تبليغاتX
ابرشهر
تارنگار اطلاع رساني نيشابور

 

تنور، نان داغ و خاطره

يادم هست زماني را كه حتي شهري هاي نيشابور هم خودشان نان خودشان را مي پختند، هنوز هم واژه هايي مثل «خن تنور»، «سرندو»، «اتشگاو»، «زوله»، «نورمه» و ... براي ذهن من آشنايند. دلم براي خوردن يك تكه نان خانگي داغ دست و زبان و دهان سوز، تنگ شده است.

 

تنور نيشابوري

در سايت ميراث فرهنگي خراسان در بخش مردم شناسي نيشابور آمده است:

تنور بجز در قزل آغل كه در زمين حفر و تعبيه مي شود در بقيه نقاط روي زمين ساخته مي شود بطوريكه ارتفاعي تا كمر نانوا از زمين دارد. به محل تعبيه تنور كه اغلب سقفي هم بالايش مي سازند «تنور خانه» مي گويند.

 تنور، نيشابور

 

تنور، از اجزای اصلي در عمارت هاي اعياني صدر اسلام

اما تنور و تنورخانه در نيشابور خيلي قديمي است. در خبری در روز پنجشنبه 14 آبان 1383 در سايت خبرگزاري ميراث فرهنگي آمده است:

تنورهاي نان پزي و شومينه ها در عمارت مجلل شادياخ، نحوه زندگي مردم اعيان سده هاي نخستين اسلام را روشن تر كرد. در آخرين كاوش هاي محوطه شادياخ، نحوه معماري اين بناها نيز روشن شد.

به گزارش «ميراث خبر»، طي پنجمين فصل كاوش در منطقه شادياخ، بخش هاي مسكوني عمارت باشكوه واقع در جنوب شهر شادياخ از زير خاك بيرون آمد. طي روزهاي اخير نيز جزييات بيشتري از اين بخش ها مشخص شد.

«رجبعلي لباف خانيكي»، معاون پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي، درمورد آخرين نتايج اين كاوش ها به «ميراث خبر» گفت: «در اين بخش از عمارت مجلل شادياخ، به نظر مي رسد با فضاهاي نشيمن از يك زندگي خصوصي مواجه هستيم. در اين بخش چند اتاق كشف شده و در هر كدام يك تنور براي پخت نان وجود دارد. با توجه به اين كه در گذشته، تنورهاي پخت نان در داخل خانه ها بوده است، مي توان حدس زد كه در هر يك از اين بخش ها، زندگي نيمه مستقلي در جريان بوده است.»

شادياخ در جنوب شرقي شهر فعلي نيشابور، بخشي از شهر كهن نيشابور به شمار مي رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 13:38  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

به گواهي تاريخ، نيشابور همواره در معرض زلزله قرار داشته است، و اكنون هر لحظه بايد منتظر تكان ديگري بود... !!! بايد آماده باشيم، پيش از آنكه فرصت آمادگي از ما سلب شود.

 

«براي مقابله با هر پديده اي بايد ابتدا آن را تا حدودي شناخت، چرا که با شناخت مکانيسم زلزله، خانواده ها بهتر ميتوانند براي مقابله با آن تصميم بگيرند و راههاي صحيح مقاوم سازي را انتخاب نمايند. براي مثال نقاط امن را تشخيص دهند و بدانند که زلزله چگونه و چه نوع سازه ها را تخريب مي کند.»

 

به كمك پايگاه اطلاع رسانی جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران

مختصري به بررســــــي اين پديده مي پردازيم؛

 

اما زلزله چيست؟

زلزله عبارتست از لرزش زمين در اثر آزاد سازي سريع انرژي که اغلب موارد در اثر لغزش در امتداد يک گسل در پوسته زمين اتفاق مي­افتد. انرژي آزاد شده از محل آزاد شدن آن، که کانون ناميده مي­شود، بصورت امواج در همه جهتها منتشر مي­شود. اين موجها شباهت بسيار زيادي به امواج ايجاد شده در اثر فروافتادن يک سنگ در آب آرام يک حوضچه دارد. به همان ترتيب که ضربه سنگ باعث به جنبش درآوردن امواج آب ميشود، يک زلزله امواج لرزه­اي را ايجاد مي­کند که در زمين منتشر مي­شوند. با وجود اينکه انرژي آزاد شده با فاصله گرفتن از کانون زلزله به سرعت پراکنده شده و ميرا مي­شود، ولي ابزارهاي بسيار حساسي که در سراسر جهان بمنظور ثبت ارتعاشات پوسته زمين نصب شده اند، آن را حس کرده و ثبت مي­کنند.

 

مکانيزم خرابي در زلزله

عواملي که در يک زلزله باعث ايجاد خسارت ميگردند عبارتند از:

 

1-    نيروهاي دروني شديد ايجاد شده بر اثر جنبش شديد زمين

2-    آتش سوزي هاي ناشي از زمينلرزه

3-    تغيير در خواص فيزيکي خاکها ( نشستها، پديده آبگونگي و ... )

4-    بر اثر جابجائي مستقيم گسلها در محل ساخت سازه ها

5-    بواسطه زمين لغزشها ( زمين لغزش عبارتست از فروريزش دامنه شيبها )

6-    بواسطه موجهاي بلند ايجاد شده توسط زلزله در درياها ( آبرانش )

 

از بين عوامل فوق، جبش شديد زمين، مهمترين عامل خرابي و تلفات جاني در زلزله­ها ميباشد. که با معرفي امواج لرزه و اندازه گيري آنها، اين بحث ادامه مي­يابد.

خطر آتش سوزي پس از زمين لرزه نيز بايد مورد تاکيد قرار بگيرد. در ايران بدليل مصالح مورد استفاده تا کنون گزارش زيادي از آتش سوزيهاي پس از زلزله دريافت نشده است ولي در کشورهايي مانند ژاپن و آمريکا، که چوب يکي از مهمترين مصالح استفاده شده در ساختمانها ميباشد، گزارشهاي زيادي وجود دارد، همانند زلزله سال 1906 سان فرانسيسکو و يا زلزله 1923 شهر توکيو.

 شايد جابجايي مستقيم در اثر گسلش ترسناکترين جنبه زلزله­ها از ديد عموم مردم باشد، با اين حال در مقايسه با جبش شديد زمين، اين گونه آسيب بسيار نادر است. منطقه­اي که در معرض گسلش قرار دارد، بسيار کمتر از سطحي است که از تکانهاي شديد زمين تاثير مي­پذيرد.

 

پيش بيني زمينلرزه

 منظور از پيش بيني زلزله، پيشبيني مکان، پيش بيني بزرگا و پيش بيني زمان وقوع زلزله است. براي بسياري از افراد جامعه، مفهوم پيشبيني، فقط به معناي پيشبيني زمان زلزله است. تلاشهاي بيشماري براي بدست آوردن سرنخهاي فيزيکي براي پيشبيني زلزله انجام پذيرفته است. در سال 1975 چينيها توانستند زلزله هاي­چنگ را بر اساس افزايش لرزه خيزي ( پيش لرزه ها ) و نا آرامي حيوانات پيشبيني نموده و منطقه وسيعي را تخليه کنند.

هر پارامتري که قبل از وقوع زمين لرزه تغييراتي در آن پديد ايد، بگونه اي که بتوان با بررسي دقيق اين تغييرات زمين لرزه را پيشبيني نمود، پيش نشانگر گفته مي­شود. تا کنون پيش نشانگرهاي متعددي که تعداد آنها به بيش از 30 مورد مي­رسد شناخته شده است. اين پيش نشانگرها عبارتند از: تغيير شکل پوسته زمين، تغيير در تراز دريا، کج شدگي، تنجيدگي و تنجشهاي پوسته­اي، پيش نشانگرهاي زمين مغناطيسي و ژئوالکتريکي، تغيير در ميدان گرانشي، پيش لرزه­ها، انتشار گاز رادن، تغيير در دبي و ارتفاع آبهاي زيرزميني، رفتار حيوانات و ...

مشکل اصلي در استفاده از پيش نشانگرها، نياز به ثبت مداوم و مستمر آنها و بررسي تغييرات حاصله مي­باشد. براي مثال سطح آبهاي زير زميني بصورت طبيعي در فصلهاي مختلف نوسان دارد، ولي با ثبت مداوم و چندين ساله اين نوسانها، ميزان ميانگين سطح آب زير زميني در فصلي مشخص، بدست مي­ايد که در صورت تغيير غير عادي در آن قابل تشخيص است. از طرف ديگر، بدليل دخيل بودن عوامل ديگر در پارامترهاي موجود، لازم است تا چند عامل پيش نشانگر بصورت همزمان مورد بررسي قرار بگيرد.

 

763م، خراسان. در سال 763 زمين لرزه فاجعه باري در خراسان روي داد که کوه ها را از جاي خود حرکت داد و هيچ درختي و سنگي را برجاي خويش استوار باقي نگذاشت. باز شناختن ناحيه آسيبديده ناممکن است اما لرزه، که زمين لغزه هايي را به راه انداخته و يا با دگر ريختي هاي زمين همراه بوده است. بنظر نمي رسد که به هيچ يک از مراکز جمعيت آسيب رسانده باشد. محل هاي احتمالي اين زمين لرزه، که راههاي ارتباطي مهمي از آن مي گذشته، مي تواند منطقه قهستان ( خواف، قاين، طبس) و يا ناحيه جاجرم، جوين، نيشابور بوده باشد.

 

856( 22 دسامبر)، قومس. در روز سه شنبه 18 شعبان 242 زمين لرزه فاجعه باري در البرز خاوري روي داد که منطقه قومس و ناحيه خراسان باختري، توابع نيشابور، را ويران کرد. در درازناي قطعه زمين حاصلخيزي که به طول 350 کيلومتر ميان البرز و دشت کوير، از خور تا فراسوي بسطام و در بخش هايي از طبرستان و گرگان کشيده شده است، 200000 تن کشته شدند و عملاً همه روستاها ويران شد. در منطقه قومس، بيشترين زيان هاي زمين لرزه به دامغان رسيد که نيمي از شهر ويران شد و در ان 45096 تن کشته شدند. در مناطق کوهستاني دگر ريختي هاي گسترده زمين، و از جمله احتمالاً گسلش سطحي، روي داد. شهر قديمي قومس، مرکز پيشين ايالتة نيز ويران و احتمالاً پس از زمين لرزه سرانجام متروک شد. يک سوم بسطام فرو ريخت و در منطقه ميان اين شهر و دامغان،  دو نسل بعد هنوز اثرات زمين لرزه مشاهده مي شده است. طبرستان وگرگان نيز در اثر زمين لرزه آسيب ديد، و لرزه اثر فاجعه باري بر منابع تامين آب منطقه قومس داشت زيرا باعث خشکيدن چشمه ها و قنات ها شد، و يا با به راه انداختن زمين لغزه هايي مسير رودهايي را که به سوي دشت جريان داشتند سد کرد.

بيرون از منطقه کلانلرزه اي، نيشابور در سوي خاور و ايالت جبال در سوي باختر و جنوب باختر قومس نيز به شدت لرزيدند و زمين لرزه در ري، قم و حتي در اصفهان حس شد و در آنجا نگراني زيادي برانگيخت.  پسلرزه ها چند سال ادامه يافت و احتمالاً مايه آسيب هايي در خراسان باختري شد.

 

1145 م، نيشابور. درسال 540 ق زمين لرزه اي با ويرانگري در منطقه حلوان ( سرپل ذهاب) روي داد و سبب دگر ريختي هاي زمين در کوه ها شد.رباط بهروزي ويران شد و شمار بزرگي از کوچ نشينان ترکمن  کشته شدند . در بغداد لرزه بشدت حس شد و زمين به هنگام جنبش چند بار شکل امواج بخود گرفت و باعث ترک خوردن برخي ديوارها شد.

 

1209 م ، نيشابور. در سال 605 ق زمين لرزه فاجعه باري، که در سرتاسر بخش بزرگي از خراسان

باختري حس شد، منطقه نيشابور را تقريباً بکلي ويران کرد. شمار بسيار اندکي از ساختمان ها در نيشابور توانستند در برابر لرزه ايستادگي کنند و اين استثناء ها عبارت بودند از مسجد منبعي و ميدان اصلي. بقيه شهر فرو ريخت و به رغم اين واقعيت که پيشلرزه ها به مردم هشدار داده بود و بسياري از آنان به فضاي باز گريخته بودند، شمار بسياري از مردم کشته شدند. آسيب در بيرون شهر نيز به همان اندازه سنگين بود، به گونه اي که در چندين روستا حتي يک تن نيز جان بدر نبرد. در مجموع، پيرامون 10000 تن کشته شدند . پسلرزه ها به مدت دو ماه دنباله داشتند و شهر نيشابور دگربار بر همان جايگاه ساخته شد.

 

1251 م ، نيشابور.  زمين لرزه اي در نيشابور درسال 649 ق بخشي از شادياخ را بکلي ويران کرد.

 

1270 م( 7 اکتبر)، نيشابور. در بامداد 19 صفر 669، زمين لرزه فاجعه باري در نيشابور روي داد،‌حومه پيشين شهر، شادياخ، و شماري روستا را ويران کرد و 10000 تن از مردم از ميان رفتند. به همه  ساختمان هاي عمده،‌از جمله مناره مسجد جامع،‌ زيان رسيد. پسلرزه ها تقريباً بدون وقفه به مدت دو هفته دنباله داشت. سرانجام، نيشابور در جايي که از جايگاه پيشينش قدري فاصله داشت دگر باره ساخته شد.

 

1389 م ( فوريه)، نيشابور. درصفر 791 بار ديگر يک زمين لرزه فاجعه بار به دنبال پيشلرزه هاي نيرومندي که به مدت چهار روز روي مي دادند، به نيشابور آسيب رساند. لرزه اصلي، که بسيار شديد بود و مايه ويراني تقريباً آني گرديد. شهر را به تمامي ويران کرد و همه ساکنان شهر، بجز شمار اندکي را کشت.

چند ماه پس از زمين لرزه، بازماندگان در نزديکي ويرانه هاي شهر ساختمانهايي را که سقف آنها با تير و چادر پوشانده مي شد برپا کردند. دگرريختي زمين،‌ احتمالاً زمين لغزه ها، آسيب هاي اساسي به برخي از روستاها راسند و به کشمکش هاي بعدي بر سر مالکيت زمين در نواحي آسيب ديده انجاميد.

 

1405 م ( 23 نوامبر)، نيشابور. در 30 جمادي الاول 808 زمين لرزه فاجعه باري در نيشابور و توابع آن روي داد. شهر کاملاً ويران شد و تنها کساني که در بيرون و در صحرا بودند جان بدر بردند. پسلرزه اي ويرانگر به مدت چندين روز دنباله داشت و در مجموع بيش از 30000 تن جان باختند و هيچ ساختماني پا برجا نماند. شهر، شايد در جاي کنوني خود، دگر بار ساخته شد.

 

1673 م، ( 30 ژوئيه)، مشهد. در 15 ربيع الثاني 1084 زمين لرزه ويرانگري در خراسان روي داد. دو سوم مشهد، از جمله گنبد مرقد امام رضا، سقف گنبدي مسجد گوهر شاد و بسياري ساختمان هاي همگاني، ويران شد. 4000 تن کشته شدند. نيشابور نيز به سختي آسيب ديد و نيمي از شهر فرو ريخت و 1600 تن جان خود را از دست دادند. گفته شده است که شهر کوچک ديگري نيز بکلي ويران شده بوده است.

 

و براي آگاهي بيشتر:

از سايت پايگاه اطلاع رسانی جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران بازديد نماييد.

(CLICK HERE)

 

آدرس: تهران - بلوار كشاورز - خيابان عبدالله زاده (دهكده سابق) - خيابان سازمان آب - پلاك 74 - ساختمان پيام - واحد 4

تلفن: 021- 88965449

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1384ساعت 14:10  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Richard N. Frye در فصل پنجم كتاب The Heritage of Persia،

كه به دودمان اشكانيان پرداخته،

درباره ي ريشه ي نامگذاري ابرشهر چنين نوشته است؛

 

«پارتيان كه در خراسان امروزي مي زيسته اند. از زمان هخامنشيان شناخته بودند. پس از مرگ اسكندر قبيله هاي ساكن تركستان روس به جنبش آمدند و بعضي از پاسگاه هاي مرزي يونانيان را در آسياي ميانه تباه ساختند. ولي سلوكوس اول و پسرش آنتيوكوس آن شهرها را ساختند و بازفرمانروايي سلوكي را در آنجا استوار ساختند. در ميان اين قبيله ها شايد پارنيان(Parni)  نيز بودند. استـــــرابون (در كتاب يازدهم بند 508و515) مي نويسد كه پارنيان قسمتي بودند از يك اتحاديه ي بزرگتــــر به نام دهه (Dahi ياDah ). چنانكه ماركوات مي گويد شايد پارني- اپارنيان (Parni - Aparni ) را در يكي از زبانهاي ايراني، اپرناك (Aparnak) خوانـــده اند و همين مردمنـــد كه اپرشــــهر (Aparshahr) يا نيشاپور امروزي از ايشان نام گرفته است. گو اينكـــه اصطلاح اپر/ابرشـــهر (Abarshahr/Apar) شايد از نامي كهن ريشه گرفته باشد كه به مفهوم «شهر بالاي» هخامنشيان يا «شهر بالاي» سلوكيان است». (ص290)

 

منبع:

فراي، ريچارد ن. «ميراث باستاني ايران»، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1377.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

گنزالو كلاويخو سفير دربار اسپانيا است كه در راستاي ماموريتي از شمال غربي ايران تا اقصاي شمال شرقي را پيموده است. سفرنامه ي كلاويخو از اين لحاظ داراي اهميت است كه از دوران قبل از حكومت صفويه در ايران، به جز چند سفرنامه ي معدود از كلاويخو و ماركوپولو و چند بازرگان ديگر، سفرنامه ي ديگري بر جاي نمانده است.

(Clavijo: Embassy to Tamerlane 1403-1406)

 

 

از نوشته هاي كلاويخو چنان بر مي آيد كه در اواخر ژوئيه 1404ميلادي از نيشابور گذر كرده است

و نيشابور را چنين ديده است:

 

«... فرداي آن روز كه مصادف بود با بيست و ششم ژوئيه به شهري بزرگ رسيديم به نام نيشابور.(ص188)

شهر نيشابور در دشتي است كه گرداگرد آن را بيشه ها و خانه هاي پيوسته به آنها فرا گرفته است .... (ص 189) شهر نيشابور شهري است بزرگ كه در آن وفور نعمت و همه ي وسايل هست. زيرا اين شهر جايگاهي نيكو دارد. اين شهر پايتخت استان ماد است و در نزديك آن معادن معروف فيروزه قرار دارد. اين جواهرات  را در ساير نقاط  ايران هم مي تون يافت. اما فيروزه هاي اين معادن از مرغوبترين آنهاست. فيروزه را در جاهاي خاص از زمين و نيز در بستر رودخانه اي كه از كوهي در پشت شهر سرچشمه مي گيرد بدست مي آورند. همه ي اين شهرستان نيشابور بسيار پرجمعيت است و اين محل جاي بسيار خوش و مفرحي است براي زندگي. در اينجا استان ماد پايان مي يابد و استان خراسان شروع مي شود كه استاني است بسيار بزرگ. (ص189و190)

روز يكشنبه، بيست و هفتم ژوئيه از نيشابور به راه افتاديم و ... ». (ص191)

 

مترجم: اينكه نيشابور را پايتخت استان ماد خوانده به مسامحه است

و گرنه اين شهر هيچگاه جزو ايالت ماد قديم ايران نبوده است تا چه رسد به پايتخت آن.

 

منبع: كلاويخو، گنزالو. «سفرنامه كلاويخو»، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب،1344. ص 188-191

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 13:27  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

  متولد 1352، نيشابور، ليسانس زبان وادبيات انگليسي

 

  آثار چاپ شده وي عبارتند از:

  1. انسان پرنده است (مجموعه شعر) روزگار

  2. پله ها را نشمرده آمدم بالا (مجموعه شعر) نيم نگاه

  3. عصر روزهاي جمعه (مجموعه شعر) شاهد

  4. توي اخبار راديو (مجموعه شعر نوجوان ) مولف

                        5. باشد ايستگاه بعدي (مجموعه داستان ) روزگار

                        6. من يك بادبادكم (داستان كودك ) شباويز

 

چند شعر از هادي خورشاهيان

 

يك غزل

روزي‌ که‌ عشق‌ مرحله‌اي‌ از شدن‌ گرفت‌
خاک‌ بهشت‌ گل‌ شد و طرح‌ بدن‌ گرفت‌
زن‌ از نگاه‌ واضح‌ آدم‌ حرير بافت‌
آن‌ چشم‌هاي‌ معجزه‌ را دور تن‌ گرفت‌
در آرزوي‌ ديدن‌ اندام‌ آفتاب‌
بر قله‌هاي‌ بودن‌ مردش‌ وطن‌ گرفت‌
مردي‌ که‌ چشم‌هاي‌ زنش‌ را ترانه‌ کرد
خورشيد را به‌ شيوه‌ي‌ حرير سخن‌ گرفت‌
مردي‌ که‌ در ستايش‌ لبخندهاي‌ زن‌
الهامي‌ از الهه‌ي‌ عهد کهن‌ گرفت‌
شاعر چنين‌ سرود که‌ زن‌، بودن‌ از خدا
اما چگونه‌ بودنش‌ از اهرمن‌ گرفت‌
وقتي‌ خدا به‌ شاعر زن‌، عشق‌ هديه‌ داد
شاعر قشنگ‌ شد، غزلش‌ طعم‌ زن‌ گرفت‌

 

گوشي صداي ممتد شب خط نمي دهد
در چارراه عصر- ولي ساعت چهار
حالا چقدر مانده به عرياني قرار
شب –داخل اتاق- دو صفحه به يازده
[
عكس پلنگ وحشي آماده ي شكار]
: «
خانم اگر اجازه ؟» :«اجازه نمي دهم
بعد از اجازه ساعت مردي چهار بار
گوشي . صداي ممتد شب . خط نمي دهد
از روي خط لِي لِي سارا برو كنار
هر شب چقدر ساعت نُه ، اضطراب و ترس
در كوچه ي مقابل پاييز ماندگار
زن از حدود ساعت ده ، دوست دارمت
]
اون صفحه اي كه (دوست دارمت ) خونده رو بذار[
حالا درست ساعت دو، زن گريسته ست
در امتداد بودن مردي كه شد دچار
(
شهريورت رسيده به پاييز و يخ زده ست
اردي بهشت عطر تنم مانده در بهار)
زن . بوي عطر شب . و اتاقي كه كوچك است
مرد آن قَدَر مرور كه شد صفحه ي هزار
اين دفعه شاهنامه ي ما اولش خوش ست
در انتهاي قصه ، شب و اسب بي سوار
گوشي كه خط نداد، و آن صفحه وهم بود
زن بود و زنگ ساعت مردي كه بي قرار
مردي كه با لبان زن اين قصه را نوشت
از انحناي طرح بدن ، شرم ، انتظار
از طعم بوسه هاي زني كه لطيف بود
اندام رو به راه و حضوري كه رهسپار
شب -داخل اتاق- دو صفحه به يازده
]
عكس زني و مرد كنارش چقدر تار[
9/9/1380

 

بچه ها سؤال ها زياد سخت نيست

- كرم خاكي از كدام تيره است؟
- رشته كوه آلپ در كدام كشور است؟
- طول و عرض و ارتفاع اين اتاق را بدست آوريد.
- ذكر سجده چيست؟
- «ميرزا» و «موريانه» از نوشته هاي كيست؟
- ئيدروژن سبك تراست يا ازت؟
(موشكي سفيد از كنار گوش نازنين گذشت.)
- عمر باز كمتر است يا كلاغ؟
- در كدام نقطه طول روز و شب زياد مي شود؟
- نام اولين كسي كه در زمين شهيد شده چه بود؟
- اختراع كشتي بخار در كدام دوره ثبت شده است؟
(پشت برگه سوال هم پر از تقلب است)
- جنگ بين پادشاه هند و نادر از كجا شروع شد؟
- «بوي جوي ...» از سروده هاي شاعر چه دوره اي است؟
(وقت امتحان تمام شد. سكوت)
- ترجمه كنيد:
(امتحان روز جمعه سخت بود.)

 

درباره ي هادي خورشاهيان

 

·       من حتي بلدم تا هزار بشمارم!  (مصاحبه نشريه ي اينترنتي نسيم جنوب با هادي خورشاهيان)

·       باشد ايستگاه بعدي (وبلاگ هادي خورشاهيان)

·       ويترين، پله ها را نشمردم آمدم بالا (درباره ي يكي از كتابهاي هادي خورشاهيان)

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 8:46  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

بازار تاريخي نيشابور از جمله بازارهاي سر پوشيده منحصر به فرد در استان خراسان مي باشد كه قدمت آن به دوره صفويه مي رسد. اين بازار تنها قسمت باقيمانده از بازار بزرگي است كه از حوالي «دروازه مشهد» شروع و به دروازه عراق منتهي مي شد. و متاسفانه بخش اعظم آن از بين رفته است. در داخل اين بازار تعدادي سرا، كاروانسرا، تيمچه و حمام قرار دارد. عمليات مرمت و بازسازي بازار سر پوشيده از سال 1377 توسط سازمان ميراث فرهنگي و با همياري كسبه بازار شروع و همچنان ادامه دارد.

 

 

برگرفته از سايت سازمان ميراث فرهنگي استان خراسان

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 17:0  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

نيشابور  يکی از مهمترين مراکز علم و دانش دنيای اسلامی در سده ی سوم هجری

 

عبد الله پسر طاهر نخستين کسی بود که به آبادی و توسعه ی نيشابور توجه کرد. اقدامات اين مرد دانش پرور و دادگستر که يکی از محققان جديد به پيروی از يعقوبی، مورخ تازی، او را «بی مانند ترين حکمرانان» خوانده است. نيشابور را نه فقط بصورت شهر روزبه و آبادی در آورد بلکه آنجا را به يکی از مهمترين مراکز علم و دانش دنيای اسلامی در سده ی سوم هجری مبدل ساخت. يعقوب و عمرو ليث صفاری پس از برچيدن بساط حکمرانی طاهريان نيشابور را پايتخت خود ساختند و در دوران زمامداری  سامانيان، با آنکه نيشابور پايتخت نبود شهر مزبور به گواهی جغرافیا نويسانی  چون اصطخری و مقدسی  هم چنان اهميت خود را حفظ کرد. شرحی که از کلک اين نويسندگان بزرگ تراوش کرده است، شهری را در نظر ما مجسم می سازد به درازا و پهنای يک فرسنگ که در ميان دشت قرار داشت و از يک سو به کوه بلندی منتهی می شد. بر گرد شهر باره ای ساخته بودند و خندقی ميان شهر و ارک  نيشابور حايل بود.

 

 

 

نيشابور بزرگ

 

ظاهرا در اواخر سده ی سوم هجری و بويژه از هنگا می که نيشابور به دست سامانيان افتاد (287 هـ.)، بر اثر رونق بازار  تجارت آبادی های واقع در  بيرون ديوار شهر يا آنچه جغرافی نويسان تازی «ربض» گفته اند رو به توسعه نهاد. بدين سان تصور می رود که صد سال  پس از فرمانروايی عبدالله پسر طاهر در حاليکه هسته ی اصلی نيشابور چندان تغييری نکرده بود، آباديهای پيرامون آن به قدر ی توسعه يافته بود که بيرون چهار دروازه ی نيشابور  دست کم پنجاه دروازه ی ديگر، «نيشابور بزرگ» را  از ساير نواحی خراسان جدا می کرد. پاره ای از جغرافی نويسان اسلامی  مانند يعقوبی، اسطخری و مقدسی هر کدام به تفصيل  در باره ی ساختمان های گوناگون  و بازارهای شهر نيشابور سخن رانده اند. دو چهار سوق  بزرگ و کوچک، مسجد  جامع شهر که پاره ای از بخش های آن يادگار عهد ابو مسلم خراستانی بود، ميدان ها و دکان ها و کاروانسراها و بازار های سرپوشيده نيشابور را رشک زيباترين شهر های عالم می ساخت. زمين مساعد، آب فراوان، موقعيت جغرافيايی بی مانند، وجود فرمانروايی رعيت پرور  و دلسوز همه دست به دست هم داده و موجبات توسعه و ترقی نيشابور را فراهم ساخته بود. توسعه ی کشاورزی و ترقی صنعت های دستی مانند پارچه های نخی و ابريشمی از يک طرف و توجه بازرگانان شرق و غرب و جنوب از سوی ديگر به آبادانی نيشابور و بالا بردن پايه ی زندگی ساکنانش کمک کرد. نيشابور توقفگاه کاروان هايی گرديد که از يزد و کرمان و فارس و هندوستان کالا های خود را به گرگان و سرزمين های آن سوی آمودريا و سيردريا می رساندند و سپس کالاهای چينی و خوارزمی را از همين راه به ری و نواحی غربی ايران می فرستادند. اندک اندک پای هنرمندان و صنعتگران  ساير نقاط ايران به نيشابور باز شد و کان شناسان به بهره برداری از آهن و مس و فيروزه ای که در دل کوه های بينالود خفته بود مشغول گرديدند.

 

در دوران فرمانروايی پادشاهان غزنوی به گواهی اسنادی که در دست داریم با آنکه نيشابور پايتخت نبودف هرگز از اهميت نيفتاد

 

برگرفته از:

طاهری، ابوالقاسم. «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»، انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ايران، 1348، ص 172 و 173.

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 16:24  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

بيوگرافي:

متولد 1332 در نيشابور. فارغ التحصيل مدرسه عالي تلويزيون و سينما و رشته جامعه شناسي از دانشگاه ملي تهران.


 

ابوالحسن داودي متولد 1332 در نيشابور

 

با نويسندگي و نقد فيلم شروع كرد. سپس اولين فيلمش سفر عشق نه تنها نمايش عمومي پيدا نكرد بلكه آنچنانكه بايد مورد توجه واقع نشد.

سپس به سينماي كمدي روي آورد و در اين زمينه بسيار موفق بود: دو فيلم سفر جادويي و جيب برها به بهشت نمي روند و من زمين را دوست دارم حاصل رويكرد داودي به سينماي كمدي بودند كه در زمان نمايش خود جزو فيلمهاي پرفروش آن سالها بودند.

در سال 1378 سينماي ملودرام را با فيلم خوش ساخت مرد باراني تجربه كرد. اما در گيشه و نزد منتقدان چندان موفق نبود. در سال 1380 بار ديگر به كمدي روي آورد و فيلم نان و عشق و موتور هزار را ساخت كه با فروش نزديك به چهارصد ميليون تومان لقب پرفروشترين فيلم سال 1381 و دومين فيلم پرفروشترين تاريخ سينماي ايران - بعد از مرد عوضي - را از آن خود كرد.

 

Abolhassan Davoudi, Born in Neyshabur in 1955

 


 فيلم ها:

سفر عشق (1367)

سفر جادويي (1369)

جيب برها به بهشت نمي روند (1370)

ايليا نقاش جوان (1371)

من زمين را دوست دارم (1372)

بوي خوش زندگي (1373)

مرد باراني (1378)

نان و عشق و موتور 1000 (1380)


برگرفته از سايت فرهنگسرا

نسخه ي اصلي:

(ابوالحسن داودي)

نسخه ي انگليسي:

(Abolhassan Davoudi)

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 11:3  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 در فصل پايانی کتاب «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»

تحت عنوان «نيشابور مهد دانش و سخنوری» آمده است:

 

نيشابور بزرگترين مرکز دانش دنيای اسلامی  و مهد ارجمند ترين شاعران، سخنوران و دانشمندان ايران بعد از بلخ، مرو و هرات، چهارمين شهر خراسان باستانی محسوب می شد. پاره ای از محققان چنين پنداشته اند که نيشابور مشتق از کلمه «نوشاپور» يا شهر زيبای شاپور است. به گفته ی چند تن از جغرافی نویسان مشهور اسلامی، نيشابور در دوران زمامداری يزدگرد دوم (438 تا 457م.)، از لحاظ اهميت در عداد شهرهايی چون مرو و سمرقند دوره های بعدی بوده است. در فهرست پهلوی شهرهای ايران چنين نوشته اند که شاپور اول فرزند اردشير اين شهر را در نقطه ای بنا کرد که حريف تورانی خود، پالزهاک، را به خاک هلاک انداخت. خواه اين سخن درست باشد يا نه، پيدا شدن سکه های ساسانسی در ويرانه های مختلف نيشابور دليل بر آن است که اين شهر در دوره ی  يکی از مهمترين شهر های ايران بوده است. در ميان نوشته های مورخان ارمنی نيز به مطالب جالبی دست می يابيم که از اهميت شهر نيشابور حکايت می کند.

 

نيشابور يا به گفته ی مورخان تازی، ابرشهر (Abarshahr) در عهد عمر يا به روايتی در دوران خلافت عثمان، به سال 31 هـ.  مسخر شد و مهاجمان مسلمان با ساختن مسجدی در آن شهر، طومار آیین زرتشتی را برچيدند. با آنکه ظاهرا شش سال بعد در دوران خلافت اميرالمؤمنين علی (ع)، پاره ای از ايرانيان زرتشتی بواسطه ی نارضایی از فرمانروايان نامهذب باديه نشين، علم شورش در نيشابور را برافراشتند اين مخالفت زودگذر و ناپايدار بود. از اين تاريخ تا سی ساله ی اول سده ی سوم هجری که طاهريان نيشابور را پايتخت خود ساختند، مرو بزرگترين شهر خراسان محسوب می شد و نيشابور چندان اهميتی نداشت. 

تنديس شاپور ساساني

 

بر گرفته از:

طاهری، ابوالقاسم. «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»، انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ايران، 1348، ص 171 و 172.

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 7:39  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

ابوالقاسم طاهری در کتاب «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان» (انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ايران، 1348، ص7 و 8)، نيشابور را در اوايل سده ی هشتم هجری چنين توصيف کرده است:

 

نيشابور... پس ازيکسان شدن با  خاک در فتنه ی مغول، بعد از صد و بيست سال سمندر وار سر از زير خاک برآورده  و چنان آباد گرديده بود که آن را «دمشق کوچک» می ناميدند. ابن بطوطه درباره ی نيشابور چنين می نويسد:

«اين شهر ميوه ها، باغ ها، و آب های فراوان دارد و بسيار زيباست. چهار نهر در ان جاری است و بازارهای خوب و وسيع، و مسجد زيبايی دارد که در وسط بازار قرار گرفته و چهار مدرسه در کنار آن واقع شده که آب فراونی در آنها جاری است و گروه انبوهی از طلاب در اين مدرسه ها مشغول فرا گرفتن فقه و قرآن هستند. مدرسه ی نيشابور از بهترين مدارس آن حدود است».

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 9:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

روزنامه ايران (دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۱) از ثبت شدن بناي تاريخي آرامگاه «سعيد بن سلام مغربي»

در شرق شهرنيشابور در فهرست آثار ملي كشور خبر داد. 

 در صفحه ی ايران اين روزنامه درباره ی «طاوس حرم» آمده است؛

 

«سعيد بن سلام مغربي» از عارفين معروف ناحيه قيروان مغرب (ايتاليا كنوني) بوده كه در سال ۳۶۷ هجري قمري به شهر نيشابور آمد. وي وابسته به مكتب «جنيد» بود و در زمان حيات خود با عناوين «شيخ حرم» و «طاووس حرم» خوانده مي شد. آرامگاه اين عارف كه شامل چهار حجره در طرفين، نماي گنبدخانه چليپايي شكل و اتاقهاي مجاور مربع شكل است در دوره پهلوي دوم تجديد بنا شد. در حال حاضر اين مكان زيارتگاه و مدفن درويش مسلكان شهر نيشابور است.

 

 

نيشابور: آرامگاه ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي

 

 

در سايت دولت الكترونيكي شهرستان نيشابور  در باره ي سعيد بن سلام مغربي آمده است:

 

ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي از عارفان بزرگ، متوفي به سال 373 هـ.ق در نيشابور است كه در شهر گرگنت سيسيل ايتاليا متولد شد و پس از سالها زندگي در مكه و بغداد، ساكن نيشابور شد. آرامگاه وي در 3 كيلومتري شرق شهر (در حاشيه ي غربي بلوار خيام) قرار دارد و برخي به اشتباه آن جا را آرامگاه ابومسلم، سردار معروف و يا مقبره ي طفلان مسلم قلمداد مي‌كرده‌اند. در جوار اين آرامگاه همچنين ابوعثمان حيري ( رازي) از مشايخ بزرگ تصوف و فقهاي قرن سوم هجري (متوفي به سال 298 هـ.ق) مدفون مي باشد.

آرامگاه مزبور در ‌اراضي روستاي ده شيخ واقع شده و برخي نام روستا را برگرفته از نام شيخ مغربي دانسته‌اند. اين آرامگاه در سال هاي اخير بازسازي شده و از تاريخ اولين بناي ساخته شده برآن يا بناي فعلي، اطلاع دقيقي در دست نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 8:54  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

صنايع دستي سنتی نيشابور، حوزه اي است كه به مجال و ميدانگاهي گسترده تر از آنچه كه در اين مقاله سعي دارد به آن بپردازد، نياز دارد. بنابر اين در نظر داشته باشيد كه اين مقاله گريزي  است كوتاه بر اين حوزه، و بابي است گشوده براي آشنايي با صنايع دستي نيشابور