:::: دانشنامه نیشابور ::::

    در ژرفاي انديشه و عمق گفته‌هاي شیخ عارف نیشابور، مهر و هواخواهي اهل بيت پيامبر اكرم (ص) و آل علي (ع) كاملاً هويداست. این عارف بزرگ و نام‌آور، از امام حسين (ع)، به مثابه‌ی نماد انسان كامل ياد می‌کند. واقعه‌ی جان‌سوز عاشورا در تفكر عطار، واجد جايگاهي ويژه است. در حقيقت، فراز و رفعت مقامي كه حسين بن علي در انديشه‌ی او دارد، بس خيال‌انگيز مي‌نمايد. روايت عطار، از عاشورا، بسيار تراژيك و غم‌بار‌ است، غم‌انگيز بودن ماجراي كربلا، مشخصه‌‌ی اصلي باور عطار نيست، بلكه عمده‌توجه او معطوف به تفكر و روش امام حسين است. حسين از منظر عطار، كسي است كه به مقام يقين رسيده و خود را فدا و فنای حق ساخته. به ديگر سخن، در آموزه‌هاي عرفاني عطار، شهادت امام حسين (ع)، بلندا و اوج عرفان عملي به شمار مي‌آيد و از اين روست كه به مريدان خويش سفارش مي‌كند چونان حسين، نفس خويش را فدا سازند و با فناي خود، به وصل خدا رسند.  «ما حسيني‌مذهبيم و پاك‌دين با خوارج بسته‌ايم اينجاي كين ما شهيد كربلا را بنده‌ايم خويش را بر خاك او افكنده‌ايم» (عطار نیشابوری)     نینوا در نوای عطار نیشابوری امیر نعمتی لیمائی   در تاريخ ديرين و پُر فراز و نشيب كهن‌ديار ايران، كم نبود‌ه‌اند بزرگاني كه در سير الي الله، شيفته و شيدا شده و آسيمه‌سر، گام در طريق عرفان نهاده تا با فناء في الله،نه تنها خود را از قيد و بند زندگي مادي برهانند، بلكه با روي برتافتن از آن، طعم و لذت وصل معشوق جاودانه را نيز دريابند. آن‌چه روشن است، ادبيات پرمايه‌ی پارسي، بيش از همه، مديون و مرهون اين بزرگان است، زيرا همان‌گونه كه بسياري از انديشمندان نام‌آور و از جمله‌ی آنان ذبيح الله صفا در مجموعه‌ی عظيم و ارزشمند تاريخ ادبيات ايران آورده‌اند، شعر پارسي در بُن‌مايه و پيكر خود، وامدار انديشه‌هاي ديني و عرفاني است. حضور تاريخي شاعران برجسته و عارفان نام‌آوري چون مولوي، عطار، ابوسعيد ابوالخير، حافظ، شاه نعمت الله ولي، ابوالحسن خرقاني، سنايي غزنوي و بسياري ديگر كه ذكر نام يكايك آنان، خود مثنوي هفتاد من كاغذي را مي‌طلبد، بر درستي گفتار فوق گواه است. در سياهه‌ی بلند بالاي اسامي عارفان پارسي‌سُرا، نام سه تن، دوچندان مي‌درخشد و به تعبير محمدرضا شفيعي كدكني -شاعر و استاد برجسته‌ی ادبيات-، در درياي پهناور ادب عرفاني، سه موج بزرگ، سه خيزاب بلند شگفتي‌زا وجود دارد؛ سنايي غزنوي، عطار نيشابوري و مولانا جلال الدين محمد بلخي. شعر اين سه نامدار اوج و قله‌ی شعر عرفاني پارسي است و ميراث انديشه‌ی اينان، بالاترين ميراث معنوي تبار انسان در عرصه‌ی جهان‌بيني عرفاني. مولانا خود نيز اشارتي بدين مضمون داشته است: عطار، روح بود و سنايي، دو چشم او ما از پي سنايي و عطار مي‌رويم آنچه واكاوي و كنكاش در آثار اين سه عارف پرآوازه به دست مي‌دهد، آن است كه در ژرفاي انديشه و عمق گفته‌هايشان، مهر و هواخواهي امام حسين (ع) كاملا هويدا و نمايان است. در حقيقت؛ سنايي، عطار و مولوي، از امام حسين (ع) به مثابه‌ی نماد انسان كامل ياد كرده‌اند. نگارنده پيش از اين ...  طي دو مقاله‌ی جداگانه با عناوين، نينوا در نواي مولوي و نينوا در نواي سنايي غزنوي ... به واكاوي ديدگاه مولانا و سنايي، درباره‌ی امام حسين (ع) پرداخته و در آن دو، وعده داده بود كه گر فرصتي مهيا شود به بازبيني افكار عطار نيشابوري نيز در ا ين‌باره خواهد پرداخت. خداي را سپاس كه مجال آن فراهم آمد.   فريدالدين ابوحامد محمد بن ابراهيم نيشابوري مشهور به عطار، اواخر سده ششم و اوايل قرن هفتم هجري مي‌زيست. جستجو و كاوش در رسائل و ديوان‌هاي منثور و منظوم او كه مورد تحسين و ستايش بزرگان نام‌آور قرار گرفته، پژوهشگر را بدين نكته رهنمون مي‌سازد كه در ژرفاي انديشه و عمق گفته‌هاي اين عارف و شيداي شهير، مهر و هواخواهي اهل بيت پيغمبر اكرم (ص) و آل علي (ع) كاملاً هويداست. دلايل و براهين زيادي براي اثبات اين مدعا وجود دارد و از آن جمله، مي‌توان به ابيات ذيل اشاره كرد: اولياء با انبياء هر دو يكند هر دو نور ذات بي‌چون بي‌شكند مصطفي ختم رسل شد در جهان مرتضي ختم ولايت در عيان جمله فرزندان حيدر ز اوليا جمله يك نورند حق كرد اين ندا پاك و معصوم و مطهر چون نبي اين سخن را مي‌نداند هر صبي عطار در شعري ديگر كه در نعت اولاد علي مرتضي (ع) سروده نيز علاقه‌ی وافر خود به خاندان پيامبر (ص) را هويدا كرده است. در اين شعر، او اسامي يكايك امامان دوازده‌گانه (ع) را ذكر كرده و به مدح آنان، سخن گشوده است. در بخشي از اين شعر، عطار به صراحت اذعان داشته كه اهل بيت پيامبر (ص) پيشوايان خلق و شمعي فروزان براي رهپويان دين هستند: سالكان كار حق ايشان بدند مظهر انوار حق ايشان بدند پيشواي خلقشان ميدان يقين آنكه ايشانند شمع راه دين از آن‌چه گفته آمد، مقام و منزلت والاي خاندان حضرت محمد (ص) نزد عطار پديدار گشت، اما بايسته و شايسته است ياد شود، سيماي امام حسين (ع) و واقعه‌ی جان‌سوز عاشورا در تفكر او واجد جايگاهي خاص و ويژه است. در حقيقت، فراز و رفعت مقامي كه حسين بن علي (ع) در انديشه‌ی عطار دارد، بس خيال‌انگيز مي‌نمايد. اين مفهوم را اشعاری كه او سروده به وضوح مشخص و نمايان مي‎كند. كاشكي اي من سگ هندوي او كم‌ترين سگ بودمي در كوي او يا در آن تشوير آبي گشتمي در جگر او را شرابي گشتمي به ويژه در آن زمان كه بر دشمنان و قاتلان نواده‌ی پيامبر (ص) مي‌تازد و آنان را لعن و نفرين مي‌كند: كفرم آيد هركه اين را دين شمرد قطع بادا ز بن زفاني كين شمرد هر كه در رويي چنين آورد تيغ لعنتم از حق بدو آيد دريغ   برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید.  
برچسب‌ها: عطار نیشابوری, نینوا, عاشورا, واقعه کربلا, امام حسین
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1391ساعت 19:59  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

عطار نيشابور، يكي از عارفان نامور و دانشمندان وارسته و حق‌جوی و تنشنه‌ی حقيقت است كه از اوان جواني در پي كيمياي علم و دانش و علوم و فنون بوده تا به جایگاهی بلند دست يافته و از پيشوايان و استادان طريقت گردیده است، تا آنجا كه وجه نظر و مورد احترام بزرگان و پيشروان راه راستين عرفان و طريقت مانند حضرت مولوي و شيخ شبستري شده، چنین است که مولانا در این مایه می‌فرمایید:

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم

این عارف بزرگ، مراحل هفتگانه‌اي را براي سير و سلوك و طلب حقيقت و رسيدن به درجات عاليه‌ی خودسازي تا آگاهي كامل و رسيدن به ديدار روي دوست، در پیش دیدگان اندیشه شیفتگان حقیقت می‌نمایاند؛ طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت و فنا. این نوشتار به بازشناسی عرفان عطاری و نمونه‌کاوی نمودهای مراحل هفت‌گانه‌ی سیر و سلوک عرفانی از نگاه شیخ عارف نیشابور پرداخته است.

 

 

عرفان و جلوه هاي هفت شهر عشق در شعر عطار

دکتر بهرام طوسی

 

ابوحامد فريدالدين محمد عطار نيشابوري، يكي از عرفا و صوفيان صاحب‌ نام و نشان و حكيمي عالم و دانشمندي وارسته و تشنه و جوياي حق و حقيقت بوده است كه از ابتداي جواني در پي كيمياي علم و دانش و علوم و فنون بوده تا به مقاماتي دست يافته از پيشوايان طريقت گشت و يكي از حاملان بزرگ فلسفه اشراق شد (حقيقت، صص5-473) تا آنجا كه مورد تجليل و اكرام بزرگان و پيشروان راه راستين عرفان و طريقت مانند حضرت مولوي و جناب شيخ شبستري واقع شده است:

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم

عطار روح بود و سنائي دو چشم او

ما از پي سنائي و عطار آمده ايم

«مولوي»

مرا از شاعري خود عار نايد

كه در صد قرن چون عطار نايد

«شبستري»


عظمت و شهرت عطار، در محدوده‌ی مرزهاي ايران زمين محدود نگشته و ايشان با عنوان «پيرمعرفت» جزو برگزيدگان و صاحبان كرامات در ساير كشورها نيز معروفيت بسزايي دارند، چنان‌كه در رساله «چيت سازان» و در رساله «فتوت نامه آهنگران»، در اولي از چهار پير معرفت ياد شده (عطار، حافظ، شمس تبريزي و ملاي روم) و در دومي از پنج پير معرفت (شاه قاسم انوار، شمس تبريزي، عطار، سعدي و حافظ). (اين رسايل خطي در پاكستان قرار دارد. ايرج افشار ص.54)


قبل از هرچيز بايد اين نكته روشن شود كه سرچشمه‌ی تصوف اسلامي در شريعت اسلام دارد و هدف غايي و نهايي آن نفوذ در مغز و اعماق مفاهيم جهان شمول دين و رسيدن به معني و مقصود نهايي انبياء مي‌باشد كه عبارت است از ساختن انسان والاي متعهد و مسئول و متقي عاري از تعصبات جاهلانه و بي‌اساس و حب و بغض‌هاي پليدي كه حاصلي جز صدمه و خسران ندارد. هدف متخلق شدن به اخلاق الله و گرفتن خوي فرشتگان و عشق به معبود و معشوق ازلي و ابدي و همه مخلوق جهان هستي است كه آفريده‌ی اويند صرف نظر از رنگ و نژاد و باورها و اعتقادات آن‌ها.


شيخ ابوالحسن خرقاني دستور داد بر سر در خانقاهش در بسطام بنويسند: «هر كه درين سرا آيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد، چه آنكس كه در درگاه خداوند به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»


راه تصوف (كه طريقت است و راه سلوك) از طريق دين و از ميان راه انبياء است تا رسيدن به عرفان، يعني شناخت و درك حقيقت خداوند يا حقيقت و منشاء و اصل هستي و عرفان هدف نهايي راه عارف و سير و سلوك و تصوف است. صوفيان معتقدند كه جز از راه دين به اسرار الهي و يافتن حقيقت راهي نيست. به همين جهت هميشه انجام واجبات دين را بر ذكر و دعا و توسل مقدم مي‌دارند و تسبيح را پس از نماز به دست مي‌گيرند. عراقي عارف دلسوخته قرن هفتم هجري فرمايد:

برون از شرع هر راهي كه خواهي رفت گمراهي

خلاف دين هرآن علمي كه خواهد خواند شيطاني

«ديوان عراقي»

سالك راه حق به قول شيخ عطار:

گرچه ره بر آتش سوزان كند

خويشتن را قالب قرآن كند

«ديوان عطار»

و در فتوت نامه مي فرمايد:

به طاعت كوش تا ديندار گردي

كه بي‌دين را نزيبد لاف مردي

پرستش كن خداي جاودان را

مطيع امر كن تن را و جان را

 

صوفي و عارف راستين، نداي «كه يكي هست و هيچ نيست جزو لا اله اله هو» (ترجيع بند هاتف) را از مسجد، از ميخانه، از كنيسه، از كليسا، از آتشكده و از معبد مي شنود (يثربي، ص .174) چنان‌كه در قرآن كريم آمده است» و لكل وجهة هو موليها فاستبقوا الخيرات» (بقره: 148) يعني هر گروه و دسته‌اي را جهتي است كه رو سوي آن مي‌كند، پس پيشي گيريد در انجام اعمال نيك و همچنين «و لكل درجات مما عملوا» (احقاف: 19) يعني هر كسي را مرتبت و درجه بسته به اعمالي است كه انجام داده و اين خطاب به همه انسان‌هاست.


مرد عارف، طبق نص صريح قرآن حق را در وجود هر انساني مي‌جويد كه متقي‌تر است، در مسلمان، در زرتشتي، در ارمني و مسيحيان ديگر، در يهودي راستين، در هندو و بودايي و سرخ و سفيد و زرد و سياه كه همه آفريده‌ی اويند چرا كه فرمود ما شما را آفريديم (خطاب به همه انسان‌هاست، مگر آن‌كه انسان يا فرقه و گروهي را بشناسيم كه آفريده‌ی او نباشد!) و شمار را به فرقه‌ها و شعبه‌ها و قبيله‌هايي تقسيم كرديم براي شناخت، «ان اكرمكم عندالله اتقيكم» هر كس از شما كه متقي‌تر و صالح‌تر و پاك‌تر باشد، عزيزترين شما در نزد ماست. براي مرد عارف اهل دلي كه حاضر نيست موري را بيازارد كه «جان دارد و جان شيرين خوش است» چگونه مي‌تواند مردمي را كه خداوند آفريده بيازارد و يا تعصبات نژادي و فرقه‌اي داشته باشد؟ او مي‌داند: در هيچ سري نيست كه سري ز خدا نيست.«حافظ»

 

و به قول درويش مقصود تيزگر معروف به شيخ رباعي:

در ذكر تو هر ذره زباني دارد

هر ذره بتو راز نهاني دارد

ذكر تو بود صيقل آيينه جان

بي ذكر تو نيست هر كه جاني دارد

 

او مي‌داند همه‌ی انسان‌ها به دنبال خير و بركت و سعادت و آزادي خود و ديگران گامي بر مي‌دارند و همه‌ی انسان‌ها خواهان نيكي، يگانگي و دوستي و صفا و صميميت‌اند و از جنگ و خونريزي و اجحاف و ظلم بيزارند (اگر اين‌گونه نباشد انسان نيستند). حال، اهل مذاهب و اديان مختلف و افراد گوناگون بسته به ميزان فهم و درك و معلومات و سواد و مشرب و ذوق و سليقه خود و تاثيرات محيطي كه در آن بزرگ شده‌اند و تاثير افراد و افكاري كه با آن برخورد داشته‌اند، هر يك راهي را انتخاب مي‌كنند كه معتقدند آنان را به سرمنزل مقصود مي‌رساند. هر كدام به طريق خود مي‌كوشند «در دل يار به هر شيوه رهي باز كنند» و درد سرگشتگي و بي‌ساماني خود را تسكين دهند به قول عطار:

از مي عشق تو بريخت بر دل آدم اندكي

از دل او به هر دلي دست بدست مي‌رود


اينجاست هر كس به قدر درك خود و به ميل خود، به طريقي كه او را تسكين مي‌دهد و آرامش مي‌بخشد و مي‌پندارد كه به وصال معشوق و ديدار و لطف دوست خواهد رساند و او را به خدا (يعني خير و بركت و نيكي مطلق) نزديك خواهد كرد، كوبه‌اي را مي‌گيرد و به روش خود به صدا در مي‌آورد. فرقي هم نمي‌كند، اگر اخلاص و صميميت در كار باشد، دريچه‌اي به رويش باز خواهد شد. ولي اگر رنگ و ريايي در ميان باشد و اگر تظاهر و فخرفروشي و خودنمايي و كاسبي در كار باشد و به فكر درآمد و عوام‌فريبي باشد كه كفر است و الحاد. حتي عبادت ريايي نيز چنين باشد.

به قول عراقی:

دلي تا باشد اصطبل ستور و گلخن شيطان

نيايد از مشام جان نسيم روح ريحاني


اما حقيقت و جوهر عرفان، عبارت است از جهاد اكبر (جهاد با نفس) و رسيدن به آگاهي و بصيرت دروني كه در آن صورت همه مسائل و كليه مشكلات بشر حل مي گردد. ديگر او و من و تويي باقي نمي‌ماند كه اختلافي باقي بماند، همه «ما» مي‌شود عليرغم تفاوت‌هاي ظاهري در دين و در باورهاي گوناگون. چشم به مغز و درون اديان روشن مي‌گردد كه همه اديان يكي است و به اسلام قرآني و دين خاتم يعني مكمل همه‌ی اديان قبلي ختم مي‎گردد.

 

هدف عرفان، بينايي و بصيرت دروني است و اگر آدم به اين مرحله برسد خواهد توانست چشم برهم نهاده همه‌ی آفاق و انفس را سير كند. فرسنگ‌ها دورتر را بنگرد و همه چيز را ببيند و رابطه‌اي همچون رابطه‌ی ميان پيامبر اكرم «ص» با اويس قرني برقرار سازد كه هرگز يكديگر را نديده بودند ولي از كوچك‌ترين حركات و سكنات يكديگر باخبر بودند (تذكرة الاولياء صص 29-19.) عطار مي فرمايد:

دلي كابينه اسرار گردد

ز نعتت خواجه احرار گردد (ص 655)

براي اين كار، لازم است انسان به نفس مطمئنه برسد. يعني چشمه‌ی دل وي از جوش و خروش‌هاي مادي و دنيوي آرام گيرد تا بتواند در سطح زلال و آيينه مانندش نقش همه چيز و همه جا و همه كس را به وضوح ملاحظه كند.


سالكان طريق، ذكر دايم را وسيله اين آرامش و آسايش روح و جسم و جان مي دانند كه: «الا بذكر الله تطمئن القلوب» (صدرالدين قونوي در كتاب الفكوك انواع كشف و شهود را شرح مي دهد و محمد خواجوي «محقق» در مقدمه طولاني كتاب با زباني بس ساده و گيرا به آن اشاره اي مستوفي دارد، ص شصت و دو). توضيح لازم در اينجا اين است كه منظور از چشم پوشيدن از لذات دنيوي و كشتن نفس اماره، گوشه نشيني و عزلت اختيار كردن و پشت پا زدن به انجام مسئوليت ها و شانه خالي كردن از زير بار انجام وظايف ملي و اجتماعي نيست بلكه منظور از ميان بردن حرص مسائل دنيوي و حب و بغض‌هاي جاهلانه است.


به خلاف تصورات غلطي كه در ميان بعضي اروپاييان متداول است كه افكار و فلسفه شرقي چون با متافيزيك مربوط است تسلط زور و جبر را بر شخصيت افراد تجويز كرده و انسان را به عنوان آلت مطرح مي‌كند نه به عنوان عاملي كه قادر به حدوث باشد و سعي و كوشش براي تسلط به جهان را توسط فرد از خصوصيات اروپايي و آمريكايي مي‌داند (جاكابچير، ص130) بايد متذكر شويم كه اين با فلسفه و روح عرفان راستين مغايرت دارد. «ليس للانسان الي ما سعي».  مرد عارف و صوفي واقعي، در درجه اول، كار و مسئوليت و وظيفه اجتماعي خود را انجام مي‌دهد. چنان‌كه به قول عطار:

گر تو بنشيني به بيكاري مدام

كارت اي غافل كجا زيبا شود؟(ص 349(


وي بر هر چيز انجام وظيفه اجتماعي و خدمت همسر و تربيت فرزند را مقدم مي‌دارد و بعد خدمت به خلق خدا را. ولي در همه حال به ياد خدا و معشوق ازلي و عشق ابدي خود نفس مي‌كشد و دم مي‌زند. از لذات دنيوي به حد متعادل و از نعمت‌هاي خداوندي به حد اكمل استفاده مي‌برد و در هر حال شكرگزار حق نيز هست. اين معني را حضرت شيخ عطار در «الهي نامه» به وضوح شرح داده كه پدري، شش فرزند داشت كه هر يك آرزويي محال و غيرممكن را در سر مي‌پروراند و طالب چيزي موهوم بود. پسر اول، عاشق دختر شاه پريان بود؛ دومي، شيداي دست يافتن به سحر و جادو؛ سومي، طالب جام جم  و چهارمي، خواهان آب حيات؛ پنجمي، در آرزوي انگشتر سليمان و ششمي، جوياي كيميا. پدر، در طول اين داستان طويل كه از بيش هفت هزار بيت تشكيل مي‌گردد با آوردن داستان‌ها و مثال‌هاي مختلف پسران را متوجه بيهودگي اين‌گونه خواب و خيال‌ها و خواسته‌هاي بدون عمل مي‌سازد و از اين خواهش‌هاي نامعقول بازشان مي‌دارد.

برو كار مي‌كن مگو چيست كار

كه سرمايه جاوداني است كار


به هر صورت؛ سالك حقيقي مرد راه و عارف و صوفي راستين كامل كسي است چون علي عليه‌اسلام كه وظايف اجتماعي و ديني خود را به بهترين نحو انجام دهد، به هنگام عبادت چنان حضور قلب داشته باشد كه اگر تير از پاي مجروحش بيرون آورند حس نكند و با در دست داشتن بيت‌المال و هستي ديگران در دست خود، براي قوت زندگي كار كند و از دستمزد و دسترنج خود گذران نمايد، از نعمات و خوبي‌هاي زندگي به نحو احسن استفاده كند و درون خود را پاكيزه و منزه سازد و نيروهاي شگرف باطن را فعال ساخته و به كار گيرد و به خلق خدا و همه موجودات عشق بورزد و وجودش براي اجتماع بشري منشا خير و بركات باشد و به گونه‌اي زندگي كند كه چون در گذرد: مسلمانش به زمزم شويد و كافر بسوزاند. و به قول حضرت راز:

طريقت چو ز اسرار دين خداست

شريعت ازين سر قويم و بپاست


طبق شجره‌نامه‌اي كه آقاي احمد مجاهد در كتاب مجموعه آثار فارسي احمد غزالي (انتشارات دانشگاه تهران شماره 1717) آورده و همچنين در رساله كماليه از امير عبداله برزش آبادي از عارفان قرن نهم هجري (صفحات 25 و 26) و در كتاب اسرار التوحيد از قول حضرت ابوسعيد ابوالخير (صفحات 32 و 33) آمده است كه تصوف از حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبدالله «ص» و بعد از ايشان از مولي الموحدين حضرت علي بن ابي طالب «ع» شروع مي‌شود تا معروف كرخي كه خرقه از حضرت ثامن‌الائمه امام رضا عليه‌السلام گرفت و بعد از وي تا احمد غزالي، همه‌ی فرق صوفيه يكي بودند و از آن‌جا به شعبه‌هاي گوناگون تقسيم شدند و به تدريج تعداد آن‌ها بيش‌تر گرديد تا امروز كه در ايران حدود چهارده الي پانزده سلسله يا بيشتر وجود دارد. از سوي ديگر، جريانات فكري و فلسفي و عقايد و نظريات ديني و عقيدتي و آداب و رسوم گوناگون چيزي نيست كه بتوانيم ادعا كنيم خلق‌الساعه بوده و هر يك از مكاني يا طرز فكري خاص جوشيده است.


بنابراين، جريانات فكري و مذهبي در طي اعصار و قرون بر يكديگر اثر متقابل گذاشته و از يك‌ديگر متاثر شده‌اند (صبور، ص 61) براي مثال عدد هفت و موضوع هفت شهر عشق يا هفت مرحله سلوك و هفت وادي عشق كه عطار در «منطق الطير» خود به زيبايي و لطف و جذابيت تمام وصف كرده است، از سنن و اعتقادات و طرق تزكيه نفس و خودسازي در قديم، سرچشمه مي‌گيرد. مصريان قديم، براي تزكيه‌ی نفس، هفت مرحله را قائل بودند و در آيين مهرپرستي، مقامات هفتگانه‌اي وجود دارد كه انسان را به عشق مطلق و خرد و حقيقت هستي مي‌رساند. اين مقامات هفتگانه عبارتند از: پرنده يا كلاغ، پارسا، سرباز، شير، ايراني، پيك خورشيد و پدر يا پير. اصطلاح پير و مرشد نيز از همين واژه گرفته شده است (حقيقت، ص. 323(


عطار بزرگ نيز مراحل هفتگانه‌اي را براي سير و سلوك و طلب حقيقت و رسيدن به درجات عاليه‌ی خودسازي تا آگاهي كامل و رسيدن به ديدار روي دوست در نظر گرفته بدین شرح: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت و فنا. يعني بقاء در ذات او يا فناء في‌الله. اين هفت وادي در «منطق الطير» بيان شده است:

گفت ما را هفت وادي در ره است

چون گذشتي هفت وادي درگه است


از اشعار عطار، بر مي‌آيد كه هفت وادي را خود سير كرده و به منزلگاه حق و حقيقت رسيده است يعني وي سالكي بوده كامل واصل. البته اين مراحل و در نهايت سرچشمه حقيقت را با چشم سر نتوان ديد بلكه با ديده سر مشاهده توان كرد چنان‌كه مولي علي عليه السلام در يكي از خطبه‌هاي دلكش نهج‌البلاغه مي‌فرمايند: لا يدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن يدركه القلوب بحقائق الايمان (ديوان عراقي ص 524)

 

برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید

 


برچسب‌ها: عطار نیشابوری, هفت شهر عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 18:56  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

شيخ فريدالدين عطار نيشابوري

وفات 627 هـ.ق.

از بزرگان ادبیات عرفانی زبان فارسی و شاعر نامور ايراني

 

Sheykh Farid-o-din Attār-e Neyshāburi

The Poet and Mystic of Persia

 (Iran, Neyshabur)

 

فريدالدين محمد عطار، پس از مولانا جلال‌الدين رومي، بزرگ‌ترين شاعر صوفي ايراني به شمار مي‌رود. ژانر عمده‌ی آثار عطار، مثنوي است كه مشخصه بارز شعر عرفاني است. آثار عطار را مي‌توان در چهار گروه دسته‌بندي كرد: آثار اصلي گروه نخست، عبارت‌اند از منطق‌الطير، الهي نامه و مصيبت‌نامه، گروه دوم شامل اشترنامه و جوهرالذات مي‌شود و مظهر العجائب و لسان الغيب نيز در گروه سوم جاي دارند و گروه چهارم، دربردارنده چندين اثر منسوب به عطار است. این نوشتار، به معرفی آثار عطار نیشابوری پرداخته است.

 

 

فريدالدين محمد عطار عمدتاً پس از مولانا جلال‌الدين رومي (كسي كه عطار از وي سخن‌ها آموخت) بزرگ‌ترين شاعر صوفي ايراني به شمار مي‌رود(1). افسانه‌ی مشهوري وجود دارد كه بر اساس آن عطار در سال 513هـ/1119م به دنيا آمد و در 627هـ/1230م طي فتح نیشابور توسط مغولان، به دست آن‌ها كشته شد. اين بدان معناست كه او در زمان مرگش 114 سال داشته كه البته بعيد است. افزون بر اين، بنابر برخي گاهشماري‌ها نیشابور در سال 628هـ/1231م، و نه در 627هـ/1230م به تصرف مغولان درآمده است. و بالاخره اين‌كه سنگ‌نوشته‌ی قبر عطار كه توسط مريدش ميرعلي شير (م. 906هـ/1501م) حكاكي شده آشكارا حاكي از آن است كه وي دقيقاً در سال 586هـ/1190م، يعني سه سال پس از تكميل شاهكارش -منطق‌الطير- وفات يافته است. آثار خود عطار نيز منحصراً به شماري از موضوعات و مضامين صوفيانه مي‌پردازند كه در قالب شعر بيان شده‌اند و كمك چنداني به زمان دقيق حيات او نمي‌كنند. بنابراين اين موضوع همچنان محل بحث است. پيشه‌ی عطاري و طبابت اجازه نمي‌دهد كه عطار را يكسره صوفي بينگاريم. و البته او به طور مشخص نيز تلمذ شيخ صوفي مشهوري را نيز نكرده است. درآمد حاصله از داد و ستد، وي را از هوس‌ها و سلائق متغير دربارياني كه اغلب از شاعران به عنوان ايدئولوگ دربار سوءاستفاده مي‌كردند، بي‌نياز مي‌كرد. اما او از عنفوان جواني صوفيان راستين را مي‌ستود و مشتاق استماع حكايت‌هاي كرامات معجزه‌آساي ايشان بود. و بعدها در طول حياتش عمده دستاوردهاي ادبي خود را به تقدير و تعظيم آموزه‌هاي آنان اختصاص دارد(2).

ژانر عمده‌ی آثار عطار، مثنوي است كه مشخصه بارز شعر عرفاني در زمان رومي است. مثنوي عطار معمولاً داستاني واحد است كه در جريان داستان، داستان‌ها، حكايات و شرح‌هاي مختلف و متعدد ديگري بدان شاخ و برگ مي‌دهند(3). در مجموع، آثار منسوب به وي را مي‌توان در سه گروه دسته‌بندي كرد كه به لحاظ محتوا و سبك، آن‌قدر با هم تفاوت دارند كه بعضاً به سختي مي‌توان گفت كه آن‌ها را يك شخص نگاشته است. آثار اصلي گروه نخست عبارت‌اند از: منطق‌الطير، الهي نامه و مصيبت‌نامه. گروه دوم شامل اشترنامه و جوهرالذات مي‌شود. و مظهر العجائب و لسان الغيب نيز در گروه سوم جاي دارند. افزون بر اين، گروه چهارمي نيز وجود دارد كه دربردارنده چندين اثر منسوب به عطار است. اما اين‌كه آن‌ها را چه كسي يا چه كساني نگاشته‌اند سوالي است كه پاسخش نمي‌دانيم. و البته همين امر در مورد آثار گروه سوم نيز صادق است. كتاب‌هاي گروه اول عموماً بر اساس الگوي ذيل طراحي شده‌اند: يك مضمون اصلي مشخص وجود دارد كه چندين داستان كوتاه ديگر در ميان آن قرار گرفته‌اند. اين داستان‌ها با وجود ويژگي كمك‌كنندگي‌شان بسيار هنرمندانه‌ گفته شده‌اند و خود به موضوعات متعددي مي‌پردازند. آن‌ها بعضاً آثار اين گروه را به نحو چشمگيري جذاب مي‌كنند. در گروه دوم تعداد اين داستان‌هاي ثانوي بسيار كمتر است. اين داستان‌ها اغلب ناظر به درون بوده و بصيرت بخشند و كمتر با عالم خارج سروكار دارند. در آن‌ها چند مفهوم اصلي، عامدانه و شوق و اشتياق فراوان دنبال مي‌شود. عطار به منظور شيرفهم كردن يك نكته عمدتاً بارها و بارها آن را تكرار مي‌كند. از ميان مفاهيم تكرار شونده مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: فناي في الله كه بعضاً منجر به مرگ جسم مي‌شود، وحدت دروني تمام هستي (غير از حق موجودي نيست و همه اشياء واجد يك جوهرند)، معرفت نفس به عنوان كليد اسرار الهي و رموز عالم. در داستان‌هاي گروه دوم خداوند عمدتاً خود را در لباس افراد انساني مختلف متجلي مي‌كند. اما با وجود اين تنها برخي ناظران هوشمند و آگاه او را درك مي‌كنند. اين داستان‌هاي سمبليك معمولاً واحد ساختاري ضعيف و سرشار از تكرار‌هاي خسته كننده هستند. اغلب نمي‌توان گفت كه چه كسي سخن مي‌‌گويد و چه كسي مورد خطاب قرار گرفته است. عطار در اينجا فراوان و بعضاً بيش از حد از اعنات استفاده مي‌كند: هر از گاهي يكصد سطر با يك عبارت آغاز مي‌گردد. برخي محققان آثار اين گروه را تصنعي دانسته و آن‌ها را در گروه سوم يا حتي چهارم قرار مي‌دهند. نگارش آن‌ها را به شخصي هم‌نام او كه گرايش شيعي داشته و در سده‌ی 9هـ/15م در طوس (در نزديكي مشهد) مي‌زيسته است، نسبت داده‌اند. به دليل نبود سندي قطعي عمدي محققان همچنان عطار را نويسنده‌ی آثار گروه دوم، خاصه به دليل استفاده از موضوعاتي كه در گروه دوم غالب بوده و مشابه يا مطابق (موضوعات) گروه اول هستند، مي‌دانند. آثار گروه دوم سرشار از اشاره به معرفت صوفيانه است، معرفتي كه نويسنده‌ی آن را برتر از انواع معارف مي‌داند. عطار از ميان عرفاي سده‌هاي پيشين به طور خاص مجذوب حلاج بود كه در ميان آثار عرفاني او چهره‌اي برجسته به‌شمار مي‌رود.

آثار گروه سوم به‌طور قطع تصنعي‌اند. آن‌ها سرشار از تاريخ‌هاي نادرستي هستند كه به تاريخ بعد از نگارش اثر اشاره دارند.

مشهورترين آثار گروه اول آثار عطار منطق‌الطير است كه شرح مفصلي از رساله الطير است كه به محمد غزالي يا برادر جوان‌ترش احمد غزالي منسوب است. بر اساس اين داستان گروهي از پرندگان به رهبري هدهد گردهم مي‌آيند تا شايسته‌ترين فرد را به عنوان رئيس خود انتخاب كنند. پس از آن‌كه در انتخاب چنين رئيسي ناكام مي‌مانند به جستجوي سيمرغ بزرگ، پرنده افسانه‌اي مي‌پردازند كه زيباييش از حد توصيف بيرون است. همه بجز سي مرغ در راه رسيدن به هدف از ميان مي‌روند - اين سمبل خطراتي است كه روح انسان در راه رسيدن به خالق با آن‌ها مواجه است. زماني‌كه مرغان سرانجام به هدف خود مي‌رسند در می‌يابند كه زيبايي سيمرغ از حد انتظار آن‌ها فراتر است. آن‌ها كه به دليل مخاطراتي كه پشت سر گذاشته بودند عملاً جسم و جاني برايشان باقي نمانده است مجدداً ذات حقيقي خود و سيمرغ (كه همان سي‌مرغ است) را در آينه‌اي بزرگ مشاهده مي‌كنند. لذا سيمرغ در نهايت همان تصوير آن‎هاست و آن‎ها با پيوستن به فنا في‌الله به هدف خود دست مي‌يابند.

گروه اول آثار به ديوان عطار تعلق دارند كه صرف‎نظر از غزل‎ها، شامل چكيده‌ی اشعار او با مضامين ديني مي‌شود كه در كل اثر او خاصه داستان‌ها و حكايت‌هاي حماسي او به چشم مي‌خورد. اثر ديگر اين گروه، مصيبت‌نامه نام دارد. اين كتاب به توصيف مصائب سالك در راه جستجوي حق مي‌پردازد. وي پس از ياس و نااميدي از طلب فردي در پي ارشاد پير برمي‌آيد. پير به او توصيه مي‌كند تمام موجودات عرفاني و كيهاني را مشاهده كند؟ جبرئيل و ملائك ديگر، كرسي و عرش الهي، لوح مقدس كه قلم آسماني روي آن تقدير جهان از آغاز تا به انجام (روز قيامت) را نگاشته است، بهشت و جهنم، خورشيد و ماه، عناصر اربعه، كاني‌ها، گياهان، گونه‌هاي مختلف جانوران، شيطان، ارواح، آدم و ساير انبياء حواس پنجگانه، خيال، عقل، دل، و سر آخر نفس كلي.

هيچ‌يك از اين افراد، اشياء، مكان‌ها و قوي نمي‌توانند وي را راضي كنند، چرا كه همه‌ی آن‌ها يك درد روحي يكسان را تجربه مي‌كنند. زماني‌كه سرانجام وي به نفس كلي مي‌رسد او (نفس كلي) به او توصيه مي‌كند كه پاسخ را در نفس خود بجويد. سالك تنها پس از آن‌كه چهل مرحله طريق را طي كرد حق را در درياي نفس خويش كشف مي‌كند. موضوع مصيبت‌نامه نمونه‌اي از جهانبيني عطار است، رهايي از نگراني و ترديد در طريقه‌ی سلوك عرفاني تحت ارشاد پير. در مجموع، پيام الهي‌نامه و منطق‌الطير در اصل يكي است: پاسخ طلب سالك در خودشناسي نهفته است.

اسرارنامه، ساختار مشخصي ندارد. در اين كتاب مطالبي كمابيش پيوسته در خصوص فاني بودن دنيا، غرور و فاسد بودن طبع انسان آمده است. يكي از موضوعات برجسته اين كتاب آن است كه نفس انسان در قيد و بندهاي دنياي مادي گرفتار شده و اين مسأله سبب شده كه او از هدف حقيقي باز بماند و بنابر داستاني مشهور، عطار نسخه‌اي از اين كتاب را به جلال‌الدين رومي جوان تقديم كرد و او در مثنوي و معنوي خود آن را شرح و بسط بيشتري داد.

مابقي ميراث عطار شامل رسايل اخلاقي و تعليمي نظير پندنامه است كه به خواننده مي‌آموزد كه چگونه به بهترين نحو بر امور دنيا فائق آيد، و برخي حكايت‎هاي فلسفي نيز در اثناي سطور اشترنامه به چشم مي‌خورد. اشترنامه خدا را به مثابه‌ی عروسك‎گرداني تصوير مي‌كند كه عامدانه شخصيت‌هايي را كه با دقت درست كرده خراب مي‌كند و پرده‌هاي صحنه را فرو مي‌افكند. زماني كه حكيمي از او در مورد معناي اين اعمال عجيب و غريب مي‌پرسد، خداوند پرسشگر را به سفري بي‌معني وراي هفت حجاب مي‌فرستد. سالك طالب پس از آن‌كه وقايع ترسناك و بي‌معني را مشاهده كرد نااميد و دست خالي معركه را ترك مي‌كند. داستان حاوي اشارات متعددي به تجارب و شرح حال عرفاي متقدم خاصه سرنوشت اسفبار حلاج، كه شهادتش اوج طلب معنوي معرفي شده است، است.

كتابشناسي عطار بدون اشاره به تذكره الاولياء او ناقص خواهد ماند. در اين كتاب، گرايش‌هاي ادبي عطار مطرح مي‌شود، او در اين اثر گزارش‌هاي خشك و خشن و واقعي شرح حال نگاران صوفي كهن را تلطيف مي‌كند. اين اضافات شرح حال‌هاي صوفيانه‌ی عطار را همچون منابع اطلاعات تاريخي غير قابل اعتماد مي‌كند. هم‌زمان، آن‌ها اطلاعات بسياري در خصوص گرايش‌هاي فكري و ديدگاه‌هاي مذهبي مولف و تلقي او از شيخ صوفي ايده‌آل ارائه مي‌دهند(4) به گفته يكي از محققان غربي اين شرح حال‌ها همگي زنده و پرشورند و درس‌هاي صوفيانه‌اي كه ارائه مي‌دهند از هر رساله‌ی علمي ديگري آموزنده‌تر و تأثيرگذارترند(5). (منبع: Islamic mysticism a short history)

 

- پي‌نوشت‌ها:

1.       هاجسن ، …The Venture ، ج 2، ص 305.

2.       همان.

3.       همان.

4.      نك:  Arberry, Muslim Saints

5.       هاجسن، همان.

 

- منبع:

·          کنیش، الکساندر، «عطار نیشابوری»، ترجمه فاطمه احمدوند، ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت، سال سوم، شماره 13، فروردین 1387، ص 7-8. به کوشش ققنوس شرق، «درس‌های عارفانه؛ نگاهی به آثار عطار نیشابوری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، فروردین 1391.

 


برچسب‌ها: عطار نیشابوری, منطق الطیر, تذکرة الاولیاء
+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1391ساعت 19:23  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

نیشابور، زادگاه و پروردگاه یکی از چکادهای افرازمند فرهنگ و عرفان ایرانی، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری است؛ اندیشه‌ها و بن‌مایه‌های عرفانی شیخ نیشابور، نه تنها هفت شهر عشق را گشت نک این چشمه‌سار مینوی، تشنه‌پویندگان زادزمان خویش را تا سده‌ها پس از خود و تا روزگار ما سیراب نموده و میراث معنوی بس گرانمایه را فرا روی آیندگان خواهد نهاد. «منطق الطیر» از دلنشین‌ترین نوشته‌های پُرمایه‌ی عطار نیشابور است که داستان نمادین کوشش، رهروی و پویش  مرغان در رسیدن به سیمرغ را بازگو می‌نماید؛ هدهد، که پير و راهبر مرغان است و شیوه‌ی رهپویی و رهوی را بر آنان می‌نمایاند اما بسیاری به بهانه‌‌ای و دلبستگی‌ای در راه مي‌مانند، از این روی در راه رسيدن به سيمرغ کم‌کم از شمار مرغان کاسته مي شود، سرانجام پس از گذشتن از هفت وادي دشوار (طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، فقر و فنا) تنها سي مرغ به پیشگاه حضرت سيمرغ مي‌رسند و در آن‌جا غرق در حيرت و انکسار به بقاي جاودان دست مي‌يابند. داستان منطق‌الطیر عطاّر، بازنمای ژرف و نمادین گذشتن از دلبستگی‌ها و پندارهاست برای دریافتی ژرف‌مایه از خود و رسیدن به سیمرغ که نمادی است از حقیقت و راستی. این سیمرغ اندیشه‌ی عطار نیشابوری، بن‌مایه‌ی سامان یافتن یکی از نماهای شهری در نیشابور امروز گردیده است. در نوشتار زیر به بازشناسی معماری و نمادین «تندیس سیمرغ نیشابور» پرداخته‌ایم./ققنوس شرق/     

 

 

- تندیس سیمرغ نیشابور

 

بُـــرد سیمرغ از دل ایشــــان  قرار

عشق در جانان یکی شد صدهزار

 

یکی از نمادهای ارزنده‌ی شهری نیشابور امروز، تندیس بزرگ سیمرغ است که در بوستان سیمرغ شهر نیشابور جای گرفته. این پیکره دارای 25 متر ارتفاع و حداکثر 10 متر مربع، قطر است و بزرگترین تندیس سیمرغ در جهان به شمار می‌آید. نمای کلی این تندیس، صخره‌ای به ارتفاع 10 متر مربع، به عنوان نماد قله‌ی قاف و پیکره‌ی پرنده‌ی اسطوره‌ای سیمرغ به ارتفاع 15 متر و بال‌های 12 متری و دارای 20 عدد شاهپر دم است که اطراف قله‌ی قاف را می‌پوشانند. این تندیس نماد سیمرغ منطق الطیرعطار نیشابوری است. در ساخت این تندیس، از مصالحی چون سنگ معدن (صخره)، میل‌گرد در اندازه‌های گوناگون، سیمان و ماسه بهره گرفته شده است و وزن تقریبی تندیس، حدود 550 تن برآورد می‌شود.

طرح بزرگ تندیس سیمرغ نیشابور، در سال 1386ش توسط استاد تندیسگر نیشابوری -رضا هادیانی- شکل گرفت و با پشتیبانی شهرداری و شورای شهر نیشابور، پس از کارهای مهندسی و جانمایی، در سال 1388ش، اسکلت آن در محل بوستان سیمرغ نیشابور نصب و عملیات اجرایی ساخت آن با همکاری میثم هادیانی، ادامه یافت.(1) در سال 1390، از اثر هنری بزرگترین تندیس سیمرغ جهان، در بوستان سیمرغ نیشابور، پرده‌برداری شد.(2)

بوستان سیمرغ، پیش از میدان باغرود و در کنار بزرگراه امام رضا (ع) و در سوی غربی و همسایگی فرهنگسرای سیمرغ قرار گرفته است. فرهنگسرای سیمرغ که در انتهای خیابان دارایی (15 خرداد) و تقاطع بزرگراه امام رضای شهر نیشابور واقع شده، از کانون‌های اصلی فرهنگی نیشابور به شمار می‌آید؛ سالن همایش این فرهنگسرا به گنجایش حدود 700 نفر، میزبان بسیاری از همایش‌ها، نمایشگاه‌ها، کنسرت‌های موسیقی در سطح محلی، استانی، کشوری و بین‌المللی بوده و این فرهنگسرا، از پایگاه‌های شاخص فعالیت‌های آموزشی و ترویجی در زمینه‌ی هنر و فرهنگ و علم در منطقه است و خدمات بسیاری را در این زمینه‌ها ارایه نموده.

همان‌گونه که گفته شد، در این ناحیه‌ی شهر نیشابور (ناحیه‌ی فرهنگسرا)، یک فرهنگسرا و یک بوستان به نام سیمرغ نامگذاری شده و همچنین تندیسی بزرگ از این پرنده‌ی اسطوره‌ای جاینمایی شده است که ارتباط ژرف و اهمیت برجسته‌ای که اندیشه‌‌ها و ادبیات عرفانی شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، در فرهنگ و ادبیات عرفانی ایران و همچنین در ذهن و زندگی نیشابوریان دارد را به نمایش گذاشته است. اینک به بازشناسی درونمایه‌ای و نمادین «سیمرغ» و «قاف» که دو جزء اصلی تندیس سیمرغ نیشابور است می‌پردازیم.

 

- سیمرغ، از فره ایزدی تا فنای فی الله

 

ابتــدای  کـار   سیمرغ  ای  عجب

جلوه‌گر بگذشت بر چین نیمه‌شب

در  میـان  چین  فتــاد  از  وی پری

لاجرم   پُرشور   شد  هر  کشوری

 

«سیمرغ»، نام پرنده‌ای افسانه‌ای و از مهم‌ترین بن‌مایه‌های اساطیری است که در فضای فرهنگ ایران و پهنه‌ی ادب فارسی، جلوه‌ی بارزی یافته. واژه‌ی سیمرغ، مخفف «سین مرغ» است که در اوستا به صورت «مرغوسننه» Merequsaena، در زبان پهلوی به صورت «سین مرو» [sinmarv] یا «سنه موروک» [Senen muruk] آمده، جزو اول این واژه در سانسکریت –Syena- به معنی شاهین است و جزو دوم، همان است که در فارسی دری به صورت واژه‌ی «مرغ» رایج است. در برخی فرهنگ‌های فارسی «سیمرغ» را نام حکیم و دانایی دانسته‌اند که زال در خدمت او به کسب کمال پرداخت.

سیمرغ، در اوستا پرنده‌ای فراخ‌بال است که بر درختی درمان‌بخش به نام «ویسپوبیش» [Vispobish] (به معنی «همه را درمان‌بخش») آشیان دارد. این درخت درمان‌بخش که دربردارنده‌ی تخمه‌ی همه‌ی گیاهان جهان است، در میان دریای «وئورکش» که در زبان پهلوی به فراخکرت (فراخ‌کناره، بزرگ‌ساحل) تبدیل شده، روییده است. هر پرواز سیمرغ، باعث پراکنده شدن تخم گیاهان و بارور شدن زمین و آبادانی آن می‌شود، به سبب ارتباط با این درخت مقدس است که سیمرغ نیز پرنده‌ای اهورایی و مقدس شمرده می‌شود. به گونه‌ای که از سوی اهورامزدا به زردشت توصیه می‌شود که: «پری از او را بر تن خود بمالد و آن را تعویذ کند، دیاری نخواهد توانست او را از پای در آورد و همه‌ی مردم او را تکریم خواهد کرد و جلال و افتخار به او خواهند بخشید و این مرغ، نگهبان او خواهد شد». در داستان حماسی مربوط به رستم و زال، پر سیمرغ نقش واسطه را دارد و در حقیقت تعویذی است برای دارندگان آن. پشتیبانی سیمرغ از زال و رستم، نوعی قدرت اهورایی و شاید همان فره ایزدی باشد که جهان‌پهلوان ایران از آن، در مقابل رویین‌تنی اسفندیار برخوردار است. جایگاه و لانه‌ی سیمرغ در شاهنامه‌ فردوسی بر فراز کوه البرز و درو از مردمان است:

یکـــی کوه بُد نامش   البرز  کوه

به خورشید، نزدیک و دور از گروه

بدانجـــای سیمرغ  را   لانه  بود

کـــه آن خانه از  خلق بیگانه بود

در ادبیات عرفانی، جایگاه سیمرغ، «کوه قاف» است. در ادبیات اسلامی، «عنقا» به جای سیمرغ قرار گفته است و مانند وی، جایگاهش در کوه قاف است. (3).

شهرت سیمرغ و ناپیدایی و موهوم بودنش سبب شده است که در عرفان او را مثال پیدای ناپیدا و نمونه‌ی تجرد کامل بدانند و متصوفه با هوشیاری تمام با ذهن رمزساز خویش، تعابیر گوناگون و تمثیلات مختلفی از سیمرغ به وجود آورند. داستان سفر مرغان به درگاه پادشاه خود -سیمرغ- یکی از قصه‌هایی است که توجه صوفیان و عارفان را به خود جلب کرده است. به اعتقاد آنان، این داستان، بیانی رمزی و تمثیلی از سیر و سلوک معنوی سالکان طریقت به سوی حقیقت است. این قصه، به روایات و صورت‌های مختلفی در ادبیات عرفانی آمده است و هر یک «رسالة الطیر» نام گرفته است. موضوع رساله‌الطیرها، عموماً عبارت است از رهایی پرندگان از قفس و پرواز آنان به سوی بالا و گذشتن از بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها و طی کردن مراحل صعب و خطرناک و سرانجام رسیدن به مقصود و دیدار پادشاه خود –سیمرغ-. بزرگ‌فیلسوفان و عارفانی چون ابوعلی سینا، عین‌القضاة همدانی، روزبهان قلی، امام محمد غزالی، شیخ اشراق، شیخ احمد غزالی، نجم الدین رازی، ابوالحسن بیهقی، امیرعلی شیر نوایی در آثار خود بدین مضمون پرداخته‌اند. اما مشهورترین، زیباترین و دلنشین‌ترین رسالة‌الطیر، «منطق‌الطیر» شیخ فریدالدین عطار نیشابوری –از عارفان نامدار و تاثیرگذار قرن هفتم هجری- است. عطّار، کتابی به نام «منطق الطیر» یا زبان مرغان دارد که از مشهورترین و دل‌انگیزترین مثنوی‌های اوست.

اصطلاح «منطق الطیر» در قصه‌ی سلیمان در قرآن آمده  و اشاره به آن دارد که وی (سلیمان) زبان همه‌ی حیوانات و مرغان را می‌دانست. منظور عطار از منطق‌الطیر، زبان و استعداد و ظهور مرتبه‌ و مقام هر یک از مرغان، و طرق حقیقت است. در منطق‌الطیر، «سیمرغ»، رمز و نمادی است از حقیقت مطلق که برای رسیدن به او باید هفت وادی طلب عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت دست یافت. از نظر عطار، حقیقت «سیمرغ» یعنی به خود رسیدن، وقتی که سالک از مراحل دشوار و صعب و خطرناک گذشت و در هر وادی و مرحله، چیزی را از وجود خویش دور کرد و ترک علایق کرد و صافی شد، آنگاه او و همه‌ی آن‌ها که با او همراهند به حقیقت یا جوهر سیمرغ دست می‌یابند. عطار، این موضوع را از زبان مرغان نقل می‌کند؛ هدهد، پیر و مرشد و راهنمای مرغان است. در داستان، هر مرغی نماد و رمز گروهی خاص از مردمند. آن‌ها پس از آن‌که پاک و منزه شدند و نور الهی بر آن‌ها تابید. در برابر آینه‌ی حق‌نما قرار گرفتند، بیش از عکس سی مرغ در آن آینه ندیدند، آنگاه دریافتند که به حقیقت، بین آن‌ها و سمیرغ جدایی نیست:

بی‌زبان  آمد   از  آن  حضرت  خطاب

کآینه  است این حضرت  چون آفتاب

هر  که  آید  خویشتن   بیند  در  او

تن  و جان هم جان و تن  بیند در او

چون  شمـا  سی‌مرغ  این‌جا آمدید

سی،  در   این   آینه   پیدا   آمدید

گــر  چهل  پنجاه  مرغ    آینـــد  باز

پرده‌یی   از   خویش   بگشایند  باز

گـر  چــه بسیاری بـــه سر شده‌اید

خویش  می‌بینید  و  خود  را دیده‌اید

این  همه  وادی  که  واپس کرده‌اید

وین همه مردی که هر کس کرده‌اید

محـو   مـا  شــد  در  صــد  عز و ناز

تـا  بـه  مـا   در  خویشتن  یابید  باز

همه‌ی مرغان، سایه‌ی اویند بنابراین، پیوسته با او و همراه اویند، برای رسیدن به او باید از سایه گذشت. مشغول شدن به سایه، سالک را از حقیقت درو خواهد کرد. سیمرغ، پادشاهی است که در طلب او باید دست از جان شست، رسیدن به او سخت و دشوار است، همت و اراده‌ و صبر می‌طلبد و ریاضت کشیدن و باخطر روبرو شدن و از جان نیندیشیدن.  داستان سیمرغ عطار، نمایی از وحدت وجود و فنای فی‌ الله است؛ زمانی سی‌مرغ، به پیشگاه سیمرغ می‌رسند، آن‌گاه مایی و منی از میان برمی‌خیزد و عشق و عاشق و معشوق به هم می‌پیوندد: از خود به در آی تا او را بینی.(4)

چـون  شدند  از  کل  پاک،  آن  همه

یافتند   از   نور   حضرت،  جان  همه

چـون  نگه  کــردند  آن  سیمرغ  زود

بی شک آن سی‌مرغ آن سیمرغ بود

در  تحیّر    جمله    سرگردان  شدند

بـاز   از  نوعی  دگـــر  حیران  شدند

خویش    را  دیدند    سیمرغ   تمام

بود  خود  سیمرغ،   سی‌مرغ  مدام

 

- کوه قاف، سرمنزل سیمرغِ جان

 

هست مـــا را پـادشـــاهی بی‌خلاف

در پس کوهی که هست آن کوه قاف

 

«قاف»، کوهی است اسطوره‌ای، که از خاور تا باختر عالم را در میان گرفته و منشاء پیدایش سایر کوه‌های عالم هستی گردیده. جنس این کوه از زمرد، زبرجد و یا یاقوت سبز است. در اسطوره‌های پارسی، قاف را منزلگاه سیمرغ ذکر کرده‌اند که خورشید در پس آن غروب می‌کند و شب‌ها را در چاهی پشت آن، سپری می‌نماید. رنگ آسمان، انعکاس رنگ سبز قاف است؛ زیرا قاف پانصد فرسنگ ارتفاع دارد و بیش‌تر آن در میان آب است و هر صبحگاه، هنگامی که آفتاب بر آن پرتو می‌افکند، شعاع آن سبز می‌گردد و در انعکاس، به کبودی مایل می‌شود. کوه قاف، مکان چشمه آب حیات است و در ادبیات، کنایه از دورترین نقطه جهان است. در آیین ایران باستان، «البرز»، همان «قاف» است. «بندهش» مدت زمان تکامل آفرینش البرز را هشتصد سال می‌داند. در آیین زرتشت، «البرز» یا «هرابرزئیتی» که سرتاسر زمین را احاطه‌کرده است، اصل و پایه‌ی همه‌ی بلندی‌های جهان و منزلگاه ایزدمهر بوده است و یک سر پُل «چینوت» (صراط) به این کوه پیوسته است. در این کوه بلند، خبری از شب و تاریکی، بیماری‌های کشنده و آلایش‌های اهریمنی نیست و ستیغ آن هیچ‌گاه، مه را به خود نبیند. در «اوستا» البرز، نیایشگاه هوشنگ پیشدادی است و در این جای‌گاه برای ایزد آبان، قربانی می‌کند و از ایزد آشی نیک، درخواست کامیابی می‌کند. برگرداگرد ستیغ البرز، خورشید و ماه و ستارگان در چرخش‌اند.(5)

در کلام عطار – پیر فرزانه‌ی نیشابور- «قاف»، اسطوره‌ی عرفانی، عمق و لطافت خاص خود را دارد، چنان‌که:

گفت نتوان شد به دعوی و به لاف

هم‌نشین  سیمرغ  را  بر کوه قاف

«قاف»، رمز و نمادی در ادبیات عرفانی ایران است؛ نماد دل و سرمنزل سیمرغ جان و حقیقت و راستی مطلق. قاف، نماد بارگاه خداوند است و جایگاهی است که آنسان‌های کامل و مردان خدا، پس از طی طریق و تهذیب و تزکیه، می‌توانند بدان برسند.(6)

 

فهرست منابع:

 

1.       «ساخت بزرگترین سیمرغ بتنی جهان در نیشابور»، وب‌گاه شبکه اطلاع‌رسانی ساختمان ایران، 13/09/ 1389، تاریخ مشاهده: 28/06/1390.

2.       «رونمایی از بزرگترین سیمرغ جهان در نیشابور»، وب‌گاه شبستان، 04/04/1390، تاریخ مشاهده: 28/06/1390.

3.       غفاری، مطلب، «تاملی بر نقش سیمرغ در اندیشه و ادب ایرانی: سیمرغ به مثابه دانایی»، نشریه ملت‌ما، 16/01/1389.

4.       غفاری، مطلب، «تاملی بر نقش سیمرغ در اندیشه و ادب ایرانی: سیمرغ در نهایت زیبایی آفریده شد»، نشریه ملت‌ما، 07/11/1389.

5.       جلالی، مهدی؛ رضاداد، فاطمه، «کوه قاف، اسطوره یا واقعیت؟ ...»، فصلنامه علوم حدیث، سال دوازدهم، ش3و4، ص51-74. ص 51

6.       بازگیر، مهناز، «قاف، از اسطوره تا عرفان»، فصلنامه ادبیان فارسی، سال چهارم، ش9، بهار و تابستان 1386، ص63-88.

 

منبع:

·          «تندیس سیمرغ نیشابور: نمادی برگرفته از اندیشه‌ی عرفانی عطار»، به کوشش ققنوس شرق، وب‌نوشت ابرشهر، تاریخ تدوین 30/06/1390.

 


برچسب‌ها: سیمرغ, تندیس ها, منطق الطیر, کوه قاف, عطار نیشابوری
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1390ساعت 23:20  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

شیخ نیشابور

فریدالدین عطار نیشابوری

 

Sheykh Farid-o-Din Attar- e Neyshaburi

The Poet and Mystic of Persia

(Iran, Neyshabur)

 

شیخ نیشابور؛

آن ناپيداي پيدايي است كه ذكرش همه جا هست و خود در ميان نيست

 

عطار نيشابوري، اين قديس، اين پير افسانه‏اي، روشنفكري متجدد و مقدس است كه با در هم پيچيدن تفكر اسطوره‏اي و آرزوهاي نوين، نمونه‌ی والاي انديشمندي است كه پا در سنت‌ها و اعماق، و سر به سوي جهان‌هاي تازه، كشيده است. عطار، عارفي پزشك است. تجربه‌هاي عارفانه را چشيده و آن را به نوعي با علم طب و دانش مدرن آميخته است. از عرفان، شيفتگي و شيدايي، زهد و تقوا، عشق و محبت و علم دين را آموخته و از طبابت، تفكر و استدلال، عقل و خردگرايي و علم زمين را فراگرفته است. عطار، عارفي است كه در زمين مي‏زيد و عاشقي است كه با تجربه‏هاي ملموس دنياي مادي و چشيدن عشق زميني، قصد پل زدن و رسيدن به عالم بالا را دارد. چهره‌اش در اعماق تاريخ گم شده است. آن ناپيداي پيدايي است كه ذكرش همه جا هست و خود در ميان نيست.

 

 

- فریدالدین محمد عطار نیشابوری:

فریدالدين محمد عطار، متولد كدكن نيشابور است و مدفون در همانجا. تاريخ تولد و وفاتش در هاله‌ی مبهمي از قصه‌ها و افسانه‌ها پيچيده شده است. زندگي او را در طول قرن ششم رقم زده‏اند و تاريخ وفاتش را با حمله مغولان به نيشابور يكي دانسته‏اند؛ و وفات نه، كه شهادتش را، كه به روايت تذكره‏ها به دست مغولان كشته شده است. او وارث گنجينه‌هاي شعر سنايي و مولاناست. قلمش را در هر دو عرصه‌ی نظم و نثر دوانده است و شيفتگي‌اش را به زندگي زهاد و عباد با آثار عرفانيش نمايانده است. در عرصه‌ی نثر تذكرة‏الاولياء را نوشت و دفتر زندگي صد عارف را با قلم شيرينش نگاشت. وي مجموعه- منظومه‏هايش را در دو مثلث شمرده است: مثلث اول، الهي‌نامه و اسرار‌نامه و مقامات طيور (منطق الطير) و مثلث دوم، مصيبت‌نامه، مختارنامه و ديوان [1]. ديوان عطار، شامل مجموعه غزليات، قصايد و ترجيعات اوست و مختارنامه، حاوي رباعيات وي مي‏باشد. به جز اسرارنامه، سه مثنوي الهي‌نامه، مصيبت‌نامه و منطق‌الطير داراي روايت داستاني واحدي است كه با مجموعه حكايات و تمثيل‌هاي فراوان آراسته شده است.

 

- مروری بر آثار عطار نیشابور:

طرح كلي «الهي‌نامه» يا «خسرونامه»، عبارتست از مناظره خليفه‏اي با شش پسر خود، كه هر يك آرزو و خواهشي در دل دارد. پسر نخست طالب رسيدن به دختر شاه پريان است، دومي مي‏خواهد جادوگري بياموزد، سومين در جستجوي جام جم است. چهارمين، آرزو دارد چشمه آب حيات را بيابد. پنجمين انگشتر حضرت سليمان را مي‏جويد و ششمين در انديشه دست يافتن به علم كيمياست [2].

 

مشهورترين و عميق‌ترين مثنوي عطار «منطق‌الطير» اوست كه در آن ضمن ذكر اجتماع مرغان و سؤال و جوابي كه بين آنها و هدهد پيش مي‏آيد، عطار از مقامات تَبَتُّل [3] تا فنا و از سلوك و سير الي الله و از هفت وادي و به تعبير مولوي هفت شهر عشق سخن گفته است [4]. منطق‌الطير عطار يكي از برجسته‌ترين آثار عرفاني در ادبيات جهان است و شايد بعد از «مثنوي شريف» جلال الدين مولوي، هيچ اثري در ادبيات منظوم عرفاني در جهان اسلامي به پاي اين منظومه نرسد و آن توصيفي است از سفر مرغان به سوي سيمرغ و ماجراهايي كه در اين راه بر ايشان گذشته و دشواري‌هاي راه ايشان و انصراف بعضي از ايشان و هلاك شدن گروهي و سرانجام، رسيدن «سي مرغ» از آن جمع انبوه به زيارت «سيمرغ». در اين منظومه، لطيف‌ترين بيان ممكن از رابطه‌ی حق و خلق و دشواري‌هاي راه سلوك عرضه شده است [5].

 

«مصيبت‌نامه» هم از برجسته‌ترين آثار عطار است. شايد پس از منطق الطير، مهم‌ترين منظومه‌ی او باشد و به لحاظ پختگي فكر و تنوع انديشه‏ها در كمال اهميت است و ظاهراً به لحاظ تاريخي، آخرين منظومه‌ی عطار بشمار مي‏آيد [6]. اين منظومه، مفصل‌ترين منظومه‌ی عطار نيز هست. مصيبت‌نامه، داستان سيري است روحاني كه در آن از روح به سالك فكرت تعبير شده است. اين سالك به راهنمايي پير به سير آفاق و انفس مي‏پردازد و سلوك خود را از عالم غيب آغاز مي‏كند. نخست نزد جبرئيل مي‏رود. سپس نزد ملائكه مقرب و حَمَلة عرش و آسمان‌ها و عناصر اربعه و كوه و جماد و نبات و وحوش و طيور و جن و انس مي‏رود و ماجراي خود را بيان مي‏كند، اما هر بار نوميد به نزد پير باز مي‏گردد. پس از آن سالك فكرت سلوك خود را در مرتبه انبياء ادامه مي‏دهد و مشكل خويش را نزد حضرت آدم، نوح، ابراهيم، موسي، داود، عيسي و حضرت محمد (ص) مي‏برد. حضرت محمد (ص) اسرار فقر را به او مي‏آموزد و او را به طي مراحل سير انفس يعني پنج وادي حس، خيال، عقل، دل و جان دلالت مي‏كند. بدين ترتيب طي مراحل آفاقي و انفسي سالك فكرت به پايان مي‏رسد [7].

 

«اسرارنامه» كوتاهترين منظومه‌ی عطار است. مشتمل بر 98 حكايت كه در 22 مقاله بيان شده است.  در اين منظومه‌ی عطار، بر خلاف ساير مثنوي‌هايش، حكايت‌هاي كوتاه فرعي را در ضمن يك حكايت جامع نياورده بلكه آن‌ها را به صورت مقاله‌ها و خطابه‌هاي جداگانه تنظيم كرده است كه هر يك شامل حكايت‌ها و تمثيل‏هايي است و از اين نظر بي‌شباهت به «حديقة الحقيقه»‌ی سنايي و «مخزن الاسرار» نظامي نيست [8].

 

- زن در آثار عطار نیشابور:

در اين‌جا مجالي فراهم آمده است تا به زن و جايگاه او در زمانه‌ی عطار بپردازيم و ببينيم ديدگاه اين شيخ روشنفكر قرن ششم در مورد زنان چه بوده است و در مجموعه‌ی آثارش به كدام دسته از زنان توجه بيشتري داشته و تعبير او از زن و هويت انساني و نقش او در جامعه چگونه بوده است.

«عطار به احتمال قوي، همسر و فرزنداني داشته، اما اسناد مستقيم زندگي او در اين باره اطلاع روشني به دست نمي‏دهد. [9]» بديهي است كه عطار با التفاتي كه به چهره‌هاي برتر زنان تاريخ ايران و اسلام و عرفان نشان مي‏دهد هويت انساني - اجتماعي زن را كاملاً پذيرفته است.

زنان آثار عطار، رسالت‌هاي چندگانه‏اي را ايفا مي‏كنند. زن در نقش همسر، زن در نقش مادر، زن مظهر عشق و دلدادگي، زن مظهر پارسايي و توكل، زن مظهر زهد و پرهيزكاري و زن مظهر خردمندی.

جدول زير نام چهره‌هاي شاخص زنان و شماره تعداد حكاياتي را كه نام آن‌ها در آن ذكر شده نشان مي‏دهد.

 

 

منطق‌الطير

الهی‌نامه

مصيبت نامه

اسرارنامه

زین‌العرب

-

1

-

-

ام هانی

-

-

1

-

زبیده

-

2

-

-

عایشه

1

1

1

-

فاطمه

-

2

3

-

حوا

-

1

-

-

مریم

1

-

-

1

رابعه عدویه

5

2

2

-

زلیخا

1

2

3

1

لیلی

3

10

14

-

 

همان‌گونه كه ملاحظه مي‏كنيد حكايات مربوط به ليلي؛ 27 مورد، رابعه عدويه؛ 9 مورد، زليخا؛ 6 مورد، فاطمه(س)؛ 5 مورد، مريم و زبيده و حوا و ام هاني و زين‏العرب (رابعه قزداري) هم هر يك، يك يا دو حكايت را به خود اختصاص داده‏اند.

از تكرار فراوان نام ليلي و رابعه و زليخا معلوم مي‌شود كه دو دسته زنان عارف و عاشق مهم‏ترين گروه‌هاي زنان مورد نظر عطار هستند. ليلي و زليخا، دو سمبل اسطوره‏ای عشق و رابعه، چهره‌ی زاهدانه تقوي و پرهيزكاري.

 

برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید.

عشق و زن در آثار عطار نیشابور | زنان پارسا و پارسایی زنان در آثار عطار نیشابور

زن و نقش مادری در آثار عطار نیشابور | پیرزنان خردمند در آثار عطار نیشابور

 


برچسب‌ها: عطار نیشابوری, زن, عشق, مادر, آثار عطار
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 20:34  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

يکى از سرآمدان شعر و ادب فارسي، عطار نيشابورى است. مورخان و محققان، نام او را «محمد» و لقبش را «فريدالدين» و کنيه‌اش را «ابوحامد» نوشته‌اند. در اشعارش بيشتر به «عطار» تخلص نموده و گاهى هم «فريد» را که بى‌گمان مخفف لقب اوست، براى تخلص شعرى خود برگزيده است. نام پدر عطار هم ابراهيم و کنيه او ابوبکر است و بعضى به اشتباه، جز اين نوشته‌اند. مادر او هم زنى اهل معنى و خلوت‌گزيده بوده است.

 

 

- زندگي و شرح احوالات شيخ نشابور:

سال تولد شيخ را اکثر مورخان 512 يا 513 در «کدکن نيشابور» نگاشته‌اند، که به دلايلى نادرست است. زيرا اگر قتل او را در سال 618 و در قتل عام نيشابور به دست مغول درست بدانيم به ناچار بايد مدت عمر او را يکصد و شش سال پنداشت که اين نظر، با اشعار شيخ که عمر خود را از سى سالگى تا هفتاد و اند سالگى ذکر کرده، سازگار نيست. آخرين سالى را که عطار براى عمر خود ذکر کرده است، «هفتاد و اند» است؛

مرگ در آورد پيش، وادى صد ساله راه    عمر تو افکند شصت بر سر هفتاد واند

پس بنابراين شيخ بيش از هفتاد سال و کمتر از هشتاد سال عمر داشته است. و اگر بپذيريم عطار در سال 618 به دست مغولان به قتل رسيد، و در آن تاريخ نزديک به هشتاد سال سن داشته، پس فرض ولادت او در حدود سال 540 به واقع نزديکتر است.

شيخ عطار داروخانه‌اى داشته که در آن به کار طبابت مى‌پرداخته است؛

به داروخانه پانصد شخص بودند    که در هر روز نبضـم مى نمودند

و در همان ايام، شعر هم مى‌سرود و دو کتاب معروف «مصيبت نامه» و «الهى نامه» را در داروخانه آغاز کرد؛

مصيبت‌نامه کانــــدوه جهان است

الهــــى‌نامه کاســـرار عيان است

به داروخانه کــــــردم هــر دو آغاز

چه گويم زود رستم زان و اين، باز

ظاهرا اشتغال به کار طبابت و اداره کردن داروخانه‌اى پر رونق که هر روز پانصد شخص در آنجا نبض مى‌نمودند، عطار را از هر کس بى‎نياز مى‌کرد؛

بحمدالله کـــــه در دين بالغــــــــــم من

به دنيا از همــــه کس فارغـــــــــم من

هر آن چيزى که بايد بيش از آن هست

چرا يازم به ســــــوى اين و آن دست؟

و به همين سبب است که شيخ زبان به مدح شاهان نيالود و قدر و منزلت سخن را نکاست و لطافت شعر خود را به دون‌همتى تيره نساخت؛

لاجرم اکنــــون سخـــــــن با‌قيمت است

مدح منسوخ است و دقت حکمت است

دل ز منســـــوخ و زممدوحــــــــم گرفت

ظلمت ممـــــــــدوح در روحـــــــم گرفت

تا ابد ممــــدوح مـــن حکمت بس است

در سر جـــــان من اين همت بس است

 

- مذهب عطار:

چنانکه از ظاهر آثار عطار برمى‌آيد، او بر مذهب اهل سنت بوده است. اظهار ارادت فراوانى که عطار نسبت به خلفاى سه‌گانه و شافعى و ابوحنيفه در مثنوى «خسرونامه» و کتاب «تذکرة الاوليا» دارد، به نحوى است که ترديد در مذهب او را از بين مى‌برد و جايى براى تاويل باقى نمى‌گذارد. با اين حال نسبت به خاندان اهل بيت خصوصاً مولى‌الموحدين على بن ابى طالب(ع) اخلاص و ارادتى توام با صدق نيت و حسن اعتقاد دارد. عطار را بر هر مذهبى که بدانيم بايد او را مردى مخلص و مومن، خداشناس و خداترس، زاهد و عاشق و سالک و اصل دانست.

 

 

- آثار عطار:

فهرست دقيقى از آثار عطار در دست نيست. تعداد کتاب‌هايى را که به او نسبت داده‌اند، از صد جلد متجاوز است. خود او هم به اين نکته اشاره داد؛

ز هـــــر در گفتـــــم و بســــيـار گفتم

چـــــــــو زير چنگ شعــــرى زار گفتم

کسى کو چون منى را عيب جويست

همين گـــــــويد که او بسيار گويست

اما انتساب مجموعه‌اى صدجلدى به او هم چندان درست نمى‌نمايد. خود او در «خسرونامه» از «مصيبت نامه»، «الهى نامه»، «اسرارنامه»، «مختارنامه»، «مقامات طيور» يا «منطق الطير» و «خسرونامه» و «جواهرنامه» و «شرح القلب» ياد کرده است. و ضمنا به قصايد و غزليات و قطعات سروده شده‌ي خود هم اشاره دارد. بنابراين آثار مسلم عطار را مى‌توان اين قرار دانست:

1- مصيبت نامه، 2- الهى نامه، 3- اسرار نامه، 4- مختار‌نامه، 5- مقامات طيور، 6- خسرونامه، 7- جواهرنامه، 8- شرح القلب، 9- ديوان قصايد و غزليات.

و چون کتاب منثور «تذکره الاوليا» را هم بر اين مجموعه بيفزاييم تعداد آثار مسلم او به ده کتاب بالغ مى‌گردد. با اين حال نمى‌توان همه آثار را يکدست دانست. از اين رو منطق الطير، الهى‌نامه، مصيبت‌نامه و اسرارنامه در يک سطح مى‌باشند و گوينده‌ي او بى‌شک عطار است.

اما آثارى مانند خسرونامه، جواهرالذات، همچنين اشترنامه هم از جهت مضمون و هم از لحاظ شيوه‌ي بيان، به سخن گوينده الهى‌نامه و منطق‌الطير نمى‌رسد و در صحت انتساب آنها به عطار جاى تامل است. چنان‌که مظهرالعجايب، لسان‌الغيب، کنزالاسرار، مفتاح‌الفتوح و وصيت‌نامه، بى‌شک مدت‌ها بعد از روزگار عطار به وصف آمده‌اند و آثارى مانند هيلاج‌نامه، منصورنامه، خياطنامه، وصلت‌نامه و بي‌سرنامه بى‌گمان مجعول است و نمى‌توان آن‌ها را در شمار سخن عطار آورد.

 

- منبع:

·          «طبيب شعر ايران»، روزنامه‌ي رسالت، شماره 6118 ، پنج‌شنبه23/01/1386، صفحه‌ي 7. به کوشش، ققنوس شرق، «طبیب شعر ایران؛ عطار»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، خردادماه 1386.

 


برچسب‌ها: عطار نیشابوری, عرفان, شعر فارسی, زبان و ادبیان فارسی
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 17:31  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

شيخ فريدالدين عطار نيشابوري

وفات 627 هـ.ق.

از بزرگان اهل تصوف و شاعر نامور ايراني

 

Sheykh Farido-din Attār-e Neyshaburi

(Iran - Neyshabur)

 

شيخ نيشابور -فريدالدين ابوحامد محمد بن ابو بكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوری-، يكی از شاعران و عارفان نام‌آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجری قمری است. او سرمشق عارفان نامی پس از خود، همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آثار او از مهم‌ترين منابع مطالعه‌ي عرفان ايراني و اسلامي به شمار مي‌آيند. آثار وي عبارتند از: ديوان شعر، مثنوي‌ها (الهی نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه، مظهر العجايب و لسان الغيب) و مهم‌ترين اثر منثور وي «تذكرة الاولياء» است كه در اين كتاب، به معرفی ۹۶ تن از اولياء و مشايخ و عرفای صوفيه پرداخته است .شيخ نيشابور، يكي از قله‌هاي عرفان و تصوف است به گونه‌اي كه بزرگ عارفان –مولانا جلال الدين محمد بلخي- درباره‌ي وي مي‌گويد:

عطار روح بود و سنايی دو چشم او

ما از پی سنــايی و عطــــــار آمديم

 

 

- زندگی نامه

فريدالدين ابوحامد محمد بن ابو بكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوری، يكی از شعرا و عارفان نام‌آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجری قمری است. بنابر آن‌چه كه تاريخ‌نويسان گفته‌اند بعضی از آن‌ها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق، می‌دانند. او در قري كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكی او اطلاعی در دست نيست جز اين‌كه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاری كه همان داروفروشی بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه می‌دهد و به شغل عطاری مشغول می‌شود .او در اين هنگام نيز طبابت می‌كرده و اطلاعی در دست نمی‌باشد كه نزد چه كسی طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی كه آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در اين مورد داستان‌های مختلفی بيان شده كه معروف‌ترين آن‌ها، اين است كه روزی عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشی به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزی برای خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولی او به درويش چيزی نداد. درويش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می‌خواهی از دنيا بروی؟ عطار گفت: همان‌گونه كه تو از دنيا می‌روی. درويش گفت: تو مانند من می‌توانی بميری؟ عطار گفت: بله، درويش، كاسه‌ي‌ چوبی خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگی خود را برای هميشه تغيير داد. او بعد از مشاهده‌ي حال درويش، دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف -ركن الدين اكاف- رفت كه در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياری از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادی رسيد. گفته شده در هنگامی كه شيخ به سن پيری رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخی با پسر خود به عراق سفر می‌كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ، نسخه‌ای از اسرارنامه ي خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكی خردسال بود داد.

عطار، مردی پركار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيری خود كه به گوشه‌گيری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نيز گفته‌های مختلفی بيان شده و برخی از تاريخ‌نويسان سال وفات او را ۶۲۷ هجری.ق، دانسته‌اند و برخی ديگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته‌اند ولی بنابر تحقيقاتی كه انجام گرفته بيش‌تر محققان، سال وفات او را ۶۲۷ هجری.ق. دانسته‌اند و در مورد چگونگی مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف می‌كند كه وقتی لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالی نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيری توسط يكی از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده‌اند كه چون خون از زخمش جاری شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعی را نوشت:

 

در كوی تو رسم سرفـرازی اين است

مستان تو را كمينــه بــازی اين است

با اين همه رتبه هيچ نتــــــوانم گفت

شايد كه تو  را بنــده نوازی اين است

 

مقبره‌ي شيخ عطار در نزديكی شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره‌ي او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايی وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد .

 

- ويژگی سخن

عطار، يكی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام‌آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او برای بيان مقاصد عرفانی خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بی‌پيرايه و خالی از هرگونه آرايش است انتخاب كرده او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استادانی هم چون سنايی را ندارد ولی آن گفتار ساده كه از سوختگی دلی هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستان‌ها و حكايات مختلف يكی ديگر از جاذبه‌های آثار او می‌باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثنای اين مرشد بزرگ پرداخته‌اند چنان‌كه مولوی گفته است:


عطار روح بود و سنايی دو چشم او

ما از پی سنــايی و عطــــــار آمديم

 

- معرفی آثار

آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم می شود.

-- آثار منظوم او عبارت است از:

1.       ديوان اشعار شامل غزليات و قصايد و رباعيات

2.    مثنويات او  كه عبارتند از: الهی نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنوی‌های عرفانی بهترين و شيواترين آن‌ها كه به نام تاج مثنوی‌های او به شمار می‌آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستانی به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروی تخيل خود و به كار بردن رمزهای عرفانی به زيباترين وجه سخن می‌گويد كه اين منظومه يكی از شاهكارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخی از ادبا آن‌ها را به عطار نسبت داده‌اند و برخی ديگر معتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.

-- آثار منثور: يكی از معروف‌ترين اثر منثور عطار، تذكره الاولياء است كه در اين كتاب عطار به معرفی ۹۶ تن از اولياء و مشايخ و عرفای صوفيه پرداخته است .

 

- فهرست منابع:

«عطار نيشابوري، زندگينامه»، وب‌گاه پورتال آفتاب، تاریخ مشاهده، 22/06/1384.

«عطار نيشابوري، ويژگي سخن»، وب‌گاه پورتال آفتاب، تاریخ مشاهده، 22/06/1384.

 

- منبع:

·          «عطار نيشابوری؛ زندگي، ويژگي سخن و آثار»، به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریروماه 1384.


برچسب‌ها: عطار نیشابوری, شعر, عرفان, ادبیات فارسی
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1384ساعت 18:48  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |