تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

Neyshabur

 The Cultural Capital Of Iran

Neyshabur with respect to its cultural, political, economical, religious and  riched historical factors is among the  most important and influential leading centers in the Iran. Now, This article which is writes in Persian is trying to assess some of the Neyshabur potentials.

 

«نيشابور، پايتخت فرهنگي»، یکی از نوشته‌های استاد فریدون جنیدی است که به دلایل شکوه و عظمت نیشابور، با نگرشی ویژه به نیشابور قبل از اسلام، پرداخته است. بدون تردید، همانطور که استاد در مقاله‌ی «نیشابور، شهر دروازه‌های خورشید»[1]، از ساختار پيشرفته‌ي شهرسازي، نظامیه‌ها، مساجد، بازارها، کوی‌ها، خانقاه‌ها و بزرگان نیشابور دوره‌ي پس از اسلام، سخن به میان آورده است، نباید از نظر دور داشت که نیشابور بعد از اسلام نیز نقش بزرگ و انکارناپذیری در درخشش تمدن ایرانی و اسلامی داشته است و تا امروز -هرچند با فراز و فرودهای بسیار که شرح آن خود، چندین جلد کتاب می‌شود- به عنوان یکی از مهم‌ترين جای‌های تاثیرگذار و گاهواره‌ی فرهنگ، هنر، دانش و صنعت در ایران‌زمین، رخ‌نمایی می‌کند.

 

هر يك از شهرهاي بزرگ ايران كه دوراني پايتخت ايران يا بخشي از ايران به شمار مي‌رفته‌اند، بدان‌روي كه كانون هنرمندان و چكامه‌سرايان و پژوهشگران مي‌شدند، ‌افزون بر آن كه فرمان دستگاه و ديوان و پادشاهان را به ديگر مرزهاي كشور مي‌پراكندند، ‌بخشي از هنر و انديشه و كار دست هنرمندان و دستورزان و انديشمنداني را كه در كنار دربار يا با دربار مي‌زيستند، از آن كانون به ديگر شهرها و مرزها مي‌رساندند. خونخوارترين يورشگران تاريخ نيز كه شوربختانه بيشتر در همسايگي ايران به‌سر مي‌بردند، ‌ارزش و ارج كار هنرمندان را در شكوه بخشيدن به دستگاه پادشاهي خويش مي‌شناختند. بايد پذيرفت كه ديگر فرمانروايان نيز هر يك در فراخواني هنرمندان و كارورزان به پايتخت خويش مي‌كوشيدند و بدينسان چهره‌ي پايتخت پس از چندي دگرگون مي‌شد، و بازارهاي آراسته، ‌پرتو به شهرهاي ديگر مي‌افكند و بازرگانان و هنرمندان شهرهاي ديگر را به سوي خويش مي‌كشيد.

 

نمونه‌ي نزديكي از اين دگرگوني را در سپاهان (‌اصفهان)‌ مي‌توان ديد كه چگونه انبوه هنرمندان را از هر مرز و شهر به سوي خويش كشيد، چنانكه آميزش زبان آنان نيز زباني تازه پديد آورد كه از زبان پيرامون سپاهان باز شناخته مي‌شود، و آميزش كار هنرمندان نيز هنري تازه پديد آورد كه آن‌را مي‌توان در ميان همه‌ي كارهاي هنري دوران‌ها به آساني بازشناخت.

 

پس از سپاهان، نمونه‌ي نزديك‌تر تهران است كه پيشتر از آن روستايي بزرگ بود و هجوم هنرمندان و دستورزان براي گرفتن بازارهاي آن، در اين پايتخت نيز زباني ديگرگون از همه‌ي روستاها و شهرهاي پيرامون آن فراهم آورد و فرهنگي ويژه به آن بخشيد كه تا نيمه‌هاي رژيم گذشته به خوبي از همه‌ي فرهنگ‌هاي ديگر باز شناخته مي‌شد، و كم كم اين فرهنگ در برابر يورش اروپايي‌گرائي كه رهبران آن رژيم به دنبالش بودند آسيب پذيرفت، اما هنوز در بخش‌هايي از اين شهر بزرگ چونان خيابان ري و پايان بازار و خيابان سيروس و سه راه امين حضور و آب منگل و سرچشمه... نشانه‌هاي آن فرهنگ و روش زندگي پابرجا است!

 

بخش‌هايي از اين شهر كه به دنبال گسترش بي‌رويه و هجوم ادارات و دستگاه‌هاي دولتي و دستبرد برآمده از اين تورم در زماني نزديك از ميان رفت، باب همايون، ‌ناصرخسرو، لاله زار، اميريه و ... است.

 

اين كه گفته شد،‌ درباره‌ی همه‌ي پايتخت‌ها كمابيش يكسان است. اما يك پايتخت در ايران پديدار گرديد كه در آغاز، فراهم آمدن هنرمندان و انديشمندان و كارورزان به پيدايي دانشگاه‌ها و كتابخانه‌ها و فرهنگستان‌ها در آن انجاميد، و بازارهاي افسانه‌اي و آمد و شد و كاروان و هياهو در آن پديد آورد .... و پس از آن، ‌فرمانروايي چند بدان ميل كردند و هر يك زماني چند آن را پايتخت خويش ناميدند، و آن شهر دانش و بينش و فرهنگ و افسانه،‌ نيشابور است كه هنوز روستائيان آن، كوس برابريش را با بغداد مي‌زنند!

     

·     پايتخت]ی[ در ايران پديدار گرديد كه در آغاز، فراهم آمدن هنرمندان و انديشمندان و كارورزان به پيدايي دانشگاه‌ها و كتابخانه‌ها و فرهنگستان‌ها در آن انجاميد، و بازارهاي افسانه‌اي و آمد و شد و كاروان و هياهو در آن پديد آورد .... و پس از آن، ‌فرمانروايي چند بدان ميل كردند و هر يك زماني چند آن را پايتخت خويش ناميدند، و آن شهر دانش و بينش و فرهنگ و افسانه،‌ نيشابور است ...

·     نام اين شهر در اوستا به گونه‌ي رئونت آمده است، به معني دارنده‌ي شكوه و جلال، ... مي‌توان دريافت كه ]این[ شهر باستاني تا چه پايه نزد ايرانيان ارجمند بوده است كه با چنين صفت از آن ياد مي‌كنند!

·          زمين نيشابور كه گوهرزاي بود از ديدگاه كيش ايرانيان باستان گرامي و سپند (‌مقدس) مي‌نمود ...

·     بندهش: «... درياچه‌ي سوبر، ‌به بوم ابرشهر به سر كوه توس، چنان گويند كه سود بهر، ‌نيك‌خواهي و بهي، ‌بركت و رادي از او آفريده شده است» ...

·     از سه آتش بزرگ ايرانشهر، يكي در نيشابور زبانه‌ مي‌كشيده، ... آتشكده‌ي برزين مهر در كوه ريوند نيشابور ويژه‌ي كشاورزان و دستورزان ايراني ...

·          در هواي خوش نيشابور نيز سخن نيست و همه‌ي كتاب‌هاي باستاني در باره همرأيند و علي الصبح نيشابور و خفتن بغداد ...

·     ابوبکر عبدوی: «اين خود يكي از دلايل رگ آباداني نيشابور است كه همواره از مادر مهربان خويش كوه بينالود آب به سوي آن روان است و بر و بوم آن آبادان» ...

·          نيشابور از زمان باستان شهري مردمي بوده است و مردمان ايران روي بدان داشته‌اند، و ...

                              

نام نيشابور

نام اين شهر در اوستا به گونه‌ي رئونت آمده است، به معني دارنده‌ي شكوه و جلال، بخش نخست اين نام‌ «رئ» و بخش پاياني آن «ونت»‌ است. «رئ به معني درخشندگي و شكوه است و «ونت» نيز پسوند مالكيت است و همان است كه امروز در زبان فارسي «وند» ش مي‌نامند.

 

«وند» به معني دارنده، هنوز در دماوند، الوند، راوند كاشان ديده مي‌شود. اين واژه در گذر زمان و دگرگوني زبان اوستايي به پهلوي به گونه‌ي «راي اومند» در آمد كه «اومند» در آن همان پسوند «دارايي» است، و در نوشته‌هاي پهلوي اين واژه به عنوان صفتي براي خداوند آمده است و در سر آغاز بيشتر نامه‌هاي پهلوي به چشم مي‌خورد:

«پت نام اي داتار اوهرمزدي رايومندي خوره اومند:‌ به نام دادار اورمزد رايوند فرهمند»

 

و با اين سخن مي‌توان دريافت كه آن شهر باستاني تا چه پايه نزد ايرانيان ارجمند بوده است كه با چنين صفت از آن ياد مي‌كنند!

 

اما چون اين گونه‌ي نام بر شهري نهاده شد، دگرگوني چندان در آن راه نيافت و هم اكنون نيز بخش غربي نيشابور تا مرز سبزوار ريوند reyvand))  نام دارد و در دوران اسلامي نيز بزرگاني از آن برخاسته‌اند كه در كتاب‌هاي اسلامي از آنان ياد كرده شده است.

 

از اين نام در شاهنامه به گونه‌ي «ريونيز»‌ ياد شده است، و چنين پيداست كه در يكي از نبردهاي ميان ايرانيان و تورانيان ويران گشته است، و در هنگام شاپور اردشير ساساني دوباره آن‌را ساخته‌اند، و گواهي «نامه‌ي شهرستان‌هاي ايران» درباره‌ي آن چنين است: «شتريستان نيو شاپوهر، شاپوهري ارتخشيران كرت، پت هان گاس، كاش پهليزك اي تور، اوزت، اوش هم گيواك فرموت كرتن». يعني: ‌شهرستان نيشابور (را)‌ شاپور اردشيران كرد (ساخت)‌ بدانجا كه پهليزك تور را كشت. (‌يا شكست داد.) و به همان جاي فرمود كردن (ساختن) ش.»

 

و چنان‌كه ديده مي‌شود، در اين نامه‌ي كهن، نام دوره‌ي ساساني آن نيوشاپوهر، يعني شاپور نيو يا شاپور گرد، يا شاپور پهلوان آمده است. اما اين روشن است كه شهر رئونت جايگاه پارتيان بود، و پارتيان كه فرمانروايي نيكشان كه استوار بر فرمانروايي همه‌ي تيره‌ها و دودمان‌ها بوده بر دست اردشير پارسي از ميان رفت، از چيرگي وي خشنود نبودند، و نيز با آنكه نام پسر اردشير بر شهرستان بماند همرأي نبودند، و بدين روي براي اين شهر صفتي انديشيدند كه «ابرشهر»‌ بوده باشد به معني شهربرين، ‌شهر بالاتر؛ و از آنجا كه در نوشته‌هاي پهلوي اين نام به گونه‌ي اپرشتر [aparshatr] آمده است، مي‌توان در اين داوري بي‌گمان بود كه اين صفت در همان زمان ساسانيان بدان داده شده باشد، كه به‌گونه‌اي همان نام پيشين را كه دارنده‌ي شكوه بوده باشد، زنده نگاه دارند!

 

در نوشته‌هاي پس از اسلام نيز بيش از آن‌كه نام نيشابور آيد، ابرشهر آمده و برخي از نويسندگان اين هنگام نيز در معني آن گفته‌اند كه چون زمين نيشابور از ديگر شهرها بلندتر است و به ابر نزديك تر، آن‌را ابرشهر ناميده‌اند و پس‌آنگاه ابرشهر خوانده شده! و اگر چه اين داوري درست نيست، اما مفهوم بلندي و برتري شهر در آن نهفته است!

 

دلايل شكوه و عظمت نيشابور

دلايل مذهبي

الف) خاك: اين پيداست كه چهار آخشيج خاك و باد و آب و آتش در نزد ايرانيان باستان گرامي بوده است، چنان‌كه در نماز سي روزه‌ي بزرگ به قلل كوه البرز، به دشت‌هاي گسترده، به آب‌هاي تجنده (آب‌هاي چشمه‌ها) ،‌ آب‌هاي روان و ايستاده، به گياهان و به آسمان ... درود فرستاده مي‌شد. درود و نماز به زمين ايران هنوز در نزد پارسيان هند روايي دارد كه روزي سه بار روي به ايران مي‌كنند و به آن درود مي‌فرستند.

 

در شاهنامه نيز آن‌گاه كه سام از سپيدمويي فرزند تازه زاد خويش آگاه مي‌شود، با اندوه و خشم مي‌گويد: ‌نخوانم بر اين بوم و بر آفرين

 

و زمين نيشابور كه گوهرزاي بود از ديدگاه كيش ايرانيان باستان گرامي و سپند (‌مقدس) مي‌نمود. در احسن‌التقاسيم مي‌خوانيم كه خواجه‌اي از نيشابور در شهر ري در انجمني كه هر كسي به شهر خويش فخر مي‌فروخت، گفت كه خداوند در جهان سه چيز آفريده است كه در هيچ جاي ارزش ندارد: ‌خاك و سنگ و خار! و خاك نيشابور را براي درمان مي‌خورند، و خارش (ريواس)‌ را به شهرهاي دوردست بر سر دست مي‌برند، و سنگش (فيروزه)‌ را از اين كشور بدان كشور مي‌فروشند. از اين پيداست كه گونه‌اي گل در نيشابور بوده است كه مي‎خورده‎اند و بهترين كان نمك جهان نيز در نيشابور است كه آن نيز چون سنگي در كوه است و خورده مي‎شود و به شهرها  رهاورد مي‎برند.

 

پس دور نيست در زماني كه مردمانش خاك را همچون يكي از پديده‎هاي نيك آفرينش مي‎ستوده‎اند، چنين شهر، ‌با چنين سرزمين در انديشه‎ي آنان گرامي بوده باشد!

 

افزون بر اين، در كوه ريوند كان فيروزه، كان مس، گچ، نمك، گوگرد، ذغال‎سنگ و ... نيز هست و گازهاي برآمده از كان ذغال سنگ نيز كه بي‎هيزم و ماده‎ي سوختي ديگر مي‎سوزد، نگرش ايرانيان باستان را به سوي آن مي‎كشيده و «آذر برزين مهر»ش كه بدين‌سان مي‌سوخته است ستايش مي‌كنند:           

كه  آن مهر برزين بي دود بود             منور نه از هيزم و عود بود

«‌دقيقي، شاهنامه»

 

ب) آب: در نيشابور دو چشمه‌ي بزرگ هست كه بي‌ياوري رود و جويي آب‌رساننده، همواره پر از آب‌اند. يكي بر كوه ريوند در نزديكي آتشكده‌ي برزين مهر (‌بورزني كنوني كه آمارهاي دولتي «برزنون»ش مي‌خوانند» و يكي بر كوه بينالود كه در بندهش، به‌نام كوه توس آمده است. به نام چشمه‌ي سو (sow) كه آن را چشمه‌ي سبز نيز مي‌خوانند.

 

اين پيداست كه آب اين دو چشمه با رگه‌هاي آب زيرزميني به گنجينه‌اي بزرگ از آب در دوردست‌ها پيوسته است كه همچون درياچه‌ي غار علي‌صدر همدان همواره آبي يكسان دارند. ابوريحان بيروني نيز در نامه‌ي گرامي « آثار الباقيه عن القرون الخاليه» (‌نشانه‌هاي برجاي آمده از سده‌هاي گذشته) همين را مي‌فرمايد كه آب اين چشمه از راه زانو (‌سيفون) به يك مخزن بزرگ آب در دوردست‌ها پيوسته است كه هر چه از آن به نيروي خورشيد بخار شود، از آن مخزن آب بدين چشمه مي‌آيد.

 

اكنون به ياد بياوريم كه آب نيز يكي از چهار آخشيج گرامي در نزد ايرانيان بوده است. بودن دو چشمه‌ي بزرگ كه ژرفاي آن در نزد مردم پديدار نبود، و افسانه‌هاي فراوان درباره ي آن به‌هم پيوسته است كه:‌ «اين دريا از زير زمين راه به درياي بغداد دارد ... و چوپاني كه پول خود را در ميان يك دستوار (عصاي) نئين مي‌نهاد روزي آن‌را از دست انداخت و به دريا فرو رفت و سال‌ها پس از آن، ‌كه با كارواني به بغداد رفته بود، همان دستوار را در دكاني ديد و خريد و پول‌هاي خويش را از ميان آن بيرون كشيد ... در اين دريا اسبي آبي مي‌زيد كه شبانگاهان از آب بيرون مي‌آيد و گوهر شب‌چراغي را كه در دهان دارد در گوشه‌اي مي‌نهد و به چرا مي‌پردازد و با شنيدن كوچك‌ترين آواز، باز گوهر را در دهان مي‌گيرد و به دريا برمي‌گردد ...» و بسيار از اين افسانه‌ها.

 

پس چون آب در نزد ايرانيان بسي گرامي بود، هيچ‌گاه آن را آلوده نمي‌كرده‌اند. يونانيان نيز در اين باره نوشته‌اند ... و بخشي بزرگ از يشت‌ها ويژه‌ي ستايش آب است كه به آبان‌يشت نامزد شده ... بودن اين دو چشمه‌ي بزرگ افسانه‌اي در اين شهر به برتري آن مي‌افزايد.

 

در بن دهش نيز در بخش ورها (درياچه‌ها) نخست از درياچه‌ي چيچست در آذربايجان و كردستان نزديك آتشكده‌ي آذرگشسب ياد مي‌شود، و پس از آن ور «سو» . گفتار بندهش در اين باره چنين است: «درياچه‌ي چيچست به آذربايجان گرماب (نمكين) بي‌زندگي كه چيز جا نمند در آن نبود و بن او به درياي فراخكرد پيوسته است. درياچه‌ي سوبر، ‌به بوم ابرشهر به سر كوه توس، چنان گويند كه سود بهر، ‌نيك‌خواهي و بهي، ‌بركت و رادي از او آفريده شده است.»

 

و روشن است با يك چنين برداشت ايرانيان مي‌بايد كه اين سرزمين را گرامي بدارند؛ تا بدانجا كه هنگامي كه موبدان خواستند يزدگرد نخست را كه به پيروان ديگر دين‌ها آزادي داده بود از ميان بردارند،‌ او را براي درمان به نزديكي همين درياچه بردند تا از آب آن بياشامد و بر سر خود گيرد و درمان شود، ... پس‌آنگاه اسبي از دريا آمد و به هيچكس دست نداد مگر به يزدگرد، و هنگام زين كردنش او را با لگد كشت ... و اين داستان در شاهنامه آمده است.

 

پ) آتش: گرامي داشتن آتش نيز در نزد ايرانيان باستان تا بدانجا بوده است كه برخي آنان را «آتش پرست» نيز خوانده‌اند. در گفتار ويژه‌اي، اين سخن را گزارش كرده‌ام كه پرستاري آتش و نگاهباني آن ويژه‌ي برخي از موبدان بوده است و نه همه ي مردمان ايراني! اما از سه آتش بزرگ ايرانشهر، يكي در نيشابور زبانه‌ مي‌كشيده، زيرا كه آتشكده‌ي آذرگشسب در كردستان و آذربايجان ويژه‌ي شهرياران و ارتشتاران بوده، و آتشكده‌ي فرنبغ (فر ايزدي) در لارستان فارس ويژه‌ي موبدان و دستوران و دينياران بوده‌، و آتشكده‌ي برزين مهر در كوه ريوند نيشابور ويژه‌ي كشاورزان و دستورزان ايراني!

 

در كوه ريوند از 20 سال پيش كان اورانيوم پيدا شده و هم اكنون كارشناسان كان‌هاي ايران آن را زير نگرش دارند؛ و من خود در يكي از شب‌ها بر فراز همان كوه، برخاستن نوري بلند را كه به اندازه‌ي نزديك به دو ميل در آسمان بلند شد و همانند نشانه‌ي پرسش (؟) در آسمان پيچيد و به كوه بازگشت، ديده‌ام و سال‌ها گمان به ماليخوليا و پندار خويش مي‌بردم اما هنگام برخورد با مهندسان كان اورانيوم از آنان نيز شنيده‌ام كه چنين نورافشاني‌ها در كوه‌هايي كه كان اورانيوم دارند ديده مي‌شود و از  آن‌ميان، در كوه فيروزه‌ي ريوند! ‌و بايد داوري كرد كه ديدن اين گونه نورباران‌ها بر فراز اين كوه شگفت تا چه اندازه بر روان ساده‌ي ايرانيان باستان نشان مي‌گذاشته‌است، و بر گرامي بودن آذربرزين‌مهر در همان كوه ريوند مي‌افزوده است.

 

ت) هوا: در هواي خوش نيشابور نيز سخن نيست و همه‌ي كتاب‌هاي باستاني در باره همرأيند و علي الصبح نيشابور و خفتن بغداد، داستاني شد كه بر زبان ايرانيان روان گشت. همه‌ي اين سخنان براي آن بود كه برتري ويژه‌ي اين شهر را از ديدگاه ديني ايرانيان باستان بازنگريم. اما چون آذر برزين مهر، ‌آذر مردمان ايران به شمار مي‌رفت، ديداركنندگان آن همانند دو آتشكده‌ي ديگر، ويژه نبودند، ‌و بسيار بودند و همواره از همه سوي ايران مردمان كشاورز و دستورز رو به سوي آن آتش مي‌آوردند و همهمه‌ي كاروان‌ها و زندگي كاروانسراها و هياهوي راه‌ها از همه سوي ايران به سوي نيشابور بود؛ اين خود نشان مي‌دهد كه تا چه اندازه به گسترش و بزرگ شدن شهر ياري مي‌بخشد، و برخي از راه‌ها كه از نيشابور مي‌گذرد و از آن‌ها در كتاب‌ها ياد شده است چنين است:

  1. راه شرقي از پاسارگاد و تخت جمشيد به خراسان و نيشابور
  2. راه نيشابور به هرات
  3. راه نيشابور به مرو و آسياي مركزي
  4. راه نيشابور از سوي شمال به خبوشاه (قوچان)‌ و شمال
  5. راه نيشابور به درياي مازندران
  6. راه نيشابور به جنوب و كرمان
  7. راه نيشابور به ري و همدان و آذربايجان ( جاده ي ابريشم)
  8. راه نيشابور به توس
  9. راه نيشابور از راه كوير به يزد و كاشان

 

دلايل طبيعي

كوه بينالود كه از آن چشمه‌سارها و رودهاي فراوان روان مي‌شود و دامنه و دشت نيشابور را خرم و آبادان نگاه مي‌دارد، و دشت گسترده‌اي كه از همه سو در ميان كوه‌ها قرار دارد و درازاي آن نزديك بر 200 كيلومتر و پهناي آن نزديك به 50 كيلومتر كه در بخشي از آن كويري خرد نيز پديد آمده است كه روندگي و دمندگي هوا ميان كوهسار و كوير نيز ويژگي ديگري بدان بخشيده چنان‌كه همه گونه ميوه و درخت و كشت و ورز در ميان اين كوه و كوير پديد مي‌آيد و خود به رونق بازار و بازرگاني آن ياري مي‌رساند.

 

مقدسي از كسي به نام ابوبكر عبدوي گفتاري مي‌آورد كه:‌ آب‌هاي كاريزها و رودها و چشمه‌سارهاي نيشابور را اندازه گرفتم، با آب دجله برابر آمد!‌ و اين خود يكي از دلايل رگ آباداني نيشابور است كه همواره از مادر مهربان خويش كوه بينالود آب به سوي آن روان است و بر و بوم آن آبادان!

 

دلايل سياسي

خراسان، در زمان باستان بزرگ‌ترين بخش ايران و مهم‌ترين آن به‌شمار مي‌رفت؛ و از گستردگي آن و بزرگي شهرهايش اين خود پيداست،‌ چنان‌كه در انجمن‌هاي ايراني، ‌همواره پس از نام شاهنشاه نام سپاهپت خراسان برده مي‌شد.

 

نامه‌ي شهرستان‌هاي ايران كه از آن ياد كرديم و بسيار ياد كرده‌اند، نخستين شهر از ايران را چنين ياد مي كند: در ناحيه‌ي خراسان، شهرستان سمرقند ... و از اينجا گستردگي زمين خراسان كه از آن سوي سير دريا، تا مرز كومش و بستام (دامغان و شاهرود)‌ و از درياي آرال تا نيمروز و درياي هامون را در بر مي‌گيرد با آمارها و شمارهاي امروز چه‎آن نيز خود يك كشور بزرگ بوده و چنين پيداست كه در بيشتر روزگاران، نيشابور پايتخت آن بوده است.

 

اما آنچه كه براي پيش آمدن آسايش و آرامش در نيشابور شايسته‌ي يادآوري است، شهر باستاني توس است كه در شمال بينالود قرار داشته و جايگاه ارتش و سپاه ايران براي پيشگيري از يورش‌هاي تاتاران بوده؛ و مي‌بايد سنجيد كه اگر در همه‌ي زمان‌ها آن ارتش آماده در نيشابور به‌سر مي‌برد، ‌بخشي بزرگ از شهر ويژه‌ي دژ‌ها و پادگان‌ها مي‌شد و از رونق بازارها و كتابخانه‌ها و كارگاه‌ها مي‌كاست ... و اين‌چنين،‌ نيشابور داراي دو سپر از سوي توران بود: يكي كوه بينالود و ديگري شهر گرامي توس، كه پس از يورش مغولان ديگر از زير آوار و خار و خاكستر بر نخاست!

 

مردمان دو شهر نزديك به‌هم، همواره با هم دشمني‌اي اندك دارند؛ و با نيش زبان يكديگر را مي‌آزارند ... اما درباره‌ي توس و نيشابور، شايد بنا به همين دلايل، دشمني بيشترك بوده است؛ چنان‌كه خواجه ابوالفضل بيهقي در تاريخ خويش مي‌نويسد كه: «ميان نيشابوريان و توسيان تعصب بوده است از قديم الدهر باز، و چون سوري قصد حضرت كرد و برفت، آن مخاذيل فرصتي جستند و بسيار مردم مفسد بيامدند تا نيشابور را غارت كنند ...»

 

و توس با آنكه جايگاه سپاه ايران بود، خود از شهرهاي تابع نيشابور به‌شمار مي‌رفت و نيشابور را پشت بدان شهر گرم بود.

 

شهر مردم

با اين سخنان پيداست كه نيشابور از زمان باستان شهري مردمي بوده است و مردمان ايران روي بدان داشته‌اند، و در آنجا براي خويش كاخ برافراشته‌اند ... و اين داستان، در روزگار پس از اسلام كه جنبش‌هاي مردمي بيشتر توان و نيرو گرفت، و انبوه مردمان كشاورز و دستورز را شايندگي اندر شدن به گروه دبيران و نويسندگان پيدا شد، هياهوي مردمي نيشابور نيز بيشتر فراگرفت تا بدانجا كه مي‌بينيم در روزگار ابوسعيد ابي الخير، درنيشابور، قماربازان نيز براي خود پادشاهي دارند: «روزي شيخ ما، در نيشابور بر نشسته بود ( سوار بر اسب بود)‌ و در جمع متصوفه در خدمت وي بودند، و به بازار فرو مي‌شدند. جمعي برنايان (كودكان) مي‌آمدند برهنه، هر يك ازارپايي (كفش) چرمين در پاي كرده و يكي را بر گردن گرفته مي‌آوردند. چون پيش شيخ رسيدند‌، شيخ پرسيد: ‌اين كيست؟‌ گفتند: امير مقامران (قماربازان) است. شيخ او را گفت: اين اميري به چه يافتي؟ گفت اي شيخ به راست باختن و پاك باختن! شيخ نعره اي بزد و گفت:‌راستباز باش و پاكباز باش و امير باش... »

 

و خراسانيان خود براي ابوسعيد در خانقاه نيشابور تخت پادشاهي گذاشتند و او را بر چاربالش (تخت شاهي كه از چهار سو باش داشته)‌ مي‌نشاندند و در برابرش چون در دربار شاهان به رده مي‌ايستند، و فرستادگان عارفان ديگر شهرهاي ايران را به پيشگاهش مي‌بردند ... و با اين‌كار، ‌پشت به دستگاه پادشاهان فرمانروا بر ايران مي‌كردند.

 

ايرانيان، هنگامي كه پس از گذر از ستم بني‌ اميه اندك اندك ستم پنهان اما كاري بني عباس را ديدند، در برابر بغداد،‌ نرمك نرمك به آرايش پايتخت مردمي خويش برخاستند و از همه سو روي بدان آوردند. هياهو مدرسه‌ها و مساجد و خانقاه‌هاي آن را فراگرفت، ‌آمد و شد در بازارها و كاروانسراها آغاز شد، از نيشابور تا بلغار و روم كاروان‌ها به راه افتاد.

 

در اسرارالتوحيد از يك بازرگان نيشابور ياد مي‌شود كه يك انباز (‌شريك) در بلغار و يك انباز در نهرواله داشته است!

 

تذكرة الاولياء در نيشابور از بازرگاني زرتشتي،‌ بهرام نام، ياد مي‌كند كه توفان كشتي‌هايش را در دريا به غرق كشانده!‌ در ساختن كاروانسراي زعفرانيه‌ي نيشابور كه هنوز ويرانه‌هاي آن ميان نيشابور و بيهق (سبزوار)‌ برپاست، ياد مي‌كنند كه بازرگاني چيني براي آن‌كه رونق بازار چين را به رخ بازرگانان ايراني كشد، يك كاروان زعفران به ايران گسيل داشت و به كاروانسالار فرمود كه هر آينه زعفران را به كسي بفروشد كه يكجا توان خريد آن را داشته باشد؛ و بازرگان كه از راه شمال شهرهاي ايران را پيموده بود و خريدار نيافته بود، ‌هنگام بازگشت در نيشابور به جايي رسيد كه بازرگاني كاروانسرايي مي‌ساخت. از وي چگونگي را پرسيدند و او داستان را باز گفت. بازرگان نيشابوري را غيرت به جوش آمد و زعفران را يكجا از او بخريد و بفرمود تا در زير پي ساختمان كاروانسرا ريزند و به كاروانسالار گفت به چين بازگرد و بگو كه كاروان زعفران شما را در ايران در گل پي كاروانسرا ريختند ... نام اين كاروانسرا زعفرانيه گرديد و سده‌ها از آن بوي خوش زعفران مي‌آمد.

 

در همين بازار امروز جهان،‌ به‌رونق‌ترين كار آبگينه‌ي باستاني، ‌آبگينه‌ي نيشابور است، و بايستي سنجيد كه آن بازار در زمان خود تا چه اندازه به رونق بوده است كه هنوز بازار آبگينه‌ي جهان را در دست دارد!

 

در اسرارالتوحيد مي‌خوانيم كه: «‌شيخ ما، حسن مؤدب را گفت كه اين زر گير و به بازار كرمانيان شو ...» و بي‌گمان بازاري كه از چارسوي كرمانيانش نام بر جاي مانده، چارسوي رازيان و كاروانسراي همدانيان و تيم و تيمچه‌ي اردبيل و شيراز، ‌خجند و سمرقند و بخارا و كابل و هرات را نيز داشته است.

 

شهري كه عارفان ايراني را از چارسو به خود فرا مي‌خواند، شهري كه شاعران و نويسندگان را در مدرسه‌ها و كتابخانه‌هاي خويش مي‌پرورده ... شهري كه بانگ دراي كاروان‌هايش هنوز به گوش جان مي‌رسد.

 

اين‌چنين، داستان نيشابور به آفاق منتشر گشت و ايران و پادشاهان را نيز به سوي خود فرا خواند.

 

نخستين امير ايراني كه در نيشابور پس از اسلام تخت نهاد، ابومسلم مرزوي سپاهبد جوانمرد ايراني بود كه به ياري سپاه خراسان بني اميه را پس از يك سده ستم از بساط زمين بزدود. (‌سال 131 ه.ق )

 

پس از سنبادگبر نيشابوري به خونخواهي ابومسلم از نيشابور برخاست و چند سال با سپاهيان بني عباس جنگيد و سالها شرق ايران را از دستبرد عباسيان آزاد كرد تا سال 138 هجري.

 

طاهريان ، از سال 206 در خراسان آزادي خود را از بغداد آشكار كردند، و در سال 207 نام مأمون را از خطبه‌هاي نماز بيفكندند و نيشابور را پايتخت خويش گردانيدند.

 

يعقوب ليث، در سال 259 بازمانده‌ي طاهريان را در نيشابور بشكست و چندي در نيشابور بزيست.

 

پس از شكست عمروليث از امير اسمعيل ساماني در سال 287 هجري، بخارا پايتخت خراسان گرديد و همواره از سوي ايشان اميري بر نيشابور فرمان مي‌راند؛ و در زمان فرزندان سبكتكين، نيشابور سر از فرمانروايان تاتار آزاد داشت و گهگاه شاهان سفري به آن شهر مي‌كردند.

 

فرزندان سلجوق از آغاز كشاكش با فرزندان سبكتكين گاهگاه نيشابور را پايتخت قرار مي‌دادند، اما آلب ارسلان و ملكشاه و سنجر بيشتر در اين شهر به سر مي‌بردند.

 

در سال 549 هجري در زمان سنجر سلجوقي چون غزان بر نيشابور يورش آوردند به مردم شهر نيشابور نامه نوشتند كه آنان را بپذيرند و مردم شهر از پيشواي مذهبي خويش امام محمد يحيي فرمان خواستند و او فرمان به جنگ با آنان را داد ... و چون آنان پيروز شدند،‌ شهر را به آتش كشيدند و همه‌ي كتابخانه‌ها را غارت كردند و كتابها را سوختند. چندان در دهان امام محمد يحيي خاك ريختند كه او خفه شد! و شاعران بزرگ چون انوري و خاقاني در مرگ او سوگنامه‌ها سرودند، چنان‌كه در زمان زندگيش مدح‌ها سروده بودند.

 

در زمان خوارزمشاهيان ( فرزند آلتونتاش ترك كه به فرمان محمود بر خوارزم يعني دل ايران فرمانروا شدند، و لقب خوارزمشاهي را تا ويران كردن ايران با خويش به اين سو آن سو بردند)‌ چنانكه همه‌ي تاريخ‌نويسان يك‌زبان‌اند، مردم شهر نيشابور خود به رهبري فرماندهان مردمي در برابر سپاه مغول ايستادند و جنگيدند. چون داماد چنگيز به تير نيشابوريان كشته شد، آن يورشگر خونخوار تاريخ با همه‌ي سپاهيانش پيرامون شهر را بگرفت و سوگند خورد كه نيشابور را ويران كند و بر فراز آن جو بكارد!‌ مردم نيشابور از هيچ جاي ياري نيافتند، اما خود در برابر سپاه مغول ايستادند و پيمان بستند كه مغولان يك دختر از نيشابور نگيرند ... خانه به خانه جنگيدند و در هر خانه، آن‌گاه كه چشمان آن خونخواران از در و ديوار شكسته به اندرون مي‌افتاد ... پدر با شمشير دختركان و پسركان خود و آنگاه بانوي خانه‌ي خود را مي‌كشت، پس‌آنگاه بر دست مغولان كشته مي‌شد ... و اين‌چنين نيشابور به زير خاك رفت!


پانوشت:

[1] . برای دیدن نوشتار «نيشابور شهر دروازه‌هاي خورشيد»، اینجا را کلیک کنید. 


منبع:

جنيدي، فريدون. «نيشابور پايتخت فرهنگي»، نقل از وب‌نوشت روزنت‌نيشابوريان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 19:56  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

در شهرستان نيشابور دو منطقه‎ي حفاظت شده‌ي زيست-محيطي، به نام‌هاي پناهگاه حيات وحش حيدري و منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي وجود دارند كه به دليل وجود حيوانات وحشي متعدد و گونه‌هاي مختلف پرندگان و همچنين پوشش گياهي مناسب، جزء مهم‌ترين زيستگاه‌هاي حيات وحش در سطح كشور به شمار مي‌روند. اين مناطق تحت كنترل و نظارت محيط‌بانان اداره حفاظت محيط زيست نيشابور قرار دارند. در اين نوشتار، اطلاعات مختصري درباره‌ي اين دو منطقه، ارايه شده است.

 

پناهگاه حيات وحش حيدري

پناهگاه حيات وحش- تعريف:

محدوده‌ها یا زیستگاه‌های طبیعی نمونه برای جانوران وحشی، که به منظور حمایت از جمعیت گونه‌های جانوری و افزایش سطح کیفیت آن‌ها، انتخاب می‌شوند. کمترین وسعت پناهگاه‌های حيات وحش باید به حدی باشد که ضمن رفع نیاز گونه‌های جانوری، پیوستگی و ارتباط متقابل واحدهای آن‌ها را نیز تضمین کند. این مناطق، محیط‌های مناسبی برای فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی، به ویژه در ارتباط با جانوران وحشی به شمار می‌آیند. بهره‌برداری مصرفی و سازگار و همچنین فعالیت‌های گردشکری کنترل شده در پناهگاه‌ها مجاز است. ]طرح سرزمين[

 

مجوز پناهگاه حيات وحش حيدري:

پناهگاه حيات وحش حيدري نيشابور، در سال 1381، طی مصوبه‌ي شماره‌ي 228 مورخ 21/3/1381 شورای‌عالی محیط زیست، به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت از محيط زيست كشور پیوست. ]دانشنامه جامع ميراث فرهنگي[

 

مختصات و مشخصات جغرافيايي پناهگاه حيات وحش حيدري نيشابور:

منطقه‌ي حیدری نیشابور، با مساحتي بالغ بر 46350 هزار هکتار[1]، در عرض جغرافیایی 4042518 تا 4076036 و طول جغرافیایی 633023 تا 657491 در زون40 و در شمال شهر نیشابور[2] و در استان خراسان رضوی واقع گرديده است. روستاهای بقیع، بجنو، برمهان، خربره، کلیدر، برکشاهی و کلاته در مجاورت اين منطقه قرار دارند. ]دانشنامه جامع ميراث فرهنگي؛ قاسم‌پور[

 

 

ويژگي‌هاي طبيعي، زيستي و اقليمي منطقه‌ي حيدري:

منطقه‌ي حيدري نيشابور، که در منتهي‌اليه غربی رشته کوه بینالود واقع گردیده و داري سیماي کوهستانی و صخره‌ای، تپه‌ماهورهای فراوان و دره‌های نسبتا عمیق، اکوسیستمي فعال با ذخیره‌گاه‌های طبیعی با تنوع فون و فلور قابل‌ملاحظه، می‌باشد. اين منطقه، یکی از بهترین شکارگاه‌های شرق کشور محسوب می‌گردد. منطقه‌ي حيدري، علاوه بر در بر گرفتن توده‌های جنگلی ارس شهرستان نيشابور، يكي از مهمترين زيستگاه‌هاي قوچ و ميش اوريال در سطح كشور است.

از گونه‌های مهم گیاهی منطقه‌ي حيدري نيشابور، می‌توان از کرکو، داغداغان، سنجد، زرشک، باریجه، شیرخشت و بارهنگ و از گونه‌های مهم جانوری آن، می‌توان قوچ و میش اوریال، گربه‌ي وحشی، سمور، پلنگ، کفتار، گرگ، گراز، روباه و انواع پرندگان شكاري از قبيل شاهین، بحری، كبك، تيهو و... را برشمرد. ]دانشنامه جامع ميراث فرهنگي؛ قاسم‌پور؛ حقانيت[

 

 

منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي[3]

منطقه‌ي حفاظت شده-تعريف:

اراضی به نسبت وسیع، با ارزش حفاظتی زیاد که با هدف حفظ و احیای رویش‌گاه‌های گیاهی و رویش‌گاه‌های گیاهی و زیست‌گاه‌های جانوری انتخاب می‌شوند. مناطق حفاظت شده، محیط‌های مناسبی برای اجرای برنامه‌های آموزشی و پژوهش‌های زیست محیطی به شمار می‌آیند. انجام فعالیت‌های گردشگری و بهره‌برداری مصرفی و اقتصادی متناسب با نواحی هر منطقه و براساس طرح جامع مدیریت مناطق، مجاز است. ]طرح سرزمين[

 

موقعيت جغرافيايي و وسعت منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي:

منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي با وسعتي حدود 50 هزار هكتار، در دشت نيشابور و در سمت شرق محور نيشابور-كاشمر، واقع شده است كه از شمال به كال‌شور، و از شرق به جاده‌ي شوسه‌ي روستاي همايي، در جنوب از روستاي همايي تا شاه‌بخش و از اين نقطه تا امتداد جاده‌ي صعب‌العبور تا درخت سنجد و در امتداد همان جاده به گل‌چشمه، آخور و ارغش تا قاسم آباد و از غرب به جاده‌ي روستاي قاسم‌آباد تا  پل كال‌شور، محدود مي شود. از حدود 19 كيلومتري جنوب نيشابور، منطقه‌ي رئيسي، شروع مي‌شود. ]راسخي‌نيا؛ آشيانه [

 

ويژگي‌هاي طبيعي، زيستي و اقليمي منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي:

اين محدوده، منطقه‌اي كويري با تركيبي از دشت، تپه‌ماهور و مسيل‌هاي پراكنده كه كال‌شور نيشابور به سبزوار، از شمال آن مي‌گذرد و  اين عامل بر تنوع زيستي منطقه، افزوده است. پوشش گياهي منطقه داراي تنوع زياد بوده و در آن گياهاني چون ورك، درمنه، گل‌گندم، پيچك، كما و ... را مشاهده مي‌نماييم. قسمت‌هايي از منطقه را جنگل‌هاي تاغ، پوشانده است. حيات وحش منطقه، شامل آهو، گرگ، روباه، كفتار، گربه‌ي وحشي، خرگوش، تشي (بزون غوره) و ...، انواع خزندگان، نظير انواع مارها، مارمولك، لاك‌پشت و ...، و انواع پرندگان بومي از قبيل شاهين، بالابان، عقاب، قرقي، شابوف، كبك، تيهو، كوك، باقرقره، هوبره و ... مي‌باشد.] راسخي‌نيا؛ حقانيت [

 

 

........../  اطلاع بيش‌تر /..........

 

معرفي تعدادي از پرندگان زيستگاه حيدري نيشابور:

پرندگان با برخورداری از قدرت پرواز، صاحب بزرگترین زیستگاه هستند. منطقه‌ي حیدری نیز با داشتن شرایط کوهستانی و همچنین منابع آبی غنی، پناهگاه خوبی برای انواع پرندگان است. معرفی چند پرنده از زيستگاه حيات‌وحش حيدري :


عقاب طلایی [Goldeneagle]

مشخصات: طول بدن اين پرنده، 75 تا 88 سانتی‌متر است و دم نسبتا بلند و مستطیل شکل دارد، پس سر به رنگ مسی طلایی است. پرنده‌ي نابالغ به رنگ قهوه‌ای تیره، و پرهای پس‌سر، به رنگ زرد مسی با قاعده‌ي سفید بی‌رنگ است. شاهپرهای اولیه و ثانویه و دم، به رنگ سفید چرکی است که نوار تیره و پهنی در انتها دارد و با افزایش سن، از سفیدی آن کاسته می‌شود.

صدا: صدای این پرنده به صورت ارس کردن بلند، و شبیه / کلیاک ... کلیاک ... کلیاک/، شنیده می‌شود.

زیستگاه: عقاب طلايي، در کوهستان‌های کم‌گیاه و خشک، جنگل‌های کوهستانی و صخره‌های ساحلی به‌سربرده و روی درختان بلند یا لبه‌ي پرتگاه، لانه می‌سازد.


کبک  [Chukar]

مشخصات: طول بدن اين پرنده، 33 سانتی‌متر است و جثه‎ای جمع و جور، و اندازه‎‎ای متوسط دارد. پر و بال اين پرنده، در روتنه، خاکستری نخودی و در پهلوها، نوارهای بلوطی خرمایی سیاه سفید، و داراي صورت سفید، كه نوار پهن و سیاه ابرویی گوشواره مانند، در آن دیده می شود -که تا بالای سینه امتداد پیدا کرده است. زیرتنه‌، زرد بلوطی، و روتنه،‌ خاکستری مایل به صورتی است. حاشیه‌ی دم اين پرنده، خاکستری رنگ است و در هنگام پرواز و گسترده بودن، به رنگ بلوطی دیده می‌شود.

صدا: صدای پرنده، بلند و سریع، شبیه  / کا ... کا ... کاکا ... کاکا /، شنیده می‌شود.

زیستگاه: در دامنه‌های کوهستان و مناطق شیب‌دار صخره‌ای و سنگلاخی به سر میبرد.


سنگ چشم دم سرخ [Lsabelline shrike]

مشخصات: طول بدن اين پرنده، 18 سانتی‌متر است. سر و روتنه، به رنگ خاکی شنی، خط ابرو به سمت عقب امتداد دارد. شاهپرهای دم؛ قرمز، چانه و گلو؛ سفید نخودی، زیرتنه؛ نخودی صورتی و قاعده‌ي شاهپرهای بال؛ سفید شفاف است. پرهای پرواز؛ تیره، پرهای پوششی زیر دم و دمگاه؛ قرمز است که به همین واسطه، پرنده‌ي ماده، از پرنده‌ي جوان یک‌ساله، تمیز داده می‌شود. کنتاره‌های سینه به صورت هلالی شکل صورتی قرمز است . منقار، نسبتا کوچک و سیاه و انتهای آن اندکی قلاب مانند است.

صدا: صدای این پرنده، آرام و آهنگین و کوتاه، شبیه / شاک /، و هنگام ترس به صورت یک‌سری کلمات خشن، شبیه / کک ... کک ... کک /،  شنیده می‌شود.

زیستگاه: در استپ‌های خشک با بوته‌ها و درختان پراکنده‌ي آکاسیا، مناطق نیمه‌بیابانی و کوه‌های فرسایش‌یافته، به‌سربرده و در زمستان‌، به صورت مهاجر عبوری در کشتزارها دیده می‌شود.


سینه سرخ [Robin]

مشخصات: بدن این پرنده، 14 سانتیمتر طول دارد و به واسطه‌ي صورت و سینه‌ي قرمز حنایی‌اش قابل شناسایی است. جثه‌اش؛‌ تپل، چشم‌ها؛ سیاه و بزرگ، و بال‌ها؛ کوتاه است. زیرتنه‌؛ سفید مایل به خاکستری، منقار و پاها؛ تیره مي‌باشد. در پرنده‌ي جوان قرمزی سینه به قهوه‌ای تیره، نزدیک‌تر و پر از لکه‌های قهوه‌ای و نخودی است. اغلب در حال جست زدن در نزدیکی زمین و جایی که سایه است دیده می شود، راست می‌نشیند و تا اندازه‌ای اهلی است.

صدا: صدای ساده و آهنگین  اين پرنده، با ملودی‌های زیبا، شبیه / تیک / یا / تی ک ...ایک / و نیز / ته سی پ /، شنیده می‌شود.

زیستگاه: این پرنده در باغ‌های سایه‌دار، پرچین‌ها و جنگل‌های با پوشش زیر اشکوب به‌سرمی‌برد و در سوراخ‌ها، شکاف درختان و انتهای پرچین‌ها، آشیانه می‌سازد.

]قاسم‌پور [

 

 

پانوشت‌ها:

[1] . وسعت منطقه‌ي حيدري قبل از الحاق منطقه‌ي «گورخر» به اين منطقه، حدود 20000 هكتار بوده است.

[2] . منطقه‌ي حيدري در حدود 70 كيلومتري شهر نيشابور واقع شده است.

[3] . بنا بر گزارش وب نوشت آشيانه، منطقه‌ي رئيسي، از منطقه‌ي شكار ممنوع به منطقه‌ي حفاظت شده، ارتقاء يافته است. (نك: «گزارش فعاليت‌هاي اداره‌ي كل محيط زيست خراسان رضوي» در فهرست منابع)

 


 

فهرست منابع:

·         «پناهگاه حيات وحش حيدري»، وب‌گاه دانشنامه جامع ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي ايران [IRDAD].

·         قاسم‌پورپرندگان نيشابور: پناهگاه حيات وحش حيدري». وب‌گاه نيك‌صالحي –تالارها.

·         «مناطق حفاظت شده»، وب‌گاه طرح سرزمين

·         «گزارش فعاليت‌هاي اداره‌ي كل محيط زيست خراسان رضوي». وب‌نوشت آشيانه

·         راسخي‌نيا، سمانه. «آهوي دشتم را مزن»، هفته‌نامه‌ي خيام‎نامه، سال سوم، شماره‌ي پنجاهم، دوشنبه 30 مرداد 1385، ص3.

·         «حفاظت از محيط زيست: حفاظت از حيات اجتماعي نسلهاي امروز و فردا» (مصاحبه با حميدرضا حقانيت: رئيس اداره حفاظت محيط زيست نيشابور)، ماهنامه‌ي جاده‌ي ابريشم،  ضميمه‌ي شماره‌ي 57، مردادماه 82، ص158-159.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 15:28  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |