«محمدرضا سرهنگی» كه قلبش برای فرهنگ ايران زمين می تپيد تمام زندگی خود را وقف علاقه اش كرده بود. او تنها تهيه كننده نبود. فيلمنامه می نوشت، كارگردانی می كرد و مجری طرح نيز بود. شاهكار سرهنگی مجموعه ی 52 قسمتی كودكان سرزمين ايران است كه در ساخت اين مجموعه با هنری كه داشت توانست كارگردان های صاحب سبك را به كار بگيرد. او برای ساختن اين مجموعه با 39 كارگردان همكاری داشته و بالاخره اين مجموعه را به بهترين صورت به پايان رساند. سرهنگی در خلق آثاری بی نظير از جای جای سرزمين ايران نقش بی نظيری داشته است. او كه به تنهايی بار تمام مشكلات را بر دوش می كشيد، برای كارگردان ها موقعيتی فراهم می كرد كه بتوانند با خيال آسوده به پروژه ی خود بپردازند و چنين بود كه فيلم هايی ساخته شد كه 75 بار از آنها در داخل و خارج كشور تقدير به عمل آمد.

محمدرضا سرهنگی در سال 1334 در نیشابور به دنیا آمد. او در بیست و پنج سالگی با نگارش داستان های كودكان فعالیت هنری اش را آغاز كرد. قصه های چشم های بابا و عروسك گمشده از جمله داستان های منتشر شده اوست، همچنین همكاری درنگارش دو فیلمنامه بلند آتش در خرمن (1369) و شبیخون (1372) در كارنامه نگارشی سرهنگی است.
سرهنگی در سال 1369 فیلم كوتاهی بر اساس قصه چشم های بابا ساخت. وی در فیلم های پاتال و آرزوهای كوچك (مسعود کرامتی، 1368)، دو قسمت از قصه های مجید (1370) و پرستار شب (1366) به عنوان دستیار كارگردان و دستیار تدوین حضور داشت. سرهنگی در فیلم های گلنار (1367)، یك صبح پرماجرا (1368)، مدرسه پیرمردها (1370)،سینمای ما سینمای آنها (1375) و من بن لادن نیستم (1383) مجری طرح بوده است اما گذشته از همه اینها، تهیه كنندگی پیشه ای بود كه سرهنگی در سینما برای خود برگزید و با تهیه مجموعه تلویزیونی كودكان سرزمین ایران در 52 قسمت و در سال های 1374 تا 1376 بخش گسترده ای از فرهنگ ها و خرده فرهنگ های گوشه گوشه ی این سرزمین را به تصویر كشید. دركنار تهیه این مجموعه بزرگ، تهیه فیلم های كوتاه و بلند دیگری را نیز برعهده داشت، كه از آن جمله است، مدرسه ای كه باد برد به كارگردانی محسن مخملباف.
در سال 1375 سرهنگی تهیه كنندگی نخستین فیلم بلند خود موشك كاغذی (فرهاد مهرانفر) را به انجام رسانید و تهیه فیلم های دیگر مهرانفر یعنی درخت جان و چریكه هورام را نیز عهده دار بود. ایران سرای من است ساخته پرویز كیمیاوی نیز از كارهای سرهنگی است. در نخستین جشنواره "ایران زمین" كه بهار سال برگزار شد، سرهنگی به پاس سال ها تلاش در عرصه به تصویر كشیدن فرهنگ این مرز و بوم از سوی هیات داوران مورد تقدیر قرار گرفت.
آخرین كار سرهنگی فیلم من بن لادن نیستم ساخته احمد طالبی نژاد است.
سرهنگی مدت ها در پی آماده سازی زمینه ای برای كارگردانی اولین فیلم بلندش با نام صندوقچه بود، اما دعوت رفیق اعلی را لبیك گفت و در غروب روز یكشنبه سی و یكم خردادماه هشتاد و سه به دیدار دوست شتافت.

محمد رضا سرهنگی تهیه ی فیلم های زیر را بر خهده داشته است:
|
ردیف |
فیلم |
کارگردان |
تهیه کننده |
مدت (دقیقه) |
|
|
|
|
|
|
|
1 |
بچه های باران |
علی شاه حاتمی |
محمدرضا سرهنگی (محصول گروه كودك و نوجوان شبكه دوم) |
30 |
|
2 |
بچه های هامون |
مسعود كرامتی |
محمدرضا سرهنگی (محصول گروه كودك و نوجوان شبكه دوم) |
28 |
|
3 |
چشم های بابا |
محمدرضا سرهنگی |
بنیاد سینمایی فارابی |
12 |
|
4 |
خطا |
محمدرضا سرهنگی |
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی |
20 |
|
5 |
در مدرسه سیدقلیچ ایشان |
فرشاد فداییان |
محمدرضا سرهنگی (محصول گروه كودك و نوجوان شبكه دوم) |
30 |
|
6 |
عروسك های كمس |
بهرام عظیم پور |
محمدرضا سرهنگی (محصول گروه كودك و نوجوان شبكه دوم) |
28 |
|
7 |
ملاخدیجه و بچه ها |
ابراهیم مختاری |
محمدرضا سرهنگی (محصول گروه كودك و نوجوان شبكه دوم) |
26 |
|
8 |
من بن لادن نیستم |
احمد طالبی نژاد |
محمدرضا سرهنگی |
88 |
|
9 |
من و پرنده هایم |
فرهاد مهرانفر |
محمدرضا سرهنگی (گروه كودك و نوجوان شبكه دوم سیما) |
43 |
|
10 |
موشك كاغذی |
فرهاد مهرانفر |
محمدرضا سرهنگی |
90 |
کارگردان:
خطا (1370)
دستیار کارگردان:
پاتال و آرزوهای کوچک (1368)
نویسنده:
شبیخون (1376)
خطا (1370)
آتش در خرمن (1369)
تهیه کننده:
من بن لادن نیستم (1383)
چریکه هورام (1378)
ایران سرای من است (1377)
درخت جان (1376)
مدرسه ای که باد برد (1376)
موشک کاغذی (1375)
دستیار تولید:
مدرسه پیرمردها (1370)
گروه فنی فیلمبرداری:
یار و دیار (1366)
تدوین:
پاتال و آرزوهای کوچک (1368)
دستیار تدوین:
پرستار شب (1366)
منابع:
· «یادگارهایی برای سینمای کودک؛ بزرگداشت شادروان محمدرضا سرهنگی». سایت جشنواره ی بین المللی فیلم های کودک و نوجوان اصفهان
· کیانی، ارشیا. «محمدرضا سرهنگی: پدر كودكان سرزمين ايران»، سایت خانه ی هنرمندان ایران، 22/04/1384
· «محمد رضا سرهنگی». بانک جامع اطلاعات سینمای ایران (سوره سینما).
حکیم غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری
معروف به حکیم عمر خیام نه تنها یک ریاضی دان و فضا شناس بزرگ بوده است
بلکه در فلسفه، پزشکی و شعر نیز شهرت جهانی دارد

آثاری که از حکیم عمر خیام بر جا مانده است از این جمله می باشد: نوروزنامه، روضه القلوب، رباعیات (كه بالغ بر 100 رباعی است)، رساله در وجود.
عده ای از تذکره نویسان خیام را شاگرد ابوعلی سینا و عده ای دیگر شاگرد امام موفق عارف معروف دانسته اند. تاریخ وفات عمر خیام را مورخان تاریخ عمومی چهارم دسامبر سال 1123 میلادی، بین سال های 520ـ 517 هجری قمری ذکر کرده اند که در نیشابور اتفاق افتاد. وی را در امامزاده محروق دفن کرده اند.
مورخان تاریخ عمومی جهان با تطبیق تقویم ها هجدهم ماه مه سال 1048 میلادی برابر با 28 اردیبهشت را روز تولد حکیم عمر خیام ریاضی دان، فیلسوف و ادیب بزرگ ایرانی نوشته اند که از دیر زمان در وطن ما روز بزرگداشت این اندیشمند نامیده شده و آیین هایی برگزار می شود.

عمر خیام در دوره سلطنت ملکشاه سلجوقی و در زمان وزارت خواجه نظام المک اصلاح تقویم کرد. تقویم هجری خورشیدی که مورد استفاده ما ایرانیان است، ششم مارس 1079 میلادی (926 سال پیش) توسط حکیم عمر خیام تکمیل شد که به تقویم جلالی معروف گردیده است، زیرا که در زمان حکومت جلال الدین ملکشاه سلجوقی تنظیم شده بود. این تقویم دقیق تر از تقویم میلادی است، زیرا که عدم دقت آن هر 3770 سال یک روز است و تقویم میلادی هر3330 سال.
وی در طول حیات خود چند سفر تحقیقاتی به اصفهان، سمرقند، بخارا و ری کرده بود. خیام بر خلاف همدوره اش خواجه نظام الملک وزیر ملکشاه سلجوقی، به کار دیوانی (دولتی) علاقه نداشت، باوجود این دعوت شاه وقت را برای ساختن رصدخانه ری پذیرفته بود.
برخی از روزشمار نگاران فرنگی ولادت وی را 18 مه سال 1044 میلادی و وفات او را در سال 1124 ذکر کرده اند که ظاهرا ماخذ آنان تقویم های میلادی قدیم بوده است. پاره ای از مورخان خیام را در عین حال یک میهن دوست (ناسیونالیست) ایرانی خوانده اند که برخی ویژگی های ایرانیان از جمله مهربان بودن و مهربانی کردن را توصیف کرده است.

عمر خیام علاقه ای عجیب به زادگاهش، نیشابور، داشت که در دوران ساسانیان به صورت شهری بزرگ درآمد و یک بار هم پایتخت ایران شد. این شهر در ردیف بلخ ، بخارا ، هرات و مرو یکی از پنج شهر بزرگ خراسان به شمار می رفت و طاهر ذوالیمینین در همین شهر حکومت ایران را مستقل از جهان عرب اعلام داشت.
در 22 نوامبر سال 1267میلادی (666 هجری قمری) یک زمین لرزه شدید این شهر تاریخی خراسان را ویران کرد و هزاران تن را مقتول و مجروح ساخت. نیشابور سه سال بعد به هزینه دولت وقت تجدید بنا شد. آرامگاه خیام در این شهر قرار دارد و به همین سبب نیشابور در جهان به «شهر عمر خیام» معروف است. روحش شاد باد.
روایت از:
«امروز در تاریخ؛ بزرگداشت حکیم عمر خیام»، خبرگزاری حیات، پنجشنبه 28/02/1385
«من زان خودم هر آنچه هستم، هستم»

صادق هدايت دو كتاب دربارهي خيام دارد؛ «رباعيات عمر خيام» و «ترانههاي خيام» كه بهترتيب در سالهاي 1303 و 1313 منتشر شدهاند. او در اين كتابها علاوه بر ارايهي شعرهاي خيام، زندگينامهاي را از او ارايه داده و به «خيام شاعر» و «خيام فيلسوف» هم پرداخته است. به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هدايت در بخشي از زندگينامهاي كه از زندگي شاعر فيلسوف ايران ارايه ميدهد، مينويسد: اشخاصي كه در فلسفه و مشرب خيام تحقيقاتي نمودهاند، اغلب عقيده او را مخالف يكديگر اظهار داشتهاند و اين اختلاف آرا نه فقط منحصر به مستشرقين و خياميون جديد است، بلكه مابين قدما هم نيز وجود داشته؛ چنانكه مطابق رواياتي، علما و متصوفين خيام را گاهي صوفي و حنيف و زماني دهري و طبيعي تقلي نمودهاند و اين اشكالي است كه هميشه در اطراف افكار بزرگ روي ميدهد. مثلا نيكلا، خيام را صوفي دانسته، درصورتي كه فيتز جرالد او را طبيعي صرف معرفي ميكند. لكن فلسفه خيام با اين عقايد متفاوت است.
اما هدايت در بررسي «خيام شاعر»، در بخشهايي مينويسد: نفوذ فكر، آهنگ دلفريب، نظر موشكاف، وسعت قريحه، زيبايي بيان، صحت منطق، سرشاري تشبيهات ساده بيحشو و زوايد و مخصوصا فلسفه و طرز فكر خيام كه به آهنگهاي گوناگون گويا است و با روح هر كس حرف ميزند، در ميان فلاسفه و شعراي خيلي كمياب، مقام ارجمند و جداگانهاي براي او احراز ميكند. رباعي كوچكترين وزن شعري است كه انعكاس فكر شاعر را با معني تمام برساند. هر شاعري خودش را موظف داشته كه در جزو اشعارش كم و بيش رباعي بگويد. ولي خيام رباعي را به منتها درجه ی اعتبار و اهميت رسانيده و اين وزن مختصر را انتخاب كرده، در صورتيكه افكار خودش را در نهايت زبردستي در آن گنجانيده. ترانههاي خيام به قدري ساده، طبيعي و به زبان دلچسب ادبي و معمولي گفته شده كه هر كسي را شيفته آهنگ و تشبيهات قشنگ آن مينمايد، و از بهترين نمونههاي شعر فارسي به شمار ميآيد. قدرت اداي مطلب را به اندازهاي رسانيده كه گيرندگي و تأثير آن حتمي است و انسان به حيرت ميافتد كه يك عقيده فلسفي مهمي چگونه ممكن است در قالب يك رباعي بگنجد و چگونه ميتوان چند رباعي گفت كه از هر كدام يك فكر و فلسفه مستقل مشاهده بشود و در عين حال با هم، هماهنگ باشد. اين كشش و دلربايي فكر خيام است كه ترانههاي او را در دنيا مشهور كرده؛ وزن ساده و مختصر شعري خيام خواننده را خسته نميكند و به او فرصت فكر ميدهد. خيام در شعر پيروي از هيچكس نميكند. زبان ساده او به همه اسرار صنعت خودش كاملا آگاه است و با كمال ايجاز، به بهترين طرزي شرح ميدهد.

در ميان متفكرين و شعراي ايراني كه بعد از خيام آمدهاند، برخي از آنها به خيال افتادهاند كه سبك او را تعقيب بكنند و از مسلك او پیروي بنمايند. ولي هيچكدام از آنها نتوانستهاند به سادگي و گيرندگي و به بزرگي فكر خيام برسند. زيرا بيان ظريف و بيمانند او با آهنگ سليس مجازي كنايهدار او مخصوص به خودش است. خيام قادر است كه الفاظ را موافق فكر و مقصود خودش انتخاب بكند. شعرش با يك آهنگ لطيف و طبيعي جاري و بيتكلف است، تشبيهات و استعاراتش يك ظرافت ساده و طبيعي دارد. طرز بيان، مسلك و فلسفه خيام تاثير مهمي در ادبيات فارسي كرده و ميدان وسيعي براي جولان فكر ديگران تهيه نموده. حتا حافظ و سعدي در نشئات ذره، ناپايداري دنيا، غنيمت شمردن دم و ميپرستي اشعاري سرودهاند كه تقليد مستقيم از افكار خيام است. ولي هيچكدام نتوانستهاند در اين قسمت به مرتبه خيام برسند. حافظ و مولوي و بعضي از شعراي متفكر ديگر، اگر چه اين شورش و رشادت فكر خيام را حس كردهاند و گاهي شلتاق آوردهاند، ولي به قدري مطالب خودشان را زير جملات و تشبيهات و كنايات اغراقآميز پوشانيدهاند كه ممكن است آن را به صدگونه تعبير و تفسير كرد. مخصوصا حافظ كه خيلي از افكار خيام الهام شده و تشبيهات او را گرفته است و ميتوان گفت او يكي از بهترين و متفكرترين پيروان خيام است. اگر چه حافظ خيلي بيشتر از خيام، رؤيا، قوه تصور و الهام شاعرانه داشته است، ولي افكار او به پاي فلسفه مادي و منطقي خيام نميرسد و شراب را به صورت اسرارآميز صوفيان درآورده. ولي خيام احتياج به پردهپوشي و رمز و اشاره ندارد، افكارش را صاف و پوستكنده ميگويد. همين لحن ساده، بيپروا و صراحت لهجه، او را از ساير شعراي آزادفكر متمايز ميكند. شعراي ديگر نيز از خيام تبعيت كردهاند و حتا در اشعار صوفي كنايات خيام ديده ميشود.
از همه تأثيرات و نفوذ خيام در ادبيات فارسي چيزي كه مهمتر است، رشادت فكري و آزادي است كه ابداع كرده و گويا به قدرت قلم خودش آگاه بوده. چون در «نوروزنامه» در فصل «اندر ياد كردن قلم» حكايتي ميآورد كه قلم را از تيغ برهنه مؤثرتر ميداند و اينطور نتيجه ميگيرد: «... و تأثير قلم صلاح و فساد مملكت را كاري بزرگ است، و خداوندان قلم را كه معتمد باشند، عزيز بايد داشت. تأثير خيام در ادبيات انگليس و آمريكا، تأثير او در دنياي متمدن امروزه، همه اينها نشان ميدهد كه گفتههاي خيام با ديگران تا چه اندازه فرق دارد. خيام اگر چه سر و كار با رياضيات و نجوم داشته، ولي اين پيشه خشك مانع از تظاهر احساسات رقيق و لذت بردن از طبيعت و ذوق سرشار شعري او نشده، و اغلب هنگام فراغت را به تفريح و ادبيات ميگذرانيده. اگر چه مابين منجمين مانند خواجه نصير طوسي و غيره شاعر ديده شده و اشعاري به آنها منسوب است، ولي گفتههاي آنها با خيام، زمين تا آسمان فرق دارد. آنان تنها در الهيات و تصوف يا عشق و اخلاق و يا مسائل اجتماعي رباعي گفتهاند. يعني همان گفتههاي ديگران را تكرار كردهاند و ذوق شاعري در اشعار و قافيهپردازي آنها تقريبا وجود ندارد. شب مهتاب، ويرانه، مرغ حق، قبرستان، هواي نمناك بهاري در خيام خيلي مؤثر بوده. ولي به نظر ميآيد كه شكوه و طراوت بهار، رنگها و بوي گل، چمنزار، جويبار، نسيم ملايم و طبيعت افسونگر، يا آهنگ چنگ ساقيان ماهر كه فصل بهار و نوروز را تكميل ميكرده، در روح خيام تأثير فوقالعاده داشته. خيام با لطافت و ظرافت مخصوصي كه در نزد شعراي ديگر كمياب است، طبيعت را حس ميكرده و با يك دنيا استادي وصف آن را ميكند: روزي است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد... بنگر ز صبا دامن گل چاك شده.. ابر آمد و زار بر سر سبزه گريست... چون ابر به نوروز رخ لاله بشست... مهتاب به نور دامن شب بشكافت... خيام در وصف طبيعت تا همان اندازه كه احتياج دارد، با چند كلمه محيط و وضع را مجسم و محسوس ميكند...
در نگارش اين مطلب از كتاب «خيام صادق» با گردآوري جهانگير هدايت، استفاده شده است.
روایت از:
ایسنا، «خيام به روايت صادق هدايت». پندار نت (سایت فرهنگی هنری پندار)، ۸۵/۲/۲۷