تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

ابوریحان بیرونی در فهرست کتاب‌های محمد بن زکریای رازی [1] از کتابی نام می‌برد که به صورت «فی ان للطین المنتقل به منافع» ضبط شده است [2]. دانشمندانی که درباره‌ی آثار رازی به تحقیق پرداخته‌اند، کلمه‌ی «المنتقل» را از نقل و انتقال گرفته‌اند و معنی مناسب با آن کرده‌اند؛ از جمله رانکینگ [3] در مقاله‌ای که تحت عنوان «زندگی و آثار رازی» نوشته و نام کتاب‌های او را به زبان لاتین ترجمه کرده، نام این کتاب را چنین ترجمه کرده است:

Dissertatio quod Lutum translatum Contineat Utilitates [4]

و روسکا [5] در مقاله‌ای که تحت عنوان «بیرونی، منبع حیات رازی» نوشته و نام کتاب‌های رازی را از روی فهرست ابوریحان، به زبان آلمانی ترجمه نموده، از این کتاب چنین تعبیر کرده است:

Daruber, dass in dem von ihm Eingefubrten Ton nutzliche Eigensch aften enthaleten sind [6]

آقای دکتر محمود نجم‌آبادی در هر دو کتاب خود، یعنی «شرح حال و مقام محمد بن زکریای رازی» [7] و «مولفات و مصنفات  ابوبکر محمد بن زکریای رازی» [8]، درباره‌ی این کتاب، چنین نوشته‌اند:

«این کتاب، در منافع انتقال گل که از جایی به جایی دیگر به عمل می‌آید، می‌باشد»

به طوری که پس از این ملاحظه می‌شود، کلمه‌ی مورد بحث، «متنقل» است و از «نقل» می‌آید و ارتباطی به نقل و انتقال ندارد [9].

ابومنصور ثعالبی نیشابوری، در کتاب «ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب»، در ذیل «طین نیسابور»، چنین می‌گوید:

«آن گل خوردنی (- طین الاکل) است که مانند آن در روی زمین یافت نمی‌شود و آن را به بلاد دور و نزدیک حمل می‌کنند و به رسم تحفه، به پادشاهان بزرگ، تقدیم می‌دارند و گاهی یک رطل آن، به یک دینار فروخته می‌شود و محمد بن زکریا، کتابی تالیف کرده و در آن منافع این گل را بیان کرده است و ابوطالب مامونی [10] در وصف آن چنین گفته:

جدلی من النقل بذالک الذی

منه خلقنا و الیه نصیر

ذالک الذی یحسب فی شکله

احجار کافور علیها عبیر [11]

از کلمه‌ی «نقل» در شعر ابوطالب مأمونی، می‌توان پی برد که آن کلمه که در نام کتاب رازی «منتقل» ضبط شده، «متنقل» است، یعنی در منافع گلی که آن را به صورت نُقل درمی‌آورند و مصرف می‌کنند و خوشبختانه این مطلب را کتاب‌های داروشناسی نیز تایید می‌کند.

غافقی در کتاب «مفردات الادویة» می‌گوید: «طین الاکل هو الطین المتنقل به النیشابوری» [12]، یعنی «گل خوردنی که گل نیشابوری است و از آن نقل می‌سازند».

در کتاب‌های جغرافیایی و تاریخی و اسلامی، اشاره به این «گل خوردنی» که در نیشابور است، شده است؛ از جمله مقدسی، هنگام یاد کردن معادن خراسان می‌گوید:

در نیشابور، در روستای ریوند؛ معدن فیروزه، در روستای ...؛ معدن شبه، در روستای بیهق؛ معدن رخام، و در طوس؛ برام، و در زوزن؛ طین الاکل. [13]

نویری، هنگام یاد کردن از نیشابور و مختصات آن می‌گوید:

از عمرو لیث صفار روایت شده که گفته است: «چگونه دفاع از بلده‌ای نکنم که گیاه آن ریواس، و خاک آن «نُقل» و سنگ آن فیروزه است» و مقصود او از «ترابها النُقل»، گل خوردنی است که مانند آن در روی زمین یافت نمی‌شود. [14]

در کتاب‌های داروشناسی اسلامی در ذیل کلمه‌ی «طین»، اشاره به «طین الاکل» و «الطین النیسابوری»، یعنی همین نوع از گل که رازی کتابی درباره‌ی آن نوشته شده و خواص آن به ترتیب یاد گردیده است و برای نمونه می‌توان از «مفردات لادویه»ی غافقی [15] و «جامع» ابن بیطار [16] و «شرح اسماء العقار» اسرائیلی [17] نام برد.

نامبردگان از مقاله‌ی رازی، یعنی همان کتاب «فی الطین المتنقل به منافع»، فقراتی را نقل کرده‌اند و ابن بیطار، علاوه بر این، به کتاب «دفع مضار الاغذیة»‌ او نیز ارجاع داده است، خوشبختانه کتاب اخیر در دسترس است و  می‌توان به تفصیل از خواص «گل نیشابوری» یا «گل خوردنی» آگاهی یافت، اکنون چند سطری از آن کتاب را در خواص گل خوردنی در این‌جا نقل می‌کنیم:

 

طین خراسانی: خوردن آن حالت قی و استفراق را بهبود می‌بخشد و چون بعد از غذا کمی از آن بخورند؛ جلوی ناسازگاری بعضی از غذاهای شیرین و چرب را می‌گیرد، خاصه اگر آن را دو اشتان و گل سرخ و سعداذ خرو کبابه و قاقله پرورده باشند. این گل، بخصوص خاصیت تولید سده و تشکیل سنگ در کلیه را ندارد، در صورتی که این خاصیت در سایر گل‌ها موجود است [18].

 

در کتاب‌های گذشته، از گل خراسانی که همان «گل نیشابوری» یا «گل خوردنی» است از گل‌های دیگری نام برده شده است از جمله:

گل مهر شده (- الطین المخترم)، که بهترین انواع گل است که در طب استعمال می‌شود و آن را گل کاهنه نیز گویند؛ زیرا پنداشته‌اند که نخستین کسی که آن را در زمان کشف کرده زنی کاهنه، موسوم به ارطاس، بوده است.

گل ساموس، و این نام جزیره است.

گل قیمولاغی، که گلی حار است.

گل حناقی، که رنگ آن شبیه گلی است که آن را اراطوناس گویند.

گل بلادقو.

گل کرمی، که آن را امیالیطس گویند و برخی آن را قومافیطس نامند.

گل ارمنی، که خشک است و رنگ آن به زردی می‌زند و به آسانی خرد می‌گردد و آن را گل رومی یا گل قبرسی نیز می‌گویند.

گل خوزی .[19]

 

از میان گل‌های نامبرده، گل مختوم، بیش‌تر مورد توجه بوده است و در میان کتب تاریخ طب، نام آن بسیار به چشم می‌خورد و بهترین مرجع از برای آن مقاله‌ی محققانه‌ی تامپسون [20] است که تحت عنوان "Terra Sigillata, A Famous Medicament of Ancient Times" در مجموعه مقالات بیست و هفتمین کنگره بین‌المللی طب (لندن: 1913) منتشر گشته است [21].

منظور از نوشتن این مقاله، این بود که؛ اولا نام کتاب رازی را اصلاح کند و ثانیا شمه‌ای از خواص طبی خاک نیشابور را که یازده قرن پیش دانشمند گرامی ما – رازی- درباره‌ی آن، کتاب نوشته، بیان نماید.

اکنون بر دانشمندان علم پزشکی و داروشناسی است که درباره‌ی گل نیشابوری و خواص آن مقاله‌ها بنویسند و آن را بر مجامع طبی بین‌المللی عرضه دارند.

 

یادداشت‌ها:

1.    ابوریحان، محمد بن احمد بیرونی، متوفی 440، دانشمند و منجم معروف ایرانی، بنا به خواهش شخصی که نزد او بسیار محترم بوده، فهرستی از کتاب‌های رازی، چه آن کتاب‌هایی که خود مشاهده کرده است و چه آنهایی که رازی در میان آثار خود از آن‌ها نام برده، ترتیب می‌دهد و از 184 کتاب، در علوم و فنون مختلف نام می‌برد. و در ضمن نام 113 کتاب از خود را که تا سال 427 نوشته بود، ضمیمه‌ی فهرست کتاب‌های رازی کرده است. نسخه‌ای منحصر به فرد از این فهرست در کتابخانه لیدن وجود داشته که در سال 1936، به وسیله‌ی پول کراوس در پاریس به طبع رسیده است.

2.       بیرونی، رساله فی فهرست کتب الرازی، ص 9.

3.       George A.S. Ranking

4.       مجموعه سخنرانی‌های بیست و هفتمین کنگره بین‌المللی پزشکی، لندن: 1913، قسمت 23 (تاریخ طب)، ص 237-268.

5.       J. Ruska

6.       مجله ایزیس، ج 5، ص  37.

7.       چاپ تهران، 1318، ص 199.

8.       انتشارات دانشگاه تهران، ص 124.

9.       «النقل ما یتنقل به علی الشراب» (لسان العرب)

10.   برای آگاهی از اخبار و اشعار ابوطالب مأمونی رجوع شود به: ثعالبی، «یتیمة الدهر»، قاهره: 1379، ج 4، ص 149-179.

11.   و نیز رجوع شود به: ثعالبی، «لطائف المعارف»، قاهره: 1379، ص 193.

12.   نسخه‌ی خطی کتابخانه اسلر (Osler Library)، دانشکده پزشکی دانشگاه مک گیل، شماره MS.7508، ورق 224.

13.   «احسن التفاسیم فی معرفة الاقالیم»،  لیدن: 1936، ص 331.

14.  «نهایة الارب»، قاهره: 1342، ج 1، ص 363. این داستان و همچنین دو بیت ابوطالب مأمونی در: «آثار البلاد و اخبار العباد»، قزوینی، بیروت: 1380، ص 473 نقل شده، متاسفانه همه جا کلمه‌ی «نقل» به کلمه‌ی «بقل»، تحریف گردیده است.

15.   ماخذ پیشین.

16.   ج3، ص 113.

17.   قاهره: 1940، ص 20.

18.  بهداشت غذایی (ترجمه «دفع مضار الاغذیه» رازی به وسیله‌ی دکتر عبدالعلی علوی نائینیف متن عربی کتاب در سال 1305 در قاهره چاپ شده است)، ص 180.

19.   غافقی، ماخذ پیشین، ورق 221-225.

20.   C.J.S Thompson

21.  پیش از اوف ووتون (wootton) در کتاب Chronicle of Pharmacy (لندن: 1910) چند صفحه‌ای (53-55) در باره‌ی گل مختوم (Terra Sigillata) بحث کرده است.

 

منبع این نوشتار:

محقق، مهدی، «خاک نیشابور»، ماهنامه یغما، شهریور 1347، شماره 240، ص 321-323.

 

ABARSHAHR

Neyshabur Encyclopedia

ابرشهر: دانشنامه نیشابور

Neyshabur or Nishapur, The Phoenix of The East,

The Land of Philosophy, Mathematics, Mysticism,

 Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

BorzinMehr FireTemple

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 10:37  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

حکیم عمر خیام نیشابوری

 

Hakim Omar Khayyam –e- Neyshaburi

از دانشمندان، حکیمان و ریاضی‌دانان قرن پنجم و ششم هجری

 

شهرت خیام در ادبیات به جهت سرودن رباعی است... شک نیست که شاعران فارسی زبان پیش از خیام به سرودن رباعی پرداخته‌اند اما پس از خیام قالب رباعی در اختیار محتوای خیام‌وار قرار می‌گیرد. کلامش سراسر شورانگیز، لطیف، ساده و روان است ... سروده‌های این شاعر در حکم کارنامه‌ی مردی است شیفته‌ی راز هستی، رباعیاتی که جلوه‌گاه طبیعت و انسان است. طبیعتی که همه چیز آن حس دارد و روح و در آن ابر، باد، گل و گیاه، نسیم، شکوفه و خاک همه و همه روح دارند، همه فکر می‌کنند. هر جانور یا پرنده‌ای پیام‌آور فکری است و آن‌چه در رباعیاتش به صورت ظاهر، خیالات شاعری می‌نماید، در واقع تنبه و تذکر به نکات و دقایق است.

 

 

خیام، از دانشمندان و حکما و ریاضی‌دانان اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است. در دوران حیاتش به شاعری شهرت نداشته و بیشتر او را به عنوان ریاضی‌دان، منجم و طبیب می‌شناخته‌اند. در کتاب چهار مقاله از او به عنوان منجم یاد شده است و نویسنده تاریخ بیهقی از خیام به عنوان دانشمند و فیلسوف یاد می‌کند.

 

قدیمی‌ترین کسانی که از خیام به عنوان شاعر سخن گفته‌اند: «شهرزوری» و دیگر «شیخ نجم‌الدین رازی» می‌باشند. شهرت خیام در ادبیات به جهت سرودن رباعی است. قالبی که در چهار مصراع کوتاه، بلندترین مفاهیم را بیان می‌کند. او افکار و اندیشه‌های فلسفی را با زبانی شیوا و روان و دلکش بیان می‌کند. شک نیست که شاعران فارسی زبان پیش از خیام به سرودن رباعی پرداخته‌اند اما پس از خیام قالب رباعی در اختیار محتوای خیام‌وار قرار می‌گیرد. کلامش سراسر شورانگیز، لطیف، ساده و روان است؛ نه تکلفات قصیده سرایان در آن‌ها دیده می‌شود و نه استعارات و مبالغات شاعران عصر. از سراسر آن‌ها بوی صدق و صفا شنیده می‌شود. صدق و صفای کسی که ریاورزی و پرده‌پوشی نمی‌کند و هر چه را به حس و عقل خود در می‌یابد بدون بیم و هراس و بی‌هیچ روی و ریا بیان می‌دارد.

 

سروده‌های این شاعر در حکم کارنامه‌ی مردی است شیفته‌ی راز هستی، رباعیاتی که جلوه‌گاه طبیعت و انسان است. طبیعتی که همه چیز آن حس دارد و روح و در آن ابر، باد، گل و گیاه، نسیم، شکوفه و خاک همه و همه روح دارند، همه فکر می‌کنند. هر جانور یا پرنده‌ای پیام‌آور فکری است و آن‌چه در رباعیاتش به صورت ظاهر، خیالات شاعری می‌نماید، در واقع تنبه و تذکر به نکات و دقایق است. سبزه را می‌بیند و فورا متنبه می‌شود که این سبزه از خاک رسته و آن‌چه امروز خاک است دیروز تن و اندام مردمان بوده است. به کاخ می‌نگرد و به یاد می‌آورد که در این کاخ شاهان می‌زیسته‌اند و امروز قرارگاه وحش و طیر است. آسمان و ستارگان را می‌بیند و به فکر فرو می‌رود که سرگردانی این اجرام برای چیست و مدبر آنها کیست؟

 

از دیگر  خصایص خیام ذوق لطیف و حس شدید اوست، با اینکه قصد شاعری ندارد از دیدن مناظر زیبای طبیعی و گل و سبزه و شام و بامداد، مهتاب و ابر و باران بی‌اختیار طبعش به اهتزاز در می‌آید و در ضمن تفکراتی که دارد با دو کلمه به آن‌ها اشاره می‌کند. چنان‌که عالمی از صفا و طراوت در نظر جلوه‌گر می‌سازد.

 

خیام در وصف طبیعت به همان اندازه که احتیاج دارد با چند کلمه‌ی کوتاه محیط و وضع را مجسم و محسوس می‌کند، آن هم در زمانی که شعر در زیر تاثیر تسلط عرب، یک نوع اظهار فضل و تملق‌گویی خشک و بی‌معنی شده بود و شاعران کمیابی که ذوق طبیعی داشتند برای یک گلبرگ و یا یک قطره‌ی ژاله به قدری اغراق می‌گفته‌اند که انسان را از طبیعت بیزار می‌کردند. در حقیقت می‌توان گفت که طبیعت و ذکر عناصر آن در رباعیات خیام وسیله‌ای است برای دستیابی به هدفی والاتر، ابزاری که از آن برای بیان افکار و عقاید فلسفی خود به خوبی بهره می‌جوید. سخن نمی‌گوید مگر برای اینکه نکته‌ای را که به خاطرش رسیده ابراز کند. دنبال سخنوری و لفاظی نیست. همه مستغرق فکر خویش است و به ایجاز و کم‌سخنی که شیوه اوست اکتفا می‌کند.

 

آن‌جا که با دیدن ویرانه‌های کاخ بهرام و لانه گزیدن آهوان و روبهان در آن به یاد عظمت گذشته شاهان بزرگ می‌افتد که امروز از آن هیچ برجای نمانده است، به بزرگان و تمام آدمیان هشدار می‌دهد که زندگی ظاهری بشر با همه شکوه و جلالش تمام خواهد شد و حتی چه بسیار تمدن‌های بزرگی که امروزه تنها نامی از آنها بر جای مانده است:

آن قصر کـــه بهرام در او جام گرفت    آهو بچه کــــــــرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر    دیدی کـــه چگونه گور بهرام گرفت

 

و یا با شنیدن نغمه‌ی فاخته که در شبی مهتابی در ویرانه‌های تیسفون «کوکو» سرداده است و از گذشتگان یاد می‌کند؛ در جست و جوی شاهان و شکوه خفته در خاک آنان است:

آن قصر کــــه بـــر چرخ همی زد پهلو    بــر درگــــــه او شهــــان نهانــــدی رو

دیدیم کـــــه بـــر کنگــره‌اش فاخته‌ای    بنشسته همی گفت که کوکو کوکو؟

 

خیام با لطافت و ظرافت مخصوصی که در نزد شعرای دیگر کمیاب است، طبیعت را حس کرده و با یک دنیا استادی آن را وصف می‌کند. او روزی بهاری با هوایی معتدل را توصیف می‌کند که باران، گرد از رخسار گل‌های باغ شسته و بلبل در چنین هوای لطیفی و در کنار گل زرد به نغمه سرایی پرداخته و از او می‌خواهد که با خوردن می او نیز رنگ رخساره را سرخ نماید.

روزی است خوش وهوا نه گرم است و نه سرد   اَبر از رخ گلــــــــــزار همـــــــی‌شــــــــوید گرد

بلبل به زبـــــان حـــــــــال خــــــــود با گـل زرد   فریـــاد همی‌کنــــــد کــــــــــه مِـی‌ باید خورد

در ادب فارسی از ایام جوانی به بهار زندگی بسیار یاد شده است اما خیام به طرز زیبایی از سپری شدن جوانی و رسیدن ایام پیری سخن می‌گوید و آن را به پرنده‌ی طربناک و تیزپروازی مانند می‌کند که آمدن و رفتن آن را کس متوجه نمی‌شود:

افسوس که نامه جوانی طی شد    و آن تـــازه بهــار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب کـه نام او بود شباب     فریاد ندانم کــه کی آمد کی شد؟

 

گاه از دیدن ابر بهاری و گریستن آن بر سر سبزه و گل‌ها به یاد زندگی و مرگ آدمی می‌افتد و با خود چنین زمزمه می‌کند که پس از مرگ چه کسی بر سبزه و خاک وجود ما خواهد گریست:

ابر آمد و بـاز بـــر سر سبزه گریست    بی‌باده گلــــــــرنگ نمی‌باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست    تا سبزه خـاک ما تماشاگه کیست؟

 

و یا با تماشای لاله‌ ی سرخ‎رو و بنفشه ‌ی سیه‌جامه به یاد سرخی خون شهریاران و خال رخ مهرویان می‌افتد و می‌گوید:

در هـر دشتی کـــه لاله‌زاری بوده است    از سرخی خــــون شهریاری بوده است

هـــر شــاخ بنفشه کــــز زمین می‌روید     خالی است که بر رخ نگاری بوده است

 

شاعر، آن‌گاه که می‌خواهد از سپری شدن سریع عمر و گذشت ایام سخن گوید از آب و باد مدد می‌جوید؛ آبی که از جویبار می‌گذرد و دیگر نمی‌توان آن را باز آورد و یا بادی که به سرعت از دشت می‌گذرد. این مضمون در شعر شاعران عرب و ایرانی و... فراوان آمده است اما آن‌چه خیام می‌گوید با دیگران متفاوت است:

این یک دو سه روزه نوبت عمـــر گذشت    چون آب بــه جـویبار و چون باد به دشت

هرگــــز غـــــم دو روز مـــــــرا یاد نگشت    روزی که نیامده است و روزی که گذشت

و این مصداق کلام  حضرت علی علیه‌السلام می‌باشد که می‌فرماید: مومن، حسرت دو لحظه را نمی‌خورد، یکی گذشته که از دست داده است و دیگری آینده که نیامده است و تنها به فکر حال است.

 

سبزه ی کنار جویبار او را به یاد فرشته‌خوبی خفته در خاک می‌اندازد که او از این سبزه روییده است و از این رو می‌خواهد که سبزه‌ها را به احترام خفتگان در خاک پایمال نکنیم:

هر سبزه که بر کنار جویی رسته است    گویــــی زلب فرشته‌خویی رسته است

پا بر سبز سبزه تـــا به خـــــواری ننهی    کان سبزه ز خاک لاله‌رویی رسته است

 

یکی دیگر از عناصر طبیعت که خیام در اشعار خود از آمدن آن مدد جسته است «خاک» می‌باشد. خاکی که آدمی از آن آفریده شده است و به آن باز می‌گردد.

«و خلقنا الانسان من الطین».

او خاکی را که در زیر پای رهگذران لگدکوب می‌شود رخسار و اندام زیبارویی می‌داند که در آن خاک مدفون گشته است و یا خشتی که در بنای کنگره ی ایوان به کار رفته است انگشت و سر صاحبان قدرتی می‌بیند که زمانی مالک آن بنای پر جلال و شکوه بوده‌اند. آری! خیام این چنین برای شاه و گدا را در مقابل مرگ بیان می‌دارد:

خاکی که به زیر پای هر نادانی است    کف صنمی و چهــــره جانانی است

هر خشت که بر کنگره ایوانی است    انگشت وزیر یـا سر سلطانی است

گویندگان دیگر نیز در اشعار فراوان به این معنی توجه کرده‌اند. قصیده معروف خاقانی «هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان» تماما بدین مضمون سروده شده است.

 

خیام در جایی دیگر از همین خاک سخن می‌گوید که با دستان توانگر کوزه‌گر، تغییر شکل داده و در جامه‌ای دیگر خود را نشان می‌دهد:

دی کـــوزه‌گری بدیـــــدم اندر بازار    بر پاره گلی لگد همـــی‎زد بسیار

و آن گل به زبان حـــال با او می‌گفت    من همچو تو بوده‌ام مــرا نیکو دار

 

در کارگـــه کوزه‎گری رفتــــم دوش    دیدم دو هزار کوزه گویـا و خموش

ناگه یکی کوزه بــــــــرآورد خروش    کو کوزه‎گر و کوزه‎خـر و کوزه‎فروش

 

در مجموع از آن‌چه گفته شد در می‌یابیم که خیام بسیار خوب توانسته است از جلوه‌های گوناگون و رنگارنگ طبیعت و مخلوقات در بیان افکار و اندیشه‌های  فلسفی خود بهره گیرد. رباعیات او به قدری ساده، طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته شده است که هر کسی را شیفته آهنگ و تشبیهات زیبای آن می‌نماید، خیام قدرت ادای مطلب را به اندازه‌ای رسانیده که گیرندگی و تاثیر آن حتمی است و انسان را به حیرت می‌اندازد. زبان ساده‌ی او به همه اسرار صنعت خودش کاملا آگاه است و با کمال ایجاز به بهترین طرزی شرح می دهد.

 

نفوذ کلام، آهنگ دلفریب، نظر موشکاف، وسعت قریحه و فکر، زیبایی بیان، سرشاری تشبیهات ساده و از همه مهمتر استفاده بسیار لطیف و ظریف او از عناصر طبیعت از ویژگی‌های شاخص اشعار اوست به طوری که امروزه هر ایرانی رباعی را با خیام می‌شناسد.

 

منابع و ماخذ:

·     «رباعیات خیام»، تصحیح  مقدمه و حواشی محمد علی فروغی و قاسم غنی، ویرایش بهاءالدین خرمشاهی، زمستان 1373، انتشارات نامید.

·         شه‌وری، احمد، «تحقیق در افکار و بازتاب جهانی آثار حکیم عمر خیام نیشابوری»،1381، نشر همراه.

·         شفیعی کدکنی، محمدرضا، «صور خیال در شعر فارسی»، 1375، چاپ پژمان.

·         یوسفی، غلامحسین، «چشمه روشن»، انتشارات علمی.

·         دفتر برنامه‌ریزی و تالیف کتاب‌های درسی، «ادبیات فارسی؛ دوره پیش‌دانشگاهی»، 1381، چاپخانه مطبوعات.

·         «رباعیات حکیم خیام نیشابوری»، با مقدمه و حواشی محمد علی فروغی، قاسم غنی، 1372، انتشارات عارف. 

 

منبع این نوشتار:

خلوتی، لیلا، «جلوه‌های رنگارنگ طبیعت در رباعیات خیام»، وب‌گاه «تبیان»، (تاریخ به روز شدن: 26/02/1387)، (تاریخ مشاهده: 10/05/1388)

 

 

ABARSHAHR

Neyshabur Encyclopedia

ابرشهر: دانشنامه نیشابور

Neyshabur or Nishapur, The Phoenix of The East,

The Land of Philosophy, Mathematics, Mysticism,

 Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

BorzinMehr FireTemple

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 22:59  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

برج و بنای آرامگاه خیام نیشابور را به حق می‌توان یکی از شاهکارهای مسلم و باصلابت معماری یادمانی ایران، در شمار آورد که دستاورد اندیشه‌ی جادوی معمار زبردستی به نام استاد «هوشنگ سیحون» است. به باور پدیدآورنده‌ی بنای آرمگاه خیام، این حکیم بزرگ ایران سه شخصیت دارد؛ خیام ریاضی‌دان، خیام منجم و خیام شاعر. استاد، این سه را با صلابت و زیبایی سرشار و به زبانی معمارانه، در بنای آرامگاه اسطوره‌ی رباعی ایران، نمایانده است. نوشتاری که در پیش دیدگان شماست؛ دربرگیرنده‌ی تاریخچه‌ی شکل گرفتن ایده‌ی آرامگاه خیام، سیر تکوین طراحی و ساختمان آن و ویژگی‌های نمادین فنی، هنری و معمارانه‌‌ی گنجانیده شده در آرامگاه حکیم نیشابور است. در بندهای پایانی نیز، توصیفی معمارانه‌ از یکی دیگر از آثار استاد، یعنی آرامگاه زنده یاد استاد کمال‌الملک – نقاش نامدار ایرانی -، آمده است.    

 

 

در مردادماه سال 1335، انجمن آثار ملی در نامه‌ای به مهندس سیحون چنین نوشت که وضع بنای موجود آرامگاه خیام، متناسب با شخصیت علمی و هنری خیام نیست و انجمن آثار ملی در نظر دارد در این مورد اقداماتی به عمل آورد. از سیحون خواسته شد، طرح و نقشه‌ی جدیدی متناسب با شخصیت خیام طراحی کند. سیحون و حسین جودت (ناظر انجمن آثار ملی) پس از بازدید از مکان، در نامه‌ای به انجمن چنین گزارش دادند:

«... راجع به مقبره‌ی خیام، به‌طوری‌که ملاحظه فرموده‌اند، محل آن فعلا چسبیده به بقعه‌ی امام‌زاده محروق می‌باشد و هرگونه عملی در این محل نمی‌تواند استقلال و برجستگی به مقبره‌ی خیام بدهد و لازم است که محل جدیدی در همان محوطه در نظر گرفته شود. با مطالعاتی که در این قسمت به عمل آمد، محل آرامگاه تعیین گردید و کروکی لازم نیز متناسب با محل جدید تهیه گردید تا در صورتیکه مورد موافقت باشد، نقشه‌های تکمیلی و صورت برآورد هزینه آن تقدیم گردد». [1]

محل جدید آرامگاه انتخابی سیحون در «گوشه ‌ی شمالی باغ» مورد تایید انجمن آثار ملی قرار گرفت و در پی آن، طرح پیشنهادی او در 1337، به دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران فرستاده شد. مهندس محسن فروغی -رییس دانشکده هنرهای زیبا- در نامه‌ای به انجمن آثار ملی چنین گزارش داد:

« ... طرحی که توسط آقای مهندس هوشنگ سیحون - استاد این دانشکده - برای آرامگاه حکیم عمر خیام تهیه شده است و «ماکت های» مربوط به آن مورد دقت قرار گرفت و از طرف آقای سیحون درباره‌ی آن توضیحات کافی داده شد. با توجه به این نکته که در تهیه‌ی طرح مزبور، از سبک معماری ایرانی حداکثر استفاده به عمل آمده است، این نقشه چه از لحاظ اصول فن معماری و چه از نظر سبک، برای آرامگاه حکیم بزرگ ایران کاملا متناسب است». [2]

بعد از گزارش فروغی به انجمن آثار ملی، سیحون در اسفندماه 1337خورشیدی، متعهد شد نقشه‌های قطعی و نقشه‌های اجزای کار را شامل مقبره اصلی، سکو بندی اطراف، و آبنماها و بناهای تابعه‌ی آن و همچنین نظارت کار را هرچه زودتر برای ساخت مقبره به انجمن آثار ملی تحویل دهد. او مشخصات فنی بنا را چنین توضیح می‌دهد:

«... استخوان‌بندی بنا فلزی و دارای روکش آلومینیوم خواهد بود در قسمت سقف با نوعی شیشه‌های ضخیم الوان و متن قسمت بدنه، با کاشی پشت و رو تزیین خواهد شد. زیرسازی بنا، با بتون و کرسی و پله‌ها با سنگ گرانیت و بدنه‌ی دیوار مجاور آبنماها با سنگ تراورتن و سنگ روی قبر، از سنگ سیاه مشهد خواهد بود». [3]

شرکت ساختمانی کا.ژ.ت در 1337 خورشیدی، به انجمن اطلاع داد، حاضر است مسئولیت ساخت کار را با در نظر گرفتن نظریات سیحون به عهده گیرد و ساختمان آرامگاه خیام را بدون عیب و نقص به اجرا در آورد. سیحون و حسین جودت نیز اعلام کردند:

«طرح اولیه‌ی ساختمان آرامگاه خیام، با استخوان‌بندی فلزی تهیه گردید و در نظر بود که روکار آن با آلومینیوم پوشیده شود پس از مراجعه به اهل فن معلوم شد که روکش آلومینیوم بر فلز آثار نامطلوبی  از لحاظ ترکیبات شیمیایی دارد. از این رو، تصمیم گرفته شد که کار با بتن ظریف اجرا گردد و ارتفاع آرامگاه نیز از 12 متر به 22متر ترقی داده شود تا عظمت بیشتری پیدا کند». آنها متذکر شدند: «ارجاع کار به یک شرکت پیمانکار خارجی جهت ساخت مقبره، مستلزم تحمل هزینه‌ی زیاد است و از طرفی شرکت ساختمانی کا.ژ.ت تعهد نموده که در صورت نیاز، متخصصین خارجی را جهت نظارت و اجرای درست کار استخدام نماید و از طرفی به اثبات رسیدن شایستگی شرکت کا.ژ.ت، در ساخت مقبره‌ی نادرشاه بر همگان آشکار شده است و شایسته است که ساخت مقبره‌ی خیام نیز به شرکت مزبور داده شود». آنها در ادامه کار افزودند که:« اندک بی‌توجهی در این کار ممکن است نظیر آرامگاه فردوسی (طرح کریم طاهرزاده بهزاد) موجب تاثر و پشیمانی گردد». [4]

در سال 1338 خورشیدی، ساخت آرامگاه شروع شد و در این سال، قسمت‌های عمده‌ی کار، از جمله گودبرداری و بتن‌ریزی پی‌های بنا، و طرح محوطه به اجرا در آمد. در سال 1341 خورشیدی، پس از سه سال کار مداوم کار ساختمان آرامگاه، به پایان رسید.

مقبره‌ی خیام از لحاظ معماری و ساخت یکی از مهم‌ترین ساختمان‌های ساخته شده در زمان خود است. ارتفاع مقبره، 22 متر است و استخوان‌بندی اصلی آن فلزی، محاط در پوشش بتنی است. شکل بنا در پایین، تقسیم‌بندی ده‌گانه دارد و فاصله‌ی پایه‌ها، 5 متر است. اضلاع بنا، مستقیما به سمت بالا ادامه یافته و به صورت اشکال هندسی منظم، تورفتگی پیدا می‌کنند و بعد به صورت تقریبا مخروطی‎-شکل به هم می‌رسند و شبه‌- گنبدی را در بالا به وجود می‌آورند، که قسمت عمده‌ی آن مشبک و توخالی است. این عناصر به شخصیت علمی و منجم بودن خیام اشاره دارند[5]. سطح پُر داخل و خارج مقبره، با کاشی‌های معرق و اشعار خیام مزین شده است. روکار بنا، معرق‌کاری سنگی است و با قطعات نازک سنگ‌های محکم و شفاف ساخته شده است. در کنار آرامگاه، هفت خیمه‌ی سنگی بسیار زیبا وجود دارد که در زیر هرکدام، یک حوض آب با کاشی فیروزه‎ای -رنگ ساخته شده است. سیحون، در مورد ایده‌ی اصلی کار می‌نویسد.

«بنای یادبود دیگر، مربوط به خیام در نیشابور است که تقریبا مقارن بنای قبلی (بنای آرامگاه نادرشاه در مشهد) با یکی دو سال فاصله، دیرتر ساخته شده است. محل بنا در باغ بزرگی در خارج از شهر نیشابور و با فاصله‌ی نزدیک به دو کیلومتر از جاده‌ی مشهد – نیشابور واقع است. تقریبا با همین فاصله به طرف غرب، باغ دیگری آرامگاه شیخ عطار را در برمی‌گرد. باغ اول، به باغ امامزاده محروق، معروف است به ترتیبی که در محور اصلی باغ، ساختمان قدیمی امام‌زاده محروق جا دارد. مزار خیام درست در گوشه‌ی شمال‌شرقی این بنا قرار داشت. به طوری‌که در زمان سلطنت رضاشاه، در مراسم فردوسی، با عجله این مقبره را به شکل یک میله سنگی بی‌اهمیت تعمیر و آماده کردند که در موقع بازدید مستشرقین، قابل عرضه کردن باشد. در سی و چند سال پیش، که انجمن آثار ملی، تصمیم گرفت بنای مناسبی برای خیام ایجاد کند، طرح آن‌را به عهده اینجانب گذاشتند.

چون در جوار امامزاده، امکان ایجاد ساختمان قابل‌توجهی نبود ناچار محور عرضی دیگری در باغ  به وجود آوردم که عمود بر محور اصلی است و ورودی بنای خیام، از همین محور، در نظر گرفته شد. به خصوص که این محور در  جهت باغ عطار نیز بود. یعنی از همین ورودی جاده‌ی دیگری کشیده شد که باغ امامزاده و خیام را به باغ عطار ارتباط می‌داد.

حال به شرح بنای یادبود خیام می پردازیم. در چهارمقاله نظامی عروضی آمده است: شنیده بودم که خیام گفته بود: «گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشانی کند». بنابراین بنای یادبود و آرامگاه باید طور ی ساخته می‌شد که باز باشد و این خواسته‌ی خیام انجام شود. در منتهی‌الیه محور نامبرده که فاصله‌ی نسبتا قابل‌توجهی با امام‌زاده محروق داشت، در میان درختان کاج تنومند و زردآلو، محل مناسب بنا در نظر گرفته شد. در این‌جا اختلاف سطحی در حدود 3 متر وجود داشت که از همین وضعیت استفاده شد و مجموعه‌ی بنا شامل یک برج و چشمه‌سارهای اطراف آن به دور یک دایره‌ی بزرگ طراحی شد، به‌طوری‌که برج هم‌کف زمین و چشمه‌سارها در اختلاف سطح قرار گیرند.

خیام، در واقع سه شخصیت دارد: ریاضی‌دان است، منجم و شاعر؛ که باید هر سه شخصیت در بنا نشان داده میشد. دایره‌ی کف به ده قسمت تقسیم شد به طوری که برج یادبود بر 10 پایه مستقر باشد. عدد 10 اولین عدد دو رقمی ریاضی است و پایه اصلی بسیاری از اعداد است.

از هر یک از پایه‌ها، دو تیغه‌ی مورب به طرف بالا حرکت می‌کند، به ترتیبی که با تقاطع این تیغه‌ها حجم کلی برج در فضا ساخته می‌شود؛ و چون تیغه‌ها مورب‌اند خطوط افقی، آن‌ها باید ناظر به محور عمودی برج باشد. پس تیغه‌ها به صورت مارپیچ شکل به طرف بالا حرکت می‌کنند تا با هم تلاقی کنند و از طرف دیگر سر در بیاورند که خود یک شکل پیچیده‌ی ریاضی و هندسی است [6]. برخورد تیغه‌ها با یکدیگر فضاهای پر و خالی و به خصوص در بالا، ستاره‌های درهمی را به وجود می‌آورند که از لابلای آن‌ها آسمان آبی نیشابور پیدا است و به تدریج به طرف نوک گنبد، ستاره‌ها کوچک‌تر می‌شوند تا در آخر یک ستاره‌ی پنج‌پر، آن‌ها را کامل می‌کند. این ستاره‌ها و آسمان اشاره به شخصیت نجومی خیام دارد. و اما برخورد تیغه‌ها با هم ده لوزی بزرگ می‌سازند که باید با کاشی‌کاری پر شوند. بهترین تزیین، خود رباعیات خیام بود که به صورت خط شکسته و در هم به روش «سیاه مشق»‌های خطاطان بزرگی مانند میرعماد و بعضی استادان شکسته‌نویس با کاشی، به‌صورت نقوش انتزاعی، سرتاسر لوزی‌ها را پر کند. به تقاضای انجمن آثار ملی، شادروان استاد جلال همایی، بیست رباعی به این منظور انتخاب کردند و استاد مرتضی عبدالرسولی با نظر اینجانب که می‌خواستم, این خطوط دَرهَم و تزیینی باشند، زیبانویسی‌ها را انجام دادند که با کاشی معرق آماده و به شکل کتیبه‌های تزیینی به ارتفاع حدود 14متر داخل لوزی‌ها نصب شد، که باید گفت در تاریخ معماری ایران، اولین بار بود که خط شکسته در تزیینات بنا به کار رفت. از داخل نیز قسمت‌های پُر، از جمله همین لوزی‌ها با نقش گل و برگ و پیچک باز از هم با کاشی معرق تزیین گردیدند و تماما اشاره به شخصیت شاعری خیام است.

دور تا دور برج، در قسمت اختلاف سطح چشمه‌سارها، در اطراف یک دایره وسیع به مرکز خود برج ساخته شد. همه از سنگ گرانیت با اجزا مثلثی شکل و تورفتگی و برون آمدگی‌هایی که تا اندازه‌ای شکل خیمه را تداعی می‌کنند و این اشاره به نام «خیام» است. چون پدرش، خیمه‌دوز بود، نام او به همین مناسبت انتخاب شد.

از طرف دیگر، حوض‌ها با کاشی فیروزه، که در مجموع  قسمتی از ستاره را نشان می‌دهند، به تعداد هفت پَر، به مفهوم هفت فلک و هفت آسمان و هفت تپه، باز اشاره به افلاک و نجوم - دانش دیگر خیام- است. روی هم رفته، مجموعه در یک حال و هوای شاعرانه با درختان تنومند در اطراف ساخته شد. و همان‌طور که خواست خود خیام بوده کاملا باز است و مزارش بهاران گل افشان. در قسمت دیگر باغ، بناهای دیگری جهت کتابخانه و مهمانسرای موقت با ملحقات، برای مستشرقین و محققین که مایل‌اند در محل اقامت کوتاه داشته باشند و از نزدیک در جوار آرامگاه و در فضای شاعرانه ضمن کار بهره معنوی داشته باشند، ساخته شد که از شرح جزییات صرف نظر می‌شود». [7]

 

سیحون، همزمان با طرح آرامگاه خیام، طرح بازسازی و مرمت آرامگاه عطار و طرح بنای جدید آرامگاه کمال‌الملک را به انجمن آثار ملی پیشنهاد کرد. به گزارش انجمن آثار ملی در اسفند 1337 خورشیدی، سیحون در قراردادی با انجمن تعهد کرد طرح مقبره‌ی خیام و بازسازی مقبره‌ی عطار و طرح بناهای آرامگاه کمال الملک را به صورت کامل برای اجرا به انجمن آثار ملی تحویل دهد. سیحون متعهد شد طرح مقبره کمال الملک را در دو ماه تهیه کند و به عنوان ناظر انجمن آثار ملی، کار نظارت پروژه را به عهده بگیرد. کار در 1338 خورشیدی، به شرکت کا.ژ.ت واگذار شد و پی‌سازی آرامگاه نصب استخوان‌بندی و کاشی‌کاری بنا، تهیه و نصب سنگ مزار و نقش برجسته‌ی نیم‌تنه‌ی سنگی کمال الملک - کار استاد ابوالحسن صدیقی-، و احداث دو حوض در محوطه‌ی مقبره انجام گرفت و در اسفندماه 1342 خورشیدی، رسما گشایش یافت. مقبره‌ی کمال‌الملک در ضلع شمالی مقبره‌ی عطار، با بتن مسلح بنا و با زیر بنای 28 متر مربع ساخته شده است [8]. سیحون، در مورد ایده‌ی مقبره کمال الملک می‌نویسد:

« ... از باغ خیام، بعد از طی نزدیک به دو کیلومتر به طرف غرب، به باغ دیگری می‌رسیم که مدفن شیخ فرید الدین عطار است و یک بقعه قدیمی آن‌را در بر دارد. درجوار آرامگاه عطار، با فاصله، محل به خاک سپردن نقاش مشهور کمال الملک است که همچنین طرح بنای یادبودش به عهده‌ی اینجانب قرار گرفت. این بنا، در نقشه از دو مربع تشکیل شده و تناسب یک بر دو را دارد. برای هر واحد یعنی هر ضلع مربع، در نما یک قوس در نظر گرفته شد که در چهار ضلع مستطیل 6 قوس زده شده است. علاوه بر این، دو قطر هر مربع دو قوس دیگر تشکیل می‌دهند که از داخل با هم تلاقی می‌کنند. پس چهار قوس هم از داخل زده شده که مجموعا می‌شود 10 قوس. برخورد این قوس‌ها و پوشش آن‌ها در بالا اشکال هندسی مخروطی شکلی را به وجود آورده‌اند که ابتکاری است هندسی و با تزیینات کاشی معرق روی آن‌ها، معماری کاشان - یعنی محل نشو و نمای کمال الملک- یادآوری می‌شود. سنگ روی مزار از گرانیت مشهد و از دو قسمت مرتفع و خوابیده ولی یکپارچه تراشیده شده است که روی قسمت مرتفع، چهره کمال الملک، به صورت نقش برجسته، توسط آقای ابوالحسن صدیقی حجاری شده است. بنا و پوشش آن از بتن مسلح است». [9]

 

پانوشت‌ها:

1.       بحرالعلومی، ص 289.

2.       همان، ص 290-291.

3.       همان، ص 293.

4.       همان، ص 300-301.

5.       و یادآور ستاره‌ای است که نماد شخصیت علمی و ستاره‌شناسی خیام، تلقی می‌شود.

6.       این شکل، با عدد 10، هر دو، سمبل دانش ریاضی خیام است.

7.       سیحون؛ بانی مسعود.

8.       و شش ایوانچه مقعر با پوشش کاشی معرق به رنگ‌های لاجوردی سفید و ... تزیین شده است.

9.       سیحون.

 

توضیح: پانوشت 5، 6 و 8، مربوط به منبع اصلی این نوشتار (معماری معاصر ایران: در تکاپوی بین سنت و مدرنیته/امیر بانی‌ مسعود) نیست و از عاواد، «آرامگاه‌های خیام و کمال‌الملک- نیشابور»، وب‌نوشت «استاد هوشنگ سیحون-عاواد: مروری بر زندگی و آثار استاد هوشنگ سیحون- Iranian Architecture»، 10/01/1385، ]تاریخ مشاهده: 05/05/1388[ گرفته شده است.

 

منابع:

·         بحرالعلومی، حسین، «کارنامه انجمن آثار ملی ایران: از آغاز تا 2535»، تهران: انجمن آثار ملی، 1355.

·         بانی‌مسعود، امیر، «بناهای یادمانی هوشنگ سیحون»، معمار، ش 28، آذر-دی 1383، 146-152.

·     سیحون، هوشنگ، «توصیف مقبره‌ها از دیدگاه هوشنگ سیحون: دست‌نوشته‌ها و نامه‌های خصوصی بین سیحون و نویسنده (امیر بانی‌مسعود)»، 1375.

 

منبع این نوشتار:

بانی‌مسعود، امیر، «معماری معاصر ایران: در تکاپوی بین سنت و مدرنیته»، تهران: نشر هنر معماری قرن، 1388، ص 282-286.

 

 

مروری کوتاه بر زندگی، آثار و اندیشه‌ی استاد هوشنگ سیحون

هوشنگ سیحون در سال 1299 خیامی در خانواده‌ای هنرپرور در تهران به دنیا آمد، تحصیلات مقدماتی را در تهران گذارنید. در سال 1323 در رشته‌ی معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، فارغ‌التحصیل گردید. سپس برای تکمیل مطالعات خود به صلاحدید آندره گدار (باستان‌شناس فرانسوی)، به فرانسه رفت و در سال 1328، به ایران بازگشت و در سمت دانشیار دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و پس از پنج سال به عنوان استاد معماری به تدریس پرداخت. وی در بین سال‌های 1341 و 1347 به سمت ریاست دانشکده‌ی هنرهای زیبا برگزیده شد و در این مدت، رشته‌های شهرسازی، تئاتر و موسیقی را  در این دانشکده تاسیس نمود. سیحون همزمان با تدریس به فعالیت‌های اجرایی معماری و هنری پرداخت. وی از سال 1358 به ونکوور کانادا رفته، و عمده‌ی فعالیت‌های خود را زمینه‌ی نقاشی، طراحی و آموزش به دانشجویان اختصاص داده است. شاخص‌ترین آثار او عبارتند از: آرامگاه بوعلی (همدان)، آرامگاه نادرشاه (مشهد)، آرامگاه خیام و کمال‌الملک (نیشابور)، تجدید بنای آرامگاه فردوسی (توس).

هوشنگ سیحون، طراحی چیره‌دست است؛ نقاشی‌ها و اتودهای دستی او، شخصیت ویژه‌ای را به نمایش می‌گذارد و  بخشی از این ویژگی، ریشه در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دارد. استاد سیحون را می‌توان سردسته‌ی معماران مدرن تاریخ‌گرای ایران، و استاد معماری یادمانی نامید. وی معتقد است که شناخت معماری غرب یکی از راه‌های تحول معماری معاصر ایران است، ولی این شناخت نباید ما را از توجه به ریشه‌ها و فرهنگ ایرانی (فرهنگی که سیحون سخت شیفته‌ی آن است) غافل کند. او  همواره بر این نکته تاکید دارد که کپی و اقتباس از معماری غرب تنها راه چاره نیست، بلکه باید با شناخت درست معماری ایران و فناوری غرب در صدد خلق معماری ایران بود و تقلید کورکورانه از معماری غرب، آفت معماری معاصر ایران است.

برداشت و خلاصه از: «معماری معاصر ایران: در تکاپوی بین سنت و مدرنیته»، امیر بانی‌مسعود، ص274-275.

 

 

ABARSHAHR

Neyshabur Information Service

Neyshabur or Nishapur, The Phoenix of The East,

 The Land of Philosophy, Mathematics, Mysticism, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 9:52  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |