Hakim Omar- e Khayyam- e Neyshaburi
The Scientist, Mathematician, Astronomer,
Poet and Philosopher of
(
این حکیم نیشابور؛
مادّی محض، شاعری زندیق، یا فیلسوفی ربّانی
غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام يا خيامي، يكي از دانشمندان نامدار مشرق زمين است كه در ميانهی سدهی پنجم هجري در نيشابور زاده، و در اوايل سده ششم وفات يافته است. او از بزرگترين عالمان عصر خود بوده، و هوشي فوقالعاده و حافظهای نيرومند و مزاجي خاص داشته كه به حدّت و تندي معروف است. دانشهاي متداول عصر خود را خوانده و نيك ورزيده و در فلسفه و فلك و رياضي و طبيعي بر همگنان فائق آمده است، به فارسي و تازي هر دو شعر سروده، و در علوم مختلف كتابها و رسالههاي ارجمند داشته است، كه همه بر صفاي ذهن و وسعت دانش و اطلاع او دلالت دارد. خيام، در زمانهی خويش، منزلتي بزرگ و شهرتي عظيم و آوازهاي نيكو داشته و معاصران او همه، وي را به القاب بزرگي نظير: «دستور»، «امام»، «فيلسوف» و «حجةالحق» ستودهاند، و از اين رو با پادشاهان و اميران هم نشيني داشته، و در نزد آنان مقرب و محترم بوده است.
اولين كسي كه رباعيات او را به انگليسي ترجمه كرده، شاعر بزرگ انگليس فيتز جرالدFitz Gerald است كه با روشي زيبا و دلپذير آن رباعيات را ترجمه كرده و توجه مغربيان را به سخنان او برانگيخته است. و اين ترجمه در دلهاي انگليسيزبانان تأثيري بزرگ كرده، تا بدانجا كه به خواندن و فهميدن رباعيات او كه در واقع بازگويندهی افكار فلسفي اوست، بيش از ما ايرانيان دل دادهاند.
آنان كه در فلسفهی او بحث كردهاند، او را به صورتهاي گوناگون تصوير كردهاند گروهي مادي محضش گفتهاند، جماعتي او را شاعري زنديق دانستهاند كه جز لذت نميشناسد، و در اين راه او را به ابيقور صاحب نظريهی لذت تشبيه ميكنند، عدهاي هم او را فيلسوفي رباني ميشناسد كه از صديقان است و اعتقادش به مبدأ از همه قويتر است.
وليكن مقام علمي او از مقام شعرياش برتر است، چه او در دوره كمال علم است، و در علم جبر تأليف كرده، و يكي از كساني است كه در حل معادلات سه مجهولي صاحب نظر بوده است، و نيز با گروهي از عالمان فلك و نجوم، رصدي عظيم بنا كرده و در هندسه و طب مهارت داشته، و پادشاهان معاصر خود را معالجه كرده، كه از آن جمله سلطان سنجر (512-511 هـ.ق) را از آبلهيي كه او را پديدار گشته بود شفا داده و علاج كرده است، و گروهي از فيلسوفان و عالمان بزرگ تاريخ اسلام از شاگردان او به شمار ميروند.
اگر چه دربارهی زندگي و آراء و عقايد و خدمات علمي خيام، كتب و مقالات و رسالات زياد نوشته شده و شايد از گردآوري همهی آنها كتابخانهاي بتوان ساخت، و ليكن متأسفانه، نه تاريخ تولد و نه تاريخ وفات او را به درستي ميدانيم، و آنچه اين همه نويسندگان و پژوهندگان در اين باره نوشتهاند تخميني بيش نيست.
ولي وفات عمر خيام را، بيشتر نويسندگان اروپايي 517 مينويسد، بروكلمان در «تاريخ علوم عرب» 515 نوشته وليكن هيچ يك از اين دو تاريخ وفات سند موثق و معتبري ندارد. برخي از محققان احتمال دادهاند كه سند مؤلفان اروپايي كه تاريخ وفات خيام را 517 ذكر كردهاند، كتاب مجمع الفصحأ رضاقلي هدايت است كه درگذشت او را 517 هجري ذكر ميكند، وليكن آنچه درست به نظر ميرسد اين است كه تاريخ وفات او از 520 بالاتر نميرود.[1]
دربارهی نسبت خيام و اينكه آيا خيام صحيح است يا خيامي، بحث زياد كردهاند. وليكن آنچه مفيد و مناسب اين جايگاه است اين است كه گفتهاند: عرب او را خيامي و فارسيان او را خيام ميگويند، و اين اختلاف ناشي از تباين لغات تازي و پارسي است.
لقب او، غياث الدين و كنيهاش، ابوالفتح است، و كلمهی خيام يا لقب خود اوست يا لقب خانوادهاش. و شايد اين معاني را از يكي دو رباعي كه به او منسوب است استنباط كردهاند:
خيـــام تنت به خيمــهاي مانـد راست
جان سلطاني كه منزلش دار بقاست
فـــراش ازل ز بهـــر ديگـــر منـــــزلنه
خيمه بيفگــــند چــو سلطان برخاست
خيام كه خيمههاي حكمت ميدوخت
در كــوزهي غم فتـــاد و ناگاه بسوخت
مقراض اجـــــل طناب عمــــرش ببريد
دلال امـــل بـــه رايگانــــــش بفروخت
[2]
ادامهی این نوشتار ... اینجا کلیک کنید
فهرست ادامهی نوشتار:
سفرهای خیام نیشابور
شهرت خیام نیشابور
اتهام زندقه به عمر خیام
آثار خیام نیشابور
بحث در فلسفه خیام
درباره خیام اشتباه نکنیم
موضوع فلسفه خیام
خدا در فلسفه خیام
بدبینی خیام
مصادر فلسفه خیام
پانوشتها
منبع این نوشتار
****
بیشتر درباره حکیم عمر خیام نیشابوری ... کلیک کنید
KNOWLEDGE
Neyshabur or Nishapur
The
The
BorzinMehr FireTemple
ابو حفص حداد نیشابوری
عارف و زاهد بزرگ قرن سوم هجری و از بزرگان طریقهی ملامتیهی نیشابور
Abu Hafs Had'dād -e Neyshaburi
The Mystic and Sufi of
(
عمرو بن سَلم، وفات: 270 هـ.ق
شیخ خراسان، اهل نیشابور و از بزرگان عارفان قرن سوم هجری، شغل او آهنگری (حدّاد) بود و نخستین کسی است که تصوف را در نیشابور ظاهر کرد. وی معاصر جنید بغدادی و رأس فرقهی ملامتیه بود. وی گاه به حالتی در میآمد که کسی توان نگاه کردن به او را نداشت. وفات او را به اختلاف در سالهای 264، 265، 266 و 270، ضبط کردهاند. (منبع: تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1385، ص356)
اَبوحَفْصِ حَداد، عمرو سلمه نيشابوري
(وفات: دههی 7 سدهی 3 ق)، از مشايخ بزرگ تصوف خراسان.
ابوحفص حداد نیشابوری: زاد، خاندان، احوال، شاگردان و مصاحبان
برخي نام او را عمر، و نام پدرش را، سالم يا مسلم نيز آوردهاند [1]. زادگاه او، قريهی كورآباد، واقع بر دروازهی نيشابور به سوي بخارا بود [2]. دربارهی وجه تمسيهی او به حداد و چگونگي تغيير حال او گفتند كه شغل او آهنگري بود و رئزي به هنگام غلبه حال و يا بنا به قولي به منظور اظهار كرامت، دست بر كوره برده و آهني گداخته بيرون آورده و آهن در دست او سرد گشته و پس از آنكه به خود آمده دكان را به غارت داده و شغل خود را رها كرده است [3]. او، خواهرزادهی بشر حافي [4] و از شاگردان عبدالله بن مهدي ابيوردي (باوردي) و چندي نيز از مصاحبان علي نصرآبادي بود. ابوعثمان حيري، محفوظ بن محمود، ابو محمد مرتعش و يوسف محمد زجاجي از مريدان شاگردان او بودند ابوعبدالله سجزي، شاه شجاع كرماني، علي ابن شعيب سقا، عبدالله ابن محمد خراز، ابو جعفر احمد بن حمدان، ابوعلي ثقفي و حمدون قصار نيز با او مصاحبت داشتهاند [5]. او با جنيد بغدادي نيز ملاقات داشته و دربارهی جوانمردي، ميان آن دو گفت و گويي شده و تعريف او از جوانمردي، تحسين جنيد را برانگيخته است [6].
ابوحفص حداد نیشابوری: مرام و اندیشه
در كتاب «الفهرست» از شخصي به نام ابوحفص حداد ياد شده است كه از متعزله بوده و كتابي با عنوان «الجاروف في تكافو الادله» داشته است [7] و در برخي منابع ديگر به اين مطلب با دگرگونيها اشاراتي ديده ميشود و نيز نسبت تشيع به او داده شده است [8] و در «الرجال» كشي [9] روايتي از قول يونس بن الرحمن قمي، از طريق او آمده است ولي سيد مرتضي اين نسبت را مردود ميشمارد[10] اين شخص احتمالا غير از ابوحفض حداد -صوفي معروف- است و در هيچ يك از كتب تذكره و طبقات صوفيه به معتزلي بودن او اشاره نكردهاند و كتاب الجاروف مذكور هيچ كتاب ديگري را به او نسبت ندادند و از اقوال منقول از او چيزي كه دلالت بر معتزلي او كند بر نميآيد.
ابوحفض، آن چنان در زهد و ورع معروف بود كه بعضي از نويسندگان از او به عنوان زاهد ياد كردند [11]. اما او خود سخت از شهرت بيزار بود تا آنجا كه با داشتن مشرب تصوف، از پوشيدن لباس پشمين در ملأ عام امتناع داشت و همچون اهل بازار قبا بر تن ميكرد و چون به خانه ميرفت لباس پشمين ميپوشيد [12]. معمولا او را در شمار نخستين صوفيان ملامتيه قرار ميدهند و برخي از اقوالي كه از او نقل شده و نيز حكاياتي كه به او نسبت دادهاند از گرايش او به اين طريقه، حكايت دارد [13]. اما شيوهی او در اين طريقه در عين اجتناب از هر كاري كه بويي از ريا و رعونت در آن باشد، ترغيب مريدان به اعمال و مجاهدات بود كه با روش زاهدانهی او در تصوف نيز سازگاري داشت. اين شيوه، به ظاهر مغاير با شيوهی برخي ديگر از شيوخ ملامتيه، چون حمدون قصار بود كه به تحقير اعمال و اظهار سيئات و اخفاي حسنات توجه داشتند. اگر در حقيقت براي تربيت سالكان، اين دو شيوه مكمل يكديگرند شيوهی ميانه و كامل را نزد ابو عثمان حيري كه برگزيدهی مريدان ابوحفض بود با وضوح بيشتري ميتوان مشاهده نمود [14]. او چنان بر لزوم رعايت آداب تكيه داشت كه تصوف را مجموعهاي از آداب تعريف ميكرد [15]. گفتهاند وقتي جنيد (يا شبلي) به او اعتراض كرد كه چرا تو اصحاب خويش را آدب پادشاهان آموختهاي؟ پاسخ داد كه حسن ادب ظاهر، نشانهی ادب باطن است[16] . او مانند اكثر مشايخ صوفيه، سخت پايبند شريعت بود و معتقد بود كه سالك همواره بايد افعال احوال خود را با كتاب و سنت بسنجد[17] . هجويري، او را در زمرهی مشايخ معرفي ميكند كه حضور را مقدم بر غيبت ميانستند [18].
ابو حفص حداد نیشابوری:
حسن ادب ظاهر، نشانهی ادب باطن است
ابوحفص حداد نیشابوری: وفات
سال وفات او به درستي معلوم نيست و سالهاي 265، 267 و 270ق. را به عنوان تاريخ وفات او ذكر كردند [19] قبرش در نيشابور واقع در شارع ادك بوده و محفوظ ابن محمود نيز در كنار او دفن شده است. وصيت سلمي نيز اين بود كه در حال وفات سر من بر پاي ابوحفظ نهيد [20].
پانوشتها:
1. سلمي، طبقات، 105؛ خطيب، ج.2، ص.220؛ انصاري، ص. 95؛ سمعاني، ج. 4، ص. 78
2. سلمي، همانجا؛ انصاري، ص. 96
3. سراج، صص. 328- 329؛ ابو نعيم، ج.10، ص.230؛ سمعاني، ج. 4، صص.78- 79؛ عطار، ص. 391
4. سلمي، «جوامع آداب»، ص. 5
5. همو، طبقات، ص.103،105،183،251،269،336،356،370؛ انصاري، ص. 102، 104، 239، 330.
6. عطار، ص. 394
7. ابن نديم، ص. 216
8. نك: خياط، ص. 152,150,142,97
9. ص. 258
10. ج.1، ص.89
11. نك: ابن جوزي، ج. 5، ص.35؛ ذهبي، ج.12، ص.510؛ انصاري، ص.95
12. سلمي، رساله ملامتيه، ص. 108
13. نك: عفيفي، ص. 15، جم
14. سلمي، همان، ص.103
15. هجويري، ص. 47
16. مستعملي، ج.1،ص. 100؛ عطار، 395؛ كاشاني، ص. 204
17. ابونعيم، همانجا
18. ص. 321
19. سلمي، طبقات، صص. 105_106؛ سمعاني، ج. 4، ص. 79
20. خليفه نيشابوري،ص. 153,157؛ سلمي، همانجا؛ عطار، ص. 400؛ سمعاني، همانجا.
مآخذ:
- ابن جوزي، عبدالرحمن بن علي، «المنتظم»، حيدر آباد دكن: 1357ق.
- ابن نديم، «الفهرست».
- ابونعيم، احمد ابن عبدالله، «حليه الاوليا»، قاهره: 1357ق.
- انصاري هروي، جواجه عبدالله، «طبقات صوفيه»، به كوشش عبدالحي حبيبي، كابل: 1341ش.
- خطيب بغدادي، احمد ابن علي، «تاريخ بغداد»، قاهره: 1350.
- خليفه نيشابوري، احمد ابن محمد، «ترجمه و تلخيص تاريخ نيشابور حاكم نيشابوري»، به كوشش بهمن كريمي، تهران: 1339 ش.
- خياط، عبدالرحيم بن محمد، «الانتصار»، به كوشش نيبرگ، قاهره: 1344ق/1925م.
- ذهبي، محمد بن احمد، «سير اعلام النبلا»، به كوشش شعيب ارنووط و صالح سمر، بيروت: 1404ق.
- سراج، عبدالله ابن علي، «اللمع في التصوف»، به كوشش نيكلسون، لندن: 1914م.
- سلمي، محمد بن حسين، «جوامع الاداب صوفيه» مجموعه آثار ابو عبدالرحمن سلمي، به كوشش نصر الله پور جوادي، تهران: 1369ش.
- همو، «رساله الملامتيه»، الملاميته (نك: هم، عفيفي)
- همو «طبقات الصوفیه»، به كوشش پدرسونليدن، 1960م.
- سمعاني، عبدالكريم ابن محمد، «الانساب»، به كوشش عبدالرحمن معلمي يماني، حيدر آباد دكن: 1384ق.
- سيد مرتضي، علي بن الحسين، «الشافي في الامامه»، به كوشش عبدالزهراحسيني خطيب و فاضل ميلاني، تهران: 1407ق.
- عطار، فريد الدين، «تذكره الاوليا»، به كوشش محمد استعلامي، تهران: 1360.
- عفيفي، ابوالعلا، «الملامتيه و الصوفيه و اهل الفتوه»، قاهره: 1364ق/1945.
- مكاشاني، محمود بن علي، «مصباح الهدايه»، به كوشش جلال الدين همايي، تهران: 1325ش.
- كشي، محمد، «معرفه الرجال اختيار طوسي»، به كوشش حسن مصطفوي، مشهد: 1348ش.
- مستعملي بخاري، اسماعيل ابن محمد، «شرح التعرف»، به كوشش محمد روشن، تهران: 1363ش.
- هجويري، علي بن عثمان، «كشف المحجوب»، به كوشش ژوكوسكي، تهران: 1979م.
منبع این نوشتار:
- لاشیء، حسین، «ابوحفص حداد»، وبگاه «دایرةالمعارف بزرگ اسلامی». (تاریخ مشاهده: 17/02/1388)
KNOWLEDGE
Neyshabur or Nishapur
The
The
BorzinMehr FireTemple
حَمدُون قصّار نیشابوری
Hamdun –e Qas-sār -e Neyshaburi
The Mystic and Sufi of
(
حمدون بن احمد عماره قصّار نیشابوری،
کنیه: ابوصالح ، وفات: 271 هـ.ق
صوفی، از ابدال، رأس فرقهی قصّاریّه، اهل ملامت (ملامتیه)، در نیشابور، وی بر مذهب قَدَری و از پیروان مکتب ثَوری بود و با ابوتراب نخشبی و ابوحفص نیشابوری ملازمت داشت
ابوصالح حمدون بن احمد بن عماره قصار نیشابوری، از مشایخ بزرگ تصوف ایران، در سدهی سوم هجری است. وی از مردم نیشابور بود و در ورع و تقوی و تبحر در فقه و حدیث شهرت داشت. در تذکرةالاولیاء عطار آمده است که: «در عیوب نفس دیدن، صاحب نظری عجیب بود و مجاهده و معامله به غایت داشت و کلامی در دلها موثر و عالی و مذهب ثوری داشت و مرید بوتراب (نخشبی) بود و پیر عبدالله مبارک بود و به ملامت خلق مبتلا بود و مذهب ملامتیان نیشابور از او منتشر شد و در طریقت مجتهد و صاحب مذهب است و جمعی ازین طایفه بدو تولی کنند و ایشان را قصاریان گویند. نقل است که چون کار او عالی و کلمات او منتشر شد ائمه و اکابر نیشابور بیامدند و وی را گفتند که: ترا سخن باید گفت که سخن تو فایدهی دلها بود، گفت: مرا سخن گفتن روا نیست، گفتند: چرا؟، گفت: از آنکه دل من هنوز در دنیا و جاه بسته است. سخن من فایده ندهد و در دلها اثر نکند و سخنی که در دلها اثر نکند و سخنی که در دلها موثر نبود گفتن آن بر علم استهزا کردن و بر شریعت استخفاف کردن بود و سخن گفتن آنکس را مسلم بود که به خاموشی او دین باطل شود و چون بگوید خلل برخیزد و گفت: نشاید هیچ کس را که در علم سخن گوید، چون همان سخن کسی دیگر گوید و نیابت میدارد و روا نبود که سخن گوید تا نبیند که فرضی واجب است بر وی سخن گفتن تا او را صلاحیت آن بود. گفتند نشان صلاحیت آن چیست؟ گفت: آنکه هر سخن که گفته باشد هرگزش حاجت نباشد بار دیگر گفتن و در وی تدبیر آن نبود که بعد از این چه خواهم گفت. پرسیدند که چرا سخن سلف نافعتر است دلها را؟ گفت: به جهت آنکه ایشان سخن از برای عزّ اسلام میگفتند و از جهت نجات نفس و از بهر رضاء حق ما از بهر عزّ نفس و طلب دنیا و قبول خلق میگوییم. و گفت باید که علم حق تعالی به تو نیکوتر از آن باشد که علم خلق، یعنی با حق در خلأ معاملت بهتر از آن کنی که در ملأ. گفت: هر که محقق بود در حال خود از حال خود خبر نتوان داد، و گفت: فاش مگردان بر هیچکس آنچه واجب است که از تو نیز پنهان بود و گفت هر چه خواهی که پوشیده بود بر کس آشکارا مکن. و گفت: در هر که خصلتی بینی از خیر، از او جدایی مجوی که زود بود که از برکات او خیری به تو رسد. و گفت: من شما را به دو چیز وصیت می کنم: صحبت علماء و احتمال کردن از جهال. و گفت: صحبت با صوفیان کنید که زشتیها را به نزدیک ایشان عذرها بود و نیکی را پس خطری نباشد تا تو را بدان بزرگ دارند تا تو بدان در غلط افتی. پرسیدند از توکل. گفت: توکل آن است که اگر هزار درم تو را وام بود، چشم بر هیچ نداری و نومید نباشی از حق تعالی به گزاردن آن. و گفت: توکل، دست به خدای زدن است. و گفت: اگر توانی که کار خود به خدای بازگزاری، بهتر از آنکه به حیله و تدبیر مشغول شوی. و گفت: ابلیس و یاران او به هیچ چیز چنان شاد نشوند که به سه چیز: یکی آنکه مومنی، مومنی را بکشد. و دوم آنکه بر کفر بمیرد. و سوم از دلی که در وی بیم درویشی بود.
عبدالله بن مبارک گفت حمدون بیمار شد او را گفتند فرزندان را وصیتی کن. گفت: من بر ایشان از توانگری بیش میترسم که از درویشی.»
عبدالرحمن جامی دربارهی حمدون قصار مینویسد:
«شیخ و امم اهل ملامت (ملامتیه) بود و در نیشابور طریق ملامت را او نشر کرد. اول مساله که از وی و اصحاب وی به عراق بردند و احوال ایشان گفتند سهل تستری و جنید گفتند اگر روا بودی که بعد از احمد مرسل صلی الله علیه و آله پیغمبری بودی از ایشان حمدون قصار بودی [1]». جمعی از طایفه متصوفه که بدو تولا میکنند ایشان را «قصاریان» میخوانند [2].
مرگ او را به سال 271 هجری ثبت کردهاند و قبرش در حیره [3] است.
پانوشتها:
1. نفحاتالانس عبدالرحمن جامی، به کوشش مهدی توحیدیپور، ص 60
2. مجمل فصیحی، به تصحیح محمود فرخ خراسانی، ج. 1، ص 355
3. حیره نام یکی از محلههای نیشابور و نیز گورستانی در نیشابور در سدههای نخستین هجری بوده است.
منابع این نوشتار:
· حقیقت، عبدالرفیع، «عارفان بزرگ ایرانی در بلندای فکر انسانی: پیران حقیقت در جهان معرفت»، تهران: انتشارات کومش، 1383، ص 27- 29.
· «لغتنامه دهخدا»، تهران: موسسه لغتنامه دهخدا، 1377، ج. 6، ص 9198.
· تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385، ج. 1، ص. 945.
توجه: فصل سی و نهم «تذکرة الاولیاء» شیخ فرید الدین عطار نیشابوری، با عنوان «ذکر حمدون قصار»، به بنیانگذار ملامتیه اختصاص یافته است. برای مطالعهی بیشتر در مرام و اندیشهی حمدون قصار نیشابوری، به «تذکرة الاولیاء» مراجعه نمایید.
دربارهی ملامتیان:
ملامتیّه، گروهی از صوفیه، منسوب به حمدون قصار (ابوصالح حمدون بن احمد)، که همواره به ملامت خود مشغولند و نامشان نیز از همین حالت، مشتق است. آنان آنچه را که در باطن دارند، در ظاهر آشکار نمیسازند. در بروز کارهای اخلاقی سعی میکنند و هر چه را همان طور که در جهان غیب روی داده، میخواهند. از این جهت میپندارند که علم و ارادهی ایشان با علم و ارادهی خداوند، مخالفتی ندارد. آنان اسباب را نفی کرده، مگر آنکه جایش باشد. یعنی اگر کسی سببی را از جایی که واضع آن قرار داده، بردارد و نفی کند، چنین کسی نادان و جاهل است و قدر خود را نشناخته است، و کسی که سببی را از موضعی نفی کند و با توجه به آن باز هم بر آن سبب تکیه کند، کافر و ملحد گشته است.
میگویند که در حق ایشان است که گفتهاند: «اولیائی تحت قبایی، لایعرفهم غیری». شاگردان این طریقت همه در سیر درجات کمال بودند ... برخی از ملامتیه میگویند: اگر مستی را دیدی، تو نیز سر به مستی بزن تا اینکه بر او اهانت نکرده و خود نیز دچار آن نگردی.
برگرفته از: یحیی الامین، شریف، «فرهنگنامه فرقههای اسلامی»، ترجمه محمدرضا موحدی، تهران: انتشارات باز، 1378، ص. 265.
ملامتیه ، قصاریه
ابوصالح ملامتی، سالم باروسی،
حمدونیان (حمدونیه)، قصاریان (قصاریه) و مبانی تفکر و مرام ملامتیه
هادی قلیزاده در مقالهی «ملامتیه و قلندریه در ادب فارسی» آورده است:« طريقه ملامتيه در نيشابور مخصوصا به وسيلهی حمدون قصار (وفات 271) رواج يافت. در بعضي از ماخذ از حمدون به عنوان ابوصالح ملامتي نيز ياد كردند و پيروانش را گذشته از اهل ملامت، گهگاه قصاريان و حمدونيان هم ميخواندند. در واقع هر چند طريق ملامت به وسيله وي انتشار يافت، اما او را نميتوان واضع اين اساس خواند؛ چون گذشته از سابقه اين طرز تفكر در بين متقدمان بعضي از مشايخ، خود او هم از جمله «سالم باروسي» در اين باب بر وي سبقت داشتهاند و آنچه حمدون درباره ملامت تعليم ميكرد، قبل از وي نيز به وسيله استادش سالم باروسي بيان ميشد و حمدون قصار، بيشتر مروج تعليم ملامتيه بوده است تا واضع اساس آن.
در بين كساني كه غير از حمدون قصار و هم در زمان وي طريق اهل ملامت را تعليم و پيروي ميكردهاند، ابوحفض حداد نيشابوري است كه حتي به سبب اصراري كه در پنهان داشتن حقيقت احوال خويش داشته است وي را متهم به زندقه هم كردهاند اما از رسالهی سلمي پيداست كه در زمان حيات، وي را به عنوان ملامتي ميخواندهاند.
مبدا نخستين اين فكر، دقت در صدق و اخلاص است. همان مبداء كه نقطه تحول زهد به تصوف است، با اين تفاوت كه صوفي در اخلاص به جايي ميرسد كه خود و خلق را نميبيند ولي ملامتي در بند شهود خلق است و از اين رو ميخواهد كه تا از خلق پنهان ماند و گرفتار آفات شهرت نگردد. صوفيان ملامتي عقيده داشتند كه قبول و توجه خلق، سالك را از راه باز ميدارد و مغرور و به جلب خاطر مردم مشغول ميسازد و در نتيجه از توجه به حق و عنايات او محروم ميماند. پس طريق آن است كه جز به اخلاص و محبت خداي به هيچكس و هيچ چيز نينديشد. به خوشآمد و بدآمد مردمان پشت پا بزند و به خاطر سلامت باطن، تن به ملامت خلق بدهد و با تحمل تحقير و استخفافي كه به او روا ميدارند، غرور نفس را در هم بشكند. خلاصه آن كه به جاي توجه به خرقه و سجاده و خانقاه و سبحه، به تهذيب نفس و صفاي درون بپردازد.
ابوالحسن عليبن عثمان هجويري در كتاب «كشف المحجوب» ملامت را بهره خاصان حق ميداند و مينويسد: «گروهي از مشايخ از طريق ملامت سپردهاند و ملامت را اندر خلوص محبت تاثيري عظيم است و مشربي تمام. و اهل حق مخصوصند به ملامت خلق از جمله عالم، خاصه بزرگان اين امت كثرهمالله و رسول(ص) كه مقتدا و امام اهل حقايق بود و پيشرو محبان، تا برهان حق بروي پيدا نيامده بود و وحي بدو پيوسته، به نزديك همه نيك نام بود و بزرگ.
و چون خلعت دوستي در سر وي افكندند خلق زبان ملامت بدو دراز كردند. گروهي گفتند كاهن است و گروهي گفتند شاعر است و گروهي گفتند كاذب است و گروهي گفتند مجنون است و مانند اين ... .
و سنت بار خداي چنين رفته است كه هر كه حديث وي كند عالم را به جمله ملامتكننده وي گرداند ... پس خلق را برايشان گماشتند تا زبان ملامت برايشان دراز كردند. لاجرم ملامت خلق، غذاي دوستان حق است از آنچه اندر آن آثار قبول است و مشرب اولياي وي كه آن علامت قرب است و همچنان كه همه خلق به قبول خلق خرم باشند، ايشان به رد خلق خرم باشند.
نجمالدين رازي در كتاب مرصادالعباد، پا را از اين حد فراتر نهاده است و اول ملامتي را آدم و با توجيهي ديگر خدا ميداند:
«اول ملامتي كه در جهان بود آدم بود. و اگر حقيقت ميخواهي، اول ملامتي حضرت جلت بود. زيرا كه اعتراض، اول برحضرت جلت كردند. عجب اشارتي است اين كه بناي عشق بازي برملامت نهادند.
عشق آن خوشتر كه با ملامت باشد // آن زهد بود كه با سلامت باشد»
باري، طريقه ملامت آنگونه كه حمدون قصار تعليم يا ترويج ميكرد نوعي زهد پنهاني بود؛ اخلاص در زهد. اين اخلاص تا جايي ميرفت كه هيچگونه تظاهر و دعوي را اجازه نميداد و هيچگونه انتظار و توقعي را هم تبليغ نميكرد. اهل ملامت به سبب اصرار در پرهيز از هرگونه خودنمايي، به تعليم و تصنيف هم علاقهاي نشان نميدادند و از اين روست كه «سلمي» در رساله الملامتيه ميگويد كه اين قوم، كتابها و حكايات مدون ندارند و طريقهی آنها عبارت بوده است از اخلاق و رياضات. اجتناب از شهرت و قبول در نزد خلق كه ملامتيها آن را جهت اخلاص در عمل ضروري ميديدند سبب ميشد كه از هر آنچه آنها را به عنوان زاهد و عالم و عارف ممتاز ميكند خويشتن را كنار بكشند. همين نكته آنها را بيشتر با طبقات اهل حرفه نزديك كرد و سبب مزيد رواج طريقه آنها در بين اهل بازار شد. مشايخ اهل ملامت لباس عياران و شاطران را بيشتر از لباس زاهدان و صوفيان دوست ميداشتند، هرچند در لباس عياران و اوباش كار نيكان و پاكان را دنبال ميكردند. <كه دوستان خدا ممكناند در اوباش».
بهعلاوه، هر چند با اهل بازار و درميان آنها زندگي ميكردند دلهايشان از بازار و بازاريان رميده بود. هرچه سبب ميشد كه خلق دربارهی آنها حسن ظني پيدا كنند نزد اهل ملامت مردود بود. اين اخلاص در عمل كه اهل ملامت مبناي طريقت خويش را برآن مينهادند طريقهی آنها را كه نوعي نهضت اصلاح در تصوف و در واقع كوششي براي پيراستن تصوف از قيود و ظواهر آن بود در بين اشخاص ساده، عوام و اهل بازار رواج خاص داد و چون فتوت (طريقه فتيان) نيز تا حدي براصل اخلاص در عمل و اجتناب از ريا مبني بود، طريقهی اهل ملامت تدريجا با سنتهاي اهل فتوت با هم درآميخت و هر دو طريقه در ترك لباس مخصوص اهل تصوف و در احتراز از هيات و صورتي كه آنها را محبوب و معبود خلايق كند، اصرار كردند، اما هم طريقهی خود آنها و هم طريقهی اهل فتوت نيز اندك اندك شكل و قالب معين گرفت و لباس و هيبت و آداب و رسوم به آنها افزوده شد كه مثل مورد صوفيه در مورد آنها نيز نشاني از انحراف از اصل بود ...».
منبع: قلیزاده، هادی، «ملامتیه و قلندریه در ادب فارسی»، وبگاه «روزنامه اطلاعات»، شماره 24308، پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۷.
نیشابور، خاستگاه اندیشههای عرفانی اصیل
حمدون قصار در لغتنامه دهخدا
ابوصالح: حمدون بن احمدبن عمارة القصار. یکی از اکابر مشایخ صوفیه. پیشوای فرقهی قصاریه که آنانرا حمدونیه و ملامتیّه نیز نامند. هجویری گوید: وی از علماء بزرگ و از سادات این طریقت است و طریق وی اظهار و نشر ملامت بوده است و اندر فنون معاملت او را کلام عالی است. وی گفتی باید که تا علم حق تعالی بتو نیکوتر از آن باشد که علم خلق. یعنی باید که اندرخلأ با حقتعالی معاملت نیکوتر از آن کنی که اندر ملأ با خلق که حجاب اعظم از حق دل تُست با خلق. و از نوادر حکایات وی یکی آن است که گوید روزی اندر جویبارحیره ی نیشابور میرفتم، نوح نام عیّاری بود به فتوت معروف و جملهی عیّاران نیشابور در فرمان وی بودندی. وی را اندر راه بدیدم گفتم یا نوح جوانمردی چه چیز است. گفت جوانمردی من خواهی یا از آنِ تو. گفتم هردو بگوی. گفت جوانمردی من آن است که این قبا بیرون کنم و مرقعه بپوشم و معاملت مرقع پیش گیرم تا صوفی شوم و ازشرم خلق اندر آن جامه از معصیت بپرهیزم و جوانمردی تو آنکه مرقعه بیرون کنی تا تو به خلق و خلق به تو فتنه نگردند. پس جوانمردی من حفظ شریعت بود بر اظهار و ازآنِ تو حفظ حقیقت بود بر اسرار. و این اصلی قویست –انتهی.
منبع: وبگاه «لغتنامه» دهخدا، مدخل «ابوصالح»
ملامتیه، قصاریه، حمدون قصار
KNOWLEDGE
Neyshabur or Nishapur
The
The
BorzinMehr FireTemple
ابومحمد مرتعش نیشابوری
Abu Mohammad Morta'esh –e Neyshaburi
The Mystic of
(
جعفر بن مُرتَعِش، کنیه: ابومحمد، وفات 328 هـ.ق
عارف بزرگ اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري
صوفی و زاهد و از اولیاء الله، اهل نیشابور و ساکن بغداد، شاگرد ابوحفص نیشابوری [1]. مصاحب ابوعثمان حیری [2] و جنید بغدادی [3]. گفتهاند وی دهقانزادهای صاحب مال و مکنت بود و با اهل خرقه، بدرفتاری میکرد تا شبی امیرالمومنین علی (ع) را به خواب دید که او را از عاقبت کار دنیاداران هشدار داد و چون بیدار شد همهی مال خود را به نیازمندان بخشید و خود راه سفر را در پیش گرفت. وی به هنگام مرگ، اندکی بیش از ده درهم بدهی داشت و جامههایش نیز به همین قیمت بود و در حالی از دنیا رفت که نه به کسی بدهی داشت و نه هیچ مال و اندوختهای. وی غالبا در مسجد شونیزیّه به سر میبرد و در همان مسجد درگذشت. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 1884)
ابوالفرج ابن جوزي، در «صفةالصفوة»، نوشته است که: او صحبت جنيد (بغدادی) را دريافته است و اقامت او به بغداد در مسجد شونيزيه بود. وي گفتندي که عجايب بغداد سه چيز است: اشارات شبلي، نکت مرتعش و حکايات جعفر الخواص. او را گفتند، فلان بر آب رود گفت: اگر خداي او را بر مخالفت هوا قادر فرمايد، آن از رفتن بر آب بسي عظيم تر بود. (فرهنگسرا)
شيخ فريدالدين عطار نيشابوري در ضمن بيان شرح حال ابومحمد مرتعش نيشابوري در «تذکرةالاولياء» نوشته است که: نقل است که گفت سيزده حج کردم به توکل، چون نگه کردم همه بر هواي نفس بود، گفتند، چون دانستي؟ گفت: از آنکه مادرم گفت سبویي آب آر، بر من گران آمد، دانستم که آن حج بر شره شهوت بود و هواء نفس. (فرهنگسرا)
وفات ابومحمد مرتعش نيشابوري، در سال 328 هجري در بغداد اتفاق افتاده است.
پانوشتها:
1. ابوحفص حدّاد نیشابوری؛ اهل نیشابور و از اکابر عرفای قرن سوم (هجری)؛ شغل او آهنگری (حدّاد) بود و نخستین کسی است که تصوّف را در نیشابور ظاهر کرد. وی معاصر جُنید بغدادی و رأس فرقهی ملامتیّه ی نیشابور بود. وی گاهی به حالتی در میآمد که کسی توان نگاه کردن به او را نداشت. وفات او را به اختلاف در سالهای 264، 265، 266 و 270 ضبط کرده اند. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 357)
2. ابوعثمان حِیری رازی؛ سعد (سعید) بن اسماعیل؛ وفات 298 هـ.ق؛ صوفی فقیه قرن سوم؛ اصل او از ری، و مقیم محلهی «حِیرَه» ی در نیشابور و منسوب به آن؛ مورد اعتماد اهل تسنن و تشیع؛ ار ابوحفص حداد (نیشابوری) و شاه شجاع کرمانی، دانش و عرفان آموخت. کرامات و نوادر بسیار به او نسبت دادهاند. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 380)
3. جُنید بغدادی؛ جنید بن محمد خزّار قواریری؛ کنیه ابوالقاسم؛ وفات 297 یا 298 هـ.ق؛ ... در بغداد متولد شد و در همان شهر زیست و همانجا وفات یافت ... او را به تاج العارفین، قطب اعظم، امام الدُّنیا فی الزمانه و سلطان الطائفة الصوفیّه توصیف کردهاند. او نخستین کسی بود که در بغداد از علم توحید سخن گفت ... رسائل او، شامل نامههایی در ارشاد و تصوف و توحید و غناء و الوهیّت نوشته، چاپ شده است. کتابهای امثال القرآن، معانی المهم و المقصد الی الله را نیز به او نسبت دادهاند. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 834)
منابع این نوشتار:
· تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»،تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385.
· «ابو محمد مرتعش نیشابوری»، وبگاه «فرهنگسرا».
KNOWLEDGE
Neyshabur or Nishapur
The
The
BorzinMehr FireTemple
Sheykh Farid-o-Din Attar- e Neyshaburi
The Poet and Mystic of
(
این شیخ نیشابور،
آن ناپيداي پيدايي است كه ذكرش همه جا هست و خود در ميان نيست
عطار نيشابوري، اين قديس، اين پير افسانهاي، روشنفكري متجدد و مقدس است كه با در هم پيچيدن تفكر اسطورهاي و آرزوهاي نوين، نمونهی والاي انديشمندي است كه پا در سنتها و اعماق، و سر به سوي جهانهاي تازه، كشيده است. عطار، عارفي پزشك است. تجربههاي عارفانه را چشيده و آن را به نوعي با علم طب و دانش مدرن آميخته است. از عرفان، شيفتگي و شيدايي، زهد و تقوا، عشق و محبت و علم دين را آموخته و از طبابت، تفكر و استدلال، عقل و خردگرايي و علم زمين را فراگرفته است. عطار، عارفي است كه در زمين ميزيد و عاشقي است كه با تجربههاي ملموس دنياي مادي و چشيدن عشق زميني، قصد پل زدن و رسيدن به عالم بالا را دارد. چهرهاش در اعماق تاريخ گم شده است. آن ناپيداي پيدايي است كه ذكرش همه جا هست و خود در ميان نيست.
فریدالدین محمد عطار نیشابوری:
فرید الدين محمد عطار، متولد كدكن نيشابور است و مدفون در همانجا. تاريخ تولد و وفاتش در هالهی مبهمي از قصهها و افسانهها پيچيده شده است. زندگي او را در طول قرن ششم رقم زدهاند و تاريخ وفاتش را با حمله مغولان به نيشابور يكي دانستهاند؛ و وفات نه، كه شهادتش را، كه به روايت تذكرهها به دست مغولان كشته شده است. او وارث گنجينههاي شعر سنايي و مولاناست. قلمش را در هر دو عرصهی نظم و نثر دوانده است و شيفتگياش را به زندگي زهاد و عباد با آثار عرفانيش نمايانده است. در عرصهی نثر تذكرةالاولياء را نوشت و دفتر زندگي صد عارف را با قلم شيرينش نگاشت. وي مجموعه- منظومههايش را در دو مثلث شمرده است: مثلث اول، الهينامه و اسرارنامه و مقامات طيور (منطق الطير) و مثلث دوم، مصيبتنامه، مختارنامه و ديوان [1]. ديوان عطار، شامل مجموعه غزليات، قصايد و ترجيعات اوست و مختارنامه، حاوي رباعيات وي ميباشد. به جز اسرارنامه، سه مثنوي الهينامه، مصيبتنامه و منطقالطير داراي روايت داستاني واحدي است كه با مجموعه حكايات و تمثيلهاي فراوان آراسته شده است.
مروری بر آثار عطار نیشابور:
طرح كلي «الهينامه» يا «خسرونامه»، عبارتست از مناظره خليفهاي با شش پسر خود، كه هر يك آرزو و خواهشي در دل دارد. پسر نخست طالب رسيدن به دختر شاه پريان است، دومي ميخواهد جادوگري بياموزد، سومين در جستجوي جام جم است. چهارمين، آرزو دارد چشمه آب حيات را بيابد. پنجمين انگشتر حضرت سليمان را ميجويد و ششمين در انديشه دست يافتن به علم كيمياست [2].
مشهورترين و عميقترين مثنوي عطار «منطقالطير» اوست كه در آن ضمن ذكر اجتماع مرغان و سؤال و جوابي كه بين آنها و هدهد پيش ميآيد، عطار از مقامات تَبَتُّل [3] تا فنا و از سلوك و سير الي الله و از هفت وادي و به تعبير مولوي هفت شهر عشق سخن گفته است [4]. منطقالطير عطار يكي از برجستهترين آثار عرفاني در ادبيات جهان است و شايد بعد از «مثنوي شريف» جلال الدين مولوي، هيچ اثري در ادبيات منظوم عرفاني در جهان اسلامي به پاي اين منظومه نرسد و آن توصيفي است از سفر مرغان به سوي سيمرغ و ماجراهايي كه در اين راه بر ايشان گذشته و دشواريهاي راه ايشان و انصراف بعضي از ايشان و هلاك شدن گروهي و سرانجام، رسيدن «سي مرغ» از آن جمع انبوه به زيارت «سيمرغ». در اين منظومه، لطيفترين بيان ممكن از رابطهی حق و خلق و دشواريهاي راه سلوك عرضه شده است [5].
«مصيبتنامه» هم از برجستهترين آثار عطار است. شايد پس از منطق الطير، مهمترين منظومهی او باشد و به لحاظ پختگي فكر و تنوع انديشهها در كمال اهميت است و ظاهراً به لحاظ تاريخي، آخرين منظومهی عطار بشمار ميآيد [6]. اين منظومه، مفصلترين منظومهی عطار نيز هست. مصيبتنامه، داستان سيري است روحاني كه در آن از روح به سالك فكرت تعبير شده است. اين سالك به راهنمايي پير به سير آفاق و انفس ميپردازد و سلوك خود را از عالم غيب آغاز ميكند. نخست نزد جبرئيل ميرود. سپس نزد ملائكه مقرب و حَمَلة عرش و آسمانها و عناصر اربعه و كوه و جماد و نبات و وحوش و طيور و جن و انس ميرود و ماجراي خود را بيان ميكند، اما هر بار نوميد به نزد پير باز ميگردد. پس از آن سالك فكرت سلوك خود را در مرتبه انبياء ادامه ميدهد و مشكل خويش را نزد حضرت آدم، نوح، ابراهيم، موسي، داود، عيسي و حضرت محمد (ص) ميبرد. حضرت محمد (ص) اسرار فقر را به او ميآموزد و او را به طي مراحل سير انفس يعني پنج وادي حس، خيال، عقل، دل و جان دلالت ميكند. بدين ترتيب طي مراحل آفاقي و انفسي سالك فكرت به پايان ميرسد [7].
«اسرارنامه» كوتاهترين منظومهی عطار است. مشتمل بر 98 حكايت كه در 22 مقاله بيان شده است. در اين منظومهی عطار، بر خلاف ساير مثنويهايش، حكايتهاي كوتاه فرعي را در ضمن يك حكايت جامع نياورده بلكه آنها را به صورت مقالهها و خطابههاي جداگانه تنظيم كرده است كه هر يك شامل حكايتها و تمثيلهايي است و از اين نظر بيشباهت به «حديقة الحقيقه»ی سنايي و «مخزن الاسرار» نظامي نيست [8].
زن در آثار عطار نیشابور:
در اينجا مجالي فراهم آمده است تا به زن و جايگاه او در زمانهی عطار بپردازيم و ببينيم ديدگاه اين شيخ روشنفكر قرن ششم در مورد زنان چه بوده است و در مجموعهی آثارش به كدام دسته از زنان توجه بيشتري داشته و تعبير او از زن و هويت انساني و نقش او در جامعه چگونه بوده است.
«عطار به احتمال قوي، همسر و فرزنداني داشته، اما اسناد مستقيم زندگي او در اين باره اطلاع روشني به دست نميدهد. [9]» بديهي است كه عطار با التفاتي كه به چهرههاي برتر زنان تاريخ ايران و اسلام و عرفان نشان ميدهد هويت انساني - اجتماعي زن را كاملاً پذيرفته است.
زنان آثار عطار، رسالتهاي چندگانهاي را ايفا ميكنند. زن در نقش همسر، زن در نقش مادر، زن مظهر عشق و دلدادگي، زن مظهر پارسايي و توكل، زن مظهر زهد و پرهيزكاري و زن مظهر خردمندی.
جدول زير نام چهرههاي شاخص زنان و شماره تعداد حكاياتي را كه نام آنها در آن ذكر شده نشان ميدهد.
|
|
منطقالطير |
الهینامه |
مصيبت نامه |
اسرارنامه |
|
زینالعرب |
- |
1 |
- |
- |
|
ام هانی |
- |
- |
1 |
- |
|
زبیده |
- |
2 |
- |
- |
|
عایشه |
1 |
1 |
1 |
- |
|
فاطمه |
- |
2 |
3 |
- |
|
حوا |
- |
1 |
- |
- |
|
مریم |
1 |
- |
- |
1 |
|
رابعه عدویه |
5 |
2 |
2 |
- |
|
زلیخا |
1 |
2 |
3 |
1 |
|
لیلی |
3 |
10 |
14 |
- |
همانگونه كه ملاحظه ميكنيد حكايات مربوط به ليلي؛ 27 مورد، رابعه عدويه؛ 9 مورد، زليخا؛ 6 مورد، فاطمه(س)؛ 5 مورد، مريم و زبيده و حوا و ام هاني و زينالعرب (رابعه قزداري) هم هر يك، يك يا دو حكايت را به خود اختصاص دادهاند.
از تكرار فراوان نام ليلي و رابعه و زليخا معلوم ميشود كه دو دسته زنان عارف و عاشق مهمترين گروههاي زنان مورد نظر عطار هستند. ليلي و زليخا، دو سمبل اسطورهای عشق و رابعه، چهرهی زاهدانه تقوي و پرهيزكاري.
ادامهی این نوشتار ... اینجا کلیک کنید
فهرست ادامهی نوشتار:
عشق و زن در آثار عطار نیشابور
زنان پارسا و پارسایی زنان در آثار عطار نیشابور
زن و نقش مادری در آثار عطار نیشابور
پیرزنان خردمند در آثار عطار نیشابور
فهرست منابع
منبع این نوشتار
****
بیشتر درباره شیخ عطار نیشابوری ... کلیک کنید
KNOWLEDGE
Neyshabur or Nishapur
The
The
BorzinMehr FireTemple