تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

 

علامه سید میرحامد حسین موسوی هندی‌ نیشابوری

متکلم بزرگ، عالم متبحر جهان اسلام و مذهب شیعه، از بزرگان فقیهان اثنی‌عشریه،

دانشمند نام‏آور علوم اسلامی و استوانه‏ی استوار قرن سیزدهم هجری

1246-1306 هـ.ق.

 

Mir Hāmed Hossayan Hendi Neyshaburi

Seyyed Mir-Hāmed Hossayn –e Musavi –ye Hendi –ye Neyshaburi

Shia Muslim scholar & Writer Iranian

(IranNeyshabur, India – luknow)

 

نام، «سید مهدی»؛ کنیه، «ابوالظفر»؛ معروف به «سید حامد حسین»؛ تولد، 1246 هـ.ق.؛ وفات: 1306 هـ.ق.؛ میرحامد حسین، عالمی پُرتتبع بود و بر آثار عالمان گذشته و اخبار و روایات تسلط، و در این خصوص شهرت خاصی داشت. وی پس از کسب علوم معقول و منقول عمر خویش را به بحث و پژوهش در اسرار اعتقادات دینی و حراست از ارزش‏های اسلام راستین و احیای فلسفه‌ی سیاسی اسلام گذراند و در این راستا آثار گرانسنگی از خود به یادگار گذارد. وی، کتاب «عبقات‏الانوار» را در مقام دفاع از مذهب تشیع و فلسفه‌ی سیاسی اسلام و با انگیزه روشنگری و بیدارسازی و حق‏شناسی نگاشت که با آن تشیع در آن منطقه (هندوستان) رونق یافت و افراد بسیار زیادی به مذهب تشیع گرویدند .... (برگرفته از: حسینی، سیدمحمدرضا،«میرحامد، حسین»، فصلنامه پژوهش و حوزه، شماره 3، (نقل از: «معرفی کتاب عبقات الانوار»، وب‌گاه «پایگاه حوزه» - ، تاریخ مشاهده: 12/03/1388 خیامی)

در این نوشتار، به شرح حال، زندگی، خاندان و آثار علامه سید میرحامد حسین موسوی هندی نیشابوری، می‌پردازیم.

 

 

 

پادشاهان نیشابوری شیعه در هند

در زمان شاه ‏سلطان حسین صفوی، سید محمد نامی، از علمای نیشابور، به هندوستان رفت و در دهلی اقامت گزید. فرزندان وی به مناصب دولتی در آمدند و کم‏کم اهمیت پیدا کردند. یکی از احفاد سید محمد، به نام برهان الملک فرماندار صوبه اود شد ... در زمان پادشاهان نیشابوری، جماعت زیادی از نیشابور و مشهد مقدس و سایر شهرهای خراسان به هندوستان رفتند و در شهر لکهنو مرکز حکومت آنان ساکن شدند. سادات نقوی که نیشابوری هستند در زمان پادشاهان اود به هند رفته‏اند. «میرحامد حسین نیشابوری»، صاحب کتاب «عبقات‏الانوار»، تحت ‏حمایت این خاندان حاکم شیعی فعالیت می‏کرد. (برگرفته از: حسینی، سیدمحمدرضا،«میرحامد، حسین»، فصلنامه پژوهش و حوزه، شماره 3. نقل از: «معرفی کتاب عبقات الانوار»، وب‌گاه «پایگاه حوزه» -. تاریخ مشاهده: 12/03/1388 خیامی)

 

 

خاندان فضیلت:

علامه میر حامد حسین، از خاندان‌های اصیل سادات موسوی است و با 27 واسطه، نسبش به امام هفتم امام موسی کاظم علیه السلام می‌رسد. نیاکان او در طول قرون گذشته، همه از سادات اهل علم و زهد و فضیلت بوده اند. [1] شایان ذکر است که این خاندان در اصل ایرانی بودند و در نیشابور زندگی می‌کردند و در قرن هفتم، «سید اوحد الدین» - جد پانزدهم میر حامد حسین-، در پی حمله‌ی مغول، به هندوستان هجرت کرد و در شهر «کنتور» رحل اقامت افکند. [2]

سید محمد حسین (متوفی 1288 ق.)، پدر بزرگ میر حامد حسین ، فقیهی ارجمند و در زهد و عبادت سرآمد روزگار بود. گفته‌اند: از زمانی که به سن بلوغ رسید، هرگز نمازهای مستحبی‌اش ترک نشد. کراماتی را هم به وی نسبت داده‌اند. در هنر خوشنویسی هم دستی داشت، نسخه‌ای از قرآن، و سه کتاب «حق الیقین» (علامه مجلسی)، «تحفه الزائر» (علامه مجلسی) و «جامع عباسی» (شیخ بهائی)، به خط زیبای وی در کتابخانه ناصریه لکنهو، موجود است. [3]


علامه سید محمد قلی (متوفی 1260 ق.) پدر میر حامد حسین، از علمای بزرگ قرن سیزدهم هجری و از صاحب‌نظران در علم کلام بود. مدتی نیز در شهر میرتهه بر کرسی قضاوت و فتوا نشست. رساله‌ای هم به نام «عدالت علویه» در موضوع احکام قضاوت و افتاء و شرائط قاضی و مفتی نوشته است.

او کتابهای زیادی را از خود به یادگار گذاشت. [4]


ولادت و رشد:

علامه میر حامد حسین موسوی هندی نیشابوری، در سال 1246 ق. در شهر «میر تهه» هند، در خانه سید محمد قلی به دنیا آمد. نام اصلی او را «مهدی» نهادند. سبب شهرتش به «میر حامد حسین» آن است که پدرش پیش از آن‌که خبر تولد فرزندش را بشنود، در رویا، جد خود «سید حامد حسین» را دیده بود، از این رو، فرزند نوزادش را به این نام مشهور کرد.

میر حامد حسین، وقتی به هفت سالگی رسید، پدرش او را به مکتب گذاشت. او مقدمات و دروس ابتدایی را خواند، آن‌گاه وارد مراحل بالاتری رسید.

«مقامات حریری» و «دیوان متنبی» را نزد مولوی سید برکت علی صاحب، و نهج البلاغه را در محضر مفتی سید عباس شوشتری آموخت و سپس به فراگیری علوم عقلی در نزد سید مرتضی خلاصه العلماء، و علوم شرعی در محضر سید محمد سلطان العلماء، و برادر او سید حسین سید العلماء پرداخت و پس از سال‌ها تلاش و همت، تحصیلات خود را با موفقیت به اتمام رساند.

 

تلاش علمی و خلق آثار:

جوامع اسلامی به‌ویژه هندوستان، در دوران زندگی میر حامد حسین، بیش از پیش، دچار آشوب و تفرقه شده بود. استعمارگران و دشمنان اسلام، همواره برای دست یافتن به اهداف شوم و غارتگرانه‌ی خود، دوست می‌داشتند که مسلمانان با هم اتحاد نداشته باشند و مدام با خصومت زندگی کنند. بدین خاطر گاه دانشمندانی را در میان خود مسلمانان تحریک می‌کردند تا با نوشتن و یا گفتن حرف‌هایی تفرقه‌افکن و اختلاف‌آفرین، صفوف آنان را بر هم زنند و محیط زندگی برادرانه را تبدیل به بلوا و آشوب و سوء ظن و دشمن سازند.

علامه سید محمد قلی -پدر میر حامد حسین-، سال‌ها عمر خود را صرف جواب دادن شبهات و تهمت‌هایی کرد که دشمنان اسلام، به دست برخی از دانشمندان مسلمان، علیه شیعه و مکتب اهل بیت علیهم‌السلام شایع می‌کردند. اکنون بعد از پدر، نوبت به پسر صالح و خلف او، یعنی علامه میر حامد حسین هندی، رسیده بود. او مشاهد می‌کرد که چه افتراها و تهمت‌هایی بر شیعه می‌بندند که روح شیعه از آنها خبر ندارد ....

این بود که تصمیم گرفت کمر همت ببندد و هم‌چون پدرش، در عرصه قلم و تحقیق و تتبع و بیان حقایق اسلام و وقایع تاریخ اسلام، به دفاع از حق برخیزد و به تهمت‌های مغرضانه و جاهلانه و خصومت‌آمیز دشمنان تشیع، پاسخ دهد «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!»

نخستین کارش؛ نقد، بررسی، تصحیح و تهذیب بعضی از کتاب‌های ارزشمند پدرش -علامه سید محمد قلی- بود. [5] چرا که بسیاری از آثار پدرش، در دفاع از مکتب شیعه و پاسخ به ایرادهای مخالفان تشیع بود و شایسته بود که پسر دانشمند و فرزانه، آن‌ها را تصحیح و چاپ و منتشر کند. میر حامد حسین سال‌هایی از عمر گرانمایه‌ی خود را در این راه صرف کرد و از این رهگذر، خدمات شایانی به عالم تشیع ارزانی داشت. آن‌گاه خود اقدام به نوشتن کتاب نمود. اینک به ذکر آن‌ها می‌پردازیم:

·     استقصاء الافحام: ده جلد و به فارسی است. مولف در این کتاب مطالبی را پیرامون قرآن کریم، حضرت مهدی (عج)، شرح حال بسیاری از دانشمندان اهل سنت و اصول و فروع دین، مطرح کرده است و پاسخی است به کتاب «منتهی الکلام» تالیف حیدر علی فیض آبادی حنفی، که مطالبی شبهه‌آمیز و بی‌اساس درباره شیعه داشت. [6]

·         شوارق النصوص: پنج جلد در علم کلام.

·         افحام اهل المین: ردی است بر کتاب «ازاله الغین» تالیف حیدر علی فیض آبادی حنفی.

·         اسفار الانوار: سفر نامه حج و کربلا.

·         کشف المعضلات فی حل المشکلات.

·         العضب البتار فی مبحث آیه الغار.

·         النجم الثاقب فی مساله الحاجب: کتاب فقهی در موضوع ارث.

·         الدرر السنیه فی المکاتیب و المنشات العربیه.

·         زین الوسائل الی تحقیق المسائل: مسائل فقهی و گوناگون.

·         الدرایع: در شرح شرایع محقق حلی. [7]

·         عبقات الانوار فی مناقب الائمه الاطهار.

 

عبقات الانوار:

عبقات الانوار فی مناقب الائمة الاطهار (به اختصار: عبقات الانوار)، بزرگترین و ارجمندترین کتاب علامه سید میرحامد حسین موسوی هندی‌ نیشابوری است و از شاهکارهای علمی و اعتقادی شیعه به شمار می‌رود. مولف بزرگوار، این کتاب عظیم و شگفت انگیز را در مناقب ائمه‎ی اطهار علیهم‌السلام و در جواب کتاب ضد شیعی «تحفه اثنا عشریه» نوشته است.

 

-- انگیزه‌ی نگارش عبقات الانوار:

کتاب خصومت‌برانگیز «تحفة اثنی عشریه» (هدیه ای برای شیعیان دوازده امامی) را مولوی عبدالعزیز دهلوی (متوفی 1239 ق.) - معروف به «سراج الهند» (چراغ هند) - نوشته بود. اما چه تحفه‌ای و چه هدیه‌ای؟!، او که از عالمان برجسته و فاضل شبه‌قاره‌ی هند و از اهل سنت بود، بدون توجه به آیات وحدت‌بخش قرآن، و سفارش‌های پیامبر صلی الله علیه و آله در این کتابش، عقاید و آراء شیعه را به طور عموم و فرقه‌ی اثنا عشریه را بالخصوص در اصول و فروع و اخلاق و آداب و تمامی معتقدات و اعمال‌شان، به عباراتی خارج از نزاکت و کلماتی بیرون از آداب و سنن مناظره و به کتب نوآموزان - که به خطابه نزدیکتر است تا به برهان یا دست کم نقل صحیح مطالب - مورد حمله و اعتراض قرار داده. کتاب را مملو از افتراها و تهمت‌های شنیعه ساخته است. و باعث تشتت جبهه‌ی اسلامی هند شد.

این کتاب، در دل برادران مسلمانان نسبت به یکدیگر کینه و نفرت پدید آورد و صفای مسجد و محراب، شکوه رمضان و عاشورا را کدر ساخت. [8]

 

-- ساختار عبقات‌الانوار:

عبقات الانوار [9]، دارای دو منهج و هر منهج نیز مشتمل بر مجلداتی چند است.

--- منهج اول؛ درباره‌ی اثبات دلالت آیاتی چند از قرآن مجید بر امامت است، از جمله آیه‌ی «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه و هم راکعون» (مائده، 55) و آیه‌ی «الیوم اکملت لکم دینکم ....» (مائده، 3). و آیات فراوان دیگری که بر امامت شرعی و الهی ائمه‌ی اهل بیت عصمت و طهارت (امام علی و فرزندان معصومش علیهم‌السلام) دلالت می‌کند. همه را مورد بحث عالمانه و محققانه و گسترده قرار داده است. گفته‌اند این مجلد هنوز به چاپ نرسیده است و در کتابخانه‌ی عظیم مولف دانشمندش، در شهر لکهنو نگهداری می‌شود.

--- منهج دوم؛ درباره‌ی احادیث دوازده‌گانه‌ای است که مولوی عبدالعزیز دهلوی در کتاب «تحفه اثنا عشریه»، مغرضانه، اصل یا تواتر آن‌ها را انکار و اشکالاتی بر این احادیث شیعی وارد کرده بود. این منهج از کتاب شگفت آور و عظیم «عبقات الانوار»، 30 جلد است که حدود دوازده جلد آن در هندوستان و ایران به چاپ رسیده است. هر یک از احادیث دوازده‌گانه، خود یک مجلد، و برخی از این مجلدات هم در چندین جلد به سبک قدیم و ینگی چاپ شده است بدین شرح: مجلد اول؛ در مورد حدیث غدیر. مجلد دوم؛ در موضوع حدیث منزلت. مجلد سوم؛ درباره‌ی حدیث ولایت. مجلد چهارم؛ درباره‌ی حدیث طیر. مجلد پنجم؛ به شرح و بیان حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها...». مجلد ششم؛ درباره‌ی حدیث حدیث تشبیه. مجلد هفتم؛ درباره‌ی حدیث «من ناصب علیا لخلافه فهو کافر». مجلد هشتم؛ در بیان حدیث نور «کنت انا و علی نورا...». مجلد نهم؛ درباره‌ی حدیث «رایت». مجلد دهم؛ در موضوع حدیث «انک تقاتل علی تاءویل القرآن ...». مجلد یازدهم؛ در مورد حدیث «الحق مع علی ...». مجلد دوازدهم؛ درباره‌ی حدیث ثقلین.

 

-- عبقات الانوار از نگاه بزرگان:

بزرگان علم و تحقیق، بر عظمت کتاب عبقات الانوار اقرار کرده اند و آن را به دیگران نیز شناسانده‌اند:

·     علامه بزرگ شیعی، شیخ عبدالحسن امینی صاحب کتاب الغدیر، درباره عبقات می‌گوید: بوی دلپذیرش در تمامی جهان پیچیده و آوازه‌اش از خاور تا باختر را فرا گرفته است، هر کس آن را دیده، دانسته که کتاب اعجازآمیز روشنگری است که هیچ باطلی در آن راه ندارد، و من در نوشتن الغدیر از دانش‌های باارزش ‍ نهفته در آن بهره فراوان بردم. [10]

·     علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی درباره‌ی آثار میر حامد حسینف به‌ویژه عبقات، می‌نویسد: کتاب‌های باعظمت و مفید میر حامد حسین، دریای ژرف‌نگری و باریک‌بینی را پُرموج گردانده است ... مهم‌ترین و پُرآوازه‌ترین اثر او «عبقات الانوار» در مناقب ائمه اطهار علیهم‌السلام است ...
و میر حامد حسین تمام حقایقی را که «دهلوی» در باب امامت منکر شده با بهره‌گیری از احادیث و اخباری که از طریق اهل سنت نقل شده، ثابت کرده است.
[11]

·     امام خمینی در سال 1320 شمسی / 1363 قمری که هنوز تمام مجلدات عبقات چاپ نشده بود، پس از بحث در موضوع حدیث غدیر، می‌نویسد: «... هر کس بخواهد اطلاع از چگونگی حدیث غدیر پیدا کند، باید رجوع کند به کتاب «عبقات الانوار» سید بزرگوار میر حامد حسین هندی، که چهار جلد بزرگ در حدیث غدیر تصنیف کرده و چنین کتابی تاکنون نوشته نشده و عبقات الانوار در امامت از قراری که شنیده شده، سی جلد است و آن‌چه که ما دیدیم، هفت- هشت جلد است و در ایران شاید تا پانزده جلد آن پیدا شود و اهل سنت در صدد جمع این کتاب و تضییع آن هستند و ما ملت شیعه در خواب هستیم تا آن وقت که یک چنین گنج پر قیمت و گوهر گرانبهایی از دست برود! اکنون قریب دو سال است (دو سال قبل از 1363 ق.) که به ملت شیعه به تجدید طبع این کتاب پیشنهاد شده و به خونسردی تلقی شده است. با این وصف با خواست خدا، جلد غدیر در تحت طبع است [12]. لکن بر علماء شیعه بالخصوص و دیگر طبقات لازم است که این کتاب بزرگ را که بزرگ‌ترین حجت مذهب است نگذارند از بین برود و به طبع آن اقدام کنند.» [13]

·     استاد محمد رضا حکیمی درباره عبقات الانوار می‌نویسد: «و به راستی کتاب عبقات، عظیم است. آن اقیانوس بی‌کران و آن دریای ژرف، این کتاب است. این چنین کتابی در دیگر آفاق بشری و فرهنگ ملت‌ها نیز همانند ندارد ... کتاب «عبقات» با مجلدات بسیارش، یکی از والاترین نمونه‌های کار خود انسانی و پشتکار و مسولیت بشری است، و یکی از ارجمندترین سندهای ...». [14]

 
رنج‌های علامه میرحامد حسن در راه تحقیق:

علامه میر حامد حسین، کتاب عبقات را به سادگی و آسانی و رفاه و خدمه و گروه تحقیق ننوشت، او در راه تالیف چنین کتاب عظیمی، خود به تنهایی سخت‌ترین سفرها و پرزحمت‌ترین کارها را عاشقانه پذیرفت. زیرا همه‌ی اسناد و منابع تتبع و تحقیق را در اختیار نداشت، به ویژه کتاب‌ها و منابع اهل سنت را.
گاهی به عنوان خادم و کارگر، در یکی از روستاهای دورافتاده‌ی شهر مکه به خانه عالمی سنی وارد شد تا در کتابخانه‌ی او به کتابی که دنبالش می‌گشت، دست یابد و موفق هم شد
[15]. وقتی هم فرزند جوانش از دنیا رفت، مراسم کفن و دفن و تشییع و مجلس ‍ سوگواری را به دیگران واگذارد تا یک ساعت هم که شده وقتش را جز در تالیف عبقات الانوار صرف نکند [16]. و یک وقت هم، به مصر رفت و کتابی را که می‌خواست پیدا کرد و با کشتی برگشت، در کشتی مشغول مطالعه‌ی کتاب بود که باد تندی کتاب را از دستش گرفت و به دریا افکند و سید به دنبال کتاب خود را به دریا زد و کتاب را گرفت! ... وقتی همسفران او را گرفتند و در کشتی نشاندند و سوال کردند که چرا خودت را به دریا پرت کردی؟ کتاب را نشان داد و جواب داد: به خاطر این کتاب! این کتاب، هنوز هم در کتابخانه‌ی ناصری نگهداری می‌شود. [17]

 
وفات:

سرانجام، فرزانه‌ی بزرگ شیعه و مدافع مجاهد اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله، سید بزرگوار میر حامد حسین موسوی هندی نیشابوری، در هیجدهم صفر سال 1306، در «لکهنو» چشم از جهان فرو بست و در حسینیه‌ی خود دفن شد. [18]

درود خدا بر او و اجداد طاهرینش باد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1.       نجوم السماء، ج 1، ص 25.

2.       همان.

3.       عبقات‌الانوار، میرحامد حسین هندی نیشابوری، ج 1، ص 19؛ نجوم الاسماء، ج 1، ص 22-23.

4.       عبقات‌الانوار، ج 1، ص 21-25؛ فوائد الرضویة، شیخ عباس قمی، ص 595-596.

5.       نجوم السماء، ج 1، ص 24-28؛ نقباء البشر، آقابزرگ تهرانی، ج 1، ص 347.

6.       نجوم السماء، ج 1، ص 28-29؛ نقباء البشر، ج 1، ص 349؛ الذریعه، آقابزرگ تهرانی، ج 2، ص 31.

7.       نجوم السماء، ج 2، ص 31؛ مجلدات مختلف الذریعة بر اساس نام کتاب‌ها.

8.       میرحامد حسین، محمدرضا حکیمی، ص 86-88.

9.       عقبات‌الانوار، به معنی «گل‌ها و شکوفه‌های خوش‌بو» است.

10.   الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 157.

11.   نقباء البشر، ج 1، ص 348.

12.   بعدها در ده جلد وزیری چاپ و منتشر شد.

13.   کشف الاسرار، امام خمینی، ص 178.

14.   میرحامد حسین، ص 95-96.

15.   کیهان فرهنگی، شماره 50، ص 39.

16.   مجله پیام انقلاب، شماره 15، ص 9.

17.   مجله عشاق اهل بیت (ع)، محرم و صفر 1415، ص 36.

18.   علماء معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی تبریزی، ص 31؛ اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج 4، ص 381.

 

منبع این نوشتار:

·     «میر حامد حسین، پاسدار ولایت، متوفای 1306 هـ.ق.»، کوثر، اردیبهشت 76، شماره 2، (نقل از: وب‌گاه «پایگاه حوزه»-، تاریخ مشاهده: 12/03/1388 خیامی)

 

 

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Philisophy, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 18:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

شیخ حسن طلبه‌ای جوری

بنیانگذار و رهبر قیام شیعی سربداران خراسان در قرن هشتم هجری

شهادت در سال 746 هجری به دست وجی ‌الدین مسعود

 

Sheykh Hassan -e Talabe'i -ye Juri

The Mystic and Revolutionary of Persia

(Iran - Neyshabur)

 

از اهالی نیشابور (قریه‌ی جور)، شاگرد و مرید شیخ خلیفه (مازندرانی)، و بانی پایگاه اندیشه‌ی جنبش سربداران خراسان

مبانی اندیشه: اعتقاد به تشیع اثنی عشری، تاکید بر مسئله ولایت و جهان‌بینی مهدویت،

جدایی‌ناپذیری دین و دولت از یکدیگر و مبارزه با ظلم و ستم

 

 

«شیخ حسن طلبه‌ای، از قریه‌ی جور [1]، از توابع نیشابور بود که تحصیلات دینی خود را در زادگاهش به پایان برد و به مرتبه‌ی مدرسی رسید. او، طبق گفته‌ی خود، از همان اوان جوانی، مرید اهل حق و دوستدار ائمه‌ی اطهار بود و در پی تقوی و سیر و سلوک، حرکت می‌کرد.

 

او که حیران، به دنبال سخن حق بود و در این راه، اقوال و آثار گوناگون را مورد بحث و بررسی قرار می‌داد، توسط یکی از شاگردانش به محضر شیخ خلیفه [2]، راه یافته و شنید آن‌چه را که دنبالش بود و شیفته‌ی وی گردید.

 

بدین ترتیب، شیخ حسن، مرید و شاگرد خلیفه گردید و بدو گروید تا پس از او به تعلیم تعالیم وی بپردازد. از این رو وقتی که شیخ خلیفه به قتل رسید، وی به عنوان جانشین او به تبلیغ تعالیم وی برخاست و در این راه مرارت‌ها کشید.

 

در این ایام، معاندین و دشمنان هم‌چنان در پی از بین بردن مریدان و پیروان شیخ خلیفه بودند و شیخ حسن نیز – که به هر حال حکم جانشینی او را یافته بود – مبرا از این نمی‌توانست باشد، لذا برای حفظ جان و تبلیغ تعالیم و کسب پیروان بیشتر، دست به هجرت زد. وی پس از قتل شیخ خلیفه، شبانه به نیشابور رفت. چندی را در آن‌جا گذراند و بعد به مشهد مقدس، راهی شد و از آن‌جا به ابیورد و خبوشان (قوچان امروزی) رفت و سپس راهی عراق عرب گردید. پس از حدود یک سال، به خراسان بازگشت و به سوی ترکستان رفت و چندی را در ترمذ و بلخ گذراند و بعد به سوی هرات رفت و سپس به خواف و قهستان، عازم شد. در آن‌جا تصمیم گرفت که راهی کرمان شود ولی راه نامساعد بود و خراج شیخ حسن نیز نامطلوب.

 

لذا به نیشابور برگشت و در غار ابراهیم ادهم [3]، در حومه‌ی شهر، چندی را به تبلیغ پرداخت. از آن‌جا می‌خواست به سوی عراق عرب رود که راه کویری و بیابانی توان رفتن را از وی گرفت و لذا در مشهد، اقامت گزید و در همان نیشابور بود که به دست عمال امیر ارغوانشاه جانب قربانی، گرفتار شد و راهی قلعه‌ی طاق در ایالت یازر گردید.

 

در این ایام، در نواحی نیشابور و طوس و کلاً شمال شرقی خراسان، جانی قربانی‌ها، حکومت می‌کردند که در راس آن‌ها امیر ارغوان‌شاه قرار داشت و پسر او – امیر محمدبیک- در نیشابور حاکم بود. اینان، چون از کثرت پیروان شیخ خلیفه و اصول تعالیم وی به وحشت افتاده بودند، او را گرفتار ساختند و در طاق یازر محبوس کردند. هجرت شیخ حسن، نزدیک چهار سال به طول انجامید.

 

می‌توان گفت که بذر تعالیم شیخ حسن را شیخ خلیفه پاشید و شیخ حسن جوری به بارش نشاند. تعالیم او برعکس تعالیم شیخ خلیفه که در ابهام بود، صراحت و روشنی داشت. شیخ حسن در عرض حالی که به محمدبیک جانی قربانی نوشت کاملا از اهداف و مقاصد خود سخن راند. نامه‌ی او به محمد بیک، در جواب پیامی است که محمد بیک به او داده، در آن اعلام داشته بود که چرا خود را درگیر مسائل سیاسی و نظامی ساخته است و حال آن‌که بایستی فقط به امر دین و آخرت بپردازد.

 

شیخ حسن، در جواب پیام وی، نامه‌ای نگاشت که در واقع، نوعی حسب حال است و در آن از اهداف خود، سخن به میان آورد. از نامه‌ی او چنین برمی‌آید که وی با تکیه بر اصول و تعالیم تشیع اثنی‌عشری، برای رفع ظلم و ستم از سر مسلمین به پا خاسته، با یاری افراد دیگر قیام کرده است.» (قدیانی، عباس؛ ج. 2، ص. 1095- 1097)

 

آرامگاه شیخ حسن جوری در 85 کیلومتری شهر میامی و 150 کیلومتری شاهرود (در استان سمنان)، برروی تپه‌ای در دو کیلومتری روستای «کلاته میرعلم فیروزآباد» حوالی روستای «فرومد» است. این آرامگاه که متشکل از یک اتاق 4 در 3 و گنبد مدور روی آن است، در قسمت شمالی شهر قدیمی جور قرار دارد و از خشت خام ساخته شده است. و عاری از هرگونه پیرایه و تشریفات ظاهری است. ( وب‌گاه «میامی: شهر خوشه‌های سبز» و «اطلاع‌رسانی شهرستان شاهرود»)

 

پانوشت‌ها (پی‌افزودهای ققنوس شرق):

1.    دهکده‌ (قریه)ی جوری (Juri؛ جور)، دهی از دهستان «درب قاضی» بخش حومه‌ی شهرستان «نیشابور» است و در 6 کیلومتری خاور نیشابور واقع شده. (فرهنگ جغرافیائی ایران، ج.9، ص. 102)؛ (همچنین آمده در: حقیقت، عبدالرفیع، «تاریخ جنبش سربداران و دیگر جنبشهای ایرانیان در قرن هشتم هجری»، تهران: کومش، 1374، پانویس ص 130).

2.    شیخ خلیفه مازندرانی (قرن هشتم هجری): از اهالی طبرستان و دیلم؛ مردی عارف مسلک، مومن به مذهب تشیع، مردم‌دوست، درداندوز و چاره‌اندیش بود؛ پس از فرا گرفتن علوم متداول آن زمان یعنی تجوید قرآن، فقه، اصول و فراست، در آمل به شاگردی شیخ بالوی زاهد آملی شتافت و سپس در صوفی آباد سمنان، در محضر درس شیخ رکن الدین علاء الدوله سمنانی، حاضر شد و از این راه به علم تفسیر و عرفان وقوف یافت و سپس به نزد خواجه غیاث الدین هبة الله حموی در بحرآباد جوین رفت و سپس در بیهق (سبزوار) اقامت گزید و در آن‌جا به ترویج تعالیم و اندیشه‌های خود پرداخت و مریدان و شاگردان بسیار یافت، در این حال بود که بر اثر دسیسه‌ی فقیهان سبزوار و نیز هراسی که در حکام محلی خراسان از او در دل افکنده بودند، در 22 ربیع‌الاول سال 736 هجری، پنهانی و شبانه، وی را حلق آویز نموده و آخرین برگ زندگی زمینی او را ورق زدند. (برگرفته از: حقیقت، عبدالرفیع؛ ص 94 - 129).

3.    نام این غار (غار ابراهیم ادهم که در نیشابور به نام «هفت غار» نیز معروف است)، منسوب است به ابواسحاق، ابراهیم‌ بن ادهم (وفات 10 یا 166 هجری). در «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، درباره‌ی وی آمده است: «زاهد پرآوازه؛ پدرش از امیران و مالداران بزرگ بلخ بود، اما ابراهیم، به علم و تقوا روی آورد، چنان‌که عربی را به فصاحت تکلم می‌کرد. فقه و دانش‌های متعارف اسلامی را فرا گرفت و در عراق و شام و حجاز، به گشت و گذار پرداخت و حج به جای آورد. در سفر و حضر، روزه می‌داشت و به خدمت خلق و ارشاد مردمان می‌پرداخت و از راه دروگری، نگهبانی مزارع و آسیابانی روزگار می‌گذراند. سرانجام در جنگ دریایی با ناوگان بیزانس، شهید شد و در قلعه‌ی سوفنن یا سوقین، از قلاع جبلة سوریه دفن گردید. و آرامگاه او زیارتگاه مردمان است.» (غلامرضا تهامی، ج.1، ص26)

 

فهرست منابع این نوشتار:

·         قدیانی، عباس، «فرهنگ توصیفی تاریخ ایران»، تهران: انتشارات فرهنگ مکتوب، 1384.

·         فرهنگ جغرافیائی ایران، تهران: انتشارات دایره جغرافیائی ارتش، 1329، ج.9، ص. 102.

·         حقیقت، عبدالرفیع، «تاریخ جنبش سربداران و دیگر جنبشهای ایرانیان در قرن هشتم هجری»، تهران: کومش،1374.

·         تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385.

·         «آرامگاه شیخ حسن جوری»، وب‌گاه «میامی: شهر خوشه‌های سبز»، (تاریخ مشاهده: 20/02/1388)

·         «شاهرود شناسی: اماکن مذهبی و زیارتی»، «وب‌گاه اطلاع‌رسانی شهرستان شاهرود»، (تاریخ مشاهده: 20/02/1388)

 

 

:: آگاهی بیشتر ::

 

«... در میان شاگردان شیخ خلیفه، به نام «حسن جوری» از همگان پیشی جست. وی مدرسه‌ای تاسیس کرد و به تبلیغ و تدریس عقاید شیعه امامیه پرداخت. اکثر پیروان او، صاحبان حرفه، یعنی پیشه‌وران بودند و هر یک از مریدان که وارد سلسله‌ی او می‌شد سوگند می‌خورد تا سلاح آماده نگاه دارد. این فرقه، به نام حسن جوری، «حسنیه» نامیده شدند. حسن جوری، مدت سه سال، در نیشابور و بلاد خراسان از قبیل مشهد، ابیورد و خبوشان و هرات به تبلیغ پرداخت و سپس به فرمان ارغوانشاه – از مغولان صحرانشین خراسان- گرفتار گشت ....» (فرهنگ فرق اسلامی، ص. 283)

جوریه: «پیروان شیخ حسن جوری (مقتول در 746 هجری) بودند. وی مرید شیخ خلیفه بود که خود را به طریقه‌ی «بایزیدیه» منسوب می‌دانست و دعوتش موجب تاسیس حکومت «سربداران» شد». (فرهنگ فرق اسلامی، ص. 319)

منبع: مشکور، محمدجواد، «فرهنگ فرق اسلامی»، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1386.

 

نیشابور، زادگاه، پنهان‌گاه و آمادگاه شیخ حسن جوری، رهبر جنبش شیعی سربداران

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

نیشابور
+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 21:51  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابو محمد، فضل بن شاذان نیشابوری

دانشمند شهیر عالم اسلام در قرن سوم هجری،

فقیه صاحب‌نظر، متکلم متفکر، مفسر حاذق و مؤلف گرانقدر در علوم و فنون اسلامى

 

Fazl Ibn -e Shazan -e Ibn Khalil -e Azdi [-ye] Neyshaburi

He was a decent of Prophet Muhammad was born in 9th century AD.

Shia Muslim scholar & Writer of Persia.

(Iran - Neyshabur)

 

وفات 260 هـ.ق/874 م.، فقیه و متکلم و محدث ثقه و جلیل‌القدر و شیخ طایفه‌ی امامیه. پدرش – شاذان-  نیز و از اصحاب امام جواد و  امام هادی و امام حسن عسکری علیهم‌السلام بود. عبدالله بن طاهر – امیر خراسان- او را به اتهام تشیّع از نیشابور اخراج کرد. گفته‌اند بیش از  180 کتاب تصنیف کرده است، از جمله: اثبات الرّجعة، الإستطاعة، حدوث العالم، الاعراض و الجواهر، الحجّة فی ابطاء القائم.

 

فضل ابن شاذان نیشابوری

 

Fazl Ibn -e Shazan -e Neyshaburi:

Fazl Ibn Shazan Neyshaburi was an informed, knowledgeable and strong jurisprudent, polemic, and orator. He always had confabulation with the friends of Imam Ali (Naqi) (A.S.) and benefited from them. He himself is considered one of the companions of Imam Hadi (A.S.). Following the demise of Imam Hadi (A.S.), he became a part of the companions of Imam Hassan Askari (A.S.).

Fazl, wrote a large number of books, which attracted the attention of the wise men. In bibliographical books approximately eighty books of  Fazl Ibn Shazan are listed. Out of these, two books, viz "AL-Ghaibat' and "Isbatur Rajat’ deal with Imam Mahdi (A.S.) covering topics like occultation, its incidences, reappearance and so on. But  a bout " Isbatur Rajat "; This book plays a significant role in context of doctrine of Mahdaviyat.

Fazl died in 260 AH. Mausoleum of  Fazl Ibn-e Shazan, Located 5 km south-east of Neyshabur, in the Fazl Village. The tomb enjoys a pleasant courtyard, a harem and a tile-worked dome.

 

  

شرح حال فضل بن شاذان نیشابوری:

ابو محمّد، فضل بن شاذان خليل ازدى نيشابورى، ثقه جليل القدر؛ از فقها و متكلمين شيعه و شيخ طايفه و بسيار عظيم الشأن و اجل از توصيف است. از حضرت جواد عليه‌السلام حديث روايت كرده و گفته‌اند از حضرت رضا عليه السلام نيز روايت كرده و پدرش از اصحاب يونس است و «فضل» صد و هشتاد كتاب تصنيف كرده و حضرت ابومحمّد عسكرى عليه السلام، دو دفعه و به روايتى سه مرتبه، بر او ترحم فرموده و شيخ كشى، رواياتى در مدح او ذكر كرده و هم نقل كرده خبرى كه منافى است با آن روايات [1]. علامه و ديگران از روايات منافى مدح جواب فرموده اند:

«وَ هُوَ رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ اَجَلّ مِنْ اَنْ يُغْمَزَ عَلَيْهِ وَ هُوَ رَئيسُ طائِفَتِنا رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ اَجْمَعينَ».[2]

 

در «مجالس المؤمنين» از «كتاب مختار» نقل كرده كه عبداللّه بن طاهر، فضل بن شاذان را از نيشابور اخراج نمود و بعد از آن‌كه او را پيش خود طلبيد و تفتيش كتب او نمود، امر كرد كه آن كتب را جهت او بنويسانند، پس فضل رئوس مسايل اعتقاديه را از توحيد و عدل و مانند آن جهت او نوشت و چون او به نظر عبداللّه رسيد گفت: اين قدر كافى نيست مى‌خواهم كه اعتقاد تو را درباره سلف بدانم. پس فضل گفت: ابابكر را دوست دارم و از عمر بيزارم! عبداللّه گفت: چرا از عمر بيزارى؟ گفت: به واسطه‌ی آن‌كه عباس را از شورى بيرون كرد. و به سبب القاى اين جواب لطيف كه متضمن خوش آمد عباسيان بود از دست آن فظ غليظ خلاصى يافت و از سهل بن بحر فارسى روايت نموده كه گفت: در آخر عهد مصاحبت خود با فضل بن شاذان از او شنيدم كه مى‌گفت من خليفه‌ی جمعى از اكابرم كه از پيش رفتند مانند محمّد بن ابى عمير و صفوان بن يحيى و غيرهما و پنجاه سال در خدمت ايشان بودم و از ايشان استفاده مى‌نمودم و هشام بن الحكم چون بگذشت يونس بن عبدالرحمن خليفه‌ی او بود رد بر مخالفان و چون يونس وفات يافت خليفه‌ی او در رد بر مخالفان سكاك بود و او نيز از ميان رفت و منم خليفه ايشان انتهى. [3]


مؤلف گويد: كه سكاك ابوجعفر محمّد بن خليل بغدادى است كه از متكلمين و از اصحاب هشام و تلميذ او است و كتابى در امامت نوشته. و بالجمله: جلالت فضل بن شاذان، اكثر است از آن‎كه ذكر شود. در ايام حضرت امام حسن عسكرى عليه‌السلام وفات كرد و قبرش در زمين نيشابور قديم، كه خارج از بلد نيشابور اين زمان است به فاصله‌ی يك فرسخ تقريبا با بقعه و صحنى مزار و مشهور است و بر روى سنگ قبر او نوشته :

«هذا ضَريحُ النَّحْريرِ الْمُتَعالِ اِلى اَنْ قال الرّاوى مِنَ الاِمامَيْنِ اَبِى الْحَسَن عَلِىِّ بْنِ مُوسى وَ ابى جَعْفَرٍ الثّانى عَلَيْهم السَّلامُ زُبْدَةْ الرُّواةِ وَ نُخْبَةُ الْهُداةِ وَ قُدْوَةُ الاَجِلاّءِ الْمُتَكَلِّمينَ وَ اُسْوَةُ الْفُقَهاءِ الْمُتَقَدِّمِينَ الشَّيخُ الْعَليمُ الْجَليلُ الْفَضْلُ بْن شاذانِ بْنِ الْخَليلِ  طابَ اللّهُ ثَراهُ  قَدْ وَصَلَ بِلِقاءِ رَبِّهِ فى سَنة 260».

 و در دور سنگ قبر نوشته :

«قَد تَرَحَّمَ عَلَيْهِ اَبُومُحَمَّدٍ الحَسَن الْعَسْكرى عليه السلام فَقالَ رَحِمَ اللّهُ الْفَضْلَ ثَلاثَةً وِلاءٌ، وَ قالَ عليه السلام اَيْضا: اَغْبِطُ اَهْلَ خُراسانَ بِمَكانِ الْفَضْلِ، وَ قالَ مُحَمَّدُ بْنِ اِبْراهيمَ الْوَرّاقُ خَرَجْتُ اِلىَ الْحَجِّ فَدَخَلْتُ اِلى مَوْلاىَ اَبى مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِىَّ وَ اَرَيْتُهُ كِتابَ الْفَضْلِ بْنِ شاذانِ فَنَظَرَ فيهِ وَ تَصْفَّحَهُ وَرَقَةَ وَرَقَهً، قالَ عليه السلام هذا صَحيحٌ يَنْبَغى اَنْ يْعْمَلَ بِهِ رَحِمَ اللّهُ الْفَضْلَ. كَتَبَهُ فى سَنة 1261».

 

پانوشت‌ها:

1.       رجال كشى، 2/817.

2.       رجال علامه حلى، ص 13۳.

3.       مجالس المؤ منين، 1/400؛ رجال كشی، 1/818.

 

منبع این نوشتار:

«فضل بن شاذان»، وب‌گاه « بنیاد دعبل خزاعی». (تاریخ مشاهده: 09/03/1388)

  

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Philosophy, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

                                                    فضل بن شاذان نیشابوری

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 19:25  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابوحسین قشیری نیشابوری

محدث و حافظ بزرگ قرن سوم هجری

202- 261 هـ.ق، نیشابور

 

Abu Hosseyn, Qosheyri –e- Neyshaburi

817 A.C. – 875 A. C.

(Iran , Neyshabur)

 

ابوالحسین، مسلم بن حجاج بن مسلم بن ورد بن کوشاذ قشیری نیشابوری

مشهور به «امام مسلم»، محدث و حافظ بزرگ قرن سوم هجری

و پدیدآورنده‌ی «الجامع ‌الصحیح»، از معتبرترین کتا‌ب‌های احادیث اهل سنت؛ «صحاح سته»

Abul Husayn Muslim ibn al-Hajjaj Qushayri al-Neyshaburi

Author of the second most widely recognized collection of Hadith in Sunni Islam,

"Sahih Muslim", "Muslims authentic (collection)".

 

 

زاد، دانش‌اندوزی و استادان:

ابوالحسین، مسلم بن حجاج بن مسلم القشیری النیشابوری، در سال 202 یا 204 هجری در نیشابور دیده به جهان گشود. مسلم از ابتدای جوانی تحصیلات خود را در رشته‌ی دانش حدیث در شهر نیشابور آغاز نمود و بعدها جهت تکمیل معلومات خود به بلاد و شهرهای اسلامی از جمله خراسان، حجاز، عراق، شام و مصر سفر کرد و از محدّثان و مشايخ وقت، همچون؛ اسحاق بن راهویه و یحیی بن یحیی - در خراسان-، محمد بن مهران و اباغسان – در ری-، امام مشهور احمد حنبل و عبدالله بن مسلمه –در عراق-، سعید بن منصور و ابا مصعب - در حجاز -، عمرو بن سواد - در مصر-، حدیث را فراگرفت و به شهرش برگشت.

 

شهرت:

بیشترین شهرت مسلم به سبب آگاهی و تسلط وی در علم حدیث و تصنیف  کتاب «الصحیح» است. وی بیشترین بهره را در علم حدیث از محضر بخاری برد و  در کتاب «الصحیح» - که دومين كتاب حديث صحيح از صحاح ششگانه اهل سنت به شمار می‌رود- تاثیر زیادی از بخاری پذیرفته است. ابو علی نیشابوری در این زمینه می‌گوید: مسلم در تالیف کتاب خود بیشترین بهره را از بخاری و صحیح او برده است. و دارقطنی در این باره گوید: اگر بخاری نبود مسلم نه در سلک محدثان وارد می‌شد و نه از آن خارج می‌گردید.

 

آشنایی با بخاری:

 آشنایی مسلم با بخاری از زمانی آغاز شد که بخاری به نیشابور آمد و مسلم از این فرصت استفاده کرده، ملازم و مصاحب او گردید. حتی زمانی که میان محمد بن یحیی ذهلی و بخاری بر سر موضوع مخلوق بودن الفاظ قرآن، اختلاف به وجود آمد و محمد بن یحیی ذهلی مردم را از دیدار بخاری به علت باور او به مخلوق بودن قرآن منع نمود و از آنان خواست تا کسی از بخاری حدیث ننماید مسلم به این منع و تحریم وی اعتنایی ننمود و به دیدار بخاری می‌شتافت. چون این خبر به محمد بن یحیی رسید در هنگام درس که مسلم در آن حضور داشت خطاب بدو گفت: هر کس قائل به مخلوق بودن الفاظ قرآن است جایز نیست که در مجلس ما حضور داشته باشد مسلم، عبایش را بر سر خود کشیده و در مقابل دیدگان عموم از مجلس بیرون رفت و تمام نوشته‌ها و یادداشت‌های خود را که از محمد بن یحیی جمع‌آوری کرده بود توسط فردی به خانه‌ی محمد بن یحیی فرستاد و از این جا بود که رابطه‌ی مسلم و استادش - محمد بن یحیی ذهلی - به خاطر حمایت از عقیده‌ی بخاری از هم گسسته گردید. با این‌که رابطه‌ی مسلم و محمد بن یحیی ذهلی رو به تیرگی و سردی نهاد ولی او نتوانست از آوردن روایات ذهلی در صحیح خویش خودداری ورزد. اما با وجود این، به اسم وی تصریح ننمود و تنها از او با عنوان محمد یاد کرده است. او در کتاب صوم، طب، جنائز، عتق و.... در حدود سی حدیث از محمد روایت نموده است.

 

راویان:

گروه بسياري نيز از مسلم روايت‌ كرده‌اند كه معروف‌ترين آن‌ها عبارتند از: تِرْمِذي، ابوحاتم رازي، احمد بن سلمه، موسي بن هارون، يحيي بن صاعد، محمد بن مخلد، ابوعوانه، يعقوب بن اسحاق اسفرايني، محمد بن عبدالوهاب فرّاء، علي بن الحسين، حسين بن محمد بن زياد قباني، ابراهيم بن محمد بن سفيان و ... .

 

جایگاه علمی:

در مورد مکانت و بزرگی و زکاوت و علو مرتبه علمی مسلم، دانشمندان زمان با هم اتفاق نظر دارند. در این مورد حافظ ابو علی نیشابوری می‌گوید: در علم حدیث کتابی صحیح‌تر از کتاب امام مسلم وجود ندارد. محمد بن بشار به زمینه‌ی دیگری از مراتب مسلم اشاره نموده و می‌گوید: « حفّاظ الدنيا أربعةٌ: أبو زُرْعة، بالري، و مسلم، بنيسابور و عبدالله الدارمي، بسمرقند و محمد بن اسماعيل، ببخارا» (حفّاظ دنیا چهار تن هستند؛ بوزرعه در ری، مسلم در نیشابور، عبدالله دارمی در سمرقند، محمد بن اسماعیل در بخارا).

 

وفات:

امام مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری -رحمه الله علیه- در سال 261 هـ .ق در حالی که بیش از 55 سال عمر نداشت در زادگاهش -نیشابور- دار فانی را وداع گفت و در نصرآباد نیشابور در آغوش خاک آرام گرفت.

 

آثار:

از مهم‌ترین آثار، مصنفات و تالیفات مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

1. الجامع الصحيح (که به نام‌های دیگری چون «الصحيح»، «صحيح مسلم»، «مسند مسلم» معروف است. الصحیح، در نزد اهل سنت از جای‌گاه خاص و ممتازی برخوردار است. از این کتاب پس از صحیح بخاری، به عنوان اولین و مهم‌ترین اثر حدیثی قابل اعتماد یاد می‌کنند). 2. علل الحديث. 3. المنفردات و الوُحدان. 4. كتاب «أوهام المحدّثين». 5. طبقات التابعين. 6. المسند الكبير علي أسماء الرجال. 7. الأسماء و الكُني. 8. مَن ليس له إلاّ راوٍ واحد. 9. أولاد الصحابه. 10. المُخَضْرَمين. 11. التمييز. 12. أفراد الشاميين. 13. تسمية شيوخ مالك و سفيان و شعبة. 14. مشايخ الثوري. 15. الجامع الكبير علي الأبواب. 16. الأقران. 17. التاريخ. و ...

 

معرفی کتاب الصحیح مسلم:

الجامع الصحیح یا صحیح مسلم، مهم‌ترین اثر مسلم‌ بن حجاج قشیری نیشابوری است. صحیح مسلم پس از صحیح بخاری -که هر دو در زمره‌ی صحاح شش‌گانه‌ی اهل سنت قرار می‌گیرند؛ صحاح سته: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذی، سنن نسائی، سنن ابن ماجه- دومین جایگاه را در میان مجموعه‌های حدیث اهل سنت دارد و حتی بعضی، صحیح مسلم را به جهت پاره‌ای امتیازات بر صحیح بخاری ترجیح داده‌اند. به نحوی که شیخ ابو عمرو بن صلاح – از عالمان اسلامی- می‌گوید: تمام احادیثی که امام مسلم در کتابش حکم به صحیح بودن آن کرده است، صد در صد صحیح می‌باشد و ذاتاً علم نظری به صحیح بودنش برای انسان‌ها حاصل می‌شود.

این کتاب، که شامل دوزاده هزار حدیث گردآوری شده و بررسی شده توسط مسلم است، در مدت پانزده سال تصنیف شده است و بسیاری از حدیث‌شناسان آن را شرح کردهاند.

مسلم، احادیث را به سه قسمت تقسیم نموده است. قسم اول: احادیثی که افراد حافظ و ثقه، روایت کرده‌اند که  این افراد هیچ‌گونه مشکلی - نه در حفظ و نه در اتقان- ندارند. قسم دوم: احادیثی که راوی آن، افراد متوسط هستند در حفظ و در اتقان. قسم سوم: احادیثی که افراد ضعیف و متروک آن را روایت کرده‌اند.

بدین صورت؛ وقتی مسلم، حدیثی را ذکر می‌نماید، برای تقویت آن، احادیث گروه دوم را نیز بعد از ذکر احادیث گروه اول، می‌آورد ولی از احادیث گروه سوم استفاده نمی‌کند. وی برای هر حدیث، یک‌جا که شایسته‌ی آن باشد، ذکر کرده و به دنبال آن احادیث دیگری را با شیوه‌های دیگر و سندهای متعدد نیز می‌آورد تا حدیث مذکور را تقویت کند و اطمینان برای طالب به صحیح بودنش حاصل شود.

مسلم، برای هر اصلی از اصول دین یک کتاب تعیین کرده که این کتاب‌ها، شامل موضوعات اصلی دین‌اند، از قبیل؛ طهارت و ایمان، که هر کدام از این کتاب‌ها را نیز به چندین باب تقسیم نموده است. برای مثال: کتاب ایمان – باب بیان تحریم ایذاء الجار

نکاتی که وی در صحیح مسلم به آن توجه کرده است را به شرح زیر می‌توان برشمرد:

  • بین حدثنا و اخبرنا فرق وجود دارد. «حدثنا» برای کسی اطلاق می‌شود که مخصوصاً از لفظ شیخ شنیده باشد، ولی «اخبرنا» برای کسی اطلاق می‌شود که بر شیخ خوانده شده باشد.
  • اگر در حرفی از متن حدیث یا صفت راوی یا نسب آن اختلافی باشد، ذکر می‌گردد.

رموزات صحیح مسلم:

مسلم به جای بیان کردن لفظ حدثنا از حرف «ثنا»، به اختصار، استفاده می‌نماید و به جای اخبرنا از حرف «نا» استفاده می‌کند. برای انتقال سندی به سند دیگر از حرف «ح»، استفاده می‌نماید که این حرف «ح» از کلمه تحول گرفته شده، یعنی به خاطر برگرداندن سندی به سند دیگر که ازمعنای لغوی آن استفاده کرده است.

گروهی کار مسلم را ستوده‌اند و گروهی بر کار وی انتقاداتی وارد نموده‌اند؛ از آن‌جا که نقد و بررسی آثار مسلم از حوصله‌ی این نوشتار خارج است، ژرف‌نگری و کنکاش در این زمینه را به خوانندگان گرانقدر ابرشهر می‌سپاریم.

 

منابع:

 

Imam Muslim

Abu Al-husayn Muslim Ibn Al-Hajjaj Al-qushayri scholar who was one of the chief authorities on the Hadith. Born in Neyshabur (or Nishapur), in 202 AH or 204 AH/817 CE. He travelled throughout the Muslim world in search of Hadith and associated with all the major authorities of his day, collecting some 300,000 ahadith in the process. His collection, Jami' as-Sahih, is equal or second only to that of Imam Bukhari, the teacher and mentor of Imam Muslim. Imam Muslim was a pious, God-fearing person who never swerved from the aqeedah of the Ahl al-Sunnah.  He stood shoulder to shoulder with Imam Bukhari, against those who claimed that the Qur'an was created. He passed away in Neyshabur in 261 AH/875 CE.

 

 

Abul Husayn al-Qushayri al-Neyshaburi, lived in Neyshabur [or Nishapur] in the third Century of the Hijrah (migration to Madinah). Neyshabur, his birthplace, was also a place of great faith and knowledge. Neyshabur had great personalities in this period, such as Imam Ishaq b. Rahwaih and Muhammad b.Yahya al-Dhuhali.
حسن جوری،

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 22:45  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابو حفص حداد نیشابوری

عارف و زاهد بزرگ قرن سوم هجری و از بزرگان طریقه‌‌ی ملامتیه‌ی نیشابور


Abu Hafs Had'dād -e Neyshaburi

The Mystic and Sufi of Persia

(Iran - Neyshabur)

 

عمرو بن سَلم، وفات: 270 هـ.ق

شیخ خراسان، اهل نیشابور و از بزرگان عارفان قرن سوم هجری، شغل او آهنگری (حدّاد) بود و نخستین کسی است که تصوف را در نیشابور ظاهر کرد. وی معاصر جنید بغدادی و رأس فرقه‌ی ملامتیه بود. وی گاه به حالتی در می‌آمد که کسی توان نگاه کردن به او را نداشت. وفات او را به اختلاف در سال‌های 264، 265، 266 و 270، ضبط کرده‌اند. (منبع: تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1385، ص356)

 

 

اَبوحَفْصِ حَداد، عمرو سلمه نيشابوري

(وفات: دهه‌ی 7 سده‌ی 3 ق)، از مشايخ بزرگ تصوف خراسان.

 

ابوحفص حداد نیشابوری: زاد، خاندان، احوال، شاگردان و مصاحبان

برخي نام او را عمر، و نام پدرش را، سالم يا مسلم نيز آورده‌اند [1]. زادگاه او، قريه‌ی كورآباد، واقع بر دروازه‌ی نيشابور به سوي بخارا بود [2]. درباره‌ی وجه تمسيه‌ی او به حداد و چگونگي تغيير حال او گفتند كه شغل او آهنگري بود و رئزي به هنگام غلبه حال و يا بنا به قولي به منظور اظهار كرامت، دست بر كوره برده و آهني گداخته بيرون آورده و آهن در دست او سرد گشته و پس از آن‌كه به خود آمده دكان را به غارت داده و شغل خود را رها كرده است [3]. او، خواهرزاده‌ی بشر حافي [4] و از شاگردان عبدالله بن مهدي ابيوردي (باوردي) و چندي نيز از مصاحبان علي نصرآبادي بود. ابوعثمان حيري، محفوظ بن محمود، ابو محمد مرتعش و يوسف محمد زجاجي از مريدان شاگردان او بودند ابوعبدالله سجزي، شاه شجاع كرماني، علي ابن شعيب سقا، عبدالله ابن محمد خراز، ابو جعفر احمد بن حمدان، ابوعلي ثقفي و حمدون قصار نيز با او مصاحبت داشته‌اند [5]. او با جنيد بغدادي نيز ملاقات داشته و درباره‌ی جوانمردي، ميان آن دو گفت و گويي شده و تعريف او از جوانمردي، تحسين جنيد را برانگيخته است [6].

 

ابوحفص حداد نیشابوری: مرام و اندیشه

در كتاب «الفهرست» از شخصي به نام ابوحفص حداد ياد شده است كه از متعزله بوده و كتابي با عنوان «الجاروف في تكافو الادله» داشته است [7] و در برخي منابع ديگر به اين مطلب با دگرگوني‌ها اشاراتي ديده مي‌شود و نيز نسبت تشيع به او داده شده است [8] و در «الرجال» كشي [9] روايتي از قول يونس بن الرحمن قمي، از طريق او آمده است ولي سيد مرتضي اين نسبت را مردود مي‌شمارد[10]  اين شخص احتمالا غير از ابوحفض حداد -صوفي معروف- است و در هيچ يك از كتب تذكره و طبقات صوفيه به معتزلي بودن او اشاره نكرده‌اند و كتاب الجاروف مذكور هيچ كتاب ديگري را به او نسبت ندادند و از اقوال منقول از او چيزي كه دلالت بر معتزلي او كند بر نمي‌آيد.

ابوحفض، آن چنان در زهد و ورع معروف بود كه بعضي از نويسندگان از او به عنوان زاهد ياد كردند [11]. اما او خود سخت از شهرت بي‌زار بود تا آن‌جا كه با داشتن مشرب تصوف، از پوشيدن لباس پشمين در ملأ عام امتناع داشت و همچون اهل بازار قبا بر تن مي‌كرد و چون به خانه مي‌رفت لباس پشمين مي‌پوشيد [12]. معمولا او را در شمار نخستين صوفيان ملامتيه قرار مي‌دهند و برخي از اقوالي كه از او نقل شده و نيز حكاياتي كه به او نسبت داده‌اند از گرايش او به اين طريقه، حكايت دارد [13]. اما شيوه‌ی او در اين طريقه در عين اجتناب از هر كاري كه بويي از ريا و رعونت در آن باشد، ترغيب مريدان به اعمال و مجاهدات بود كه با روش زاهدانه‌ی او در تصوف نيز سازگاري داشت. اين شيوه‌، به ظاهر مغاير با شيوه‌ی برخي ديگر از شيوخ ملامتيه، چون حمدون قصار بود كه به تحقير اعمال و اظهار سيئات و اخفاي حسنات توجه داشتند. اگر در حقيقت براي تربيت سالكان، اين دو شيوه مكمل يكديگرند شيوه‌ی ميانه و كامل را نزد ابو عثمان حيري كه برگزيده‌ی مريدان ابوحفض بود با وضوح بيشتري مي‌توان مشاهده نمود [14]. او چنان بر لزوم رعايت آداب تكيه داشت كه تصوف را مجموعه‌اي از آداب تعريف مي‌كرد [15]. گفته‌اند وقتي جنيد (يا شبلي) به او اعتراض كرد كه چرا تو اصحاب خويش را آدب پادشاهان آموخته‌اي؟ پاسخ داد كه حسن ادب ظاهر، نشانه‌ی ادب باطن است[16] . او مانند اكثر مشايخ صوفيه، سخت پايبند شريعت بود و معتقد بود كه سالك همواره بايد افعال احوال خود را با كتاب و سنت بسنجد[17] . هجويري، او را در زمره‌ی مشايخ معرفي مي‌كند كه حضور را مقدم بر غيبت مي‌انستند [18].

 

 

ابو حفص حداد نیشابوری:

 

حسن ادب ظاهر، نشانه‌ی ادب باطن است

 

 

ابوحفص حداد نیشابوری: وفات

سال وفات او به درستي معلوم نيست و سال‌هاي 265، 267 و 270ق. را به عنوان تاريخ وفات او ذكر كردند [19] قبرش در نيشابور واقع در شارع ادك بوده و محفوظ ابن محمود نيز در كنار او دفن شده است. وصيت سلمي نيز اين بود كه در حال وفات سر من بر پاي ابوحفظ نهيد [20].

 

پانوشت‌ها:

1.       سلمي، طبقات، 105؛ خطيب، ج.2، ص.220؛ انصاري، ص. 95؛ سمعاني، ج. 4، ص. 78

2.       سلمي، همانجا؛ انصاري، ص. 96

3.       سراج، صص. 328- 329؛ ابو نعيم، ج.10، ص.230؛ سمعاني، ج. 4، صص.78- 79؛ عطار، ص. 391

4.       سلمي، «جوامع آداب»، ص. 5

5.       همو، طبقات، ص.103،105،183،251،269،336،356،370؛ انصاري، ص. 102، 104، 239، 330.

6.       عطار، ص. 394

7.       ابن نديم، ص. 216

8.       نك: خياط، ص. 152,150,142,97

9.       ص. 258

10.   ج.1، ص.89

11.   نك: ابن جوزي، ج. 5، ص.35؛ ذهبي، ج.12، ص.510؛ انصاري، ص.95

12.   سلمي، رساله ملامتيه، ص. 108

13.   نك: عفيفي، ص. 15، جم

14.   سلمي، همان، ص.103

15.   هجويري، ص. 47

16.   مستعملي، ج.1،ص. 100؛ عطار، 395؛ كاشاني، ص. 204

17.   ابونعيم، همانجا

18.   ص. 321

19.   سلمي، طبقات، صص. 105_106؛ سمعاني، ج. 4، ص. 79

20.   خليفه نيشابوري،ص. 153,157؛ سلمي، همانجا؛ عطار، ص. 400؛ سمعاني، همانجا.

 

مآخذ:

-          ابن جوزي، عبدالرحمن بن علي، «المنتظم»، حيدر آباد دكن: 1357ق.

-          ابن نديم، «الفهرست».

-          ابونعيم، احمد ابن عبدالله، «حليه الاوليا»، قاهره: 1357ق.

-          انصاري هروي، جواجه عبدالله، «طبقات صوفيه»، به كوشش عبدالحي حبيبي، كابل: 1341ش.

-          خطيب بغدادي، احمد ابن علي، «تاريخ بغداد»، قاهره: 1350.

-          خليفه نيشابوري، احمد ابن محمد، «ترجمه و تلخيص تاريخ نيشابور حاكم نيشابوري»، به كوشش بهمن كريمي، تهران: 1339 ش.

-          خياط، عبدالرحيم بن محمد، «الانتصار»، به كوشش نيبرگ، قاهره: 1344ق/1925م.

-          ذهبي، محمد بن احمد، «سير اعلام النبلا»، به كوشش شعيب ارنووط و صالح سمر، بيروت: 1404ق.

-          سراج، عبدالله ابن علي، «اللمع في التصوف»، به كوشش نيكلسون، لندن: 1914م.

-          سلمي، محمد بن حسين، «جوامع الاداب صوفيه» مجموعه آثار ابو عبدالرحمن سلمي، به كوشش نصر الله پور جوادي، تهران: 1369ش.

-          همو، «رساله الملامتيه»، الملاميته (نك: هم، عفيفي)

-          همو «طبقات الصوفیه»، به كوشش پدرسونليدن، 1960م.

-          سمعاني، عبدالكريم ابن محمد، «الانساب»، به كوشش عبدالرحمن معلمي يماني، حيدر آباد دكن: 1384ق.

-          سيد مرتضي، علي بن الحسين، «الشافي في الامامه»، به كوشش عبدالزهراحسيني خطيب و فاضل ميلاني، تهران: 1407ق.

-          عطار، فريد الدين، «تذكره الاوليا»، به كوشش محمد استعلامي، تهران: 1360.

-          عفيفي، ابوالعلا، «الملامتيه و الصوفيه و اهل الفتوه»، قاهره: 1364ق/1945.

-          مكاشاني، محمود بن علي، «مصباح الهدايه»، به كوشش جلال الدين همايي، تهران: 1325ش.

-          كشي، محمد، «معرفه الرجال اختيار طوسي»، به كوشش حسن مصطفوي، مشهد: 1348ش.

-          مستعملي بخاري، اسماعيل ابن محمد، «شرح التعرف»، به كوشش محمد روشن، تهران: 1363ش.

-          هجويري، علي بن عثمان، «كشف المحجوب»، به كوشش ژوكوسكي، تهران: 1979م.

 

منبع این نوشتار:

-          لاشیء، حسین، «ابوحفص حداد»، وب‌گاه «دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی». (تاریخ مشاهده: 17/02/1388)

 

 

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Sufiism , Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 22:52  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابومحمد مرتعش نیشابوری

 

Abu Mohammad Morta'esh –e Neyshaburi

The Mystic of Persia

(Iran - Neyshabur)

 

جعفر بن مُرتَعِش، کنیه: ابومحمد، وفات 328 هـ.ق

عارف بزرگ اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري

 

 

صوفی و زاهد و از اولیاء الله، اهل نیشابور و ساکن بغداد، شاگرد ابوحفص نیشابوری [1]. مصاحب ابوعثمان حیری [2] و جنید بغدادی [3]. گفته‌اند وی دهقان‌زاده‌ای صاحب مال و مکنت بود و با اهل خرقه، بدرفتاری می‌کرد تا شبی امیرالمومنین علی (ع) را به خواب دید که او را از عاقبت کار دنیاداران هشدار داد و چون بیدار شد همه‌ی مال خود را به نیازمندان بخشید و خود راه سفر را در پیش گرفت. وی به هنگام مرگ، اندکی بیش از ده درهم بدهی داشت و جامه‌هایش نیز به همین قیمت بود و در حالی از دنیا رفت که نه به کسی بدهی داشت و نه هیچ مال و اندوخته‌ای. وی غالبا در مسجد شونیزیّه به سر می‎برد و در همان مسجد درگذشت. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 1884)

ابوالفرج ابن جوزي، در «صفةالصفوة»، نوشته است که: او صحبت جنيد (بغدادی) را دريافته است و اقامت او به بغداد در مسجد شونيزيه بود. وي گفتندي که عجايب بغداد سه چيز است: اشارات شبلي، نکت مرتعش و حکايات جعفر الخواص. او را گفتند، فلان بر آب رود گفت: اگر خداي او را بر مخالفت هوا قادر فرمايد، آن از رفتن بر آب بسي عظيم تر بود. (فرهنگسرا)

شيخ فريدالدين عطار نيشابوري در ضمن بيان شرح حال ابومحمد مرتعش نيشابوري در «تذکرةالاولياء» نوشته است که: نقل است که گفت سيزده حج کردم به توکل، چون نگه کردم همه بر هواي نفس بود، گفتند، چون دانستي؟ گفت: از آن‌که مادرم گفت سبویي آب آر، بر من گران آمد، دانستم که آن حج بر شره شهوت بود و هواء نفس. (فرهنگسرا)

وفات ابومحمد مرتعش نيشابوري، در سال 328 هجري در بغداد اتفاق افتاده است.

 

پانوشت‌ها:

1.    ابوحفص حدّاد نیشابوری؛ اهل نیشابور و از اکابر عرفای قرن سوم (هجری)؛ شغل او آهنگری (حدّاد) بود و نخستین کسی است که تصوّف را در نیشابور ظاهر کرد. وی معاصر جُنید بغدادی و رأس فرقه‌ی ملامتیّه‌ ی نیشابور بود. وی گاهی به حالتی در می‌آمد که کسی توان نگاه کردن به او را نداشت. وفات او را به اختلاف در سال‌های 264، 265، 266 و 270 ضبط کرده اند. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 357)

2.    ابوعثمان حِیری رازی؛ سعد (سعید) بن اسماعیل؛ وفات 298 هـ.ق؛ صوفی فقیه قرن سوم؛ اصل او از ری، و مقیم محله‌ی «حِیرَه»‌ ی در نیشابور و منسوب به آن؛ مورد اعتماد اهل تسنن و تشیع؛ ار ابوحفص حداد (نیشابوری) و شاه شجاع کرمانی، دانش و عرفان آموخت. کرامات و نوادر بسیار به او نسبت داده‌اند. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 380)

3.    جُنید بغدادی؛ جنید بن محمد خزّار قواریری؛ کنیه ابوالقاسم؛ وفات 297 یا 298 هـ.ق؛ ... در بغداد متولد شد و در همان شهر زیست و همانجا وفات یافت ... او را به تاج ‌العارفین، قطب اعظم، امام‌ الدُّنیا فی الزمانه و سلطان الطائفة الصوفیّه توصیف کرده‌اند. او نخستین کسی بود که در بغداد از علم توحید سخن گفت ... رسائل او، شامل نامه‌هایی در ارشاد و تصوف و توحید و غناء و الوهیّت نوشته، چاپ شده است. کتاب‌های امثال القرآن، معانی المهم و المقصد الی الله را نیز به او نسبت داده‌اند. (فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ص 834)

 

منابع این نوشتار:

·         تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»،تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385.

·         «ابو محمد مرتعش نیشابوری»، وب‌گاه «فرهنگسرا».

 

 

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 17:47  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

حاکم حسکانی نیشابوری

 

[ Hăkem Haskăni-ye Neyshăburi ]

 

قاضى ابوالقاسم، عبیدالله بن عبدالله بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن حسکان قرشى عامرى نیشابورى

معروف به ابن حذاء (ابن حداد)، (وفات 490 هـ.ق.)

 دانشمند علم رجال و حدیث‌شناسی در قرن پنجم هجری

 

ابوالقاسم عبیدالله عبدالله حسکانی نیشابوری، معروف به «حاکم حسکانی»، از دانشمندان قرن پنجم هجری قمری و از خاندان علم و ادب و از تبار عبدالله بن عامر بن کریز، فاتح خراسان در عصر عثمان، بود. او در یک خانواده‌ی مذهبی، در قریه‌ی «حسکان»[1] از توابع «نیشابور»، به دنیا آمد و از محضر پدر و اساتید به‌نام آن روزگار، همچون، قاضی ابوالعلاء صاعد، علم آموخت و به رتبه‌ای رسید که در عصر خویش سرآمد دانشمندان عصر خود در حدیث‌شناسی و علم رجال به شمار می‌آمد. سید بن طاووس، در کتاب شریف اقبال، تصریح نموده که حاکم حسکانی از اهل سنت بوده است، و برخی نیز آورده‌اند که وی حنفی مذهب و از پیروان ابوحنیفه بود. با این حال، مشهورترین اثر حاکم حسکانی کتاب ارزشمند «شواهد التنزیل» است که نام کاملش این است:«شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی اهل البیت علیهم السلام». در این کتاب، آیاتی از قرآن، که درباره‌ی پیامبر و اهل بیت علیهم‌السلام نازل شده بر اساس احادیث پیامبر و اهل‌بیت و صحابه، تفسیر و تأویل گردیده است.

 

 


خاندان حسکان قرشی عامری نیشابوری:

قاضى ابو القاسم، عبید الله بن عبد الله بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن حسکان قرشى عامرى نیشابورى، معروف به ابن حذاء (ابن حداد)، از علماى بزرگ قرن پنجم هجرى است. عبید الله در نیشابور، در خانواده‌اى اهل علم به دنیا آمد. او از همان کودکى، در محضر پدر و پدر بزرگ خود به فراگیرى علم و دانش مشغول شد و خود را آماده کرد تا یکى از چهره‌هاى بزرگ علم و دانش در جهان اسلام گردد.

 خاندان وى، خاندانى اهل علم و مشهور بودند. جدّ بزرگ آن‌ها - امیر عبد الله بن عامر بن کریز- در زمان خلافت عثمان، منطقه‌ی خراسان را فتح کرده بود و مردم آن سامان به دست وى مسلمان شده بودند. از این جهت، خاندان وى از عزت و احترام خاصى در نزد مردم برخوردار بودند. پدربزرگش - احمد بن محمد بن احمد (320 - 423 هجرى)- از روات حدیث بود و از ابواسحاق بزازى و ابو عمرو بن مطر و ابوالحسن ابن بندار صیرفى روایت نقل کرده است. پدرش - عبد الله بن احمد بن محمد (363 - 450 هجرى)- نیز واعظى مشهور بود. وى، روزهاى یکشنبه در مسجد مربعه، در شهر نیشابور، مجلس وعظ و خطابه داشت. او گاهى به شغل تجارت و گاهى نیز عهده‌دار مناصب حکومتى بود ولى بعدا به انزوا و عبادت روى آورد. عمویش - عبد الرحیم بن احمد بن محمد-، مردى صالح، عابد و زاهد بود. او از علماى نیشابور، عراق، حجاز و شام روایت شنیده بود.

 

فرزندان حسکانی نیشابوری:

سه تن از فرزندان وى از راویان حدیث به شمار مى‌آیند که عبارتند از:

  1. محمد بن عبیدالله بن عبدالله حسکانى، حاکم ابو على حذاء، وى شخصیتى با تقوا و متواضع و از علماى علم حدیث به شمار مى‌آید.
  2. صاعد بن عبیدالله حسکانى، ابوسعید حذاء، او شخصیتى با تقوا و از اهل علم و حدیث است.
  3. وهب بن عبیدالله حسکانى، ابوالفضل حذاء، وى نیز اهل علم و حدیث و موعظه بود. او کوچک‌ترین فرزند ذکور پدر بود و روایات فراوانى را از او شنیده بود. وهب در صومعه‌اى روى به عبادت آورد و براى شاگردان خود در آن‌جا روایت نقل مى‌کرد (450 - 524 هجرى(.

 مرام و اندیشه‌ی حسکانی نیشابوری:

حاکم حسکانى، از علماى مشهور دوران خود بود. بسیارى از روات حدیث پاى درس او مى‌آمدند تا از او روایت بشنوند و یا اجازه‌ی روایت بگیرند. او، شیخى فاضل و داراى مجلس وعظ و خطابه بود و خود نیز از علماى فراوانى روایت شنیده و یا اجازه‌ی روایت داشت.

برخى، او را از علماى اهل تسنن و پیرو مذهب حنفى مى دانند. و برخى دیگر، او را از علماى شیعه مى‌دانند که تقیه مى‌کرده است. ابن طاووس درباره‌ی ایشان مى‌گوید: «الحاکم الحسکانی کان مِن أعیان رجال الجمهور»، حاکم حسکانى از شخصیت‌هاى برجسته‌ی علماى اهل تسنن بود. ذهبى، در کتاب «تذکرة الحفاظ» مى گوید:«و وجدت له مجلسا یدل على تشیعه و خبرته بالحدیث و هو تصحیح خبر ردِّ الشمسِ و ترغیم النواصب الشُّمُس»، کتابى از ایشان یافته‌ام که دلالت بر شیعه بودن ایشان دارد و آن «تصحیح رد الشمس...» است.

 

سفر به مرو:

او به شهر مرو سفر کرد تا از علماى آن دیار بهره برد و از آن‌ها روایت بشنود. علاوه بر آن، او خود نیز در آن‌جا جلسات درس برقرار نمود و جمع فراوانى از مشتاقان علم و دانش را پروانه‌وار به دور خود جمع کرد و شاگردان فراوانى را تربیت کرد.

 

اجازه روایت:

حاکم حسکانى، از بسیارى مشایخ روایى آن دوران اجازه روایت دارد، مانند:

  • ابو عبد الله حاکم نیشابورى
  • ابو الحسن علوى
  • عبد الله بن یوسف اصفهانى
  • ابو الحسن بن عبدان
  • ابن فتحویه دینورى

اساتید:

حاکم حسکانى، نزد علماى فراوانى به فراگیرى علم و دانش پرداخت و
از محضر درس آنان بهره برد، مانند:

  • پدرش عبد الله بن احمد بن محمد
  • جدش احمد بن محمد
  • ابو طاهر بن محمش
  • قاضى ابو العلاء صاعد
  • حاکم، ابو عبد الله حافظ

 شاگردان:

علماى فراوانى، نیز از محضر درس وى بهره برده‌اند، از جمله:

  • عبد الغافر بن اسماعیل فارسى (451 - 529 هجرى)
  • مهدى بن ابى حرب
  • سید ابو محمد حسینى قاینى

 تألیفات:

عبد الغافر بن اسماعیل، شاگرد مشهور حاکم حسکانى در کتاب تاریخ نیشابور مى گوید: «من فهرست تصانیف و تألیفات استادم را به خط خودش دیده‌ام که به صد عنوان مى‌رسید و در میان آن‌ها مطالب ارزشمندى بود». از تألیفات وى مى‌توان به این عناوین اشاره کرد:

  • شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی أهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم
  • فضائل شهر رجب
  • خصائص علی بن أبی طالب علیه السلام فی القرآن
  • تصحیح خبر ردّ الشَّمس و ترغیم النواصب الشُّمُس (شُمُس جمع شموس و به معناى متعصب و لجوج است(.

وفات:

سرانجام، قاضى محدث، ابو القاسم عبیدالله بن عبدالله حسکانى، پس از عمرى خدمت به علوم و معارف محمد و آل محمد صلى الله علیهم اجمعین، در حدود سال 490 هجرى دیده از این دنیا فرو بست و به دیار باقى شتافت.

 

منابع:


پانوشت:

[1] . « حسکان (اسم خاص): از اولاد گروه نیشابوریان است. (منتهی‌ الارب). و صاحب تاج العروس گوید: حسکان، کسحبان، فی نسب جماعة نیسابوریین من المحدثین، نقله الحافظ. ». لغت‌نامه دهخدا، تهران: موسسه لغت‌نامه دهخدا، 1377، ج.6، ص. 8956


منبع این نوشتار:

«حاکم حسکانی نیشابوری»، وب‌گاه «دانشنامه رشد»

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:17  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

یاران امام حسن عسکری علیه‌السلام از خطّه‌ی نیشابور

دیار شکوه فرهنگی حدیث سلسلة‌الذهب

سرزمین محدثان بزرگ تشیع علوی

 

نیشابور -ابرشهر سرزمین پهناور خراسان-، از پیشینه‌ی فرهنگی شکوهمندی برخوردار است. از دیرزمان، نام و شهرت آن، در رسانه‏های مکتوب حدیثی، تاریخی و سیاسی این مرز و بوم -ایران اسلامی- زبان‌زد خاصّ و عامّ بوده است ... یکی از رخدادهای مهمّ، تأثیرگذار و نقطه‌ی عطف فرهنگی در این قلمرو، عبور پیشوای معصوم شیعه، حضرت امام رضا علیه‏السلام از این شهر بود؛ آن‌گاه بود که محدّثان نیشابور از آن بزرگوار درخواست کردند روایتی را بر آنان ایراد کند. حضرت رضا علیه‏السلام در آن جمع بزرگ و شیدا، حدیثی را مطرح فرمود که در اصطلاح دانشورانِ «علم حدیث» به حدیث «سلسلة‏الذّهب» معروف شد. تقریباً از این زمان بود که ده‌ها تن از کسانی که جان آنان آکنده از مهر به خاندان اهل‏بیت علیهم‏السلام بود، به محضر پیشوایان معصوم شیعه شتافتند و اخبار فراوانی را از آن سرچشمه‏های زلال و موّاج فراگرفتند و آن‌گاه آموخته‏های خویش را به عنوان گوهری گران‌بها از معارف دینی و مبانی دین‏شناسی، به یادگار نهادند. این نوشتار، کوششی است در شناساندن چهره‏های محدّثان و عالمان شیعی از یاران امام حسن عسکری علیه‏السلام که از خطّه‌ی نیشابور به محضر «خورشید بی‏غروب سامرّا» شتافته و یا از رهگذر مکاتبه و نامه‏نگاری، پیوند عمیق و ژرفی با حجّت خدا داشتند.

 

 

نیشابور، از شهرهای بزرگ سرزمین پهناور خراسان، از پیشینه‌ی فرهنگی شکوهمندی برخوردار است. از دیرزمان، نام و شهرت آن، در رسانه‏های مکتوب حدیثی، تاریخی و سیاسی این مرز و بوم -ایران اسلامی- زبانزد خاصّ و عامّ بوده است؛ به گونه‏ای که در رهگذر گذشت زمان، صدها دانشور فرزانه، محدّث والامقام، عارف و شاعر برجسته، در آسمان فرهنگ این سرزمین، درخشیدند.

ناحیه‌ی نیشابور در سده‏های آغازین هجری شامل حوزه بزرگی بود که قلمرو بیهق -سبزوار فعلی- یکی از حدود آن به شمار می‏رفت.[1]

یکی از رخدادهای مهمّ و تأثیرگذار -که به عنوان نقطه‌ی عطف و سرفصل نوینی در پیشرفت فرهنگی این قلمرو به شمار می‏رود- عبور پیشوای معصوم شیعه، حضرت امام رضا علیه‏السلام از این شهر بود. این رخداد در گرایش بیشتر مردم، به سوی مکتب خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و تشیّع علوی، تأثیر ژرفی از خود به جای نهاد. چنانچه محدّثان و مورّخان نامور جهان اسلام، نوشته‏اند:

صدها راوی و فقیه، همراه با اقشار عظیم مردم، به گرداگرد امام معصوم شیعه جمع شدند و آن یادگار و فرزند پیامبر را بسان نگینی در میان گرفتند و گروه بسیاری از آنان، از شدّت عشق و مهر به خورشید ولایت، می‏گریستند و حتّی رکاب مرکب حضرت را می‏بوسیدند.[2]

و سپس محدّثان نیشابور از آن بزرگوار درخواست کردند روایتی را بر آنان ایراد کند. حضرت رضا علیه‏السلام در آن جمع بزرگ و شیدا، حدیثی را مطرح فرمود که در اصطلاح دانشورانِ «علم حدیث» به حدیث «سلسلة‏الذّهب» معروف شد. تقریباً از این زمان بود که ده‌ها تن از کسانی که جان آنان آکنده از مهر به خاندان اهل‏بیت علیهم‏السلام بود، به محضر پیشوایان معصوم شیعه شتافتند و اخبار فراوانی را از آن سرچشمه‏های زلال و موّاج فراگرفتند و آن‌گاه آموخته‏های خویش را به عنوان گوهری گران‌بها از معارف دینی و مبانی دین‏شناسی، به یادگار نهادند.

این نوشتار، کوششی است در شناساندن چهره‏های محدّثان و عالمان شیعی از یاران امام حسن عسکری علیه‏السلام که از خطّه‌ی نیشابور به محضر «خورشید بی‏غروب سامرّا» شتافته و یا از رهگذر مکاتبه و نامه‏نگاری، پیوند عمیق و ژرفی با حجّت خدا داشتند.

 

ابراهیم بن محمّد بن فارس نیشابوری:

شیخ طوسی، در اثر گرانسنگ خویش، که در دانش رجال تألیف کرده است، او را در شمار یاران امام حسن عسکری علیه‏السلام و با عنوان نیشابوری یاد کرده است.[3] شیخ کشّی، که او نیز یکی از برجسته‏ترین محدّث شناسان شیعی است، پیرامون منزلت و وجاهت او می‏نویسد: استادم عیّاشی سمرقندی می‏گفت که ابراهیم بن محمّد، شخصیّت بزرگی است که از هرگونه منقصت و نقطه تاریک پیراسته است.[4] بلکه برخی از پژوهشگران حوزه‌ی زندگینامه محدّثان شیعه، از شهیدثانی نقل نموده‏اند که او، ابراهیم بن محمّد را از راویان موجّه شیعی یاد نموده است.[5] دو تن از شاگردان برجسته او عبارتند از: محمد بن مسعود عیّاشی، دانشور فرزانه و بلند مرتبه‌ی خطّه‌ی ماوراءالنّهر و محمّد بن حسن براثی.[6]

 

ابراهیم بن عبده نیشابوری:

شیخ طوسی و دیگران، این راوی را از گروه یاران امام عسکری علیه‏السلام، که زادگاه او نیشابور است، به شمار آورده‏اند.[7] امام عسکری علیه‏السلام به یکی از یاران خود، در نیشابور می‏نویسد: «تو فرستاده و پیام‌رسان من هستی به ابراهیم بن عبده که خدایش به او توفیق عنایت کند و این‌که انجام دهد آن‌چه را در آن نامه نوشته‏ام و به توسط محمد بن موسی نیشابوری فرستاده‏ام.» امام علیه‏السلام در ادامه نامه می‏فرماید: «درود و رحمت خدا بر ابراهیم بن عبده باد. موالیان و پیروان ما اهل‏بیت علیهم‏السلام در ناحیه‌ی نیشابور، حقوق و وجوه شرعیّه‌ی ما را به دست ابراهیم بن عبده، برسانند و سپس ابراهیم بن عبده مال ما را بفرستد نزد وکیل دیگر ما در شهر ری؛ ابوالحسین اسدی رازی، یا هرکس را که رازی او را به عنوان وکیل و نماینده‌ی ما معرّفی کند.»[8]

و نیز کشیّ چنین نگاشته است: برخی از چهره‏های موجّه و راستگوی شیعه برایم نقل کردند که حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام نامه‏ای نوشت به ابراهیم بن عبده، بدین مضمون که: «او نماینده‌ی من است، حقّ و حقوق ما را از شیعیان ما بگیرد و آنان در مراعات تقوا و پرواپیشگی، بسیار بکوشند و حقوق ما را به ما برسانند و آن‌ها را پرداخت نمایند به ابراهیم بن عبده نیشابوری و من به او اجازه دادم با رعایت صلاح و مصلحت، در آنها تصرّف کند. خداوند به او توفیق عطا کند و بر او منّت نهد تا از هر گونه لغزش و تقصیری مصون بماند.»[9]

در نامه‏ای دیگر که به عبداللّه بن حمدویه بیهقی مرقوم می‏کند، می‏فرماید: «من، ابراهیم بن عبده را به عنوان وکیل و نماینده خود در اخذ وجوهات منصوب نمودم برای اینکه موالیان و شیعیان ما، حقوق واجب ما را به او بدهند و او مورد امانت و وثاقت است و دوستان ما در رعایت تقوا بسیار بکوشند.»[10]

در پایان، نقل این داستان، جالب و خواندنی است که نشانی دیگر از ولایت‌پذیری و ولایت‌مداری اوست. شیخ کلینی در کتاب اصول کافی می‏نویسد: محمّد بن شاذان بن نعیم از خادم ابراهیم بن عبده نقل می‏کند که او گفت: در ایّام حجّ من همراه ابراهیم در بلندای کوه صفا در مکّه ایستاده بودم، یک‌باره حضرت امام مهدی علیه‏السلام تشریف آورد و در کنار ابراهیم ایستاد و کتاب مناسک را از او گرفت و با او پیرامون اموری به گفت و گو پرداخت.[11]

از آن‌چه گفته شد، این نکته رخ می‏نماید که این محدّث نیشابوری در مرتبه والایی از وجاهت و بزرگی، قرار داشت؛ چنان‌که یکی از فرزانگان حوزه می‏گوید: از سخنان امام عسکری علیه‏السلام در شأن و جای‌گاه ابراهیم، بالاتر از عدالت و وجاهت، به دست می‏آید.[12]

 

اسحاق بن اسماعیل نیشابوری:

شیخ طوسی و بسیاری از تراجم‌نویسان، او را از یاران حضرت عسکری علیه‏السلام نام برده‏اند و شیخ طوسی بر مرتبه‌ی بلند این محدّث به صراحت سخن گفته و تمامی دانشوران علم رجال به گونه‏ای شفّاف او را مورد ستایش قرار داده‏اند. [13]

زیباترین و ژرف‏ترین ستایش از این یار امام، از ناحیه‌ی امام حسن عسکری علیه‏السلام انجام گرفته است. حضرت، در نامه‌ی مشهورش به اسحاق بن اسماعیل، در نکوداشت او سنگ تمام گذاشت. این نامه، مانند سایر نامه‏ها و سخنان امامان معصوم علیهم‏السلام دربردارنده‌ی بنیادی‏ترین پندها و راهکارها در پیمودن راه کمال و قرب الی‏اللّه است. اینک گزیده‏ای از این نامه مبارک تقدیم می‏شود: ای اسحاق! خداوند، ما و شما شیعیان ما را، در پرده‌ی لطف و عنایت خود، حفظ و حراست کند و خدا، پشتیبان تو باشد در همه‌ی امور زندگی. من نامه تو را خواندم -خدا تو را رحمت کند- و دانستم هرچه را نوشته بودی. ما امامان اهل‏بیت بر شما شیعیان لطف و عنایت داریم، و خرسند هستیم که پروردگار بر شما نعمت‌هایش را ببخشد.

کامل شدن نعمت‏ها بر یک شیعه و پیرو ما، داخل شدن در بهشت است و هیچ نعمتی وجود ندارد مگر اینکه حقّش با ذکر الحمدللّه، انجام می‏شود... .

اگر حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و جانشینان معصوم او نبودند، شما مردم گمراه و سرگردان بودید. چون پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام را به جانشینی خویش برگزید، این آیه‌ی قرآن نازل شد: «الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا»[14]

ای اسحاق! این نامه را از موالیان و دوستان ما پنهان ندار؛ مگر از مخالفان، معاندان و دشمنان ما اهل‏بیت. دُرّ و گوهر را در زیر دست و پای خنزیر، مریز که آنان ارزش ندارند.[15]

امام عسکری علیه‏السلام در پایان می‏فرماید: سلام و درود بر تو ای اسحاق بن اسماعیل و بر همه‌‌ی دوستان و شیعیان ما امامان اهل‏بیت علیهم‏السلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.[16]

 

علیّ بن شجاع نیشابوری:

شیخ طوسی این راوی را در شمار یاران نیشابوری امام عسکری علیه‏السلام به شمار آورده است. [17] علاّمه مامقانی چنین می‏گوید: از سخن شیخ طوسی بر می‏آید که علیّ بن شجاع، از کسانی است که ولایت امامان علیهم‏السلام را پذیرفته و در راه آنان قدم نهاده است.[18]

 

عَمْرکی بن علیّ بن محمّد بوفکی نیشابوری [19]:

بی‏تردید، او یکی از چهره‏های عالیقدر و ماندگار تاریخ حدیث شیعه است؛ به گونه‏ای که نام و روایات او در جای جای کتاب‏های روایتی، می‏درخشد. زندگینامه‏نویس بی‏بدیل شیعه، نجاشی، در منزلت این محدّث نیشابوری چنین می‏نگارد: او یکی از بزرگان دانشوران شیعی و چهره‏های موجّه است. او استاد گروه زیادی از بزرگان حدیث است.[20]

شیخ طوسی پیرامون تبیین جایگاه او چنین می‏گوید: عَمْرکی بن علی، از یاران امام عسکری علیه‏السلام، و نیشابوری است، گفته شده که او، در شهر سمرقند، چند نفر افراد خدمت‌گزار را برای امام عسکری علیه‏السلام فراهم ساخت.[21] کنیه‌ی این بزرگوار، ابومحمّد است و به گفته سیّد بن طاووس: نام او علی و لقبش عَمْرکی است که اشتهار او بدین لقب است.[22] و «بوفک» یکی از روستاهای نیشابور بوده است.[23]

 

حمدان بن سلیمان نیشابوری:

شیخ طوسی، او را در گروه یاران نیشابوری امام عسکری علیه‏السلام شمرده است.[24] نجاشی، او را چنین معرّفی می‏کند: حمدان بن سلیمان ابوسعید نیشابوری، شخصیّت موجّهی است در میان دانشوران شیعه.[25] شیخ طوسی در جای دیگر می‏نگارد: حمدان بن سلیمان بن عمیره نیشابوری و مشهور است به تاجر.[26]

 

داود بن ابی‏زید نیشابوری:

کنیه‏اش ابوسلیمان است. او با این‌که از یاران حضرت عسکری علیه‏السلام و از گروه راویان است، اشتغال به حرفه نجّاری هم داشته... و درباره‏اش گفته‏اند: او انسان صادق‌اللهجه و راستگویی بوده است.[27]

 

محمّد بن احمد بن نعیم نیشابوری:

کنیه‏اش ابوعبداللّه و لقبش شاذانی، از گروه یاران امام عسکری علیه‏السلام و اهل‏نیشابور است. گفته‏اند که پدرش (احمد بن نعیم) پسر برادر فضل بن شاذان نیشابوری است و لقب «شاذانی» هم به همین مناسبت است. [28] شیخ کشّی از استادش این گونه نقل می‏کند که گفت: شنیدم از محمد بن احمد شاذانی که بارها چنین می‏گفت: مالی -سهم مقدّس امام علیه‏السلام- از حضرت حجّت علیه‏السلام نزد من جمع شد، مال امام را به نزد آن بزرگوار فرستادم -در عصر غیبت صغرا به واسطه‌ی بعضی از نوّاب ویژه حضرت- زمانی نگذشت که پاسخ حضرت مهدی علیه‏السلام از این قرار به دست من رسید: «آن‌چه فرستادی از مال شخصی خود که این مقدار بود -حضرت مقدارش را تعیین فرمود- به ما رسید، خداوند از تو قبول فرماید.»[29]

همین رخداد را شیخ صدوق به گونه‏ای شفّاف‏تر اکمال‌الدّین نقل کرده است.[30] به هرحال، محمّد بن احمد بن نعیم یکی از نخبگان شیعی است که پیوند عمیق و ژرفی با امام عسکری علیه‏السلام و فرزند بزرگوارش حضرت ولیّ‏عصر علیه‏السلام داشته است.

از ویژگی‏های او، این است که یکی از برترین شاگردان فضل بن شاذان نیشابوری بوده و کتاب‏های استاد خویش را روایت می‏کرده است. [31]

 

محمّد بن موسی نیشابوری:

او همان شخصیّت بزرگواری است که حضرت عسکری علیه‏السلام نامه‌ی مهمّ خود را به اسحاق بن اسماعیل ـ که قبلاً به آن اشاره شد ـ توسّط وی به شیعیان نیشابور ارسال می‏کند.[32] و این، نشان گویایی است از امانت‏داری، وجاهت و منزلت والای او نزد امام زمانش.[33]

 

پی‏نوشت‏ها:

1. معجم البلدان، ج 1، ص 537، واژه بیهق.

2. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 135؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 308؛ تاریخ نیشابور شهر فیروزه، ص 49 ـ 47؛ جغرافیای کامل ایران، ج 1، ص 640.

3. رجال شیخ طوسی، ص 428، ش 10؛ رجال کشّی، ج 1، ص 122؛ جامع الروات، ج 1، ص 32.

4. رجال کشّی، ج 1، ص 122 و ج 2، ص 812، ش 1014.

5. تنقیح المقال، مامقانی، ج 1، ص 24؛ جامع الروات، ج 1، ص 32.

6. رجال کشّی، ج 1، ص 122.

7. رجال طوسی، ص 428.

8. رجال کشّی، ج 2، ص 848.

9. همان؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 407.

10. رجال کشّی، ص 848.

11. اصول کافی، ج 1، ص 331، ح 6، »باب تسمیة من رأه».

12. ر.ک: تنقیح الرجال، مامقانی، ج 1، ص 25.

13. رجال طوسی، ص 429؛ رجال علاّمه حلّی، ص 11، ش 3؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 404؛ رجال کشی، ج 2، ص 848؛ تنقیح الرجال، ج 1، ص 111.

14. مائده / 3.

15. فلا تنثّرن الدُّرَّ بین اظلاف الخنازیر و لاکرامة لهم.

16. رجال کشّی، ج 2، ص 848.

17. رجال طوسی، ص 433؛ جامع الروات، ج 1، ص 586.

18. تنقیح المقال، ج 2، ص 293.

19. رجال نجاشی، ص 215؛ رجال طوسی، ص 432، ش 7؛ رجال علاّمه حلّی، ص 131، ش 21.

20. رجال نجاشی، ص 215، چاپ داوری.

21. رجال طوسی، ص 432.

22. تنقیح المقال،ج 2، ص352.

23. رجال نجاشی، ص 215؛ رجال طوسی،ص 432؛ الکنی والالقاب، ج 2، ص 88.

24. رجال طوسی،ص 430، ش 4.

25. رجال نجاشی،ص 100.

26. رجال طوسی، ص 414.

27. همان، ص 430 و 415؛ رجال علاّمه حلّی، ص 68؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 100.

28. رجال طوسی، ص 438.

29. رجال کشی، ج 2، ص 814، ش 1017.

30. ر.ک: کمال الدین، ص 485، ح 5، باب «ذکر ابوالحسن ربّانی سبزواری

 

منبع این نوشتار:

«یاران امام در خطّه نیشابور»، کوثر، زمستان 1382، ش60. (پایگاه حوزه)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 16:11  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

سده‌ي ششم و تفسير ابوالفتوح:

در نگاهي كلي، سده‌ي ششم هجري، پايان دوره‌اي است كه تمدن اسلامي در آن به اوج شكوفايي و بالندگي خود رسيده است، از سويي ديگر، اين قرن، دوره‌ي برازندگي و كمال‌يافتگي زبان دري و اوج و اعتلاي شعر و نثر پارسي است و در واقع دوراني است كه در آن مذهب جعفري، دست‌كم، در چشم و دل ايرانيان مسلمان به چنان پايگاهي رسيده كه خود را به داشتن تفسيري بر مبناي فقاهت خاص خويش نيازمند مي‌بيند.

مهم‌ترين تفسيري كه در اين دوره‌ي خاص تاريخي، سامان يافته، تفسير گرانقدر رَوضُ‌الجِنان و رَوحُ‌الجَنان، مشهور به تفسير ابوالفتوح رازي است كه در نخستين دهه‌هاي سده‌ي مزبور، بر مشرب فقه جعفري در ري بر دست دانشمندي فقيه، متكلم و پارسي‌دان با نام حسين بن عليّ‌بن محمدبن احمد خزاعي النّيشابوري الاصل معروف به ابوالفتوح رازي نوشته شده است[1].

 

خاك نيشابور را نازم كه از هر خشت او          شاعري خيزد توانا يا هنرمندي بنام

 

نيمه‌ي اول سده‌ي ششم هجري

«روض‌الجنان و روح‌الجنان في تفسيرالقرآن»

Ravzo-l Jenăn va Ravho-l Janăn Fi Tafsir-el-Qoran

کهنترین و مشروح‌ترین تفسیر شیعی به فارسی

تاليف

حسين‌بن علي‌بن احمد الخزاعي النيشابوري

مشهور به ابوالفتوح رازي

Abul-Fotuh-e Răzi -ye Neyshaburi

 

 

روض الجنان و روح الجنان في التفسير القرآن:

مؤلف آن ابوالفتوح رازی از متکلمان امامیه در سده‏ي ششم است که اجدادش از نیشابور به ری کوچیده و در آن شهر ساکن شده بودند. او این تفسیر را در سالهای 510 تا 533، یا اندکی پس از آن نوشته که چون سال وفاتش بنا بر تحقیق مصححان چاپ اخیر کتاب 554 بوده نگارش این اثر در میانسالی او بوده است[2]. در متن کتاب به نام تفسیر اشاره‌ای نشده است اما بنا بر اجماع دست‌نویس‌ها و منابع هم‌روزگار مؤلف از جمله فهرست منتجب‌الدین رازي[3] که شاگرد شیخ بوده همه جا نام کتاب «روض الجنان و روح الجنان» آمده است. تنها در «معالم العلما»ی ابن‌شهرآشوب[4]، «روح الجنان و روح الجنان» ثبت شده که قطعا کلمه‌ي «روح» در آغاز آن محرف «روض» است چرا که خود ابن شهرآشوب در کتاب دیگرش مناقب[5] گفته است: «ابوالفتوح روایت روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن را به من اجازه داده است». نام محرف «روح الجنان و روح الجنان» به یکی از چاپ‌های کتاب یعنی طبع میرزا ابوالحسن شعرانی نیز راه یافته است. در ایران و به‌ویژه در زبان و قلم عموم این کتاب به نام کلی آن «تفسیر ابوالفتوح رازی» شهرت یافته است.

 

شيوه‌ي تنظيم تفسير ابوالفتوح رازي:

شیوه‌ي تنظیم تفسیر ابوالفتوح رازی، اصولا کلامی-روایی است، اما از آن‌جا که بر جنبه‌های ادبی واژه‌های قرآنی، مانند مباحث لغوی و زبانی و استشهاد به اشعار عربی برای روشن شدن معانی کلمات و جنبه‌های صرف و نحوی نیز تأکید دارد، خصوصیت ادبی را هم می‎توان بر آن افزود. روش کار مؤلف پس از ذکر مقدمه‎ای کوتاه در معانی و اقسام قرآن و بحثی در معنای تفسیر و تأویل و استعاذه این است که آیه یا آیاتی از هر سوره را بترتیب از فاتحه تا ناس آورده و به صورت زیرنویس و لفظ به لفظ به فارسی استوار و پاکیزه‎ای ترجمه کرده است، آن‎گاه از ابتدا پس از ذکر بخش‎های کوتاهی از آیات به تفسیر و شرح لغوی و صرفی و نحوی و فقهی و کلامی آن پرداخته و در هر مورد اقوال و آرای مفسران و نحویان و لغویان و فقها و متکلمان را با استفاده از منابع متقدم ذکر کرده است. اشاره‎های تاریخی و قصص و حکایات و تمثیلات و مباحث فقهی نیز در کتاب آمده است. مباحث تکراری در آیات به موارد قبلی ارجاع شده است و خود مؤلف نیز به این نکته اشاره دارد[6]. مباحث ذوقی و ادبی و عرفانی هم بیش و کم در خلال بخش‎های تفسیری مطرح شده است.

 

مشخصات زباني تفسير ابوالفتوح رازي:

زبان تفسیر، چه در بخش‌های ترجمه و چه در بخش‌های تفسیری استوار و ادبی و در عین حال ساده است و جز در بخش‌های اندکی از مقدمه و پاره‌ای مباحث ذوقی و عرفانی از شیوه‌ي نثر مرسل پیروی می‌کند. ترجمه‌ي آیات در نسخه‌های کهن یا نزدیک به زمان مؤلف اصیل و حاوی مفردات و تعبیرات کهن و لهجه‌ای است و از جهات متعدد زبانی با زیرنویس آیات در ترجمه‌ي تفسیر طبری* قابل مقایسه است[7]. اما این ترجمه‌ها در نسخه‌های متأخر، به‌ویژه از سده‌های نهم و دهم به بعد دستخوش تغییر و تحریف شده و به نثر و زبان روزگار کاتبان نزدیک گردیده است. جنبه‌های ادبی و زبانی تفسیر ابوالفتوح از جهات متعدد سزاوار توجه است[8]. برخی مختصات زبانی و گویشی کم نظیر و مشخص که احتمالا متعلق به گویش قدیم ری باشد در کتاب دیده می‌شود که از نظر زبان‌شناسی اهمیت دارد[9].


پيشينه‌ي تفسير ابوالفتوح رازي:

تفسیر روض‌الجنان، نزدیک به دویست سال تفسیرنویسی فارسی و نزدیک به پانصد سال تفسیرنویسی عربی را پشت سر دارد، بنابراین طبیعی است که از منابع تفسیر پیش از خود سود برده باشد با این حال کوچک‌ترین نشانه‌ای حاکی از استفاده‌ي او از تفاسیر فارسی پیش از خود از قبیل ترجمه‌ي تفسیر طبری، تاج‌التراجم سورآبادی، قرآن پاک، تفسیر قرآن مجید معروف به تفسیر کیمبریج در دست نیست. شاید او با وجود میراث تفاسیر عربی خود را از رجوع به تفسیرهای فارسی بی‌نیاز می‌دیده است. ابوالفتوح رازی، از تفاسیر فارسی و عربی زمان خود نامی نبرده است فقط چندین بار از زمخشری مؤلف «الکشاف عن حقایق التنزیل» با احترام یاد کرده و اشعاری از او نقل کرده اما از کشاف نامی نبرده است. نشانه‌هایی چون تصریح به نام و نقل آشکار مطالب استفاد‌ي ابوالفتوح رازی از اهم تفسیرهای عربی پیشین اعم از شیعه و سنی را اثبات می‌کند. او در تفسیر خود از بسیاری مفسران پیشین از قبیل امام حسن عسکری علیه السلام، ابوالقاسم کعبی، ابومسلم محمدبن بحراصفهانی، ابوعلی جبایی و پسرش ابوهاشم جبایی، ابوبکر اصم، ابوالحسن رمانی زجاج، حسین بن فضل بجلی، ابواسحاق ثعلبی، فتال نیشابوری و به‌ویژه محمدبن جریر طبری نام برده و از تفسیرهای آنان و به‌طور خاص از تفسیر طبری* استفاده کرده است[10].

 

در برتري تفسير ابوالفتوح رازي:

ابوالفتوح، هنگام بحث فقهی و کلامی در آیات اقوال مفسران اهل سنت را تقریبا با بی‌طرفی کامل ذکر کرده و نظر خود را بر مبنای فقه و کلام شیعه تحت عنوان «مذهب ما» بیان داشته است. تفسیر ابوالفتوح در میان امهات تفاسیر شیعی پیشین حتی در مباحث لغوی و معانی واژه‌های قرآنی و استشهاد به اشعار عربی با «التبیان فی تفسیر القرآن»* شیخ طوسی و «مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن»* طبرسی قابل مقایسه است و از این نظر ظاهرا بر دو تفسیر دیگر رجحان دارد[11]. ابوالفتوح، ظاهرا از التبیان به طور مستقیم استفاده کرده اما به سبب قرب زمان تألیف از وجود مجمع البیان بی‌خبر بوده است و مشابهت این دو می‌تواند از اشتراک منابع و نزدیکی مشرب فقهی و کلامی دو مؤلف ناشی شده باشد. استفاده‌ي وسیع ابوالفتوح از منابع فقهی و کلامی فرق مختلف و مباحث تاریخی و قصص و حتی اسرائیلیات اهمیت آن را از این جهات نیز در میان آثار همگن سزاوار تحقیق کرده است[12].

 

تاثير تفسير ابوالفتوح رازي بر ساير تفاسير:

تفسیر ابوالفتوح رازی، بر تفسیرهای عربی و فارسی بعد از خود اثر نهاده است. قاضی نورالله شوشتری[13] ضمن ستایش از این تفسیر اظهارنظر کرده که فخرالدین رازی اساس «تفسیر کبیر»* خود را از این کتاب گرفته و برای دفع انتحال بعضی از تشکیکات خود را بر آن افزوده است. از میان تفسیرهای فارسی که از ابوالفتوح متأثر بوده و به‌وضوح و گاه به عین عبارت از آن نقل قول کرده‌اند می‎‌توان به دو تفسیر پر آوازه‌ي شیعه، «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» معروف به «تفسیر گازر»* تألیف ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی و «منهج الصادقین» ملافتح الله کاشانی اشاره کرد. متن این دو کتاب به‌ویژه تفسیر گازر با روض الجنان، اغلب یکسان و سزاوار سنجش‌های دقیق است[14].

 

نسخه‌هاي تفسير ابوالفتوح رازي:

تفسیر ابوالفتوح، تقریبا از زمان حیات مؤلف مورد توجه بوده و مرتب استنساخ و رونویسی شده است. تاکنون 53 نسخه‌ي ناقص و کامل از این تفسیر در کتابخانه‌های ایران و دیگر کشورها شناسایی شده[15] که کهن‌ترین آنها دست‌نویس شماره‌ي 1336 آستان قدس رضوی، مورخ ربیع الاول 556 است که تنها مجلدات 16 و 17 تفسیر را شامل می‌شود. نسخه‌ای از این کتاب متعلق به کتابخانه‌ي شخصی جلال‌الدین محدث ارموی، مورخ دوم صفر 579، صریحا نشان می‌دهد که از روی نسخه‌ای به تاریخ 533 کتابت شده است[16]. از میان 53 دست‌نویس شناخته‌شده‌ي این اثر، تنها چهار نسخه است که دو دوره‌ي کامل تفسیر (هر دوره در دو نسخه) را تشکیل می‌دهد و مابقی تنها بخشی از این تفسیر است. تفسیر روض الجنان، بر اساس تقسیم‌بندی خود مؤلف و تصریح برخی از هم‎روزگاران او مانند منتجب‌الدین رازی[17] و عبدالجلیل قزوینی[18] و اتفاق همه‌ي دست‌نویس‌ها، بیست جلد بوده که فراهم‎آورندگان سه چاپ اول کتاب تقسیم‌بندی را مراعات نکرده‌اند.

 

تفسير ابوالفتوح رازي در كسوت چاپ و انتشار:

تفسیر ابوالفتوح را نخستین بار، تنی چند از فضلا از جمله ملک الشعرا صبوری در 1307 و 1309 در پنج مجلد آماده‌ي چاپ کردند که دو مجلد آن در 1323 به فرمان مظفرالدین شاه و سه جلد باقی مانده در 1313ـ 1315ش به دستور علی اصغر حکمت -وزیر معارف وقت- به چاپ رسید[19]. چاپ دیگری از این کتاب در ده جلد در 1320 ش با تصحیح و حواشی مهدی الهی قمشه‌ای منتشر شد. چاپ سوم این کتاب در 1382 با تصحیح و حواشی میرزاابوالحسن شعرانی در سیزده مجلد با نام روح الجنان و روح الجنان سامان یافت که بارها به طریق افست تجدید طبع شده است. آخرین چاپ آن در بیست جلد با تصحیح و مقابله با 38 نسخه‌ي کهن و ذکر نسخه بدل‌ها و با مقدمه‌ای مبسوط به کوشش و تصحیح محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح در سال‌های 1365 تا 1376ش از سوی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی منتشر شده است.


فهرست منابع:

·          ابن شهر آشوب. «معالم العلماء»، نجف: 1380/1961.

·          ابن شهر آشوب. «مناقب آل ابی‌طالب»، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم: بی‎تا.

·          ابوالفتوح رازی. «روض‎الجنان و روح‎الجنان فی تفسیرالقرآن»، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد: 1365ـ1376ش.

·          بینش، تقی. «نفائس کتابخانه آستان قدس رضوی: دوتکه از تفسیر ابوالفتوح رازی»، نامه آستان قدس، ش5، اردیبهشت 1340.

·          حسین‌بن حسن جرجانی. «تفسیر گازر»، چاپ جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران: 1337ـ 1341ش.

·          حقوقی، عسکر. «ارزش ادبی تفسیر ابوالفتوح»، در مجموعه خطابه‌های نخستین کنگره تحقیقات ایرانی، به کوشش غلامرضا ستوده، تهران: 1353ش.

·          خزاعی، محمدحسن. «دقت ابوالفتوح رازی در معانی واژه ها و مقایسه آنها با تبیان شیخ طوسی و مجمع‎البیان طبرسی (ره)»، مشکوة، ش48، پاییز 1374.

·          ساغروانیان، جلیل. «دستور باش: تفسیر ساختی ویژه در روض‌الجنان و روح‌الجنان»، مشکوة، ش27، تابستان 1369.

·          نورالله‌بن شریف‌الدین شوشتری، «مجالس المؤمنین»، تهران: 1354ش.

·          قزوینی، عبدالجلیل. «نقض»، چاپ جلال‌الدین محدث ارموی، تهران: 1358ش.

·          علی‌بن عبیدالله منتجب‌الدین رازی. «فهرست اسماء علماء الشیعة و مصنفیهم»، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، بیروت: 1406/1986.

·          ناصح، محمدمهدی. «ترجمه آیات تفسیر طبری و ابوالفتوح رازی»، در یادنامه طبری، ویرایش محمد قاسم زاده، تهران: 1369ش.

·          ياحقي، محمدجعفر. «اصلی در تصحیح انتقادی تفسیر ابوالفتوح رازی» مشکوة، ش6، زمستان 1363.

·          ياحقي، محمدجعفر. «دستنویسی نفیس از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مشکوة، ش 6، زمستان 1363.

·          ياحقي، محمدجعفر. «دستنویسی نفیس از تفسیرابوالفتوح رازی»، مشکوة، ش 3، تابستان 1362.

·          ياحقي، محمدجعفر. «طبری و ابوالفتوح» در یادنامه طبری، ویرایش محمد قاسم زاده، تهران: 1369ش.

 

پانويس‌ها:


[1] . برگرفته از: «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن»، به كوشش و تصحيح محمدجعفر ياحقي، محمدمهدي ناصح، مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1377، ص بيست.

[2] . ابوالفتوح رازی، ج1، مقدمه یاحقی و ناصح، ص پنجاه و نه- شصت و دو.

[3] . فهرست اسماء علماء الشیعة و مصنفیهم، ص 45.

[4] . معالم العلماء، ص 141.

[5] . مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص12.

[6] . روض‎الجنان و روح‎الجنان فی تفسیرالقرآن، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، ج1، ص 159.

[7] . رجوع کنید به ناصح،ص 303ـ 311.

[8] . رجوع کنید به حقوقی، ج 2، ص 100ـ125.

[9] . رجوع کنید به حقوقی، ج 2، ص 100ـ125.

[10] . ابوالفتوح رازی، جاهای متعدد؛ یاحقی 1369ش، ص 327ـ332.

[11] . خزاعی، ص 205ـ 216.

[12] . برای نمونه رجوع کنید به: عسکر حقوقی. «تحقیق در تفسیر ابوالفتوح رازی»، 1346ش، 3 ج.

[13] . مجالس المؤمنین ،ج1، ص490.

[14] . جرجانی، ج 1، مقدمه حسینی ارموی، ص ی ـ یا، لز ـ لح.

[15] . ابوالفتوح رازی، ج 1، مقدمه یاحقی و ناصح، ص هفتاد و شش ـ هشتاد و یک.

[16] . برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به: بینش، ص 44ـ51؛ یاحقی، 1362ش، ص 160ـ 188.

[17].  همان

[18].  قزويني، ص 212.

[19] . همین چاپ که در پایان مجلد پنجم حاوی مؤخره‌ای به قلم محمد قزوینی در باره‌ي مؤلف و تفسیر اوست در 1404 در قم به صورت افست منتشر شده است.


منبع اين نوشتار:

·         ياحقي، محمدجعفر. «تفسیر ابوالفتوح رازی»، وب‌گاه دانشنامه‌ي جهان اسلام، وابسته به بنیاد دايرة‌المعارف اسلامی

 

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

«سپاس خداي را كه بردارنده‌ي اين ايوان است و گسترنده‌ي اين شادروان است،

آراينده‌ي آن به آفتاب و ماه و ستارگان است و دارنده‌ي اين پيغمبران و امامان است.

و درود بر رسول او كه سيد پيغمبران و ختم مرسلان است و بر اهل بيت او كه ستارگان زمين و پيشوايان دين‌اند،

و بر ياران او، بزرگان و اخيار از مهاجر و انصار».

و اين بود نخستين بند تفسير ابوالفتوح رازي ...

شايد گشايشي باشد بر ما، در مرور كهن‌ترين تفسير شيعه به زبان پارسي دري ...

والحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد صلي الله عليه و آله وسلم

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 15:32  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

سنگ آرامگاه بانو پسنده ی نیشابور

سنگ آرامگاه بانو پسنده ی نیشابوری

تصویر‌ (1)، (2)

 

از حضور امام رضا در نشابور

در سال 200 (هـ.ق) امام علی بن موسی الرضا علیه السلام - پیشوای هشتم شیعیان-  در پی اصرار و فشارهای مکرر مامون –خلیفه ی عباسی- مبنی بر پذیرش ولیعهدی وی از سوی امام، سفری را از مدینه به مرو آغاز کرد در حالى كه از آن اکراه و بر نتیجه ی سفر آگاهی داشت. نیشابور یکی از شهرهایی است که امام علیه السلام در طی این مسیر در آن توقف، حضور و عنایتی ویژه داشت. نيشابور آن روزگار یکی از مراكز بزرگ فرهنگى و علمى به شمار مى رفت و بزرگانى از نقاط مختلف دور و نزديك در آن اقامت گزيده، به امور علمى و تحقيقاتى اشتغال داشتند.

 

مقطع زماني حضور حضرت امام رضا علیه السلام در نيشابور را می توان نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار آورد؛ در مسير عبور حضرت امام رضا علیه السلام و توقف ايشان در نيشابور، جمال ولايي آن حضرت باعث جذب مردم و دانشمندان نيشابور آن زمان شد و بيان حديث گهربار سلسلة الذهب از زبان آن حضرت توطئه ی سلطه ی حكومت و خلافت ناحق مأمون عباسي را خنثي كرد.

 

تاریخ نگاران گفته اند که مردم نیشابور از حضرت رضا علیه السلام خواستند که حدیثی برایشان نقل کند. آن حضرت حدیثی را که به سلسلة الذهب مشهور است را ایراد فرمود. به عبارتی بیست و چهار هزار و به گفته ای دیگر چند هزار قلمدان فرا گردآمد تا دانشوران و خردمندان آن حدیث را نوشتند:

 

لا اله الا الله حصنى، فمن دخل حصنى امن من عذابى

قال فلما مرت الراحلة نادانا بشروطها و انامن شروطها

 

«كلمه توحيد «لااله الاالله» دژ من است. هر كس در آن داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود. پس آن گاه كه مركب حركت كرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند با شرايط آن و من از شرط هاى آن هستم».

 

از حضور پر برکت امام علیه السلام یادمان هایی در جای جای نیشابور برجای ماند:

·     قدمگاه رضوی: گام جای امام علیه السلام در 24 کیلومتری شرق نیشابور، چشمه ی آب و قدمگاه دو یادمان متبرکی است که از آن حضرت در این مکان تاریخی به جا مانده است. فریدون گرایلی در کتاب نیشابور شهر فیروزه آورده است: «... گفته اند امام در قدمگاه نماز خوانده و چشمه ی آبی هم جهت وضو ساختن آن بزرگوار پیدا شده است که امروز نیز وجود دارد ...».

·     زیارت امامزاده محروق در تلاجرد نیشابور: امام رضا علیه السلام در يكى از روزهای اقامت در نیشابور به زيارت آرامگاه امامزاده محمد محروق كه از نوادگان امام سجاد علیه السلام است، عازم شد. حاكم نيشابورى مى نويسد: «حضرت رضا علیه اسلام فرمودند يكى از خاندان ما اين جا مدفون است، به زيارت ايشان مى رويم و آنگاه حضرت به روضه ی سلطان محمد محروق در «تلاجرد» تشريف بردند و آن روضه مقدسه را زيارت كردند».

·     گرمابه ی رضا: «يك روز نيز حضرت رضا(ع) در نيشابور حمامى مى‏رفتند كه امروز آنرا «گرمابه رضا» مى نامند. آب اين حمام از چشمه اى تأمين مى‏شد، ولى مدتها بود آب آن چشمه كم شده بود. حضرت دستورى دادند، آب آن چشمه زياد شد، سپس خارج در، حوضى به امر حضرت ساختند و حضرت در آن غسل كردند و در پشت حوض نماز گذاشتند و مردم هم مى‏آمدند و براى بركت در آن حوض غسل مى‏كردند و سپس نماز مى‏خواندند و دعا مى‏كردند، خداوند هم دعاى آنها را مستجاب مى‏كرد».

·     میزبانی بانو پسنده: سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش يمن، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد. (در این نوشتار به تبیین این مقوله خواهیم پرداخت)

 

تابلوی خیابان بانو پسنده- نیشابور

 

بانو پسنده (پسندیده): در سفر تاريخي حضرت ثامن الحجج -امام رضا علیه السلام- به جانب مرو (200هـ.ق)، زماني كه قدوم مبارك آن حضرت به نيشابور رسيد، در ناحيه اى به نام بلاش ‏آباد يا پلاس آباد منزل گزيد. سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش يمن، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد.

پسنده در نشابور امروز: آرامگاه اين بانوي رستگار، در فاصله ي حدود 100 متري شمال آرامگاه بانو شطيطه -يكي ديگر از زنان فاضل و رستگار نيشابور- واقع شده است. در بناي چهار گوش، مسقف و کوچک پسنده، سادگی و بی پیرایگی موج می زند، در آرامگاه وی بارگاه و گنبد بشکوه و يا تزئينات خاصي وجود ندارد.

نشان پسنده ی نیشابور: نیشابور، خیابان امام خمینی، میدان بی بی شطیطه، خیابان بانو پسنده

 

بقعه متبرکه بانو پسنده 

 

بانو پسنده ی نیشابوری: میزبان امام هشتم شیعیان

«امام رضا علیه السلام، هنگامی که به نیشابور وارد شد، افراد معتبر و سرشناس شهر -از علماء و امراء و موجهین- انتظار داشتند که آن حضرت برای استراحت در منزل آنها اجلال نزول فرمایند. امّا از آنجا که اهل بیت عصمت و طهارت همیشه و در همه حال یاور ضعیفان بودند و شرافت  و برتری را به تقوا و اطاعت و بندگی خداوند می دانستند، و در این راستا الگو و رهنمود به شیعیان و دوستان خود معرفی می نمودند، لذا امام علیه السلام دعوت کسی را نپذیرفت، بلکه به منزل یکی از شیعیان با تقوا و گمنام اما شیفته ی خاندان رسالت تشریف فرما شد.

 

یعنی خدای متعال سعادت میزبانی از حضرت رضا علیه السلام را نصیب یک پیره زن صالحه و باتقوا نمود».

 

کرامتی متجلی در درخت بادام

«ابو واسع محمد بن احمد بن  محمد بن اسحاق نیشابوری گوید: از مادر بزرگم خدیجه، دختر حمدان –پسر پسنده- شنیدم که می گفت: آنگاه که امام رضا علیه السلام به نیشابور وارد شد در ناحیه ی غربی شهر در محله ی «بلاش آباد» در منزل مادر بزرگم به نام «پسنده» نزول اجلال نمود –حضرت رضا علیه السلام از میان مردم شهر او را برگزید و در خانه ی او فرود آمد او را «پسنده» نامیدند (پسنده کلمه ای فارسی است)

 

سپس خدیجه می گوید: آن گاه که امام رضا علیه السلام به خانه ی ما فرود آمد، دانه ی بادامی را در آنجا کاشت که در همان سال سبز شد و درخت بلند معتبری گردید و میوه آورد. وقتی مردم از آن کرامت آگاه شدند، می آمدند و به آن تبرک می جستند. هر مریضی که از بادام آن به قصد صحت و سلامتی تناول می کرد شفا می یافت. هر که را چشم درد بود و از بادام او بر چشمش می گذاشت عافیت می یافت. هر زنی که درد زاییدن بر او سخت می شد چون از بادام آن درخت تناول می کرد زاییدن او آسان می شد. اگر حیوانی درد شکم می شد از چوب آن درخت، بر شکم آن حیوان می مالیدند درد از آن برطرف می شد. «حمدان» -که پسر پسنده بود- شاخه های آن را برید، پس چیزی نگذشت که کور شد.

 

پسر حمدان که «ابوعمرو» نام داشت آن درخت را از بیخ قطع کرد. تمام اموال او – که تقریبا هشتاد هزار درهم بود- در دروازه ی فارس از بین رفت و چیزی برایش باقی نماند.

«ابو عمرو» دو پسر به نام های «ابوالقاسم» و «ابوصادق» داشت که کاتب ابی الحسن محمدبن ابراهیم سمجور – حاکم نیشابور- بودند. این دو پسر تصمیم گرفتند که آن خانه را تعمیر کنند، و برای این کار دوازده هزار درهم هزینه نمودند. در هنگام تعمیر، ریشه ی آن درخت را درآوردند در حالی که نمی دانستند در اثر این کار چه برسرشان خواهد آمد.

 

یکی از دو برادر –ابوصادق- تولویت مزرعه ای از امیر خراسان را برعهده داشت. در یکی از روزها که به نیشابور برمی گشت در حالی که در محمل نشسته بود، پای راستش سیاه شد و گوشت پایش ترک ترک شد و با فاصله ی یک ماه در اثر این مرض از دنیا رفت.

 

و امّا «ابوالقاسم» که بزرگتر بود، یکی از روزها در دفتر حاکم نیشابور نشسته و مشغول نوشتن نامه ای بود، و عده ای از کاتبان در اطراف او بودند. یکی از آن کاتب ها با تعجب گفت: خدا چشم بد را از این کاتب دفع کند چقدر خط زیبایی دارد! بلافاصله دست ابوالقاسم شروع به لرزیدن نموده و قلم از دست او افتاد و در دست او آبله و زخمی پیدا شد و به ناچار به منزلش آمد.

 

«ابوالعباس کاتب» به اتفاق عده ای به عیادت او آمدند، پس از معاینه ی دستش گفتند: این به خاطر و طبیعت گرمی است. باید فصد کنی. فردای آن روز بار دیگر همان زخم پدید آمد. دوباره گفتند: باید امروز هم فصد کنی، او نیز برای بار دوم فصد نمود. اما فایده ای نکرد و دستش سیاه شد و  گوشت و پوست  آن ترک ترک شده  ریخت و او هم از این مرض از دنیا رفت. کوتاه سخن این که مرگ این دو برادر، پس از درآوردن ریشه ی آن درخت، در کمتر از یک سال اتفاق افتاد»[1].

 

نمایی از منطقه ای که بانو پسنده در آن آرمیده است

 

محل آرامگاه بانو پسنده

بانو پسنده، همان طور که یادآور شدیم، از بانوان با اخلاص و پرهیزکار نیشابور بوده و ارادت و محبت او به خاندان رسالت- با توجه به اینکه امام علیه السلام در منزل او اجلال نزول فرمود – مسلّم بوده است و پس از اینکه از دنیا رفت او را نزدیک قبر شطیطه دفن نمودند.

 

هم اینک مقبره اش به فاصله ی حدود صد متر، در قسمت شمالی قبر شطیطه، ... زیارتگاه شیعیان و ارادتمندان به خاندان رسالت است».


پانویس:

[1] . بحار الانوار: ج49، ص121.

 

منابع:

از حضور امار رضا در نشابور:

بانو پسنده:

  • مهدویان، حسن؛ مقدّسی، محمد.«شطیطه: بانوی رستگار نیشابور»، نیشابور: برگ شقایق (به سفارش اداره ی اوقاف و امور خیریه ی نیشابور)، 1383، ص80-82.


تصاویر آرامگاه بانو پسنده ی نیشابوری

 

 نمای سقف آرامگاه بانو پسنده از داخل آرامگاه  سنگ آرامگاه بانو پسندیده نیشابوری

تصویر بزرگتر                                      تصویر بزرگتر

   

نمای بیرونی آرامگاه بانو پسنده نیشابور  Banu Pasandeh- Neyshabur

تصویر بزرگتر (1)،(2)                          تصویر بزرگتر (1)،(2)   

 

تصاویر از دهلیز شرق  (وب نوشت روزنت نیشابوریان)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 12:7  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

زیارت

زیارت همواره برای ما ایرانیان، انگیزه ای درونی، برای سفر بوده است. گویی در مکان های زیارتی شرایط و امکاناتی فراهم می شود که در دیگر جای ها نیست و یا کمتر می توان یافت. شاید این مشخصه ی مکان های زیارتی، از منزلت و ارزشی است که مردان و مردمان مقدس و پاک در دل و اندیشه ما دارند و نیز اینکه حضور در این مکان ها، فرصتی است برای تنها بودن با خود و خدای خود، برای راز و نیاز کردن و درد دل کردن، و برای واگویه کردن ناگفتی ها و ناشنیدنی ها، و برای تقاضا کردن از او که بر همه چیز دانا و تواناست و به حکمت و رحمت بر بندگان خود بخشنده و بخشاینده است.

به هر حال، زیارت یک انگیزه است برای سفر ...

 

غریب نیشابور

 

غریبی خفته در خاک نشابور

در خاک شهر نیشابور یکی از مردان مقدس در غربت و تنهایی خود آرمیده است. در چهره ی مقبره ی او سادگی و بی پیرایگی موج می زند، در بارگاه او از گنبد های بشکوه و ایوان های وسیع و بلند خبری نیست، گنبد و بنای کوچکش را دیوارهای کاروانسرایی قدیمی از نظر ها مخفی کرده اند. نقش های کاشی غربت تنهایی او را می شکنند، نقش دیواره های خارجی سرای او، آجر و سیمان است و تنها فاصله اش با بی آرایگی، بی آلایگی و سادگی محض، گچ اندود دیواره های داخلی بنای آرامگاه. ضریح مقبره ی او، صندوق مانندی است که آن را پارچه ای سبز رنگ در آغوش گرفته ... .

 

ضریح غریب نیشابور

 

 

اینجا آرامگاه و زیارتگاه مردی است که عامّه ی نیشابور او را «امامزاده غریب» می نامند

خیابان امام، میدان (فلکه) خیام، روبروی رباط شاه عباسی، چوب بری حاج آقا صدیقی

 

اینجا از جاهای دیدن نیست، در اینجا باید گفت و شاید شنید

از دل ....

غریب نیشابور، دربان و خادم ندارد

فرا می خواند تو را

از دور ....

به خلوت ... .

 

بنای آرامگاه امامزاده غریب، در داخل یک چوب بری و انبار چوب که مالکیت آن شخصی است واقع شده. بنا بر گفته ی مالک چوب بری، کاربری قبلی این مکان (چوب بری)، در چند دهه پیش، کاروانسرا بوده است. و هنوز هم برخی اتاق ها و حجره های استراحت مسافرین و تیمار استرها در ضلع شمالی این مکان دیده می شود. برخی می گویند، روزگاری نه چندان دور جوی آبی در کنار بنای آرامگاه غریب نیشابور جاری بوده، اما در حال حاضر از کنار غریب، آب روانی نمی گذرد.

 

امام زاده غریب

عباسعلی مدیح در کتاب «نیشابور و استراتژی توسعه» در باره ی این مکان زیارتی چنین نوشته است: «در این مکان زیارتی که به امام زاده غریب معروف است، یکی از نوادگان ائمه مدفون است. مکان این امام زاده روبروی رباط شاه عباسی، داخل یک چوب بری قرار گرفته و دور تا دور این زیارتگاه را کارگاه های چوب بری و دیوار منازل گرفته اند. در ورودی امامزاده به سوی رباط شاه عباسی باز می شود. قدمت این بنا به دوره ی صفویه می رسد. ماکت شهر نیشابور در قرن نهم که در موزه ی رباط شاه عباسی قرار دارد، زیارتگاه امام زاده غریب را نشان می دهد. این خود از قدمت این آرامگاه  حکایت می کند. روزگاری زائرین زیادی به این مکان مقدس، آمد و شد می کرده اند، اما اکنـــون کمتر کسی از این آرامگاه اطلاع دارد.»[1]

 

سلام بر غریب نیشابور

 

غریب نیشابور: امامزاده غریب

غریب نیشابور

۱. تصویر بزرگتر

۲. تصویر بنای آرامگاه امامزاده غریب

 

سردر کاروانسرای غریب  نمایی دیگر از ورودی کاروان سرای غریب

سردر کاروانسرای غریب              سردر کاروان سرای غریب

تصویر بزرگتر                                  تصویر بزرگتر

 

ضریح امامزاده غریب  نمای داخلی آرامگاه غریب

    ضریح امامزاده غریب                                 نمای داخلی آرامگاه غریب

تصویر بزرگتر                                                   تصویر بزرگتر

 

سایر پیوند های مرتبط با حوزه ی جغرافیایی امامزاده غریب:


[1] . مدیح، عباسعلی. "نیشابور و استراتژی توسعه: جغرافیای طبیعی، انسانی، اقتصادی و گردشگری"، مشهد: شهر فیروزه، نوای غزل، 1385، ج 1، ص191.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 8:13  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

«محمد محروق»

یکی از نوادگان امام سجاد بود که در پی شورشی که ضد خلیفه وقت صورت پذیرفت به شهادت رسید. پیکر مطهر ایشان را به آتش کشیدند و خاکستر آن را در محله تلاجرد، از محله های قدیم شهر نیشابور، به خاک سپردند. از همین رو «محروق» یعنی سوخته شده معروف شد.

بقعه امامزاده محروق از بناهاي زيباي قرن دهم هجري با گنبد كاشيكاري و ايوانهاي بلند در وسط باغ مشجري قرارگرفته است در زير گنبد قبر امامزاده محمد محروق واقع شده است كتيبه كاشي معرق ايوان و صندوق منبت و در ورودي حرم از زمان شاه طهماسب اول است سنگي از دوران شاه سلطان حسين صفوي مورخ به سال 1119 هجري قمري در اين بنا نصب است كاشي هاي ازاره آن از زمان نادر شاه افشار باقي مانده است. باني اين مزار امير كمال الدين شاه مير حسين است. كتيبه منظومي كه از زمان شاه سلطان حسين صفوي در سمت راست ايوان بر روي سنگ نقر شده بيانگر آن است كه در اواخر دوره صفوي محمد خان نامي در نيشابور به بناي مسجد و مصلي اقدام نموده است در اين بقعه، امامزاده ابراهیم، يكي از اولاد حضرت موسي بن جعفر، نيز مدفون است.

 

 

امامزاده محمد محروق

دیگر از بناهای دیرسال نیشابور بقعه ی امامزاده محمد محروق است، که بر اساس گفته ی سید احمد یزدی اردکانی صاحب شجرة الاُولیا، از نسابین مشهور و معتبر، از فرزندان بلافاصله ی امام چهارم، علی بن حسین (زین العابدین) علیه السلام، یکی زید شهید است که چهار پسر داشته؛ نخست محمد و دوم یحیی و سوم نیز یحیی ملقب به ابی عیسی و چهارم حسین ملقب به ذی الدمعه که گویند از فرط گریستن از خوف خدا  در فرجام زندگی نابینا شده بود و در زهد و تقوی و علم و فضل سرآمد روزگار خویش به شمار می آمده و کنیه ی وی ابو عبدالله بوده است و به روایت امام صادق، ذی الدمعه، در سال 134 هـ.ق دامن از سرای خاک برگرفته و به عالم باقی شتافته است. از فرزندان وی علی و حسین و یحیی و محمد را نام برده اند، که این محمد، نام مادرش ام ولد مسما به عاتکه، در نیشابور شهید شد و مقبره اش اینجاست و نبیره ی اما سجاد علیه السلام می باشد و به «امامزاده محمد محروق» معروف است.

در سلسله نسب وی نوشته اند:

محمد بن الحسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام

آرامگاه وی در تلاجرد علیاست. گفته اند؛ امامزاده محمد محروق، عاشق یکی از دختران بنی امیه بوده، چون دختر  به مذهب تشیع روی آورده به فرمان خلیفه به وسیله ی یزید بن ملهب، حاکم خراسان، شهید و سوزانده شده است، و بدین سبب «محروق» نامیده می شود.

بر دیوار حرم وی سنگی نسب شده که اثر دو جای پای بر آن دیده می شود و گویند جای پای امام رضاست... . امام رضا هنگام گذشتن از نیشابور به زیارت این امامزاده رفته اند.

بر سردر ورودی این امامزاده نگاشته اند که این عمارت در سنه ی 1119 هـ.، در عصر شاه سلطان حسین صفوی مرمت شده و سلطان نامبرده دو رشته قنات وقف آن کرده است و نیز به یک سوی سردر کاشی شده ی آن نقش شده که:

السلطان الاعظم ابوالمظفر طهماسب الصفوی الحسینی بهادر خان تاریخ 1041هـ.

(در این تاریخ شاه صفی بر ایران سلطنت می کرده)، بنابراین بنای این عمارت از شاه طهماسب می باشد که شاه صفی آن را مرمت نموده است.

در ایوان حرم ضمن آیت الکرسی، نوشته شده: «فی ایام دولت السلطان الأعظم تراب آستانه خیر البشر ابوالمظفر طهماسب الصفوی الحسینی بهادر خان خلد اله ملکه و سلطانه و افاض علی کافّة  البرایا عدله و احسانه

خدایا تو این شاه درویش دوست    که آســایش خلق در ظلّ اوست

بسی بر سر خلق پاینـــــــده دار    به توفیـق و طاعت دلش زنده دار

البانی هذه العماره سیادت و نقابت پناه امیر کمال الدین شاهمیر حسین الساعی محمد یوسف». روی کتیبه؛ سوره ی مبارکه ی «لم یکن الذی کفرو ...» تا اخر در سمت راست ایوان در بالا نصب نموده اند. قطعه شعری  از زمان شاه سلطان حسین به جای مانده و تاریخ آن 1119هـ.ق می باشد بدین مضمون:

در زمان دولت شاهنشـــــــــه گیتی ستــان    شاه دین سلطان حسین عادل صاحبقــــران

آن که در باغ جهــــــــان عدلش کند کار بهـار    آن که در عالم بود چون ابر رحمت سایبــــان

شمع ایوان عدالت خان محمدخان که هست    چهارده معصــــوم باشد حافظ او در جهــــان

ساخت مسجد با مصــلی در نشابور و نمــود    آب تالاگـــــرد را از صــــــافی طیـــــنت روان

یافت توفیق از خـداوند جهان ان خیرخــــــواه    کرد تعمیــــــــــر زیارت را برای مومنــــــــــان

روح پاک حضرت موسی بن جعفر شاد شــد    گشت آباد از سر نو روضـــه خلد آشیـــــــان

از هزار و صــــــــــد نوزده بودی که کـــــــــرد    ثلث آن آب روان را وقــــف این عالی مکــــان

در طرف چپ، کتیبه ی دیگری است از ناصر الدین شاه قاجار، که دو سهم آب یکی از رودخانه ی بوژمهران و دیگری از رودخانه ی فرخک، که دو سهم آب رودخانه ی فرخک، به وسیله ی شاهزاده پرویز میرزا، برای امامزاده وقف شده است به سال 1297هـ.ق. در زمان شاهنشاه جمجاه اسلام پناه السلطان بن سلطان و الخاقان بن خاقان ناصرالدین شاه قاجار خلد اله ملکه در عهد ایالت نواب مستطاب مالک الرقاب عم اکرم شاهنشاه حسام السلطنه مراد میرزا دام الشوکة و تصدیق نواب مستطاب شاهزاده پرویز میرزا دام الجلا له از قرار رقم قدر و توام مالیات دوسه یکی از میان رودخانه ی فرخک که وقف امامزاده لازم التعظیم امامزاده محمد محروق و امامزاده ابراهیم می باشد به تخفیف ابدی مقرر فرمودند که همه ساله منافع آن را صرف و خرج بقاع منوره ایشان نمایند و ... .

 

بنای آرامگاه امام زادگان محمد محروق و ابراهیم در تلاگرد نیشابور

 

امام زاده ابراهیم

در کنار بقعه ی امامزاده محمد محروق امامزاده ی دیگری بنام ابراهیم در بستر خاک آرمیده است که بقعه ی او همانطور که در عکس دیده می شود در جوار امامزاده محمد محروق، آن رونق و معروفیتی را که می باید نیافته است. حرم وی به وسیله ی دری به حرم امزاده محمد محروق راه دارد. ارتفاع گنبد کوچکتر از گنبد امامزاده محروق است. این ابراهیم را از فرزندان بلافاصله ی موسی بن جعفر علیه السلام دانسته اند.

 

چاه مراد

در سمت قبله امامزاده جایی است که آن را دارالحفاظ می گویند و در سمت راست آن چاهی قرار داشته و گفته اند، دختری که گویا همسر امامزاده محمد محروق بوده است در آن چاه غیب شده و تا این اواخر دختران دم بخت از این چاه مراد می خواستند که اکنون سر آن را پوشانیده اند و از اذهان بسیاری دور شده، در سالیان اخیر بقعه ی امامزاده مرمت شده استف تعدادی از بزرگان نیشابور داخل حرم امام زاده مدفون می شدند از جمله نماینده ی نیِّرالدوله بنام حاج محمد مهدیخان اعتماد الایاله و برادرش عبد الباقی خان، پسران بابا خان درست زیر قدم داخل امامزاده کنار یکدیگر را می توان نام برد که در تعمیرات جدید سنگ های مرمر این دو مقبره را بر داشته اند.

 

روایت دیگری از زندگی امامزاده محروق

داستان زندگی غم انگیز و حماسی امامزاده محمد محروق بصورت صریحتری آمده است که برای بهتر بیان کردن آن کمی به عقب بر می گردیم:

گفته اند طبیعت موجودات را فریب داده و لذت را در شهوت گذاشته تا بقاء و دوام نسل ها را تضمین کند. شکی نیست که لذّت، عامل اساسی حفظ بقاست و هیچ گاه انزجار دو موجود ازیکدیگر نسلی نمی آفریند. از انسان ها همه چیز شنیده ایم و این هم یکی از آنهاست!!!

نه ماه و نه روز! قبل از 16 ربیع الاول سال 170 هـ.ق. در بغداد حادثه ای برعکس راه و روش های انسانی، صورت می گیرد، هارون الرشید با زبیده -دختر عم خویش (دختر جعفر بن منصور دوانیقی) و سوگولی حرمش- مشغول بازی شطرنج است، شرط این بازی دلخواه طرفین می باشد. بار اول زبیده مات می شود و هارون الرشید از او می خواهد که کاملا لخت مادرزاد شود! التماس زبیده برای انصراف هارون به جایی نمی رسد و زبیده با اکراه کاملا لخت و عریان می شود و بازی ادامه دارد. این بار هارون مات می شود! زبیده به وی دستور می دهد با زنی که کنیز آشپزخانه است به نام مراجل همبستر شود و تضرع هارون که خود را وعده به زبیده داده بود بجایی نمی رسد و اجبارا با این زن همخوابه می شود، محصول این قمار  بزرگ که در شب 16 ربیع الاول سال 170 هـق. که در خلافیت عباسیان از اهمیت ویژه ای برخوردار است حاصل می گردد و عبد الله مأمون –خلیفه ی آینده- متولد می شود و در حقیقت این زبیده است که مات می شود!  در همین شب خلیفه ی عباسی فرمان قتل ولیعهد بیست و دو ساله یعنی برادرش را به هرثمه بن اعین صادر می کند، هرثمه برای اجرای حکم بیرون می رود که از تولد فرزند هارون مطلع می شود و برای کسب تکلیف مجدد به خدمت هادی بر می گردد که با کمال تعجب هادی را در بستر خویش مرده می یابد. هارون از جریان مطلع می شود و همان شب به کمک خیزران مادرش و یحیی بن خالد برمکی به مسند خلافت تکیه می زند. بنا بر این در این شب خلیفه ی عباشسی که فرمان قتل برادرش را صادر کرده بود خود می میرد، مقتول آینده خلیفه می شود و خلیفه ی آینده نیز متولد می گردد! هارون تولد مأمون را به فال نیک گرفته  و از میان 28 فرزند خویش (چهارده دختر و چهارده پسر)، ایمن را جانشین و مأمون را ولیعهد امین انتخاب می کند. در سال 193 هـق. هارون در سناباد طوس مرد و امین در بغداد به خلافت نشست. اختلاف دو برادر به قتل امین و  خلافت مأمون منتهی شد. توقف طولانی مأمون در مرو موجی از عصیان را در بلاد عرب بدنبال داشت. ابالسرایا یکی از فرماندهان سپاه هرثمه از آن جمله بود که یکی از فرزندان امام حسن مجتبی (ابن طباطبا) را به خلافت انتخاب کرد و سپاهیان اعزامی مأمون را بارها در هم شکست، اما ناگهان این خلیفه مرد و ابوالسرایا، محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین علیه السلام را به عنوان خلیفه انتخاب کرد و بعد از جنگ ده ماهه  با سپاهیان مأمون عاقبت شکست یافت و همراه با امامزاده به شوش فرار کرد که هر دو به دست هرثمه اسیر شدند و ابوالسرایا را شقّه کرد و امامزاده را به مرو برد تا خلیفه خود تصمیم بگیرد. گویند در نیشابور به فرمان محرمانه ی مأمون  این جوان بی گناه را کشتند و جسد نیمه سوخته ی او را در گورستان تلاگرد (تلاجرد امروز[1]) به خاک سپردند.

مادر امامزاده محمد محروق – فاطمه دختر علی بن جعفر بن اسحاق بن علی بن عبد الله بن جعفر بن ابی طالب- می باشد و همانطور که گفته شدف امام هشتم شیعیان، قبر امامزاده محمد محروق در نیشابور زیارت فرموده است.

بنابراین، شهادت امامزاده در پرده ی ابهام باقی ماند و روایت اول را ذکرکردم اگر چه دومی صحیح به نظر می رسد اما به هر حال در وجود این امامزاده شک نمی توان داشت.


[1] . کمی بالاتر از کلبه امروزی خیام، قنات آب است که همان تلاگرد معروف است.

 

 

منبع:

گرایلی، فریدون. «نیشابور؛ شهر فیروزه»، چاپ چهارم، شهریورماه 1375، ص341-347.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 17:37  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

آرامگاه فضل بن شاذان نیشابوری

 

مقبره ی فضل بن شاذان نیشابوری، فقيه و محدث مشهور شيعي قرن سوم كه داراي ۱۸۰ اثر بود. وي در سال ۲۶۰ ﻫ . ق درگذشت. آرامگاه وي در 5 كيلومتري جنوب شرق نيشابور، در روستاي فضل قرار دارد. امروزه گورستانی که در جوار آرامگاه این دانشور بزرگ نیشابوری واقع شده است را «بهشت فضل» می نامند.

 

ابومحمد فضل بن شاذان

ابو محمد فضل بن شاذان بن خليل ازدى، فقيه صاحب نظر، متكلم متفكر، مفسر حاذق، دانشمند شهير عالم اسلام و مؤلف گرانقدر در علوم و فنون اسلامى.

 ... نجاشى او را از طايفه ازد از قبيله‏هاى معروف عرب و پدرش را از شاگردان يونس بن عبد الرحمان شمرده است .(1) با توجه به رواياتى كه فضل از امام رضا عليه السلام دارد مى‏توان تولد او را در حدود صدوهشتاد هجرى تخمين زد.

كشى مى‏نويسد: فضل در روستايى در حوالى بيهق بود كه خبر خروج خوارج به او رسيد براى فرار از چنگ آنان بار سفر بست و از آنجا گريخت در اثر فشار و سختى سفر بيمار شد و در سال 260 هجرى درگذشت. (2) بر قبر او در نيشابور گنبد و بارگاهى است و محل تردد و زيارت شيفتگان علم و ولايت است.

 

 

فضل در محفل پيشوايان معصوم

وى افتخار حضور و شاگردى چهار امام معصوم عليهم السلام را دارد. نجاشى مى‏گويد از امام جواد عليه السلام روايت دارد و شيخ طوسى نام او را در زمره ياران امام هادى و عسكرى عليمها السلام ذكر مى‏كند. (3) اگر چه نجاشى در روايت فضل از امام رضا عليه السلام ترديد كرده ليكن روايات او در عيون اخبار الرضا عليه السلام (4) و من لا يحضره الفقيه (5) در علل شرايع و احكام، با تصريح «فضل‏» درآخر روايت‏به سماع وى از امام رضا عليه السلام جايى براى اين ترديد باقى نمى‏گذارد.

 

مقام فضل در نزد امامان معصوم

كتابى از فضل بن شاذان به دست امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد، امام با ورق زدن به مطالعه كتاب او پرداخته، فرمود: خدايش رحمت كند، اهل خراسان به منزلتش غبطه مى‏خوردند زمانى كه فضل بين ايشان زندگى مى‏كرد. (6)

زمانى از فضل نزد امام عسكرى عليه السلام نامى برده شد، شايعه پراكنيهاى دشمن را پيرامون عقايد و شخصيت او براى امام مطرح كردند و از آن حضرت براى شفاى او دعا طلب كردند، امام عليه السلام فرمود: آرى بر فضل دروغ بستند، خداوند رحمتش كند، خداوند رحمتش كند. راوى مى‏گويد: هنگامى كه به خراسان رسيدم فهميدم در همان زمانى كه در خدمت امام بوديم فضل از دنيا رفته بود. (7)

پيامبران و پيشوايان معصوم براى هر كسى به اندازه عقل و فهم و دركش، از مطالب و معارف و حقايق پرده برمى‏دارند «انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم‏» (8) ، روايت صدوق از فضل بن شاذان در علل شرايع و احكام بيانگر قوت فهم و حذاقت اوست كه امام او را لايق دانسته و بسيارى از فلسفه احكام را در حدود بيست صفحه از سرتاسر فقه براى او گفته است. (9)

 

گفتار دانشمندان در باره فضل

نجاشى رجال شناس بزرگ امامى در ستايش از فضل مى‏گويد: او ثقه و از بزرگان فقها ومتكلمان شيعه و در اين طايفه داراى مقام و جلالتى است، وى مشهورتر از آن است كه ما به توصيف او بپردازيم (10) . و شيخ طوسى در اين راستا مى‏نويسد: فقيه، متكلم، جليل القدر. (11) و كشى او را از عدول و ثقات برشمرده و در موارد زيادى به گفتار او در توثيق و تضعيف رجال به عنوان سندى اعتماد مى‏كند. (12)

علماى ديگر نيز به اتفاق او را توثيق و از فقيهان عالى‏مقام و متلكمان سترگ به حساب آورده‏اند.

ابن نديم درباره او مى‏نويسد: فضل بن شاذان رازى، خاصى و عامى است، شيعه او را از خود مى‏داند; از اين رو نام او را در جمله دانشمندان شيعه بردم و حشويه او را از خود مى‏پندارد و كتابهايى دارد كه با عقايد حشويه سازگار است. مانند: تفسير، قرائات، سنن در فقه. فرزندش عباس نيز كتابهايى دارد. (13) ابن نديم ترتيب سور قرآن را در مصحف ابن مسعود و ابى بن كعب از فضل بن شاذان نقل مى‏كند و مى‏نويسد: فضل يكى از پيشوايان و امامان علوم قرآنى و قرائات است از اين رو آنچه اوگفته بود بر آنچه خود ديدم ترجيح داده، نوشتيم. (14)

شيخ طوسى در مقام نقد كلام ابن نديم مى‏نويسد: گمان مى‏كنم ابن نديم فضل بن شاذان نيشابورى را با فضل بن شاذان رازى از علماى اهل سنت اشتباه كرده است. (15) اين اشكال به مطالعه كتاب ايضاح فضل بن شاذان تاييد مى‏شود كه وى حشويه و تمام گروههاى غير امامى را مورد نقد و انتقاد قرار داده است و در كتب شيعى نامى از عباس بن فضل بن شاذان به عنوان مؤلف يا راوى حديث ديده نشده است.

 

اساتيد و مشايخ فضل بن شاذان

از ويژگيهاى اين مرد بزرگ، استادان زبردست و دانشمند وى هستند كه در تعليم و تربيت او سهم به سزايى داشته‏اند، فضل مى‏گفت: هشام بن حكم مدافع اسلام و ولايت از دنيا رفت و يونس بن عبدالرحمان جانشين او شد كه با براهين محكم خود شبهات مخالفان دين را درهم كوبيده پاسخ مى‏داد، پس از او تنها جانشينش سكاك عهده‏دار اين خدمت‏شد و او نيز دار فانى را وداع گفت و من با پنجاه سال سابقه شاگردى در محضر چنين بزرگانى در پست ايشان به انجام وظيفه مشغولم. (16)

وى حديث را از ابوثابت، حماد بن عيسى، صفوان بن يحيى، عبد الله جبلة، عبدالله بن الوليد العدنى، محمد بن ابى عمير، محمد بن سنان، محمد بن يحيى، يونس بن عبد الرحمان روايت مى‏كند. رواياتش در كتب اربعه به 775 روايت‏بالغ شده است. (17)

 

تاليفات فضل

نجاشى مى‏نويسد:(كنجى) (كشى) براى فضل صد وهشتاد تصنيف گفته است وى نام حدود چهل تاليف او را ذكر مى‏كند و شيخ طوسى نيز در حدود سى تاليف از آثار او را ياد كرده است. به مقتضاى متكلم بودن فضل بيشتر تاليفاتش در رد و ابطال عقايد فرقه‏هاى ديگر است. همانند: كتاب النقض على الاسكافى فى تقوية الجسم; كتاب الرد على اهل التعطيل; كتاب الرد على الثنوية; كتاب الرد على محمد بن كرام; كتاب الرد على الفلاسفة و... و پاره‏اى از تاليفاتش نيز در مسائل اختلافى بين متكلمان است همانند: كتاب الوعيد; كتاب الاستطاعة; كتاب التوحيد فى كتب الله; كتاب مسائل في العلم; كتاب معرفة الهوى والضلالة; كتاب الرجعة; كتاب الامامة و... قسمتى از تاليفاتش نيز در علومى همانند فقه، حديث، لغت، تفسير وعلم قرائات و ... مى‏باشد همانند كتاب الفرائض; كتاب الطلاق; كتاب المتعتين ; كتاب العروس در لغت و....

از ميان اين همه تاليفات، پاره‏اى از سخنانش در لابلاى كتب فقهى و كلامى و كتابى به نام الايضاح در لابلاى كتب فقهى و كلامى ديده مى‏شود.

 

گوشه‏اى از سخنان فضل در كتب كلامى

الف:از ديدگاه اهل سنت، اگر شخصى از دنيا رود و دخترانى باقى بگذارد، بايد دو ثلث از ماترك او را به دختران و ثلث‏باقى مانده را به عصبه ميت دهند.(رجوع شود به موسوعه فقهيه، ج‏4، ص 307 به بعد) و بنابر مذهب اماميه تا زمانى كه از طبقه اول كسى زنده باشد نوبت‏به طبقه دوم نمى‏رسد.

فضل به علماى اهل سنت مى‏گفت: اگر ميتى 30 هزار درهم به جاى گذارد براى 28 دختر خود و يك پسرش چگونه تقسيم مى‏كنيم؟ گفتند: به هر دخترى هزار درهم و به پسر دو برابر آن.گفت: اگر 28 دختر و پسر عمويى داشته باشد بنابر قاعده ارث بين شما به دختران 20 هزار درهم و به پسر عموى ميت ده هزار درهم بايد داده شود، لازمه اين نظر اين است كه سهم پسر كه از صلب ميت است كمتر از سهم پسر عمو باشد در حالى كه نام پسر در قرآن به عنوان متقرب به ميت ذكر شده ولى پسر عمو به واسطه پدر و جدش با ميت قرابت پيدا مى‏كند.

ب: از او دليلى بر امامت اميرمؤمنان عليه السلام خواستند گفت: دليل كتاب و سنت و اجماع مسلمانان. زيرا قرآن فرمان به اطاعت از اولو الامر داده است و در معناى اولو الامر اختلاف شده كه آيا مراد امراى لشكرند يا علما يا آمران به معروف و ناهيان از منكر و به اجماع امت امير مؤمنان‏عليه السلام همه اين مناصب را دارا بوده است اما ديگران نه. زيرا به سنت ثابت‏شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را براى قضاوت به يمن فرستاد، امارت بر لشكر داد و به او ولايت‏بر اموال و اداى ديه به بنى جذيمه داد و براى قرائت‏سوره برائت را انتخاب كرد.

ج: وى با تمسك به اين آيه:«اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله من‏المؤمنين والمهاجرين‏» (احزاب/6)، استدلال بر امامت امير مؤمنان مى‏كرد و مى‏گفت: خداوند ولايت را بر نزديكترين افراد به پيامبر واجب كرده و او را اولى از ديگران دانسته است و امير مؤمنان عليه السلام در اين مقام بر ديگران مقدم است.

اگر كسى بگويد: عباس عموى پيامبر بر على عليه السلام مقدم است گوييم: اقربيت تنها كافى نيست‏بلكه اقربيت در آيه بر صفت ايمان و هجرت معلق شده وعباس از مهاجران نبود.

د: وى بر فتواى اهل سنت در طلاق اشكال داشت كه قابل دفع نيست مى‏گفت: اگر مردى با زنى ازدواج و پس از وطى با او، خلعش كند و پس از ساعتى از خلع برگردد و او را عقد كند و بدون مجامعتى او را طلاق دهد بنابر فتواى شما اين زن را عده نيست، زيرا طلاق قبل از دخول عده ندارد پس جايزاست مرد ديگرى با او در همان روز ازدواج كرده و اگر اين صحنه تكرار شود جايز است در يك روز چندين مرد با اين زن ازدواج و... داشته باشند و اين امرى شنيع و بى سابقه در اسلام است. (18)

 

نظرى كوتاه بر كتاب ايضاح

فضل بن شاذان در كتاب گفتار و عقايد جهميه، معتزله، جبريه، اصحاب حديث، مرجئه، خوارج، علماى حجاز و عراق و انظار اهل سنت پيرامون اميرمؤمنان و معاويه و طلحه و زبير و عثمان و گفتارشان را در اعتبار علما و دانشمندانشان مانند عبدالله بن مسعود، حذيفة بن يمان، ابوهريره، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه، سمرة بن جندب، خالد بن عرفطه، عبدالله بن عمر، عايشه، عمرو بن العاص، الحكم بن العاص و... نقل كرده و پس از آن به انتقاد از افكار مرجئه پرداخته، رواياتى كه در اثبات خلافت ابوبكر اقامه مى‏كنند همانند:« اصحابى كالنجوم‏»، «اختلاف امتى رحمة‏»، را تحليل مى‏كند و اشكالات آن را مطرح كرده آياتى را در ردنظريه عدالت صحابه به طور مفصل مطرح مى‏كند و اين نظر را مخالف با كتاب خدا قلمداد مى‏كند و مطاعن خلفا را يكى‏يكى نقل مى‏كند و شگفت اين كه در تمام موارد بركتب اهل سنت استشهاد مى‏كند.

در اينجا به گوشه‏هايى ازسخنان فضل بن شاذان در اين كتاب اشاره مى‏كنيم كه بيانگر دقت و موشكافى و فهم و تيزبينى او است.

 

استدلال اهل سنت‏بر صحت اجتهاد صحابه و جواب فضل

اهل سنت مى‏گويند:پيامبر وقتى معاذ بن جبل را به يمن براى قضاوت فرستاد به او فرمود: به چه چيزى قضاوت مى‏كنى؟ گفت: به كتاب خدا. فرمود: اگر در كتاب حكم آن واقعه نبود؟ گفت: به سنت رسول خدا. فرمود: اگر در سنت هم نبود؟ گفت: به اجتهاد و راى خود عمل كرده، در اجتهاد كردن شتاب نمى‏كنم، در اين هنگام پيامبر خدا ست‏بر سينه او زده فرمود: سپاس خدايى را كه نماينده رسول خدا را موفق داشت. از اين روايت و آنچه رسيده كه:«اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم‏»، و«اختلاف امتى رحمة‏»، مى‏فهميم كه در مواردى كه در كتاب و سنت‏حكمى نرسيده باشد ما را به آراى صحابه ارجاع داده است و صحابه نيز در بسيارى از پيشامدها نظر داده و آنها كه عادل هستند و خلاف عمل نمى‏كنند، بر ما واجب است از آنان پيروى كنيم.

فضل ابتدا به اشكال نقضى پرداخته مى‏گويد: امت‏بر خلافت‏يزيد بن معاويه اجتماع كرد آيا اجتماعش بر هدايت‏بود يا ضلالت؟ و بعد در اشكال حلى مى‏گويد: دروغترين روايات، خبرى است كه نسبت جور و ظلم به خدا و نسبت جهل به پيامبر دهد اگر دين خدا كامل شده همان طورى كه در قرآن فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم‏» پس اجتهادات صحابه آيا از احكام خداست؟ اگر هست پيامبر بايد بيان كرده باشد و اگر از دين نباشد مردم به آن نيازمند نيستند و لازمه ادعاى شما اين است كه پيامبر به احكامى كه صحابه استنباط كرده‏اند جاهل باشد....

روايتى كه درباره معاذ بن جبل نقل كرديد سرتا پا كذب و طعن بر پيامبر خداست; زيرا خداوند در آيات متعددى پيامبر را از پيروى هوا برحذر داشته و به او فرمان مى‏دهد فقط به حكم خدا عمل كن (19) .

و ثانيا اگر معاذ بن جبل به حكمى كه در كتاب و سنت نيست‏با اجتهاد خود رهنمون مى‏شود بايد مقامش بالاتر از پيامبر باشد; زيرا پيامبر نيازمند وحى بود تا به احكام الهى برسد و معاذ بى نياز از آن و بايد پيامبرجاهل باشد به آنچه معاذ به آن عالم است و....

روايت:«مثل اصحابى مثل النجوم بايهم اقتديم اهتديتم‏» و «اختلاف اصحابى رحمة‏» با اين دو روايت نيز اساس نبوت را زير سؤال برده‏ايد و قصد ابطال آن كرده‏ايد. زيرا شما معتقديد پيامبر به ما دستور داده از گروهى پيروى كنيم تا هدايت‏شويم و از سويى به ما اجازه ريختن خون ايشان را در جنگ جمل و صفين و نهروان داده باشد و يا نسبت‏به عثمان بن عفان كه چهل روز محصور بود صحابه چند گروه شده بوده‏اند گروهى بر ضد او و گروهى به نفع او و گروهى بى تفاوت. اقتداى به اينان چگونه ممكن است آيا كار همه گروهها درست‏بود. و يا اگر گروهى در لشكر طلحه و زبير بوده و صدها نفر از لشكر على را كشته باشند بعد از ظهر همان روز به لشكر على بپيوندند و صدها نفر را از لشكرمقابل بكشند مى‏توان گفت در هر دوحالت مصيب هستند؟ (20)

 

در تناقض روايات اهل سنت مى‏گويد:

شما از طرفى روايت مى‏كنيد كه از پيامبر پرسيدند: چه كسى را از ديگران بيشتر دوست دارى فرمود: عايشه، گفتند: در مردان گوييم; فرمود: پدرش را; گفتند: پس از وى; فرمود: عمر را. و در روايت ديگرى از شما فرمود: فاطمه را گفتند: در مردان فرمود: همسرش را.

و در روايت‏سومى وقتى عبد الله بن عمر بر پدرش اعتراض كرد چرا سهميه اسامة بن زيد را سه هزار و براى من دوهزار قرار دادى در حالى كه در تمام جنگهايى كه او شركت داشت من حاضر بودم. عمر گفت: زيرا پيامبر اسامه را بيش از تو دوست مى‏داشت و پدرش نزد پيامبر محبوبتر از پدر تو بود. (21)

 


پى‏نوشت‏ها:

1.  رجال نجاشى، چاپ جامعه مدرسين، ص 307.
2.  المختار من رجال الكشى، چاپ دانشگاه مشهد، ص 543.
3.  رجال الطوسى.
4.  عيون اخبار الرضا: ج‏2، ص 128 106.
5.  من لا يحضره الفقيه: ج‏1، ص 299، 305، 454، 541و 522.
6و7.المختار من رجال الكشى، ص 542.
8.  بحار الانوار: ج‏2، ص 242.
9.  عيون اخبار الرضا:ج‏2،ص 128-106.
10.رجال النجاشى، ص 307.
11.الفهرست، ص 124.
12.المختار من رجال الكشى، همانجا.
13.فهرست ابن نديم، ص 287و ص 29.
14.الفهرست، ص 124.
15.المختار من رجال الكشى، ص 539.
16.معجم رجال الحديث: ج‏13، ص 299.
17.الفصول المختارة، ص 182و 118.
18.همان، ص 178.
19.مانند آيات‏49و 50 سوره مائده و آيات 105، 106و 107 سوره نساء و....
20.الايضاح، چاپ دانشگاه تهران، ص 125-103.
21.الايضاح، 256-253.

 

منبع:

«ابو محمد فضل بن شاذان»، سایت مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 10:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

شيخ بزرگوار، شهيد سعيد، ابوعلى،

محمد بن حسن بن على بن احمد بن على واعظ مبارز،

محدث و حافظ احاديث بسيار بوده است.[1]   

 

فتال يكى از اسم‏هاى بلبل است

 و علت ملقب شدن او به فتّال به خاطر خوش‏صوتى و لطافت زبانى است

كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است.

 

 ولادت

وى در نيشابور به دنيا آمده و داراى عمر طولانى بوده است؛ اما تاريخ ولادت او معلوم نيست. دكتر محمود مهدوى دامغانى در مقدمه ترجمه «روضة الواعظين» گفته است:

 ولادت او نمى‏تواند بعد از سال (425 ه.ق.) باشد و اگر شهادت او را در سال (508 ه.ق.) بدانيم به هنگام شهادت عمر او حدود هشتاد سال بوده است، با اين قرينه كه ابن شهرآشوب مى‏نويسد: روايتى را كه از سيد مرتضى علم‏الهدى نقل مى‏كنم از فتال است،[2] كه او و پدرش هر دو از آن بزرگوار شنيده و نقل كرده‏اند و با توجه به اينكه وفات سيد مرتضى بدون هيچ اختلافى در سال (436 ه.ق.) بوده؛ لذا نبايد سن فتال در آن هنگام كمتر از 10 يا 11 سال بوده باشد و بعيد نيست در اين سن و سال به محضر سيد مرتضى و او به طور آزاد راه يافته باشد. حتى خود فتال در مجلس ششم از روضه، درباره مطلبى مى‏گويد «قال الشيخ الامام السيد»، كه ظاهراً سيد مرتضى است.[3]

در مورد نام كامل او اختلاف وجود دارد، گاهى او را محمد بن حسن و گاهى محمد بن على و گاهى محمد بن احمد گفته‏اند، كه نام پدرش را حسن، احمد و على گفته‏اند.

 اما آنچه مسلم است نام پدر او حسن و از استادان فتال بوده است. ريشه اين اختلاف از اين جهت است كه گاهى او را به پدرش و گاهى به جدش، احمد و گاهى به پدر پدربزرگش نسبت داده‏اند، كه همگى از بزرگان علم و ادب بوده‏اند. و البته اين جور نسبت، امرى شايع بود. مثل سيد بن طاووس و ابن شهرآشوب، كه منسوب به پدربزرگ خود هستند. بعضى گمان كرده‏اند كه محمد بن حسن و محمد بن احمد يا محمد بن على چند نفرند.[4]

از جمله القاب نيشابورى، ابن‏الفارسى و فتال و كنيه او ابوعلى و ابوجعفر است.

 از لقب «ابن الفارسى» معلوم مى‏شود كه او از نژاد ايرانى است. فتال يكى از اسم‏هاى بلبل است و علت ملقب شدن او به فتّال به خاطر خوش‏صوتى و لطافت زبانى است كه در منبر داشته و از نطق بالايى برخوردار بوده است.[5]

 

تخصص

 فتال نيشابورى در امر خطابه و وعظ و منبر سرآمد بوده و خطابه از جمله تخصص‏هاى او به شمار مى‏آيد، ضمن اين كه در خيلى از كتاب‏ها از او به عنوان متكلمى بزرگ و فقيه نام برده شده است. از خيلى از كتاب‏هاى تحقيق و چيزى مهم به دست نيامده.[6]

 

تحصيلات‏

 همان طور كه گفته شد، متأسفانه كمتر در اين موارد بحث شده است. اما آنچه مسلم است، وى در محضر درس بزرگان شركت مى‏كرده و از تحصيلات عاليه‏اى برخوردار بوده و حتى خود محضر درس داشته و شاگردانى تربيت كرده است. وى از دروان كودكى در محضر پدرش درس مى‏خوانده و از برخى كتاب‏ها استفاده مى‏شود كه فقيه بوده است؛ پس حتماً به درجه اجتهاد رسيده و در بحث كلامى هم انسانى خبره بوده است.

 

 استادان

 از جمله استادان شيخ فتال نيشابورى كه در كتاب‏هاى تراجم نامشان آمده عبارتند از:

 1. شيخ حسن بن على بن احمد، كه پدر مرحوم فتال است. درباره زندگى پدر وى در هيچ كتابى بحث نشده است.

 2. شيخ طوسى، در بعضى از منابع فقط به همين نكته كه وى شاگرد شيخ طوسى بوده، اشاره شده؛ اما اين كه در كدام شهر در محضر شيخ شاگردى كرده معلوم نيست.[7]

3. سيد مرتضى، در بعضى از كتاب‏هاى تراجم آمده است كه فتال مدتى در محضر سيد مرتضى تحصيل كرده است. وى در سفرى با پدرش به بغداد رفته و چند ماه از محضر سيد مرتضى بهره برده است. البته نيشابورى در اين زمان سنّ كمى داشته است.[8]

 

مشايخ

 1. سيد مرتضى؛[9]

2. شيخ طوسى، ابن شهرآشوب تصريح مى‏كند كه «يروى من الشيخ بلا واسطه قرائة و سماعاً و مناولة و اجازة باكثر كتبه و روايات».[10]

3.شيخ حسن بن على، پدر فتال نيشابورى.

 4. عبدالجبار بن عبداللَّه، كه ظاهراً به خاطر شيعه بودن به اصفهان گريخت و در آن جا كشته شد.[11]

 

 شاگردان

 1. على بن الحسن بن عبداللَّه النيشابورى، در مورد زندگى‏نامه او خبرى در دست نيست.

 2. محمد بن على بن شهرآشوب ساروى مازندرانى (489 - 558 ه.ق.).[12]

 

ابن شهرآشوب ملقب به رشيدالدين، عزالدين و شيخ الطائفه، شيعه دوازده امامى، فقيه، محدث، مفسر، اديب، شاعر، عالم رجالى و آگاه به علم حديث، جامع هنرها و فضيلت هاست. وى از سوى مخالفان و بيگانگان مورد احترام و تعظيم بوده. او در 8 سالگى قرآن را حفظ نمود و از دانشى گسترده برخوردار بود، بسيار عبادت مى‏كرد و هميشه با وضو بود.

 وى به دنبال مخالفت با والى مازندران، آن ديار را به قصد بغداد ترك كرد و اين زمان در سنه (530 - 555 ه.ق.) زمان مقتضى بود. احتمالاً در راه بغداد بود كه با عالمان رى، كاشان، اصفهان و همدان ديدار كرد، چند سال در بغداد ماند و در زمان حكومت مستضى‏ء به موصل مهاجرت كرد و پس از آن در زمان اميران شيعه‏مذهب آل حمدان در حلب، از شهرهاى سوريه، رحل اقامت افكند و در همان جا درگذشت و در دامنه كوهى به نام جوشن، كه قبرستانى مخصوص براى دفن بزرگان شيعه بود، به خاك سپرده شد. ابن شهرآشوب آثار بسيارى دارد كه تعدادى از آن‏ها عبارتند از:

 مناقب آل ابى‏طالب، مثالب النواصب، المحزون المكنون فى عيون الفنون، فائدة الفوائد، المثال فى الأمثال، الحاوى، الاوصاف، المنهاج و غيره... .[13]

 

 معاصران

 از جمله بزرگانى كه فتّال با آنان هم‏عصر بوده مى‏توان چنين نام برد:

 1. شيخ مفيد؛

 2. شيخ طوسى؛

 3 سيد مرتضى؛

 4. سيد رضى؛

 5. ابوعلى طبرسى؛

 6. ابوالفتوح رازى؛

 7. اسحاق بن بابويه قمى؛

 8. ابوالصّلاح حلبى؛

 9. ابوعلى طوسى؛ فرزند شيخ طوسى.

 10. سعدالدين بن البراج؛

 11. حسين بن فتح جرجانى؛

 12. شيخ ابوالحسن على بن احمد الفنجكردى نيشابورى؛

 شيخ ابوالحسن از اعاظم بزرگ عصر خود به شمار مى‏رفته و فتال از او به شيخ الامام و يا شيخ الاديب تعبير مى‏كند. جماعتى هم از او حديث نقل مى‏كنند. وى در 13 رمضان (513 ه.ق.) از دنيا رفت و در قبرستان حيره نيشابور به خاك سپرده شد.[14]

 

تأليفات‏

 فتال نيشابورى صاحب دو كتاب به نام «روضة الواعظين و تبصرة المتعظين» و كتاب «التنوير فى معانى التفسير» است. روضة الواعظين يكى از كتاب‏هاى معروف شيعه است و مؤلف، آن را در ايام جوانى به رشته تحرير درآورده است. فتال مى‏گويد:

 در ايام جوانى مجالس وعظ و موعظه زياد برايم اتفاق مى‏افتاد كه مردم در آن مجالس از من، از اصول و فروع دين سؤال مى‏كردند و من جواب مى‏دادم، از من موعظه طلب مى‏كردند و از آداب سؤال مى‏نمودند و من براى جوابگويى، به كتاب‏هاى اصحاب مراجع مى‏كردم. كتابى جامع كه مشتمل بر اين مطالب باشد نيافتم پس به كتاب‏هاى مختلف رجوع كردم و مطالب زيادى را برداشت نمودم. به فكرم رسيد همه اين‏ها را جمع كنم كه مشتمل باشد بر بعض كلمات خداوند و اخبار ائمه معصومين(ع) و آن مطالب را باب باب و مجلس مجلس كردم و هر مطلبى و موضوعى را در جايى مخصوص قرار دادم كه قبل از من كسى اين كار را نكرده بود. در اول كتاب از كلام خدا شروع و بعد، آثار و اخبار پيامبر اكرم(ص) و سپس اخبار ائمه معصومين(ع) را ذكر كردم و نام كتاب را روضة الواعظين و تبصرة المتعظين ناميدم كه در جمع‏آورى آن خيلى زحمت كشيدم و خيلى هم خسته شدم.

 اسناد احاديث را حذف كردم؛ زيرا احاديث مشهور است، لذا نيازى نديدم كه سندها را ذكر كنم.

 اين كتاب مكرر در ايران چاپ شده و از منابع علامه مجلسى در تأليف بحارالانوار است كه علامت اختصارى آن «روضة» است. در اين كتاب 96 مجلس و در بعضى چاپ‏ها 105 مجلس آمده است سه مجلس اول درباره ماهيت عقل و فضل آن و معرفت خداوند است، چند مجلس درباره نبوت و معجزات پيامبر اكرم(ص) و مجلس 7 تا 11 درباره حضرت اميرالمؤمنين(ع) است. مجلس دوازدهم درباره شرح حال حضرت ابوطالب(ع) و همسرش فاطمه بنت اسد(س) است. مجالس سيزده و چهارده شرح حال حضرت زهرا(س) است، در مجلس 17 تا 31 شرح حال و فضائل اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ذكر شده و در بقيه مجالس به امور اخلاقى و فروعات دين پرداخته شده است.

 همه منابعى كه در تأليف روضة الواعظين از آن‏ها استفاده شده در اين كتاب از آن‏ها نام برده شده، با اين كه چنين كارى معمول نبوده است. مصادر مهم مورد استفاده در تأليف اين كتاب عبارتند از: كافى مرحوم كلينى، امالى شيخ طوسى، امالى و خصال شيخ صدوق، كتاب الاقتصاد شيخ طوسى و امالى و ارشاد مرحوم مفيد.[15]

اين كتاب تا كنون چند بار چاپ شده است كه عبارتند از:

 1. چاپ تبريز در سال (1303 ه.ق.) قطع وزيرى، مكتبة حاج ملا عباس‏على در 412 صفحه.

 2. منشورات الأعلمى للمطبوعات، چاپ بيروت. سال (1406 ه.ق.) در 558 صفحه.

 3. چاپ و ترجمه و تحشيه دكتر محمود مهدوى دامغانى، چاپ تهران، به سال (1366 ه.ش.) چاپخانه 17 شهريور.

 4. انتشارات شريف الرضى چاپ امير، قم (1368 ه.ش.) كه نسخه‏بردارى از چاپ نجف است.

 5. چاپ كتاب‏فروشى مصطفوى، قم، به سال (1377 ه.ش.) در 591 صفحه.

 عده‏اى هم اين كتاب را ترجمه كرده‏اند از جمله: دكتر محمود مهدوى دامغانى، حجة الاسلام شيخ حسن يا محسن هشترودى تبريزى، علامه شيخ احمد آرانى كاشانى، علامه آخوند ملا محمدعلى آرانى و غيره. جديداً حجة الاسلام مجيدى و فرجى در سال 1381 اين كتاب را مورد تحقيق قرار داده‏اند. كه در دو جلد توسط منشورات دليل‏ما و در چاپخانه چاپِ نگارش چاپ شده است.

 نسخه خطى آن در بعضى از كتابخانه‏ها موجود است، از جمله در كتابخانه حضرت معصومه(س).

 اما كتاب ديگر او «التنوير»؛ مرحوم شيخ منتجب الدين بابويه قمى معتقد است: فتال نيشابورى فقط صاحب كتاب «روضة الواعظين» است و فتال «صاحب التنوير فى معانى التفسير» غير از فتال «صاحب روضة الواعظين» است. اما ابن شهرآشوب مازندرانى كه از شاگردان فتال نيشابورى است و به خصوصيات استاد خود، بيشتر از بقيه آشنا است؛ معتقد است كه مؤلف روضة الواعظين و التنوير يك نفر است و عمده بزرگان همين عقيده را دارند. التنوير از جمله تفاسير ارزشمند شيعه است كه در قرن ششم از تفاسير مشهور بوده است؛ به طورى كه عبدالجليل قزوينى آن را در رديف تفسير «تبيان شيخ طوسى» و «مجمع البيان» طبرسى مى‏شمارد. فتال درتفسيرش، از تفسير شيخ طوسى و طبرسى استفاده كرده؛ اما متأسفانه از اين كتاب هيچ نشانى در دست نيست و ظاهراً از بين رفته است.[16] وى در اين تفسير به مباحث كلامى فراوانى مى‏پردازد و در دفاع از مذهب حقه تشيع، مطالبى را نقل مى‏كند.

 در زمان شيخ فتال، تهمت‏هايى به شيعه وارد مى‏آورند. و يكى از اين تهمت‏ها اين بود كه شيعه قائل به جبر و تشبيه است. شيخ جليل قزوينى صاحب «النقض» از تفاسير نقل مى‏كند، كه تعدادى از تفاسير اين را رد كرده‏اند و در مقابل آن موضع گرفته و در مقام دفاع از شيعه برآمدند از جمله تفسير شيخ طوسى، تفسير فتال نيشابورى، تفسير ابوعلى طبرسى و تفسير ابوالفتوح رازى. قزوينى درباره اعتماد كردن به فتال نيشابورى خيلى تأكيد مى‏كند. فتال در تفسير خود از تفاسير: شيخ الطائفه ابوجعفر طوسى، شيخ طبرسى و ابوالفتوح رازى استفاده كرده است.[17] كتابى ديگر به نام «مونس‏الحزين» هم از آثار فتال شمرده شده است كه درباره اين كتاب خبرى در دست نيست.[18]

 

ويژگى‏هاى اخلاقى‏

 از جمله ويژگى‏هاى اخلاقى فتال نيشابورى‏مى توان به ساده‏زيستى، تواضع و صميميت او با مردم اشاره كرد؛ به طورى كه مردم خيلى او را دوست داشتند و مورد اعتماد آنها بود.

 با مردم خيلى ساده نشست و برخاست مى‏كرد و به مشكلات آنان در حدّ توان رسيدگى مى‏نمود من جمله در امور دينى مردم فعال بود و تلاش فوق‏العاده‏اى از خود نشان مى‏داد.

 وى از زندگى ساده‏اى برخوردار بود و مورد قبول مردم واقع شد. مواعظ او براى مردم از كلام خدا و از گفتار و احاديث ائمه معصومين(ع) اقتباس مى‏شد.

 عالم ميدان علم و عمل بود، كان خطيباً واعظاً باقواله و افعاله.[19]

 

از ديدگاه عالمان

 عالمان بزرگ درباره شيخ فتال نيشابورى گفته‏اند: متكلم جليل القدر، واعظ، فقيه، زاهد و پرهيزكارى است كه از تواضع بالايى برخوردار بود و مورد وثوق همه علما است و از بزرگان علماى شيعه و عالمان شهيد به شمار مى‏آيد.[20]

 

اوضاع سياسى، اجتماعى قرن 5 و 6

 چهره واقعى بنى عباس كه ابتدا با شعار حمايت از اهل بيت(ع) و مخصوصاً امام رضا(ع) به قدرت دست يافته بودند آشكار شد و آنان دست به كشتار بزرگان شيعيان على(ع) و سادات؛ اعم از زيديه و سادات حسنى و اسماعيليه و واقفيه و اثنى‏عشريه زدند. بعد از آن هر گاه قبائلى چون آل بويه و نظائر ايشان به قدرت مى‏رسيدند وضع شيعيان بهتر مى‏شد و اجتماعاتى تشكيل مى‏شد و حتى در مقابل حكومت موضع مى‏گرفتند و قيام‏هايى از ناحيه علويان و فاطميان و خاندان‏هاى ايرانى رخ مى‏داد. عباسيان براى نجات خود تركان را تقويت كردند و نخست غزنويان و سپس سلجوقيان را ترجيح دادند. در دوره سلجوقيان، دو مذهب حنفى، كه مذهب پادشاهان و مذهب شافعى، كه مذهب خاندان نظام‏الملك طوسى بود، بر ديگر مذاهب ايرانى چيره بود. آنان هم نسبت به هم تعصب داشتند و خشونت درباره عالمان مذاهب بسيار بالا بود و اين دوره دوره عجيبى به شمار مى‏رفت، زيرا تعصبات فراوانى بين مذاهب بوده است. عالمانى هم بودند كه در دفاع از شيعه، كتاب و مطلب مى‏نوشتند، من جمله كتاب «النقض» به قلم عبدالجليل قزوينى كه در پاسخ كتاب «بعض فضايح الروافض»[21] نوشته شده و همچنين كتاب روضة الواعظين فتال نيشابورى در اين دوره حملات فراوانى بر عليه شيعه نه تنها در ايران بلكه در بسيارى از ممالك شيعه نشين خصوصاً در كشور عراق و در نيشابور جريان داشت. دانشوارن بزرگوار هم به هر نحو؛ اعم از مباحثه، مقالات و سخنرانى‏ها به مبارزه برخاسته ولى چون در حكومت پايگاهى نداشتند در تنگنا قرار گرفته و عده فراوانى از آن‏ها به خاطر دفاع از تشيع علوى به شهادت رسيدند. از جمله همين شهدا، مرحوم شيخ فتال است كه در نيشابور، در جلسات كوچك با مردم و مخصوصاً در سخنرانى‏ها، در مقابل دشمنان مذهب شيعه ايستادگى فراوان كرد و حتى در كتاب تفسير خود و كتاب روضة الواعظين به دفاع از شيعه برخاست و در نهايت در همين راه به شهادت رسيد.

 

 نحوه شهادت‏

 درباره شهادت شيخ فتال و سبب شهادت او چيزى ذكر نشده است؛ اما روشن است كه قاتل او ابوالمحاسن عبدالرزاق شهاب الاسلام رئيس نيشابور است. عبدالرزاق كه پسر برادر نظام الملك طوسى و يا برادر اوست، در ايام جوانى از دوستان ائمه و عالمان و روحانيت بود و به تحقيق در احكام شرع و احاديث نبوى مشغول بوده و جواب اشكالاتى را كه درباره دين مى‏شد پاسخ مى‏داده است. وى صاحب محراب و محضر درس و مورد اعتماد بوده تا اين كه سلطان سنجر سلجوقى او را از محراب و مدرسه به وزارت مى‏كشاند و او را وزير خود قرار مى‏دهد و امور شهر را به دست او مى‏سپارد. وى كه انسانى متواضع و متدين بود كم كم در، دربار حكومت تبديل به انسانى فاسد و داراى صفات زشت چون: بخل و شرب خمر مى‏شود؛ تا جايى كه خود سلطان سنجر سلجوقى، در مرو، به وزير، معين‏الدين ابى‏نصر احمد كاشى مى‏گويد، تمام صفات پست را در او مى‏بينم و اين همه بدى از چنين شخصى كه از اصحاب درس و تقوا و علم است سزاوار نيست؛ اما نكته مهم اين است كه عبدالرزاق از سال 513 تا 515 حاكم و رئيس نيشابور بود، در حالى كه فتال در سال 508 به شهادت رسيده پس در زمان رياست عبدالرزاق نبوده است؛ الاّ اين كه گفته شود: عبدالرزاق در زمانى كه صاحب محراب و درس بوده فتوا به قتل او داده است و اين قبل از ايام وزارت اوست.

 اما در بعض عبارات آمده است: قتله و هو رئيس النيشابور. سبب قتل او معلوم نيست،[22] در برخى از كتاب‏هاى تاريخى گفته شده كه شيعه‏ بودن او سبب قتل و شهادت او بوده، ظاهراً تبليغ تشيع و پافشارى بر آن موجب شهادت او شده است.[23]

پيكرش در قبرستانى به نام «خيرق» در نيشابور مدفون است. گفته شده، نام قبرستان «حيره»[24] است و قبر فتال در جلوى آن گورستان واقع شده است. گورستان حيره در شمال تلاجرد عليا و در جنوب گورستان سرد ميدان قرار داشته كه نام‏آوران و بزرگ مردانى در آن جا به خاك سپرده شده‏اند، كه برخى از آنان عبارتند از: سعيد بن سلام، ابوعثمان المغزى، عبداللَّه فرزند منازل، امام اسحاق فرزند حنظل. ظاهراً از اين گورستان هيچ اثرى نيست.[25]


 


[1]  سفينة البحار، ج 7، ص 23.

[2]  مناقب آل ابى‏طالب، ج 1، ص 12، (مقدمه).

[3]  مقدمه ترجمه روضة الواعظين.

[4]  الذريعه، ج 11، ص 305، چاپ اسماعيليان، قم، سال 1408 ه'.ق؛ اعيان الشيعة، ج 8، ص 391؛ معالم‏العلماء، ص 116.

[5]  همان ؛ رياض العلما، ج 5، ص 75، چاپ خيام، قم، 1401 ه'.ق.؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 291، چاپخانه شفق تبريز.

[6]  تمام منابع قبلى.

[7]  بعضى گفته‏اند كه شيخ طوسى استاد فتال نيشابورى نبوده است به دو دليل: اولاً در رجال شيخ طوسى اصلاً اثرى از او نيست، ثانياً زمان فتال از زمان شيخ طوسى متأخر است، اما به نقل ابن شهرآشوب اين درست نيست؛ چون ابن شهرآشوب شاگرد فتال بوده است. (روضات الجنات، ج 6، ص 256، انتشارات اسماعيليان؛ شيخ طوسى، ص 204؛ المطبعة الآداب، نجف، 1395 ه.ق.).

[8]  امالى شيخ طوسى، ص 5، دارالثقافة، قم، 1414 ه.ق.؛ روضات الجنات، ج 6، ص 253، ظاهراً همراه پدر بوده نه اين كه براى درس رفته باشد؛ ولى در محضر درس شركت مى‏كرده.

[9]  از سيد مرتضى به واسطه پدرش روايت نقل مى‏كند.

[10]  رياض العلما، ج 5، ص 75، مطبعة الخيام، قم، 1401 ه.ق.؛ مقابس الانوار، ص 5، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث.

[11]  تاريخ نيشابور المنتخب من السياق، ص 523، قم 1127؛ منشورات جامعه مدرسين حوزه قم، سال 1403 ه.ق.؛ نيشابور شهر فيروزه، ص 511.

[12]  دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 4، ص 90، مقدمه كتاب روضة الواعظين.

[13]  مستدركات اعيان الشيعة، ج 6، ص 292؛ معالم العلما، مقدمه.

[14]  الغدير، ج 4، ص 321.

[15]  مقدمه روضة الواعظين.

[16]  مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 8، تصحيح رسولى محلاتى، المطبعة العلميه، قم ؛ فوائد الرضويه، ص 469 و 574؛ النقض، ص 193، چاپ مرحوم سيد جلال‏الدين محدث ارموى ؛ معالم العلماء، ص 116؛ الذريعه، ج 11، ص 305.

[17]  النقض، ص 193، مطبعة الحيدريه، نجف.

[18]  مناقب، ج 3، ص 175؛ بحارالانوار، ج 105، ص 272، بيروت؛ فوائد الرضويه، ص 469 و 574.

[19]  شهداء الفضيلة، ص 38، چاپ 1320 ه.ق.

[20]  الذريعه، ج 4، ص 297؛ ريحانة الادب، ج 4، ص 291؛ اعيان الشيعة، ج 6، ص 292.

[21]  تاريخ سلسله سلجوقى، ترجمه آقاى محمدحسين جليل، ص 16؛ تاريخ بيهقى، ص 232، چاپ 1356 ه' .ش.، مشهد، دكتر على‏اكبر فياضى.

[22]  فوائد الرضويه، ص 469؛ روضات الجنات، ج 6، ص 259؛ معالم‏العلماء، ص 116، منشورات مطبعة الحيدريه، نجف 1380 ه'.ق.

[23]  مستدركات اعيان الشيعة، ج 2، ص 246؛ فوائد الرضويه، ص 469، چاپ مركزى تهران ؛ رياض العلماء، ج 5، ص 75، چاپ خيام، قم، 1401 ه'.ق.

[24]  مقدمه روضة الواعظين.

[25]  نيشابور شهر فيروزه، ص 264، انتشارات رامينه، چاپ مهشيد، سال 1357 ه' .ش.

 

روايت از:

سيدى، سيد حسن.«فتال نيشابوری؛ مُحدّث شهيد». پژوهه؛ پايگاه اطلاع رسانی پژوهشگران و محققان

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 14:21  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

بی بی شطیطه؛ پیرزنی از تبار خوبیها

«شطيطه زني از قبيله قديسان و هم تبار با پرواپيشگان كه به پايمردي خلوص و ناب انديشي و دينمندانه زيستن در نيشابور قرن دوم هجري، به عنايت و كرامت ويژه هفتمين خورشيد امامت حضرت امام موسي كاظم جاودان ياد شد. از ميان انبوه وجوه و كالاي سنگين و رنگين كه به عنوان سهم امام به مدينه فرستاده شد، تنها نقدينه يك درهمي و دسترشت چهار درهمي شطيطه نيشابوري شرف قبول يافت و نيكنامي و خوش فرجامي او را كه هم اينك در زير سقف اين بقعه در شمال غرب نيشابور آرميده است در تاريخ روزگار رقم زد».(www.irvani.com)

 

آرامگاه بی بی شطیطه

آرامگاه بی بی شطیطه (عکس از سایت ایروانی دات کام)

 

بقعه و بناي آرامگاه بي بي (بانو) شطيطه

«بانو شطيطه، يكي از زنان فاضل نيشابوري و مورد عنايت خاص امام موسي كاظم (ع) در قرن دوم هجري بوده كه اكنون بناي آرامگاهش در ميداني به نام همين بانو، در انتهاي غربي خيابان امام خميني در غرب شهر نيشابور واقع شده است.

از تاريخ اولين بنا يا آرامگاه ساخته شده بر مزار بانو اطلاع دقيقي در دست نيست، ولي احتمال مي رود پس از تجديد حيات شهر در بعد از زلزله ي ويرانگر سال 808 هـ .ق، بناي يادبود ديگري بر مزار بانو احداث گرديده و آن نيز در طي سال هاي بعد مسلما بارها تعمير و بازسازي شده است.

آخرين بنا، بنايي چهار گوش، مسقف (خانه) و كوچك از خشت و گل بوده كه در گوشه ي يك قبرستان قديمي واقع شده و قدمتي حدود 200 تا 300سال داشته است. در قسمت مركزي آن بنا، يك سنگ لوح كوچك، كه احتمالا نام بانو برآن حك بوده ـ و بر بالاي آن يك ديوار (احتمالي) عمودي سفيد رنگ به شكل طاق نما وجود داشته است.

آن بناي چهار گوش تا سال 1359 هـ . ش باقي بود تا اين كه بقعه ي كنوني بانو شطيطه، در همان سال به همت مرحوم حاج عباس ترقي و جمعي از خيرين منطقه و شهرستان ساخته شد. قبرستان قديمي اطراف بقعه نيز در سال 1372 با اجراي طرح ساماندهي شهري (در محله ي رسولي ـ سرآب كوشك) به يك فضاي سبز عمومي يا ميدان شهري تبديل شد. كه با توجه به قرار گرفتن آرامگاه بانو در مركز آن، به ميدان بي بي شطيطه معروف گرديد.

بناي فعلي آرامگاه شطيطه داراي پلان (طرح) 6 ضلعي با 12 غرفه ي كوچك در طرفين آن است، در ورودي اصلي، با اتصال دو غرفه، به آرامگاه از جانب جنوب غربي و مصالح به كار رفته در آن شامل آجر، خشت قالبي تراش، گچ، سيمان و آهن و روكار نماي بيروني بنا از سنگ مرمر و آجر سفال مي باشد. مهم ترين تزئينات آرامگاه نيز شامل آينه كاري نماي داخلي گنبد و دو كتيبه ي كاشيكاري شده در دو طر در ورودي اصلي، در جنوب غربي، به آرامگاه است. در كتيبه ي جانب شرقي، سمت راست، تاريخ تولد و در كتيبه جانب غربي، تاريخ وفات يا شهادت چهارده معصوم (ع) به تاريخ هجري قمري نوشته شده است».

 

بانو پسندیده

«... در فاصله ي حدود 70 متري شمال آرامگاه بانو شطيطه، آرامگاه يكي ديگر از زنان فاضل و رستگار نيشابور به نام بانو پسنديده واقع شده است.

براساس برخي روايات، در سفر تاريخي حضرت ثامن الحجج، امام رضا (ع)، به جانب مرو، زماني كه قدوم مبارك آن حضرت به نيشابور رسيد، سعادت ميزباني توقف كوتاه آن امام همام، نصيب بانويي شد كه از آن پس به جهت آن انتخاب يا پسند خوش يمن، به بانو پسنديده يا پسنده معروف گرديد. آرامگاه اين بانوي رستگار، در بنايي چهار گوش، مسقف و كوچك قرار گرفته و بارگاه، گنبد و يا تزئينات خاصي در آن وجود ندارد».(www.neyshabour.org)

 

امانت شطيطه

«خلاصه شده قضاياي بي بي شطيطه»، به استناد متن صفحه 260 جلد 2 منتهي الآمال

«شيعيان نيشابور، محمد بن علي نيشابوري را كه عازم مدينه منوره بود 30 هزار دينار و پنجاه هزار درهم و 3 هزار پاره جامه دادند كه به نزد امام زمانشان حضرت موسي الكاظم (ع) تقديم كند و شطيطه كه زن مومنه اي بود يك درهم صحيح و پاره اي از خام كه خود رشته بود و 4 درهم ارزش داشت آورد و گفت «ان الله لا يستحيي من الحق» از دادن حق امام اگر كم هم باشد نبايد حيا كرد. و علماء شهر هم جزوه اي مشتمل بر 70 صفحه، كه 70 سوال علمي بر صدر هر صفحه نوشته بودند تا در ذيل آن پاسخ نوشته شود به حامل دادند و به او گفتند امام برحق آن است كه اين سوالات بسته و لاك و مهر شده را بدون اينكه باز شود پاسخ نويسند.

محمد نيشابوري با وسائل نقليه آن زمان كه كجاوه يا شتر بوده طي طريق كرد و پس از ماهها با محموله ها وارد مدينه شد و با خود زمزمه مي كرد «رب اهدني الي سواء الصراط» ناگاه پسري را پيش روي خود ديد كه مي گويد اجابت كن كسي را كه مي خواهي، و هدايت نمود او را به خانه حضرت موسي ابن جعفر (ع)، محمد نيشابوري با عرض سلام وارد شد. حضرت ضمن پاسخ سلام و اكرام فرمود: اي محمد بن علي نيشابوري جواب سوالات 70 جزوه اي كه نزد تو است نوشته ايم پس بياور امانت شطيطه را كه وزن آن يك درهم و دو دانق است و بياور پاره خام او را كه در پشتواره 2 برادري است كه اهل بلخ اند، محمد نيشابوري گفت از شنيدن فرمايشات امام، عقل از سرم پريد و امر حضرت را فوراً اطاعت كردم، پس حضرت امانات شطيطه را قبول و فرمودند: « ان الله يستحيي من الحق»، و امر فرمود برسان به شطيطه سلام مرا او بده به او اين امانات و هميان را كه در آن 40 درهم است و بگو براي تو شقه اي از گفته هاي خودم را كه پنبه اش از قريه صيداء متعلق به بي بي فاطمه زهرا (س) است و خواهرم حليمه دختر حضرت صادق (ع) آنرا رشته است و بگو به شطيطه كه تو زنده مي باشي 19روز پس وصول شقه و دراهم، پس 16 درهم آنرا خرج خودت كن و 24 درهم آنرا صدقه خودت و آنچه لازم شود و من نماز تو را خواهم خواند بر جنازه تو، و به محمد نيشابوري فرمود در آن هنگام كه مرا به نماز ديدي كتمان كن كه بهتر نگاه مي دارد ترا.

حضرت فرمودند: برگردان بقيه مالها را به صاحبان آن و مرا رخصت دادند، محمد نيشابوري كه خود را تنها يافت فوراً حواسش متوجه سوالات لاك و مهر شده شد، ديد لاك و مهر آنها سالم است يكي را براي نمونه باز كرد و جواب آنرا نوشته يافت، خواند: نوشته بود مردي نبش قبر كرده و سر مرده را بريد و كفن و بدزديد حكم چيست ج. دست آن مرد به جهت دزدي بريده شود سپس لازم مي شود او را صد اشرفي براي بريدن سر ميت زيرا كه ما قرار داديم مرده را به منزله بچه در شكم مادر قبل از دميدن روح. محمد نيشابوري در بازگشت نيشابور، هنگام پس دادن اموال به صاحبان آن دريافت كه آنها فتحي مذهب شده اند؟ لذا امانات شطيطه را به او رسانيد و در فاصله 19روز رخ داد  آنچه حضرت فرموده بودند».

(www.neyshabour.org)

 

منابع

«آرامگاه بی بی شطیطه»، سایت اطلاع رسانی نیشابور (نسخه اصلی در دسترس نیست،

نسخه ذخیره شده در گوگل)

«آرامگاه های نیشابور»، ایروانی دات کام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 8:52  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

روزنامه ايران (دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۱) از ثبت شدن بناي تاريخي آرامگاه «سعيد بن سلام مغربي»

در شرق شهرنيشابور در فهرست آثار ملي كشور خبر داد. 

 در صفحه ی ايران اين روزنامه درباره ی «طاوس حرم» آمده است؛

 

«سعيد بن سلام مغربي» از عارفين معروف ناحيه قيروان مغرب (ايتاليا كنوني) بوده كه در سال ۳۶۷ هجري قمري به شهر نيشابور آمد. وي وابسته به مكتب «جنيد» بود و در زمان حيات خود با عناوين «شيخ حرم» و «طاووس حرم» خوانده مي شد. آرامگاه اين عارف كه شامل چهار حجره در طرفين، نماي گنبدخانه چليپايي شكل و اتاقهاي مجاور مربع شكل است در دوره پهلوي دوم تجديد بنا شد. در حال حاضر اين مكان زيارتگاه و مدفن درويش مسلكان شهر نيشابور است.

 

 

نيشابور: آرامگاه ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي

 

 

در سايت دولت الكترونيكي شهرستان نيشابور  در باره ي سعيد بن سلام مغربي آمده است:

 

ابوعثمان سعيد بن سلام مغربي از عارفان بزرگ، متوفي به سال 373 هـ.ق در نيشابور است كه در شهر گرگنت سيسيل ايتاليا متولد شد و پس از سالها زندگي در مكه و بغداد، ساكن نيشابور شد. آرامگاه وي در 3 كيلومتري شرق شهر (در حاشيه ي غربي بلوار خيام) قرار دارد و برخي به اشتباه آن جا را آرامگاه ابومسلم، سردار معروف و يا مقبره ي طفلان مسلم قلمداد مي‌كرده‌اند. در جوار اين آرامگاه همچنين ابوعثمان حيري ( رازي) از مشايخ بزرگ تصوف و فقهاي قرن سوم هجري (متوفي به سال 298 هـ.ق) مدفون مي باشد.

آرامگاه مزبور در ‌اراضي روستاي ده شيخ واقع شده و برخي نام روستا را برگرفته از نام شيخ مغربي دانسته‌اند. اين آرامگاه در سال هاي اخير بازسازي شده و از تاريخ اولين بناي ساخته شده برآن يا بناي فعلي، اطلاع دقيقي در دست نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 8:54  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |