تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

زمانی نیشابور، يكي از بزرگ‌ترين شهرهاي جهان، و رقيبي براي شهرهاي بغداد و قاهره در داخل قلمروي دنياي اسلام محسوب مي‌شد. با این حال، این شهر، كم‌تر شناخته شده است؛ زيرا چنديدن بار در دوره‌هاي گوناگون، به طور كامل ويران گرديده است. خرابه‌هاي شهرهاي گذشته‌ی نیشابور، دقیقا در شرق شهر كنوني نيشابور، در شمال شرقي ايران قرار دارند. اين خرابه‌ها كاملا مدفون شده‌اند، اما از طريق بررسي تپه‌ها و چاله‌هاي مزارع –كه به وسيله‌ي  حفاري‌هاي غيرقانوني ربايندگان اشياي عتيقه ايجاد شده و پر از سفال‌ها و آجرپاره‌هاست- مي‌توانند رديابي‌ شوند؛ هر چند فهم ساختاري اين مجموعه‌ي نامنظم با جستجو در اطراف خرابه‌هاي اين منطقه، واقعاً ناممكن مي‌نمايد.

توصيف مختصر اين خرابه‌ها نيز توسط جكسون [1] و اسكيز [2] در اوايل قرن بيستم، چيزي بيش از شناسايي خرابه‌هاي د‍ژ شهر و منطقه‌ي اصلي بازار آن نبود. هيات باستان‌شناسي كه توسط موزه هنر متروپليتن [3]، در اواخر دهه‌ي1930 ميلادي (1349 هجري قمري) با نظارت چارلز ويلكينسون [4] اعزام شد، نيز نتوانست بررسي جامعي را از خرابه‌هاي تمام منطقه، به انجام رساند.[N1]

علي‌رغم اهميت فرهنگي- سياسي عظيم نيشابور در دوره‌ي شكوفايي تاريخ اسلام، جغرافياي طبيعي شهر، تقریباً به صورت كامل ناشناخته مانده است. كوشش حاضر براي بازسازي جغرافيايي نيشابور در دوران اسلامی، در سال 1966 ميلادي (1386ق.) با فرام كردن مجموعه‌اي از عكس‌هاي محلي كه در سال 1956م. (1376ق.) براي دولت ايران توسط موسسه هانتيگنتون [5] گرفته شده بود، ميسر شد. عكس‌ها به منظور تسهيل كار نقشه‌برداري شهر كنوني نيشابور گرفته شد، ولي اين مجموعه بيشتر خرابه‌هاي بيروني شهر را نيز در بر داشت.

نگارنده، امیدوار است كه با مقايسه‌ي شواهد عكس‌هاي محلي كه با مشاهدات شخصي يك ماهه‌ي اين خرابه‌ها در سال 1966م. (1386ق.) تكميل شده است و همچنين با اطلاعات جغرافيايي كه در منابع مكتوب وجود دارد، بازسازي فرضي جغرافيايي شهر را فراهم آورد؛ چيزي كه بعدها ممكن است براي اهداف مردم‌شناسي مورد استفاده قرار گيرد و راهنمايي براي كار باستان‌شناسان آينده در اين محل باشد.

عكس‌ها، طبیعتاً گویا هستند، گرچه از سال 1965م. (1385ق.) بعضي از راه‌ها مرمت شده‌اند، بنايي تاريخي به افتخار عمر خيام ساخته شده است و كاوش‌هاي غيرقانوني چهره‌ي بعضي از جزئيات اين خرابه‌ها را تغيير داده‌اند ولي محل كنوني اساسا همان مكان بيست سال پيش است. با اين حال براي دست يافتن به جغرافياي شهر در دوران اسلامي، توصيف مختصري از منابع مكتوب مورد نياز است. در اين بازسازی، چهار نوع منبع اصلی، مورد استفاده قرار گرفته است:

1.    آثار مربوط به جغرافيا: از آنجايي كه نیشابور، يكي از شهرهاي عمده‌ي خراسان، از دوره‌ي قبل از اسلام تا قرن هفتم هجري قمري بوده است در واقع هريك از منابع جغرافيايي عربي و فارسي، حداقل توصيف كوتاهي را از اين شهر دارند، اما متاسفانه منابع جغرافي‌دانان غالبا غیرقابل شناسايي است و اين مساله، تشخیص اين‌كه چه اطلاعاتی، مربوط به چه دوره‌اي است را با مشكل مواجه مي‌كند.

2.    ارجاعات اتفاقي مربوط به شهر، كه در سرگذشت‌نامه‌ها و كتب تاريخي وجود دارند: در حالي كه ساير سرگذشت‌نامه‌ها و كتب تاريخي عمومی، كم‌تر مورد بررسی قرار گرفته‌اند، اطلاعات سرگذشت‌نامه‌اي تاريخ نيشابور [6] كه توسط ريچارد فراي [7] ويرايش شده است، منبع كاملي براي اطلاعات مردم‌شناسي محسوب مي‌شود. اين مجموعه بيشترين كاربرد را در ارجاعات مربوط به گورستان‌هايي كه افراد در آن‌ها مدفون شده‌اند، دارد. [N2]

3.    تاریخ محلی نیشابور، نوشته‌ی الحاکم نیشابوری (متوفی به سال 405ق.): آن‌چه از این اثر عظیم باقی مانده است، خلاصه‌ی آن است که اولین نسخه‌ی خطی بازنویسی‌شده‌اش، در کتاب فرای که پیش‌تر بدان اشاره شد، وجود دارد. تاریخ‌های محلی به شکل سرگذشت‌‎نامه‌ی افراد مهم محلی، معمولا بین قرن چهارم تا ششم هجری قمری تالیف شده‌اند. از خصوصیات هنری این آثار این بوده است که در بر دارنده‌ی مقدمه‌ی توصیفی کوتاهی از شهر و فهرست ویژگی‌های آن است. مقدمه‌ی جغرافیایی کتاب الحاکم به شکلی خلاصه در صفحات 56-67 نسخه‌ی کپی شده‌ی فرای، وجود دارد. چهار سطر اول به زبان عربی است و ممکن است سطور اولیه، مقدمه‌ی اصلی باشد. پس از آن، مطلب به زبان فارسی ادامه می‌یابد و روشن است که دست‌خط بعدی، خلاصه‌ی نسبتا نامفهومی از متن اصلی است.

4.    چهار فهرست، از افرادی كه در نيشابور مدفون  هستند و در دوره‌هاي زماني مختلف، تدوين شده‌اند كه در خلاصه‌اي از مقدمه الحاكم كه در بالا به آن اشاره شد، ضميمه است [8]: ارزش اين فهرست‌ها، به زمان تدوين‌شان بعد از خرابي شهر برمي‌گردد [N3]. در نتيجه گاهي اوقات موقعيت قبرها با اشاراه به ويژگي‌هاي جغرافيايي كه هنوز هم وجود دارند، تعيين مي‌شود، نه خصوصيات از بين‌رفته‌ي شهر. گاهي اتفاق مي‌افتد كه در يك سرگذشت‌نامه از افرادي كه در قبرستان خاص مدفون‌اند نام برده مي‌شود و در همان حال موقعيت قبر همين افراد در يكي ديگر از فهرست‌هاي بعدي كه مطابق با نشانه‌هاي مردم‌شناسي تنظيم شده است نيز يافت مي‌شود. اين مساله موجب مي‌شود تا حداقل، مكان تقريبي گورستان‌هاي مورد نظر شناسايي شود. بايد تاكيد كرد كه بازسازي جغرافيايي‌اي كه بر اساس اين نوع منابع تصويري و نوشتاري شكل مي‌گيرد، هيچ يك نمي‌تواند كاملا درست باشد. در مجموع بايد گفت كه منابع نوشتاري هنوز خيلي گسترده نيستند و نشانه‌هاي يقيني و قاطع خيلي كمي در دسترس است.

در بعضي موارد، حفاري‌هاي دقيق، تشخيص‌هاي خاصي را تاييد مي‌كند ولي بعضي –ممكن است- براي هميشه غيرقابل اثبات باشند. با اين حال اميد است اين مباحث بتواند دست‌كم براي ترسيم نقشه‌ي نهايي مربوط به جغرافياي عصر اسلامي،  به نتيجه‌ي منطقي و مستدل -كه با اندازه‌ي كافي قانع‌كننده باشد-  دست پيدا كند.

پيش ار اقدام به بازسازي بايد روشن شود كه موضوع مورد مطالعه‌ي ما كدام شهر نيشابور است. شهر نيشابور دوره‌ي ساسانیان، كه در قرن اول هجري توسط اعراب تسخير شد؟ نيشابور دوره‌ي اسلامی، كه به طور روزافزونی، از نظر وسعت و جمعیت، گسترش مي‌يافت؟ نيشابور بازسازي‌شده‌ي كوچكتري كه در سال 618ق. در يورش همه‌جانبه‌ي مغول، ویران شد؟ یا شهري كه در سال 666ق. بر اثر زلزله ويران گرديد؟ شهري كه ظاهرا در جاي ديگري قرا داشته و در سال 808ق. از بين رفته است؟ [N4] يا شهر نيشابور كنوني كه پس از این همه خرابی و تغيير موقعيت‌هاي مكاني، ساخته شده و داراي مسجد جامعي است كه در سال 899ق. بنا گرديده است؟ [N5]

هدف من در اين نوشته، به جاي در نظر گرفتن يكي از اين شهرها و بازسازي آن، بحث در باره‌ي توسعه‌ي جغرافيايي نيشابور در تمام مدت اين چند دوره است. و از آن‌جا كه نيشابور بعد از حمله‌ي مغول در سال 618ق. بيش‌تر اهميتش را از دست داد، توصيف‌هاي مكتوب بعد از آن نيز آن‌قدر مختصر است كه از ارزش چنداني برخوردار نيست. بنابراين هيچ گونه تلاشي براي بازسازي جغرافيايي آن پس از اين تاريخ، صورت نخواهد گرفت.

منابع جغرافيايي مربوط به دوران اوليه‌ي تاريخ نيشابور نيز محدود است، تنها گزارش جامع شهر قديمي نيشابور، مربوط مي‌شود به  مقدمه‌ي خلاصه‌ي تاريخ الحاكم، كه به افسانه‌ها آميخته است. [N6]

از نقطه‌نظر جغرافيايي، آن‌چه كه مي‌تواند از اين گزارش حاصل شود اين است كه نيشابور ساسانيان در دوره‌ي قبل از اسلام، در برگيرنده‌ي قلعه‌اي ]کهندژ = قهندز[ با خندقي در اطراف آن بوده كه در بيرون از قلعه، يك شهر محصور با خندق دور قلعه، يكي مي‌شده‌اند.

همچنين به يك منطقه مسكوني اشاره شده كه انبارده [anbārdeh] يا شهرانبار ناميده شد و اشتباها گفته مي‌شود كه به وسيله‌ي عمرو ليث صفاري ويران شده است، تا بازار شهر را در اوايل قرن چهارم هجري توسعه داده يا آن را بازسازي نمايد. اين بازار، تا پایان قرن چهارم هجري يعني زمان سلطان مسعود غزنوی، پابرجا بوده است.

سوال اين است كه آيا «انبارده»، فقط نامي براي تمام يا قسمتي از شهر محصور بوده يا به شهري جداگانه بيرون از شهر محصور گفته مي‌شده است. از آن‌جايي كه در هيچ كجاي ديگر به جز اين گزارش ويژه، يادي از انبارده نشده، پاسخ قاطعي به اين سوال نمي‌توان داد. با اين حال، محله و گورستاني، متصل به آن وجود داشت كه شاهنبر [shāhanbar] نامیده مي‌شد و بارها به آن اشاره مي‌شود. اگر از اين نام –يعني شاهنبر-، انبار شاه استيفاد گردد، به سهولت مي‌توان گفت كه اين يك نام اسلامي براي انبارده است [N7]. گرچه به گورستان شاهنبر تا قرن ششم، ارجاعاتي مي‌شود، ولي ارجاعات مربوط به شاهنبر به عنوان يك محله، خيلي زودتر متوقف مي‌شود؛ يعني حمايت‌هاي بيش‌تر از هويت انبارده، تا قرن چهارم هجري بيش‌تر تداوم نمي‌يابد.

اما محل شاهنبر، بدون هيچ ترديدي در داخل شهر محصور بوده است؛ زيرا الحاكم در باره‌ي فتح نيشابور مي‌گويد: «عبدالله بن عامر [9] سردار عرب- مركز فرماندهي خودش را در آن محله در داخل شهر ساخت» [N8].

با نگاهی به خرابه‌هاي موجود، همراه با اين اطلاعات جغرافيايي، انسان، دچار وسوسه‌اي غيرقابل مقاومت مي‌شود تا موقعيت شهر قبل از اسلام را در تپه‌اي بزرگ با حدود دوازده متر ارتفاع و سه و نيم هكتار وسعت در منطقه‌اي واقع در مركز اين خرابه‌ها، و شهر محصور را در وسعت تپه‌اي بزرگ‌تر در حدود چهارده و يك‌دهم هكتار و با ارتفاعي نزديك به چهار متر، كه آن را به جنوب غربي متصل مي‌كند، تعيين كند. جاهاي تقريبا عمودي نزديك اين تپه‌ها به روشنی، محل اصلی را نشان مي‌دهند؛ همان‌گونه كه ساختمان‌هاي محصور بيش‌تر از فضاهاي مسكوني ساخته مي‌شوند. علاوه بر اين راهرو، گودالي باريك بين تپه‌ها وجود دارد كه با توصيف الحاكم از دو خندق جداگانه‌ي حامي شهر كه مجاور هم بودند، موافق است. و دقيقا همانطور كه موقعيت اين دو تپه در گوشه‌ي شمال شرقي يا توصيف مستقلي از شهر محصور، كه داراي دروازه و جاده‌اي جداگانه بوده و آن را به قلعه متصل مي‌كرده‌است، موافقت دارد [N9].

علي‌رغم ارتباط آشكاري كه بين توصيف‌هاي عصر اسلامي و بقاياي موجود قرار دارد، اين شناسايي از جانب چارلز ويكنسون، كه يك هيات باستان‌شناسي را در نيشابور رهبري مي‌كرده است، شدیداً انکار شده است [N10]؛ چون آزمایش صدا بر روي آن محل و دو تپه‌ي نزديك به آن كه دليلي براي تعلق آن‌ها به دوران قبل از اسلام وجود ندارد، انجام شده و از طرف ديگر در حقيقت چون هيچ گونه مواد مهمي مربوط به دوران قبل از اسلام، از هيچ يك از نقاطي كه اين هيات مورد جستجو قرار داده كشف نشد، ويلكنسون به اين نتيجه رسيد كه شهر نيشابور دوران قبل از اسلام در محل ديگري واقع بوده كه تاکنون ناشناخته مانده است.

هيچ‌گونه دليلي برای رد نظریات ويلكنسون وجود ندارد. هيات متروپليتن، تمام منطقه‌ي خرابه‌‌ها را به صورت منظم بررسي نكرده‌اند، بنابراين احتمال دارد كه اگر هم بعضي بقاياي دوران قبل از اسلام وجود داشته، پنهان مانده باشند، در اين صورت اهميت شواهد توصيفي عصر اسلامي كه از شناسايي و هويت مورد نظر طرفداري مي‌كند، قوي‌تر است و نظر آنان به عنوان يك امر اتفاقي – و نه يك دليل قانع‌كننده- در نظر گرفته مي‌شود. البته علاوه بر شواهد جغرافيايي كه قبلا به آن‌ها اشاره شد، دلايل بسياري وجود دارد كه نشان مي‌دهد نيشابور پيش از اسلام، در محل ديگري به جز موقعيت اين شهر در دوره‌ي اسلامي بوده است، اين دلايل عبارتند از:

1.    زماني كه عبدالله بن عامر نيشابور را فتح كرد، نه تنها مقر فرماندهي خود را در شاهنبر ساخت، بلكه سه باب مسجد نيز بنا كرد؛ يكي در قلعه و در محل معبد شهر، ديگري در بازار مقيل و سومي هم در شاهنبر [N11]. اين مساجد كه بعدا در دوران اسلامي به آن‌ها اشاره مي‌شود، در آن زمان هنوز هم در شهر وجود داشته‌اند. مسجدي كه در دژ بوده، همان است كه به عنوان مسجد جامع عتيق [N12] ]الجامع العتیق[ (مسجد قديمي جامع) نام برده مي‌شود. دومي در بازار مقيل، ظاهرا همان است كه عبدالله بن عامر، در محله‌ي باغك [N13] ساخته است. جغرافي‌دانان كه يكي از دروازه‌هاي شهر محصور را «دروازه‌ي محله مقيل»، لقب داده‌اند، به خود محله‌ي مقيل نيز اشاره مي‌كنند [N14].

2.    در مدت محاصره‌ي نه-ماهه‌ي شهر، قبل از تسليم آن مسجدي در دروازه‌ي شهر ساخته شد. اين مسجد نيز بعدا جزء مساجد شهر قلمداد شده است و به محله‌ي آن «محله دژ» يا «قهندز»، گفته مي‌شده است [N15].

3.    يكي از روستاها يا جاهايي كه الحاكم، ذكر كرده است «تابارانا» يا «ذروان» است كه بعد از فتح شهر به آن متصل شده است. در جاي ديگري او مي‌گويد: «ذروان»، محلي بوده است كه «كنارنگ» -حاكم نيشابور قبل از اسلام-، در آن‌جا زندگي مي‌كرده است [N16] و احتمالا اين حاكم در داخل يا نزديك شهر زندگي مي‌كرده است.

براي استدلال در مورد اين‌كه پس از محاصره و فتح شهر، مكان‌هاي خاصي در شهر اسلامي، به بعضي از مكان‌هاي شهر قبل از اسلام، متصل شده اند، شواهدي منفي زيادي بايد افزوده شود، از جمله؛ عدم هر گونه اشاره به  ساختمان قلعه يا شهر محصور از جانب مسلمين و فقدان هر گونه اشاره‌اي به شهر تخريب شده در قبل از اسلام در نزديكي نيشابور دوره‌ي اسلامي. اما با اين‌حال نياز به تاكيد بيشتري نيست كه پافشاري بر روي نام محلي كه با شهر تسخير شده مرتبط مي‌شود نه تنها تداوم شهر را در همان محل مطرح مي‌كند، بلكه همچنين احتمالا نمي‌تواند به هيچ نحوي توضيح داده شود. بنابراين، هويت و شناساسيي شهر، قبل از اسلام، با دو تپه‌ي بزرگی كه قبلا اشاره شد، بايد تاييد شده پنداشته شود.

با برگشت به جغرافياي نيشابور در دوران اسلامي و شناسايي مثبتي از دژ و شهر محصور شده قبل از اسلام، نقطه‌ي شروع خاصي مطرح مي‌شود. طبق نظر جغرافي‌دانان، قلعه يا شهر محصور، به وسيله‌ي يك رباط ]ربض[ -واژه‌اي كه اغلب به معناي حومه ترجمه مي‌شود، در حالي كه ترجمه‌ي درست‌تر آن، شهر بيروني [Quter City] است-  محصور بوده است [N17]. يا گفته مي‌شود رباط،  مشتمل بر بازارهاي شهر و مسجد جامع اصلي و ساختمان دولت يا دار‌الاماره بوده است. بنابراين كاملا روشن است كه رباط، حومه نبوده است، بلكه مركز عمليات شهر بوده است. دليل اين مطلب آن است كه نيشابور پس از فتح، به طور وسيعي مركز عمده‌ي اداري مسلمين مي‌شود و اين رشد در بيرون از شهر محصور قديمي اتفاق مي‌افتد؛ جايي كه كاملا كوچك بوده و احتمالا جمعيت قبلي‌اش را در خود نگه مي‌داشته است. تاييدي براي اين نمونه از رشد ممكن است در دو فهرستي كه در خلاصه‌ي الحاكم است، پيدا شود: يكي فهرست شصت و پنج روستا و منطقه‌اي كه به دليل وسعتش به شهر متصل مي‌شود و ديگري فهرست چهل و هفت محله‌اي است كه در آن بيش از بيست نام از فهرست اولي، تكرار شده است [N18].

بنابراین، در بازسازی جغرافيايي شهر بايد وسعت مستمر آن به سمت بيرون و اتصال روستاهاي قبلي به مناطق شهري، منظور شود. قلعه و شهر محصور، قبلا شناسايي شده‌اند، ولي اين‌جا مي‌توان اضافه كرد كه قلعه، دو دروازه داشته است: يكي در گوشه‌ي جنوب شرقي، كه با داخل شهر راه دارد، ديگري احتمالا در سمت شرقي، جايي كه امروزه نيز مدخل آزادي به سمت تپه‌ها دارد. شهر نيز چهار دروازه داشته است: دروازه بازار مقيل، دروازه قهندز در گوشه شمال شرقي، دروازه رأس القنطره و دروازه پل‌تكين [Takin]. درباره‌ي رباط؛ به نظر مي‌رسد رباط به طور كامل ديواركشي نبوده است اما تعداد زيادي دروازه داشته كه به جهت‌هاي گوناگون منتهي مي‌شده است [N19]. در داخل رباط، كه موقعيت اصلي آن در منابع جغرافيايي توصيف شده است؛ مشتمل بر دو بازار مركزي به نام‌هاي مربعه صغير (چهارراه كوچك) و مربعه كبير (چهارراه بزرگ) ]المربعة الصغیرة و المربعة الکبیرة = چهار سوق کوچک و بزرگ[، دارالاماره (محل حكومت) و مسجد جامع كه در منابع به نام مسجد قديمي جامع شناخته مي‌شود، بوده است [N20]؛ تا بدين‌وسيله از مسجد قبلي در محل آتشكده و از مسجد جامع منيع كه در قرن پنجم ساخته شده و موقعيت آن توصيف نشده، متمايز گردد. به گفته‌ي اصطخري [10]، محدوده‌ي تمام بازار از سمت شرق، از مربعه بزرگ، نزديك مسجد جامع، از سمت غرب از بازار مربعه بزرگ تا بازار مربعه كوچك، نزديك ميدان الحسين و نزديك دارالاماره كه در ميدان الحسین واقع شده، قرار داشته است [N21].

ابن حوقل [11] همين توصیف را با يك تغيير، بیان مي‌كند [N22]. او محل مقبرة ‌الحسين را به جاي جنوب بازار مربعه بزرگ، در غرب بازار تعريف مي‌كند. زماني اين اختلاف مي‌تواند اشتباه تلقي شود كه احتمالا موقعيت كلي نيشابور بر اين اساس باشد كه سرازيري زمين از شمال و شمال شرقي به جنوب و جنوب غربي پيش رود. اين سرازيري در نقشه‌هاي محلي در مسير يكنواخت بستر رودها و قنات‌ها آشكار است. رشته‌هاي دهانه‌ي آتشفشان كه ديوارهايي را در بالاي زمين درست كرده‌اند، دليلي بر مجراي كانال‌هاي آبياري زيرزمين مي‎باشند. تپه‌هايي كه به عنوان دژ و شهر محصور شناسايي شده‌اند، در اين مسير نشان داده مي‌شوند. در قسمت‌هاي ديگر، خرابه‌ها همچنين يك رشته كلي از بازارهاي موازي و عمودي را در اين مسير مطرح مي‌كنند. در نتيجه يك موقعيت به سمت جنوب غربي بازار مربعه بزرگ ممكن است به وسيله‌ي مسيري از كوچه‌هايي كه تا حد زيادي در منتهي‌اليه جنوب محل نزديك غروب خورشيد و در منتهي‌اليه غرب است، ظاهر شود. از اين رو، اگر این موضوع، منشاء اختلاف‌نظر جغرافي‌دانان باشد، در نتيجه مقبرة‌الحسين را بايد در جنوب غربي بازار مربعه بزرگ جستجو كرد. براي تكميل اطلاعات درباره‌ي همه‌ي اين محل‌ها، المقدسي [12]، مسجد جامع را در پايين شهر محصور بر اساس سرازيري زمين، به احتمال قوي، جنوب غربي، تعيين مي‌كند [N23]. ابن حوقل، يك چهارم فرسخ را كه تقريبا برابر يك و نيم كيلومتر است [N24]، به عنوان فاصله‌ي بين مسجد جامع و دارالاماره، تعيين مي‌كند كه در اين صورت برعكس اظهار اصطخري است كه فاصله‌ي بين دو ساختمان را در حدود يك فرسخ مي‌داند كه يقينا يك اشتباه نوشتاري است؛ زيرا او عرض كل شهر را نيز يك فرسخ به حساب مي‌آورد [N25]. با نگاهي به نقشه‌هاي محلي به منظور يافتن بقايايي كه ممكن است اين توصيف را كامل كند، پي مي‌بريم كه عجيب‌ترين محل، تپه‌ي متقاطعي است كه قبلا در نقشه‌ي 1911  P.M. Sykes's، اين خرابه‌ها، به عنوان خرابه‌هاي بازار، شناسايي شده است [N26].

 

با وجود اين، زمان احداث راه‌آهن، گوشه‌ي جنوب شرقي، تقاطع اين خرابه‌ها، تقريبا به طور كامل محو شده است و همچنين حفاري‌هايي كه روستاييان به منظور دست يافتن به اشياي قيمتي قابل فروش انجام داده‌اند، جزئيات ديگري را در اين محل از بين برده است. اين تقاطع، هنوز هم مي‌تواند بر اساس نقشه‌هاي محلي ساخته شود. همچنين در عكس‌ها روشن است كه تيرك شمال غربي – جنوب شرقي تقاطع، در شريان اصلي نيشابور، كه به سمت حاشيه‌ي جنوبي شهر محصور جريان دارد، قرار گرفته است. علاوه بر اين، تمركز  عظيم كالاهاي سفالي از يك نوع در نقاط مختلف خرابه‌ها، نشان مي‌دهد كه اين، در واقع يك بازار بوده است و آزمايش صدايي كه به وسيله‌ي هيات متروپليتن انجام شده است، زمان استقرار منطقه را اوايل دوران اسلامي تعيين مي‌كند. اگر فرضا بر اين اساس بپذيريم كه در واقع، اين بازار مربعه بزرگ است، چگونه اين فرض با اطلاعات ساير قسمت‌ها تطابق خواهد داشت؟ يعني:

 

ادامه‌ی مطلب ... کلیک کنید 


ABARSHAHR

Neyshabur Encyclopedia

-----------------------------------------------------

Neyshabur or Nishapur, The Phoenix of The East,

The Land of Philosophy, Mathematics, Mysticism, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 16:4  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

آذر برزین‌مهر:

آذر برزین‌‌مهر، سومین آتشکده‌ی مهم دوره‌ی ساسانیان، و از آن تولیدکنندگان کشاورز بوده است. این آتشکده، در دوره‌ی ساسانیان، در خراسان جای داشته است. برزین‌مهر، به معنای «مهر بلندپایه» است. جالب توجه، ارتباط مهر با دهقانان و تولیدکنندگان است. اگر به صفت معروف مهر، دارای چراگاه‌های فراخ، نیز توجه کنیم، از این دو امر، به خوبی، اهمیت مهر به عنوان ایزد طبقه‌ی تولیدکنندگان و کشاورزان روشن می‌شود.

آذر برزین‌مهر، یکی از سه آتش مقدس آیین زردشتی بود که در کوه ریوند، در شمال غربی نیشابور جای داشته است. آذر فرنبغ و آذر گشنسب و آذر برزین‌مهر، هر سه را هرمزد، در آغاز آفرینش و برای پاسبانی جهان و جهانیان آفرید و به یاری آن‌ها، همه کار جهان انجام می‌گیرد. این سه آتش و نیز دیگر آتشان، همه از پنجمین گونه‌ی آتش مینوی یعنی آتش سپنیشت (sepeništ)‌اند. تن آنان، آتش گیتی است و مینوی آتش بلند‌سود (برزیسوه) که خود در گرزمان، در پیشگاه اورمزد، فروزان است، بر آتشان بهرام، میهمان است. این هر سه آتش و نیز دیگر آتشان بزرگ را آتش بهرام نیز خوانند.

گفته‌اند این سه آتش در پشت گاو اساطیری سریسوگ (sugĪsr) در دوره‌ی تهمورس (و به روایتی هوشنگ) پیشدادی، نگهداری می‌شد. شبی طوفانی شدید رخ داد و آتش‌ها از پشت گاو به دریا افتاد و در آن‎جا به سوختن ادامه دادند و در دریا به مردمان روشنی بخشیدند. سپس هرمزد در آغاز آفرینش، همه‌ی زمین را برای پاسبانی به این آتش سپرد که همانند آسرون (روحانی) و ارتشتار (سپاهی) و واستریوش (کشاورز)اند.

آتش برزین‌مهر تا زمان گشتاسب، حامی زردشت، از جهان پاسبانی می‌کرد و گشتاسب این آتش را به کوه ریوند که آن را پشته‌ی گشتاسبان خوانند به دادگاه نشانید. تا فرشگرد پاسبانی‌کنندگان جهان‌اند. دیوان و دروجان را نابود می‌کنند.

این آتش جزء سه امشاسپند برگفتار (یعنی بهمن، اردیبهشت و آذربرزین‌مهر) است که به تجلی مادی به گشتاسپ و انجمن بارگاهیان اشکار شدند. در هزاره اوشیدر، پشوتن با کمک آذر فرنبغ و آذر گشنسب و آذر برزین‌مهر به بتکده‌ی بزرگ اهریمن گناهکار دست می‌یابد و آن را نابود خواهد کرد. این بتکده بر ساحل چیچست است. نام دیگر آن آذر سودی‌مهر یا آذر پرسود است.، که بر ساحل دریای سوور جای دارد. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، صص. 38-39 [

 

سوور (دریا):

فارسی میانه: suwar؛ از این دریاچه در اوستا نامی برده نشده است. ظاهرا در حدود نیشابور بوده است. در پی حمله‌ی اهریمن به آب و دفاع آب، چندین دریاچه پدید آمد، یکی از آن‌ها سوور بود. سوور هر ستبری (کثافت) را به اطراف افکند و خویش روشن و پاک نگه‌دارد. چه مانند چشمی است که هر ریمنی (چرک) و گردی را به اطراف افکند و به سبب ژرفای آن هر چه در دریا رود، به بن (ته) نرسد.

آذر برزین‌مهر، ابتدا بر ساحل این دریاچه قرار داشت. به همین دلیل آن را آذر سودی مهر و مهر سود نیز می‌خوانند. از آن‌جا که بنای آذربرزین‌مهر در کنار این دریاچه بوده است و می‌دانیم که آذربرزین‌مهر در کوه ریوند در حدود نیشابور بوده است، پس باید محل این دریاچه در خراسان بوده باشد. در بندهش، هنگام گفتگو از دریاچه‌ها، نخست از چیچست و پس از آن از سوگر نام می‎برد، و این سوگر شاید همان سوور باشد. طبق بندهش «ور سوگر در ابرشهر بوم، در سر کوه توس است. گوید که سود، بهر و نیک‌چشمی و نیکی و افزایش و رادی بدو آفریده شده است».  ]فرهنگ اساطیر ایرانی، صص. 279-[280

 

ابرشهر (شهر):

نام قدیم نیشابور است. کدخدایی ابر شهر را دستان سام، شکوه بخشید. ابرشهر را ابرنگ‌شهر گویند. دریاچه‌ی سوبر (سوگر) بر سر کوه توس در این شهر قرار دارد. سروش و اردیبهشت در حق شهر، آفرین کرد، بدین روی اسب داری، زیناوندی، ستبرکمانی، پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خنیاگری و بلندآوازگی بر این شهر بیشتر است. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، ص.60 [

 

ریوند (کوه):

اوستا: raevant؛ فارسی میانه: rēwand؛ به معنای باشکوه، ریوند یکی از 2244 کوهی است که از البرز‌کوه، رست. نام این کوه، در کنار نام کوه‌های پدشخوار و داراسپند، ذکر شده است. در اعصار جدیدتر، کوه ریوند، در خراسان قرار داشته. گشتاسب‌شاه، آذربرزین‌مهر برآن نهاد، نزدیک نیشابور و به همین جهت آن را «پشته‌ی گشتاسپان» نیز می‌خوانند. او را ریوندی این است که رایومند است. در این زمان نیز کوه‌های شمالی نیشابور ریوند خوانده می‌شود. ظاهرا بر فراز این کوه دریاچه‌ای نیز وجود داشت که به همین نام معروف بود. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، ص. 231 [

 

نیشابور (شهر):

در بسیاری از متون پهلوی و مانوی، نام این شهر را ابرشهر ذکر کرده‌اند. شهر نیشابور را شاپور اردشیران ساخت بدانگاه که پهلیزگ تور را کشت، به همان‌جا شهر را فرمود ساختن. ]فرهنگ اساطیر ایرانی، ص.418 [

 

منبع:

قلی‌زاده، خسرو، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 15:1  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

«کهن شهر و کهندژ شرق،

 شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیرها، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هر کدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که از آن ده ها وزیر برخواسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم کرده و خاکش چون کهربا عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته ...»

 

روزگاری

 

نوشاپور، نيوشاپور، نيوشاه پوهر، دندی شاپور، نيسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشايا، نيسايا، نيسه فور، نيکه فور، ابرشهر، اپر شهر، بر شهر، ابه شهر، شادکاخ، شادياخ و سمن جور

و در زبان عربی، سمنگور ناميده می شده،

امروز در گستره جغرافيائی به نام «نيشابور» خودنمايی می کند،

و با لهجه زیبای مردم این شهر، «نشابور» (Noshabur) تلفظ می شود.

 

زنده یاد استاد فریدون گرایلی (1321- 1379ه.ش)، پژوهشگر و مورخ فرزانه، در فصل نخست کتاب «نيشابور؛ شهر فيروزه» به ریشه یابی نام های نیشابور در طول تاریخ پرداخته است؛

 

 

«نام نيشابور به گونه گون صوری در تاريخ آمده است. به شهادت نامه ی پهلوی شهرستانهای ايرانشهر (شترستان های ايران) در اسناد جغرافيایی ايران کهن شاهپور اول زاده ی اردشير درخراسان پادشاهی تورانی بنام (پهليزک، پالزهاک، پالچيهاک) را شکست داد و کشت و در همان آوردگاه نيوه شاهپور (کار نيک ِ شاهپور) را بنيان نهاد که قله ی فرمانروايی ولايت ابرشهر يا سرزمين اپرنها(1) که طايفه ای کوه نشين و چادرزی از سلاله داهه بودند(2) گرديد.

 

فراچنگ آمدن سکه هايی که از روزگار ساسانيان در کاوشها و پژوهش های علمی در خاک نيشابور بدست آمده نمايانگر آنست که اين شهر در آن دوران ارج و اعتبار ويژه ای داشته است(3). گفته اند شکل ديرين واژه ی نيشابور (نيو شاه پوهر) به مفهوم کار نيک يا جای نيک شاهپور بوده است به پاسِ بستگی به شاهپور دوم ساسانی که آن را در قرن چهارم ميلادی دوباره بنا کرد از آن پس بنام او خوانده شد. گر چه بنای اصلی آن را به شاهپور اول پسر اردشير بابکان نسبت داده اند(4) و نيشابور را شاهپور بنا کرد و در آغاز «بنا شاهپور»  بود پس «با» و «الف» بيفکندند و الف به «يا» بدل کردند  و نيشابور شد.

 

فرزند هرمزد پادشاه استخر (شاپور دوم) که از ملوک بلند همت و با تدبير و آگاه دل بود و سايه ی همای دولتش بر تارک شرق و غرب گسترده بود، شهر نيشابور را در کران مرز کهن دژ (قهندز) بنا نمود و به اطراف شهر خندقی حفر کرد و اين شهر را با قهندز به هم پيوند کرد.

 

نيشابورِ زمان او را چهار دروازه به گونه ای بود که خورشيد از هر چهار به بامدادان درون می شد و در شامگاه بيرون می رفت. امام حاکم فرموده و آن بناست که تا ابد پايدار است. هنگام حفر خندق گنجی پيدا شد که هشتاد خروار زر بود بر عامه تفقد کردند(5). از اين جاست که می توان پذيرفت شهری در اين ديار پيش از هرمزد هم وجود داشته است. چه گنج بازمانده تمدن و فرهنگ کهن تری است.

 

و باز آمده است که شاهپور به آن سامان گذشت نيزاری وسيع ديد(6)، در خاطرش گذشت که اين ديار شايان ساختن شهری بزرگ است، فرمان داد آن نيزار را تراشيدند و بر جای آن شهری بنياد کردند. اختر شماران شاپور را گفتند: در سلطنت بشکوه او زوالی پديد خواهد شد. در هنگام  تولد مصيبت و بلا از مردم و مملکت گريخت بزرگان و نجبا به جستجوی او بر آمدند. چون به خطه ی نيشابور رسيدند از بنيان گذارِ شهر پرسيدند و مردم از شاهپور نشان دادند. پس نام اين شهر را شاپور خواست ناميدند. وپس از  شاهپور (دندی شاپور) خوانده شد(7).

 

گر چه صورتی ديگر هم هست و آن اين که نيشابور را ترکيبی از نه شاپور دانسته (نه) را در واژه نامه ها به معنی ده گرفته و نه شاپور را ده شاپور گفته اند.

 

نيشابور را مادر شهرهای خراسان از اقليم چهارم می دانند. و شاپور پسر اردشير(8) که والی خراسان بود از پدر آن شهر را در خواست کرد(9). اما پدرش آرزوی او را اجابت نکرد. بر شاپور غيرتمند اين گران آمد و آن شهر را دگر باره ساخت و نه شاپور نام نهادند که نيشابور شد و  عرب آن را نيسابور خواندند. حيطه ی بارويش پانزده هزار گام  و بر شيوه رقعه شطرنج هشت قطعه در هشت قطعه نهاده اند.  و جانشينان ساسان مغ بد را عادت چنان بود که شهر ها را به هيئت و هيبت اشياء و جانوران می ساختند و شاپور ذوالاکتاف در عمارت آن شهر سعی کرد(10). مشهور شهريست نيشابور در دشتی گسترده يک فرسنگ در يک فرسنگ  از آنجا تا طوس سه منزل فاصله است. بيشتر آب آن از قنات ها تامين می گردد و هوای مطبوع و فرح فزايش سالم است.

 

 در (اللباب) آمده که نيشابور پر نعمت ترين و آبادترين و خرم ترين شهر خراسان بوده(11)، و چون شاپور بدانجا رسيد گفت نيکو جايی است. شايسته است شهری شود و در آن زمان آنجا نيزاری بود(12). پس واژه مرکب از دو کلمه ی (نی) و شاهپور می باشد و نيز محققان (نی) را به معنی بنا، يا ساختمان فرض کرده اند و  نيشابور را بنای شاهپور شمرده اند(13). بعد ها نيشابور قلب تجارت خاوران و مقصد بازررگانان شد . امروزه نيز به نشاور معروف است. بديهی است اين نشاور با شهری که در فارس در کُوَرَه دارابجرد و جهرم قرار داشته کاملا متفاوت است و بايد آن را نيشابور گفت تا نشابور و نشاور(14). و نيشابور کفن پوش فراموشی شده است.

 

 و بفرموده ی شاپور در خاک خراسان شهری ساختند که آن را نيشابور ناميدند و در شمار شهرستان های ايران در آمد. پاره ای تذکره نويسان و تاريخی مردان را گمان رفته است که تنديسی ستبر پيکر از شاپور اول در نيشابور وجود داشته است. همسان پيکره ای که از وی در کازرون فارس بپای بوده است (مجسمه ای از شاپور در نيشابور بود که اعراب خراب کردند)(15). چنين می نمايد که شايد نشان گونه ای چون سنگ تراشيده شاپور نمای کازرون در اين شهر وجود داشته است و آنها که بی ذوق و جشن بودند و از تمدن و هنر مايه ای نداشتند اين تن واره را نيز مانند پيکره کازرون شکسته باشند تا شهر و مردم نو اعتقاد آن را (به زعم خويش) از شر شيطان آدمی زاده ای که از فرط گناه و خطا مورد خشم و نفرت خدا قرار گفته و سنگ شده است برهانند.

 

چنان که اشارت رفت شهر نشاور فارس را که بقولی طهمورث ديو بند ساخته و شاپور اول آن را پس از ويرانی اسکندر دگر باره رونق و آبادی بخشيده با نيشابور خراسان عوضی گرفته اند و مجسمه و داستان طهمورث را به نيشابور نسبت داده اند(16). در خرده اوستا هنگام مراسم عقد از زر ِ سرخ نيشابور سخن به ميان می آيد و ابن فندق درباره قطع سرو کاشمر می گويد:

 زر تشتيان حاضر به پرداخت پنجاه هزار دينار زر نيشابوری در مقابل از پای نينداختن آن حاضر شدند بپردازند. به هر حال آنان که نيشابور را زاده ی نيزار دانسته، يا نشست و شاپور را به هم پيوند کرده، به خطا رفته اند. در گويش اعراب به نيسافور، نيساور و نبسابور بدل شده است. نيسافور به معنی سايه سار است (17) و شايد در آنجا درخت هايی وجود داشته که سايه گستر تارکِ خستگان بوده است.

 

پاره ای از مورخان آن را (نيسايا) يا نسايا، می دانند و در ونديداد که از کتب پنجگانه ی اوستاست از شانزده سرزمين نام برده است، از پنجمين اقليم آن، نيسايه است که پنداشته اند حوالی نيشابور تا سرخس امروز است(18). اگر حدود دولت پارت را که در زمان هخامنشی که در اوستا (ورنه) و در سنگ نبشته ی داريوش پرثوا، و در نامه های تاريخی هرودت (پارتر، و در کتاب استرابون (پارتی به) آمده است، در نظر آوريم نيشابور را نگين تاج ِ اين  خشترپاون می بينيم(19). پوشيده مباد که نيشابور، را  ترکيبی از دو واژه ی (نو) و (شاهپور) هم که به معنی شهر زيبای شاهپور است آورده اند(20).

 

     در ضمن مسکوکاتی از سلسله باکتريان در بلخ و افغانستان بجای مانده است که از پادشاهانی بنام، نيکه فور، ياد و گفتگو می کند و اينان دامنه ی فرمانروایيشان  تا نيشابور گسترش داشته، که اين شهر نيکه فور را بنياد کردند که بعد ها نيسه فور، نيسافور و نيشابور شده است(21). و طبق فرهنگ پهلوی از دو کلمه ی نشست و شاپور به معنای جای نشستن آمده و مسکن و مسند هم گفته شده است(*).

 

نام ديگر نيشابور را ابر شهر ضبط کرده اند، چنان که اشارت رفت، از اپرن ها شهرت قوم داهه مشتق گرفته اند. و باز آمده است که نام ابر شهر بدان خاطر به نيشابور دادن اند که به ابر های آسمان نزديک بود! و بر فراز بلند پايگاهی ساخته شده بود، و اعتدال هوای آن نيز بهمان سبب بوده است(22).

 

و گويند: پيش از شاپور دوم به گمان قوی اين شهر بنام به شهر مشهور بوده است، چرا که شهری عمده در يک نوار مرزی مهم به همين نام بوده و حاکم اين خطه مرزبانی معروف به کنارنک بوده و چون اين منطقه در معرض يورشِ وحشی ها قرار داشته است؛ وظيفه ی اين حاکم بيشتر گشودن دشواري های نظامی بوده است تا امر مملکتی و اداری (حتی بعد از شاپور دوم نيز اين بنام ابه شهر خوانده می شده است)(23).

 

نيشابور که از شهر های دير سال و باستانی خراسان می باشد معروف به ابر شهر و ايرانشهر است(**).  در آغاز اسلام حتی در عهد عباسيان هنوز نام نيشابور را ابر شهر می نگاشته اند.

 

مسيو شفر، مترجم سفر نامه ی ناصر خسرو قباديانی (حجت) گويد: من سکه ای دارم از عهد هارون الرشيد که در يک روی آن به خط کوفی به سه سطر نقش شده است (لااله الا الله وحده لا شريک له) در سواد آن نوشته اند (بسم الله ضرب هذه الدر هم بمدينة ابرشهر سنة اثنين و تسعين و مائه)، در طرف ديگر آن، در سه سطر: محمد رسول الله، و در حاشيه: (محمد رسول الله ارسل بالهدی المشرکون)(24). هم چنين بر اساس سکه هايی که از خلفای بعد از هارون الرشيد پيدا شده باز نام ابرشهر ذکر شده است.

 

شهر زيبای نشابور را که بر دشتی وسيع بنيان نهاده شده است؛ ابرشهر خوانده اند(25). از نامهای ديرين نيشابور، ابرشهر يا ايرانشهر، ليکن صحيح تر آن نمايد که نام ايران شهر به تمامت مملکت بين جيحون (آمو دريا و رود خشاب يا اگزوس) تا دشت قادسيه اطلاق می شده است. و ياقوت حموی ايرانشهر را به معنای همه ی خاک ايران گرفته است(26). از اشتباهات وی بشمار است، ليکن جای خرده گيری بر او نيست.

 

 مقدسی می گويد: ايرانشهر تمام زابلستان و سيستان و اطراف نيشابور می شده است و برخی نيز اين نام را اختصاصا ً به نيشابور اطلاق کرده اند. و ما نيز اين عقيده را می پذيريم چرا که مورد اتفاق مورخان است و به دستاويز و دليل ديگری نياز نيست(27).

 

 و باز در تواريخ آمده است: در سده ی پنجم آلب ارسلان سلجوقی به سال (466 ه. ق.) جشن شکوهمندی برای ازدواج دختر قاآن و پسرش ترتيب داد و شاه قصری برای آنها ساخت بنام شادکاخ که بعد ها به شادياخ تغيير نام يافت(28). گرچه  طاهر که قبل بود و دست نشانده ی مامون (205 ه.ق.)، در مشرق حکومت می کرد به همت او و فرزندانش خراسان استقلال يافت که نيشابور در زمان طاهر يان پايتخت شد و عبدالله بن طاهر باغ معروفی بنام شادياخ بساخت. عبدالله بن طاهر در بيرون شهر سرایی بساخت که دارالامانش نام کردند. و لشکريان هر يک بر گرد آن بنائی نهادند و شهری پديد آمد که شادياخ خوانده شد. بعد آلب ارسلان آن را مرمت کرد و بر پای ماند تا پايان سلطنت سنجر بدست غزان ويران شد به هر حال زمانی نيشابور را بنام شادياخ هم می گفتند. شادياخ اول محله يا دهی بود چنانکه ابو افداء گويد: (از جمله آنچه به نيشابور منسوب است شادياخ است بر در نيشابور چون ديهی است که به شهر پيوسته باشد و دارالسلطنه آنجاست) (29)

و سوگمندانه امروز اثری از شادياخ نيست. اما آرامگاه پير بزرگ خانقاه عرفان ايران، عطار و بربت کمال المللک در همان نقطه ايست که در قديم بدين نام خوانده می شده است و در جنوب شرقی نيشابور امروزيست که روزگاری (نوشاپور، نيوشاپور، نيوشاه پوهر، دندی شاپور، نيسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشايا، نيسايا، نيسه فور، نيکه فور، ابرشهر، اپر شهر، بر شهر، ابه شهر، شادکاخ، شادياخ و سمن جور و در زبان عربی (سمنگور) ناميده می شده و امروز در گستره جغرافيائی بنام نيشابور خودنمايی می کند.»

 

منابع:

  1. نقل از سفر نامه فريه ص 104 از شهرستانهای ايران.
  2. جواد مشکور، ايران باستان.
  3. لسترنج، خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال 1335، ص 408 به بعد.
  4. حمدالله مستوفی، نزهة القلوب؛ به کوشش دبير سياقی ص 182 و لسترنج خلافت های شرقی ص412 به بعد و تاريخ ابن فندق، تاريخ بيهق ص43.
  5. ابو عبدالله الحاکم، تاريخ نيشابور ص 118.
  6. عزالدين اثير: اللباب فی تهذيب الانساب چاپ قاهره ج 3 ص252.
  7. حمد الله مستوفی: نزهة القلوب چاپ 1336 دبير سياقی ص181.
  8. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، ص213، چاپ سنگی.
  9. قاضی احمد غفاری تروينی: تاريخ جهان آرا، از روی عکسی استانبول، به سعی استاد مينوی، ص 31.
  10. حمد الله مستوفی: نزهة القلوب چاپ 1336 دبير سياقی ص182.
  11. عزالدين اثيد: اللباب فی تهذيب الانساب (به زبان عربی)، چاپ قاهره، ج 3، ص251.
  12. مجدالدين محمد حسينی: زينت المجالس از انتشارات کتابخانه ی سنائی، سال 1342، ص801.
  13. ابوافداء: تقويم البلدان، ترجمه ی عبدالمحمد آيتی از انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ص512.
  14. مجدالدين محمد حسينی: زينت المجالس، ص 795.
  15. معتمدالسطان: گنج دانش، چاپ سنگی، ص496.
  16. مجدالدين محمد حسينی: زينت المجالس، ص795.
  17. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، صفحات مربوط به نيشابور.
  18. جواد مشکور: ايران باستان، ص 149.
  19. جواد مشکور: ايران باستان.
  20. ابوالقاسم طاهری: جغرافيای تاريخ خراسان از نظر جهانگردان، انتشارات جشن های شاهنشانی، ص 171.
  21. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، صفحات مربوط به نيشابور.
  22. الحاکم: تاريخ نيشابور، ص120.
  23. لارنس لکهارت به نقل از نيشابور: مجله ی دانشکده ادبيات مشهد، ترجمه عباس سعيدی، ص239.
  24. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، ص109، چاپ سنگی.
  25. استخری: المسالک و الممالک، به کوشش ايرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص204و 205.
  26. معتمدالسطان: گنج دانش، چاپ سنگی، ص493.
  27. مقدسی: احست التقاسيم فی معرفة الاقاليم، به زبان عربی، چاپ ليدن، 1960، ص 299 و  300.
  28. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، صفحات مربوط به نيشابور.
  29. ابوافداء: تقويم البلدان، ترجمه ی عبدالمحمد آيتی از انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ص511.

*   بهرام فره وشی: فرهنگ پهلوی، ص 329.

** حافظ ابرو: تاريخ حافظ ابرو، ص 271.

 

به روایت:

  • گرایلی، فریدون.«نيشابور؛ شهر فيروزه»، 1375، ص3-10. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 7:50  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري در مقاله ای که در ۲ آذرماه ۸۴ منتشر کرده،

از نيشابور چنين نوشته است:

 

در دوران اسلامي نيشابور يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود

 و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد.

 

آرامگاه شيخ فريدالدين عطار نيشابوري

 

شهر نيشابور در گذشته به مناسبت نام تيره‌اي از طايفه‌هاي چادرنشين پارت معروف به آپارني، "ابرشهر" يعني شهر برجسته و ممتاز نام داشته است.

ابرشهر يكي از چهار شهر مشهور خراسان بزرگ بوده است. «ابر» همان واژه uber آلماني over انگليسي است و چنانچه اغلب زبان شناسان مي گويند، واژه اي بسيار كهن آريايي است كه از دوران باستان تاكنون كاربرد داشته است.

در روزگار پادشاهي شاپور اول در خراسان جنگي درگرفت و با پيروزي شاپور پايان يافت. براي همين او دستور داد بر آبادي ابر شهر بيفزايند و شهري از نو بنا كنند و آن شهر را "نيوشاپور" يا "نوشاپور" ناميد. يعني "نيك و رادمرد" يا "شهر زيباي شاپور". بعدها اين نام كوچك شد و به شكل "نيشابور" درآمد و عرب‌ها آن را عربي كرده "نيسابور" خواندند.

نيشابور در زمان خلافت عمر توسط احنف‌بن‌قيس و يا به گفته برخي در زمان خلافت عثمان در سال 31 هجري قمري بدست مسلمانان گشوده شد. در دوران اسلامي يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد. در روزگار غزنويان و سلجوقيان نيز نيشابور از شهرهاي مهم و معتبر خراسان به شما مي‌رفته است.

غزنويان در سال 548 هجري قمري پس از چيره شدن بر سلطان سنجر سلجوقي، شهرهاي خراسان از جمله نيشابور را ويران كردند. در پي اين حادثه شمار زيادي از مردم شهر به يكي از محله‌هاي نزديك شهر به نام "شادياخ" كوچ كردند. مردم به آبادي شادياخ همت گماشتند و رفته‌رفته نيشابور بازسازي و پس از چندي مركز ايالت شد.

در سال 618 هجري قمري مغولان نيشابور را گشودند و به فرمان "تولي" مردم شهر را كشتند و گفته شده حتي سگ و گربه را هم زنده نگذاشتند. در اواخر حكومت ايلخانان مغول در ايران نيشابور جزو قلمرو سربداران شد. در 782 ه.ق به دليل اطاعت "خواجه علي مويد" آخرين فرمانرواي سربداران از تيمور لنگ ،نيشابور از خرابي‌هاي تيمور رهايي پيدا كرد.

نيشابور با از سرگذراندن حوادث بسيار، از جنگ گرفته تا زلزله و خشكسالي اگر چه از پاي در نيامد و در غبار تاريخ محو نشد اما هيچگاه گذشته شكوهمند خود را باز نيافت. اين شهر امروز يكي از شهرهاي متوسط استان خراسان رضوي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 12:37  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Richard N. Frye در فصل پنجم كتاب The Heritage of Persia،

كه به دودمان اشكانيان پرداخته،

درباره ي ريشه ي نامگذاري ابرشهر چنين نوشته است؛

 

«پارتيان كه در خراسان امروزي مي زيسته اند. از زمان هخامنشيان شناخته بودند. پس از مرگ اسكندر قبيله هاي ساكن تركستان روس به جنبش آمدند و بعضي از پاسگاه هاي مرزي يونانيان را در آسياي ميانه تباه ساختند. ولي سلوكوس اول و پسرش آنتيوكوس آن شهرها را ساختند و بازفرمانروايي سلوكي را در آنجا استوار ساختند. در ميان اين قبيله ها شايد پارنيان(Parni)  نيز بودند. استـــــرابون (در كتاب يازدهم بند 508و515) مي نويسد كه پارنيان قسمتي بودند از يك اتحاديه ي بزرگتــــر به نام دهه (Dahi ياDah ). چنانكه ماركوات مي گويد شايد پارني- اپارنيان (Parni - Aparni ) را در يكي از زبانهاي ايراني، اپرناك (Aparnak) خوانـــده اند و همين مردمنـــد كه اپرشــــهر (Aparshahr) يا نيشاپور امروزي از ايشان نام گرفته است. گو اينكـــه اصطلاح اپر/ابرشـــهر (Abarshahr/Apar) شايد از نامي كهن ريشه گرفته باشد كه به مفهوم «شهر بالاي» هخامنشيان يا «شهر بالاي» سلوكيان است». (ص290)

 

منبع:

فراي، ريچارد ن. «ميراث باستاني ايران»، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1377.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Problem Solving

 

... قسمت اول مقاله را در يادداشت قبلي بخوانيد.

 

سخن چهارم: مشگل گشايي (Problem Solving)

 

در واقع مي توان گفت پراكندگي اطلاعات، ابهام و پيچيدگي در بازيابي اطلاعات مربوط  به حوزه واژه نيشابور لاتين‌نويسي‌شده از تفاوت و اختلاف در شيوه نگارش اين واژه ناشي مي شود. اما براي اين تفاوت‌ها و اختلاف‌ها نيز مي توان دو علت اساسي قائل شد؛

 

1-      اختلاف و تفاوت در تلفظ واژه‌ي نيشابور در زبان‌ها و گويش‌هاي مختلف

هر زبان و گويش نسبت به شرايط سيستم گفتاري خود در تلفظ و حتي نوشتار واژه وارد شده تغييراتي ايجاد مي‌نمايد، مثلاً واژه نيشابور در دايرت ‌المعارف‌هاي معتبر انگليسي زبان مثل بريتانيكا به شكل nishapur نيز آمده است. در گويش‌ برخي شهرهاي استان خراسان آن را به شكل ن‍‍ْيشابور يعني به سكون «ن» به كار مي‌برند. در گويش محلي نيشابوري‌ها آن را  به سكون «ن» و حذف « -ِ ي» يعني به شكل نْشابور يه كار مي‌برند

اما از آنجا كه خواستگاه مفهوم و واژه نيشابور سرزمين پارسي زبان‌ها ( ايران ) است، بايسته است ملاك تلفظ و گفتار اين واژه بر شيوه گفتار رايج، رسمي و غالب پارسي زبان‌ها قرار گيرد.

 

2-      استفاده از نمادهاي الفبايي غير متعارف در نوشتار واژه نيشابور به لاتين

برخي شيوه‌هاي مختلف واژه نيشابور كه در جدول (1) آمد و نيز ساير شيوه‌هاي نگارشي ديگر از قبيل  nashabur، neshabur  و ... مي‌تواند شاهد گويايي بر اين امر باشد.

 

اما ترديدي نيست كه با اعمال شيوه‌اي استاندارد، يكسان و يكدست در نوشتار لاتيني واژه نيشابور مي‌توان به راه‌حلي اساسي دست يافت.

آوانويسي واژه نيشابور، شيوه اي استاندارد و مكتوب براي تلفظ صحيح اين واژه در اختيار ما قرار مي‌دهد. آوانويسي (phonetic transcription )  را « نوشتن تلفظ واژه با استفاده از حروف فونتيك بين‌المللي» تعريف كرده‌اند. (فرهنگ جامع مرجع شناسي، ص330)

پس از آوانويسي واژه‌ي نيشابور، نتيجه را به زبان نوشتاري نزديك كرده و با بهره‌گيري از پيشداشته‌هاي موجود (در دايرت‌المعارف‌ها و مراجع ديگر) به شيوه‌اي استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن واژه نيشابور به لاتين دست خواهيم يافت.

 

سخن پنجم: پيشنهاد شيوه‌اي استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن واژه نيشابور به لاتين

 

·         شيوه‌ي استاندارد براي نگارش واژه نيشابور به لاتين

 

همانطور كه مي دانيم گفتار در جامعه ي انساني پديده اي مسبوق بر نوشتار است، يعني انسان قادر به سخن گفتن بود و سپس خط را به عنوان  يك نظام نمادي براي ثبت و نگهداري انديشه هايش اختراع كرد و به كار گرفت. پس ما نيز بر همين رويه ابتدا به جنبه ي آوايي يا گفتاري واژه ي نيشابور مي پردازيم و سپس نتيجه را با نزديكترين  معادل نوشتاري در پيشداشته هاي زبان نوشتاري تطبيق داده و آن را به عنوان شيوه ي استاندارد نگارش واژه ي نيشابور بر مي گزينيم. اما اكنون به شيوه اي براي نگارش آوايي واژه ي نيشابور نياز داريم؛

پاركر در «فرهنگ جامع واژه هاي علمي و فني» (ص2909)، استاندارد (Standard) را «معيار؛ متعارف، يك نمونه مرجع پذيرفته شده كه به عنوان واحد انداره گيري يك كميت فيزيكي به كار مي رود» تعريف كرده، و  محمد رضا محمدي فر در «فرهنگ جامع مرجع شناسي‌» (ص330)، آواشناسي (Phonetics) را «مطالعه ي آواهاي زبان از نظر توليدي، فيزيكي و شنيداري» و آوانويسي(phonetic transcription)  را «نوشتن تلفظ واژه با استفاده از حروف فونتيك بين‌المللي» تعريف كرده است(ص330). الفباي آوانگار بين المللي (International Phonetic Alphabet) كه معمولا بصورت مختصر بشكل IPA  مي آيد « مجموعه اي از نمادهاي آوايي است كه براي نگارش صداي گفتاري و يا تلفظي اغلب زبان هاي دنيا طراحي شده اند». (ص 248)

 

در آوانويسي واژه ي نيشابور، دستورالعمل آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي ايران، كه توسط گروه كاري آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي كميتة تخصّصي نام‌نگاري و يكسان‌سازي نام‌هاي جغرافيايي سازمان نقشه‌برداري كشور ارايه شده است، را معيار كار قرار مي دهيم.

 

در جدول زير، علامت ها و نشانه هاي لازم براي آوانويسي  واژه ي نيشابور مطابق استاندارد هاي مربوطه آمده است:

 

حروف در خط فارسي

توصيف زبانشناختي علايم همخوان و واكه اي س.ن.ك

علايم همخوان و واكه اي س.ن.ك

معادل هاي IPA

مثال ها

تفصيلي

IPA

 

كلّي

س.ن.ك

 

املاي فارسي

 

ن

همخوان خيشومي دنداني-لثوي واك‌دار

/n/

 

[n]

 

[nWur8]

 

/nur/

 

نور

 

-ِي

 

واكة مركّب نيمه‌افراشتة

 پيشينِ بسته‌شونده

/ey/

[ej]

[mej*l8]

 

/meyl/

 

مِيل

 

ش

 

همخوان سايشي لثوي-كامي بي‌واك

/š/

 

[S]

 

[Se)mS+Q @cH]

 

/šemšak/

 

شِمشَك

 

آ، ا

 

واكة افتادة پسين گسترده

 

/ā/

 

[A]

 

[dAùRA @b8]

 

/dārāb/

 

داراب

 

ب

 

همخوان انفجاري دولبي واك‌دار

/b/

[b]

 

[bAùbWo @l8]

 

/bābol/

بابُل

او، و

 

واكة افراشتة

پسين گرد

/u/

 

[u]

 

[nWur8]

 

/nur/

 

نور

 

ر

 

همخوان لرزانِ

لثوي واك‌دار

/r/

 

[r]

 

[rWuù+dQ @StH]

 

/rudašt/

 

رودَشت

 

(جدول 4): آوانويسي نيشابور؛ علائم، نشانه ها و استاندارد هاي مربوطه

بنابراين؛

بهترين شيوه و شيوه ي استاندارد آوانگاري واژه ي نيشابور بصورت /neyšābur/ مي باشد.

با نگاهي به جدول 2، نزديكترين گونه ي رايج نوشتاري به نمونه ي آوانويسي شده، گونه Neyshabur

است.

 

·         شيوه‌ي متواتر براي نگارش واژه نيشابور به لاتين

 

در فرهنگ فارسي دكتر محمد معين در زير مدخل متواتر مي خوانيم: «پياپي آينده،پس يكديگر آينده. پياپي، پشت سر هم. خبر متواتر:خبري كه بسياري از روات آن را نقل كرده باشند تا موجب يقين شده باشد». (ص3842)

دكتر محمد خوانساري در «فرهنگ اصطلاحات منطقي» در زير مدخل متواترات نوشته است: «قضايايي كه به سبب گواهي اشخاص، يقين به صحت آنها حاصل شود و ذهن احتمال تباني آنها را براي جعل و نشر حكمي كاذب محال بداند». (ص233)

در نمونه گيري كه بر روي 3 جستجوگر انتخابي Google، Yahoo! و alltheweb انجام گرفت (جدول 2)، گونه ي نوشتاري neyshabur، 75/76% كل يافته هاي هر سه جستجوگر وب را به خود اختصاص داد. پس بنا بر «اصل تواتر» مي توان نتيجه گرفت؛

 

 در بيش از سه چهارم صفحات وب - كه توسط سه جستجوگر نمونه انتخابي، به عنوان صفحات حاوي كليدواژه ي نيشابور با نگارش لاتين، نمايه شده اند-  اين واژه در نوشتار به شكل neyshabur آمده است. و شكل نوشتاري صحيح، متواتر و پركاربرد اين واژه،

Neyshabur

است.

 

 

·         شيوه‌ي معتبر براي نگارش واژه نيشابور به لاتين

 

در «فرهنگ جامع واژه هاي علمي و فني» پاركر، درستي و صحت بعنوان مترادف هايي براي validity (اعتبار يا اعتبار علمي) بكار رفته است. (ص3194)

علاوه بر استفاده از شيوه هاي استاندارد و متعارف براي رسيدن به نتيجه صحيح (بعنون مثال در آواشناسي استفاده از IPA)، پيشداشته هاي اطلاعاتي موجود در حوزه ي نگارش واژه ي مورد نظر  نيز مي تواند بر ارزش كاربردي، اعتبار علمي و صحت گفتاري و نوشتاري آن تاثيرگزار باشد. به تعبيري بسيار ساده، كدام توليدكنندگان و ناشران اطلاعات از يك شيوه ي خاص حمايت كرده و آن را در آثار خود بكار برده اند؟

در جدول (5) به بررسي شيوه نگارش لاتين نيشابور از ديدگاه سايت هاي مرجع مطرح در اينترنت پرداخته ايم؛

 

 

شيوه نگارشي بكار برده شده

حوزه ي  كاربري

نام سايت

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

Britanica Encyclopedia

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

Encyclopedia.com

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

Encyclopedia of the Orient

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه، آلماناك، اطلس، تزاروس، زندگينامه ها و ...

Infoplease

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه، كوته نوشتها، تزاروس

THE FREE DICTIONARY

Nishapur (or Neyshabur in Persian)

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه

Dictionary.laborLawTalk.com

Nishapur (or Neyshabur in Persian)

مرجع - دايرت المعارف

WIKIPEDIA

The Free Encyclopedia

Neyshabur

اطلاع رساني – با امكانات ميز مرجع (دايرت المعارف،واژه نامه، آلماناك، اطلس، تزاروس)

FACT MONSTER

Neyshabur

مرجع - دايرت المعارف

AllRefer.com reference

Neyshabur (also called Nishapur)

اطلاع رساني، آموزش – داراي بخش هاي مرجع دايرت المعارف،واژه نامه، تزاروس و ...

Yahoo! Education

Neyshabur (also called Nishapur)

مرجع - دايرت المعارف،واژه نامه، تزاروس و ...

YAHOOLIGANS!REFERENCE

Neyshabur (also called Nishapur)

مرجع - دايرت المعارف

Clombia Encyclopedia

Sixth Edition

Neyshabur

مرجع، اطلاع رساني، آموزشي -  دايرت المعارف،واژه نامه، اطلس، تزاروس، مراكز و درجات آموزش عالي

MSN Encarta

Neyshabur (also called Nishapur)

موتور جستجو، مرجع – داراي بخش دايرت المعارف

Answers.com Reference

Nishapur (or Neyshabur in Persian)

مرجع – واژه نامه، تزاروس، دايرت المعارف

Reference.com

(جدول 5): كاربرد غالب گونه ي نوشتاريneyshabur  در سايت هاي مرجع اينترنتي

 

 

همانطور كه در جدول (5) مشاهده مي كنيد، اكثريت قريب به اتفاق سايت هاي مرجع بر روي اينترنت، گونه ي نگارشي neyshabur را به عنوان گونه ي نوشتاري صحيح  بكار برده اند و حتي در مواردي كه نگارش كم كاربردتر آن يعني -nishapur كه در زبان انگليسي كاربرد دارد- را آورده اند بلافاصله به گونه ي نگارشي neyshabur ارجاع داده و يا اشاره كرده اند؛ 

"or Neyshabur in Persian"

اگر شما در سايت هاي مرجع (دايرت المعارف ها) هر يك از گونه هاي ديگر نگارش لاتيني نيشابور را جستجو كنيد، به احتمال بسيار زياد با پاسخ هاي زير روبرو خواهيد شد؛

 

در Encyclopedia.com:

We're sorry, but Encyclopedia.com found no results for neyshabour.

 

 

درTHE FREE DICTIONARY:

Nishapur

(redirected from Neishabur)

Nishapur, Iran: see Neyshabur

در Britanica:

nishabur

Sorry, we were unable to find results for your search.

 

در MSN Encarta:

Searched Encarta for 'neishabor'

 

No results were found for your search in Encarta

Did you spell your search words correctly?

Try your search again with

Neyshābūr

بنابراين مي توان نتيجه گيري كرد؛

 

گونه ي نوشتاري صحيح و مورد تاييد سايت هاي مرجع در وب

 -كه برخي مانند بريتانيكا داراي شهرت و اعتبار جهاني بوده و در اكثر كتابخانه ها و مراكزپژوهشي و دانشگاهي جهان مي توان نسخه ي چاپي (بصورت كتاب) آنها را يافت-

گونه ي نوشتاري

Neyshabur

است.

 

نتيجه:

بنا بر استناداتي كه در بندهاي قبل ارايه شد، شيوه استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن نيشابور يه لاتين، گونه ي نگارشي " neyshabur " است.

 

 

دستاوردها:

بكار بردن گونه ي نگارش استاندارد نيشابور به لاتين (Neyshabur)، دستاوردهاي زير را به همراه خواهد داشت:

o        براي صاحبان و دارندگان وب سايت ها

§     كسب اعتبار بيشتر (يك سايت كه اعتبارش در نزد كاربرانش اهميت دارد حتي در كوچكترين مسائل موشكافي مي كند و حساس است)

§     ثبت شدن در فهرست موتورهاي جستجو و ظاهر شدن در فهرست نتايج آنها، در جايگاهي درخور و شايسته(ن.ك به ج.2)

§         جذب بازديد كنندگان غير ايراني و غير فارسي زبان (اغلب در مورد سايت هاي 2 يا چند زبانه)

§         ثبت نام و دامنه صحيح (براي كساني كه مي خواهند سايت جديدي راه اندازي كنند.)

o        براي كاربران وب (جويندگان اطلاعات و وبگردان)

§         صرفه جويي در وقت و هزينه

§         بدست آوردن اطلاعات بيشتر و مرتبط تر

§         لذت بردن از اين احساس (آنچه مي خواهم، مي يابم)

o        براي نيشابور

§         خارج شدن از وضعيتي كه در جدول زير مشاهده مي نماييد.

 

تعداد يافته ها در Google

كليدواژه

معادل فارسي

36,700

Bojnord

بجنورد

116,000

Birjand

بيرجند

105,000

Sabzevar

سبزوار

179,000

Kashmar

كاشمر

…?

…?

...؟

17,900

Neyshabur

نيشابور

 

§         كسب جايگاه ارزشي اطلاعاتي و اطلاع رساني واقعي و شايسته در اينترنت

 

تعداد يافته ها در Google

كليدواژه

معادل فارسي

1,850,000

Isfahan

اصفهان

1,170,000

Tabriz

تبريز

2,770,000

Shiraz

شيراز

475,000

Mashahd

مشهد

؟

12 عدد علامت سوال به نشان 12 شيوه ي نگارش امروز

نيشابور

 در آينده

 

 

فهرست منابع:

 

  1. لارج، آندرو. «جستجوي اطلاعات در عصر اطلاعات». لوسي‌تد، ريچارد هارلي؛ ترجمه زاهد بيگدلي.تهران : نشر كتابدار، 1382.
  2. حق‌شناس، علي محمد. « آواشناسي؛ فونتيك». تهران: آگاه، 1376.
  3. «دستورالعمل آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي ايران». سازمان نقشه‌برداري كشور،كميتة تخصّصي نام‌نگاري و يكسان‌سازي نام‌هاي جغرافيايي،گروه كاري آوانويسي‌نام‌هاي‌جغرافيايي.<http://www.khzi.com/geonames.ir/f-phonetic-if.htm> [online]،2005 .
  4. پاركر، سيبل.«فرهنگ جامع واژه‌هاي علمي و فني» . مترجم: علي‌اكبر قاري‌نيت. تهران: نشرآزمون، 1378.
  5. محمدي‌فر، محمدرضا.« فرهنگ جامع مرجع‌شناسي» . تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1376.
  6. خوانساري، محمد. « فرهنگ اصطلاحات منطقي». تهران: پژوهشگاه علوم انساني مطالعات فرهنگي،1376.
  7. كينن، استلا.« فرهنگ فشرده كتابداري و اطلاع‌رساني» . مترجم: فاطمه اسدي‌گرگاني. تهران: نشر كتابدار، 1378.
  8. معين، محمد. «فرهنگ فارسي». تهران: اميركبير، 1377.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1384ساعت 13:4  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Information Retrieval's Scenario & Neyshabur

 

سخن اول: سناريوي بازيابي اطلاعات

 

اميد يك پژوهشگر در رشته تاريخ است، او براي گردآوري اطلاعات اوليه در موضوع پژوهش خود (بعنوان مثال؛ سير تاريخي نيشابور در نوشته ها و  سفرنامه هاي سياحان اروپايي)، به كتابها و منابع موجود به زبان فارسي مراجعه مي كند، اما مطلب جالب توجهي نمي يابد. راه دوم و در واقع پركاربرد ترين و سريع ترين راه دستيابي به اطلاعات چه فارسي و چه لاتين، براي او، اينترنت است.

اميد، كليدواژه هاي مربوط به موضوع پژوهشي خود را در قسمت جستجوي يكي از موتورهاي جستجو (مثلا Google) وارد مي كند. يكي از اين كليدواژه ها «نيشابور» است. اما در جستجوي لاتين، «نيشابور» هم بايد با الفباي لاتين نوشته شود، او در قسمت جستجوي جستجوگر انتخابي خود، Google، كليدواژه neishaboor را تايپ و بر روي دكمه Search كليك مي كند.

چند ثانيه اي نمي گذرد تا نتايج يافته هاي درخواست جستجوي اميد در صفحه نتايج جستجو (Search Result) گوگل نمايش داده مي شود. اميد به قسمت مانع آماري (Statistics Bar) در بالاي صفحه نتايج جستجو نگاهي مي اندازد و با خود زمزمه مي كند؛ « تعداد يافته ها 243 مورد، ...»، چيزي اميد را به فكر فرو مي برد. دستش را به دور چانه اش گره مي زند، در حالي كه مسير نگاهش به سمت مانيتور است از خود مي پرسد؛

آيا اين همه ي اطلاعات موجود بر روي وب درباره نيشابور است؟

چگونه به اطلاعات بيشتري مي توان دست يافت؟

آيا نيشابور را، به لاتين به شكل ديگري هم مي توان نوشت؟

و ....

دوست عزيز! شايد مساله ي اميد، مساله ي شما هم باشد. من در اين مقاله برآنم كه پاسخي براي اين مساله ارايه نمايم.

 

سخن دوم: نگارش (نوشتن) نيشابور به لاتين و تاثير آن بر بازيابي اطلاعات

 

بازيابي اطلاعات(Information Retrieval)  را «فرايند جستجو در مجموعه اي از منابع براي تشخيص مداركي كه به موضوع خاصي مي پردازند» تعريف كرده اند. (فرهنگ  فشرده كتابداري و اطلاع رساني، ص56)

دركتاب «جستجوي اطلاعات در عصر اطلاعات» آمده است؛ «هدف اصلي بازيابي اطلاعات، مقايسه يك نياز اطلاعاتي با يك فايل يا پايگاه اطلاعاتي مناسب به منظور بازيابي اقلامي است كه با آن نياز اطلاعاتي مطابقت دارند.»(ص89) در حوزه بازيابي اطلاعات « درك اين مطلب كه رايانه ها رشته كاراكترها را پردازش مي كنند اساسي است. رايانه ها از فهم متن عاجزند، بجز در مواردي كه برنامه ريزي شده باشند به اين طريق عمل كنند، آنها نمي توانند اشتباهات املايي و يا شباهت بين اشكال مختلف (نگارش) را تشخيص دهند.» (ص89) «با در نظر گرفتن پيچيدگي زبان و اين حقيقت كه رايانه ها فقط كاراكتر ها را تطبيق مي دهند، فرايند بازيابي بسيار پيچيده تر از صرفا ورود چند كليدواژه و سپس انتظار براي پاسخ رايانه، با هر آنچه نگهداري كرده است و مورد نياز جستجو كننده است مي باشد.»(ص90)

«تنوع  در شيوه هايي كه نام هاي خاص (از قبيل واژه ي نيشابور لاتيني شده) ممكن است بيان (نوشته) شوند، نيز مي تواند باعث بروز مشكلاتي در بازيابي گردد. با بخاطر آوردن اينكه بازيابي با مقايسه رشته هاي كاراكتري عمل مي كند، آسان است دريابيم در بازيابي  نام ها ممكن است مشكلاتي و جود داشته باشد.» (ص120)

 

با اين پيشينه، واژه ي نيشابور لاتيني شده، با تغييري در آوانويسي و تبديل به زبان نوشتاري، در يك بايگاني يا پايگاه اطلاعات ( كه موتورهاي جستجو در وب از اين جمله اند) مي تواند دست كم به 12 شيوه رايج نگارش، نمايه و ظاهر شود؛

 

 

باسيلاب اول ni

با سيلاب اول nei

با سيلاب اول ney

با سيلاب آخر bur

Nishabur

Neishabur

Neyshabur

با سيلاب آخر bour

Nishabour

Neishabour

Neyshabour

با سيلاب آخر boor

Nishaboor

Neishaboor

Neyshaboor

با سيلاب آخر bor

Nishabor

Neishabor

Neyshabor

(جدول 1): شيوه هاي مختلف نگارش رايج واژه ي نيشابور به لاتين

 

حتی ممکن است  اين واژه به شكل هاي ديگري نيز ديده شود؛ Nishapur، Nashabur، Neshabur و ...

 

در واقع موتورهاي جستجوي وب نيز پردازشي رايانه اي بر روي رشته كاراكترهاي تشكيل دهنده كليدواژه (نيشابور لاتيني شده) انجام مي دهند، يعني آن را به اطلاعات نمايه شده بر روي پايگاه اطلاعات خود مقايسه مي كنند و در صورت تطابق كاراكترهاي تشكيل دهنده ي  اطلاعات نمايه شده با كاراكترهاي كليدواژه ي مورد نظر، ركوردهاي منطبق را در فهرست يافته ها (Search Result ) به شما ارايه مي دهند.

بنابراين شما با وارد كردن يك شيوه ي نگارش، مثلاً  neyshabur، صفحات و سايت هاي وب مرتبط با شيوه هاي ديگر نگارش را،  به علت عدم انطباق رشته ي كاراكتري آنها با رشته كاراكتري آن شيوه ي نگارش –علي رغم اينكه امكان دارد صفحات و يا سايتهاي وبي كه با شيوه هاي ديگر نگارشي، به همين واژه و به همين مفهوم اما با نوشتار متفاتي اشاره مي كنند، و چه بسا داراي ارزش محتوايي بسيار بالايي باشند- را در فهرست يافته هاي موتور كاوش (جستجوگر) موردنظرتان نخواهيد داشت.

 

 

فراواني يافته هاي اين شيوه نگارش نسبت به مجموع يافته هاي  شيوه هاي نگارشي ديگر

ميانگين يافته ها در هر سه جسنجوگر

تعداد

يافته ها درalltheweb

تعداد

يافته ها درYahoo!

تعداد

يافته ها

در Google

شيوه هاي مختلف نگارش واژه ي نيشابور لاتيني شده

75/76%

32,433

19,700

59,400

18,200

Neyshabur

01/99%

853

821

1,200

538

Neyshabour

02/46%

1,056

227

411

2,530

Neyshaboor

00/07%

32

14

28

55

Neyshabor

02/02%

868

663

831

1,110

Neishabur

14/82%

6,346

947

2,090

16,000

Neishabour

00/82%

352

359

454

243

Neishaboor

00/07%

33

29

32

38

Neishabor

00/98%

420

417

565

247

Nishabur

00/48%

209

123

144

359

Nishabour

00/32%

140

59

86

277

Nishaboor

00/15%

67

30

48

124

Nishabor

 

42,809

29,389

65,289

39,721

تعداد كل يافته ها بدون توجه به شيوه نگارش

 

 (جدول 2): نگاهي آماري بر تعداد يافته هاي مربوط به شيوه هلاي رايج نگارش واژه ي نيشابور به لاتين در سه جستجوگر انتخابي نمونه،  Yahoo! ، Google ، alltheweb

توجه: نمونه گيري ارايه شده در جدول 2 در تاريخ 29/6/1384 انجام شده است.

 

 

سخن سوم: پيامدهاي تعدد شيوه هاي نگارش (نوشتن) واژه ي نيشابور به لاتين

 

·         پديده ي پنهان شدن اطلاعات

در صورتي كه كاربر (جوينده ي اطلاعات) با هر يك از شيوه هاي گونه هاي مختلف نگارش نيشابور به لاتين آشنايي نداشته باشد، به همان نسبت از  دستيابي به گنجينه ي  اطلاعات موجود درباره ي نيشابور محروم خواهد بود. همانطور كه در «سناريوي بازيابي اطلاعات» مشاهده كرديد، اميد با دانستن فقط يك شيوه ي نگارش نيشابور به لاتين (neishaboor، 243 يافته)، از دستيابي به 39478 مورد يافته هاي همان موتور جستجو درباره نيشابور، محروم مي شود. اين رويداد را مي توان «پديده ي پنهان شدن اطلاعات» ناميد.

·         اتلاف وقت و هزينه كاربران

زماني را كه كاربر صرف وارد كردن تك تك شيوه هاي  مختلف لاتين نويسي شده ي نيشابور، در قسمت جستجوي موتور كاوش مي كند درنظر بگيريد، آيا اگر براي نگارش واژه ي نيشابور به لاتين، از شيوه ي استاندارد و يكساني استفاده مي شد، اين زمان به شدت تقليل نمي يافت؟

·         ابهام در جايگاه ارزش واقعي محتوايي واژه نسبت به واژه ها و مفاهيم متناظر

با نظري به نتايج بدست امده از نمونه گيري انجام شده (جدول 2)، تعداد كل يافته هاي هر يك از موتورهاي جستجوي انتخابي بدون درنظر گرفتن شيوه ي نگارش واژه ي نيشابور لاتيني شده به شرح زير است؛

تعداد كل يافته ها در Google: 39721صفحه وب

تعداد كل يافته ها در Yahoo!: 65289صفحه وب

تعداد كل يافته ها در alltheweb: 23389صفحه وب

مي توان بين ارزش و اعتبار محتوايي و كاربردي يك واژه با ميزان اطلاعات توليد شده  در باره ي آن واژه ( و يا مفهوم) ارتباط برقرار كرد. بدين معنا كه ميزان اطلاعات توليد شده درباره ي يك واژه (مثلا واژه ي نيشابور) نشانگر ميزان ارزش محتوايي و كاربردي آن نسبت به ساير واژه ها و مفاهيم هم نظير مي باشد.

جدول 3 ميزان اطلاعات توليد شده در باره ي واژه هاي  Isfahan، Mashhad، Neyshabur، Tehranو Rasht با استفاده از موتور جستجوب آلتاويستا را نشان مي دهد.

 

تعداد يافته هاي AltaVista

واژه ي لاتين

معادل فارسي

2,000,000

Isfahan

اصفهان

13,500,000

Tehran

تهران

198,000

Rasht

رشت

638,000

Mashahd

مشهد

59,500

Neyshabur

نيشابور

(جدول 3): تعداد يافته هاي موتوركاوش AltaVista  (در تاربخ 26/6/1384)در باره شهر هاي مختلف ايران

كليدواژه هايي كه در جدول 3 آمده اند از لحاظ قرار گرفتن در محدوده ي جغرافيايي ايران و نيز شهر بودن با مفهوم نيشابور متناظر هستند.

 

بنابر آنچه گذشت، مي توان نتيجه گرفت ميزان اطلاعات توليد شده (تعداد يافته ها) مي تواند بيانگر ميزان ارزش محتوايي و يا كاربردي يك واژه از ديدگاه توليدكنندگان و ناشران اطلاعات (در وب) باشد.

حال در نظر بگيريد اگر براي نگارش واژه ي نيشابور به لاتين فقط از يك شيوه ي يكسان و يكدست استفاده مي شد، تعداد يافته ها ي مربوط به اين واژه (با لحاظ 12 گونه رايج نگارش و بدون در نظر گرفتن ساير شيوه هاي نگارش) به حدود 65000 صفحه ي وب (بعنوان مثال در بازيابي با جستجوگر Yahoo!) ارتقاء مي يافت.

 

·         ترديد در جامعيت و مانعيت ارزشگذاري (weighting) موتورهاي جستجو  بر روي اطلاعات بازيابي شده

همانطور كه مي دانيد موتورهاي جستجوي صفحات وب را بر اساس عواملي از قبيل آنچه در ذيل مي آيد، در فهرست يافته هاي خود رتبه بندي (ranking criteria)، يا به عبارت ديگر ارزشگذاري محتوايي، مي كنند؛

-     جايگاه قرار گرفتن كليدواژه در متن (در برخي موتورهاي كاوش هر چه كليدواژه به سطور بالاي صفحه نزديكتر باشد داراي ارزش بيشتري است)

-          قرار گرفتن كليد واژه در عنوان صفحه

-          برچسب هاي متا (meta tags افزودن اطلاعات عمومي درباره محتواي صفحات وب را امكان پذير مي كنند)

-          بسامد كليدواژه (ميزان تكرار كليدواژه در صفحه)

-          تعداد ارجاع هايي كه به صفحه داده شده است (لينك هاي وارده به صفحه)

-      اهميت و كاربرد صفحه از ديد كاربران (فراواني تعداد بازديدهايي كه توسط كاربران از صفحه صورت گرفته است، از طريق  سنجش تعداد كليك هايي كه بر روي لينك صفحه مورد نظر مي شود)

-          و ...

-           

در جدول (2)، دوازده گونه ي رايج براي نگارش لاتيني نيشابور آمده است كه براي نوشتن «مفهوم نيشابور» بكار مي روند. به عبارت ديگر، اگر شيوه هاي نگارش (نوشتار) را به عنوان سمبل  الفبايي اين مفهوم در نظر بگيريم، مي توان 12 گونه ي نگارش را، 12 نماد يا سمبل براي نگارش مفهوم يگانه ي نيشابور، در زبان هاي لاتين دانست.

جالب اينجاست كه موتورهاي جستجو، بين شيوه هاي مختلف نگارش يك مفهوم تفاوت قائل مي شوند و هرگونه نگارشي را يك واژه مستقل محسوب مي كنند.

با اين توصيف آيا مي توان گفت، سايت يا صفحه ي وبي را كه فرضا موتور جستجوي گوگل در جستجوي كليد واژه ي Neishabour، در رتبه ي مثلا پنجم يافته هاي خود قرار داده است، واقعا از لحاظ ارزشگزاري محتوايي در بين كل يافته هاي گوگل با لحاظ تمامي شيوه هاي نگارش لاتيني ديگر اين واژه، باز هم رتبه پنجم را كسب مي كند.

پس تلويحا مي توان پذيرفت رتبه بندي كه يك موتور جستجو  بر اساس ارزشگذاري يك شيوه ي نگارش يك مفهوم خاص بر روي صفحات و سايت هاي وبي به عمل مي آورد – در مورد مفاهيمي كه شيوه هاي نگارشي رايج متعددي دارند مانند واژه ي نيشابور-  الزاما، حتي با در نظر گرفتن شرايط و ملاك هايي كه موتورهاي جستجو در ارزشگزاري صفحات و سايت هاي وبي دارند، نمي تواند بصورت قطعي معتبر باشد. چه بسا كه صفحات  يا سايت هاي وب ديگري با شيوه هاي نگارشي متفاوت وجود داشته باشند كه از لحاظ محتوايي داراي ارزش بالاتري باشند و رتبه ي بالاتري را كسب نمايند.

 

 ... ادامه مقاله در يادداشت بعد

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1384ساعت 14:35  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |