقند بود و سپس از آن جا به بخارا انتقال يافت. پس از درگذشت اميراسماعيل در سال 295 هجرى، پسرش احمد ملقب به شهيد بر جاى پدر نشست. پس از احمد، فرزندش نصر بن احمد به پادشاهى رسيد و وزيرش ابوالفضل بن يعقوب نيشابورى بود. بعد از كشته شدن نصر بن احمد، پسرش نوح بن نصر به سلطنت رسيد. نخستين وزير او ابوالفضل محمد بن احمد الحاكم الجليل (331 ـ 335 ه) و پس از او ابوذر محمد بن يوسف (335 ـ 343 ه) پدر ابوالحسن عامرى بود.

رفتار آزادمنشانه شاهان سامانى و عدم تعصب ايشان در جانب دارى از عقيده‏اى خاص موجب يك جنبش فرهنگى وسيع و مترقى شد و در زمينه علم حديث، فقه، تفسير، كلام سنّى (ماتريدى) و شيعى (اسماعيلى و قرمطى) و برخورد آزادانه افكار و عقايد، به ويژه در عهد امير نصر بن احمد (301 ـ 331 ه) و گسترش علوم و آراى گوناگون، بدون شك در تكوين انديشه‏هاى فلسفى ابوالحسن عامرى و تربيت علمى ـ فلسفى او بسيار مؤثر واقع شد، چنان كه مجالس علمى و مناظراتى كه امير نوح بن نصر ترتيب مى‏داد، اثر عميقى در پرورش روحى و فكرى او داشت.

 

از اين گذشته اصرار پادشاهان سامانى بر اين كه همواره وزراى خويش را از بين دانشمندان، اديبان و فقيهان انتخاب كنند خود حركت فرهنگى را رونق مى‏بخشيد و بدين ترتيب شهر بخارا مركز فرهنگى عالم اسلام بود. ابن عامرى در شرق بلاد اسلامى و در سايه همين اميران و وزيران با فرهنگ مانند ده‏ها عالم و اديب ديگر پرورش يافت.

در كتابخانه بخارا هرگونه كتابى درباره موضوعات مختلف وجود داشت. اين كتابخانه نشان دهنده اهميت و ارزشى است كه پادشاهان سامانى براى علم و ادب قائل بودند، بنابراين شگفت نيست كه شاعران، اديبان، فقيهان، فيلسوفان و همه اهل دانش در بخارا گرد آيند. با توجّه به چنين وضعيت فرهنگى و سياسى در خراسان افراد بسيارى در علم فلسفه شهرت يافتند و از جمله آنان ابوالحسن عامرى بود.

در خراسان نيز جنبش اسماعيليه در تكوين افكار و انديشه‏هاى كلامى و فلسفى قرن چهارم، به ويژه فلاسفه منطقه خراسان تأثير فراوانى داشته است و حتى وجود افكار و آراى نو افلاطونى در نوشته‏هاى افرادى مانند ابوالحسن عامرى مربوط به فضاى فرهنگى ويژه‏اى است كه اسماعيليه در خراسان، به ويژه در ايام حكومت نصر بن احمد سامانى ايجاد كردند؛ يعنى ايامى كه عامرى مشغول تحصيل و كسب دانش و فلسفه بوده است.

 

ج) اوضاع سياسى و فرهنگى بغداد

بغداد در نيمه اول قرن چهارم هجرى وضع نابسامانى داشت در سال 339 هجرى قحطى و وباى شديد بسيارى از مردم را از پاى درآورد. در سال 332 هجرى بغداد به شهر متروكه‏اى تبديل شد و اوضاع سياسى، اقتصادى و امنيتى‏اش چنان خراب بود كه بازرگانان جلاى وطن كردند. در همين سال معزالدوله ديلمى وارد بغداد شد. در دوره زمام‏دارى او، شهر و آبادى‏ها به صورت اقطاعى به واليان سپرده مى‏شد، از اين رو روز به روز بر خرابى بلاد و مهاجرت مردم از شهرى به شهر ديگر افزوده شد. با ورود ديلميان شيعى به بغداد ناامنى، گرسنگى، بى سامانى، مصادره اموال و آشوب‏هاى مذهبى به اوج خود رسيد و در سال 338 هجرى ميان شيعه و سنى بغداد برخورد سختى به وجود آمد. در سال 346 هجرى فتنه و ناامنى همه جا را فرا گرفت و ميان اهل كرخ و اهل سنّت به سبب سبّ صحابه زد و خورد سختى درگرفت و افراد بسيارى از دو طرف كشته شدند. در سالهاى 349 و 354 هجرى باز هم آشوب و زد و خورد ميان شيعه و سنّى به وقوع پيوست.

در سال 356 هجرى معزّالدوله درگذشت و فرزندش عزّالدوله به جاى او منصوب شد. او اهل لعب و لهو و زنبارگى بود، از اين رو شيرازه امور از هم گسست. در سال 361 هجرى، نزاع بين شيعه و سنّى به نهايت شدت رسيد و اهل سنّت خانه‏هاى شيعيان را در كرخ به آتش كشيدند. در اين اوضاع و احوال عزّالدوله سيطره خود را از دست داد و بغداد را در اختيار تركان گذاشت و به اهواز رفت و در آن جا اقامت گزيد و ديگر جرئت بازگشت به بغداد را نداشت.

در سال 364 هجرى عضدالدوله وارد بغداد شد. ترميم خرابى‏هاى بغداد را آغاز نمود و مساجد و بازارها را ساخت و براى پيشوايان دين، مؤذنان، قاريان، عالمان، فقرا و عُزَبا مستمرى و مراكز ويژه تعيين كرد و خاندان بزرگ را مورد انعام قرار داد و فقها، متكلمان، فيلسوفان، محدّثان، شعرا، اطبّا، رياضى دانان و مهندسان را از مواجب مستمر برخوردار كرد. عضدالدوله دانش دوست و عالم پرور و خود نيز اهل علم بود. در زمان او كار مملكت رونق گرفت.

عامرى دوبار به بغداد مسافرت كرده و در هر بار با عالمان و دانشمندان ملاقات‏ها و مناظرات مهمى داشته است. او در سال 363 هجرى در بغداد بوده و توحيدى به مناظره او با ابوحامد مرورودى، ابوالفتح ذوالكفايتين، ابوسعيد سيرافى و يحيى بن عدى در مسائل فقهى، كلامى و فلسفى اشاره كرده است.

جالس علمى بغداد كه عامرى در آن‏ها شركت داشته، طبق نوشته‏هاى ابوحيان توحيدى هفت مجلس مهم بوده و در موضوعات نفس، طبيعت و ساير مسائل سخن به ميان آمده است.

ولى به طور كلى در اين مناظرات، علماى بغداد با او رفتار دوستانه‏اى نداشته و خاطر او را آزرده‏اند و او با دلى پردرد بغداد را ترك كرد. به گفته ابوحيان از نظر عامرى عالمان بغداد در ظاهر خوش و آراسته هستند، ولى در باطن آنان حماقتى نهفته وجود دارد، لذا در حق او پيمان شكنى، بى‏حرمتى و بى انصافى روا داشتند و به او به ديده حقارت نگريستند، بنابراين بغداد را ترك گفته و به طرف رى و نيشابور حركت كرد. ناراحتى ابن عامرى از محيط علمى غير دوستانه بغداد بود، پس جايى براى ماندن او در بغداد نبوده است.

يكى از علل سير و سفرهاى عامرى را بايد در اين مسئله جست و جو كرد. او به دنبال اقامت در محلّى بود كه قدر و منزلت عالمان مشخص بوده و محيط سالم علمى براى آنان آماده باشد و رى و نيشابور در مقاطعى از ايّام زندگى بيش‏تر از بغداد اين ويژگى را داشت.

 على فريدونى - استاد دانشگاه کاشان

 

 

از سايت پايگاه اطلاع رسانى دانش سياسى اسلام بازديد نماييد.

(CLICK HERE)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:5  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

بعضي وقتها فقط يك جرقه در ذهن آدم يك حركت ايجاد مي كند.

من، كامپيوتر و اينترنت،

يك روز عصر، در يك جا، باهم، جمع بوديم.

و فقط، يك نام، يك لحظه، در ذهنم خطور كرد.

بلافاصله واژه ي «شادياخ» را در قسمت جستجوي Google وارد كردم و بر روي دكمه ي Search كليك كردم و  ....

 

سخن اول: محوطه تاريخي شادياخ

 

 

محوطه شاد ياخ در جبهه نيشابور كهن و سمت جنوب شرقي نيشابور كنوني، به فاصله حدود سه كيلومتر شهر نيشابور و 117 كيلومتر شهر مشهد و در موقعيت 36 درجه و 12 دقيقه عرض شمالي و 58 درجه و 48 دقيقه طول شرقي واقع شده و ارتفاع آن از سطح دريا 1193 متر است محوطه در منطقه اي جلگه قرار گرفته كه در شمال به رشته كوه بينالود منتهي مي شود هوا در نواحي جلگه اي نيشابور معتدل و در ارتفاعات بينالود سرد است دره هاي متعدد دامنه رشته كوه بينالود، سرچشمه ي نهرهاي پر آب بوده و آن نهرها علاوه بر ابياري زمين هاي كشاورزي دامنه بينالود، در كنال هاي زير زميني يا ( قومشها) جريان مي يافته و در شهر كهن نيشابور و شاد ياخ مورد استفاده اهالي قرار مي گرفته است بر اساس متون تاريخي و جغرافيايي، اين كانال ها در نيشابور از زير خانه ها وجود مي گذشته و در حاشيه شهر ظاهر مي شده و مورد استفاده كشاورزي قرار مي گرفته است. در خانه ها، چاه هايي وجود داشته كه دسترسي به آب آن كانال ها را امكان پذير مي كرده و ساكنين مي توانستند جهت شرب از آن استفاده كنند. علاوه بر آن، مسيل هايي نيز در اطراف شهر جريان مي يافته و آبرفت هاي آن مسيل ها، زمينهاي كشاورزي مناسبي را ايجاد مي كرده اند. بنابراين آب كافب و خاك مرغوب و هواي معتدل مساعد در نيشابور موجبات رونق اقتصادي و فرهنگي آن منطقه را فراهم آورده است.

 

 

 تصوير بزرگ

 

سخن دوم: شهر پادشاهان نيشابور

باستان شناسانى كه از سال۱۳۷۸ كار كاوش در «شادياخ» دارالحكومه نيشابور را آغاز كردند، با كشف صدها اثر تاريخى و يافتن جسدهاى متعلق به نماى روشن ترى از تركيب اين آثار باستانى نزديك شدند.
شادياخ كه بين آرامگاه عطار و خيام قرار گرفته است، محوطه اى بالغ بر ۲۶هكتار را شامل مى شود كه در حال حاضر بيش از ۲هزار متر مربع از آن مورد حفارى شده و عمليات آشكارسازى آن در جريان است.

 

 

شهرى به قدمت تاريخ

عمارت «شادياخ» كه در اوايل قرن سوم هجرى قمرى ساخته شده است در شهر تاريخى نيشابور قرار دارد. شهرى كه برخى آثار باستانى به دست آمده قدمت آن را تا نيمه دوم هزاره سوم پيش ازميلاد نشان مى دهد.

كاوشهاى باستان شناسى كه در سالهاى ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۰ و ۱۹۴۸ توسط يك گروه اعزامى از موزه متروپوليتين نيويورك به سرپرستى ويلكسيون درنقاط مختلف نيشابور انجام گرفت، شامل دستاوردهايى بود كه حكايت از تاريخ قبل و بعد از اسلام نيشابور داشت.

جمع آورى سفال هايى كه طى يكسرى حفارى ها به دست آمد از قدمتى چهار پنج هزار ساله خبر مى داد و پيكره اى كه در نيشابور از داخل چاهى پيدا شد مربوط به نيمه دوم هزاره سوم پيش ازميلاد بود. بنا به گفته رجبعلى لباف خانيكى باستان شناس سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى خراسان رضوى اهميت پيكره كشف شده به خاطر اين است كه حدفاصل و نقطه پيوندتمدنهاى بين النهرين ايران، سند و آسياى مركزى در باختر است كه نقطه عطف بسيار مهمى بود.

 

احداث دارالحكومه

احداث «شادياخ» به بعد از اسلام برمى گردد. در منابع تاريخى آمده است: هنگامى كه عبدالله بن طاهر اولين حاكم ايرانى به حكومت رسيد و مركز حكومت او نيشابور تعيين شد حضور سپاهيان او در داخل شهر موجب گرديد تا اهالى از او تقاضا كنند براى جلوگيرى از مزاحمت هاى احتمالى، سپاهيانش را از نيشابور خارج سازد. او نيز به خواسته مردم پاسخ مثبت داد و سپاه خويش را در غرب نيشابور مستقر ساخت. عبدالله بن طاهر در اين بوستان كه شادياخ ناميده مى شد اردوگاهى براى آنها احداث كرد و در مركز شادياخ كاخ زيبايى براى سكونت خود بنا كرد. از آن زمان به بعد شادياخ عملاً به دارالحكومه نيشابور تبديل شد. «شادياخ» از تركيب دو كلمه «شاد» و «اخ» تشكيل شده است. «اخ» در فرهنگ ها به عنوان «آخرين» آمده است از اين رو از شادياخ به معناى «شادى آخر» نام برده مى شود.

 

كاخى براى ۱۹پادشاه

شادياخ نيشابور گرچه در ابتدا كاخ مسكونى و عمارت دارالحكومه عبدالله بن طاهر بود ولى پس از وى صفاريان، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان و بالاخره ايلخانان مغول و اغلب كسانى كه بر نيشابور حاكم مى شدند يا كاخ جديدى در شادياخ ساختند و يا كاخ هاى ويران شده را بازسازى كردند كه در نتيجه شادياخ مجموعه اى از معمارى هاى دوران هاى مختلف است كه در صورت شناسايى محل و خارج ساختن كامل آن مجموعه از زير خاك كمك زيادى به شناخت فرهنگ و هنر معمارى چند قرن از تاريخ نيشابور مى شد ونيز موقعيت مناسبى براى مطالعه و گردشگرى فراهم مى گرديد.

با اين هدف و با نخستين گمانه زنى هاى آزمايشى در سال،۱۳۷۸ شناسايى مكان شادياخ و وجودواحدهاى صنعتى، تجارى، زيستگاههاى عمومى و اشرافى و مكانهاى مذهبى آن پاسخ مثبت داد و كاوش هاى باستان شناسى شادياخ پس از كسب چنين نتايجى ادامه يافت.

 

همه آنچه كه تاكنون يافت شده است

محمود بختيارى معاون پايگاه ميراث فرهنگى تاريخى نيشابور و معاون پروژه شادياخ درباره آثار به دست آمده در اولين و آخرين كاوشها گفت: طى فصل هاى كاوش، بقاياى دروازه اصلى شادياخ و آثار و ابنيه كه در مجاورت دروازه قرار دارد از زير خاك خارج شد كه كارگاههاى صنعتى، اصطبل و مجموعه اى كوشك مانند تالار چليپا شكل چهار ايوانى از آن جمله است.

اين تالار داراى گچبرى و تزيينات باشكوهى است كه با توجه به همين تزيينات و كتيبه اى كوفى كه بر يكى از ايوانها نصب و كلمه «الملك» دو بار نوشته شده است كه معنى و مفهوم «براى پادشاه» را دارد.
مدير پروژه شادياخ درباره دستاوردهاى كاوشهاى انجام شده، اظهار داشت: در كاوشهاى باستان شناسى به قطعه گچ هاى نقاشى شده از ديوار برخورد كرده ايم كه ۱۹بار گچ و نقاشى كرده اند كه نشان از ۱۹ سليقه در ادوار مختلف دارد. لباف خانيكى ضمن اشاره به يافتن كارگاههاى منحصر به فرد ساخت زينت آلات به دستيابى ۲۴۰۰ شىء زينتى و تزيينى در يكى از اين كارگاهها اشاره كرد و افزود: لوحه هاى گلى، قطعه هاى سفالى، سكه هاى آسيايى كه روى آنها صور فلكى و نقوش اسطوره اى ايران باستان نقش بسته از ديگر دستاوردهاى كاوشهاست.

وى در ادامه خاطرنشان ساخت: در كاوشهاى خود اجساد مختلفى را بر زير ديوارهاى افتاده يافته ايم كه حكايت از زلزله هاى مختلف دارد.

 

  

 

منابع:

سخن اول: «محوطه تاريخي شادياخ»؛ سايت سازمان ميراث فرهنگي كشور

سخن دوم: «شهر پادشاهان نيشابور زنده مى شود»؛ معصومه سالارى نژاد، حوريه فلاح، روزنامه ايران، سه شنبه 30 فروردين 1383.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:1  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

«غزل نيشابوري» در يادداشتي در سه شنبه، 3 خرداد 1384 نوشته است؛

«هدف غزل نيشابور معرفی شعر نيشابور به ويژه غزل است، اميد که غزل نيشابور آيينه ای باشد برای تمام صداها. منتظر آرا و نظريه های خوب شما هستيم.»

 

نظر و پيشنهاد:

راه اندازي و مداومت بر نگارش تارنگاري (وبلاگ) با درونمايه شعر نيشابور، حركتي بسيار بجا و تحسين برانگيز است. اما از آنجا كه وبلاگ غزل نيشابور، آيينه شعر نيشابور است، بايسته است در مسير حركت كمي (بروز بودن) و كيفي(درونمايه يا محتوا) تناسبي را با رسالتي كه بر دوش گرفته است (در مورد «غزل نيشابور»، معرفي شعر نيشابور) همواره در نظر داشته باشد. و فقط يادآوري يك نكته مي تواند چون چراغي (هدايت گر) فرا راه هر عزيزي كه به هر منظوري از نيشابور و يا در رابطه با آن مي نويسد، قرار گيرد: «نيشابور شهري است با سابقه تمدني بسيار بزرگ، مردمان بزرگي در اين شهر زيسته اند و زندگي مي كنند كه گاه طرحي نو در انداخته و شهرت جهاني يافته اند، نيشابور چنين مفهومي را تداعي مي كند، پس خود را براي نوشتن درباره چنين مفهومي آماده كنيم».

 

با نيم نگاهي به آنچه پيش از اين گذشت، حقير چند پيشنهاد را در مورد محتواي وبلاگ غزل نيشابور مطرح مي نمايم؛

 

·         گنجاندن مطالبي در حوزه هاي زير مي تواند در وبلاگ غزل نيشابور قرين فايده باشد.

o        نمونه اشعار و آثار ادبي شاعران قديم و جديد نيشابور

o        معرفي شاعران قديم و جديد (بيوگرافي، آثار و نوشته هاي ديگران درباره ي آنان

o        معرفي شعرها و آثاري كه درباره نيشابور گفته شده اند و اشاره به نيشابور دارند.

o        اخبار و رويداد هاي مربوط به شعر و شاعران نيشابوري

o    معرفي جديد ترين (تازه هاي) منابع منتشر شده در زمينه شعر نيشابور و نيشابوري (شامل كتاب ها، مقالات، سايت ها و وبلاگهاي اينترنتي و ... )

o        بررسي، تحليل و نقد شعر شاعران جوان نيشابور و ارايه راهكارهاي لازم به آنان

 

·     غزل نيشابور مي تواند به عنوان پايگاه ارتباطي اينترنتي شعر نيشابور عمل نمايد. اين مهم به زعم من مي تواند از طريق اقدامات زير تحقق يابد.

o    شناسايي شاعران پيش كسوت و جوان و انجمن هاي شعري نيشابوري و آگاهي و دعوت از آنها به منظور ارايه آثارشان در يك وبلاگ

o    شناسايي شاعران، اديبان و نويسندگان نيشابوري و يا علاقمند به نيشابور و شعر و  ادبيات آن، كه در اينترنت سايت و وبلاگ دارند. و ايجاد يك ليست اطلاع رساني پيوند دار از سايت هاي آنان و درخواست پيوند از سايت هاي آنها.

 

و 2 نكته برای بهتر شدن:

 

1.    استفاده از فونت هاي با سايزهاي نسبتا بزرگ؛ اين مورد باعث درهم ديده شده سطرها و مخلوط شدن جملات سطر بالايي با سطر پاييني (مانند يادداشت تاريخ يكشنبه 30 مرداد 1384) و در نتيجه دشواري خواندن براي مخاطب مي شود. با استفاده از سايز هاي كوچكتر مي توان بر اين مشكل فائق آمد.

 

2.    بروز نبودن؛ آخرين يادداشت مربوط به يكشنبه 30 مرداد 1384 است. سه شنبه، 3 خرداد 1384، اولين يادداشت وبلاگ  نوشته شده است. و بين آرشيو اول و دوم يك ماه جا افتاده است. به آرشيو نگاه كنيد. آرشيو اول (1/3/1384-31/3/1384)، آرشيو دوم (1/5/1384-31/5/1384)، وبلاگ در تير ماه 84 يادداشتي نداشته است.

 

 

شكي نيست تعهد و پايمردي يك وبلاگ گر (تارنگار،blogger) نسبت به هدفي كه براي نويسندگي اينترنتي اش در نظر مي گيرد، به مرور زمان موجب موفقيت وي خواهد شد. براي نويسنده وبلاگ غزل نيشابور كه رسالت مقدس و بزرگي را بر عهده گرفته است، از درگاه خداوند شعر، انديشه و خيال درخواست توفيقات روز افزون را دارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 13:0  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

«ايران راهرويي است كه جهان ار طريق آن به ديدار ما مي آيد»

 

 عنوان مقاله اي است كه خبرگزاري ميراث فرهنگي در روز شنبه هيجدهم تيرماه 1384، در سايت خود منتشر كرده. عجب عظمتي دارد اين مقاله!!! گستره اي دارد به وسعت تاريخ و جغرافياي ايران بزرگ!

اول بار كه آن را خواندم متحير شدم.

گويي بايد چندين بار آن را بخواني تا از گيجي به هم پيچيده مرور اعصار تاريخ ايران رها شوي

 و به شفافيت فهم

«كرويدري كه جهان از طريق آن به ديدار ما مي آيد»،

به گونه اي كه،

«فرهنگهاي مختلف 4 گوشه جهان براي تعامل با هم ناگزير از گذر اين كريدور هستند»، نائل شوي.

راستي؛ مقاله را بخوانيد تا ببينيد

چگونه كريدور فرهنگ و تاريخ، دروازه اي مي شود تا فروغ شكوه نيشابور را بر جهانيان بتاباند.

حيف كه نمي شود تمامي جملات جاندار و باصلابت مقاله را در غالب يك يادداشت

 در حجم پرتپش يك وبلاگ جاي داد!

 

 

كاش مي شد سخنان «سيد محمد بهشتي»، رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را به تمام، در اين جايگاه محدود آورد. اما گريزي نيست، بايد سوخت و ساخت، بايد ديد و گذر كرد. از آنجا كه بنا به پيمان فرزند نيشابور، ابرشهر، متعلق به نيشابور است، به دستياري انتخاب «چغوك زرد»، پرنده خبرپرداز پيام رسان نيشابوري، ففط به گوشه هايي از مقاله كه به نيشابور مي پردازد گريزي مي زنيم؛

 

 

« ... در جبهه جنوبي البرز، مناطقي مانند زنجان و منطقه قزوين تقريبا يك بستر همواري وجود دارد كه به نيشابور مي رسد. مانع جدي طبيعي سر راه وجود ندارد و شما مي توانيد در يك بستر مساعد و امن عبور و مرور كنيد....»

« ... اين كريدور چون يك كريدور جهاني است در زمان اشكاني كه جاده ابريشم شرق و غرب را به هم وصل مي كرد از شرق نيشابور شاخه شاخه مي شود و از غرب قزوين نيز شاخه شاخه مي شود اما در فاصله بين قزوين و نيشابور فقط يك خط وجود دارد. بر همين اساس مي بينيم كه اين كريدور در نقطه اي وحدت مي يابد. اين كريدوري است كه عملا باعث مي شود تمامي تماس هاي جهاني كه در تاريخ و فرهنگ ما وجود دارد از طريق آن به وقوع بپيوندد. و براي تماس با جهان بايد از طريق اين كريدور وارد شويم.»

وي با مهم خواندن نقش نيشابور در ارتباطات آن روز ايران، تصريح كرد: «شهرهايي مانند هنگ كنگ در چين نقطه اتصال آن سرزمين به تمامي دنيا هستند. نيويورك در امريكا و هامبورگ در آلمان نيز چنين نقشي را ايفا مي كنند. نيشابور در ايران نيز به رغم فاصله اي كه از دريا دارد داراي چنين جايگاهي است.»

بهشتي افزود: «نيشابور شهري بود كه 4 نظاميه داشت و بسيار آباد بود. بنا به يافته هاي باستانشناسي در گذشته فرهنگ هاي مختلفي در اين شهر و در كنار هم زندگي مي كردند. چنانكه اگر در گذشته در يك صف نانوايي افرادي از جاهاي مختلف چون چين، هند و يكي اهل خود نيشابور بود اصلا تعجب آور نبود چرا كه اين امر در نيشابور عادي بود. چنانكه امروز در نيشابور قبر سعيد ابن سلام مغربي كه از بزرگان عرفان و از اهالي سيسيل بود، قرار دارد.»

وي تاكيد كرد: «در همين شهر ما شواهد بوديسم و هندو يسم پيدا كرديم كه نشان از رفت آمد هندي ها، چيني ها و عربها به اين شهر دارد. يعني نيشابور، هنگ كنك ايران بود، نيويورك ايران بود و نقطه اتصال ايران به جهان اما در نقاط ديگر براي اتصال با ديگر مكان ها بايد سفر كرد و به ديدار جهان رفت اما اينجا كريدوري هست كه جهان به ديدار ما مي آيد. يعني فرهنگ هاي مختلف 4 گوشه جهان براي آنكه رفت و آمدو تعامل داشته باشند ناگزير از گذر از اين كريدور هستند.»

 

اگر نيشابور آنروز، اتصال دهنده ي ايران زمين به تمامي دنيا بود،

اگر اين شهر چهار نظاميه داشت كه همگان از همه جا براي علم جويي به سوي او  مي آمدند،

اگر در اين شهر فرهنگها با هم تلاقي و مناظره مي كردند،

 اگر ....

امروز هم، اكنون، در عصر ارتباطات و اطلاعات، اينترنت، ماهواره و ... اين نيشابور، بنا به عهد سخت كوشي اجداد حكيممان كه افكار ژرف آنها وسعتي به اندازه آسمان بزرگ پرستاره كوير داشت و همت و هوشمندي جوانان پرشورمان كه نسيم صبح از بلنداي ستيغ قله هاي بينالود تا دشتهاي خشكيده سبزوار، لطافت وشوق از آنها مي گيرد، مي تواند پايگاه پرواز سيمرغي فرهنگ و تمدن ايران نوين در گستره آسمان مسحور تمدن جهاني باشد.

 

ابر شهريان! ما براي وصل كردن‌آمديم ...

دست در دست هم نيشابور را به پايگاه اطلاعاتي اينترنتي فرهنگ، دانش و تمدن ايراني تبديل كنيم.

ما، از نو، چهار نظاميه مان را، در اينترنت، باز خواهيم ساخت.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 12:56  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 پونه ايروانی در IRVANI.COM درباره شهر كهنه چنين نوشته است؛

آثار و بقايای شهر کهن، با وسعت تقريبی ۲۰۰۰ هکتار در حاشيه شهر قبلی نيشابور بر جای مانده است در اين محوطه تعدادی تپه های باستانی به اسامی کهندژ، آلب ارسلان، سبزپوشان، شادياخ، تپه مدرسه، بازار، قنات تپه و تپه تاکستان مشهود است که تمامی اين محوطه در فهرست آثار ملی ثبت شده است. برای اولين بار حفاری های علمی باستانشناسی از سال ۱۹۲۵ توسط يك هيئت آمريكايي از طرف موزه متروپولتين به سرپرستي چارلز و ويلكينسون در تپه سبز پوشان, تپه مدرسه, قنات تپه, و تپه تاكستان انجام گرفت. و آثار بسيار ارزشمندي از دوره اسلامي نمايان گشت. در سال 1996م نيز آقاي ريچارد بوليت برنامه پژوهشي جامعي را جهت تعيين وضعيت و بازسازي محلات شهر قديم انجام داد. همچنين در سال1347، آقاي سيف الدين كامبخش فرد نيز در قسمتي از محوطه شهر قديم اقدام به حفاري نمود. به سال 1367 نيز چهارمين برنامه پژوهشي توسط هيئتي به سرپرستي آقاي سيد محمد موسوي در اين محوطه انجام و بقاياي معماري دوره سلجوقي در اين قسمتي از اين محوطه كشف گرديد. از اواخر سال 1378 نيز هياتي به سرپرستي آقاي رجبعلي لباف خانيكي عمليات حفاري و كاوش در محل شادياخ نيشابور آغاز نموده و اميد است در آينده نزديك آثار ا