موقعیت و سوابق تاریخی، علمی و فرهنگی این شهر گرانقدر، به قدری درخشان است که شعاع آن از دید هیچ انسان منصفی پنهان نمانده و انبوهی از توصیفها و نقل و قولهای شخصیتهای مهمی موجود است که گویای همان پیشینهی درخشان و سیمای زرین این شهر میباشد. شهری که به گواهی تاریخ، اعتبار آن همواره روبه فزونی بوده است و با وجود تخریب و ویرانیهای زیاد و شدیدی که در این شهر صورت گرفته ولی به خاطر آن موقعیت و پیشینهای که داشته به سرعت، دوباره آن اعتبار و شهرت قبلی خود را بدست میآورد.
یکی از خصوصیاتهای نیشابور، که دلیل بر اهمیت این ولایت در زمانهای پیش از اسلام بوده است، این است که «آتشکدهی آذر برزین مهر»، که یکی از سه آتشکدهی بزرگ و مقدس زردتشت و متعلق به طبقه دهقانان بود در کوههای این ناحیه قرار داشته است و این دلیل بر مقام و موقعیتی است که شهر نیشابور در دوره ساسانی دارا بوده است. از نیشابور دوره اسلامی نیز توصیفهای بسیار زیادی توسط مورخین شده است و شاید به خاطر همین اهمیت و شکوه آن بوده که آن را با شهرهای مهم آن زمان مانند: قاهره، دمشق و شیراز مقایسه کردهاند و ویژگیها و امتیازات زیادی بر این شهر قائل شدهاند از قبیل؛ وفور نعمت، جمعیت فراوان، عمارتهای بسیار و باشکوه، کثرت مسافر و قافله و رونق تجارت، کثرت مدارس و حوزههای علمیه و رقیب مهم شهرهای آن دوره بوده است. مقدسی، از شکوه و عظمت این شهر نیشابور، این تصویر را ارایه کرده است که نیشابور شهری مهم و مرکز آن آبرومند است که همپایهای در اسلام برای خواصی که در آن گرد آمده است، ندارد. بزرگی زمین و پهناوری آن، گوارش آب، فزونی دانشمندان و بزرگان و پیشوایان دیگر، میوه گوارا و بسیار، گوشت خوب و ارزان، زندگی مرفه و سودمند، بازارهای گشاد، خانههای بزرگ و .... آموزشگاههای بانظم، رسم و آیین گزیده، هنر و مهارت، بازرگانی و عبادت، امانت و نگهداری آنها در همهی جهان مشهور و در اسلام نامبردار است، آری اینجا خزانهی مشرقین و تجارتخانهی خاور و باختر است.
اما در نهایت از قرن هفتم هجری به دلیل هجوم اقوام مغول و ناسازگاری طبیعت (زلزلههای سال 615،669، 808 هجری قمری) اگر چه نیشابور در سراشیبی افول، عظمت باستانی و تاریخی خود را از دست داد و برای همیشه متروک شد، لیکن به اتکای همان موقعیتهای ممتاز طبیعی- انسانی تا حدودی رونق گذشته خود را باز یافت و در شمال غربی نیشابور قدیم و در اطراف بنای مویدیه به حیات خود ادامه دادند. به طوری که ابنبطوطه در اواسط قرن هشتم، نیشابور را با سیمای زیبا همچون دمشق کوچک توصیف کرده است. شهر نیشابور دورهی تیموری به بعد، به شکل مربع مستطیل بوده و در حوالی دو خیابان شرقی-غربی که در وسط شهر همدیگر را قطع میکرده بازار شهر ایجاد گردیده و این چهار بازار از چهار جهت به دروازههای شهر منتهی میشده است (از شرق به دروازهی مشهد، از جنوب به دروازهی عراق، از غرب به دروازهی پاچنار و از شمال به دروازهی ارگ). در حال حاضر، شهر قدیم نیشابور )قبل از تیموری)، ناحیهی وسیعی است که از تپهها و محوطههای متعدد تشکیل شده است و این محوطهی وسیع که بیش از 3500 هکتار وسعت دارد قسمت اعظم آن در دل خاک نهفته است و آثار برجایماندهی موجود، محدود است به چند تپه اصلی از قبیل تپهی آلبارسلان، تپهی مدرسه، تپهی آهنگران، تپهی سبزپوشان، قنات تپه، تپهی بازار، تپهی تاکستان و محوطهی شادیاخ که به صورت تلی خاک نمایان هستند. همچنین در داخل این محدوده در حال حاضر حدود 20 روستا وجود دارد.
از نیشابور دورهی تیموری تا اوایل پهلوی نیز اثر چندانی به جا نمانده و بیشتر آن در زیر بافت فعلی شهر نیشابور مدفون شده است. چون در اوایل قرن حاضر حصار و باروری شهر در هم شکسته و دروازهها برداشته شد و شهر خارج از خندق به سمت شمال و شمال غرب توسعه یافت. فقط چند بنای مهم و عمومی از قبیل مسجد جامع، بازار، مدرسه و کاروانسرا باقی مانده است. در حال حاضر، شهرستان نیشابور، یکی از شهرستانهای مهم استان خراسان رضوی است و بخش اعظم این شهرستان در دشت نسبتاً وسیعی قرار گرفته که از شمال به شهرستان چناران و قوچان، از شرق به شهرستان مشهد، از جنوب به شهرستانهای تربتحیدریه و کاشمر و از غرب به شهرستان سبزوار محدود است. نیشابور بین 58 درجه و 19 دقیقه تا 59 درجه و 30 دقیقه طول جغرافیایی و 35 درجه و 40 دقیقه تا 36 درجه و 39 دقیقه عرض جغرافیایی در حاشیهی شرقی کویر مرکزی ایران واقع شده است.
منبع این نوشتار:
«نیشابور، شهر ادب»، وبگاه «پایگاه محور تاریخی و فرهنگی نیشابور».
نیشابور، بزرگترین مرکز دانش اسلامی و گهوارهی سخنوران و دانشمندان ایران بوده و پس از بلخ، مرو و هرات، چهارمین شهر خراسان باستانی به شمار رفته است. مهمترین صنایع دستی مردم نیشابور قالیبافی، فیروزهتراشی، سفالسازی و سبدبافی است. بیشتر مردم نیشابور، از نژاد پیشین ایرانی و از تیرههای پارسی هستند که در گذشتههای بسیار دور در این سرزمین مستقر شدهاند.
نیشابوریها به زبان فارسی و لهجهی «محلی نیشابوری» ]گویش نیشابوری[ سخنمیگویند. دانشمندان علم و ادبی، چون خیام و عطار نیشابوری، بر این خاک بالیدهاند. مردم نیشابور، مسلمان و پیرو مذهب شیعه جعفری هستند. شماری از پیروان اسماعیلیه در ]برخی[ روستاهای نیشابور، به ویژه، «دیزباد» سکونت دارند. نیشابوریها، مردمی متدین، زحمتکش و پاکاندیشاند. سعی دارند از اخلاق ناپسند، کینه و دشمنی به دور باشند و به آب و خاک و مردم سرزمین خود علاقهمندند. نیشابور، زادگاه گروهی از دانشوران و مردان نامدار تاریخ ایران از دورههای بسیار کهن است. در مکان کنونی نیشابور شهری به نام «ریوند»، وجود داشته است که در نبردی سهمگین میان ایرانیان و تورانیان در زمان هخامنشیان و اشکانیان با خاک یکسان میشود و شهرستان نیشابور توسط شاپور پسر اردشیر بنا میشود. پس از اسلام، شهر نیشابور، به عنوان تای ]همتای[ ایرانی بغداد، در برابر آن آراسته میشود. ایرانیان چندهزار سال پیش از پیدایی یونان در شهرسازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانهها در امتداد معین دست یافتند که باز خیلی زودتر از غربیان، آنان را به ساختن شهرهای شطرنجی راهنمایی کرده است. همهی ایرانیان با تازیان جغرافینویس نیز این را یادآور شده اند که صورت شطرنجی نیشابور، پدیده ای ایرانی است، اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدیدهای یونانی میدانند که اسکندر با خویش به ایران آورد که ]این موضوع[ استناد علمی ندارد.
صنایع دستی
صنایع دستی شهرستان نیشابور، مشتمل بر فرشبافی، پارچهبافی، فیروزهتراشی، سفالسازی و سبدبافی است. از روزگاران کهن، فرشبافی، در استان خراسان، به ویژه نیشابور، رایج بوده است. بافت فرش به دو گونه است؛ بافت فارسی و بافت ترکی. نقشههایی که در این شهرستان رایج است ]عبارتند از:[ لچک ترنج ساده، افشان شاهعباسی، لچک ترنج پر، بتهجقهای، گل فرسنگ، اردبیلی، یا شیخ صفی، اسلیمی، درختی و نکارگاه. پشتیبافی نیز بین قالی بافان رایج است.
فیروزهتراشی و شناخت گونههای فیروزه، از هنرهای مهم و با ارزش در شهرستان نیشابور است. تراش فیروزه به گونههای پیکانی، مسطح از جمله تراشهاییاست که علاقهمندان زیادی دارد. بازار مصرف این هنر، علاوه بر درون استان و شهرستان نیشابور، از جایگاه ویژهای ]در ایران و خارج از کشور[ برخوردار است. در برخی نقاط این شهرستان کارگاههای پارچهبافی سنتی که به تهیه کرباس، چادر شب، و ملحفه مشغول هستند. کرباسهای سفید و ظریف، بافته می شود که علاوه بر پیراهن و زیر شلواری، در تهیه سفره، شمد، حوله و قطیفه نیز از آن استفاده میکنند.
مکانهای دیدنی و تاریخی
آرامگاه خیام (در شمال امامزاده محمد محروق)، بارگاه امامزاده محمد محروق، مسجد جامع نیشابور، آرامگاه فریدالدین عطار نیشابوری، آرامگاه کمال الملک نقاش یا محمد غفاری ، بقعهی قدمگاه (در راه نیشابور – مشهد) و کاروانسرای صفوی ]رباط شاهعباسی[ برخی از مکانهای تاریخی و دیدنی این شهرستان را تشکیل میدهند.
صنایع و معادن
کارخانههای قند، پنبه پاککنی و کولرسازی نیشابور دارای اهمیت است. نیشابور دارای معادن نمک، فیروزه، تالک، کائولن و سنگ آهک است و فیروزهتراشی یکی از مهمترین صنایع این شهرستان به شمار میآید.
کشاورزی و دامداری
اقتصاد این شهرستان بر پایه کشاورزی، دام پروری و صنایع استوار است. مهمترین فرآوردههای آن گندم، جو، ذرت، پنبه، باقلا، عدس، لپه، ماش، نخود، صیفیجات، میوههای گوناگون و فرآوردههای دامی است. پرورش دام در این ناحیه، به گونهی سنتی و صنعتی رواج دارد، عمدهترین دامهایی که در نیشابور پرورش داده میشود، شامل گوسفند، بز، گاو، گاومیش، شتر، اسب و استر است. پرورش مرغ به روش سنتی و صنعتی در نیشابور معمول بوده و از جایگاه خوبی برخوردار است.
مشخصات جغرافیایی
شهرستان نیشابور، در شمال خراسان رضوی قرار دارد. این شهرستان، از شمال به شهرستانهای چناران و قوچان، از باختر به شهرستان سبزوار، از خاور به شهرستانهای مشهد و چناران و از جنوب به شهرستانهای تربت حیدریه و کاشمر محدود است. آب و هوا در دامنهها معتدل و در نواحی پست، اندک اندک بر گرما و خشکی هوا افزوده میشود. شهرستان نیشابور، پوشش گیاهی گوناگونی را داراست. در بخش کوهپایهای، گیاهانی مانند ریواس، کمای و دانهشور و در بخش دشتی، تاغ، گز و جنگلهای دستساز برای تثبیت شنهای روان وجود دارد.
وجهتسمیه و پیشینهی تاریخی
نام این شهر در اوستا «رئونت» آمده و به معنی دارندهی شکوه و جلال است. این واژه، در گذر زمان و دگرگونی زبان اوستایی به پهلوی به «رای اومند» تبدیل شد. در نبشتههای پهلوی، این واژه به عنوان صفتی برای خداوند آمده است و در سر آغاز بیشتر نامههای پهلوی به چشم میخورد. از این رو میتوان دریافت که آن شهر باستانی تا چه پایه نزد ایرانیان ارجمند بوده است، که با چنین صفتی از آن یاد میکنند. هماکنون نیز بخش باختری نیشابور تا مرز سبزوار «ریوند» نام دارد و در دوران اسلامی نیز بزرگانی از آن برخاستهاند، که در آثار اسلامی، از آن یاد شده است. این نام، در شاهنامه به گونهی «ریونیز» به عنوان محلی که در یکی از نبردهای میان ایرانیان و تورانیان ویران گشته، آمده است. بر اساس متن کهن «نامه شهرستانهای ایران» این شهر در زمان شاپور اردشیر ساسانی دوباره ساخته شده است. در این نامه از نیشابور، به نام «نیوشاپوهر» یاد شده است. از سویی در همین دوره، پارتیان ساکن خراسان، که از چیرگی اردشیر خشنود نبودند، با ماندن نام پسر اردشیر بر شهرستان همرای نبوده و بدینروی، صفت «ابرشهر» را بر آن نهادند و در پارهای از نبشتههای پهلوی، این نام به گونهی «اپر شتر» آمده است. این نام به گونهای همان نام پیشین را، که به معنی «دارندهی شکوه» بود، به یاد میآورد. در نوشتههای پس از اسلام نیز پیش از آن که نام «نیشابور» آید، «ابر شهر» آمده و برخی از نویسندگان این زمان نیز در معنی آن بلندی زمین را دلیل دانستهاند.
نیشابور در روزگار پادشاهی یزدگرد دوم، از لحاظ اهمیت، در شمار شهرهایی چون مرو و سمرقند در دروههای بعدی بوده است. پیدا شدن سکههای ساسانی در ویرانههای گوناگون نیشابور، خود نشان دهندهی اهمیت این شهر در آن دوران است. نیشابور در سال 31 هـ.ق، در روزگار عثمان گشوده شد. شش سال بعد، در زمان خلافت حضرت علی (ع)، گروهی از ایرانیان زرتشتی نیشابور شورش کردند، ولی این مخالفت زودگذر و ناپایدار بود ....
منبع این نوشتار:
گروه دانش و فناوری ایرانصدا، «نیشابور، گاهواره دانشمندان ایران»، وبگاه «رادیوی اینترنتی ایرانصدا».
یاران امام حسن عسکری علیهالسلام از خطّهی نیشابور
دیار شکوه فرهنگی حدیث سلسلةالذهب
سرزمین محدثان بزرگ تشیع علوی
نیشابور -ابرشهر سرزمین پهناور خراسان-، از پیشینهی فرهنگی شکوهمندی برخوردار است. از دیرزمان، نام و شهرت آن، در رسانههای مکتوب حدیثی، تاریخی و سیاسی این مرز و بوم -ایران اسلامی- زبانزد خاصّ و عامّ بوده است ... یکی از رخدادهای مهمّ، تأثیرگذار و نقطهی عطف فرهنگی در این قلمرو، عبور پیشوای معصوم شیعه، حضرت امام رضا علیهالسلام از این شهر بود؛ آنگاه بود که محدّثان نیشابور از آن بزرگوار درخواست کردند روایتی را بر آنان ایراد کند. حضرت رضا علیهالسلام در آن جمع بزرگ و شیدا، حدیثی را مطرح فرمود که در اصطلاح دانشورانِ «علم حدیث» به حدیث «سلسلةالذّهب» معروف شد. تقریباً از این زمان بود که دهها تن از کسانی که جان آنان آکنده از مهر به خاندان اهلبیت علیهمالسلام بود، به محضر پیشوایان معصوم شیعه شتافتند و اخبار فراوانی را از آن سرچشمههای زلال و موّاج فراگرفتند و آنگاه آموختههای خویش را به عنوان گوهری گرانبها از معارف دینی و مبانی دینشناسی، به یادگار نهادند. این نوشتار، کوششی است در شناساندن چهرههای محدّثان و عالمان شیعی از یاران امام حسن عسکری علیهالسلام که از خطّهی نیشابور به محضر «خورشید بیغروب سامرّا» شتافته و یا از رهگذر مکاتبه و نامهنگاری، پیوند عمیق و ژرفی با حجّت خدا داشتند.
نیشابور، از شهرهای بزرگ سرزمین پهناور خراسان، از پیشینهی فرهنگی شکوهمندی برخوردار است. از دیرزمان، نام و شهرت آن، در رسانههای مکتوب حدیثی، تاریخی و سیاسی این مرز و بوم -ایران اسلامی- زبانزد خاصّ و عامّ بوده است؛ به گونهای که در رهگذر گذشت زمان، صدها دانشور فرزانه، محدّث والامقام، عارف و شاعر برجسته، در آسمان فرهنگ این سرزمین، درخشیدند.
ناحیهی نیشابور در سدههای آغازین هجری شامل حوزه بزرگی بود که قلمرو بیهق -سبزوار فعلی- یکی از حدود آن به شمار میرفت.[1]
یکی از رخدادهای مهمّ و تأثیرگذار -که به عنوان نقطهی عطف و سرفصل نوینی در پیشرفت فرهنگی این قلمرو به شمار میرود- عبور پیشوای معصوم شیعه، حضرت امام رضا علیهالسلام از این شهر بود. این رخداد در گرایش بیشتر مردم، به سوی مکتب خاندان اهل بیت علیهمالسلام و تشیّع علوی، تأثیر ژرفی از خود به جای نهاد. چنانچه محدّثان و مورّخان نامور جهان اسلام، نوشتهاند:
صدها راوی و فقیه، همراه با اقشار عظیم مردم، به گرداگرد امام معصوم شیعه جمع شدند و آن یادگار و فرزند پیامبر را بسان نگینی در میان گرفتند و گروه بسیاری از آنان، از شدّت عشق و مهر به خورشید ولایت، میگریستند و حتّی رکاب مرکب حضرت را میبوسیدند.[2]
و سپس محدّثان نیشابور از آن بزرگوار درخواست کردند روایتی را بر آنان ایراد کند. حضرت رضا علیهالسلام در آن جمع بزرگ و شیدا، حدیثی را مطرح فرمود که در اصطلاح دانشورانِ «علم حدیث» به حدیث «سلسلةالذّهب» معروف شد. تقریباً از این زمان بود که دهها تن از کسانی که جان آنان آکنده از مهر به خاندان اهلبیت علیهمالسلام بود، به محضر پیشوایان معصوم شیعه شتافتند و اخبار فراوانی را از آن سرچشمههای زلال و موّاج فراگرفتند و آنگاه آموختههای خویش را به عنوان گوهری گرانبها از معارف دینی و مبانی دینشناسی، به یادگار نهادند.
این نوشتار، کوششی است در شناساندن چهرههای محدّثان و عالمان شیعی از یاران امام حسن عسکری علیهالسلام که از خطّهی نیشابور به محضر «خورشید بیغروب سامرّا» شتافته و یا از رهگذر مکاتبه و نامهنگاری، پیوند عمیق و ژرفی با حجّت خدا داشتند.
ابراهیم بن محمّد بن فارس نیشابوری:
شیخ طوسی، در اثر گرانسنگ خویش، که در دانش رجال تألیف کرده است، او را در شمار یاران امام حسن عسکری علیهالسلام و با عنوان نیشابوری یاد کرده است.[3] شیخ کشّی، که او نیز یکی از برجستهترین محدّث شناسان شیعی است، پیرامون منزلت و وجاهت او مینویسد: استادم عیّاشی سمرقندی میگفت که ابراهیم بن محمّد، شخصیّت بزرگی است که از هرگونه منقصت و نقطه تاریک پیراسته است.[4] بلکه برخی از پژوهشگران حوزهی زندگینامه محدّثان شیعه، از شهیدثانی نقل نمودهاند که او، ابراهیم بن محمّد را از راویان موجّه شیعی یاد نموده است.[5] دو تن از شاگردان برجسته او عبارتند از: محمد بن مسعود عیّاشی، دانشور فرزانه و بلند مرتبهی خطّهی ماوراءالنّهر و محمّد بن حسن براثی.[6]
ابراهیم بن عبده نیشابوری:
شیخ طوسی و دیگران، این راوی را از گروه یاران امام عسکری علیهالسلام، که زادگاه او نیشابور است، به شمار آوردهاند.[7] امام عسکری علیهالسلام به یکی از یاران خود، در نیشابور مینویسد: «تو فرستاده و پیامرسان من هستی به ابراهیم بن عبده که خدایش به او توفیق عنایت کند و اینکه انجام دهد آنچه را در آن نامه نوشتهام و به توسط محمد بن موسی نیشابوری فرستادهام.» امام علیهالسلام در ادامه نامه میفرماید: «درود و رحمت خدا بر ابراهیم بن عبده باد. موالیان و پیروان ما اهلبیت علیهمالسلام در ناحیهی نیشابور، حقوق و وجوه شرعیّهی ما را به دست ابراهیم بن عبده، برسانند و سپس ابراهیم بن عبده مال ما را بفرستد نزد وکیل دیگر ما در شهر ری؛ ابوالحسین اسدی رازی، یا هرکس را که رازی او را به عنوان وکیل و نمایندهی ما معرّفی کند.»[8]
و نیز کشیّ چنین نگاشته است: برخی از چهرههای موجّه و راستگوی شیعه برایم نقل کردند که حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام نامهای نوشت به ابراهیم بن عبده، بدین مضمون که: «او نمایندهی من است، حقّ و حقوق ما را از شیعیان ما بگیرد و آنان در مراعات تقوا و پرواپیشگی، بسیار بکوشند و حقوق ما را به ما برسانند و آنها را پرداخت نمایند به ابراهیم بن عبده نیشابوری و من به او اجازه دادم با رعایت صلاح و مصلحت، در آنها تصرّف کند. خداوند به او توفیق عطا کند و بر او منّت نهد تا از هر گونه لغزش و تقصیری مصون بماند.»[9]
در نامهای دیگر که به عبداللّه بن حمدویه بیهقی مرقوم میکند، میفرماید: «من، ابراهیم بن عبده را به عنوان وکیل و نماینده خود در اخذ وجوهات منصوب نمودم برای اینکه موالیان و شیعیان ما، حقوق واجب ما را به او بدهند و او مورد امانت و وثاقت است و دوستان ما در رعایت تقوا بسیار بکوشند.»[10]
در پایان، نقل این داستان، جالب و خواندنی است که نشانی دیگر از ولایتپذیری و ولایتمداری اوست. شیخ کلینی در کتاب اصول کافی مینویسد: محمّد بن شاذان بن نعیم از خادم ابراهیم بن عبده نقل میکند که او گفت: در ایّام حجّ من همراه ابراهیم در بلندای کوه صفا در مکّه ایستاده بودم، یکباره حضرت امام مهدی علیهالسلام تشریف آورد و در کنار ابراهیم ایستاد و کتاب مناسک را از او گرفت و با او پیرامون اموری به گفت و گو پرداخت.[11]
از آنچه گفته شد، این نکته رخ مینماید که این محدّث نیشابوری در مرتبه والایی از وجاهت و بزرگی، قرار داشت؛ چنانکه یکی از فرزانگان حوزه میگوید: از سخنان امام عسکری علیهالسلام در شأن و جایگاه ابراهیم، بالاتر از عدالت و وجاهت، به دست میآید.[12]
اسحاق بن اسماعیل نیشابوری:
شیخ طوسی و بسیاری از تراجمنویسان، او را از یاران حضرت عسکری علیهالسلام نام بردهاند و شیخ طوسی بر مرتبهی بلند این محدّث به صراحت سخن گفته و تمامی دانشوران علم رجال به گونهای شفّاف او را مورد ستایش قرار دادهاند. [13]
زیباترین و ژرفترین ستایش از این یار امام، از ناحیهی امام حسن عسکری علیهالسلام انجام گرفته است. حضرت، در نامهی مشهورش به اسحاق بن اسماعیل، در نکوداشت او سنگ تمام گذاشت. این نامه، مانند سایر نامهها و سخنان امامان معصوم علیهمالسلام دربردارندهی بنیادیترین پندها و راهکارها در پیمودن راه کمال و قرب الیاللّه است. اینک گزیدهای از این نامه مبارک تقدیم میشود: ای اسحاق! خداوند، ما و شما شیعیان ما را، در پردهی لطف و عنایت خود، حفظ و حراست کند و خدا، پشتیبان تو باشد در همهی امور زندگی. من نامه تو را خواندم -خدا تو را رحمت کند- و دانستم هرچه را نوشته بودی. ما امامان اهلبیت بر شما شیعیان لطف و عنایت داریم، و خرسند هستیم که پروردگار بر شما نعمتهایش را ببخشد.
کامل شدن نعمتها بر یک شیعه و پیرو ما، داخل شدن در بهشت است و هیچ نعمتی وجود ندارد مگر اینکه حقّش با ذکر الحمدللّه، انجام میشود... .
اگر حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و جانشینان معصوم او نبودند، شما مردم گمراه و سرگردان بودید. چون پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام را به جانشینی خویش برگزید، این آیهی قرآن نازل شد: «الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا»[14]
ای اسحاق! این نامه را از موالیان و دوستان ما پنهان ندار؛ مگر از مخالفان، معاندان و دشمنان ما اهلبیت. دُرّ و گوهر را در زیر دست و پای خنزیر، مریز که آنان ارزش ندارند.[15]
امام عسکری علیهالسلام در پایان میفرماید: سلام و درود بر تو ای اسحاق بن اسماعیل و بر همهی دوستان و شیعیان ما امامان اهلبیت علیهمالسلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.[16]
علیّ بن شجاع نیشابوری:
شیخ طوسی این راوی را در شمار یاران نیشابوری امام عسکری علیهالسلام به شمار آورده است. [17] علاّمه مامقانی چنین میگوید: از سخن شیخ طوسی بر میآید که علیّ بن شجاع، از کسانی است که ولایت امامان علیهمالسلام را پذیرفته و در راه آنان قدم نهاده است.[18]
عَمْرکی بن علیّ بن محمّد بوفکی نیشابوری [19]:
بیتردید، او یکی از چهرههای عالیقدر و ماندگار تاریخ حدیث شیعه است؛ به گونهای که نام و روایات او در جای جای کتابهای روایتی، میدرخشد. زندگینامهنویس بیبدیل شیعه، نجاشی، در منزلت این محدّث نیشابوری چنین مینگارد: او یکی از بزرگان دانشوران شیعی و چهرههای موجّه است. او استاد گروه زیادی از بزرگان حدیث است.[20]
شیخ طوسی پیرامون تبیین جایگاه او چنین میگوید: عَمْرکی بن علی، از یاران امام عسکری علیهالسلام، و نیشابوری است، گفته شده که او، در شهر سمرقند، چند نفر افراد خدمتگزار را برای امام عسکری علیهالسلام فراهم ساخت.[21] کنیهی این بزرگوار، ابومحمّد است و به گفته سیّد بن طاووس: نام او علی و لقبش عَمْرکی است که اشتهار او بدین لقب است.[22] و «بوفک» یکی از روستاهای نیشابور بوده است.[23]
حمدان بن سلیمان نیشابوری:
شیخ طوسی، او را در گروه یاران نیشابوری امام عسکری علیهالسلام شمرده است.[24] نجاشی، او را چنین معرّفی میکند: حمدان بن سلیمان ابوسعید نیشابوری، شخصیّت موجّهی است در میان دانشوران شیعه.[25] شیخ طوسی در جای دیگر مینگارد: حمدان بن سلیمان بن عمیره نیشابوری و مشهور است به تاجر.[26]
داود بن ابیزید نیشابوری:
کنیهاش ابوسلیمان است. او با اینکه از یاران حضرت عسکری علیهالسلام و از گروه راویان است، اشتغال به حرفه نجّاری هم داشته... و دربارهاش گفتهاند: او انسان صادقاللهجه و راستگویی بوده است.[27]
محمّد بن احمد بن نعیم نیشابوری:
کنیهاش ابوعبداللّه و لقبش شاذانی، از گروه یاران امام عسکری علیهالسلام و اهلنیشابور است. گفتهاند که پدرش (احمد بن نعیم) پسر برادر فضل بن شاذان نیشابوری است و لقب «شاذانی» هم به همین مناسبت است. [28] شیخ کشّی از استادش این گونه نقل میکند که گفت: شنیدم از محمد بن احمد شاذانی که بارها چنین میگفت: مالی -سهم مقدّس امام علیهالسلام- از حضرت حجّت علیهالسلام نزد من جمع شد، مال امام را به نزد آن بزرگوار فرستادم -در عصر غیبت صغرا به واسطهی بعضی از نوّاب ویژه حضرت- زمانی نگذشت که پاسخ حضرت مهدی علیهالسلام از این قرار به دست من رسید: «آنچه فرستادی از مال شخصی خود که این مقدار بود -حضرت مقدارش را تعیین فرمود- به ما رسید، خداوند از تو قبول فرماید.»[29]
همین رخداد را شیخ صدوق به گونهای شفّافتر اکمالالدّین نقل کرده است.[30] به هرحال، محمّد بن احمد بن نعیم یکی از نخبگان شیعی است که پیوند عمیق و ژرفی با امام عسکری علیهالسلام و فرزند بزرگوارش حضرت ولیّعصر علیهالسلام داشته است.
از ویژگیهای او، این است که یکی از برترین شاگردان فضل بن شاذان نیشابوری بوده و کتابهای استاد خویش را روایت میکرده است. [31]
محمّد بن موسی نیشابوری:
او همان شخصیّت بزرگواری است که حضرت عسکری علیهالسلام نامهی مهمّ خود را به اسحاق بن اسماعیل ـ که قبلاً به آن اشاره شد ـ توسّط وی به شیعیان نیشابور ارسال میکند.[32] و این، نشان گویایی است از امانتداری، وجاهت و منزلت والای او نزد امام زمانش.[33]
پینوشتها:
1. معجم البلدان، ج 1، ص 537، واژه بیهق.
2. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 135؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 308؛ تاریخ نیشابور شهر فیروزه، ص 49 ـ 47؛ جغرافیای کامل ایران، ج 1، ص 640.
3. رجال شیخ طوسی، ص 428، ش 10؛ رجال کشّی، ج 1، ص 122؛ جامع الروات، ج 1، ص 32.
4. رجال کشّی، ج 1، ص 122 و ج 2، ص 812، ش 1014.
5. تنقیح المقال، مامقانی، ج 1، ص 24؛ جامع الروات، ج 1، ص 32.
6. رجال کشّی، ج 1، ص 122.
7. رجال طوسی، ص 428.
8. رجال کشّی، ج 2، ص 848.
9. همان؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 407.
10. رجال کشّی، ص 848.
11. اصول کافی، ج 1، ص 331، ح 6، »باب تسمیة من رأه».
12. ر.ک: تنقیح الرجال، مامقانی، ج 1، ص 25.
13. رجال طوسی، ص 429؛ رجال علاّمه حلّی، ص 11، ش 3؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 404؛ رجال کشی، ج 2، ص 848؛ تنقیح الرجال، ج 1، ص 111.
14. مائده / 3.
15. فلا تنثّرن الدُّرَّ بین اظلاف الخنازیر و لاکرامة لهم.
16. رجال کشّی، ج 2، ص 848.
17. رجال طوسی، ص 433؛ جامع الروات، ج 1، ص 586.
18. تنقیح المقال، ج 2، ص 293.
19. رجال نجاشی، ص 215؛ رجال طوسی، ص 432، ش 7؛ رجال علاّمه حلّی، ص 131، ش 21.
20. رجال نجاشی، ص 215، چاپ داوری.
21. رجال طوسی، ص 432.
22. تنقیح المقال،ج 2، ص352.
23. رجال نجاشی، ص 215؛ رجال طوسی،ص 432؛ الکنی والالقاب، ج 2، ص 88.
24. رجال طوسی،ص 430، ش 4.
25. رجال نجاشی،ص 100.
26. رجال طوسی، ص 414.
27. همان، ص 430 و 415؛ رجال علاّمه حلّی، ص 68؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 100.
28. رجال طوسی، ص 438.
29. رجال کشی، ج 2، ص 814، ش 1017.
30. ر.ک: کمال الدین، ص 485، ح 5، باب «ذکر ابوالحسن ربّانی سبزواری
منبع این نوشتار:
«یاران امام در خطّه نیشابور»، کوثر، زمستان 1382، ش60. (پایگاه حوزه)
ابوسعد خرگوشی نیشابوری
(عبدالملک بن ابی عثمان محمدبن ابراهیم خرگوشی نیشابوری)
Abu-Sa'd, Khargushi [Xarguši] -ye Neyshaburi
Sufi - ye Neyshabur
صوفی و اندیشمند اسلامی قرن چهارم هـ . ق
پدیدآورندهی «تهذيبالاسرار في طبقات الاخيار»، «شرف النبي»،
«الاشاره و العباره»، «البشاره و النداره في تعبير الرويا و المراقبه» و چند اثر ارزشمند دیگر
ابوسعد خرگوشي از صوفيهی اندكشناختهشده، ولي در عين حال، پراهميت، در تاريخ تصوف اسلامي است. اهميت ويژهي خرگوشي در اين است كه وي از نخستين كساني است كه راجع به طريقهي ملامتيه، سخن گفته و دراين راه، پيشگام كساني نظير سلمي است و كتاب گرانسنگ او، «تهذيبالاسرار»، نيز اطلاعات بكر و دستاولي را در بارهي طريقهي ملامتيه -به طور خاص-، و تصوف اسلامي -به طور عام-، در اختيار پژوهندهي تاريخ تصوف مينهد. در اين مقاله، سعي بر آن است كه نمايي كلي از زندگي و آثار اين صوفي بزرگ ارایه شود.
ابوسعد خرگوشی نیشابوری؛ زندگی و مرام
ابوسعد، عبدالملك بن ابي عثمان محمد بن ابراهيم خرگوشي نيشابوري، مشهور به زاهد و واعظ در نيمهي نخست قرن چهارم هجري ديده به جهان گشود. تاريخ تولد وي برما معلوم نيست، اما ميتوان احتمال داد كه نبايد پيش از سال 321 هجري بوده باشد ]1[. نسبتش به كوي خرگوش ـ كه محلتي بزرگ در نيشابور آن عهد بوده است ـ يا قريهي خرگوش- در همان شهر ميرسد. البته در ميان منابع، تنها ابن قيسراني ]2[ است كه خرگوش را قريهاي در نيشابور دانسته است، ليكن در منابع ديگر ذكري از قريهاي به اين نام نيست و اين منابع خرگوش را همان محلت بزرگ خرگوش در نيشابور دانستهاند. و نيز به گفتهي برخي معلوم نيست كه خرگوشي به آن محل منسوب بوده، يا آن محل به وي ]3[. كنيهي خرگوشي را برخي منابع «ابوسعد» ذكر كردهاند و برخي ديگر «ابوسعيد». اما به نظر ميرسد كه صورت صحيح آن «ابوسعد» باشد، زيرا منابع اوليه اخبارش ]4[، كنيهاش را «ابوسعد» ذكر كردهاند و «ابوسعيد» در منابع متاخر شرح حالش آمده است ]5[. پدرش، ابوعثمان محمد، كه از مشايخ روايت او نيز بوده است ]6[، از زهاد و عباد صوفيه به شمار ميرفته است ]7[، و از همين روي از ابوسعد با عبارت «زاهد بن زاهد» ياد كردهاند ]8[.
آذر برزینمهر:
آذر برزینمهر، سومین آتشکدهی مهم دورهی ساسانیان، و از آن تولیدکنندگان کشاورز بوده است. این آتشکده، در دورهی ساسانیان، در خراسان جای داشته است. برزینمهر، به معنای «مهر بلندپایه» است. جالب توجه، ارتباط مهر با دهقانان و تولیدکنندگان است. اگر به صفت معروف مهر، دارای چراگاههای فراخ، نیز توجه کنیم، از این دو امر، به خوبی، اهمیت مهر به عنوان ایزد طبقهی تولیدکنندگان و کشاورزان روشن میشود.
آذر برزینمهر، یکی از سه آتش مقدس آیین زردشتی بود که در کوه ریوند، در شمال غربی نیشابور جای داشته است. آذر فرنبغ و آذر گشنسب و آذر برزینمهر، هر سه را هرمزد، در آغاز آفرینش و برای پاسبانی جهان و جهانیان آفرید و به یاری آنها، همه کار جهان انجام میگیرد. این سه آتش و نیز دیگر آتشان، همه از پنجمین گونهی آتش مینوی یعنی آتش سپنیشت (sepeništ)اند. تن آنان، آتش گیتی است و مینوی آتش بلندسود (برزیسوه) که خود در گرزمان، در پیشگاه اورمزد، فروزان است، بر آتشان بهرام، میهمان است. این هر سه آتش و نیز دیگر آتشان بزرگ را آتش بهرام نیز خوانند.
گفتهاند این سه آتش در پشت گاو اساطیری سریسوگ (sugĪsr) در دورهی تهمورس (و به روایتی هوشنگ) پیشدادی، نگهداری میشد. شبی طوفانی شدید رخ داد و آتشها از پشت گاو به دریا افتاد و در آنجا به سوختن ادامه دادند و در دریا به مردمان روشنی بخشیدند. سپس هرمزد در آغاز آفرینش، همهی زمین را برای پاسبانی به این آتش سپرد که همانند آسرون (روحانی) و ارتشتار (سپاهی) و واستریوش (کشاورز)اند.
آتش برزینمهر تا زمان گشتاسب، حامی زردشت، از جهان پاسبانی میکرد و گشتاسب این آتش را به کوه ریوند که آن را پشتهی گشتاسبان خوانند به دادگاه نشانید. تا فرشگرد پاسبانیکنندگان جهاناند. دیوان و دروجان را نابود میکنند.
این آتش جزء سه امشاسپند برگفتار (یعنی بهمن، اردیبهشت و آذربرزینمهر) است که به تجلی مادی به گشتاسپ و انجمن بارگاهیان اشکار شدند. در هزاره اوشیدر، پشوتن با کمک آذر فرنبغ و آذر گشنسب و آذر برزینمهر به بتکدهی بزرگ اهریمن گناهکار دست مییابد و آن را نابود خواهد کرد. این بتکده بر ساحل چیچست است. نام دیگر آن آذر سودیمهر یا آذر پرسود است.، که بر ساحل دریای سوور جای دارد. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، صص. 38-39 [
سوور (دریا):
فارسی میانه: suwar؛ از این دریاچه در اوستا نامی برده نشده است. ظاهرا در حدود نیشابور بوده است. در پی حملهی اهریمن به آب و دفاع آب، چندین دریاچه پدید آمد، یکی از آنها سوور بود. سوور هر ستبری (کثافت) را به اطراف افکند و خویش روشن و پاک نگهدارد. چه مانند چشمی است که هر ریمنی (چرک) و گردی را به اطراف افکند و به سبب ژرفای آن هر چه در دریا رود، به بن (ته) نرسد.
آذر برزینمهر، ابتدا بر ساحل این دریاچه قرار داشت. به همین دلیل آن را آذر سودی مهر و مهر سود نیز میخوانند. از آنجا که بنای آذربرزینمهر در کنار این دریاچه بوده است و میدانیم که آذربرزینمهر در کوه ریوند در حدود نیشابور بوده است، پس باید محل این دریاچه در خراسان بوده باشد. در بندهش، هنگام گفتگو از دریاچهها، نخست از چیچست و پس از آن از سوگر نام میبرد، و این سوگر شاید همان سوور باشد. طبق بندهش «ور سوگر در ابرشهر بوم، در سر کوه توس است. گوید که سود، بهر و نیکچشمی و نیکی و افزایش و رادی بدو آفریده شده است». ]فرهنگ اساطیر ایرانی، صص. 279-[280
ابرشهر (شهر):
نام قدیم نیشابور است. کدخدایی ابر شهر را دستان سام، شکوه بخشید. ابرشهر را ابرنگشهر گویند. دریاچهی سوبر (سوگر) بر سر کوه توس در این شهر قرار دارد. سروش و اردیبهشت در حق شهر، آفرین کرد، بدین روی اسب داری، زیناوندی، ستبرکمانی، پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خنیاگری و بلندآوازگی بر این شهر بیشتر است. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، ص.60 [
ریوند (کوه):
اوستا: raevant؛ فارسی میانه: rēwand؛ به معنای باشکوه، ریوند یکی از 2244 کوهی است که از البرزکوه، رست. نام این کوه، در کنار نام کوههای پدشخوار و داراسپند، ذکر شده است. در اعصار جدیدتر، کوه ریوند، در خراسان قرار داشته. گشتاسبشاه، آذربرزینمهر برآن نهاد، نزدیک نیشابور و به همین جهت آن را «پشتهی گشتاسپان» نیز میخوانند. او را ریوندی این است که رایومند است. در این زمان نیز کوههای شمالی نیشابور ریوند خوانده میشود. ظاهرا بر فراز این کوه دریاچهای نیز وجود داشت که به همین نام معروف بود. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، ص. 231 [
نیشابور (شهر):
در بسیاری از متون پهلوی و مانوی، نام این شهر را ابرشهر ذکر کردهاند. شهر نیشابور را شاپور اردشیران ساخت بدانگاه که پهلیزگ تور را کشت، به همانجا شهر را فرمود ساختن. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، ص.418 [
منبع:
قلیزاده، خسرو، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایهی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378