X
تبلیغات
ابرشهر - - اماکن متبرکه، زیارتگاه‌ها و مایه‌های دینی
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

 

در پهنه‌ی آسمان بي‌كران ادبيات آييني ، نام «حسن فرحبخشيان» متخلص به «ژوليده نيشابوري»، همچون ستاره‌ی پرفروغي است كه نمي‌توان آن را ناديده انگاشت. ژوليده، شاعري برخاسته از سرزمين قدمگاه و مدفن مقدس شمس‌الشموس خراسان - حضرت ثامن‌الائمه (علیه‌السلام)- است. خاستگاه این شاعر آیینی دغدغه‌مند، شهر تاریخی نيشابور -ام‌البلاد خراسان و دیار ابلاغ حدیث قدسی سلسلة‌الذهب-، مهد ظهور بسياري از انديشوران و سخنوران نامدار است كه برخي از آنان، آوازه‌اي عالمگير يافته‌اند و در شمار مشاهير و مفاخر بزرگ بشريتند. سال‌هاي پيدايش شاعري ژوليده نیشابوری، همزمان با سال‌هايي بود كه جامعه‌‌ی ما گرفتار هجوم تجددطلبي‌‌های بیمارگونه، غربزدگي و انديشه‌هاي اومانيستي و مارکسیستی شده بود و جایی برای ابراز وجود شاعران آرمانگرا و ارزشي‌ وجود نداشت. از این روی، حضور متعهدانه‌ی چهره‌های ادبی آیینی همچون ژولیده، در روزگاري كه نياز به قلم‌هاي مسئول و دين‌باور، بيش از هر زمان ديگري احساس مي‌شد، موهبتی ارجمند در زنده نگاهداشتن ارزش‌های توحيدی و بيان فضايل، مناقب و مراثي اهل ‌بيت عصمت و طهارت به شمار می‌آید. همین معنا، ژولیده‌ی نیشابور را در ردیف شاعران پیشکسوت آیینی و ارزشی معاصر قرار می‌دهد. شاعرانی که خواه‌ناخواه، حركت و آثارشان بر نسل‌هاي بعدي نيز تاثيرگذار بوده است. از نگاهی ژرف‌تر، ژوليده نیشابوری، شاعري دلباخته و شيفته‌ی حضرت امام حسين (علیه‌السلام) است و اين شيدايي غير قابل توصيف، به گونه‌ای است كه حجم اعظم آثار ژوليده را اشعار عاشورايي‌اش در بر می‌گیرد. بسياري از صاحبنظران، ژولیده‌ی نیشابوری را پيش از هر چيز، شاعري، عاشورايي و نُوحه‌سرا مي‌شناسند.

 

 

ژولیده و شعر سرخ عاشورایی

کامران شرفشاهی

 

در آسمان بي‌كران ادبيات آييني، نام «حسن فرحبخشيان» متخلص به «ژوليده نيشابوري» همانند ستاره‌ی پرفروغي است كه نمي‌توان آن را ناديده انگاشت. ژوليده، شاعري برخاسته از سرزمين خراسان است كه قدمگاه و مدفن مقدس شمس‌الشموس - حضرت ثامن‌الائمه؛ امام علي بن موسي‌الرضا علیه‌السلام- است. خاستگاه او، شهر تاريخي نيشابور است كه مهد ظهور بسياري از انديشوران و سخنوران نامدار است كه برخي از آنان، آوازه‌اي عالمگير يافته‌اند و در شمار مشاهير و مفاخر بزرگ بشريتند. از اين ديار، شاعران نام آشنا و پُرآوازه‌اي همچون عطار و خيام برخاسته كه سخن‌سراياني بزرگ و دين‌باور بوده‌اند و دوستدار اهل‌بيت‌ (ع) چنان‌كه عطار، سروده‌هاي بسياري در اين زمينه، به يادگار نهاده و ابتدا و انتهاي اثر گرانقدر خود –تذكرة‌الاوليا- را با ذكر امام جعفر صادق (ع)، آغاز و باذكر امام محمد باقر (ع)، به انجام آورده است و در ارادت خيام، همين بس كه حتي در سرآغاز رساله‌هاي علمي خود، با تكريم و تعظيم از خاندان پاك وحي (ع) ياد كرده است.

 

بي‌گمان، ژوليده از اين‌كه برخاسته از چنين ساماني است بسيار به آن مباهات مي‌ورزيده و به سبب آگاهي از همين عظمت است كه اگر چه رحل اقامت در ديار ديگري افكند و سال‌هاي زيادي را ساكن خاك پاك ورامين بوده، اما همواره از پسوند «نيشابوري» در كنار تخلص خويش، بهره جسته است. ژوليده، با بيش از 30 مجموعه شعر، يكي از پُركارترين شاعران عرصه‌ی شعر آييني است كه افزون بر بيست هزار بيت شعر از او به يادگار مانده است، او شاعري متعهد، دين‌باور، شهرت‌گريز، صميمي و مردمي بود كه در قلب و چشم مردم و خصوصاً شاعران واهل قلم ديار ورامين از محبوبيت و ارج و احترام خاصي برخوردار بود. و چه در زمان حيات و يا پس از وفات، مردم حق‌شناس اين ديار، بارها از شخصيت و قلم آسماني او تقدير و تكريم به عمل آوردند، به ويژه پس از درگذشت ژوليده، مراسم ياد بود و محافل گراميداشت بسياري براي او برگزار شد كه انعكاس رسانه‌اي گسترده‌اي نيز داشت.

 

- ژوليده؛ شاعرآييني:

سال‌هاي پيدايش شاعري ژوليده، مقارن با سال‌هايي بود كه تب تجددطلبي‌هاي بيمارگونه و غربزدگي در جامعه‌ی ما بيداد مي‌كرد و اكثر شاعران در تب و تاب سرودن اشعاري بودند كه جز حديث نفس، پيام ديگري نداشت. هجوم انديشه‌هاي اومانيستي در آن سال‌ها عرصه را بر شاعران دينمدار و اخلاق‌گرا تنگ كرده بود و تمامي رسانه‌ها در خدمت اشاعه و ترويج فرهنگ منحطي بود كه توسط روشنفكرنماهاي وابسته اداره مي‌شد و در آن، هيچ‌گونه جايي براي ابراز وجود شاعران آرمانگرا و ارزشي‌ وجود نداشت.

 

از ديگر سو، عدّه‌اي نيز با تفكر ماركسيستي، دين را افيون توده‌ها معرفي مي‌كردند و اگر چه خود را مخالف كاپيتاليسم غرب و استبداد سلطنتي معرفي مي‌كردند اما با سنت و دين نيز صراحتاً سر ناسازگاري داشتند و دين‌باوران را اشخاصي واپسگرا به شمار مي‌آوردند كه نه تنها توان رويارويي با امپرياليسم و رژيم ديكتاتوري سرسپرده به آن را ندارند بلكه مانع بزرگي در مسير دستيابي و حصول جامعه به مرحله حكومت پرولتاريا محسوب مي‌گردند. پيروان اين نظريه كه سر در آخور اردوگاه شرق داشتند و مدينه‌ی فاضله آنان مبدل شدن كشور به يكي از اقمار اتحاد جماهير شوروي بود، در بين طبقات تحصيلكرده و مرفه، براي خود جايگاهي دست و پا كرده بودند و نگاهشان به اشخاص متدين، نگاهي تحقيرآميز و كينه‌توزانه بود.

 

در چنين شرايط سياه و خيانت‌آلودي كه همه‌چيز در اختيار و انحصار دستگاه خفقان و فساد بود، قدم به ميدان گذاشتن و علم دفاع از دين را برافراشتن كار چندان سهل و آساني نبود و با توجه به همين اوضاع و احوال، حضور اشخاص صاحب‌قلم و با ذوق در آن بُرهه از زمان، نعمتي بود گرانبها. از اين رو يكي از جهات شخصيت ژوليده، حضور متعهدانه‌ی او در روزگاري است كه نياز به قلم‌هاي مسئول و دين‌باور، بيش از هر زمان ديگري احساس مي‌شد، و رسالت چنين قلم‌هايي زنده نگاهداشتن آتش مقدس توحيد در اجاق سرد سينه‌ها و بيان فضايل، مناقب و مراثي اهل ‌بيت(ع) است كه مشعل رهايي از ظلماتند.

 

درغوغاي كاباره‌ها و كافه‌ها و دانسينگ‌ها روي آوردن به شعر آييني و دعوت به دين و زنده نگاه‌داشتن شعائر، امري دشوار و صد البته بسيار ستودني است و لذا شاعران پيشكسوت شعر آييني همانند ژوليده را مي‌بايست به جهت حفظ اعتقاداتشان در آن اوضاع و احوال و تلاش مجدانه ومتعهدانه‌اي كه داشته‌اند ارج نهاد. از ديگر سو، اين شاعران، به ‌لحاظ متقدم بودن، خواه-ناخواه حركت و آثارشان بر نسل‌هاي بعدي نيز تاثيرگذار بوده است. اين سخن به آن معني است كه اصلاً قابل تصور نيست كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، ناگهان نسلي از شاعران خوش‌قريحه و داراي انديشه سربرآورند بي‌آنكه از هيچ الگويي متاثر شده باشند.

 

- ژوليده؛ شاعر مردمي:

ژوليده، شاعري است كه در پي شعر، براي شعر نبوده است و به ‌واسطه‌ی‌ تعهدي كه در خويش احساس مي‌كرده، همواره به شعر به ‌عنوان وسيله‌اي در خدمت نشر معارف اسلامي و مدح فضايل و كرامات عترت گرامي رسول اكرم (ص) نگريسته است. شعر او، حد فاصل بين شعر كلاسيك پيشينيان و شعر امروز است. شعري كه ريشه در هيئت‌هاي مذهبي خودجوش مردمي دارد و مخاطبان آن، غالباً عامه‌ی مردم هستند كه با اخلاص و بي‌ريا، دور هم، جمع شده و يكدل و يكصدا اين اشعار را دم مي‌گيرند و اشكي مي‌افشانند.

 

از اين حيث، مي‌توان ادعا كرد كه اشعار ژوليده، در شمار پُرمخاطب‌ترين شعرهاي جامعه‌ی ما قرار داشته شعرهايي كه پايگاه آن مساجد، تكايا، حسينيه‌ها و محافل و هيئت‌هاي مذهبي كشور بوده و همواره از زن و مرد و پير وجوان لبريز است. ژوليده، سال‌ها از همين تريبون ساده، پيام خودرا به گوش مردم رسانده و با راه‌يافتن به خلوت‌هاي آنان، در عمق ذهن و روح آنان، جاي گرفته است و او همنشيني با مردم را همواره بر حضور در محافل روشنفكري، رحجان داده و كوشيده است تا با ساده‌ترين زبان با مردم سخن بگويد.

 

- سبك و سياق اشعار ژوليده:

ژوليده، آنچه را كه فرا گرفته بود حاصل تلاش و پشتكار خود مي‌دانست و از مرتبه‌اي كه به آن دست يافته بود، به خود مي‌باليد. ژوليده، شاعري است كه به وزن و موسيقي بسيار اهميت مي‌دهد، زيرا همين موزون بودن اشعار، موجب مي‌شود تا عامه‌ی مردم بتوانند ارتباط نزديك‌تر و صميمانه‌تري با شعر پيدا كنند و علاوه بر سهولت به ‌خاطر سپردن، با آن، همنوا شده و نجوايش كنند. از اين رو، ژوليده، در تمامي عمر، دلبستگي خود را به قالب كلاسيك حفظ كرد و هيچ‌گاه، اعتنايي به قالب‌هاي شعر نو نداشت. او اگر چه به تمامي شيوه‌هاي شعر كهن تسلط داشت اما در مجموع، مي‌توان او را شاعري غزلسرا به‌شمار آورد. هرچند كه او در قالب مثنوي، رباعي، دوبيتي و تركيب‌بند نيز داراي اشعار متعددي است.

 

زبان شعر ژوليده، زباني ساده و سليس و روان است و براي بيان مضامين مورد نظر خود، كمتر از صناعات ادبي بهره جسته است تا شعرش، همه‌فهم‌تر باشد. به‌طور كلي او را مي‌توان پيرو سبك عراقي دانست كه غالب شعراي آييني -خصوصاً آنان كه در سرودن نوحه و مرثيه، دستي دارند- از اين شيوه، براي بيان مضامين موردنظر خويش استفاده مي‌كنند و مي‌كوشند تا اشعارشان به شكل‌سهل و ممتنع با تعداد كثيرتري از مخاطبان ارتباط برقرار نمايد.

 

عمده‌ی مطالعات ژوليده را تاريخ صدر اسلام و كتب مقتل تشكيل مي‌داده و همين امر موجب شده تا با اشراف بيشتري آثار خود را ارائه كند و از كلي‌گويي‌هايي كه درشعر برخي از شاعران آييني ديده مي‌شود فاصله بگيرد: «من ژوليده آنچه مي‌سرايم به اوراق مقاتل، هست منقوش» (مقتل الحسين (ع)، ص 16). تسلط ژوليده به تاريخ و مطالعه‌ی كتاب‌هاي مقتل، موجب شده است تا اشعار او، آثاري مستند و نزديك به واقعيت باشد تا جايي كه اين آثار را مي‌توان روايت منظوم كتب مقتل محسوب كرد. البته بخش ديگري از دريافت‌ها و آموخته‌هاي ژوليده باز مي‌گردد به آنچه كه او در پاي منبرها و همنفسي با علما كسب كرده و نيز تاثيري كه از شعراي متقدم و معاصر پذيرفته است. ژوليده، به سبب عشق به قرآن كريم، به زبان عربي نيز آشنايي و احاطه داشت و در برخي از اشعار خويش، از اين زبان نيز استفاده مي‌كرده است.

 

- مضامين شعر ژوليده:

از ژوليده نيشابوري، اشعار فراواني به يادگار مانده است. همان‌گونه كه همشهري او -عطار نيشابوري- خود را شاعري پُرگو قلمداد مي‌كند، ژوليده نيز از چنين صفتي برخوردار است و به مدد طبع روان و قريحه‌ی سرشار خويش، سخن بسيار گفته است. كارنامه‌ی ادبي ژوليده، حكايت از آن دارد كه شاعر هيچ‌گاه دست بر روي دست، نگذاشته و لب از سخن فرو نبسته است. او با آگاهي از رسالت شاعري خويش، همواره كوشيده است تا نقش خويش را به بهترين شكل ممكن، ايفا كند و نسبت به اصلاح و ارتقاي جامعه‌ی خود، بي‌تفاوت نباشد.

 

از حيث مضامين و موضوعات، اشعار ژوليده را مي‌توان به چند دسته ذيل تقسيم كرد:

1- مناجات‌ها

2- اشعار مناسبتي (بهاريه، اعياد و ...)

3- مولوديه‌ها

4- اشعار عاشورايي

5- غديريه‌ها

6- مراثي و مناقب رسول اكرم (ص) و خاندان پاك وحي (ع)

7- اشعار مهدوي

8- اشعار اجتماعي

9- اشعار انقلابي

10- اشعار دفاع مقدس

 

- ژوليده و شعر سرخ عاشورا:

حادثه‌ی جانگداز و خونين عاشوراي سال شصت ويكم هجري، هيچ‌گاه از دل و جان شيعيان، نخواهد رفت و ياد اين هميشه‌حماسه‌ی بي‌بديل، تا روز قيامت، پابرجاست؛ حماسه‌اي كه از همان آغاز، قدم به قلمرو ادبيات نهاد و پس از شهادت حضرت سيدالشهدا (ع) و ياران باوفايش، خاندان گرامي آن حضرت، از شاعران متعهد، دعوت به‌ عمل آوردند. تا اين حماسه‌ی مظلوم را بسرايند و با فصيح‌ترين و بليغ‌ترين شكل ممكن، عاشورا را در بين مردم در تمامي عصرها و نسل‌ها منتشر كنند.

 

ژوليده، شاعري دلباخته و شيفته‌ی حضرت امام حسين (ع) بود و اين شيدايي غير قابل توصيف تا چنان مرتبه‌اي بود كه مي‌توان گفت حجم اعظم آثار ژوليده، به اشعار عاشورايي او اختصاص دارد و بسياري، او را پيش از هر چيز، شاعري عاشورايي و نوحه‌سرا مي‌شناسند. علاوه بر مجموعه‌شعرهاي عاشورايي بسياري از سروده‌هاي او در كتاب‌هاي گزيده‌ی شعر عاشورايي تاكنون در شمارگان بسيار قابل ملاحظه‌اي چاپ و منتشر شده است و بر ذهن و زبان دوستداران حضرت خامس آل عبا (ع) نشسته است:

كارم مدام گفتن مدح و ثناي توست

چشمم هميشه اشك فشان در عزاي توست

«مقتل الحسين (ع)، ص 41»

 

دلا! ذكر زبانم يا حسين است

سخن چون قطره و دريا حسين است

«مقتل الحسين (ع)، ص 32»

 

شعار شاعر ژوليده در جهان اين است

خوش آن كسي كه دلش آشناي عاشوراست

«اي قلب‌ها بسوزيد، ص 225»

 

زمدح خسرو دين، لب مبند ژوليده

هميشه كن لب خود، آشنا به نام حسين

«مقتل الحسين(ع)، ص 40»

- ما و ژوليده:

اكنون ژوليده رفته است و ما با ميراث گرانبهايي كه همان اشعار اوست مانده‌ايم. هر چند كه اگر هنوز از ژوليده و اشعارش، سخن مي‌گوييم نشانگر آن است كه ژوليده مانده است و بدون تعارف و رودربايستي، ما مي‌بايد خود را مهياي رفتن كنيم. درباره‌ی ژوليده، سخن كم نيست و بر ما بازماندگان است كه حرمت او را پاس ‌داريم. او كه عمري، بي‌هيچ چشمداشتي و به شوقي آسماني در كنار ما زيست با ما سخن گفت و در سنگر ما جنگيد و پشت ما را خالي نكرد. اينك گردآوري، تدوين، ويراستاري، موضوع‌بندي، چاپ و انتشار مجموعه آثار او، كمترين كاري‌ است كه از ما بر مي‌آيد. در پاسداشت او نيز هر كاري انجام دهيم به قول معروف گلي است كه بر سر خودمان زده‌ايم.

 

ژوليده رسالت خويش را در حد بضاعت خويش به نيكي انجام داد و اميد آنكه سعي او در پيشگاه خداوند مورد قبول واقع شود و آن‌گونه كه خود اميد داشت از درياي بي‌كران رحمت حضرت حق و شفاعت خاندان عظيم الشان وحي عليهم السلام در هنگامه حشر بهره‌مند گردد. بدون اغراق، ژوليده در شمار چهره‌هاي شاخص شعر آييني معاصر و از پيشكسوتان نوحه سراياني است كه آثارش كمتر مورد نقد و بررسي وتجزيه و تحليل قرار گرفته است و جاي آن دارد كه فارغ از حب و بغض‌ها، آثار او و شاعراني همانندش از سوي اساتيد، منتقدين و ادبا مد نظر قرار گرفته و امكان انجام پژوهش‌هاي علمي، فارغ از هرگونه مبالغه‌اي در اين زمينه صورت پذيرد، زيرا جاي بسي دريغ و تاسف است كه علي‌رغم سابقه فراوان، جريان شعر آييني، هنوز جاي خالي تحقيق‌هاي عالمانه در اين عرصه احساس مي‌شود.

 

- منبع:

-- شرفشاهی، کامران، «خوش آن کسی که دلش، آشنای عاشوراست؛ ژولیده و شعر سرخ عاشورایی»، روزنامه رسالت، شماره 7694، چهارشنبه 01/09/1391، ص 6. به کوشش ققنوس شرق، «ژولیده نیشابوری؛ شاعر عاشورایی و پیشکسوت شعر آیینی معاصر»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، آبان‌ماه 1392.


برچسب‌ها: حسن فرحبخشیان, ژولیده نیشابوری, شعر آیینی, شعر عاشورا
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1392ساعت 15:5  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 منار جنبان نیشابور

Shaking Minaret of Neyshabur

منار جنبان نیشابور، که از عجائب معماری و در شمار بلندمرتبه‌ترین بناهای قرن چهارم هجری است، پس از مناره‌های ابومسلمی، طاهری و عمرولیثی، چهارمین مناره‌ای است که بر مسجد جامع بزرگ نیشابور ساخته شده بود. مسجد جامع بزرگ، به مساحت بیش از 30،000 متر مربع، در قرن دوم هجری و به دستور ابومسلم مروزی، بنا گردید. و منار جنبان، در دوران امارت خمارتکین، بر مسجد جامع بزرگ نیشابور ساخته شد. شوربختانه، مصائب و هجمه‌های بیرحم تاریخ، مسجد جامع بزرگ ابومسلمی و مناره جنبان آن را که چهار قرن پیش از منار جنبان اصفهان بنا گردیده بود، در آغوش خاک کشیده، اما آثار و آوازه‌ی این اثر باشکوه و شگرف معماری را هنوز و پس از هزار سال می‌تون در لابلای اوراق کتاب کهنه تاریخ، بازیافت.

 

- مناره در معماری اسلامی:

«مناره» که در زبان پارسی، «گلدسته» و در زبان انگلیسی، «Minaret» نامیده می‌شود؛ بنایی است بلند و باریک که در کنار مساجد و بقاع متبرکه برای اذان‌گویی و یا به عنوان میل راهنما در کنار جاده‌ها و .. احداث گردیده است.(1) پیشینه‌ی مناره، به دوران پیش از اسلام می‌رسد و در بناهایی همچون برج بابل، معبد پتاچ از معابد کرنک مصر، زیگورات چغازنبیل، کعبه زرتشت، برج آتش فیروزآباد و کلیسای یحیی دمشق گونه‌هایی از این نوع بنا دیده می‌شود.(2) در دوره‌ی اسلامی، بر این بنا، تغییراتی اعمال گردید و به طور خاص، به عنوان جایگاهی برای اذان‌گویی -که دارای کارکردهای ارشادی، تبلیغی و ارزشی ویژه‌ای در فرهنگ اسلامی می‌باشد- استفاده و رایج شد، به گونه‌ای که امروزه، «مناره» به عنوان يکي از اساسي‌ترين عناصر معماري مساجد و رایج اماکن مذهبی مسلمانان شناخته می‌شود و یکی از جلوه‌های شاخص معماری اسلامی است.(2)(3)(4) اندیشه و هنر ایرانی، نقش بسزایی در تکامل و الهام‌بخشی بنای مناره داشته است و در جای جای سرزمین ایران و ماورای ایران، نمونه‌هایی فراوان، متفاوت و زیبا از بناهای مناره‌ای خودنمایی می‌کنند.(2)

 

- منار جنبان‌‌ها در قلمرو سرزمین‌های اسلامی:

یکی از قابل‌توجه‌ترین بناهای مناره در ایران و سرزمین‌های اسلامی، «منار جنبان» است که شناخته‌شده‌ترین آن، بر آرامگاه «عمو عبدالله» -از زاهدان و صالحان قرن هشتم هجری- در کارلادان اصفهان، بنا گردیده است. کتاب‌ها و اسناد تاریخی به نمونه‌های دیگری از «منار جنبان» از جمله منار جنبان اشترگان لنجان، منار جنبان مسجد علی (ع) در بصره، منار جنبان مسجد بزرگ شهر برشانه اندلس و منار جنبان مسجد جامع بزرگ نیشابور اشاره کرده‌اند.(5)(6) چنانچه از «تاریخ النیسابوریین» (نام دیگر آن: تاریخ نیشابور) الحاکم (قرن چهارم هجری) برمی‌آید؛ «منار جُنبانِ نیشابور»، بر فراز بنای «مسجد جامع بزرگ و مقصورۀ بزرگ» نیشابور ساخته شد. در دنباله‌ی این نوشتار، به بازشناسی مسجد جامع بزرگ نیشابور و منار جنبان آن، با بهره‌گیری از کتاب تاریخ الحاکم، می‌پردازیم.  

 

- مسجد جامع بزرگ ابومسلمی:

بنای مسجد جامع بزرگ نیشابور، به دست «ابومسلم مروزی» (= ابومسلم خراسانی، 100-137ق) گذاشته شد. مساحت این مسجد، سی جریب، یعنی بیش از 30،000 متر مربع بود(7) و در هر نوبت نماز، گنجایش شصت‌هزار نمازگذار را داشت. هزار ستون، سقف این مسجد را استوار ‌داشته بودند. گنجایش یخدان اختصاصی این مسجد که از برف انباشته می‌شد به گونه‌ای بود که تمام تابستان را پاسخگوی آب مورد استفاده‌ی مسجد و عموم مردم بود. حوض‌های عمیق آب و جوی‌ روان که از وسط بنا می‌گذشت، از دیگر مشخصات این مسجد است. درختان تنومند توت و ناژ (کاج) نیز به محوطه، زیبایی و صفا می‌بخشیده‌اند. بیش از صد خادم و فراش به خدمتگزاری عبادتگران و رسیدگی امور مسجد می‌پرداختند.

 

بخشی از بنای مسجد، شمامل عمارتی زیبا بود که دوازده ستون آن را پابرجای نگه می‌داشتند: شش ستون، از سنگ مرمر؛ دو ستون که از سواحل دجله (عراق) آورده بودند و رنگی سیاه و سفید داشتند؛ و چهار ستون دیگر که از گچ خشت پخته  ساخته شده بودند. سقف و ستون‌های این عمارت، با طلا اندود و آراسته شده بود. گنبدی شکیل نیز بر فراز این عمارت، ساخته شده بود که با حدود  بیست هزار مثقال زر (طلا)، اندود و تذهیب گردیده بود. مسجد جامع بزرگ ابومسلمی نیشابور، از عمارت‌های باشکوه و مجلل زمان خود به شمار می‌آمد، چنانکه الحاکم در وصف آن می‌گوید: «سقف و ستون و پله‌ها و منابر ]منبرها[ و صنادیق  ]صندوق‌ها[ و قنادیل  ]فانوس‌ها و چراغ‌ها[ و حصیرها و فرش‌ها و توابع اینها را قیمت کردند به صد هزار مثقال زر رسید. و صد هزار مثقال زر طلا را اوقاف مسجد جامع زیاده بود. و به خراسان منبری، احسن‌‌تر از آن منبر نبود که ابومسلم درین ]مسجد[ جامع نهاده بود.» (6)

 

- مناره‌های ابومسلمی، طاهری و عمرو لیثی:

نخستین منار مسجد جامع بزرگ نیشابور، در زمان ابومسلم مروزی (قرن دوم هجری) بنا گردید. اما در نیمه‌ی اول قرن دوم هجری و در زمان حکومت منصور بن طلحة بن طاهر (بردارزاده عبدالله طاهر)، چون منار ابومسلمی، نسبت به عمارت وسیع و بزرگ مسجد، کوچک و حقیر به نظر می‌رسید، تخریب گردید و مناره‌ی دیگری بر این مسجد ساخته شد که از منار نخستین، بلندتر، قوی‌تر، مذّهب‌تر و آراسته‌تر بود و «به طریق هندسه، چنان کردند که در دوره‌ی سال، از ظلال ]سایه‌ی[ آن، انتقال شب و روز معلوم شدی». پس از مدتی در منار طاهری، کژی و انحرافی پدیدار گردید، پس این منار، در زمان عمرو لیث صفار (265-289ق)،  تخریب شد و منار دیگری بر مسجد جامع بزرگ نیشابور ساخته شد و عمرو لیث، «نام و لقب خود بر آن ]منار[ بنگاشت». پس از منار عمرو لیثی بود که در زمان خمار تکین، منار جنبان، بر مسجد جامع بزرگ، بنا گردید.(6)

 

- منار جُنبان نیشابور:

در زمان خمارتکین (از حاکمان خراسان در قرن چهارم هجری)، مناری دیگر بر جای منار عمرولیثی، بر بام مسجد جامع بزرگ ابومسلمی نیشابور، بنا گردید. هزینه‌ی ساخت این مناره، در زمان خود، معادل دوهزار مثقال طلا، برآورد شده است. مناره‌ی جنبان خمارتکینی، از عجایب معماری روزگار خود به شمار می‌آمده، چنانکه ابوعبدالله حاکم درباره‌ی آن می‌نویسد: «چنانچ در دنیا ارفع ]بلندتر[ از آن و اعجب ]‌عجیب‌تر[ و آراسته‌تر و پیراسته‌تر و دایرتر، منار در هیچ دیار، هیچ نجار ندید.»(6) ارتفاع این منار، از بلندترین نقطه‌ی بام مسجد جامع تا سر منار، نود و چهار ذراع (بیش از 40 متر)(7) بود. در ساخت این مناره، فنونی به کار رفته بود که با وارد کردن نیرویی به آن، به حرکت درمی‌آمد، بدون اینکه آسیبی ببیند. این خصوصیت، در کتاب تاریخ الحاکم چنین توصیف شده است: « و به هندسه، چنان ترتیب کرده بودند که چون باد آمد فراخورد قوّۀ باد، آن منار حرکت کردی اما نیفتادی و هیچ خشتی و جزئی از وی فاسد نشدی».(6)

 

- پانوشت‌ها:

1. شایسته‌فر، مهناز، «معماری اسلامی، گذرگاه هنر و تمدن» ،کتاب ماه هنر، ش 142، تیر 1389، ص 26.

2. زمانی، عباس، «منار و مناره تزئینی در آثار تاریخی اسلامی ایران»، ماهنامه هنر و مردم، ش 121، آبان 1351، ص 65.

3. «مناره مساجد،؛ نشانگر هنر معماری اسلامی»، خبرگزاری مهر، 23/07/1391.

4. گرابار، الگ، «مسجد، نمونه هنر دینی در اسلام»، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، فصلنامه هنر و مردم، شماره 26، پاییز 1376، ص 60-63.

5. معتمدی، اسفندیار، «منار جنبان و پدیده تشدید»، فصلنامه وقف میراث جاویدان، ش 19-20، پاییز و زمستان 1376، ص 215.

6. ابوعبدالله الحاکم، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگه، تهران: 1375، ص 217- 218.

7. نگاه کنید به: زراء‌نژاد، منصور، «بررسی واحدهای سنجش وزن، کیل، طول و سطح در تاریخ اقتصادی مسلمانان»، فصلنامه اقتصاد اسلامی، سال چهارم، پاییز 1383، ص 157-172.

 

- منبع:

-- ققنوس شرق، «منار جنبان نیشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، اسفند‌ماه 1391. بازنویسی و تشریح صفحه‌‌های 217و218 «تاریخ نیشابور» الحاکم، به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، 1375.


برچسب‌ها: مسجد جامع بزرگ نیشابور, ابومسلم خراسانی, خمارتکین, منار جنبان نیشابور, ابوعبدالله حاکم نیشابوری
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1391ساعت 13:52  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

سفر تاريخي امام هشتم شیعیان (ع) به خراسان و حضور ايشان در نيشابور، در سال دویست هجری، اهميت خاص و نقشی سرنوشت‌ساز در گسترش فرهنگ شیعی دارد. توجه خاص آن حضرت به فرهنگ‌پروري مردم اين ديار و بيان حديث معروف «سلسلة‌الذهب» در ميان جمعيت انبوه مردم، محدثان، اندیشمندان، نویسندگان مشتاق سرزمین نیشابور، در منابع تاریخی و حدیثی پُرشماری به ثبت رسیده است. از این روی، سالروز ورود امام علی بن موسی‌الرضا به نیشابور (دهم تیرماه) را «روز ملی خراسان» نامیده‌اند و شهر نیشابور به «مدینة‌الرضا» نامور گردیده است. این نوشتار به بازشناخت کوتاه رویداد تاریخی مهاجرت امام رضا علیه‌السلام در سال 200 هجری و استقبال باشکوه و سرشار از شیفتگی مردم نیشابور از آن امام همام می‌پردازد.

 

 

نيشابور، توقفگاه فرهنگي ثامن الحجج (ع)؛ به بهانه سالروز ورود امام رضا (ع) به نيشابور

روزنامه قدس، گروه فرهنگی، مروت، 10/04/1387

 

«هجرت»، جايگاه مهمي در انديشه و تاريخ سياسي اسلام دارد. مهم‌ترين رويداد پس از مبعث پيامبر (ص) هجرت تاريخ‌ساز و انسان‌پرور آن حضرت، از مكه به مدينه و تأسيس حكومت نبوي و آغاز رشد و فراگير شدن اسلام در جامعه‌ی جهاني بود. اين رويداد، تنها منحصر به شخص پيامبر نبوده و بسياري از معصومين، براي دستيابي به اهداف درازمدت خود، به اين مهم، اقدام نموده‌‎اند كه مي‌توان به هجرت تاريخي امام حسين (ع) كه باعث تحولي عظيم در جريان اسلام محمدي و تفكيك سير حركت آن از اسلام اموي شد اشاره نمود. يكي از سرنوشت‌سازترين هجرت‌هاي تاريخ اسلام، هجرت امام رضا (ع) به ايران و استقرار آن حضرت، در خراسان بوده است كه به اذعان بسياري از تحليل‌گران تاريخ، اين هجرت، مايه‌ی خير و بركت بسياري براي جامعه‌ی شيعه شد. جامعه‌ی شيعه، تا آن روز، يك جامعه‌ی پراكنده و در انزوا بود كه به بركت هجرت امام رضا (ع) به ايران و قرار گرفتن در كانون قدرت وقت، به يك جريان مهم سياسي و فرهنگي تبديل شد و توانست در درازمدت به يك مذهب فراگير تبديل شود.

هجرت امام رضا (ع) گرچه به اجبار مأمون عباسي و بر اساس اهداف از پيش تعيين شده صورت گرفت اما با تدبير امام هشتم (ع) به فرصتي سرنوشت‌ساز براي گسترش فرهنگ شيعي مبدل شد. مسير حركت امام (ع) نيز از جمله مسايلي است كه در اين سفر تاريخي بايد به صورت عميق، مورد بررسي قرار گيرد زيرا در اين مورد نيز اختلاف‌هاي بسياري وجود دارد. بنا به فرمان مأمون، مسير امام از مدينه تا خراسان، به گونه‌اي تعيين گرديد كه مردم شهرهاي شيعه‌نشين از ديدار امام، محروم شوند، زيرا اگر شيعيان موفق مي‌شدند از نزديك، امام خود را زيارت كنند و با ايشان ديدار نمايند و از سخنان آن حضرت بهره‌مند شوند، بيش از پيش به وي ارادت مي‌يافتند و اين خود، خطر بزرگي براي حكومت مأمون به شمار مي‌آمد. بنابراين، شهرهاي كوفه و قم از مسير سفر امام حذف گرديد.

اما در اين كه امام از كدام مسير به خراسان و شهر مرو رسيده است، ميان تاريخ‌نويسان اختلاف است. مسيرهايي كه براي اين سفر نقل شده از اين قرار است:

1. مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، اصفهان، ري، سمنان، دامغان، نيشابور، توس، سرخس، مرو.

2. مدينه، بصره، اهواز، اصفهان، كوه آهوان، سمنان، نيشابور، توس، سرخس، مرو.

3. مدينه، بصره، اهواز، اصفهان، يزد، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو.

4.  مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، كرمان، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو.

اما حضور ايشان در نيشابور، شهري كه از ديرباز مهد تمدن و فرهنگ ايراني بوده، مورد اتفاق است.

 

- نيشابور، سرزمين فرهنگ‌ساز:

«كهن‌شهر و كهندژ شرق، شهري آراسته به مساجد، خانقاه‌ها، مدارس، ديرها، بازارها و سراچه‌هاي ارباب حرف گوناگون كه هر كدام، در راسته‌اي و تيمچه‌اي آهنگ زندگي مي‌نواختند، شهري كه از آن ده‌ها وزير برخاسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقديم كرده و خاكش چون كهربا، عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زيادي را مجذوب خويش ساخته ... نوشاپور، نيوشاپور، نيوشاه پوهر، دندي شاپور، نيسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشايا، نيسايا، نيسه فور، نيكه فور، ابرشهر، اپرشهر، بر شهر، ابه شهر، شادكاخ، شادياخ و سمن جور و در زبان عربي، سمنگور ناميده مي‌شده، امروز در گستره‌ی جغرافيايي، به نام «نيشابور» خودنمايي مي‌كند. نام نيشابور به گونه گون صوري در تاريخ آمده است. به شهادت نامه‌ی پهلوي شهرستان‌هاي ايرانشهر (شترستان‌هاي ايران) در اسناد جغرافيايي ايران كهن، شاهپور اول –زاده‌ی اردشير- در خراسان، پادشاهي توراني به نام «پهليزك» (پالزهاك، پالچيهاك) را شكست داد و كشت و در همان آوردگاه، نيوه شاهپور (كار نيكِ شاهپور) را بنيان نهاد كه قله‌ی فرمانروايي ولايت ابرشهر يا سرزمين اپرن‌ها كه طايفه‌اي كوه‌نشين و چادرزي از سلاله‌ی داهه بودند، گرديد.

فراچنگ آمدن سكه‌هايي كه از روزگار ساسانيان در كاوُش‌ها و پژوهش‌هاي علمي در خاك نيشابور به دست آمده، نمايان‌گر آنست كه اين شهر در آن دوران، ارج و اعتبار ويژه‌اي داشته است. گفته‌اند شكل ديرين واژه‌ی نيشابور (نيوشاه پوهر) به مفهوم كار نيك يا جاي نيك شاهپور بوده است. به پاسِ بستگي به شاهپور دوم ساساني كه آن را در قرن چهارم ميلادي دوباره بنا كرد از آن پس به نام او خوانده شد. گرچه بناي اصلي آن را به شاهپور اول پسر اردشير بابكان نسبت داده‌اند و نيشابور را شاهپور بنا كرد و در آغاز «بنا شاهپور» بود پس «با» و «الف» بيفكندند و الف به «يا» بدل كردند و نيشابور شد.

فرزند هرمزد پادشاه استخر (شاپور دوم) كه از ملوك بلندهمت و باتدبير و آگاه‌دل بود و سايه‌ی هماي دولتش بر تارك شرق و غرب گسترده بود، شهر نيشابور را در كران مرز كهن‌دژ (قهندز) بنا نمود و به اطراف شهر، خندقي حفر كرد و اين شهر را با قهندز به هم پيوند كرد.

نيشابورِ زمان او را چهار دروازه به گونه‌اي بود كه خورشيد از هر چهار به بامدادان، درون مي‌شد و در شامگاه بيرون مي‌رفت. ]نیشابور، شهر دروازه‌های خورشید[. هنگام حفر خندق، گنجي پيدا شد كه هشتاد خروار زر بود بر عامه تفقد كردند. از اين جاست كه مي‌توان پذيرفت شهري در اين ديار پيش از هرمزد هم وجود داشته است. چه گنج بازمانده تمدن و فرهنگ كهن‌تري است. و باز، آمده است كه شاهپور به آن سامان گذشت نيزاري وسيع ديد، در خاطرش گذشت كه اين ديار، شايان ساختن شهري بزرگ است، فرمان داد آن نيزار را تراشيدند و بر جاي آن، شهري بنياد كردند. اختر شماران شاپور را گفتند: در سلطنت بشكوه او زوالي پديد خواهد شد. در هنگام تولد مصيبت و بلا از مردم و مملكت گريخت، بزرگان و نجبا به جستجوي او بر آمدند. چون به خطه‌ی نيشابور رسيدند از بنيانگذارِ شهر پرسيدند و مردم از شاهپور نشان دادند. پس نام اين شهر را «شاپورخواست» ناميدند. و پس از شاهپور دندي شاپور خوانده شد.» (فريدون گرايلي (1321-1379ه.ش)، نيشابور؛ شهر فيروزه)

در تاريخ اين شهر، آن را «مادر شهرهاي خراسان» ]ام‌البلاد خراسان[ و آبادترين و پرنعمت‌ترين شهر اين ديار ناميده‌اند و بسياري از بزرگان شعر و ادب پارسي و انديشمندان ايراني و اسلامي در اين ديار زيسته‌اند كه هر يك تأثير فراواني در رشد و تعالي فرهنگ اين مرز و بوم داشتهاند.

تأثير اين شهر به عنوان «پايتخت فرهنگي ايران» در دوره‌اي طولاني بر فرهنگ ايراني و حتي اسلامي بر كسي پوشيده نيست. دكتر شفيعي كدكني در ترجمه‌ی كتاب تاريخ نيشابور از ابوعبدالله حاكم نيشابوري در اين باره آورده است كه نام نيشابور حتي در كلام خلفاي راشدين و تجليل از آن موجود است.

 

- امام رضا علیه‌السلام در نيشابور:

همان گونه كه عنوان شد، در سفر تاريخي امام هشتم (ع) به خراسان، حضور ايشان در نيشابور، مورد اتفاق است. اما آن‌چه مهم است اين‌كه تنها حضور ايشان در اين شهر و يا عبور از آن، اين همه توجه را بر نمي‌انگيزد، بلكه آن‌چه اهميت دارد توجه خاص آن حضرت به فرهنگ‌پروري مردم اين ديار و بيان حديث معروف «سلسلة‌الذهب» در ميان جمعيت انبوه و مشتاق آن سرزمين است.

سيد جعفر شهيدي در صفحه 94 كتاب زندگي سياسي امام هشتم (ع)، اين ماجرا را اين گونه نقل مي‌كند: هنگام ورود به نيشابور دو حافظ قرآن، به نام‌هاي «ابوزرعه رازي» و «محمد بن اسلم طوسي» همراه با تعداد بي‌شماري از دانشجويان سر راهش را گرفتند تا چشم‌شان به جمال رويش روشني گيرد. مردم بسياري به استقبال آمده بودند، برخي فرياد مي‌زدند، برخي ديگر از خوشحالي جامه‌ی خود را بر تن مي‌دريدند، عده‌اي روي زمين در مي‌غلتيدند، عده‌اي هم سم استر امام را در آغوش مي‌كشيدند و بالاخره جمعي نيز گردن‌ها را به سوي سايبان محملش كشيده، هر كس به نحوي احساسات خود را ابراز مي‌كرد. روز به نيمه رسيد و از چشمان مردم همچنان سيل اشك سرازير بود. بالاخره چند تن از راهنمايان فرياد برآوردند كه: «اي مردم! همه سكوت اختيار كرده گوش فرا دهيد. پيغمبر اسلام (ص) را با ازدحام بر گرد فرزندش، آزار مدهيد ...»

در آن هنگام، امام (ع) حديثي را با ذكر سلسله سند طلائيش كه مشهور است، براي مردم چنين بازگو كرد: خدا مي‌فرمايد: «كلمه‌ی توحيد يعني لااله الا الله، دژ من است. هر كس وارد اين دژ شود، از عذاب ايمن است». امام اين را بگفت و مركبش از جا حركت كرد، آن‌گاه دوباره سر از سايبان مركب بيرون آورده افزود: «اما با رعايت شروط آن، كه من خود از جمله شروط آن هستم.»

در آن روز، تعدادي بالغ بر بيست هزار نفر، قلم و دوات به دست داشتند كه حديث امام را مي‌نوشتند. آري، و بدين‌گونه مورخان رويداد معروف نيشابور را يادداشت كرده‌اند.

صاحب «تاريخ نيشابور»، درباره‌ی ورود امام رضا (ع) به نيشابور مي‌نويسد: در سال 200 هجري، شهر نيشابور با قدوم مبارك امام علي بن موسي الرضا (ع)، قرين مباهات و افتخار شد. مردم نيشابور، مقدم مقدس آن حضرت را گرامي داشتند و شادي‌ها كردند و به اتفاق قطب‌الانام شيخ ابويعقوب اسحاق بن راهويه مروزي كه شيخ شهر و مقدم ارباب ولايت بود، براي استقبال آن حضرت، از شهر نيشابور بيرون شدند و تا قريه «مؤيديه» كه از قريه‌هاي نيشابور است، به پيشواز وي رفتند. شيخ، با وجود سن بالا، مهار ناقه آن حضرت را به دوش گرفت و تا شهر نيشابور پياده راه پيمود و شيخ محمد بن اسلم طوسي نيز در التزام ركاب مبارك بود و چون به نيشابور وارد شدند، در محله «قز» كوچه «بلاس آباد» نزول فرموده و مقام اختيار كردند. در السنه و افواه مشهور است كه آن حضرت در نيشابور بر منبر آمد و اين حديث را از خواجه كاينات روايت فرمود: «التعظيم لامرالله و الشفقه علي خلق الله» و نيز نقل است كه حضرت رضا (ع) حديث سلسلة‌الذهب را هنگام حركت و عزيمت به سوي طوس در بازار نيشابور روايت فرمود.

علي بن عيسي اربلي در «كشف الغمه في معرفة الائمه»، نيز مي‌نويسد: «در يكي از كتاب‌ها كه اينك نام آن را به خاطر ندارم نوشته بود، عمادالدين محمد بن هوازن در محرم سال 596 از حاكم ابوعبدالله نيشابوري در تاريخ نيشابور روايت كرده كه علي بن موسي‌الرضا (ع) با كجاوه‌اي وارد نيشابور شد كه ساز و برگ آن از طلا و نقره بود. در اين هنگام ابوزرعه و محمد بن اسلم طوسي كه از جمله حافظان بزرگ حديث و رجال علم بودند، در وسط بازار، جلوي مركب آن حضرت را گرفته و گفتند: تو را به حق پدران و دودمان بزرگوارت، چهره‌ی مباركت را باز كن و از پدرانت براي ما حديثي نقل فرما. در اين هنگام، مركب آن حضرت متوقف شد و سايبان به كنار رفت و ديدگان مسلمانان از جمال مبارك و طلعت روشن او منور شد.

مردم، همگان از جاي خود برخاسته و به احترام آن حضرت ايستادند. گروهي از مردم، گريه مي‌كردند و جماعتي، فرياد هلهله و شادي برآورده و گروهي نيز جامه‌هاي خود را پاره نمودند. عده‌اي، خود را به خاك افكنده و بعضي، افسار استرش را مي‌بوسيدند و تعدادي سرهاي خود را بلند كرده و به جايگاه ايشان مي‌نگريستند. اين ازدحام و غوغا تا هنگام ظهر به طول انجاميد و اشك از ديدگان مردم جاري بود. وقتي فريادها خاموش شد و سكوت، همه جا را فرا گرفت، علما و اهل فضل فرياد برآوردند كه اي گروه مردم! بشنويد و گوش فرا دهيد و فرزند رسول خدا (ص) را اذيت نكنيد.

سپس حضرت رضا (ع) حديثي را املا فرمود و حدود بيست و چهار هزار قلم به دست، اين حديث را نوشتند كه از جمله‌ی آنها ابوزرعه رازي و محمد بن اسلم بودند.»

آن‌چه در اين روايت تاريخي نبايد از آن غفلت كرد حضور پر شور مردم نيشابور و استقبال آنان از امام رضا (ع) و نيز نحوه‌ی استقبال كه به روايت تاريخ، حاكي از عشق و دلدادگي مردم آن ديار به زاده‌ی رسول الله (ص) است. نكته‌ی ديگر، حضور بيست هزار نفر دانشمند و راوي حديث در بين مستقبلين است كه نشان از تجمع اهالي فرهنگ و انديشه در نيشابور آن ايام است و شايد به همين دليل است كه عالم آل محمد (ع) با درايتي مثال‌زدني و با نگاهي مردم‌شناسانه آنجا را براي بيان حديث معروف و مشهور سلسلةالذهب كه در بردارنده‌ی اصل توحيد و امامت (كه از اصول عقايد شيعه است) و بيان‌كننده‌ی رابطه‌ی مهم اين دو اصل مهم است را برگزيد. حضرت رضا (ع) با بيان اين حديث، توجه همگان را به مسأله توحيد جلب نمودند، زيرا توحيد و مسايل پيرامون آن، پايه‌ی هر فضيلتي است و طرح مسأله امامت پس از توحيد، بيان‌گر اين مطلب است كه ولايت و توحيد، همبستگي عميقي با هم دارند.

 

- منبع:

-- «نيشابور، توقفگاه فرهنگي ثامن‌ الحجج (ع)؛ به بهانه سالروز ورود امام رضا (ع) به نیشابور»، روزنامه قدس، 10/04/1387. به کوشش ققنوس شرق، «مدینة‌الرضای نیشابور، توقفگاه فرهنگی ثامن‌الحجج علیه‌السلام»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، بهمن‌ماه 1391.

 


برچسب‌ها: امام علی بن موسی الرضا, امام رضا, سلسلةالذهب, روز ملی خراسان, مدینةالرضا
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1391ساعت 19:45  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

تاریخ تشیع در نیشابور

 از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری

محمد دشتی

امپراتوری پهناور ایران ساسانی، توسط مسلمانان و عمدتاً در زمان خلیفه دوم -عمر بن خطاب (13-23هـ)- فتح شد. مناطق باقیمانده نیز در زمان خلفای پس از او به تصرف مسلمانان درآمد و دامنه‌ی فتوحات آنان از حدود ایران فراتر رفت. تنها ساکنان مناطق حوضه‌ی جنوبی خزر، یعنی طبرستان و گیلان، توانستند با استفاده از موقعیت طبیعی این نواحی استقلال خود را کم و بیش تا اواسط قرن دوم هجری و اوایل عصر عباسی حفظ کنند. از آن رو که مذهب غالب و حاکم در زمان فتوحات مذهب اهل سنت بود، طبعاً مردم سرزمین‌های فتح شده در وهله‌ی اول با مذهب تسنن آشنا می‌شدند و به مرور آن را می‌پذیرفتند. گر چه معدود افرادی از مسلمانان که در فتوحات شرکت داشتند از جمله‌ بنی‌هاشم و بعضی قبایل یمنی و برخی از انصار با مکتب اهل بیت (علیهم السلام) (تشیع) آشنا و بعضاً به آن معتقد و پایبند بودند، ولی به دلیل در اقلیت قرار داشتن این افراد و نیز مخالفت حکومت با رشد و گسترش مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام)، به طور طبیعی، چهره‌ی کلی فرهنگ سرزمین‌های فتح شده، فرهنگ تسنن بود.

در این میان، شهر تاریخی نیشابور از ویژگی خاصی برخوردار بود؛ شهری که طی چندین قرن، یکی از مهم‌ترین حوزه‌های درسی اهل سنت به شمار می‌آمد و مجموعه‌ای از بزرگ‌ترین فقها و محدثان اهل تسنن را در خود جای داده بود. اما این شهر، طی روندی طولانی، به یکی از مراکز تشیع تبدیل گردید و مکتب اهل سنت، جای خود را به مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) داد. این نوشتار، به بررسی عوامل نفوذ و گسترش تشیع از ورود اسلام تا پایان قرن چهارم هجری، در شهر نیشابور می‌پردازد.

| دنبالک بخش نخست | بخش دوم | بخش سوم |

 

 

- چکیده:

امپراتوری پهناور ایران ساسانی، توسط مسلمانان و عمدتاً در زمان خلیفه دوم -عمر بن خطاب (13-23هـ)- فتح شد. مناطق باقیمانده نیز در زمان خلفای پس از او به تصرف مسلمانان درآمد و دامنه‌ی فتوحات آنان از حدود ایران فراتر رفت. تنها ساکنان مناطق حوضه‌ی جنوبی خزر، یعنی طبرستان و گیلان، توانستند با استفاده از موقعیت طبیعی این نواحی استقلال خود را کم و بیش تا اواسط قرن دوم هجری و اوایل عصر عباسی حفظ کنند. از آن رو که مذهب غالب و حاکم در زمان فتوحات مذهب اهل سنت بود، طبعاً مردم سرزمین‌های فتح شده در وهله اول با مذهب تسنن آشنا می‌شدند و به مرور آن را می‌پذیرفتند. گر چه معدود افرادی از مسلمانان که در فتوحات شرکت داشتند از جمله بنی‌هاشم و بعضی قبایل یمنی و برخی از انصار با مکتب اهل بیت (علیهم السلام) (تشیع) آشنا و بعضاً به آن معتقد و پایبند بودند، ولی به دلیل در اقلیت قرار داشتن این افراد و نیز مخالفت حکومت با رشد و گسترش مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، به طور طبیعی، چهره‌ی کلی فرهنگ سرزمین‌های فتح شده، فرهنگ تسنن بود.

در این میان، شهر تاریخی نیشابور از ویژگی خاصی برخوردار بود؛ شهری که طی چندین قرن، یکی از مهم‌ترین حوزه‌های درسی اهل سنت به شمار می‌آمد و مجموعه‌ای از بزرگ‌ترین فقها و محدثان اهل تسنن را در خود جای داده بود. اما این شهر، طی روندی طولانی، به یکی از مراکز تشیع تبدیل گردید و مکتب اهل سنت، جای خود را به مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) داد. این نوشتار، به بررسی عوامل نفوذ و گسترش تشیع از ورود اسلام تا پایان قرن چهارم هجری، در شهر نیشابور می‌پردازد. ]این مقاله در سه بخش تنظیم شده است[ اینک بخش نخست آن تقدیم می‌گردد.

 

| دنبالک بخش نخست | بخش دوم | بخش سوم|

 

- نگاهی گذرا به تاریخ نیشابور در دوره اسلامی:

الف) فتح نیشابور:

در مورد زمان فتح نیشابور توسط مسلمانان، منابع، وحدت نظر ندارند. برخی منابع، فتح خراسان و از جمله نیشابور را به عصر عثمان و تحت فرماندهی عبدالله بن عامر و در سال 30 یا 31 هجری نسبت داده‌اند،(2) اما برخی دیگر ضمن اشاره به دیدگاه پیشین،(3) فتح خراسان را مربوط به عصر حکومت عمر بن خطاب و در سال 18 و یا 22 هجری دانسته اند.(4)

گفتار محققان درباره‌ی فتح خراسان و نیشابور نیز خالی از آشفتگی نیست؛ برخی فتح خراسان را مربوط به عصر حکومت عمر و طی سال 17 یا 20 هجری(5) و برخی مربوط به عصر عثمان و طی سال 31 هجری دانسته(6) و برخی هر دو دیدگاه را ذکر کرده و با تردید از آن گذشته‌اند.(7)

با این وجود، از میان مجموعه‌گزارش‌های مربوط به فتح مکرّر خراسان(8) و اخبار واصله در خصوص نقض پیمان مردم خراسان در پی کشته شدن عمر و در اوایل خلافت عثمان(9) و فتح مجدد خراسان در عصر عثمان و در سال 30 یا 31 یا 32 هجری(10)، این اطمینان حاصل می‌شود که نخستین بار، فتح خراسان در عصر عمر و در سال 22 هجری و با فرماندهی احنف بن قیس صورت گرفته(11)، ولی در پی قتل عمر و تحریکات یزدگرد سوم که در ماوراءالنهر به سر می‌برد(12) و در نتیجه، شورش و نقض پیمان مردم خراسان، مجدداً این ولایت پهناور در اواخر عصر عثمان و در سال 30 یا 31 یا 32 هجری و با فرماندهی عبدالله بن عامر بن کریز و پیش‌قراولی احنف بن قیس فتح شده است.(13) در عصر عثمان و در جریان فتح مجدد خراسان، یزدگرد که از ماوراءالنهر به خراسان بازگشته بود، در اطراف مرو به دست آسیابانی کشته شد.(14)

طبعاً اقدام منابعی که تنها ماجرای فتح خراسان در عصر عثمان را بدون اشاره به فتح قبلی آن گزارش کرده‌اند، یا از روی غفلت بوده است و یا برای رعایت اختصار. قتل خلیفه دوم در سال 23 هجری و شورش مردم خراسان در پی قتل او و در اوایل عصر عثمان،(15) موقتاً به حاکمیت مسلمانان بر خراسان خاتمه داد، از این رو، برخی منابع فتح واقعی خراسان را مربوط به عصر عثمان دانسته و فتح نخستین خراسان در سال 22 هجری(16) را فتح واقعی به حساب نیاورده‌اند.

در سال 36 هجری، مرزبان مرو نزد امیرمؤمنان علی (علیه السلام) (36-40هـ) آمد و نسبت به حضرت اظهار انقیاد نمود. امام نامه‌ای به اهالی مرو و روستاها و دهقانان و اسواران (نظامیان سواره‌نظام و عالی‌رتبه ایرانی ارتش ساسانی) نوشت. اما آنان دوباره شورش کرده، نیشابور را تصرف نمودند و دروازه‌های شهر را بستند.(17) در سال 37هـ علی(علیه‌السلام) پس از بازگشت از صفین، ابتدا جُعدة بن هبیرة مخزومی -خواهرزاده‌ی خود- (18) را به خراسان اعزام نمود. وی تا نیشابور پیش رفت، ولی مردم نیشابور تسلیم وی نشدند و جعده بازگشت. حضرت این بار خُلید بن قُرّة الیربوعی را فرستاد. او نیشابور را به محاصره در آورد و بر این اقدام اصرار ورزید تا این که مردم نیشابور و اهل مرو حاضر به مصالحه شدند.(19)

ظاهراً از این زمان به بعد، نیشابور و دیگر شهرهای خراسان بر پیمان خود با مسلمانان باقی بودند. البته، هر از چند گاهی، به خصوص پس از قتل ابومسلم (137هـ) به دست منصور عباسی (136 158 هـ)، برخی جنبش‌های استقلال‌طلبانه در ایران و از جمله در خراسان رخ می‌داد که در برگیرنده اکثریت مردمان بومی نبود و از این رو، این جنبش‌ها، نوعاً به سرعت و بعضی اوقات حتی با همکاری خود مسلمانان ایرانی سرکوب می‌شدند.(20)

 

ب) نیشابور در دوره اموی و عباسی:

پس از روی کار آمدن معاویه (41 60 هـ)، زیاد بن ابیه که حاکم سرزمین‌های شرقی خلافت بود، خراسان را به چهار قسمت تقسیم کرد و خُلید بن عبدالله الخنفی را والی نیشابور قرار داد.(21)

در اواخر دهه‌ی سوم قرن دوم هجری، ابومسلم خراسانی به عنوان عامل بنی‌عباس، نهضتی در خراسان، بر ضد بنی‌امیه برپا کرد که به شکست بنی‌امیه منتهی شد.(22) ابومسلم در سال 131هـ/ 738م. وارد نیشابور گردید.(23) او در مدت حکومت خود بر خراسان (131-137هـ)، در نیشابور مسجد جامع عظیم و باشکوهی ساخت. به گفته‌ی حاکم نیشابوری، یکی از محله‌های نیشابور نیز «محله درباغ» نام دارد و آن باغ ابومسلم است.(24) این موارد، حاکی از اقامت طولانی ابومسلم در نیشابور می‌باشد.

در سال 193هـ. هارون‌الرشید برای سرکوب رافع بن لیث، از امرای شورشی ماوراءالنهر، به خراسان عزیمت کرد.(25) گفته می‌شود که وی در این سفر چند روز در نیشابور توقف داشت و سپس به مرو رفت و در طوس درگذشت.(26) لیکن، منابع گویای آن است که وی از مسیر گرگان به طوس رفته و در آن جا درگذشته و به نیشابور و مرو سفر نکرده است.(27)

مأمون، به دنبال سرکوب و قتل برادرش امین، توسط طاهر، به منظور تألیف قلوب علویان و استفاده از نفوذ معنوی آنان، علیّ بن موسی الرضا (علیه‌السلام) را به مرو فراخواند. از این رو، آن حضرت به خراسان عزیمت نمود و در سال 200 هجری وارد شهر نیشابور گردید و چندی در این شهر اقامت فرمود.(28) از تاریخ حاکم نیشابوری چنین برمی‌آید که امام رضا (علیه‌السلام) چند ماهی در نیشابور اقامت داشته است.(29)

در سال 205هـ./820م، طاهر بن حسین ذوالیمینین از سوی مأمون به حکومت خراسان منصوب گردید. طاهر به محض ورود به نیشابور، اقدام به حذف نام خلیفه از خطبه‌های نماز جمعه کرد و بدین گونه، استقلال خود را اعلام نمود. طاهریان، نیشابور را پایتخت خود قرار دادند. در نتیجه، این شهر، در عصر طاهریان، اهمیّت فوق‌العاده یافت.

باغ معروف شادیاخ که بعدها توسط یکی از امرای سلطان سنجر سلجوقی (511 -552 هـ) به نام مؤیّد، به صورت دژی بزرگ (کهندر،قهندر) درآمد، توسّط عبدالله طاهر تأسیس گردید.(30)

در سال 259، نیشابور، توسّط یعقوب لیث صفّاری فتح شد و با حبس محمد بن طاهر (248-259 هـ) در سیستان، حکومت طاهریان منقرض گردید.(31)

در سال 279 یا 280 هجری، عمرو بن لیث صفاری (265-287هـ) وارد نیشابور گردید و این شهر را پایتخت خود قرار داد.(32)

پس از عمرو لیث، خراسان به دست سامانیان (279-389هـ) افتاد.(33) در این زمان، نیز نیشابور کماکان شهر مرکزی خراسان و مرکز ثقل سیاسی و نظامی این ایالت پهناور بود.(34) در سال 333 هجری، امیر نوح سامانی (نوح اول) وارد نیشابور شد و 50 روز در این شهر اقامت کرد. وی حکومت آن جا را به ابراهیم بن سیمجور واگذار نمود و خود به بخارا بازگشت.(35)

هم‌زمان با حکومت سامانیان در خراسان، آل‌بویه نیز بر بخش عظیمی از بلاد اسلامی حاکمیت داشتند. بین سال های 382 تا 384 در زمان سلطنت فخرالدوله دیلمی با وزارت وزیر معروفش -صاحب بن عبّاد (متوفی 385 هجری)-، نیشابور میان سامانیان و دیلمیان دست به دست می‌گشت. در سال 384هـ امیر نوح سامانی (نوح دوم) نیشابور را تصرف نمود و حکومت آن را به امیر محمود غزنوی -فرزند سبکتکین- داد و خود به بخارا بازگشت.(36)

پس از سامانیان، حکومت خراسان به دست غزنویان (389-432هـ) افتاد.(37) سلطان محمود، شهر «غزنه» را پایتخت خود قرار داد،(38) اما چون به اهمیت نیشابور، واقف بود این شهر را به برادرش منصور سپرد و در واقع، او را قائم مقام خاندان سمیجور در عصر سامانی قرار داد.(39) پس از غزنویان، سلاجقه قدرت را به دست گرفتند. طغرل بیک سلجوقی در سال 429هـ نیشابور را تصرف کرد و آن را پایتخت خود قرار داد.(40) آلب‌ارسلان نیز برای مدت کوتاهی در نیشابور اقامت کرد.(41) در زمان غزنویان و هم‌چنین در دوران سلاجقه بزرگ (طغرل، آلب ارسلان، ملکشاه و سلطان سنجر) شهر نیشابور در کمال عظمت و رفعت و آبادی بود؛ هم‌چنان که از نظر علمی و فرهنگی، نظامیه نیشابور -بنا شده توسط خواجه نظام الملک حسن بن علی بن اسحق بن عباس طوسی (408-485هـ) وزیر مشهور سلجوقی- شهره‌ی آفاق بود و در طی دوره‌ای که از اواسط سلطنت محمود غزنوی آغاز گردید و تا اواخر دوره‌ی سلطان سنجر -آخرین سلطان مقتدر و فراگیر سلجوقی، متوفی 552هـ- ادامه یافت، دانشمندان بزرگی در این شهر زندگی میکردند که یا اهل نیشابور بودند و یا برای کسب علوم و فضایل به این شهر آمده بودند؛ دانشمندانی همچون حکیم عمر خیام، امام موفق نیشابوری، امام الحرمین ابوالمعالی جوینی، امام کیای هراسی، امام محمد غزالی طوسی، امام محمد یحیی، حاکم نیشابوری معروف به ابن البیّع، ابوالقاسم عبدالکریم شبستری، فخرالدین عبد العزیز کوفی، خواجه ابوبکر کرّامی، ابوعلی دقاق، حسن صباح، ابوسعید ابوالخیر و بسیاری دیگر از علمای بزرگ جهان اسلام.(42) یاقوت حموی که خود از نیشابور دیدن نموده، می‌نویسد: «نیشابور، شهر بزرگی است، دارای فضایل بزرگ، معدن فضلا و منبع علماست. در میان شهرهایی که من دیدن کردم، شهری مثل آن ندیدم.»(43)

 

- دورنمای حضور تشیع در نیشابور:

پیش از بررسی شواهد و مدارک جزئی در ارتباط با روند پیدایش تشیع در نیشابور، مناسب است ابتدا نگاهی اجمالی و کلی به زمینه‌های گسترش مکتب اهل بیت (علیهم السلام) در خراسان و نیشابور داشته باشیم. در این ارتباط، گفتنی است که گرچه سند و مدرک روشن و قاطعی درباره آغاز ورود فرهنگ تشیع به نیشابور در دست نیست، اما به احتمال زیاد، مذهب تشیع هم زمان با فتوحات وارد سرزمین ایران و از جمله بلاد خراسان گردیده است.(44) سپس در عصر سلطه‌ی خونبار حجاج بن یوسف ثقفی بر عراق (75- 95هـ)(45) جمعیت زیادی از قبایل یمنی شیعه مقیم کوفه، از جمله اشعری‌ها، بر اثر فشار و خصومت امویان با شیعیان و محبّان امام علی(علیه السلام) به قم و سپس برخی از آنان به خراسان مهاجرت کردند و موجب تقویت و ترویج مذهب تشیع در خراسان گردیدند.(46)

حضور امام رضا (علیه‌السلام) در نیشابور (200هـ) نقطه عطفی در روند توسعه تشیع در خراسان به ویژه نیشابور، محسوب می‌گردد.(47) ظهور دولت‌های شیعی در مناطق وسیعی از ایران از جمله علویان طبرستان (350ـ316هـ)(48) و آل بویه در ایران و عراق (آغاز حاکمیت سال 321هـ)(49) زمینه‌ی توسعه بیش از پیش تشیع را در ایران فراهم آورد، به گونه‌ای که در قرن چهارم هجری، تشیع در خراسان، به ویژه در ناحیه‌ی نیشابور، حضوری چشم‌گیر داشت. مقدسی (متوفی 380هـ) در مورد نحوه و ترکیب حضور مذاهب اسلامی در نیشابور می‌نویسد: «در نیشابور معتزله حضور چشم‌گیری دارند ولی غلبه با آنان نیست. شیعیان و کرّامیان (اهل سنت) نیز در این شهر به شدت با یکدیگر نزاع و درگیری دارند.»(50)

 

- روند پیدایش و رشد تشیع در نیشابور:

شواهد تاریخی، نشان می‌دهند که نهال تشیّع با حضور صحابه و تابعین که با فرهنگ تشیع و مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام) آشنا بودند، در سرزمین‌ها و بلاد فتح شده، از جمله نیشابور، غرس شده و رشد و توسعه خود را مرهون فعالیت‌های فرهنگی علما و بزرگان تشیع و آشنایان به این مکتب به خصوص سادات علوی بوده است. در این میان، عوامل شتاب‌دهنده و یا کُندکننده نیز حائز اهمیت می‌باشند.

... ادامه دارد.

 

ادامه ... کلیک نمایید برای دیدن

| دنبالک بخش نخست | بخش دوم | بخش سوم |

زیربخش‌های دنبالک بخش نخست:

روند پیدایش و رشد تشیع در نیشابور (صحابه در نیشابور، ورود نخستین گام‌های تشیع به نیشابور؛ تابعین در نیشابور؛ تابعین تابعین در نیشابور؛ اتباع الاتباع در نیشابور؛ طبقه پنجم و ششم از علمای نیشابور؛ مشایخ حاکم نیشابوری؛ تأملی در شخصیت مذهبی حاکم نیشابوری)

ساختار شهر قدیم نیشابور و جلوه‌های حضور تشیع (دروازه ابوالأسود؛ زیارت‌گاه امام‌زادگان؛ قبرستان اهل بیت؛ میدان حسینیّین)

زیربخش‌های بخش دوم:

امام رضا علیه‌السلام و تشیّع در نیشابور (خاطره به یاد ماندنی استقبال از امام رضا؛ محل استقرار امام رضا در نیشابور و مدت اقامت حضرت؛ قنات و حمام متبرک سلطان علی بن موسی الرضا؛ ضیافتی به افتخار امام رضا و سنتی حسنه؛ تعیین قبله با نشان دادن کعبه؛ زیارت مرقد امامزاده محمد محروق؛ منبر وعظ و خطابه امام رضا؛ مسجد مستجاب‌الدعوه؛ مشایعت بی‌نظیر؛ راهبرد هدایت خلق)

شخصیت‌امام زاده محمد محروق (محمد محروق و قیام ابوالسرایا؛ محل شهادت و مرقد محمد محروق؛ چگونگی شهادت محمد محروق؛ تاریخ شهادت محمد محروق؛ اندیشه‌ی مذهبی محمد محروق و موضع امام رضا)

مذهب امامیه در نیشابور (راویان امامی نیشابوری؛ وکلای ائمه در نیشابور؛ ارسال وجوهات شرعیه از طرف شیعیان نیشابور؛ رونق حوزه درسی امامیه نیشابور در قرن چهارم هجری)

زیربخش‌های بخش سوم:

امویان و عباسیان و مذهب تشیّع ]در نیشابور[؛ طاهریان؛ صفاریان؛ سامانیان؛ غزنویان.


برچسب‌ها: تشیع, شیعه, امام رضا, امامزاده محمد محروق, صحابه, تابعین, مذهب امامیه, امویان, عباسیان, طاهری, سامانی, صفاری, غزنوی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1391ساعت 18:32  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

عمرکی بوفکی نیشابوری

عالِم دینی و محدّث شیعه در قرن سوم هجری

از شاگردان، یاران و اصحاب امام حسن عسکری (ع)

 

Amraki –ye Bufaki-ye Neyshāburi

(Iran – Neyshabur)

 

ابومحمّد، عَمْرَکی بن علیّ بن محمّد بوفکی نیشابوری، عالم و محدّث قرن سوم هجری، در «بوفك» -یكى از روستاهاى نیشابور- به دنیا آمد. او از ثقّات اصحاب حضرت امام حسن عسكرى علیه‌السلام و از بزرگان مشایخ حدیث بود و بسیارى از مشایخ، همچون عبدالله بن جعفر حمیرى، از وى، روایت کرده‌اند. وی در زمره‌ی روّات حدیث شیعه، جايگاه بلندمرتبه‌ای دارد به گونه‌ای که تمام محدّث‌شناسان بزرگ شيعي گذشته و معاصر، او را ستوده و به وجاهت و وثاقت و بزرگي او، اذعان نموده‌ و همچنین بزرگ‌ترين استادان حديث سده‌ی سوم هجری، شاگردان او بوده‌اند. کتاب‌های ارزشمند «الملاحم» و «النوادر»، از آثار این محدّث بزرگ‌ شیعه است.

 

زندگینامه‏نویس بی‏بدیل شیعه –نجاشی- در منزلت این محدّث نیشابوری چنین می‏نگارد:

«او یکی از بزرگان دانشوران شیعی و چهره‏های موجّه است. او استاد گروه زیادی از بزرگان حدیث است.»

 

 

عَمرَکي بن عليّ بُوفَکي نيشابوري: محدّث بصير

ابوالحسن رباني سبزواري

 

- زاد و خاندان:

در روزگار مظلوميت و غربت مکتب اهل بيت پيامبر، برخي از محدثان، با ابزار زبان و قلم و قدم خود، به ياري دين شتافتند و در راه اعتلاء و ارتقاي دين، از هيچ کوششي دريغ نکردند. يکي از صدها محدّث شيعي، «عمرکي بن علي» است. زادگاه اين محدّث، روستاي «بُوفَک» بود و از اين رو، ملقّب و منسوب به «بوفکي» شد و چون بوفک از روستاهاي نيشابور است، به «نيشابوري» و در سند برخي روايات، به «خراساني» شهره است. کنيه اش، ابومحمد است.(1)

 

قراين، نشان مي‌دهد که «عَمرکي» در خانداني محبّ آل البيت (ع) به دنيا آمده است. او در اوايل سده‌ی سوم هجري، تولد يافت و دوره کودکي و نوجواني را در دامن پدر و مادر و در زادگاهش سپري کرد. وي با توجه به سبقه ديني و ولايي خاندان خود، تصميم گرفت که به فراگيري روايات و آموزه‌هاي انسان‌ساز آل البيت (ع) بپردازد. دامن همت به کمر زد و با تمام جدّيت به سراغ استادان حديثي که در ديار او زندگي مي‌کردند، شتافت و از دانش و فضل آنان بهره جست.

 

- هجرت:

زماني که حضرت رضا (ع) در راه مرو، به نيشابور رسيد، مردمان آن ديار، حديث شريف «سلسلة الذهب» را از امام (ع) شنيدند و چشمان آنان با ديدن جمال دل‌آرا و نوراني حجت خدا روشن شد. از آن زمان، گرايش به تشيع و اسلام ناب در آن خطه‌ی دانش‌پرور گسترده شد و محدثان بزرگي مانند فضل بن شاذان نيشابوري، از اين ديار، خوش درخشيدند. طبيعي مي‌نمود که عمرکي، نزد اين استادان بماند و از دانش آنان بهره جويد، اما همّت بلند عمرکي، نتوانست به آن بسنده کند. او با خويش زمزمه مي‌کرد که براي دريافت بيش‌تر آموزه‌هاي انسان‌ساز اسلامي، به سامراء هجرت کند؛ شهري که پيشوايان شيعه در آنجا در تبعيد و تحت نظر حاکمان ستمگر بني‌عباس، به سر مي‌برند. سرانجام، کوشش او به ثمر نشست و او به سعادت باريافتن به محضر امام عسکري (ع) نايل آمد و در زمري اصحاب آن بزرگوار قرار گرفت. از اين رو، شيخ طوسي او را از اصحاب امام عسکري (ع) به شمار آورده است.(2)

 

پيوند او با مولا و مقتداي خويش، به جايي رسيد که آن حضرت، برخي از مأموريت‌هاي اقتصادي را بدو سپرد. برخي از گزارش‌ها حاکي از آن است که عمرکي، از طرف حضرت، مأمور شد به سمرقند در ماوراءالنهر برود و براي سر و سامان دادن به فعاليت‌هاي گوناگون و اداره‌ی بيت رفيع حضرت عسکري (ع) چند غلام بخرد. او که گويا در اين زمينه، کاردان بود، به سمرقند رفت و مأموريت خويش را انجام داد.(3) اين مأموريت‌ها احتمالاً تلاشي در جهت نشر فرهنگ اهل بيت (ع) و سامان‌دهي امور خراسان بوده است.

 

اين محدث بصير و ولايي که تا سال 260 ق. در محضر امام عسکري (ع) بود، بعد از شهادت آن حضرت، راهي مدينه شد و به حضور امامزاده بزرگوار، علي بن جعفر -برادر امام کاظم (ع)- رسيد که در آن عصر از بزرگ‌ترين محدثان شيعي به شمار مي‌رفت و عمرکي، در شمار شاگردان علي بن جعفر قرار گرفت. از اين رو، سند روايات به يادگار مانده، به طور مستقيم از علي بن جعفر (ع) نقل شده است.(4)

 

- وجاهت و اعتبار:

عمرکي بن علي، در سايه‌ی پيروي و اطاعت از امام واجب‌الطاعه، به چنان جايگاه رفيع و بلندي نايل شد که تمام محدّث‌شناسان بزرگ شيعي گذشته و معاصر، او را ستوده و به وجاهت و وثاقت و بزرگي او، اعتراف و اذعان نموده‌اند. افزون بر اين، بزرگ‌ترين استادان حديث، شاگردان او بوده‌اند.(5)

 

- استادان:

عمرکي، بي‌ترديد بر ارزش و جايگاه کسب دانش واقف بود و مي‌دانست که نبايد در اين راه خستگي به خود راه دهد و به ويژه بايد در پي دانشي باشد که با معارف آسماني و الهي پيوند دارد. از اين رو، افزون بر بهره‌مندي از امام عسکري (ع) و علي بن جعفر (ع)، از افراد ذيل نيز اخباري را بازگو کرده است:

1. يحيي، از خادمان امام جواد (ع)

2. صفوان بن يحيي

3. احمد بن شيبه

گرچه بيشتر اخبار او از علي بن جعفر (ع) نقل شده است.(6)

 

- شاگردان:

نام و آوازه‌ی اين راوي گران‌قدر پس از يادگيري معارف اسلامي و رسيدن به قله‌هاي فضل و کمال و دانش، به گوش علاقه‌مندان به اخبار اهل بيت (ع) رسيد و گروهي از اين شيفتگان، به حضور او راه يافتند و از سرچشمه‌ی زلال دانش او بهره‌ها اندوختند که به نام برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:

1. محمد بن يحيي عطّار قمي

2. محمد بن احمد بن يحيي

3. محمد بن احمد علوي

4. محمد بن احمد کوکبي

5. محمد بن علي بن محبوب قمي

6. جعفر بن محمد

7. احمد بن ادريس قمي

8. عبدالله بن جعفر حمير قمي.(7)

 

- گرايش حديثي:

روشن است که محدّثان، بسان ساير اصحاب انديشه و فرهنگ، به تناسب تفاوتي که در استعدادها، سليقه‌ها و تمايلات دارند، داراي نوعي گرايش ويژه هستند. گرايش حديثي عمرکي بن علي، بيشتر بر دو محور است:

1. گرايش فقهي که متمرکز بر نقل روايات فقهي است؛

2. گرايش به بيان مناقب اهل بيت (ع) از اين رو، وي رواياتي را بازگو مي‌کند که در آن‌ها به فضايل و مناقب آنان پرداخته شده است.

 

- ميراث مکتوب:

اين راوي ارزشمند شيعي، افزون بر اين‌که سخنان اهل بيت (ع) را در مجلس درس، به شاگردان خويش منتقل مي‌کرد، به تأليف کتاب‌هاي حديثي نيز مي‌پرداخت. بنا بر گفته‌ی نجاشي، او، دو کتاب حديث، پديد آورد و نام خود را در سلسله‌ی مؤلفان کتاب‌هاي روايي شيعه، جاويد ساخت:

1. الملاحم؛

2.النوادر.(8)

 

- فرزندان:

در زندگي‌نامه‌ها گفته نشده که آيا عمرکي، صاحب فرزند يا فرزنداني بوده يا نه، ولي از کنيه‌اش «ابومحمد» مي‌توان احتمال داد که فرزندي به نام محمد داشته است.

 

- وفات:

سال رحلت او، در پرده‌اي از ابهام قرار دارد؛ همچنان که محل وفات و دفن او روشن نيست.

 

- گزيده‌اي از روايات:

-- زيارت معصومان (ع): عمرکي، با واسطه، از امام زين‌العابدين (ع) نقل مي‌کند که حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: هر آن کس که مرا يا يکي از فرزندان مرا زيارت کند، من در روز قيامت به زيارت او خواهم رفت و او را از ترس‌هاي قيامت نجات مي‌دهم.(9)

 -- نفرين فرشتگان بر قاتلين ائمه (ع): باز با واسطه، از صفوان جمال که در خدمت امام صادق (ع) بود، نقل مي‌کند: در راه مدينه که به سمت مکه حرکت مي‌‎کرديم، به حضرتش گفتم: چرا من، شما را ناراحت و محزون مي بينم؟ حضرت فرمود: اگر تو مي‌شنيدي آن‌چه را من مي‌شنوم، اين پرسش را نمي‌کردي؟! عرض کردم: مگر چه مي شنوي؟ فرمود: تضرع و دعاي فرشته‌ها به درگاه خدا، نفرين آنان بر قاتلان اميرمؤمنان (ع) و حسين بن علي (ع) و گريه‌ی جن و فرشتگان را مي‌شنوم و شدّت غم و اندوه آنان را مي‌بينم. در اين حال، خوردن و آشاميدن و خوابيدن چگونه بر انسان گوارا باشد؟(10)

-- جايگاه رفيع اهل بيت (ع): او با واسطه علي بن جعفر از امام کاظم (ع) نقل مي‌کند که حضرت فرمود: خداي عزوجل ما را آفريد و آفرينش ما را نيکو ساخت و ما را صورتگري کرد و نيکو تصوير نمود، و ما را در آسمان و زمينش خزانه‌دار ساخت، و درخت براي ما سخن گفت، و به وسيله‌ی عبادت و پرستش ما، خدا عبادت و پرستش شده و اگر ما نبوديم، خدا پرستيده نمي‌شد.(11)

-- نماز خوف: از علي بن جعفر نقل مي‌کند که از برادرم امام کاظم (ع) پرسيدم: مردي با شير درنده برخورد مي‌کند و زمان نماز هم فرا مي‌رسد و از ترس اين جانور خطرناک، قادر بر حرکت و رفتن نيست. اگر بايستد، در حال رکوع و سجده از درنده مي‌ترسد و حيوان درنده در جلو، در غير جهت قبله، قرار دارد. و اگر متوجه قبله شود، بر او حمله مي‌کند. در اين شرايط چه کند؟ فرمود: رو به شير نماز بخواند ولي رکوع و سجود را با اشاره انجام دهد؛ اگر چه شير در سمت قبله نباشد.(12)

-- خلاف عهد کردن: باز از علي بن جعفر نقل مي‌کند که از برادرم امام کاظم (ع) پرسيدم: مردي در کاري که معصيت و گناه نيست، با خداوند عهد مي‌کند. حال اگر اين شخص، به عهد خويش وفا نکند، چه چيز بر ذمّه اوست؟ فرمود: يا يک بنده آزاد کند، يا صدقه بدهد، يا اينکه دو ماه دنبال هم روزه بگيرد.(13)

-- حکم مرتد: عمرکي، از علي بن جعفر نقل مي‌کند که از برادرم حضرت موسي بن جعفر (ع) پرسيدم: اگر احياناً مسلماني از اسلام رو برگرداند و مرتد شود، حکم او چيست؟ فرمود: بايد کشته شود و توبه‌اش پذيرفته نمي‌شود. گفتم: اگر کسي مسيحي بود و سپس به آيين اسلام گرويده، دوباره مرتد و کافر گردد؟ فرمود: حاکم شرع مسلمين، بايد او را توبه دهد. اگر توبه کرد و دوباره اسلام را پذيرا شد که مشکلي ندارد، ولي اگر از بازگشت به دين اسلام، امتناع کرد، بايد کشته شود.(14)

-- حکم مردي مسلمان در شرايط ويژه: باز از علي بن جعفر نقل مي‌کند که از برادرم امام کاظم (ع) پرسيدم: بدن مردي را درنده يا پرندگان مي‌خورند، استخوان‌هاي او باقي مي‌ماند، چه بايد کرد؟ فرمود: بايد استخوان‌هاي او غسل داده و کفن شود و بر او نماز خوانده و سپس دفن شود.(15)

                

- پي‌نوشت‌ها:

1. رجال نجاشي، ص215، داوري، قم؛ خلاصة‌الرجال، ص131، شماره21؛ تهذيب الاخبار، ج7، کتاب التجاره، باب الشرکه، ص228، شماره 3؛ ريحانة الادب، ج4، ص206؛ لغت‌نامه دهخدا، واژه عمر؛ الکني و الالقاب، ج2، ص88؛ راهنماي دانشوران، ج1، ص87 و ج2، ص57؛ منتهي‌المقال في احوال الرجال، ج5 ، ص153، شماره 2227.

2 . رجال طوسي، ص432، شماره 7؛ تحفة الاحباب، ص367، شماره 486؛ قاموس الرجال، ج8، ص256، شماره 5701؛ نقدالرجال، ص274، چاپ الرسول المصطفي، قم؛ وسائل الشيعه، ج20، ص285، شماره 883.

3 . بهجة الامال، ج 5، ص360، بنياد فرهنگ اسلامي؛ مجمع الرجال، ج4، ص274، اسماعيليان، قم؛ نقدالرجال، ص258؛ رجال ابن داود، ص147، شماره 1152.

4. الاستبصار، ج4، ص254، شماره 8؛ التهذيب، ج8، ص426؛ معجم رجال الحديث، ج13، ص155، شماره 9073؛ جامع الروات، ج1، ص645؛ هدية الاحباب، ص204، کتابخانه صدوق، تهران.

5. رجال نجاشي، ص215؛ تنقيح المقال، ج2، ص352؛ ريحانة الادب، ج4، ص206.

6. الاختصاص، شيخ مفيد، ص206، کنگره جهاني شيخ مفيد؛ معجم الرجال، ج4، ص275؛ کامل الزيارات، ص11، باب1، شماره 5؛ جامع الروات، ج1، ص645.

7 . جامع الروات، ج1، ص645؛ معجم الرجال، ج13، ص155؛ الکافي، ج3، ص459؛ کامل الزيارات، باب 28، ص92، شماره 18؛ قاموس الرجال، ج 8، ص257.

8. رجال نجاشي، ص215؛ الذريعه، ج24، ص336، شماره 1777.

9 . کامل الزيارات، ص11، شماره 18.

10 . همان، ص92.

11. «ان الله خلقنا فاحسن خلقنا و صوّرنا فاحسن صُوَرَنا و جعلنا خزّانه في سمائه و ارضه، و لنا نطقت الشجرة و بعبادتنا عُبِدالله و لولانا ما عُبِدالله» (الکافي، ج1، ص193، شماره 6).

12. همان، ج3، ص459.

13. «يُعتِق رقبة او يتصدّق بصدقةٍ او يصومُ شهرين متتابعين» (تهذيب الاخبار، ج 8، ص426).

14 .الاستبصار، ج4، ص254، شماره8.

15. وسائل الشيعه، ج2، ص815، (چاپ20 جلدي، مکتبة الاسلاميه)؛ مستمسک العروة الوثقي، ج4، ص113، کتابخانه آيت‌الله مرعشي نجفي.

 

- منبع:

·          ربانی سبزواری، ابوالحسن، «عَمرَکي بن عليّ بُوفَکي نيشابوري: محدث بصير»، پایگاه اطلاع‌رسانی آستانه مقدسه قم، آرشیو مجله فرهنگ کوثر، شماره 87، تاریخ مشاهده: 05/04/1391. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، تیرماه 1391.

 


برچسب‌ها: بوفکی نیشابوری, علم حدیث, تشیع, امام حسن عسکری, الملاحم, النوادر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1391ساعت 14:26  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

يكي از مهم‌ترين و فعّال‌ترين و مؤثّرترين حوزه‌ها و مراكز حديثي در جهان اسلام، به‌خصوص در زمينه‌ی حديث اهل سنّت، حوزه‌ی حديثي نيشابور است كه اوج شكوفايي و رونق آن از نيمه‌ی قرن سوم تا اواخر قرن ششم بوده است. عوامل مختلفي سبب رونق و شكوفايي حوزه‌ی حديثي نيشابور در جهات مختلف علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي شده است. از جمله مهم‌ترين آن‌ها مي‌توان به وجود مدارس و مساجد متعدّد و عظيم ديني، وجود كتابخانه‌هاي غني و سودمند، آب و هوايي مناسب، وسعت و آباداني، ورود امام رضا عليه السلام به آن در سال 200 هجري، توجّه حاكمان و واليان سلسله‌هاي مختلف به اين شهر و عالمان آن، وجود جريان‌ها و گرايش‌هاي مذهبي و كلامي مختلف در آن، اشاره كرد. از جمله مهم‌ترين ويژگي‌ها و مشخّصه‌هاي اين حوزه، كثرت كم‌نظير روّات و محدّثان آن، تدوين برخي از مهم‌ترين مجموعه‌هاي گران‌سنگ حديثي در حوزه‌ی حديث اهل سنّت، تدوين كتاب‌هاي حديثي متعدّد در موضوعات مختلف، وجود محدّثان برجسته و بزرگ در جهان اسلام، اهتمام شديد بر حفظ سلامت احاديث از آسيب خلط با احاديث ضعيف و غلوآميز، گرايش به سمت مباحث عقلي و مناظرات كلامي، كثرت سفرهاي عالمان و محدّثان از نقاط مختلف به اين شهر و بالعكس و گرايش‌هاي صوفيانه در اين حوزه، اشاره كرد. اين مقاله، گزارشي كوتاه از فعّاليت‌هاي حديثي اين حوزه، تا اوايل قرن هفتم است.

 

 

- درآمد

در ميان شهرهاي خراسان، چهار شهر از ديگر شهرهاي آن از اهميت بيشتري برخوردار بوده‌اند كه هر يک از آن‌ها را «ربع» مي‌ناميدند، كه عبارت‌اند از: نيشابور، بلخ، مرو، هرات. سه استان خراسان کنوني (رضوي، شمالي و جنوبي) تقريباً همان ربع نيشابور قديم بوده‌اند.(1) نيشابور در اوايل اسلام «اَبَرشهر» نام داشت. بنا بر روايتي در سال 17تا 23 هجري عمر بن خطّاب، خليفه دوم مسلمين، يکي از سرداران خود به نام «احنف بن قيس» را براي فتح خراسان به اين سرزمين، گسيل داشت. حاکم خراسان با شنيدن خبر نزديک شدن سپاه اسلام، گريخت و رزمنده‌اي به نام «مطرف بن عبدالله»، نيشابور را تسخير كرد و سراسر سرزمين خراسان را سايه‌نشين اسلام نمود.(2) نشانه‌هاي تشيّع ايرانيان و نيشابوريان نيز در قرن دوم هجري و در ايام امامت امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام و همزمان با حکومت بني اميه ظهور کرد. اين دو امام، شيعياني در ايران داشتند که از طريق مکاتبه، مسائلي را با آن امامان در ميان مي‌گذاشتند و حقوق مالي خود را براي اين دو امام مي‌بردند يا مي‌فرستادند. از جمله نشانه‌هاي تشيّع در نيشابور مي‌توان به: شکوه ورود امام رضا عليه السلام به نيشابور و استقبال بي‌شمار مردم و علما از ايشان، اعزام تعدادي نماينده به سرپرستي «ابوجعفر محمدبن ابراهيم نيشابوري» به همراه حقوق و ماليات‌هاي شرعي مردم در سال 148هجري به نزد امام صادق عليه السلام و ديدار آن‌ها با امام كاظم عليه السلام، آمدن «محمد ديباج» از فرزندان امام صادق عليه السلام به نيشابور و گردآوري روات و محدّثان نيشابوري، وجود تعداد کثيري از وكيلان امامان همچون محمدبن عبده نيشابوري و مخلد بن يزيد نيشابوري از اصحاب امام صادق عليه السلام در نيشابور و مواردي ديگر اشاره كرد.

 

- مهم‌ترين اسباب و زمينه‌هاي شكل‌گيري و رونق حديث در حوزه حديثي نيشابور

الف. رونق علمي و فرهنگي نيشابور

يکي از عوامل شکل‌گيري و رونق حديث، در حوزه‌ی حديثي نيشابور، شکوفايي و رونق علمي و فرهنگي آن بوده است که از قرن سوم آغاز شد و در قرن چهارم و پنجم به اوج خود رسيد و تا حمله مغول در قرن هفتم ادامه يافت. نيشابور، زادگاه نخستين مدارس اسلامي و مجمع دانشمندان و فقها و محدّثان بسيار مشهور بوده است، تا آن‌جا که از چنان رونق و اعتبار علمي و ادبي برخوردار بوده که در تاريخ علوم و معارف اسلامي به عنوان «دارالعلم خراسان» شهرت يافته و محيط و جايگاه دانشمندان و ‌انديشمندان جهان اسلام بوده است. در واقع، برجسته‌ترين نقش نيشابوريان در تاريخ ايران، نقشي است که در عرصه دانش و فرهنگ اين سرزمين بر جاي گذاشته‌اند و از استوانه‌هاي مستحکم ديار خراسان و مشرق زمين، به شمار مي‌آمده‌اند. نيشابور در تقويت بنيه علمي سرزمين پهناور ايران، نقشي بي‌بديل و بنيادين داشته و سرحلقه‌ی بسياري از مکتب‌ها و جريان‌هاي فکري جهان اسلام را به سرنوشت تاريخي خويش پيوند زده است.(3) نيشابور، پيش از آن که گرفتار تاخت و تاز ترکان غز و حمله‌ی خانمان‌سوز مغول شود، از نظر علمي و ادبي، از چنان رونق و اعتباري برخوردار بود که حتي بغداد، مرکز خلافت عبّاسي را تحت‌الشّعاع قرار داده بود. وجود دانشمندان و فضلا و مدارس و مجامع علمي فراوان، نيشابور را قبله‌گاه اهل علم در شرق و غرب اسلام نمود؛ چنان که نوشته‌اند: در چهار قرن اوّل اسلامي، علماي نيشابور، بالغ بر سه هزار نفر بوده‌اند که بيش از نيمي از اين دانشمندان، متعلّق به خود نيشابور و بقيه از بيش از هفتاد بلده اسلامي بوده‌اند که به نيشابور آمده و به تحقيق علوم و تکميل معارف خود پرداخته‌اند و به تدريج، جزوِ اعلامِ اين شهر شده‌اند.(4) در سده‌هاي چهارم و پنجم هجري مهم‌ترين مراکز حديثي - که پايه و مايه‌ی بسياري از علوم نقلي اسلامي بوده‌اند - عبارت بودند از: بغداد و نيشابور. در تحليل چرايي رونق علمي و فرهنگي در نيشابور بايد عوامل غيرمستقيمي چون وضعيت خوب اقتصادي مردم نيشابور، موقعيت مناسب جغرافيايي شهر، سهولت رفت و آمد به آن، وسعت شهر و برخورداري از امکانات رفاهي مورد نياز براي اقامت و توجّه حاکمان و پادشاهان به آن را دخيل دانست. علاوه بر اين‌ها، عوامل ديگري نيز بر رونق هر چه بيش‌تر علم و فرهنگ در نيشابور، اثري مستقيم داشته‌اند که عبارت‌اند از: وجود مدارس علميه و مساجد در نيشابور و نيز وجود کتابخانه‌هاي غني و سودمند.(5)

 

--- مدارس علميه ديني و مساجد

شهر نيشابور از حيث تعداد مدارس، مساجد و کتابخانه‌ها در ممالک اسلامي، معروف بوده است. اين شهر در مدّت شش قرن، به شهر دانشگاهي خراسان نيز نامبردار بوده و علاوه بر کساني که در آن شهر مقيم و به تحصيل علم مشغول بودند، طالبان علم براي فراگرفتن علوم عاليه و درک مجالس علما و دانشمندان، از اطراف و اکناف ممالک اسلامي به اين شهر مي‌آمدند و کمتر کسي از اهل علم بود که در عمر خويش، حداقل يک‌بار به نيشابور نيامده باشد. بنابراين، در مورد فرهنگ و تمدن نيشابور، سخن همواره اين بوده است که چون از روزگاران دور، اين شهر، مورد توجّه و عنايت پادشاهان و فرماندهان و مرزداران خراسان بوده، لذا همواره نيشابور مرکز تجمّع علما و اکابر دانش و دين بوده و پيوسته در اعصار اسلامي نيز مدارس و مکتب‌خانه‌ها و مساجد اين شهر، شاهد حضور طلابي بوده است که در حلقه‌ی درس علماي عظام حاضر مي‌شدند. در واقع، يکي از وجوه مشخّصه‌ی نيشابور در تمدّن اسلامي، وجود مدارس علميه‌ی ديني و مساجد در اين شهر بوده است.(6) در کتاب تاريخ نيشابور از عبدالکريم نيشابوري آمده است که در قرون سوم و چهارم هجري از مجموع 32 مدرسه‌اي که در کلّ جهان اسلام وجود داشت، 27 مدرسه آن در نيشابور بوده است.(7)

 

نام شهر

تعداد مدرسه

نام شهر

تعداد مدرسه

بخارا

5

سمرقند

4

بست

1

طوس

5

بلخ

2

غزنین

5

بوشنگ

1

کش

1

جوین

1

مروالرود

2

خوارزم

5

مرو شاهجان

9

خواف

1

نیشابور

64

سبزوار

8

هرات

2

سرخس

3

جمع کل مدارس

119

تعداد مدارس خراسان، قرن چهارم تا هفتم هجری

 

--- تعداد مدارس شهرهاي خراسان (قرن چهارم تا هفتم هجري)

با توجّه به جدول، به اين نتيجه مي‌رسيم که نيشابور، با 64 مدرسه، بالاترين تعداد مدارس را در فاصله قرون چهارم تا هفتم هجري داشته است. از آمار جدول چنين بر مي‌آيد که نيشابور، مهد نخستين مدارس خراسان، به تدريج مرکزيت علمي و مذهبي يافته بود. مرکزيت سياسي اين شهر در دوران طاهريان و انتقال دانشمندان بزرگ در علوم گوناگون از بغداد به خراسان، زمينه‌هاي اين امر را فراهم آورده بود. سکونت و تدريس علماي بزرگ مذاهب اهل سنّت، بويژه شافعيان و کرّاميان در نيشابور، مايه‌هاي علمي چنين امري را فراهم مي‌کرد.(8) برخي از مهم‌ترين اين مدارس عبارت‌اند از: مدرسه استاد ابو اسحاق اسفرايني، مدرسه بيهقيه (يا مدرسه کوي سيار نيشابور)، مدرسه‌اي (مسجد) که شيخ ابومحمد عبدالله جويني (پدر امام الحرمين) (م438ق) در نيشابور ساخت که در اين مدرسه مجلس مناظره و تعليم داشت، مدرسه امام عبدالله حکيمي، مدرسه «صابوني» که حدود سال440ق، توسط ابوعثمان صابوني، ملقّب به شيخ الاسلام ساخته شد، مدرسه ابوالقاسم عبدالعزيزبن يوسف بيهقي، دانشمند معروف قرن ششم براي حنفيان، مدرسه ابوالحسن ضايي واعظ نيشابور (م416ق) براي فرقه شافعيه، واقع در نوکوي نيشابور، مدرسه ابوعسکر عبدالله مطوّعي و ابوسهل مطوّعي، در محله شادراه نيشابور، مدرسه امام علي بن عبدالله بن احمد نيشابوري مشهور به ابن ابي الطيب (م418ق) در کوي اسپريس نيشابور، مدرسه امام ابوالقاسم قشيري، مدرسه سراجين، مدرسه ابوسعد استرآبادي، مدرسه حسان (حسان بن محمد قرشي 270 ـ 349ق)، مدرسـه محمدبن عبدالله حمشـاد (316 ـ 388ق)، مدرسه ابن حيان تميمـي (م354ق)، مدرسه ابوبکر تميمـي (349 ـ 430ق)، مدرسه قطّان نيشابـوري (قبل از 405ق)، متعلّق به ابراهيم بن محمودبن حمزه، مدرسه ابن رضوان نيشابوري، مدرسه سهل صعلوکي (تأسيس404ق)، مدرسه ابوبکر، مدرسه مشطي (قبل از444ق)، مدرسه بسطاميه (قبل از 405ق)، مدرسه خفّاف نيشابوري (قبل از 428ق)، مدرسه سعديه (سعيديّه)، مدرسه ابوسعد زاهد (م406ق)، مدرسه ابن فورک (م406ق)، مدرسه صندليه، متعلق به حنفي‌هاي نيشابور، و مدارس ناصريه، سِيوَري، شحاميه، حسيني، زين الاسلام، سُوري، حدّاد، عماديّه و....(9)

 

--- نظاميه نيشابور

امّا يكي از مهم‌ترين و بهترين مدارسي كه در نيشابور وجود داشته است، مدرسه «نظاميه» بوده است. بنا به شواهدي نظاميه‌ی نيشابور پيش از نظاميه‌ی بغداد، يعني سال‌هاي اوليه سلطنت آلب ارسلان سلجوقي (455 ـ 465 ق)، ساخته شده است.(10)  نظاميه‌ی نيشابور، مدرّسان بسياري داشته که چند نفري از آن‌ها نامشان باقي مانده و از بقيه متأسّفانه نامي باقي نمانده است. چند نفر از معروف‌ترين آن‌ها عبارت‌اند از: امام الحرمين جويني (م478ق)، ابوسهل محمدبن هاشم کشميهني مروزي (م حدود 465ق)، ابوسعد بن رئيس سلار منصور، عبدالرحمن بن رامش بن عبدالله بن زيد (م474ق)، ابوالقاسم يوسف بن علي هُزلي مغربي سبکري (م465ق)، ابوالقاسم جرجاني (م477ق)، ابوالقاسم نوغاني ( م479ق)، ابوجعفر طبسي (م482ق)، ابوسعد، عبدالواحد بن عبدالکريم بن ابو القاسم قشيري، ابوحامد غزالي (م505ق)، قطب الدين نيشابوري طريثي، احمد بن عبدالجبار ابو القاسم سمعاني (م534ق)، ابوبکر شيرازي، ابومحمد سمرقندي (م491ق) و ... . در کنار مدارس علميه، مساجد نيز مرکز اشاعه‌ی علم و تحقيق و تدريس بود و در کنار مجالس وعظ، در آن‌ها حلقه‌هاي ديني حديث و فقه و تفسير نيز تشکيل مي‌شد. علما و دانشمندان، در اين مساجد جمع شده و به تبادل علم و دانش و مناظره و املا و سماع حديث مي‌پرداختند که از جمله‌ی آن‌ها مي‌توان به اين مساجد اشاره نمود: نخست، مسجد «عبدالله بن عامر»ـ که وي آن را بر جاي آتشکده قهندژ ساخت و يزيد فرزند مهلب بر آن مناره‌اي ساخت و ديگري مسجد «جامع بزرگ» (مسجدالمنبر) و مقصوره بزرگ، که به قول حاکم بدون شک، آن را ابومسلم - سردار معروف خراسان - بنا نهاد و مساحت آن سي جريب بوده است و هزار ستون داشته و شصت هزار نفر به يک باره در آن به اقامه‌ی نماز مي‌پرداختند. ديگري مسجدي بود که صحابه‌ی رسول خدا، هنگام فتح نيشابور، در آن ساخته بودند و سنگي بسيار بزرگ را به بازوي خود وارد آن کرده و به علامت قبله نصب نموده بودند. مسجد پرآوازه جامع منيعي که آن را ابوعلي حسّان بن سعيد منيعي بنا کرده بود، مسجد محمدبن عقيل، مسجد خبّاز، مسجد کسلان (يا مسجد حوض کسلان)، مسجد ابوتراب عبدالباقي مراغه‌اي، مسجد کريمي، مسجد صرافين، مسجد مربعه الکبير و مساجد ديگر که در آن‌ها جلسات درس و حديث برگذار بود.(11)

 

--- وجود کتابخانه‌هاي غني و سودمند

عامل ديگرِ رونق علمي و فرهنگي نيشابور، رواج و نشاط در بازار کتاب و وجود کتابخانه‌هاي غني و سودمندي بود که عالمان نيشابور را از ديگران متمايز مي‌ساخت و طالبانِ علم ِ سفر کرده به اين شهر را مقيم آن مي‌ساخت. در واقع، در نيشابور، بنا به خواست و نياز اهل مدرسه و تشنگان سرچشمه‌ی علوم، کتابخانه و دارالکتب‌هاي زيادي وجود داشت. از جمله عظيم‌ترين کتابخانه‌هاي خراسان، کتابخانه‌ی يکي از پادشاهان سلسله‌ی سامانيان، امير نوح بن نصر ساماني (م343ق) بود که آن را بي‌نظير دانسته‌اند. گفته شده علاوه بر کتب مشهور و رايج ميان مردم، کتاب‌هايي در آن بوده که در هيچ جايي يافت نمي‌شده و حتي شنيدن نام آن براي کسي ميسّر نبوده است، چه رسد به شناخت آن.(12) و نيز کتابخانه‌ی «جامع منيعي» نيشابور که آن را با مسجدش، ابوعلي حسّان فرزند سعد نيشابوري در قرن پنجم بنا کرده بود که کتابخانه‌اي بسيار بزرگ و معتبر بود و کتاب‌هاي بسيار نفيسي در آن نگهداري مي‌شد. کتابخانه‌ی دانشگاه «دارالسنه» نيشابور که توسّط استاد ابوعباس محمدبن حسن بن ايوب صبغي در نيمه اوّل قرن چهارم هجري بنا شده بود و کتابخانه‌ی «دارالکتب شجري» كه توسّط مسعود فرزند ناصر شجري در نيشابور بنياد شده بود. کتابخانه‌ی «مسجد عقيل» که وسعتي فراوان داشته است، کتابخانه‌ی مدرسه خاتون عراق (مهد عراق)، کتابخانه‌ی مدرسه سعديه يا سعيديه نيشابور که آن را حکمران آن سامان ابونصر فرزند سبکتکين برادر سلطان محمود غزنوي ساخته بود. کتابخانه عارف بلند‌انديش و معروف ابوسعيد ابوالخير، کتابخانه مدرسه بيهقيه، کتابخانه اسفرايني يا کتابخانه رکن الدين که به وسيله‌ی ابوالقاسم رکن الدين اسفرايني ساخته شده بود که در آن کتاب‌هاي بسياري در حديث و کلام و فقه نگهداري مي‌شده است.(13) نظاميه‌ی نيشابور نيز کتابخانه‌اي داشته، آن چنان غني و پرمايه که بزرگاني چون امام محمد غزالي و امام الحرمين را از غنا و وسعت علوم ،راضي کند. علاوه بر اين، در همين دوران، کتابخانه‌هايي غني در شهرهاي ديگر وجود داشت که مسافران به نيشابور کتاب‌هاي آن‌ها را با خود به اين شهر منتقل مي‌کردند.(14)

 

ب. موقعيّت جغرافيايي خاصّ نيشابور

مقدسي در گزارش نسبتاً مفصّلي از اوضاع و احوال نيشابور، از لحاظ شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مي‌گويد: نيشابور، شهري مهم و پايتختي شريف براي خراسان است. در ميان سرزمين‌هاي اسلامي، همتايي براي آن نمي‌شناسم؛ زيرا همه‌ی ارزش‌ها و ويژگي‌هاي نيك از جمله وسعت و پهناوري زمين، گوارايي آب، قوّت هوا و كثرت عالمان، يك‌جا در اين شهر جمع شده است. در اين شهر، ميوه‌ فراوان و لذيذ، گوشت خوب و ارزان، معيشت نيكو و سودمند، بازارها وسيع، خانه‌ها بزرگ، آبادي‌ها فراوان، باغ‌ها دلگشا، ذوق‌ها حسّاس، مجالس گرانقدر و مدارس زيبا و منظّم و آيين‌ها و مراسم عالي و بي‌نظير است. صنعت، فنون، بازرگاني، همّت، مروّت، كار خير، صدقه، امانت و دوستي اهالي اين شهر در همه جا زبان زد و در جهان اسلام مشهور است. [نيشابور] محلّ تجارت و كسب درآمد اهالي مشرق و مغرب است و محصولات آن به همه جا برده مي‌شود .... مردم براي كسب علم و تجارت به آن‌جا مسافرت مي‌كنند. لنگرگاه فارس و سند و كرمان و بارانداز خوارزم و ري و گرگان است .... فقيهانش از ادب و عالمانش از اصالت بي‌بهره نيستند و روزِ آن بدون مجلس مناظره، شب نمي‌شود. [نيشابور] شهري است كه مردان بزرگ در قياس با اعيان آن كوچك و اشراف آن در مقايسه با بزرگان آن پست به نظر مي‌آيند و پيشوايان آن عالمان را به حيرت مي‌آورند. يك محلّه‌ی آن از شهري و يك قطعه زمين آن از پايتختي بزرگ‌تر است. [با اين تفاصيل]، شهري مثل آن در جهان اسلام نشان بده.(15) از اين گزارش نسبتاً مفصّل تا حدود زيادي مي‌توان به جايگاه نيشابور در ميان شهرهاي اسلامي آن دوره پي برد. مقدسي در اين عبارات، دو بار و با دو تعبير مختلف تأكيد كرده كه در جهان اسلام همتايي براي نيشابور وجود ندارد. وي اين شهر را سرزميني وسيع و حاصلخيز و مركزي مهم از نظر تجارتي و صنعتي و اهالي آن را مردمي مرفّه و متمدّن معرّفي كرده است. همين ويژگي‌ها، به علاوه‌ی موقعيّت مناسب جغرافيايي نيشابور بوده كه گروه‌هاي مختلف مردم را به آنجا مي‌كشانده و اين شهر را به محلّ آمد و شد دايمي بازرگانان و طالبان علم بدل كرد بود. امّا نكته‌اي كه در اين عبارت نقل شده از مقدسي بيش از همه جلب نظر مي‌كند، توجّه اين جغرافي‌دان به وضعيّت اجتماعي و انگشت گذاشتن، بر روي جنبه‌هاي علمي و فرهنگي نيشابور است. وي با اشاره به فراواني عالمان در نيشابور، علم و فضل آنان را ستوده و ايشان را برتر از عالمان عصر و بزرگان مناطق ديگر برشمرده است. او همچنين، با تمجيد از مدارس و مجالس علمي موجود در شهر، براي نشان دادن نشاط علمي در اين محافل به صراحت بيان مي‌كند كه در نيشابور، روزي نيست كه مجلس مناظره‌اي برپا نگردد.(16)

 

ج. ورود امام رضا عليه السلام به نيشابور

بي‌شک، يكي از رخدادهاي مهم و تأثيرگذار - كه به عنوان نقطه‌ی عطف و سرفصل نويني در پيشرفت علمي و فرهنگي خطّه‌ی خراسان و به ويژه شهر نيشابور بايد به شمار آيد- حضور پيشواي معصوم شيعه، حضرت امام رضا عليه السلام در نيشابور بوده است. اين رخداد، ضمن آن كه در گرايش بيشتر مردم اين منطقه، به سمت خاندان عصمت و طهارت و تشيّع علوي، تأثير ژرفي از خود به جاي گذاشت، در رونق بخشيدن و افزايش علاقه‌ی مردم و علما به سمت علوم مختلف و به ويژه حديث، نقش داشته است؛ چنان که مورّخان و محدّثان نامور جهان اسلام نوشته‌اند:

صدها راوي محدّث و فقيه، همراه با اقشار عظيم مردم، به گرداگرد امام معصوم شيعه جمع شدند و آن يادگار و فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله را به سان نگيني در ميان گرفتند و گروه بسياري از آنان، از شدّت عشق و مهر به خورشيد ولايت، مي‌گريستند و حتّي ركاب مركب حضرت را مي‌بوسيدند و ....(17) خوشبختانه تاريخ، اگر چه خيلي كم، امّا گوشه‌هايي از اين حضور ميمون را به ثبت رسانده است که بايد آن را مشتي از خروار دانست. بارزترين موضوعي که در سيره‌ی امام رضا عليه السلام از مدينه تا مرو، به ويژه در نيشابور مشهود است، تلاش حضرت براي معرّفي جايگاه معصومين عليهم السلام در اين فرصت مي‌باشد. گويا مأمون نيز به خوبي بر اين امر واقف بود که امام عليه السلام هيچ گاه دست از هدايت خلق برنمي‌دارد و از هر فرصتي براي اين منظور استفاده مي‌کند و لذا دستور داد تا کاروان حضرت را از مسير جبال (عراق عجم) و قم حرکت ندهند، بلکه از مسير بصره و اهواز و فارس به سوي خراسان حرکت دهند.(18) نقش مهمّ ديگري كه حضور هر چند كوتاه‌مدّت امام رضا عليه السلام در خراسان و نيشابور، بر مكتب حديثي خراسان به جاي گذاشت، تصحيح برخي از كتب حديثي توسط آن حضرت بود. علاوه بر آن، در موارد متعدّدي، راويان با مراجعه به آن حضرت، حديث يا احاديثي كه در صحّت سند يا متن آن ترديد داشتند، بر ايشان عرضه كرده و تصحيح مي‌نمودند، كه اين امر در ايجاد روندي صحيح در جريان نقل حديث در اين منطقه مؤثر بود.(19) در اين دوران، ارتباطات بسيار مفيد و مؤثري بين آن حضرت و شيعيان برقرار مي‌شد و احاديث بسياري توسط آن حضرت به شيعيان افاضه شده است. نقش مناظرات كلامي آن حضرت با مخالفان، در تبيين ديدگاه‌هاي شيعه درباره‌ی مسائل عقلي و كلامي رايج آن عصر، قابل توجه است.(20) تأملّي در نوع سؤالات عرضه شده بر آن حضرت و پاسخ‌ها و احاديث آن جناب، و متن مناظرات نقل شده از ايشان، در منابع روايي، تا حدودي مي‌تواند جوّ فكري حاكم بر اين مناطق را نيز حكايت كند؛ به عنوان مثال، حديث معروف «سلسلة الذهب» - كه امام رضا عليه السلام به هنگام خروج و حركت به سمت مرو، در نيشابور، با حضور تعدادي بسيار از راويان شيعي و غيرشيعي القا فرمودند - هم دلالت بر كثرت رُوات شيعي در اين ناحيه، و هم بر گرايش‌هاي فكري حاكم بر مكتب حديثي شيعه در نيشابور دارد. امام رضا عليه‌السلام از ميان همه‌ی احاديث كه مي‌دانستند، حديث «سلسله الذهب» را انتخاب كردند، كه در آن، به يكي از اصولي‌ترين مسائل اعتقادي يعني «توحيد» مي‌پردازند و در ادامه، پذيرش ولايت و امامت خود را شرط قبولي توحيد از انسان‌ها معرفي مي‌كنند: كَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللهُ حِصْني فَمَنْ دَخَلَ حِصْني أَمِنَ مِنْ عَذابي»، و پس از مكثي و حركتي مي‌فرمايند: «بِشَرْطِها وَأَنَا مِنْ شُرُوطِها».(21)

 

د. اهميّت نيشابور در ادوار مختلف و حمايت حاكمان و واليان آن از علم و علما

ما خواه داستان تهمورث ديوبند، شاه افسانه‌اي را درباره‌ی بناي شهر نيشابور بپذيريم و خواه روايات ديگري را كه خبر از فرمان شاپور اوّل در ساختن آن داده‌اند، مورد تأييد قرار دهيم، يك امر مسلّم است و آن، اين است كه سرنوشت نيشابور با سياست، گره خورده است و ايجاد آن و نيز شكوفايي و رونق آن در دوره‌هاي مختلف بنابر مصالح سياسيِ قدرت‌هاي مسلّط آن دوران صورت پذيرفته است. نزديكي اين منطقه به سرزمين‌هاي تحت سيطره‌ی تورانيان و عبور شاهراه ارتباطي شرق به غرب از اين ناحيه، و از همه مهم‌تر وجود رشته‌كوه‌هاي بلند و آب و هوايي معتدل و دلپذير و عواملي ديگر، سبب شده بود كه اين شهر از موقعيّتي استراتژيك و سوق‌الجيشي برخوردار شود و در نتيجه، شاهان و حاكمان گذشته، توجّه و حسّاسيت خاصّي نسبت به اين منطقه داشته باشند.(22) تاريخ نيشابور نيز نشان مي‌دهد كه، هرگاه اين شهر مورد توجّه حاكمان و پادشاهان قرار گرفت، رو به آباداني و پيشرفت نهاد، و اين آباداني و پيشرفت، موجبات شكوفايي و رونق علمي در اين ناحيه را به همراه داشته است؛ لذا مي‌توان چنين گفت كه، بسياري از اميران خراساني پيوسته در جهت حفظ و تقويت زمينه‌ها و نهادهاي فرهنگي ايران و به ويژه خراسان تلاش مي‌كردند و در نتيجه، حمايت و تلاش اين حاكمان به رشد علمي و فرهنگي مناطق مختلف خراسان كمك شاياني مي‌كرد كه محدّثان و راويان نيز، از اين حمايت‌ها بهره مند مي‌شدند.

 

هـ. جريان‌ها و گرايش‌هاي مذهبي مختلف در نيشابور

در حكومت‌ها و جوامع اسلامي، قدرت سياسي و ساختار اجتماعي با مذاهب و اعتقادات مردم - كه عموماً متّكي بر ديدگاه‌هاي اعيان و بزرگان متنفّذ و عالمان آن جامعه است - ارتباطي دوسويه و تنگاتنگ دارد. در نيشابور، آميزه‌اي پيچيده از مذاهب مختلف فقهي، كلامي و صوفي، بر سياست حاكمان و فرهنگ مردمان و علوم مختلف، اثرگذار بود. هر يك از فرق ديني به تنهايي يا در تركيب با ديگري، جرياني سياسي و اجتماعي به وجود مي‌آورد كه در دوره‌ی زماني معيّني، بر روش‌هاي حكومتي و سياسي حاكمان جهت مي‌داد و دست‌كم بخشي از عقايد و رسوم توده‌ی مردم را تعيين مي‌كرد. طبيعي است كه در چنين جامعه‌اي، عالمان دين، نقش مهمّي را در ساخت اجتماعي شهر و فرهنگ مردم ايفا مي‌كردند. امّا از سويي، عالمان دين، به عنوان بخشي از مردم، تحت تأثير اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي جامعه‌ی خود بودند و مسلماً اين اثرپذيري در آرا و افكار و مهم‌تر از آن، در نوشته‌هايشان قابل مشاهده است. محدّثان نيز از اين امر مستثنا نبوده‌اند؛ چرا كه آن‌ها نيز در چنين فضاي فكري و فرهنگي متولّد شده، باليده و تأليف كرده‌اند و مسلماً برداشت‌ها و نوشته‌هاي آن‌ها با شرايط زمانه‌ی خودشان مرتبط بوده است. جامعه‌ی نيشابور در طي اين دوران، شامل مذاهب شافعيّه و حنفيه و گروه‌هايي از كرّاميه، اسماعيليه و شيعيان بوده كه در كنار گرايش‌هاي صوفيانه و آموزه‌هاي اشعري و معتزلي جريان‌هاي مهم و اثرگذار اجتماعي - ديني، آن را تشكيل مي‌دادند. عصبيّت و عداوت مذهبي در پاره‌اي از مواقع در ميان اصحاب مذاهب در اوج خود بود و علاوه بر اختلافات فقهي، درگيري‌هاي عقيدتي و كلامي نيز در آن وجود داشت. مارگارت مالامود درباره‌ی تنوّع مذهبي و اعتقادي عالمان و مردمان نيشابور و به طور كلّي خراسان مي‌نويسد: در خراسان، طيف گسترده‌اي از ‌انديشه‌هاي گوناگون اسلامي و رويكردهاي متنوّع به دين اسلام حضور داشت. نه تنها شيعيان، تهديدي براي سنّيان محسوب مي‌شدند، بلكه در بين پيروان اسلام رسمي و سنّي نيز اجماعي يافت نمي‌شد. در اين دوره‌ی تاريخي درباره‌ی هيچ‌يك از ديدگاه‌هاي رايج و رسمي اسلام، اتّفاق نظر وجود نداشت و نزاع و كشمكش ميان مذاهب مختلف اسلامي امري عادي و متداول بود.(23) در كنار اين فرقه‌ها و مذاهب مطرح و مختلف در نيشابور، گروه‌ها و مكاتب كلامي مختلفي نيز در نيشابور در طي اين قرون، همواره وجود داشته‌اند كه بر مسائل مختلف علمي، سياسي و اجتماعي نيشابور تأثيرگذار بودند. به عنوان نمونه، در قرن سوم در نيشابور، فقط در زمينه‌‌ی شيعه، مكاتب كلامي فراواني چون غلات شيعه، زيديه، اسماعيليه، فطحيه، خوارج، معتزله، مرجئه و واقفيه حضور داشتند و هر كدام آرا و عقايد خاصّ خود را ترويج و تبليغ مي‌كردند.

 

نيشابور و حديث

-- ورود حديث به نيشابور

نقش دادن صحابيان در انتشار سنّت و سيره‌ی پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، امري طبيعي است؛ چرا كه آنان رسول خدا را درك نموده بودند و بر اين امر مهم كمر همّت بسته بودند كه آن‌چه را از پيامبر صلي الله عليه و آله آموخته بودند، به ديگران تعليم دهند و اين كه آنان نمي‌توانستند هميشه در يك نقطه بمانند و مجبور بودند از جايي به جاي ديگر بروند، علّت ديگري براي انتقال سريع علوم ديني به مردم بود. ابوعبدالله حاکم نيشابوري (321ـ405ق) در كتاب تاريخ نيشابور خود، به ذکر نام 29 تن از صحابه، 72 تن از بزرگان تابعان، 83 تن از اتباع تابعان، 614 تن از اتباعِ اتباع، 512 تن از علماي نيشابور و ديگر عالماني که به آن شهر آمده و به نشر علم پرداخته‌اند، 323 تن از دانشمندان ساکن نيشابور و 950 تن از مشايخ حديث که حاکم نيشابوري - از آن‌ها حديث شنيده است - پرداخته و در تکمله نيز، 99 تن از مشايخ حديث حاکم نيشابوري - که پس از تأليف کتاب درگذشته‌اند - نوشته است. تعدادي از صحابه‌ی عالي‌قدر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله، شهر نيشابور را به عنوان مرکز زندگي خويش انتخاب کرده‌اند و همين‌گونه برخي از صحابه - که به مرو، بخارا، هرات، بلخ و سمرقند فرود آمده‌اند - از مسير نيشابور حرکت مي‌کرده‌اند و در رفتن و يا آمدن، گر چه به صورت موقّت، در اين شهر توقّف مي‌کرده‌اند. حاکم به ذكر اسامي برخي از آنان اشاره مي‌نمايد که عبارت‌اند از: ابوالفضل عبّاس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، بُرَيدَه بن حصيب بن عبدالله اسلمي، عبدالله بن حصيب بن عبد الله اسلمي، حَکَم بن عمرو غفّاري، عطيه بن عمرو غفّاري، ابو بَرزه اَسلمي که نامش عبدالله بود. عامربن سليم اسلمي، عثمان بن ابي العاص ثقفي، مُهَلَّب بن ابي صُفرَه، قيس بن ابي وديعه انصاري، ابو رفاعه تميم بن اُسَيد عَدوي، عفان بن حبيب، همام بن زيد، ابورمثه بن رفاعه و پسرش قريط، غالب بن عبدالله بن فضاله، عبد الرحمان بن سَمُره بن حبيب، سعيد بن حُرَيث، ابوبکر انصاري، خمخام، عباس بن مرداس سلمي، اقرع بن حابِس تميمي، ورقه بن حابِس تميمي، محتقربن اوس، قُثَم بن عباس بن عبدالمطلب، اوس بن ثعلبه تميمي، کعب بن عيينه، عبدالله بن خازم سُلَمي، ابو عمرو انصاري، ماناهيه که به وسيله پيامبر صلي الله عليه و آله به «محمد» نامبردار شد.(24)

 

-- كثرت روات و محدّثان نيشابوري

يكي از ويژگي‌هاي مهم و اصلي حوزه‌ی حديثي نيشابور، كثرت اعجاب‌آور روات و محدّثان آن است. بر اساس آمار به دست آمده، تعداد محدّثان نيشابوري در طي چهار قرن اوّل هجري از همه شهرهاي ديگر ايران، بيش‌تر بوده است؛ به عنوان مثال، تعداد محدّثان در شهرهاي: نيشابور 833 نفر، اصفهان 792 نفر، مرو 669 نفر، جرجان 559 نفر، بخارا 552 نفر، ري 474 نفر، بلخ 444 نفر و به همين ترتيب.(25) امّا منزلت محدّثان ايراني، به‌ويژه محدّثان نيشابوري به اين آمار كمّي محدود نمي‌شود. آنان با تحمّل دشوارترين و طولاني‌ترين رحله‌هاي علمي، در جستجوي حديث، شرق و غرب عالم اسلام را در نورديدند و از هزاران شيخ و مشايخ حديث، سماع نمودند و شمار حيرت‌آوري از احاديث را فراهم آوردند. سپس با وضع ضابطه‌ها و شروطي، به نقد و پالايش آن‌چه كه گردآورده بودند، پرداختند و صحيح را از سقيم و قوي را از ضعيف، جدا ساختند و احاديث گزيد‌ه‌ی خود را در كتب صحاح و معاجم و مسانيد، تدوين كردند كه پس از آن‌ها اين كتاب‌ها به عنوان كتاب‌هاي مرجع مورد استفاده قرار گرفته و مي‌گيرد؛ به عنوان مثال، احمد بن حنبل مروزي 750 هزار حديث گرد آورد و از اين ميان، فقط سي هزار حديث را در «مسند» خود گنجانيد، يا بخاري و مسلم، هر يك از ميان سيصد هزار حديث كه شنيده و گردآورده بودند، به ترتيب 7397 و 7275 حديث را در كتب «صحيح» خود آوردند. در ذيل تعداد محدّثان نيشابوري (آن دسته از محدّثاني كه بر نيشابوري بودن آن‌ها تصريح شده است) را در قرون مختلف و در حوزه‌هاي شيعه و سنّي بيان مي‌كنيم.(26)

 

قرن/ هـ.ق.

روات و محدثان اهل سنت

روات و محدثان شیعی

2 و 3

240

32

4

527

28

5

301

26

6 و اوایل 7

100

25

جمع کل

1168

111

 

در ضمن، تعداد زنان راوي و محدّث نيشابوري نيز كه از منابع استخراج كرده‌ايم، 43 نفر بوده است.(27)

 

 

 ... ادامه ...

برای خوانش دنباله‌ی این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید

 

 


برچسب‌ها: علم حدیث, نظامیه, مدرسه ها, امام رضا, محدث, حدیث نویسان
+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 21:20  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

- دیباچه: ارجمندی‌های مذهبی و آیینی نیشابور

 

بوم نیشابور، یکی از سرزمین‌های ارجمند در تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی است. از نمودهای کرامند این دیار، ویژگی‌های برجسته‌ی دینی و آینی آن است؛ در نیشابور پیش از اسلام، یکی از سه آتش‌بزرگ اهورایی آیین اهورامزدایی ایرانیان، شعله می‌کشیده است، که آن «آذر برزین مهر»، آتشکده‌ی کشاورزان و دهگانان ایران بوده است. نیشابور با گشوده شدن به دست عبدالله بن عامر در سال 31 هجری به دوران اسلامی، گام نهاد و در این دوران نیز رفته رفته، کانون پررونق تعالیم و آموزه‌های اسلامی ‌گردید. نیشابور سده‌های نخستین اسلامی، با داشتن فاصله‌ی جغرافیایی قابل توجه از مرکز حکومت اموی و عباسی –که به سرچشمه‌ی قدرت‌طلبی‌ها، کینه‌توزی‌ها و پنهان‎فریبی‌ها تبدیل شده بود- و همچنین موقعیت جغرافیایی، اقلیمی و اجتماعی ممتاز در خراسان، مورد توجه گروهی از صحابه‌ی پیامبر اسلام (که دورد خداوند بر او خاندانش باد)، تابعین آ‌ن‌ها و به ویژه نوادگان آن حضرت قرار گرفت، چنان که در لابه لای برگ‌های کهن تاریخ، در جای جای پهنه‌ی نشابور، می‌توان به نشانه‌های حضور این بزرگواران و آرامجای آنان، رهنمون گردید.

اما بزرگ‌ترین موهبت الهی بر سرزمین نیشابور، افتخار میزبانی حضرت علی بن موسی‌الرضا (علیه‌السلام) است که در سال 200 هجری و در مسیر سفر تاریخی ایشان از مدینه به مرو، دست داد و رهاورد این دیدار بزرگ، «حدیث سلسلة الذهب» است که از سوی آن امام همام، در پی تقاضای نیشابوریان، بیان گردید: «کلمة لا اله الا الله، حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، بشروطها و انا من شروطها». در آن هنگامه، هزاران قلم، این حدیث نورانی و روشنی‌بخش را ثبت نمودند؛ ازین روی، نیشابور به «شهر قلمدان‌های مرصع» نامور گردید. یادگارهای ارجمند دیگری نیز از حضور پُربرکت آن حضرت در نیشابور بر جای مانده که گوشه‌هایی از این نوشتار به بازشناسی آن‌ها گزین گشته است.

اما، نیشابور امروز با آن پیشینه و پایگاه بلند تاریخی، فرهنگی و مذهبی، به عنوان یکی از میراث‌داران و آیین‌ورزان فرهنگ اسلامی و شیعی جایگاه ویژه‌ای دارد و با در نگر گرفتن امتیازات زیر، از توانمندی‌های درخوری در حوزه گردشگری مذهبی و زیارت برخوردار است.‌  

·          نیشابور، از دیدگاه جغرافیایی، در کنار پایتخت معنوی ایران –مشهدالرضا علیه‌السلام-  و در مسیر شاهراه و محور زیارتی و گردشگری مذهبی ایران قرار گرفته است و این راهی است که از یک سو، زائران مناطق غربی، جنوبی و مرکزی کشور، را به مشهد مقدس می‌رساند و در سوی غربی آن، پایگاه علمی شیعه -شهر قم- و در آن سوی‌تر، عتبات عالیات در کشور عراق قرار گرفته‌اند.

·          نیشابوریان، آیین‌های مذهبی را بسیار باورمندانه، باشکوه و ژرف‌معنا برگزار می‌نمایند چنان‌که برخی جای‌ها به بزرگداشت شایان این آیین‌ها نامور گشته‌اند و مرجعی برای مردمان سایر مناطق و شهرستان‌های پیرامونی به شمار می‌آیند؛ «شبیه خوانی» روستای فدیشه، «نخل ‌گردانی» شهر خرو، «مرثیه ‌خوانی و تعزیه ‌گردانی» روستای اسحاق‌آباد، «علم خبری» روستای سلیمانی سپر، «سینه‌ زنی، زنجیرزنی و علم‌ گردانی» شهر نیشابور، آیین اهدای نذورات مزار سرکوه (=شازده حسین اصغر برزنون)، حقیقه (=عقیقه)، شوخنی (=شب‌خوانی یا سحرخوانی) و دیگر آیین‌ها که در جای‌های گوناگون بوم نیشابور، به گونه‌ای پُرمایه و پُربار برگزار می‌گردد و پرداختن به این آیین‌ها جایگاهی بس گسترده‌تر و فراسوی این نوشتار را بایسته است.

·          شمار زیادی از نوادگان ائمه و همچنین علمای بزرگ مسلمان در سرزمین نیشابور آرمیده‌اند که گذر تاریخ کهنسال و رویدادهای بی‌رحم آن به وِیژه دو یورش بنیانکن مغول و غز و همچنین زلزله‌های متعدد، آرامجای بسیاری از آن بزرگان را در غباری از ناپیدایی و گمنامی، پنهان نموده است. با نگاهی به تاریخ نیشابور الحاکم -که به تعبیر پروفسور ریچارد فرای "A kind of Street Guide" و به برداشتی دیگر، «دفترچه تلفن نیشابور هزار سال پیش» است-، فهرستی شگرف و پُرشمار از صحابه و تابعین و اتباع تابعین و اتباع آن‌ها مهاجر به نشابور، بزرگان و علماء و مشایخ علوم و معارف اسلامی ساکن در نیشابور، آرامستان‌ها و مزارهای نیشابور در سده‌های نخستین هجری، در دست خواهیم داشت که در سنجه با آن‌چه که از نام‌ها و جای‌ها در نیشابور امروز برجای مانده است، جز تُهیجایی، بسا گسترده و اندوهناک، بر پیش چشم نخواهد ماند.(1)

با نگر به ارجمندی‌های مذهبی و آیینی نیشابور که کوتاه‌وار از پیش دیدگانتان گذشت، اینک به بازنمایی و بازشناسی شماری از آرامگاه‌ها، زیارت‌گاه‌ها و اماکن مذهبی برجای مانده در نیشابور امروز می‌پردازیم. 

شایان گفتن است که مکان‌یابی آبادی‌ها در بخش‌ها و دهستان‌ها در این نوشتار، بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385 استان خراسان رضوی، انجام شده. بدیهی است که پس از ارتقای بخش تحت جلگه‌ (به همراه بخش طاغنکوه) به «شهرستان فیروزه»، تغییراتی در تقسیمات جغرافیایی و سیاسی شهرستان نیشابور ایجاد شده، که این، علاوه بر بخش‌های یاد شده، دربرگیرنده‌ی بخش سرولایت و همچنین دهستان مازول بخش مرکزی شهرستان است. آن تغییرات در این نوشتار موردنظر واقع نشده است.

 

- بخش مرکزی:

 

-- امامزاده محمد محروق:

آرامگاه امامزاده محمد محروق که قدمت آن به دوره‌ی صفویه می‌رسد، به شماره‌ی 302 در تاریخ 29/09/1316 در فهرست آثار ملی ثبت شده است.(2) مرقد امامزاده محمد محروق در 5 کیلومتری شرق نیشابور و در همسایگی آرامگاه حکیم عمر خیام نیشابوری، جای گرفته است. محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین علیه‌السلام از نوادگان امام زین‌العابدین علیه‌السلام –پیشوای چهارم شیعیان- است که در سال 200 هـ.ق. پس از شکست در جنگی ده‌ماهه با سپاهیان مامون،و در راه انتقال به مرو به دستور مامون، به دست نصربن سیّار، به شهادت رسید.(3) برخی بر این باورند که، پیکر وی پس از شهادت، توسط عمال حکومتی به آتش کشیده می‌شود و بدین خاطر وی را «محروق» (به آتش سوخته) نامیده‌اند. و برخی نیز بر این باورند که این نام، «مهروق» (کسی که خونش ریخته شده) است که در گویش نیشابوری به صورت محروق، دگرگون شده است.(4) بنای آرامگاه امامزاده محروق، دارای پلانی مستطیل به ایوان بلند ورودی در شمال، فضای مربع‌شکل مدفن امامزاده در مرکز، و فضایی چهار ایوانی با ارتفاع گنبد کوچک‌تر در مجاورت غربی فضای یاد شده که مدفن امامزاده ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه‌السلام است. گنبد فیروزه‌ای‌رنگ بنای مزار امامزاده محمد محروق، تزئینات کاشی ایوان ورودی و کتیبه‌های خطی معقلّی بر رویه‌ی خارجی دیوار، از دلنوازترین جلوه‌های هنر کاشیکاری ایرانی است.(7)

 

-- مسجد جامع نیشابور:

مسجد جامع نیشابور که کانون اصلی فعالیت‌های مذهبی نیشابور است، در مرکز شهر نیشابور و در ضلع جنوب غربی چهارسوی اصلی شهر (تقاطع خیابان فردوسی و امام خمینی) قرار گرفته است. بنای مسجد در دوران سلطان حسین بایقراء –آخرین امیر تیموری-  و در سال 899 هـ.ق. به کوشش پهلوان علی کرخی، پای گرفته، دارای معماری سنتی با تزئینات آجرکاری و گچ‌کاری شایان توجه است. این مسجد با بیش از 7000 متر مربع مساحت(3)، در قلب زندگی شهری مردم نیشابور، حضوری آرامش‌بخش و درخور دارد. مسجد جامع نیشابور، که تاریخ بنای آن به 899 هجری می‌رسد، در تاریخ 21/08/1317، به شماره‌ی 317، با عنوان «مسجد جمعه»، در فهرست آثار ملی ثبت شده است.(5)

 

-- تکیه‌ ابوالفضلی:

این تکیه در 1272 هـ.ش. در راسته‌ی مسجد جامع نیشابور و با فاصله‌ای از آن ایجاد شده است. تکیه‌ی ابوالفضلی که به نام حضرت ابوالفضل علیه‌السلام، نامور گردیده، یکی از جای‌های ارجمند و کلان گردهم‌آیی‌ و برگزاری آیین‌های مذهبی نیشابوریان به شمار می‌آید. این تکیه که در مرکز شهر، ضلع جنوبی خیابان امام خمینی، روبه‌روی میدان باغات نیشابور واقع شده، دارای زیربنای در حدود 5000 متر مربع و با اختلاف سطح پایین‌تر از خیابان اصلی، و دربرگیرنده‌ی ساختمان اصلی تکیه، امور اداری، سالن اجتماعات، بیمارستان قمر بنی‌ هاشم، زائرسرا و صحن بزرگ سرپوشیده است. بخش درونی و اجتماعات تکیه، دارای تزئینات آجرکاری، سنگ‌کاری، کاشی‌کاری معرق و آینه‌کاری در رنگ‌های گوناگون فیروزه‌ای، سبز، آبی و ... و مزین به آیات قرآنی و نقوش اسلیمی است که به فضای آن نورانیت، شکوه و آرامش خاصی بخشیده است. در سال 1421 هـ.ق. در ضلع شمالی تکیه، صندوق نذورات پنجره‌ای‌شکل و طلایی‌رنگ نصب شده است که در داخل آن از نمادهایی چون علم، مشک آب، شمشیر و سپر به نشان وفاداری و جانفشانی حضرت ابوالفضل نسبت به پیشوا و برادر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه‌السلام در واقعه‌ی کربلا، جای گرفته است.(3)

 

-- مهدیه نیشابور:

نخستین فعالیت‌ها برای احداث مهدیه‌ی نیشابور به سال 1335 باز می‌گردد که در نهم آذرماه آن سال، جشنی را با عنوان پی‌ریزی بنای مهدیه نیشابور ترتیب می‌دهند؛ مسجد جامع، با نصب پارچه‌هایی زینت یافته و مسیر مسجد جامع تا مکان فعلی مهدیه (ابتدای کال منوچهری) را با نصب پارچه تزئین می‌کنند تا پس از مراسم مسجد جامع، به سمت زمین مورد نظر حرکت کنند.(6) مهدیه‌ی نیشابور که در حدود تقاطع خیابان امام خمینی و کال منوچهری، ابتدای منوچهری، جای گرفته، یکی از کانون‌های اصلی گردهمایی‌های آیینی و مذهبی نیشابوریان، به ویژه در ایام اعیاد شعبانیه است.

 

-- امامزاده ابراهیم:

ابراهیم علیه‌السلام از فرزندان امام موسی بن جعفر علیه‌السلام است که آرامگاه وی در جنوب شرقی شهر نیشابور، کنار مرقد امامزاده محمد محروق، جای گرفته است.(7)

 

-- فضل بن شاذان:

فضل بن شاذان بن خلیل ازدی، از متکلمین طراز اول شیعه و یار و مصاحب چهار امام همام - یعنی امام رضا (ع)، امام محمد تقی (ع)، امام علی النقی (ع) و امام حسن عسگری (ع)- بوده است. آرامگاه فضل بن شاذان در 6 کیلومتری جنوب شرقی شهر نیشابور، در روستای فضل و در باغی وسیع و سرسبز، واقع شده است. آرامگاه وی دارای صحن حرم، گنبد و کاشیکاری است. آرامستان شهر نیشابور به نام «بهشت فضل» در مجاورت این آرامگاه واقع شده است.(7) بقعه‌ی فضل بن شاذان (قدمت تیموریان صفویه) به شماره‌ی 8956 در تاریخ 10/03/1382 در فهرست آثار ملی ایران ثبت گردیده است. اهالی نیشابور، این مکان را «شافضل» (= شاه فضل) نیز می‌گویند.

 

-- بی بی‌شطیطه:

شطیطه زنی مومنه و پاک‌نهاد بود که ارادت خاصی به ائمه‌ی اطهار و به ویژه امام زمان خود –حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام- داشت. روایت کرده‌اند که چون مردم نیشابور، محمد نیشابوری را برای پیشکش کردن وجوهات شرعیه به آن حضرت برگزیدند، شطیطه نیز يك درهم صحيح و پاره‌اي از خام كه خود رشته بود و چهار درهم ارزش داشت، آورد و گفت «ان الله لا يستحيي من الحق» از دادن حق امام، اگر كم هم باشد نبايد حيا كرد. محمد نیشابوری، با وجوهات شرعیه‌ی نیشابور، رهسپار مدینه گردید و به پیشگاه امام موسی کاظم علیه‌السلام رسید. پس حضرت امانات شطيطه را پذیرفته و فرمودند: «انّ الله يستحيي من الحق». و به محد نیشابوری گفتند: برسان به شطيطه سلام مرا، بده به او اين امانات و هميان را كه در آن چهل درهم است و بگو براي تو شقّه‌اي از بافته‌هاي خودم را كه پنبه‌اش از قريه صيداء - متعلق به بي بي فاطمه زهرا (س) - است و خواهرم حليمه - دختر حضرت صادق علیه‌السلام- آنرا رشته است و بگو به شطيطه كه تو زنده مي‌باشي نوزده روز پس از وصول شقه و دراهم، پس شانزده درهم آن‌را خرج خودت كن و بیست و چهار درهم آن‌را صدقه خودت و آن‌چه لازم شود و من نماز تو را خواهم خواند بر جنازه‌ی تو، و به محمد نيشابوري فرمود در آن هنگام كه مرا به نماز ديدي كتمان كن كه بهتر نگاه مي‌دارد ترا.(8) آرامگاه بی‌بی شطیطه‌ در سوی غربی خیابان امام خمینی نیشابور و در میدان بی‌بی‌شطیطه، جای گرفته است.(7)

 

-- بانو پسندیده:

امام رضا علیه السلام، هنگامی که (در سال 200 هـ.ق.) به نیشابور وارد شد، افراد معتبر و سرشناس شهر - از علماء و امراء و موجهین- انتظار داشتند که آن حضرت برای استراحت در منزل آن‌ها اجلال نزول فرمایند. امّا از آن‌جا که اهل بیت عصمت و طهارت همیشه و در همه حال یاور ضعیفان بودند و شرافت و برتری را به تقوا و اطاعت و بندگی خداوند می‌دانستند، و در این راستا الگو و رهنمود به شیعیان و دوستان خود معرفی می‌نمودند، لذا امام علیه‌السلام دعوت کسی را نپذیرفت، بلکه به منزل یکی از شیعیان با تقوا و گمنام اما شیفته‌ی خاندان رسالت تشریف‌فرما شد. یعنی خدای متعال سعادت میزبانی از حضرت رضا علیه‌السلام را نصیب یک پیرزن صالحه و باتقوا نمود». از آن‌جا که این پیرزن پرهیزگار، به میزبانی امام‌رضا برگزیده شده بود، به بانو «پسنده» یا «پسندیده» نامور گشت. آرامگاه این بانو، در خیابان ضلع شمالی میدان شطیطه در غرب شهر نیشابور، قرار گرفته است.(9)

 

-- حیات‌مزار:

یحیی بن حمزة بن قاسم بن عباس ابن امیرالمومنین از نوادگان قمر بنی‌هاشم علیه السلام است. آرامگاه وی در یکی از محله‌های قدیمی خیابان منوچهری جنوبی شهر نیشابور - که کال منوچهری از میانه‌ی این خیابان، گذر می‌نماید- قرار گرفته است. محوطه و آرامجای امامزاده یحیی علیه‌السلام که شبیه منزلی مسکونی و به شیوه‌ی سنتی ساخته شده، در بین اهالی منطقه به «حیات مزار» [Hayāt Məzār] نامور است.(3)

 

-- امامزادگان محمد و عبدالله:

امامزادگان محمد و عبدالله، از فرزندان محمد حنفی و از نوادگان امام علی علیه‌السلام‌اند. آرامگاه این دو امامزاده، در بوستان شهیدهاشمی‌نژاد شهر نیشابور (ضلع شمال شرقی تقاطع خیابان‌های ایستگاه و سیمتری، بین چهارراه راه‌آهن و میدان فردوسی) واقع شده، این دو آرامگاه به صورتی جداگانه و با فاصله‌ در ضلع شمالی و شرقی بوستان هاشمی‌نژاد، جای گرفته‌اند.(3)

 

-- گنبدسبز:

آرامگاه بی بی صغری در منتهی‌الیه محله‌ی فرحبخش شرقی شهر نیشابور و در منطقه‌ای به نام گنبدسبز، قرار دارد. این بانوی مومنه و پاکدامن که در بین مردم به بی‌بی فاطیمه [Bi Bi Fātima] نامور است دارای محبوبیت خاصی بوده و لطف و کراماتی را به وی منسوب می‌دانند.(3) آرامگاه وی در بین اهالی به گمبد‌سوز [Gombəd Savz] نامور است.

 

-- سعید بن سلام مغربی:

آرامگاه سعید بن سلام مغربی که قدمت آن به دروه پهلوی دوم می‌رسد به شماره‌ی 4033 در تاریخ 10/07/1380 در فهرست آثار ملی ثبت گردیده است. این آرامگاه در شرق شهر نیشابور، در حاشیه‌ی بلوار جمهوری اسلامی واقع شده و دسترسی به آن از طریق بولوار خیام که به آرامگاه خیام منتهی می‌شود میسر است.(10) سعید بن سلام مغربی از مشایخ عارفان و بزرگان صوفیه در قرن سوم هجری است. در جوار آرامگاه وی، همچنین ابوعثمان حیری (رازی) از مشایخ بزرگ تصوف و فقهای قرن سوم هجری، مدفون است. آرامگاه مغربی در اراضی روستای «ده شیخ» واقع شده و برخی، نام روستا را برگرفته از نام شیخ مغربی دانسته‌اند.(7) آرامگاه سعید بن سلام مغربی، یکی از کانون‌های مهم گردهمایی صوفیان و درویش‌مسلکان نیشابور است.

 

-- امامزاده عبدالله:

عبدالله از فرزندان امام محمدباقر علیه‌السلام است. آرامگاه وی در 12 کیلومتری شمال نیشابور و در جوار روستاهای کوه‌پایه‌ای دربهشت و رود قرار گرفته است که فضایی سرسبز و پوشیده از درختان و توام با نوای پرندگان را پیشکش زائران می‌نماید.(3) روستا‌های دربهشت و رود ]دربهیشت (dərbəhišt) و روی (rōy) در گویش نیشابوری[ از توابع دهستان فضل بخش مرکزی شهرستان نیشابور‌ند. بنای آرامگاه امازاده عبدالله، به شماره‌ی 12875 در تاریخ 19/05/1384 در فهرست آثار ملی ثبت گردیده است.(11)

 

-- امامزاده سلطان سلیم:

سلیم از نوادگان پیشوای چهارم شیعیان، حضرت علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیه‌السلام است که به دستور نصر بن سیّار و به دست فردی به نام خدیج، شهید گردید. آرامگاه سلطان سلیم بر بلندای کوهی مشرف بر روستای بوژآباد در 15 کیلومتری شمال شرقی شهر نیشابور و در همسایگی روستای بوژان، جای گرفته است. بنای این امازاده -که در بین اهالی به «مزار تیغ» نامور است(12)-، در سال 1310 هـ. ش. به همت و تلاش دو شخص به نام‌های حیدر و مختار خاکباز بازسازی شده است. آرامگاه امامزاده سلیم در محیطی آکنده از درختان سایه‌گستر و بارور، فضایی سرسبز و روح‌بخش را فراهم آورده است.(3)

 

-- مقبره شیخ ابوالحسن:

مقبره‌ی شیخ ابوالحسن در روستایی کوچک به نام کلاته شیخ ابوالحسن، در دهستان مازول از توابع بخش مرکزی نیشابور، در حدود 10 کیلومتری شمال شهر نیشابور، آن سوی روستای صومعه، جای گرفته. به گفته‌ی اهالی منطقه، شیخ ابوالحسن، عارفی بزرگ بوده، آرامگاه وی به صورت فضایی سنگ‌چین شده و روباز، بر روی تپه‌ای واقع شده است.(13)(31)

 

-- آرامگاه‌ها و زیارتگاه‌های بخش مرکزی:(14)

 

ردیف

نام آرامگاه، زیارتگاه

نام دهستان

نام آبادی یا شهر

1

امامزاده محمد محروق

شهر نیشابور

2

 امامزاده سلطان ابراهیم

شهر نیشابور

3

فضل بن شاذان (شاه فضل)

شهر نیشابور

4

بی بی شطیطه

شهر نیشابور

5

بانو پسندیده (پسنده)

شهر نیشابور

6

حیات مزار (امامزاده یحیی)

شهر نیشابور

7

امامزاده محمد

شهر نیشابور

8

امامزاده عبدالله

شهر نیشابور

9

گنبد سبز (بی بی فاطمه، بی‌بی صغری)

شهر نیشابور

10

سعید بن سلام مغربی

شهر نیشابور

11

مزار غریب (امامزاده غریب)

شهر نیشابور

12

امامزاده جعفر (پیر مرادده)

دربقاضی

روح آباد

13

امامزاده خواجه ابوالقاسم

دربقاضی

کاریزک کنار کال

14

امامزاده شاهزاده هلال

ریوند

هلالی

15

گنبد کوچک مهراوا

ریوند

مهرآباد/شادمهرک

16

مزار پیر (غریب)

فضل

معموری

17

امامزاده سلطان سلیم (مزار تیغ)

فضل

بوژآباد/بوژان

18

امامزاده عبدالله

فضل

دربهشت/رود

19

شیخ ابوالحسن

مازول

کلاته شیخ ابوالحسن

20

امامزاده سلطان سید حسین

مازول

خرمبک

21

سلیمان ساوجی

مازول

عشق‌ آباد

  

 

 ... ادامه ...

برای خوانش دنباله‌ی این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید

 

 


برچسب‌ها: اماکن متبرکه, زیارتگاه, امامزاده, محمد محروق, بی بی شطیطه, فضل بن شاذان
+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1390ساعت 19:59  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

حدیث سلسة‌الذهب در ادبیات پارسی

امام علي‌بن موسي‌الرضا علیه‌السلام، در جريان سفر بزرگ و سرنوشت‌ساز خويش از مدينه به مرو، هنگامي به شهر تاريخي نيشابور رسيدند، يكي ديگر از فرازهاي تاريخ اسلام، با شكوه هر چه تمام‌تر رقم خورد. توقف آن امام همام در مسير هجرت پُربركتشان، از چنان تاثير و گستره‌اي برخوردار است كه از آن، به عنوان يك نقطه‌ي عطف ياد مي‌شود. «حديث سلسلة الذهب» كه آن حضرت، در نیشابور بيان فرمودند، از جمله احاديثي است كه هيچ شك و شائبه‌اي در آن وجود ندارد و در منابع متعددي به صورت متواتر بيان و بر صحت آن تاكيد شده است. واقعه‌ي بزرگ حضور پیشوای هشتم شیعیان جهان، در اجتماع پر شور مردم نيشابور و نقل حديث آسماني «سلسلة الذهب» از چنان جايگاه رفيعي برخوردار است كه در آثار بسياري از سخن‌سرايان بزرگ، مورد اشاره قرار گرفته است. این نوشتار، در بازکاوی‌ای کوتاه به درونمایه‌ی «حديث سلسلة الذهب در ادبيات پارسي» پرداخته است.

 

 

- رويداد بزرگ اجتماع شكوهمند نيشابوريان:

حضرت ثامن الائمه -امام علي‌بن موسي الرضا (ع)-، در جريان سفر بزرگ و سرنوشت‌ساز خويش از «مدينه» ي طيبه به «مرو»، هنگامي به شهر تاريخي «نيشابور» رسيدند، يكي ديگر از فرازهاي تاريخ اسلام، با شكوه هر چه تمام‌تر رقم خورد. استقبال اقشار گوناگون جامعه كه از راه‌هاي دور و نزديك براي زيارت آن حضرت، در نيشابور گرد آمده بودند يكي از شگفت‌انگيزترين و زيباترين صحنه‌هاي تاريخ تشيع و جلوه ي درخشان ديگري از عظمت آن حضرت و جايگاه والاي ايشان در قلب توده‌هاي مردم دين‌باور و مومن است.

توقف حضرت امام رضا (ع) در مسير هجرت پر بركت ايشان، از چنان تاثير و گستره‌اي برخوردار بود، كه از آن به عنوان يك نقطه‌ي عطف ياد مي‌شود و شعاع اين واقعه از آن روز شگفت و سرشار از نور تا روزگار ما، و روزگاران آينده امتداد دارد. حضور دلباختگان عترت رسول اكرم (ص) در آن رويداد سترگ كه در آن عصر بي‌همتا بود، نشانگر محبوبيت امام رئوف در نزد امت اسلامي بود و از سوي ديگر براي دستگاه خلافت بني عباس اين پيام را داشت كه تمام توطئه‌هاي اين دستگاه كه ادامه دسيسه‌هاي دستگاه امويان بود، هيچ‌گونه ثمر و نتيجه‌اي در بي‌اعتبار كردن خاندان پاك وحي -عليهم السلام- نداشته است و از نگاه جامعه‌ي اسلامي هيچ كس شايسته‌تر و سزاوارتر از فرزندان پيامبر (ص) براي رهبري و هدايت امت اسلامي، وجود ندارد.

دستگاه خلافت بني‌عباس كه گمان مي‌برد با دور كردن امام رضا (ع) از مدينه منوره -شهر پيامبر و خانواده او- و كانون علويان- آن حضرت را منزوي خواهد كرد، از ديدن منظره‌ي شكوهمند اجتماع مردم در نيشابور، چنان متوحش و غافلگير شد كه نتوانست هيچ كنترلي بر اوضاع داشته باشد، زيرا دستور مامون به فرستاده‌ي خود اين بود كه از هرگونه تماسي بين امام رضا (ع) و مردم جلوگيري نمايد.

در عظمت اين رويداد بزرگ و ماندگار، همين بس كه اين واقعه به نحو حيرت‌انگيزي، در شمارگان متعدد ثبت و مكتوب گرديد و به سرعت انتشار يافت، آن‌چنان كه در اكثر منابع تاريخي مربوط به آن دوران، اين رخداد، با نقل جزئيات آن ديده مي‌‌شود وهيچ ترديد در صحت و سقم آن وجود ندارد. پيام بزرگ توقف امام رضا (ع) دفاع شجاعانه‌ي آن حضرت از حريم مقدس ولايت است و تاكيد بر حقانيت اهل بيت عصمت و طهارت (ع) كه حق آنان توسط زورمداران و زرمداران غصب شده است. حقي كه غصب آن موجب شده تا جامعه اسلامي دچار انحراف و انحطاط شود و از صراط مستقيم به دور افتد. در نيشابور، امام طريق رهايي و رسيدن جامعه را به امنيت، به مفهوم گسترده كلمه، معرفت به عترت و پيروي از پيشوايان بر حق برمي‌شمارد و در بياني ساده و موجز اما عميق و بسيار پر معنا، جان كلام را باز مي‌‌گويد و حجت را تمام مي‌كند بر خلق.

دعوت امام رضا (ع) در آن روز دلپذير و مبارك، دعوت به تمام حق‌جويان و آزادگان، و پيامي براي همه‌ي عصرها و نسل‌هاست تا راه را از بيراهه بازشناسند و با گرويدن به جبهه‌ي حق، در د‌ژ مستحكم الله امان يابند، نظر به اهميت اين واقعه كه اوج آن بيان حديثي توسط امام رضا (ع) و اشاره و سفارش آن حضرت به خاندان پاك وحي (ع) به عنوان محك و معيار است از آن غالبا به عنوان حديث (سلسلة الذهب) نام برده مي‌شود.

 

- حديث سلسلة الذهب:

«حديث سلسله الذهب» كه در جريان سفر امام رضا (ع) از مدينه ي منوره به مرو و حضور در نيشابور، توسط آن حضرت بيان شده است، از جمله احاديثي است كه هيچ شك و شائبه‌اي در آن وجود ندارد و در منابع متعددي به صورت متواتر بيان و بر صحت آن تاكيد شده است. در تاريخ نيشابور و نيز در كتاب (الفصوص المهمه) نوشته‌ي ابن صباغ مالكي ذكر شده است كه امام رضا (ع) در مسير حركت خويش به سمت مرو، وارد نيشابور شد، در حالي كه در هودجي قرار داشت. در اين هنگام دو تن از حافظان احاديث نبوي به نام‌هاي ابوذرعه رازي و محمدبن اسلم طوسي به همراه گروه بي‌‌شماري از جويندگان دانش و حديث پيش شتافته و عرضه داشتند، اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اسلاف بزرگوارت قسم مي‌دهيم كه رخسار مبارك خود را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارت پيامبر خدا (ص) براي ما بيان فرما تا يادگاري از آن حضرت نزد ما باشد. امام پذيرفتند و پرده هود جي بالا رفت. مردم از مشاهده طلعت مبارك امام از خود بي‌خود شدند و گريستند.

هنگامي كه جمعيت براي شنيدن سخنان امام آرام شد، آن حضرت حديثي را به طور مسلسل از قول آباء طاهرين خويش تا حضرت علي (ع) سپس رسول اكرم (ص) جبرئيل و در نهايت از قول پروردگار متعال به اين شرح بيان فرمودند:

«لا اله الا الله حصني فمن قال‌ها دخل حصني امن من عذابي»

يعني: كلمه‌‎ي لا اله الا الله، د‌ژ من است، هر كس آن را بگويد به اين د‌ژ درمي‌آيد و از عذاب من ايمن مي‌گردد.

امام پس از اندكي سكوت سر برآورد و در ادامه فرمود:

«بشرطها و شروطها و انا من شروطها»

يعني: اين را شرطي و من از جمله شروط آنم

اين حديث شريف در كتاب‌هاي متعددي مانند عيون اخبار الرضا  (ج.2، ص.296)؛ منتهي الآمال (ج.2، ص891)؛ بحارالانوار (ج.109،ص.12)؛ حديثه الشيعه (ص.642) و ... درج گرديده است.

 

- امام رضا (ع) و ادب و هنر:

در طول تاريخ پر فراز و نشيب حيات بشر، چه بسيار وقايع بزرگي كه روي داده، و چه بسيار اشخاص صاحب نفوذ كه ظهور كرده و چه بسيار سخناني كه گفته شده است، اما بخش بسيار اعظمي از همه‌ي آن‌چه گفته شده به فراموشي سپرده شده است و امكان راه يافتن به قلمرو گسترده و سحرانگيز هنر و ادبيات را نيافته است و اگر يافته است نيز دوام چنداني نداشته و با گذشت ايام به تدريج رنگ باخته و يادي از آن باقي نمانده است. به همين اعتبار يكي از شاخص‌هاي عظمت انسان‌ها، رخدادها و گفتارها را مي‌توان در رويكرد ادبيات و هنر به آن جستجو كرد. حديث سلسلة الذهب واقعه‌اي است كه نه تنها در عصر وقوع، بلكه در همه اعصار و قرون پس از آن، همواره مورداستقبال سخنوران نكته‌سنج و هنرمندان قرار گرفته است و با الهام از اين واقعه، چه بسيار آثار ارزنده‌اي كه خلق شده و خواهد شد. در واقع اين استقبال شگفت و شورانگيز اظهار ارادتي است به ساحت مقدس خورشيد فروزان خراسان -حضرت ثامن الائمه (ع)- است كه خود همانند اجداد بزرگوارشان، در شمار فصيح‌ترين و بليغ‌ترين مردمان عصر خويش بودند و محضر آن بزرگوار همواره مجمع برجسته‌ترين جماعت اهل قلم و ادب بود. هم‌چنين زيباترين جلوه‌هاي تجليل و تكريم از هنر را در دوران ايشان شاهد هستيم، كه برخوردهاي زيبا و عطاياي ايشان به شاعر شهيد، دعبل خزاعي در اكثر كتب و منابع ثبت شده است.

نگاه امام رضا (ع) و ملاطفت ايشان با شاعران امتداد همان روش رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) كه زبان هنر را ماندگارترين و موثرترين روش براي ثبت و ضبط و انتقال مفاهيم عالي دين مي‌دانستند و همواره حامي و مشوق هنر ناب و هنرمندان متعهد بودند.

 

- حديث سلسله الذهب به روايت ادبيات:

واقعه‌ي بزرگ حضور امام رضا (ع) در اجتماع پر شور مردم نيشابور و نقل حديث آسماني سلسله الذهب از چنان جايگاه رفيعي برخوردار است كه در آثار بسياري از سخن‌سرايان بزرگ مورد اشاره قرار گرفته است.

روايت منظوم حديث سلسلة الذهب در ديوان شاعران كهن و معاصر غالبا به سه شكل ديده مي‌شود كه عبارتند از:

-          به صورت بسيار بلند و تفصيلي و با شرح جزئيات از هنگامه سفر امام رضا (ع) به خراسان، توقف در نيشابور، بيان حديث و تحليل آن.

-          به صورت موجز در حد يك، دو و يا چند بيت، با اشاره‌اي تقريبا مستقيم به واقعه يا حديث و يا هر دو.

-          اشاره غير مستقيم در متن اثر در قالب استعاره، و در بخشي از اثر كه در مدح و منقبت آن حضرت سروده شده است.

نظر به آنكه امام رضا (ع) از سوي دستگاه خلافت بني عباس همواره تحت الحفظ بودند و خصوصاً دستگاه خلافت نسبت به شاعران كه دارنده‌ي هنر غالب آن عصر بودند حساسيت فراواني داشتند و نيز با توجه به دستگاهي كه وظيفه سانسور و اختناق را داشت و از دوران منصور دوانقي ايجاد شده و يكي از وظايفش يافتن و از بين بردن آثاري بود كه در مدح و حمايت از خاندان پاك وحي (ع) خلق شده بود، آثار چنداني درباره حديث سلسله الذهب به روايت منظوم شاعران و سخنوران آن روزگار در دست نيست مگر سروده‌هايي كه به طور پراكنده در كتاب‌هاي مربوط به آن عهد مي‌توان يافت. در كتاب «عيون اخبار الرضا» از علي بن محمد نوفلي نقل شده است كه هنگامي كه حضرت امام رضا (ع) به خراسان آمدند شعرا به محضر ايشان شرفياب مي‌شدند و در حالي كه به جانب مامون مي‌آمدند حضرت را مدح مي‌كردند و مامون ناگزير به آنان صله و پاداش مي‌داد و اينان از شعراي معروف بودند كه همه آمدند و در مدح امام رضا (ع) شعر خواندند، به جز ابونواس كه از شاعران بزرگ عصر بود. وقتي مامون از ابونواس پرسيد كه چرا شعري در منزلت علي بن موسي الرضا (ع) نسروده است، شاعر ضمن بر شمردن جايگاه والاي خود در قلمرو شعر و به زبان شعر چنين سرود:

قلت لا اهتدي لمدح امام

كان جبرئيل خـــادما لابيه

يعني: در آن اندازه نيستم كه امامي را كه جبرئيل خادم جد بزرگوارش بوده مدح گويم.

(عيون اخبار الرضا، ج.2، ص.320)

اين سخن شجاعانه كه در قالب شعر و در برابر مامون اظهار شده است و نيز اثر ديگري كه شاعر به حضرت امام رضا (ع) در ديداري تقديم نموده است، به مرتبه‌ي الهي آن حضرت اشاره دارد كه مراد حديث سلسله الذهب است. همچنين در روايت ديگري كه حسين بن ابراهيم مكتب نقل كرده است. در سروده‌ي ديگري، چنين به استقبال مرتبه‌ي الهي حضرت امام رضا (ع) پرداخته است:

مطهرون نقيات ثيابهم

تجري الصلاه عليهم اينما ذكروا

من لم يكن علويا حين تنسبه

فماله من قديم الدهر مفتخر

فالله لما براخلقا فاتقنه

صفاكم و اصطفاكم ايها البشر

فانتم الملا الاعلي و عندكم

علم الكتاب و ما جات به السور

يعني: آل رسول (ص) كساني هستند كه دامن‌شان از هر گناه و آلودگي پاك و مطهر است (اشاره به آيه‌ ي تطهير) و درود و سلام و صلوات بر ايشان است هرگاه كه ذكرشان به ميان مي‌آيد (اشاره به آيه ‌ي ان الله و ملائكته يصلون علي النبي) و هر آن كس را كه تبارش را ياد مي‌كني، چنانچه علوي نباشد، در قديم الايام براي او اعتباري نبوده است، خداوند عزيز هنگامي كه بندگانش را آفريد با چنين اتقان و نظمي از ميان همه مخلوقاتش آل شما را برگزيد و در ميان همه، شما را انتخاب كرد، اي انسان‌ها! شماييد آن ملا اعلي، و نزد شما است علم كتاب و هر آنچه از سوره‌ها آمده است.(عيون اخبار الرضا، ج.2، ص.321)

از ديگر شاعران بزرگ و نامدار معاصر امام رضا (ع) كه سعادت ديدار سه تن از امامان عاليقدر شيعه را داشته است، دعبل خزاعي (246 هـ) است كه سرانجام به دست عوامل دستگاه خلافت عباسيان به شهادت رسيد. وي شاعري آزاده، شجاع، عالم، آگاه و دلباخته‌ي اهل بيت (ع) بود كه در خراسان به محضر امام رضا (ع) شرفياب شد و قصيده ي تائيه ي خويش را تقديم آن حضرت كرد و مورد لطف امام واقع شد.

علامه اميني، زندگي دعبل را به چهار ناحيه تقسيم كرده است كه «روايت حديث» نيز از جمله آن است. وي تا سال 205 هجري در خدمت امام ماند و پس از شهادت آن حضرت نيز در سوگ آن حضرت به مرثيه‌سرايي پرداخت. وي در قصيده تائيه با الهام از حديث منزلت كه شرط امان يافتن را در پيروي از خاندان پاك وحي مي‌داند چنين سروده است:

فيارب زدني من يقيني بصيره

و زد حبهم يا رب في حسناتي

يعني: پروردگارا! بر بصيرت و باورم بيفزا، و محبت اين خانواده را در زمره حسناتم قرار ده. (ادبيات انقلاب در شيعه، ص. 134)

يكي از زيباترين جلوه‌هاي تجلي حديث سلسلة الذهب، شعري است كه به روايت ابونصر محمد بن حسن كرخي، بر روي سنگ مزار دعبل خزاعي حك شده بود:

اعدلله يوم يلقاه

دعبل ان لا اله الا هو

يقولها مخلصا عساه بها

يرحمه في القيامه الله

الله مولاه و الرسول و من

بعد هما فالوصي مولاه

(بحارالانوار، ج.12، ص.232)

يعني: آماده كنيد دعبل را براي روزي كه ديدار مي‌كند خدا و رخت از جهان برمي‌بندد. ذخيره‌ي خود كلمه‌ي لا اله الا الله را و آن را با اخلاص و حقيقت شهادت مي‌دهد، به اميد آنكه خداوند او را از دشواري‌هاي رستاخير رهايي  ببخشد، مولاي او خداست و رسولش و بعد از اين دو همانا وحي پيامبر مولاي اوست.

در اين سروده، كاملا آشكار است كه شاعر با عنايت به اين‌كه از محدثين عصر خويش نيز بوده است، با الهام از حديث شريف سلسله الذهب، طريق نجات را در اعتقاد به لااله الا الله و پيروي از پيامبر عظيم الشان و عترت گرامي آن حضرت مي‌جويد و مي‌نماياند، تا جايي كه حتي اين مهم را بر سنگ مزار خويش فرياد مي‌زند.

 

- حديث سلسله الذهب در ادبيات پارسي:

ادبيات پارسي، به حق يكي از عالي‌ترين شكل‌هاي ادبيات مقدس جهان است و اشعار شاعران پارسي، غالبا ملهم از آيات قرآن كريم، احاديث نبوي و روايات پيشوايان عاليقدر مكتب نوراني تشيع است. با آن‌كه سرودن نخستين شعرها به زبان پارسي را (پس از اسلام) به حوالي سال‌هاي 193 هـ.ق. نسبت مي‌دهند؛ اما آثاري در مدح و منقبت پيشوايان عالي‌مقام مكتب تشيع، در اين سال‌ها ديده نمي‌‌شود و يا بر جاي نمانده است. اين ايام، هنگامه‌ي مامون –خليفه‌ي عباسي- است كه درباره وي گفته‌اند كه از مادري ايراني (خراساني) متولد شده و بدين جهت مرو را براي فرمانروايي برگزيده و به سبب سال‌ها حضور در اين منطقه، به تدريج، زبان فارسي را نيز آموخته بوده است. (تاريخ ادبيات ايران، ص.511)

بزرگ‌ترين قله‌اي كه در خصوص شعر مدح و منقبت اهل بيت (ع) بتوان سراغ گرفت شاعري‌ست به نام جعفر بن محمد مشهور به رودكي سمرقندي كه در سده سوم مي‌زيسته است و داراي مذهب شيعي بوده است چنان‌كه معروف بلخي، درباره وي گفته است.

از رودكـــي شنيــدم اســتاد شـــاعران

اندر جهان به كس مگرو، جز به فاطمي

با اين اوصاف كه اشعار رودكي را بيش از هفتصد تا يك ميليون بيت ذكر كرده‌اند، اما بخش اندكي از اين آثار به ما رسيده است كه در اين ميان اشعار آييني و شيعي وي را اثري نيست، مگر بسيار اندك:

كسي را باشـد به دل مهر حيدر

شود سرخ رو در دو گيتي به آور

(ديوان رودكي، ص.31)

قرن چهارم هجري را مي‌توان طليعه‌ي شعر آييني و عصر آغاز مدح و منقبت خاندان پاك وحي در شعر پارسي به شمار آورد. ظهور شاعراني شيعي يا به تعابير ديگر ،فاطمي و امامي، مانند حكيم كسايي مروزي، حكيم فردوسي، ناصر خسرو، قبادياني و ... به تدريج حصار دير پايي را كه در اين راه وجود داشت، شكست و راه براي سرودن از عظمت، حقانيت و مظلوميت اهل بيت (ع) هموارتر شد.

نخستين سروده‌اي كه در آن ايام در مدح حضرت امام علي‌بن موسي الرضا (ع) سروده شده است چكامه‌اي دل‌انگيز و استوار از ابوالمجد مجدود بن آدم، مشهور به حكيم سنايي غزنوي در سبك خراساني است كه شاعران بلندآوازه‌ي قرن ششم هجري است. اين قصيده با مطلع زيبايي به اين صورت آغاز مي‌شود:

دين را حرميست در خراسان

دشوار تـو را به محشر آسان

و پس از بيان فضايل و كرامات حضرت امام رضا (ع) به حديث سلسله‌الذهب اشاره و از شرط توحيد كه اقرار به امامت و ولايت است سخن مي‌گويد:

از جملـــه شرط‌هاي توحيد

از حاصــل اصــل‌هاي ايمان

زيــــن معنــي زاد در مدينه

اين دعوي كرده در خراسان

(ديوان حكيم سنايي، ص. 125)

پس از عصر تيموريان و رواج و رونق تشيع، به تدريج بر شمار شاعران شيعي افزوده شد و آثاري كه به مناقب اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مي‌پرداخت رو به فزوني نهاد. اين روند با ظهور دولت‌هاي شيعي مانند آل بويه و صفويه، شتاب وسيع‌تري يافت. در پي فضاي مساعدي كه فراهم شد، شاعران متعهد شيعي توانستند تا انديشه‌ها و احساسات خويش را درباره‌ي خاندان عصمت و طهارت بي‌هيچ‌گونه هراس و واهمه‌اي به زبان شعر درآورند و امكان ماندگاري اين آثار نيز از تاراج عوامل گوناگون بيشتر شد. از اين دوران به بعد در ادبيات فارسي، شاهد آفرينش آثار ادبي متعددي در ستايش سجايا و كرامات حضرت امام رضا (ع) هستيم كه در برخي از اين آثار به شكل‌هاي مختلفي از حديث سلسله‌الذهب سخن گفته شده است. نكته قابل توجهي كه در اين خصوص قابل ذكر است اين‌كه گويي با گذشت زمان اهميت اين حديث و پيام بزرگ آن بيش‌تر آشكار شده است و شاعران افزون‌تري از آن به عنوان مضمون شعر خويش بهره جسته‌اند كه در اين مجال به ذكر نمونه‌هايي بسنده خواهيم كرد:

 

ميرزا جهانگيرخان ضيايي:

هست حبـــل المتيــن ولايت او

اي دل اين رشته را مكن اهمال

فطرت هـــر كـــه پـاك در مبـــدا

به ولايـــش بــود خجــسته مال

درگهـــش كشتـــي نجــات امم

اي غريــــق گنـــــه تعـــال تعال

(مدايح رضوي، ص. 166)

 

اشراق آصفي:

اشراق نشد كسي پس از ذات الله

از مرتبـــه ي شـــاه خراســـان آگاه

شرطــي است قوي ز لا اله الا الله

لا حــــــول و لا قــــــــوة الا بــا الله

(مدايح رضوي، ص. 18)

 

محمد حسين ميرزا نادري (امير الشعراء):

سرّ مطلق، مظهـر حق، مظهر غيب و شهود

حجت يزدان علي موسي الرضا سلطان دين

لا اله الا الله ارحصنـــي حصيـــن و متقنست

شـد ولاي حضرت او باب ايــن حصـن حصين

(مدايح رضوي، ص. 171)

 

شيخ محمدحسين غروي اصفهاني (مفتقر):

در تـو مهبـط روح‌ الاميــن و حصـــن حصين

ز شرفه شرف عرش و فرش، ايوان داشت

(مدايح رضوي، ص. 174)

 

مقصود كرماني:

... شنيد از قلم و او ز علم رباني

كه اين حديث موثق رسيد از ماور

كه قلعه‌اي‌ست ز حق لا اله لا الله

حصين وزفت و مشيد بديع و خوش منظر

هر آن‌كه قايل اين قول گشت و داخل شد

در اين حصار بود ايمن از عذاب و خطر

به محض اينكه برون آمد اين حديث شريف

ز لفظ آن شه قا آن مطيع و جم چاكر

دو شش هزار قلمدان كه هر قلمداني

كتيبه‌اش ز طلاهاي فاني احمر

به يك روايت هجده هزار يا افزون

قلم، دوات مرصع به دانه‌‌هاي گهر

ز هر كناري آمد ز جيب‌ها بيرون

پي تحفظ و تحرير اين خجسته خبر

چون ملتفت شد آن شه كه اين حديث شريف

از اين نوشتن تازه ز محشر است سمر

دو دفعه شد متكلم به اين كلام متين

كه اين سخن را شرط است مطلبي ديگر

مسلم است كه در لا اله الا الله

نه جاي شهبه بودني محل بوك و مگر

ولي متمم اين مطلب است شرطي چند

كه از شرايط او يك منم چو سكه به زر

(مدايح رضوي، ص. 185)

 

شيخ عبدالسلام محمد ابراهيم (شهاب):

سزد آن شهــي را بزرگـي و شوكت

كه از درج توحيد چون شد در افشان

ده و دوهـــــــزارش نگارنــــــــده آمد

بــه آب طـــــــلا از مــــــرصع قلمدان

گرت هست رغبت بـه تفصيل مطلب

حديث نيشابـور و آن قصه برخوان ...

(مدايح رضوي، ص. 188)

 

آيت الله علامه حائري مازندراني (صالح):

بــــــه يـــــــــاد آر روز ورود نيشابور

وز آن مهد زركوب و آن سيم محمل

فزون چــار بر بيست شد از هزاران

مرصع قلمدان بـــه دســــت افاضل

(مدايح رضوي، ص. 194)

 

عاشق طبسي:

رخ او جلــــوه‌اي نمــــود و هنـــوز

شهر خيام محـــو طلعــت اوست

ايـن همـــه رفعت و بزرگي و جاه

شمه‌اي از شكوه شوكت اوست

(مدايح رضوي، ص. 257)

 

دكتر قيصر امين پور:

از نيشابور با موجي از «لا» گذشتي

اي كه امواج توفان تو را مي‌شناسند

بوي توحيـــد مشروط بر بودن توست

اي كه آيات قرآن تـــو را مي‌شناسند

(تنفس صبح، ص. 45)

 

مرتضي آخرتي:

گفتنـــــــــــــــد بلا بلا بلا گفتم چشم

از روز الست بــــــــــا رضا گفتم چشم

مــــن آمــــــــــده بــــــه ولايت بـرسم

گفتي: «انا من شروطها» گفتم چشم

 

عباس براتي‌پور:

در نيشابور آن امام انس و جان چون لب گشود

عالمان مبهوت گشتنــــد از بيــــــــان محكمش

و در قصيده‌اي ديگر:

تا بــه شهـر نيشابور، درج لب چو بگشودي

عالمـــان شده مبهوت، زان كـــــــلام رباني

لا اله الا الله، حصــن محــكم ديــــــن است

حصن محكــم دين را، اين تويي، تويي باني

 

دكتر قاسم رسا:

آن لئالي كز لبش بر خاك نيشابور ريخت

جمله را بر لوح دل بـــا خط زرين كن رقم

(آيينه رجا، ص. 244)

 

محمدحسين بهجتي (شفق):

در شهـــر نيشابور چــــون افتـاد راهت

برخـــاست رستاخيـــز از نــــاز نگـاهت

گويي زمان وامانـــد و چـــرخ از گردش افتاد

عالـــم تماشا را ســــر راه تو استاد ...

... از مبــــدع عالم حديثـي باز خواندي

قدسي حديثي بــــا لب اعجاز خواندي

گفتي كــه فرمود از كـرم خلاق هستي

باشـــد حصـــار امــن مـــن يكتاپرستي

هر كس كه توحيد است در جان و زبانش

جــــاويد بخشــــم از عـذاب خود امانش

آنگــــه برانــــدي مــركب و باز ايستادي

در موجــي از اعجـاب مردم لب گشادي

گفتي كه هان توحيد را شرط است بسيار

من از شروط ايـن رهـم شرطي سزاوار

(آيينه رجا، ص. 340)

 

صابر همداني:

من غيـر حق ندانمت اي منبع كرم

وز حق جدا نخوانمت اي مظهر الاه

(آيينه رجا، ص. 350)

 

قاآني شيرازي:

زده در دشـت لا خرگه كــه لا معبود الا الله

ز كاخ نفي جسته در، به خلوتگاه استثناء

(آيينه رجا، ص. 511)

 

غلامرضا قدسي:

ثمـــــر دهـــــد شجـــر لا اله الا الله

به شرط آنكه كني بر ولايتش اقرار

(آيينه رجا، ص. 534)

 

محمد علي مجاهدي (پروانه):

از شـــرق كوچـه بـاغ نيشابور، آن غريب

مثـــل بهــــار آمـــد و آغـــــاز عيـــــد شد

وقتي حديث سلسله مشكات راه گشت

شب پيش نور مرد و جهان رو سفيد شد

 

- منبع:

·          شرفشاهي، كامران، «حديث سلسلة‌ الذهب به روايت ادبيات: جستاري درباره شعاع حضور امام رضا عليه‌السلام در نيشابور»، روزنامه رسالت، 08/10/1387. به کوشش ققنوس شرق، «حديث سلسلة ‌الذهب به روايت ادبيات؛ بازتابی از شعاع حضور امام رضا عليه‌السلام در نيشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، اسفندماه 1389.

 


برچسب‌ها: سلسلة الذهب, امام رضا, زبان و ادبیات فارسی, شعر فارسی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 19:25  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

بی بی شطیطه

از شیعیان راستین و باورمندان شیفته ائمه اطهار

بانوی فاضل و رستگار نیشابوری در قرن دوم هجری

 

Shatite Neyshāburi

(Iran – Neyshabur)

 

بی بی شطیطه، پیرزن فاضله و رستگار نیشابوری و از شیعیان راستین سده‌ی دوم هجری است که نام او در جریان تاریخی ارسال اموال شرعی و سوالات مردم نیشابور به پیشگاه پیشوای شیعیان زمان - امام جعفر صادق علیه‌السلام-، درخششی شایان یافته است، این اموال دربرگیرنده‌ی یک درهم و یک قطعه پارچه کرباس شطیطه نیز بوده است. امام  موسی کاظم علیه‌السلام، خطاب به نماینده مردم نیشابور، در پیامی، این بانوی رستگار را مورد عنایت قرار داده و می‌فرمایند: این قطعه پارچه‌ی دستباف تو را در زمره‌ی کفن خود قرار دادم ... این قطعه پارچه را که ضمن کفن‌های خود ما بود به سوی تو فرستادیم ... از هنگام رسیدن این کفن و درهم‌ها به دست تو، فقط نوزده شب زندگانی خواهی کرد ... و گفته‌اند که آن حضرت، بر جنازه شطیطه حاضر شده و نماز خواندند. و سپس بیان نمودند: همانا من و هر کس از اهل بیت که همچون من، امام و ولی این امت باشد، در هر سرزمینی که باشید ناگزیر به جنازه‌های شما حاضر می‌شویم. سپس در باره خودتان تقوای الهی را مراعات کنید و کارهایتان را نیکو برای خدا انجام دهید.

چنین است که شطیطه - این بانوی رستگار- پس از زندگانی پربار آمیخته با باورمندی ناب و ارادت راستین به خاندان عصمت و طهارت، با مرگی شیرین، به فرجامی نیک و ماندگار، رخت از دنیای خاکی برکشید و پیکر او را در غرب نیشابور، به خاک سپردند. آرامگاه بی بی شطیطه، امروز زیارتگاه شیفتگان و ارادتمندان ائمه اطهار است.

 

 

- میلاد:

ساعتي به طلوع فجر مانده بود و شهر نيشابور، همچنان آرام در خواب نوشين شبانه به سر مي‌برد. نور مهتاب بر كوچه پس كوچه‌هاي شهر مي‌تابيد و پيش پاي پيرزن را روشن مي‌كرد. دقايقي بعد، خسته از راهی طولاني، كنار دري ايستاد، بقچه را روي زمين گذاشت و كوبه‌ي در را به صدا درآورد. چيزي نگذشت كه مردي هراسان درب را گشود و با ديدن پير زن، با تعجب گفت: سلام! شماييد؟

پير زن به آهستگي جوابش را داد و در حالي كه بقچه‌اش را برمي‌داشت گفت: منتظرم بودي؟

مرد، شتابزده گفت: شما را خدا فرستاد، عجله كنيد، زنم دارد مي‌ميرد.

زماني كه بانگ مؤذن در شهر پيچيده بود در آن خانه‌ي كوچك و باصفا، صداي گريه نوزادي فضا را آكند. مرد در اتاقي ديگر سر بر سجده نهاده بود و شانه‌هايش از شدت گريه تكان مي‌خورد. نماز صبح را كه خواند، كنار بستر همسرش آمد، لحظه‌اي به چهره‌ي زيباي نوزاد خيره ماند و بعد با نگاهي حاكي از سپاس و مالامال از مهرباني، در چشمان پيرزن نگريست و پرسيد:

ام احمد! كي به شما خبر داد؟ چگونه شد كه در آن لحظات حساس رسيديد؟

پيرزن لبخندزنان گفت: من بايد از تو بپرسم، چگونه مرا به اينجا كشيدي؟ حال همسرت خيلي بد شده بود، مي‌دانم كه نمي‌توانستي او را تنها بگذاري. بگو چه كردي؟ به چه كسي توسل پيدا كردي؟ آن عنايتي كه به همسر و فرزندت شد بي‌توسل فراهم آمدني نبود.

مرد جوان، در حالی که هاله‌ای از معنویت و احترام، چهره‌اش را فرا گرفته بود زمزمه کرد:«السلام علیک یا فاطمة الزهراء ... بأبی انت و امی یا بنت رسول‌الله». و سپس گفت: می‌دانی ام احمد، من در همه‌ی مشکلات و سختی‌هایی که برایم پیش می‌آید دست به دامان دختر بزرگوار پیامبر اکرم (ص) می‌شوم. ایشان را آنقدر کریم و مهربان یافته‌ام و آن‌قدر از عنایات معجزه‌آمیز ایشان بهره برده‌ام که تمام زندگی‌ام را مدیون ایشان هستم.

پیرزن گفت: در بسترم خواب بودم که صدای زنی، آمرانه گفت: در خانه کاتب، به تو نیاز دارند! برخیز و روانه شو. سراسیمه برخواستم و چون کسی را ندیدم فکرکردم خواب می‌بینم. دوباره به خواب رفتم ولی لحظاتی بعد همان صدا تکرار شد و برای سومین بار، دوباره همان صدا تکرار شد. بعد با عجله برخاستم و روانه‌ی خانه‌ی شما شدم و هم‌اکنون خدا را شکر می‌کنم که همسرت، از مرگ رهیده و نوزادت به سلامتی به دنیا آمده است.

مرد جوان، با چشمانی اشک‌بار پرسید: آیا به راستی می‌شود باور کرد که آن کسی که شما را از خواب بیدار کرد و به خانه‌ی ما فرستاد بانوی دو عالم –زهرای اطهر (س)- بوده باشد؟

پیرزن گفت: فرزندم! تو که خودت بهتر می‌دانی که این بزرگواران به لیاقت نمی‌نگرند. بلکه سوز درون و شدت حاجت ماست که که آن بزرگواران را به مرحمت و عنایت خاص می‌کشاند خوشا به حال تو که وسیله‌ای برای رسیدن لطف آنان به شیعیان هستی! راستی، او اولین فرزند توست. نامش را چه می‌نهی؟

مرد گفت: هنوز در این باره نیندیشیده‌ام. پیرزن گفت: نامش را «شطیطه» بگذار (1).

 

- شطیطه و ویژگی‌های او:

متاسفانه از نام پدر و مادر و تاریخ ولادت و چگونگی زندگی بانوی عنایت شده‌ی نیشابور، هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. نام او را در مصادر بحارالانوار که مهمترین منابع روایی شیعه می‌باشد، ده بار تکرار شده و در همه‌ی این موارد تنها یک جریان تاریخی مورد نظر بوده است که طی آن اموال و سوالاتی از طرف مردم نیشابور برای امام جعفر صادق (ع) ارسال شده که مشتمل بر یک درهم و یک قطعه پارچه کرباس «شطیطه» نیز بوده است و تنها از دو صفت «عجوزه» -پیرزن ناتوان- و «فاضله» -صاحب دانش و فضیلت- سخنی به میان آمده است.

از صفت اول می‌توان به عمر تقریبی او دست یافت و با توجه به معنی این اصطلاح، می‌توان مدت زندگانی او را بین 75 تا 85 سال تخمین زد. حال با توجه به این برآورد تقریبی و با عنایت به این که او در اولین سال امامت حضرت موسی بن جعفر (ع) –یعنی سال 149 هجری قمری- بدرود حیات گفته است می‌توان تاریخ تولد او را بین سال‌های 64 تا 74 قمری دانست.

از صفت دوم می‌توان پایگاه اجتماعی او و خانواده‌اش را دریافت. زیرا در آن زمان، تنها دخترانی می‌توانستند از نعمت دانش و فضایل اجتماعی برخوردار گردند که پدرانی با فرهنگ و اهل معرفت می‌داشتند و توانایی‌های مادی آنان نیز امکان فراغت در جهت تحصیل را به آنان می‌داد.

 

- نام شطیطه:

الف) «شطیطه»، اگر چه نامی فارسی نیست اما احتمال دارد دستخوش تغییراتی شده و به این صورت درآمده باشد. خصوصا که مولفین عرب‌زبان این کتب، همچون دیگر تاریخ‌نگاران عرب، از معرب ساختن کلمات و سازگار کردن نام‌ها با ذوق خود، ابایی نداشته‌اند. این نام در فارسی آن روزگار می‌توانسته «شه دیده» یا نامی مشابه آن بوده باشد.

ب) پذیرفتن نامی عربی برای بانویی که تاریخ تولد او حدود نیم قرن پس از سلطه‌ی مسلمانان عرب‌زبان بر سرزمین اوست، نیز دور از واقع به نظر نمی‌رسد. در این صورت «شطیطه» به عنوان نامی با ریشه‌ی عربی «شطاط» به معنای دختر بلندبالا و راست قامت خواهد بود. قابل ذکر این‌که عنوان «بی بی شطیطه» که برای برخی توهم سیده بودن این بانو را ایجاد می‌نماید، تنها بیانگر احترام و تکریم این زن سالخورد و حاکی از نوعی سادگی و صمیمیت مردم در ارتباط با این شخصیت است، و گرنه سیده بودن او عللاوه بر این‌که هیچ مدرکی ندارد، از نظر تاریخی نیز غیرقابل قبول  است. زیرا سیر مهاجرت سادات از سلاله‌ی زهرای اطهر (س) به خراسان در زمان امام کاظم (ع) شروع گشت و در دوران امام رضا (ع) به اوج خود رسید و پس از آن هم ادامه یافت و به احتمال قریب به یقین تا زمان ولادت «بانو شطیطه» که در دهه‌ی اول امامت حضرت سجاد (ع) اتفاق افتاده، سابقه‌ای نداشته است.

 

- پیشوایان معصوم در دوران حیات شطیطه:

سال‌های کودکی و جوانی «شطیطه» در دوران امامت چهارمین پیشوای معصوم جهان اسلام –حضرت امام زین‌العابدین (ع)- سپری گشت. آن امام که در سال 61 هجری در سن 23 سالگی، شاهد فاجعه‌ی جانگداز کربلا و شهادت امام حسین (ع) بود بعد از پدر به امامت انتخاب شد و در مدینه مستقر شد و علی‌رغم فشارهای دستگاه اموی، در راه آگاهی و رشد فرهنگی جامعه‌ی اسلامی کوشید و در سال 95 هجری در سن 57 سالگی به دستور ولید بن عبدالملک به شهادت رسید و فرزند برومندش –امام محمد باقر (ع)- که در آن زمان 38 سال داشت، به امامت رسید. آن امام بزرگوار طی 19 سال امامت خویش، با استفاده از  ضعفی که در دستگاه خلافت امویان پیش آمده بود و خصوصا با بهره‌گیری از رویکردی که توسط عم بن عبدالعزیز به سوی اهل بیت در جامعه ایجاد شده بود توانست پایگاهی قوی در جهت ارایه فرهنگ اصیل اسلام و پرورش شاگردان فراوان در مدینه ایجاد فرماید که ثمره‌ی آن  به قدرت رسیدن تفکر ولایی و فقه اهل بیت (ع) و نیز زمینه‌چینی برای قیام‌های ضداموی بود. امام محمد باقر در سال 114 هجری به دست هشام بن عبدالملک به شهادت رسیدند و امام جعفر صادق (ع) که جوانی 31 ساله بودند زمامدار امر ولایت و امامت گردیدند.

 

- اجتماع شیعیان نیشابور:

در سال 148 قمری -یعنی آخرین سال زندگانی حضرت امام جعفر صادق (ع)-، شیعیان نیشابور به مناسبت عید سعید فطر، در منزل یکی از بزرگان این طایفه گرد آمدند. در این جلسه سخن از حقوق شرعیه به میان آورده و گفتند: ما شیعیان، هر سال آن‌چه را که بر عهده‌ی ما واجب می‌شود به سوی امام خویش ارسال می‌کنیم و سزاوار است که مردی مورد اطمینان را انتخاب کنیم و او را به سوی امام بفرستیم تا حقیقت امر را بشناسد و به نیابت از ما تکلیف شرعی ما را ادا کند. آنان، مردی اهل تقوا را به نام ابوجعفر محمدابراهیم نیشابوری را برگزیدند و منزل او را برای جمع‌آوری اموال شرعی تعیین نمودند. و در طی چند روز  مبلغ سی‌هزار دینار و دو هزار قطعه پارچه و جامه‌های ارزان‌قیمت و گران قیمت، فراهم آمد.

غروب یکی از روزها، «شطیطه» که همگان او را پیرزنی بافضیلت و باتقوا می‌شناختند نزد ابوجعفر آمد و درهمی سالم را که به مقدار یک درهم و دو دانق -دو ششم درهم- وزن داشت به همراه قطعه‌ای کرباس که دستبافت خود او بود و چهار درهم ارزش داشت به او تحویل داد و گفت: در اموال من چیزی جز همین‌ها که آورده‌ام بر عهده‌ام نیست آن را به مولایم برسان.

ابوجعفر گفت: من از مولایم امام جعفر صادق (ع) خجالت می‌کشم که این یک درهم  و قطعه پارچه‌ی کم‌ارزش را به سویش حمل کنم! شطیطه، محکم و با اطمینان گفت: چرا خجالت ب‌کشی؟ ان الله لایستحیی من الحق، خدا هم از حق حیا نمی‌کند. این تنها چیزی است که مورد استحقاق حقوق شرعیه‌ی من است. این را به مولایم برسان زیرا این‌که من خدایم را در حالی ملاقات می‌کنم که هیچ حقی نه کم  و نه زیاد بر گردنم نمانده باشد بهتر است از این‌که او را ملاقات کنم  در حالی که از حق امامم جعفر بن محمد (ص) چیزی بر گردنم مانده باشد.

ابوجعفر،  فردای آن روز، روانه‌ی مدینه شد و بعد از چند روز سفر پرمخاطره، وارد حرم امیرالمومنین (ع) شد و با ابوحمزه ثمالی ملاقاتی کرد.

بعد از لحظاتی، سواری به طرف آن‌ها آمد و همگان از دیدن چهره‌ی مضطرب او سخت ناراحت شدند. از او پرسید از کجا می‌آیی؟ گفت: از مدینه، و لحظاتی سرش را به زیر انداخت و اشک در چشمانش حلقه زد و آهسته گفت: جعفر بن محمد (ع) رحلت کردند.

به محض شنیدن این خبر گویا پشت همه شکست و سکوتی سنگین بر جمعیت حکم‌فرما شد.

در روز جمعه 25 ذیقعده، ابوجعفر به مدینه وارد شد و دید که تمامی اهل مدینه سیاهپوش هستند. پس به زیارت قبر پیامبر اکرم (ص) مشرف شد. بعد سری به بزرگان شهر زد و متوجه شد که  جعفر بن محمد، فرزند خود حضرت امام موسی کاظم را به امامت برگزیده‌اند. سپس دوباره به مرقد پیامبر اکرم مشرف شد و پس از اندوه  و گریه‌ی فراوان ناگهان احساس کرد شخصی او را تکان می‌دهد، سر از روی قبر بردشت. بنده‌ی سیاهی را دید که جامه‌ای کهنه بر تن و عمامه‌ای ژنده بر سر داشت. به او گفت: ای ابوجعفر! مولایت موسی بن جعفر (ع) به تو می‌فرماید به من مراجعه کن. من حجت خدا و صاحب و مولای شما شیعیانم، پس امانت‌ها را پیش من آور و نیز درهم «شطیطه» را که یک درهم و دو دانق وزن دارد و آن را در کیسه‌ی چهارصد درهمی لؤلوی انداخته و پارچه‌ی او را که در بسته دو برابر بلخی قرار داده‌ای.

ابوجعفر با شنیدن این کلمات از آن غلام، حیرت زده شد و آو را در آغوش گرفت و پرسید: مولایم کجاست؟

و غلام، آدرسی به او داد.

 

- دیدار یار:

دقایقی بعد، خود را در مقابل منزل قدیمی و خراب شده یافت. وقتی به خود آمد همان غلام را دید. همراه او وارد اتاق شد و در این هنگام، چهره‌ی نورانی و مولای  شیعیان، حضرت موسی بن جعفر (ع) را دید.

به محض دیدن او تبسم کرد و فرمود: «ناامید مشو و نگران نباش» من حجت خدا و ولی امر او هستم.

ابوجعفر که گویا تازه به خود آمده بود با شنیدن این سخن، خویش را پیدا کرد و به حقیقت آن‌چه می‌طلبید یقین پیدا کرد. با شرمندگی سلام کرد و خم شد تا دست امام را ببوسد. (2)

 

- سعادت بی‌نظیر شطیطه:

بعد از ملاقات ابوجعفر با حضرت امام موسی کاظم، امام فرمود که کیسه‌ی محتوی امانات را به ایشان بدهد. حضرت، سر کیسه را گشود و درهم شطیطه را از آن خارج کرد و فرمود: همین است درهم شطیطه؟ و سپس قطعه‌ی کرباسین پنبه‌بافت شطیطه را که طول آن 25 ذراع بود خارج کرد و فرمود: به او سلام برسان و به او بگو: این قطعه پارچه‌ی دستباف تو را در زمره‌ی کفن خود قرار دادم.

سپس قطعه‌ای پارچه به ابوجعفر داد و گفت: به او بگو این قطعه پارچه را که ضمن کفن‌های خود ما بود به سوی تو فرستادیم. پنبه‌ی این پارچه  از قریه‌ی خود ما -صریا- یعنی قریه‌ی فاطمه زهرا (س) و از همان بذری تهیه شده است که خود آن حضرت  با دست شریف خود، برای پنبه‌ی کفن اولادش می‌کاشت و نخریسی و رنگرزی و بافت آن هم به دست خواهرم –حکیمه دختر امام صادق (ع صورت گرفته، سپس آن را کفن خود قرار بده.

 و سپس یک درهم شطیطه را داخل کیسه انداخت و سپس چهل درهم از آن بیرون آورد و به ابوجعفر داد و گفت: این درهم‌ها را به او بده و سلام مرا به او برسان و بگو از هنگام رسیدن این کفن و درهم‌ها به دست تو، فقط نوزده شب زندگانی خواهی کرد پس شانزده درهم آن را خرج کن و بیست و چهار درهم باقی مانده را صدقه بده و اگر چیزی لازم داری تهیه کن، من بر جنازه‌ی تو نماز خواهم خواند و سپس به ابوجعفر گفت: در آن زمان وقتی مرا دیدی به کسی ابراز مکن و از دیگران پوشیده دار. این، برای حفظ و بقای تو است.

ابوجعفر، با دستانی پر از فیوضات معنوی و علمی امام (ع) به نیشابور بازگشت و بلافاصله به دیدار شطیطه رفت و شطیطه که بی‌صبرانه منتظر ورود او بود با دیدن او، نوری از خوشحالی در چشمانش حلقه زد و پرسید: چه خبر؟ چه برایم آورده‌ای از مولایم موسی بن جعفر؟

ابوجعفر با تعجب پرسید: یعنی تو از شهادت امام صادق (ع با خبری؟! تو می‌دانی که جانشین واقعی او موسی بن جعفر است؟!

شطیطه لبخندی زد و گفت: این را شاید قبل از این‌که تو بدانی، دانستم.

سپس ابو جعفر، پارچه‌ی هدیه شده توسط امام و چهل درهم عنایتی را به او داد و شطیطه از شدت خوشحالی نزدیک بود که قالب تهی کند و پارچه و کیسه را غرق بوسه کرد و  بی‌اختیار اشک می‎ریخت.

سپس ابو جعفر، خبر نوزده روز زنده بودن شطیطه را به او گفت.

بعد از شنیدن این خبر، شطیطه از همه حلالیت می‌طلبید و با مردم وداع می‌کرد و در انتظار سفر ابدی لحظه‌شماری می‌کرد.

 

- وفات شطیطه:

عاقبت نوزده روز گذشت و 27 صفر فرا رسید. صبح زود بود که خبر فوت شطیطه در همه‌ی شهر پیچید. برخی از بستگان شطیطه که شب گذشته را در کنار او گذرانده بودند نقل کردند که:  او مثل همیشه نماز صبح را خواند، برای مرغ و جوجه‌هایش، آب و غذا گذاشت. خانه‌اش را مرتب کرد و بعد رو به قبله دراز کشید و پارچه‌ی سفیدی را که از طرف امام موسی بن جعفر (ع) دریافت کرده بود روی بدن خود کشید و لحظاتی بعد به خوابی ابدی فرو رفت.

 

- نماز گزاردن امام بر جنازه‌ی مطهره‌ی شطیطه:

شیعیان، همگی برای نماز گزاردن بر جنازه‌ی شطیطه ازدحام کرده بودند و فرمایش امام و پیشگویی معجزه‌آمیز آن بزرگوار، مطلبی بود که در بین انبوه مردم تکرار می‌شد. اما آن‌ها از وعده‌ی امام و حضور ایشان در مراسم تدفین و نمازگزاردن بر جنازه خبر نداشتند. تنها ابوجعفر دیده به صحرا دوخته بود و چشم‌انتظار ایستاده بود. خورشید به وسط آسمان نزدیک می‌شد که ناگهان ابوجعفر، چهره‌ی زیبای امام موسی بن جعفر (ع) را دید.

امام از اسب پیاده شدند و در جانب قبله، در کنار تابوت، ایستادند و مردم بی‌اختیار محو جمال او شده و به او اقتدا کردند. و سپس در کنار قبر حاضر شد و قدری تربت پاک سیدالشهدا را در داخل قبر شطیطه پاشید و سپس بعد از اتمام مراسم تدفین سوار بر مرکب خود شد و به ابوجعفر که در کنار اسب ایستاده بود فرمود: این ماجرا را برای یارانت نقل کن و سلام مرا به آنان برسان و بگو: همانا من و هر کس از اهل بیت که همچون من امام و ولی این امت باشد، در هر سرزمینی که باشید ناگزیر به جنازه‌های شما حاضر می‌شویم. سپس در باره خودتان تقوای الهی را مراعات کنید و کارهایتان را نیکو برای خدا انجام دهید.

ابوجعفر، که گویا زبانش بند آمده بود فریاد زد: بدرود مولای من! بدرود! مردم، دورش را گرفتند و می‌پسیدند: آن سوار کی بود؟ و ابوجعفر، گریان و حسرت زده تمام جریان را تعریف کرد.

مردم از این‌که مولایشان را دیده ولی نشناخته بودند گریه می‌کردند و از شدت اندوه نزدیک بود جانشان از کالبد پرواز کند و با خود می‌گفتند: چه سعادتی داشت شطیطه! چه زندگانی پربار و مرگ شیرینی داشت شطیطه! (3)

 

- پا‌نوشت‌ها:

1.       شطیطه بانوی رستگار نیشابور، ص 15- 18.

2.       همان، ص 19-20. الناقب فی المناقب، ص 439-446.

3.       مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 29-292. بانوی رستگار نیشابور، ص 65-80، الخرائج، باب 8، ص 329-331.

 

- فهرست منابع:

1.       مجلسی، محمدباقر، «بحارالانوار»، ج 27، ص 252و 253. ج 28، ص 73-75.

2.       قمی، شیخ عباس، «منتهی‌الامال».

3.       مهدویان، حسن، «شطیطه، بانوی رستگار نیشابور»، ناشر اداره اوقاف نیشابور.

4.       ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 3.

5.       بحرائی کلکنانی، سیدهاشم، مدینة المتاجر.

 

- منبع:

·          نصرآبادی، مرضیه، «شطیطه، سرافرازترین زن تاریخ نیشابور»، ماهنامه زائر، ش 61، مهر 1378، ص 30-32. به کوشش ققنوس شرق، «شطیطه؛ بانوی عنایت ‌شده نیشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، خرداماه 1389.


برچسب‌ها: شطیطه, امام صادق, امام کاظم, ابوجعفر محمد ابراهیم نیشابوری
+ نوشته شده در  جمعه 14 خرداد1389ساعت 17:14  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

یاران امام حسن عسکری علیه‌السلام در دیار نیشابور

دیار شکوه فرهنگی حدیث سلسلة‌الذهب

سرزمین محدثان بزرگ تشیع علوی

 

نیشابور –دارالعلم خراسان-، از پیشینه‌ی فرهنگی شکوهمندی برخوردار است. از دیرزمان، نام و شهرت آن، در رسانه‏های مکتوب حدیثی، تاریخی و سیاسی این مرز و بوم -ایران اسلامی- زبان‌زد خاصّ و عامّ بوده است ... یکی از رخدادهای مهمّ، تأثیرگذار و نقطه‌ی عطف فرهنگی در این قلمرو، عبور پیشوای معصوم شیعه، حضرت امام رضا علیه‏السلام از این شهر بود؛ آن‌گاه بود که محدّثان نیشابور از آن بزرگوار درخواست کردند روایتی را بر آنان ایراد کند. حضرت رضا علیه‏السلام در آن جمع بزرگ و شیدا، حدیثی را مطرح فرمود که در اصطلاح دانشورانِ «علم حدیث» به حدیث «سلسلة‏ الذّهب» معروف شد. تقریباً از این زمان بود که ده‌ها تن از کسانی که جان آنان آکنده از مهر به خاندان اهل‏بیت علیهم‏السلام بود، به محضر پیشوایان معصوم شیعه شتافتند و اخبار فراوانی را از آن سرچشمه‏های زلال و موّاج فراگرفتند و آن‌گاه آموخته‏های خویش را به عنوان گوهری گران‌بها از معارف دینی و مبانی دین‏شناسی، به یادگار نهادند. این نوشتار، کوششی است در شناساندن چهره‏های محدّثان و عالمان شیعی از یاران امام حسن عسکری علیه‏السلام که از خطّه‌ی نیشابور به محضر «خورشید بی‏غروب سامرّا» شتافته و یا از رهگذر مکاتبه و نامه‏نگاری، پیوند عمیق و ژرفی با حجّت خدا داشتند.

 

 

یاران امام در خطّه نیشابور

 

نیشابور، از شهرهای بزرگ سرزمین پهناور خراسان، از پیشینه‌ی فرهنگی شکوهمندی برخوردار است. از دیرزمان، نام و شهرت آن، در رسانه‏های مکتوب حدیثی، تاریخی و سیاسی این مرز و بوم -ایران اسلامی- زبانزد خاصّ و عامّ بوده است؛ به گونه‏ای که در رهگذر گذشت زمان، صدها دانشور فرزانه، محدّث والامقام، عارف و شاعر برجسته، در آسمان فرهنگ این سرزمین، درخشیدند.

ناحیه‌ی نیشابور در سده‏های آغازین هجری شامل حوزه بزرگی بود که قلمرو بیهق -سبزوار فعلی- یکی از حدود آن به شمار می‏رفت.(1)

یکی از رخدادهای مهمّ و تأثیرگذار -که به عنوان نقطه‌ی عطف و سرفصل نوینی در پیشرفت فرهنگی این قلمرو به شمار می‏رود- عبور پیشوای معصوم شیعه، حضرت امام رضا علیه‏السلام از این شهر بود. این رخداد در گرایش بیشتر مردم، به سوی مکتب خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و تشیّع علوی، تأثیر ژرفی از خود به جای نهاد. چنانچه محدّثان و مورّخان نامور جهان اسلام، نوشته‏اند:

صدها راوی و فقیه، همراه با اقشار عظیم مردم، به گرداگرد امام معصوم شیعه جمع شدند و آن یادگار و فرزند پیامبر را بسان نگینی در میان گرفتند و گروه بسیاری از آنان، از شدّت عشق و مهر به خورشید ولایت، می‏گریستند و حتّی رکاب مرکب حضرت را می‏بوسیدند.(2)

و سپس محدّثان نیشابور از آن بزرگوار درخواست کردند روایتی را بر آنان ایراد کند. حضرت رضا علیه‏السلام در آن جمع بزرگ و شیدا، حدیثی را مطرح فرمود که در اصطلاح دانشورانِ «علم حدیث» به حدیث «سلسلة‏الذّهب» معروف شد. تقریباً از این زمان بود که ده‌ها تن از کسانی که جان آنان آکنده از مهر به خاندان اهل‏بیت علیهم‏السلام بود، به محضر پیشوایان معصوم شیعه شتافتند و اخبار فراوانی را از آن سرچشمه‏های زلال و موّاج فراگرفتند و آن‌گاه آموخته‏های خویش را به عنوان گوهری گران‌بها از معارف دینی و مبانی دین‏شناسی، به یادگار نهادند.

این نوشتار، کوششی است در شناساندن چهره‏های محدّثان و عالمان شیعی از یاران امام حسن عسکری علیه‏السلام که از خطّه‌ی نیشابور به محضر «خورشید بی‏غروب سامرّا» شتافته و یا از رهگذر مکاتبه و نامه‏نگاری، پیوند عمیق و ژرفی با حجّت خدا داشتند.

 

- ابراهیم بن محمّد بن فارس نیشابوری:

شیخ طوسی، در اثر گرانسنگ خویش، که در دانش رجال تألیف کرده است، او را در شمار یاران امام حسن عسکری علیه‏السلام و با عنوان نیشابوری یاد کرده است.(3) شیخ کشّی، که او نیز یکی از برجسته‏ترین محدّث شناسان شیعی است، پیرامون منزلت و وجاهت او می‏نویسد: استادم عیّاشی سمرقندی می‏گفت که ابراهیم بن محمّد، شخصیّت بزرگی است که از هرگونه منقصت و نقطه تاریک پیراسته است.(4) بلکه برخی از پژوهشگران حوزه‌ی زندگینامه محدّثان شیعه، از شهیدثانی نقل نموده‏اند که او، ابراهیم بن محمّد را از راویان موجّه شیعی یاد نموده است.(5) دو تن از شاگردان برجسته او عبارتند از: محمد بن مسعود عیّاشی، دانشور فرزانه و بلند مرتبه‌ی خطّه‌ی ماوراءالنّهر و محمّد بن حسن براثی.(6)

 

- ابراهیم بن عبده نیشابوری:

شیخ طوسی و دیگران، این راوی را از گروه یاران امام عسکری علیه‏السلام، که زادگاه او نیشابور است، به شمار آورده‏اند.(7) امام عسکری علیه‏السلام به یکی از یاران خود، در نیشابور می‏نویسد: «تو فرستاده و پیام‌رسان من هستی به ابراهیم بن عبده که خدایش به او توفیق عنایت کند و این‌که انجام دهد آن‌چه را در آن نامه نوشته‏ام و به توسط محمد بن موسی نیشابوری فرستاده‏ام.» امام علیه‏السلام در ادامه نامه می‏فرماید: «درود و رحمت خدا بر ابراهیم بن عبده باد. موالیان و پیروان ما اهل‏بیت علیهم‏السلام در ناحیه‌ی نیشابور، حقوق و وجوه شرعیّه‌ی ما را به دست ابراهیم بن عبده، برسانند و سپس ابراهیم بن عبده مال ما را بفرستد نزد وکیل دیگر ما در شهر ری؛ ابوالحسین اسدی رازی، یا هرکس را که رازی او را به عنوان وکیل و نماینده‌ی ما معرّفی کند.»(8)

و نیز کشیّ چنین نگاشته است: برخی از چهره‏های موجّه و راستگوی شیعه برایم نقل کردند که حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام نامه‏ای نوشت به ابراهیم بن عبده، بدین مضمون که: «او نماینده‌ی من است، حقّ و حقوق ما را از شیعیان ما بگیرد و آنان در مراعات تقوا و پرواپیشگی، بسیار بکوشند و حقوق ما را به ما برسانند و آن‌ها را پرداخت نمایند به ابراهیم بن عبده نیشابوری و من به او اجازه دادم با رعایت صلاح و مصلحت، در آنها تصرّف کند. خداوند به او توفیق عطا کند و بر او منّت نهد تا از هر گونه لغزش و تقصیری مصون بماند.»(9)

در نامه‏ای دیگر که به عبداللّه بن حمدویه بیهقی مرقوم می‏کند، می‏فرماید: «من، ابراهیم بن عبده را به عنوان وکیل و نماینده خود در اخذ وجوهات منصوب نمودم برای اینکه موالیان و شیعیان ما، حقوق واجب ما را به او بدهند و او مورد امانت و وثاقت است و دوستان ما در رعایت تقوا بسیار بکوشند.»(10)

در پایان، نقل این داستان، جالب و خواندنی است که نشانی دیگر از ولایت‌پذیری و ولایت‌مداری اوست. شیخ کلینی در کتاب اصول کافی می‏نویسد: محمّد بن شاذان بن نعیم از خادم ابراهیم بن عبده نقل می‏کند که او گفت: در ایّام حجّ من همراه ابراهیم در بلندای کوه صفا در مکّه ایستاده بودم، یک‌باره حضرت امام مهدی علیه‏السلام تشریف آورد و در کنار ابراهیم ایستاد و کتاب مناسک را از او گرفت و با او پیرامون اموری به گفت و گو پرداخت.(11)

از آن‌چه گفته شد، این نکته رخ می‏نماید که این محدّث نیشابوری در مرتبه والایی از وجاهت و بزرگی، قرار داشت؛ چنان‌که یکی از فرزانگان حوزه می‏گوید: از سخنان امام عسکری علیه‏السلام در شأن و جای‌گاه ابراهیم، بالاتر از عدالت و وجاهت، به دست می‏آید.(12)

 

- اسحاق بن اسماعیل نیشابوری:

شیخ طوسی و بسیاری از تراجم‌نویسان، او را از یاران حضرت عسکری علیه‏السلام نام برده‏اند و شیخ طوسی بر مرتبه‌ی بلند این محدّث به صراحت سخن گفته و تمامی دانشوران علم رجال به گونه‏ای شفّاف او را مورد ستایش قرار داده‏اند. (13)

زیباترین و ژرف‏ترین ستایش از این یار امام، از ناحیه‌ی امام حسن عسکری علیه‏السلام انجام گرفته است. حضرت، در نامه‌ی مشهورش به اسحاق بن اسماعیل، در نکوداشت او سنگ تمام گذاشت. این نامه، مانند سایر نامه‏ها و سخنان امامان معصوم علیهم‏السلام دربردارنده‌ی بنیادی‏ترین پندها و راهکارها در پیمودن راه کمال و قرب الی‏اللّه است. اینک گزیده‏ای از این نامه مبارک تقدیم می‏شود: ای اسحاق! خداوند، ما و شما شیعیان ما را، در پرده‌ی لطف و عنایت خود، حفظ و حراست کند و خدا، پشتیبان تو باشد در همه‌ی امور زندگی. من نامه تو را خواندم -خدا تو را رحمت کند- و دانستم هرچه را نوشته بودی. ما امامان اهل‏بیت بر شما شیعیان لطف و عنایت داریم، و خرسند هستیم که پروردگار بر شما نعمت‌هایش را ببخشد.

کامل شدن نعمت‏ها بر یک شیعه و پیرو ما، داخل شدن در بهشت است و هیچ نعمتی وجود ندارد مگر اینکه حقّش با ذکر الحمدللّه، انجام می‏شود... .

اگر حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و جانشینان معصوم او نبودند، شما مردم گمراه و سرگردان بودید. چون پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام را به جانشینی خویش برگزید، این آیه‌ی قرآن نازل شد: «الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا»(14)

ای اسحاق! این نامه را از موالیان و دوستان ما پنهان ندار؛ مگر از مخالفان، معاندان و دشمنان ما اهل‏بیت. دُرّ و گوهر را در زیر دست و پای خنزیر، مریز که آنان ارزش ندارند.(15)

امام عسکری علیه‏السلام در پایان می‏فرماید: سلام و درود بر تو ای اسحاق بن اسماعیل و بر همه‌‌ی دوستان و شیعیان ما امامان اهل‏بیت علیهم‏السلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.(16)

 

- علیّ بن شجاع نیشابوری:

شیخ طوسی این راوی را در شمار یاران نیشابوری امام عسکری علیه‏السلام به شمار آورده است.(17) علاّمه مامقانی چنین می‏گوید: از سخن شیخ طوسی بر می‏آید که علیّ بن شجاع، از کسانی است که ولایت امامان علیهم‏السلام را پذیرفته و در راه آنان قدم نهاده است.(18)

 

- عَمْرکی بن علیّ بن محمّد بوفکی نیشابوری (19):

بی‏تردید، او یکی از چهره‏های عالیقدر و ماندگار تاریخ حدیث شیعه است؛ به گونه‏ای که نام و روایات او در جای جای کتاب‏های روایتی، می‏درخشد. زندگینامه‏نویس بی‏بدیل شیعه، نجاشی، در منزلت این محدّث نیشابوری چنین می‏نگارد: او یکی از بزرگان دانشوران شیعی و چهره‏های موجّه است. او استاد گروه زیادی از بزرگان حدیث است.(20)

شیخ طوسی پیرامون تبیین جایگاه او چنین می‏گوید: عَمْرکی بن علی، از یاران امام عسکری علیه‏السلام، و نیشابوری است، گفته شده که او، در شهر سمرقند، چند نفر افراد خدمت‌گزار را برای امام عسکری علیه‏السلام فراهم ساخت.(21) کنیه‌ی این بزرگوار، ابومحمّد است و به گفته سیّد بن طاووس: نام او علی و لقبش عَمْرکی است که اشتهار او بدین لقب است.(22) و «بوفک» یکی از روستاهای نیشابور بوده است.(23)

 

- حمدان بن سلیمان نیشابوری:

شیخ طوسی، او را در گروه یاران نیشابوری امام عسکری علیه‏السلام شمرده است.(24) نجاشی، او را چنین معرّفی می‏کند: حمدان بن سلیمان ابوسعید نیشابوری، شخصیّت موجّهی است در میان دانشوران شیعه.(25) شیخ طوسی در جای دیگر می‏نگارد: حمدان بن سلیمان بن عمیره نیشابوری و مشهور است به تاجر.(26)

 

- داود بن ابی‏زید نیشابوری:

کنیه‏اش ابوسلیمان است. او با این‌که از یاران حضرت عسکری علیه‏السلام و از گروه راویان است، اشتغال به حرفه نجّاری هم داشته... و درباره‏اش گفته‏اند: او انسان صادق‌اللهجه و راستگویی بوده است.(27)

 

- محمّد بن احمد بن نعیم نیشابوری:

کنیه‏اش ابوعبداللّه و لقبش شاذانی، از گروه یاران امام عسکری علیه‏السلام و اهل‏نیشابور است. گفته‏اند که پدرش (احمد بن نعیم) پسر برادر فضل بن شاذان نیشابوری است و لقب «شاذانی» هم به همین مناسبت است.(28) شیخ کشّی از استادش این گونه نقل می‏کند که گفت: شنیدم از محمد بن احمد شاذانی که بارها چنین می‏گفت: مالی -سهم مقدّس امام علیه‏السلام- از حضرت حجّت علیه‏السلام نزد من جمع شد، مال امام را به نزد آن بزرگوار فرستادم -در عصر غیبت صغرا به واسطه‌ی بعضی از نوّاب ویژه حضرت- زمانی نگذشت که پاسخ حضرت مهدی علیه‏السلام از این قرار به دست من رسید: «آن‌چه فرستادی از مال شخصی خود که این مقدار بود -حضرت مقدارش را تعیین فرمود- به ما رسید، خداوند از تو قبول فرماید.»(29)

همین رخداد را شیخ صدوق به گونه‏ای شفّاف‏تر اکمال‌الدّین نقل کرده است.(30) به هرحال، محمّد بن احمد بن نعیم یکی از نخبگان شیعی است که پیوند عمیق و ژرفی با امام عسکری علیه‏السلام و فرزند بزرگوارش حضرت ولیّ‏عصر علیه‏السلام داشته است.

از ویژگی‏های او، این است که یکی از برترین شاگردان فضل بن شاذان نیشابوری بوده و کتاب‏های استاد خویش را روایت می‏کرده است. (31)

 

- محمّد بن موسی نیشابوری:

او همان شخصیّت بزرگواری است که حضرت عسکری علیه‏السلام نامه‌ی مهمّ خود را به اسحاق بن اسماعیل ـ که قبلاً به آن اشاره شد ـ توسّط وی به شیعیان نیشابور ارسال می‏کند.(32) و این، نشان گویایی است از امانت‏داری، وجاهت و منزلت والای او نزد امام زمانش.(33)

 

- پانوشت‌ها:

1. معجم البلدان، ج 1، ص 537، واژه بیهق.

2. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 135؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 308؛ تاریخ نیشابور شهر فیروزه، ص 49 ـ 47؛ جغرافیای کامل ایران، ج 1، ص 640.

3. رجال شیخ طوسی، ص 428، ش 10؛ رجال کشّی، ج 1، ص 122؛ جامع الروات، ج 1، ص 32.

4. رجال کشّی، ج 1، ص 122 و ج 2، ص 812، ش 1014.

5. تنقیح المقال، مامقانی، ج 1، ص 24؛ جامع الروات، ج 1، ص 32.

6. رجال کشّی، ج 1، ص 122.

7. رجال طوسی، ص 428.

8. رجال کشّی، ج 2، ص 848.

9. همان؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 407.

10. رجال کشّی، ص 848.

11. اصول کافی، ج 1، ص 331، ح 6، »باب تسمیة من رأه».

12. ر.ک: تنقیح الرجال، مامقانی، ج 1، ص 25.

13. رجال طوسی، ص 429؛ رجال علاّمه حلّی، ص 11، ش 3؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 404؛ رجال کشی، ج 2، ص 848؛ تنقیح الرجال، ج 1، ص 111.

14. مائده / 3.

15. فلا تنثّرن الدُّرَّ بین اظلاف الخنازیر و لاکرامة لهم.

16. رجال کشّی، ج 2، ص 848.

17. رجال طوسی، ص 433؛ جامع الروات، ج 1، ص 586.

18. تنقیح المقال، ج 2، ص 293.

19. رجال نجاشی، ص 215؛ رجال طوسی، ص 432، ش 7؛ رجال علاّمه حلّی، ص 131، ش 21.

20. رجال نجاشی، ص 215، چاپ داوری.

21. رجال طوسی، ص 432.

22. تنقیح المقال،ج 2، ص352.

23. رجال نجاشی، ص 215؛ رجال طوسی،ص 432؛ الکنی والالقاب، ج 2، ص 88.

24. رجال طوسی،ص 430، ش 4.

25. رجال نجاشی،ص 100.

26. رجال طوسی، ص 414.

27. همان، ص 430 و 415؛ رجال علاّمه حلّی، ص 68؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 100.

28. رجال طوسی، ص 438.

29. رجال کشی، ج 2، ص 814، ش 1017.

30. ر.ک: کمال الدین، ص 485، ح 5، باب «ذکر ابوالحسن ربّانی سبزواری

 

- منبع:

·          «یاران امام در خطّه نیشابور»، کوثر، زمستان 1382، ش60. تاریخ مشاهده: 25/12/1387. به کوشش ققنوس شرق، «همراهان خورشید بی‏غروب سامرّا؛ یاران نیشابوری امام حسن عسکری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، اسفندماه 1387.

 


برچسب‌ها: امام حسن عسکری, سلسلة الذهب, شیعه, تشیع, علم حدیث
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 16:11  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابوالفتوح رازی

- حسين‌بن علي‌بن احمد الخزاعي النيشابوري -

متکلم امامیه و مفسّر بزرگ سده‌ ششم هجری

نگارنده «روض‌الجنان و روح‌الجنان في تفسير القرآن»

کهنترین تفسیر شیعی به فارسی

 

Abu-l Fotuh –e Rāzi

(Iran – Neyshabur)

 

سده‌ي ششم و تفسير ابوالفتوح: در نگاهي كلي، سده‌ي ششم هجري، پايان دوره‌اي است كه تمدن اسلامي در آن به اوج شكوفايي و بالندگي خود رسيده، از سويي ديگر، اين قرن، دوره‌ي برازندگي و كمال‌يافتگي زبان دري و اوج و اعتلاي شعر و نثر پارسي، و در واقع، دوراني است كه در آن مذهب جعفري، دست‌كم، در چشم و دل ايرانيان مسلمان به چنان پايگاهي رسيده كه خود را به داشتن تفسيري بر مبناي فقاهت خاص خويش نيازمند مي‌بيند. مهم‌ترين تفسيري كه در اين دوره‌ي خاص تاريخي، سامان يافته، تفسير گرانقدر رَوضُ‌الجِنان و رَوحُ‌الجَنان، مشهور به تفسير ابوالفتوح رازي است كه در نخستين دهه‌هاي سده‌ي مزبور، بر مشرب فقه جعفري در ري بر دست دانشمندي فقيه، متكلم و پارسي‌دان با نام حسين بن عليّ‌بن محمدبن احمد خزاعي النّيشابوري الاصل معروف به ابوالفتوح رازي نوشته شده است(1).

 

خا

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

«سپاس خداي را كه بردارنده‌ي اين ايوان است و گسترنده‌ي اين شادروان است، آراينده‌ي آن به آفتاب و ماه و ستارگان است و دارنده‌ي اين پيغمبران و امامان است. و درود بر رسول او كه سيد پيغمبران و ختم مرسلان است و بر اهل بيت او كه ستارگان زمين و پيشوايان دين‌اند، و بر ياران او، بزرگان و اخيار از مهاجر و انصار». (نخستين بند تفسير ابوالفتوح رازي)

ا نازم كه از هر خشت او          شاعري خيزد توانا يا هنرمندي بنام

 

- روض الجنان و روح الجنان في التفسير القرآن:

مؤلف آن ابوالفتوح رازی از متکلمان امامیه در سده‏ي ششم است که اجدادش از نیشابور به ری کوچیده و در آن شهر ساکن شده بودند. او این تفسیر را در سالهای 510 تا 533، یا اندکی پس از آن نوشته که چون سال وفاتش بنا بر تحقیق مصححان چاپ اخیر کتاب 554 بوده نگارش این اثر در میانسالی او بوده است(2). در متن کتاب به نام تفسیر اشاره‌ای نشده است اما بنا بر اجماع دست‌نویس‌ها و منابع هم‌روزگار مؤلف از جمله فهرست منتجب‌الدین رازي(3) که شاگرد شیخ بوده همه جا نام کتاب «روض الجنان و روح الجنان» آمده است. تنها در «معالم العلما»ی ابن‌شهرآشوب(4)، «روح الجنان و روح الجنان» ثبت شده که قطعا کلمه‌ي «روح» در آغاز آن محرف «روض» است چرا که خود ابن شهرآشوب در کتاب دیگرش –مناقب-(5) گفته است: «ابوالفتوح روایت روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن را به من اجازه داده است». نام محرف «روح الجنان و روح الجنان» به یکی از چاپ‌های کتاب یعنی طبع میرزا ابوالحسن شعرانی نیز راه یافته است. در ایران و به‌ویژه در زبان و قلم عموم این کتاب به نام کلی آن «تفسیر ابوالفتوح رازی» شهرت یافته است.

 

- شيوه‌ي تنظيم تفسير ابوالفتوح رازي:

شیوه‌ي تنظیم تفسیر ابوالفتوح رازی، اصولا کلامی-روایی است، اما از آن‌جا که بر جنبه‌های ادبی واژه‌های قرآنی، مانند مباحث لغوی و زبانی و استشهاد به اشعار عربی برای روشن شدن معانی کلمات و جنبه‌های صرف و نحوی نیز تأکید دارد، خصوصیت ادبی را هم میتوان بر آن افزود. روش کار مؤلف پس از ذکر مقدمهای کوتاه در معانی و اقسام قرآن و بحثی در معنای تفسیر و تأویل و استعاذه این است که آیه یا آیاتی از هر سوره را بترتیب از فاتحه تا ناس آورده و به صورت زیرنویس و لفظ به لفظ به فارسی استوار و پاکیزهای ترجمه کرده است، آنگاه از ابتدا پس از ذکر بخشهای کوتاهی از آیات به تفسیر و شرح لغوی و صرفی و نحوی و فقهی و کلامی آن پرداخته و در هر مورد اقوال و آرای مفسران و نحویان و لغویان و فقها و متکلمان را با استفاده از منابع متقدم ذکر کرده است. اشارههای تاریخی و قصص و حکایات و تمثیلات و مباحث فقهی نیز در کتاب آمده است. مباحث تکراری در آیات به موارد قبلی ارجاع شده است و خود مؤلف نیز به این نکته اشاره دارد(6). مباحث ذوقی و ادبی و عرفانی هم بیش و کم در خلال بخشهای تفسیری مطرح شده است.

 

- مشخصات زباني تفسير ابوالفتوح رازي:

زبان تفسیر، چه در بخش‌های ترجمه و چه در بخش‌های تفسیری استوار و ادبی و در عین حال ساده است و جز در بخش‌های اندکی از مقدمه و پاره‌ای مباحث ذوقی و عرفانی از شیوه‌ي نثر مرسل پیروی می‌کند. ترجمه‌ي آیات در نسخه‌های کهن یا نزدیک به زمان مؤلف اصیل و حاوی مفردات و تعبیرات کهن و لهجه‌ای است و از جهات متعدد زبانی با زیرنویس آیات در ترجمه‌ي تفسیر طبری قابل مقایسه است(7). اما این ترجمه‌ها در نسخه‌های متأخر، به‌ویژه از سده‌های نهم و دهم به بعد دستخوش تغییر و تحریف شده و به نثر و زبان روزگار کاتبان نزدیک گردیده است. جنبه‌های ادبی و زبانی تفسیر ابوالفتوح از جهات متعدد سزاوار توجه است(8). برخی مختصات زبانی و گویشی کم نظیر و مشخص که احتمالا متعلق به گویش قدیم ری باشد در کتاب دیده می‌شود که از نظر زبان‌شناسی اهمیت دارد(9).


- پيشينه تفسير ابوالفتوح رازي:

تفسیر روض‌الجنان، نزدیک به دویست سال تفسیرنویسی فارسی و نزدیک به پانصد سال تفسیرنویسی عربی را پشت سر دارد، بنابراین طبیعی است که از منابع تفسیر پیش از خود سود برده باشد با این حال کوچک‌ترین نشانه‌ای حاکی از استفاده‌ي او از تفاسیر فارسی پیش از خود از قبیل ترجمه‌ي تفسیر طبری، تاج‌التراجم سورآبادی، قرآن پاک، تفسیر قرآن مجید معروف به تفسیر کیمبریج در دست نیست. شاید او با وجود میراث تفاسیر عربی خود را از رجوع به تفسیرهای فارسی بی‌نیاز می‌دیده است. ابوالفتوح رازی، از تفاسیر فارسی و عربی زمان خود نامی نبرده است فقط چندین بار از زمخشری مؤلف «الکشاف عن حقایق التنزیل» با احترام یاد کرده و اشعاری از او نقل کرده اما از کشاف نامی نبرده است. نشانه‌هایی چون تصریح به نام و نقل آشکار مطالب استفاد‌ي ابوالفتوح رازی از اهم تفسیرهای عربی پیشین اعم از شیعه و سنی را اثبات می‌کند. او در تفسیر خود از بسیاری مفسران پیشین از قبیل امام حسن عسکری علیه السلام، ابوالقاسم کعبی، ابومسلم محمدبن بحراصفهانی، ابوعلی جبایی و پسرش ابوهاشم جبایی، ابوبکر اصم، ابوالحسن رمانی زجاج، حسین بن فضل بجلی، ابواسحاق ثعلبی، فتال نیشابوری و به‌ویژه محمدبن جریر طبری نام برده و از تفسیرهای آنان و به‌طور خاص از تفسیر طبری استفاده کرده است(10).

 

- در برتري تفسير ابوالفتوح رازي:

ابوالفتوح، هنگام بحث فقهی و کلامی در آیات اقوال مفسران اهل سنت را تقریبا با بی‌طرفی کامل ذکر کرده و نظر خود را بر مبنای فقه و کلام شیعه تحت عنوان «مذهب ما» بیان داشته است. تفسیر ابوالفتوح در میان امهات تفاسیر شیعی پیشین حتی در مباحث لغوی و معانی واژه‌های قرآنی و استشهاد به اشعار عربی با «التبیان فی تفسیر القرآن» شیخ طوسی و «مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن» طبرسی قابل مقایسه است و از این نظر ظاهراً بر دو تفسیر دیگر رجحان دارد(11). ابوالفتوح، ظاهرا از التبیان به طور مستقیم استفاده کرده اما به سبب قرب زمان تألیف از وجود مجمع البیان بی‌خبر بوده است و مشابهت این دو می‌تواند از اشتراک منابع و نزدیکی مشرب فقهی و کلامی دو مؤلف ناشی شده باشد. استفاده‌ي وسیع ابوالفتوح از منابع فقهی و کلامی فرق مختلف و مباحث تاریخی و قصص و حتی اسرائیلیات اهمیت آن را از این جهات نیز در میان آثار همگن سزاوار تحقیق کرده است(12).

 

- تاثير تفسير ابوالفتوح رازي بر ساير تفاسير:

تفسیر ابوالفتوح رازی، بر تفسیرهای عربی و فارسی بعد از خود اثر نهاده است. قاضی نورالله شوشتری(13) ضمن ستایش از این تفسیر، اظهارنظر کرده که فخرالدین رازی اساس «تفسیر کبیر» خود را از این کتاب گرفته و برای دفع انتحال بعضی از تشکیکات خود را بر آن افزوده است. از میان تفسیرهای فارسی که از ابوالفتوح متأثر بوده و به‌وضوح و گاه به عین عبارت از آن نقل قول کرده‌اند میتوان به دو تفسیر پر آوازه‌ي شیعه، «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» معروف به «تفسیر گازر» تألیف ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی و «منهج الصادقین» ملافتح الله کاشانی اشاره کرد. متن این دو کتاب به‌ویژه تفسیر گازر با روض الجنان، اغلب یکسان و سزاوار سنجش‌های دقیق است(14).

 

- نسخه‌هاي تفسير ابوالفتوح رازي:

تفسیر ابوالفتوح، تقریباً از زمان حیات مؤلف مورد توجه بوده و مرتب استنساخ و رونویسی شده است. تاکنون 53 نسخه‌ي ناقص و کامل از این تفسیر در کتابخانه‌های ایران و دیگر کشورها شناسایی شده(15) که کهن‌ترین آنها دست‌نویس شماره‌ي 1336 آستان قدس رضوی، مورخ ربیع الاول 556 است که تنها مجلدات 16 و 17 تفسیر را شامل می‌شود. نسخه‌ای از این کتاب متعلق به کتابخانه‌ي شخصی جلال‌الدین محدث ارموی، مورخ دوم صفر 579، صریحاً نشان می‌دهد که از روی نسخه‌ای به تاریخ 533 کتابت شده است(16). از میان 53 دست‌نویس شناخته‌شده‌ي این اثر، تنها چهار نسخه است که دو دوره‌ي کامل تفسیر (هر دوره در دو نسخه) را تشکیل می‌دهد و مابقی تنها بخشی از این تفسیر است. تفسیر روض الجنان، بر اساس تقسیم‌بندی خود مؤلف و تصریح برخی از همروزگاران او مانند منتجب‌الدین رازی(17) و عبدالجلیل قزوینی(18) و اتفاق همه‌ي دست‌نویس‌ها، بیست جلد بوده که فراهمآورندگان سه چاپ اول کتاب، تقسیم‌بندی را مراعات نکرده‌اند.

 

- تفسير ابوالفتوح رازي در كسوت چاپ و انتشار:

تفسیر ابوالفتوح را نخستین بار، تنی چند از فضلا از جمله ملک الشعرا صبوری در 1307 و 1309 در پنج مجلد آماده‌ي چاپ کردند که دو مجلد آن در 1323 به فرمان مظفرالدین شاه و سه جلد باقی مانده در 1313ـ 1315ش به دستور علی اصغر حکمت -وزیر معارف وقت- به چاپ رسید(19). چاپ دیگری از این کتاب در ده جلد در 1320 ش با تصحیح و حواشی مهدی الهی قمشه‌ای منتشر شد. چاپ سوم این کتاب در 1382 با تصحیح و حواشی میرزاابوالحسن شعرانی در سیزده مجلد با نام روح الجنان و روح الجنان سامان یافت که بارها به طریق افست تجدید طبع شده است. آخرین چاپ آن در بیست جلد با تصحیح و مقابله با 38 نسخه‌ي کهن و ذکر نسخه بدل‌ها و با مقدمه‌ای مبسوط به کوشش و تصحیح محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح در سال‌های 1365 تا 1376ش از سوی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی منتشر شده است.

 

- پانوشت‌ها:

1.       برگرفته از: «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن»، به كوشش و تصحيح محمدجعفر ياحقي، محمدمهدي ناصح، مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1377، ص بيست.

2.       ابوالفتوح رازی، ج1، مقدمه یاحقی و ناصح، ص پنجاه و نه- شصت و دو.

3.       فهرست اسماء علماء الشیعة و مصنفیهم، ص 45.

4.       معالم العلماء، ص 141.

5.       مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص12.

6.       روضالجنان و روحالجنان فی تفسیرالقرآن، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، ج1، ص 159.

7.       رجوع کنید به ناصح،ص 303ـ 311.

8.       رجوع کنید به حقوقی، ج 2، ص 100ـ125.

9.       رجوع کنید به حقوقی، ج 2، ص 100ـ125.

10.   ابوالفتوح رازی، جاهای متعدد؛ یاحقی 1369ش، ص 327ـ332.

11.   خزاعی، ص 205ـ 216.

12.   برای نمونه رجوع کنید به: عسکر حقوقی. «تحقیق در تفسیر ابوالفتوح رازی»، 1346ش، 3 ج.

13.   مجالس المؤمنین ،ج1، ص490.

14.   جرجانی، ج 1، مقدمه حسینی ارموی، ص ی ـ یا، لز ـ لح.

15.   ابوالفتوح رازی، ج 1، مقدمه یاحقی و ناصح، ص هفتاد و شش ـ هشتاد و یک.

16.   برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به: بینش، ص 44ـ51؛ یاحقی، 1362ش، ص 160ـ 188.

17.   همان

18.   قزويني، ص 212.

19.   همین چاپ که در پایان مجلد پنجم حاوی مؤخره‌ای به قلم محمد قزوینی در باره‌ي مؤلف و تفسیر اوست در 1404 در قم به صورت افست منتشر شده است.


- فهرست منابع:

·          ابن شهر آشوب. «معالم العلماء»، نجف: 1380/1961.

·          ابن شهر آشوب. «مناقب آل ابی‌طالب»، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم: بیتا.

·          ابوالفتوح رازی. «روضالجنان و روحالجنان فی تفسیرالقرآن»، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد: 1365ـ1376ش.

·          بینش، تقی. «نفائس کتابخانه آستان قدس رضوی: دوتکه از تفسیر ابوالفتوح رازی»، نامه آستان قدس، ش5، اردیبهشت 1340.

·          حسین‌بن حسن جرجانی. «تفسیر گازر»، چاپ جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران: 1337ـ 1341ش.

·          حقوقی، عسکر. «ارزش ادبی تفسیر ابوالفتوح»، در مجموعه خطابه‌های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی، به کوشش غلامرضا ستوده، تهران: 1353ش.

·          خزاعی، محمدحسن. «دقت ابوالفتوح رازی در معانی واژه ها و مقایسه آنها با تبیان شیخ طوسی و مجمعالبیان طبرسی (ره)»، مشکوة، ش48، پاییز 1374.

·          ساغروانیان، جلیل. «دستور باش: تفسیر ساختی ویژه در روض‌الجنان و روح‌الجنان»، مشکوة، ش27، تابستان 1369.

·          نورالله‌بن شریف‌الدین شوشتری، «مجالس المؤمنین»، تهران: 1354ش.

·          قزوینی، عبدالجلیل. «نقض»، چاپ جلال‌الدین محدث ارموی، تهران: 1358ش.

·          علی‌بن عبیدالله منتجب‌الدین رازی. «فهرست اسماء علماء الشیعة و مصنفیهم»، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، بیروت: 1406/1986.

·          ناصح، محمدمهدی. «ترجمه آیات تفسیر طبری و ابوالفتوح رازی»، در یادنامه طبری، ویرایش محمد قاسم زاده، تهران: 1369ش.

·          ياحقي، محمدجعفر. «اصلی در تصحیح انتقادی تفسیر ابوالفتوح رازی» مشکوة، ش6، زمستان 1363.

·          ياحقي، محمدجعفر. «دستنویسی نفیس از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مشکوة، ش 6، زمستان 1363.

·          ياحقي، محمدجعفر. «دستنویسی نفیس از تفسیرابوالفتوح رازی»، مشکوة، ش 3، تابستان 1362.

·          ياحقي، محمدجعفر. «طبری و ابوالفتوح» در یادنامه طبری، ویرایش محمد قاسم زاده، تهران: 1369ش.

 

- منبع:

ياحقي، محمدجعفر، «تفسیر ابوالفتوح رازی»، وب‌گاه دانشنامه‌ جهان اسلام، وابسته به بنیاد دايرة‌ المعارف اسلامی، تاریخ مشاهده: 24/11/1387. به کوشش ققنوس شرق، «تفسیر روض‌ الجنان ابوالفتوح خزاعی نیشابوری؛ کهن‌ترین تفسیر شیعی زبان فارسی»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، بهمن‌ماه 1387.

 


برچسب‌ها: ابوالفتوح رازی, خزاعی نیشابوری, تفسیر, روض الجنان و روح الجنان, علوم قرآنی
+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 15:32  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ژولیده نیشابوری

- محمدحسن فرحبخشیان -

شاعر آييني و مداح اهل بيت

1320-1386هـ.ش.

 

Zhulide ye Neyshāburi

- Mohammad Hassan –e Farahbakhshiyān –

(Iran - Neyshabur)

 

زندهیاد استاد محمد محسن فرحبخشیان، چکامه‌سرای آیینی و مذهبی معاصر، تخلص شعری‌اش «ژولیده نیشابوری» است. درونمایه‌ی اغلب سروده‌های این شاعر آئینی و دغدغه‌مند، مذهب، مدح اهل بیت (ع)، انقلاب و دفاع مقدس می‌باشد. از این شاعر باورمند و بدیهه‌سرای نیشابوری، بیش از30 اثر یادکرده‌اند، که از آن جمله‌اند: «گلبانگ عشق»، «ای قلبها بسوزید»، «ای چشمها بگریید»، «چه کنم، دام می‌سوزد» و ... ژوليده‌ي نيشابور، از آن دست چکامه‌سُرایانی است كه سال‌هاست زلال سخنش، همچون جوي روان، بر زبان مردم، پوسترها و اعلاميه‌ها و ساير جرايد و رسانه‌ها جاري است؛ «در بهار آزادی جای شهدا خالی ...» و «ای شهیدان وطن پر لاله گلزار شماست ...» و ...

 

 

- از سرزمين سپيده و صبح:

محمدحسن فرحبخشیان، فرزند محمداسماعیل، در سال 1320 خیامی در منطقه‌ی فرح‌بخش نیشابور دیده به جهان گشود و روزگار کودکی و نوجوانی را در دیار سپیده و صبح بالید. هر چند تحصیلات وی تا مقطع سیکل متوسطه، بیشتر، فرجام نیافت اما رویدادی در دوره‌ی جوانیش، دریچه‌ی دیگری از زندگی بر روی وی گشود ... خرداد سال 1342 –از این رویداد بیشتر خواهیم گفت- اما اکنون بازگشتي خواهیم داشت به رویش ریشه‌های شعر در نهاد کودکی محمد حسن فرحبخشیان ...

 

- بارش شعر:

وجود محمدحسن فرحبخشیان، از همان اوان کودکی و نوجوانی با دلبستگی به ائمه‌ آمیخته شد، در جایی از آن زمان چنین می‌گوید: «اولين بار كه با مادرم در مجلس عزاداري امام حسين (ع) شركت كرده بودم، سخنران درباره‎ی حضرت فاطمه زهرا (س) و علت شهادت و محل دفن آن بانوي بزرگوار سخن مي‌گفت و در پايان مداحي به ذكر مصيبت ايشان پرداخت كه من زار زار گريه كردم و در آن هنگام در قلبم جرقه‌اي زد كه اي كاش مي‌توانستم من هم در مدح و ثناي اين بانوي دو عالم شعر بگويم در همانجا از بي‌بي‌خانم فاطمه(س) خواستم مرا كمك كند و همان هم شد.» و سرانجام زلال باران شعر  در یکی از روزهای 12 سالگی بر نهاد شیفته‌ی محمد حسن باریدن گرفت ... :«يك شب خوابيده بودم در خواب ديدم وارد مجلسي شدم كه بزرگان همه جمع بودند و در مدح اهل بيت شعر مي‌گفتند. در ميان آنها بشير و شهريار را ديدم كه مورد عنايت اهل بيت قرار گرفتند، خيلي ناراحت شدم كه چرا من نبايد شعر بگويم، در يك لحظه يكي از بزرگان مرا به اسم صدا زد و گفت، حسن كوچك هم شعر بخواند. صبح آن روز كه از خواب بيدار شدم، بي‌اختيار شعر مثل باران از دهانم خارج مي‌شد و من كه در آن زمان 12 سال بيش نداشتم، شروع كردم به نوشتن اشعاري كه مي‌سرودم، روز به روز بيشتر از محبت اهل بيت (ع) به خصوص فاطمه زهرا (س) و سرور و سالار شهيدان امام حسين (ع) بهره‌مند شدم.»

 

- این ژولیده‌ شوریده خاکی:

اما نهاد شیفته و طوفانی فرحبخشیان بیست و دو ساله در امتزاج با یکی از بزرگترین وقایع تاریخ معاصر ایران، جوهره‌ای دیگر گرفت؛ وي همزمان با نخستین جرقه‌های انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی بود، با سرودن دو بیت شعر، که بهای آن، بازداشت و تحمل سه سال و هشت ماه حبس در زندان ساواک بود، با انقلاب ایران همراه شد:

پیــام رهبــر ایران در این جهــان این است    سـکوت در برابر ظالم، خـلاف آییـــن است

چـو دید عکس خمینی، به خود گفتا شاه:   کسی که کاخ مرا زیر و رو کند، این است!

«خرداد سال 42 در مدرسه فيضيه پاي منبر امام خميني(ره) دو بيت شعر درباره اهميت و ارزش ولايت فقيه سرودم و مجلس چنان متحول شد كه بعد از پايان سخنراني امام، مرا دستگير و به زندان ساواك قم بردند و تا 15 روز زير شكنجه دژخيمان در بدترين وضعيت اذيت و آزار و بعد از آن به بند يك زندان قصر منتقل شدم. بعد از چند روز در بين راه بند، تا محل بازپرسي، مرحوم آيت‌الله طالقاني را ملاقات كردم و همين برخورد باعث شد كه وي به دژخيمان گفت، اين ژوليده‌ی شوريده‌ی خاكي را از كجا آورديد. بعد از آن با اين مرد خدا چندين بار ديدار داشتم كه او نام ژوليده را بر من نهاد».

ژولیده پس از آزادی از زندان، تا سال 1357، دو بار دیگر و در جمع، 6 ماه دیگر زندان را تجربه کرد.

وی در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، نیز در جبهه‌های نبرد حضور یافت و برخی سروده‌های حماسی وی به آن دوران بر‌می‌گردد.

 

- سکونت در ورامین:

ژولیده‌ی نیشابور، پس از رهایی از زندان قصر مدتی در ورامین ساکن شد، و سپس به وطن مراجعت نمود و در مرحله‌ی دوم از سال 1368 در ورامین سکونت گزید و در جوار احترام و مهمان‌نوازی مردمان این دیار، تا واپسین لحظه‌های حیاتش را در این شهر پایید.

 

سرانجام، ژوليده‌ی نيشابور، در عصرگاه روز پنجشنبه، نوزدهم مهر 1386 خیامی، در بيمارستان سوم شعبان تهران بر اثر سكته‌ی قلبي، دیار خاکی را ترک گفت و پيكر شیدایی‌اش، در گورستان ورامين -موسوم به گلزار شهداي حسين‌ رضا- در کنار فرزند شهیدش، آرام گرفت.

 

- آثار ژولیده‎ي نيشابور:

درونمایه‌ی اغلب سروده‌های این شاعر آئینی و دغدغه‌مند، مذهب، مدح اهل بیت (ع)، انقلاب و دفاع مقدس می‌باشد. از این شاعر نازک‌اندیش و بدیهه‌سرای نیشابوری تا کنون بالغ بر 30 اثر در قالب کتاب و جزوه مشتمل بر مجموعه آثاری از قبیل: «گلبانگ عشق»، «ای قلبها بسوزید»، «ای چشمها بگریید»، «چه کنم، دام می‌سوزد» و ... به زیور طبع آراسته گردیده که برخی از این آثار بیش از 15 بار تجدید چاپ شده است.

اما برخي شعرهاي ژوليده‌ي نيشابور، سال‌هاست كه همچون جوي روان بر زبان مردم، پوسترها و اعلاميه‌ها و ساير جرايد و رسانه‌ها جاري‌اند، از آن جمله‌اند: «در بهار آزادی جای شهدا خالی» و «ای شهیدان وطن پر لاله گلزار شماست» و ... .

 

- راز شعر عاشورايي:

ژوليده، زيارت عاشورا را هم به زبان شعر درآورده است. وي در مصاحبه‌اي با روزنامه‌ي كيهان، انگيزه‌ي اين كار را چنين ترسيم مي‌نمايد: «در يك شب جمعه، بعد از خواندن زيارت عاشورا، به خانم فاطمه زهرا (س) متوسل شدم. بعد از گريه و زاري به خواب رفتم ساعت 2 بعد از نيمه شب بود كه در خانه به صدا درآمد. وقتي رفتم دم در، يك آقاي بزرگواري با شال سبز مرا به اسم صدا زد و گفت، چرا زيارت جدم را به شعر نمي‌گويي و سپس از نظر رفت و من آن شب تا صبح تمام زيارت عاشورا را به شعر درآوردم.»

 

با بازخواني قطعه شعري ژوليده‌اي، حرمت انديشه‌اش را سپاس مي‌گذاريم:

ژوليده‌ي نيشابور! يادت برقرار، نامت ماندگار و روح دغدغه‌مندت در جوار لطف حق پايدار باد!

 

«لطف حق»

دلت را خانــه‌ی مــا کـن، مصفّــا کردنش با من   به‌ ما درد دل افشــا کـن، مـــداوا کردنش با من

اگر گم کــــرده‌ای ای‌دل، کلیــــد استجــابت را    بیا یک لحظـــه با ما باش، پیـــدا کردنش با من

بیفشان قطره‌‎ی اشکی که من هستم خریدارش    بیاور قطـــره‌ای اخـــلاص، دریـــا کردنش با من

اگر درهـا به‌رویت بستـــه شـــد دل برمکن بازآ    درِ این خــانه دق‌البــــاب کُـــن واکردنش با من

به من گــو حاجت خود را، اجــابت می‌کنم آنی    طلب کن آنچه می‌خواهی، مهیّا کردنش با من

بیا قبل از وقـــوع مرگ روشـن کــن حسابت را    بیاور نیک و بد را، جمــع و منــها کردنش با من

چو خوردی روزی امـــروز ما را شــکر نعمت کن    غم فـــردا مخـور، تأمیـــن فـــردا کردنش با من

به‌ قــرآن آیه‌ی رحمت فــراوان است ای انسان    بخــوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمــری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت    تو نام تــــوبه را بنویـس، امضـــا کردنش با من

 

 

- فهرست منابع:

·          «ژولیده نیشابوری به جوار رحمت خدا کوچید»، هفته‌نامه صبح نیشابور، سال نوزدهم، شماره 713، یکشنبه 22 مهر 1386، ص8.

·          «گفت و گوي كيهان با استاد ژوليده در آخرين روزهاي زندگي لقب «ژوليده» را آيت الله طالقاني بر من نهاد»، روزنامه كيهان، سال شصت و ششم، پنجشنبه دهم آبان ماه 1386

 

- منبع:

·          ققنوس شرق، «محمدحسن فرحبخشیان: ژولیده نیشابوری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، تیرماه 1387.

 


برچسب‌ها: ژولیده نیشابوری, محمد حسن فرحبخشیان, شعر فارسی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 16:3  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

«بنای جوامرد علی» از بناهای دوره‌ی تیموری است که در تاریخ 05/10/1356 و به شماره‌ی 1547 در فهرست آثار ملی ایران ثبت گردیده، در بخش میان جلگه‌ی شهرستان نیشابور و در 85 کیلومتری جنوب شهر نیشابور واقع شده. فائق توحیدی –باستان‌شناس- در گزارشی در تابستان 1356، بنای مزار جوانمردعلی را چنین توصیف می‌نماید:

 

 

در حدود 80 کیلومتری نیشابور، به طرف تربت حیدریه و 500 متری «ده مارسوک» یا «ماروسک»، در حاشیه‌ی ارتفاعات مشرف بر دشتی که یک کوه در مرکز آن قرار گرفته است، بنای سفیدرنگ سه طبقه‌ای از دور خودنمایی می‌کند.

متاسفانه، «بنای جوانمرد علی» تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته و به صورت یک بنای گمنام به بوته‌ی فراموشی سپرده شده است و در هیچ یک از کتب مورخین اسلامی، از آن ذکر به میان نیامده است. شاید کوچک بودن بنا توجه مورخین را به خود جلب نکرده و یا اتفاق قابل ملاحظه‌ای در آن رخ نداده است و شاید هم با نام دیگری از آن اسم برده شده است.

نمای بیرونی بنای جوانمرد علی که ورودی آن در حال حاضر از ضلع شرقی صورت می‌گیرد، یک بنای  سه طبقه را القاء می‌کند و قوس ورودی از نوع جناغی، با دهانه‌ای به عرض 160 سانتی‌متر و ارتفاع 3 متر است. عمق ورودی، حدود 2/5 متر که دو جانب دارای دو نمونه به صورت طاقنما است که عمق آن‌ یک متر و ارتفاع آن 3/2 متر است.

پوشش این ورودی، به صورت یک گنبد کم‌خیز، به شکل ستاره‌ی هشت‌پر می‌باشد و سقف آن با پوشش سقف داخل مقبره در ارتفاع خیلی پایین‌تری قرار گرفته است.

در حالت کلی، این ایوان ورودی، به صورت یک چهارطاقی کوچک است که در دو جهت شمال و جنوب بسته شده و به صورت طاقنما درآمده است و در ضلع غربی که در چهار گوش بر آن تهیه شده است و به اتاق داخل مقبره راه پیدا می‌کند.

فضای مقبره به صورت حجم مکعب‌مستطیل شکلی است که صندوق ساده‌ای از چوب که با چند پارچه‌ی سبزرنگ پوشانده شده در وسط، تعبیه شده است.

 

- پلان بنای جوانمرد علی، ساخت، سبک معماری و بناهای پیرامونی:

پلان مقبره، مستطیل‌شکل و سقف جناغی ممتدی آن‌را می‌پوشاند. دو جانب شرقی و غربی آن در شرق، شامل ورودی و اطراف ورودی، دو طاقنمای تزئینی با قوس هلالی به عمق کمتر از 5 سانتی‌متر و در غرب، یک طاقنما با قوس هلالی به عمق یک متر، در وسط و دو طاقنمای تزئینی در طرفین دارد. دو ضلع شمال و جنوب، هر کدام دارای دو طاقنمای عمیق و یک طاقنمای تزئینی به عمق 5 سانتی‌متر در وسط آن‌ها دارد که عمق طاقنمای طرفین تزئین، بیش از یک متر بوده و می‌توان گفت برای نمازگزاران و نهادن وسایل از آن‌ها استفاده می‌شود. در ارتفاع 2 متری طاقنمای نامبرده یک باند گچی سرتاسری دیده می‌شود که عرض آن حدود 14 سانتی‌متر است، ورودی آن در ضلع جنوبی، دو قوس جناغی به عرض یک متر ارتفاع یک متر به طبقه‌ی بالا (غلام‌گردش طبقه‌ی دوم) راه پیدا کرده است. در ضلع شمالی نیز دو پنجره‌ی قوس دار شبیه ضلع جنوبی و در شمال و جنوب، هر کدام یک پنجره دیده می‌شود.

در بالای پنجره‌های یاد شده که به طبقه‌ی دوم راه پیدا می‌کند بر بدنه‌ی شمال و جنوب، از داخل در جایی که قوس پوشش بنا، قبلا شروع شده است در هر طرف 8 عدد سوراخ چهارگوش با ابعاد 25 در 25 به فضای ایجاد شده در طبقه‌ی سوم یا غلام‌گردش طبقه‌ی سوم، مربوط می‌شود که در همین ردیف در انتهای شرق و غرب دیوارهای شمالی و جنوبی، این سوراخ‌ها بزرگ‌تر بوده و به صورت ورودی کوچکی درآمده است که غلام‌گردش طبقه‌ی سوم را در چهار جهت، به هم متصل می‌سازد. غلام‌گردش‌های طبقه‌ی دوم و سوم در ضلع‌های شرغی و غربی بنا به وسیله‌ی  پنجروه‌ی یادشده به فضای داخل بقعه راه پیدا می‌کند.

در حال حاضر، تغییرات و تعمیراتی در داخل بنا صورت گرفته و کلیه‌ی نمای داخل بنا را با رویه‌ی گچ‌بری پوشانیده‌اند و فاقد تزیینات می‌باشد اما در مجموع، از یک حالت و پیچیدگی خاص معماری، برخوردار است. نمای خارجی بنا بسیار قابل توجه است و گذشته از ورودی یاد شده که سقف آن کم‌خیزی دارد، در حال حاضر، برجستگی آن با مصالح موجود، مشاهده می‌شود.

یک اتاق الحاقی در حاشیه‌ی جنوبی ایوان، با سنگ‌های مشابه و احتمالا ریخه از بنا، ساخته شده است. از طریق یک راه‌پله در محل این اتاقک، به یک سکوی مسطح روی ایوان راه پیدا می‌کنیم که فعلا ناهموار است و از طریق این راه‌پله به ورودی کوچکی در جهت شمال شرقی و به یک راهرو باریک می‌رسیم که چهار طرف بنا گردش می‌کند و این قسمت، طبقه‌ی سوم بناست.

داخل این راهرو که در اصل پوششی با قوس جناغی داشته است در تعمیرات چند سال پیش (حدود 60 سال پیش ]حدود سال‌های 1294 شمسی[، به استناد گفته‌های پیرمردی که تولیت بنا را به عهده دارد و خود در کار ساختمان شرکت داشته است) به صورت سقف استوانه نامناسبی درآمده است که به وسیله‌ی پنجره با قوس هلالی، قالب‌گیری شده و کج و معوج به طرف بیرون و به وسیله‌ی 8 پنجره‌ی کوچک‌تر به سوراخ‌های موجود در داخل بقعه منتهی می‌شود.

این دالان کم‌ارتفاع بوده و کل ارتفاع آن حدود 5/1 متر است و فضایی است که از هر طرف، نور و هوا به آن می‌رسد و به طور حتم وقتی که باد در آن می‌پیچد از طریق سوراخ‌های هشت‌گانه، حالت تهویه به فضای داخل مقبره می‌بخشیده است. نظر این راهرو، عیناً در ضلع شمالی نیز تکرار شده که تمام مشخصات آن‌ها با هم تطبیق می‌کند. راهروهای دیوار شرقی و غربی، ساده بوده و فقط در یکی از دیوارهای جانبی، با پنجره‌ی بزرگی به فضای مقبره راه پیدا می‌کند.

ورودی طبقه‌ی دوم ، از دیوار جنوبی، به وسیله‌ی دو پله صورت می‌گیرد که در وسط دیوار ایجاد شده است. این راهرو از راهروی طبقه‌ی سوم تنگ‌تر است و به وسیله‌ی دو پنجره در دیوار جنوبی و دو پنجره در دیوار شمالی، به فضای مقبره راه پیدا می‌کند. پنجره‌های مشرف بر اطاق مقبره، در حال حاضر، بسته و به صورت طاقنما درآمده است و در جانبین این اطاق‌ها، سوراخ‌های چهارگوشی، به صورت طاقچه، جهت قرار دادن اشیاء تعبیه شده است.

این وضعیت، عیناً درضلع شمالی تکرار شده و همچنین در دو جهت شرق و غرب و به صورت یک والدن ]دالان[ در چهار طرف بنا دور می‌زند.

سقف این راهرو در قسمت شرقی و غربی که سالم‌تر باقی مانده است جناغی و در قسمت‌های شمالی و جنوبی که تعمیر و دستکاری شده است تقریباً هلالی و جناغی فروافتاده می‌باشد.

نمای بنا از بیرون با رویه‌ای از گچ، اندود شده و دیوارهای جانبی آن در قسمت بالا فروریخته است و مغز بنا و پوشش طبقات بالا به خوبی دیده می‌شود. در ضلع شمالی بنا و متصل به آن الحاقاتی دیده می‌شود که به صورت چهارطاقی و یک ورودی، برای بنا احداث شده است که فعلاً به صورت مخروبه‌ای درآمده است.

سایر وابسته‌های این بنا، شامل یک آب‌انبار چهارگوش با پوشش ضربی ورودی با قوس هلالی قالب‌گیری شده و یک بنای دیگر که احتمالاً غسالخانه می‌باشد در فاصله‌ی ده متری آن احداث شده است.

مصالح این بنا، کلاً از سنگ و ملاط گچ است و فاقد در و پنجره می‌باشد. از خصوصیات فنی این بنا، می‌توان از پلان عجیب و شگفت‌آور آن نام برد؛ بنا در سه طبقه و بر خلاف تمام بناهای موجود در منطقه، فاقد گنبد است و پوشش سقف مقبره با یک طلاق جناغی طویل، پوشیده شده است که ارتفاع آن معادل راهروهای اطراف است. از داخل یک طبقه و از خارج سه طبقه دیده می‌شود. روکار آن گچ سفید شده و در بعضی قسمت‌ها سنگ‌های دیوار معلوم است. روی هم رفته، در نگاه اول، این احساس به بیننده دست می‌دهد که بنای جوانمرد علی، یک فرم غیر بومی دارد ولی نحوه‌ی اجرای قوس‌ها و مصالح، چنین نشان می‌دهد که توسط هنرمندان ایرانی ساخته شده است.

در مورد تعیین سبک معماری این بنا با توجه به مصالح و اجرای قوس‌های موجود در سقف بنا و راهروهای طبقات دوم و سوم به خصوص سردر ورودی و گنبد نیم‌کاسه‌ای و تزئینات داخل آن، می‌توان گفت که این بنا متعلق به دوره‌ی تیموریان است.

در مورد انگیزه‌ی ساختمان، هیچگونه روایتی در افواه نیست و نگارنده در کتاب تاریخی آن را جستجو ننموده است ولی آن‌چه که از وضع معماری بنا استنباط می‌شود این است که این بنا یک بنای مذهبی صرف نیست و بیش‌تر به مقبره‌ی یک شاعر یا دانشمند و یا شخصیت علمی تعلق دارد.

امید است فرصت مطالعه‌ی بیش‌تری دست دهد تا بتوان اظهار نظر منطقی و قطعی درباره‌ی آن ابراز گردد. بنای جوانمرد علی به خاطر پلان منحصر به فرد و معماری جالب‌توجهی که روزی بتواند مورد مطالعات پژوهش‌های باستان‌شناسی قرار گیرد از ارزش تاریخی برخوردار است.

 

- منبع:

·          توحیدی، فائق، «پیشنهاد ثبت آثار باستانی: جوانمرد علی»، وزارت فرهنگ و هنر، اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی ایران، پیوست نامه‌ی شماره‌ی 22138/65، 25/10/2536. به کوشش ققنوس شرق، «بنای جوانمرد علی میان‌جلگه نیشابور در سال 1356»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، مردادماه 1386.

 


برچسب‌ها: جوانمرد علی, بناهای تاریخی, ماروسک, میان جلگه, دوره تیموری
+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 20:26  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

 

بانو پسنده نیشابوری

دارنده افتخار میزبانی پیشوای هشتم شیعیان جهان

از بانوان شیعه نیشابور و شیفتگان خاندان رسالت در سده سوم هجری

 

Bānu Pasande ye Neyshāburi

(Iran - Neyshabur)

 

بانو پسنده (پسندیده)، بانوی شیعه‌ی نیشابوری که در اوایل سده سوم هجری در در محله پلاس‌آباد نیشابور می‌زیسته از زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست. وی که بانویی پرهیزکار، ایمان‌مند و ارادتمند خاندان رسالت بود، در جریان سفر تاریخی پیشوای هشتم شیعیان جهان- حضرت امام رضا علیه السلام- به سوی مرو، در سال 200 هجری، در زمان اقامتشان در نیشابور، سعادت ميزباني آن امام همام، نصيب این بانوي شیعه گردید. از آن پس، این بانو، به جهت آن انتخاب يا پسند خوش‌يُمن، به «بانو پسنديده» يا «بانو پسنده» نامیده و شناخته می‌‎‌شد. آرامگاه اين بانوي رستگار، در غرب شهر امروز نیشابور، در خیابان بانو پسنده در ضلع شمالی آرامگاه بانو شطيطه واقع شده است. در آرامگاه وی بارگاه و گنبد بشکوه و يا تزئينات ویژه وجود ندارد، در بناي چهارگوش، مسقف و کوچک پسنده، سادگی و بی‌پیرایگی موج می‌زند. نشان پسنده ی نیشابور: نیشابور، خیابان امام خمینی، میدان بی بی شطیطه، خیابان بانو پسنده.

 

 

- امام رضا علیه‌السلام در نیشابور و یادمان‌های این حضور:

در سال 200 هـ.ق. امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام - پیشوای هشتم شیعیان-  در پی اصرار و فشارهای مکرر مامون –خلیفه‌ی عباسی- مبنی بر پذیرش ولیعهدی وی از سوی امام، سفری را از مدینه به مرو آغاز کرد در حالى كه از آن اکراه و بر نتیجه‌ی سفر آگاهی داشت. نیشابور یکی از شهرهایی است که امام علیه‌السلام در طی این مسیر در آن توقف، حضور و عنایتی ویژه داشت. نيشابور آن روزگار، یکی از مراكز بزرگ فرهنگى و علمى به شمار مى‌رفت و بزرگانى از نقاط مختلف دور و نزديك در آن اقامت گزيده، به امور علمى و تحقيقاتى اشتغال داشتند.  مقطع زماني حضور حضرت امام رضا علیه‌السلام در نيشابور را می‌توان نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار آورد؛ در مسير عبور حضرت امام رضا و توقف ايشان در نيشابور، جمال ولايي آن حضرت، باعث جذب مردم و دانشمندان نيشابور آن زمان شد و بيان حديث گهربار «سلسلة الذهب» از زبان آن حضرت توطئه‌ی سلطه‌ی حكومت و خلافت ناحق مأمون عباسي را خنثي كرد.(1) از حضور پُربرکت امام هشتم یادمان‌هایی در نیشابور برجای مانده است:

 

-- حدیث سلسلةالذهب: تاریخ‌نگاران گفته‌اند که مردم نیشابور از حضرت رضا علیه‌السلام خواستند که حدیثی برایشان نقل کند. آن حضرت، حدیثی را که به «سلسلة الذهب» مشهور است را ایراد فرمود. به عبارتی بیست و چهار هزار و به گفته‌ای دیگر، چندهزار قلمدان فراگرد آمد تا دانشوران و خردمندان آن حدیث را نوشتند:

لا اله الا الله حصنى، فمن دخل حصنى امن من عذابى

قال فلما مرت الراحلة نادانا بشروطها و انامن شروطها

«كلمه توحيد «لااله الاالله» دژ من است. هر كس در آن داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود. پس آن‌گاه كه مركب حركت كرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند: با شرايط آن و من از شرط‌هاى آن هستم».

-- قدمگاه رضوی و چشمه حضرت: گام‌جای امام علیه‌السلام در 24 کیلومتری شرق نیشابور، چشمه‌ی آب و قدمگاه دو یادمان متبرکی است که از آن حضرت در این مکان تاریخی به جا مانده است. فریدون گرایلی در کتاب نیشابور شهر فیروزه آورده است: «گفته‌اند امام در قدمگاه نماز خوانده و چشمه‌ی آبی هم جهت وضو ساختن آن بزرگوار پیدا شده است که امروز نیز وجود دارد»

-- زیارت امامزاده محروق در تلاجرد نیشابور: امام رضا (ع) در يكى از روزهای اقامت در نیشابور به زيارت آرامگاه امامزاده محمد محروق -كه از نوادگان امام سجاد علیه‌السلام است- عازم شد. حاكم نيشابورى مى‌نويسد: «حضرت رضا علیه‌اسلام فرمودند يكى از خاندان ما اين‌جا مدفون است، به زيارت ايشان مى‌رويم و آن‌گاه حضرت به روضه‌ی سلطان محمد محروق در «تلاجرد» تشريف بردند و آن روضه مقدسه را زيارت كردند.»

-- گرمابه رضا: «يك روز نيز حضرت رضا (ع) در نيشابور حمامى مى‏رفتند كه امروز آنرا «گرمابه رضا» مى‌نامند. آب اين حمام از چشمه‌اى تأمين مى‏شد، ولى مدت‌ها بود آب آن چشمه كم شده بود. حضرت دستورى دادند، آب آن چشمه زياد شد، سپس خارج در، حوضى به امر حضرت ساختند و حضرت در آن غسل كردند و در پشت حوض نماز گذاشتند و مردم هم مى‏آمدند و براى بركت در آن حوض غسل مى‏كردند و سپس نماز مى‏خواندند و دعا مى‏كردند.»

-- میزبانی بانو پسنده: سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش‌يُمن، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد. آرامگاه این بانوی رستگار نیشابوری، در جوار بقعه‌ی بی‌بی شطیطه در غرب شهر امروز نیشابور، واقع شده است.(2)

 

- بانو پسنده نیشابوری: میزبان امام هشتم شیعیان

«امام رضا علیه السلام، هنگامی که به نیشابور وارد شد، افراد معتبر و سرشناس شهر -از علماء و امراء و موجهین- انتظار داشتند که آن حضرت برای استراحت در منزل آنها اجلال نزول فرمایند. امّا از آنجا که اهل بیت عصمت و طهارت همیشه و در همه حال یاور ضعیفان بودند و شرافت  و برتری را به تقوا و اطاعت و بندگی خداوند می دانستند، و در این راستا الگو و رهنمود به شیعیان و دوستان خود معرفی می نمودند، لذا امام علیه السلام دعوت کسی را نپذیرفت، بلکه به منزل یکی از شیعیان با تقوا و گمنام اما شیفته ی خاندان رسالت تشریف فرما شد. یعنی خدای متعال سعادت میزبانی از حضرت رضا علیه السلام را نصیب یک پیره زن صالحه و باتقوا نمود».(3)

 

- کرامتی متجلی در درخت بادام:

اما پیرامون آن حضور نورانی و ارجمند پیشوای شیعیان در نیشابور، در برخی منابع، قول‌ها و حکایاتی نقل شده است که نشانگر کرامات متجلی از این رویداد بزرگ تاریخی و همچنین دست‌کم، نشان‌دهنده‌ی ارادت فراوان و شیفتگی جانانه شیعیان این دیار به آن امام همام است که در قالب این حکایات، نمودی پیدا کرده است، در اینجا به بازخوانی یکی از این روایات به نقل از بحارالانوار می‌پردازیم: «ابوواسع محمد بن احمد بن  محمد بن اسحاق نیشابوری گوید: از مادر بزرگم خدیجه، دختر حمدان –پسر پسنده- شنیدم که می‌گفت: آنگاه که امام رضا علیه‌السلام به نیشابور وارد شد در ناحیه‌ی غربی شهر در محله‌ی «بلاش آباد» در منزل مادر بزرگم به نام «پسنده» نزول اجلال نمود –حضرت رضا علیه‌السلام از میان مردم شهر او را برگزید و در خانه‌ی او فرود آمد او را «پسنده» نامیدند. (پسنده کلمه‌ای فارسی است)

سپس خدیجه می‌گوید: آن گاه که امام رضا علیه‌السلام به خانه‌ی ما فرود آمد، دانه‌ی بادامی را در آنجا کاشت که در همان سال سبز شد و درخت بلند معتبری گردید و میوه آورد. وقتی مردم از آن کرامت آگاه شدند، می‌آمدند و به آن تبرک می‌جستند. هر مریضی که از بادام آن به قصد صحت و سلامتی تناول می‌کرد شفا می‌یافت. هر که را چشم‌درد بود و از بادام او بر چشمش می‌گذاشت عافیت می‌یافت. هر زنی که درد زاییدن بر او سخت می‌شد چون از بادام آن درخت تناول می‌کرد زاییدن او آسان می‌شد. اگر حیوانی درد شکم می‌شد از چوب آن درخت، بر شکم آن حیوان می‌مالیدند درد از آن برطرف می‌شد. «حمدان» -که پسر پسنده بود- شاخه‌های آن را برید، پس چیزی نگذشت که کور شد.

پسر حمدان که «ابوعمرو» نام داشت آن درخت را از بیخ قطع کرد. تمام اموال او – که تقریبا هشتاد هزار درهم بود- در دروازه‌ی فارس از بین رفت و چیزی برایش باقی نماند. «ابوعمرو» دو پسر به نام‌های «ابوالقاسم» و «ابوصادق» داشت که کاتب ابی الحسن محمدبن ابراهیم سمجور – حاکم نیشابور- بودند. این دو پسر تصمیم گرفتند که آن خانه را تعمیر کنند، و برای این کار دوازده هزار درهم هزینه نمودند. در هنگام تعمیر، ریشه‌ی آن درخت را درآوردند در حالی که نمی‌دانستند در اثر این کار چه برسرشان خواهد آمد.

 

یکی از دو برادر –ابوصادق- تولویت مزرعه‌ای از امیر خراسان را برعهده داشت. در یکی از روزها که به نیشابور برمی‌گشت در حالی که در محمل نشسته بود، پای راستش سیاه شد و گوشت پایش ترک ترک شد و با فاصله‌ی یک ماه در اثر این مرض از دنیا رفت. و امّا «ابوالقاسم» که بزرگ‌تر بود، یکی از روزها در دفتر حاکم نیشابور نشسته و مشغول نوشتن نامه‌ای بود، و عده‌ای از کاتبان در اطراف او بودند. یکی از آن کاتب‌ها با تعجب گفت: خدا چشم بد را از این کاتب دفع کند چقدر خط زیبایی دارد! بلافاصله دست ابوالقاسم شروع به لرزیدن نموده و قلم از دست او افتاد و در دست او آبله و زخمی پیدا شد و به ناچار به منزلش آمد. «ابوالعباس کاتب» به اتفاق عده‌ای به عیادت او آمدند، پس از معاینه‌ی دستش گفتند: این به خاطر و طبیعت گرمی است. باید فصد کنی. فردای آن روز بار دیگر همان زخم پدید آمد. دوباره گفتند: باید امروز هم فصد کنی، او نیز برای بار دوم فصد نمود. اما فایده‌ای نکرد و دستش سیاه شد و  گوشت و پوست آن ترک ترک شده، ریخت و او هم از این مرض از دنیا رفت. کوتاه‌سخن این که مرگ این دو برادر، پس از درآوردن ریشه‌ی آن درخت، در کم‌تر از یک سال اتفاق افتاد»(4)

 

- محل آرامگاه بانو پسنده:

بانو پسنده، از بانوان بااخلاص و پرهیزگار نیشابور است که ارادت و محبت او به خاندان رسالت و برگزیده شدن منزل او برای اقامت در نیشابور از سوی امام رضا علیه‌السلام، جایگاهی معنوی از این شخصیت در روح و قلب مردم فراهم آورده و پس از این‌که از دنیا رفت او را نزدیک قبر شطیطه دفن نمودند. هم‌اینک مقبره‌اش به فاصله‌ی حدود صد متر، در قسمت شمالی قبر شطیطه، زیارتگاه شیعیان و ارادتمندان به خاندان رسالت است.

 

- پانوشت‎‌ها:

1.       «ورود امام به نیشابور»، وبگاه آستان قدس رضوی، تاریخ مشاهده: 28 بهمن 1385.

2.       گرایلی، فریدون، «نیشابور: شهر فیروزه»، 1375، ص 53.

3.       مهدویان، حسن؛ مقدّسی، محمد، «شطیطه: بانوی رستگار نیشابور»، نیشابور: برگ شقایق (به سفارش اداره اوقاف و امور خیریه ی نیشابور)، 1383، ص80-82.

4.       بحار الانوار: ج49، ص121. (به نقل از منبع یادشده در یادداشت 3)

 

- منبع:

·          «بانو پسنده و سعادت میزبانی امام علی‌ بن موسی‌الرضا»، به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، بهمن‌ماه 1385.

 


برچسب‌ها: بانو پسنده, بانو پسندیده, امام رضا, پلاس آباد
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 12:7  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

امامزاده غریب

آرامگاه، با قدمت پیش از سده نهم هجری

 

Imāmzāde Qarib –e Neyshabur

(Iran - Neyshabur)

 

در این مکان زیارتی که به «امامزاده غریب» معروف است، یکی از نوادگان ائمه مدفون است. این آرامگاه در روبروی «رباط شاه عباسی» نیشابور، داخل یک چوب‌بری قرار گرفته و دور تا دور این زیارتگاه را کارگاه‌های چوب‌بری و دیوار منازل فراگرفته‌اند. درب ورودی «زیارتگاه غریب نیشابور» به سوی «رباط شاه عباسی» باز می‌شود. قدمت این بنا به دوره‌ی صفویه می‌رسد. ماکت شهر نیشابور در قرن نهم که در موزه‌ی رباط شاه عباسی قرار دارد، زیارتگاه امامزاده غریب را نشان می‌دهد. این خود از قدمت این آرامگاه حکایت می‌کند. روزگاری زائرین زیادی به این مکان مقدس، آمد و شد می‌کرده‌اند، اما اکنون کم‌تر کسی از این آرامگاه اطلاع دارد.

 

 

- زیارت:

زیارت همواره برای ما ایرانیان، انگیزه‌ای درونی، برای سفر بوده است. گویی در زیارتگاه‌ها زمینه‌ها و شرایطی فراهم می‌شود که در دیگر جای‌ها نیست و یا کمتر می‌توان یافت. شاید این مشخصه‌ی مکان‌های زیارتی، از منزلت و ارزشی است که مردان و مردمان مقدس و پاک در دل و اندیشه ما دارند و نیز این‌که حضور در این مکان‌ها، فرصتی است برای تنها بودن با خود و خدای خود، برای راز و نیاز کردن و درد دل کردن، و برای واگویه کردن ناگفتی‌ها و ناشنیدنی‌ها، و برای تقاضا کردن از او که بر همه چیز دانا و تواناست و به حکمت و رحمت بر بندگان خود بخشنده و بخشاینده است.

به هر حال، زیارت یک انگیزه است برای سفر ...

 

- غریبی خفته در خاک نشابور:

در خاک شهر نیشابور، درست در همانجاهایی که نشان‌ها و نماد‌ها و اشاره‌هایی می‌آیند تا اندیشه و روحت را با سال‌های دیر و دور نیشابور و مردمان باورمند این دیار پیوند دهند؛ جایی در جبهه شرقی شهر، نزدیکی میدان خیام و در روبه روی کاروانسرای شاه‌عباسی، دروا کاروانسرایی قدیمی، که امروز، کم‌تر شباهتی به کاروانسرا و رباط دارد، در اینجا، مردی گمنام در غربت و تنهایی خود آرمیده است.

 

در چهره‌ی مقبره‌ی غریب نیشابور، سادگی و بی‌پیرایگی موج می‌زند، در بارگاه او از گنبدهای بشکوه و ایوان‌های وسیع و بلند خبری نیست، گنبد و بنای کوچکش را دیوارهای کاروانسرایی قدیمی از نگاه‌ها پنهان داشته. نقش‌های کاشی غربت تنهایی او را می‌شکنند؛ نقش دیواره‌های خارجی سرای او، آجر و سیمان است و تنها فاصله‌اش با بی‌آرایگی، بی‌آلایگی و سادگی پاک، گچ‌اندود دیواره‌های داخلی بنای آرامجای اوست. ضریح مقبره‌ی او، صندوق-مانندی است که آن را پارچه‌ای سبز رنگ در آغوش گرفته.

 

اینجا، آرامگاه و زیارتگاه مردی است که عامّه‌ی نیشابور او را «امامزاده غریب» می‌نامند؛ خیابان امام خمینی، فلکه خیام، روبروی رباط شاه عباسی، چوب‌بری حاج آقا صدیقی. اینجا از جاهای دیدن نیست، در اینجا باید گفت و شاید شنید ... از دل ... غریب نیشابور، دربان و خادم ندارد ... فرا می‌خواند تو را... از دور .... به خلوت ... .

 

بنای آرامگاه امامزاده غریب، درون یک چوب‌بری و انبار چوب که مالکیت آن شخصی است واقع شده. بنا بر گفته‌ی مالک چوب‌بری، کاربری قبلی این مکان (چوب‌بری)، در چند دهه پیش، کاروانسرا بوده است. و هنوز هم برخی اتاق‌ها و حجره‌های استراحت مسافرین و تیمار استرها در ضلع شمالی این مکان دیده می‌شود. برخی می‌گویند، روزگاری نه چندان دور، جوی آبی در کنار بنای آرامگاه غریب نیشابور جاری بوده، اما در حال حاضر از کنار غریب، آب روانی نمی‌گذرد.

 

- امام زاده غریب:

عباسعلی مدیح در کتاب «نیشابور و استراتژی توسعه» در باره‌ی این مکان زیارتی چنین نوشته است: «در این مکان زیارتی که به امام زاده غریب معروف است، یکی از نوادگان ائمه مدفون است. مکان این امامزاده روبروی رباط شاه عباسی، داخل یک چوب‌بری قرار گرفته و دور تا دور این زیارتگاه را کارگاه‌های چوب بری و دیوار منازل گرفته‌اند. در ورودی امامزاده به سوی رباط شاه عباسی باز می‌شود. قدمت این بنا به دوره‌ی صفویه می‌رسد. ماکت شهر نیشابور در قرن نهم که در موزه‌ی رباط شاه عباسی قرار دارد، زیارتگاه امام زاده غریب را نشان می‌دهد. این خود از قدمت این آرامگاه  حکایت می‌کند. روزگاری زائرین زیادی به این مکان مقدس، آمد و شد می‌کرده‌اند، اما اکنـــون کم‌تر کسی از این آرامگاه اطلاع دارد.»(1)

 

سلام بر غریب نیشابور

 

- پانوشت:

1. مدیح، عباسعلی، «نیشابور و استراتژی توسعه: جغرافیای طبیعی، انسانی، اقتصادی و گردشگری»، مشهد: شهر فیروزه، نوای غزل، 1385، ج 1، ص191.

 

- منبع:

·          «غریبی خفته در خاک نشابور؛ امامزاده غریب»، به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، بهمن‌ماه 1385.

 


برچسب‌ها: امامزاده غریب, رباط شاه عباسی, دوره صفوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 8:13  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

رکن مهم تاسیس و تدوین علوم اسلامی، ایران و به خصوص خراسان و نیشابور بوده، زیرا موقعیت جغرافیایی خراسان و نیشابور بعد از اسلام، از حیث مرکزیت علمی و سیاسی، بر دیگر شهرهای اسلامی برتری داشته است. از گفت و گوی هشام بن عبدالملک با شخصی که از احوال دانشمندان بلاد اسلامی آگاهی داشت، چنین بر می‌آید که درصد بالایی از فقها و محدثین و علمای قرون اولیه اسلامی، ایرانی‌الاصل، خراسانی و نیشابوری بوده‌اند. تواریخ بلاد ایران، هر کدام، نام چندین تن از محدثین نیشابوری را در خود دارند. برخی از این تواریخ عبارتند از: تاریخ بخارای نُرسخی، تاریخ قم، تاریخ بیهق (ابوالحسن بیهقی)، فضائل بلخ (ترجمه عبدالله بن محمد حسینی بلخی)، انساب سمعانی، تهذیب التهذیب، لسان المیزان، تاریخ الحاکم نیشابوری و ... .

 

 

- سرزمين رسالت‌خيز و جايگاه دانشي‌مردان بزرگ:

نیشابور پیش از اسلام، همچون عروسی است آرمیده بر دامان پیروزه‌رنگ بینالود استوار و سرافراز که در فضایی مه‌آلود، اما جان‌دار و پُرتپش، به حیات خود ادامه می‌دهد. بعد از این دوران، نام نیشابور را زینت‌بخش بُعد تاریخی و اساطیری شاهنامه‌ی حکیم طوس، می‌بینیم.

 

آب و هوای بهشت‌آسای این دامنه‌ی پر برکت، شاپور اول ساسانی را بر آن داشت تا اولین سنگ بنای تمدن تازه را بر آن نهد. پس از او و در عهد شاپور دوم، نیشابور گسترش یافته و سپس یزدگرد دوم، این شهر را برای زندگی برگزید. ساسانیان برخلاف اسلاف خود، استبداد را شیوه‌ی حکومت خویش قرار دادند و یک آزادی‌خواه نیشابوری به نام «مزدک»، علیه بیدادگری‌های آنان قیام کرد.

 

اگر نیم‌نگاهی به بعضی آثار، درباره‌ی «اَبرشهر» داشته باشیم، با نام بزرگ دیگری چون «مانی» آشنا می‌شویم که بسیاری او را نیز از تخمه‌ی نیشابوریان، و از پدری دانشمند به نام «فاتک» می‌دانند. اگر محقق گردد که این دو اندیشمند، نیشابوری‌اند، می‌توان گفت این سرزمین، از دیرباز رسالت‌خیز، و جایگاه دانشی‌مردان بزرگ و نامبردار بوده است.

 

- سهم نیشابور در علم حدیث:

نوشته‌اند که اولین مسجد نیشابور به وسیله ی عبدالله بن عامر، دایی زاده ی عثمان خلیفه، ساخته شده است. پس از اینکه انوار تابناک اسلام بر سرزمین ایران و از آن جمله ابرشهر تابیدن گرفت، مردم نیشابور، با عشقی زاید الوصف، به خاندان رسوا خدا متمسک شدند.

 

طبق آنچه در کتاب فوائد الرضویه، از قول شیخ عباس آمده است: «چون امام رضا علیه السلام به نیشابور آمد، گروهی از محدثین نیشابور، در محل اقامت ایشان جمع شدند. البته در آن روزگار در نیشابور، سیصد هزار محدث وجود داشت، از خاصه و عامه، که تنی چند از آنان عبارتند از: ابواسحاق نعمانی، ابونصر سراج، میرجمال الدین عطاء الله، یحی بن عبدالله نیشابوری، محمد بن عیسای ترمذی، حاکم محدث نیشابوری و تعداد زیادی دیگر».

 

محدثین از امام خود می خواستند که از دریای بی کران دانش خویش، گوهری به نقل، در دامان پُراشتیاق ذوقشان نثار فرمایند. این بود که امام رضا علیه السلام به خصوص به تقاضای ابوذراعه ی رازی و محمد اسلم طوسی پاسخ دادند و آن حدیث سرمدی را که به سلسلة الذهب مشهور است، بیان کردند.

 

از صدها نمونه و شاهد شبیه این، که در منابع برجا مانده می توان استنباط کرد که رکن مهم تاسیس و تدوین علوم اسلامی، ایران و به خصوص خراسان و نیشابور بوده، زیرا موقعیت جغرافیایی خراسان و نیشابور بعد از اسلام، از حیث مرکزیت علمی و سیاسی، بر دیگر شهرهای اسلامی برتری داشته است.

 

عبدالله بن عمر، از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که پیامبر پس از نقل خوابی مشعر بر گرایش ایرانیان به دین اسلام فرمود: لو کان العلم منوطا بالتریا، لتناوله رجال من فارس؛ یعنی: اگر دانش در ستاره ی پروین باشد، ایرانیان به آن دست خواهند یافت.

 

جالب اینجاست که هنوز کسانی که این فرموده ی رسول خدا را شنیده بودند در قید حیات بودند که فرمایش آن حضرت، به طور اعجاب انگیزی به حقیقت پیوست. از گفت و گوی هشام بن عبدالملک با شخصی که از احوال دانشمندان بلاد اسلامی آگاهی داشت، چنین بر می‌آید که بیش از هشتاد درصد فقها و محدثین و علمای قرون اولیه ی اسلامی، ایرانی‌الاصل، و بعضاً خراسانی و نیشابوری بوده‌اند. علت این امر آن است که در آغاز ظهور اسلام، در میان ملت عرب، به مقتضای بادیه‌نشینی و ابتدایی بودن سطح فرهنگ اجتماعی، دانش و صنعتی وجود نداشت، و آنان احکام شریعت را در سینه‌ی خود حفظ، و آن را نقل می‌کردند. آنان می‌دانستند مآخذ این احکام، کتاب و سنت است، زیرا آنها را از صاحب شرع و اصحاب وی فرا گرفته بودند. آنان به امر تعلیم و تألیف آشنایی نداشتند و بدان مبادرت نورزیده بودند زیرا هیچ نیازی ایجاب نکرده بود که بدان دست یازند. عصر صحابه و تابعین نیز همین گونه ادامه داشت. بنابراین، بیشتر دانندگان حدیث، که آنها را برای مسلمانان حفظ و یا ضبط کرده بودند، ایرانی و بعضی از علمای محدّث نیشابوری بودند، که البته بر اساس شواهد موجود، سهم محدثین نیشابوری نسبت به سایر بلاد بیشتر است.

 

برای اثبات این ادعا کافی است به تاریخ الحاکم نیشابوری مراجعه کنیم. خواهیم دید که نام صدها تن از مشایخ حدیث، که همگی در نیشابور می‌زیسته‌اند صفحات زیادی را به خود اختصاص داده است. پس اگر بخواهیم نام یکایک محدثین بزرگوار نیشابوری را ذکر کنیم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود و بهتر آن است که اهل تحقیق به تواریخ بلاد ایران، که هر کدام، نام چندین تن از محدثین نیشابوری را در خود دارند، رجوع کنند. برخی از این تواریخ عبارتند از: تاریخ بخارای نُرسخی، تاریخ قم، تاریخ بیهق (ابوالحسن بیهقی)، فضائل بلخ (ترجمه ی عبدالله بن محمد حسینی بلخی)، انساب سمعانی، تهذیب التهذیب، لسان المیزان، تاریخ الحاکم نیشابوری و ... .

 

- از مشايخ حديث نيشابور:

بزرگترین محدث نیشابور، فضل بن شاذان نیشابوری است که به روایتی، خود محضر چهار امام معصوم را درک کرده است. تنها کافی است بدانیم این بزرگمرد، یکصد و هشتاد کتاب بزرگ و کوچک در باب علوم اسلامی و من جمله حدیث، تدوین نموده است.

 

یکی دیگر از محدثین گرانمایه نیشابوری، ابراهیم بن عبده نیشابوری می‌باشد که امام حسن عسکری علیه السلام به وثوق آثار وی تصریح فرموده و در نامه‌ای که به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری فرستاده‌اند، بعد از ابلاغ سلام به ابراهیم، او را به عنوان وکیل خود در نیشابور  برگزیده‌اند.

 

دیگر از محدثین نامبردار ابرشهر، ابن راهویه ی مروزی است که از پیشوایان حدیث و فقه می‌باشد چنانکه نزدیک به هفتاد هزار حدیث از حفظ داشت. او اواخر عمر خود را در نیشابور گذراند و تالیف السنن را در همین شهر به پایان برد و در همین شهر نیز درگذشت.

 

 ابو جعفر احمدبن حمدان نیشابوری، یکی دیگر از محدثین نیشابوری بعد از فضل بن شاذان نیشابوری بوده که در اواخر قرن سوم درگذشته است. وی به فضل و علم و معروف و به جودت بیان و تصنیف و تالیف موصوف بوده؛ از تالیفات او الصحیح در علم حدیث و اسرار العرفا در احادیث نبوی می باشد.

 

از دیگر علمای اسلامی، حسن بن محمد ابوعلی دقاق نیشابوری است که مقامات طریقت و شریعت را با هم جمع نموده و در حدیث، یگانه ی عصر خود بوده است. شیخ ابوالقاسم قشیری، که از فحول عرفای اسلامی است شاگرد و داماد این عالم می‌باشد. ابوعلی کتب زیادی دارد و من جمله کتابی در وعظ و کتابی در زهد و حدیث از او به یادگار مانده است.

 

محمد بن اسماعیل بخاری، نامی‌ترین محدث اهل سنت و صاحب الجامع الصحیح معروف به صحیح بخاری که بزرگترین و صحیح‌ترین کتاب از صحاح سته ی اهل سنت می‌باشد نیز ساکن نیشابور بوده است.

 

- منبع:

پروانه مه ولاتی، محمد، «از یمن تا نیشابور: شرح احوال و آثار فضل بن شاذان بن خلیل ازدی نیشابوری»، تهران: لوح محفوظ، 1384، ص45-48. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1385.

 


برچسب‌ها: علم حدیث, سلسلة الذهب, فضل بن شاذان نیشابوری, ابوعلی دقاق, محمد بن اسماعیل بخاری, ابن راهویه مروزی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 6:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

امامزاده محمد محروق

 

Imamzade Mohammad Mahruq

(Iran - Neyshabur)

 

محمد محروق، یکی از نوادگان چهارمین پیشوای شیعیان -امام سجاد علیه‌السلام- است که در پی شورشی که ضد خلیفه وقت صورت پذیرفت به شهادت رسید. گفته‌اند که پیکر مطهر ایشان را به آتش کشیدند و خاکستر آن را در محله تلاجرد، از محله های قدیم شهر نیشابور، به خاک سپردند. از همین رو «محروق» یعنی سوخته شده معروف شد.

بقعه امامزاده محروق از بناهاي زيباي قرن دهم هجري با گنبد كاشيكاري و ايوان‌هاي ‌بلند در وسط باغ مشجري قرارگرفته است در زير گنبد آرامگاه امامزاده محمد محروق واقع شده است كتيبه كاشي معرق ايوان و صندوق منبت و در ورودي حرم از زمان شاه طهماسب اول است سنگي از دوران شاه سلطان حسين صفوي مورخ به سال 1119 هجري قمري در اين بنا نصب است كاشي‌هاي ازاره آن از زمان نادرشاه افشار باقي مانده است. باني اين مزار امير كمال الدين شاه ميرحسين است. كتيبه منظومي كه از زمان شاه سلطان حسين صفوي در سمت راست ايوان بر روي سنگ نقر شده بيانگر آن است كه در اواخر دوره صفوي محمدخان نامي در نيشابور به بناي مسجد و مصلي اقدام نموده است در اين بقعه، امامزاده ابراهیم، يكي از اولاد حضرت موسي بن جعفر، نيز مدفون است.

 

 

- امامزاده محمد محروق:

دیگر از بناهای دیرسال نیشابور بقعه ی امامزاده محمد محروق است، که بر اساس گفته ی سید احمد یزدی اردکانی صاحب شجرة الاُولیا، از نسابین مشهور و معتبر، از فرزندان بلافاصله ی امام چهارم، علی بن حسین (زین العابدین) علیه السلام، یکی زید شهید است که چهار پسر داشته؛ نخست محمد و دوم یحیی و سوم نیز یحیی ملقب به ابی عیسی و چهارم حسین ملقب به ذی الدمعه که گویند از فرط گریستن از خوف خدا  در فرجام زندگی نابینا شده بود و در زهد و تقوی و علم و فضل سرآمد روزگار خویش به شمار می آمده و کنیه ی وی ابو عبدالله بوده است و به روایت امام صادق، ذی الدمعه، در سال 134 هـ.ق دامن از سرای خاک برگرفته و به عالم باقی شتافته است. از فرزندان وی علی و حسین و یحیی و محمد را نام برده اند، که این محمد، نام مادرش ام ولد مسما به عاتکه، در نیشابور شهید شد و مقبره اش اینجاست و نبیره ی اما سجاد علیه السلام می باشد و به «امامزاده محمد محروق» معروف است.

در سلسله نسب وی نوشته اند:

محمد بن الحسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام، آرامگاه وی در تلاجرد علیاست. گفته اند؛ امامزاده محمد محروق، عاشق یکی از دختران بنی امیه بوده، چون دختر  به مذهب تشیع روی آورده به فرمان خلیفه به وسیله ی یزید بن ملهب، حاکم خراسان، شهید و سوزانده شده است، و بدین سبب «محروق» نامیده می‌شود.

بر دیوار حرم وی سنگی نسب شده که اثر دو جای پای بر آن دیده می شود و گویند جای پای امام رضاست... . امام رضا هنگام گذشتن از نیشابور به زیارت این امامزاده رفته اند.

بر سردر ورودی این امامزاده نگاشته اند که این عمارت در سنه ی 1119 هـ.، در عصر شاه سلطان حسین صفوی مرمت شده و سلطان نامبرده دو رشته قنات وقف آن کرده است و نیز به یک سوی سردر کاشی شده ی آن نقش شده که: السلطان الاعظم ابوالمظفر طهماسب الصفوی الحسینی بهادر خان تاریخ 1041هـ. (در این تاریخ شاه صفی بر ایران سلطنت می کرده)، بنابراین بنای این عمارت از شاه طهماسب می باشد که شاه صفی آن را مرمت نموده است.

در ایوان حرم ضمن آیت الکرسی، نوشته شده: «فی ایام دولت السلطان الأعظم تراب آستانه خیر البشر ابوالمظفر طهماسب الصفوی الحسینی بهادر خان خلد اله ملکه و سلطانه و افاض علی کافّة  البرایا عدله و احسانه

خدایا تو این شاه درویش دوست    که آســایش خلق در ظلّ اوست

بسی بر سر خلق پاینـــــــده دار    به توفیـق و طاعت دلش زنده دار

البانی هذه العماره سیادت و نقابت پناه امیر کمال الدین شاهمیر حسین الساعی محمد یوسف». روی کتیبه؛ سوره ی مبارکه ی «لم یکن الذی کفرو ...» تا اخر در سمت راست ایوان در بالا نصب نموده اند. قطعه شعری  از زمان شاه سلطان حسین به جای مانده و تاریخ آن 1119هـ.ق می باشد بدین مضمون:

در زمان دولت شاهنشـــــــــه گیتی ستــان    شاه دین سلطان حسین عادل صاحبقــــران

آن که در باغ جهــــــــان عدلش کند کار بهـار    آن که در عالم بود چون ابر رحمت سایبــــان

شمع ایوان عدالت خان محمدخان که هست    چهارده معصــــوم باشد حافظ او در جهــــان

ساخت مسجد با مصــلی در نشابور و نمــود    آب تالاگـــــرد را از صــــــافی طیـــــنت روان

یافت توفیق از خـداوند جهان ان خیرخــــــواه    کرد تعمیــــــــــر زیارت را برای مومنــــــــــان

روح پاک حضرت موسی بن جعفر شاد شــد    گشت آباد از سر نو روضـــه خلد آشیـــــــان

از هزار و صــــــــــد نوزده بودی که کـــــــــرد    ثلث آن آب روان را وقــــف این عالی مکــــان

در طرف چپ، کتیبه ی دیگری است از ناصر الدین شاه قاجار، که دو سهم آب یکی از رودخانه ی بوژمهران و دیگری از رودخانه ی فرخک، که دو سهم آب رودخانه ی فرخک، به وسیله ی شاهزاده پرویز میرزا، برای امامزاده وقف شده است به سال 1297هـ.ق. در زمان شاهنشاه جمجاه اسلام پناه السلطان بن سلطان و الخاقان بن خاقان ناصرالدین شاه قاجار خلد اله ملکه در عهد ایالت نواب مستطاب مالک الرقاب عم اکرم شاهنشاه حسام السلطنه مراد میرزا دام الشوکة و تصدیق نواب مستطاب شاهزاده پرویز میرزا دام الجلا له از قرار رقم قدر و توام مالیات دوسه یکی از میان رودخانه ی فرخک که وقف امامزاده لازم التعظیم امامزاده محمد محروق و امامزاده ابراهیم می باشد به تخفیف ابدی مقرر فرمودند که همه ساله منافع آن را صرف و خرج بقاع منوره ایشان نمایند و ... .

 

- امام زاده ابراهیم:

در کنار بقعه ی امامزاده محمد محروق امامزاده ی دیگری بنام ابراهیم در بستر خاک آرمیده است که بقعه ی او همانطور که در عکس دیده می شود در جوار امامزاده محمد محروق، آن رونق و معروفیتی را که می باید نیافته است. حرم وی به وسیله ی دری به حرم امزاده محمد محروق راه دارد. ارتفاع گنبد کوچکتر از گنبد امامزاده محروق است. این ابراهیم را از فرزندان بلافاصله ی موسی بن جعفر علیه السلام دانسته اند.

 

- چاه مراد:

در سمت قبله امامزاده جایی است که آن را دارالحفاظ می گویند و در سمت راست آن چاهی قرار داشته و گفته اند، دختری که گویا همسر امامزاده محمد محروق بوده است در آن چاه غیب شده و تا این اواخر دختران دم بخت از این چاه مراد می خواستند که اکنون سر آن را پوشانیده اند و از اذهان بسیاری دور شده، در سالیان اخیر بقعه ی امامزاده مرمت شده استف تعدادی از بزرگان نیشابور داخل حرم امام زاده مدفون می شدند از جمله نماینده ی نیِّرالدوله بنام حاج محمد مهدیخان اعتماد الایاله و برادرش عبد الباقی خان، پسران بابا خان درست زیر قدم داخل امامزاده کنار یکدیگر را می توان نام برد که در تعمیرات جدید سنگ های مرمر این دو مقبره را بر داشته اند.

 

- روایت دیگری از زندگی امامزاده محروق:

داستان زندگی غم انگیز و حماسی امامزاده محمد محروق بصورت صریحتری آمده است که برای بهتر بیان کردن آن کمی به عقب بر می گردیم:

گفته اند طبیعت موجودات را فریب داده و لذت را در شهوت گذاشته تا بقاء و دوام نسل ها را تضمین کند. شکی نیست که لذّت، عامل اساسی حفظ بقاست و هیچ گاه انزجار دو موجود ازیکدیگر نسلی نمی آفریند. از انسان ها همه چیز شنیده ایم و این هم یکی از آنهاست!!!

نه ماه و نه روز! قبل از 16 ربیع الاول سال 170 هـ.ق. در بغداد حادثه ای برعکس راه و روش های انسانی، صورت می گیرد، هارون الرشید با زبیده -دختر عم خویش (دختر جعفر بن منصور دوانیقی) و سوگولی حرمش- مشغول بازی شطرنج است، شرط این بازی دلخواه طرفین می باشد. بار اول زبیده مات می شود و هارون الرشید از او می خواهد که کاملا لخت مادرزاد شود! التماس زبیده برای انصراف هارون به جایی نمی رسد و زبیده با اکراه کاملا لخت و عریان می شود و بازی ادامه دارد. این بار هارون مات می شود! زبیده به وی دستور می دهد با زنی که کنیز آشپزخانه است به نام مراجل همبستر شود و تضرع هارون که خود را وعده به زبیده داده بود بجایی نمی رسد و اجبارا با این زن همخوابه می شود، محصول این قمار  بزرگ که در شب 16 ربیع الاول سال 170 هـق. که در خلافیت عباسیان از اهمیت ویژه ای برخوردار است حاصل می گردد و عبد الله مأمون –خلیفه ی آینده- متولد می شود و در حقیقت این زبیده است که مات می شود!  در همین شب خلیفه ی عباسی فرمان قتل ولیعهد بیست و دو ساله یعنی برادرش را به هرثمه بن اعین صادر می کند، هرثمه برای اجرای حکم بیرون می رود که از تولد فرزند هارون مطلع می شود و برای کسب تکلیف مجدد به خدمت هادی بر می گردد که با کمال تعجب هادی را در بستر خویش مرده می یابد. هارون از جریان مطلع می شود و همان شب به کمک خیزران مادرش و یحیی بن خالد برمکی به مسند خلافت تکیه می زند. بنا بر این در این شب خلیفه ی عباشسی که فرمان قتل برادرش را صادر کرده بود خود می میرد، مقتول آینده خلیفه می شود و خلیفه ی آینده نیز متولد می گردد! هارون تولد مأمون را به فال نیک گرفته  و از میان 28 فرزند خویش (چهارده دختر و چهارده پسر)، ایمن را جانشین و مأمون را ولیعهد امین انتخاب می کند. در سال 193 هـق. هارون در سناباد طوس مرد و امین در بغداد به خلافت نشست. اختلاف دو برادر به قتل امین و  خلافت مأمون منتهی شد. توقف طولانی مأمون در مرو موجی از عصیان را در بلاد عرب بدنبال داشت. ابالسرایا یکی از فرماندهان سپاه هرثمه از آن جمله بود که یکی از فرزندان امام حسن مجتبی (ابن طباطبا) را به خلافت انتخاب کرد و سپاهیان اعزامی مأمون را بارها در هم شکست، اما ناگهان این خلیفه مرد و ابوالسرایا، محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین علیه السلام را به عنوان خلیفه انتخاب کرد و بعد از جنگ ده ماهه  با سپاهیان مأمون عاقبت شکست یافت و همراه با امامزاده به شوش فرار کرد که هر دو به دست هرثمه اسیر شدند و ابوالسرایا را شقّه کرد و امامزاده را به مرو برد تا خلیفه خود تصمیم بگیرد. گویند در نیشابور به فرمان محرمانه ی مأمون  این جوان بی گناه را کشتند و جسد نیمه سوخته ی او را در گورستان تلاگرد (تلاجرد امروز(۱)) به خاک سپردند.

مادر امامزاده محمد محروق – فاطمه دختر علی بن جعفر بن اسحاق بن علی بن عبد الله بن جعفر بن ابی طالب- می باشد و همانطور که گفته شدف امام هشتم شیعیان، قبر امامزاده محمد محروق در نیشابور زیارت فرموده است.

بنابراین، شهادت امامزاده در پرده ی ابهام باقی ماند و روایت اول را ذکرکردم اگر چه دومی صحیح به نظر می رسد اما به هر حال در وجود این امامزاده شک نمی توان داشت.


1. کمی بالاتر از کلبه امروزی خیام، قنات آب است که همان تلاگرد معروف است.

 

منبع:

·          گرایلی، فریدون. «نیشابور؛ شهر فیروزه»، چاپ چهارم، شهریورماه 1375، ص341-347. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، مردادماه 1385.

 


برچسب‌ها: محمد محروق, امام سجاد, تلاجرد, امامزاده ابراهیم
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 17:37  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

ابو محمد، فضل بن شاذان نیشابوری

Fazl –Ibn-e Shāzān-e Neyshaburi

(Iran - Neyshabur)

 

فضل بن شاذان نیشابوری، فقيه و محدث بزرگ و سرشناس شيعي قرن سوم هجری است. شمار آثار این عالم بزرگ را ۱۸۰ دانسته‌اند. وي در سال ۲۶۰ ﻫ.ق در گذشت. آرامگاه فضل، در 5 كيلومتري جنوب شرق نيشابور، در همسایگی روستاي فضل قرار دارد. امروزه گورستانی که در جوار آرامگاه این دانشور بزرگ نیشابوری واقع شده است را «بهشت فضل» می‌نامند./ققنوس شرق/

 

 

- ابومحمد فضل بن شاذان:

ابو محمد فضل بن شاذان بن خليل ازدى، فقيه صاحب نظر، متكلم متفكر، مفسر حاذق، دانشمند شهير عالم اسلام و مؤلف گرانقدر در علوم و فنون اسلامى.

 ... نجاشى او را از طايفه ازد از قبيله‏هاى معروف عرب و پدرش را از شاگردان يونس بن عبد الرحمان شمرده است .(1) با توجه به رواياتى كه فضل از امام رضا عليه السلام دارد مى‏توان تولد او را در حدود صدوهشتاد هجرى تخمين زد.

كشى مى‏نويسد: فضل در روستايى در حوالى بيهق بود كه خبر خروج خوارج به او رسيد براى فرار از چنگ آنان بار سفر بست و از آنجا گريخت در اثر فشار و سختى سفر بيمار شد و در سال 260 هجرى درگذشت. (2) بر قبر او در نيشابور گنبد و بارگاهى است و محل تردد و زيارت شيفتگان علم و ولايت است.

 

- فضل در محفل پيشوايان معصوم:

وى افتخار حضور و شاگردى چهار امام معصوم عليهم السلام را دارد. نجاشى مى‏گويد از امام جواد عليه السلام روايت دارد و شيخ طوسى نام او را در زمره ياران امام هادى و عسكرى عليمها السلام ذكر مى‏كند. (3) اگر چه نجاشى در روايت فضل از امام رضا عليه السلام ترديد كرده ليكن روايات او در عيون اخبار الرضا عليه السلام (4) و من لا يحضره الفقيه (5) در علل شرايع و احكام، با تصريح «فضل‏» درآخر روايت‏به سماع وى از امام رضا عليه السلام جايى براى اين ترديد باقى نمى‏گذارد.

 

- مقام فضل در نزد امامان معصوم:

كتابى از فضل بن شاذان به دست امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد، امام با ورق زدن به مطالعه كتاب او پرداخته، فرمود: خدايش رحمت كند، اهل خراسان به منزلتش غبطه مى‏خوردند زمانى كه فضل بين ايشان زندگى مى‏كرد. (6)

زمانى از فضل نزد امام عسكرى عليه السلام نامى برده شد، شايعه پراكنيهاى دشمن را پيرامون عقايد و شخصيت او براى امام مطرح كردند و از آن حضرت براى شفاى او دعا طلب كردند، امام عليه السلام فرمود: آرى بر فضل دروغ بستند، خداوند رحمتش كند، خداوند رحمتش كند. راوى مى‏گويد: هنگامى كه به خراسان رسيدم فهميدم در همان زمانى كه در خدمت امام بوديم فضل از دنيا رفته بود. (7)

پيامبران و پيشوايان معصوم براى هر كسى به اندازه عقل و فهم و دركش، از مطالب و معارف و حقايق پرده برمى‏دارند «انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم‏» (8) ، روايت صدوق از فضل بن شاذان در علل شرايع و احكام بيانگر قوت فهم و حذاقت اوست كه امام او را لايق دانسته و بسيارى از فلسفه احكام را در حدود بيست صفحه از سرتاسر فقه براى او گفته است. (9)

 

- گفتار دانشمندان در باره فضل:

نجاشى رجال شناس بزرگ امامى در ستايش از فضل مى‏گويد: او ثقه و از بزرگان فقها ومتكلمان شيعه و در اين طايفه داراى مقام و جلالتى است، وى مشهورتر از آن است كه ما به توصيف او بپردازيم (10) . و شيخ طوسى در اين راستا مى‏نويسد: فقيه، متكلم، جليل القدر. (11) و كشى او را از عدول و ثقات برشمرده و در موارد زيادى به گفتار او در توثيق و تضعيف رجال به عنوان سندى اعتماد مى‏كند. (12)

علماى ديگر نيز به اتفاق او را توثيق و از فقيهان عالى‏مقام و متلكمان سترگ به حساب آورده‏اند.

ابن نديم درباره او مى‏نويسد: فضل بن شاذان رازى، خاصى و عامى است، شيعه او را از خود مى‏داند; از اين رو نام او را در جمله دانشمندان شيعه بردم و حشويه او را از خود مى‏پندارد و كتابهايى دارد كه با عقايد حشويه سازگار است. مانند: تفسير، قرائات، سنن در فقه. فرزندش عباس نيز كتابهايى دارد. (13) ابن نديم ترتيب سور قرآن را در مصحف ابن مسعود و ابى بن كعب از فضل بن شاذان نقل مى‏كند و مى‏نويسد: فضل يكى از پيشوايان و امامان علوم قرآنى و قرائات است از اين رو آنچه اوگفته بود بر آنچه خود ديدم ترجيح داده، نوشتيم. (14)

شيخ طوسى در مقام نقد كلام ابن نديم مى‏نويسد: گمان مى‏كنم ابن نديم فضل بن شاذان نيشابورى را با فضل بن شاذان رازى از علماى اهل سنت اشتباه كرده است. (15) اين اشكال به مطالعه كتاب ايضاح فضل بن شاذان تاييد مى‏شود كه وى حشويه و تمام گروههاى غير امامى را مورد نقد و انتقاد قرار داده است و در كتب شيعى نامى از عباس بن فضل بن شاذان به عنوان مؤلف يا راوى حديث ديده نشده است.

 

- اساتيد و مشايخ فضل بن شاذان:

از ويژگيهاى اين مرد بزرگ، استادان زبردست و دانشمند وى هستند كه در تعليم و تربيت او سهم به سزايى داشته‏اند، فضل مى‏گفت: هشام بن حكم مدافع اسلام و ولايت از دنيا رفت و يونس بن عبدالرحمان جانشين او شد كه با براهين محكم خود شبهات مخالفان دين را درهم كوبيده پاسخ مى‏داد، پس از او تنها جانشينش سكاك عهده‏دار اين خدمت‏شد و او نيز دار فانى را وداع گفت و من با پنجاه سال سابقه شاگردى در محضر چنين بزرگانى در پست ايشان به انجام وظيفه مشغولم. (16)

وى حديث را از ابوثابت، حماد بن عيسى، صفوان بن يحيى، عبد الله جبلة، عبدالله بن الوليد العدنى، محمد بن ابى عمير، محمد بن سنان، محمد بن يحيى، يونس بن عبد الرحمان روايت مى‏كند. رواياتش در كتب اربعه به 775 روايت‏بالغ شده است. (17)

 

- تاليفات فضل:

نجاشى مى‏نويسد:(كنجى) (كشى) براى فضل صد وهشتاد تصنيف گفته است وى نام حدود چهل تاليف او را ذكر مى‏كند و شيخ طوسى نيز در حدود سى تاليف از آثار او را ياد كرده است. به مقتضاى متكلم بودن فضل بيشتر تاليفاتش در رد و ابطال عقايد فرقه‏هاى ديگر است. همانند: كتاب النقض على الاسكافى فى تقوية الجسم; كتاب الرد على اهل التعطيل; كتاب الرد على الثنوية; كتاب الرد على محمد بن كرام; كتاب الرد على الفلاسفة و... و پاره‏اى از تاليفاتش نيز در مسائل اختلافى بين متكلمان است همانند: كتاب الوعيد; كتاب الاستطاعة; كتاب التوحيد فى كتب الله; كتاب مسائل في العلم; كتاب معرفة الهوى والضلالة; كتاب الرجعة; كتاب الامامة و... قسمتى از تاليفاتش نيز در علومى همانند فقه، حديث، لغت، تفسير وعلم قرائات و ... مى‏باشد همانند كتاب الفرائض; كتاب الطلاق; كتاب المتعتين ; كتاب العروس در لغت و....

از ميان اين همه تاليفات، پاره‏اى از سخنانش در لابلاى كتب فقهى و كلامى و كتابى به نام الايضاح در لابلاى كتب فقهى و كلامى ديده مى‏شود.

 

- گوشه‏اى از سخنان فضل در كتب كلامى:

الف: از ديدگاه اهل سنت، اگر شخصى از دنيا رود و دخترانى باقى بگذارد، بايد دو ثلث از ماترك او را به دختران و ثلث‏باقى مانده را به عصبه ميت دهند.(رجوع شود به موسوعه فقهيه، ج‏4، ص 307 به بعد) و بنابر مذهب اماميه تا زمانى كه از طبقه اول كسى زنده باشد نوبت‏به طبقه دوم نمى‏رسد.

فضل به علماى اهل سنت مى‏گفت: اگر ميتى 30 هزار درهم به جاى گذارد براى 28 دختر خود و يك پسرش چگونه تقسيم مى‏كنيم؟ گفتند: به هر دخترى هزار درهم و به پسر دو برابر آن.گفت: اگر 28 دختر و پسر عمويى داشته باشد بنابر قاعده ارث بين شما به دختران 20 هزار درهم و به پسر عموى ميت ده هزار درهم بايد داده شود، لازمه اين نظر اين است كه سهم پسر كه از صلب ميت است كمتر از سهم پسر عمو باشد در حالى كه نام پسر در قرآن به عنوان متقرب به ميت ذكر شده ولى پسر عمو به واسطه پدر و جدش با ميت قرابت پيدا مى‏كند.

ب: از او دليلى بر امامت اميرمؤمنان عليه السلام خواستند گفت: دليل كتاب و سنت و اجماع مسلمانان. زيرا قرآن فرمان به اطاعت از اولو الامر داده است و در معناى اولو الامر اختلاف شده كه آيا مراد امراى لشكرند يا علما يا آمران به معروف و ناهيان از منكر و به اجماع امت امير مؤمنان‏عليه السلام همه اين مناصب را دارا بوده است اما ديگران نه. زيرا به سنت ثابت‏شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را براى قضاوت به يمن فرستاد، امارت بر لشكر داد و به او ولايت‏بر اموال و اداى ديه به بنى جذيمه داد و براى قرائت‏سوره برائت را انتخاب كرد.

ج: وى با تمسك به اين آيه:«اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله من‏المؤمنين والمهاجرين‏» (احزاب/6)، استدلال بر امامت امير مؤمنان مى‏كرد و مى‏گفت: خداوند ولايت را بر نزديكترين افراد به پيامبر واجب كرده و او را اولى از ديگران دانسته است و امير مؤمنان عليه السلام در اين مقام بر ديگران مقدم است.

اگر كسى بگويد: عباس عموى پيامبر بر على عليه السلام مقدم است گوييم: اقربيت تنها كافى نيست‏بلكه اقربيت در آيه بر صفت ايمان و هجرت معلق شده وعباس از مهاجران نبود.

د: وى بر فتواى اهل سنت در طلاق اشكال داشت كه قابل دفع نيست مى‏گفت: اگر مردى با زنى ازدواج و پس از وطى با او، خلعش كند و پس از ساعتى از خلع برگردد و او را عقد كند و بدون مجامعتى او را طلاق دهد بنابر فتواى شما اين زن را عده نيست، زيرا طلاق قبل از دخول عده ندارد پس جايزاست مرد ديگرى با او در همان روز ازدواج كرده و اگر اين صحنه تكرار شود جايز است در يك روز چندين مرد با اين زن ازدواج و... داشته باشند و اين امرى شنيع و بى سابقه در اسلام است. (18)

 

- نظرى كوتاه بر كتاب ايضاح:

فضل بن شاذان در كتاب گفتار و عقايد جهميه، معتزله، جبريه، اصحاب حديث، مرجئه، خوارج، علماى حجاز و عراق و انظار اهل سنت پيرامون اميرمؤمنان و معاويه و طلحه و زبير و عثمان و گفتارشان را در اعتبار علما و دانشمندانشان مانند عبدالله بن مسعود، حذيفة بن يمان، ابوهريره، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه، سمرة بن جندب، خالد بن عرفطه، عبدالله بن عمر، عايشه، عمرو بن العاص، الحكم بن العاص و... نقل كرده و پس از آن به انتقاد از افكار مرجئه پرداخته، رواياتى كه در اثبات خلافت ابوبكر اقامه مى‏كنند همانند:« اصحابى كالنجوم‏»، «اختلاف امتى رحمة‏»، را تحليل مى‏كند و اشكالات آن را مطرح كرده آياتى را در ردنظريه عدالت صحابه به طور مفصل مطرح مى‏كند و اين نظر را مخالف با كتاب خدا قلمداد مى‏كند و مطاعن خلفا را يكى‏يكى نقل مى‏كند و شگفت اين كه در تمام موارد بركتب اهل سنت استشهاد مى‏كند.

در اينجا به گوشه‏هايى ازسخنان فضل بن شاذان در اين كتاب اشاره مى‏كنيم كه بيانگر دقت و موشكافى و فهم و تيزبينى او است.

 

- استدلال اهل سنت‏بر صحت اجتهاد صحابه و جواب فضل:

اهل سنت مى‏گويند: پيامبر وقتى معاذ بن جبل را به يمن براى قضاوت فرستاد به او فرمود: به چه چيزى قضاوت مى‏كنى؟ گفت: به كتاب خدا. فرمود: اگر در كتاب حكم آن واقعه نبود؟ گفت: به سنت رسول خدا. فرمود: اگر در سنت هم نبود؟ گفت: به اجتهاد و راى خود عمل كرده، در اجتهاد كردن شتاب نمى‏كنم، در اين هنگام پيامبر خدا دست ‏بر سينه او زده فرمود: سپاس خدايى را كه نماينده رسول خدا را موفق داشت. از اين روايت و آنچه رسيده كه: «اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم‏»، و«اختلاف امتى رحمة‏»، مى‏فهميم كه در مواردى كه در كتاب و سنت‏حكمى نرسيده باشد ما را به آراى صحابه ارجاع داده است و صحابه نيز در بسيارى از پيشامدها نظر داده و آنها كه عادل هستند و خلاف عمل نمى‏كنند، بر ما واجب است از آنان پيروى كنيم.

فضل ابتدا به اشكال نقضى پرداخته مى‏گويد: امت‏بر خلافت‏يزيد بن معاويه اجتماع كرد آيا اجتماعش بر هدايت‏بود يا ضلالت؟ و بعد در اشكال حلى مى‏گويد: دروغترين روايات، خبرى است كه نسبت جور و ظلم به خدا و نسبت جهل به پيامبر دهد اگر دين خدا كامل شده همان طورى كه در قرآن فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم‏» پس اجتهادات صحابه آيا از احكام خداست؟ اگر هست پيامبر بايد بيان كرده باشد و اگر از دين نباشد مردم به آن نيازمند نيستند و لازمه ادعاى شما اين است كه پيامبر به احكامى كه صحابه استنباط كرده‏اند جاهل باشد....

روايتى كه درباره معاذ بن جبل نقل كرديد سرتا پا كذب و طعن بر پيامبر خداست; زيرا خداوند در آيات متعددى پيامبر را از پيروى هوا برحذر داشته و به او فرمان مى‏دهد فقط به حكم خدا عمل كن (19) .

و ثانيا اگر معاذ بن جبل به حكمى كه در كتاب و سنت نيست‏با اجتهاد خود رهنمون مى‏شود بايد مقامش بالاتر از پيامبر باشد; زيرا پيامبر نيازمند وحى بود تا به احكام الهى برسد و معاذ بى نياز از آن و بايد پيامبرجاهل باشد به آنچه معاذ به آن عالم است و....

روايت: «مثل اصحابى مثل النجوم بايهم اقتديم اهتديتم‏» و «اختلاف اصحابى رحمة‏» با اين دو روايت نيز اساس نبوت را زير سؤال برده‏ايد و قصد ابطال آن كرده‏ايد. زيرا شما معتقديد پيامبر به ما دستور داده از گروهى پيروى كنيم تا هدايت‏شويم و از سويى به ما اجازه ريختن خون ايشان را در جنگ جمل و صفين و نهروان داده باشد و يا نسبت‏به عثمان بن عفان كه چهل روز محصور بود صحابه چند گروه شده بوده‏اند گروهى بر ضد او و گروهى به نفع او و گروهى بى تفاوت. اقتداى به اينان چگونه ممكن است آيا كار همه گروهها درست‏بود. و يا اگر گروهى در لشكر طلحه و زبير بوده و صدها نفر از لشكر على را كشته باشند بعد از ظهر همان روز به لشكر على بپيوندند و صدها نفر را از لشكرمقابل بكشند مى‏توان گفت در هر دوحالت مصيب هستند؟ (20)

 

- در تناقض روايات اهل سنت مى‏گويد:

شما از طرفى روايت مى‏كنيد كه از پيامبر پرسيدند: چه كسى را از ديگران بيشتر دوست دارى فرمود: عايشه، گفتند: در مردان گوييم، فرمود: پدرش را. گفتند: پس از وى، فرمود: عمر را. و در روايت ديگرى از شما فرمود: فاطمه را گفتند: در مردان فرمود: همسرش را.

و در روايت‏سومى وقتى عبد الله بن عمر بر پدرش اعتراض كرد چرا سهميه اسامة بن زيد را سه هزار و براى من دوهزار قرار دادى در حالى كه در تمام جنگهايى كه او شركت داشت من حاضر بودم. عمر گفت: زيرا پيامبر اسامه را بيش از تو دوست مى‏داشت و پدرش نزد پيامبر محبوبتر از پدر تو بود. (21)

 

پى‏نوشت‏ها:

1.  رجال نجاشى، چاپ جامعه مدرسين، ص 307.

2.  المختار من رجال الكشى، چاپ دانشگاه مشهد، ص 543.

3.  رجال الطوسى، 106.

4.  عيون اخبار الرضا: ج‏2، ص 128.

5.  من لا يحضره الفقيه: ج‏1، ص 299، 305، 454، 541و 522.

6 و 7. المختار من رجال الكشى، ص 542.

8.  بحار الانوار: ج‏2، ص 242.

9.  عيون اخبار الرضا:ج‏2،ص 128-106.

10. رجال النجاشى، ص 307.

11. الفهرست، ص 124.

12. المختار من رجال الكشى، همانجا.

13. فهرست ابن نديم، ص 287و ص 29.

14. الفهرست، ص 124.

15. المختار من رجال الكشى، ص 539.

16. معجم رجال الحديث: ج‏13، ص 299.

17. الفصول المختارة، ص 182و 118.

18. همان، ص 178.

19. مانند آيات ‏49 و 50 سوره مائده و آيات 105، 106و 107 سوره نساء و....

20. الايضاح، چاپ دانشگاه تهران، ص 125-103.

21. الايضاح، 256-253.

 

منبع:

«ابومحمد فضل بن شاذان»، سایت مرکز جهانی اطلاع‌رسانی آل البیت. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، مردادماه 1385.

 


برچسب‌ها: فضل بن شاذان نیشابوری, فقه, الایضاح, علم حدیث, بهشت فضل
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 10:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

بی بی شطیطه؛ پیرزنی از تبار خوبی‌ها

«شطيطه زني از قبيله‌ی قديسان و هم‌تبار با پرواپيشگان كه به پايمردي خلوص و ناب‌انديشي و دينمندانه زيستن در نيشابور قرن دوم هجري، به عنايت و كرامت ويژه‌ی هفتمين خورشيد امامت - حضرت امام موسي كاظم – جاودان‌ياد شد. از ميان انبوه وجوه و كالاي سنگين و رنگين كه به عنوان سهم امام به مدينه فرستاده شد، تنها نقدينه‌ی يك درهمي و دسترشت چهار درهمي شطيطه نيشابوري شرف قبول يافت و نيكنامي و خوش فرجامي او را كه هم اينك در زير سقف اين بقعه در شمال غرب نيشابور آرميده است در تاريخ روزگار رقم زد».(1)

 

 

- بقعه و بناي آرامگاه بي بي (بانو) شطيطه:

«بانو شطيطه، يكي از زنان فاضل نيشابوري و مورد عنايت خاص امام موسي كاظم (ع) در قرن دوم هجري بوده كه اكنون بناي آرامگاهش در ميداني به نام همين بانو، در انتهاي غربي خيابان امام خميني، در غرب شهر نيشابور، واقع شده است.

از تاريخ اولين بنا يا آرامگاه ساخته شده بر مزار این بانو، اطلاع دقيقي در دست نيست، ولي احتمال مي‌رود پس از تجديد حيات شهر در بعد از زلزله‌ي ويرانگر سال 808 هـ.ق، بناي يادبود ديگري بر مزار بانو احداث گرديده و آن نيز در طي سال‌هاي بعد مسلماً بارها تعمير و بازسازي شده است.

آخرين بنا، بنايي چهار گوش، مسقف (خانه) و كوچك از خشت و گل بوده كه در گوشه‌ي يك قبرستان قديمي واقع شده و قدمتي حدود 200 تا 300 سال داشته است. در قسمت مركزي آن بنا، يك سنگ لوح كوچك، كه احتمالا نام بانو بر آن حك بوده ـ و بر بالاي آن يك ديوار (احتمالي) عمودي سفيد رنگ به شكل طاق‌نما وجود داشته است.

آن بناي چهارگوش تا سال 1359 هـ.ش. باقي بود تا اين كه بقعه‌ي كنوني بانو شطيطه، در همان سال، به همت مرحوم حاج عباس ترقي و جمعي از خيرين منطقه و شهرستان ساخته شد. قبرستان قديمي اطراف بقعه نيز در سال 1372 با اجراي طرح ساماندهي شهري (در محله‌ي رسولي - سرآب كوشك) به يك فضاي سبز عمومي يا ميدان شهري تبديل شد. كه با توجه به قرار گرفتن آرامگاه بانو در مركز آن، به ميدان بي بي شطيطه معروف گرديد.

بناي فعلي آرامگاه شطيطه، داراي پلان (طرح) 6 ضلعي با 12 غرفه‌ي كوچك در طرفين آن است، در ورودي اصلي، با اتصال دو غرفه، به آرامگاه از جانب جنوب غربي و مصالح به كار رفته در آن شامل آجر، خشت قالبي تراش، گچ، سيمان و آهن و روكار نماي بيروني بنا از سنگ مرمر و آجر سفال مي‌باشد. مهم‌ترين تزئينات آرامگاه نيز شامل آينه‌كاري نماي داخلي گنبد و دو كتيبه‌ي كاشيكاري شده در دو طرف در ورودي اصلي، در جنوب غربي، به آرامگاه است. در كتيبه‌ي جانب شرقي، سمت راست، تاريخ تولد و در كتيبه‌ی جانب غربي، تاريخ وفات يا شهادت چهارده معصوم (ع) به تاريخ هجري قمري نوشته شده است». (2)

 

- امانت شطيطه:

«خلاصه شده قضاياي بي بي شطيطه»، به استناد متن صفحه 260 جلد 2 منتهي الآمال: «شيعيان نيشابور، محمد بن علي نيشابوري را كه عازم مدينه منوره بود 30 هزار دينار و پنجاه هزار درهم و 3 هزار پاره جامه دادند كه به نزد امام زمانشان حضرت موسي الكاظم (ع) تقديم كند و شطيطه كه زن مومنه‌اي بود يك درهم صحيح و پاره‌اي از خام كه خود رشته بود و 4 درهم ارزش داشت آورد و گفت «ان الله لا يستحيي من الحق» از دادن حق امام اگر كم هم باشد نبايد حيا كرد. و علماء شهر هم جزوه‌اي مشتمل بر 70 صفحه، كه 70 سوال علمي بر صدر هر صفحه نوشته بودند تا در ذيل آن پاسخ نوشته شود به حامل دادند و به او گفتند امام برحق آن است كه اين سوالات بسته و لاك و مهر شده را بدون اينكه باز شود پاسخ نويسند.

محمد نيشابوري با وسائل نقليه آن زمان، كه كجاوه يا شتر بوده، طي طريق كرد و پس از ماه‌ها با محموله‌ها وارد مدينه شد و با خود زمزمه مي‌كرد «رب اهدني الي سواء الصراط» ناگاه پسري را پيش روي خود ديد كه مي‌گويد اجابت كن كسي را كه مي‌خواهي، و هدايت نمود او را به خانه حضرت موسي ابن جعفر (ع)، محمد نيشابوري با عرض سلام وارد شد. حضرت ضمن پاسخ سلام و اكرام فرمود: اي محمد بن علي نيشابوري جواب سوالات 70 جزوه اي كه نزد تو است نوشته‌ايم پس بياور امانت شطيطه را كه وزن آن يك درهم و دو دانق است و بياور پاره‌ی خام او را كه در پشتواره 2 برادري است كه اهل بلخ اند، محمد نيشابوري گفت از شنيدن فرمايشات امام، عقل از سرم پريد و امر حضرت را فوراً اطاعت كردم، پس حضرت امانات شطيطه را قبول و فرمودند: «ان الله يستحيي من الحق»، و امر فرمود برسان به شطيطه سلام مرا او بده به او اين امانات و هميان را كه در آن 40 درهم است و بگو براي تو شقه‌اي از گفتهه‌اي خودم را كه پنبه‌اش از قريه صيداء متعلق به بي بي فاطمه زهرا (س) است و خواهرم حليمه دختر حضرت صادق (ع) آن‌را رشته است و بگو به شطيطه كه تو زنده مي‌باشي 19روز پس از وصول شقه و دراهم، پس 16 درهم آن‌را خرج خودت كن و 24 درهم آن‌را صدقه خودت و آن‌چه لازم شود و من نماز تو را خواهم خواند بر جنازه‌ی تو، و به محمد نيشابوري فرمود در آن هنگام كه مرا به نماز ديدي كتمان كن كه بهتر نگاه مي‌دارد ترا.

حضرت فرمودند: برگردان بقيه‌ی مال‌ها را به صاحبان آن و مرا رخصت دادند، محمد نيشابوري كه خود را تنها يافت فوراً حواسش متوجه سوالات لاك و مهر شده شد، ديد لاك و مهر آن‌ها سالم است يكي را براي نمونه باز كرد و جواب آن‌را نوشته يافت، خواند: نوشته بود مردي نبش قبر كرده و سر مرده را بريد و كفن و بدزديد حكم چيست جواب. دست آن مرد به جهت دزدي بريده شود سپس لازم مي‌شود او را صد اشرفي براي بريدن سر ميت زيرا كه ما قرار داديم مرده را به منزله بچه در شكم مادر قبل از دميدن روح. محمد نيشابوري در بازگشت نيشابور، هنگام پس دادن اموال به صاحبان آن دريافت كه آن‌ها فتحي مذهب شده‌اند؟ لذا امانات شطيطه را به او رسانيد و در فاصله 19روز رخ داد آن‌چه حضرت فرموده بودند».(2)

 

- بانو پسندیده:

«... در فاصله‌ي حدود 70 متري شمال آرامگاه بانو شطيطه، آرامگاه يكي ديگر از زنان فاضل و رستگار نيشابور به نام بانو پسنديده واقع شده است. براساس برخي روايات، در سفر تاريخي حضرت ثامن الحجج -امام رضا (ع)- به جانب مرو، زماني كه قدوم مبارك آن حضرت به نيشابور رسيد، سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش‌يمن، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد. آرامگاه اين بانوي رستگار، در بنايي چهارگوش، مسقف و كوچك قرار گرفته و بارگاه، گنبد و يا تزئينات خاصي در آن وجود ندارد».(2)

 

- پانوشت‌ها:

1. «آرامگاه های نیشابور»، وب‌گاه ایروانی دات کام، تاریخ مشاهده: 05/11/1384.

2. «آرامگاه بی بی شطیطه»، وب‌گاه اطلاع رسانی نیشابور (نسخه اصلی در دسترس نیست، نسخه ذخیره شده در گوگل)، تاریخ مشاهده: 05/11/1384.

 

- منبع:

·          «بی‌ بی شطیطه»، به کوشش ققنوس شرق، وب‌نوشت ابرشهر، 06/11/1384.

 


برچسب‌ها: شطیطه, امام موسی کاظم, آرامگاه بی بی شطیطه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 8:52  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

«سعيد بن سلام مغربي»، از عارفان معروف ناحيه‌ی قيروان مغرب (ايتاليای كنوني) بوده كه در سال ۳۶۷ هجري قمري به شهر نيشابور آمد. وي وابسته به مكتب «جنيد» بود و در زمان حيات خود با عناوين «شيخ حرم» و «طاووس حرم» خوانده مي‌شد. آرامگاه اين عارف كه شامل چهار حجره در طرفين، نماي گنبدخانه چليپايي شكل و اتاقهاي مجاور مربع شكل است در دوره‌ی پهلوي دوم تجديد بنا شد. در حال حاضر، اين مكان زيارتگاه و مدفن درويش مسلكان شهر نيشابور است.(1)

 

 

ابوعثمان، سعيد بن سلام مغربي، از عارفان بزرگ، متوفي به سال 373 هـ.ق. در نيشابور است كه در شهر گرگنت سيسيل ايتاليا متولد شد و پس از سال‌ها زندگي در مكه و بغداد، ساكن نيشابور شد. آرامگاه وي در شرق شهر (در حاشيه‌ي غربي بلوار خيام) قرار دارد و برخي به اشتباه آن جا را آرامگاه ابومسلم، سردار معروف و يا مقبره‌ي طفلان مسلم قلمداد مي‌كرده‌اند. در جوار اين آرامگاه، همچنين ابوعثمان حيري (رازي) - از مشايخ بزرگ تصوف و فقهاي قرن سوم هجري (متوفي به سال 298 هـ.ق)-  مدفون مي‌باشد.

آرامگاه یادشده، در ‌اراضي روستاي «ده شيخ» واقع شده و برخي نام روستا را برگرفته از نام شيخ مغربي دانسته‌اند. اين آرامگاه، در سال‌هاي اخير بازسازي شده و از تاريخ اولين بناي ساخته شده برآن يا بناي فعلي، اطلاع دقيقي در دست نيست.(2)

 

- پانوشت‌ها و منابع:

1. روزنامه ایران، دوشنبه 07/07/1381، (صفحه‌ی ایران).

2. «سعید بن سلام مغربی»، وب‌گاه دولت الکترونیکی شهرستان نیشابور، تاریخ مشاهده: 13/07/1384.

 

منبع:

·          «آرامگاه سعيد بن سلام مغربي؛ زيارتگاه درويش مسلكان نيشابور»، به کوشش ققنوس شرق، وب‌نوشت ابرشهر، تاریخ تدوین: 13/07/1384.

 


برچسب‌ها: سعید بن سلام مغربی, ده شیخ, تصوف, ابوعثمان حیری
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 8:54  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |