تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

 

شیخ حسن طلبه‌ای جوری

بنیانگذار و رهبر قیام شیعی سربداران خراسان در قرن هشتم هجری

شهادت در سال 746 هجری به دست وجی ‌الدین مسعود

 

Sheykh Hassan -e Talabe'i -ye Juri

The Mystic and Revolutionary of Persia

(Iran - Neyshabur)

 

از اهالی نیشابور (قریه‌ی جور)، شاگرد و مرید شیخ خلیفه (مازندرانی)، و بانی پایگاه اندیشه‌ی جنبش سربداران خراسان

مبانی اندیشه: اعتقاد به تشیع اثنی عشری، تاکید بر مسئله ولایت و جهان‌بینی مهدویت،

جدایی‌ناپذیری دین و دولت از یکدیگر و مبارزه با ظلم و ستم

 

 

«شیخ حسن طلبه‌ای، از قریه‌ی جور [1]، از توابع نیشابور بود که تحصیلات دینی خود را در زادگاهش به پایان برد و به مرتبه‌ی مدرسی رسید. او، طبق گفته‌ی خود، از همان اوان جوانی، مرید اهل حق و دوستدار ائمه‌ی اطهار بود و در پی تقوی و سیر و سلوک، حرکت می‌کرد.

 

او که حیران، به دنبال سخن حق بود و در این راه، اقوال و آثار گوناگون را مورد بحث و بررسی قرار می‌داد، توسط یکی از شاگردانش به محضر شیخ خلیفه [2]، راه یافته و شنید آن‌چه را که دنبالش بود و شیفته‌ی وی گردید.

 

بدین ترتیب، شیخ حسن، مرید و شاگرد خلیفه گردید و بدو گروید تا پس از او به تعلیم تعالیم وی بپردازد. از این رو وقتی که شیخ خلیفه به قتل رسید، وی به عنوان جانشین او به تبلیغ تعالیم وی برخاست و در این راه مرارت‌ها کشید.

 

در این ایام، معاندین و دشمنان هم‌چنان در پی از بین بردن مریدان و پیروان شیخ خلیفه بودند و شیخ حسن نیز – که به هر حال حکم جانشینی او را یافته بود – مبرا از این نمی‌توانست باشد، لذا برای حفظ جان و تبلیغ تعالیم و کسب پیروان بیشتر، دست به هجرت زد. وی پس از قتل شیخ خلیفه، شبانه به نیشابور رفت. چندی را در آن‌جا گذراند و بعد به مشهد مقدس، راهی شد و از آن‌جا به ابیورد و خبوشان (قوچان امروزی) رفت و سپس راهی عراق عرب گردید. پس از حدود یک سال، به خراسان بازگشت و به سوی ترکستان رفت و چندی را در ترمذ و بلخ گذراند و بعد به سوی هرات رفت و سپس به خواف و قهستان، عازم شد. در آن‌جا تصمیم گرفت که راهی کرمان شود ولی راه نامساعد بود و خراج شیخ حسن نیز نامطلوب.

 

لذا به نیشابور برگشت و در غار ابراهیم ادهم [3]، در حومه‌ی شهر، چندی را به تبلیغ پرداخت. از آن‌جا می‌خواست به سوی عراق عرب رود که راه کویری و بیابانی توان رفتن را از وی گرفت و لذا در مشهد، اقامت گزید و در همان نیشابور بود که به دست عمال امیر ارغوانشاه جانب قربانی، گرفتار شد و راهی قلعه‌ی طاق در ایالت یازر گردید.

 

در این ایام، در نواحی نیشابور و طوس و کلاً شمال شرقی خراسان، جانی قربانی‌ها، حکومت می‌کردند که در راس آن‌ها امیر ارغوان‌شاه قرار داشت و پسر او – امیر محمدبیک- در نیشابور حاکم بود. اینان، چون از کثرت پیروان شیخ خلیفه و اصول تعالیم وی به وحشت افتاده بودند، او را گرفتار ساختند و در طاق یازر محبوس کردند. هجرت شیخ حسن، نزدیک چهار سال به طول انجامید.

 

می‌توان گفت که بذر تعالیم شیخ حسن را شیخ خلیفه پاشید و شیخ حسن جوری به بارش نشاند. تعالیم او برعکس تعالیم شیخ خلیفه که در ابهام بود، صراحت و روشنی داشت. شیخ حسن در عرض حالی که به محمدبیک جانی قربانی نوشت کاملا از اهداف و مقاصد خود سخن راند. نامه‌ی او به محمد بیک، در جواب پیامی است که محمد بیک به او داده، در آن اعلام داشته بود که چرا خود را درگیر مسائل سیاسی و نظامی ساخته است و حال آن‌که بایستی فقط به امر دین و آخرت بپردازد.

 

شیخ حسن، در جواب پیام وی، نامه‌ای نگاشت که در واقع، نوعی حسب حال است و در آن از اهداف خود، سخن به میان آورد. از نامه‌ی او چنین برمی‌آید که وی با تکیه بر اصول و تعالیم تشیع اثنی‌عشری، برای رفع ظلم و ستم از سر مسلمین به پا خاسته، با یاری افراد دیگر قیام کرده است.» (قدیانی، عباس؛ ج. 2، ص. 1095- 1097)

 

آرامگاه شیخ حسن جوری در 85 کیلومتری شهر میامی و 150 کیلومتری شاهرود (در استان سمنان)، برروی تپه‌ای در دو کیلومتری روستای «کلاته میرعلم فیروزآباد» حوالی روستای «فرومد» است. این آرامگاه که متشکل از یک اتاق 4 در 3 و گنبد مدور روی آن است، در قسمت شمالی شهر قدیمی جور قرار دارد و از خشت خام ساخته شده است. و عاری از هرگونه پیرایه و تشریفات ظاهری است. ( وب‌گاه «میامی: شهر خوشه‌های سبز» و «اطلاع‌رسانی شهرستان شاهرود»)

 

پانوشت‌ها (پی‌افزودهای ققنوس شرق):

1.    دهکده‌ (قریه)ی جوری (Juri؛ جور)، دهی از دهستان «درب قاضی» بخش حومه‌ی شهرستان «نیشابور» است و در 6 کیلومتری خاور نیشابور واقع شده. (فرهنگ جغرافیائی ایران، ج.9، ص. 102)؛ (همچنین آمده در: حقیقت، عبدالرفیع، «تاریخ جنبش سربداران و دیگر جنبشهای ایرانیان در قرن هشتم هجری»، تهران: کومش، 1374، پانویس ص 130).

2.    شیخ خلیفه مازندرانی (قرن هشتم هجری): از اهالی طبرستان و دیلم؛ مردی عارف مسلک، مومن به مذهب تشیع، مردم‌دوست، درداندوز و چاره‌اندیش بود؛ پس از فرا گرفتن علوم متداول آن زمان یعنی تجوید قرآن، فقه، اصول و فراست، در آمل به شاگردی شیخ بالوی زاهد آملی شتافت و سپس در صوفی آباد سمنان، در محضر درس شیخ رکن الدین علاء الدوله سمنانی، حاضر شد و از این راه به علم تفسیر و عرفان وقوف یافت و سپس به نزد خواجه غیاث الدین هبة الله حموی در بحرآباد جوین رفت و سپس در بیهق (سبزوار) اقامت گزید و در آن‌جا به ترویج تعالیم و اندیشه‌های خود پرداخت و مریدان و شاگردان بسیار یافت، در این حال بود که بر اثر دسیسه‌ی فقیهان سبزوار و نیز هراسی که در حکام محلی خراسان از او در دل افکنده بودند، در 22 ربیع‌الاول سال 736 هجری، پنهانی و شبانه، وی را حلق آویز نموده و آخرین برگ زندگی زمینی او را ورق زدند. (برگرفته از: حقیقت، عبدالرفیع؛ ص 94 - 129).

3.    نام این غار (غار ابراهیم ادهم که در نیشابور به نام «هفت غار» نیز معروف است)، منسوب است به ابواسحاق، ابراهیم‌ بن ادهم (وفات 10 یا 166 هجری). در «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، درباره‌ی وی آمده است: «زاهد پرآوازه؛ پدرش از امیران و مالداران بزرگ بلخ بود، اما ابراهیم، به علم و تقوا روی آورد، چنان‌که عربی را به فصاحت تکلم می‌کرد. فقه و دانش‌های متعارف اسلامی را فرا گرفت و در عراق و شام و حجاز، به گشت و گذار پرداخت و حج به جای آورد. در سفر و حضر، روزه می‌داشت و به خدمت خلق و ارشاد مردمان می‌پرداخت و از راه دروگری، نگهبانی مزارع و آسیابانی روزگار می‌گذراند. سرانجام در جنگ دریایی با ناوگان بیزانس، شهید شد و در قلعه‌ی سوفنن یا سوقین، از قلاع جبلة سوریه دفن گردید. و آرامگاه او زیارتگاه مردمان است.» (غلامرضا تهامی، ج.1، ص26)

 

فهرست منابع این نوشتار:

·         قدیانی، عباس، «فرهنگ توصیفی تاریخ ایران»، تهران: انتشارات فرهنگ مکتوب، 1384.

·         فرهنگ جغرافیائی ایران، تهران: انتشارات دایره جغرافیائی ارتش، 1329، ج.9، ص. 102.

·         حقیقت، عبدالرفیع، «تاریخ جنبش سربداران و دیگر جنبشهای ایرانیان در قرن هشتم هجری»، تهران: کومش،1374.

·         تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385.

·         «آرامگاه شیخ حسن جوری»، وب‌گاه «میامی: شهر خوشه‌های سبز»، (تاریخ مشاهده: 20/02/1388)

·         «شاهرود شناسی: اماکن مذهبی و زیارتی»، «وب‌گاه اطلاع‌رسانی شهرستان شاهرود»، (تاریخ مشاهده: 20/02/1388)

 

 

:: آگاهی بیشتر ::

 

«... در میان شاگردان شیخ خلیفه، به نام «حسن جوری» از همگان پیشی جست. وی مدرسه‌ای تاسیس کرد و به تبلیغ و تدریس عقاید شیعه امامیه پرداخت. اکثر پیروان او، صاحبان حرفه، یعنی پیشه‌وران بودند و هر یک از مریدان که وارد سلسله‌ی او می‌شد سوگند می‌خورد تا سلاح آماده نگاه دارد. این فرقه، به نام حسن جوری، «حسنیه» نامیده شدند. حسن جوری، مدت سه سال، در نیشابور و بلاد خراسان از قبیل مشهد، ابیورد و خبوشان و هرات به تبلیغ پرداخت و سپس به فرمان ارغوانشاه – از مغولان صحرانشین خراسان- گرفتار گشت ....» (فرهنگ فرق اسلامی، ص. 283)

جوریه: «پیروان شیخ حسن جوری (مقتول در 746 هجری) بودند. وی مرید شیخ خلیفه بود که خود را به طریقه‌ی «بایزیدیه» منسوب می‌دانست و دعوتش موجب تاسیس حکومت «سربداران» شد». (فرهنگ فرق اسلامی، ص. 319)

منبع: مشکور، محمدجواد، «فرهنگ فرق اسلامی»، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1386.

 

نیشابور، زادگاه، پنهان‌گاه و آمادگاه شیخ حسن جوری، رهبر جنبش شیعی سربداران

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

نیشابور
+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 21:51  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابوالعلاء صاعد بن محمد

فقیه و محدث حنفی، قاضی نیشابور

دارای نفوذ سیاسی و دینی فراوان در خراسان قرن چهارم و پنجم هجری

343-431 هـ.ق.

 

Qāzi Sā'ed

Māh –e Neyshabur

Abu-l Ala, Sā'ed Ibn –e Mohammad

954- 1040 A.D.

Writer of Persia and Supreme Judge of Neyshabur in 10th century A.D.

(Iran – Neyshabur)

 

کنیه ابوالعلاء، معروف به «ماه نیشابور»  و «قاضی ساعد»، ملقب به «عماد الاسلام»

قاضی نیشابور در دوره‌ی غزنویان، مولف کتاب‌های «الاعتقاد» و «مختصر صاعدی»

قاضی امام ابوالعلاء صاعد، مقام فقهی، قضایی و علمی بسیار مهمی داشت؛

 پیشوای حنفیان نیشابور بود و در حوزه‌ی درس او، شاگردان بسیاری شرکت می‌کردند.

مدرسه صاعدیه در نیشابور قرن چهارم هجری، به وی و خاندانش (آل صاعد) منسوب است.

 

ابولعلاء صاعد بن محمد بن احمد بن عبیدالله، قاضی نیشابور

شرح حال و مرام قاضی صاعد:

ابولعلاء صاعد بن محمد بن احمد بن عبیدالله، ملقب به «عماد الاسلام»، در کتاب‌های تاریخی از او به عنوان «قاضی صاعد» یاد شده است. وی در استواء*، از توابع پیرامون نیشابور، دیده به جهان گشود، از این رو در پاره‌ای منابع، شرح حال او را در ذیل استوایی آورده‌اند.


به روایت خطیب بغدادی، دانش فقه و حدیث را از عبدالله بن محمد بن علی بن زیاد و اسماعیل بن نجید نیشابوری و بشر بن احمد اسفراینی آموخت. در جوانی به عراق رفت و در کوفه از علی بن عبدالرحمن بکایی حدیث شنید. آن‌گاه به نیشابور بازگشت و قضای آن شهر را در دست گرفت[1] . ابن ابی الوفاء می‌نویسد که وی افزون بر فقه و حدیث در ادب نیز تبحر داشت و در این رشته، جانشین ابوبکر محمد عباسی خوارزمی بوده است. همو می‌افزاید که صاعد، فقه را نزد ابونصر بن سهل قاضی -جد ابوبکر محمد عباسی- فرا گرفته است.


قاضی صاعد، چهره‌ای زیبا داشت و بدین سبب نیشابوریان لقب (ماه نیشابور) به او داده بودند. وی در زمانی که قضاوت شهر نیشابور را بر عهده داشت، در همه‌ی امور سیاسی آن شهر و حتی برخی دیگر از شهرهای خراسان دخالت می‌کرد. قاضی صاعد چند بار حج گزارد و طی این سفرها در بغداد توقف می‌کرد. یک بار در 375 ق./985م.، در بازگشت از حج به بغداد رفت و با الطافات ـ خلیفه‎ی عباسی ـ دیدار کرد. خلیفه، او را به سبب این که مانع نهادن صندوق بر مزار هارون الرشید شده بود سرزنش کرد. قاضی صاعد، با هوشیاری پاسخ داد که من مفتی شهرم و هرچه را مصلحت بدانم انجام می‌دهم. من می‌دانستم که این کار موجب شورش دامنه‌دار شیعیان خواهد شد و به دنبال آن، صندوق نیز برجای نخواهد ماند. خلیفه پاسخ او را پسندید و روش او را ستود [2].

 

اقتدار ابوالعلاء صاعد بن محمد:

دوران قضاوت صاعد در نیشابور به درازا کشید. وی یک بار از این مقام برکنار شد و استادش - ابوالهنیم عقبه بن خیثمه - جای او را گرفت، اما بار دیگر مقام خود را بازیافت و تا پایان عمر، هم‌چنان در آن منصب باقی بود. قاضی صاعد، بیش از 40 سال، پیشوای حنفیان نیشابور بود و در بیش‌تر این دوران قاضی‌القضات آن شهر. او در دوران محمود غزنوی، در خراسان اقتدار بسیار داشت و آوازه‌ی دانش وی در اغلب سرزمین‌های اسلامی پیچیده بود. سلطان محمود، برای مدتی آموزش شاهزادگان جوان ـ مسعود و محمد غزنوی را بر عهده او گذاشت. [3]

 

مخالفت قاضی صاعد با کرامیان و صوفیان:

قاضی، در دوران ریاست نیشابور، از یک سو با کرامیان و رهبر آنان - ابوبکر محمد بن اسحاق بن محمد شاد -، و از سوی دیگر به همدستی کرامیان، با صوفیان و پیشوای آنان - ابو سعید ابوالخیر - کشمکش داشت .ابوبکر محمد شاد، پیش از درگیری با قاضی صاعد، از سوی سلطان محمود، مأمور سرکوبی باطنیان نیشابور شده بود. او مأموریت خود را با سرسختی انجام داد و گروهی از باطنیان کشته شدند و گروهی دیگر از بیم جان به خانه او پناه آوردند و به این ترتیب بر شمار پیروان او افزوده شد. هواداران ابوبکر چون قدرت را به دست گرفتند، بر مردم نیشابور، ستم بی‌اندازه کردند و کسی را یارای مخالفت با آنان نبود، چه کوچک‌ترین مخالفتی با آنان، اتهام بی‌دینی و باطنی‌گری را به دنبال داشت. به نوشته‌ی عقبی؛ قاضی صاعد، در آخرین سفر خود به بغداد از کرامیان و رهبر آنان نزد خلیفه –القادر بالله- شکوه برد و در هنگام بازگشت، نامه‌ای خطاب به سلطان محمد در رد عقاید این فرقه، از خلیفه گرفت. پس از حضور در نزد محمود، نامه‌ی خلیفه را در حضور ابوبکر محمد بن اسحاق، پیشوای کرامیان، گشود و بحث در عقاید آنان را به میان آورد. ابوبکر چون عرصه را بر خود تنگ یافت، ظاهرا عقیده‌ی خود را انکار کرد و بدین گونه از خشم سلطان در امان ماند.

 

سرکوبی کرامیان به دستور سلطان محمود غزنوی:

پس از این رویداد، به فرمان سلطان محمود، کرامیان را در شهرهای مختلف قلمرو غزنویان سرکوب کردند و گروهی از آنان را به بند کشیدند. مقام قاضی صاعد نیز پس از شکستن رقیبش فزونی یافت، اما پیشوای کرامیان که پیوسته در پی انتقام‌گیری بود، سندی ساخت و به نزد محمود فرستاد، حاکی از این که قاضی صاعد به معتزلیان گرایش یافته است. به فرمان سلطان محمود، قاضی القضات غزنین - ابو منصور ناصحی - مأموریت یافت که این اتهام را بررسی کند و نتیجه را به آگاهی سلطان برساند. در محضری که قاضی صاعد و ابوبکر حاضر بودند، پیشوای کرامیان به صراحت اقرار کرد که اختلافات میان او و قاضی، نتیجه جاه‌طلبی و ریاست‌خواهی است. در این میان، امیر نصربن سبکتکین نیز که حنفی پُرشوری بود، نزد محمود شتافت و زمینه را برای برائت قاضی صاعد فراهم ساخت. قاضی از اتهاماتی که بر وی وارد شده بود، مبرا شد و با احترامی بیش از اندازه به کار خود بازگشت.


قاضی صاعد در زمان مسعود غزنوی، به سبب آن که، مدتی استاد وی بود، مقام برتری یافت. وی از موقعیت خود، نزد مسعود سود جست و برای خاندان (محمد میکالی یا حسنک وزیر**) که مورد غضب سلطان محمود قرار گرفته و اموالشان مصادره شده بود، شفاعت کرد و بدین ترتیب مال غصب شده‌شان را به ایشان بازگرداند. سلطان مسعود، در شعبان 426 ق./ ژوئن 1035م. که دیگر بار به نیشابور آمد، ابوعثمان اسماعیل عبدالرحمن صابونی را به جای قاضی صاعد، خطیب نیشابور کرد. این اقدام، مورد رنجش قاضی شد، اما نتوانست رأی سلطان را تغییر دهد.

 

سه سال پس از این واقعه، ترکان سلجوقی خراسان را به شدت تهدید کردند. سباشی - حاجب بزرگ - که در این زمان در خراسان بود، درباره‌ی رویارویی با ترکان با قاضی صاعد به مشورت نشست و پس از آن نامه‌ای به مسعود نوشت و درباره جنگ با سلجوقیان دستور خواست. او، این نامه را پیش از ارسال به امضای قاضی صاعد و دیگر بزرگان نیشابور رساند. لیکن چند ماهی پس از آن در ذیقعده 429ق./ اوت 1038م، سپاهیان سلجوقی به سرداری ابراهیم نیال، به نزدیکی دروازه‌های شهر رسیدند.

 

تسلیم خراسان توسط قاضی صاعد به ترکان سلجوق:

ابراهیم نیال، به مردم شهر پیام داد که آن‌جا را بدون جنگ و خونریزی تسلیم سپاهیان او کنند. بزرگان شهر، به خانه‌ی قاضی آمدند و نظر او را جویا شدند. او که شاید در این اواخر از مسعود رنجشی به دل داشت و از دیگر سو، نیروی رویارویی با ترکان تازه‌نفس سلجوقی را در مردم بی‌صلاح نیشابور نمی‌دید، آنان را به تسلیم واداشت. در نتیجه، ابراهیم نیال وارد نیشابور شد و پس از چند روز، طغرل نیز به نیشابور آمد.

قاضی، به دیدار طغرل شتافت. طغرل نیز به احترام او از تخت به پا خاست و از قاضی درخواست کرد که وی را راهنمایی کند و اندرز دهد و پس از آن نیز نصایح خود را از او دریغ نکند. با اتخاذ این سیاست، نیشابور یک بار دیگر از ویرانی و کشتار نجات یافت. سلطان مسعود در پی سلجوقیان یک بار دیگر در ربیع‌الثانی 431ق./ دسامبر 1039م به نیشابور رسید. این بار قاضی صاعد به سبب کهولت سن، پسران خود را به پیشواز او به بیرون از شهر فرستاد و به هنگام اقامت مسعود در نیشابور او را دیدار کرد و اندرزها داد.

 

وفات و آثار قاضی صاعد:

درگذشت قاضی صاعد به روایت پاره‌ای از منابع در ذی‌الحجه 431ق./ اوت 1040م [4] او بنا بر روایتی دیگر در 432 ق / 1041 م رخ داده است. دو کتاب به قاضی صاعد نسبت داده‌اند: یکی «الاعتقاد» است که ظاهرا بر جای نمانده، لیکن ابی‌الوفاء آن را دیده است [5]  و دیگری، «مختصر صاعدی»، که از آن نیز نسخه‌ای برجای نمانده است، ولی ابوالفضل بیهقی آن را در دست داشته است. [6]

 

پی‌نوشت‌ها:

****استواء: کوره‌ای از نواحی نیشابور. و یاقوت گوید: معناه بلسانهم المضحاة و المشرقة، و آن مشتمل بر 93 قریه است و قصبه‌ی آن خبوشان است. (ابوالقاسم بیهقی). و ابوسعد گوید: استوا ناحیه‌ایست از نواحی نیشابور، مشتمل بر نواحی و قرای بسیار و نزدیک خوجان است، لذا استوا و خوجان گویند و آن از مهم‌ترین نواحی نیشابور است و حدود آن متصل به حدود نساست و از آن گروهی از علما برخاسته‌اند. (معجم البلدان). (منبع: «لغت‌نامه»، تهران: موسسه لغت‌نامه دهخدا، 1377، ج2، ص 2187.)

****در وب‌گاه «قوچان دات نت»، به نقل از تعلیقات «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید»، نوشته‌ی محمد بن منور (تصحیح شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1366) آمده است: پس از رفع اتهام معتزلی بودن قاضی صاعد و بر تخت نشستن مسعود غزنوی ... «در همین هنگام بود كه قاضی صاعد به دفاع از حقوق از دست رفته‌ی خاندان میكالی (خاندان حسنك وزیر) پرداخت و گفت بعد از خداوند، من پرورده‌ی ایشانم و مسعود هم حرف او را پذیرفت و دستورهایی در باب رفع مزاحمت از اموال ایشان صادر كرد. این خود نمایشگر میزان حرمتی است كه قاضی صاعد نزد مسعود داشته است.»

1.       تاریخ بغداد، ج 9، ص 344

2.       فارسی: تاریخ نیشابور، ص 400 ـ 401

3.       تاریخ بیهقی، ص 198

4.       ذهبی: العبر، ج 2، ص 264

5.       الجواهر المضیئه، ج 1، ص 262

6.       تاریخ بیهقی ، ص 198

 

منبع این نوشتار:

«ابوالعلاء صاعد بن محمد؛ ماه نیشابور»، وب‌گاه «دانشنامه رشد». (تاریخ مشاهده: 11/03/1388)

 


آلِ صاعِد

خاندانی از عالمان دینی و محدّثان و قضات حنفی مذهب که از سده‌ی 4 تا 9ق/10 تا 15م

افرادی از آنان در نیشابور، هرات، ری، اصفهان و دیگر شهرهای خراسان و سایر نواحی ایران صاحب شهرت بودند و غالباً قضاوت و خطابت این شهرها را در دست داشتند و گروهی بسیاری را دانش آموختند. این خاندان، نخست در قریۀ «ایستُوا» در اطراف نیشابور و دیگر شهرها کوچیدند. مشهورترین فرد این خاندان، «قاضی صاعد» است که معاصر غزنویان و اوایل سلجوقیان بوده و نام او بارها در تاریخ بیهقی و دیگر متون آن زمان آمده است .این خانواده،  به سبب انتساب به قاضی صاعد به آل صاعد یا صاعدیه یا صاعدیان شهرت یافته است.

 

قاضی صاعد، ابوالعلاء، صاعد بن محمد، ماه نشابور

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm ,Philosophy, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

قاضی صاعد، ابوالعلاء، صاعد بن محمد، ماه نشابور

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 19:43  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

بنا به مستندات تاریخی، پس از ورود اسلام به ایران،  تا به قدرت رسیدن حکومت‌های ایرانی و تجلی تعالیم اسلام بر نقوش، دست‌ساخته‌ها و معماری در ایرانشهر، چند صباحی چرخ جنبش‌های هنری چون قلمزنی، نقاشی دیواری، معماری‌های عظیم و نقش‌برجسته‌های واقع‌گرایانه‌ی بزمی و رزمی در عهد اشکانی و ساسانی از حرکت باز ایستاد. اما در خلال این سکوت سهمگین، هنرمندان خوش‌نویس و سفالینه‌ساز نیشابور در کنار هنرمندان سایر بلاد، همچون کاشان و ری، با مقاومت‌ها و انعطاف‌های زیرکانه و گاه حیرت‌برانگیز خود، بر امواج خروشان موانع، مسلط شدند، آن را در اختیار گرفتند و  آرام آرام به بسترهای حاصلخیز زیبایی‌شناسی قوم ایرانی، رهنمون شدند. تغییرات صورت پذیرفته در خط کوفی –صرف‌نظر از وجود خطی به نام «پیرآموز» در این مرز و بوم -، باعث تکامل این خط و سیر آن به سوی قله‌های درخشش و جاودانگی شد. چنان‌که برجسته‌ترین نمونه‌های این خط را می‌توان در آثار این بلاد یافت.

آن‌چه در این مجال مورد بررسی قرار می‌گیرد، تاثیر موسیقی مقامی خراسان بر نقوش مورد استفاده در تزیین ظروف سفالی نیشابور، در سده‌های 4 و 5 هجری است، تاثیر متقابل هنرها بر یکدیگر، اجتماع، علوم و بالعکس،  در سرتاسر تاریخ بشری به اشکال متنوع در جریان بوده است.

برای اشاره؛ در سده‌های اخیر، می‌توان از تاثیرات اختراع دوربین عکاس، نظریه‌ی «هیوم» درباره ادراک و تاثیر یافته‌های جدید درباره نور بر جریان‌های رئالیسم، امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم یاد کرد. بررسی و کشف تاثیرات کهن از این دست، می‌تواند ما را در شناخت پیشینه‌ی تاریخی، گوشه‌های کشف نشده از توانایی‌های این قوم و عظمت فرهنگی این ملت یاریگر باشد.

 

 

ادامه نوشتار ... کلیک کنید

 

فهرست ادامه نوشتار:

کاوش‌های باستان‌شناسی در منطقه

درباب موسیقی نیشابور

تقسیم‌بندی گونه‌های ضربه‌نوازی

سفالینه‌های نیشابور

دسته‌بندی نقوش سفالینه‌ها

پی‌نوشت‌ها

منبع این نوشتار

 

 

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Philosophy, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 19:20  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابو محمد، فضل بن شاذان نیشابوری

دانشمند شهیر عالم اسلام در قرن سوم هجری،

فقیه صاحب‌نظر، متکلم متفکر، مفسر حاذق و مؤلف گرانقدر در علوم و فنون اسلامى

 

Fazl Ibn -e Shazan -e Ibn Khalil -e Azdi [-ye] Neyshaburi

He was a decent of Prophet Muhammad was born in 9th century AD.

Shia Muslim scholar & Writer of Persia.

(Iran - Neyshabur)

 

وفات 260 هـ.ق/874 م.، فقیه و متکلم و محدث ثقه و جلیل‌القدر و شیخ طایفه‌ی امامیه. پدرش – شاذان-  نیز و از اصحاب امام جواد و  امام هادی و امام حسن عسکری علیهم‌السلام بود. عبدالله بن طاهر – امیر خراسان- او را به اتهام تشیّع از نیشابور اخراج کرد. گفته‌اند بیش از  180 کتاب تصنیف کرده است، از جمله: اثبات الرّجعة، الإستطاعة، حدوث العالم، الاعراض و الجواهر، الحجّة فی ابطاء القائم.

 

فضل ابن شاذان نیشابوری

 

Fazl Ibn -e Shazan -e Neyshaburi:

Fazl Ibn Shazan Neyshaburi was an informed, knowledgeable and strong jurisprudent, polemic, and orator. He always had confabulation with the friends of Imam Ali (Naqi) (A.S.) and benefited from them. He himself is considered one of the companions of Imam Hadi (A.S.). Following the demise of Imam Hadi (A.S.), he became a part of the companions of Imam Hassan Askari (A.S.).

Fazl, wrote a large number of books, which attracted the attention of the wise men. In bibliographical books approximately eighty books of  Fazl Ibn Shazan are listed. Out of these, two books, viz "AL-Ghaibat' and "Isbatur Rajat’ deal with Imam Mahdi (A.S.) covering topics like occultation, its incidences, reappearance and so on. But  a bout " Isbatur Rajat "; This book plays a significant role in context of doctrine of Mahdaviyat.

Fazl died in 260 AH. Mausoleum of  Fazl Ibn-e Shazan, Located 5 km south-east of Neyshabur, in the Fazl Village. The tomb enjoys a pleasant courtyard, a harem and a tile-worked dome.

 

  

شرح حال فضل بن شاذان نیشابوری:

ابو محمّد، فضل بن شاذان خليل ازدى نيشابورى، ثقه جليل القدر؛ از فقها و متكلمين شيعه و شيخ طايفه و بسيار عظيم الشأن و اجل از توصيف است. از حضرت جواد عليه‌السلام حديث روايت كرده و گفته‌اند از حضرت رضا عليه السلام نيز روايت كرده و پدرش از اصحاب يونس است و «فضل» صد و هشتاد كتاب تصنيف كرده و حضرت ابومحمّد عسكرى عليه السلام، دو دفعه و به روايتى سه مرتبه، بر او ترحم فرموده و شيخ كشى، رواياتى در مدح او ذكر كرده و هم نقل كرده خبرى كه منافى است با آن روايات [1]. علامه و ديگران از روايات منافى مدح جواب فرموده اند:

«وَ هُوَ رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ اَجَلّ مِنْ اَنْ يُغْمَزَ عَلَيْهِ وَ هُوَ رَئيسُ طائِفَتِنا رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ اَجْمَعينَ».[2]

 

در «مجالس المؤمنين» از «كتاب مختار» نقل كرده كه عبداللّه بن طاهر، فضل بن شاذان را از نيشابور اخراج نمود و بعد از آن‌كه او را پيش خود طلبيد و تفتيش كتب او نمود، امر كرد كه آن كتب را جهت او بنويسانند، پس فضل رئوس مسايل اعتقاديه را از توحيد و عدل و مانند آن جهت او نوشت و چون او به نظر عبداللّه رسيد گفت: اين قدر كافى نيست مى‌خواهم كه اعتقاد تو را درباره سلف بدانم. پس فضل گفت: ابابكر را دوست دارم و از عمر بيزارم! عبداللّه گفت: چرا از عمر بيزارى؟ گفت: به واسطه‌ی آن‌كه عباس را از شورى بيرون كرد. و به سبب القاى اين جواب لطيف كه متضمن خوش آمد عباسيان بود از دست آن فظ غليظ خلاصى يافت و از سهل بن بحر فارسى روايت نموده كه گفت: در آخر عهد مصاحبت خود با فضل بن شاذان از او شنيدم كه مى‌گفت من خليفه‌ی جمعى از اكابرم كه از پيش رفتند مانند محمّد بن ابى عمير و صفوان بن يحيى و غيرهما و پنجاه سال در خدمت ايشان بودم و از ايشان استفاده مى‌نمودم و هشام بن الحكم چون بگذشت يونس بن عبدالرحمن خليفه‌ی او بود رد بر مخالفان و چون يونس وفات يافت خليفه‌ی او در رد بر مخالفان سكاك بود و او نيز از ميان رفت و منم خليفه ايشان انتهى. [3]


مؤلف گويد: كه سكاك ابوجعفر محمّد بن خليل بغدادى است كه از متكلمين و از اصحاب هشام و تلميذ او است و كتابى در امامت نوشته. و بالجمله: جلالت فضل بن شاذان، اكثر است از آن‎كه ذكر شود. در ايام حضرت امام حسن عسكرى عليه‌السلام وفات كرد و قبرش در زمين نيشابور قديم، كه خارج از بلد نيشابور اين زمان است به فاصله‌ی يك فرسخ تقريبا با بقعه و صحنى مزار و مشهور است و بر روى سنگ قبر او نوشته :

«هذا ضَريحُ النَّحْريرِ الْمُتَعالِ اِلى اَنْ قال الرّاوى مِنَ الاِمامَيْنِ اَبِى الْحَسَن عَلِىِّ بْنِ مُوسى وَ ابى جَعْفَرٍ الثّانى عَلَيْهم السَّلامُ زُبْدَةْ الرُّواةِ وَ نُخْبَةُ الْهُداةِ وَ قُدْوَةُ الاَجِلاّءِ الْمُتَكَلِّمينَ وَ اُسْوَةُ الْفُقَهاءِ الْمُتَقَدِّمِينَ الشَّيخُ الْعَليمُ الْجَليلُ الْفَضْلُ بْن شاذانِ بْنِ الْخَليلِ  طابَ اللّهُ ثَراهُ  قَدْ وَصَلَ بِلِقاءِ رَبِّهِ فى سَنة 260».

 و در دور سنگ قبر نوشته :

«قَد تَرَحَّمَ عَلَيْهِ اَبُومُحَمَّدٍ الحَسَن الْعَسْكرى عليه السلام فَقالَ رَحِمَ اللّهُ الْفَضْلَ ثَلاثَةً وِلاءٌ، وَ قالَ عليه السلام اَيْضا: اَغْبِطُ اَهْلَ خُراسانَ بِمَكانِ الْفَضْلِ، وَ قالَ مُحَمَّدُ بْنِ اِبْراهيمَ الْوَرّاقُ خَرَجْتُ اِلىَ الْحَجِّ فَدَخَلْتُ اِلى مَوْلاىَ اَبى مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِىَّ وَ اَرَيْتُهُ كِتابَ الْفَضْلِ بْنِ شاذانِ فَنَظَرَ فيهِ وَ تَصْفَّحَهُ وَرَقَةَ وَرَقَهً، قالَ عليه السلام هذا صَحيحٌ يَنْبَغى اَنْ يْعْمَلَ بِهِ رَحِمَ اللّهُ الْفَضْلَ. كَتَبَهُ فى سَنة 1261».

 

پانوشت‌ها:

1.       رجال كشى، 2/817.

2.       رجال علامه حلى، ص 13۳.

3.       مجالس المؤ منين، 1/400؛ رجال كشی، 1/818.

 

منبع این نوشتار:

«فضل بن شاذان»، وب‌گاه « بنیاد دعبل خزاعی». (تاریخ مشاهده: 09/03/1388)

  

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Philosophy, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

                                                    فضل بن شاذان نیشابوری

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 19:25  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابوحسین قشیری نیشابوری

محدث و حافظ بزرگ قرن سوم هجری

202- 261 هـ.ق، نیشابور

 

Abu Hosseyn, Qosheyri –e- Neyshaburi

817 A.C. – 875 A. C.

(Iran , Neyshabur)

 

ابوالحسین، مسلم بن حجاج بن مسلم بن ورد بن کوشاذ قشیری نیشابوری

مشهور به «امام مسلم»، محدث و حافظ بزرگ قرن سوم هجری

و پدیدآورنده‌ی «الجامع ‌الصحیح»، از معتبرترین کتا‌ب‌های احادیث اهل سنت؛ «صحاح سته»

Abul Husayn Muslim ibn al-Hajjaj Qushayri al-Neyshaburi

Author of the second most widely recognized collection of Hadith in Sunni Islam,

"Sahih Muslim", "Muslims authentic (collection)".

 

 

زاد، دانش‌اندوزی و استادان:

ابوالحسین، مسلم بن حجاج بن مسلم القشیری النیشابوری، در سال 202 یا 204 هجری در نیشابور دیده به جهان گشود. مسلم از ابتدای جوانی تحصیلات خود را در رشته‌ی دانش حدیث در شهر نیشابور آغاز نمود و بعدها جهت تکمیل معلومات خود به بلاد و شهرهای اسلامی از جمله خراسان، حجاز، عراق، شام و مصر سفر کرد و از محدّثان و مشايخ وقت، همچون؛ اسحاق بن راهویه و یحیی بن یحیی - در خراسان-، محمد بن مهران و اباغسان – در ری-، امام مشهور احمد حنبل و عبدالله بن مسلمه –در عراق-، سعید بن منصور و ابا مصعب - در حجاز -، عمرو بن سواد - در مصر-، حدیث را فراگرفت و به شهرش برگشت.

 

شهرت:

بیشترین شهرت مسلم به سبب آگاهی و تسلط وی در علم حدیث و تصنیف  کتاب «الصحیح» است. وی بیشترین بهره را در علم حدیث از محضر بخاری برد و  در کتاب «الصحیح» - که دومين كتاب حديث صحيح از صحاح ششگانه اهل سنت به شمار می‌رود- تاثیر زیادی از بخاری پذیرفته است. ابو علی نیشابوری در این زمینه می‌گوید: مسلم در تالیف کتاب خود بیشترین بهره را از بخاری و صحیح او برده است. و دارقطنی در این باره گوید: اگر بخاری نبود مسلم نه در سلک محدثان وارد می‌شد و نه از آن خارج می‌گردید.

 

آشنایی با بخاری:

 آشنایی مسلم با بخاری از زمانی آغاز شد که بخاری به نیشابور آمد و مسلم از این فرصت استفاده کرده، ملازم و مصاحب او گردید. حتی زمانی که میان محمد بن یحیی ذهلی و بخاری بر سر موضوع مخلوق بودن الفاظ قرآن، اختلاف به وجود آمد و محمد بن یحیی ذهلی مردم را از دیدار بخاری به علت باور او به مخلوق بودن قرآن منع نمود و از آنان خواست تا کسی از بخاری حدیث ننماید مسلم به این منع و تحریم وی اعتنایی ننمود و به دیدار بخاری می‌شتافت. چون این خبر به محمد بن یحیی رسید در هنگام درس که مسلم در آن حضور داشت خطاب بدو گفت: هر کس قائل به مخلوق بودن الفاظ قرآن است جایز نیست که در مجلس ما حضور داشته باشد مسلم، عبایش را بر سر خود کشیده و در مقابل دیدگان عموم از مجلس بیرون رفت و تمام نوشته‌ها و یادداشت‌های خود را که از محمد بن یحیی جمع‌آوری کرده بود توسط فردی به خانه‌ی محمد بن یحیی فرستاد و از این جا بود که رابطه‌ی مسلم و استادش - محمد بن یحیی ذهلی - به خاطر حمایت از عقیده‌ی بخاری از هم گسسته گردید. با این‌که رابطه‌ی مسلم و محمد بن یحیی ذهلی رو به تیرگی و سردی نهاد ولی او نتوانست از آوردن روایات ذهلی در صحیح خویش خودداری ورزد. اما با وجود این، به اسم وی تصریح ننمود و تنها از او با عنوان محمد یاد کرده است. او در کتاب صوم، طب، جنائز، عتق و.... در حدود سی حدیث از محمد روایت نموده است.

 

راویان:

گروه بسياري نيز از مسلم روايت‌ كرده‌اند كه معروف‌ترين آن‌ها عبارتند از: تِرْمِذي، ابوحاتم رازي، احمد بن سلمه، موسي بن هارون، يحيي بن صاعد، محمد بن مخلد، ابوعوانه، يعقوب بن اسحاق اسفرايني، محمد بن عبدالوهاب فرّاء، علي بن الحسين، حسين بن محمد بن زياد قباني، ابراهيم بن محمد بن سفيان و ... .

 

جایگاه علمی:

در مورد مکانت و بزرگی و زکاوت و علو مرتبه علمی مسلم، دانشمندان زمان با هم اتفاق نظر دارند. در این مورد حافظ ابو علی نیشابوری می‌گوید: در علم حدیث کتابی صحیح‌تر از کتاب امام مسلم وجود ندارد. محمد بن بشار به زمینه‌ی دیگری از مراتب مسلم اشاره نموده و می‌گوید: « حفّاظ الدنيا أربعةٌ: أبو زُرْعة، بالري، و مسلم، بنيسابور و عبدالله الدارمي، بسمرقند و محمد بن اسماعيل، ببخارا» (حفّاظ دنیا چهار تن هستند؛ بوزرعه در ری، مسلم در نیشابور، عبدالله دارمی در سمرقند، محمد بن اسماعیل در بخارا).

 

وفات:

امام مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری -رحمه الله علیه- در سال 261 هـ .ق در حالی که بیش از 55 سال عمر نداشت در زادگاهش -نیشابور- دار فانی را وداع گفت و در نصرآباد نیشابور در آغوش خاک آرام گرفت.

 

آثار:

از مهم‌ترین آثار، مصنفات و تالیفات مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

1. الجامع الصحيح (که به نام‌های دیگری چون «الصحيح»، «صحيح مسلم»، «مسند مسلم» معروف است. الصحیح، در نزد اهل سنت از جای‌گاه خاص و ممتازی برخوردار است. از این کتاب پس از صحیح بخاری، به عنوان اولین و مهم‌ترین اثر حدیثی قابل اعتماد یاد می‌کنند). 2. علل الحديث. 3. المنفردات و الوُحدان. 4. كتاب «أوهام المحدّثين». 5. طبقات التابعين. 6. المسند الكبير علي أسماء الرجال. 7. الأسماء و الكُني. 8. مَن ليس له إلاّ راوٍ واحد. 9. أولاد الصحابه. 10. المُخَضْرَمين. 11. التمييز. 12. أفراد الشاميين. 13. تسمية شيوخ مالك و سفيان و شعبة. 14. مشايخ الثوري. 15. الجامع الكبير علي الأبواب. 16. الأقران. 17. التاريخ. و ...

 

معرفی کتاب الصحیح مسلم:

الجامع الصحیح یا صحیح مسلم، مهم‌ترین اثر مسلم‌ بن حجاج قشیری نیشابوری است. صحیح مسلم پس از صحیح بخاری -که هر دو در زمره‌ی صحاح شش‌گانه‌ی اهل سنت قرار می‌گیرند؛ صحاح سته: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذی، سنن نسائی، سنن ابن ماجه- دومین جایگاه را در میان مجموعه‌های حدیث اهل سنت دارد و حتی بعضی، صحیح مسلم را به جهت پاره‌ای امتیازات بر صحیح بخاری ترجیح داده‌اند. به نحوی که شیخ ابو عمرو بن صلاح – از عالمان اسلامی- می‌گوید: تمام احادیثی که امام مسلم در کتابش حکم به صحیح بودن آن کرده است، صد در صد صحیح می‌باشد و ذاتاً علم نظری به صحیح بودنش برای انسان‌ها حاصل می‌شود.

این کتاب، که شامل دوزاده هزار حدیث گردآوری شده و بررسی شده توسط مسلم است، در مدت پانزده سال تصنیف شده است و بسیاری از حدیث‌شناسان آن را شرح کردهاند.

مسلم، احادیث را به سه قسمت تقسیم نموده است. قسم اول: احادیثی که افراد حافظ و ثقه، روایت کرده‌اند که  این افراد هیچ‌گونه مشکلی - نه در حفظ و نه در اتقان- ندارند. قسم دوم: احادیثی که راوی آن، افراد متوسط هستند در حفظ و در اتقان. قسم سوم: احادیثی که افراد ضعیف و متروک آن را روایت کرده‌اند.

بدین صورت؛ وقتی مسلم، حدیثی را ذکر می‌نماید، برای تقویت آن، احادیث گروه دوم را نیز بعد از ذکر احادیث گروه اول، می‌آورد ولی از احادیث گروه سوم استفاده نمی‌کند. وی برای هر حدیث، یک‌جا که شایسته‌ی آن باشد، ذکر کرده و به دنبال آن احادیث دیگری را با شیوه‌های دیگر و سندهای متعدد نیز می‌آورد تا حدیث مذکور را تقویت کند و اطمینان برای طالب به صحیح بودنش حاصل شود.

مسلم، برای هر اصلی از اصول دین یک کتاب تعیین کرده که این کتاب‌ها، شامل موضوعات اصلی دین‌اند، از قبیل؛ طهارت و ایمان، که هر کدام از این کتاب‌ها را نیز به چندین باب تقسیم نموده است. برای مثال: کتاب ایمان – باب بیان تحریم ایذاء الجار

نکاتی که وی در صحیح مسلم به آن توجه کرده است را به شرح زیر می‌توان برشمرد:

  • بین حدثنا و اخبرنا فرق وجود دارد. «حدثنا» برای کسی اطلاق می‌شود که مخصوصاً از لفظ شیخ شنیده باشد، ولی «اخبرنا» برای کسی اطلاق می‌شود که بر شیخ خوانده شده باشد.
  • اگر در حرفی از متن حدیث یا صفت راوی یا نسب آن اختلافی باشد، ذکر می‌گردد.

رموزات صحیح مسلم:

مسلم به جای بیان کردن لفظ حدثنا از حرف «ثنا»، به اختصار، استفاده می‌نماید و به جای اخبرنا از حرف «نا» استفاده می‌کند. برای انتقال سندی به سند دیگر از حرف «ح»، استفاده می‌نماید که این حرف «ح» از کلمه تحول گرفته شده، یعنی به خاطر برگرداندن سندی به سند دیگر که ازمعنای لغوی آن استفاده کرده است.

گروهی کار مسلم را ستوده‌اند و گروهی بر کار وی انتقاداتی وارد نموده‌اند؛ از آن‌جا که نقد و بررسی آثار مسلم از حوصله‌ی این نوشتار خارج است، ژرف‌نگری و کنکاش در این زمینه را به خوانندگان گرانقدر ابرشهر می‌سپاریم.

 

منابع:

 

Imam Muslim

Abu Al-husayn Muslim Ibn Al-Hajjaj Al-qushayri scholar who was one of the chief authorities on the Hadith. Born in Neyshabur (or Nishapur), in 202 AH or 204 AH/817 CE. He travelled throughout the Muslim world in search of Hadith and associated with all the major authorities of his day, collecting some 300,000 ahadith in the process. His collection, Jami' as-Sahih, is equal or second only to that of Imam Bukhari, the teacher and mentor of Imam Muslim. Imam Muslim was a pious, God-fearing person who never swerved from the aqeedah of the Ahl al-Sunnah.  He stood shoulder to shoulder with Imam Bukhari, against those who claimed that the Qur'an was created. He passed away in Neyshabur in 261 AH/875 CE.

 

 

Abul Husayn al-Qushayri al-Neyshaburi, lived in Neyshabur [or Nishapur] in the third Century of the Hijrah (migration to Madinah). Neyshabur, his birthplace, was also a place of great faith and knowledge. Neyshabur had great personalities in this period, such as Imam Ishaq b. Rahwaih and Muhammad b.Yahya al-Dhuhali.
حسن جوری،

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 22:45  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |