تبليغاتX
ابرشهر
تارنگار اطلاع رساني نيشابور

گويند كه عمروليث صفار چون نيشابور را به زير نگين درآورد، گفت:

«شهري را گرفته ام كه گل آن خوردني، بوته ي آن ريواس و سنگ هاي آن فيروزه است»

امروز اگر آن دلاور سيستاني بر نيشابور دست مي يافت جاي آن بود كه نخست از گرفتن شهري بر خويشتن ببالد كه گنجور و گوهرستان واژه هاي ناب پارسي است.

 

 

گويش هاي محلي فارسي، چه در جاي جاي ايران كنوني رايج باشد، چه بيرون از مرزهاي سياسي، در حكم ذخاير ارزنده اي است كه انبوهي از واژه ها، اصطلاحات، امثال، افسانه ها، اشعار و تصنيف هاي فارسي را نگاه داشته و گردآوري، ضبط، تحقيق و نشر اهم آنها ضرورتي انكار ناپذير است.

نيشابور با آن گذشته درخشان تاريخي و فرهنگي، تاريخ هنوز از عهده شمارش بزرگان و دانشوران اين سرزمين برنيامده، يكي از ارزشمند ترين گونه هاي گويش فارسي را تا امروز پاس داشته است. حفظ تلفظ هاي درست و كهن، همچون مراعات دقيق واو يا ياي معلوم و مجهول، حفظ بسياري از كنايات، استعارات و امثال برخي از وجوه زندگي گويش نيشابوري است كه در اين نوشته بدانها اشارتي هست.

 

عناصر دستوري

در گويش نيشابوري بسياري عناصر دستوري ارزنده بر جاي مانده كه برخي امروز متروك و ناشناخته است و شناسايي آنها بس سودمند تواند بود، از آن ميان به ذكر چند پسوند بسنده مي كنم.

الف) «وك» (واو مجعول + كاف تازي)؛ اين پسوند كه پس از اسامي كوتاه و گاه اصوات مي آيد و معمولا صفت نسبي مي سازد، كاربرد بسيار دارد و  هنوز زنده و تقريبا فعال است. همانند:

  • بادوك {badok}: خودپسند و پر افاده
  • ترسنوك {tersunok}: ترسو. گويا با وساطت نون وقايه
  • گيلوك {gilok}: گل آلود

ب) «له» (لام مفتوح + هاي غير ملفوظ)؛ اين پسوند كه معناي نسبت مي دهد، پس از اسامي قرار مي گيرد و اسمي ديگر مي سازد و موارد استعمال آن بسيار است. همچون:

  • آوله {ahvla} و اوله {avla}: آبله و تاول. منسوب به «آو» (=آب)
  • چله {chala}: چاله، گويا منسوب به «چه» (=چاه)
  • چيكله {chikela}: قطره، منسوب به «چيك» (صداي افتادن قطره)

ج) «يخ» (مصوت معلوم ياء + خاي معجمه)؛ اين پسوند پس از اسامي معناي شباهت دارد و صفت مي سازد. مانند:

  • پتيخ {pettikh}: آشفته. ماننده به «پت» (pat) كه در نيشابور نخ در هم پيچيده و مانند آن را گويند
  • تريخ {terikh}: راست ايستاده. گويا ماننده به «تير»
  • زرنيخ {zernikh}: بيمارگونه و زردروي. گويا ماننده به «زر» با وساطت نون وقايه

د) «او» (مصوت الف + واو صامت)؛ اين پسوند معناي شباهت دارد و پس از صفاتي مي آيد كه بر عيب و نقصان دلالت مي كند و صفتي ديگر مي سازد. مانند:

  • شلاو {shallav}: شل گونه
  • كراو {karrav}: كر گونه
  • لنگاو {langav}: لنگ كونه

ه) «نا» (نون + مصوت الف)؛ اين پسوند، پس از صفات مي آيد و اسم مي سازد. مانند:

  • تنگنا {tangna}: جاي تنگ
  • سوزنا {suzuna & sevzuna}: سبزه عيد

 

خزانه واژگان

شناساي واژه هاي ناشناخته متون پارسي كهن و بازيافت واژه هاي فنا شده فارسي از ميان گويش هاي موجود يكي از نيازهاي بنيادين زبان و ادب فارسي است كه گردآوري، ضبط و تحيق در گويش نيشابوري، بخش چشمگيري از اين نياز را برآورده مي سازد.

گويش كنوني نيشابور از واژه هاي دخيل تركي، عربي و زبان هاي ديگر تهي نيست، اما راه يافتن اين واژه هاي بيگانه جاي واژه هاي بومي را تنگ نكرده، بلكه لختي بر  غناي آن افزوده است. حيات هزاران واژه ناب فارسي در گويش مردم اين سامان شاهد اين مدعاست. بسياري از واژه هاي نيشابوري در فرهنگ ها و متون كهن پارسي بكار رفته و ريشه بسياري را در زبان هاي ايراني كهن توان جست كه از اصالت ترديد ناپذير اين گويش حكايت دارد، اما مي خواهم بگويم كه ارزش آن روي ديگر سكه بسي افزون تر است؛ يعني واژه هاي نابي گه در فرهنگ ها و متون نيامده و آنها را نيشابوري ها مي شناسند.

منتخبي اندك از واژه هاي جالب توجه نيشابوري:

  • آغشگه {aghushga}: پنجره و دريچه كوچك.جزء اول آن «آغش»(=آغوش) است
  • اخاد {akhad}: همراه با (معيت). جزء دوم اين كلمه «خاد» (=خود) و جزء اول آن ممكن است پيشوند نفي باشد
  • اليفچ {alifch}: نوچ و چسبناك
  • اندر {andar}: در تركيب و غير تركيب به معناي ناتني
  • بيختنه {bekhena}: نزديك. مركب از بيخ+تن+ه. بيخ (bekh) و بيخت (bekht) نيز به همين معني است
  • بنچه {buncha}: دسته اي از چيزي، مانند دسته اي اسكناس
  • پرپري {perperi}: پروانه
  • تيار {tiyar}: درست و آماده
  • داي {day}: ديوار
  • زينه {zina} و پزينه {pazina}: پله و پلكان
  • سفچه {sefcha}: خربزه نارسيده

امثال و اصطلاحات

صدها اصطلاح و ضرب المثل جالب و پرمفهوم  در ميان مردم نيشابور رايج است كه برخي از آنها در فارسي رسمي نظيري ندارد.

نمونه اي چند از امثال و اصطلاحات نيشابوري:

  • از گلو هم بدر رفتن (=از گلوي هم بدر شدن): يعني با هم كنار آمدن و از عهده هم بر آمدن
  • پوشت چشم تنوك كيدن (= پشت چشم تنك كردن): يعني ناز و غمزه چشم به هنگام فخر فروشي و بر خود باليدن
  • خاو نكيدن (= خواب نكردن) كنايه است از اعتماد  نكردن

 

استعارات

مردم نيشابور در ضمن سخنان روزمره خود كنايه ها، استعاره ها و تشبيه هاي بسيار به كار مي برند كه از ديدگاه بلاغت ارزشمند و شايان توجه است. چند نمونه زيبا:

  • عره (=اره): زن وقيح و دريده
  • بند تمبو كتا (=بند تنبان كوتاه): تنگ ظرف، آدم بي ظرفيت
  • چوله غزك (=مترسك): شخص لاغر و ضعيف

واژه سازي و واژه يابي

در گويش نيشابوري باب نحت، قلب، ابدال، تغيير شكل، اتباع و قابليت هاي ساختاري، هريك ويژگي هايي دارد كه توانايي واژه سازي را در اين گويش افزايش داده و از سوي ديگر مردم نيشابور چنان كه گذشت، خزانه اي از واژگان در اختيار دارند كه به منظور معادل يابي براي واژه هاي بيگانه سخت سودمند تواند بود و خود اين موضوع تحقيق جداگانه اي است و در اين نوشته به اشاره اي كوتاه بسنده مي شود.

گويش وران نيشابوري گاه براي افاده يك معني چندين واژه فارسي در اختيار دارند. مثلا:

الف) براي اراده «سيلي» به مناسبت از هفت كلمه متفاوت سود مي جويند:

  • بيخ گوشي {behkgoshi}؛ (نظر به محل اصابت ضربه)
  • تو گوشي {tugoshi}؛ (نظر به محل اصابت ضربه)
  • چك {chak}؛‌(نظر به محكمي ضربه)
  • سيلي {sili}؛‌(بطور مطلق)
  • شپات {shuppat}؛ (نظر به صداي حاصل از ضربه)
  • شرغستي {sherghesti}؛ (نظر به صداي حاصل از ضربه)
  • كشيده {keshida}؛‌(نظر به امتداد فاصله آغاز و پايان حركت دست)

ب) براي اراده «قاچ» به معناي يك برش از ميوه، به جز «قاچط» و «قاش»  كه تركي است، پنج كلمه فارسي هم در اختيار دارند؛

  • اليف {alif}(=الف)؛‌(براي قاچ باريك)
  • پله {pella}؛ (براي قاچ بزرگ كه نيمي از ميوه را شامل باشد)
  • تريشه {trisha}؛‌(براي قاچ بسيار نازك)
  • تلواش {talvash}؛‌(براي مطلق قاچ)
  • فال {fal}؛‌(براي مطلق قاچ)
  • ج) براي قسمت هاي مختلف چهره، واژه هاي جداگانه اي به كار مي برند؛
  • بوك {buk}؛‌(به معناي لپ)
  • چغند {chughund}؛‌(به معناي فك)
  • ريك {rik}؛‌(به معناي فرجه دهان)
  • زبك {zebak}؛‌(به معناي قسمت داخلي لپ)
  • لپ {lup}

اكنون چند واژه ديگر كه صورت فارسي برخي از آنها در گويش نيشابوري منحصر به فرد است و در فارسي رسمي براي آنها نظيري نيست؛

  • اشكاف {ishkaf}(=شكاف): كمد داخل ديوار
  • حج دو دو {hajdadav}: سوسك چالاك و سريع السير
  • دس خوشك {daskhushk}: خسيس
  • فغوو {feggavu}: نوعي مرباي انگور كه امروزه «مارمالاد» مي گويند
  • كليك {kelik}: انگشت كوچك 

نوشته محسن ذاكرالحسيني                                                      

شاعر، محقق و عضو هيات علمي فرهنگستان زبان و ادب فارسي

 

 

عكس تزئيني است

 

منبع:

«ارزش گويش نيشابوري». ذاكرالحسيني، محسن، ماهنامه جاده ابريشم،

ضميمه شماره 57، مرداد ماه1382، ص126-127.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 15:24  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري در مقاله ای که در ۲ آذرماه ۸۴ منتشر کرده،

از نيشابور چنين نوشته است:

 

در دوران اسلامي نيشابور يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود

 و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد.

 

آرامگاه شيخ فريدالدين عطار نيشابوري

 

شهر نيشابور در گذشته به مناسبت نام تيره‌اي از طايفه‌هاي چادرنشين پارت معروف به آپارني، "ابرشهر" يعني شهر برجسته و ممتاز نام داشته است.

ابرشهر يكي از چهار شهر مشهور خراسان بزرگ بوده است. «ابر» همان واژه uber آلماني over انگليسي است و چنانچه اغلب زبان شناسان مي گويند، واژه اي بسيار كهن آريايي است كه از دوران باستان تاكنون كاربرد داشته است.

در روزگار پادشاهي شاپور اول در خراسان جنگي درگرفت و با پيروزي شاپور پايان يافت. براي همين او دستور داد بر آبادي ابر شهر بيفزايند و شهري از نو بنا كنند و آن شهر را "نيوشاپور" يا "نوشاپور" ناميد. يعني "نيك و رادمرد" يا "شهر زيباي شاپور". بعدها اين نام كوچك شد و به شكل "نيشابور" درآمد و عرب‌ها آن را عربي كرده "نيسابور" خواندند.

نيشابور در زمان خلافت عمر توسط احنف‌بن‌قيس و يا به گفته برخي در زمان خلافت عثمان در سال 31 هجري قمري بدست مسلمانان گشوده شد. در دوران اسلامي يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد. در روزگار غزنويان و سلجوقيان نيز نيشابور از شهرهاي مهم و معتبر خراسان به شما مي‌رفته است.

غزنويان در سال 548 هجري قمري پس از چيره شدن بر سلطان سنجر سلجوقي، شهرهاي خراسان از جمله نيشابور را ويران كردند. در پي اين حادثه شمار زيادي از مردم شهر به يكي از محله‌هاي نزديك شهر به نام "شادياخ" كوچ كردند. مردم به آبادي شادياخ همت گماشتند و رفته‌رفته نيشابور بازسازي و پس از چندي مركز ايالت شد.

در سال 618 هجري قمري مغولان نيشابور را گشودند و به فرمان "تولي" مردم شهر را كشتند و گفته شده حتي سگ و گربه را هم زنده نگذاشتند. در اواخر حكومت ايلخانان مغول در ايران نيشابور جزو قلمرو سربداران شد. در 782 ه.ق به دليل اطاعت "خواجه علي مويد" آخرين فرمانرواي سربداران از تيمور لنگ ،نيشابور از خرابي‌هاي تيمور رهايي پيدا كرد.

نيشابور با از سرگذراندن حوادث بسيار، از جنگ گرفته تا زلزله و خشكسالي اگر چه از پاي در نيامد و در غبار تاريخ محو نشد اما هيچگاه گذشته شكوهمند خود را باز نيافت. اين شهر امروز يكي از شهرهاي متوسط استان خراسان رضوي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 12:37  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

خلق الانسان من صلصال كالفخار

خداوند انسان را از گل كوزه گري آفريد

 

فن و هنر سفالگري ايران به علت جنبه هاي گوناگون اقتصادي، فرهنگي و تا حدودي مذهبي از گذشته بسيار دور مورد توجه قرار گرفته و در هر دوره با وضعيت سياسي منطقه و كشور تحول و توسعه يافته است. نمونه هاي سفالينه كه از محوطه هاي باستاني ايران كشف شده و ارتباط اين هنر را با فرهنگ، اقتصاد و مذهب از يك طرف و ذوق و سليقه شخصي و قومي سفالگران از طرف ديگر نشان مي دهد.

در هزاره پنجم (ق.م) اختراع چراغ سفالگري تحولي چشمگير در اين هنر و تاثير بسياري در جنبه اقتصادي بوجود آورد. يكي از مهمترين ابعاد فن و هنر سفالگري در آن زمان را مي توان بعد و جنبه فرهنگي و اجتماعي آن دانست، چه آشنايي ما از ارتباط موجود بين اقوام با يكديگر در آن روزگاران بيشتر از دست ساخته هاي هنري مانند سفالگري امكان پذير است.

 

سفال نيشابور

 

در قرون اوليه اسلام شيوه سفالگري كم و بيش همانند دوره قبل از اسلام  ادامه پيدا كرد بخصوص گروهي از  سفالينه هاي بي لعاب قرون اوليه اسلام شباهتي چشمگير به ظروف سفالين قبل از اسلام  و مخصوصا اواخر دوره ساساني دارند.

از قرن سوم هجري در هنر سفالگري دگرگوني و تحولي شگرف پديد آمد و هنر سفالگري از نظر لعاب دهي و تزيين نقوش به مرحله بسيار يشرفته اي رسيد و مراكز سفالگري متعددي در اكثر نقاط  مختلف ايران بويژه در شمال و شمال شرقي بوجود آمد. از جمله مراكز مهم سفالگري مي توان به شوش در جنوب غرب، استخر و سيراف در جنوب، نيشابور، جرجان، آمل و ساري در شمال اشاره كرد.

 همانطور كه گفته شد قرون سوم و چهرم هجري را مي توان به عبارتي اوج هنر سفالگري دانست، خصوصا در شهر نيشابور  كه مهمترين دوره سفالگري نيشابور در اين دو قرن بوده است.

مجموعه سفال هاي نيشابور بسيار جالب است و نمونه هاي مختلفي از هنر سفالسازي ايران را مشخص مي كند.

نمونه هاي كشف شده نشان مي دهد كه ظروف سفالين آن زمان را چگونه تزئين مي كرده اند.

موضوع نقوش اين ظروف بسيار قابل توجه بوده و  اين مطلب را روشن مي نمايد كه اگر چه از بعضي جهات كوزه گران نيشابور  احتمالا از چيني ها اقتباس كرده اند ولي بطور كلي هنر آنان دنباله رو هنر ساساني است.

 

Nishapur, Pottery bowl painted under a glaze with stylized representations of birds ,tenth–eleventh century

 

در ميان ظروف شناخته شده از نيشابور  ظرفي بي نظير بود كه در آرايش آن باز نمايي هاي پيكره اي داشت و از نظر سبك و رنگ به كار رفته  بسيار چشمگير بود. رنگهايي چون سياه براي خطوط پيكره ها، سبز، زرد، خردلي روشن و انواع قهوه اي سير به كار گرفته شده و چهره پيكره ها  اغلب شبيه پيكره هايي است كه روي سفالينه هاي لعابي بين النهرين به چشم مي خورد.

از نمونه هاي برجسته اين نوع سفالينه جامي در تهران (موزه باستانشناسي) و جامي با پيكر ايستاده مي باشد. پيكره ها در مقابل پس زمينه اي ايستاده اند كه با تصاوير حيوانات، گل ها، نخل ها، و كتيبه ها پوشيده شده است. تعدادي از سفالينه ها ي محلي نيشابور نيز وجود دارد كه از مشخصه هاي آن، پرندگان بزرگ كاكل سبز با رنگ سياه و اخرايي و حاشيه هايي از سفيد و سبز است.

درفاصله سال هاي 1318- 1315 خورشيدي، هيات باستان شناسي موزه مترو پليتن آمريكا در شهر نيشابور، حفرياتي انجام دادند و آثاري از دوران تمدن اسلامي بدست آودند كه بيشتر اين سفالينه ها شامل سفال هاي لعابدار عاجي رنگ مزين به خطوط كوفي و همچنين ظروف زرين فام و رنگارنگ با نقوش كنده، لعاب پاشيده و با نقوش قالب زده و همچنين ظروف يكرنگ بوده اند و معروفتر از همه نوعي سفالينه داراي نوشته قهوه اي كوفي تزييني است كه چگونگي و نحوه نگارش خطوط كوفي بر روي ظروف سفالين، ذهن بسياري از پژوهشگران را به خود معطوف كرده است. در اوايل اسفندماه 1343 آقاي سيف الله كامبخش فرد، در نيشابور حفرياتي در مورد مطالعه كوره هاي سفالپزي انجام داد. اين كاوش ها در دو محل شهر كهنه نيشابور يكي در شمال قريه (خرمك)  و ديگري در اراضي (لك لك آشيان)، چهار كوره سفالپزي عصر سلجوقي، حفاري و ساختمان هاي آنها مشخص شده است.

آقاي چارلز.ك.ويلكسون، موزه دار موزه مترو پليتن در طي حفاري هايي كه در منطقه نيشابور داشته است، در كتاب خود ظروف بدست آمده از تپه هاي باستاني نيشابور را اينگونه تقسيم كرده است؛

  1. ظروف نخودي رنگ
  2. ظروف رنگ پاشيده
  3. ظروف سياه رنگ بر زمينه سفيد
  4. ظروف رنگارنگ بر زمينه سفيد
  5. ظروف با پوشش دوغآبي هاي زمينه رنگي
  6. ظروف سفيد مات
  7. ظروف زرد رنگ مات
  8. ظروف سياه رنگ با لكه هاي زرد
  9. ظروف تك رنگ
  10. ظروف منسوب به كشور چين
  11. ظروف با لعاب قليايي و قابهاي آنها
  12. ظروف بدون لعاب

از مشخصات ظروفي كه مورد بررسي قرار گرفته اند، نقش براي تزيين اين ظروف استفاده شده، يعني نقش درصد مهمي از ظروف را چه بصورت مستقل و چه در كنار نوشته ها پوشانده است. ظرافت از مشخصات ويژه اين ظروف است كه شامل نقطه ها، حركت ها از قبيل خطوط صاف، مورب، تابدار، خميده و يا بصورت لكه هايي در ظرف پراكنده شده اند، مي باشد و بطور كلي تشكيل دهنده مجموعه اي مشتق از اشكال و طرح هايي ملموس كه به سادگي در اطراف ما ديده مي شوند، مي باشند. در تعداد بسيار زيادي از ظروف بررسي شده به نقوش هندسي و مجرد اكتفا شده كه اگر بيان كننده منظور خاص (نشانه و يا هنر) نباشند در مجموعه نقوش هندسي و انتزاعي طبقه بندي مي شوند.

از مهمترين تكنيك هاي تزيين ظروف در نيشابور؛

  1. سفال با پوشش گلي
  2. سفالينه با تزيين زرين فام
  3. سفالينه با لعاب پاشيده
  4. سفالينه با نقش كنده
  5. سفالينه با لعاب يكرنگ
  6. سفالينه با نقوش رنگارنگ

هستند، كه براي آشنايي بيشتر با اين تكنيك ها به توضيح مختصري از هر كدام مي پردازيم.

سفال با پوشش گلي: پوشش گلي در رنگ هاي مختلفي به كار برده مي شود ولي غالبا به رنگ سفيد و يا شيري بوده است اين ظروف بيشتر در شمال شرق ايران در مراكز سفالگري چون نيشابور، سمرقند، جرجان و لشگري بازار معمول بوده است و به همين جهت در گذشته اين گروه سفالينه به ظروف شمال شرقي معروف بوده است. ظرف سفالي را  با پوشش گلي پوشانده و سپس با نقوش سياه رنگ يا قهوهاي تيره، آرايش و با لعاب سرب بر روي آنها تزيين كامل شده است. تزيين اين نوع سفالينه شامل نقطه چين هاي مرتب، پرندگان، گل هاي سبك و مهمتر از همه نوشته به خط كوفي است كه عموما لبه و بدنه داخلي ظرف را فرا گرفته است. يكي از ويژگي هاي اين سبك عدم تراكم نقش و ايجاد فضاي خالي در تزيين زمينه مي باشد.

سفالينه با نقوش رنگارنگ: اين سفالينه زيبايي خاصي را داراست. رنگ هايي چون ارغواني تيره، سياه، زرد، قهوه اي تيره، اخرايي، بصورت ورقه اي نازك بر روي زمينه مات و پوشش گلي، آن را تزيين مي كند. نقوش متنوع و غالبا حيوان پرنده، بخصوص كبوترهاي مشبك، دايره هاي توپر و گل هاي مشبك مي باشد، كه گاه با نوشته كوفي تزيين شده است.

سفالينه با تزيين زرين فام: اين نوع سفالينه پس از آنكه با پوشش گلي پوشانده شد با لعابي رنگين كه با اكسيد فلزات مختلف تركيب يافته پوشش مي گيرد و در نتيجه پس از پخت داراي درخشندگي خاصي مي شود.

سفالينه با لعاب پوشيده:در ساخت اين نوع سفالينه، سفالگر، لعابي به رنگ هاي قهوه اي، زرد، سبز را به تنهايي يا توأماً بر روي سطجح داخلي يا خارجي ظروف مي پاشيده است.

سفاليه با نقش كنده: يكي از تزئينات متداول اوايل اسلام است كه بر روي ظروف لعابدار به كار مي رفته است، اين نقوش ساده شامل خطوط نا منظم درهم بوده كه بر روي بدنه داخلي ظروف تزيين گرديده و سپس با لعاب هايي  به رنگ هاي سبز و زرد پوشش مي گرديده است.

سفال با نقش كنده به چند دسته تقسيم مي شود كه عبارتند از:

  1. سفال كنده با نقش هندسي
  2. سفال كنده با نقش گياهي
  3. سفال كنده با نقش حيوان
  4. سفال كنده نوشته دار
  5. سفال كنده با نقش انسان

سفالينه با لعاب يكرنگ: در پوشش ظروف از رنگ هايي چون لاجوردي، آبي، سبز، زرد، قهوه اي، سفيد و بيشتر از همه با لعاب آبي يا فيروزه اي آرايش شده است. در اين تكنيك پس از تزيين ظرف با نقوش كنده يا خطوط هندسي بوسيله يكي از رنگ هاي نام برده شده، پوشش داده مي شده و شكل ظروف عموما

عموما كاسه، بشقاب، قدح با لبه صاف و گاه برگشته، بدنه كشيده و محدب و كف حلقه اي بوده است.

 

PLATTER ,Nishapur, Iran; 9th Century; Abbasid Period,Floriated scrolls with Kufic inscription along outer edge

 

اين بود مختصري درباره هنر ارزنده و شاخص سفالگري نيشابور

و ظروفي كه تا به امروز زينت بخش موزه هاي ايران و جهان مي باشند.

 

در پايان بايد توجه داشت كه سرگذشت تاريخ يك ملت همانا هويت، فرهنگ و عظمت و سنت هايي است كه همگي در اعصار مختلف پديد آمده و در شكل گيري يك تمدن سهيم هستند. نوع زندگي انسان ها، گذشته و فنآوري آنها قابل مطالعه و تامل است تابتوانيم از تجارب و پيشرفت هاي آنان در جهت بهتر كردن فنآوري هاي روز استفاده كنيم. مسلما ملتي كه از گذشته بسيار غني و پرفراز و نشيب برخوردار است بايد آنها را با اين گذشته بيشتر آشنا كرد. اين خود نيمي از راه است، يعني شناختن فرهنگ گذشته يكي از راه هاي شناخت آثاري است كه از آن برجاي مانده است خصوصا سفال هايي كه توسط زبده ترين هنرمندان ساخته شده و هر كدام شناسنامه اي تاريخي در جهت مطالعه بر روي اعتقادات و شرايط زيستي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آن دوران مي باشند.

عباس شيخي كارشناس هنرهاي سنتي

 

منبع

شيخي، عباس.«سفال نيشابور؛ جلوه گاه زيبايي و خلاقيت»،

جاده ابريشم، ضميمه شماره 57، مرداد 1382. ص120-121.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 15:43  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

جلال مقدم، فرزند كاظم، دهم ارديبهشت سال 1308 در نيشابور متولد شد. وي فعاليت هنري اش را از سن پانزده سالگي، با كار تئاتر آغاز كرد. با نوشتن نقدي بر يك فيلم كانادايي از اوايل دهه ي 1330 شروع به همكاري با مطبوعات كرد و در مجله هايي از قبيل پيك سينما و آتشبار نقد مي نوشت. فعاليت حرفه اي را در زمينه ي سينما از سال 1337 با نوشتن فيلمنامه ي «جنوب شهر»، آغاز كرد. اولين بار براي بازي در فيلم «خشت و آيينه» (ابراهيم گلستان،1344)جلوي دوربين قرار گرفت. از سال 1347 مشاور قطبي در راديو و تلويزيون ايران بود.

 

جلال مقدم

 

پيش از انقلاب، عمده ي فعاليتش در زمينه ي كارگرداني و نوشتن فيلمنامه بود. وي تعدادي فيلم كوتاه مستند نيز ساخته، اما در سال هاي آخر عمر، كمتر به كارگرداني پرداخت و بيشتر به بازيگري روي آورد.

وي بر اثر تصادف با اتومبيل مجروح شد و پس از سه ماه بستري در بيمارستان در حالت اغماء سرانجام در 29 فروردين سال 1375در تهران درگذشت. پيكر وي در بهشت زهرا در قطعه ي 88 ويژه ي هنرمندان و نويسندگان به خاك سپرده شده است.

 

جلال مقدم در فيلم معجزه خنده

 

كارگرداني:

۱ -    چمدان (۱۳۶۵)
۲ -    آشيانه مهر (۱۳۶۳)
۳ -    
صمد و فولاد زره ديو (۱۳۵۱)
۴ -    راز درخت سنجد (۱۳۵۰)
۵ -    فرار از تله (۱۳۵۰)
۶ -    پنجره (۱۳۴۹)
۷ -    سه ديوانه (۱۳۴۷)
۸ -    خانه خدا (۱۳۴۵)

 

نويسندگي:

۱ -    صمد و فولاد زره ديو (۱۳۵۱)
۲ -    فرار از تله (۱۳۵۰)
۳ -  
  پنجره (۱۳۴۹)
۴ -    سه ديوانه (۱۳۴۷)
۵ -    خانه خدا (۱۳۴۵)
۶ -    شب قوزي (۱۳۴۳)

۷ -    جنوب شهر (۱۳۳۷)

 

بازيگري:

۱ -    شاخ گاو (۱۳۷۴)
۲ -    مي خواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)
۳ -    بدل (۱۳۷۲)
۴ -    بلندي هاي صفر (۱۳۷۲)
۵ -    بانو (۱۳۷۰)
۶ -    دلشدگان (۱۳۷۰)
۷ -    ردپاي گرگ (۱۳۷۰)
۸ -  
  سايه خيال (۱۳۶۹)
۹ -    گالان (۱۳۶۹)
۱۰ -  دندان مار (۱۳۶۸)
۱۱ -  هامون (۱۳۶۸)
۱۲ -  سرب (۱۳۶۷)
۱۳ -  هي جو (۱۳۶۷)
۱۴ -  مار (۱۳۶۶)
۱۵ -  صمد و فولاد زره ديو (۱۳۵۱)
۱۶ -  خشت و آينه (۱۳۴۴)
۱۷ -  مادر فداكار (۱۳۴۲)

 

مجموعه هاي تلويزيوني:

1-      همسران (بازيگر ميهمان، 1373)

2-      اين خانه دور است (1370-1374) (نام قبلي اين مجموعه «بهشت كوچك» مي باشد)

3-      سوءِ تفاهم (1374)

منابع

1. آقا شيخ محمد، مريم؛ نوري نشاط، سعيد. گلزار مشاهير؛ زندگينامه درگذشتگان مشاهير ايران 1358-1376. تهران: نشر برگ زيتون؛ انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ايران، 1377. ص460.

2. سايت بانك جامع اطلاعات سينماي ايران، جلال مقدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 15:4  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

وجه تسمیه و پیشینه تاریخی

نام اين شهر در اوستا «رئونت» آمده و به معني دارنده شكوه و جلال است. اين واژه در گذر زمان و دگرگوني زبان اوستايي به پهلوي به «راي‌اومند» تبديل شد. در نبشته هاي پهلوي، اين واژه به عنوان صفتي براي خداوند آمده است و در سر آغاز بيش تر نامه هاي پهلوي به چشم مي خورد. از اين رو مي توان دريافت كه آن شهر باستاني تا چه پايه نزد ايرانيان ارجمند بوده است، كه با چنين صفتي از آن ياد مي كنند. هم اكنون نيز بخش باختري نيشابور تا مرز سبزوار «ريوند» نام دارد و در دوران اسلامي نيز بزرگاني از آن برخاسته اند، كه در آثار اسلامي، از آن ياد شده است. اين نام، در شاهنامه به گونه «ريونيز»‌ به عنوان محلي که در يكي از نبردهاي ميان ايرانيان و تورانيان ويران گشته، آمده است. بر اساس متن کهن «نامه شهرستان هاي ايران» اين شهر در زمان شاپور اردشير ساساني دوباره ساخته شده است. در اين نامه از نيشابور به نام «نيوشاپوهر» ياد شده است. از سويي در همين دوره پارتيان ساکن خراسان، که از چيره گي اردشير خشنود نبودند، با ماندن نام پسر اردشير بر شهرستان هم راي نبوده و بدين روي صفت «ابرشهر» (به معني شهر برين) را بر آن نهادند و در پاره اي از نبشته هاي پهلوي، اين نام به گونه «اپر شتر» آمده است. اين نام به گونه اي همان نام پيشين را، كه به معني «دارنده شكوه بود» به ياد مي آورد. در نوشته هاي پس از اسلام نيز پيش از آن كه نام «نيشابور» آيد، «ابر شهر» آمده و برخي از نويسنده گان اين زمان نيز در معني آن بلندي زمين را دليل دانسته اند.

نيشابور در روزگار پادشاهي يزدگرد دوم (438- 457 م) از لحاظ اهميت در شمار شهرهايي چون مرو و سمرقند در دروه هاي بعدي بوده است. پيدا شدن سكه هاي ساساني در ويرانه هاي گوناگون نيشابور، خود نشان دهنده اهميت اين شهر در آن دوران است. نيشابور در سال 31 هـ . ق، در روزگار عثمان گشوده شد. شش سال بعد، در زمان خلافت حضرت علي(ع) گروهي از ايرانيان زرتشتي نيشابور شورش كردند، ولي اين مخالفت زود گذر و ناپايدار بود. نخستين امير ايراني كه در نيشابور پس از اسلام تخت نهاد، ابومسلم مروزي سپهبد جوانمرد ايراني بود، كه در سال 131 هـ . ق، به ياري سپاه خراسان بني اميه را پس از يك سده ستم، از پهنه زمين بزدود. پس از او سنباد گبر نيشابوري به خونخواهي ابومسلم، از نيشابور برخاست و چند سال با سپاهيان بني عباس جنگيد و سال ها (تا 138 هـ . ق) خاور ايران را از دستبرد عباسيان ايمن داشت.

طاهريان از سال 206 هـ . ق، نام مامون را از خطبه هاي نماز انداختند و نيشابور را پايتخت خود كردند. يعقوب ليث صفاري در سال 259 هـ . ق، بازمانده طاهريان را در نيشابور شكست داد و چندي نيز در نيشابور زيست. پس از شكست عمروليث از امير اسماعيل ساماني در سال 287 هـ . ق، بخارا پايتخت خراسان شد و همواره از سوي ايشان اميري بر نيشابور فرمان مي راند.

سلجوقيان هر از گاهي نيشابور را پايتخت خود قرار داده اند. در اين بين آلب ارسلان، ملكشاه و سنجر بيش تر در اين شهر به سر برده اند. در هجوم غزنويان به سال 549 هـ . ق، به علت پايداري مردم که به فرمان پيشواي مذهبي خويش امام محمد يحيي عمل کردند، شهر را به آتش كشيدند، كتابخانه ها را چپاول كردند و كتاب ها را سوزاندند. در حمله مغول (618 هـ . ق)، به فرمان تولي – پسر چنگيز – به علت کشته شدن داماد چنگيز به تير نيشابوريان، مردم و حتي سگ و گربه هاي شهر را كشتند. پس از يورش تولي خان و با خاك يكسان شدن شادياخ، شهر جديد نيشابور، در شمال شادياخ و شايد در روي ويرانه هاي نيشابور پيشين پي افكنده شد. 59 سال بعد شهر جديد نيز در زلزله اي که خرابي هايش از خرابي هاي لشگريان چنگيزي كمتر نبود به طور تمام ويران گشت. در 695 هـ . ق، با ورود غازان خان به خاك خراسان، فصل نويني در پيشينه اين شهر آغاز شد. اين بار باز در همان محل يا پيرامون ويرانه هاي نيشابور باستاني، شهر جديدي بنياد نهاده شد، كه مي توان آن را نيشابور جديد نام نهاد. در اواخر حكومت ايلخانان مغول در ايران، نيشابور جزو قلمرو سربداران سبزواري شد و در سال 782 هـ . ق نظر به اين كه خواجه علي مويد، آخرين فرمانرواي سربداران، اطاعت تيمور لنگ را گردن نهاد، نيشابور از خرابي هاي تيمور رهايي يافت.

با پيشرفت روز افزون مشهد از لحاظ مهمترين شهر زيارتي شيعيان در دوران صفوي، نه تنها نيشابور كمتر مورد توجه بود، بلكه همانند هرات و مشهد در خطر يورش اوزبكان و تركمانان و سرانجام افغانان بود. نخستين يورش افغان ها در پايان پادشاهي شاه سلطان حسين، سبب خرابي استحكامات و پاره اي از ساختمان هاي نيشابور شد. در 1160 هـ . ق، به دنبال كشته شدن نادر شاه افشار، يكي از سردارانش به نام احمد خان ابدالي، كه بعدها به احمد شاه دراني سرشناس شد، پس از چند بار نبرد، نيشابور را گرفت و خرابي هاي بسيار به بار آورد. وي عباسقلي خان بيات را به حكومت آن جا منصوب گردانيد، عباسقلي خان در نيشابور با دلسوزي و مردم نوازي گروهي از رنجبران و كشاورزان فراري شهر را تشويق به بازگشت كرد و به ساختن ديوار شهر و بازسازي پاره اي از خرابي ها همت گماشت. با اين حال نيشابور اهميت پيشين خود را پيدا نكرد تا آن كه در سده 13 هـ . ق، به دست قاجاريان افتاد.

 

نیشابور، نمایی از آرامگاه امامزاده محروق 

 

مشخصات جغرافيايي

شهرستان نيشابور، با پهنه اي حدود 9308 كيلومتر مربع، در شمال خراسان رضوي،از نظر جغرافيايي در 36 درجه و 12 دقيقه پهناي شمالي و 58 درجه و 48 دقيقه درازاي خاوري و بلندي 1193 متر از سطح دريا قرار دارد. اين شهرستان از شمال به شهرستان هاي چناران و قوچان، از باختر به شهرستان سبزوار، از خاور به شهرستان هاي مشهد و چناران و از جنوب به شهرستان هاي تربت حيدريه و كاشمر محدود است. آب و هوا در دامنه ها معتدل و در نواحي پست، اندك‌اندك بر گرما و خشكي هوا افزوده مي شود. شهرستان نيشابور پوشش گياهي گوناگوني را داراست. در بخش كوه‌پايه اي، گياهاني مانند ريواس، كماي و دانه شور و در بخش دشتي تاغ، گز و جنگل هاي دست ساز براي تثبيت شن هاي روان وجود دارد. در سرشماري سراسري سال 1375 جمعيت شهرستان نيشابور 412904 نفر برآورد شده كه از اين تعداد 158847 نفر در مركز اين شهرستان زندگي مي‌كردند.

 

منبع:

«نگاهی کوتاه به شهرستان نیشابور»،  بانک اطلاعات اصناف و مشاغل

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 13:43  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

ماهي سياه كوچولو در وبلاگ«نيشابور؛ شهر آناهيتا»، در مقاله اي كوتاه،

موضوع پراهميت زمين لرزه هاي نيشابور را به رشته بررسي درآورده،

و در پايان نيز نتايج و راهكارهايي را ارايه داده است، با هم مقاله مذكور را مي خوانيم:

 

«زلزلــه های ويران کننـده، همراه با نابــودی سازه ها و مردم، دگرريختی های زمين از جمله زمين لغزه، بطور متواتر بر اين گستره وارد آمده است. تمامی زلزله هايی که بر پيکره ی نيشابور وارد آمده، به دليل نبود دسترسی به اطلاعات و ثبت داده ها، در جدول و نوشتار نيامده است. برخی به خاطر اينکه خرابی به بار نياورده، به ثبت و ضبط نيامده است. بعضی از نواحی نيز به دليل نبود دسترسی و ضعف ارتباطات در ذهن تاريخ هم باقی نمانده  است.

 چنانچه خليفه ی نيشابور، بر پای حاشيه نويسی نسخه ای از کتاب تاريخ يمينی که به سال حدود 400 هجری قمری نوشته شده، يعنی قرن پنجم هجری، نيشابور از ابتدای بنا تا اين تاريخ 18 بار به زلزله خراب شده  است. در صورتی که بررسی های حال حاضر از اين شمار تنها 7 زلزله به ثبت رسيده است و بقيه ی زلزله ها به دست فراموشی سپرده شده است.

چنانچه از زلزله هايی که ثبت نشده و آخرين زلزله ای که بدون کشته و زخمی همراه بوده  است (آوريل 1949 ميلادی) صرف نظر شود و تنها به 11 زلزله ای که بين سال های 454 ميلادی تا 22 اوت 1928 ميلادی بر اين سرزمين وارد شده  است، اکتفا کنيم:

از سال 454 ميلادی تا 1928 ميلادی، طی 1474 سال 11 زلزله ی مخرب يادداشت شده است که ميانگين اين رويداد در اين دوره ی تاريخی، برابر 134 سال می باشد. يعنی به طور ميانگين هر 134 سال يک زلزله ی تخريب کننده بر اين گستره، گذشته است.

اگر اخبار وارده توسط خليفه ی نيشابور (حاشيه ی تاريخ يمينی) مبنی بر اينکه تا قرن يازدهم 18 بار، نيشابور به زلزله خراب شده است، درست باشد و ميانگين سالهای سلطنتی شاپور اول را سال 280 ميلادی در نظر بگيريم، نيشابور از ابتدای بنا تا اوت 1928 ميلادی 26 بار به زلزله خرابی کلی و يا باعث تخريب حداقل نيمی از شهر شده است. با اين وصف ميانگين تعداد زلزله ها طی 1648 سال (از قرن سوم ميلادی) 63 سال می باشد. يعنی نيشابور هر 63 سال يک بار، به زلزله خراب گرديده  است.

چنانچه تعداد زلزله هايی که از ابتدای بنا ی نيشابور تا سال 1145 ميلادی اتفاق افتاده است، 18 بار در نظر گرفته شود، ميانگين تعداد زلزله ها از نظر فاصله ی زمانی 48 سال خواهد بود. بدين معنی که هر 48 سال يک بار اين شهر به زلزله خراب شده است.

 

جدول شماره ی(3-1-2) زمين لرزه های عمده در نيشابور

 

 

رديف

 

تار