تبليغاتX
ابرشهر
تارنگار اطلاع رساني نيشابور

 

ديوان كوچك رباعياتش به قفسه‌هاي بيشترين و بلكه تمامي كتابخانه‌هاي جهان راه يافته و به قول «ارنست رنان» - دانشمند بزرگ فرانسوي- ، «رندي هوشيار» است.

او كه «ويل دورانت»، يك فصل از كتاب خود را به نام «عصر خيام»، نامگذاري كرده و «جورج ساتن» -يكي از بزرگترين صاحب نظران تاريخ علم- هم بخشي از اعصار تاريخ خود را «عصر خيام»، نام نهاده است و «يان ريبكا»، او را مغز متفكر اسماعيليان دانسته. او كه با زمخشري، نظامي عروضي، ابن فندق، ابولعلاء معري، ابوحامد غزالي و سنائي همنشين بوده و ترجمه‌هاي رباعياتش در اروپا و در هنگامه‌ی جنگ جهاني اول، پناهگاه دل ويرانگان و تنهايان بسياري بوده است.

او كه اگر چه نمي‌خواست شاعر خوانده شود يا در اين كار علاقه‌اي از خود نشان نمي‌داد، ولي با همان چند رباعي سرآمد رباعي‌سرايان ايران شده است.

 

شخصيت مركب اين منجم برجسته، رياضي‌دان، فيلسوف شاعر و شاعر فيلسوف از چه ويژگي‌هايي برخوردار است؟ مركز جهان‌بيني چندگانه‌ی او چيست؟ بينش هستي شناسانه‌ی او از چه آبشخورهاي فكري- فلسفي سرچشمه مي گيرد؟

 

مهمتر از همه اينكه چه عواملي باعث بوجود آمدن اين همه داوري‌هاي متفاوت و متناقض پيرامون او، زندگي و آثارش شده است؟ و سؤال آخر اين كه چرا تا به حال كسي به اين سؤال‌ها پاسخي درست و مناسب نداده است؟

 

دكتر شفيعي كدكني در جايي گفته است: «آنچه در مركز نظام هستي‌شناسي هر شاعر وجود دارد و باعث خلق آثار ادبي بزرگ توسط او مي شود «تناقض» است».  او اين را از همنشيني و دوستي به نام «م. اميد» كه شعر و زندگي‌اش سراپا تناقض بوده كشف كرده و از همين رهگذر توانسته به كشف همين تناقض در شعر حافظ نيز نايل آيد.

 

به گمان او، شاعران تا هنگامي كه نتوانسته‌اند اين تناقض را براي خود حل كنند، هنرمنداني بزرگ با آثاري جاودان هستند، اما به محض اينكه اين تناقض در وجود آنها حل و فصل شد و توانستند به نحوي با زندگي يا نظام هستي كنار بيايند، آن سرچشمه‌ی جوشش اشعار ناب، هم خشك خواهد شد. اگر اين نظر دكتر شفيعي كدكني - كه نظري محكم و استوار هم هست- را بپذيريم به ناچار بايد ببينيم خود اين «تناقض» چيست؟ سرچشمه‌ی آن كجاست؟ و چرا شاعران بيشتر از ديگران دچار اين پارادوكس مي شوند؟

 

شايد بتوان به اين سؤال اين گونه پاسخ داد كه اگر تناقض در وجود هنرمند زيربناي تشكيل و خلق اثر يا آثار هنري مي‌گردد، يك موضوع عاطفي و بنيادي تر به نام «شكست»، زيربناي به وجود آمدن همان تناقض مي باشد؛ يعني قبل از اينكه شاعري دچار تناقض شود، دچار شكست شده است كه همان تناقض‌هاي فكري و عاطفي‌اش از آن منبعث مي‌شود.

 

حالا چرا اين را مي گويم و بعد هم آن را عاطفي مي نامم؟ شاعران بيش از آنكه انسان‌هايي عاطفي باشند، انسان‌هايي اهل تفكر عقلاني هستند، بخصوص شاعران بزرگ گذشته‌ی ادبيات فارسي كه همواره به دنبال كسب دانش و معارف گوناگون بودند تا شعرشان پرمايه و سنگين و وجيه جلوه كند و به لفاظي و بي‌مايگي متهم نشوند.

 

اما چون شاعران به طور كل آرمان‌گرا هستند و اين آرمان‌گرايي به هر حال، نوعي گرايش عاطفي و كمال‌گرايي انتزاعي است، در ذات خود محكوم به شكست است. اين شكست قبل از هر چيز تأثيرهاي عاطفي شديد در روح و روان آنها مي‌گذارد.

 

آنها از يك طرف، دغدغه‌ی آرمان اجتماعي و از طرف ديگر، آرمان فردي دارند و گاه، درباره‌ی اين آرمان‌ها اغراق زيادي هم مي‌كنند؛ اما از آنجا كه اجتماع و افراد آن در تقابل با آرمان‌هاي آنها قرار مي‌گيرند، نتايجي كه حاصل مي‌شود عكس آن چيزي است كه در آرمان‌شهر شاعران بايد وجود داشته باشد.

 

بنابراين، در نظام انديشگي و ساختار عاطفي آنها تزلزل وارد مي‌شود و آنها را دچار تناقض در فكر، حس و عاطفه مي‌كند و البته آنها قبل از شاعر شدن يا بودن، منتقد يا معترض در معناي عام آن شوند. به همين دليل مي گويم هنر، قبل از اينكه زاييده تناقض باشد، زاييده‌ی يك چيز زيربنايي‌تر به نام «شكست» است كه غم‌انگيز و سهمناك نيز هست.

 

خيام، يك خاطر متناقض است. چيزهايي هم كه درباره او گفته يا نوشته شده، سراپا متناقض است. شايد يكي از اصلي‌ترين دلايل اين تناقض‌گويي‌ها و پراكنده‌گويي‌ها درباره‌ی او، پراكندگي و در هم‌ريختگي رباعي‌هاي منسوب به اوست. به اين تنوع منسوبيات نگاه كنيد:

  • شيخ نجم دايه در مرصاد العباد (618-620)، يك رباعي از خيام مي‌آورد
  • مونس الاحرار (741)، 13 رباعي
  • تاريخ گزيده (830)، يك رباعي مي آورد
  • نزهة المجالس (731)، 31 رباعي
  • امام فخر رازي در التنبيه، يك رباعي
  • جهانگشاي جويني (658)، يك رباعي
  • صادق هدايت، 143 رباعي، جمع‌آوري مي‌كند در حالي كه 22 رباعي را مشكوك مي‌داند
  • محمدعلي فروغي و دكتر قاسم غني، 64 رباعي آورده‌اند

 

به اين فهرست اضافه كنيد تعدد مقالات و كتابهايي را كه درباره آثار و زندگي خيام بر پايه‌ی اين منابع نوشته شده‌است. آن وقت، در اين گوناگوني پژوهش‌ها، يكي او را پوچ‌گرا مي‌داند، يكي زنديق، يكي اصول سه گانه‌ی تفكرش را مي‌يابد، يكي آزادانديشش مي‌خواند و ديگري مي‌خواهد او را مسلماني كامل معرفي كند.

 

تعجب‌آور آنكه اكثر اين پژوهش‌ها و مقالات علمي، روبروي هم مي‌ايستند و گاه چنان صحت و سقم يكديگر را نقض مي‌كنند كه گويي هر كدام به طور جداگانه، درباره‌ی يك شخص مستقل، يا يك خيام ديگر نوشته شده‌اند! البته اين گونه قضاوت‌ها مربوط به دوران معاصر نيست كه در زمان خود خيام نيز به طرق مختلف درباره او مطرح مي‌شده‌است.

 

اولين چيزي كه درباره خيام مي‌توان گفت، درباره‌ی تلاش بي‌دريغ و دعوت صادقانه‌ی او به انديشيدن است. هنوز هم پس از قرن‌ها اگر كسي نيازمندانه به سراغ رباعيات او برود، آتش سوزان تفكر شعله‌ور خيام دامن كودك عقلش را مي‌گيرد و او را در سوختن، به قول خيام، در حال زيستن همراهي مي‌كند، چون او همواره مشغول دادن پيشنهادهايي عميق و بنيادين به مخاطبان خود است.

 

به قول هگل، انسان محصول تضاد انديشه هاست؛ انديشه‌هايي كه بر مبناي يك حركت ديالكتيكي تحقق مي‌پذيرند.

 

انسان هميشه ايده يا ايده‎آل‎هايي در ذهن خود دارد كه نيازمند ايده‎اي ديگر است تا با آن در تضاد قرار بگيرد. اين نيازمندي البته مربوط به جريان انديشه است نه نيازهاي روح تمام آدم‎ها كه اولي همان «تز» معروف و دومي «آنتي تز»، مي‎باشد كه از برخورد اين دو ايده متضاد، »سنتز» يا ايده‌ی جديد و برتر توليد مي‌شود.

 

اين روند، اگر چه هميشه در مسير انديشه‌ورزي به وقوع مي‌پيوندد و اگر چه انديشه‌ تنها در اين نظام از اصالت برخوردارمي‌شود، اما يك ثمره‌ی بزرگ و گاه سهمناك هم دارد و آن ايجاد «تناقض» در وجود بشر است كه در ذات خود به وجود آورنده‌ی چيزي به نام «انديشيدن» است.

 

انديشه‌اي كه از اين مسير توليد مي‌شود، انديشه‌اي ناب و عميق است كه انسان را دچار از خود بيگانگي نمي‌كند، چون بيروني و تحميلي و تقليدي نيست. به‌نظر مي‌رسد، شعر خيام هم ماهيتي اين چنيني دارد. رباعيات او آنتي‌تز بسياري از پندارهاي رايج ما مي‌باشد و از آنجا كه خود زاييده‌ی روحي متناقض هستند، در جان ما نيز تناقض‌هاي فراواني ايجاد مي‌كنند و اين در نوع خود، نه تنها مذموم نيست، بلكه قابل توجه و پسنديده نيز هست، چون در يك ساختار كنش‌مند فكري- عاطفي به وجود آمده‌اند.

 

قطعاً كسي كه اهل انديشه باشد، نه تنها از اين مفاهيم نمي‌ترسد بلكه با آغوش باز از آنها استقبال مي كند و خود را با آن تناقض اصيل مي‌آميزد، زيرا در اين راه چيزي كه مهم نيست انديشيدن به نتيجه است؛ بلكه مهم حركت به سوي دانستن و رفتن است و انديشيدن به انديشيدن و آن چيزهايي كه مي دانيم كه نمي دانيم!

 

بنابراين، خيام فقط سوال مي‌كند؛ يا بهتر بگويم سؤال‌انگيزي ايجاد مي‌كند؛ چيزي كه مبناي اصلي پيشرفت است. پس او از چيزي پيروي نمي‌كند. دنبال اين هم نيست كه راهي نشان بدهد يا كسي يا كساني را به سر منزل مقصودي برساند. او فقط سؤال مي‌كند. سخت و آسان:

 

اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست

تا سبزه‌ی خاك ما تماشاگه كيست؟

 

و هنوز هم بعد از قرن‌ها كه از درگذشت اين حكيم بزرگ مي‌گذرد، لبخند كنايه آميز و پوزخند قهرآلود او را خطاب به كساني كه در شناخت وي متحيرند، مي توان در پشت تك تك ابيات شعرش مشاهده كرد.

 

منبع این نوشتار:

تقی‌آبادی، حمید. «رند هوشیار نیشابور»، وب‌گاه آگاهسازی (نقل از مشهد نیوز). ]تاریخ مشاهده: 27/10/1386[

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 0:4  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

تاج الواعظين يا تاج نیشابوری

 [ Tăj-e Neyshăburi ]

1264-1342هـ.ق

 

حاج میرزامحسن معروف به «حاجی تاج واعظ»، خوش‌آواز و ردیف‌دان دوره‌ي ناصری تا اواخر قاجار

 

 

ميرزا محسن تاج نيشابوري، در 1264 در نیشابور به دنیا آمد. در پانزده سالگی همراه خانواده‌اش به نجف رفت و پس از فوت پدرش همراه مادرش به نیشابور برگشت. از آنجا به حج رفت و پس از بازگشت شش سال در مشهد اقامت گزید و همانجا ازدواج کرد. وی در جوانی به تحصیل ادبیات فارسی و عربی پرداخت و حکمت و فلسفه را نیز از ملاهادی سبزواری (1212ـ 1289) فراگرفت. در تکیه‌ي دولت، در حضور ناصرالدین شاه، اشعاری خواند و شاه تحت تأثیر صدای خوش او قرار گرفت و به او لقب «تاج‌الواعظین» داد. وی ظاهرا در 1313 از باکو به ترکیه سفر کرده است. حاجی تاج در شهرهای مختلف وعظ مي‌کرد و روضه می‌خواند و در ماه رمضان هر سال در مسجد آقاباباخان شیراز به منبر می‌رفت. عده‌ي بسیاری به او ارادت داشتند و این اقبال عمومی موجب حسادت افراد بانفوذ و مایه‌ي دردسر او شده بود. حاجی تاج در 1342ق/ 1303ش درگذشت.

 

مرحوم‌ استاد خالقی‌، حكایتی‌ در مورد توانایی‌ حاج تاج نيشابوري ملقب به تاج الواعظين (پدر استاد تاج اصفهاني، خواننده‌ي برجسته‌ي متأخر) نقل مي‌كند كه‌ بسیار شنیدنی‌ است‌:

«مخصوصاً اهل‌ موسیقی‌، حاج‌ تاج‌ را هنرمند بزرگی‌ می‌دانند و از تأثیر مجلس‌ روضه‌ی‌ او، داستان‌ها نقل‌ می‌كنند. از جمله‌ شنیده‌ام‌ وی‌ روزی‌ در تكیه‌ی‌ سادات‌ اخوی‌، همه‌ را مجذوب‌ صوت‌ غراء و دلنشین‌ و مؤثر خود كرده‌ است‌. شرح‌ حكایت‌ از این‌ قرار است‌ كه‌ حاج‌ میرزا لطف‌الله‌ بالای‌ منبر بوده‌ است‌ و با صدای‌ دلكش‌ خود به‌ قدری‌ خوب‌ مجلس‌ را اداره‌ نموده‌ كه‌ همه‌ تصور كرده‌اند بعد از او دیگر كسی‌ از عهده‌ی‌ جلب‌توجه‌ حضار بر نخواهد آمد. به‌ همین‌ جهت‌ صاحب‌ مجلس‌ دستور چای‌ و قلیان‌ می‌دهد. در این‌حال‌، حاج‌ تاج‌ وارد مجلس‌ روضه‌ می‌شود و شیخ‌ علی‌ زرگر كه‌ او هم‌ استاد ماهری‌ بوده است‌، مطلب‌ را به‌ اطلاع‌ می‌رساند و به‌ وی‌ می‌گوید تصور نمی‌كنم‌ بعد از هنرنمایی‌ میرزا لطف‌الله‌، بتوانی‌ شوری‌ در دل‌ها برافكنی‌. حاج‌ تاج‌ فكری‌ می‌كند و می‌گوید: «من‌ فقط‌ سه‌ شعر با آواز می‌خوانم‌ و امیدوارم‌ كه‌ از عهده‌ برآیم». پس‌ از صرف‌ چای‌، در موقعی‌ كه‌ مجلس‌ روضه‌ پر از همهمه‌ بوده‌ است‌، حاج‌ تاج‌ به‌ منبر می‌رود و اولین‌ شعر را چنان‌ با صورت‌ جذاب‌ دل‌انگیز خود می‌خواند كه‌ همه‌ی‌ اهل‌مجلس‌ ساكت‌ می‌شوند، و پس‌ از دو شعر دیگر كه‌ آن‌ها را با كمال‌ مهارت‌ و به‌ سبك‌ خوانندگان‌ نامی‌ و با تحریرات‌ و غلت‌های‌ مناسب‌ می‌سراید، از منبر پایین‌ می‌آید و به‌ شیخ‌ علی‌ زرگر می‌گوید: «حرف‌ حساب‌ دو كلمه‌ بیش‌تر نیست‌» و او هم‌ استادی‌ تاج‌ را ستایش‌ می‌كند».


سیدحبیب الله ستایشگر (متوفی 1358ش)، منبریِ خوش خوان، گفته است که حاجی تاج مجلس وعظ خود را با بیت مشهور «یا من هو اختفی لفرط نوره/ الظاهر الباطن فی ظهوره» از «منظومه‌‌ي حکمت» ملاهادی سبزواری آغاز می‌کرد. اما براساس صدای ضبط شده‌ي حاجی تاج بر استوانه‌ي حافظ الاصوات (مونوگراف) او مجلس وعظ را با آیه‌ای از قرآن مجید آغاز می‌کرد سپس شعری را در یکی از گوشه‌های ردیف موسیقی می‌خواند. او با خرده تحریرهای مناسب بر مصوت‌ها و مکث‌های حساب شده، بین بعضی از بندهای سخن، گاه کلام غیرمنظوم را نیز آهنگین ادا می‌کرد. لحن کلام او استوار و شمرده و بلیغ و تا حدی شبیه مرشدهای شاهنامه‌خوان سنتی بوده است. از اجراهای شورانگیز و قدرت صدا و موقع‌شناسی او و نیز از ارادت او به خاندان رسالت داستان‌هایی نقل شده است. به نوشته‌ي روح الله خالقی، هنگامی که تاج نیشابوری از منبر پایین می‌آمد بیشتر حاضران برمی‌خاستند تا خود را به مجلس بعدی او برسانند. برخی از منبری‌ها نیز می‌کوشیدند تا نحوه‌ي خواندن او را سرمشق خود قرار دهند. بحرالعلوم -واعظ مشهور دوره‌ي قاجار- در صفحه‌هایی که از صدای وی باقی مانده، نحوه‌ي خواندن حاجی تاج را تقلید کرده است، بر روی صفحه‌ای نوشته شده است: «مانند حاجی تاج خوانده بحرالعلوم اصفهانی».


در ردیف «مروی صلحی/منتظم الحکماء» گوشه‌ای به نام «گیلکی حاجی تاج» موجود است. همچنین علی تجویدی، «مثنوی حاجی تاج» را در آواز «بیات اصفهان» ــکه استادش ابوالحسن صبا از تاج نیشابوری شنیده بوده ــ روایت کرده است.


حاجی تاج، مجموعه‌ای دارد به نام «درةالتاج و مرقاة المعراج» که در 1324 به دستور حاج زین العابدین تقی اف -ثروتمند مشهور باکویی- در تفلیس به چاپ رسیده است. این کتاب شامل قطعات نظم و نثر است: مراثی، مواعظ، خطبه‌های عربی، مثنوی‌هایی با اوزان متفاوت، و بخشی حاوی ذکر و اوراد و طلسمات.


منابع:

  • تجویدی، علی. «موسیقی ایرانی». تهران: 1370ش، صص 129-130.
  • خالقی، روح الله. «سرگذشت موسیقی ایران»، تهران: 1353ش، بخش1، ص 356.
  • ریاضی، غلامرضا. «دانشوران خراسان»، مشهد: 1336ش، ص 300.
  • سپنتا، ساسان. «تاریخ تحول ضبط موسیقی در ایران»، اصفهان: 1366ش، ص140.
  • سپنتا، ساسان. «چشم انداز موسیقی ایران»، اصفهان: 1369ش، صص 89-90.
  • ستایشگر، مهدی. «واژه نامه موسیقی ایران زمین»، ج 3 (نام نامه موسیقی ایران زمین)، تهران: 1376ش، ج3، ص 128-129.
  • گلشن آزادی، علی اکبر. «صد سال شعر خراسان»، به کوشش احمد کمالپور، مشهد: 1373 ش، ص 172.


منابع اين نوشتار:

  • ]متن اصلي[: سپنتا، ساسان. «تاج نيشابوري»، وب‌گاه دانشنامه جهان اسلام (وابسته به بنیاد دایرت المعارف اسلامی)
  • ]نوشتار درون كادر دوم[: زاهدی، تورج. «موسیقی در فرهنگ ایرانی، اسلامی»، وبگاه باشگاه اندیشه (نقل شده از: خالقي، روح‌الله. «سرگذشت‌ موسیقی‌ ایران»، تهران‌: بنگاه‌ مطبوعاتی‌ عطایی‌، 1353، ج‌1، صص 356ـ355)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 22:48  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

بی‌بی منجمه، در اواخر قرن ششم در نیشابور متولد شد. پدرش، کمال‌الدین سمنانی -رئیس شافعیان نیشابور- و مادرش -نواده‌ی محمدبن یحیی، فقیه و عالم بزرگ خراسان- بود. چنین زمینه‌ای به علاوه‌ی محیط خانه‌ی پدر که محل آمد و شد عالمان و حکیمان بود بی گمان تأثیر بسزایی بر پرورش شخصیت و روح علمی او داشت. شواهد نشان می‌دهد که وی از ابتدای جوانی بر احکام نجوم تسلط داشته است.

 

تبحرش در این رشته، جلال الدین خوارزمشاه (متوفی 628) را بر آن داشت تا او را به خدمت در دربار خویش فراخواند. بی‌بی که به تعبیر فرزندش، «سهم الغیب» در طالع داشت، با احکام درستی که صادر کرد، موفق شد مقام و منزلتی در دربار شاه به دست آورد و منجم مورد اعتماد او شود. بی‌بی با شوهرش مجدالدین محمد ترجمان منشی دربار، سالیان دراز در دربار خوارزمشاهیان به سر برد. به دلیل اهمیتی که سلاطین آن روزگار برای احکام نجوم قائل بودند و تصوری که از تأثیر آن برسرنوشت خود و جنگ‌هایشان در ذهن داشتند در غالب لشکرکشی‌ها، بی‌بی، سلطان جلال‌الدین را همراهی می کرد. در سال 626 ق، هنگامی که جلال‌الدین شهر اخلاط (یا خلاط)، در ساحل دریاچه‌‌ی وان در بخش علیای رود دجله را به محاصره درآورده بود، سفیری از جانب علاءالدین کیقباد از دودمان سلجوقیان روم که حکومت آسیای صغیر را دردست داشت به رسالت نزد خوارزمشاه آمد. در بازگشت وی، علاءالدین را از مهارت بسیار بی‌بی در نجوم و قدر و منزلت وی نزد سلطان جلال‌الدین آگاه کرد.

 

ابرشهر نیشابور- ستاره شناسان ایرانی

عکس تزئینی است

 

پس از ناکامی‌های پی در پی جلال‌الدین و پایان گرفتن کار او، بی‌بی و خانواده‌اش به دمشق رفتند و به دربار سلطان ایوبی مظفرالدین ابوالفتح موسی‌، ملقب به الملک الاشرف (دوران حکومت: 626ـ634) راه یافتند. سلطان ایوبی، آنها را به گرمی پذیرا شد و احترام بسیار کرد. چون علاءالدین از حضور بی‌بی منجمه در دربار الملک الاشرف، اطلاع یافت قاصدی فرستاد و از سلطان ایوبی درخواست کرد تا رخصت دهد که بی‌بی و خانواده‌اش به قونیه بروند. هنگامی که بی‌بی در جنگ میان علاءالدین و الملک الاشرف به درستی پیش بینی کرد که در روز و ساعتی خاص سپاهیان سلجوقی بر دشمن پیروز خواهند شد اعتقاد و ارادت سلطان به بی‌بی بیشتر شد و در جهت برآورده ساختن آرزوی وی بالاترین منصب دیوانی یعنی ریاست دارالانشای دربار را به همسرش سپرد و او را لقب امیری بخشید. از آن پس مجدالدین از مقربان خاص دربار شد و پیوسته در سفر و حضر همراه سلطان بود. بی بی در 679 درگذشت.


پسر بی‌بی منجمه -ناصرالدین حسین معروف به ابن بی بی-  نیز در شمار بزرگان دربار سلجوقیان روم درآمد و چون پدر منصب امیری یافت. ابن بی‌بی کتابی به فارسی با عنوان
«الاوامرالعلائیة فی الامورالعلائیة» معروف به «تاریخ ابن بی‌بی»، نوشته است که مهمترین اثر درباره‌ی تاریخ سلجوقیان روم است. بیشتر اطلاعاتی که از زندگی بی‌بی دردست است از این کتاب برگرفته شده است.


منابع :

  • ابن اثیر الکامل فی التاریخ بیروت 1399ـ1402/1979ـ1982
  • ابن‌ بی‌بی. «اخبار سلاجقة روم»، چاپ محمدجواد مشکور، تهران: 1350 ش
  • عباس اقبال آشتیانی تاریخ مغول: از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری تهران 1364 ش
  • حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش
  • گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش

 


 منبع این نوشتار:

هاشمی‌پور، بهناز. «بی‌بی منجمه»، وبگاه دانشنامه جهان اسلام. ]تاریخ مشاهده:17/10/1386[

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 0:18  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |