تبليغاتX
ابرشهر
تارنگار اطلاع رساني نيشابور

 

«کهن شهر و کهندژ شرق،

 شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیرها، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هر کدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که از آن ده ها وزیر برخواسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم کرده و خاکش چون کهربا عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته ...»

 

روزگاری

 

نوشاپور، نيوشاپور، نيوشاه پوهر، دندی شاپور، نيسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشايا، نيسايا، نيسه فور، نيکه فور، ابرشهر، اپر شهر، بر شهر، ابه شهر، شادکاخ، شادياخ و سمن جور

و در زبان عربی، سمنگور ناميده می شده،

امروز در گستره جغرافيائی به نام «نيشابور» خودنمايی می کند،

و با لهجه زیبای مردم این شهر، «نشابور» (Noshabur) تلفظ می شود.

 

زنده یاد استاد فریدون گرایلی (1321- 1379ه.ش)، پژوهشگر و مورخ فرزانه، در فصل نخست کتاب «نيشابور؛ شهر فيروزه» به ریشه یابی نام های نیشابور در طول تاریخ پرداخته است؛

 

 

«نام نيشابور به گونه گون صوری در تاريخ آمده است. به شهادت نامه ی پهلوی شهرستانهای ايرانشهر (شترستان های ايران) در اسناد جغرافيایی ايران کهن شاهپور اول زاده ی اردشير درخراسان پادشاهی تورانی بنام (پهليزک، پالزهاک، پالچيهاک) را شکست داد و کشت و در همان آوردگاه نيوه شاهپور (کار نيک ِ شاهپور) را بنيان نهاد که قله ی فرمانروايی ولايت ابرشهر يا سرزمين اپرنها(1) که طايفه ای کوه نشين و چادرزی از سلاله داهه بودند(2) گرديد.

 

فراچنگ آمدن سکه هايی که از روزگار ساسانيان در کاوشها و پژوهش های علمی در خاک نيشابور بدست آمده نمايانگر آنست که اين شهر در آن دوران ارج و اعتبار ويژه ای داشته است(3). گفته اند شکل ديرين واژه ی نيشابور (نيو شاه پوهر) به مفهوم کار نيک يا جای نيک شاهپور بوده است به پاسِ بستگی به شاهپور دوم ساسانی که آن را در قرن چهارم ميلادی دوباره بنا کرد از آن پس بنام او خوانده شد. گر چه بنای اصلی آن را به شاهپور اول پسر اردشير بابکان نسبت داده اند(4) و نيشابور را شاهپور بنا کرد و در آغاز «بنا شاهپور»  بود پس «با» و «الف» بيفکندند و الف به «يا» بدل کردند  و نيشابور شد.

 

فرزند هرمزد پادشاه استخر (شاپور دوم) که از ملوک بلند همت و با تدبير و آگاه دل بود و سايه ی همای دولتش بر تارک شرق و غرب گسترده بود، شهر نيشابور را در کران مرز کهن دژ (قهندز) بنا نمود و به اطراف شهر خندقی حفر کرد و اين شهر را با قهندز به هم پيوند کرد.

 

نيشابورِ زمان او را چهار دروازه به گونه ای بود که خورشيد از هر چهار به بامدادان درون می شد و در شامگاه بيرون می رفت. امام حاکم فرموده و آن بناست که تا ابد پايدار است. هنگام حفر خندق گنجی پيدا شد که هشتاد خروار زر بود بر عامه تفقد کردند(5). از اين جاست که می توان پذيرفت شهری در اين ديار پيش از هرمزد هم وجود داشته است. چه گنج بازمانده تمدن و فرهنگ کهن تری است.

 

و باز آمده است که شاهپور به آن سامان گذشت نيزاری وسيع ديد(6)، در خاطرش گذشت که اين ديار شايان ساختن شهری بزرگ است، فرمان داد آن نيزار را تراشيدند و بر جای آن شهری بنياد کردند. اختر شماران شاپور را گفتند: در سلطنت بشکوه او زوالی پديد خواهد شد. در هنگام  تولد مصيبت و بلا از مردم و مملکت گريخت بزرگان و نجبا به جستجوی او بر آمدند. چون به خطه ی نيشابور رسيدند از بنيان گذارِ شهر پرسيدند و مردم از شاهپور نشان دادند. پس نام اين شهر را شاپور خواست ناميدند. وپس از  شاهپور (دندی شاپور) خوانده شد(7).

 

گر چه صورتی ديگر هم هست و آن اين که نيشابور را ترکيبی از نه شاپور دانسته (نه) را در واژه نامه ها به معنی ده گرفته و نه شاپور را ده شاپور گفته اند.

 

نيشابور را مادر شهرهای خراسان از اقليم چهارم می دانند. و شاپور پسر اردشير(8) که والی خراسان بود از پدر آن شهر را در خواست کرد(9). اما پدرش آرزوی او را اجابت نکرد. بر شاپور غيرتمند اين گران آمد و آن شهر را دگر باره ساخت و نه شاپور نام نهادند که نيشابور شد و  عرب آن را نيسابور خواندند. حيطه ی بارويش پانزده هزار گام  و بر شيوه رقعه شطرنج هشت قطعه در هشت قطعه نهاده اند.  و جانشينان ساسان مغ بد را عادت چنان بود که شهر ها را به هيئت و هيبت اشياء و جانوران می ساختند و شاپور ذوالاکتاف در عمارت آن شهر سعی کرد(10). مشهور شهريست نيشابور در دشتی گسترده يک فرسنگ در يک فرسنگ  از آنجا تا طوس سه منزل فاصله است. بيشتر آب آن از قنات ها تامين می گردد و هوای مطبوع و فرح فزايش سالم است.

 

 در (اللباب) آمده که نيشابور پر نعمت ترين و آبادترين و خرم ترين شهر خراسان بوده(11)، و چون شاپور بدانجا رسيد گفت نيکو جايی است. شايسته است شهری شود و در آن زمان آنجا نيزاری بود(12). پس واژه مرکب از دو کلمه ی (نی) و شاهپور می باشد و نيز محققان (نی) را به معنی بنا، يا ساختمان فرض کرده اند و  نيشابور را بنای شاهپور شمرده اند(13). بعد ها نيشابور قلب تجارت خاوران و مقصد بازررگانان شد . امروزه نيز به نشاور معروف است. بديهی است اين نشاور با شهری که در فارس در کُوَرَه دارابجرد و جهرم قرار داشته کاملا متفاوت است و بايد آن را نيشابور گفت تا نشابور و نشاور(14). و نيشابور کفن پوش فراموشی شده است.

 

 و بفرموده ی شاپور در خاک خراسان شهری ساختند که آن را نيشابور ناميدند و در شمار شهرستان های ايران در آمد. پاره ای تذکره نويسان و تاريخی مردان را گمان رفته است که تنديسی ستبر پيکر از شاپور اول در نيشابور وجود داشته است. همسان پيکره ای که از وی در کازرون فارس بپای بوده است (مجسمه ای از شاپور در نيشابور بود که اعراب خراب کردند)(15). چنين می نمايد که شايد نشان گونه ای چون سنگ تراشيده شاپور نمای کازرون در اين شهر وجود داشته است و آنها که بی ذوق و جشن بودند و از تمدن و هنر مايه ای نداشتند اين تن واره را نيز مانند پيکره کازرون شکسته باشند تا شهر و مردم نو اعتقاد آن را (به زعم خويش) از شر شيطان آدمی زاده ای که از فرط گناه و خطا مورد خشم و نفرت خدا قرار گفته و سنگ شده است برهانند.

 

چنان که اشارت رفت شهر نشاور فارس را که بقولی طهمورث ديو بند ساخته و شاپور اول آن را پس از ويرانی اسکندر دگر باره رونق و آبادی بخشيده با نيشابور خراسان عوضی گرفته اند و مجسمه و داستان طهمورث را به نيشابور نسبت داده اند(16). در خرده اوستا هنگام مراسم عقد از زر ِ سرخ نيشابور سخن به ميان می آيد و ابن فندق درباره قطع سرو کاشمر می گويد:

 زر تشتيان حاضر به پرداخت پنجاه هزار دينار زر نيشابوری در مقابل از پای نينداختن آن حاضر شدند بپردازند. به هر حال آنان که نيشابور را زاده ی نيزار دانسته، يا نشست و شاپور را به هم پيوند کرده، به خطا رفته اند. در گويش اعراب به نيسافور، نيساور و نبسابور بدل شده است. نيسافور به معنی سايه سار است (17) و شايد در آنجا درخت هايی وجود داشته که سايه گستر تارکِ خستگان بوده است.

 

پاره ای از مورخان آن را (نيسايا) يا نسايا، می دانند و در ونديداد که از کتب پنجگانه ی اوستاست از شانزده سرزمين نام برده است، از پنجمين اقليم آن، نيسايه است که پنداشته اند حوالی نيشابور تا سرخس امروز است(18). اگر حدود دولت پارت را که در زمان هخامنشی که در اوستا (ورنه) و در سنگ نبشته ی داريوش پرثوا، و در نامه های تاريخی هرودت (پارتر، و در کتاب استرابون (پارتی به) آمده است، در نظر آوريم نيشابور را نگين تاج ِ اين  خشترپاون می بينيم(19). پوشيده مباد که نيشابور، را  ترکيبی از دو واژه ی (نو) و (شاهپور) هم که به معنی شهر زيبای شاهپور است آورده اند(20).

 

     در ضمن مسکوکاتی از سلسله باکتريان در بلخ و افغانستان بجای مانده است که از پادشاهانی بنام، نيکه فور، ياد و گفتگو می کند و اينان دامنه ی فرمانروایيشان  تا نيشابور گسترش داشته، که اين شهر نيکه فور را بنياد کردند که بعد ها نيسه فور، نيسافور و نيشابور شده است(21). و طبق فرهنگ پهلوی از دو کلمه ی نشست و شاپور به معنای جای نشستن آمده و مسکن و مسند هم گفته شده است(*).

 

نام ديگر نيشابور را ابر شهر ضبط کرده اند، چنان که اشارت رفت، از اپرن ها شهرت قوم داهه مشتق گرفته اند. و باز آمده است که نام ابر شهر بدان خاطر به نيشابور دادن اند که به ابر های آسمان نزديک بود! و بر فراز بلند پايگاهی ساخته شده بود، و اعتدال هوای آن نيز بهمان سبب بوده است(22).

 

و گويند: پيش از شاپور دوم به گمان قوی اين شهر بنام به شهر مشهور بوده است، چرا که شهری عمده در يک نوار مرزی مهم به همين نام بوده و حاکم اين خطه مرزبانی معروف به کنارنک بوده و چون اين منطقه در معرض يورشِ وحشی ها قرار داشته است؛ وظيفه ی اين حاکم بيشتر گشودن دشواري های نظامی بوده است تا امر مملکتی و اداری (حتی بعد از شاپور دوم نيز اين بنام ابه شهر خوانده می شده است)(23).

 

نيشابور که از شهر های دير سال و باستانی خراسان می باشد معروف به ابر شهر و ايرانشهر است(**).  در آغاز اسلام حتی در عهد عباسيان هنوز نام نيشابور را ابر شهر می نگاشته اند.

 

مسيو شفر، مترجم سفر نامه ی ناصر خسرو قباديانی (حجت) گويد: من سکه ای دارم از عهد هارون الرشيد که در يک روی آن به خط کوفی به سه سطر نقش شده است (لااله الا الله وحده لا شريک له) در سواد آن نوشته اند (بسم الله ضرب هذه الدر هم بمدينة ابرشهر سنة اثنين و تسعين و مائه)، در طرف ديگر آن، در سه سطر: محمد رسول الله، و در حاشيه: (محمد رسول الله ارسل بالهدی المشرکون)(24). هم چنين بر اساس سکه هايی که از خلفای بعد از هارون الرشيد پيدا شده باز نام ابرشهر ذکر شده است.

 

شهر زيبای نشابور را که بر دشتی وسيع بنيان نهاده شده است؛ ابرشهر خوانده اند(25). از نامهای ديرين نيشابور، ابرشهر يا ايرانشهر، ليکن صحيح تر آن نمايد که نام ايران شهر به تمامت مملکت بين جيحون (آمو دريا و رود خشاب يا اگزوس) تا دشت قادسيه اطلاق می شده است. و ياقوت حموی ايرانشهر را به معنای همه ی خاک ايران گرفته است(26). از اشتباهات وی بشمار است، ليکن جای خرده گيری بر او نيست.

 

 مقدسی می گويد: ايرانشهر تمام زابلستان و سيستان و اطراف نيشابور می شده است و برخی نيز اين نام را اختصاصا ً به نيشابور اطلاق کرده اند. و ما نيز اين عقيده را می پذيريم چرا که مورد اتفاق مورخان است و به دستاويز و دليل ديگری نياز نيست(27).

 

 و باز در تواريخ آمده است: در سده ی پنجم آلب ارسلان سلجوقی به سال (466 ه. ق.) جشن شکوهمندی برای ازدواج دختر قاآن و پسرش ترتيب داد و شاه قصری برای آنها ساخت بنام شادکاخ که بعد ها به شادياخ تغيير نام يافت(28). گرچه  طاهر که قبل بود و دست نشانده ی مامون (205 ه.ق.)، در مشرق حکومت می کرد به همت او و فرزندانش خراسان استقلال يافت که نيشابور در زمان طاهر يان پايتخت شد و عبدالله بن طاهر باغ معروفی بنام شادياخ بساخت. عبدالله بن طاهر در بيرون شهر سرایی بساخت که دارالامانش نام کردند. و لشکريان هر يک بر گرد آن بنائی نهادند و شهری پديد آمد که شادياخ خوانده شد. بعد آلب ارسلان آن را مرمت کرد و بر پای ماند تا پايان سلطنت سنجر بدست غزان ويران شد به هر حال زمانی نيشابور را بنام شادياخ هم می گفتند. شادياخ اول محله يا دهی بود چنانکه ابو افداء گويد: (از جمله آنچه به نيشابور منسوب است شادياخ است بر در نيشابور چون ديهی است که به شهر پيوسته باشد و دارالسلطنه آنجاست) (29)

و سوگمندانه امروز اثری از شادياخ نيست. اما آرامگاه پير بزرگ خانقاه عرفان ايران، عطار و بربت کمال المللک در همان نقطه ايست که در قديم بدين نام خوانده می شده است و در جنوب شرقی نيشابور امروزيست که روزگاری (نوشاپور، نيوشاپور، نيوشاه پوهر، دندی شاپور، نيسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشايا، نيسايا، نيسه فور، نيکه فور، ابرشهر، اپر شهر، بر شهر، ابه شهر، شادکاخ، شادياخ و سمن جور و در زبان عربی (سمنگور) ناميده می شده و امروز در گستره جغرافيائی بنام نيشابور خودنمايی می کند.»

 

منابع:

  1. نقل از سفر نامه فريه ص 104 از شهرستانهای ايران.
  2. جواد مشکور، ايران باستان.
  3. لسترنج، خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال 1335، ص 408 به بعد.
  4. حمدالله مستوفی، نزهة القلوب؛ به کوشش دبير سياقی ص 182 و لسترنج خلافت های شرقی ص412 به بعد و تاريخ ابن فندق، تاريخ بيهق ص43.
  5. ابو عبدالله الحاکم، تاريخ نيشابور ص 118.
  6. عزالدين اثير: اللباب فی تهذيب الانساب چاپ قاهره ج 3 ص252.
  7. حمد الله مستوفی: نزهة القلوب چاپ 1336 دبير سياقی ص181.
  8. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، ص213، چاپ سنگی.
  9. قاضی احمد غفاری تروينی: تاريخ جهان آرا، از روی عکسی استانبول، به سعی استاد مينوی، ص 31.
  10. حمد الله مستوفی: نزهة القلوب چاپ 1336 دبير سياقی ص182.
  11. عزالدين اثيد: اللباب فی تهذيب الانساب (به زبان عربی)، چاپ قاهره، ج 3، ص251.
  12. مجدالدين محمد حسينی: زينت المجالس از انتشارات کتابخانه ی سنائی، سال 1342، ص801.
  13. ابوافداء: تقويم البلدان، ترجمه ی عبدالمحمد آيتی از انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ص512.
  14. مجدالدين محمد حسينی: زينت المجالس، ص 795.
  15. معتمدالسطان: گنج دانش، چاپ سنگی، ص496.
  16. مجدالدين محمد حسينی: زينت المجالس، ص795.
  17. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، صفحات مربوط به نيشابور.
  18. جواد مشکور: ايران باستان، ص 149.
  19. جواد مشکور: ايران باستان.
  20. ابوالقاسم طاهری: جغرافيای تاريخ خراسان از نظر جهانگردان، انتشارات جشن های شاهنشانی، ص 171.
  21. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، صفحات مربوط به نيشابور.
  22. الحاکم: تاريخ نيشابور، ص120.
  23. لارنس لکهارت به نقل از نيشابور: مجله ی دانشکده ادبيات مشهد، ترجمه عباس سعيدی، ص239.
  24. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، ص109، چاپ سنگی.
  25. استخری: المسالک و الممالک، به کوشش ايرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص204و 205.
  26. معتمدالسطان: گنج دانش، چاپ سنگی، ص493.
  27. مقدسی: احست التقاسيم فی معرفة الاقاليم، به زبان عربی، چاپ ليدن، 1960، ص 299 و  300.
  28. صنيع الدوله (اعتماد السلطنه): مطلع الشمس، ج 3، صفحات مربوط به نيشابور.
  29. ابوافداء: تقويم البلدان، ترجمه ی عبدالمحمد آيتی از انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ص511.

*   بهرام فره وشی: فرهنگ پهلوی، ص 329.

** حافظ ابرو: تاريخ حافظ ابرو، ص 271.

 

به روایت:

  • گرایلی، فریدون.«نيشابور؛ شهر فيروزه»، 1375، ص3-10. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 7:50  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري در مقاله ای که در ۲ آذرماه ۸۴ منتشر کرده،

از نيشابور چنين نوشته است:

 

در دوران اسلامي نيشابور يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود

 و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد.

 

آرامگاه شيخ فريدالدين عطار نيشابوري

 

شهر نيشابور در گذشته به مناسبت نام تيره‌اي از طايفه‌هاي چادرنشين پارت معروف به آپارني، "ابرشهر" يعني شهر برجسته و ممتاز نام داشته است.

ابرشهر يكي از چهار شهر مشهور خراسان بزرگ بوده است. «ابر» همان واژه uber آلماني over انگليسي است و چنانچه اغلب زبان شناسان مي گويند، واژه اي بسيار كهن آريايي است كه از دوران باستان تاكنون كاربرد داشته است.

در روزگار پادشاهي شاپور اول در خراسان جنگي درگرفت و با پيروزي شاپور پايان يافت. براي همين او دستور داد بر آبادي ابر شهر بيفزايند و شهري از نو بنا كنند و آن شهر را "نيوشاپور" يا "نوشاپور" ناميد. يعني "نيك و رادمرد" يا "شهر زيباي شاپور". بعدها اين نام كوچك شد و به شكل "نيشابور" درآمد و عرب‌ها آن را عربي كرده "نيسابور" خواندند.

نيشابور در زمان خلافت عمر توسط احنف‌بن‌قيس و يا به گفته برخي در زمان خلافت عثمان در سال 31 هجري قمري بدست مسلمانان گشوده شد. در دوران اسلامي يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بود و "ام البلاد" (مادر شهرها) خوانده مي‌شد. در روزگار غزنويان و سلجوقيان نيز نيشابور از شهرهاي مهم و معتبر خراسان به شما مي‌رفته است.

غزنويان در سال 548 هجري قمري پس از چيره شدن بر سلطان سنجر سلجوقي، شهرهاي خراسان از جمله نيشابور را ويران كردند. در پي اين حادثه شمار زيادي از مردم شهر به يكي از محله‌هاي نزديك شهر به نام "شادياخ" كوچ كردند. مردم به آبادي شادياخ همت گماشتند و رفته‌رفته نيشابور بازسازي و پس از چندي مركز ايالت شد.

در سال 618 هجري قمري مغولان نيشابور را گشودند و به فرمان "تولي" مردم شهر را كشتند و گفته شده حتي سگ و گربه را هم زنده نگذاشتند. در اواخر حكومت ايلخانان مغول در ايران نيشابور جزو قلمرو سربداران شد. در 782 ه.ق به دليل اطاعت "خواجه علي مويد" آخرين فرمانرواي سربداران از تيمور لنگ ،نيشابور از خرابي‌هاي تيمور رهايي پيدا كرد.

نيشابور با از سرگذراندن حوادث بسيار، از جنگ گرفته تا زلزله و خشكسالي اگر چه از پاي در نيامد و در غبار تاريخ محو نشد اما هيچگاه گذشته شكوهمند خود را باز نيافت. اين شهر امروز يكي از شهرهاي متوسط استان خراسان رضوي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 12:37  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Richard N. Frye در فصل پنجم كتاب The Heritage of Persia،

كه به دودمان اشكانيان پرداخته،

درباره ي ريشه ي نامگذاري ابرشهر چنين نوشته است؛

 

«پارتيان كه در خراسان امروزي مي زيسته اند. از زمان هخامنشيان شناخته بودند. پس از مرگ اسكندر قبيله هاي ساكن تركستان روس به جنبش آمدند و بعضي از پاسگاه هاي مرزي يونانيان را در آسياي ميانه تباه ساختند. ولي سلوكوس اول و پسرش آنتيوكوس آن شهرها را ساختند و بازفرمانروايي سلوكي را در آنجا استوار ساختند. در ميان اين قبيله ها شايد پارنيان(Parni)  نيز بودند. استـــــرابون (در كتاب يازدهم بند 508و515) مي نويسد كه پارنيان قسمتي بودند از يك اتحاديه ي بزرگتــــر به نام دهه (Dahi ياDah ). چنانكه ماركوات مي گويد شايد پارني- اپارنيان (Parni - Aparni ) را در يكي از زبانهاي ايراني، اپرناك (Aparnak) خوانـــده اند و همين مردمنـــد كه اپرشــــهر (Aparshahr) يا نيشاپور امروزي از ايشان نام گرفته است. گو اينكـــه اصطلاح اپر/ابرشـــهر (Abarshahr/Apar) شايد از نامي كهن ريشه گرفته باشد كه به مفهوم «شهر بالاي» هخامنشيان يا «شهر بالاي» سلوكيان است». (ص290)

 

منبع:

فراي، ريچارد ن. «ميراث باستاني ايران»، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1377.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 16:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

Problem Solving

 

... قسمت اول مقاله را در يادداشت قبلي بخوانيد.

 

سخن چهارم: مشگل گشايي (Problem Solving)

 

در واقع مي توان گفت پراكندگي اطلاعات، ابهام و پيچيدگي در بازيابي اطلاعات مربوط  به حوزه واژه نيشابور لاتين‌نويسي‌شده از تفاوت و اختلاف در شيوه نگارش اين واژه ناشي مي شود. اما براي اين تفاوت‌ها و اختلاف‌ها نيز مي توان دو علت اساسي قائل شد؛

 

1-      اختلاف و تفاوت در تلفظ واژه‌ي نيشابور در زبان‌ها و گويش‌هاي مختلف

هر زبان و گويش نسبت به شرايط سيستم گفتاري خود در تلفظ و حتي نوشتار واژه وارد شده تغييراتي ايجاد مي‌نمايد، مثلاً واژه نيشابور در دايرت ‌المعارف‌هاي معتبر انگليسي زبان مثل بريتانيكا به شكل nishapur نيز آمده است. در گويش‌ برخي شهرهاي استان خراسان آن را به شكل ن‍‍ْيشابور يعني به سكون «ن» به كار مي‌برند. در گويش محلي نيشابوري‌ها آن را  به سكون «ن» و حذف « -ِ ي» يعني به شكل نْشابور يه كار مي‌برند

اما از آنجا كه خواستگاه مفهوم و واژه نيشابور سرزمين پارسي زبان‌ها ( ايران ) است، بايسته است ملاك تلفظ و گفتار اين واژه بر شيوه گفتار رايج، رسمي و غالب پارسي زبان‌ها قرار گيرد.

 

2-      استفاده از نمادهاي الفبايي غير متعارف در نوشتار واژه نيشابور به لاتين

برخي شيوه‌هاي مختلف واژه نيشابور كه در جدول (1) آمد و نيز ساير شيوه‌هاي نگارشي ديگر از قبيل  nashabur، neshabur  و ... مي‌تواند شاهد گويايي بر اين امر باشد.

 

اما ترديدي نيست كه با اعمال شيوه‌اي استاندارد، يكسان و يكدست در نوشتار لاتيني واژه نيشابور مي‌توان به راه‌حلي اساسي دست يافت.

آوانويسي واژه نيشابور، شيوه اي استاندارد و مكتوب براي تلفظ صحيح اين واژه در اختيار ما قرار مي‌دهد. آوانويسي (phonetic transcription )  را « نوشتن تلفظ واژه با استفاده از حروف فونتيك بين‌المللي» تعريف كرده‌اند. (فرهنگ جامع مرجع شناسي، ص330)

پس از آوانويسي واژه‌ي نيشابور، نتيجه را به زبان نوشتاري نزديك كرده و با بهره‌گيري از پيشداشته‌هاي موجود (در دايرت‌المعارف‌ها و مراجع ديگر) به شيوه‌اي استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن واژه نيشابور به لاتين دست خواهيم يافت.

 

سخن پنجم: پيشنهاد شيوه‌اي استاندارد، متواتر و معتبر براي نوشتن واژه نيشابور به لاتين

 

·         شيوه‌ي استاندارد براي نگارش واژه نيشابور به لاتين

 

همانطور كه مي دانيم گفتار در جامعه ي انساني پديده اي مسبوق بر نوشتار است، يعني انسان قادر به سخن گفتن بود و سپس خط را به عنوان  يك نظام نمادي براي ثبت و نگهداري انديشه هايش اختراع كرد و به كار گرفت. پس ما نيز بر همين رويه ابتدا به جنبه ي آوايي يا گفتاري واژه ي نيشابور مي پردازيم و سپس نتيجه را با نزديكترين  معادل نوشتاري در پيشداشته هاي زبان نوشتاري تطبيق داده و آن را به عنوان شيوه ي استاندارد نگارش واژه ي نيشابور بر مي گزينيم. اما اكنون به شيوه اي براي نگارش آوايي واژه ي نيشابور نياز داريم؛

پاركر در «فرهنگ جامع واژه هاي علمي و فني» (ص2909)، استاندارد (Standard) را «معيار؛ متعارف، يك نمونه مرجع پذيرفته شده كه به عنوان واحد انداره گيري يك كميت فيزيكي به كار مي رود» تعريف كرده، و  محمد رضا محمدي فر در «فرهنگ جامع مرجع شناسي‌» (ص330)، آواشناسي (Phonetics) را «مطالعه ي آواهاي زبان از نظر توليدي، فيزيكي و شنيداري» و آوانويسي(phonetic transcription)  را «نوشتن تلفظ واژه با استفاده از حروف فونتيك بين‌المللي» تعريف كرده است(ص330). الفباي آوانگار بين المللي (International Phonetic Alphabet) كه معمولا بصورت مختصر بشكل IPA  مي آيد « مجموعه اي از نمادهاي آوايي است كه براي نگارش صداي گفتاري و يا تلفظي اغلب زبان هاي دنيا طراحي شده اند». (ص 248)

 

در آوانويسي واژه ي نيشابور، دستورالعمل آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي ايران، كه توسط گروه كاري آوانويسي نام‌هاي جغرافيايي كميتة تخصّصي نام‌نگاري و يكسان‌سازي نام‌هاي جغرافيايي سازمان نقشه‌برداري كشور ارايه شده است، را معيار كار قرار مي دهيم.

 

در جدول زير، علامت ها و نشانه هاي لازم براي آوانويسي  واژه ي نيشابور مطابق استاندارد هاي مربوطه آمده است:

 

حروف در خط فارسي

توصيف زبانشناختي علايم همخوان و واكه اي س.ن.ك

علايم همخوان و واكه اي س.ن.ك

معادل هاي IPA

مثال ها

تفصيلي

IPA

 

كلّي

س.ن.ك

 

املاي فارسي

 

ن

همخوان خيشومي دنداني-لثوي واك‌دار

/n/

 

[n]

 

[nWur8]

 

/nur/

 

نور

 

-ِي

 

واكة مركّب نيمه‌افراشتة

 پيشينِ بسته‌شونده

/ey/

[ej]

[mej*l8]

 

/meyl/

 

مِيل

 

ش

 

همخوان سايشي لثوي-كامي بي‌واك

/š/

 

[S]

 

[Se)mS+Q @cH]

 

/šemšak/

 

شِمشَك

 

آ، ا

 

واكة افتادة پسين گسترده

 

/ā/

 

[A]

 

[dAùRA @b8]

 

/dārāb/

 

داراب

 

ب

 

همخوان انفجاري دولبي واك‌دار

/b/

[b]

 

[bAùbWo @l8]

 

/bābol/

بابُل

او، و

 

واكة افراشتة

پسين گرد