يکى از سرآمدان شعر و ادب فارسي، عطار نيشابورى است. مورخان و محققان، نام او را «محمد» و لقبش را «فريد الدين» و کنيهاش را «ابوحامد» نوشتهاند. در اشعارش بيشتر به «عطار» تخلص نموده و گاهى هم «فريد» را که بىگمان مخفف لقب اوست، براى تخلص شعرى خود برگزيده است. نام پدر عطار هم ابراهيم و کنيه او ابوبکر است و بعضى به اشتباه، جز اين نوشته اند. مادر او هم زنى اهل معنى و خلوتگزيده بوده است.

بنای آرامگاه عطار در نیشابور
زندگي و شرح احوالات شيخ نشابور
سال تولد شيخ را اکثر مورخان 512 يا 513 در «کدکن نيشابور» نگاشتهاند، که به دلايلى نادرست است. زيرا اگر قتل او را در سال 618 و در قتل عام نيشابور به دست مغول درست بدانيم به ناچار بايد مدت عمر او را يکصد و شش سال پنداشت که اين نظر، با اشعار شيخ که عمر خود را از سى سالگى تا هفتاد و اند سالگى ذکر کرده، سازگار نيست. آخرين سالى را که عطار براى عمر خود ذکر کرده است، «هفتاد و اند» است؛
مرگ در آورد پيش، وادى صد ساله راه عمر تو افکند شصت بر سر هفتاد واند
پس بنابراين شيخ بيش از هفتاد سال و کمتر از هشتاد سال عمر داشته است. و اگر بپذيريم عطار در سال 618 به دست مغولان به قتل رسيد، و در آن تاريخ نزديک به هشتاد سال سن داشته، پس فرض ولادت او در حدود سال 540 به واقع نزديکتر است.
شيخ عطار داروخانه اى داشته که در آن به کار طبابت مى پرداخته است؛
به داروخانه پانصد شخص بودند که در هر روز نبضـم مى نمودند
و در همان ايام، شعر هم مىسرود و دو کتاب معروف «مصيبت نامه» و «الهى نامه» را در داروخانه آغاز کرد؛
مصيبتنامه کانــــدوه جهان است
الهــــىنامه کاســـرار عيان است
به داروخانه کــــــردم هــر دو آغاز
چه گويم زود رستم زان و اين، باز
ظاهرا اشتغال به کار طبابت و اداره کردن داروخانهاى پر رونق که هر روز پانصد شخص در آنجا نبض مىنمودند، عطار را از هر کس بى نياز مىکرد؛
بحمدالله کـــــه در دين بالغــــــــــم من
به دنيا از همــــه کس فارغـــــــــم من
هر آن چيزى که بايد بيش از آن هست
چرا يازم به ســــــوى اين و آن دست؟
و به همين سبب است که شيخ زبان به مدح شاهان نيالود و قدر و منزلت سخن را نکاست و لطافت شعر خود را به دون همتى تيره نساخت؛
لاجرم اکنــــون سخـــــــن باقيمت است
مدح منسوخ است و دقت حکمت است
دل ز منســـــوخ و زممدوحــــــــم گرفت
ظلمت ممـــــــــدوح در روحـــــــم گرفت
تا ابد ممــــدوح مـــن حکمت بس است
در سر جـــــان من اين همت بس است
مذهب عطار
چنانکه از ظاهر آثار عطار بر مىآيد، او بر مذهب اهل سنت بوده است. اظهار ارادت فراوانى که عطار نسبت به خلفاى سهگانه و شافعى و ابوحنيفه در مثنوى خسرونامه و کتاب تذکرة الاوليا دارد، به نحوى است که ترديد در مذهب او را از بين مىبرد و جايى براى تاويل باقى نمىگذارد. با اين حال نسبت به خاندان اهل بيت خصوصا مولىالموحدين على بن ابى طالب(ع) اخلاص و ارادتى توام با صدق نيت و حسن اعتقاد دارد. عطار را بر هر مذهبى که بدانيم بايد او را مردى مخلص و مومن، خداشناس و خداترس، زاهد و عاشق و سالک و اصل دانست.

برگردان فرانسوی منطق الطیر عطار
آثار عطار
فهرست دقيقى از آثار عطار در دست نيست. تعداد کتابهايى را که به او نسبت دادهاند، از صد جلد متجاوز است. خود او هم به اين نکته اشاره داد؛
ز هـــــر در گفتـــــم و بســــيـار گفتم
چـــــــــو زير چنگ شعــــرى زار گفتم
کسى کو چون منى را عيب جويست
همين گـــــــويد که او بسيار گويست
اما انتساب مجموعه اى صد جلدى به او هم چندان درست نمى نمايد. خود او در خسرو نامه از مصيبت نامه، الهى نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مقامات طيور يا منطق الطير و خسرو نامه و جواهر نامه و شرح القلب ياد کرده است. و ضمنا به قصايد و غزليات و قطعات سروده شدهي خود هم اشاره دارد. بنابراين آثار مسلم عطار را مى توان اين قرار دانست:
1- مصيبت نامه، 2- الهى نامه، 3- اسرار نامه، 4- مختارنامه، 5- مقامات طيور، 6- خسرو نامه، 7- جواهر نامه، 8- شرح القلب، 9- ديوان قصايد و غزليات.
و چون کتاب منثور تذکره الاوليا را هم بر اين مجموعه بيفزاييم تعداد آثار مسلم او به ده کتاب بالغ مىگردد. با اين حال نمىتوان همه آثار را يکدست دانست. از اين رو منطق الطير، الهىنامه، مصيبتنامه و اسرارنامه در يک سطح مىباشند و گويندهي او بىشک عطار است.
اما آثارى مانند خسرونامه، جواهرالذات، همچنين اشترنامه هم از جهت مضمون و هم از لحاظ شيوهي بيان، به سخن گوينده الهىنامه و منطقالطير نمىرسد و در صحت انتساب آنها به عطار جاى تامل است. چنانکه مظهرالعجايب، لسانالغيب، کنزالاسرار، مفتاحالفتوح و وصيتنامه، بىشک مدتها بعد از روزگار عطار به وصف آمدهاند و آثارى مانند هيلاجنامه، منصورنامه، خياطنامه، وصلتنامه و بيسرنامه بىگمان مجعول است و نمىتوان آنها را در شمار سخن عطار آورد.
منبع:
«طبيب شعر ايران»، روزنامهي رسالت، شماره 6118 ، پنجشنبه23/01/1386، صفحهي 7.