تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

تنور، نان داغ و خاطره

يادم هست زماني را كه حتي شهري هاي نيشابور هم خودشان نان خودشان را مي پختند، هنوز هم واژه هايي مثل «خن تنور»، «سرندو»، «اتشگاو»، «زوله»، «نورمه» و ... براي ذهن من آشنايند. دلم براي خوردن يك تكه نان خانگي داغ دست و زبان و دهان سوز، تنگ شده است.

 

تنور نيشابوري

در سايت ميراث فرهنگي خراسان در بخش مردم شناسي نيشابور آمده است:

تنور بجز در قزل آغل كه در زمين حفر و تعبيه مي شود در بقيه نقاط روي زمين ساخته مي شود بطوريكه ارتفاعي تا كمر نانوا از زمين دارد. به محل تعبيه تنور كه اغلب سقفي هم بالايش مي سازند «تنور خانه» مي گويند.

 تنور، نيشابور

 

تنور، از اجزای اصلي در عمارت هاي اعياني صدر اسلام

اما تنور و تنورخانه در نيشابور خيلي قديمي است. در خبری در روز پنجشنبه 14 آبان 1383 در سايت خبرگزاري ميراث فرهنگي آمده است:

تنورهاي نان پزي و شومينه ها در عمارت مجلل شادياخ، نحوه زندگي مردم اعيان سده هاي نخستين اسلام را روشن تر كرد. در آخرين كاوش هاي محوطه شادياخ، نحوه معماري اين بناها نيز روشن شد.

به گزارش «ميراث خبر»، طي پنجمين فصل كاوش در منطقه شادياخ، بخش هاي مسكوني عمارت باشكوه واقع در جنوب شهر شادياخ از زير خاك بيرون آمد. طي روزهاي اخير نيز جزييات بيشتري از اين بخش ها مشخص شد.

«رجبعلي لباف خانيكي»، معاون پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي، درمورد آخرين نتايج اين كاوش ها به «ميراث خبر» گفت: «در اين بخش از عمارت مجلل شادياخ، به نظر مي رسد با فضاهاي نشيمن از يك زندگي خصوصي مواجه هستيم. در اين بخش چند اتاق كشف شده و در هر كدام يك تنور براي پخت نان وجود دارد. با توجه به اين كه در گذشته، تنورهاي پخت نان در داخل خانه ها بوده است، مي توان حدس زد كه در هر يك از اين بخش ها، زندگي نيمه مستقلي در جريان بوده است.»

شادياخ در جنوب شرقي شهر فعلي نيشابور، بخشي از شهر كهن نيشابور به شمار مي رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 13:38  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

به گواهي تاريخ، نيشابور همواره در معرض زلزله قرار داشته است، و اكنون هر لحظه بايد منتظر تكان ديگري بود... !!! بايد آماده باشيم، پيش از آنكه فرصت آمادگي از ما سلب شود.

 

«براي مقابله با هر پديده اي بايد ابتدا آن را تا حدودي شناخت، چرا که با شناخت مکانيسم زلزله، خانواده ها بهتر ميتوانند براي مقابله با آن تصميم بگيرند و راههاي صحيح مقاوم سازي را انتخاب نمايند. براي مثال نقاط امن را تشخيص دهند و بدانند که زلزله چگونه و چه نوع سازه ها را تخريب مي کند.»

 

به كمك پايگاه اطلاع رسانی جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران

مختصري به بررســــــي اين پديده مي پردازيم؛

 

اما زلزله چيست؟

زلزله عبارتست از لرزش زمين در اثر آزاد سازي سريع انرژي که اغلب موارد در اثر لغزش در امتداد يک گسل در پوسته زمين اتفاق مي­افتد. انرژي آزاد شده از محل آزاد شدن آن، که کانون ناميده مي­شود، بصورت امواج در همه جهتها منتشر مي­شود. اين موجها شباهت بسيار زيادي به امواج ايجاد شده در اثر فروافتادن يک سنگ در آب آرام يک حوضچه دارد. به همان ترتيب که ضربه سنگ باعث به جنبش درآوردن امواج آب ميشود، يک زلزله امواج لرزه­اي را ايجاد مي­کند که در زمين منتشر مي­شوند. با وجود اينکه انرژي آزاد شده با فاصله گرفتن از کانون زلزله به سرعت پراکنده شده و ميرا مي­شود، ولي ابزارهاي بسيار حساسي که در سراسر جهان بمنظور ثبت ارتعاشات پوسته زمين نصب شده اند، آن را حس کرده و ثبت مي­کنند.

 

مکانيزم خرابي در زلزله

عواملي که در يک زلزله باعث ايجاد خسارت ميگردند عبارتند از:

 

1-    نيروهاي دروني شديد ايجاد شده بر اثر جنبش شديد زمين

2-    آتش سوزي هاي ناشي از زمينلرزه

3-    تغيير در خواص فيزيکي خاکها ( نشستها، پديده آبگونگي و ... )

4-    بر اثر جابجائي مستقيم گسلها در محل ساخت سازه ها

5-    بواسطه زمين لغزشها ( زمين لغزش عبارتست از فروريزش دامنه شيبها )

6-    بواسطه موجهاي بلند ايجاد شده توسط زلزله در درياها ( آبرانش )

 

از بين عوامل فوق، جبش شديد زمين، مهمترين عامل خرابي و تلفات جاني در زلزله­ها ميباشد. که با معرفي امواج لرزه و اندازه گيري آنها، اين بحث ادامه مي­يابد.

خطر آتش سوزي پس از زمين لرزه نيز بايد مورد تاکيد قرار بگيرد. در ايران بدليل مصالح مورد استفاده تا کنون گزارش زيادي از آتش سوزيهاي پس از زلزله دريافت نشده است ولي در کشورهايي مانند ژاپن و آمريکا، که چوب يکي از مهمترين مصالح استفاده شده در ساختمانها ميباشد، گزارشهاي زيادي وجود دارد، همانند زلزله سال 1906 سان فرانسيسکو و يا زلزله 1923 شهر توکيو.

 شايد جابجايي مستقيم در اثر گسلش ترسناکترين جنبه زلزله­ها از ديد عموم مردم باشد، با اين حال در مقايسه با جبش شديد زمين، اين گونه آسيب بسيار نادر است. منطقه­اي که در معرض گسلش قرار دارد، بسيار کمتر از سطحي است که از تکانهاي شديد زمين تاثير مي­پذيرد.

 

پيش بيني زمينلرزه

 منظور از پيش بيني زلزله، پيشبيني مکان، پيش بيني بزرگا و پيش بيني زمان وقوع زلزله است. براي بسياري از افراد جامعه، مفهوم پيشبيني، فقط به معناي پيشبيني زمان زلزله است. تلاشهاي بيشماري براي بدست آوردن سرنخهاي فيزيکي براي پيشبيني زلزله انجام پذيرفته است. در سال 1975 چينيها توانستند زلزله هاي­چنگ را بر اساس افزايش لرزه خيزي ( پيش لرزه ها ) و نا آرامي حيوانات پيشبيني نموده و منطقه وسيعي را تخليه کنند.

هر پارامتري که قبل از وقوع زمين لرزه تغييراتي در آن پديد ايد، بگونه اي که بتوان با بررسي دقيق اين تغييرات زمين لرزه را پيشبيني نمود، پيش نشانگر گفته مي­شود. تا کنون پيش نشانگرهاي متعددي که تعداد آنها به بيش از 30 مورد مي­رسد شناخته شده است. اين پيش نشانگرها عبارتند از: تغيير شکل پوسته زمين، تغيير در تراز دريا، کج شدگي، تنجيدگي و تنجشهاي پوسته­اي، پيش نشانگرهاي زمين مغناطيسي و ژئوالکتريکي، تغيير در ميدان گرانشي، پيش لرزه­ها، انتشار گاز رادن، تغيير در دبي و ارتفاع آبهاي زيرزميني، رفتار حيوانات و ...

مشکل اصلي در استفاده از پيش نشانگرها، نياز به ثبت مداوم و مستمر آنها و بررسي تغييرات حاصله مي­باشد. براي مثال سطح آبهاي زير زميني بصورت طبيعي در فصلهاي مختلف نوسان دارد، ولي با ثبت مداوم و چندين ساله اين نوسانها، ميزان ميانگين سطح آب زير زميني در فصلي مشخص، بدست مي­ايد که در صورت تغيير غير عادي در آن قابل تشخيص است. از طرف ديگر، بدليل دخيل بودن عوامل ديگر در پارامترهاي موجود، لازم است تا چند عامل پيش نشانگر بصورت همزمان مورد بررسي قرار بگيرد.

 

763م، خراسان. در سال 763 زمين لرزه فاجعه باري در خراسان روي داد که کوه ها را از جاي خود حرکت داد و هيچ درختي و سنگي را برجاي خويش استوار باقي نگذاشت. باز شناختن ناحيه آسيبديده ناممکن است اما لرزه، که زمين لغزه هايي را به راه انداخته و يا با دگر ريختي هاي زمين همراه بوده است. بنظر نمي رسد که به هيچ يک از مراکز جمعيت آسيب رسانده باشد. محل هاي احتمالي اين زمين لرزه، که راههاي ارتباطي مهمي از آن مي گذشته، مي تواند منطقه قهستان ( خواف، قاين، طبس) و يا ناحيه جاجرم، جوين، نيشابور بوده باشد.

 

856( 22 دسامبر)، قومس. در روز سه شنبه 18 شعبان 242 زمين لرزه فاجعه باري در البرز خاوري روي داد که منطقه قومس و ناحيه خراسان باختري، توابع نيشابور، را ويران کرد. در درازناي قطعه زمين حاصلخيزي که به طول 350 کيلومتر ميان البرز و دشت کوير، از خور تا فراسوي بسطام و در بخش هايي از طبرستان و گرگان کشيده شده است، 200000 تن کشته شدند و عملاً همه روستاها ويران شد. در منطقه قومس، بيشترين زيان هاي زمين لرزه به دامغان رسيد که نيمي از شهر ويران شد و در ان 45096 تن کشته شدند. در مناطق کوهستاني دگر ريختي هاي گسترده زمين، و از جمله احتمالاً گسلش سطحي، روي داد. شهر قديمي قومس، مرکز پيشين ايالتة نيز ويران و احتمالاً پس از زمين لرزه سرانجام متروک شد. يک سوم بسطام فرو ريخت و در منطقه ميان اين شهر و دامغان،  دو نسل بعد هنوز اثرات زمين لرزه مشاهده مي شده است. طبرستان وگرگان نيز در اثر زمين لرزه آسيب ديد، و لرزه اثر فاجعه باري بر منابع تامين آب منطقه قومس داشت زيرا باعث خشکيدن چشمه ها و قنات ها شد، و يا با به راه انداختن زمين لغزه هايي مسير رودهايي را که به سوي دشت جريان داشتند سد کرد.

بيرون از منطقه کلانلرزه اي، نيشابور در سوي خاور و ايالت جبال در سوي باختر و جنوب باختر قومس نيز به شدت لرزيدند و زمين لرزه در ري، قم و حتي در اصفهان حس شد و در آنجا نگراني زيادي برانگيخت.  پسلرزه ها چند سال ادامه يافت و احتمالاً مايه آسيب هايي در خراسان باختري شد.

 

1145 م، نيشابور. درسال 540 ق زمين لرزه اي با ويرانگري در منطقه حلوان ( سرپل ذهاب) روي داد و سبب دگر ريختي هاي زمين در کوه ها شد.رباط بهروزي ويران شد و شمار بزرگي از کوچ نشينان ترکمن  کشته شدند . در بغداد لرزه بشدت حس شد و زمين به هنگام جنبش چند بار شکل امواج بخود گرفت و باعث ترک خوردن برخي ديوارها شد.

 

1209 م ، نيشابور. در سال 605 ق زمين لرزه فاجعه باري، که در سرتاسر بخش بزرگي از خراسان

باختري حس شد، منطقه نيشابور را تقريباً بکلي ويران کرد. شمار بسيار اندکي از ساختمان ها در نيشابور توانستند در برابر لرزه ايستادگي کنند و اين استثناء ها عبارت بودند از مسجد منبعي و ميدان اصلي. بقيه شهر فرو ريخت و به رغم اين واقعيت که پيشلرزه ها به مردم هشدار داده بود و بسياري از آنان به فضاي باز گريخته بودند، شمار بسياري از مردم کشته شدند. آسيب در بيرون شهر نيز به همان اندازه سنگين بود، به گونه اي که در چندين روستا حتي يک تن نيز جان بدر نبرد. در مجموع، پيرامون 10000 تن کشته شدند . پسلرزه ها به مدت دو ماه دنباله داشتند و شهر نيشابور دگربار بر همان جايگاه ساخته شد.

 

1251 م ، نيشابور.  زمين لرزه اي در نيشابور درسال 649 ق بخشي از شادياخ را بکلي ويران کرد.

 

1270 م( 7 اکتبر)، نيشابور. در بامداد 19 صفر 669، زمين لرزه فاجعه باري در نيشابور روي داد،‌حومه پيشين شهر، شادياخ، و شماري روستا را ويران کرد و 10000 تن از مردم از ميان رفتند. به همه  ساختمان هاي عمده،‌از جمله مناره مسجد جامع،‌ زيان رسيد. پسلرزه ها تقريباً بدون وقفه به مدت دو هفته دنباله داشت. سرانجام، نيشابور در جايي که از جايگاه پيشينش قدري فاصله داشت دگر باره ساخته شد.

 

1389 م ( فوريه)، نيشابور. درصفر 791 بار ديگر يک زمين لرزه فاجعه بار به دنبال پيشلرزه هاي نيرومندي که به مدت چهار روز روي مي دادند، به نيشابور آسيب رساند. لرزه اصلي، که بسيار شديد بود و مايه ويراني تقريباً آني گرديد. شهر را به تمامي ويران کرد و همه ساکنان شهر، بجز شمار اندکي را کشت.

چند ماه پس از زمين لرزه، بازماندگان در نزديکي ويرانه هاي شهر ساختمانهايي را که سقف آنها با تير و چادر پوشانده مي شد برپا کردند. دگرريختي زمين،‌ احتمالاً زمين لغزه ها، آسيب هاي اساسي به برخي از روستاها راسند و به کشمکش هاي بعدي بر سر مالکيت زمين در نواحي آسيب ديده انجاميد.

 

1405 م ( 23 نوامبر)، نيشابور. در 30 جمادي الاول 808 زمين لرزه فاجعه باري در نيشابور و توابع آن روي داد. شهر کاملاً ويران شد و تنها کساني که در بيرون و در صحرا بودند جان بدر بردند. پسلرزه اي ويرانگر به مدت چندين روز دنباله داشت و در مجموع بيش از 30000 تن جان باختند و هيچ ساختماني پا برجا نماند. شهر، شايد در جاي کنوني خود، دگر بار ساخته شد.

 

1673 م، ( 30 ژوئيه)، مشهد. در 15 ربيع الثاني 1084 زمين لرزه ويرانگري در خراسان روي داد. دو سوم مشهد، از جمله گنبد مرقد امام رضا، سقف گنبدي مسجد گوهر شاد و بسياري ساختمان هاي همگاني، ويران شد. 4000 تن کشته شدند. نيشابور نيز به سختي آسيب ديد و نيمي از شهر فرو ريخت و 1600 تن جان خود را از دست دادند. گفته شده است که شهر کوچک ديگري نيز بکلي ويران شده بوده است.

 

و براي آگاهي بيشتر:

از سايت پايگاه اطلاع رسانی جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران بازديد نماييد.

(CLICK HERE)

 

آدرس: تهران - بلوار كشاورز - خيابان عبدالله زاده (دهكده سابق) - خيابان سازمان آب - پلاك 74 - ساختمان پيام - واحد 4

تلفن: 021- 88965449

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1384ساعت 14:10  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Richard N. Frye در فصل پنجم كتاب The Heritage of Persia،

كه به دودمان اشكانيان پرداخته،

درباره ي ريشه ي نامگذاري ابرشهر چنين نوشته است؛

 

«پارتيان كه در خراسان امروزي مي زيسته اند. از زمان هخامنشيان شناخته بودند. پس از مرگ اسكندر قبيله هاي ساكن تركستان روس به جنبش آمدند و بعضي از پاسگاه هاي مرزي يونانيان را در آسياي ميانه تباه ساختند. ولي سلوكوس اول و پسرش آنتيوكوس آن شهرها را ساختند و بازفرمانروايي سلوكي را در آنجا استوار ساختند. در ميان اين قبيله ها شايد پارنيان(Parni)  نيز بودند. استـــــرابون (در كتاب يازدهم بند 508و515) مي نويسد كه پارنيان قسمتي بودند از يك اتحاديه ي بزرگتــــر به نام دهه (Dahi ياDah ). چنانكه ماركوات مي گويد شايد پارني- اپارنيان (Parni - Aparni ) را در يكي از زبانهاي ايراني، اپرناك (Aparnak) خوانـــده اند و همين مردمنـــد كه اپرشــــهر (Aparshahr) يا نيشاپور امروزي از ايشان نام گرفته است. گو اينكـــه اصطلاح اپر/ابرشـــهر (Abarshahr/Apar) شايد از نامي كهن ريشه گرفته باشد كه به مفهوم «شهر بالاي» هخامنشيان يا «شهر بالاي» سلوكيان است». (ص290)

 

منبع:

فراي، ريچارد ن. «ميراث باستاني ايران»، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1377.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

گنزالو كلاويخو سفير دربار اسپانيا است كه در راستاي ماموريتي از شمال غربي ايران تا اقصاي شمال شرقي را پيموده است. سفرنامه ي كلاويخو از اين لحاظ داراي اهميت است كه از دوران قبل از حكومت صفويه در ايران، به جز چند سفرنامه ي معدود از كلاويخو و ماركوپولو و چند بازرگان ديگر، سفرنامه ي ديگري بر جاي نمانده است.

(Clavijo: Embassy to Tamerlane 1403-1406)

 

 

از نوشته هاي كلاويخو چنان بر مي آيد كه در اواخر ژوئيه 1404ميلادي از نيشابور گذر كرده است

و نيشابور را چنين ديده است:

 

«... فرداي آن روز كه مصادف بود با بيست و ششم ژوئيه به شهري بزرگ رسيديم به نام نيشابور.(ص188)

شهر نيشابور در دشتي است كه گرداگرد آن را بيشه ها و خانه هاي پيوسته به آنها فرا گرفته است .... (ص 189) شهر نيشابور شهري است بزرگ كه در آن وفور نعمت و همه ي وسايل هست. زيرا اين شهر جايگاهي نيكو دارد. اين شهر پايتخت استان ماد است و در نزديك آن معادن معروف فيروزه قرار دارد. اين جواهرات  را در ساير نقاط  ايران هم مي تون يافت. اما فيروزه هاي اين معادن از مرغوبترين آنهاست. فيروزه را در جاهاي خاص از زمين و نيز در بستر رودخانه اي كه از كوهي در پشت شهر سرچشمه مي گيرد بدست مي آورند. همه ي اين شهرستان نيشابور بسيار پرجمعيت است و اين محل جاي بسيار خوش و مفرحي است براي زندگي. در اينجا استان ماد پايان مي يابد و استان خراسان شروع مي شود كه استاني است بسيار بزرگ. (ص189و190)

روز يكشنبه، بيست و هفتم ژوئيه از نيشابور به راه افتاديم و ... ». (ص191)

 

مترجم: اينكه نيشابور را پايتخت استان ماد خوانده به مسامحه است

و گرنه اين شهر هيچگاه جزو ايالت ماد قديم ايران نبوده است تا چه رسد به پايتخت آن.

 

منبع: كلاويخو، گنزالو. «سفرنامه كلاويخو»، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب،1344. ص 188-191

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 13:27  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

  متولد 1352، نيشابور، ليسانس زبان وادبيات انگليسي

 

  آثار چاپ شده وي عبارتند از:

  1. انسان پرنده است (مجموعه شعر) روزگار

  2. پله ها را نشمرده آمدم بالا (مجموعه شعر) نيم نگاه

  3. عصر روزهاي جمعه (مجموعه شعر) شاهد

  4. توي اخبار راديو (مجموعه شعر نوجوان ) مولف

                        5. باشد ايستگاه بعدي (مجموعه داستان ) روزگار

                        6. من يك بادبادكم (داستان كودك ) شباويز

 

چند شعر از هادي خورشاهيان

 

يك غزل

روزي‌ که‌ عشق‌ مرحله‌اي‌ از شدن‌ گرفت‌
خاک‌ بهشت‌ گل‌ شد و طرح‌ بدن‌ گرفت‌
زن‌ از نگاه‌ واضح‌ آدم‌ حرير بافت‌
آن‌ چشم‌هاي‌ معجزه‌ را دور تن‌ گرفت‌
در آرزوي‌ ديدن‌ اندام‌ آفتاب‌
بر قله‌هاي‌ بودن‌ مردش‌ وطن‌ گرفت‌
مردي‌ که‌ چشم‌هاي‌ زنش‌ را ترانه‌ کرد
خورشيد را به‌ شيوه‌ي‌ حرير سخن‌ گرفت‌
مردي‌ که‌ در ستايش‌ لبخندهاي‌ زن‌
الهامي‌ از الهه‌ي‌ عهد کهن‌ گرفت‌
شاعر چنين‌ سرود که‌ زن‌، بودن‌ از خدا
اما چگونه‌ بودنش‌ از اهرمن‌ گرفت‌
وقتي‌ خدا به‌ شاعر زن‌، عشق‌ هديه‌ داد
شاعر قشنگ‌ شد، غزلش‌ طعم‌ زن‌ گرفت‌

 

گوشي صداي ممتد شب خط نمي دهد
در چارراه عصر- ولي ساعت چهار
حالا چقدر مانده به عرياني قرار
شب –داخل اتاق- دو صفحه به يازده
[
عكس پلنگ وحشي آماده ي شكار]
: «
خانم اگر اجازه ؟» :«اجازه نمي دهم
بعد از اجازه ساعت مردي چهار بار
گوشي . صداي ممتد شب . خط نمي دهد
از روي خط لِي لِي سارا برو كنار
هر شب چقدر ساعت نُه ، اضطراب و ترس
در كوچه ي مقابل پاييز ماندگار
زن از حدود ساعت ده ، دوست دارمت
]
اون صفحه اي كه (دوست دارمت ) خونده رو بذار[
حالا درست ساعت دو، زن گريسته ست
در امتداد بودن مردي كه شد دچار
(
شهريورت رسيده به پاييز و يخ زده ست
اردي بهشت عطر تنم مانده در بهار)
زن . بوي عطر شب . و اتاقي كه كوچك است
مرد آن قَدَر مرور كه شد صفحه ي هزار
اين دفعه شاهنامه ي ما اولش خوش ست
در انتهاي قصه ، شب و اسب بي سوار
گوشي كه خط نداد، و آن صفحه وهم بود
زن بود و زنگ ساعت مردي كه بي قرار
مردي كه با لبان زن اين قصه را نوشت
از انحناي طرح بدن ، شرم ، انتظار
از طعم بوسه هاي زني كه لطيف بود
اندام رو به راه و حضوري كه رهسپار
شب -داخل اتاق- دو صفحه به يازده
]
عكس زني و مرد كنارش چقدر تار[
9/9/1380

 

بچه ها سؤال ها زياد سخت نيست

- كرم خاكي از كدام تيره است؟
- رشته كوه آلپ در كدام كشور است؟
- طول و عرض و ارتفاع اين اتاق را بدست آوريد.
- ذكر سجده چيست؟
- «ميرزا» و «موريانه» از نوشته هاي كيست؟
- ئيدروژن سبك تراست يا ازت؟
(موشكي سفيد از كنار گوش نازنين گذشت.)
- عمر باز كمتر است يا كلاغ؟
- در كدام نقطه طول روز و شب زياد مي شود؟
- نام اولين كسي كه در زمين شهيد شده چه بود؟
- اختراع كشتي بخار در كدام دوره ثبت شده است؟
(پشت برگه سوال هم پر از تقلب است)
- جنگ بين پادشاه هند و نادر از كجا شروع شد؟
- «بوي جوي ...» از سروده هاي شاعر چه دوره اي است؟
(وقت امتحان تمام شد. سكوت)
- ترجمه كنيد:
(امتحان روز جمعه سخت بود.)

 

درباره ي هادي خورشاهيان

 

·       من حتي بلدم تا هزار بشمارم!  (مصاحبه نشريه ي اينترنتي نسيم جنوب با هادي خورشاهيان)

·       باشد ايستگاه بعدي (وبلاگ هادي خورشاهيان)

·       ويترين، پله ها را نشمردم آمدم بالا (درباره ي يكي از كتابهاي هادي خورشاهيان)

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 8:46  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

بازار تاريخي نيشابور از جمله بازارهاي سر پوشيده منحصر به فرد در استان خراسان مي باشد كه قدمت آن به دوره صفويه مي رسد. اين بازار تنها قسمت باقيمانده از بازار بزرگي است كه از حوالي «دروازه مشهد» شروع و به دروازه عراق منتهي مي شد. و متاسفانه بخش اعظم آن از بين رفته است. در داخل اين بازار تعدادي سرا، كاروانسرا، تيمچه و حمام قرار دارد. عمليات مرمت و بازسازي بازار سر پوشيده از سال 1377 توسط سازمان ميراث فرهنگي و با همياري كسبه بازار شروع و همچنان ادامه دارد.

 

 

برگرفته از سايت سازمان ميراث فرهنگي استان خراسان

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 17:0  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

نيشابور  يکی از مهمترين مراکز علم و دانش دنيای اسلامی در سده ی سوم هجری

 

عبد الله پسر طاهر نخستين کسی بود که به آبادی و توسعه ی نيشابور توجه کرد. اقدامات اين مرد دانش پرور و دادگستر که يکی از محققان جديد به پيروی از يعقوبی، مورخ تازی، او را «بی مانند ترين حکمرانان» خوانده است. نيشابور را نه فقط بصورت شهر روزبه و آبادی در آورد بلکه آنجا را به يکی از مهمترين مراکز علم و دانش دنيای اسلامی در سده ی سوم هجری مبدل ساخت. يعقوب و عمرو ليث صفاری پس از برچيدن بساط حکمرانی طاهريان نيشابور را پايتخت خود ساختند و در دوران زمامداری  سامانيان، با آنکه نيشابور پايتخت نبود شهر مزبور به گواهی جغرافیا نويسانی  چون اصطخری و مقدسی  هم چنان اهميت خود را حفظ کرد. شرحی که از کلک اين نويسندگان بزرگ تراوش کرده است، شهری را در نظر ما مجسم می سازد به درازا و پهنای يک فرسنگ که در ميان دشت قرار داشت و از يک سو به کوه بلندی منتهی می شد. بر گرد شهر باره ای ساخته بودند و خندقی ميان شهر و ارک  نيشابور حايل بود.

 

 

 

نيشابور بزرگ

 

ظاهرا در اواخر سده ی سوم هجری و بويژه از هنگا می که نيشابور به دست سامانيان افتاد (287 هـ.)، بر اثر رونق بازار  تجارت آبادی های واقع در  بيرون ديوار شهر يا آنچه جغرافی نويسان تازی «ربض» گفته اند رو به توسعه نهاد. بدين سان تصور می رود که صد سال  پس از فرمانروايی عبدالله پسر طاهر در حاليکه هسته ی اصلی نيشابور چندان تغييری نکرده بود، آباديهای پيرامون آن به قدر ی توسعه يافته بود که بيرون چهار دروازه ی نيشابور  دست کم پنجاه دروازه ی ديگر، «نيشابور بزرگ» را  از ساير نواحی خراسان جدا می کرد. پاره ای از جغرافی نويسان اسلامی  مانند يعقوبی، اسطخری و مقدسی هر کدام به تفصيل  در باره ی ساختمان های گوناگون  و بازارهای شهر نيشابور سخن رانده اند. دو چهار سوق  بزرگ و کوچک، مسجد  جامع شهر که پاره ای از بخش های آن يادگار عهد ابو مسلم خراستانی بود، ميدان ها و دکان ها و کاروانسراها و بازار های سرپوشيده نيشابور را رشک زيباترين شهر های عالم می ساخت. زمين مساعد، آب فراوان، موقعيت جغرافيايی بی مانند، وجود فرمانروايی رعيت پرور  و دلسوز همه دست به دست هم داده و موجبات توسعه و ترقی نيشابور را فراهم ساخته بود. توسعه ی کشاورزی و ترقی صنعت های دستی مانند پارچه های نخی و ابريشمی از يک طرف و توجه بازرگانان شرق و غرب و جنوب از سوی ديگر به آبادانی نيشابور و بالا بردن پايه ی زندگی ساکنانش کمک کرد. نيشابور توقفگاه کاروان هايی گرديد که از يزد و کرمان و فارس و هندوستان کالا های خود را به گرگان و سرزمين های آن سوی آمودريا و سيردريا می رساندند و سپس کالاهای چينی و خوارزمی را از همين راه به ری و نواحی غربی ايران می فرستادند. اندک اندک پای هنرمندان و صنعتگران  ساير نقاط ايران به نيشابور باز شد و کان شناسان به بهره برداری از آهن و مس و فيروزه ای که در دل کوه های بينالود خفته بود مشغول گرديدند.

 

در دوران فرمانروايی پادشاهان غزنوی به گواهی اسنادی که در دست داریم با آنکه نيشابور پايتخت نبودف هرگز از اهميت نيفتاد

 

برگرفته از:

طاهری، ابوالقاسم. «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»، انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ايران، 1348، ص 172 و 173.

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 16:24  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

بيوگرافي:

متولد 1332 در نيشابور. فارغ التحصيل مدرسه عالي تلويزيون و سينما و رشته جامعه شناسي از دانشگاه ملي تهران.


 

ابوالحسن داودي متولد 1332 در نيشابور

 

با نويسندگي و نقد فيلم شروع كرد. سپس اولين فيلمش سفر عشق نه تنها نمايش عمومي پيدا نكرد بلكه آنچنانكه بايد مورد توجه واقع نشد.

سپس به سينماي كمدي روي آورد و در اين زمينه بسيار موفق بود: دو فيلم سفر جادويي و جيب برها به بهشت نمي روند و من زمين را دوست دارم حاصل رويكرد داودي به سينماي كمدي بودند كه در زمان نمايش خود جزو فيلمهاي پرفروش آن سالها بودند.

در سال 1378 سينماي ملودرام را با فيلم خوش ساخت مرد باراني تجربه كرد. اما در گيشه و نزد منتقدان چندان موفق نبود. در سال 1380 بار ديگر به كمدي روي آورد و فيلم نان و عشق و موتور هزار را ساخت كه با فروش نزديك به چهارصد ميليون تومان لقب پرفروشترين فيلم سال 1381 و دومين فيلم پرفروشترين تاريخ سينماي ايران - بعد از مرد عوضي - را از آن خود كرد.

 

Abolhassan Davoudi, Born in Neyshabur in 1955

 


 فيلم ها:

سفر عشق (1367)

سفر جادويي (1369)

جيب برها به بهشت نمي روند (1370)

ايليا نقاش جوان (1371)

من زمين را دوست دارم (1372)

بوي خوش زندگي (1373)

مرد باراني (1378)

نان و عشق و موتور 1000 (1380)


برگرفته از سايت فرهنگسرا

نسخه ي اصلي:

(ابوالحسن داودي)

نسخه ي انگليسي:

(Abolhassan Davoudi)

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 11:3  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 در فصل پايانی کتاب «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»

تحت عنوان «نيشابور مهد دانش و سخنوری» آمده است:

 

نيشابور بزرگترين مرکز دانش دنيای اسلامی  و مهد ارجمند ترين شاعران، سخنوران و دانشمندان ايران بعد از بلخ، مرو و هرات، چهارمين شهر خراسان باستانی محسوب می شد. پاره ای از محققان چنين پنداشته اند که نيشابور مشتق از کلمه «نوشاپور» يا شهر زيبای شاپور است. به گفته ی چند تن از جغرافی نویسان مشهور اسلامی، نيشابور در دوران زمامداری يزدگرد دوم (438 تا 457م.)، از لحاظ اهميت در عداد شهرهايی چون مرو و سمرقند دوره های بعدی بوده است. در فهرست پهلوی شهرهای ايران چنين نوشته اند که شاپور اول فرزند اردشير اين شهر را در نقطه ای بنا کرد که حريف تورانی خود، پالزهاک، را به خاک هلاک انداخت. خواه اين سخن درست باشد يا نه، پيدا شدن سکه های ساسانسی در ويرانه های مختلف نيشابور دليل بر آن است که اين شهر در دوره ی  يکی از مهمترين شهر های ايران بوده است. در ميان نوشته های مورخان ارمنی نيز به مطالب جالبی دست می يابيم که از اهميت شهر نيشابور حکايت می کند.

 

نيشابور يا به گفته ی مورخان تازی، ابرشهر (Abarshahr) در عهد عمر يا به روايتی در دوران خلافت عثمان، به سال 31 هـ.  مسخر شد و مهاجمان مسلمان با ساختن مسجدی در آن شهر، طومار آیین زرتشتی را برچيدند. با آنکه ظاهرا شش سال بعد در دوران خلافت اميرالمؤمنين علی (ع)، پاره ای از ايرانيان زرتشتی بواسطه ی نارضایی از فرمانروايان نامهذب باديه نشين، علم شورش در نيشابور را برافراشتند اين مخالفت زودگذر و ناپايدار بود. از اين تاريخ تا سی ساله ی اول سده ی سوم هجری که طاهريان نيشابور را پايتخت خود ساختند، مرو بزرگترين شهر خراسان محسوب می شد و نيشابور چندان اهميتی نداشت. 

تنديس شاپور ساساني

 

بر گرفته از:

طاهری، ابوالقاسم. «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»، انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ايران، 1348، ص 171 و 172.

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 7:39  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

ابوالقاسم طاهری در کتاب «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان» (انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ايران، 1348، ص7 و 8)، نيشابور را در اوايل سده ی هشتم هجری چنين توصيف کرده است:

 

نيشابور... پس ازيکسان شدن با  خاک در فتنه ی مغول، بعد از صد و بيست سال سمندر وار سر از زير خاک برآورده  و چنان آباد گرديده بود که آن را «دمشق کوچک» می ناميدند. ابن بطوطه درباره ی نيشابور چنين می نويسد:

«اين شهر ميوه ها، باغ ها، و آب های فراوان دارد و بسيار زيباست. چهار نهر در ان جاری است و بازارهای خوب و وسيع، و مسجد زيبايی دارد که در وسط بازار قرار گرفته و چهار مدرسه در کنار آن واقع شده که آب فراونی در آنها جاری است و گروه انبوهی از طلاب در اين مدرسه ها مشغول فرا گرفتن فقه و قرآن هستند. مدرسه ی نيشابور از بهترين مدارس آن حدود است».

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 9:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

روزنامه ايران (دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۱) از ثبت شدن بناي تاريخي آرامگاه «سعيد بن سلام مغربي»

در شرق شهرنيشابور در فهرست آثار ملي كشور خبر داد. 

 در صفحه ی ايران اين روزنامه درباره ی «طاوس حرم» آمده است؛

 

«سعيد بن سلام مغربي» از عارفين معروف ناحيه قيروان مغرب (ايتاليا كنوني) بوده كه در سال ۳۶۷ هجري قمري به شهر نيشابور آمد. وي وابسته به مكتب «جنيد» بود و در زمان حيات خود با عناوين «شيخ حرم» و «طاووس حرم» خوانده مي شد. آرامگاه اين عارف كه شامل چهار حجره در طرفين، نماي گنبدخانه چليپايي شكل و اتاقهاي مجاور مربع شكل است در دوره پهلوي دوم تجديد بنا شد. در حال حاضر اين مكان زيارتگاه و مدفن درويش مسلكان شهر نيشابور است.

 

 

نيشابور: آرامگاه ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي

 

 

در سايت دولت الكترونيكي شهرستان نيشابور  در باره ي سعيد بن سلام مغربي آمده است:

 

ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي از عارفان بزرگ، متوفي به سال 373 هـ.ق در نيشابور است كه در شهر گرگنت سيسيل ايتاليا متولد شد و پس از سالها زندگي در مكه و بغداد، ساكن نيشابور شد. آرامگاه وي در 3 كيلومتري شرق شهر (در حاشيه ي غربي بلوار خيام) قرار دارد و برخي به اشتباه آن جا را آرامگاه ابومسلم، سردار معروف و يا مقبره ي طفلان مسلم قلمداد مي‌كرده‌اند. در جوار اين آرامگاه همچنين ابوعثمان حيري ( رازي) از مشايخ بزرگ تصوف و فقهاي قرن سوم هجري (متوفي به سال 298 هـ.ق) مدفون مي باشد.

آرامگاه مزبور در ‌اراضي روستاي ده شيخ واقع شده و برخي نام روستا را برگرفته از نام شيخ مغربي دانسته‌اند. اين آرامگاه در سال هاي اخير بازسازي شده و از تاريخ اولين بناي ساخته شده برآن يا بناي فعلي، اطلاع دقيقي در دست نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 8:54  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

صنايع دستي سنتی نيشابور، حوزه اي است كه به مجال و ميدانگاهي گسترده تر از آنچه كه در اين مقاله سعي دارد به آن بپردازد، نياز دارد. بنابر اين در نظر داشته باشيد كه اين مقاله گريزي  است كوتاه بر اين حوزه، و بابي است گشوده براي آشنايي با صنايع دستي نيشابور

 

در اين مقاله از منابع زير استفاده شده است:

1. صنايع دستي، پرتابل آفتاب

2. صنايع دستي، نيشابور، سازمان ميراث فرهنگي استان خراسان

 

سخن اول: صنايع دستي

صنايع دستي به آن گروه از صنايعي گفته مي شود كه مهارت، ذوق و بينش انسان در آن نقش اساسي دارد. در مجموع مي توان گفت صنايع دستي به آن گروه از صنايع گفته مي شود که تمام يا بخش اعظم مراحل ساخت فرآورده هاي آن با دست انجام گرفته و در چارچوب فرهنگ و بينش هر منطقـــــــه و با ديدگاه هاي قومي ساخته و پرداخته مي شود. صنايع دستي بازتابي از تاريخ تمدن هر ملت و قومي است و مي تواند انتشار مؤثري براي فرهنگ و سنن مناطق مختلف باشد.

  

سخن دوم: صنايع دستي نيشابور

 

پلاس بافی

 

 

دار پلاس بافی 

 

ريسندگی

ريسندگي از جمله وظايف زنان روستاي است كه با پشم گوسفند، موي بز و پنبه براي تهية بافتني ها نخ مي ريسند. وسايل كار در أين حرفه عبارتند از : 1- چرخ: دستگاه نخ ريسي براي تهيه و توليد نخهاي پنبه اي مورد استفاده قرار مي گيرد.2- دوگلوdoglu يا جلك jalak : جت پشم ريسي مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

 

 

فيروزه تراشی

 

 

 

فرت بافی

 

 

قالی بافی

يكي از معمولترين صنايع دستي كه در گذشته به وفور در كليه مناطق بررسي شده رايج بوده قالي بافي است. قالي بافي كه در گذشته رايج بوده با قالي بافي امروزي تفاوت داشته است . در زمانهاي قبل دستگاههاي قالي بافي بصورت افقي و بر روي زمين داير مي شده كه متشكل از دو تير چوب بوده و در فاصله اي معين به چهار ميخ آهني بلندكه در چهار نقطه متقابل به زمين كوبيده مي شد مي بستند. مواد اوليه : در كليه مناطق مواد اوليه اين نوع قالي بافي را از پشم گوسفندان تهيه مي نمودند پشم را بعد از چيدن از بدن حيوانات شستشو مي دادند و بعد با رنگهاي گياهي آنرا رنگ مي زدند و بوسيله جلك و چرخ به نخ تبديل مي كردند و بدون اينكه نقشه اي بكار ببرند مي بافتند. ابزاري كه در قالي بافي گذشته و حال مورد استفاده قرار مي گيرد پاكي وسيله اي جهت بريدن رنگ يا نخ در موقع بافتن - افه يا به اصطلاح استاد استوك جهت ضربه زدن بر لبه قالي - قيچي يا مقراض. امروزه قالي بافي در تمام مناطق بوسيله دستگاههاي آهني عمودي انجام مي گيرد كه بر اساس نقشه اي از قبل در بازار شهر تهيه مي كنند مي بافند.

 

 

قالي بافي

قالي بافي در برخي روستاها و حتي شهر نيشابور رواج دارد. شركت تعاوني قالي بافي بافان مركز عمدة تهية نقشة قالي و منبع مالي براي خريد مواد اوليه مي باشد. ابزار قالي بافي عبارتند از: دار - دستوك dastuk - مقراض meqarahz - گله gola - چاقو – شيش shish

 

 

تارهاي كشيده شده بر قالي از جنس نخ است اما نخهاي رنگي از جنس پشم و يا ابريشم است. قالي در اغلب نقاط تركي بافي انجام مي شود. تارها آنقدر محكم كشيده مي شود كه قالي باف فقط توسط قلاب قادر به بافتن است. دراهاي قالي آهني و بصورت عمودي بر پا مي شود. طراحان نقش قالي در شهر نيشابور به طراحي انواع طرحهاي قالي مشغولند . نام چند طرح كه در ميان قاليبافان از عموميت برخوردار است عبارتند از : طرحهاي خراساني – برگ بيدي – دهانه اژدر – شاه عباسي – لچك ترنجافشان ترنج – زير خاكي – ليلي و مجنون ، پنجه – طرح نائين ، هله ، قرداش قو – دندان موش

 

مسگری

مس گران به ساخت انواع ظروف مسي از قبيل ديگ، طشت، كاسه ، سيني و … اشتغال دارند. چكش ابزار شكل دادن به مس است. سفيد گران كه در كنار مس گرها استقرار يافته اند به سفيدگري ظرف مسي مشغولند. سفيدگرها بوسيلة دم به ذغال حرارت لازم جهت داغ كردن مس را توليد مي كنند. انبرهاي مخصوص جهت گرفتن قطعات مسي در أين مرحله بكار مي آيند . پس از حرارت دادن به قطعات مسي مقداري قلع بر روي آن مي مالند و بوسيلة يك پنبه كه آغشته به نشادر شده است قلع را بر روي سطح ظروف پهن مي كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1384ساعت 15:6  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

جهانيان خيام را چگونه مي بينند؟

«خيام نيشابوري، به روايت نويسندگان ايراني و خارجي» مقاله اي است كه در سايت خبرگزاري ميراث فرهنگي آمده است؛

 

 

علاوه بر تاليفاتي كه در حوزه‌هاي ادبيات، علم، نجوم، موسيقي و حكمت از خيام به جا مانده است، تعداد كثيري از نويسندگان و پژوهشگران معاصر ايراني و خارجي، درباره اين حكيم، اديب و دانشمند كتاب‌هاي معتبري نوشته‌اند كه از ميان آنها مي‌توان «علي دشتي»، «ذبيح بهروز»، «حسن دانشفر»، «صادق هدايت»، «محسن هشترودي»، «مجتبي مينوي»، دكتر «محمد معين»، «بديع الزمان فروزانفر» و... را نام برد.

 

«پارمهانسا يوگاندا» با كتاب «خروش خم‌ها»، «فيتز جرالد» با اثري به نام «منظومه خيام‌وار»، «آرتور امانوئل كريستين سن» با تاليف «بررسي انتقادي رباعيات خيام»، «س. ب. موروچينك» و «ب.ا. روزنفلد» با كتاب «سه يار دبستاني» (خيام، نظام الملك و حسن صباح) و... نيز از جمله پژوهشگران و مولفان خارجي هستند كه با نگارش آثار ياد شده، درباره خيام و ادبيات و دانش و زمانه او آثاري را نگاشته‌اند.

 

از خيام نيشابوري، به جز «رباعيات» وي _ كه بين خوانندگان فارسي و غير فارسي زبان، بسيار آشناست _ چندين اثر تاليفي ديگر همچون «نوروزنامه» و رسالاتي در باب موسيقي، حكمت، نجوم و جبر و مقابله برجا مانده است كه هر كدام منشا و مرجع بسياري از آثار علمي و ادبي بوده‌اند.
جالب توجه است كه پس از شروع رسمي كار انتشاراتي‌ها در سال 1302 شمسي، در سال 1304 اثري با عنوان «كليات رباعيات خيام» به چاپ رسيد كه با مقدمه «فريدريش روزن»، محقق آلماني و توسط چاپخانه كاوياني منتشر شده بود.

 

تقويمي هم كه توسط عمر خيام از طبيعت استخراج شده بود، علاوه بر اين كه دقيق‌ترين تقويم جهان بشري است و هر ده ميليون سال، يك روز با طبيعت اختلاف پيدا مي‌كند، همواره مورد ارجاع اهل نجوم و ستاره‌شناسان بوده و براساس آن ده‌ها كتاب و مقاله به رشته تحرير كشيده شده است.

 

درباره خيام نيشابوري گفته‌اند:

«هزار سال آسمان و اختران را، در مدار و سير به شيب و بالا، جان بايد كندن، تا از اين آسيابك، دانه‌اي درست، همچون عمر خيام، بيرون افتد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 8:25  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

پيشينه ي نيشابور به روايت سايت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي

 

تاريخ ايران به لحاظ تناوب زماني، به دو بخش قبل و بعد از اسلام تقسيم مي‌شود و نيشابور شهر دير پايي است كه در هر دو بخش قبل و بعد از اسلام- پايگاه و موقعيت ويژه‌اي داشته است.

پيش از اسلام، نيشابور يكي از سه مركز بزرگ زرتشتيان بوده و آتشكده‌ي آذربرزين مهر كه امروز آثار اندكي از آن برجا مانده، يكي از سه معبد مهم اين آيين- دو معبد ديگر «آذرگشسب» و «آذر فرنبغ» بوده كه در فارس و آذربايجان قرار داشته است- مي‌باشد كه در نيشابور پذيراي پيروان آيين زرتشت بوده است. بعد از اسلام نيز نيشابور تا زمان يورش خانمان‌سوز مغول، در چندين دوره، پايتخت دولتهاي ايراني و اسلامي بوده است.

اولين حكومت ايراني در دوران پس از اسلام كه نيشابور را پايتخت قرار داد توسط طاهريان روي كار آمد. البته نيشابور آن زمان بعدها در اثر تطاول طبيعي و نظامي، تقريباً به‌طور كامل ويران و در طول زمان، مدفون گرديد اما شرق‌شناسان و باستان‌شناسان عصر جديد، كاوشهايي در خرابه‌هاي آن انجام داده و كار جستجوي حقايق تاريخي، در اين آثار ادامه دارد.

 

پيش از آن و هنگامي كه امام رضا(ع)، هشتمين امام شيعيان، قصد هجرت به خراسان را نمود، در مسير بسيار طولاني اين سفر كه بلاد و شهرهاي مختلفي را در بر مي‌گرفت، نيشابور تنها شهري بود كه كاتبان و قلمداران دانشمندش- كه بنا به روايتي، عدد آنها به دوازده‌ هزار مي‌رسيد و اين خود نمايانگر جايگاه علمي و فرهنگي نيشابور در آن عصر مي‌باشد- افتخار ثبت و ضبط حديث معروف سلسلة‌الذهب را كه از سخنان قطعي و موثق آن امام همام مي‌باشد يافتند و عنوان «شهر قلمدانهاي مرصع» كه امروز بر نيشابور باقي مانده از يادگارهاي همين رويداد مبارك است.

بنا بر اسناد تاريخي، اولين مدارس و دانشگاههاي تمدن اسلام هم در اين شهر آغاز به فعاليت نمود. نظاميه نيشابور قبل از نظاميه بغداد در سال 456 در نيشابور تأسيس گرديد و بنا به قولي، اكثريت مدارس علمي و دانشگاههاي بلاد اسلامي، در نيشابور واقع بوده است. گفته شده كه در نظاميه‌ي نيشابور، روزانه سيصد طلبه،براي استماع درس امام‌الحرمين حاضر مي‌شدند و مشاهير نيشابور در شش قرن اول، آن هم فقط در بخش علوم انساني، بيش از چهارصد تن بوده‌اند. به هر تقدير، نيشابور شهري است كه در تكوين تمدن ايران و اسلام نقش زيربنايي و بنيادي داشته است.

 

از سايت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي بازديد نماييد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 18:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

ابوعبدالرحمن محمد بن حسين بن محمد بن موسي سلمي نيشابوري از مشاهير عارفان ايران در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري است. ولادت وي در سال 325 هجري در شهر نيشابور اتفاق افتاده است.

خاندان او نزديک سيصد سال يا بيشتر در نيشابور ساکن بوده و همه تربيت اشرافي داشته اند.  مادرش دختر ابوعمرو بن نجيد از مشايخ صوفيه بوده و خود تربيت صوفيانه داشته است. در نيشابور به تعليم و حفظ قرآن و روايت اشعار و تحصيل زبان عربي، و سپس به درس حديث و علم باطن پرداخته است. به عراق و ري و همدان و مرو و حجاز سفر کرده و شاگردي استاداني چون ابوالحسن دارقطني و ابونصر سراج و ابوالقاسم نصرآبادي و ابوعمرو بن نجيد را کرده است. غير از آنان بيشتر استادان و عالمان مشهور زمان خود را ملاقات نموده و خرقه ارشاد از دست ابوالقاسم نصرآبادي پوشيده و ابوسعيد ابوالخير بعد از وفات پير ابوالفضل به صحت وي رسيده و از او خرقه گرفته است. شاگرداني چون ابوبکر احمد بن حسين بن بيهقي و احمد بن علي توزي قاضي و ابومحمد جويني، امام نيشابور والد ابوالمعالي جويني و ابوعبدالله حاکم نيشابوري معروف به ابن بيع صاحب مستدرک، داشته است. چون جد مادري او، ابوعمرو بن نجيد درگذشت، و غير از مادر او وارثي نداشت، با انتقال ثروت او، ابوعبدالرحمن به کار تصنيف و تأليف پرداخت و از اين جهت است که به نقال صوفيه و راوي کلام ايشان مشهور شده است.

در آخر عمر خانقاهي براي صوفيه در نيشابور بنا کرد که محل سکونت صوفيه زمان و از مراکز تربيت کساني شده است که در کسب علم باطن استعدادي داشتند.

سرانجام در روز يکشنبه سوم شعبان سال 412 هجري در نيشابور وديعه حيات به موکلان قضا و قدر سپرد و در همان خانقاه که از خاک برکشيده بود بخاک رفت.

از تأليفات اوست: کتاب طبقات الصوفيه که بر اساس آن کتاب طبقات خواجه عبدالله انصاري ترتيب يافته و جامي با اطناب و تفصيل و اضافه کردن حالات بزرگان صوفيه تا زمان خود (نفحات الانس) را به قيد کتاب آورده است.

نقل از

سايت فرهنگسرا

فرهنگسرا تارنمايي است غير انتفاعي، براي معرفي اقوام، فرهنگ و تاريخ پر افتخار 2500 ساله ايران زمين؛

اطلاعات اين تارنما از منابع و کتابهاي مختلف جمع آوري شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 17:37  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

ابوالقاسم عبدالکريم پسر هوازن پسر عبدالملک پسر طلحه پسر محمد قشيري نيشابوري از عارفان بزرگ ايران در قرن پنجم هجري است.  تولد او در ربيع الاول سال 376 هجري در استواء نيشابور اتفاق افتاده است.  خاندان وي بيش از سيصد سال در نيشابور سکونت داشته و از وجوه دهاقين ناحيه استواء بوده اند.

پدر وي هنگامي که طفل بود درگذشت و او در دوره کودکي در محضر درس ابوالقاسم يماني حاضر مي شد و درس ادب و قرائت را نزد آن استاد مي آموخت. نوشته اند چون خراج قريه اي که در آن سکونت داشت سنگين بود، به نيشابور رفت تا از مبلغ خراج کم کند و مردم قريه را از اين رنج برهاند.

نتيجه اين مسافرت آن شد که در نيشابور رحل اقامت افکند و از ابو حسين خفاف و ابو نعيم اسفرايني و ابوعبدالرحمن سلمي و ديگر اربات حديث و بزرگان صوفيه، حديث شنيده و فقه را از ابوبکر محمد بن بکر طوسي و علم کلام را از استاد ابوبکر بن فورک آموخته و تصوف را از ابوعلي دقاق نيشابوري فرا گيرد.

دختر ابو علي دقاق بنام فاطمه همسر او بوده و از وي شش پسر داشته است. که اغلب از راويان او بوده اند و غير از آنان، عبدالوهاب شادياخي و عبدالجبار خواري و ديگر راويان معروف از قبيل ابوبکر خطيب صاحب تاريخ بغداد از او روايت کرده اند و در علوم تفسير و تصوف آنقدر شهرت يافته که زين الاسلام و شيخ المشايخ، استاد جماعت و مقدم طايفه لقب گرفت. پس از وفات ابو علي دقاق با ابوعبدالرحمن سلمي معاشرت کرد و عاقبت استاد خراسان گرديد.

قبل از سال 410 هجري به تأليف تفسير کبير پرداخته و در مجالس وعظ به ارشاد مريدان و مردان راه حق اقدام کرده و در مصاحبت ابو محمد جويني و شيخ احمد بيهقي و جماعتي ديگر از مشاهير به حج رفت و از مشايخ عصر در حجاز استماع حديث کرد و در سال 437 هجري براي املاء حديث مجلس ها ترتيب داد. طريقه او در تصوف به واسطه ابو علي دقاق به جنيد و معروف کرخي مي رسد. وي با قائم بامرالله خليفه بغداد ملاقات کرده و در مجلس او وعظ نموده و با احترام فراوان به نيشابور برگشته است. 

آخر عمر ابوالقاسم قشيري مصادف با حکومت آلب ارسلان سلجوقي بوده و با عزت و احترام فراوان و مرجعيت تمام عمر را بپايان برده و سرانجام در روز شانزدهم ربيع الاخر سال 465 هجري زندگي را بدرود گفته است.

تأليفات او به شرح زير است:

آداب الصوفيه،  الطايف الاشارات،  التحبير في التذکير،  الاربعين،  الاتعبير في التفسير،  و چند کتاب و رساله ديگر.

نقل از

سايت فرهنگسرا

فرهنگسرا تارنمايي است غير انتفاعي، براي معرفي اقوام، فرهنگ و تاريخ پر افتخار 2500 ساله ايران زمين؛

اطلاعات اين تارنما از منابع و کتابهاي مختلف جمع آوري شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 17:34  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

در پايگاه اطلاع رساني سازمان ميراث فرهنگي ايران آمده است؛

 

هفتاد اثر از سفالينه هاي شهر كهنه نيشابور كه از مراكز بزرگ سفال سازي اسلامي در قرون اوليه اسلامي محسوب مي شود در موزه آبگينه و سفالينه هاي ايران به نمايش در آمده است. 

 

 

به گزارش واحد اطلاع رساني سازمان ميراث فرهنگي كشور، آثاري كه در اين نمايشگاه عرضه مي شود حاصل كاوش هيات باستان شناسي موزه متروپليتن در سالهاي 1318-1315 و هيات ايراني به سال 1343 به سرپرستي دكتر كامبخش فرد است.

هيات باستان شناسي موزه متروپليتن با حفريات و آثاري كه از تمدن دوران اسلامي شامل سفالهاي لعابدار ، عاجي رنگ و مزين به خطوط كوفي و رنگارنگ بدست آورد اهميت شهر كهنه را كه از مراكز بزرگ سفال سازي اسلامي بود مسجل ساخت.

از آنجا كه سفالهاي نيشابور در چهار قرن اوليه اسلامي بسيار بديع و در مواردي با سفالهاي ساير نقاط ايران داراي اختلاف قابل توجهي بوده بسياري اين مجموعه را منسوب به خارج از مرزهاي خراسان مي دانند.

بررسي سفالينه هاي نيشابور بيانگر هنر به جاي مانده در اين سفالينه ها در ادامه روند هنر فلزكاري دوره ساساني با الهام گيري از دين مقدس اسلام است.

بررسي سفالينه ها مهارت در ساخت، تزئينات به كار رفته در ظروف، نوشته هاي ادوار مختلف و سير تحول خط را از آغاز دوران اسلامي ممكن مي سازد.

سفالينه هاي يافت شده متعلق به قرون سوم و چهارم هـ . ق با نقوش سياه ، قرمز  و ارغواني بر روي متن سفيد عاجي رنگ است.

سفالهاي گل سرخرنگ به شكل كاسه، بشقاب با تصاوير انسان، حيوان، پرنده و گلهاي تزئيني و نقش مرغ با نوشته هاي تزئيني كوفي و مناظر و دربار از جمله آثار به نمايش درآمده اين نمايشگاه محسوب مي شود.

سفالهــاي متاثر از ظروف ساخت چين بخش ديگــري از اين مجموعه را تشكيل مي دهد. در اين نوع سفال هنرمند ايراني با ابتــكار

تغييــراتي در طرح هاي تزئينــي و رنگ آميزي بوجود آورده كـه مختص آثـار ايراني است و در آثار چيني ديده نمي شود.

 

 

علاقــه مندان جهت بازديد مي توانند به موزه آبگينه و سفالينه هاي ايران واقع در خيابان جمهوري اسلامي، خيابان سي تير، پلاك 55 مراجعه نمايند.

 

از پايگاه اطلاع رساني سازمان ميراث فرهنگي ايران بازديد نماييد.

Iranian Culutral Heritage Organization Web Site

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 19:31  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

زندگي

حجت الحق «محمد تقي اديب نيشابوري» ( دوم) متخلص به «راموز» در خيرآباد از قراي بلوك عشق آباد نيشابور در 1310 هجري قمري چشم به جهان گشود. نام مادرش فاطمه و پدرش اسدالله بود. اسدالله كه از دانش و فطانت بي بهره نبود، علاوه بر خياطي كه پيشه او بود مكتب داري هم مي كرد و به كودكان قرآن مي آموخت.

پدر كه محمد تقي را مستعد فراگيري علوم مي بيند در 18 سالگي براي كسب علم به مشهد مقدس مي فرستد و او سه سال در خدمت دايي بزرگوارش مرحوم شيخ محمد كدكني ( در گذشته 1357 هـ.ق) كه از بزرگان علما بود با جديت به كسب علم پرداخت. از اواخر سال1333  هـ.ق در محضر درس استاد يگانه ادبيات و بلاغت اسلامي آن زمان در حوزه خراسان ـ يعني ميرزا عبدالجواد اديب نيشابوري معروف به اديب اول ( درگذشته 1344 هـ.ق )ـ حاضر شد و بعد از آزمون ورودي كه به صورت شفاهي صورت مي گرفت مورد توجه و عنايت خاص ايشان قرار گرفت به طوري كه خود در 25 سالگي صاحب حوزه تدريس گرديد.

رشته هايي از علوم كه استاد در آن تبحر و يا آگاهي مكفي داشت عبارتند از: ادبيات عرب و فارسي، منطق، فلسفه، رياضيات، اصول، فقه، رجال، حديث، تفسير، طب قديم، نجوم و غرائب. اما ادبيات عرب وجه غالب تدريس ايشان بود و متون مختلفي را حدود 60 سال به صورتي كم مانند تدريس نمودند، از جلمه: شرح سيوطي، مغني، شرح مطول، شرح نظام، حاشيه ملا عبدالله، معالم و مقامات حريري.

حوزه هاي تدريس ايشان متفاوت بود: مسجد تركها، جامع گوهرشاد، مدرسه هاي سليمان خان، ميرزا جعفر و خيرات خان، آرامگاه شيخ بهايي و در واپسين سالهاي عمر در منزل مسكوني خود واقع در محله عيدگاه مشهد.

 

ويژگيهاي اخلاقي

خصوصيات اديب دوم خود كتابي ديگر است، چشمان نافذ و قيافه جدي، محبت پدرانه، تواضع و بي آلايشي، اخلاص در ارادت به ائمه هدي و اولياء الله و عشق به اعتلاي وطن و از او چيز ديگري ساخته بود. حافظه اي قوي به وسعت مطالعات تمام عمر و تسلط عجيب بر اين حافظه نيز از ديگر خوصياتش بود.

«داراي روحيات كم نظيري بودند: قناعت، مناعت طبع و استغنا از خلق و در اوايل امر رها كردن موقعيتها و پستهاي پول خيز و عمر را در بست و با اخلاص تمام در خدمت دين گذاشتن»

از دريافت وجوهات شرعيه براي گذران زندگي خودداري مي كرد و امرار معاش با دريافت حق التدريس اندكي بود كه از طلاب مي گرفت و چون از سال 1341 به عنوان مدرس آستان قدس رضوي مشغول خدمت گرديد ديگر حق التدريس مرسوم را از شاگردان نگرفت.

مردمي زيست و شيفته هيچ جاه و مقامي نگشت؛ زماني به يكي از كارمندان دولت گفته بود «اين ميزها مانند زنان روسپي اند، هر روز دست كسي هستند، فريفته آنها نشويد».

 

آثار :

مكتوبات استاد اعم از نظم و نثر قبل از سال 1365 هـ.ق تاليف شده و آنچه باقي مانده بر دو دسته است:

الف ـ نظم:

به غير از ديوان اشعار كه چهار هزار بيت است، منظومه هايي عرفاني از ايشان به يادگار مانده كه عبارتند از:

1ـ آيين نامه               2ـ آسايش نامه                 3ـ حديث جان و جانان

4ـ ستايش نامه          5ـ طريقت نامه                  6ـ فيروزي جاويد

7ـ گوهر تابنده            8ـ مجمع راز و منبع نياز       9ـ يعقوبيه

ب ـ نثر:

1ـ تاريخ ادبيات عرب2ـ تاريخ ادبيات ايران ( تا حكيم ناصرخسرو)، 3ـ تابش جان و بينش روان ( در حكمت الهي)، 4ـ البدايه و النهايه ( در حكمت)، 5ـ گوهرنامه و رساله قافيه، 6ـ آرايش سخن ( در علم بديع)

از تاليفات استاد مجموعه اي شامل تاريخ ادبيات عرب،رساله قافيه، آرايش سخن و چند قصيده و غزل به نام « گوهر دانش » در 1337 ش به چاپ رسيده است.

 

وفات :

 در زمستان سال 1347 ش. هنگام رفتن به مدرس به زمين خورده دچار شكستگي پا شدند و همين حادثه موجب شد كه خانه نشين شده و بالاخره در 21 آذرماه 1355 ش ( بيستم ذي الحجه 1396 هـ.ق) به رفيق اعلي پيوست و به همت بعضي از شاگردانش در ايوان آخرين غرفه جنوب غربي صحن عتيق ( انقلاب) رضوي به خاك سپرده شد:

از شمار دو چشم يك تن كم                            وز شمار خرد هزاران بيش

 

كتابخانه شخصي استاد بنا به سفارش خودشان به آستان قدس رضوي اهدا گرديد.

برگرفته از؛ منتخب اشعار اديب نيشابوري/ به اهتمام فرزندان، چاپ اول ـ بهار 1380

 

لينك مرتبط:

اديب نيشابوري

 

 

منبع: اديب نيشابوري (دوم)، سايت اطلاع رساني نيشابور

از سايت اطلاع رساني نيشابور بازديد نماييد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 10:35  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

ميرزا عبدالجواد اديب نامور حوزه خراسان در قرن اخير، در سال 1281 ه.ق در "بيژن گرد" از روستاهاي نيشابور چشم به جهان گشود. در اوان كودكي، بيماري آبله چشم راستش را زا او گرفت و سوي اندكي براي چشم چپش باقي ماند.

 

ميرزا حافظه بسيار خوبي داشت. پس از آشنايي با خواندن و نوشتن، به تشويق پدرش ملاحسين، عازم نيشابور شد و سال 1297 ه.ق براي دانش اندوزي به حوزه پر رونق مشهد آمد، ابتدا به مدرسه خيرات خان رفت، بعد مدرسه فاضل خان و در آخر در مدرسه نواب حجره اي گرفت و ضمن فراگيري مقدمات علوم ادب، كتابهاي نهج البلاغه، مغني، مطول، مقامات بديعي، مقامات حريري، حاشيه و شمسيه را بدون استاد يادگرفت و مقداري فقه و اصول و حكمت و كلام را نزد اساتيد آن عصر حوزه، تلمذ كرد و به نيشابور بازگشت و پس از درگذشت پدر، در حدود سال 1310 ه.ق بار ديگر به مشهد آمد و در يكي از حجره هاي مدرسه نواب مستقر شد و تا پايان عمر هرگز به سفر نرفت.

ميرزا انساني سخت كوش بود، او با اين كه قدرت بينايي بسيار اندكي داشت، هرگز دست از مطالعه نكشيد. گاهي تا سپيده صبح چشم از كتاب بر نمي داشت و سحرگاهان ترنم گنجشكان او را به خود مي آورد. به تدريج دانسته هاي ادبي و تاريخي او به جايي رسيد كه سخنان ارجمند او در گستره اين دانشها، همه نيز مهارت داشت و نظريات ملاصدرا را مي پسنديد و در نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه از دانايان بود و با موسيقي نيز آشنايي داشت. اما بدون ترديد تخصص او در علوم ادب بود. او تمام قاموس و برهان قاطع را در حفظ داشت و افزون بر دوازده هزار بيت از اشعار عرب جاهلي را به خاطر سپرده بود.

اديب اهل قناعت و مناعت طبع بود. از وجوهات كمتر استفاده مي كرد . بيشتر از راه حق التدريس آستان قدس رضوي و عايدات اندك ارثي نيشابور، روزگار مي گذرانيد. او همسر نگزيد و به تنهايي راه زندگي را به آخر برد. بياني صريح داشت و در مبارزه با جهل و ريا بيداد مي كرد. زندگي نظام مندي داشت و هفته اي يك با به حرم مطهر مشرف مي شد. در بيشتر درسهاي او، متجاور از سيصد طلبه شركت مي كردند.

 

 

اديب در شصت و سومين سال زندگي خود، صبح جمعه ششم خرداد 1305 / 15 ذيقعده 1344 ه.ق درگذشت و در مقبره اي نزديك دارالحفاظ آستان قدس رضوي به خاك سپرده شد.

به روايت ديگر جنازه مرحوم  اديب در دارالسياده آستان قدس به خاك سپرده شد. در بازسازي حرم  متاسفانه سنگ آن را برداشته اند اميدارم نشانه اي بر گور وي بگذارند كه از ياد ها نرود.

 

سالها در سينه سر عشق پنهان كرده ايـــم   خانه دل از پي اين گنـــــــج ويران كــــــــرده ايم

آنچه پنهاني به يك اشراق پيدا كرديم ايـــــم   وآنچه دشواري به يك افصـــاح آسان كــــرده ايم

آنچه نتوان گفت جز بالاي دار، آنچه گفته ايم   و آنچه نتوان كرد جز در زير تيــــغ، آن كــــرده ايم

اي دلِ درويش را بي  يار گ نج و سپـــــــــاه    برجهان و هرچه دروي هست، سلطان كرده ايم

پست و بالاي طريق عشق از ماجو، كه مـا    كاروان ســـالاري اين ره فـــــــــراوان كـــــرده ايم

يوسف آسان گر عزيز مصــر  فقريم و فنـــــــا    اجر آن صبريست كاندر كنـــــج زندان كـــرده ايم

آشـــناي قدسيــانيم و پي ارشـــــــــاد خلق    جاي ، چنــــدي در جهان آخشيجان كــــرده ايم

كي غبار تن  حجــاب جان بود مـا را كه مـــا    سالها  پاك از غبـــــــــار، آئينه جان كــــــرده ايم

ميگساران را اديبا  هان بشــارت ده كه مـــا    زاهـــــدان شهر را آلـــــــوده دامان كـــــــرده ايم

 

اديب ملك الشعراي بهار، بديع الزمان فروزانفر، محمد پروين گنابادي، محمد تقي مدرس رضوي، محمود فرخ، محمد تقي اديب نيشابوري ، محمد علي بامداد، سيدجلال الدين تهراني سيد حسن مشكان طبسي را در مكتب خود پروراند.

 

 

اشعار وي درحدود پنج هزار بيت شامل قصيده و غزل و رباعي و بيشتر به سبك خراساني موجود مي باشد كه تحت عنوان لئالي مكنون به اهتمام عباس زرين قلم به چاپ رسيده است.

 

كاشكي دلبر من با، دل من داد كند

گاهگاهي به نگاهي دل من شاد كند

ترسم آن ليلي رخسار بدان شيريني

دل مجنون مرا روزي فرهاد كند

چون بر آن روي و بر آن موي وزد بادهمي

دل من ياد ز فرموده استاد كند

...

 

به نقل از سايت آستان قدس رضوي

 

لينك هاي مرتبط:

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1384ساعت 14:49  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

The Wine of Nishapur

 

« شراب نيشابور، ترجمه کم شناخته ای از رباعيات خيام» عنوان مقاله اي است كه توسط مهدي جامي در سايت BBC فارسي منتشر شده.

با نگاهي به عنوان مقاله، سوالي در ذهنم آمد؛ رباعيات خيام و شراب نيشابور ، آيا ارتباط ويژه اي بين اين 2 عبارت وجود دارد؟

مقاله را با هم مي خوانيم:

 

از زمان انتشار اولين ويرايش ترجمه ادوارد فيتزجرالد از رباعيات خيام (در 1859) وسوسه طبع آزمايی در ترجمه رباعيات همواره کسانی از دانشوران غربی را به ترجمه مجدد ترغيب کرده است. آخرين بار همزمان با انقلاب اسلامی پيتر ايوری و همکارش دست به ترجمه رباعيات زدند (1979).

 

شمار رباعيات خيام در ترجمه های اروپايی از 150 تا 500 رباعی مختلف است. گرچه خود فيتزجرالد در ويرايش نخست ترجمه هايش تنها 75 رباعی را ترجمه کرده بود اما در کار ادوارد هنری وينفيلد به 500 رباعی رسيد. آخرين ترجمه رباعی ها که کار ايوری است چيزی نزديک به نيمی از آن 500 رباعی را در بر می گيرد (235 رباعی).

دانشوران ايرانی نيز بويژه در دو سه دهه اخير ترجمه هايی از رباعيات خيام ارائه کرده اند گرچه هيچيک به شهرت ترجمه های غربيان نيست. همانطور که ترجمه های غربيان هم هيچيک به شهرت ترجمه فيتزجرالد که پيشگام معرفی خيام است نمی رسد.

جدی ترين ترجمه های ايرانيان از خيام، از کريم امامی و فواد روحانی است که هر دو برای دو نسخه انگليسی و فرانسوی شراب نيشابور ترجمه کرده اند. اثری که در خود ايران چندان شناخته شده نيست زيرا انتشار آن با مساله سلمان رشدی و کتاب آيات شيطانی او همزمان شد (1988) و فرصت مناسب برای پخش آن در ايران از دست رفت گرچه کتاب که در تيراژ 10 هزار نسخه ای انتشار يافت ( 5 هزار نسخه برای هر يک از دو زبان) در اروپا و آمريکا توزيع شد.

 

عکسهايی مدرن برای شعرهای خيام

کتاب شراب نيشابور از بسياری جهات اثری بکر و بديع در معرفی خيام به دنيای غرب است.

شاهرخ گلستان منتقد، عکاس، فيلمساز و برنامه ساز صاحب نام ايرانی که سالهاست در پاريس اقامت دارد، در سالهای سرخوردگی پس از انقلاب که به خيام رو کرده بود، تصميم گرفت با الهام از شعرهای او به عکاسی بپردازد و برای نخستين بار عکس را جانشين مينياتورهای سنتی کند که تا آنزمان در کتاب های رباعيات خيام در فضاسازی برای رباعی ها به کار گرفته می شد.

 

ابتکار شاهرخ گلستان برای امروزی کردن خيام بود يا در واقع برای برداشتی امروزی از رباعی های خيام و نشاندن فکر و شعر خيامی در جامعه امروز. او خود در مقدمه فارسی کتاب می گويد:

"از آنجا که مينياتور يک سبک قديمی از نفس افتاده است خواننده را خواه ناخواه از امروز جدا می کند و همراه با آن رباعی ها را در لايه ای از غبار زمان می پوشاند و در نتيجه به درک انديشه های تابناک خيام که بعد از نه قرن تازگی و درخشندگی خود را حفظ کرده و همچنان سخن روز است آسيب می رساند."

 

ترجمه ای فارغ از تکلفات ادبيانه

برداشت امروزی از خيام از نيمه دوم قرن بيستم در ترجمه رباعی ها نيز ديده می شود. رابرت گريوز و علی شاه در ترجمه ای که از خيام بدست دادند (1968) کوشيدند زبان ساده تر و عمومی تری را در ترجمه به کار گيرند. چنانکه ترجمه پيتر ايوری و جان هيث هم از همين ويژگی برخوردار است.

کريم امامی نيز وقتی به دعوت شاهرخ گلستان دست به کار ترجمه رباعی ها شد ظاهرا به همين نوگرايی توجه داشت.

در عين حال، شاهرخ گلستان از دو جهت به معيارهای سنتی وفادار ماند. نخست در انتخاب رباعی ها سختگيری نشان داد و کوشيد همان رقم هفتاد و اندی رباعی خيام را که سنتا از او دانسته می شود حفظ کند و در واقع بهترين و شاعرانه ترين و پرمغزترين رباعی ها را برای کتاب خود برگزيد و دو ديگر اينکه برای متن فارسی رباعی ها از خوشنويسی استفاده کرد.

به اين ترتيب شراب نيشابور اولين کتابی است که رباعيات خيام را به دست گروهی از ايرانيان برای مخاطب غربی ارائه می کند. نصرالله افجه ای وظيفه ايجاد فضای ايرانی کار را با خوشنويسی های خود بر عهده گرفته است، شاهرخ گلستان با عکس های نفيسی که رهاورد سفرهای او به نقاط مختلف جهان است گسترش شعر و انديشه خيامی را در دنيای معاصر نشان داده است و کريم امامی ( و فواد روحانی در نسخه فرانسوی) روايت خيام را از ديد و قلم يک مترجم ايرانی عرضه می کند.

 

کريم امامی از سپهری تا خيام

تا آنجا که کارهای امامی نشان می دهد اين اولين بار است که او به ترجمه اثری از ادب کهن فارسی به انگليسی دست می زند. او که اصولا آدمی مدرن بود و ترجمه های بسيار خوبی از شعر ستارگان ادب معاصر ايران مانند فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به دست داده است در ترجمه خيام نيز زبانی امروزين برگزيد.

کريم امامی از مترجمانی است که در رعايت سبک نويسنده اصلی بسيار مقيدند. اما اين تنها موردی است که امامی تلاش کرده است به جای مقيد کردن خود به حفظ سبک و زبان کهنه خيام روايتی امروزين از متن بدست دهد.

يکی از محاسن اين روش آن است که ترجمه تا حد ممکن به متن اصلی رباعی ها وفادار می ماند. مترجم تمام سعی خود را در انتقال معنای اشعار به کار برده است و کمتر در قيد و بند قافيه و موسيقی کلام خود بوده است.

 

دو گرايش در ترجمه شعر

برای کسی که ترجمه رباعيات را از فيتزجرالد خوانده باشد لذت ادبی از ترجمه امامی بردن کار دشواری خواهد بود. اما نکته اساسی در آن است که اگر فيتزجرالد به جای ترجمه به بازسازی و بازسرايی رباعی های خيام در زبان انگليسی پرداخته است کريم امامی وظيفه خود را صرفا ترجمه رباعی ها تعريف کرده و پا را از آن فراتر نگذاشته است.

بنابرين در حالی که معمولا با خواندن ترجمه های فيتزجرالد نمی توان دانست او دقيقا کدام رباعی را در ترجمه/بازسرايی خود مدنظر داشته است، از راه ترجمه های امامی همواره می توان اصل رباعی را بآسانی حدس زد.

به عبارت ديگر، اگر در ترجمه های خيام دو شيوه مترجمانه و اديبانه را بتوان تشخيص داد، هر قدر ترجمه هايی مانند فيتزجرالد به سمت اديبانه بودن گرايش دارند، ترجمه کسانی مانند امامی به مترجمانه بودن نزديک است. ترجمه اديبانه با حفظ روحيه متن به خود اجازه می دهد زبان آن را آزادانه تغيير دهد، حال آنکه ترجمه امين و مترجمانه حفظ روحيه متن را در هر چه نزديکتر باقی ماندن به زبان متن می داند. امری که البته در کار ترجمه شعر و بويژه شعر کلاسيک بسيار دشوار است. به همطن دليل هم کسانی مانند احمد شاملو در ترجمه رفتاری اديبانه پيش می گرفتند و شعر را از نو در زبان خود می سرودند.

 

انتخاب ميان امانت و حس غنايی

به اين ترتيب کار امامی به کار کسانی مانند پيتر ايوری نزديک می شود که می خواهند تا جايی که ممکن است و زبان انگليسی اجازه می دهد به زبان و تعبيرات خيام نزديک باشند. اما به همين ترتيب وی در معرض انتقاداتی خواهد بود که به ايوری نيز وارد شده است:

"ترجمه ايوری و هيث از ديد زبانی ترجمه ای ناهموار است. در حالی که برخی از انديشه های زيرکانه خيام در اين زبان مدرن بخوبی منتقل شده است اما از نظر تاثير ادبی چندان قوتی ندارد. با اينهمه زبان اختيار شده همواره نيز مدرن باقی نمی ماند و گاه با واژگانی کهنه شده در می آميزد. مترجمان تلاشی نکرده اند که در ترجمه خود قافيه و هم-آهنگی واژگان را در نظر بگيرند که البته قابل پذيرش است اما اينکه ترجمه آنها از حس غنايی هم بی بهره باشد چيزی نيست که بتوان پذيرفت. نايکدستی سبک و آهنگ ترجمه هم آزار دهنده است. گاه سيلاب های هر سطر به شش می کاهد و گاه تا بيست سيلاب افزايش می يابد. اين چيزی است که همواری و آسانی خواندن را می گيرد."

به دليل کم شناخته بودن شراب نيشابور در ايران نقد و معرفی از کتاب انجام نشده است اما نجف دريابندری، مترجم صاحب سبک، در شماره 7-8 مجله جهان کتاب چاپ تهران نقدی بر ترجمه های کريم امامی از رباعيات منتشر کرده است. اين نقد، نظرات اوست در باره 15 رباعی از 72 رباعی ترجمه شده در شراب نيشابور.

 

شراب نيشابور در تهران

ترجمه آثار جاودانه ادبی يک کار دايمی است. در واقع در هر دوره ای و با هر تغيير بزرگ ذوقی و زبانی نياز به ترجمه مجدد اين آثار مطرح می شود. خود مترجمان هم معمولا علاقه مندند که آثار درجه يکی را که ترجمه می کنند مرتبا بازبينی کنند. فيتزجرالد از ترجمه های خيام پنج ويرايش منتشر کرد.

می توان اميدوار بود که کريم امامی هم ترجمه های خود را بر اساس نظرات تازه خود و نقدهای شفاهی و کتبی ديگران بازنگری کرده باشد. اگر چنين باشد انتشار نسخه تازه ای از شراب نيشابور در تهران با تکيه بيشتر بر متن تا عکس می تواند ترجمه های امامی را برای گروههای وسيعتری دستياب کند. بخصوص که او در سالهای اخير به مرجعی در زمينه ترجمه تبديل شده بود و بحث های بسياری را در ترجمه متون ادبی از طريق مجله وزين مترجم هدايت و مديريت می کرد.

شراب نیشابور ( The Wine of Nishapur) يا به قول کريم امامی – در کتاب از پست و بلند ترجمه- "خيام ِ نفيس ِ پهن‌پيکر ِ چاپ پاريس"، کاری است از انتشارات سوفل ( Souffles) که در 120 صفحه (بدون صفحه شمار) قطع رحلی مربع در نوامبر 1988 منتشر شده است.

 

لينك هاي مرتبط

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1384ساعت 9:39  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

چند روزي در نيشابور بودم،

هنوز هم نسيم صبح زلف هاي ديار پير شعر و شعور را شانه مي زند.

هنوز هم مي توانستي گاهگاهي در كوچه پس كوچه هاي نيشابور زمزمه اي دور را بشنوي كه مي گويد؛

با پلخمون نگاهت، چغوك ديلمه زيي

بزونش بزونش كي ديلم مال تويه

امروز برگشتم، باز هم ترانه ي نيشابور در سرم افتاد، بايد خود را به نيشابور مي رساندم،

آمدم اينجا، گشتم و گشتم و به يك بهانه رسيدم تا ابرشهر باز هم چند جمله اي كوتاه از نيشابور بر كتاب بزرگ اينترنت بيافزايد؛

مجيد شفيعي در وبلاگ «بهارخواب»، شعري آورده است، من خواندم حس غريبي آمد سراغم، شايد با يك جمله، حسش كنيد  ... از نيشابور ...  ببين چقدر حقير شده اوج بلند بودنم...

بخوانيد:

 

جغرافيا



جابلقا را كه از نقشه پاك كرديم
خوارزم را كه گريستيم
از نيشابور جز پوست مه
چيزي نبود
كه بنويسيمش

فيروزه اي بر انگشت نشانديم
شاهدي جز اشك
مه اي فيروزه رنگ


از نيشابور جز انگشتي كبود
بر نقشه نمانده بود

ازپوست جز تني پاك
از پا جز همه تاولهاي جابلقا
و ازجغرافيا
تنها همين باقي مانده بود

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت 14:23  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |