نشابور به روایت تاریخ دیرسال خود ده ها بار آماج حملات دشمنان واقع شده است. در این هجمه ها زمینش سوخت، ویرانه هایش کشتزار شد اما هر بار ققنوسی جدید از سبزه زارهایش بال و پر برآورد، با آنکه از تیر و کمان و زوبین و شمشیر و سم اسبان تنش رنجور گردیده اما هر بار نیروی اهورایی طبیعت و اراده استوار مردمانش، این زخم های کهنه را التیام بخشیده است.
از این روست که لرد کرزن می گوید:
نیشابور، بیش از هر شهر دیگری در جهان، ویران و بازسازی شده است.
اکنون بر آنیم تا از منظری دیگر به نیشابور و تاریخ آن بنگریم و ببینیم چرا چون ققنوس هر بار از میان خاکسترهای خویش با رعنایی تمام سر برآورده است، زمینه ها و ریشه های آن از بعد جغرافیایی، اقتصادی، ارتباطی،تجاری، نظامی، سیاسی و مرکزیت علمی چگونه بوده است؟ فرهنگ آن چه توانایی هایی داشته که این همه اقوام و افراد مختلف با سلایق و مشرب های متنوع را پذیرفته، تحمل کرده، از آنها تاثیر پذیرفته و نفوذ خود را بر آنها گذاشته است.
«نام نیشابور به اشکال و الفاظ مختلف آمده است. به نظر می رسد صحیح ترین و زیباترین نام آن همان نشابور (Noshabour) است که هم اکنون با لهجه زیبای این شهر و شهر های مجاور تلفظ می گردد. حجم عظیمی از مطالب کتاب های تاریخی ایران و ممالک همجوار در خصوص نشابور است و کمتر کتابی از هنر ها و هنر مندی ها، علما و دانشمندان، رزم آوران و عارفان و وزراء و کارگزاران تیزبین آن سخن نگفته است تا آنجا که می توان در خصوص این شهر دایرت المعارفی نوشت پربار تر از بریتانیکا.
انبوه مطالبی که در کتب گذشتگان آمده، تنها مشتی از خروارها معارف و عظمت های این کهن شهر و کهندژ شرق است. شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیرها، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هرکدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که در آن ده ها وزیر برخواسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم شده و خاک پاکش چون کهربا، عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته است.
نشابور به روایت تاریخ دیرسال خود ده ها بار آماج حملات دشمنان واقع شده است. اولین این تهاجمات به تاخت و تاز افراسیاب تورانی منسوب است و سپس پهلیزک و آخرین ضربه های آن به تهاجم مغول وار احمد شاه درانی (افغان) در سال 1168 ه.ق که به ویرانی شهر انجامید. در این هجمه ها زمینش سوخت، ویرانه هایش کشتزار شد اما هر بار ققنوسی جدید از سبزه زارهایش بال و پر برآورد، با آنکه از تیر و کمان و زوبین و شمشیر و سم اسبان تنش رنجور گردیده اما هر بار نیروی پروردگاری (اهورایی) طبیعت و اراده استوار مردمانش این زخم های کهنه را التیام بخشیده است. از این روست که لرد کرزن می گوید: نیشابور بیش از هر شهر دیگری در جهان ویران و بازسازی شده است.
مطالب در خصوص نیشابور فراوان است اما بسیار اندکند منابع یا افرادی که به چرا های بسیار در خصوص این شهر پاسخ گفته باشند و تبیین نمایند چرا نیشابور با این همه افت و خیزها باز هم رشک شهرهای عالم بوده است؟ کسی نپرسیده و به دنبال آن نبوده است که چرا سلاطین و پادشاهان، نیشابور را پایتخت خوش یمن خود می دانستند و هر قدرتمندی اوج اقتدار خود را با چهره سایی بر آستان این شهر می دانست؟ و این شهر به چه اتکایی با مهاجمین گوناگون دست و پنجه نرم کرده، سینه به سینه با آنان هماوردی نموده است.
اکنون بر آنیم تا از منظری دیگر به نیشابور و تاریخ آن بنگریم و ببینیم چرا چون ققنوس هر بار از میان خاکسترهای خویش با رعنایی تمام سر برآورده است، زمینه ها و ریشه های آن از بعد جغرافیایی، اقتصادی، ارتباطی،تجاری، نظامی، سیاسی و مرکزیت علمی چگونه بوده است؟ فرهنگ آن چه توانایی هایی داشته که این همه اقوام و افراد مختلف با سلایق و مشرب های متنوع را پذیرفته، تحمل کرده، از آنها تاثیر پذیرفته و نفوذ خود را بر آنها گذاشته است.
الف: موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی؛
موقعیت جغرافیایی و غنای تولیدات این شهر بی شک یکی از دلایل پایایی آن است. این امر حداقل از دوره آپرن ها (Aparen) گه یکی از سه قبیله داهه که ستون های اصلی امپراتوری پارتی بودند شناخته شده است زیرا آن صحراگردان زیرک در این سرزمین سکنی گزیدند. صحرانشینان با توجه به اطلاعات وسیع جغرافیایی محیط هایی که در آن در حرکت بودند، معمولا در مناطقی سکنی می گزیدند که بهترین و بیشترین مواهب طبیعی را در اختیار آنان و دام هایشان قرار دهد، بنابراین نیشابور آن عصر به واسطه آب و هوا و موقعیت طبیعی مناسب و سرشار از مواهب خود مسکن این قبایل گردید و سپس به شهری مبدل شد که از یازده شهر بزرگ مشرق قلمرو ساسانی و از چهار شهر معتبر خراسان در دوره اسلامی بود. هوای نیشابور نسبت به همه شهرهای مهم خراسان بزرگ نسبتا خشک تر و سالم تر بوده است. غنای مواهب و سلامت هوا باعث شده است تا مورخان، نیشابور را بر خلاف بسیاری از شهرها که پادگانی یا نظامی و مصنوعی بودند شهری «خودرو» بنامند. خودرو بودن شهر به این معنی است که امکانات طبیعی و استراتژیکی چندی دست به دست هم می دهد تا پدیده ای بنام شهر رویش یابد.
از عواملی که به پایایی نیشابور کمک کرده است، تعداد زیادی قنات یا کریز (کاریز- Kariz) در محدوده شهر بوده است که نشانه های واحد نیشابور بوده و هست. قنات ها از سه نظر به اقتصاد شهر کمک می کرد:
حاصلخیزی خاک و کیفیت بالای آن در نیشابور به حدی بوده است که ابن حوقل می گوید «بهترین زمین های خراسان، زمین های کشت آبی نیشابورند». این صنعت همیشگی خاک نیشابور بوده است و هزار سال بعد از ابن حوقل نیز، جهانگردان از سرسبزی و زیبایی آب هوای نیشابور گفته اند: «هیچ وقت من در ایران، این همه شادابی و کشتزار ندیده ام و با این حظ بصری که از مشاهده آن داشتم و به گذشته آن هم می اندیشیدم به آسانی دلیل تعلق خاطر پادشاهان قدیم(و نیز مردم) را نسبت به این شهر دریافتم». ]لرد کرزن، 1844 میلادی[
افزون بر این از دیگر عوامل دلبستگی چاره ناپذیر مردم نیشابور به زاد و بوم خود را می بایست در شرایط آب وهوایی ناگوار و وجود سرزمین های کم بازده و لم یزرع در اطراف این شهر دانست. حوزه جنوبی نیشابور عموما شرایطی بسیار نامطلوب دارد. البته دشت های آباد شمال نیشابور نیز به واسطه اینکه بیشتر از نیشابور در معرض تهاجم دشمنان گوناگون قرا داشته نمی توانسته است مامنی مناسب برای ترک دیارکنندگان نیشابور بوده باشد. موقعیت سوق الجیشی و ارتباطی نیشابور باعث شده است که خست طبیعی در نواحی جنوبی آن نتواند مانع پیشرفت آن گردد. ضمن اینکه فراخی حدود نیشابور و نواحی بسیار این شهر نیز در ادامه حیات آن قطعا تاثیر داشته است.
ب: موقعیت ارتباطی، تجاری و بازرگانی؛
از دیگر عوامل پایایی و بقای نیشابور، موقعیت ارتباطی و تجاری آن بوده است. جیحانی و ابن حوقل معتقدند که «توانگرترین مردم خراسان، نیشابوریانند». باید دید چه شرایطی باعث این قضاوت شده است. نیشابور همانند سایر شهر های خراسان و مهمتر از همه در مسیر راه کاروانی واقع بود که بزرگترین بازار مصرف عراق و بغداد را به آسیای میانه و ماورای آن متصل می کرد. این شهر مرکز تجمع و توزیع ذخایر دشت های سیبری و ولگا تا بلغار، و تولیدات چین و خاور دور از یک سو، و بازارها و تولیدات کرمان و سواحل خلیج فارس و هند از سوی دیگر بود، بطوری که کرمانیان بازاری از خود در نیشابور داشتند. این موقعیت ارتباطی حتی تا به امروز نیز حفظ شده است و در واقع نیشابور محل التقای شش راه اصلی کشور است. که امروزه راه آهن نیز بر آن افزوده شده است. این وضعیت خود یکی از دلایل بقای نیشابور بوده است. توان تولیدی نیشابور، خود از عوامل مؤثر بوده است. افزارمندان این شهر در خانه ها و مغازه هایشان اجناس صنعتی چون سوزن، چاقو و دیگر آهن آلات تولید می کردند و همچنین از مهمترین فرآورده های نیشابور منسوجات بود. کارگاه های نیشابور از هر دست پارچه تولید می نمودند، نازل ترین آنها چلوارها و نمد های ساده و بی نقش بود که مصارف عامه داشت و در بالاترین درجه، زربفت ها و پارچه های ابریشمی قرار داشت که برای برآوردن نیاز دربار و مراسم تشریفاتی بافته می شد. بنا به گفته ثعالبی، زربفت های عتابی و سقلاتونی نیشابور قابل مقایسه با بافت های بغدا و اصفهان بودند. نیشابور پارچه نفیس ویژه ای تولید می کرد که به نام این شهر به پارچه سابورس شهرت داشت. نیشابوریان به منابعی که لازمه بافت این گونه پارچه ها بود دسترسی داشتند. ابریشم خام از توتستان های سرزمین های ساحلی دریای خزر می رسید. پشم و مو، یا از گله های محلی تامین می گردید یا از بیابان های ترک نشین آورده می شد و پنبه، با تولید شهر بود یا از گرمسیرهای جنوب ایران و مگران حاصل می شد.
وضعیت ارتباطی و موقعیت تولیدی باعث توسعه تجارت نیشابور تا اقصان نقاط گردیده بود. ناصرخسرو که در سال 443ه.ق/1051م. از یمن به زادگاه خویش باز می گشت گزارش می دهد که معاملات تجاری در شبه جزیره عربستان با دینارهای طلای نیشابوری صورت می گیرد. این که حوزه تجاری نیشابور تا این حد گسترده است خود نشان از عمق و استواری پایه های اقتصادی شهر و علاقمدی مردم آن به این سرزمین است که چنین پیشرفتی را ایجاد کرده اند.
ج: وجود اعیان و خاندان های اصیل؛
گروهی به عنوان اعیان شهر در طول تاریخ نیشابور و خصوصا در قرون میانه اسلامی همانند خاندان های میکائیلیان، صابونی، معلمیان، صاعدیان، بتائیان، و امور عام المنفعه آنان که بر بسیاری از جنبه های زندگی مردم تأثیر می گذاشت همانند ساخت رباط و اهدا آن به اوقاف و حفر قنوات نیز ضمن اقزودن به منافع آنها از جمله عوامل دوام نیشابور میتواند باشد. حتی امروز نیز نقش ثروتمندان خیر را در احداث تاسیسات زیربنایی شهر هرچند کمرنگ است نمی توان نادیده گرفت. این اعیان که طبقه مرفه و مصلحت اندیش بودند گاهی نیز با زد و بندهای سیاسی به بقای شهر کمک می رساندند، چنانکه وقتی در سال 429 ه.ق.، طغرل سلجوقی، به نیشابور رسید، اعیان شهر بی درنگ شهر را به بهانه غیر قابل دفاع بودن تسلیم مهاجمان کرده و موجودیت شهر را حفظ و تضمین نمودند.
د: خودباوری و خوداتکایی فرهنگی شهر؛
زمینه های جغرافیایی، ارتباطی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، خود موجب پیدایش زمینه دیگری جهت دوام نیشابور گردید و آن خودباوری مردم شهر و خوداتکایی فکری و فرهنگی بود که از مفهوم شهر بودن و شهری بودن مردم آن ناشی می شد، مفهومی که در قرون میانه رواج داشت و جا افتاده بود. داشتن عنوان شهری برای ساکنان نیشابور، در مقابل روستایی و زندگی در شهر خود یک افتخار بود زیرا شهر ها مجمع علما، دانشمندان، مشایخ و نخبگان و بزرگان صاحب نام بود. آنجا محلی بود برای بدست آوردن نام و آوازه و بروز هنرها، از این روست که محل اجتماع شخصیت های برجسته محسوب می شد، شخصیت هایی که خود موجب اعتبار، پویایی و بقای زندگی برتر شهری می شدند».
براتعلی سعادتی فر، کارشناس ارشد تاریخ
روایت از:
استاد محمد پروانه مه ولاتي، سواي عمري خدمت فرهنگي به عنوان شاعر، هنرمند و
نويسنده بنام شهر شاعران و صاحبدلان – نيشابور سبز- نيز معروف است.

اشعار استاد پروانه، آن گونه كه آقاي علي حصاري از گروه زبان و ادبيات فارسي آموزش و پرورش زبرخان در مقاله اي آورده است، به لحاظ محتوايي به سان رنگين كمان، متنوع است. مضمون بسياري از اشعار او را وصف طبيعت، مدح اهل بيت، انتقاد شاعرانه، اعتراض و مبارزه، نفي زندگي ماشيني و ستايس زندگي بي آلايش روستايي، آزادگي و مناعت طبع، انديشه هاي خيام و در نهايت عشق و توصيف نيشابور در بر مي گيرد. پروانه در وصف نيشابور مي گويد:
گر سفاهان نيمه عالـم بود
شهر نيشابور يك دنياستي
در مهرماه 1325 در خانواده اي متوسط و كشاورز واقع در روستائي از بخش مه ولات 15 كيلومتري كاشمر بدنيا آمد، مادر او حافظ قرآن و روحاني بااخلاصي بود، از سواد قديمه مخصوصاً علوم حوزوي و طب قديم بهرمند بود. دوبيتي مي سرود، و همو بود كه در اين راهِ رنگارنك و پر فضيلت مشوق و راهنماي محمدش بود.
محمد، دوره ابتدائي را در روستا گذراند و اولين سرودهايش مربوط به 8 يا 9 سالگي مي شود.
ديپلم و ليسانس را در مشهد اخذ كرد و از محضر استادان بزرگي چون دكتر شريعتي، دكتر غلامحسين يوسفي، دكتر جلال متيني تلمذ كرد.
او افتخار چاپ اولين كتاب مرحوم شريعتي را در چاپخانه گوتمبرگ مشهد با نام «ابوذر غفاري» بخود اختصاص داده است.
وي در مقطع فوق ليسانس رشته ادبيات، 14 واحد را گذراند، در كلاس ها حاضر مي شد ولي چون چيزي تازه اي نيافت كه قبلاً نخوانده باشد يا نديده باشد، دانشگاه را رها كرد و به دانشگاه واقعي يعني كتابخانه و كتابفروشي ها پناه برد.
آثـــار
پيش از اين ده ما . . .
پيش از ايــن، بــــاغ سرجاده براي همه بود گيــوه اي پــاره،اگر بود، بــه پاي همــــه بود!
مردمي خوب و سـلامي و عليـكي سرصبح شبنم عاطفه در متن صـداي همــــــــــه بود
يــاد آن ظهر ده و گـــــــرمترين فضـــل خــدا و دل سايه ي ديوار، كه جاي همــــــــــه بود
روي طاق دم در، صحبتشان گـل مي كـــرد و سخـــنهاي پـــدر نيز، ســواي همــــــه بود
ازدحام سخن و، حرف همه، رنگ علــــــــف گرمي و همهمه در حرف و چراي همـــه بود
نان دست پدر و بوي خوشش حالي داشت آن حلالي كه سر سفـره، غـذاي همــــه بود
بـوي گـــل در دل هر باغچه، پــر پــر مي زد گل ختمي ، گه به هرخانه، شفاي همـه بود
ياس اين خانه به آن خانه سـلامي مي كرد تاج گل بر سر ديوار، صفــــاي همـــــــــه بود
ياد آن چـشـمه و آن كــــــــوزه و آن آب زلال و خـــدا بـــود خدايي كه، خداي همـــــه بود
جاي هرخـانه، براي منو «ما» فرق نداشت چون شمالي تر هر شهر، براي همــــــه بود
محمد پروانه ـ نيشابور
ققنوس شرق:
از آخرين وضعيت آثار (تاليف آثار جديد و يا چاپ آثار ذكر شده) استاد محمد پروانه، اطلاعاتي در دسترس نيست، از خوانندگان و مخاطبان عزيز تقاضا مي شود در صورت دسترسي، اطلاعات تكميلي را، به منظور معرفي جامع تر استاد و آثار وي، از طريق آدرس پست الكترونيك [e-mail] ابرشهر (تارنگار اطلاع رساني نيشابور)، در اختيار من قرار دهند.
منابع:
«محمد پروانه»، سايت اطلاع رساني نيشابور (نسخه اصلي در حال حاضر در دسترس نيست، نسخه ذخيره شده در گوگل)
«از يمن تا نيشابور بر بال پروانه»، ماهنامه جاده ابريشم، ضميمه شماره57، مردادماه 1382، ص123.
شيخ بزرگوار، شهيد سعيد، ابوعلى،
محمد بن حسن بن على بن احمد بن على واعظ مبارز،
محدث و حافظ احاديث بسيار بوده است.[1]
فتال يكى از اسمهاى بلبل است
و علت ملقب شدن او به فتّال به خاطر خوشصوتى و لطافت زبانى است
كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است.
وى در نيشابور به دنيا آمده و داراى عمر طولانى بوده است؛ اما تاريخ ولادت او معلوم نيست. دكتر محمود مهدوى دامغانى در مقدمه ترجمه «روضة الواعظين» گفته است:
ولادت او نمىتواند بعد از سال (425 ه.ق.) باشد و اگر شهادت او را در سال (508 ه.ق.) بدانيم به هنگام شهادت عمر او حدود هشتاد سال بوده است، با اين قرينه كه ابن شهرآشوب مىنويسد: روايتى را كه از سيد مرتضى علمالهدى نقل مىكنم از فتال است،[2] كه او و پدرش هر دو از آن بزرگوار شنيده و نقل كردهاند و با توجه به اينكه وفات سيد مرتضى بدون هيچ اختلافى در سال (436 ه.ق.) بوده؛ لذا نبايد سن فتال در آن هنگام كمتر از 10 يا 11 سال بوده باشد و بعيد نيست در اين سن و سال به محضر سيد مرتضى و او به طور آزاد راه يافته باشد. حتى خود فتال در مجلس ششم از روضه، درباره مطلبى مىگويد «قال الشيخ الامام السيد»، كه ظاهراً سيد مرتضى است.[3]
در مورد نام كامل او اختلاف وجود دارد، گاهى او را محمد بن حسن و گاهى محمد بن على و گاهى محمد بن احمد گفتهاند، كه نام پدرش را حسن، احمد و على گفتهاند.
اما آنچه مسلم است نام پدر او حسن و از استادان فتال بوده است. ريشه اين اختلاف از اين جهت است كه گاهى او را به پدرش و گاهى به جدش، احمد و گاهى به پدر پدربزرگش نسبت دادهاند، كه همگى از بزرگان علم و ادب بودهاند. و البته اين جور نسبت، امرى شايع بود. مثل سيد بن طاووس و ابن شهرآشوب، كه منسوب به پدربزرگ خود هستند. بعضى گمان كردهاند كه محمد بن حسن و محمد بن احمد يا محمد بن على چند نفرند.[4]
از جمله القاب نيشابورى، ابنالفارسى و فتال و كنيه او ابوعلى و ابوجعفر است.
از لقب «ابن الفارسى» معلوم مىشود كه او از نژاد ايرانى است. فتال يكى از اسمهاى بلبل است و علت ملقب شدن او به فتّال به خاطر خوشصوتى و لطافت زبانى است كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است.[5]
فتال نيشابورى در امر خطابه و وعظ و منبر سرآمد بوده و خطابه از جمله تخصصهاى او به شمار مىآيد، ضمن اين كه در خيلى از كتابها از او به عنوان متكلمى بزرگ و فقيه نام برده شده است. از خيلى از كتابهاى تحقيق و چيزى مهم به دست نيامده.[6]
تحصيلات
همان طور كه گفته شد، متأسفانه كمتر در اين موارد بحث شده است. اما آنچه مسلم است، وى در محضر درس بزرگان شركت مىكرده و از تحصيلات عاليهاى برخوردار بوده و حتى خود محضر درس داشته و شاگردانى تربيت كرده است. وى از دروان كودكى در محضر پدرش درس مىخوانده و از برخى كتابها استفاده مىشود كه فقيه بوده است؛ پس حتماً به درجه اجتهاد رسيده و در بحث كلامى هم انسانى خبره بوده است.
استادان
از جمله استادان شيخ فتال نيشابورى كه در كتابهاى تراجم نامشان آمده عبارتند از:
1. شيخ حسن بن على بن احمد، كه پدر مرحوم فتال است. درباره زندگى پدر وى در هيچ كتابى بحث نشده است.
2. شيخ طوسى، در بعضى از منابع فقط به همين نكته كه وى شاگرد شيخ طوسى بوده، اشاره شده؛ اما اين كه در كدام شهر در محضر شيخ شاگردى كرده معلوم نيست.[7]
3. سيد مرتضى، در بعضى از كتابهاى تراجم آمده است كه فتال مدتى در محضر سيد مرتضى تحصيل كرده است. وى در سفرى با پدرش به بغداد رفته و چند ماه از محضر سيد مرتضى بهره برده است. البته نيشابورى در اين زمان سنّ كمى داشته است.[8]
مشايخ
1. سيد مرتضى؛[9]
2. شيخ طوسى، ابن شهرآشوب تصريح مىكند كه «يروى من الشيخ بلا واسطه قرائة و سماعاً و مناولة و اجازة باكثر كتبه و روايات».[10]
3.شيخ حسن بن على، پدر فتال نيشابورى.
4. عبدالجبار بن عبداللَّه، كه ظاهراً به خاطر شيعه بودن به اصفهان گريخت و در آن جا كشته شد.[11]
شاگردان
1. على بن الحسن بن عبداللَّه النيشابورى، در مورد زندگىنامه او خبرى در دست نيست.
2. محمد بن على بن شهرآشوب ساروى مازندرانى (489 - 558 ه.ق.).[12]
ابن شهرآشوب ملقب به رشيدالدين، عزالدين و شيخ الطائفه، شيعه دوازده امامى، فقيه، محدث، مفسر، اديب، شاعر، عالم رجالى و آگاه به علم حديث، جامع هنرها و فضيلت هاست. وى از سوى مخالفان و بيگانگان مورد احترام و تعظيم بوده. او در 8 سالگى قرآن را حفظ نمود و از دانشى گسترده برخوردار بود، بسيار عبادت مىكرد و هميشه با وضو بود.
وى به دنبال مخالفت با والى مازندران، آن ديار را به قصد بغداد ترك كرد و اين زمان در سنه (530 - 555 ه.ق.) زمان مقتضى بود. احتمالاً در راه بغداد بود كه با عالمان رى، كاشان، اصفهان و همدان ديدار كرد، چند سال در بغداد ماند و در زمان حكومت مستضىء به موصل مهاجرت كرد و پس از آن در زمان اميران شيعهمذهب آل حمدان در حلب، از شهرهاى سوريه، رحل اقامت افكند و در همان جا درگذشت و در دامنه كوهى به نام جوشن، كه قبرستانى مخصوص براى دفن بزرگان شيعه بود، به خاك سپرده شد. ابن شهرآشوب آثار بسيارى دارد كه تعدادى از آنها عبارتند از:
مناقب آل ابىطالب، مثالب النواصب، المحزون المكنون فى عيون الفنون، فائدة الفوائد، المثال فى الأمثال، الحاوى، الاوصاف، المنهاج و غيره... .[13]
معاصران
از جمله بزرگانى كه فتّال با آنان همعصر بوده مىتوان چنين نام برد:
1. شيخ مفيد؛
2. شيخ طوسى؛
3 سيد مرتضى؛
4. سيد رضى؛
5. ابوعلى طبرسى؛
6. ابوالفتوح رازى؛
7. اسحاق بن بابويه قمى؛
8. ابوالصّلاح حلبى؛
9. ابوعلى طوسى؛ فرزند شيخ طوسى.
10. سعدالدين بن البراج؛
11. حسين بن فتح جرجانى؛
12. شيخ ابوالحسن على بن احمد الفنجكردى نيشابورى؛
شيخ ابوالحسن از اعاظم بزرگ عصر خود به شمار مىرفته و فتال از او به شيخ الامام و يا شيخ الاديب تعبير مىكند. جماعتى هم از او حديث نقل مىكنند. وى در 13 رمضان (513 ه.ق.) از دنيا رفت و در قبرستان حيره نيشابور به خاك سپرده شد.[14]
تأليفات
فتال نيشابورى صاحب دو كتاب به نام «روضة الواعظين و تبصرة المتعظين» و كتاب «التنوير فى معانى التفسير» است. روضة الواعظين يكى از كتابهاى معروف شيعه است و مؤلف، آن را در ايام جوانى به رشته تحرير درآورده است. فتال مىگويد:
در ايام جوانى مجالس وعظ و موعظه زياد برايم اتفاق مىافتاد كه مردم در آن مجالس از من، از اصول و فروع دين سؤال مىكردند و من جواب مىدادم، از من موعظه طلب مىكردند و از آداب سؤال مىنمودند و من براى جوابگويى، به كتابهاى اصحاب مراجع مىكردم. كتابى جامع كه مشتمل بر اين مطالب باشد نيافتم پس به كتابهاى مختلف رجوع كردم و مطالب زيادى را برداشت نمودم. به فكرم رسيد همه اينها را جمع كنم كه مشتمل باشد بر بعض كلمات خداوند و اخبار ائمه معصومين(ع) و آن مطالب را باب باب و مجلس مجلس كردم و هر مطلبى و موضوعى را در جايى مخصوص قرار دادم كه قبل از من كسى اين كار را نكرده بود. در اول كتاب از كلام خدا شروع و بعد، آثار و اخبار پيامبر اكرم(ص) و سپس اخبار ائمه معصومين(ع) را ذكر كردم و نام كتاب را روضة الواعظين و تبصرة المتعظين ناميدم كه در جمعآورى آن خيلى زحمت كشيدم و خيلى هم خسته شدم.
اسناد احاديث را حذف كردم؛ زيرا احاديث مشهور است، لذا نيازى نديدم كه سندها را ذكر كنم.
اين كتاب مكرر در ايران چاپ شده و از منابع علامه مجلسى در تأليف بحارالانوار است كه علامت اختصارى آن «روضة» است. در اين كتاب 96 مجلس و در بعضى چاپها 105 مجلس آمده است سه مجلس اول درباره ماهيت عقل و فضل آن و معرفت خداوند است، چند مجلس درباره نبوت و معجزات پيامبر اكرم(ص) و مجلس 7 تا 11 درباره حضرت اميرالمؤمنين(ع) است. مجلس دوازدهم درباره شرح حال حضرت ابوطالب(ع) و همسرش فاطمه بنت اسد(س) است. مجالس سيزده و چهارده شرح حال حضرت زهرا(س) است، در مجلس 17 تا 31 شرح حال و فضائل اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ذكر شده و در بقيه مجالس به امور اخلاقى و فروعات دين پرداخته شده است.
همه منابعى كه در تأليف روضة الواعظين از آنها استفاده شده در اين كتاب از آنها نام برده شده، با اين كه چنين كارى معمول نبوده است. مصادر مهم مورد استفاده در تأليف اين كتاب عبارتند از: كافى مرحوم كلينى، امالى شيخ طوسى، امالى و خصال شيخ صدوق، كتاب الاقتصاد شيخ طوسى و امالى و ارشاد مرحوم مفيد.[15]
اين كتاب تا كنون چند بار چاپ شده است كه عبارتند از:
1. چاپ تبريز در سال (1303 ه.ق.) قطع وزيرى، مكتبة حاج ملا عباسعلى در 412 صفحه.
2. منشورات الأعلمى للمطبوعات، چاپ بيروت. سال (1406 ه.ق.) در 558 صفحه.
3. چاپ و ترجمه و تحشيه دكتر محمود مهدوى دامغانى، چاپ تهران، به سال (1366 ه.ش.) چاپخانه 17 شهريور.
4. انتشارات شريف الرضى چاپ امير، قم (1368 ه.ش.) كه نسخهبردارى از چاپ نجف است.
5. چاپ كتابفروشى مصطفوى، قم، به سال (1377 ه.ش.) در 591 صفحه.
عدهاى هم اين كتاب را ترجمه كردهاند از جمله: دكتر محمود مهدوى دامغانى، حجة الاسلام شيخ حسن يا محسن هشترودى تبريزى، علامه شيخ احمد آرانى كاشانى، علامه آخوند ملا محمدعلى آرانى و غيره. جديداً حجة الاسلام مجيدى و فرجى در سال 1381 اين كتاب را مورد تحقيق قرار دادهاند. كه در دو جلد توسط منشورات دليلما و در چاپخانه چاپِ نگارش چاپ شده است.
نسخه خطى آن در بعضى از كتابخانهها موجود است، از جمله در كتابخانه حضرت معصومه(س).
اما كتاب ديگر او «التنوير»؛ مرحوم شيخ منتجب الدين بابويه قمى معتقد است: فتال نيشابورى فقط صاحب كتاب «روضة الواعظين» است و فتال «صاحب التنوير فى معانى التفسير» غير از فتال «صاحب روضة الواعظين» است. اما ابن شهرآشوب مازندرانى كه از شاگردان فتال نيشابورى است و به خصوصيات استاد خود، بيشتر از بقيه آشنا است؛ معتقد است كه مؤلف روضة الواعظين و التنوير يك نفر است و عمده بزرگان همين عقيده را دارند. التنوير از جمله تفاسير ارزشمند شيعه است كه در قرن ششم از تفاسير مشهور بوده است؛ به طورى كه عبدالجليل قزوينى آن را در رديف تفسير «تبيان شيخ طوسى» و «مجمع البيان» طبرسى مىشمارد. فتال درتفسيرش، از تفسير شيخ طوسى و طبرسى استفاده كرده؛ اما متأسفانه از اين كتاب هيچ نشانى در دست نيست و ظاهراً از بين رفته است.[16] وى در اين تفسير به مباحث كلامى فراوانى مىپردازد و در دفاع از مذهب حقه تشيع، مطالبى را نقل مىكند.
در زمان شيخ فتال، تهمتهايى به شيعه وارد مىآورند. و يكى از اين تهمتها اين بود كه شيعه قائل به جبر و تشبيه است. شيخ جليل قزوينى صاحب «النقض» از تفاسير نقل مىكند، كه تعدادى از تفاسير اين را رد كردهاند و در مقابل آن موضع گرفته و در مقام دفاع از شيعه برآمدند از جمله تفسير شيخ طوسى، تفسير فتال نيشابورى، تفسير ابوعلى طبرسى و تفسير ابوالفتوح رازى. قزوينى درباره اعتماد كردن به فتال نيشابورى خيلى تأكيد مىكند. فتال در تفسير خود از تفاسير: شيخ الطائفه ابوجعفر طوسى، شيخ طبرسى و ابوالفتوح رازى استفاده كرده است.[17] كتابى ديگر به نام «مونسالحزين» هم از آثار فتال شمرده شده است كه درباره اين كتاب خبرى در دست نيست.[18]
ويژگىهاى اخلاقى
از جمله ويژگىهاى اخلاقى فتال نيشابورىمى توان به سادهزيستى، تواضع و صميميت او با مردم اشاره كرد؛ به طورى كه مردم خيلى او را دوست داشتند و مورد اعتماد آنها بود.
با مردم خيلى ساده نشست و برخاست مىكرد و به مشكلات آنان در حدّ توان رسيدگى مىنمود من جمله در امور دينى مردم فعال بود و تلاش فوقالعادهاى از خود نشان مىداد.
وى از زندگى سادهاى برخوردار بود و مورد قبول مردم واقع شد. مواعظ او براى مردم از كلام خدا و از گفتار و احاديث ائمه معصومين(ع) اقتباس مىشد.
عالم ميدان علم و عمل بود، كان خطيباً واعظاً باقواله و افعاله.[19]
از ديدگاه عالمان
عالمان بزرگ درباره شيخ فتال نيشابورى گفتهاند: متكلم جليل القدر، واعظ، فقيه، زاهد و پرهيزكارى است كه از تواضع بالايى برخوردار بود و مورد وثوق همه علما است و از بزرگان علماى شيعه و عالمان شهيد به شمار مىآيد.[20]
اوضاع سياسى، اجتماعى قرن 5 و 6
چهره واقعى بنى عباس كه ابتدا با شعار حمايت از اهل بيت(ع) و مخصوصاً امام رضا(ع) به قدرت دست يافته بودند آشكار شد و آنان دست به كشتار بزرگان شيعيان على(ع) و سادات؛ اعم از زيديه و سادات حسنى و اسماعيليه و واقفيه و اثنىعشريه زدند. بعد از آن هر گاه قبائلى چون آل بويه و نظائر ايشان به قدرت مىرسيدند وضع شيعيان بهتر مىشد و اجتماعاتى تشكيل مىشد و حتى در مقابل حكومت موضع مىگرفتند و قيامهايى از ناحيه علويان و فاطميان و خاندانهاى ايرانى رخ مىداد. عباسيان براى نجات خود تركان را تقويت كردند و نخست غزنويان و سپس سلجوقيان را ترجيح دادند. در دوره سلجوقيان، دو مذهب حنفى، كه مذهب پادشاهان و مذهب شافعى، كه مذهب خاندان نظامالملك طوسى بود، بر ديگر مذاهب ايرانى چيره بود. آنان هم نسبت به هم تعصب داشتند و خشونت درباره عالمان مذاهب بسيار بالا بود و اين دوره دوره عجيبى به شمار مىرفت، زيرا تعصبات فراوانى بين مذاهب بوده است. عالمانى هم بودند كه در دفاع از شيعه، كتاب و مطلب مىنوشتند، من جمله كتاب «النقض» به قلم عبدالجليل قزوينى كه در پاسخ كتاب «بعض فضايح الروافض»[21] نوشته شده و همچنين كتاب روضة الواعظين فتال نيشابورى در اين دوره حملات فراوانى بر عليه شيعه نه تنها در ايران بلكه در بسيارى از ممالك شيعه نشين خصوصاً در كشور عراق و در نيشابور جريان داشت. دانشوارن بزرگوار هم به هر نحو؛ اعم از مباحثه، مقالات و سخنرانىها به مبارزه برخاسته ولى چون در حكومت پايگاهى نداشتند در تنگنا قرار گرفته و عده فراوانى از آنها به خاطر دفاع از تشيع علوى به شهادت رسيدند. از جمله همين شهدا، مرحوم شيخ فتال است كه در نيشابور، در جلسات كوچك با مردم و مخصوصاً در سخنرانىها، در مقابل دشمنان مذهب شيعه ايستادگى فراوان كرد و حتى در كتاب تفسير خود و كتاب روضة الواعظين به دفاع از شيعه برخاست و در نهايت در همين راه به شهادت رسيد.
نحوه شهادت
درباره شهادت شيخ فتال و سبب شهادت او چيزى ذكر نشده است؛ اما روشن است كه قاتل او ابوالمحاسن عبدالرزاق شهاب الاسلام رئيس نيشابور است. عبدالرزاق كه پسر برادر نظام الملك طوسى و يا برادر اوست، در ايام جوانى از دوستان ائمه و عالمان و روحانيت بود و به تحقيق در احكام شرع و احاديث نبوى مشغول بوده و جواب اشكالاتى را كه درباره دين مىشد پاسخ مىداده است. وى صاحب محراب و محضر درس و مورد اعتماد بوده تا اين كه سلطان سنجر سلجوقى او را از محراب و مدرسه به وزارت مىكشاند و او را وزير خود قرار مىدهد و امور شهر را به دست او مىسپارد. وى كه انسانى متواضع و متدين بود كم كم در، دربار حكومت تبديل به انسانى فاسد و داراى صفات زشت چون: بخل و شرب خمر مىشود؛ تا جايى كه خود سلطان سنجر سلجوقى، در مرو، به وزير، معينالدين ابىنصر احمد كاشى مىگويد، تمام صفات پست را در او مىبينم و اين همه بدى از چنين شخصى كه از اصحاب درس و تقوا و علم است سزاوار نيست؛ اما نكته مهم اين است كه عبدالرزاق از سال 513 تا 515 حاكم و رئيس نيشابور بود، در حالى كه فتال در سال 508 به شهادت رسيده پس در زمان رياست عبدالرزاق نبوده است؛ الاّ اين كه گفته شود: عبدالرزاق در زمانى كه صاحب محراب و درس بوده فتوا به قتل او داده است و اين قبل از ايام وزارت اوست.
اما در بعض عبارات آمده است: قتله و هو رئيس النيشابور. سبب قتل او معلوم نيست،[22] در برخى از كتابهاى تاريخى گفته شده كه شيعه بودن او سبب قتل و شهادت او بوده، ظاهراً تبليغ تشيع و پافشارى بر آن موجب شهادت او شده است.[23]
پيكرش در قبرستانى به نام «خيرق» در نيشابور مدفون است. گفته شده، نام قبرستان «حيره»[24] است و قبر فتال در جلوى آن گورستان واقع شده است. گورستان حيره در شمال تلاجرد عليا و در جنوب گورستان سرد ميدان قرار داشته كه نامآوران و بزرگ مردانى در آن جا به خاك سپرده شدهاند، كه برخى از آنان عبارتند از: سعيد بن سلام، ابوعثمان المغزى، عبداللَّه فرزند منازل، امام اسحاق فرزند حنظل. ظاهراً از اين گورستان هيچ اثرى نيست.[25]
[1] سفينة البحار، ج 7، ص 23.
[2] مناقب آل ابىطالب، ج 1، ص 12، (مقدمه).
[3] مقدمه ترجمه روضة الواعظين.
[4] الذريعه، ج 11، ص 305، چاپ اسماعيليان، قم، سال 1408 ه'.ق؛ اعيان الشيعة، ج 8، ص 391؛ معالمالعلماء، ص 116.
[5] همان ؛ رياض العلما، ج 5، ص 75، چاپ خيام، قم، 1401 ه'.ق.؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 291، چاپخانه شفق تبريز.
[6] تمام منابع قبلى.
[7] بعضى گفتهاند كه شيخ طوسى استاد فتال نيشابورى نبوده است به دو دليل: اولاً در رجال شيخ طوسى اصلاً اثرى از او نيست، ثانياً زمان فتال از زمان شيخ طوسى متأخر است، اما به نقل ابن شهرآشوب اين درست نيست؛ چون ابن شهرآشوب شاگرد فتال بوده است. (روضات الجنات، ج 6، ص 256، انتشارات اسماعيليان؛ شيخ طوسى، ص 204؛ المطبعة الآداب، نجف، 1395 ه.ق.).
[8] امالى شيخ طوسى، ص 5، دارالثقافة، قم، 1414 ه.ق.؛ روضات الجنات، ج 6، ص 253، ظاهراً همراه پدر بوده نه اين كه براى درس رفته باشد؛ ولى در محضر درس شركت مىكرده.
[9] از سيد مرتضى به واسطه پدرش روايت نقل مىكند.
[10] رياض العلما، ج 5، ص 75، مطبعة الخيام، قم، 1401 ه.ق.؛ مقابس الانوار، ص 5، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث.
[11] تاريخ نيشابور المنتخ