تبليغاتX
ابرشهر
تارنگار اطلاع رساني نيشابور
 

كاتبي: همچو عطار از گلستان نيشابور

شمس الدین محمد بن عبدالله کاتبی نیشابوری (ترشيزي) از شاعران بزرگ ایران در قرن نهم هجری است. در تذکره دولتشاه سمرقندی آمده است: «مولد و منشاء او قریه ی طرق و راوش بوده  که آن موضع از اعمال ترشیز است و مابین نیشابور و ترشیز واقع شده است». در روزگار او ترشیز [کاشمر امروز] از توابع نیشابور محسوب می شد. البته در کتب شرح حال و تذکره های گوناگون گاه او را نیشابوری و گاه ترشیزی دانسته اند. اما کاتبی، خود در اشعارش انتساب خویش را به نیشابور تصریح کرده و گفته است:

همچو عطار از گلستان نیشابورم، ولی

خار صحـــرای نیشابورم من و عطار گل

 

كاتبي: از نيشابور تا هرات

کاتبی که در نیمه های دوم قرن هشتم هجری زندگی را آغاز کرد و در نیمه اول قرن نهم هجری قمری دار فانی را وداع گفت، کودکی تا جوانی کاتبی در زادگاهش سپری شد، او به کسب علوم و فنون کسب علوم و فنون عهد خود، به ویژه شعر و ادب کوشید، در نیشابور نزد «سیمی نیشابوری»[1] خطاطی، ادبیات فرا گرفت و در شاعری و خوش نویسی شهره گشت. به نحوی که برای خود تخلص کاتبی را برگزید. گویند تبحرش در خطاطی به حدی بود که استاد به او رشک برد. او به حرمت استاد و به روایت دیگری، تکمیل تحصیلات و اطلاعات خود، راهی هرات شد. (هرات آن روزگار مركز علمي و ادبي و هنري بود) در هرات آوازه ي شعر كاتبي به بارگاه بايسنقر (پسر ميرزا شاهرخ تيموري) رسيد، بايسنقر از باب آزمايش از وي خواست كه قصيده ي كمال الدين اسمعيل، به مطلع زير را جواب گويد:

 

ســـزد كه تا جــور آيد ببوسـتـان نرگس

كه هست در چمن و باغ مرزبان نرگس

 

و كاتبي قصيده ي مشهور خود را به مطلع زير، در جواب سرود:

 

به تخت باغ زجم مي دهد نشان نرگس

كه جـام دارد و دست درم فشان نرگس

 

كاتبي: از هرات تا سير آفاق

نوشته اند كه شاهزاده توجه چنداني به كاتبي و قصيده ي استادانه اش نكرد و وي آزرده خاطر از هرات راهی استرآباد (گرگان فعلی)، گیلان و سپس شروان شد.[2] در آن جا به بارگاه شاه شروانی راه یافت. شروانشاه منوچهر را ستود و از او صله ها و جوايز فراوان دريافت كرد، به ستايش امير شيخ ابراهيم (پسر شاهرخ) نيز پرداخت و از او نيز ده هزار دينار پاداش گرفت، تمامي اين مبلغ را ظرف چند روز با مسافران و غريبان و حريفان به پايان برد چنانچه در پرداختن بهاي يك من آرد درماند.

 

كاتبي: از شروان تا استرآباد

وي پس از چندي شروان را به قصد آذربايجان ترك گفت، اما در آنجا مورد التفات اسكندربن قرا يوسف قراقويونلو قرار نگرفت. راهي اصفهان شد و در حلقه ي عارفي چون خواجه صاين الدين علي بن محمد تركه (از علماي بزرگ آن روزگار در عرفان و تصوف) وارد شد و به کسب کمال پرداخت. شايد به سبب همين مصاحبت باشد كه دولتشاه سمرقندي درباره ي او نوشته است: «با وجود لطافت طبع سخنوري مذاق او را جامي از خمخامه ي عرفان چشانيده اند، بلكه از لاي وادي فقر به سرحد يقينش رسانيده، نام و شهرت دنيا در نظر همتش خسي نمودي و شاعر طامع به نزد او ناكسي بودي».

 

سرانجام به استرآباد بازگشت و در سال839 هجری قمری به علت ابتلاء به وبا درگذشت و در گورستاني بيرون امام زاده معصوم آن ديار به خاک سپرده شد. او قبل از مرگ در مورد شیوع وبا در استرآباد می گوید:

 

زآتش قهـــــــــــــــــــر وبا گردید ناگاهان خراب

استرآبادی که خاکــش بود خوش بوتر زمشک

اندرو از پیر و برنا هیــــــــــــچ کس باقی نماند

آتش اندر بیشه چون افتد نه تر ماند نه خشک

 

آثار كاتبي

كاتبي آثار گوناگوني دارد و از مرور آنها مي توان به اين معني رسيد كه اين مرد وارسته ي شاعرپيشه غالب اوقات و احوال خود را در اشتغال به شعر و خلق برخي آثار و تقليد برخي ديگر آنها از اساتيد پيشين مي گذراند. آثار او را مي توان در دو مقوله ي كلي مورد بررسي قرار داد:

 

  1. ديوان كاتبي نيشابوري: مشتمل بر قصائدي در حمد باري تعالي، نعت پيامبر، ستايش استاد صاين الدين، مدح تيمور و شاهرخ ميرزا بايسنقر و ميرزا سلطان ابراهيم و سلطان خليل و برخي امرا و شاهان شروان و چند تن ديگر از مشاهير زمان، غزل ها، مقطعات و رباعيات و معميات
  2. خمسه كاتبي نيشابوري: شامل «گلشن ابرار» (تقليد از مخزن السرار نظامي گنجوي)، «مجمع البحرين» (تقليد از خورشيد و جمشيد سلمان ساوجي و هماي و همايون خواجو. به مجمع البحرين، «ناظر و منظور» نيز مي گويند)، «ده باب» (تقليد از بوستان سعدي)، «سي نامه» (كه به «محب و محبوب» هم مشهور است) و «كتاب دلرباي».

 

كاتبي: از تواناترين شاعران قرن نهم هجري

دكتر ذبيح الله صفا در باره ي وي مي گويد: «ترديدي نيست كه كاتبي ميان همعصران خود مقامي بلند داشت و علي الخصوص در تتبع شيوه ي قدما توانا بود. قصائد متعدد و مثنوي هاي او كه در غالب آنها با مهارت به صنايع مختلف توجه شده، نشان دهنده ي قدرت قريحه ي وي هنگام درافتادن در مضايق شعر است، و غزل هايش همگي هم از لطافت ذوق او حكايت مي كنند و هم نظم كلام و استواري سخن در آنها قابل توجه خاص است».

 

امير عليشير نوايي درباره ي كاتبي نيشابوري نوشته است: «از بي نظيران زمان خود بود، و به هر نوع شعر كه ميل كرد او را معاني غريبه روي نمود و به تخصيص در قصائد، بلكه اختراعات كرد و بيشتر خوب واقع شد».

 

دولتشاه سمرقنديبا مبالغه ي درباره ي وي نوشته است: «هدايت ازلي در شيوه ي سخن گزاري مساعد طبع فياض او بوده كه از بحر معاني چندين لالي خسرواني از رشحات كنك گوهربار او ترشح يافته، ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء،معاني غريبه صيد دام او شده و توسن تند نكته داني طبع شريف او را رام گرديده».

 

جايگاه ممتاز كاتبي در ميان سخن شناسان قرن نهم بيشتر به خاطر توجه خاص وي به صنايع و تكلفات شعري جلوه گر شده است اما غزل هايش لطيف و آبدار و حاوي معاني بلند عارفانه و نازكي هاي مضامين عاشقانه، بسي دل انگيز تر و ماهرانه تر از انواع ديگر سخن اوست. در سروده هايش از منظر خلق معاني و رعايت قواعد سخنوري حتي در مشكل ترين التزامات توانايي و مهارت اعجاب انگيزي ديده مي شود. ترديدي نيست كه كاتبي نيشابوري از تواناترين استادان قرن نهم در مقايسه با استادان بزرگ قصيده سراي پيشين است.

 

باز عشق خانه سوزم در دل و جان خانه ساخت

عقل و جان را داد دســـــتوری مرا دیوانه ساخت

عشق می زد دی در دل ، عقل گفتــا :کیستی؟

گفت آنکو صد هـــــــــزاران خانه را ویرانه ساخت

نیست در پیمــــانه ي دل غیـــــر خون، گویا قضا

از پی پیمـــــودن خون بود کیــن پیمـــانه ساخت

شمع ما را نیست میــــل خلق ســــوزی، ور بود

شمع در یکـــدم تواند کار صـــد پروانـــــه ساخت

خال او تخــــم محبـــــــت دان که دهقــــــان ازل

کشتـــزار هر دو عالـــم بهر این یک دانه ساخت

مردمـان افســــانه بهـــــر خواب ســـــازند و مرا

خواب چشـم او میـان مردمـــان افسـانه ساخت

هرکسی را سرنوشتی سـاخت در عالم شهیـد

کاتبـی را نقطـــــــه خـال و لب جـــانانه سـاخت

 


[1] . سيمي نيشابوري از شاعران و هنرمندان نامي قرن نهم و از خوشنويسان مشهور آن دوره بوده است. در تذكره دولتشاه سمرقندي [ص464] آمده است: «مردي مستعد و ذوفنون بوده ... و به مكتب داري و اديبي مشغول بودي و به شش قلم خط نوشتي و در علم كتابت و هنر شعر و علم معما در روزگار خود نظير نداشت و رنگ آميزي كاغذ و سياهي [مركب] ساختن و افشان و تذهيب حق او بوده و در اين علوم رسايل دارد و در انشاء و تأليف و ترسل و غيرذلك صاحب فن بوده و اولاد اكابر در مكتب او متعلم بوده اند ...»

[2] . اما دكتر ذبيح الله صفا در كتاب «تاريخ ادبيات در ايران» [1373، ج4، ص235] نظر ديگري دارد:‌« ... كاتبي به جاي يك قصيده به رديف نرگس، دو قصيده بدين رديف در مدح بايسنقر دارد و ثانيا مدح ان پادشاه زاده در ديوان او منحصر به همين دو قصيده نيست بلكه شاعر چندين قصيده ي خوب در ستايش وي ساخته است و از اينجا معلوم مي شود كه مدتي در هرات مانده و در خدمت شاهزاده ي هنرمند تيموري گذرانده بود ولي سير آفاق او را رها نكرد تا همچنان در پايتخت بسر برد بلكه از هرات به استرآباد و ... رفت.»


بازنويسي شده از:

v      صفا، ذبيح الله. «تاريخ ادبيات در ايران»، تهران: 1373، انتشارات فردوس، ج4، صص 233-23۹

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 17:45  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

سرزمين رسالت خيز و جايگاه دانشي مردان بزرگ

نیشابور پیش از اسلام، همچون عروسی است آرمیده بر دامان پیروزه رنگ بینالود استوار و سرافراز که در فضایی مه آلود، اما جان دار و پر تپش، به حیات خود ادامه می دهد. بعد از این دوران، نام نیشابور را زینت بخش بُعد تاریخی و اساطیری شاهنامه ی حکیم طوس، می بینیم.

 

آب و هوای بهشت آسای این دامنه ی پر برکت، شاپور اول ساسانی را بر آن داشت تا اولین سنگ بنای تمدن تازه را بر آن نهد. پس از او و در عهد شاپور دوم، نیشابور گسترش یافته و سپس یزدگرد دوم، این شهر را برای زندگی برگزید.

 

ساسانیان برخلاف اسلاف خود، استبداد را شیوه ی حکومت خویش قرار دادند و یک آزادی خواه نیشابوری به نام «مزدک»، علیه بیدادگری های آنان قیام کرد.

 

اگر نیم نگاهی به بعضی آثار، درباره ی اَبرشهر داشته باشیم، با نام بزرگ دیگری چون «مانی» آشنا می شویم که بسیاری او را نیز از تخمه ی نیشابوریان، و از پدری دانشمند به نام «فاتک» می دانند. اگر محقق گردد که این دو اندیشمند، نیشابوری اند، می توان گفت این سرزمین، از دیرباز رسالت خیز، و جایگاه دانشی مردان بزرگ و نامبردار بوده است.

 

محدثين نيشابور

نوشته اند که اولین مسجد نیشابور به وسیله ی عبدالله بن عامر، دایی زاده ی عثمان خلیفه، ساخته شده است. پس از اینکه انوار تابناک اسلام بر سرزمین ایران و از آن جمله ابرشهر تابیدن گرفت، مردم نیشابور، با عشقی زاید الوصف، به خاندان رسوا خدا متمسک شدند.

 

طبق آنچه در کتاب فوائد الرضویه، از قول شیخ عباس آمده است: «چون امام رضا علیه السلام به نیشابور آمد، گروهی از محدثین نیشابور، در محل اقامت ایشان جمع شدند. البته در آن روزگار در نیشابور، سیصد هزار محدث وجود داشت، از خاصه و عامه، که تنی چند از آنان عبارتند از: ابواسحاق نعمانی، ابونصر سراج، میرجمال الدین عطاء اللهف یحی بن عبدالله نیشابوری، محمد بن عیسای ترمذی، حاکم محدث نیشابوری و تعداد زیادی دیگر».

 

محدثین از امام خود می خواستند که از دریای بی کران دانش خویش، گوهری به نقل، در دامان پر اشتیاق ذوقشان نثار فرمایند. این بود که امام رضا علیه السلام به خصوص به تقاضای ابوذراعه ی رازی و محمد اسلم طوسی پاسخ دادند و آن حدیث سرمدی را که به سلسلة الذهب مشهور است، بیان کردند.

 

از صدها نمونه و شاهد شبیه این، که در منابع برجا مانده می توان استنباط کرد که رکن مهم تاسیس و تدوین علوم اسلامی، ایران و به خصوص خراسان و نیشابور بوده، زیرا موقعیت جغرافیایی خراسان و نیشابور بعد از اسلام، از حیث مرکزیت علمی و سیاسی، بر دیگر شهرهای اسلامی برتری داشته است.

 

عبداللعه بن عمر، از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که پیامبر پس از نقل خوابی مشعر بر گرایش ایرانیان به دین اسلام فرمود: لو کان العلم منوطا بالتریا، لتناوله رجال من فارس؛ یعنی: اگر دانش در ستاره ی پروین باشد، ایرانیان به آن دست خواهند یافت.

 

جالب اینجاست که هنوز کسانی که این فرموده ی رسول خدا را شنیده بودند در قید حیات بودند که فرمایش آن حضرت، به طور اعجاب انگیزی به حقیقت پیوست. از گفت و گوی هشام بن عبدالملک با شخصی که از احوال دانشمندان بلاد اسلامی آگاهی داشت، چنین بر می آید  که بیش از هشتاد درصد فقها و محدثین و علمای قرون اولیه ی اسلامی، ایرانی الاصل، و بعضا خراسانی و نیشابوری بوده اند. علت این امر آن است که در آغاز ظهور اسلام، در میان ملت عرب، به مقتضای بادیه نشینی و ابتدایی بودن سطح فرهنگ اجتماعی، دانش و صنعتی وجود نداشت، و آنان احکام شریعت را در سینه ی خود حفظ، و آن را نقل می کردند. آنان می دانستند مآخذ این احکام، کتاب و سنت است، زیرا آنها را از صاحب شرع و اصحاب وی فرا گرفته بودند. آنان به امر تعلیم و تألیف آشنایی نداشتند و بدان مبادرت نورزیده بودند زیرا هیچ نیازی ایجاب نکرده بود که بدان دست یازند. عصر صحابه و تابعین نیز همین گونه ادامه داشت. بنابراین، بیشتر دانندگان حدیث، که آنها را برای مسلمانان حفظ و یا ضبط کرده بودند، ایرانی و بعضی از علمای محدّث نیشابوری بودند، که البته بر اساس شواهد موجود، سهم محدثین نیشابوری نسبت به سایر بلاد بیشتر است.

 

برا اثبات این ادعا کافی است به تاریخ الحاکم نیشابوری مراجعه کنیم. خواهیم دید که نام صدها تن از مشایخ حدیث، که همگی در نیشابور می زیسته اند صفحات زیادی را به خود اختصاص داده است. پس اگر بخواهیم نام یکایک محدثین بزرگوار نیشابوری را ذکر کنیم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود و بهتر آن است که اهل تحقیق به تواریخ بلاد ایران، که هر کدام، نام چندین تن از محدثین نیشابوری را در خود دارند، رجوع کنند. برخی از این تواریخ عبارتند از: تاریخ بخارای نُرسخی، تاریخ قم، تاریخ بیهق (ابوالحسن بهقی)، فضائل بلخ (ترجمه ی عبدالله بن محمد حسینی بلخی)، انساب سمعانی، تهذیب التهذیب، لسان المیزام، تاریخ الحاکم نیشابوری و ... .

 

آرامگاه فضل بن شاذان نیشابوری، بزرگترین محدث نیشابور

 

از مشايخ حديث نيشابور

بزرگترین محدث نیشابور، فضل بن شاذان نیشابوری است که به روایتی، خود محضر چهار امام معصوم را درک کرده است. تنها کافی است بدانیم این بزرگمرد، یکصد و هشتاد کتاب بزرگ و کوچک در باب علوم اسلامی و من جمله حدیث، تدوین نموده است.

 

یکی دیگر از محدثین گرانمایه نیشابوری، ابراهیم بن عبده نیشابوری می باشد که امام حسن عسکری علیه السلام به وثوق آثار وی تصریح فرموده و در نامه ای که به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری فرستاده اند، بعد از ابلاغ سلام به ابراهیم، او را به عنوان وکیل خود در نیشابور  برگزیده اند.

 

دیگر از محدثین نامبردار ابرشهر، ابن راهویه ی مروزی است که از پیشوایان حدیث و فقه می باشد چنانکه نزدیک به هفتاد هزار حدیث از حفظ داشت. او اواخر عمر خود را در نیشابور گذراند و تالیف السنن را در همین شهر به پایان برد و در همین شهر نیز درگذشت.

 

 ابو جعفر احمدبن حمدان نیشابوری، یکی دیگر از محدثین نیشابوری بعد از فضل بن شاذان نیشابوری بوده که در اواخر قرن سوم درگذشته است. وی به فضل و علم و معروف و به جودت بیان و تصنیف و تالیف موصوف بوده؛ از تالیفات او الصحیح در علم حدیث و اسرار العرفا در احادیث نبوی می باشد.

 

از دیگر علمای اسلامی، حسن بن محمد ابوعلی دقاق نیشابوری است که مقامات طریقت و شریعت را با هم جمع نموده و در حدیث، یگانه ی عصر خود بوده است. شیخ ابوالقاسم قشیری، که از فحول عرفای اسلامی است شاگرد و داماد این عالم می باشد. ابو علی کتب زیادی دارد و من جمله کتابی در وعظ و کتابی در زهد و حدیث از او به یادگار مانده است.

 

محمد بن اسماعیل بخاری، نامی ترین محدث اهل سنت و صاحب الجامع الصحیح معروف به صحیح بخاری که بزرگترین و صحیح ترین کتاب از صحاح سته ی اهل سنت می باشد نیز ساکن نیشابور بوده است.

 

منبع:

پروانه مه ولاتی، محمد. «از یمن تا نیشابور: شرح احوال و آثار فضل بن شاذان بن خلیل ازدی نیشابوری»، تهران: لوح محفوظ، 1384، ص45-48.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 6:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

اين داستان زندگي يك مرد است؛

يكي از قوي بازوان و راست قامتان روزگار،

پهلواني با بازواني ستبر، قامتي بلند و باصلابت همچون كوه،

و قلبي سرشار از مهر و عطوفت و گذشت و مردانگي؛

بزرگمردي كه در عنفوان جواني دست نياز به درگاه ايزد بي نياز بلند مي كند و از پروردگار خود مي خواهد كه چنان قدرتي به او بدهد تا ديگر كسي نتواند زنگ باشگاه نيشابور را با خود ببرد و همان شد كه روح طوفاني اين دلاورد مرد روستازاده ي نيشابوري از مولود خويش تقاضا كرده بود. بسياري از ورزش دوستان در اقصي نقاط كشور، نيشابور را با نام پهلوان يعقوبعلي شورورزي مي شناسند.

 

پهلوان یعقوبعلی شورورزی در کهنسالی

 

از روستاي شورورز

پهلوان يعقوبعلي شورورزي در چهارم شهريور ماه سال 1302 هـ.ش در روستاي شورورز نيشابور ديده به جهان گشود. پدرش كشاورزي مؤمن بود كه در روستا احترام و اعتباري داشت و مادرش خانه دار، هر دو تنومند و قوي اندام بودند. وي از همان اوان كودكي بسيار پر جنب و جوش بود، گويي از همان ابتدا پيش زمينه هاي پهلواني براي او به مرور فراهم مي شد؛ كوچكتر كه بود همراه هم سن و سالهايش نزد «نايب» نامي مي رفتند و او برايشان از پهلوانان افسانه مي گفت. يعقوبعلي 3 برادر و يك خواهر داشت و پسر كوچك خانواده بود، اما از نظر جثه از همه دشت تر و قدبلندتر، بين 10 تا 12 سال سن داشت كه در كشتي هاي محلي (چوخه) شركت مي كرد، كم كم كار به جايي رسيد كه در روستاي خودشان و روستاهاي اطراف كسي همآورد او نبود.

 

دوران سربازي و كشتي حرفه اي

زمان گذشت، و يعقوبعلي شورورزي بايد به سربازي مي رفت. علي رغم ميل باطني خانواده به خدمت سربازي اعزام شد و در همين دوران، فرصتي براي وي فراهم شد كه كشتي را بصورت حرفه اي بياموزد، دنبال كند و نبوغ ذاتيش به منصه ي ظهور برسد. او از آن زمان چنين مي گويد: «روز اول كه من و چند نفر از هم ولايتي هايم به پادگان عشرت آباد تهران اعزام شديم، هيچ لباسي اندازه ي من پيدا نشد. بالاخره بزرگترين لباس را به زور پوشيدم و به دليل اينكه لباسم مناسب نبود مرا در آخر صف جاي دادند. آن زمان فرمانده پادگان، تيمسار مزيني از ديدن من و لباس هايم به شدت ناراحت شد و به فرمانده گروهان ما گفت چرا اين سرباز اين شكلي است؟ و دستور داد تا براي من كفش و لباس اختصاصي دوختند. تيمسار وقتي مرا در لباس و كفش جديد ديد، گفت: حالا شدي آدم درست و حسابي. مشكل ديگري كه پس از چند روز خدمت برايم ايجاد شد مسئله ي غذا بود؛ غذايي كه به من مي دادند براي من كافي نبود. اين بود كه بنا به توصيه و راهنمايي دوستانم، تقاضاي دو جيره ي غذا نمودم كه اين جريان هم با فراز و نشيب هاي آن زمان و مقررات خشك ارتش مواجه شد. پس از چند روز تيمسار عميدي، رئيس بهداري ارتش، مرا احضار كرد و پس از بحث و گفتگو بالاخره دستور داد جيره ي غذايي مرا دو برابر كردند. اين خبر به گوش جناب سروان يحيايي، فرمانده ي گروهان ورزشي لشكر 2، رسيده بود. يادش بخير، يك روز ما در ميدان سرگرم تمرين بوديم كه ديدم يك افسر خوش تيپ و رشيد به طرف من مي آيد. به من كه رسيد از يقه ام گرفت و تكان داد. اما من اصلا تكان نخوردم. گفت: شما كشتي گير هستيد؟ گفتم: بله. گفت: كشتي خوردني است يا پوشيدني؟! گفتم: نه خوردني و نه پوشيدني، كشتي زور است و الله و اكبر. خنديد و گفت: از من بگير. ما كه آن زمان جرأت نمي كرديم به يك افسر دست بزنيم. به هر حال من توسط ايشان به گروهان ورزشي لشكر 2 منتقل شدم و از همان موقع كشتي روي تشك را شروع كردم». يعقوبعلي شورورزي در دوره ي سربازي با كشتي گيران زيادي از جمله علي غفاري، اخوت، ماندگاري و كريم رحيمي به تمرين كشتي پرداخت و فنون حرفه اي كشتي را از آنان و همچنين، افسري به نام سخدري فرا گرفت.

استعداد ذاتي و قدرت فراوان او باعث رشد او در رشته ي كشتي شد، ابتدا فقط با سه ماه تمرين در مسابقات كشتي آزاد و فرنگي ارتش مقام اولي را بدست آورد و سپس در مسابقات قهرماني تهران به مقام قهرماني رسيد. يعقوبعلي شورورزي در 20 سالگي 97 كيلوگرم وزن داشت و در رده ي سنگين وزن كشتي مي گرفت. در همين زمان پس از كشتي با پهلوان ميرقوامي كه بازوبند پهلواني داشت، آوازه ي شوروزي به گوش شاه رسيده بود و او را احضار كرد و از او پرسيد: بچه ي كجا هستي؟ گفت: خراسان. شاه گفت: به اين سرباز رسيدگي كنيد كه آينده ي خوبي دارد، بدنش همه عضله است.

 اما وي با تمام موفقيت ها و پيشرفت هايي كه پي در پي و پس از اين كسب كرد، بعد از ديدن فساد حاكم بر زمان از همه چيز دست كشيده، به روستاي زادگاهش، شورورز برگشت و در كنار خانواده اش به كشاورزي مشغول شد. «البته با تمام موفقيت هايي كه در آن دوره از زندگيم داشتم با ديدن يك سري مسائل در رده هاي بالاي نظام تصميم گرفتم به روستا برگردم و در كنار خانواده ام به كار كشاورزي بپردازم.»

 

يا باج يا كشتي!

اما در يكي از روزهاي همين سال ها واقعه اي در نيشابور، صفحه ي ديگري را براي يل نيشابور ورق زد: «روزي، حدود سال 1325، من به اتفاق دو نفر از دوستانم از روستا جهت زيارت امامزاده محروق به نيشابور آمديم. پس از زيارت سري به باشگاه ورزشي شهر زديم در آنجا شنيديم كه يك نفر از تهران يا شايد هم از تبريز آمده و پس از ورزش در باشگاه گفته: يا باج يا كشتي! ، و چون كسي را در شهر هماورد خود نيافته، زنگ باشگاه را باز كرده و با خود برده است. با شنيدن اين خبر روح جواني ام دچار آنچنان طوفاني شد كه همان موقع از خداوند خواستم كه چنان قدرتي به من بدهد تا ديگر كسي نتواند چنين كاري را تكرار كند. همان شب در خواب ديدم كه مثل عقاب در آسمان پرواز مي كنم و پرواز كنان به سمت حرم امامزاده محروق مي روم. صبح روز بعد اخلاق و روحيات من فرق كرد. پس از چندي نتيجه همان شد كه از خداوند تقاضا كرده بودم.»

 

قهرماني و جهان پهلوان تختي

سرانجام پهلوان يعقوبعلي شورورزي در سال 1326، قهرمان كشور شد و به پاس اين موفقيت و بنا به نيتي كه داشت، صبح روز بعد از قهرماني، پاي پياده به زيارت شاه عبدالعظيم (واقع در شهرري تهران) رفت. وي در سال 1329 به استخدام پيماني فرهنگ درآمده و در شهر نيشابور زندگي مي كرد. فعاليت هاي او در زمينه ي كشتي قهرماني حدود سال 1332 به اوج رسيد، در همين سال بود كه در يكي از اردوهاي تيم ملي با جهان پهلوان تختي آشنا شد و در طول تمرينات اردوهاي تيم ملي پهلوان تختي يار تمريني او بود، از اين گذر رابطه ي دوستي بين اين دو پهلوان شكل گرفت و خاطرات و روزهايي را براي آنها رقم زد؛ «خاطرات زيادي با مرحوم تختي دارم. او بيشتر اوقات با من تمرين مي كرد. وزن من خيلي بيشتر از او بود [زنده ياد پهلوان تختي 3 يا چهار سال از يل نيشابور كوچكتر بود، جهان پهلوان تختي در وزن هفتم يعني زير 90 كيلو گرم كشتي مي گرفت و پهلوان نيشابور در وزن هشتم]، ما معمولا پس از تمرين دوش مي گرفتيم و براي تفريح و تنفس بيرون مي رفتيم. تختي با ما نمي آمد و مي گفت من خسته ام. واقعا نمي فهميدم كه چرا خسته است؟ تا اينكه در يكي از مسابقات در تهران با آقاي احمد اف قهرمان بلغاري كشتي گرفتم. وزنش خيلي از من بيشتر بود. در پايان وقتي كه از پله ها پايين مي آمدم، زانوهايم تا خورد و من نقش زمين شدم. البته نتيجه مسابقه مساوي شده بود. وقتي كم كمك حالم جا آمد. مرحوم تختي گفت: آقاي شورورزي چطوري؟ گفتم: آقاي تختي مثل اينكه تانك از روي بدنم رد شده تمام بدنم درد مي كند. حالا مي فهمم كه شما چرا از تمرين با من خسته مي شويد. او لبخندي زد و چيزي نگفت.»

 

پهلوان شورورزی (سمت راست) در کنار جهان پهلوان تختی 

 

اوج كشتي

نقطه ي اوج فعاليت هاي پهلوان شورورزي كه از سال 1332 شروع شده بود و به مدت شانزده سال بطور مرتب مقام اول كشتي آزاد و فرنگي كشور را از آن خود ساخت و هرگز پشت وي به خاك نرسيد. پهلوان شورورزي در مسابقات جهاني تهران در سال 1959 در سنگين وزن از اعضاي تيم ملي بود و عنوان پنجم را كسب نمود، در سال 1960 به افتخار پوشيدن پيراهن تيم ملي نائل شد و همراه تيم ملي ايران در المپيك رم شركت نمود و به مقام ششم نائل آمد. وي بارها همراه با تيم ملي ايران جهت انجام مسابقه كشتي دوستانه به كشورهاي تركيه ، بلغارستان و روسيه اعزام شد.

 

جام اخلاق و بازوبند پهلواني كشور

اما در سال 1340 در يك رقابت كشتي، واقعه اي روي داد كه محبوبيت پهلوان ما را دو چندان نمود؛ «جريان از اين قرار بود كه وي [صديق زاده] پس از شكست از من با سر به صورتم زد به طوري كه دهانم پر از خون شد پس از زدن بخيه و پانسمان، فوري به روي تشك برگشتم. جلو رفتم تا صورت حريف شكست خورده را ببوسم، بار ديگر سيلي محكمي به گوش من زد، آن موقع رو به جمعيت كردم و گفتم: اي مردم شما خود قضاوت كنيد. مردم هيجان زده از جا بلند شدند و به ضارب من حمله نمودند، ماموران امنيتي آقاي صديق زاده را از پنجره به بيرون فراري دادند، در همين مسابقه بود كه بنا به خواسته ي مردم و راي داوران كميته المپيك، كاپ اخلاق به من اعطا شد و ايشان براي هميشه از كشتي محروم گشت.» يل نيشابور در همين سال 1340  يعني هنگامي كه حدودا 38 ساله بود و سه فرزند داشت، علاوه بر كسب جام اخلاق، بازوبند پهلواني كشور را نيز به مجموعه افتخارات خود افزود. اما از آنجا كه در سالهاي 1341 و 1342 كسي حاضر به انجام مسابقه كشتي پهلواني با ايشان نشد طبق رسوم كشتي پهلواني، بازوبند براي هميشه نزد ايشا باقي ماند. وي در سال 1340 همراه با تيم ملي ايران در تهران در مسابقات سه جانبه برتر دنيا شركت داشته و با قهرمانان سنگين وزن آن زمان يعني احمد اف از كشور بلغارستان و حميد كاپلان از كشور تركيه مساوي نمود.

 

یل نیشابور، پهلوان شورورزی

 

سرانجام

سرانجام، يل نيشابور پس از سال ها كوشش در عرصه قهرماني از كشتي خداحافظي كرده و در سمت مربي به تعليم جونان در نيشابور مشغول شد، وي جزء معدود ورزشكاراني است كه بدون شكست از دنياي كشتي خداحافظي كرده است.

در سال 1376 با همكاري اداره تربيت بدني شهرستان نيشابور و شركت ايرن شرق نيشابور به منظور قدرداني از زحمات ورزشي پهلوان شورورزي مسابقه پيشكسوتان كشتي كشور را در نيشابور برگزار نمودند و با اهداء جوايز ارزنده به كليه ورزشكاران و پيش كسوتان از مقام ورزشي ايشان تقدير به عمل آمد.

 

پهلوان نیشابور و حریف ژاپنی

 

پهلوان شورورزي تا آخرين لحظه زندگي خود چه در كشتي و چه در ورزشهاي باستاني و كشتي پهلواني در سمت هاي مختلف با اشتياق فراوان و تا حد توان به جوانان و ورزشكاران خدمت نمود و سرانجام پس از 33 سال خدمت فرهنگي و ورزشي، از پست معاونت تربيت بدني نيشابور بازنشسته شد.

 

در جوار باغ آرامگاه عطار، بزرگ عارف نيشابور، در محيطي چند ضلعي كه به مقبرة الشعراي نيشابور معروف است، اگر جوينده باشي و به اخلاص گذر كني، بر روي سنگي سپيد خواهي خواند يا خواهي شنيد:

به هر جا ناتوان ديـــــدي، توان باش

به سود مردم خامـــــش، زبان باش

به زير پاي بي دســــتان، زمين شو

به چشم زورمنــــدان، آسمان باش

ستم كش را اگر ديـــــدي، برآشوب

ستمگر را چو مشتي بر دهان باش

يتيمي را به مهــــــري شادمان كن

گل بي باغبــــــــــان را باغبان باش

چو افتــــــــــــد بر جبيـنت خط پيري

مكن افسردگــــي در دل جوان باش

....

 

شايد اين صداي روح طوفاني بزرگ مردي است:

يكي از قوي بازوان و راست قامتان روزگار، پهلواني با بازواني ستبر، قامتي بلند و باصلابت همچون كوه، و قلبي سرشار از مهر و عطوفت و گذشت و مردانگي؛

بزرگمردي كه در عنفوان جواني دست نياز به درگاه ايزد بي نياز بلند مي كند و از پروردگار خود مي خواهد كه چنان قدرتي به او بدهد تا ديگر كسي نتواند زنگ باشگاه نيشابور را با خود ببرد.

 

سنگ مزار آرامگاه پهلوان یعقوبعلی شورورزی

 

اكنون، پيكر پيلتن يل نيشابور، در اين جايگاه آرميده است. پهلوان يعقوبعلي شورورزي در سال 1378 دار فاني را وداع گفت. روحش شاد و يادش جاودان.

 

احترام ضرب و زنگ زورخانه هاي كشور

فريدون گرايلي، بزرگ تاريخنگار نيشابور، در كتاب «نيشابور شهر فيروزه» نوشته است: «به هر حال پهلوان يعقوبعلي شورورزي بر خلاف آنانكه نام را فداي نان كردند، خود را به كسي نفروخت و اگر فدراسيون ورزش هاي باستاني و كشتي و پهلواني جمهوري اسلامي طي حكمي حق احترام ضرب و زنگ را در كليه ي زورخانه هاي كشور به او مي دهد به همين دلايل است. در همين حكم آمده است: حيات مرداني از ارزش برخوردار است و شايسته ي بذل توجه كه همواره در طول زندگي شرافتمندانه خويش ارزش هاي معنوي را مد نظر قرار داده و همواره از چشمه زلال و پاك معنويات سيراب گشته اند.» پهلوان شورورزي علاقه خاصي نسبت به شهر و مردم نيشابور داشت، لذا بدين سبب، بازوبند پهلواني، ‌كاپ اخلاق و كليه احكام ورزشي و مدال هايش را طبق آئين خاصي به مردم شريف و ورزش دوست نيشابور اهدا نمود و اين اسناد افتخار از سال 1376 به بعد در موزه تاريخي شهر نيشابور در كارونسراي شاه عباسي نگهداري مي شود.

 

پهلوانان هرگز نمي ميرند

گزارشگر ماهنامه جاده ابريشم از پهلوان ما پرسيد: فرق پهلوان با قهرمان چيست؟ وي در جواب گفت: «امام خميني (ره) در جمع ورزشكاران فرموده اند: سعي كنيد پهلوان باشيد نه قهرمان. پهلوان ضمن اينكه صاحب زور و قدرت است داراي خصلت هايي چون فروتني، گذشت، ايثار، جوانمردي، فضيلت و اخلاق نيك است. پهلوان هرگز نمي ميرد. زماني كه من خواستم از روستا براي هميشه به صحنه ي ورزش قدم بگذاريم با حاج محمد اسماعيل غلام شناس براي مشورت نزد شيخ عبدالرحيم عالم روستاي زروند رفتم. او گفت: اگر مي خواهي  فقط براي برد و باخت كشتي بگيري همين بهتر كه در روستا بماني و در كنار پدرت كشاورزي كني. توصيه ي من به جوانان بخصوص به ورزشكاران اين است كه در درجه ي اول اعتقادراسخ به ذات احديت، تقوا، راستگويي، گذشت و جوانمردي را پيشه ي خود سازند.» يعقوبعلي شورورزي، پهلوان شاعر، پهلواني شاعر است كه ادعاي شاعري ندارد، در جايي مي گويد: «من ادعاي شاعري ندارم اما بعضي اوقات در تنهايي خودم ابيات را زمزمه مي كنم»

 

قوي بازواننــــــد جــــــــــــوانان ما

همه شيـــــــــــــــرمردان ايران ما

ز ورزش تــن و روحشــــــان آهنين

چنـــان گيــو و گـــودرز گـــردان ما

همه سر به سر دل پر از مهر حق

تهمـتن صفـــت اين دليـــــــران ما

علي گـونه بر دشمنـــان حمله ور

گريــــزان چو روبه ز شيــــــران ما

خـــــداوند پيــــرو وطـــــــن پرورند

كه اين است آييــــن و ايمـــان ما

 

*****

من نمي دانم كه هستم يا علي دســتم بگيـــر

هر چه هستم از تو هستم يا علي دستم بگيــر

ســــــرخوش و مســـــتم زعشـــــقت من مدام

طالــب راه تو هســــتم يا علي دســـــتم بگيـــر

هركجا كه مشكلي باشد علي مشكا گشاست

من غلام حق پرســـتم يا علي دستـــــم بگيـــر

هيچ دســتي غير حق بالاتر از دســت تو نيست

من كه محتـــاج تو هستم يا علي دسـتم بگيـــر

روز و شب من ساكــــــن ميخانه هستم بي ريا

خادم رنـــدان مســـتم يا علي دستــــــم بگيـــر

ساقي ما حيـــدر است و باده ي ما اشك چشم

از ياد زهــــد جســـتم يا علي دســـــــتم بگيـــر

 روستاي شورورز

روستاي شورورز در فاصله ي 47 كيلومتري جنوب غربي نيشابور واقع شده، شورورز كه مردمي صبور و پرتلاش و مقاوم را در آغوش خود جاي داده، يكي از روستاهاي محروم بخش تحت جلگه  ي شهرستان نيشابور است. روستاي شورورز همواره بر خود خواهد باليد كه پهلوان نامي شادروان يعقوبعلي شورورزي را به كشور عزيزمان ايران و جهان كشتي تقديم نموده است.

 

منابع:

·     رضوي، سيد حيدر.«پهلوانان نمي ميرند: گفتگو با زنده ياد يعقوبعلي شورورزي»، ماهنامه جاده ابرشم، ضميمه شماره 57، مرداد ماه 1382، ص147-149.

·         «پهلوان حاج يعقوبعلي شورورزي»، سايت شخصي دكتر سبحاني نيا

·         گرايلي، فريدون.«پهلوان  يعقوبعلي شورورزي»، نيشابور شهر فيروزه، 1375،ص631-633.

 

تصاوير:

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 13:5  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

حوزه ي آبريز دشت نيشابور

حوزه ي آبريز دشت نيشابور، جزئي از حوضه ي آبريز آبريز كوير مركزي ايران (كوير نمك يا دشت كوير) است كه از شمال به خط الرأس ارتفاعات بينالود، از شرق  به بلندي هاي ليلاجوق و يال پلنگ و از جنوب به تپه ماهورهاي نيزه بند، سياه كوه و كوه نمك و از غرب به حوزه ي آبريز دشت سبزوار محدود مي شود.

وسعت كل حوزه ي آبريز دشت نيشابور حدود 7330 كيلومتر  مربع مي باشد. حوزه ي آبريز دشت نيشابور، دقيقا بر محدوده ي تقسيمات كشوري شهرستان نيشابور منطبق نيست بطوريكه قسمت اعظم بخش سرولايت، قسمت هاي غربي بخش تحت جلگه، نواحي جنوب غرب بخش ميان جلگه، خارج از دشت نيشابور قرار دارند و متقابلا قسمت هايي از بخش احمدآباد مشهد و رخ تربت حيدريه در محدوده ي دشت نيشابور قرار مي گيرند.

 

دشت كوير

در شمال دشت لوت يك چاله ي بزرگ زمين شناسي به نام كوير نمك و يا دشت كوير قرار دارد كه از شرق به كوه هاي طبس الي كوه هاي سبزوار، از شمال به ارتفاعات سبزوار تا سمنان محدود مي باشد و در جنوب آن دشت لوت واقع شده است. كوير نمك در بزرگترين منطقه ي بياباني ايران واقع شده است. طول شرقي غربي آن 600 كيلومتر و عرض آن از شمال به جنوب بين 100 تا 300 كيلومتر بوده و مساحت آن بين 50 تا 60 هزار كيلومتر مربع مي باشد. كوير نمك، آب هاي سطحي بخش وسيعي از كشور را به خود جذب مي كند و يكي از حوزه هاي مسدود داخلس كشور را به وجود مي آورد. در تقسيم بندي هيدروليژيكي ايران اين حوزه از نگاه يدالله افشين پديد آورنده ي كتاب «رودخانه هاي ايران» تحت عنوان كوير نمك مورد بررسي قرار مي گيرد. اين حوزه بخش وسيعي از مناطق مركزي و شرقي كشور را تشكيل مي دهد  و از خاور به حوزه ي آبريز مسدود  كناري، از شمال خاوري به كوه هاي بينالود (كه دشت نيشابور پاي اين كوه ها قرار گرفته است) و جام، از شمال به رشته كوه هاي البرز و حوزه ي آبريز درياي مازندران، از غرب به حوزه ي آبريز مركزي و يزد و اردستان و از جنوب به حوزه ي آبريز كوير لوت محدود مي گردد.

 

بارندگي در  دشت كوير

شهر هاي نيشابور، سبزوار، دامغان، سمنان، گرمسار، جوين، اسفراين، جاجرم، ميامي، جندق، بشرويه، بجستان، كاخك، گناباد، كاشمر و تربت حيدريه از كانون هاي  مهم شهري اين حوزه بوده و در داخل آن قرار دارند. ميزان بارندگي در اين حوزه اندك مي باشد. علت اين امر تلفيق دو عامل دوري از دريا و منشاء رطوبت و ديگري پايين بودن ارتفاع مي باشد. زيرا توده هاي مرطوب شمالي و باختري كه وارد كشور مي شوند در برخورد به ارتفاعات بلند البرز و زاكرس قسمت اعظم رطوبت خود را از دست داده و پس از رسيدن به مناطق كوير ايران فاقد توان باران زايي مي باشند. در چنين وضعيتي در بخش مركزي كوير ميزان بارندگي حدود 50 ميليمتر در سال هم نمي رسد و در ساير  قسمت ها و يا بهتر است گفته شود در قسمت اعظم منطقه مقدار بارش به 200 ميليمتر در سال هم نمي رسد. رژيم بارندگي عمدتا مديترانه اي و زمان نزول آن در فاصله ي ماه هاي بهمن تا پايان فروردين حادث مي شود.

 

رودخانه هاي دشت كوير

حوزه ي ابريز كوير نمك از خشك ترين نواحي داخلي ايران بوده و فاقد  آب ها يا رود خانه هاي دائمي است بجز در قسمت شمال شرقي آن (كه دشت نيشابور در اين قسمت قرار دارد) كه تعدادي رود با دلتاي كور وجود دارد، در ساير قسمت هاي آن  رودخانه ي دائمي ديده نمي شود.  و رودخانه هاي موجود اتفاقي يا فصلي بوده و غالب آنها در وسط دشت ها محو مي شوند.

 

رودخانه هاي نيشابور

اطلاعاتي كه در ادامه مي آيد با استفاده از كتاب «رودخانه هاي ايران» تاليف يدالله افشين، بدست آمده است. از متخصصين و كارشناسان محترم  دست اندر كار در اين حوزه دعوت مي شود «ابرشهر؛ تارنگار اطلاع رساني نيشابور» را در تكميل اطلاعات رودخانه هاي شهرستان نيشابور ياري نمايند.

 

رودخانه بار

شاخه اي از رودخانه سليت مي باشد. از دامنه هاي كوه 2750 متري دال خان واقع در 34 كيلومتري شمال نيشابور سرچشمه مي گيرد. حوزه ي آبريز آن در بخش مركزي همين شهرستان قرار دارد. در جهت جنوب و از ميان كوه هاي بلند جريان مي يابد. روستا هاي بار، دامجان و چهار باغ را مشروب نموده و شاخه اي را بنام طاقان (طاغان) از خاور (چپ) مسير دريافت مي نمايد. از دهكده خانلق رد شده و وارد دشت مي شود. در اراضي روستاي گلشن وارد رودخانه ماسيت مي شود.

طول اين رودخانه حدود 45 كيلومتر و وسعت حوزه آبريز آن 400 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه داراي آب دائم بوده و رژيم آبي آن برفي، باراني است. آبدهي اين رودخانه در محل اريه و در يك دوره ي 34 ساله بطور متوسط 9/18 ميليون متر مكعب بوده است. در روستاي چهارباغ محل مناسبي جهت احداث سد بر روي آن وجود دارد.

 

رودخانه بزرگ (خرو)

از دامنه هاي جنوبي رشته كوه هاي بينالود و قله اصلي 3211 متري آن واقع در 35 كيلومتري شمال خاوري نيشابور سرچشمه مي گيرد. شاخه اي از رودخانه شور (كال شور) محسوب مي گردد. در جهت جنوب باختري  جريان مي يابد. در حوالي روستاي خرو بالا وارد دشت مي گردد. پس از سيراب نمودن روستاي مزبور و روستاي خرو پايين و قطع جاده و راه آهن نيشابور وارد كال شور سبزوار مي گردد.

طول اين رودخانه 32 كيلومتر بوده و در يك كيلومتري شمال خاوري روستاي خرو بالا محل بسيار خوبي براي احداث سد و ذخيره ي آبهاي اضافي و سيلابي اين رودخانه وجود دارد. حوزه آبريز اين رودخانه در بخش مركزي شهرستان نيشابور قرار دارد. بعلت وجود ارتفاعات بلند بينالود كه بصورت كانون آبگير دايمي است، اين رودخانه داراب آب دايم مي باشد. آب رودخانه شيرين و گوارا بوده و به مصرف روستاهاي واقع در مسير مي رسد. مازاد آب رودخانه و جريان هاي سيلابي آن در فصول بارندگي وارد كال شور مي شود.

آبدهي رودخانه خرو در چشمه علي در طول 20 سال آمار گيري بطور متوسط 7/15 ميليون متر مكعب در سال اندازه گيري شده است.

 

رودخانه بوژان

در بخش مركزي شهرستان  نيشابور بوده و شاخه اي از كال شور است. از دامنه هاي جنوبي كوه گودرز (ارتفاع 3209متر) واقع در 22 كيلومتري شمال خاوري نيشابور (از رشته ارتفاعات بينالود) سرچشمه مي گيرد. در جهت جنوب باختري جريان يافته و در حوالي روستاي بوژان از بستر كوهستاني خارج شده و وارد اراضي خاوري نيشابور مي گردد. پس از جريان در قسمتي از آن در جنوب اين شهر وارد كال شور مي گردد.