تبليغاتX
ابرشهر
تارنگار اطلاع رساني نيشابور

 

 

 مثل سایر-

«حزماً علی ظهر العصا:

این سخن نیوشه گشت و قیصر اسب براند

و از میان سپاه بیرون رفت و گفت:

اضل ما تجری به العصا

و این نیز مثل گشت»

(تاریخ بلعمی)

 

 

 

جنبه هاي رازآميز ادبيات شفاهي

بي شك پرداختن به جنبه هاي راز آميز ادبيات شفاهي بسيار دلنشين و رؤيايي است و ضمن حفظ ميراث غني و گرانسنگ پيشينيان ارمغاني است ويژه براي نسل پوياي امروز و مرده ريگي براي آيندگان ....

 

ضرب المثل

«ضرب المثل های هر قوم و ملت، نماینده ی  قریحه و استعداد و فرهنگ آن مردم می باشد، که با مراجعه به زبان، داستان ها، قصه ها، لالایی ها و از جمله ضرب المثل ها  می توان به بسیاری از مسائل زندگی بشر، اندیشه ها  و آداب و رسوم، اعتقادات مردم گذشته پی برد و در واقع می توان گفت امثال به نوعی بیان ناخودآگاه  بشر در طول زمان های مختلف می باشد». (نيوشه، ص 2)

 

در فرهنگ هاي فارسي اين مفاهيم، براي مثل، آورده شده است:همتا، مانند، قصه ي مشهور، افسانه، نمونه ي بارز، نمونه ي اعلي، وصف حال، دليل، مقوله، نمونه، عبرت، پند و اندرز.

 

و برخي مثل را به شكل هاي زير تعريف كرده اند:

كتاب زيب سخن: «مثل سخني فصيح است كه بر گوش شنونده گران نباشد و موجب ملامت طبع نگردد و از معايب خاص، عاري باشد و به كار بردن رموز آن موجب رواني و دلنشيني سخن گردد».

لرد راسل انگليسي: «مثل زاده ي فكر يك جمع و نادره گويي يك فرد است».

آبه دسان پير، نويسنده ي فرانسوي: «مثل آوازي است كه از تجربه منعكس شده و به عبارت كوتاهتر مثل صداي ردالصوت تجربه است».

جرجي زيدان در تاريخ ادب الغه: «امثال مواعظ بالغه اي هستند كه در نتيجه ي تجربه هاي طولاني و از فكرهاي متين پيدا مي شود».

سينسيوس اريستاتل يوناني: «مثل اثري از بناي درهم شكسته و فرو ريخته ي فلسفه ي قديم است كه از ميان ويرانه هاي بي حد و شمار آن بنا نمودار است و به سبب اختصار لفظ و روشني معني و آساني تلفظ باقي و پايدار مانده و از خاطره ها نرفته است».

سروانتس، شاعر اسپانيايي: «مثل، جمله ي كوتاهي است كه از تجربه ي دراز تولد يافته است».

احمد بهمنيار: «مثل، جمله اي است مختصر، مشتمل بر تشبيه يا مضمون حكيمانه كه به واسطه ي رواني الفاظ، روشني معني و لطافت تركيب بين عامه مشهور شده و آن را بدون تغيير يا با تغيير جزئي در محاورت خود بكار برند».

 

تدوين ادبيات شفاهي و جلوگيري از زوال آثار و انديشه ها و ادبيات عامه

با توجه به روند افزايش علاقمندي عوام به زبان معيار و بي توجهي مردم به گويش هاي محلي، اصطلاحاتف كنايات بالاخص ضرب المثل ها و گسترش قشر تحصيل كرده در جامعه و نيز عواملي از قبيل شهر نشيني، پيشرفت فرهنگ و تمدن، باعث از بين رفتن و كور رنگ شدن فرهنگ عامه شده است. تداوم اين تغييرات، گوياي اين واقعيت است كه حداكثر تا دو نسل ديگر نشاني از گويش ها، مثل ها و واژه هاي اصيل زبان باقي نخواهد ماند. مطالب و موضوعاتي از اين قبيل، مانند عادات، آداب، مشاهدات، خرافات، ترانه ها و لالايي ها همهي اين ها بايد از ادوار قديم تدوين شود تا هم در آينده، پژوهشگران بتوانند از اين طريق به اطلاعات مورد علاقه ي خود دست يابند و هم چنين بدين وسيله بتوان از زوال و فناي آثار و انديشه ها و ادبيات عامه جلوگيري كرد. از اين رو حفظ امثال و احكام زبان كه در حكم مرواريد هاي درخشان ادبيات شفاهي ملت هاست، لازم و ضروري مي نمايد. (نيوشه، ص6)

 

نيشابور: منبع عظيم داستان ها و پندهاي شيرين فارسي

 نیشابور که از دیرباز یکی از بزرگترین کانون های  فعالیت های ادبی زبان و ادب فارسی در خراسان بزرگ بوده است، امروزه گویش این خطه سرشار از واژه های اصیل و منبعی عظیم از داستان ها و پندهای شیرین فارسی می باشد که متاسفانه روز به روز در معرض زوال و نابودی قرار گرفته اند.

 

نيوشه: فرهنگواره ي ضرب المثل هاي نيشابوري

كتاب «نيوشه:فرهنگوارهي ضرب المثل هاي نيشابوري» تاليف محمد صادقي –كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي- كوششي است براي پاس داشت مثل هاي ديار نيشابور، مي توان گفت كه كتاب حاضر در نوع خود بي نظير است و تا كنون در حوزه ي ثبت ضرب المثل هاي نيشابوري، چنين كاري انجام نشده است.

 

نیوشه: فرهنگواره ی ضرب المثل های نیشابوری

 

مشخصات كتاب نيوشه

عنوان:

نيوشه(فرهنگواره ي ضرب المثل هاي نيشابوري)

عنوان به انگليسي:

Niyoushe: A Dictionary of Neishaburi [Neyshaburi] Proverbs

مؤلف: محمد صادقي

ويراستار: عباس كرخي

سال انتشار: 1384

محل انتشار: نيشابور

ناشر: انتشارات شهر فيروزه و اتشارات نواي غزال

نوبت چاپ: اول

تعداد صفحات: 216

شابك: 8-5-94453-964

ثبت كتابخانه ملي: 26323-84م

 

 محمد صادقي درباره ي نيوشه چنين مي گويد: اغلب ضرب المثل ها ي ثبت شده در اين كتاب در کتب مرجع ذکر نشده اند و تا این زمان شفاهاً به حیات خود ادامه داده اند و در حد امکان سعی شده است از شواهد شعری برای توضیح امثال استفاده کنیم تا قدمت  و اصالت آن بر خوانندگان روشن شود. (نیوشه، ص2)

 

در صفحه ي هفت نيوشه آمده است: «امثال نه تنها، حکایات و افسانه ها را ضبط می کنند بلکه مانند اشعار عهده دار ضبط بعضی از لغات اصیل زبان نیز می باشند، به ویژه در گویش نیشابوری که واژه های فراوانی را تا کنون در خود نگه داشته است که درست به همان سبک و سیاق تلفظ پهوی قدیم یا پارسی میانه می باشد. امثال نیز بسیاری از الفاظ و لغات فارسی الاصل را به معانی که برای آن وضع شده اند، نگاه داشته و نمی گذارد معانی آنها فراموش گردد و یا خود آنها در ردیف الفاظ متروکه درآیند و همچنین اغلب کنایات و اصطلاحات فارسی قدیم، هر کدام در ضمن مثل سائر محفوظ مانده است».

 

صادقي به سه دليل مجموعه مثل هاي گردآوري شده را منسوب به ديار نيشابور مي داند:

v      اول اينكه اين امثال با بسامد بالايي در اين مرزو بوم رايج هستند.

v   دليل دوم وجود لغات اصيل فارسي دري در گويش نيشابور مي باشد، كه ضرب المثل ها موجب حفظ و نگهداري آنا شده اند و با همان تلفظ زبان پهلوي به حيات خود ادامه مي دهند. مانند اين واژه ها: پنبه، كوشتن، زنبور، خور (خواهر) و بسايري از لغات هستند كه در فرهنگ هاي خيلي قديمي ثبت شده اند و امروز در زبان معيار منسوخ هستند؛ اما هنوز دز گويش نيشابوري حيات دارند، مانند بسارد (زمين شخم زده)، كيوني (بانوي خدمت كار)، خدي (همراه)، داشگر (كوزه گر)، زاج (زن زايا)، ترابيدن و ...، و همچنين پسوند هايي از قبيل ـوك[1] كه در زبان معيار اصلا كاربرد ندارد؛ اما هنوز در گويش هاي محلي –آن هم بخاطر وجود امثال- زنده مانده اند.

v   مهمترين دليل ما به نيشابوري بودن اين امثال وجود قرينه و سجع كلامي مي باشد كه در آخر قراين اين عبارت ها آمده و واژه هاي سجع از لغات اصيل نيشابوري مي باشند؛ چنانچه به جاي اين واژه ها از لغات زبان معيار استفاده شود، آهنگ و سجع ان از بين خواهد رفت و زيبايي خود را از دست مي دهند. مثال:

o         افتاو ورزردي، كيوني وجيرقي (aftaw vazardi, keyvani vajirqi)[2]

(آفتاب به زردي زد، خدمتكار از خواب بيدار شد)

o         از هر علفي، يك گلفي (az har alafi, yag k'lafi)

(از هر علفي، يك لقمه اي)

o        حرف بزو چاقت كنه، نه كي زاغت كنه (harfi bezo, chaght k'na, ne ki zaq't k'na)

(حرفي بزن كه چاقت كنه، نه كا زاغت كند)

 

یکی اط صفحات نیوشه

 

 

خودمانی


از آقاي محمد صادقي مؤلف نيوشه

در مكاتبه ي پست الكترونيكي (e-mail) كه اينجانب ققنوس شرق با جناب آقاي صادقي به انجام رساندم، ايشان درباره ي خودشان، نيوشه و كارهاي ديگرشان به شرح زير پيامي را ارسال نمودند:

«با سلام خدمت بزرگ فرزند نيشابور

اين جانب محمد صادقي كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي فارغ التحصيل دانشگاه فردوسي مي باشم. كتاب نيوشه را در مدت هشت سال از طريق تحقيقات ميداني گردآوري نموده ام، اين مجموعه حدود 1600 ضرب المثل مي باشد كه بسياري از آنها در هيچ منبعي ذكر نشده است. علاوه بر اين حدود پانزده مقاله در تحليل اين امثال و لالايي هاي نيشابوري به انجام رسانيده ام كه چند تايي از آنها در روزنامه ي محلي خيام نامه به چاپ رسيده است. در كنار اين كار به جمع آوري لغات، لالايي ها و داستان هاي نيشابوري نيز پرداخته ام كه انشاء الله روزي به لباس چاپ مزين خواهد شد. از توجه واقع بينانه ي شما به كتاب نيوشه نهايت سپاسگزاري را دارم.

با تشكر از شما»

سپاس

اينجانب نيز بنا به دغدغه هاي شخصي ام در اين زمينه، به نوبه ي خود از آقاي صادقی به خاطر كار قابل توجه و بي نظيرشان در مكتوب نمودن گوشه اي از فرهنگ شفاهي مردم نيشابور، سپاسگزاري مي نمايم. اميدوارم بزودي حضور كتاب جديد ايشان را همچون «نيوشه» بر روي ويترين كتابفروشي ها شاهد باشيم.

 

سخني با مسولان محترم كهن شهر

در سفرهاي اخيرم به ديار شعر و شعور، بارقه هاي اميد را در برخاستن دوباره ي ققنوسي اين كهن ديار ديدم، بي شك استاديوم ورزشي تازه تاسيس شهر، افلاك نماي خيام، كاوش هاي جديد باستان شناسي، تبديل شدن نيشابور به منطقه ي نمونه بين المللي گردشگري در سال جاري، انتخاب نيشابور به عنوان پايتخت علوم زمين ايران از سوي يونسكو، اخبار مربوط به ايجاد دانشگاه جامع نيشابور، طرح احدات پارك فن آوري، شهرك هاي صنعتي جديد و ساير تحولات در عرصه ي فرهنگ و عمران نيشابور كه بيان آن در اين مجال نمي گنجد، حاصل چيزي جز اشتياق و حمايت مردم و دوستداران اين ديار و تلاش خستگي ناپذير مسؤلين و دولتمردان دلسوزش نيست. اميد است كه فرهنگ شفاهي مردم نيشابور، همچون ساير مسايل اين كهن شهر، مورد توجه جدي مسؤلين، بخصوص اداره ي ميراث فرهنگي و اداره ي فرهنگ و ارشاد نيشابور كه ذيصلاح ترين متصديان در اين حوزه اند، قرار گيرد.

 

بي شك، سرمايه گزاري در حوزه ي گردآوري، تدوين و ثبت فرهنگ شفاهي مردم نيشابور، نيز در مطرح كردن جنبه هاي ديگري از پتانسيل هاي فرهنگي نيشابور در سطح ملي، موفقيت بزرگي براي نيشابور و نيشابوريان محسوب مي شود. البته بايد يادآور شد كه شايد بزودي زمان اقدام براي اين مهم از دست برود، چرا كه رسوخ و نفوذ لهجه ي رسمي در بين مردم نيشابور نيز سرعتي برق آسا يافته است.

 

در ديداري كه با يكي از اساتيد حوزه ي نيشابورشناسي داشتم، وي مي گفت: حتي بچه هاي ما هم در خانه ها به لهجه ي رسمي حرف مي زنند! و به زعم من، خواه ناخواه، گويش رسمي از طريق تلويزيون، رسانه ها و ساير وسايل ارتباطي (و بطور كلي گسترش ارتباطات) جاي خودش را در خانه هاي همه و همه باز خواهد كرد و در اين ميان گويش نيشابوري ناگزير پايش را كنار خواهد كشيد و لالايي ها، اصطلاحات، واژه ها، مثل ها، آداب و رسوم، و حتي ترانه هايش را نيز با خود خواهد برد. با اين تفسير بعيد نيست كه به قول محمد صادقي «حداكثر تا دو نسل ديگر نشاني از گويش هاف مثل ها و واژه هاي اصيل زبان باقي نخواهد ماند».

 

ميراث فرهنگ شفاهي مردم نيشابور را، كه سال ها و دهه ها و صده ها را درنورديده و از پس پرده هاي تاريخ و حيات اسلاف حكيم اين بزرگ مردم به ما رسيده، پاس بداريم و براي ماندگار كردن آن در فرهنگ و ادب ايران زمين، كاري بكنيم.

 

اين است سهم ما و خدمت ما در فرهنگ ايراني و زبان پارسي

 



[1] . پسوند « ـوك » به معناي دارندگي مي باشد. مانند: جيغوك (كسي كه بسيار جيغ جيغ مي كند)، بادوك، ترسنوك، تنوك و ....

[2] . براي تسهيل در خواندن آوايي، براي عموم مخاطبان، بجاي علايم آوانگاري استاندارد استفاده شده در كتاب نيوشه (ص11)، از خط فارگليسي (Penglish) استفاده شده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 15:50  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

گويند كه عمروليث صفار چون نيشابور را به زير نگين درآورد، گفت:

«شهري را گرفته ام كه گل آن خوردني، بوته ي آن ريواس و سنگ هاي آن فيروزه است»

امروز اگر آن دلاور سيستاني بر نيشابور دست مي يافت جاي آن بود كه نخست از گرفتن شهري بر خويشتن ببالد كه گنجور و گوهرستان واژه هاي ناب پارسي است.

 

 

گويش هاي محلي فارسي، چه در جاي جاي ايران كنوني رايج باشد، چه بيرون از مرزهاي سياسي، در حكم ذخاير ارزنده اي است كه انبوهي از واژه ها، اصطلاحات، امثال، افسانه ها، اشعار و تصنيف هاي فارسي را نگاه داشته و گردآوري، ضبط، تحقيق و نشر اهم آنها ضرورتي انكار ناپذير است.

نيشابور با آن گذشته درخشان تاريخي و فرهنگي، تاريخ هنوز از عهده شمارش بزرگان و دانشوران اين سرزمين برنيامده، يكي از ارزشمند ترين گونه هاي گويش فارسي را تا امروز پاس داشته است. حفظ تلفظ هاي درست و كهن، همچون مراعات دقيق واو يا ياي معلوم و مجهول، حفظ بسياري از كنايات، استعارات و امثال برخي از وجوه زندگي گويش نيشابوري است كه در اين نوشته بدانها اشارتي هست.

 

عناصر دستوري

در گويش نيشابوري بسياري عناصر دستوري ارزنده بر جاي مانده كه برخي امروز متروك و ناشناخته است و شناسايي آنها بس سودمند تواند بود، از آن ميان به ذكر چند پسوند بسنده مي كنم.

الف) «وك» (واو مجعول + كاف تازي)؛ اين پسوند كه پس از اسامي كوتاه و گاه اصوات مي آيد و معمولا صفت نسبي مي سازد، كاربرد بسيار دارد و  هنوز زنده و تقريبا فعال است. همانند:

  • بادوك {badok}: خودپسند و پر افاده
  • ترسنوك {tersunok}: ترسو. گويا با وساطت نون وقايه
  • گيلوك {gilok}: گل آلود

ب) «له» (لام مفتوح + هاي غير ملفوظ)؛ اين پسوند كه معناي نسبت مي دهد، پس از اسامي قرار مي گيرد و اسمي ديگر مي سازد و موارد استعمال آن بسيار است. همچون:

  • آوله {ahvla} و اوله {avla}: آبله و تاول. منسوب به «آو» (=آب)
  • چله {chala}: چاله، گويا منسوب به «چه» (=چاه)
  • چيكله {chikela}: قطره، منسوب به «چيك» (صداي افتادن قطره)

ج) «يخ» (مصوت معلوم ياء + خاي معجمه)؛ اين پسوند پس از اسامي معناي شباهت دارد و صفت مي سازد. مانند:

  • پتيخ {pettikh}: آشفته. ماننده به «پت» (pat) كه در نيشابور نخ در هم پيچيده و مانند آن را گويند
  • تريخ {terikh}: راست ايستاده. گويا ماننده به «تير»
  • زرنيخ {zernikh}: بيمارگونه و زردروي. گويا ماننده به «زر» با وساطت نون وقايه

د) «او» (مصوت الف + واو صامت)؛ اين پسوند معناي شباهت دارد و پس از صفاتي مي آيد كه بر عيب و نقصان دلالت مي كند و صفتي ديگر مي سازد. مانند:

  • شلاو {shallav}: شل گونه
  • كراو {karrav}: كر گونه
  • لنگاو {langav}: لنگ كونه

ه) «نا» (نون + مصوت الف)؛ اين پسوند، پس از صفات مي آيد و اسم مي سازد. مانند:

  • تنگنا {tangna}: جاي تنگ
  • سوزنا {suzuna & sevzuna}: سبزه عيد

 

خزانه واژگان

شناساي واژه هاي ناشناخته متون پارسي كهن و بازيافت واژه هاي فنا شده فارسي از ميان گويش هاي موجود يكي از نيازهاي بنيادين زبان و ادب فارسي است كه گردآوري، ضبط و تحيق در گويش نيشابوري، بخش چشمگيري از اين نياز را برآورده مي سازد.

گويش كنوني نيشابور از واژه هاي دخيل تركي، عربي و زبان هاي ديگر تهي نيست، اما راه يافتن اين واژه هاي بيگانه جاي واژه هاي بومي را تنگ نكرده، بلكه لختي بر  غناي آن افزوده است. حيات هزاران واژه ناب فارسي در گويش مردم اين سامان شاهد اين مدعاست. بسياري از واژه هاي نيشابوري در فرهنگ ها و متون كهن پارسي بكار رفته و ريشه بسياري را در زبان هاي ايراني كهن توان جست كه از اصالت ترديد ناپذير اين گويش حكايت دارد، اما مي خواهم بگويم كه ارزش آن روي ديگر سكه بسي افزون تر است؛ يعني واژه هاي نابي گه در فرهنگ ها و متون نيامده و آنها را نيشابوري ها مي شناسند.

منتخبي اندك از واژه هاي جالب توجه نيشابوري:

  • آغشگه {aghushga}: پنجره و دريچه كوچك.جزء اول آن «آغش»(=آغوش) است
  • اخاد {akhad}: همراه با (معيت). جزء دوم اين كلمه «خاد» (=خود) و جزء اول آن ممكن است پيشوند نفي باشد
  • اليفچ {alifch}: نوچ و چسبناك
  • اندر {andar}: در تركيب و غير تركيب به معناي ناتني
  • بيختنه {bekhena}: نزديك. مركب از بيخ+تن+ه. بيخ (bekh) و بيخت (bekht) نيز به همين معني است
  • بنچه {buncha}: دسته اي از چيزي، مانند دسته اي اسكناس
  • پرپري {perperi}: پروانه
  • تيار {tiyar}: درست و آماده
  • داي {day}: ديوار
  • زينه {zina} و پزينه {pazina}: پله و پلكان
  • سفچه {sefcha}: خربزه نارسيده

امثال و اصطلاحات

صدها اصطلاح و ضرب المثل جالب و پرمفهوم  در ميان مردم نيشابور رايج است كه برخي از آنها در فارسي رسمي نظيري ندارد.

نمونه اي چند از امثال و اصطلاحات نيشابوري:

  • از گلو هم بدر رفتن (=از گلوي هم بدر شدن): يعني با هم كنار آمدن و از عهده هم بر آمدن
  • پوشت چشم تنوك كيدن (= پشت چشم تنك كردن): يعني ناز و غمزه چشم به هنگام فخر فروشي و بر خود باليدن
  • خاو نكيدن (= خواب نكردن) كنايه است از اعتماد  نكردن

 

استعارات

مردم نيشابور در ضمن سخنان روزمره خود كنايه ها، استعاره ها و تشبيه هاي بسيار به كار مي برند كه از ديدگاه بلاغت ارزشمند و شايان توجه است. چند نمونه زيبا:

  • عره (=اره): زن وقيح و دريده
  • بند تمبو كتا (=بند تنبان كوتاه): تنگ ظرف، آدم بي ظرفيت
  • چوله غزك (=مترسك): شخص لاغر و ضعيف

واژه سازي و واژه يابي

در گويش نيشابوري باب نحت، قلب، ابدال، تغيير شكل، اتباع و قابليت هاي ساختاري، هريك ويژگي هايي دارد كه توانايي واژه سازي را در اين گويش افزايش داده و از سوي ديگر مردم نيشابور چنان كه گذشت، خزانه اي از واژگان در اختيار دارند كه به منظور معادل يابي براي واژه هاي بيگانه سخت سودمند تواند بود و خود اين موضوع تحقيق جداگانه اي است و در اين نوشته به اشاره اي كوتاه بسنده مي شود.

گويش وران نيشابوري گاه براي افاده يك معني چندين واژه فارسي در اختيار دارند. مثلا:

الف) براي اراده «سيلي» به مناسبت از هفت كلمه متفاوت سود مي جويند:

  • بيخ گوشي {behkgoshi}؛ (نظر به محل اصابت ضربه)
  • تو گوشي {tugoshi}؛ (نظر به محل اصابت ضربه)
  • چك {chak}؛‌(نظر به محكمي ضربه)
  • سيلي {sili}؛‌(بطور مطلق)
  • شپات {shuppat}؛ (نظر به صداي حاصل از ضربه)
  • شرغستي {sherghesti}؛ (نظر به صداي حاصل از ضربه)
  • كشيده {keshida}؛‌(نظر به امتداد فاصله آغاز و پايان حركت دست)

ب) براي اراده «قاچ» به معناي يك برش از ميوه، به جز «قاچط» و «قاش»  كه تركي است، پنج كلمه فارسي هم در اختيار دارند؛

  • اليف {alif}(=الف)؛‌(براي قاچ باريك)
  • پله {pella}؛ (براي قاچ بزرگ كه نيمي از ميوه را شامل باشد)
  • تريشه {trisha}؛‌(براي قاچ بسيار نازك)
  • تلواش {talvash}؛‌(براي مطلق قاچ)
  • فال {fal}؛‌(براي مطلق قاچ)
  • ج) براي قسمت هاي مختلف چهره، واژه هاي جداگانه اي به كار مي برند؛
  • بوك {buk}؛‌(به معناي لپ)
  • چغند {chughund}؛‌(به معناي فك)
  • ريك {rik}؛‌(به معناي فرجه دهان)
  • زبك {zebak}؛‌(به معناي قسمت داخلي لپ)
  • لپ {lup}

اكنون چند واژه ديگر كه صورت فارسي برخي از آنها در گويش نيشابوري منحصر به فرد است و در فارسي رسمي براي آنها نظيري نيست؛

  • اشكاف {ishkaf}(=شكاف): كمد داخل ديوار
  • حج دو دو {hajdadav}: سوسك چالاك و سريع السير
  • دس خوشك {daskhushk}: خسيس
  • فغوو {feggavu}: نوعي مرباي انگور كه امروزه «مارمالاد» مي گويند
  • كليك {kelik}: انگشت كوچك 

نوشته محسن ذاكرالحسيني                                                      

شاعر، محقق و عضو هيات علمي فرهنگستان زبان و ادب فارسي

 

 

عكس تزئيني است

 

منبع:

«ارزش گويش نيشابوري». ذاكرالحسيني، محسن، ماهنامه جاده ابريشم،

ضميمه شماره 57، مرداد ماه1382، ص126-127.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 15:24  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

تنور، نان داغ و خاطره

يادم هست زماني را كه حتي شهري هاي نيشابور هم خودشان نان خودشان را مي پختند، هنوز هم واژه هايي مثل «خن تنور»، «سرندو»، «اتشگاو»، «زوله»، «نورمه» و ... براي ذهن من آشنايند. دلم براي خوردن يك تكه نان خانگي داغ دست و زبان و دهان سوز، تنگ شده است.

 

تنور نيشابوري

در سايت ميراث فرهنگي خراسان در بخش مردم شناسي نيشابور آمده است:

تنور بجز در قزل آغل كه در زمين حفر و تعبيه مي شود در بقيه نقاط روي زمين ساخته مي شود بطوريكه ارتفاعي تا كمر نانوا از زمين دارد. به محل تعبيه تنور كه اغلب سقفي هم بالايش مي سازند «تنور خانه» مي گويند.

 تنور، نيشابور

 

تنور، از اجزای اصلي در عمارت هاي اعياني صدر اسلام

اما تنور و تنورخانه در نيشابور خيلي قديمي است. در خبری در روز پنجشنبه 14 آبان 1383 در سايت خبرگزاري ميراث فرهنگي آمده است:

تنورهاي نان پزي و شومينه ها در عمارت مجلل شادياخ، نحوه زندگي مردم اعيان سده هاي نخستين اسلام را روشن تر كرد. در آخرين كاوش هاي محوطه شادياخ، نحوه معماري اين بناها نيز روشن شد.

به گزارش «ميراث خبر»، طي پنجمين فصل كاوش در منطقه شادياخ، بخش هاي مسكوني عمارت باشكوه واقع در جنوب شهر شادياخ از زير خاك بيرون آمد. طي روزهاي اخير نيز جزييات بيشتري از اين بخش ها مشخص شد.

«رجبعلي لباف خانيكي»، معاون پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي، درمورد آخرين نتايج اين كاوش ها به «ميراث خبر» گفت: «در اين بخش از عمارت مجلل شادياخ، به نظر مي رسد با فضاهاي نشيمن از يك زندگي خصوصي مواجه هستيم. در اين بخش چند اتاق كشف شده و در هر كدام يك تنور براي پخت نان وجود دارد. با توجه به اين كه در گذشته، تنورهاي پخت نان در داخل خانه ها بوده است، مي توان حدس زد كه در هر يك از اين بخش ها، زندگي نيمه مستقلي در جريان بوده است.»

شادياخ در جنوب شرقي شهر فعلي نيشابور، بخشي از شهر كهن نيشابور به شمار مي رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 13:38  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

در سايت «تاپ ايران تراول»، بخشي مختصر، به «آداب و رسوم نيشابور» اختصاص يافته است.

 

ضمن سپاس و قدرداني از دست اندركاران اين سايت، بخاطر پرداختن به گوشه اي از فرهنگ شفاهي شهر ها و نواحي مختلف ايران زمين، از نيشابوريان و علاقمندان فرهنگ مردم ديار شعر و شعور، دعوت مي شود پيشنهادات و نظرات تكميلي يا اصلاحي خود را در اين حوزه و ساير حوزه هاي مرتبط، به آدرس پست الكترونيك ابرشهر ارسال نمايند.

 

 

 

اما ...

          برخي آداب و رسوم سنتی (قدیمی) نيشابور؛

 

 

سيزده بدر

در اين روز هر كس به اتفاق خانواده ي خود با فاميل به دامنه ي كوه ها و دشتهاي سرسبز و نقاط زيبا و ييلاقي ميرود. جوانان در اين روز با هم كشتي مي گيرند و زنان دور هم جمع مي شوند و شادي مي كنند.

 

مراسم ازداواج

بين مراسم شهر و روستا تفاوت بسيار است كه در اين مجال به اختصار به آداب و رسوم نقاط روستايي اشاره مي گردد

 

  • همسر گزيني؛ پدر و مادر براي پسر خود دختري را انتخاب مي كنند و به پسر خود معرفي مي نمايند كه اغلب بدون مخالفت پسر وارد مرحله ي خواستگاري مي شوند. امروزه انتخاب پسر و دختر نيز از اركان همسر گزيني است.
  • خواستگاري؛ مادر با مشورت پدر به خواستگاري دختر مي رود و چنانچه رضايت خانواده ي دختر را جلب كنند، پدر و مادر پسر با نزديكان و اقوام به خواستگاري مي روند و به همراه خويش روسري، مقداري قند و انگشتر مي برند.
  • نامزدي؛ در مدت نامزدي، خانواده ي پسر در روزهاي عيد مقداري گوشت، برنج و پارچه براي خانواده دختر مي فرستند و خانواده ي دختر آنها را دعوت مي كنند در اين مدت دختر و پسر همديگر را ملاقات مي كنند.
  • عقد كنان؛ روز عقد كنان، خانواده ي پسر، وسايل خوراكي و مقداري لباس براي خانواده ي عروس مي فرستند و پدر پسر، حمامي و زن حمامي را براي دعوت مردان و زنان نزد خانواده عروس براي دعوت به صرف شام يا ناهار مي فرستند و دعوت شدگان مقداري قند يا شيريني به حمامي و زن او مي دهند و بعد از صرف غذا، ملا يا آخوند دختر را عقد مي نمايد. مهريه ي دختر، آب، زمين و گوسفند است.
  • عروسي؛ عروسي معمولا دو شبانه روز به طول مي انجامد. روز اول پدر داماد و اقوام و فاميل را به خانه ي خويش دعوت مي نمايد و داماد نيز بر تختي كنار مجلس مي نشيند و هر يك از مدعوين پول يا گوسفند به داماد هديه مي كند. روز بعد زن سلماني سر و صورت عروس را آرايش مي نمايد. لباس هاي داماد رااز خانه ي عروس و لباسهاي عروس را از خانه ي داماد با ساز و دهل به حمام مي برند و آنها را با لباس هاي نو به خانه بر مي گردانند.
  • عروس بردن؛ هنگام عروس كشاني، يكي از زنان فاميل داماد وسيله اي را از خانواده ي عروس كه به آن «عقل عروس» مي گويند برمي دارد و در خانه ي داماد آنرا به عروس مي دهد. عروس را بر اسبي سوار مي كنند و افسار اسب را دايي يا پسر عمو يا برادر عروس مي كشد و تا خانه ي داماد او را همراهي مي كند. چند زن نيز با عروس به خانه ي داماد ميروند و يك الي دو شب آنجا مي مانند. عروس را با ساز و دهل به خانه ي داماد مي برند. جلو خانه ي داماد عروس پاانداز طلب مي كند و تا پاانداز به او ندهند وارد خانه نمي شود. مادر يا پدر يا برادر داماد، گوسفند يا هديه اي ديگر به عروس مي دهد تا وارد شود. رنگ لباس عروس سفيد و محل حجله گاه، خانه ي داماد است. مادر عروس يك روز بعد از عروسي به افرادي كه به داماد هدايايي دادند يك دستمال و مقداري شيريني مي دهد. پدر عروس بعد از سه روز از عروسي يكي از فاميل يا برادر عروس را به خانه داماد مي فرستد و عروس و داماد را به خانه ي خود دعوت مي كند و گوسفند يا قطعه زميني را به آنها هديه مي دهد.

 

شب يلدا

در اين شب مردم معمولا به خانه ي بزرگترها مي روند و تا نيمه ي شب مي نشينند. ميزبان گوسفندي را ذبح نموده و از ميهمانان پذيرايي مي نمايد. مردم در حد امكان در شب يلدا هندوانه مي خورند و معتقدند كه هر كس در اين شب هندوانه بخورد تابستان، زياد تشنه نمي شود.

 

مراسم ماه محرم و صفر

در روز عاشورا مردم در قالب هئيت هاي عزاداري ضمن انجام مراسم ويژه به تهيه و پخت غذا كه اغلب حليم است مبادرت مي ورزند. در اين روز علم ها را از مساجد بيرون مي آورند. در روستاهاي اسحاق آباد و كليدر، بار و بسياري از نقاط ديگر نيشابور، نمايش شبيه خواني برگزار مي شود. در اين نمايش مذهبي گروههاي شبيه خوان با حركات و خواندن ابيات مناسب، نوحه خواني مي كنند و ماجراي ظهر عاشورا را عينا بازسازي مي كنند. در روستاها، در بدو ورود هيئت هاي عزاداري به مدخل روستا، عده اي از عزاداران علم به دست در حالي كه علم ويژه ي عزاداري، پيشاپيش آنها برده مي شود به پيشواز آنان مي آيند و به اصطلاح به هم سلام مي گويند و آنها را به ميدان اصلي ده راهنمايي مي كنند. پس از گرد آمدن همه ي گروهها در ميدان اصلي نخل را بر مي دارند و دسته جمعي به سوي امامزاده ي روستا روانه مي شوند. پس از مراجعت از مزار، گروهها بر حسب روستا، دسته دسته به صرف ناهار فراخوانده مي شوند. مخارج تهيه ي حليم نيز توسط افراد خيّر تامين مي شود. در شهر نيشابور دسته هاي گوناگون عزادار در قالب هيئت هاي مختلف و گاهي با حركت دادن علمات از گوشه و كنار شهر به خيابان اصلي آمده و در طول آن به حركت و عزاداري مي پردازند. در اين مراسم كه معمولا در مسجد جامع به پايان مي يابد اشعاري درباره ي مظلوميت امام حسين(ع) و يارانش خوانده مي شود. در روز اربعين حسيني نيز مراسم عزاداري و روضه خواني در داخل مساجد و منازل برپا مي شود. عده اي از زنان صبح اربعين شله زرد را كه از شب قبل آماده كرده اند بين همسايه ها و آشنايان تقسيم مي كنند. مراسم عزاداري در مساجد، حسينيه ها ومنازل در روزهاي وفات حضرت پيامبر(ص) وفات حضرت فاطمه(س)، شهادت حضرت علي ضمن اجراي مراسم احياي نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان و ساير روزهاي وفات يا شهادت ساير امامان معصوم(ع) و بزرگان دين با احترام خاصي برگزار مي گردد.

 

تمناي باران و مراسم چوله قزك

با توجه به اين كه كشاورزي و دامداري در اغلب نقاط نيشابور اساس زندگي معيشتي مردم را تشكيل مي دهد و آب، به عنوان محور توليد در اين مناطق نقش حياتي دارد، در موارد كمبود آب و نزولات جوي جهت نزول باران در برخي نقاط شهرستان مردم دعا نوشته و به شاخه هاي درختان مي بندند و يا زنان آش بي بي فاطمه مي پزند و بين همسايه ها پخش مي كنند و در برخي مناطق نيز مردم سه روز متوالي روزه مي گيرند و در آخرين روز به صحرايي مي روند و از خدا دسته جمعي طلب باران مي كنند. در مراسم چوله قزك نيز گروهي از كودكان در روستا، مترسكي مي سازند و به آن پارچه هايي الوان و لباسهايي بلند مي پوشانند و در كوچه هاي ده راه مي افتند و مي خوانند؛

 

چوله قزك باران كن

بارون بي پايـان كن

گندم به زير خـــاكه

از تشنگي هــلاكه

بزغاله شير ميــــه

چپو پنير ميـــــــــه

 

سپس به درب منازل مي روند و اهل خانه مقداري شيريني و يا پول به آنها مي دهند و گاهي مقداري آب هم روي بچه ها مي پاشند.

 

مراسم فوت

 نزديكان متوفي اغلب به وسيله ي گفتن اذان و لا اله الا الله، همسايگان را جهت تشييع جنازه دعوت مي نمايند. قبل از دفن ميت، او را رو به قبله مي خوابانند و به آرامي چشم هاي وي را مي بندند، دست ها را به پهلو مي خوابانند و دو شصت انگشت پا را به وسيله ي تكه اي پارچه به هم مي بندند. بهتر اين است هر چه سريع تر قرآن خوان شروع به تلاوت قرآن كند و در ميان آن از بقيه بخواهد صلوات بفرستنند و براي ميت فاتحه بخوانند. در اغلب نقاط شهري و روستايي، مرده ها را در غســـال