خيام، يكي از چند چهرهي تابناك تاريخ فرهنگ ايران است كه روح ايراني را رقم زده است. نام او براي هر ايراني مظهري است از روح كنجكاوي و ترديد و تمناي زندگي، خاطرهي خيام، چونان خاطرهاي ازلي دمادم در سرشت هر ايراني جوشش و كشش ميآفريند و تذوق و عقل او را تازه و سرشار ميسازد، اما مغاير با تاثير خيام در فرهنگ ايران، شخصيت او همواره در پردهاي از ابهام و توهم قرار دارد.
Nowruz-nămeh
Khayyam-e Neyshaburi
«نوروزنامه»، كتابي است منسوب به عمر خيام نيشابوري – رياضيدان، انديشمند و رباعيپرداز پرآوازهي ايراني- اين متن از نظر زيبايي و محتواي كمنظيرش دربارهي نوروز، اسپ، زر خويد و ... بايستي نوشتهي مردي بزرگ، دانشمند و آزاده باشد. «نوروزنامه»ي خيامنيشابوري، از چند جهت قابل توجه مينمايد؛ يکي مهارت و استادي او در علم تقويمنگاري و سالشماري و نيز دانش وي در ستارهشناسي و نجوم و شناخت وي از حرکت ستارگان و سيارات بر پايهي علم رياضيات است. ديگري، توجه وي به جشن نوروز و فلسفهي آن ميتواند جالب و آموزنده باشد تا جايي که حکيم و دانشمندي همچون خيام، وقت خود را بر سر اين مقوله نهاده و دست به مطالعه زده و اثري به وجود ميآورد که اينک بخشي از تاريخ و فرهنگ ايراني در باب نوروز و جشنهاي آن به شمار ميرود و اين نبوده است مگر به علت وطندوستي خيام نيشابوري و جايگاه و عظمت نوروز در تاريخ و فرهنگ ايرانزمين. او با انتخاب نوروز به عنوان موضوع رسالهي خويش اين علاقهمندي و وطندوستي خود را به نمايش گذاشته است. رسالهي «نوروزنامه»ي خيام نيشابور، يکي از برترين منابع و آثار ادبي و فرهنگي موجود در زبان پارسي پيرامون جشن نوروز است و نکتهي مهمتر اين که وي در اين رساله، رسوم و بزرگداشت جشن نوروز را به اقوام و ملل غير ايراني نيز توصيه کرده و حتا آن را واجب ميشمارد. ]اسدپور[
رسالات خيام:
سايهي سرو و لب جوي
«آنچه از خيام مانده است و مجموعا رسائل خيام ناميده ميشود، هيچكدام رسالهي كامل و جامع و مانعي نيست، دستكم، نام آنها بر اين گواهي ميدهد كه حتي اگر پس از حل مسالهاي و دسترسي به نتيجهي روشن و قطعي، نوشته شده، حالت يادداشت و چركنويس داشته است. خيام اهل تعريف نبوده و شايد تنها ميخواسته است كه حاصل زحماتش به هدر نرود. گذشته از نام رسالهها كه بسيار ابتدايي و نپخته است، شكل و شمايل آنها هم گوياي چنين وضعي است. مهمتر از اين نامها – كه به مرد سخنوري چنان كوتاه و گزيدهگوي نميآيد- زبان رسالات با زبان مردي كه بتواند به عربي شعر بگويد، سازگاري ندارد و بايد روزي با دقت و جامعيت مورد بررسي زبانشناسانه قرار گيرد. من از اين وضع نتيجه ميگيرم كه اين نوشتهها اگر نه همه، بيشتر يادداشتهاي موقت و يا صرفا به قصد حفظ مطلب بوده است كه خيام آهنگ آن داشته كه روزي از هر يك رساله يا كتابي شسته و رفته فراهم آورد، اما شايد در اين كار اصراري نداشته و سايهي سرو و لب جوي، يا انديشيدن به آنها را بهتر از رونويسي و پاكنويس كردن يافته است.» ]حصوري، ص5-6[
نوروزنامه:
رسالهاي كه در آن حرف بسيار است
· «نوروزنامه را، رسالهاي كه در آن حرف بسيار است- منسوب به خيام شمردهاند. اما ميتوان اطمينان كرد كه خيام يادداشتهايي فراهم آورده بود تا از آن كتابي دربارهي نوروز بپردازد و شايد عمرش وفا نكرده و يا اصلا به آن نپرداخته و يادداشتهايش، پس از او به وسيلهي ديگران به شكل كتاب موجود درآمده است.» ]حصوري،ص11[
· «هيچكس نميتواند باور كند كه انديشمندي چون خيام، مطلبي ساده، كوتاه و ابتدايي دربارهي نوروز را «رساله در كشف حقيقت نوروز» نام بدهد، اما ميتوان پنداشت كه اگر آن مطلب به مطلب ديگري افزوده شود كه هر چند كاملا علمي و كار دانشمندي متخصص نباشد، نوروزنامه ناميده شود، زيرا ازچنين عنوان و مطالبي-كه صرفا به بهانهي نوروز گرد هم آمده است و با جشن و شادي نوروزي مناسبت دارد- هيچ كس انتظار كشف حقيقت را ندارد.» ]حصوري، ص6[
· «اين كه مطلب اصلي رساله از خيام بوده است تقريبا آشكار است مثلا از مطالبي كه در بارهي اسب، شراب و ديگر چيزها ميگويد و نظاير آنها را در آثار ديگر نداريم يا لااقل به اين شكل نداريم، همچنين از آراء فيلسوفان، دربارهي زيبايي كه به خلاصهترين شكل و سادهترين زبان بيان شده است. مجموعا كتاب، آدمي را ميتواند به ياد فيلسوفي رياضيدان اندازد كه رباعيها از اوست: مردي كه در عصر خود به علت احاطه بر دانشها و استعداد و تفكرش، مورد احترام اهل نيشابور بوده- و اين از نامهي سنائي به او برميآيد- و در عصر خودش، كسي جرات نكرده است كه او را بيدين بخواند. اما بدهايي كه به او گفتهاند، نتيجهي تعمقهاي بعدي در رباعيات اوست كه پيوند او را از آسمان ميگسلد و به زندگي، زيبايي و هوشياري وابسته ميدارد.» ]حصوري، ص11-12[
· نوروزنامه، مشهورترين اثر فارسي خيام است و با توجه به مبداء تقويم جلالي و كبيسههاي پيش از آن و اشاراتي كه خيام به آنها ميكند روشن ميشود كه نگاشتن كتاب- يا يادداشتهاي آن- در حدود سال 495 هجري قمري صورت گرفته است. از اين كتاب، دو نسخهي خطي باقي مانده است: يكي نسخهي لندن كه كامل است و چنان كه بوريس روزنفلد نوشته است نقصي ندارد ... نسخهي ديگر در برلن بوده است ... كه به وسيلهي مجتبي مينوي در تهران (1314) چاپ شد.» ]حصوري، ص12[
مباحث نوروزنامه:
· اندر آيين پادشاهان عجم
· آمدن موبد و موبدان و نوروزي آوردن
· اندر ياد كردن زر و انچه واجب بود دربارهي او
· اندر علامت دفينها
· يادكردن انگشتري ]و آنچه[ واجب آيد دربارهي او
· يادكردن خويد و آنچه واجب آيد دربارهي او
· يادكردن خويد و آنچه واجب آيد دربارهي او
· يادكردن شمشير و آنچه واجب آيد دربارهي او
· يادكردن تير و كمان و آنچه واجب بود دربارهي ايشان
· يادكردن قلم و خاصيت او و آنچه واجب آيد دربارهي او
· يادكردن اسپ و هنر او و آنچه واجب آيد دربارهي او
· اندر ذكر باز و هنر او و آنچه واجب آيد دربارهي او
· حكايت اندر منفعت شراب
· گفتار اندر خاصيت روي نيكو
اينك، گزيدهاي از نوروزنامهي خيام نيشابور:
«سپاس و ستايش مر خداي را جل جلاله، كه آفريدگار جهانست، و دارندهي زمين و زمانست، و روزي ده جانورانست، و دانندهي آشكارا و نهانست، خداوند بي همتا و بي انباز، و بي دستور و بي نياز، يكي نه از حد قياس و عدد، قادر و مستغني از ظهير و مدد، و درود بر پيغمبران او از آدم صفي تا پيغمبر عربي محمد مصطفي صلي الله عليهم اجمعين، و بر عترت و اصحاب و برگزيدگان او، چنين گويد (خواجه حكيم فيلسوف الوقت سيد المحققين ملك الحكماء) عمربن ابراهيم الخيام (رحمة الله عليه) كه چون نظر افتاد از آنجا كه كمال عقلست هيچ چيز نيافتم شريفتر از سخن و رفيعتر از كلام، چه اگر بزرگوارتر از كلام چيزي بودي حق تعالي با رسول صلي الله عليه خطاب فرمودي، و گفتهاند بتازي و خير جليس في الزمان كتاب، دوستي كه بر من حق صحبت داشت و در نيك عهدي يگانه بود از من التماس كرد كه سبب نهادن نوروز چه بوده است و كدام پادشاه نهاده است، التماس او را مبذول داشتم و اين مختصر جمع كرده آمد بتوفيق جل جلاله؛
درين کتاب که بيان کرده آمد در کشف حقيقت نوروز که بهنزديک ملوک عجم کدام روز بوده است و کدام پادشاه نهاده است و چرا بزرگ داشتهاند آن را ؟ ...
اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانروز به اول دقيقه حمل باز آيد به همانوقت و روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند آمدن چه هر سال از مدت همي کم شود، و چون «جمشيد» آنروز را دريافت «نوروز» نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند و قصهي آن چنانست که چون کيومرث اول از ملوک عجم به پادشاهي بنشست خواست که ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آنرا بدانند. بنگريست که آنروز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمده موبدان عجم را گرد کرد و بفرمود که تاريخ از اينجا آغاز کنند. موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند و چنين گفتند موبدان عجم که دانا آن روزگار بودهاند که ايزد تبارک و تعالي دوازده فرشته آفريده است. از آن، چهار فرشته بر آسمانها گماشته است تا آسمان را به هرچه اندروست از اهرمنان نگاه دارد و چهار فرشته را بر چهار گوشهي جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهد که از کوه قاف برگذرند و چنين که چهار فرشته در آسمانها و زمينها ميگردند و اهرمنان را دور ميدارند از خلايق.
و چنين ميگويند که اين جهان اندر ميان چون خانهايست نو اندر سراي کهن برآورده و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمانها و زمينها را بدو پرورش داد و جهانيان چشم بر وي دارند که نوريست از نورهاي ايزد تعالي و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند که آفرينش وي ايزد تعالي را عنايت بيش از ديگران بوده است.
و گويند مثال اين چنانست که ملکي بزرگ اشارت کند. به خليفتي از خلفاي خويش که او را بزرگ دارند و حق هنر وي بدانند که هر که وي را بزرگ داشته است ملک را بزرگ داشته باشد و گويند چون ايزد تبارک و تعالي بدان هنگام که فرمان فرستاد که ثبات برگيرد تا تابش و منفعت او به همه چيزها برسد، آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را بگردانيد و تاريکي از روشنايي جدا گشت و شب و روز پديدار شد و آن آغازي شد مر تاريخ اين جهان را و پس از آن به هزار و چهارصد و شصت و يکسال به همان دقيقه و همان روز باز رسيد، و آن مدت هفتاد (و سه بار قران) کيوان و اورمزد باشد که آنرا «قران اصغر» خوانند و اين قران هر بيست سال باشد و هرگاه که آفتاب دور خويشتن سپري کند و بدينجاي برسد و زحل و مشتري را به همين برج که هبوط زحل اندروست «قران» بود با مقابلهي اين برج که زحل اندورست يک دور اينجا و يک دور آنجا برين ترتيب ياد کرده آمد، و جايگاه کواکب نموده شد، چنانک آفتاب از سر حمل روان شد، و زحل و مشتري با ديگر کواکب آنجا بودند به فرمان ايزد تعالي حالهاي عالم ديگرگون گشت، چيزها نو پديد آمد، مانند آنک در خورد عالم گردش بود، چون آنوقت را دريافتند ملکان عجم، از بهر بزرگداشت آفتاب را و از بهر آنکه هر کس اين روز را در نتوانستندي يافت نشان کردند و اين روز را جشن ساختند و عالميان را خبر دادند تا همگنان آنرا بدانند و آن تاريخ را نگاه دارند. و چنين گويند که کيومرث اين روز را آغاز تاريخ کرد و هر سال آفتاب را (و چون يک دور آفتاب بگشت در مدت سيصد و شصت و پنج روز) به دوانزده قسمت کرد هر بخشي سي روز، و هر يکي را از آن نامي نهاد و به فريشتهاي باز بست از آن دوانزده فرشته که ايزد تبارک و تعالي ايشان را بر عالم گماشته است، پس آنگاه دور بزرگ را که سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانروزي است «سال بزرگ» نام کرد و به چهار قسم کرد، چون چهار قسم از اين سال بگذرد نوروز بزرگ و نو گشتن احوال عالم باشد. و بر پادشاهان واجبست آيين و رسم ملوک بهجاي آوردن از بهر مبارکي و از بهر تاريخ را و خرمي کردن به اول سال. هر که روز نوروز جشن کند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد و اين تجربت حکما از براي پادشاهان کردهاند.
· فروردين به زبان پهلوي است، معنياش چنان باشد که اين آن ماه است که آغاز رستن نبات در وي باشد، و اين ماه مر برج حمل راست که سرتاسر وي آفتاب اندرين برج باشد.
· ارديبهشت ماه، اين ماه را از بهشت نام کردهاند يعني اين ماه آن ماهست که جهان اندر وي به بهشت ماند از خرمي، و ارد به زبان پهلوي مانند بود و آفتاب اندرين ماه بر دور است و برج ثور باشد و ميانهي بهار بود.
· خرداد ماه، يعني آن ماهست که خورش دهد مردمان را از گندم و جو ميوه و آفتاب در اين ماه در برج جوزا باشد.
تير ماه، اين ماه را بدان تيرماه خوانند که اندرو جو و گندم و ديگر چيزها را قسمت کنند و تير آفتاب از غايت بلندي آفتاب فرود آمدن گيرد، و اندرين ماه آفتاب در برج سرطان باشد و اول ماه از فصل تابستان بود.
· مرداد ماه، يعني خاک داد خويش بداد از برها و ميوههاي پخته که در وي بهکمال رسد و نيز هوا در وي مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانهي تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد باشد.
· شهريور ماه، اين ماه از بهر آن شهريور خوانند که ريو ِ دخل بود يعني دخل پادشاهان در اين ماه باشد و در اين ماه برزگران را دادن خراج آسانتر باشد و آفتاب در اين ماه در سنبله باشد و آخر تابستان بود.
· مهر ماه، اين ماه را از آن مهر گويند که مهرباني بود مردمان را بر يکديگر از هر چه باشد از غله و ميوه نصيب باشد بدهند و بخورند بههم، و آفتاب در اين ماه در ميزان باشد و آغاز خريف بود.
· آبان ماه، يعني آبها در اين ماه زيادت گردد از بارانها که آغاز کند و مردمان آب گيرند و از بهر کشت و آفتاب در آن ماه در برج عقرب باشد.
· آذر ماه، به زبان پهلوي آذر آتش بود و هوا در اين ماه سرد گشته باشد و به آتش حاجت بود، يعني ماه آتش، و نوبت آفتاب در اين ماه مر برج قوس را باشد.
· دي ماه، به زبان پهلوي ديو باشد بهدان سبب اين ماه را دي خوانند که درشت بود و زمين از خرميها دور مانده بود، و آفتاب در جدي بود و او اول زمستان باشد.
· بهمن ماه، يعني اين ماه به همان ماند و مانند بود به ماه دي به سردي و به خشکي و به کنج اندر مانده و تير آفتاب اندرين ماه به خانهي آفتاب زحل باشد [که] با جدي پيوند دارد.
· اسفندارمذ ماه، اين ماه را بدان اسفندارمذ خوانند که اسفند به زبان پهلوي ميوه بود يعني اندرين ماه ميوهها و گياهها دميدن گيرد، و نوبت آفتاب به آخر برجها رسد به برج حوت.
پس کيومرث اين مدت را بدينگونه به دوانزده بخش کرد و ابتدا تاريخ پديد کرد و پس از آن چهل سال بزيست. چون از دنيا برفت هوشنگ بهجاي او نشست و نهصد و هفتاد سال پادشاهي راند و [سپس] ديوان را قهر کرد و آهنگري و درودگري و بافندگي پيشه آورد و انگبين از زنبور، و ابريشم از پيله، بيرون آورد و جهان به خرمي بگذاشت و بهنام نيک از جهان بيرون شد. و از پس او طهمورث بنشست و سي سال پادشاهي کرد و ديوان را در اطاعت آورد و بازارها و کوچهها بنهاد و ابريشم و پشم ببافت و رهبان بزسپ در ايام او بيرون آمد و دين صابيان [صائب] آورد و او اين دين بپذيرفت و زنار بربست و آفتاب را پرستيد، و مردمان را دبيري آموخت و او را طهمورث ديوبند خواندندي و از پس او پادشاهي به برادرش جمشيد رسيد و از اين تاريخ هزار و چهل سال گذشته بود و آفتاب اول روز به فروردين تحويل کرد و به برج نهم آمد چون از ملک جمشيد چهارصد و بيست و يک سال بگذشت اين دور تمام شده بود و آفتاب به فروردين خويش به اول حمل باز آمد و جهان بر وي راست گشت. ديوان را مطيع خويش گردانيد و بفرمود تا گرمابه ساختند و ديبا ببافتند و ديبا را پيش از ما ديوبافت خواندندي اما آدميان به عقل و تجربه و روزگار بدينجا رسانيدهاند که ميبيني و ديگر خر را بر اسب فکند تا استر پديد آمد و جواهر از معادن بيرون آورد و سلاحها و پيرايهها همه او ساخت از زر و نقره و مس و ارزير [قلع] و سرب از کانها بيرون آورد و تخت و تاج و ياره [دستبند]و طوق و انگشتري او کرد و مشک و عنبر و کافور و زعفران و عود و ديگر طيبها او بهدست آورد. پس درين روزيکه ياد کرديم جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردمان را فرمود که هر سال چون فروردين نو شود آن روز جشن کنند و آن روز نو دانند تا آنگاه که دور بزرگ باشد، که نورزو حقيقت بود. و جمشيد در اول پادشاهي سخت عادل و خدايترس بوده و جهانيان او را دوستدار بودند و بدو خرم و ايزد تعالي او را فري و عقلي داده بود که چندين چيزها بنهاد و جهانيان را به زر و گوهر و ديبا و عطرها و چهارپايان بياراست. چون از ملک او چهارصد و اند سال بگذشت ديو بدو راه يافت و دنيا در دل او شيرين گردانيد و دنيا در دل کسي شيرين مباد. مني در خويشتن آورد، بزرگمنشي و بيدادگري پيشه کرد و از خواستهي مردمان گنج نهادن گرفت، جهانيان ازو بهرنج افتادند و شب و روز از ايزد تعالي زوال ملک او را ميخواستند. آن فر ايزدي ازو برفت، تدبيرهاش همه خطا آمد. بيوراسپ که او را ضحاک خوانند از گوشهاي درآمد و او را بتاخت و مردمان او را ياري ندادند از آنک ازو رنجيده بودند، [پس] به زمين هندوستان گريخت. بيوراسپ به پادشاهي بنشست و عاقبت او را بهدست آورد و پاره به دو نيم کرد و بيوراسپ هزار سال پادشاهي کرد. به اول دادگر بود و به آخر بيداد گشت و هم به گفتار و به کردار. ديو از راه بيفتاد و مردمان را در رنج مينمود تا آفريدون از هندوستان بيامد و او را بکشت و به پادشاهي بنشست و آفريدون از تخم جمشيد بود و پانصد سال پادشاهي کرد.
چون صد و شصت و چهار سال از ملک «آفريدون» بگذشت، دور دوم از تاريخ کيومرث تمام شد. و او دين ابراهيم عليهالسلام پذيرفته بود و پيل و شير و يوز را مطيع گردانيد و خيمه و ايوان او ساخت و تخم درختان ميوهدار و نهال و آبهاي روان در عمارات و باغها او آورد. چون ترنج و نارنج و بادرنگ و ليمو و گل و بنفشه و نرگس و نيلوفر و مانند اين در بوستان آورد و «مهرگان» هم او نهاد و همانروز که ضحاک بگرفته و ملک بر وي راست گشت، «جشن سده» بنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک برسته بودند پسنديدند و از جهت فال نيک آنروز را جشن کردندي و هر سال تا امروز آئين آن پادشاهان نيکعهد در ايران و توران بهجاي ميآرند. چون به فروردين خويش رسيد آنروز آفريدون به نو جشن کرد و از همه جهان مردم گرد آورد و عهدنامه بنشت و گماشتگان را داد و فرمود و ملک بر پسران قسمت کرد. ترکستان از آب جيحون تا چين و ماچين، تور را داد و زمين روم مر سلم را و زمين ايران و تخت خويش را به ايرج داد و ملکان ترک روم و عجم همه از يک گوهرند و خويشان يکديگرند و همه فرزندان آفريدوناند و جهانيان را واجبست آيين پادشاهان بهجاي آورند از بهر آنک از تخم وياند. و چون روزگار او بگذشت و آنديگر پادشاهان که بعد ازو بودند تا به روزگار «گشتاسب». چون از پادشاهي گشتاسب سي سال بگذشت، زردشت بيرون آمد و دين گبري آورد و گشتاسب دين او بپذيرفت و بر آن مي[رفت] و از گاه جشن آفريدون تا اين وقت نهصد و چهل سال گذشته بود و آفتاب نوبت خويش به عقرب آورد. گشتاسب بفرمود تا «کبيسه» کردند و فروردين آن روز به اول سرطان گرفت و جشن کرد و گفت اين روز را نگاه داريد و نوروز کنيد که سرطان طالع عملست و مر دهقانان را و کشاورزان را بدين وقت حق بيتالمال دادن آسان بود. و بفرمود که هر صد و بيست سال کبيسه کنند تا سالها بر جاي خويش بماند و مردمان اوقات خويش را به سرما و گرما بدانند. پس آن آيين تا به روزگار اسکندر رومي که او را ذوالقرنين خوانند بماند و تا آن مدت کبيسه نکرده بودند. و مردمان هم بر آن ميرفتند تا به روزگار اردشير پاپکان که او کبيسه کرد و جشن بزرگ داشت و عهدنامه بنوشت و آن روز [را نوروز] بخواند و هم بر آن آيين ميرفتند تا به روزگار نوشينروان عادل. چون ايوان مدائن تمام گشت نوروز کرد و رسم بهجا آورد چنانک آيين ايشان بود اما کبيسه نکرد و گفت اين آيين بهجا مانند تا بهسر دور که آفتاب به اول سرطان آيد تا آن اشارت [که] کيومرث و جمشيد کردند از ميان برخيزد. اين بگفت و ديگر کبيسه نکرد تا به روزگار مأمون خليفه. او بفرمود تا رصد بکردند و هر سالي که آفتاب به حمل آمد نورزو فرمود کردن و زيج [کتابچهي نجومي] مأموني برخاست و هنوز از آن زيج تقويم ميکنند تا به روزگار المتوکل عليالله. المتوکل وزيري داشت نام او محمد بن عبدالملک، او را گفت افتتاح خراج در وقتي ميباشد که مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج ميرسد و آيين ملوک عجم چنان بوده است که کبيسه کردند تا سال بهجاي خويش باز آيد و مردمان را به مال گزاردن رنج کمتر رسد، چون دستشان به ارتفاع رسد. متوکل اجابت کرد و کبيسه فرمود و آفتاب را از سرطان به فروردين باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيين بماند و پس از آن خلفبن احمد امير سيستان کبيسهي ديگر بکرد که اکنون شانزده روز تفاوت از آنجا کرده است. و سلطان سعيد معينالدين ملکشاه را انارالله برهانه ازين حال معلوم کردند و بفرمود تا کبيسه کنند و سال را به جايگاه خويش باز آرند و حکماي عصر خراسان بياوردند و هر آلتي که رصد را بهکار آيد ساختند از ديوار و ذاتالحق و مانند اين و نوروز را به فروردين بردند وليکن پادشاه را زمانه زمان نداد و کبيسه ناکرده بماند. اينست حقيقت نوروز و آنچ از کتابهاي متقدمان يافتيم و از گفتار دانايان شنيدهايم. اکنون بعضي از آيين ملوک عجم ياد کنيم بر سبيل اختصار و با بهتفصيل نوروز بازگرديم بعونالله و حسن توفيقه.» ]والس[
فهرست منابع:
· اسدپور، حميد «جشن نوروز از ديدگاه حکيم خيام نيشابوري»، وبگاه هفتهنامهي نسيم جنوب.
· «نوروزنامه»، منسوب به عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري، به كوشش علي حصوري، تهران، نشر چشمه، 1385 (چاپ سوم)، ص5-7 و ص 11-12.
· « عمرخيام- نوروزنامه»، وبگاه والس [Valse Lit].
عمرو لیث صفار، هنگامهای که بر نیشابور دست یافت، گفت:
«شهري را گرفتهام كه گِل آن خوردني، بوتهي آن ريواس و سنگهاي آن فيروزه است»
ريواس و پيدايش انسان
اعتقادات ديني ايراني در خلقت انسان مبني بر اين است كه:
«كيومرث[1] را اهورامزدا بيافريد و او مدت سي سال در كوهها به تنهايي زندگي كرد، و هنگام مرگ نطفهاي بداد كه آن را به نيروي خورشيد بپروردند و در خاك نگهداشتند. پس از چهل سال از محل آن نطفه، گياه ريواس دوشاخه روييد كه در مهرگانروز (شانزدهم مهر) از آن دوشاخهي ريواس، ميهري و ميهريانه (اولين زوج) بهوجود آمد كه پس از چهل سال با يكديگر ازدواج كردند و ثمرهي آن توليد يك جفت نر و ماده شد كه از آنان هفت پسر و هفت دختر متولد شدند ….». و بدین سان انسان بر روی زمین پای گذاشت و گامهای او بر گسترهی کرهی خاکی گسترانیده شد.
ریواس، ریوند و آریاییها
پيشينه و پراكنش ريواس
ريواس نامي براي گونههاي مختلف گياهان جنس «Rheum» است، منشاء اين گياه، آسياي شرقي است و به صورت وحشي در كوهپايههاي جنوب و شمالي چين، حوالي مرز تبت و در بسياري از مناطق كوهستاني و سرد نيمكرهي شمالي و جود دارد. در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح در يكي از كتب گياهي چين، دربارهي ريواس و خواص دارويي آن بحث شده است. در حدود 600 سال قبل از تولد مسيح، وجود اين گياه در اسپانيا گزارش شده است. در قرن هجدهم، ريواس به شكل كنوني در فرانسه پرورش مي يافته و پس از ان در هلند و بلژيك و نيز اين پرورش اين گياه آغاز شده است. اين گياه در قرن نوزدهم از انگلستان به آلمان برده شد و مورد كشت و كار قرار گرفت. ريواس در ايران از دير زمان شناخته شده و در منطقهي نيشابور، توسط كوهپايهنشينان پرورش مييافته است و به نظر ميرسد كه ريشهي اين گياه در قديم از نيشابور به ساير مناطق دنيا تجارت ميشده است، مناطق عمدهي رويش ريواس در ايران عبارتند از:
دامنه هاي البرز: درهي توچل، شهرستانك، كرج، حصاربندي، اعتضاديه
غرب: ارتفاعات اراك، راجرز بين سلفچگان و اراك، ارتفاعات رامسوند، گودال درهچاه و گاله رستم و ارتفاعات اشترانكوه درچكاب، هزاره نزديك اراك، كوه پارو، گنجنامه در همدان، كردستان، تراران در تفرش
شرق: خراسان
آذربايجان: ارتفاعات سير در اروميه، درهي بردهسو، نواحي اطراف افشار، ارتفاعات تخت بلقيس
جنوب: ارتفاعات بونجي در دشت ارژن
جنوب شرقي، ارتفاعات تفتان در بلوچستان
اهميت اقتصادي ريواس
در زمانهاي قديم ريواس را در ابتدا به منظور اثر دارويي ساقهي زير زميني آن مورد توجه قرار دادند و استفاده از آن به عنوان سبزي به دليل و طعم و مزه، در مراحل بعدي مورد توجه قرار گرفت. در حال حاضر بعضي از انواع ريواس، زينتي بوده و دمبرگ جوان بعضي از آنها نظير «Rheum Ribes»، به مصرف تغذيه و مربا ميرسد و گروهي داراي مصارف درماني در پزشكي ميباشند. از اين گروه ميتوان به «Rh. Plamatum» و «Rh. Officinale» اشاره كرد. اين گياه به دليل دارا بودن تركيبات آنتراكينوني و اسيدهاي اگزاليك داراي اثرات دارويي براي انسان ميباشد. از عصارهي اين گياه به دليل اثرات ضد ويروسي در كنترل هپاتيت B استفاده ميشده است. در درمان بيماريهاي قارچي گياهان نيز گزارسي مبني بر كنترل سفيدك پودري خيار (Powdery Mildew) توسط عصاره بدستآمده از ريواس در دسترس است.
علاوه بر اين به دليل جلوگيري از فعاليت آنزيم تيروزيناز، از بيوسنتز ملانين در زير پوست جلوگيري ميكند. بنابراين ميتوان از آن در ساخت داروهاي آرايشي استفاده كرد. دمبرگ خوراكي ريواس، پايينآورندهي ميزان كلسترول و فشار خون است. ترشي اگزاليكي ريواس داراي اثر صاف كنندگي خون است. مصرف مقدار زياد ريواس باعث تجمع اسيد اگزاليك در بدن ميگردد. بنابراين مصرف زياد ريواس ميبايد توام با مواد خوراكي داراي كلسيم كافي باشد. ساقههاي جوان داراي مقدار كمتري از اسيداگزاليك نسبت به ساقههاي مسنتر ميباشند. مقدار ويتامين و مواد معدني موجود در ريواس به استثناء پتاسيم ناچيز است. برگهاي ريواس به دليل دارا بودن مقادير بالايي از نوعي هيدروكربور و اسيدهاي اگزاليك سمياند.
دمبرگ ريواس علاوه بر مصرف تازهخوري، بصورت پخته و براي تهيهي كمپوت و شربت نيز استفاده ميشود. جوانههاي تازه روييدهي ريواس به عنوان سبزي نيز قابلاستفادهاند. در برخي از مناطق رويش ريواس، دامداران در اواخر فصل اقدام به جمعآوري برگهاي ريواس و ذخيرهي آن براي آذوقهي زمستان ميكنند. در شرايط خشكسالي كه تهيهي علوفه براي دام مشكل است، برگهاي ريواس به صورت تازه به مصرف تغذيهي دام ميرسد. از ريواس به دليل داشتن ريشههاي عميق ميتوان در جلوگيري از فرسايش خاك در مناطق كوهستاني استفاده كرد. از زمانهاي قديم بذر ريواس در صنايع رنگرزي و براي رنگ نمودن نخ و چرم استفاده ميشده است، و ريشهي آن جزء رنگكنندههاست. گل ريواس داراي خاصيت ضد انگلي است و ريزوم خشك شدهي بعضي از انواع ريواس به عنوان مسهل و اشتهاآور به كار ميرود. ريواس به عنوان سبزي، داراي مزهي بينظيري است كه از ان در تهيهي چندين نوع نوشابه و دسر استفاده ميشود. دمبرگ اين گياه منبع ويتامين ث و فيبرهاي غذايي است.
گياه شناسي ريواس
ريواس نامي براي گونههاي مختلف گياهان جنس «Rheum» از خانوادهي علف هفت بند «Polygonacase» است كه به صورت وحشي در بسياري از مناطق نيمكرهي شمالي رشد ميكند و در بعضي از مناطق اروپا و ايالات متحده بصورت پرورشي وجود دارد.
پرورش ريواس
در ايران، ريواس بصورت خود رو در مناطق كوهستاني و بعضي از دشتهاي خشك روئيده و در برخي مناطق نسبت به پرورش آن اقدام ميشود، اما در بعضي از كشورهاي اروپايي و آمريكا نسبت به كاشت آن در شرايط كنترل شده اقدام شده است و رقمهاي مختلفي از ريواس در دسترس توليدكنندگان قرار دارد. در منطقهي نيشابور، كوهپايهنشينان، نسبت به پرورش ريواس خود رو اقدام مينمايند، قسمت قابل برداشت آن از روي يقه ريزومهاي گوشتي و جوانههاي سطحي آن منشاء ميگيرد و همان دمبرگهاي سفيد و گياه ميباشد.
اقليم و مناطق پرورش ريواس
ريواس، سبزي فصل سرد و گياهي چند ساله است كه در برابر سرماي سخت زمستان و خشكي تابستان مقاوم است. پس از يك فصل رشد، قسمت يقه به خواب (دورمانسي) ميرود. به منظور شكستن خواب جوانهها و تحريك رشد گياه به درجه حرارت كمتر از 4 درجهي سانتيگراد نياز است و براي بدست آوردن رشد رويشي مناسب، ميانگين درجه حرارت تابستاني كمتر از 21 درجه سانتيگراد ضروري است، به همين دليل اين گياه در مناطق سردسير و كوهستاني پرورش مييابد و نميتواند در مناطق گرمسيري رشد مناسبي داشته باشد هرچند كه استثناهايي در اين زمينه وجود دارد. در اينگونه مناطق، ريواس به عنوان سبزي يك ساله پرورش مييابد در حالي كه در مناطق مساعدتر براي رشد گياه به مدت 8 تا 15 سال در زمين باقي ميمانده در مناطق نامساعد توليد محصول كافي نبوده و دمبرگهاي باريك و بيرنگي را به وجود خواهد آورد.
اين گياه در روزهاي گرم خيلي زود پژمرده ميشود. همزمان با افزايش دما، رشد قسمتهاي هوايي كم شده و رشد آنها تحت تاثير ردجه حرارت قرار ميگيرد و حتي اگر درجه حرارات محيط خيلي بالا رود، حالت خواب ظاهر مي شود. وقتي كه در پايان تابستان حرارت محيط كاهش مييابد، گياه رشد رويشي خود را از سر ميگيرد.
نوع خاك مورد نياز براي رشد گياه ريواس
ريواس به بيشتر خاكها مقاوم است اما در خاكهاي حاصلخيز كه داراي زهكشي مناسب و مقدار كافي مواد آلياند، رشد بهتري دارد. براي زراعت ريواس، وجود سطحي عاري از علفهاي هرز ضروري است، زيرا هيچ نوع علفكشي براي استفاده در كشت ريواس معرفي نشده است. اين گياه تاحدودي به اسيديتهي خاك مقاوم است اما در خاكهاي با اسيديتهي ملايم و كمي اسيدي، عملكرد بهتري دارد. اين گياه ميتواند در PH خاك كمتر از 5 مقاومت نمايد ولي حداكثر محصولدر PH بين 6 تا 8/6 بدست ميآيد. ريواس، واكنش مناسبي به كودها نشان ميدهد. كيفيت محصول برداشت شده، به مقدار كود و حفاظت ئ نگهداري از گياه مرتبط است. مقدار كود مصرفي بر اساس آزمايشات خاك براي مناطق مختلف تعيين ميشود. كودهاي دامي منبع ارزشمندي از مواد هوموسياند كه به حفظ زطوبت و ثبات ساختمان خاك كمك ميكنند و در ضمن مواد غذايي را به مرور زمان در اختيار گياه قرار ميدهند.
عمليات داشت در ريواس
ريواس، به حفاظت خوب و آبياري واكنش نشان ميدهد. حذف ساقههاي گلدهنده ضروري به نظر ميرسد. در طي اولين سال كاشت نبايد اقدام به برداشت محصول نمود چون مواد غذايي ساخته شده توسط برگ براي تغذيهي ريشه و در سال آينده ضروري است. ريواس براي رشد مناسب به نور نور كافي نيازمند است، اما براي تهيهي محصول بايستي از رسيدن نور به دمبرگ گياه جلوگيري كرد. اين كار به روشهاي مختلفي انجام ميشود. در بعضي مناطق پرورش ريواس، با گسترانيدن پلاستيكهاي سياه بر روي بوتهها از برخورد نور به گياه جلوگيري ميشود اما خاكدهي پاي بوتهها قبل از آغاز رشد يا در اولين مراحل رشد گياه متداولتر است. معمولا در اواخر زمستان و يا اوايل بهار، اقدام به خاكدهي پاي بوتهها مينمايند.
ساقههاي گل دهنده در زمان بلوغ طبيعي گياه ظاهر ميشوند. گلدهي باعث ميشود تا مواد ذخيرهاي موجود در برگها و ساير اندامهاي گياه به ساقههاي گلدهنده منتقل گردد در حالي كه براي پرورش مناسب ريواس، بايستي اين مواد در ريشهها ذخيره شوند تا صرف رشد مجدد در سال آينده گردد. بنابراين ضروري است تا در طي دورهي رشد نسبت به حذف آنها اقدام شود.
برداشت ريواس
پس از خاكدهي بر روي بوتههاي ريواس، گياه با استفاده از ذخيرهي غذايي موجود در اندام زيرزميني رشد ميكند. به دليل دريافت نكردن نور، دمبرگها طويل شده و ضمنا به رنگ سفيد يا سفيد مايل به زرد در ميآيند. در زمان برداشت، با كمك چاقوي مخصوص، ريواس را از روي يقه بريده و بلافاصله به بازار عرضه مي كنند.
در مناطق پرورش ريواس، پس از پايان فصل برداشت، با مراجعه به رويشگاهها بوتههايي را كه در سال قبل مورد بهرهبرداري قرار نگرفتهاند را شناسايي و اگر از رشد كافي برخوردار باشند با گذاشتن سنگ بر روي برگهاي آن، بوته را علامتگذاري ميكنند تا در سالهاي آينده براي برداشت محصول، خاكدهي گردد.
سرمازده شدن گياه ريواس موجب تشكيل كريستالهاي اسيد اگزاليك در برگها و سپس حركت آنها به دمبرگ ميشود، بنابراين مصرف غذايي ريواس سرمازده احتمال بروز برخي مشكلات ناشي از مسموميتهاي اگزاليكي را افزايش ميدهد. بنابراين بهتر است كه از مصرف ريواس سرمازده خودداري شود.
خواص درمانی ریواس
ريواس، طبيعتی سرد دارد و داراي ويتامينها و املاح معدني گوناگوني است. براي تمامي اعضاي بدن، ماده ي غذايي بسيار ممتازي به شمار میرود و اثر شگفتانگيز و معجزهآسايي دارد. قابض است و براي تقويت معده و کبد مفيد ميباشد. خوردن ريواس براي بيماران تبدار و بياشتها مفيد بوده و يرقان، وسواس، سستي را درمان مينمايد. در اين گونه موارد ميتوان 100 گرم از آب ريواس يا رب ريواس را ميل کرد. صفرا و دل به همخوردگي را رفع ميکند و براي حصبه و اسهال گرم صفراوي مفيد بوده و کرم کُش است. ريواس را براي تهيهي خورش، کمپوت، مربا و شربت مورد استفاده قرار ميدهند.
مفيدترين طريقهی مصرف آن، مصرف آب ريواس همراه با آب هويج، کرفس، خيار و سيب ميباشد که يک سوم آب ريواس و دو سوم بقيه مواد است.
ريواس اثر ملين داشته و اشتهاآور است و براي افزايش اشتها و يبوست مفيد ميباشد. مصرف ريواس براي مبتلايان به سنگ کليه و ناراحتيهاي مثانه خطرناک است.
شير مادراني که ريواس مي خورند، در نوزادان توليد اسهال ميکند. ريواس، مقوي قلب و اعصاب بوده و براي درمان بواسير مفيد است.
ريواس به عنوان فعال کنندهي عملکرد دستگاه گوارش، ناقل نمکهاي صفراوي و محرک ترشح کبد شناخته شده است. نخستين کار کرد آن در دهان اين است که با تحريک جوانههاي چشايي به واسطه ي مزهي تلخ خوشايندش، موجب پاک شدن حفرهي دهان شده و دهان را براي چشيدن غذاي بعدي آماده ميسازد. اين گياه در معده سبب افزايش ترشح معدي و تحريک آن ميشود. در نتيجه به طور کلي باعث بهبود عملکرد معده ميگردد. علاوه بر اين با تحريک ترشح نمکهاي صفراوي از کبد، به تنظيم جذب چربي از روده کمک ميکند.
ريواس خاصيت مسهلي، ضد التهابي و متعادل کنندهي عملکرد رودهها (درمان يبوست و اسهال) را داشته و در درمان يرقان، خونريزي معدي- روده اي، اختلال قاعدگي، ورم ملتحمهي چشم، جراحات ناشي از ضربات و صدمات جسماني، زخمهاي چرکي سطحي و سوختگيهاي حاصل از حرارت کاربرد دارد.
سایر موارد مصرف ریواس
ريواس، به علت خاصيت اسيدي، براي پاک کردن ظروفي که آثار سوختگي مواد غذايي در آنها به جاي مانده باشد، مورد استفاده قرار ميگيرد.
افرادي که موي آنها قهوه اي کم رنگ است، با استفاده از ريشه ي اين گياه ميتوانند به رنگ موي طلايي دست يابند. برگ هاي ريواس را ميتوان به عنوان حشرهکش موثر براي دفع حشرات به کار برد.
ريواس با طعم منحصر به فرد خود، در بيشتر پس غذاها) دسرها(<