
سنگ آرامگاه بانو پسنده ی نیشابوری
از حضور امام رضا در نشابور
در سال 200 (هـ.ق) امام علی بن موسی الرضا علیه السلام - پیشوای هشتم شیعیان- در پی اصرار و فشارهای مکرر مامون –خلیفه ی عباسی- مبنی بر پذیرش ولیعهدی وی از سوی امام، سفری را از مدینه به مرو آغاز کرد در حالى كه از آن اکراه و
مقطع زماني حضور حضرت امام رضا علیه السلام در نيشابور را می توان نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار آورد؛ در مسير عبور حضرت امام رضا علیه السلام و توقف ايشان در نيشابور، جمال ولايي آن حضرت باعث جذب مردم و دانشمندان نيشابور آن زمان شد و بيان حديث گهربار سلسلة الذهب از زبان آن حضرت توطئه ی سلطه ی حكومت و خلافت ناحق مأمون عباسي را خنثي كرد.
تاریخ نگاران گفته اند که مردم نیشابور از حضرت رضا علیه السلام خواستند که حدیثی برایشان نقل کند. آن حضرت حدیثی را که به سلسلة الذهب مشهور است را ایراد فرمود. به عبارتی بیست و چهار هزار و به گفته ای دیگر چند هزار قلمدان فرا گردآمد تا دانشوران و خردمندان آن حدیث را نوشتند:
لا اله الا الله حصنى، فمن دخل حصنى امن من عذابى
قال فلما مرت الراحلة نادانا بشروطها و انامن شروطها
«كلمه توحيد «لااله الاالله» دژ من است. هر كس در آن داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود. پس آن گاه كه مركب حركت كرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند با شرايط آن و من از شرط هاى آن هستم».
از حضور پر برکت امام علیه السلام یادمان هایی در جای جای نیشابور برجای ماند:
· قدمگاه رضوی: گام جای امام علیه السلام در 24 کیلومتری شرق نیشابور، چشمه ی آب و قدمگاه دو یادمان متبرکی است که از آن حضرت در این مکان تاریخی به جا مانده است. فریدون گرایلی در کتاب نیشابور شهر فیروزه آورده است: «... گفته اند امام در قدمگاه نماز خوانده و چشمه ی آبی هم جهت وضو ساختن آن بزرگوار پیدا شده است که امروز نیز وجود دارد ...».
· زیارت امامزاده محروق در تلاجرد نیشابور: امام رضا علیه السلام در يكى از روزهای اقامت در نیشابور به زيارت آرامگاه امامزاده محمد محروق كه از نوادگان امام سجاد علیه السلام است، عازم شد. حاكم نيشابورى مى نويسد: «حضرت رضا علیه اسلام فرمودند يكى از خاندان ما اين جا مدفون است، به زيارت ايشان مى رويم و آنگاه حضرت به روضه ی سلطان محمد محروق در «تلاجرد» تشريف بردند و آن روضه مقدسه را زيارت كردند».
· گرمابه ی رضا: «يك روز نيز حضرت رضا(ع) در نيشابور حمامى مىرفتند كه امروز آنرا «گرمابه رضا» مى نامند. آب اين حمام از چشمه اى تأمين مىشد، ولى مدتها بود آب آن چشمه كم شده بود. حضرت دستورى دادند، آب آن چشمه زياد شد، سپس خارج در، حوضى به امر حضرت ساختند و حضرت در آن غسل كردند و در پشت حوض نماز گذاشتند و مردم هم مىآمدند و براى بركت در آن حوض غسل مىكردند و سپس نماز مىخواندند و دعا مىكردند، خداوند هم دعاى آنها را مستجاب مىكرد».
· میزبانی بانو پسنده: سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش يمن، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد. (در این نوشتار به تبیین این مقوله خواهیم پرداخت)

بانو پسنده (پسندیده): در سفر تاريخي حضرت ثامن الحجج -امام رضا علیه السلام- به جانب مرو (200هـ.ق)، زماني كه قدوم مبارك آن حضرت به نيشابور رسيد، در ناحيه اى به نام بلاش آباد يا پلاس آباد منزل گزيد. سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش يمن، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد.
پسنده در نشابور امروز: آرامگاه اين بانوي رستگار، در فاصله ي حدود 100 متري شمال آرامگاه بانو شطيطه -يكي ديگر از زنان فاضل و رستگار نيشابور- واقع شده است. در بناي چهار گوش، مسقف و کوچک پسنده، سادگی و بی پیرایگی موج می زند، در آرامگاه وی بارگاه و گنبد بشکوه و يا تزئينات خاصي وجود ندارد.
نشان پسنده ی نیشابور: نیشابور، خیابان امام خمینی، میدان بی بی شطیطه، خیابان بانو پسنده
بانو پسنده ی نیشابوری: میزبان امام هشتم شیعیان
«امام رضا علیه السلام، هنگامی که به نیشابور وارد شد، افراد معتبر و سرشناس شهر -از علماء و امراء و موجهین- انتظار داشتند که آن حضرت برای استراحت در منزل آنها اجلال نزول فرمایند. امّا از آنجا که اهل بیت عصمت و طهارت همیشه و در همه حال یاور ضعیفان بودند و شرافت و برتری را به تقوا و اطاعت و بندگی خداوند می دانستند، و در این راستا الگو و رهنمود به شیعیان و دوستان خود معرفی می نمودند، لذا امام علیه السلام دعوت کسی را نپذیرفت، بلکه به منزل یکی از شیعیان با تقوا و گمنام اما شیفته ی خاندان رسالت تشریف فرما شد.
یعنی خدای متعال سعادت میزبانی از حضرت رضا علیه السلام را نصیب یک پیره زن صالحه و باتقوا نمود».
کرامتی متجلی در درخت بادام
«ابو واسع محمد بن احمد بن محمد بن اسحاق نیشابوری گوید: از مادر بزرگم خدیجه، دختر حمدان –پسر پسنده- شنیدم که می گفت: آنگاه که امام رضا علیه السلام به نیشابور وارد شد در ناحیه ی غربی شهر در محله ی «بلاش آباد» در منزل مادر بزرگم به نام «پسنده» نزول اجلال نمود –حضرت رضا علیه السلام از میان مردم شهر او را برگزید و در خانه ی او فرود آمد او را «پسنده» نامیدند (پسنده کلمه ای فارسی است)
سپس خدیجه می گوید: آن گاه که امام رضا علیه السلام به خانه ی ما فرود آمد، دانه ی بادامی را در آنجا کاشت که در همان سال سبز شد و درخت بلند معتبری گردید و میوه آورد. وقتی مردم از آن کرامت آگاه شدند، می آمدند و به آن تبرک می جستند. هر مریضی که از بادام آن به قصد صحت و سلامتی تناول می کرد شفا می یافت. هر که را چشم درد بود و از بادام او بر چشمش می گذاشت عافیت می یافت. هر زنی که درد زاییدن بر او سخت می شد چون از بادام آن درخت تناول می کرد زاییدن او آسان می شد. اگر حیوانی درد شکم می شد از چوب آن درخت، بر شکم آن حیوان می مالیدند درد از آن برطرف می شد. «حمدان» -که پسر پسنده بود- شاخه های آن را برید، پس چیزی نگذشت که کور شد.
پسر حمدان که «ابوعمرو» نام داشت آن درخت را از بیخ قطع کرد. تمام اموال او – که تقریبا هشتاد هزار درهم بود- در دروازه ی فارس از بین رفت و چیزی برایش باقی نماند.
«ابو عمرو» دو پسر به نام های «ابوالقاسم» و «ابوصادق» داشت که کاتب ابی الحسن محمدبن ابراهیم سمجور – حاکم نیشابور- بودند. این دو پسر تصمیم گرفتند که آن خانه را تعمیر کنند، و برای این کار دوازده هزار درهم هزینه نمودند. در هنگام تعمیر، ریشه ی آن درخت را درآوردند در حالی که نمی دانستند در اثر این کار چه برسرشان خواهد آمد.
یکی از دو برادر –ابوصادق- تولویت مزرعه ای از امیر خراسان را برعهده داشت. در یکی از روزها که به نیشابور برمی گشت در حالی که در محمل نشسته بود، پای راستش سیاه شد و گوشت پایش ترک ترک شد و با فاصله ی یک ماه در اثر این مرض از دنیا رفت.
و امّا «ابوالقاسم» که بزرگتر بود، یکی از روزها در دفتر حاکم نیشابور نشسته و مشغول نوشتن نامه ای بود، و عده ای از کاتبان در اطراف او بودند. یکی از آن کاتب ها با تعجب گفت: خدا چشم بد را از این کاتب دفع کند چقدر خط زیبایی دارد! بلافاصله دست ابوالقاسم شروع به لرزیدن نموده و قلم از دست او افتاد و در دست او آبله و زخمی پیدا شد و به ناچار به منزلش آمد.
«ابوالعباس کاتب» به اتفاق عده ای به عیادت او آمدند، پس از معاینه ی دستش گفتند: این به خاطر و طبیعت گرمی است. باید فصد کنی. فردای آن روز بار دیگر همان زخم پدید آمد. دوباره گفتند: باید امروز هم فصد کنی، او نیز برای بار دوم فصد نمود. اما فایده ای نکرد و دستش سیاه شد و گوشت و پوست آن ترک ترک شده ریخت و او هم از این مرض از دنیا رفت. کوتاه سخن این که مرگ این دو برادر، پس از درآوردن ریشه ی آن درخت، در کمتر از یک سال اتفاق افتاد»[1].

محل آرامگاه بانو پسنده
بانو پسنده، همان طور که یادآور شدیم، از بانوان با اخلاص و پرهیزکار نیشابور بوده و ارادت و محبت او به خاندان رسالت- با توجه به اینکه امام علیه السلام در منزل او اجلال نزول فرمود – مسلّم بوده است و پس از اینکه از دنیا رفت او را نزدیک قبر شطیطه دفن نمودند.
هم اینک مقبره اش به فاصله ی حدود صد متر، در قسمت شمالی قبر شطیطه، ... زیارتگاه شیعیان و ارادتمندان به خاندان رسالت است».
پانویس:
[1] . بحار الانوار: ج49، ص121.
منابع:
از حضور امار رضا در نشابور:
بانو پسنده:
تصاویر آرامگاه بانو پسنده ی نیشابوری

تصویر بزرگتر (1)،(2) تصویر بزرگتر (1)،(2)
تصاویر از دهلیز شرق (وب نوشت روزنت نیشابوریان)
زیارت
زیارت همواره برای ما ایرانیان، انگیزه ای درونی، برای سفر بوده است. گویی در مکان های زیارتی شرایط و امکاناتی فراهم می شود که در دیگر جای ها نیست و یا کمتر می توان یافت. شاید این مشخصه ی مکان های زیارتی، از منزلت و ارزشی است که مردان و مردمان مقدس و پاک در دل و اندیشه ما دارند و نیز اینکه حضور در این مکان ها، فرصتی است برای تنها بودن با خود و خدای خود، برای راز و نیاز کردن و درد دل کردن، و برای واگویه کردن ناگفتی ها و ناشنیدنی ها، و برای تقاضا کردن از او که بر همه چیز دانا و تواناست و به حکمت و رحمت بر بندگان خود بخشنده و بخشاینده است.
به هر حال، زیارت یک انگیزه است برای سفر ...

غریبی خفته در خاک نشابور
در خاک شهر نیشابور یکی از مردان مقدس در غربت و تنهایی خود آرمیده است. در چهره ی مقبره ی او سادگی و بی پیرایگی موج می زند، در بارگاه او از گنبد های بشکوه و ایوان های وسیع و بلند خبری نیست، گنبد و بنای کوچکش را دیوارهای کاروانسرایی قدیمی از نظر ها مخفی کرده اند. نقش های کاشی غربت تنهایی او را می شکنند، نقش دیواره های خارجی سرای او، آجر و سیمان است و تنها فاصله اش با بی آرایگی، بی آلایگی و سادگی محض، گچ اندود دیواره های داخلی بنای آرامگاه. ضریح مقبره ی او، صندوق مانندی است که آن را پارچه ای سبز رنگ در آغوش گرفته ... .

اینجا آرامگاه و زیارتگاه مردی است که عامّه ی نیشابور او را «امامزاده غریب» می نامند
خیابان امام، میدان (فلکه) خیام، روبروی رباط شاه عباسی، چوب بری حاج آقا صدیقی
اینجا از جاهای دیدن نیست، در اینجا باید گفت و شاید شنید
از دل ....
غریب نیشابور، دربان و خادم ندارد
فرا می خواند تو را
از دور ....
به خلوت ... .
بنای آرامگاه امامزاده غریب، در داخل یک چوب بری و انبار چوب که مالکیت آن شخصی است واقع شده. بنا بر گفته ی مالک چوب بری، کاربری قبلی این مکان (چوب بری)، در چند دهه پیش، کاروانسرا بوده است. و هنوز هم برخی اتاق ها و حجره های استراحت مسافرین و تیمار استرها در ضلع شمالی این مکان دیده می شود. برخی می گویند، روزگاری نه چندان دور جوی آبی در کنار بنای آرامگاه غریب نیشابور جاری بوده، اما در حال حاضر از کنار غریب، آب روانی نمی گذرد.
امام زاده غریب
عباسعلی مدیح در کتاب «نیشابور و استراتژی توسعه» در باره ی این مکان زیارتی چنین نوشته است: «در این مکان زیارتی که به امام زاده غریب معروف است، یکی از نوادگان ائمه مدفون است. مکان این امام زاده روبروی رباط شاه عباسی، داخل یک چوب بری قرار گرفته و دور تا دور این زیارتگاه را کارگاه های چوب بری و دیوار منازل گرفته اند. در ورودی امامزاده به سوی رباط شاه عباسی باز می شود. قدمت این بنا به دوره ی صفویه می رسد. ماکت شهر نیشابور در قرن نهم که در موزه ی رباط شاه عباسی قرار دارد، زیارتگاه امام زاده غریب را نشان می دهد. این خود از قدمت این آرامگاه حکایت می کند. روزگاری زائرین زیادی به این مکان مقدس، آمد و شد می کرده اند، اما اکنـــون کمتر کسی از این آرامگاه اطلاع دارد.»[1]
سلام بر غریب نیشابور

غریب نیشابور
۱. تصویر بزرگتر
۲. تصویر بنای آرامگاه امامزاده غریب

سردر کاروانسرای غریب سردر کاروان سرای غریب

ضریح امامزاده غریب نمای داخلی آرامگاه غریب
سایر پیوند های مرتبط با حوزه ی جغرافیایی امامزاده غریب:
[1] . مدیح، عباسعلی. "نیشابور و استراتژی توسعه: جغرافیای طبیعی، انسانی، اقتصادی و گردشگری"، مشهد: شهر فیروزه، نوای غزل، 1385، ج 1، ص191.
«محمد محروق»
یکی از نوادگان امام سجاد بود که در پی شورشی که ضد خلیفه وقت صورت پذیرفت به شهادت رسید. پیکر مطهر ایشان را به آتش کشیدند و خاکستر آن را در محله تلاجرد، از محله های قدیم شهر نیشابور، به خاک سپردند. از همین رو «محروق» یعنی سوخته شده معروف شد.
بقعه امامزاده محروق از بناهاي زيباي قرن دهم هجري با گنبد كاشيكاري و ايوانهاي بلند در وسط باغ مشجري قرارگرفته است در زير گنبد قبر امامزاده محمد محروق واقع شده است كتيبه كاشي معرق ايوان و صندوق منبت و در ورودي حرم از زمان شاه طهماسب اول است سنگي از دوران شاه سلطان حسين صفوي مورخ به سال 1119 هجري قمري در اين بنا نصب است كاشي هاي ازاره آن از زمان نادر شاه افشار باقي مانده است. باني اين مزار امير كمال الدين شاه مير حسين است. كتيبه منظومي كه از زمان شاه سلطان حسين صفوي در سمت راست ايوان بر روي سنگ نقر شده بيانگر آن است كه در اواخر دوره صفوي محمد خان نامي در نيشابور به بناي مسجد و مصلي اقدام نموده است در اين بقعه، امامزاده ابراهیم، يكي از اولاد حضرت موسي بن جعفر، نيز مدفون است.
امامزاده محمد محروق
دیگر از بناهای دیرسال نیشابور بقعه ی امامزاده محمد محروق است، که بر اساس گفته ی سید احمد یزدی اردکانی صاحب شجرة الاُولیا، از نسابین مشهور و معتبر، از فرزندان بلافاصله ی امام چهارم، علی بن حسین (زین العابدین) علیه السلام، یکی زید شهید است که چهار پسر داشته؛ نخست محمد و دوم یحیی و سوم نیز یحیی ملقب به ابی عیسی و چهارم حسین ملقب به ذی الدمعه که گویند از فرط گریستن از خوف خدا در فرجام زندگی نابینا شده بود و در زهد و تقوی و علم و فضل سرآمد روزگار خویش به شمار می آمده و کنیه ی وی ابو عبدالله بوده است و به روایت امام صادق، ذی الدمعه، در سال 134 هـ.ق دامن از سرای خاک برگرفته و به عالم باقی شتافته است. از فرزندان وی علی و حسین و یحیی و محمد را نام برده اند، که این محمد، نام مادرش ام ولد مسما به عاتکه، در نیشابور شهید شد و مقبره اش اینجاست و نبیره ی اما سجاد علیه السلام می باشد و به «امامزاده محمد محروق» معروف است.
در سلسله نسب وی نوشته اند:
محمد بن الحسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام
آرامگاه وی در تلاجرد علیاست. گفته اند؛ امامزاده محمد محروق، عاشق یکی از دختران بنی امیه بوده، چون دختر به مذهب تشیع روی آورده به فرمان خلیفه به وسیله ی یزید بن ملهب، حاکم خراسان، شهید و سوزانده شده است، و بدین سبب «محروق» نامیده می شود.
بر دیوار حرم وی سنگی نسب شده که اثر دو جای پای بر آن دیده می شود و گویند جای پای امام رضاست... . امام رضا هنگام گذشتن از نیشابور به زیارت این امامزاده رفته اند.
بر سردر ورودی این امامزاده نگاشته اند که این عمارت در سنه ی 1119 هـ.، در عصر شاه سلطان حسین صفوی مرمت شده و سلطان نامبرده دو رشته قنات وقف آن کرده است و نیز به یک سوی سردر کاشی شده ی آن نقش شده که:
السلطان الاعظم ابوالمظفر طهماسب الصفوی الحسینی بهادر خان تاریخ 1041هـ.
(در این تاریخ شاه صفی بر ایران سلطنت می کرده)، بنابراین بنای این عمارت از شاه طهماسب می باشد که شاه صفی آن را مرمت نموده است.
در ایوان حرم ضمن آیت الکرسی، نوشته شده: «فی ایام دولت السلطان الأعظم تراب آستانه خیر البشر ابوالمظفر طهماسب الصفوی الحسینی بهادر خان خلد اله ملکه و سلطانه و افاض علی کافّة البرایا عدله و احسانه
خدایا تو این شاه درویش دوست که آســایش خلق در ظلّ اوست
بسی بر سر خلق پاینـــــــده دار به توفیـق و طاعت دلش زنده دار
البانی هذه العماره سیادت و نقابت پناه امیر کمال الدین شاهمیر حسین الساعی محمد یوسف». روی کتیبه؛ سوره ی مبارکه ی «لم یکن الذی کفرو ...» تا اخر در سمت راست ایوان در بالا نصب نموده اند. قطعه شعری از زمان شاه سلطان حسین به جای مانده و تاریخ آن 1119هـ.ق می باشد بدین مضمون:
در زمان دولت شاهنشـــــــــه گیتی ستــان شاه دین سلطان حسین عادل صاحبقــــران
آن که در باغ جهــــــــان عدلش کند کار بهـار آن که در عالم بود چون ابر رحمت سایبــــان
شمع ایوان عدالت خان محمدخان که هست چهارده معصــــوم باشد حافظ او در جهــــان
ساخت مسجد با مصــلی در نشابور و نمــود آب تالاگـــــرد را از صــــــافی طیـــــنت روان
یافت توفیق از خـداوند جهان ان خیرخــــــواه کرد تعمیــــــــــر زیارت را برای مومنــــــــــان
روح پاک حضرت موسی بن جعفر شاد شــد گشت آباد از سر نو روضـــه خلد آشیـــــــان
از هزار و صــــــــــد نوزده بودی که کـــــــــرد ثلث آن آب روان را وقــــف این عالی مکــــان
در طرف چپ، کتیبه ی دیگری است از ناصر الدین شاه قاجار، که دو سهم آب یکی از رودخانه ی بوژمهران و دیگری از رودخانه ی فرخک، که دو سهم آب رودخانه ی فرخک، به وسیله ی شاهزاده پرویز میرزا، برای امامزاده وقف شده است به سال 1297هـ.ق. در زمان شاهنشاه جمجاه اسلام پناه السلطان بن سلطان و الخاقان بن خاقان ناصرالدین شاه قاجار خلد اله ملکه در عهد ایالت نواب مستطاب مالک الرقاب عم اکرم شاهنشاه حسام السلطنه مراد میرزا دام الشوکة و تصدیق نواب مستطاب شاهزاده پرویز میرزا دام الجلا له از قرار رقم قدر و توام مالیات دوسه یکی از میان رودخانه ی فرخک که وقف امامزاده لازم التعظیم امامزاده محمد محروق و امامزاده ابراهیم می باشد به تخفیف ابدی مقرر فرمودند که همه ساله منافع آن را صرف و خرج بقاع منوره ایشان نمایند و ... .

امام زاده ابراهیم
در کنار بقعه ی امامزاده محمد محروق امامزاده ی دیگری بنام ابراهیم در بستر خاک آرمیده است که بقعه ی او همانطور که در عکس دیده می شود در جوار امامزاده محمد محروق، آن رونق و معروفیتی را که می باید نیافته است. حرم وی به وسیله ی دری به حرم امزاده محمد محروق راه دارد. ارتفاع گنبد کوچکتر از گنبد امامزاده محروق است. این ابراهیم را از فرزندان بلافاصله ی موسی بن جعفر علیه السلام دانسته اند.
چاه مراد
در سمت قبله امامزاده جایی است که آن را دارالحفاظ می گویند و در سمت راست آن چاهی قرار داشته و گفته اند، دختری که گویا همسر امامزاده محمد محروق بوده است در آن چاه غیب شده و تا این اواخر دختران دم بخت از این چاه مراد می خواستند که اکنون سر آن را پوشانیده اند و از اذهان بسیاری دور شده، در سالیان اخیر بقعه ی امامزاده مرمت شده استف تعدادی از بزرگان نیشابور داخل حرم امام زاده مدفون می شدند از جمله نماینده ی نیِّرالدوله بنام حاج محمد مهدیخان اعتماد الایاله و برادرش عبد الباقی خان، پسران بابا خان درست زیر قدم داخل امامزاده کنار یکدیگر را می توان نام برد که در تعمیرات جدید سنگ های مرمر این دو مقبره را بر داشته اند.
روایت دیگری از زندگی امامزاده محروق
داستان زندگی غم انگیز و حماسی امامزاده محمد محروق بصورت صریحتری آمده است که برای بهتر بیان کردن آن کمی به عقب بر می گردیم:
گفته اند طبیعت موجودات را فریب داده و لذت را در شهوت گذاشته تا بقاء و دوام نسل ها را تضمین کند. شکی نیست که لذّت، عامل اساسی حفظ بقاست و هیچ گاه انزجار دو موجود ازیکدیگر نسلی نمی آفریند. از انسان ها همه چیز شنیده ایم و این هم یکی از آنهاست!!!
نه ماه و نه روز! قبل از 16 ربیع الاول سال 170 هـ.ق. در بغداد حادثه ای برعکس راه و روش های انسانی، صورت می گیرد، هارون الرشید با زبیده -دختر عم خویش (دختر جعفر بن منصور دوانیقی) و سوگولی حرمش- مشغول بازی شطرنج است، شرط این بازی دلخواه طرفین می باشد. بار اول زبیده مات می شود و هارون الرشید از او می خواهد که کاملا لخت مادرزاد شود! التماس زبیده برای انصراف هارون به جایی نمی رسد و زبیده با اکراه کاملا لخت و عریان می شود و بازی ادامه دارد. این بار هارون مات می شود! زبیده به وی دستور می دهد با زنی که کنیز آشپزخانه است به نام مراجل همبستر شود و تضرع هارون که خود را وعده به زبیده داده بود بجایی نمی رسد و اجبارا با این زن همخوابه می شود، محصول این قمار بزرگ که در شب 16 ربیع الاول سال 170 هـق. که در خلافیت عباسیان از اهمیت ویژه ای برخوردار است حاصل می گردد و عبد الله مأمون –خلیفه ی آینده- متولد می شود و در حقیقت این زبیده است که مات می شود! در همین شب خلیفه ی عباسی فرمان قتل ولیعهد بیست و دو ساله یعنی برادرش را به هرثمه بن اعین صادر می کند، هرثمه برای اجرای حکم بیرون می رود که از تولد فرزند هارون مطلع می شود و برای کسب تکلیف مجدد به خدمت هادی بر می گردد که با کمال تعجب هادی را در بستر خویش مرده می یابد. هارون از جریان مطلع می شود و همان شب به کمک خیزران مادرش و یحیی بن خالد برمکی به مسند خلافت تکیه می زند. بنا بر این در این شب خلیفه ی عباشسی که فرمان قتل برادرش را صادر کرده بود خود می میرد، مقتول آینده خلیفه می شود و خلیفه ی آینده نیز متولد می گردد! هارون تولد مأمون را به فال نیک گرفته و از میان 28 فرزند خویش (چهارده دختر و چهارده پسر)، ایمن را جانشین و مأمون را ولیعهد امین انتخاب می کند. در سال 193 هـق. هارون در سناباد طوس مرد و امین در بغداد به خلافت نشست. اختلاف دو برادر به قتل امین و خلافت مأمون منتهی شد. توقف طولانی مأمون در مرو موجی از عصیان را در بلاد عرب بدنبال داشت. ابالسرایا یکی از فرماندهان سپاه هرثمه از آن جمله بود که یکی از فرزندان امام حسن مجتبی (ابن طباطبا) را به خلافت انتخاب کرد و سپاهیان اعزامی مأمون را بارها در هم شکست، اما ناگهان این خلیفه مرد و ابوالسرایا، محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین علیه السلام را به عنوان خلیفه انتخاب کرد و بعد از جنگ ده ماهه با سپاهیان مأمون عاقبت شکست یافت و همراه با امامزاده به شوش فرار کرد که هر دو به دست هرثمه اسیر شدند و ابوالسرایا را شقّه کرد و امامزاده را به مرو برد تا خلیفه خود تصمیم بگیرد. گویند در نیشابور به فرمان محرمانه ی مأمون این جوان بی گناه را کشتند و جسد نیمه سوخته ی او را در گورستان تلاگرد (تلاجرد امروز[1]) به خاک سپردند.
مادر امامزاده محمد محروق – فاطمه دختر علی بن جعفر بن اسحاق بن علی بن عبد الله بن جعفر بن ابی طالب- می باشد و همانطور که گفته شدف امام هشتم شیعیان، قبر امامزاده محمد محروق در نیشابور زیارت فرموده است.
بنابراین، شهادت امامزاده در پرده ی ابهام باقی ماند و روایت اول را ذکرکردم اگر چه دومی صحیح به نظر می رسد اما به هر حال در وجود این امامزاده شک نمی توان داشت.
[1] . کمی بالاتر از کلبه امروزی خیام، قنات آب است که همان تلاگرد معروف است.
منبع:
گرایلی، فریدون. «نیشابور؛ شهر فیروزه»، چاپ چهارم، شهریورماه 1375، ص341-347.

مقبره ی فضل بن شاذان نیشابوری، فقيه و محدث مشهور شيعي قرن سوم كه داراي ۱۸۰ اثر بود. وي در سال ۲۶۰ ﻫ . ق درگذشت. آرامگاه وي در 5 كيلومتري جنوب شرق نيشابور، در روستاي فضل قرار دارد. امروزه گورستانی که در جوار آرامگاه این دانشور بزرگ نیشابوری واقع شده است را «بهشت فضل» می نامند.
ابو محمد فضل بن شاذان بن خليل ازدى، فقيه صاحب نظر، متكلم متفكر، مفسر حاذق، دانشمند شهير عالم اسلام و مؤلف گرانقدر در علوم و فنون اسلامى.
... نجاشى او را از طايفه ازد از قبيلههاى معروف عرب و پدرش را از شاگردان يونس بن عبد الرحمان شمرده است .(1) با توجه به رواياتى كه فضل از امام رضا عليه السلام دارد مىتوان تولد او را در حدود صدوهشتاد هجرى تخمين زد.
كشى مىنويسد: فضل در روستايى در حوالى بيهق بود كه خبر خروج خوارج به او رسيد براى فرار از چنگ آنان بار سفر بست و از آنجا گريخت در اثر فشار و سختى سفر بيمار شد و در سال 260 هجرى درگذشت. (2) بر قبر او در نيشابور گنبد و بارگاهى است و محل تردد و زيارت شيفتگان علم و ولايت است.
فضل در محفل پيشوايان معصوم
وى افتخار حضور و شاگردى چهار امام معصوم عليهم السلام را دارد. نجاشى مىگويد از امام جواد عليه السلام روايت دارد و شيخ طوسى نام او را در زمره ياران امام هادى و عسكرى عليمها السلام ذكر مىكند. (3) اگر چه نجاشى در روايت فضل از امام رضا عليه السلام ترديد كرده ليكن روايات او در عيون اخبار الرضا عليه السلام (4) و من لا يحضره الفقيه (5) در علل شرايع و احكام، با تصريح «فضل» درآخر روايتبه سماع وى از امام رضا عليه السلام جايى براى اين ترديد باقى نمىگذارد.
مقام فضل در نزد امامان معصوم
كتابى از فضل بن شاذان به دست امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد، امام با ورق زدن به مطالعه كتاب او پرداخته، فرمود: خدايش رحمت كند، اهل خراسان به منزلتش غبطه مىخوردند زمانى كه فضل بين ايشان زندگى مىكرد. (6)
زمانى از فضل نزد امام عسكرى عليه السلام نامى برده شد، شايعه پراكنيهاى دشمن را پيرامون عقايد و شخصيت او براى امام مطرح كردند و از آن حضرت براى شفاى او دعا طلب كردند، امام عليه السلام فرمود: آرى بر فضل دروغ بستند، خداوند رحمتش كند، خداوند رحمتش كند. راوى مىگويد: هنگامى كه به خراسان رسيدم فهميدم در همان زمانى كه در خدمت امام بوديم فضل از دنيا رفته بود. (7)
پيامبران و پيشوايان معصوم براى هر كسى به اندازه عقل و فهم و دركش، از مطالب و معارف و حقايق پرده برمىدارند «انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم» (8) ، روايت صدوق از فضل بن شاذان در علل شرايع و احكام بيانگر قوت فهم و حذاقت اوست كه امام او را لايق دانسته و بسيارى از فلسفه احكام را در حدود بيست صفحه از سرتاسر فقه براى او گفته است. (9)
گفتار دانشمندان در باره فضل
نجاشى رجال شناس بزرگ امامى در ستايش از فضل مىگويد: او ثقه و از بزرگان فقها ومتكلمان شيعه و در اين طايفه داراى مقام و جلالتى است، وى مشهورتر از آن است كه ما<