تبليغاتX
ابرشهر
تارنگار اطلاع رساني نيشابور

 

شاعر آييني و مداح اهل بيت

استاد محمد حسن فرحبخشيان

 

متخلص به  ژوليده نيشابوري (1320-1386هـ.ش)

 

Mohammad-Hassan Farahbakhshian

Zhulide-ye Neyshaburi

 

 

از سرزمين سپيده و صبح ...

محمدحسن فرحبخشیان، فرزند محمداسماعیل، در سال 1320 خیامی در منطقه‌ی فرح‌بخش نیشابور دیده به جهان گشود و روزگار کودکی و نوجوانی را در دیار سپیده و صبح بالید. هر چند تحصیلات وی تا مقطع سیکل متوسطه، بیشتر، فرجام نیافت اما رویدادی در دوره‌ی جوانیش، دریچه‌ی دیگری از زندگی بر روی وی گشود ... خرداد سال 1342 –از این رویداد بیشتر خواهیم گفت- اما اکنون بازگشتي خواهیم داشت به رویش ریشه‌های شعر در نهاد کودکی محمد حسن فرحبخشیان ...

 

بارش شعر

وجود محمدحسن فرحبخشیان، از همان اوان کودکی و نوجوانی با دلبستگی به ائمه‌ آمیخته شد، در جایی از آن زمان چنین می‌گوید: «اولين بار كه با مادرم در مجلس عزاداري امام حسين (ع) شركت كرده بودم، سخنران درباره‎ی حضرت فاطمه زهرا (س) و علت شهادت و محل دفن آن بانوي بزرگوار سخن مي‌گفت و در پايان مداحي به ذكر مصيبت ايشان پرداخت كه من زار زار گريه كردم و در آن هنگام در قلبم جرقه‌اي زد كه اي كاش مي‌توانستم من هم در مدح و ثناي اين بانوي دو عالم شعر بگويم در همانجا از بي‌بي‌خانم فاطمه(س) خواستم مرا كمك كند و همان هم شد.» و سرانجام زلال باران شعر  در یکی از روزهای 12 سالگی بر نهاد شیفته‌ی محمد حسن باریدن گرفت ... :«يك شب خوابيده بودم در خواب ديدم وارد مجلسي شدم كه بزرگان همه جمع بودند و در مدح اهل بيت شعر مي‌گفتند. در ميان آنها بشير و شهريار را ديدم كه مورد عنايت اهل بيت قرار گرفتند، خيلي ناراحت شدم كه چرا من نبايد شعر بگويم، در يك لحظه يكي از بزرگان مرا به اسم صدا زد و گفت، حسن كوچك هم شعر بخواند. صبح آن روز كه از خواب بيدار شدم، بي‌اختيار شعر مثل باران از دهانم خارج مي‌شد و من كه در آن زمان 12 سال بيش نداشتم، شروع كردم به نوشتن اشعاري كه مي‌سرودم، روز به روز بيشتر از محبت اهل بيت (ع) به خصوص فاطمه زهرا (س) و سرور و سالار شهيدان امام حسين (ع) بهره‌مند شدم.»

 

این ژولیده‌ شوریده خاکی

اما نهاد شیفته و طوفانی فرحبخشیان بیست و دو ساله در امتزاج با یکی از بزرگترین وقایع تاریخ معاصر ایران، جوهره‌ای دیگر گرفت؛ وي همزمان با نخستین جرقه‌های انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی بود، با سرودن دو بیت شعر، که بهای آن، بازداشت و تحمل سه سال و هشت ماه حبس در زندان ساواک بود، با انقلاب ایران همراه شد:

پیــام رهبــر ایران در این جهــان این است    سـکوت در برابر ظالم، خـلاف آییـــن است

چـو دید عکس خمینی، به خود گفتا شاه:   کسی که کاخ مرا زیر و رو کند، این است!

«خرداد سال 42 در مدرسه فيضيه پاي منبر امام خميني(ره) دو بيت شعر درباره اهميت و ارزش ولايت فقيه سرودم و مجلس چنان متحول شد كه بعد از پايان سخنراني امام، مرا دستگير و به زندان ساواك قم بردند و تا 15 روز زير شكنجه دژخيمان در بدترين وضعيت اذيت و آزار و بعد از آن به بند يك زندان قصر منتقل شدم. بعد از چند روز در بين راه بند، تا محل بازپرسي، مرحوم آيت‌الله طالقاني را ملاقات كردم و همين برخورد باعث شد كه وي به دژخيمان گفت، اين ژوليده‌ی شوريده‌ی خاكي را از كجا آورديد. بعد از آن با اين مرد خدا چندين بار ديدار داشتم كه او نام ژوليده را بر من نهاد».

ژولیده پس از آزادی از زندان، تا سال 1357، دو بار دیگر و در جمع، 6 ماه دیگر زندان را تجربه کرد.

وی در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، نیز در جبهه‌های نبرد حضور یافت و برخی سروده‌های حماسی وی به آن دوران بر‌می‌گردد.

 

سکونت در ورامین

ژولیده‌ی نیشابور، پس از رهایی از زندان قصر مدتی در ورامین ساکن شد، و سپس به وطن مراجعت نمود و در مرحله‌ی دوم از سال 1368 در ورامین سکونت گزید و در جوار احترام و مهمان‌نوازی مردمان این دیار، تا واپسین لحظه‌های حیاتش را در این شهر پایید.

 

سرانجام، ژوليده‌ی نيشابور، در عصرگاه روز پنجشنبه، نوزدهم مهر 1386 خیامی، در بيمارستان سوم شعبان تهران بر اثر سكته‌ی قلبي، دیار خاکی را ترک گفت و پيكر شیدایی‌اش، در گورستان ورامين -موسوم به گلزار شهداي حسين‌ رضا- در کنار فرزند شهیدش، آرام گرفت.

 

آثار ژولیده‎ي نيشابور

درونمایه‌ی اغلب سروده‌های این شاعر آئینی و دغدغه‌مند، مذهب، مدح اهل بیت (ع)، انقلاب و دفاع مقدس می‌باشد. از این شاعر نازک‌اندیش و بدیهه‌سرای نیشابوری تا کنون بالغ بر 30 اثر در قالب کتاب و جزوه مشتمل بر مجموعه آثاری از قبیل: «گلبانگ عشق»، «ای قلبها بسوزید»، «ای چشمها بگریید»، «چه کنم، دام می‌سوزد» و ... به زیور طبع آراسته گردیده که برخی از این آثار بیش از 15 بار تجدید چاپ شده است.

اما برخي شعرهاي ژوليده‌ي نيشابور، سال‌هاست كه همچون جوي روان بر زبان مردم، پوسترها و اعلاميه‌ها و ساير جرايد و رسانه‌ها جاري‌اند، از آن جمله‌اند: «در بهار آزادی جای شهدا خالی» و «ای شهیدان وطن پر لاله گلزار شماست» و ... .

 

راز شعر عاشورايي

ژوليده، زيارت عاشورا را هم به زبان شعر درآورده است. وي در مصاحبه‌اي با روزنامه‌ي كيهان، انگيزه‌ي اين كار را چنين ترسيم مي‌نمايد: «در يك شب جمعه، بعد از خواندن زيارت عاشورا، به خانم فاطمه زهرا (س) متوسل شدم. بعد از گريه و زاري به خواب رفتم ساعت 2 بعد از نيمه شب بود كه در خانه به صدا درآمد. وقتي رفتم دم در، يك آقاي بزرگواري با شال سبز مرا به اسم صدا زد و گفت، چرا زيارت جدم را به شعر نمي‌گويي و سپس از نظر رفت و من آن شب تا صبح تمام زيارت عاشورا را به شعر درآوردم.»

 

با بازخواني قطعه شعري ژوليده‌اي، حرمت انديشه‌اش را پاس مينهيم:

 

«لطف حق»

دلت را خانــه‌ی مــا کـن، مصفّـا کردنش با من  به‌ ما درد دل افشـا کـن، مـــداوا کردنش با من

اگر گم کــــرده‌ای ای‌دل، کلیـــد استجــابت را   بیا یک لحظــه با ما باش، پیـــدا کردنش با من

بیفشان قطره‌‎ی‌اشکی که من‌هستم خریدارش   بیاور قطــره‌ای اخـــلاص، دریـــا کردنش با من

اگر درهـا به‌رویت بستـــه شـد دل برمکن بازآ   درِ این خـانه دق‌البــــاب کُـــن واکردنش با من

به من گــو حاجت خود را، اجـابت می‌کنم آنی  طلب‎کن آنچه می‌خواهی،مهیّا کردنش با من

بیا قبل از وقـــوع مرگ روشـن کن حسابت را  بیاور نیک و بد را، جمـع و منــها کردنش با من

چو خوردی روزی امـــروز ما را شـکر نعمت کن   غم فــردا مخـور، تأمیـــن فـــردا کردنش با من

به‌ قــرآن آیه‌ی‌رحمت فــراوان است ای انسان   بخـوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمـری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت   تو نام تـــوبه را بنویـس، امضـــا کردنش با من

 

 

 

فهرست منابع:

·         «ژولیده نیشابوری به جوار رحمت خدا کوچید»، هفته‌نامه‌ي صبح نیشابور، سال نوزدهم، شماره 713، یکشنبه 22 مهر 1386، ص8.

·     « گفت و گوي كيهان با استاد ژوليده در آخرين روزهاي زندگي لقب «ژوليده» را آيت الله طالقاني بر من نهاد »، روزنامه كيهان، سال شصت و ششم، پنجشنبه دهم آبان ماه 1386

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 16:3  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

برهان الملک

Burhan-al-mulk

Sa'adat khan-e Neyshaburi

سعادت خان نیشابوری،

 

سردار ایرانی تبار هندی و بنیان‌گذار سلسله‌ی نوابهای اوده (1136 ـ 1272)

 

 

منابع هندی، او را «میرمحمد امین بن سیدنصیر موسوی» و اهل نیشابور معرفی می‌کنند که نسبش به امام موسی کاظم علیه السلام می‌رسد[1] و در منابع فارسی به «سعادت خان نیشابوری» مشهور است[2]


چگونگی و تاریخ دقیق ورود او به هند و دربار بابریان با ابهام همراه است. به گفته‌ی غلامعلی خان نقوی دهلوی[3]، میرزا نصیر -پدر برهان الملک- با پسر بزرگش –میرمحمدباقر- در 1118 از نیشابور به هند رفت و در عظیم‌آباد ساکن شد. دو سال بعد، میرمحمدامین در جستجوی آنان به هند رفت. پدرش درگذشته بود و او همراه برادرش به خدمت سربلندخان صوبه دار گجرات در آمد. محمد کاظم مروی[4] از سرگذشت او اطلاع بیشتری می‌دهد. زادگاهش را نیشابور و او را راهزن می‌داند که اموال کاروانی را که از عراق به مشهد می‌آمد تاراج کرد. پس از این واقعه ناگزیر از نیشابور به مشهد گریخت و از آنجا به هرات و سرانجام به قندهار رفت. در آنجا نیز پس از زد و خورد با داروغه و کشتن او مجبور به ترک شهر شد. سپس مدتی در غزنین و کابل به سر برد و سرانجام به لاهور رفت. به طور اتفاقی در جریان شکار جان رحمت الله خان حاکم لاهور را نجات داد و به دربار او راه یافت. پس از این ماجرا، سعادت خان چندین بار به دستور رحمت الله خان برای سرکوبی امیران افغانی که به تحریک قبادخان پسر عموی رحمت الله خان در آن حدود سرکشی می‌کردند فرستاده شد و آنان را شکست داد. اختلافات رحمت الله خان و قبادخان که داعیه‌ی حکومت داشت سبب شد تا به صوابدید رحمت الله خان لاهور را ترک کند و به شاهجهان آباد (دهلی) برود. زیرا قبادخان صلح را در گرو تحویل او قرار داده بود.


در دهلی با سفارش محبت‌خان که از معتمدان فرخ‌سیر (حک: 1124ـ1131) بود به دربار او راه یافت[5]. فرخ سیر به او منصب یکهزاری داد[6]. پس از آن با محبت خان برای سرکوبی راجپوت‌ها عازم شمال هند شد اما محبت خان در راه در گذشت. سعادت‌خان از پراکندگی سپاه جلوگیری کرد و با سرکوب راجپوت‌ها، فرخ سیر منصب هفت‌هزاری به او داد.[7]


پس از مرگ فرخ سیر محمدشاه (حک :1131ـ1161) با حمایت سادات‌ها که در هند قدرت بسیار یافته بودند به حکومت رسید. سلطه‌ی سیدحسینعلی خان بارهه امیرالامرا و برادرش سیدعبدالله بر دربار هند موجب نارضایی محمدشاه بود. حمایت پنهان فرمانروا از چنگلیش خان (نظام الملک) و سعادت خان به درگیری آنان با حسینعلی خان بارهه انجامید که با مرگ سید حسینعلی خان تسلط سادات‌ها بر دربار دهلی پایان یافت.[8] محمدشاه به پاس خدمات سعادت خان، لقب بهادر جنگ و نشان «ماهی مراتب» به او داد.[9] برهان الملک در 1133 به حکومت اوده برگزیده شد و پس از چندی با سرکوبی شورش شیخ زاده‌های لکهنو، شهرهای بنارس، غازی پور، جونپور، چنارگره را هم تحت سلطه‌ی خویش درآورد.[10] محمدشاه این بار نیز با اعطای لقب برهان الملک او را پاداش داد.[11]


در 1149 مراتهه‌ها از رود جمنا گذشتند و به اوده حمله بردند. برهان الملک، آنان را به‌سختی شکست داد.[12] پس از این جنگ، خان دوران امیرالامرا و نظام الملک حاکم دکن به برهان الملک پیوستند و مراته‌ها را که به دهلی نزدیک شده بودند سرکوب کردند. با پیشنهاد فرمانبرداری مراتهه‌ها از دربار دهلی میان آنان و نظام الملک قرارداد صلح بسته شد. چون این کار بدون مشورت با برهان الملک انجام گرفته بود او رنجید و از رفتن به دربار خودداری کرد وبه اوده بازگشت.[13]

در 1151 که نادرشاه افشار به هندوستان حمله کرد محمدشاه از برهان الملک خواست تا برای مقابله با نادر به اردوی کرنال برود.[14] برهان الملک در 14 ذیقعده به اردوی محمدشاه پیوست اما سپاهیان نادر سیورسات لشکریانش را که در عقب حرکت می‌کرد به تاراج بردند.[15] ازینرو شتابزده به جنگ نادر رفت. در آن هنگام بسیاری از فرماندهان سپاه هند با آغاز جنگ موافق نبودند و تنها امیرالامرا خان دوران به یاریش آمد. نتیجه‌ی نبرد شکست لشکریان هند و اسارت برهان الملک و زخمی و کشته شدن خان دوران بود.[16]


نظام الملک که پس از مرگ خان دوران فرماندهی کل سپاه هند را داشت برای مذاکره‌ی صلح به اردوی نادر آمد و با پرداخت پنج میلیون روپیه به نادرشاه صلح برقرار شد.[17] اما برهان الملک که به سبب کینه‌ی دیرینه‌اش از قدرت گرفتن نظام الملک خشمگین بود نادر را تشویق کرد تا برای به دست آوردن غنایم بیشتر به دهلی برود و شاید این یکی از انگیزه‌های رفتن نادر به آن شهر بود.[18] از این‌رو نادر نماینده‌اش طهماسب خان جلایر را که از محمدشاه فرمانی برای تحویل کلیدهای شهر داشت به همراهی برهان الملک به دهلی روانه کرد.[19]

 

برهان الملک چند روز پس از ورود به دهلی در 10 ذیحجه 1151 درگذشت.[20] درباره‌ی علت مرگ او اختلاف نظر است. برخی از مورخان گفته‌اند که چون قادر به پرداخت غرامت تعیین شده نبود و در نتیجه از نادر اهانت دید خودکشی کرد.[21] به نوشته‌ی منابع دیگر زخم کهنه‌ای که برهان الملک در پایش داشت موجب مرگش شد.[22] روایت اخیر صحیح‌تر به نظر می‌رسد زیرا برهان الملک در کرنال نیز از درد پا به‌شدت رنج می‌برد.[23]


پس از مرگ به دستور نادر، دارایی او ضبط شد.[24] سلسله‌ی نوابهای اوده نزدیک به 130 سال در این ناحیه حکومت کردند و سرانجام واجدعلی خان آخرین حکمران اوده به دست انگلیسی‌ها در 1272/1856 از حکومت برکنار شد.[25]

 

برهان الملک طبع شعر داشت و گاهی اشعار رزمی می سرود و «امین» تخلص می کرد. واله داغستانی -تذکره‌نگار مشهور- در خانه‌‌ی او اقامت داشت.[26]

 


پانوشت ها:

[1] . نقوی دهلوی ص 5؛ آفتاب رای لکهنوی بخش 1 ص 76: میرزامحمدامین

[2] . مروی ج 2 ص 701

[3] . همانجا

[4] . ج 2، ص 701ـ 708

[5] . همان، ج 2، ص 706

[6] . همانجا؛ اورنگ آبادی، ج 1، قسمت 3، ص 463ـ464؛ انصاری، ص 269

[7] . مروی، ج 2، ص 707

[8] . نادرشاه و بازماندگانش، ص 391

[9] . د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «برهان الملک»

[10] . انصاری، همانجا؛ د.اسلام، همانجا

[11] .  د.اسلام، همانجا

[12] . فریزر، ص 44؛ هنوی، ص 173؛ اوتر، ص 146

[13] . فریزر، ص 44-47؛ اوتر؛ ص 146ـ147

[14] . مروی، ج 2، ص 711؛ کشمیری، ص 25ـ26

[15] . وارد، ص 159ـ160؛ مروی، ج 2، ص 718؛ فریزر، ص 105

[16] . نادرشاه از نظرخاورشناسان، ص 29؛ اوتر، ص 158ـ160؛ مروی، ج2، ص 725ـ 728؛ کشمیری، ص 27ـ31؛ وارد، ص 162ـ163 و 168- 173

[17] . لاکهارت، ص 184ـ186؛ فریزر، ص 108

[18] . اوتر، ص 162؛ لاکهارت، ص 186

[19] . اوتر، ص 164؛ لاکهارت، ص 187

[20] . کشمیری، ص 35؛ اوتر، ص 165

[21] . هنوی، ص 215؛ اوتر، همانجا

[22] . اورنگ آبادی، ج 1، قسمت 3، ص 464؛ کشمیری، همانجا

[23] . نیز رجوع کنید به کشمیری، همانجا؛ وارد، ص 52 و 122ـ123

[24] . استرآبادی، ص 333؛ هنوی، ص 226

[25] . نادرشاه و بازماندگانش، ص 392

[26] . انصاری، ص 269ـ270؛ آفتاب رای لکهنوی، ج 1، ص 76 و 205

 

فهرست منابع:

  • آفتاب رای لکهنوی. «تذکره ریاض العارفین» چاپ حسام الدین راشدی، اسلام آباد: 1355 ـ 1361 ش.
  • محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی. «جهانگشای نادری»، چاپ عبدالله انوار، تهران: 1341 ش.
  • عبدالغفار انصاری. «یک نفرایرانی که نخست نواب اوده بوده»، ارمغان، سال 60 ، دوره 47، ش 4 و 5 (تیر و مرداد 1357).
  • ژان اوتر. «سفرنامه ژان اوتر» :عصرنادرشاه، ترجمه علی اقبالی، تهران: 1363 ش.
  • میرعبدالرزاق اورنگ آبادی. «مآثرالامراء» ج 1، کلکته، 1309.
  • جیمز بیلی فریزر. «تاریخ نادرشاه افشار» ترجمه ابوالقاسم ناصرالملک، تهران: 1363 ش.
  • عبدالکریم بن عاقبت محمود کشمیری. «بیان واقع: سرگذشت احوال نادرشاه»، چاپ نسیم لاهور، 1970.
  • لارنس لاکهارت. «نادرشاه»، ترجمه و اقتباس مشفق همدانی، تهران: 1357 ش.
  • محمدکاظم مروی. «عالم آرای نادری»، چاپ محمدامین ریاحی، تهران: 1364 ش.
  • «نادرشاه از نظر خاورشناسان»، گردآورده‌ی رضازاده شفق، تهران: 1339 ش.
  • «نادرشاه و بازماندگانش»، همراه با نامه های سلطنتی و اسناد سیاسی و اداری با توضیحات و حواشی عبدالحسین نوائی، تهران: 1368 ش.
  • غلامعلی بن محمد اکمل نقوی دهلوی. «عمادالسعادت» چاپ سنگی لکهنو: 1281/ 1864.
  • محمدشفیع وارد. «تاریخ نادرشاهی» (نادرنامه)، چاپ رضا شعبانی، تهران: 1349 ش.
  • جونس هنوی. «زندگی نادرشاه»، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، تهران: 1365 ش.


منبع این نوشتار:

فهیمی، مهین. «برهان‌الملک»، وب‌گاه دانشنامه جهان اسلام وابسته به بنیاد دایرت‌المعارف اسلامی

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 13:5  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

«تاج المآثر»،

کتابی است تاریخی به زبان فارسی

 

تألیف

«صدر(تاج یا نظام)الدین حسن نظامی نیشابوری»،

[ Sadro-din Hassan-e Nezămi-ye Neyshăburi ]

 

مشتمل بر تاریخ پادشاهان دهلی از 587 تا 614

 

 

صدرالدين حسن نظامي نيشابوري:

حمدالله مستوفی، صدرالدین را فرزند نظامی عروضی -مؤلف «چهار مقاله»- دانسته است. صدرالدین در نیشابور به دنیا آمد. بعدها به غزنین مهاجرت کرد و مرید «محمد کوفی» -قطب صوفیه غزنین- شد و سپس به دهلی رفت. دولتمردان هر دو شهر به او توجه داشتند و از وی حمایت می‌کردند. در دهلی تاج المآثر را در شرح وقایع دوران سه تن از پادشاهان هند (معزالدین محمدسام غوری، قطب الدین آیبک و التتمش) به نثری آمیخته به نظم نوشت.

 

كتاب تاج المآثر (تاريخ پادشاهان دهلي):

وی تألیف این کتاب را در 602 قمری به امر «قطب‌الدین آیبک» و به تشویق دوستان خود آغاز کرد. او در این کتاب علاوه بر شرح وقایع شاهان به اوضاع طبیعی و جغرافیایی و سیاسی مناطق مختلفی که دیده، نیز پرداخته است. اين کتاب، شامل مقدمه و سی فصل است. مقدمه‌ي آن با مدح و ثنای پروردگار و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و ستایش معزالدین محمدسام غوری و آیبک آغاز می‌شود. فصل اول، مشتمل است بر سرگذشت مؤلف، شرح مهاجرت او از خراسان به غزنین، اوضاع اجتماعی خراسان و ویرانی‌های ناشی از جنگ‌های دایمی در این ناحیه. فهرست‌واره‌ا‌ی از فصول بعدی کتاب از این قرار است:

·         فتوحات معزالدین محمدسام غوری از جمله فتح اجمیر در 587 و سرکوب باطنیه و گسترش اسلام در این ناحیه

·         فتح دهلی حرکت به سمت غزنه و سپس بنارس در 590

·         فتح دوباره اجمیر در 589

·         فتح تهنکر و گوالیار در 592 

·         درگذشت سلطان معزالدین محمدسام غوری در 602 

·         درگذشت «قطب الدین آیبک» در 607 

·         پادشاهی التتمش در 607 

·         شکست سپاه غزنین و کرمان و گرفتار و کشته شدن «تاج الدین یلدوز» به دست التتمش در 612

مؤلف در پایان، فصلی در بیان محاسن کتاب خود آورده است.

 

نثر تاج المآثر:

نثر کتاب، مصنوع و پر تکلف و مملو از اشعار عربی و فارسی است. قصد مؤلف از چنین نثری تألیف تاریخی بوده که در وادی فصاحت و بلاغت بدیع و بی‌سابقه باشد. ملک الشعرای بهار درباره آن گفته است: «موازنه و ازدواج و استعمال جمله‌های مترادفه و اطناب بسیار دارد و به شعر تازی و پارسی و امثال و احادیث و آیات موشح است». این ویژگی استفاده از نکات تاریخی این کتاب پر حجم را دشوار ساخته و شاید ازین روست که تاکنون به چاپ نرسیده و مطالب آن نقد نشده است.

 

نسخه‌ها و خلاصه‌ها:

نسخه‌های متعددی از «تاج المآثر» در کتابخانه‌های ایران و جهان وجود دارد. قدیم‌ترین نسخه‌ي آن متعلق به کتابخانه‌ي «فیض الله افندی» است و ریزفیلم (میکروفیلم) آن در کتابخانه‌ي مرکزی دانشگاه تهران موجود است. این نسخه در 694 کتابت شده است. در نسخه‌ای متعلق به «نواب ضیاءالدین دهلوي»، تحریر در 779، رویدادهای دوره پادشاهی التتمش تا 626 آمده است. نسخه‌ای از این کتاب موسوم به «نظام التواریخ»، در کتابخانه‌ي ملی وجود دارد که به نام شاه عباس کتابت شده است. عباسقلی سپهر، در 1314 به فرمان مظفرالدین شاه قاجار «تاج المآثر» را خلاصه کرد که ضمن مجموعه‌ای با عنوان «مختصر مظفری» در کتابخانه‌ي مجلس و نیز با همان عنوان در کتابخانه‌ي ملی موجود است. «آقابزرگ طهرانی»، از آن با نام «خلاصه تاج المآثر مظفري» یاد کرده است. عباس‌قلی سپهر، همچنین به دستور مظفرالدین شاه، گزیده‌ي اشعار «تاج المآثر» را در دفتری جداگانه در 1318 گرد آورد که به نام «تحفه مظفری» در کتابخانه‌ي مجلس موجود است.

 

منبع اين نوشتار:

«تاج المآثر»، وب‌گاه کتاب نیوز (نقل از دانشنامه جهان اسلام)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 22:30  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

تاج الواعظين يا تاج نیشابوری

 [ Tăj-e Neyshăburi ]

1264-1342هـ.ق

 

حاج میرزامحسن معروف به «حاجی تاج واعظ»، خوش‌آواز و ردیف‌دان دوره‌ي ناصری تا اواخر قاجار

 

 

ميرزا محسن تاج نيشابوري، در 1264 در نیشابور به دنیا آمد. در پانزده سالگی همراه خانواده‌اش به نجف رفت و پس از فوت پدرش همراه مادرش به نیشابور برگشت. از آنجا به حج رفت و پس از بازگشت شش سال در مشهد اقامت گزید و همانجا ازدواج کرد. وی در جوانی به تحصیل ادبیات فارسی و عربی پرداخت و حکمت و فلسفه را نیز از ملاهادی سبزواری (1212ـ 1289) فراگرفت. در تکیه‌ي دولت، در حضور ناصرالدین شاه، اشعاری خواند و شاه تحت تأثیر صدای خوش او قرار گرفت و به او لقب «تاج‌الواعظین» داد. وی ظاهرا در 1313 از باکو به ترکیه سفر کرده است. حاجی تاج در شهرهای مختلف وعظ مي‌کرد و روضه می‌خواند و در ماه رمضان هر سال در مسجد آقاباباخان شیراز به منبر می‌رفت. عده‌ي بسیاری به او ارادت داشتند و این اقبال عمومی موجب حسادت افراد بانفوذ و مایه‌ي دردسر او شده بود. حاجی تاج در 1342ق/ 1303ش درگذشت.

 

مرحوم‌ استاد خالقی‌، حكایتی‌ در مورد توانایی‌ حاج تاج نيشابوري ملقب به تاج الواعظين (پدر استاد تاج اصفهاني، خواننده‌ي برجسته‌ي متأخر) نقل مي‌كند كه‌ بسیار شنیدنی‌ است‌:

«مخصوصاً اهل‌ موسیقی‌، حاج‌ تاج‌ را هنرمند بزرگی‌ می‌دانند و از تأثیر مجلس‌ روضه‌ی‌ او، داستان‌ها نقل‌ می‌كنند. از جمله‌ شنیده‌ام‌ وی‌ روزی‌ در تكیه‌ی‌ سادات‌ اخوی‌، همه‌ را مجذوب‌ صوت‌ غراء و دلنشین‌ و مؤثر خود كرده‌ است‌. شرح‌ حكایت‌ از این‌ قرار است‌ كه‌ حاج‌ میرزا لطف‌الله‌ بالای‌ منبر بوده‌ است‌ و با صدای‌ دلكش‌ خود به‌ قدری‌ خوب‌ مجلس‌ را اداره‌ نموده‌ كه‌ همه‌ تصور كرده‌اند بعد از او دیگر كسی‌ از عهده‌ی‌ جلب‌توجه‌ حضار بر نخواهد آمد. به‌ همین‌ جهت‌ صاحب‌ مجلس‌ دستور چای‌ و قلیان‌ می‌دهد. در این‌حال‌، حاج‌ تاج‌ وارد مجلس‌ روضه‌ می‌شود و شیخ‌ علی‌ زرگر كه‌ او هم‌ استاد ماهری‌ بوده است‌، مطلب‌ را به‌ اطلاع‌ می‌رساند و به‌ وی‌ می‌گوید تصور نمی‌كنم‌ بعد از هنرنمایی‌ میرزا لطف‌الله‌، بتوانی‌ شوری‌ در دل‌ها برافكنی‌. حاج‌ تاج‌ فكری‌ می‌كند و می‌گوید: «من‌ فقط‌ سه‌ شعر با آواز می‌خوانم‌ و امیدوارم‌ كه‌ از عهده‌ برآیم». پس‌ از صرف‌ چای‌، در موقعی‌ كه‌ مجلس‌ روضه‌ پر از همهمه‌ بوده‌ است‌، حاج‌ تاج‌ به‌ منبر می‌رود و اولین‌ شعر را چنان‌ با صورت‌ جذاب‌ دل‌انگیز خود می‌خواند كه‌ همه‌ی‌ اهل‌مجلس‌ ساكت‌ می‌شوند، و پس‌ از دو شعر دیگر كه‌ آن‌ها را با كمال‌ مهارت‌ و به‌ سبك‌ خوانندگان‌ نامی‌ و با تحریرات‌ و غلت‌های‌ مناسب‌ می‌سراید، از منبر پایین‌ می‌آید و به‌ شیخ‌ علی‌ زرگر می‌گوید: «حرف‌ حساب‌ دو كلمه‌ بیش‌تر نیست‌» و او هم‌ استادی‌ تاج‌ را ستایش‌ می‌كند».


سیدحبیب الله ستایشگر (متوفی 1358ش)، منبریِ خوش خوان، گفته است که حاجی تاج مجلس وعظ خود را با بیت مشهور «یا من هو اختفی لفرط نوره/ الظاهر الباطن فی ظهوره» از «منظومه‌‌ي حکمت» ملاهادی سبزواری آغاز می‌کرد. اما براساس صدای ضبط شده‌ي حاجی تاج بر استوانه‌ي حافظ الاصوات (مونوگراف) او مجلس وعظ را با آیه‌ای از قرآن مجید آغاز می‌کرد سپس شعری را در یکی از گوشه‌های ردیف موسیقی می‌خواند. او با خرده تحریرهای مناسب بر مصوت‌ها و مکث‌های حساب شده، بین بعضی از بندهای سخن، گاه کلام غیرمنظوم را نیز آهنگین ادا می‌کرد. لحن کلام او استوار و شمرده و بلیغ و تا حدی شبیه مرشدهای شاهنامه‌خوان سنتی بوده است. از اجراهای شورانگیز و قدرت صدا و موقع‌شناسی او و نیز از ارادت او به خاندان رسالت داستان‌هایی نقل شده است. به نوشته‌ي روح الله خالقی، هنگامی که تاج نیشابوری از منبر پایین می‌آمد بیشتر حاضران برمی‌خاستند تا خود را به مجلس بعدی او برسانند. برخی از منبری‌ها نیز می‌کوشیدند تا نحوه‌ي خواندن او را سرمشق خود قرار دهند. بحرالعلوم -واعظ مشهور دوره‌ي قاجار- در صفحه‌هایی که از صدای وی باقی مانده، نحوه‌ي خواندن حاجی تاج را تقلید کرده است، بر روی صفحه‌ای نوشته شده است: «مانند حاجی تاج خوانده بحرالعلوم اصفهانی».


در ردیف «مروی صلحی/منتظم الحکماء» گوشه‌ای به نام «گیلکی حاجی تاج» موجود است. همچنین علی تجویدی، «مثنوی حاجی تاج» را در آواز «بیات اصفهان» ــکه استادش ابوالحسن صبا از تاج نیشابوری شنیده بوده ــ روایت کرده است.


حاجی تاج، مجموعه‌ای دارد به نام «درةالتاج و مرقاة المعراج» که در 1324 به دستور حاج زین العابدین تقی اف -ثروتمند مشهور باکویی- در تفلیس به چاپ رسیده است. این کتاب شامل قطعات نظم و نثر است: مراثی، مواعظ، خطبه‌های عربی، مثنوی‌هایی با اوزان متفاوت، و بخشی حاوی ذکر و اوراد و طلسمات.


منابع:

  • تجویدی، علی. «موسیقی ایرانی». تهران: 1370ش، صص 129-130.
  • خالقی، روح الله. «سرگذشت موسیقی ایران»، تهران: 1353ش، بخش1، ص 356.
  • ریاضی، غلامرضا. «دانشوران خراسان»، مشهد: 1336ش، ص 300.
  • سپنتا، ساسان. «تاریخ تحول ضبط موسیقی در ایران»، اصفهان: 1366ش، ص140.
  • سپنتا، ساسان. «چشم انداز موسیقی ایران»، اصفهان: 1369ش، صص 89-90.
  • ستایشگر، مهدی. «واژه نامه موسیقی ایران زمین»، ج 3 (نام نامه موسیقی ایران زمین)، تهران: 1376ش، ج3، ص 128-129.
  • گلشن آزادی، علی اکبر. «صد سال شعر خراسان»، به کوشش احمد کمالپور، مشهد: 1373 ش، ص 172.


منابع اين نوشتار:

  • ]متن اصلي[: سپنتا، ساسان. «