برج و بنای آرامگاه خیام نیشابور را به حق میتوان یکی از شاهکارهای مسلم و باصلابت معماری یادمانی ایران، در شمار آورد که دستاورد اندیشهی جادوی معمار زبردستی به نام استاد «هوشنگ سیحون» است. به باور پدیدآورندهی بنای آرمگاه خیام، این حکیم بزرگ ایران سه شخصیت دارد؛ خیام ریاضیدان، خیام منجم و خیام شاعر. استاد، این سه را با صلابت و زیبایی سرشار و به زبانی معمارانه، در بنای آرامگاه اسطورهی رباعی ایران، نمایانده است. نوشتاری که در پیش دیدگان شماست؛ دربرگیرندهی تاریخچهی شکل گرفتن ایدهی آرامگاه خیام، سیر تکوین طراحی و ساختمان آن و ویژگیهای نمادین فنی، هنری و معمارانهی گنجانیده شده در آرامگاه حکیم نیشابور است. در بندهای پایانی نیز، توصیفی معمارانه از یکی دیگر از آثار استاد، یعنی آرامگاه زنده یاد استاد کمالالملک – نقاش نامدار ایرانی -، آمده است.
در مردادماه سال 1335، انجمن آثار ملی در نامهای به مهندس سیحون چنین نوشت که وضع بنای موجود آرامگاه خیام، متناسب با شخصیت علمی و هنری خیام نیست و انجمن آثار ملی در نظر دارد در این مورد اقداماتی به عمل آورد. از سیحون خواسته شد، طرح و نقشهی جدیدی متناسب با شخصیت خیام طراحی کند. سیحون و حسین جودت (ناظر انجمن آثار ملی) پس از بازدید از مکان، در نامهای به انجمن چنین گزارش دادند:
«... راجع به مقبرهی خیام، بهطوریکه ملاحظه فرمودهاند، محل آن فعلا چسبیده به بقعهی امامزاده محروق میباشد و هرگونه عملی در این محل نمیتواند استقلال و برجستگی به مقبرهی خیام بدهد و لازم است که محل جدیدی در همان محوطه در نظر گرفته شود. با مطالعاتی که در این قسمت به عمل آمد، محل آرامگاه تعیین گردید و کروکی لازم نیز متناسب با محل جدید تهیه گردید تا در صورتیکه مورد موافقت باشد، نقشههای تکمیلی و صورت برآورد هزینه آن تقدیم گردد». [1]
محل جدید آرامگاه انتخابی سیحون در «گوشه ی شمالی باغ» مورد تایید انجمن آثار ملی قرار گرفت و در پی آن، طرح پیشنهادی او در 1337، به دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران فرستاده شد. مهندس محسن فروغی -رییس دانشکده هنرهای زیبا- در نامهای به انجمن آثار ملی چنین گزارش داد:
« ... طرحی که توسط آقای مهندس هوشنگ سیحون - استاد این دانشکده - برای آرامگاه حکیم عمر خیام تهیه شده است و «ماکت های» مربوط به آن مورد دقت قرار گرفت و از طرف آقای سیحون دربارهی آن توضیحات کافی داده شد. با توجه به این نکته که در تهیهی طرح مزبور، از سبک معماری ایرانی حداکثر استفاده به عمل آمده است، این نقشه چه از لحاظ اصول فن معماری و چه از نظر سبک، برای آرامگاه حکیم بزرگ ایران کاملا متناسب است». [2]
بعد از گزارش فروغی به انجمن آثار ملی، سیحون در اسفندماه 1337خورشیدی، متعهد شد نقشههای قطعی و نقشههای اجزای کار را شامل مقبره اصلی، سکو بندی اطراف، و آبنماها و بناهای تابعهی آن و همچنین نظارت کار را هرچه زودتر برای ساخت مقبره به انجمن آثار ملی تحویل دهد. او مشخصات فنی بنا را چنین توضیح میدهد:
«... استخوانبندی بنا فلزی و دارای روکش آلومینیوم خواهد بود در قسمت سقف با نوعی شیشههای ضخیم الوان و متن قسمت بدنه، با کاشی پشت و رو تزیین خواهد شد. زیرسازی بنا، با بتون و کرسی و پلهها با سنگ گرانیت و بدنهی دیوار مجاور آبنماها با سنگ تراورتن و سنگ روی قبر، از سنگ سیاه مشهد خواهد بود». [3]
شرکت ساختمانی کا.ژ.ت در 1337 خورشیدی، به انجمن اطلاع داد، حاضر است مسئولیت ساخت کار را با در نظر گرفتن نظریات سیحون به عهده گیرد و ساختمان آرامگاه خیام را بدون عیب و نقص به اجرا در آورد. سیحون و حسین جودت نیز اعلام کردند:
«طرح اولیهی ساختمان آرامگاه خیام، با استخوانبندی فلزی تهیه گردید و در نظر بود که روکار آن با آلومینیوم پوشیده شود پس از مراجعه به اهل فن معلوم شد که روکش آلومینیوم بر فلز آثار نامطلوبی از لحاظ ترکیبات شیمیایی دارد. از این رو، تصمیم گرفته شد که کار با بتن ظریف اجرا گردد و ارتفاع آرامگاه نیز از 12 متر به 22متر ترقی داده شود تا عظمت بیشتری پیدا کند». آنها متذکر شدند: «ارجاع کار به یک شرکت پیمانکار خارجی جهت ساخت مقبره، مستلزم تحمل هزینهی زیاد است و از طرفی شرکت ساختمانی کا.ژ.ت تعهد نموده که در صورت نیاز، متخصصین خارجی را جهت نظارت و اجرای درست کار استخدام نماید و از طرفی به اثبات رسیدن شایستگی شرکت کا.ژ.ت، در ساخت مقبرهی نادرشاه بر همگان آشکار شده است و شایسته است که ساخت مقبرهی خیام نیز به شرکت مزبور داده شود». آنها در ادامه کار افزودند که:« اندک بیتوجهی در این کار ممکن است نظیر آرامگاه فردوسی (طرح کریم طاهرزاده بهزاد) موجب تاثر و پشیمانی گردد». [4]
در سال 1338 خورشیدی، ساخت آرامگاه شروع شد و در این سال، قسمتهای عمدهی کار، از جمله گودبرداری و بتنریزی پیهای بنا، و طرح محوطه به اجرا در آمد. در سال 1341 خورشیدی، پس از سه سال کار مداوم کار ساختمان آرامگاه، به پایان رسید.
مقبرهی خیام از لحاظ معماری و ساخت یکی از مهمترین ساختمانهای ساخته شده در زمان خود است. ارتفاع مقبره، 22 متر است و استخوانبندی اصلی آن فلزی، محاط در پوشش بتنی است. شکل بنا در پایین، تقسیمبندی دهگانه دارد و فاصلهی پایهها، 5 متر است. اضلاع بنا، مستقیما به سمت بالا ادامه یافته و به صورت اشکال هندسی منظم، تورفتگی پیدا میکنند و بعد به صورت تقریبا مخروطی-شکل به هم میرسند و شبه- گنبدی را در بالا به وجود میآورند، که قسمت عمدهی آن مشبک و توخالی است. این عناصر به شخصیت علمی و منجم بودن خیام اشاره دارند[5]. سطح پُر داخل و خارج مقبره، با کاشیهای معرق و اشعار خیام مزین شده است. روکار بنا، معرقکاری سنگی است و با قطعات نازک سنگهای محکم و شفاف ساخته شده است. در کنار آرامگاه، هفت خیمهی سنگی بسیار زیبا وجود دارد که در زیر هرکدام، یک حوض آب با کاشی فیروزهای -رنگ ساخته شده است. سیحون، در مورد ایدهی اصلی کار مینویسد.
«بنای یادبود دیگر، مربوط به خیام در نیشابور است که تقریبا مقارن بنای قبلی (بنای آرامگاه نادرشاه در مشهد) با یکی دو سال فاصله، دیرتر ساخته شده است. محل بنا در باغ بزرگی در خارج از شهر نیشابور و با فاصلهی نزدیک به دو کیلومتر از جادهی مشهد – نیشابور واقع است. تقریبا با همین فاصله به طرف غرب، باغ دیگری آرامگاه شیخ عطار را در برمیگرد. باغ اول، به باغ امامزاده محروق، معروف است به ترتیبی که در محور اصلی باغ، ساختمان قدیمی امامزاده محروق جا دارد. مزار خیام درست در گوشهی شمالشرقی این بنا قرار داشت. به طوریکه در زمان سلطنت رضاشاه، در مراسم فردوسی، با عجله این مقبره را به شکل یک میله سنگی بیاهمیت تعمیر و آماده کردند که در موقع بازدید مستشرقین، قابل عرضه کردن باشد. در سی و چند سال پیش، که انجمن آثار ملی، تصمیم گرفت بنای مناسبی برای خیام ایجاد کند، طرح آنرا به عهده اینجانب گذاشتند.
چون در جوار امامزاده، امکان ایجاد ساختمان قابلتوجهی نبود ناچار محور عرضی دیگری در باغ به وجود آوردم که عمود بر محور اصلی است و ورودی بنای خیام، از همین محور، در نظر گرفته شد. به خصوص که این محور در جهت باغ عطار نیز بود. یعنی از همین ورودی جادهی دیگری کشیده شد که باغ امامزاده و خیام را به باغ عطار ارتباط میداد.
حال به شرح بنای یادبود خیام می پردازیم. در چهارمقاله نظامی عروضی آمده است: شنیده بودم که خیام گفته بود: «گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشانی کند». بنابراین بنای یادبود و آرامگاه باید طور ی ساخته میشد که باز باشد و این خواستهی خیام انجام شود. در منتهیالیه محور نامبرده که فاصلهی نسبتا قابلتوجهی با امامزاده محروق داشت، در میان درختان کاج تنومند و زردآلو، محل مناسب بنا در نظر گرفته شد. در اینجا اختلاف سطحی در حدود 3 متر وجود داشت که از همین وضعیت استفاده شد و مجموعهی بنا شامل یک برج و چشمهسارهای اطراف آن به دور یک دایرهی بزرگ طراحی شد، بهطوریکه برج همکف زمین و چشمهسارها در اختلاف سطح قرار گیرند.
خیام، در واقع سه شخصیت دارد: ریاضیدان است، منجم و شاعر؛ که باید هر سه شخصیت در بنا نشان داده میشد. دایرهی کف به ده قسمت تقسیم شد به طوری که برج یادبود بر 10 پایه مستقر باشد. عدد 10 اولین عدد دو رقمی ریاضی است و پایه اصلی بسیاری از اعداد است.
از هر یک از پایهها، دو تیغهی مورب به طرف بالا حرکت میکند، به ترتیبی که با تقاطع این تیغهها حجم کلی برج در فضا ساخته میشود؛ و چون تیغهها مورباند خطوط افقی، آنها باید ناظر به محور عمودی برج باشد. پس تیغهها به صورت مارپیچ شکل به طرف بالا حرکت میکنند تا با هم تلاقی کنند و از طرف دیگر سر در بیاورند که خود یک شکل پیچیدهی ریاضی و هندسی است [6]. برخورد تیغهها با یکدیگر فضاهای پر و خالی و به خصوص در بالا، ستارههای درهمی را به وجود میآورند که از لابلای آنها آسمان آبی نیشابور پیدا است و به تدریج به طرف نوک گنبد، ستارهها کوچکتر میشوند تا در آخر یک ستارهی پنجپر، آنها را کامل میکند. این ستارهها و آسمان اشاره به شخصیت نجومی خیام دارد. و اما برخورد تیغهها با هم ده لوزی بزرگ میسازند که باید با کاشیکاری پر شوند. بهترین تزیین، خود رباعیات خیام بود که به صورت خط شکسته و در هم به روش «سیاه مشق»های خطاطان بزرگی مانند میرعماد و بعضی استادان شکستهنویس با کاشی، بهصورت نقوش انتزاعی، سرتاسر لوزیها را پر کند. به تقاضای انجمن آثار ملی، شادروان استاد جلال همایی، بیست رباعی به این منظور انتخاب کردند و استاد مرتضی عبدالرسولی با نظر اینجانب که میخواستم, این خطوط دَرهَم و تزیینی باشند، زیبانویسیها را انجام دادند که با کاشی معرق آماده و به شکل کتیبههای تزیینی به ارتفاع حدود 14متر داخل لوزیها نصب شد، که باید گفت در تاریخ معماری ایران، اولین بار بود که خط شکسته در تزیینات بنا به کار رفت. از داخل نیز قسمتهای پُر، از جمله همین لوزیها با نقش گل و برگ و پیچک باز از هم با کاشی معرق تزیین گردیدند و تماما اشاره به شخصیت شاعری خیام است.
دور تا دور برج، در قسمت اختلاف سطح چشمهسارها، در اطراف یک دایره وسیع به مرکز خود برج ساخته شد. همه از سنگ گرانیت با اجزا مثلثی شکل و تورفتگی و برون آمدگیهایی که تا اندازهای شکل خیمه را تداعی میکنند و این اشاره به نام «خیام» است. چون پدرش، خیمهدوز بود، نام او به همین مناسبت انتخاب شد.
از طرف دیگر، حوضها با کاشی فیروزه، که در مجموع قسمتی از ستاره را نشان میدهند، به تعداد هفت پَر، به مفهوم هفت فلک و هفت آسمان و هفت تپه، باز اشاره به افلاک و نجوم - دانش دیگر خیام- است. روی هم رفته، مجموعه در یک حال و هوای شاعرانه با درختان تنومند در اطراف ساخته شد. و همانطور که خواست خود خیام بوده کاملا باز است و مزارش بهاران گل افشان. در قسمت دیگر باغ، بناهای دیگری جهت کتابخانه و مهمانسرای موقت با ملحقات، برای مستشرقین و محققین که مایلاند در محل اقامت کوتاه داشته باشند و از نزدیک در جوار آرامگاه و در فضای شاعرانه ضمن کار بهره معنوی داشته باشند، ساخته شد که از شرح جزییات صرف نظر میشود». [7]
سیحون، همزمان با طرح آرامگاه خیام، طرح بازسازی و مرمت آرامگاه عطار و طرح بنای جدید آرامگاه کمالالملک را به انجمن آثار ملی پیشنهاد کرد. به گزارش انجمن آثار ملی در اسفند 1337 خورشیدی، سیحون در قراردادی با انجمن تعهد کرد طرح مقبرهی خیام و بازسازی مقبرهی عطار و طرح بناهای آرامگاه کمال الملک را به صورت کامل برای اجرا به انجمن آثار ملی تحویل دهد. سیحون متعهد شد طرح مقبره کمال الملک را در دو ماه تهیه کند و به عنوان ناظر انجمن آثار ملی، کار نظارت پروژه را به عهده بگیرد. کار در 1338 خورشیدی، به شرکت کا.ژ.ت واگذار شد و پیسازی آرامگاه نصب استخوانبندی و کاشیکاری بنا، تهیه و نصب سنگ مزار و نقش برجستهی نیمتنهی سنگی کمال الملک - کار استاد ابوالحسن صدیقی-، و احداث دو حوض در محوطهی مقبره انجام گرفت و در اسفندماه 1342 خورشیدی، رسما گشایش یافت. مقبرهی کمالالملک در ضلع شمالی مقبرهی عطار، با بتن مسلح بنا و با زیر بنای 28 متر مربع ساخته شده است [8]. سیحون، در مورد ایدهی مقبره کمال الملک مینویسد:
« ... از باغ خیام، بعد از طی نزدیک به دو کیلومتر به طرف غرب، به باغ دیگری میرسیم که مدفن شیخ فرید الدین عطار است و یک بقعه قدیمی آنرا در بر دارد. درجوار آرامگاه عطار، با فاصله، محل به خاک سپردن نقاش مشهور کمال الملک است که همچنین طرح بنای یادبودش به عهدهی اینجانب قرار گرفت. این بنا، در نقشه از دو مربع تشکیل شده و تناسب یک بر دو را دارد. برای هر واحد یعنی هر ضلع مربع، در نما یک قوس در نظر گرفته شد که در چهار ضلع مستطیل 6 قوس زده شده است. علاوه بر این، دو قطر هر مربع دو قوس دیگر تشکیل میدهند که از داخل با هم تلاقی میکنند. پس چهار قوس هم از داخل زده شده که مجموعا میشود 10 قوس. برخورد این قوسها و پوشش آنها در بالا اشکال هندسی مخروطی شکلی را به وجود آوردهاند که ابتکاری است هندسی و با تزیینات کاشی معرق روی آنها، معماری کاشان - یعنی محل نشو و نمای کمال الملک- یادآوری میشود. سنگ روی مزار از گرانیت مشهد و از دو قسمت مرتفع و خوابیده ولی یکپارچه تراشیده شده است که روی قسمت مرتفع، چهره کمال الملک، به صورت نقش برجسته، توسط آقای ابوالحسن صدیقی حجاری شده است. بنا و پوشش آن از بتن مسلح است». [9]
پانوشتها:
1. بحرالعلومی، ص 289.
2. همان، ص 290-291.
3. همان، ص 293.
4. همان، ص 300-301.
5. و یادآور ستارهای است که نماد شخصیت علمی و ستارهشناسی خیام، تلقی میشود.
6. این شکل، با عدد 10، هر دو، سمبل دانش ریاضی خیام است.
7. سیحون؛ بانی مسعود.
8. و شش ایوانچه مقعر با پوشش کاشی معرق به رنگهای لاجوردی سفید و ... تزیین شده است.
9. سیحون.
توضیح: پانوشت 5، 6 و 8، مربوط به منبع اصلی این نوشتار (معماری معاصر ایران: در تکاپوی بین سنت و مدرنیته/امیر بانی مسعود) نیست و از عاواد، «آرامگاههای خیام و کمالالملک- نیشابور»، وبنوشت «استاد هوشنگ سیحون-عاواد: مروری بر زندگی و آثار استاد هوشنگ سیحون- Iranian Architecture»، 10/01/1385، ]تاریخ مشاهده: 05/05/1388[ گرفته شده است.
منابع:
· بحرالعلومی، حسین، «کارنامه انجمن آثار ملی ایران: از آغاز تا 2535»، تهران: انجمن آثار ملی، 1355.
· بانیمسعود، امیر، «بناهای یادمانی هوشنگ سیحون»، معمار، ش 28، آذر-دی 1383، 146-152.
· سیحون، هوشنگ، «توصیف مقبرهها از دیدگاه هوشنگ سیحون: دستنوشتهها و نامههای خصوصی بین سیحون و نویسنده (امیر بانیمسعود)»، 1375.
منبع این نوشتار:
بانیمسعود، امیر، «معماری معاصر ایران: در تکاپوی بین سنت و مدرنیته»، تهران: نشر هنر معماری قرن، 1388، ص 282-286.
مروری کوتاه بر زندگی، آثار و اندیشهی استاد هوشنگ سیحون
هوشنگ سیحون در سال 1299 خیامی در خانوادهای هنرپرور در تهران به دنیا آمد، تحصیلات مقدماتی را در تهران گذارنید. در سال 1323 در رشتهی معماری از دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، فارغالتحصیل گردید. سپس برای تکمیل مطالعات خود به صلاحدید آندره گدار (باستانشناس فرانسوی)، به فرانسه رفت و در سال 1328، به ایران بازگشت و در سمت دانشیار دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و پس از پنج سال به عنوان استاد معماری به تدریس پرداخت. وی در بین سالهای 1341 و 1347 به سمت ریاست دانشکدهی هنرهای زیبا برگزیده شد و در این مدت، رشتههای شهرسازی، تئاتر و موسیقی را در این دانشکده تاسیس نمود. سیحون همزمان با تدریس به فعالیتهای اجرایی معماری و هنری پرداخت. وی از سال 1358 به ونکوور کانادا رفته، و عمدهی فعالیتهای خود را زمینهی نقاشی، طراحی و آموزش به دانشجویان اختصاص داده است. شاخصترین آثار او عبارتند از: آرامگاه بوعلی (همدان)، آرامگاه نادرشاه (مشهد)، آرامگاه خیام و کمالالملک (نیشابور)، تجدید بنای آرامگاه فردوسی (توس).
هوشنگ سیحون، طراحی چیرهدست است؛ نقاشیها و اتودهای دستی او، شخصیت ویژهای را به نمایش میگذارد و بخشی از این ویژگی، ریشه در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دارد. استاد سیحون را میتوان سردستهی معماران مدرن تاریخگرای ایران، و استاد معماری یادمانی نامید. وی معتقد است که شناخت معماری غرب یکی از راههای تحول معماری معاصر ایران است، ولی این شناخت نباید ما را از توجه به ریشهها و فرهنگ ایرانی (فرهنگی که سیحون سخت شیفتهی آن است) غافل کند. او همواره بر این نکته تاکید دارد که کپی و اقتباس از معماری غرب تنها راه چاره نیست، بلکه باید با شناخت درست معماری ایران و فناوری غرب در صدد خلق معماری ایران بود و تقلید کورکورانه از معماری غرب، آفت معماری معاصر ایران است.
برداشت و خلاصه از: «معماری معاصر ایران: در تکاپوی بین سنت و مدرنیته»، امیر بانیمسعود، ص274-275.
Neyshabur Information Service
Neyshabur or Nishapur, The
The
BorzinMehr FireTemple
نیشابور، بزرگترین مرکز دانش اسلامی و گهوارهی سخنوران و دانشمندان ایران بوده و پس از بلخ، مرو و هرات، چهارمین شهر خراسان باستانی به شمار رفته است. مهمترین صنایع دستی مردم نیشابور قالیبافی، فیروزهتراشی، سفالسازی و سبدبافی است. بیشتر مردم نیشابور، از نژاد پیشین ایرانی و از تیرههای پارسی هستند که در گذشتههای بسیار دور در این سرزمین مستقر شدهاند.
نیشابوریها به زبان فارسی و لهجهی «محلی نیشابوری» ]گویش نیشابوری[ سخنمیگویند. دانشمندان علم و ادبی، چون خیام و عطار نیشابوری، بر این خاک بالیدهاند. مردم نیشابور، مسلمان و پیرو مذهب شیعه جعفری هستند. شماری از پیروان اسماعیلیه در ]برخی[ روستاهای نیشابور، به ویژه، «دیزباد» سکونت دارند. نیشابوریها، مردمی متدین، زحمتکش و پاکاندیشاند. سعی دارند از اخلاق ناپسند، کینه و دشمنی به دور باشند و به آب و خاک و مردم سرزمین خود علاقهمندند. نیشابور، زادگاه گروهی از دانشوران و مردان نامدار تاریخ ایران از دورههای بسیار کهن است. در مکان کنونی نیشابور شهری به نام «ریوند»، وجود داشته است که در نبردی سهمگین میان ایرانیان و تورانیان در زمان هخامنشیان و اشکانیان با خاک یکسان میشود و شهرستان نیشابور توسط شاپور پسر اردشیر بنا میشود. پس از اسلام، شهر نیشابور، به عنوان تای ]همتای[ ایرانی بغداد، در برابر آن آراسته میشود. ایرانیان چندهزار سال پیش از پیدایی یونان در شهرسازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانهها در امتداد معین دست یافتند که باز خیلی زودتر از غربیان، آنان را به ساختن شهرهای شطرنجی راهنمایی کرده است. همهی ایرانیان با تازیان جغرافینویس نیز این را یادآور شده اند که صورت شطرنجی نیشابور، پدیده ای ایرانی است، اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدیدهای یونانی میدانند که اسکندر با خویش به ایران آورد که ]این موضوع[ استناد علمی ندارد.
صنایع دستی
صنایع دستی شهرستان نیشابور، مشتمل بر فرشبافی، پارچهبافی، فیروزهتراشی، سفالسازی و سبدبافی است. از روزگاران کهن، فرشبافی، در استان خراسان، به ویژه نیشابور، رایج بوده است. بافت فرش به دو گونه است؛ بافت فارسی و بافت ترکی. نقشههایی که در این شهرستان رایج است ]عبارتند از:[ لچک ترنج ساده، افشان شاهعباسی، لچک ترنج پر، بتهجقهای، گل فرسنگ، اردبیلی، یا شیخ صفی، اسلیمی، درختی و نکارگاه. پشتیبافی نیز بین قالی بافان رایج است.
فیروزهتراشی و شناخت گونههای فیروزه، از هنرهای مهم و با ارزش در شهرستان نیشابور است. تراش فیروزه به گونههای پیکانی، مسطح از جمله تراشهاییاست که علاقهمندان زیادی دارد. بازار مصرف این هنر، علاوه بر درون استان و شهرستان نیشابور، از جایگاه ویژهای ]در ایران و خارج از کشور[ برخوردار است. در برخی نقاط این شهرستان کارگاههای پارچهبافی سنتی که به تهیه کرباس، چادر شب، و ملحفه مشغول هستند. کرباسهای سفید و ظریف، بافته می شود که علاوه بر پیراهن و زیر شلواری، در تهیه سفره، شمد، حوله و قطیفه نیز از آن استفاده میکنند.
مکانهای دیدنی و تاریخی
آرامگاه خیام (در شمال امامزاده محمد محروق)، بارگاه امامزاده محمد محروق، مسجد جامع نیشابور، آرامگاه فریدالدین عطار نیشابوری، آرامگاه کمال الملک نقاش یا محمد غفاری ، بقعهی قدمگاه (در راه نیشابور – مشهد) و کاروانسرای صفوی ]رباط شاهعباسی[ برخی از مکانهای تاریخی و دیدنی این شهرستان را تشکیل میدهند.
صنایع و معادن
کارخانههای قند، پنبه پاککنی و کولرسازی نیشابور دارای اهمیت است. نیشابور دارای معادن نمک، فیروزه، تالک، کائولن و سنگ آهک است و فیروزهتراشی یکی از مهمترین صنایع این شهرستان به شمار میآید.
کشاورزی و دامداری
اقتصاد این شهرستان بر پایه کشاورزی، دام پروری و صنایع استوار است. مهمترین فرآوردههای آن گندم، جو، ذرت، پنبه، باقلا، عدس، لپه، ماش، نخود، صیفیجات، میوههای گوناگون و فرآوردههای دامی است. پرورش دام در این ناحیه، به گونهی سنتی و صنعتی رواج دارد، عمدهترین دامهایی که در نیشابور پرورش داده میشود، شامل گوسفند، بز، گاو، گاومیش، شتر، اسب و استر است. پرورش مرغ به روش سنتی و صنعتی در نیشابور معمول بوده و از جایگاه خوبی برخوردار است.
مشخصات جغرافیایی
شهرستان نیشابور، در شمال خراسان رضوی قرار دارد. این شهرستان، از شمال به شهرستانهای چناران و قوچان، از باختر به شهرستان سبزوار، از خاور به شهرستانهای مشهد و چناران و از جنوب به شهرستانهای تربت حیدریه و کاشمر محدود است. آب و هوا در دامنهها معتدل و در نواحی پست، اندک اندک بر گرما و خشکی هوا افزوده میشود. شهرستان نیشابور، پوشش گیاهی گوناگونی را داراست. در بخش کوهپایهای، گیاهانی مانند ریواس، کمای و دانهشور و در بخش دشتی، تاغ، گز و جنگلهای دستساز برای تثبیت شنهای روان وجود دارد.
وجهتسمیه و پیشینهی تاریخی
نام این شهر در اوستا «رئونت» آمده و به معنی دارندهی شکوه و جلال است. این واژه، در گذر زمان و دگرگونی زبان اوستایی به پهلوی به «رای اومند» تبدیل شد. در نبشتههای پهلوی، این واژه به عنوان صفتی برای خداوند آمده است و در سر آغاز بیشتر نامههای پهلوی به چشم میخورد. از این رو میتوان دریافت که آن شهر باستانی تا چه پایه نزد ایرانیان ارجمند بوده است، که با چنین صفتی از آن یاد میکنند. هماکنون نیز بخش باختری نیشابور تا مرز سبزوار «ریوند» نام دارد و در دوران اسلامی نیز بزرگانی از آن برخاستهاند، که در آثار اسلامی، از آن یاد شده است. این نام، در شاهنامه به گونهی «ریونیز» به عنوان محلی که در یکی از نبردهای میان ایرانیان و تورانیان ویران گشته، آمده است. بر اساس متن کهن «نامه شهرستانهای ایران» این شهر در زمان شاپور اردشیر ساسانی دوباره ساخته شده است. در این نامه از نیشابور، به نام «نیوشاپوهر» یاد شده است. از سویی در همین دوره، پارتیان ساکن خراسان، که از چیرگی اردشیر خشنود نبودند، با ماندن نام پسر اردشیر بر شهرستان همرای نبوده و بدینروی، صفت «ابرشهر» را بر آن نهادند و در پارهای از نبشتههای پهلوی، این نام به گونهی «اپر شتر» آمده است. این نام به گونهای همان نام پیشین را، که به معنی «دارندهی شکوه» بود، به یاد میآورد. در نوشتههای پس از اسلام نیز پیش از آن که نام «نیشابور» آید، «ابر شهر» آمده و برخی از نویسندگان این زمان نیز در معنی آن بلندی زمین را دلیل دانستهاند.
نیشابور در روزگار پادشاهی یزدگرد دوم، از لحاظ اهمیت، در شمار شهرهایی چون مرو و سمرقند در دروههای بعدی بوده است. پیدا شدن سکههای ساسانی در ویرانههای گوناگون نیشابور، خود نشان دهندهی اهمیت این شهر در آن دوران است. نیشابور در سال 31 هـ.ق، در روزگار عثمان گشوده شد. شش سال بعد، در زمان خلافت حضرت علی (ع)، گروهی از ایرانیان زرتشتی نیشابور شورش کردند، ولی این مخالفت زودگذر و ناپایدار بود ....
منبع این نوشتار:
گروه دانش و فناوری ایرانصدا، «نیشابور، گاهواره دانشمندان ایران»، وبگاه «رادیوی اینترنتی ایرانصدا».
Neyshabur
Borj-e Ăsiyăb-e Eshăq-ăbăd
* * *
برج آسياب اسحاقآباد نیشابور
موقعيت جغرافيايي:
در فاصلهي 1500 متري جنوب شرقي روستاي اسحاق آباد و در كنار نهر آب خشكيدهاي، برج بزرگ و زيبايي بنا شده كه از بهترين و زيباترين برجهاي راهنما در منطقهي نيشابور ميباشد. اين برج، در مختصات 59درجه و 1دقيقه و 40ثانيهي طول جغرافيايي و 36درجه و 1دقيقه و 22ثانيهي عرض جغرافيايي قرار دارد.
مشخصات كلي:
برج آسياب اسحاقآباد نيشابور، كه قدمت آن به حدود 400 سال پيش ميرسد، در چهار طبقه و در دشت وسيعي كه از اطراف به وسيلهي اراضي و باغات و نيز زمينهاي لميزرع احاطه شده، احداث گرديده است. مصالح برج از خشت خام و گل ميباشد كه تزئينات زيبايي در بدنهي خارجي آن ديده ميشود. ارتفاع كامل برج در وضعيت فعلي، حدود 10 متر ميباشد. محيط بيروني برج در كف 21 متر ميباشد.
طبقهي همكف:
ورودي برج، از سمت شرقي ميباشد كه از طريق يك راهرو با يك سقف ضربي، وارد طبقهي همكف آن ميگردد. در ابتداي مدخل و در سمت راست، يك رديف پلكان باريك و كم عرض به سمت طبقات بالا ايجاد شده، عرض اين پلكان 70 سانتيمتر است كه با 12 پله به طبقهي دوم دسترسي پيدا ميكند. قطر داخلي طبقهي همكف 3/50 متر است كه در ديوار قسمت پي آن، چينه و قلوه سنگ و گاهي آجر بهكار رفته، و از ارتفاع 70 سانتي متري به بالا، با خشت خام كار شده است. ديوار برج، دوجداره ميباشد كه از طريق دريچههايي ميان اين دو جداره مشهود است. عرض ورودي طبقهي همكف، 120 سانتيمتر و ارتفاع سقف تا كف، حدود 3متر است.
طبقهي دوم:
ورودي طبقهي دوم از سمت شمال غربي است كه با 120 سانتيمتر عرض دهانهي ورود، فضايي هشت ضلعي كه بر روي ديوارها تعداد 7 (طاق)تاقنما ايجاد شده. تاقنماها حالت تزئيني دارند ولي روي آنها هيچگونه اندودي كار نشده است. عرض تاقنماها بهطور يك در ميان 80 سانتيمتر و 120 سانتيمتر است و حالت يك هشت ضلعي را به وجود ميآورد. ارتفاع طبقهي دوم از سقف تا كف، حدود 2/5 متر ميباشد. طبقهي دوم هيچگونه روزنهاي به بيرون ندارد و فقط در مسير راهپلهها، تعداد زيادي روزنهي ديدباني، به سمت خارج تعبيه شده است. پوشش سقف طبقهي دوم، به صورت عرقچين (كلمبو) ميباشد و بالاي تاقنما، يك رديف تزئينات آجركاري دندانموشي به كار برده شده است. ابعاد اين اتاق 3 در 3 متر ميباشد.
طبقهي سوم:
از طبقهي دوم، پس از طي 10 پله به سمت بالا، وارد طبقهي سوم ميشويم. ورودي طبقهي سوم از سمت جنوب غربي است كه با 1 متر عرض دهانه و 130 سانتيمتر ارتفاع به اتاقي مربع شكل، متصل ميشود. ابعاد اتاق 3 در 2/70 ميباشد. در اطراف اين اتاق، تعداد 8 تاقنماي كوچك به عرض 35 سانتيمتر، و نيز تعداد 3 پنجرهي كوچك، به عرض 1 متر، ايجاد شده كه اين پنجرهها از سه طرف به سمت اراضي مشرف است. ارتفاع طبقهي سوم از سقف تا كف، 2 متر ميباشد. براي پوشش سقف در چهار طرف، گوشهسازي با خشت انجام شده و سقف بر روي آن قرار داده شده است. متاسفانه، سقف طبقهي سوم بهطور كامل تخريب شده و فرو ريخته و بر اثر سنگيني، قسمتي از سقف طبقهي دوم نيز تخريب شده و به داخل طبقهي دوم ريزش نموده است، اما ديوارها سالماند. از داخل اتاق طبقهي سوم و سمت غربي اتاق (سمت چپ ورودي اتاق)، پلكاني به سمت طبقهي چهارم وجود داشته كه متاسفانه بر اثر تخريب سقف طبقهي سوم، اين پلكان نيز از بين رفته است. ابعاد خشتها 5*24*24 ميباشد.
بدنهي بيروني:
تزيينات آجري بدنهي بيروني برج در ارتفاع 5 متري، به صورت يك رديف آجر در قسمت زير و دو رديف آجر دندان موشي، بر بالا و مجددا يك رديف آجر بر بالاي آن ميباشد. ابعاد آجرها، 4/5*10*25 سانتيمتر است. در دور تا درو برج، در ارتفاع 3/5 و 4/5 متري، روزنههايي مسدود شده، كه جنبهي تزييني دارند، ديده ميشود.
بناهاي پيراموني:
در قسمت شمال شرقي برج، تاسيسات ساختمان يك آسياب آبي، به فاصلهي 5 متري از برج وجود دارد. اين آسياب قديمي كه در مسير نهر آب يك قنات قرار داشته از مصالح آجر با ملات ماسه و گچ و آهك ساخته شده است. قسمت تنورهي آسياب سالم است، اما اتاق آسياب و فضاهاي ديگر، بهطور كامل تخريب گرديده. ارتفاع تنوره، بيش از 5 متر ميباشد. ابعاد آجرهاي بهكار رفته در تنوره، متفاوت و از آجرهايي در ابعاد 4/5*23*23 و يا 5*25*25 ساخته شده است. قدمت اين آسياب به اوايل دورهي پهلوي ميرسد.
در قسمت شرقي برج آسياب اسحاقآباد، بقاياي معماري اتاقهاي درخت و گل وجود دارند كه به بدنهي برج الحاق گرديدهاند. فقط قسمتي از ديوارها باقي مانده، اما سقف بهطور كامل تخريب شده است.
منبع:
اعتمادي، محمداسماعيل. «برج آسياب اسحاقآباد»، هفتهنامهي خيامنامه- ويژهنامهي نوروزي، سهشنبه 28 اسفندماه 1386، ص 21. ]با برخي تغييرات نگارشي و جابجاي در مطالب متن[

گنبد کلیدر نیشابور
این بنا در داخل روستای کلیدر در بخش سرولایت نیشابور واقع شده است. این بنا از تخته سنگ های صاف ساخته شده و دارای گنبدی کم خیز می باشد. این اثر به صورت یک چهارطاقی بوده که ضلع شرقی آن دارای جلو آمدگی به صورت ایوان ورودی احداث شده است.
پلان بنا چهار ضلعی می باشد که توسط چهار فیلپوش و چهار طاقنما به هشت ضلعی تبدیل می شود. بنا چه در داخل و چه از خارج فاقد تزئینات می باشد. در حال حاضر از ورودی ایوان بنا فقط دیوار های جانبی باقی مانده و سقف آن از بین رفته است. به دلیل فرسایش خاک و بالا آمدن خاک زمین های اطراف در حال حاضر ارتفاع این بنا از کف زمین های اطراف در حدود یک متر پایین تر می باشد. در داخل بقعه یک سنگ قبر دیده می شود که به گفته اهالی روستا در گذشته در این محل دو سنگ بوده که یکی از آن ها به سرقت رفته است.

در بخش شمالی بنا یک خانه از خانه های روستا به دیواره بقعه چسبیده است و دیواره این دو بنا با هم مشترک می باشند. از شواهد امر مشخص می باشد که در اطراف این بنا سازه هایی وجود داشته که از بین رفته اند و تنها آثاری از پی دیواره ها و قسمت پایین آن در ورودی های بنا مشهود می باشد. به طوری که در ایوان شرقی در نمای بیرونی، یک طاق نما دیده می شود که عنصر تزئینی اتاق جانبی محسوب می شود.

در زیرگنبد دو سنگ قبر بزرگ وجود داشته که به موزه نیشابور منتقل گردیده تاریخ یکی از سنگ ها که 902 هجری و دیـگری 912 هجری می باشد که هر دو دارای تزئینات زیبا می باشـند. فضای زیر گنبد به ابعاد 25 / 4 × 25 / 4 با چهار دهانه بزرگ و رفیع با قوس خناقی می باشد که از داخل با ایجاد چهار طاقنما و ورودی ها کوچک تر در آن تعبیه شده و قوس ورودی ها به صورت قوس کلیل در آمده است. نمای سر در و ایوان آن با دهانه ای به عرض 5 / 2 متر و ارتفاع 35 / 4 سانتی متر که بالای ورودی بر پیشانی ایوان از داخل یک طاقنما ایجاد شده است. پلان بنا چهار گوش است و در ارتفاع 40 / 3 سانتی متری با ایجاد چهار فیلپوش و چهار طاقنما به ارتفاع 114 سانتی متر به هشت ضلعی و سپس به دایره تبدیل شده ودر انتها گنبد بر آن استوار شده است.
در گوشه ای از ضلع شمالی دیوار های جانبی باقی ماند ایوان ورودی، آثار لچکی باقی مانده و به نظر می رسد که سقف ایوان دارای تزئینات به شکل مقرنس و لچکی بوده است.این بنا به شماره 2378 و در تاریخ 23 / 5 / 1378 به ثبت رسیده است.
منبع:
محمد حسینی، احسان؛ کردی، فاطمه. « گزارش ایرانشناسی 87: گنبد کلیدر»، خبرگزاری حیات، سه شنبه 19/2/1385 ، (نسخه ذخیره شده در گوگل)
محمد غفاری (کمال الملک) ار هنرمندان بنام عصر قاجار است که ظهور او در عرصه نگارگری با ابداعات و نوآوریهای او در سبک و روش، فصل تازه ای را در بخش هنرهای تجسمی ایران گشود. وی با کشیدن تابلو تالار آیینه از سوی ناصر الدین شاه به کمال الملک ملقب شد. وی دوازده سال آخر عمر خود را در روستای حسین آباد نیشابور گذراند و در سن ۹۵ سالگی درگذشت. اینک مقبره کمال الملک که در کنار آرامگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری قرار دارد، میعاد و زیارتگاه هنردوستان است.
محمد غفاری معروف به کمالالمُلک نقاش ایرانی (حدود ۱۲۲۷ تا ۱۳۱۹ ش) یکی از مشهورترین و پرنفوذترین شخصیتهای تاریخ هنر معاصر ایران به شمار میآید. با کار او جریان دویستسالهٔ تلفیق سنتهای ایرانی و اروپایی به پایان میرسد و سنت طبیعتگرایی اروپایی در قالب نوعی هنر آکادمیک تثبیت میشود.

محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند. درچند ماهگی او را به«کلده» -دهی بسیار سرسبز و خوش آب و هوا در نزدیکی کاشان- بردند. طبع حساس و دل نازک محمد در روستای سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت و قلب او مالامال از عشقی سرشار به طبیعت می شد. از تنور تکه ذغالی بر می داشت و روی دیوارها، ورقهای حساب و کتاب پدر، زین اسب ها و گاهی دور از چشم پدر و مادرش بر روی دیوار سفید شده با گچ اتاق نقاشی می کرد. نقش های مختلفی می زد و بیشتر درخت صنوبر را می کشید که روی تپه کنار نهر روییده بود. محمد با آن سن کم از ده بیرون می رفت .کنار آن صنوبر می نشست و ساعت ها به آن خیره می شد، به رنگها و برگهای مختلفی که پیدا می کرد، به پوسته ضخیم و قهوه ای آن و به تصویر مواج درخت که بر سطح زلال نهر می افتاد، بعد سر می چرخاند و کوه را که می دید دلش از هیبتش می لرزید، به هیجان می آمد و چنان محو شکوه آن می شد که صدای مادرش را نمی شنید. محمد ...محمد جان ....کجایی؟ چرا جواب نمی دهی؟ مادر می دانست که پسرش مثل همیشه کنار درخت صنوبر محو تماشای طبیعت است. «خدای نکرده اگر اتفاقی بیفتد ... آن وقت من چه بکنم؟» و محمد هر بار به جای اینکه پاسخی به مادر بدهد، از کشف تازه ای که کرده بود سخن می گفت و خشم مادر به مباهاتی شیرین مبدل می شد. یکبار عقاب بزرگی را کشف کرده بود که بر فراز کوه پرواز می کرد، اوج می گرفت و یکباره به شتاب و بی آنکه بال بزند بسوی زمین تن رها می کرد و فرود می آمد .محمد اگر در خانواده ای معمولی بدنیا آمده بود، بی شک بخاطر نقاشی در دفتر حساب و کتاب پدرش تنبیه می شد. اما پدر دست نوازش بر سر او کشیده و با دادن یک دسته کاغذ و مداد خوب او را تشویق می کرد. در خانواده او هنر و بخصوص نقاشی از اهمیت ممتازی برخوردار بود .

تابلوهای او آنقدر جذاب بودند که بیننده ای را به تحسین وا می داشت. پدر محمد هم در کشیدن منظره و نقاشی و چاپ سنگی استاد بود و به همین علت استعداد محمد را به سرعت تشخیص داد و او را برای جدی گرفتن نقاشی، تشویق و راهنمایی کرد. پدرش نقاشی های او را با دقت بررسی می کرد و هرجا که لازم بود، نکته ای را به او می آموخت و راهنماییش می کرد. آموزشهای پدر متناسب با رشد محمد تنظیم می شد. پدر وقتی مطمئن شد که نقاشی جزئی از وجود پسرش شده و تا پایان عمر نمی تواند دل از آن بکند، نکاتی را به او گوشزد می کرد که تا پایان عمر آویزه گوش محمد شد:
«محمد جان اگر می خواهی نقاش خوبی شوی، باید مداوم کار کنی و تا می توانی طرح بزنی و نقاشی بکشی»، عمویش صنیع الملک از نقاشان بنام عصر خود بود.
کمال الملک در نوجوانی به تهران رفت و در سالهای اقامتش در تهران به سفارش ناصر الدین شاه چندین تابلو کشید. او چند سالی را در اروپا گذراند و نزد تعدادی از نقاشان اروپایی تحصیل کرد و در موزه های مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت.
کمال الملک در بازگشت به ایران، مدرسه «صنایع مستظرفه» را تاسیس کرد و مدیریت آن را عهده دار شد.
او در سال ۱۳۰۷ به حسین آباد نیشابور رفت و دوازده سال آخر عمر خود را در این روستا در انزوا گذراند و در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، در سن ۹۵ سالگی درگذشت.
مقبره کمال الملک در کنار آرامگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری قرار دارد. از او آثار مشهوری مانند تالار آینه کاخ گلستان به جای مانده است.
آرامگاه کمال الملک
آرامگاه کمال الملک در جوار آرامگاه عطار نیشابوری و در میان باغی در حومه شهر نیشابور واقع است و در سمت غرب آرامگاه خیام و به فاصله دو کیلومتری از آن واقع است. طراح این بنای یادبود هوشنگ سیحون است.

این بنا در نقشه از دو مدول (پیمون) مربعی شکل تشکیل شده است و مستطیلی با تناسب 1 بر 2 را میسازند. اضلاع مربع در نما با یک قوس نیم دایره خود نمایی می کنند؛ حجم بنا از قوسهایی متقاطع که بر روی اقطار مربع زده شده اند پدید آمده که این فوسهای متقاطع، «تاقهای چهاربخش» را که در معماری سنتی ایران بسیار دیده شده اند را تداعی می کنند و احتمالا منبع الهام طراح نیز بوده است. طراح با بهرهگیری خلاقانه از قوس و با پیچشی که در ایده کلی آن ایجاد کرده، به نتیجهای ظاهرا متفاوت با هندسه ای پیچیده دست یافته است. این طرح مبتکرانه به مدد سازه پوستهای بتنی اجرا شده است.
در بنای یادبود کمال الملک دو نوع قوس به شرح زیر دیده می شود. شش قوس نیم دایره نما که نسبت دهانه به ارتفاع آنها 1 به 2/1 است، چهار قوس متقاطع که بر روی اقطار دیده می شوند .... لازم به ذکر است که در پایین قوسهای اصلی نما از روبرو دو قوس کوتاهتر نیز وجود دارند که در واقع تلاقی قوسهای متقاطع هستند. شاید بتوان گفت حجم کلی بنا از پوستهای سه بعدی در فضا حاصل آمده است که در یک حرکت نرم دو نوع قوس یاد شده را به هم پیوند می دهند.
این قوسها و پوشش آنها در بالا، اشکال هندسی مخروطی شکلی را بوجود آوردهاند که ابتکاری هندسی بوده، اوج خلاقیت معماری را در بهرهگیری از عناصر معماری سنتی ایران در ترکیبی جدید و موزون نشان میدهد. در این بنا نیز همانند آرامگاه خیام هندسه نقشی شایان توجه دارد و پیوند عمیق این بنا را با نظام معماری ایرانی برقرار کرده است.
تزیینات استفاده شده برای آرامگاه کمال الملک کاشی معرق است که نقوش آنها بسیار هنرمندانه بر روی سطوح منحنی نما بکار گرفته شدهاند و به سمت خط تقارن قوسها این نقوش کوچک و کوچکتر میشوند. به گفته طراح، کاشی معرق، معماری کاشان یعنی محل زادگاه کمال الملک را یادآور می شود.
فرم کلی بنا و تزیینات و همچنین رنگ کاشی ها، هارمونی بس عجیب با بنای مجاور یعنی آرامگاه عطار دارد، بطوریکه شاید بازدید کننده در بدو ورود به باغ و در نگاه اول آن دو را دو جزء از یک بنا درک کند!
سنگ مزار کمال الملک همچون سایر سنگهای مزاری که سیحون در آرامگاه ظهیرالدوله تهران طراحی کرده است، یکپارچه از سنگ گرانیت و با بافت خشن بوده، در قسمت بالای سنگ که مرتفع و زاویه دار تراشیده شده است، نقش برجستهای از کمال الملک توسط شاگرد ایشان مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی حجاری گردیده است.

زندگی و کار (نقل از ویکی پدیا-دانشنامه آزاد)
کمال الملک یا محمد غفاری در تهران زاده شد، ولی سالهای کودکی خود را در کاشان گذراند. در نوجوانی به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله آغاز به هنرآموزی کرد. ناصر الدین شاه به هنگام بازدید از این مدرسه کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند. دیری نگذشت که شاه به او لقب «نقاش باشی و پیشخدمت حضور همایونی» داد. (۱۲۶۱ ش) فعالیت مستمر او در مقام نقاش دربار و معلم شاه بسیار مقبول افتاد و از این رو لقب «کمال الملک» گرفت. پرده معروف به تالار آینه از جمله مهمترین آثاری بود که در این سالها به وجود آورد. پس از کشته شدن ناصر الدین شاه، کمال الملک برای مطالعه به اروپا رفت. (۱۲۷۶ ش) مدتی بیش از سه سال را در فلورانس، رم و پاریس گذرانید؛ و در موزهها به رونگاری از آثار استادانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. او به دستور مظفر الدین شاه به ایران بازگشت (۱۲۷۹ ش) و کار در دربار را ادامه داد، ولی عملاً نتوانست با خواستهای شاه جدید کنار بیاید. به عراق رفت و چند سالی را در آنجا گذرانید. (۱۲۸۰ تا ۱۲۸۳ش) پردههای زرگر بغدادی (۱۲۸۰ ش) و میدان کربلا (۱۲۸۱ ش) را به هنگام اقامتش در عراق نقاشی کرد. او اگرچه به مشروطه خواهان متمایل بود (پرده علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) گواه آن است) در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نداشت. در سالهای بعد مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. در این مدرسه با کوشش فراوان به پرورش شاگردان همت گماشت که زبدهترین شان خود استادانی در مکتب او شدند. سرانجام به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد، از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید (۱۳۰۶ ش) و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور کوچید. (۱۳۰۷ ش) در آنجا بر اثر حادثهای از یک چشم نابینا شد؛ اما تا سالهای آخر زندگانی به نقاشی ادامه داد. کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری اش تمایلی قوی و آشکار به روش و اسلوب طبیعت گرایی اروپایی داشت. با ظهور کمال الملک وظیفهای جدید برای نقاش دربار معین شد. او میبایست رویداد ها، اشخاص، ساختمان ها، باغها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادیترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی سبب نیست که کمال الملک در این دوره اغلب پرده هایش را با افزودن شرحی درباره موضوع رقم میزد. (مثلاً: طبیعت بیجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳خ) با این زمینه فکری و هنری کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شاید فقط ارتقای سطح دانش فنی اش بود. ولی در موزهها آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته آنها شد. منطقاً او به لحاظ فرهنگی، ذهنی و سابقه هنری آمادگی رویارویی و احتمالاً بهره گیری از جنبشهای دریافتگری (امپرسیونیسم) و پسا-دریافتگری را نداشت. اما زیباییشناسی کلاسیسیسم رنسانس و سبک و اسلوب بغرنج هنرمندانی چون رامبراند را نیز به درستی درک نکرد (چنان که مثلاً در هیچ یک از نقاشیهای کمال الملک و شاگردانش نشانی از آشنایی با اسلوب لعاب رنگ کاری به چشم نمیخورد.) با این حال آکادمی گرایی در او قوت گرفت؛ و هنگامی که به ایران بازگشت بیش از پیش به هنر دانشگاهی سده نوزدهم وابسته شده بود. حتی بعداً در بازنمایی موفقیت آمیز برخی موضوعهای اجتماعی نیز از این وابستگی رهایی نیافت. او اساساً چهره نگار و منظره نگار بود؛ و در تک چهرههایی چون «سید نصرالله تقوی» قابلیت و مهارت خود را به حد کمال نمایان ساخت. کمال الملک با کوششهای خود در مقام نقاش و معلم پاسخی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه اش به ضرورت تحول هنری جامعه داد. بازتاب این کوششها در ذهن مردم خصوصیات اخلاقی، نحوه زندگی و واقعه کور شدنش از او یک مرد افسانهای ساخت. از جمله دیگر آثارش: دورنمای صفی آباد (۱۲۵۳ ش)؛ عمله طرب؛ حوضخانه صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)؛ منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)؛ مرد مصری (۱۲۷۵ ش)؛ فالگیر یهودی؛ دهکده مغانک (۱۲۹۳ ش)؛ تک چهره خود هنرمند (۱۲۹۶ ش)؛ تکچهره صنیع الدوله؛ نیمرخ هنرمند (۱۳۰۰ ش)؛ منظره کوه شمیران (۱۳۰۱ ش). سرانجام محمد غفاری (کمال الملک) در ۲۷ مرداد سال ۱۳۱۹ درگذشت.

آثار ماندگار کمال الملک
آثار کمالالملک از سال 1290 (هـ .ش) تا زمانی که چشمش آسیب دید:
1- مرد برهنه 2- دورنمای دماوند 3- دورنمای دیگری از دماوند 4- آخوند رمال 5- تصویر نیمتنه ناصرالدین شاه 6- تصویر مشهدی ناصر 7- زن پای چراغ 8- خانه سنگی 9- خانه دهاتی 10- دورنمای دیگری از باغ مهران 11- کپیه از تابلوی مزینالدوله (تابلو میوه) 12- سن ماتیو 13- کپیه تیسین 14- رمال بغدادی 15- تصویر عضدالملک 16- دورنمای مغانک 17- پیرمرد (ناتمام) 18- مصری 19- تصویر دیگر مصری 20- فانتن لاتور 21- کبک بیجان 22- تصویر نیمتنه اتابک 23- صورت جوانی کمال الملک 24- رمال 25- تصویر کمالالملک در حال تبسم 26- زرگر 27- صورت کمالالملک با کلاه 28- بنزور 29- پرتیه 30- صورت دیگری از کمالالملک با شنل 31- تصویر زن(مداد) 32- زری یراقیهای جهود 33- صورت دیگری از جوانی کمالالملک 34- زنجیری 35- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده) 36- تصویر مرحوم ذکاء الملک 37- تصویر رامبراند 38- تصویر دیگری از کمالالملک 39- دورنمای چراغبرها 40- بازار مرغ فروشها 41- صورت سردار اسعد 42- قالیچه صورت رامبراند 43- قالیچه صورت کمال الملک 44- قالیچه دورنمای منظرهای از شمیران 45- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی 46- قالیچه دورنمای یاخچیآباد 47- کپیه رافائل 48- کپیه تابلوی دیگری از تیسین 49- کپیه ونوس 50- تصویر مظفرالدین شاه 51- تصویر احمد شاه 52- تصویر کمالالملک (آبرنگ) 53- تصویر مولانا (آبرنگ) 54- عرب خوابیده (آبرنگ) 55- حوض صاحبقرانیه 56- تکیه دولت 57- دورنمای پس قلعه 58- دورنمای زانوس 59- تالار آیینه 60- دورنمای لار 61- صورت ناصرالملک 62- تصویر پسر ناصرالملک 63- تصویر مشیرالدوله 64- تصویر وثوقالدوله 65- تصویر ضیعالدوله 66- پرنده الوان (آبرنگ) 67- دورنمای شهر از پشتبام صاحبقرانیه 68- دورنمای کوه شمیران از پشتبام مدرسه (ناتمام) 69- قالیچه منظره خیابان شمیران 70- زن 71- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه) 72- کپیه باسمهای دیگر (به دستور احمدشاه) 73- نوازندهها 74- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمتهای دربار 75- نیمتنه یکی از درباریان (آبرنگ) 76- بازار کربلا 77- منظره آبشار دوقلو 78- منظره حوض و فواره قصر گلستان 79- تصویر میرزاعلیاصغر خان اتابک (نیم تنه) 80- تصویر میرزا علیاصغرخان (تمام قد) 81- تصویر آقاعلیمعینالحضور (آبرنگ)

تاریخ نگار زندگی کمال الملک
1226: تولد کمال الملک در تهران
1226: سفر به کاشان در شش ماهگی
1234: سفر به تهران برای تحصیل
1235: ورود به مدرسه دارالفنون
1242: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه
1255: گرفتن لقب نقاشباشی
1258: گرفتن لقب نقاشباشی خاصه
1262: ازدواج با زهرا خانم
1263: به دنیا آمدن دخترش نصرت
1267: متهم شدن به دزدی ، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
1269: گرفتن لقب کمالالملک از ناصرالدین شاه
1272: شروع به آموختن زبان فرانسه
1273: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
1274: ورود به پاریس 1276: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
1277: چاپ زندگینامه کمالالملک در روزنامه شرافت ، شماره شصت
1277: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
1278: سفر به عراق ، همزمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج
1280: بازگشت به ایران و تمارض مصلحتی به سکته
1285: مرگ مظفرالدین شاه و خوب شدن سکته استاد !
1287: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
1296: در گذشت پسرش حسینعلی خان
1297: در گذشت همسرش
1298: در گذشت مادرش حدود
1300 : نابینا شدن یک چشمش
1302 تا 1306 : درگیری کمالالملک با وزرای معارف دولت وقت
1306: استعفا و آغاز بازنشستگی و اقامت در حسینآباد نیشابور
1319: در گذشت کمالالملک

یک خاطره از استاد
کمال الملک برای تحصیل به خارج می رود و در طی آن سالها استادی زبردست می شود. روزی مظفرالدین شاه به همراه اتابک (وزیر وقت) برای بازدید از کمال الملک به خارج سفر می کند و محو تماشای آثار بدیع استاد می شود. از وی درخواست می کند که به ایران بازگشته و برای وی تصویر زنان برهنه را ترسیم کند تا شاه را خوش آید که با مخالفت استاد روبرو می شود. اتابک در جهت تخریب استاد، به شاه می گوید که این آقا با خرج بیت المال تحصیل می کند و از اوامر شما سر پیچی می نماید. مظفرالدین شاه در جواب جمله ای می گوید. شاه می گوید: «اینها (خارجیها) صدر اعظمی مثل بیسمارک دارند باید نقاششان هم کمال الملک باشد ما که صدر اعظم احمقی مثل تو داریم باید نقاشمان هم از این آدم های پاپتی باشد.»
منابع:
- «استاد کمال الملک»، خداوندگار نقاشی ایران
- «کمال الملک»، ویکی پدیا
- «از نقاش باشی تا کمال الملک»، روزنامه اینترنتی ایران ما، دوشنبه 31 مرداد 1384
نیشابور در دشت همواری قرار گرفته است که از یک طرف به کوه های بینالود
و از سوی دیگر به ارتفاعات طاقانکوه محدود شده و مشهد در شرق،
سبزوار در قسمت غرب، قوچان و چناران از شمال
و از جنوب به تربت حیدریه و کاشمر متصل اند .

کلمه نیشابور از کلمه فارسی قدیم «نیو شاپور» که به معنای «شهر شاه پور» یا کار خوب یا جای خوب شاه بوده، گرفته شده است و به قولی نیشابور را به شاه پور اول یا دوم نسبت می دهند و عنوانی که در اوایل دولت اسلامی نیشابور بر سکه ها دیده می شود ابر شهر است که به معنی «آپارنک» (Aparnak) یا آپارانی است که یکی از سه قبیله موسس پارت ها است و سلسله طاهریان اولین سلسله ایرانی بعد از اسلام است که در ایران پدید آمده است.
آثار تاریخی نیشابور فراوان است، بجز خرابه های نیشابور قدیم و آتشکده نیشابور، مسجد جامع (دوره تیموری 899 ه.ق)، شیر های باستانی آلب ارسلان (غزنوی)، تپه سلطان میران(دوره اسلامی)، بنای گنبد های آجری مهر آباد ( گنبد بزرگ از دوره سلجوقی؛ گنبد کوچک از دوره ایلخانی)، کاروانسرای شاه عباس (اواخر صفوی)، آب انبار بازار نیشابور (دوره صفویه)، را می توان نام برد.

موزه نیشابور که در آن کشفیاتی در تپه های تاریخی آلب ارسلان شادیاخ و آهنگران به علاوه مجموعه آثاری از دوران طاهریان، سامانیان و غزنویان رابه دست می دهد.
آرامگاه حکیم «ابولفتح عمربن ابراهیم» مشهور به خیام نیشابور، فیلسوف، ریاضیدان، منجم و شاعر ایرانی اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری است که در تاریخ جهان به عنوان ریاضیدان و عالم هیات و شاعر و عارف نامی ایران مشهور است.
آرامگاه «شیخ فخرالدین عطار نیشابوری» شاعر و عارف نامی ایرانی، این آرمگاه از بنا های دوره «امیر علیشرنوای» است و در قرن نهم هجری ساخته شده است. آرمگاه کمال الملک، مقبره محمد غفاری فرزند میرزا بزرگ کاشانی ملقب به کمال الملک که از سرآمدان نقاشی در ایران است، در ابتدا ی باغ شیخ عطار نیشابوری قرار دارد و زیارتگاه فرهنگ دوستان ایرانی است.

از بناهای تاریخی دیگر این شهر کهن، مسجد جامع نیشابور است که یادگار «سلطان حسین بایقرا» آخرین امیر تیموری است و پهلوان «کرخی» فرزند «بایزید» که مقبره وی نیز در این مسجد است.
آرمگاه «نظام الملک بکروی» در « کدکن» نیشابور که مقبره وی از آهک و گچ ساخته شد و سقف آن به کاشی فیروزه ای مزین شده است.
«امام زاده محروق» از فرزندان امام چهارم [که زیارتگاه او] با گنبد کاشی کاری شده و با ایوان های زیبا در باغ مشجری قرار دارد و امام زاده سید ابراهیم ( ع) درکنار بقعه «امام زاده محروق» دفن شده که یکی از اولاد حضرت موسی بن جعفر (ع) است.
بقعه قدمگاه نیشابور، بنای زیبایی است که بنام قدمگاه از قرن یازدهم هجری در نزدیکی نیشابور بر جای مانده است و بصورت هشت گوش با ایوان های بلند و طاق نما های دو طبقه ساخته شده است.
آرمگاه «فضل ابن شاذان» ، «چشمه خم ترکان»، «چشمه گرماب»، «طاقونکوه» از دیگر مکان های سیاحتی و زیارتی این شهر است.
منبع:
«نيشابور؛ شهر قلمدان های مرصع و قدمگاه نور»، خبرگزاری اقتصادی ایران، 20 اردیبهشت 1385.
این بنا در 3 کیلومتری جنوب نیشابور، در کنار جاده نیشابور به کاشمر واقع شده است
و در این محل دو بنای گنبد دار آجری وجود دارد که به گنبدهای شادمهر معروف هستند.
گنبد بزرگتر مربوط به دوره سلجوقی بوده و گنبد کوچک، ایلخانی می باشد.
در کنار این دو بقعه قبرستان روستا واقع شده است.

گنبد کوچک مهرآباد از داخل دارای پلان مربع و از خارج دارای هشت ضلع می باشد. به این ترتیب که اضلاع چهار جهت اصلی بزرگتر و جهات فرعی بسیار کوچکتر هستند. نمای این بنا از آجر بوده و تزئینات خاصی در آن دیده نمی شود. بنا دارای گنبدی ساده و با پوشش کاه گل می باشد. در دیواره ضلع غربی بنا نورگیر مشبک آجری وجود دارد. در طاق نمای دیواره های چهار طرف ورودی هایی وجود داشته که مسدود شده اند و تنها یکی از آن ها برای دخول به بنا باز است و آثار این ورودی ها در حال حاضر مشهود هستند.
در بالای ورودی فعلی یک نورگیر بزرگ وجود دارد. پس از داخل شدن به بنا حالت چلیپایی آن جلب نظر کرده و حالت کلی یک چهار طاقی به بیننده القا می شود.
قاعده چهار ضلعی داخلی بنا در ارتفاع دو متری به وسیله چهار فیلپوش به ارتفاع 180 سانتیمتر و چهار نورگیر به هشت ضلعی و سپس به دایره تبدیل می شود. نمای داخل بنا از گچ بوده و تزئینات خاصی در آن مشهود نیست. در دیواره های داخلی هر ضلع در کنار هر در ورودی طاقچه مستطیل شکلی کار گذاشته شده است.
نکته قابل ذکر در این بنا بزرگی بیش از حد فیلپوش ها و نورگیر ها نسبت به دیواره های بنا می باشد. لازم به ذکر است که نورگیر ها که در حال حاضر مشبک می باشند به تازگی و توسط آجر به این شکل در آمده اند و احتمالاً در اصل این گونه نبوده است.

پوشش زیر گنبد از گچ بوده و فاقد تزئینات می باشد. در بخش غربی زیر گنبد یک سکوی سیمانی وجود دارد که احتمالاً محل قبر شخص مدفون در این بقعه می باشد. ابعاد آجر های به کار رفته در این بنا ، 27×27×6 سانتیمتر می باشد.
سبک معماری در این بنا متناسب بوده و از سایر سبک های موجود در معماری دوره ایلخانی پیروی می کند. بنا فاقد سرداب می باشد و تنها جنبه بقعه و تدفین عادی در آن اعمال شده است.
به احتمال فراوان این بنا بر روی یک بنای دیگر که مصالح آن چینه و گل بوده است ساخته شده ، زیرا در ضلع شمالی از دیوار آجری بنا، بر روی آن کار گذاشته شده است. این مطلب در گوشه جنوب شرقی نیز صدق می کند.
آن طور که دیده می شود بنای کوچک مهرآباد چه از نظر شیوه های به کار رفته در معماری و چه از نظر تناسبات، اختلاف فاحشی با بنای بزرگ مهرآباد دارد. کشیدگی ورودی ها و کم عرض بودن دهانه و نوع فیلپوش ها گویای نوع خاص معماری در هر کدام از این بناها می باشد.
با توجه به کلیه شواهد معماری، می توان گفت که بنای کوچک مهرآباد یک یا یک و نیم قرن پس از بنای بزرگ مهرآباد ساخته شده است و شیوه معماری آن کاملاً ایلخانی است.

این بنا هنوز ریزه کاری و ظرافت بناهای دوره تیموری را ندارد و با بنایی که در جوار بقعه جنوبی حمزه رضا در شیروان متعلق به دوره تیموری است کاملاً متفاوت است و مقایسه این دو بنا، تاریخ گذاری بنای کوچک مهرآباد را آسان تر می کند.
این بنا به شماره 1804 در تاریخ 25/9/1375 به ثبت رسیده است.
روایت از:
محمد حسینی، احسان؛ کردی، فاطمه. «گزارش ایرانشناسی81؛ گنبد کوچک شادمهر نیشابور»، خبرگزاری حیات، سه شنبه 29/1/1385
گشتي كوتاه درخاطرات شهري كه از يورش مغول تا عطار،
خيام و قدم هاي امام هشتم را درخود ديده است.
بورخس -داناي آرژانتيني- گفته است:
اگر مي خواستم فقط به يك شهر در جهان سفر كنم،
شك ندارم كه آن شهر، نيشابور است. فكر مي كنم رازهاي همه ی عالم در همين شهر باشد. نيشابور، از قديم الايام تاكنون، بزرگ ترين شهر خراسان بزرگ بوده و هست.
نيشابور، سه زلزله ی ويرانگر و دو بار حمله ی مغولان را از سر گذراند
و در عين حال، پابرجا ماند. و ماند تا با نام رازآلودش يادآور تمام حكمت و عظمت شرق باشد.

آرامگاه خيام
خيام، شاعر و ستاره شناس و رياضي دان بزرگ نيشابوري را در باغ خودش دفن كرده اند. وصيت كرده بود جاي خاصي كه خودش معين كرده دفنش كنند تا هر بهار، شكوفه ها قبرش را گلباران كنند. اما امروزه از گل هاي باغ، خبري نيست و بر روي قبر هم بناي يادبودي ساخته اند. اين بنا 10 پايه دارد كه بر بدنه ی هر كدام، رباعيات شاعر نوشته شده است. اين بنا، هم به شكل جام وارونه است، هم به شكل چشمي تلسكوپ و هم به شكل گنبد مينا. يك بار غروب از زير اين بناي عجيب به آسمان نگاه كنيد، ديگر اين صحنه از يادتان نخواهد رفت.

فيروزه ی نيشابور
معدن فيروزه كه در 53 كيلومتري شمال غربي شهر واقع شده، يك گنج واقعي است. فيروزه ی نيشابور كه در هيچ كجاي ديگر دنيا پيدا نمي شود. كارشناسان مي گويند فيروزه ی خوب، سنگي است كه بدون رگه باشد، ولي مردم محلي مي گويند رگه هاي روي سنگ ها نوشته هايي مقدس هستند. در نيشابور، خود فيروزه را در كاشيكاري استفاده مي كنند. اين كاشيكاري مربوط به بناي امامزاده محمد محروق است كه در جوار آرامگاه خيام بنا شده. امامزادة محروق، برادرزاده ی يحيي بن زيد، نوه ی معروف امام سجاد است كه در خراسان عليه عباسيان قيام كرد و شهيد شد و جسدش را بر دروازه ی نيشابور آويختند و زنان خراسان، آن سال، نام تمام پسرانشان را يحيي گذاشتند. امامزاده محمد هم در قيام يحيي شركت داشت و آخر سر هم دستگير و سوزانده شد. گفته مي شود امام رضا (ع) به زيارت اين مزار آمده است.

آرامگاه عطار
عطار، شاعر و عارف بزرگ در حمله ی سپاه مغول به نيشابور كشته شد. مزار او درست در محل شهادتش است. يك هشت ضلعي كه به يك گنبد و در نهايت، يك نقطه، يك نقطه ی آسماني ختم مي شود. چيزي شبيه به آن چه خودش در منطق الطير روايت كرده است. در كنار آرامگاه ساده و در عين حال پر از معنويت شيخ عطار، مزار كمال الملك نقاش قرار دارد. بين آرامگاه عطار و آرامگاه خيام هم بلواري است باصفا.

آجرتراش پير
نيشابور، اخوان خودش را دارد، محمدقاسم اخوان.
اخوان نيشابور، شعرهايش را روي ستون ها و نقش هاي آجري مي گويد. اگر چشمتان به بناها و سردرها و ستون هاي نيشابور افتاد، براي آجرتراش پير نيشابوري كه حالا در آستانه ی هشتاد سالگي، كم حوصله و مريض است، دعا بكنيد.
استاد اخوان مي گويد :پدرجان! ديدار همه جاي نيشابور، ۱۰ روز وقت مي خواهد، اما شناخت نيشابور در 10 سال هم ممكن نيست. نيشابور يعني همه ی ايران، يعني حمله ی مغول. ديدارش كار يكي دو هفته و شناختش كار يكي دو سال نيست. خريدارش باش.

شهر كهنه
آثار و بقاياي شهر كهن، با وسعتي حدود 2000 هكتار در حاشيه ی شهر بر جاي مانده است. در اين محوطه تعدادي تپه هاي باستاني با اسامي وسوسه گر كهن دژ، آلب ارسلان، سبزپوشان، شادياخ، تپه مدرسه، قنات تپه و تپه تاكستان به جا مانده كه خيلي هايشان محل قديمي شهر است كه بعد از هر زلزله يا هجوم، بخشي از آن تخريب شده است. آمريكايي ها 70 سال پيش حفاري در شهر كهنه را شروع كردند و فقط خدا مي داند چقدر آثار باستاني ما را برده اند.

هواي صبح نيشابور
هيچ مستند و مدركي در دست نيست، اين فقط يك تجربه، يك حس است. اهالي خراسان به نسيم صبح نيشابور معتقدند و حتي از شهرهاي اطراف، شب را به نيشابور مي آيند تا صبح نيشابور را تنفس كنند. شايد كوه هاي بينالود، نسيمي از جانب تبت و هيماليا مي آورد.
احسان رضايي
بورخس، داناي آرژانتيني، گفته است: اگر مي خواستم فقط به يك شهر در جهان سفر كنم، شك ندارم كه آن شهر، نيشابور است. فكر مي كنم رازهاي همه ی عالم در همين شهر باشد. نيشابور، از قديم الايام تاكنون، بزرگ ترين شهر خراسان بزرگ بوده و هست.
در افسانه آمده كه اين شهر را شاپور اول، شاه بزرگ ساساني ساخته و نام نيشابور از نام او آمده، اما باستان شناسان آثاري از 25 قرن پيش از ميلاد را در آن يافته اند. در زمان ساسانيان، نيشابور، بعد از تيسفون، پايتخت دوم امپراتوري بوده است.
بعد از اسلام، طاهريان كه اولين دولت ايراني پس از حمله ی اعراب را تأسيس كردند، نيشابور را پايتخت خود كردند. نيشابور به زودي دوباره جايگاه خود را پيدا كرد و در عصر طلايي تمدن اسلامي، يعني قرن هاي چهارم تا ششم هجري، بزرگ ترين مركز دانش و بازرگاني در خراسان بود.
اين شهر، جايي است كه امام رضا (ع) وارد آن شده و مدتي در آن ساكن بود. امام رضا (ع( چند درخت بادام هم در نيشابور كاشت.
نيشابور، سه زلزله ی ويرانگر و دو بار حمله ی مغولان را از سر گذراند و در عين حال، پابرجا ماند. و ماند تا با نام رازآلودش يادآور تمام حكمت و عظمت شرق باشد.
نيشابور در دل طبيعت كويري خراسان، رنگين ترين شهر است. بر زمينه ی سبز مزارع و قهوه اي كوه و لاجوردي آسمان، ارغواني باغ ها هم ديده مي شود. به اين ها اضافه كنيد فيروزه ی نيشابور را.
در شمال نيشابور كوه هاي بينالود، در غرب آن سبزوار، در شرق آن مشهد و در جنوبش كاشمر قرار دارد. فاصله ی آن تا تهران 776 كيلومتر و تا مشهد 137 كيلومتر است و از سطح دريا 1250 متر ارتفاع دارد. پيش شماره ی تلفن نيشابور 0551 است.
روایت از:
«در كوچه باغ هاي نشابور»، هفته نامه ی فرهنگی اجتماعی جوان، شماره ی 38، شنبه 9 مهرماه 1384.

Neyshabur is located in 137 kms. west of Mashhad in the
This ancient city has been the home of the great poet and mathematician Hakim Omar-e-Khayyam and the great mystical poet Attar-e Neyshaburi.
In addition, Neyshabur has been a major source of Firouz-e (Turquoise) for thousands of years and still a major center of Turquoise trade.
نيشابور را به نام عطار و خيام ميشناسند اما پيش از آن به نام شهر قلمدانهاي مرصع
و قدمگاه نور، به خاطر وجود منور علي ابن موسي الرضا(ع) مشهور بود.
نيشابور شهر فيروزههايي به رنگ زلال آبي آسمان،
شهري به قدمت تاريخ با شاخصههاي بسيار از تاريخ و ادبيات اين سرزمين است.
اين شهر چون نگيني يشمي در دشتي سبز، از يك سو به ارتفاعات بينالود و از سوي ديگر
به ارتفاعات طاقانكوه محدود شده در غرب مشهد قرار دارد.
نيشابور برگرفته از كلمه فارسي قديم نيوشاپور كه به معناي شهر شاه پور
يا كار خوب يا جاي خوب شاه بوده، ميباشد
كه به قولي نيشابور را به شاهپور اول يا دوم نسبت ميدهند.
در اوايل دولت اسلامي عنواني كه بر سكهها ديده ميشد ابر شهر است كه به معني آپارنك
[Aparnak] يا آپاراني است كه يكي از سه قبيله موسس پارتهاست و سلسله طاهريان
اولين سلسله ايراني بود، كه بعد از اسلام در ايران پديد آمد.
نيشابور سرزميني با قدمت زياد است
و بناهاي تاريخي برجاي مانده از گذشتهها را بسيار در خود دارد.
خرابههاي نيشابور قديم و آتشكده نيشابور، مسجد جامع كه مربوط به دوره تيموري است، شيرهاي باستاني آلب ارسلان غزنوي، تپه سلطان ميران مربوط به دوره اسلامي از جمله آنهاست.
بناهاي گنبدهاي آجري مهرآباد (گنبد بزرگ از دوره سلجوقي و گنبد كوچك از دوره ايلخاني)، كاروانسراي شاه عباس و آب انبار باز نيشابور از آثار دوره صفويه اين شهرستان تاريخي است.
اما اين سرزمين آرامگاه بزرگاني از تاريخ ادبيات اين سرزمين است چنانكه حكيم ابوالفتح عمر بن ابراهيم مشهور به خيام نيشابوري فيلسوف، رياضيدان منجم و شاعر ايراني مربوط به اواخر قرن پنجم از آن جمله است.
آرامگاه حكيم عمرخيام نيشابوري كه در تاريخ جهان به عنوان رياضيدان، عالم، شاعر و عارف نامي ايران زمين مشهور است از بناهاي دوره امير عليشيرنوايي است كه در قرن نهم هجري ساخته شده است.
آرامگاه كمالالملك، مقبره محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ كاشاني ملقب به كمالالملك كه از سرآمدان نقاشي در ايران است در ابتداي باغ شيخ عطار نيشابوري قرار دارد و زيارتگاه فرهنگ دوستان ايراني است.
آرامگاه نظامالملك بكروي در كدكن نيشابور هم از ديگر بناهاي تاريخي، فرهنگي است از آهك و گچ ساخته شده و سقف آن با كاشي فيروزهاي مزين گرديده است.
مقبره امامزاده محروق از فرزندان امام چهارم كه با گنبدي كاشيكاري شده داراي ايوانهاي زيبا در باغ مشجري است.
امامزاده سيدابراهيم(ع) هم در كنار بقعه امامزاده محروق دفن شده كه يكي از اولاد حضرت موسي بن جعفر(ع) ميباشد.
بقعه قدمگاه نيشابور هم در ۲۰ كيلومتري اين شهر، بناي زيبايي است كه بنام قدمگاه از قرن يازدهم هجري در اين منطقه برجاي مانده است. اين بنا به صورت هشت گوش با ايوانهاي بلند و طاق نماهاي دو طبقه ساخته شده است.
همچنين آرامگاه فضل ابن شاذان، چشمه خم تركان، چشمه گرماب، طاقونكوه هم از ديگر اماكن تاريخي، سياحتي و زيارتي اين شهر است.
روایت از:
«نيشابور؛ شهري فيروزهاي در تاريخ و ادب ايران زمين»،IRNA(خبرگزاری جمهمری اسلامی)، 01/01/1385
ماهنامه بين المللي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي «جاده ابريشم» در صفحه 115
ضميمه شماره 57 خود، در مرداد 1382، از مسجد چوبي نيشابور، چنين نوشته است:
«كشور ايران از ديرباز مهد تمدن و فرهنگ بوده و ايرانيان در تمامي نقاط دنيا بعنوان مردمان متمدن و فرهيخته شهره عام و خاص بودهاند. آثار برجاي مانده از پيشينيان خود گواه اين مدعاست. چنانچه در ميان اين آثار، نمونههاي زيبايي از بناهاي سنتي– اسلامي با پشتوانه فرهنگ سه هزار ساله اين مرز و بوم و بهرهگيري از آموزهها و اعتقادات مذهبي به چشم ميخورد كه قلب هر بيننده را مملو از عشق به وصال يار حقيقي و ذهنش را نزديكتر به عالم معنا مينمايد. مساجدي كه در اين قياس ميگنجد و در اوج هنر واقعي قرار دارند، كم نيستند ولي برخي از آنها به گونهاي منحصر به فرد جلب توجه و نظر ميكنند. مسجد چوبي كه نخستين و تنها مسجد چوبي دنياست، از همين ديدگاه به عنوان محور و مركز فعاليتهاي مجتمع فرهنگي، سياحتي، اقامتي دهكده چوبي نيشابور واقع شده است. اين مجموعه با وسعت حدود 10هكتار شامل بخشهاي مختلفي از جمله موزه، رستوران، فروشگاه، آلاچيق، سوئيت و ازهمه مهمتر مسجدي چوبي است كه هر صاحب سليقهاي را مجذوب خود مي نمايد.

مسجد چوبي براي اولين بار در سال 1325 با ديوارهاي كاهگلي و سقف چوبي، با وسعت فعلي و در همين مكان بنا شد و در سال 1378 پس از مخروبه شدن مسجد اوليه، مسجد فعلي با شكل و شمايل جديد و با شيوهاي نوين در همان مكان احداث گشت. اين مسجد اولين مسجد چوبي مقاوم در برابر زلزله در جهان و به وسعت دويست متر مربع و سقف آن به صورت شيرواني ميباشد و داراي دو مناره هر كدام به ارتفاع 13متر از سطح زمين و وزن تقريبي 4تن ميباشد و شكل ظاهري آن به صورت كشتياي است كه گويي بطور وارونه روي زمين قرار گرفته است. در مجموع 40تن چوب در بناي آن بكار برده شده و ساخت آن حدود دو سال به طول انجاميده است. 3 درب ورود و خروج، و 5 پنجره در ساختمان بنا وجود دارد. اسكلت آن از نوع سازههاي مقاوم در برابر زلزله و با ماندگاري طولاني و به شيوه Twobyfour يا Double ساخته شده است و آبدارخانه اين مسجد، داراي كابينتها، ديوارها و حتي سينيهاي چوبي است، كف و بخشي از ديوار آن به دليل رعايت مسائل بهداشتي با كاشي و سراميك پوشيده شده است.
چوبهاي مختلفي از درختان مثمر و غيرمثمر هم در ساختمان و هم در تزئينات داخلي از قبيل كتيبهها، محراب و ... به كار رفته است نظير انواع كاجها، اشن، سپيدار، گيلاس، گلابي، زبان گنجشك، گردو و توت. نورپردازي آن هارموني ويژهاي از رنگهاي شاد است كه به شبهاي آن محوطه، جلوه خاصي بخشيده است.
ساختماني دوطبقه در محوطه جنب مسجد به موزه و كتابخانه مجتمع اختصاص يافته است. اين ساختمان نيز از چوب احداث شده و داراي ديوارههاي دو جداره است. زيربناي كل دوطبقه آن 120متر مربع ميباشد كه كاربري در نظر گرفته شده براي طبقه اول موزه، براي طبقه دوم كتابخانه ميباشد.
اسكلت به كار رفته تماماً از جنس چوب و شكل كلي آن به صورت هشت ضلعي و با ديوارههاي مشبك ساخته شده است زيربناي كلي رستوران بالغ بر 200مترمربع ميباشد و به راحتي ميتواند از 130 تا 140 نفر را در شرايط عادي درون خود جاي دهد.
درون محوطه دهكده چوبي تعداد پنج باب فروشگاه به صورت شش ضلعي و با استفاده از اسكلتي چوبي همسان با ساير بناهاي مجموعه، برخوردار است و تنها از طريق پوشش خارجي – كه با دو خاك مختلف (سقف با خاك رس و ديوارهها با خاك معمولي) به صورت كاهگل نماكاري شده و تركيب رنگي زيبايي به وجود آورده است متمايز گرديدهاند.
آلاچيقها
درون باغ ميوه محصوري جهت رفاه حال بازديد كنندگان تماماً از چوب و به صورت مشبك با سقفي شيبدار طراحي شده است.
داراي دو عدد تنور چوبسوز و به طريق سنتي به تهيه نان اقدام مينمايد و وجه تمايز آن با ساير فروشگاهها وجود دودكشي است كه با پوشش كاهگلي و به شكل بانويي روستايي كه طبقي نان بر سردارد به چشم ميخورد.
سوئيتها
مانند ساير اماكن مجتمع، از اسكلتي چوبين و جهت تأمين امكانات رفاهي بازديدكنندگان بنا گرديده است.

مجتمع فرهنگي، سياحتي و اقامتي دهكده چوبي نيشابور در
جاده اسحاقآباد، 5كيلومتر بعد از زيارتگاه فضلابن شاذان، روستاي محمدآباد آقازاده
واقع گرديده است. دهكده چوبين عنواني است كه به دليل ويژگي بارز سازههاي اين مجموعه در استفاده كامل از چوب و ساخت ابنيه با روشي نوين و برخاسته از پيشينه تاريخي – فرهنگي و متناسب با امكانات و قابليتهاي اقليمي و جغرافيايي منطقه به آن اطلاق گرديده است.»
منبع
«مسجد چوبي نيشابور، نخستين و تنها مسجد چوبي دنيا»، جاده ابريشم، مرداد 1382، ص115.
بازار تاريخي نيشابور از جمله بازارهاي سر پوشيده منحصر به فرد در استان خراسان مي باشد كه قدمت آن به دوره صفويه مي رسد. اين بازار تنها قسمت باقيمانده از بازار بزرگي است كه از حوالي «دروازه مشهد» شروع و به دروازه عراق منتهي مي شد. و متاسفانه بخش اعظم آن از بين رفته است. در داخل اين بازار تعدادي سرا، كاروانسرا، تيمچه و حمام قرار دارد. عمليات مرمت و بازسازي بازار سر پوشيده از سال 1377 توسط سازمان ميراث فرهنگي و با همياري كسبه بازار شروع و همچنان ادامه دارد.

برگرفته از سايت سازمان ميراث فرهنگي استان خراسان
سخن اول: نقش و كاركرد مسجد

آموزش اسلامي با دعوت پيامبر نخستين معلم و مربي مسلمانان و از مسجد كه در واقع پايگاه تعليمات اسلامي بود، آغاز گرديد.
مسجد كه در عصر نبوت و دوره خلفاي راشدين بنايي بسيار ساده و ابتدايي داشت مجمع نو مسلماناني بود كه براي حل و فصل مسايل جديد درآن آمد و شد داشتند.
اقامه نماز، استماع سخنان پيامبر(ص) در باب آياتي كه وحي ميشد، تبليغ دين و ابلاغ احكام شرعي، اعلان جنگ و جهاد و عقد صلح، تقسيم غنايم جنگي ، ارسال نامهها، تشييع جنازه و مسايلي از اين قبيل كه بيشتر آنها در زندگي نو مسلمانان تازگي داشت از جمله فعاليتهاي آغاز حيات مسجد بود.
مسجدالنبي همزمان با هجرت رسول خدا به مدينه بنياد گرديد و درواقع كهن- ترين دانشگاه اسلامي و پايگاه اساسيترين تعليمات در تاريخ آموزش اسلامي بوده است.
آموزش اسلامي نخستين مرحله پيدايي فعاليت خود را از مسجد به عنوان يك پايگاه تعليماتي آغاز كرد و از اين مكان به اداي وظيفه و انجام رسالت خويش پرداخت و چندان نپائيد كه مسجد به منزله پايگاه اساسي تعليم در جامعه اسلامي درآمد و نخستين هسته دانشگاهاسلامي بر اين اساس شكل گرفت.
براي مسجد كاركردها و نقش هاي زيادي قائل شده اند، از آن جمله اند؛

سخن دوم: مسجد تبلور معماري ايراني
زماني ميگفتند، تبلور بهترين آثار معماري ايران را در مساجد ميتوان يافت، مساجدي با شبستانهاي زيبا، حوضي بزرگ براي وضو گرفتن و به آسمان نگاه كردن. آسماني كه از حوض آبي مسجد ديده ميشد. و چشمك ماه و خورشيد در وراي آن و آن وسوسه كودكانه براي به حركت در آوردن آب حوض، با تلنگر انگشتان، باشد كه ماه زيباي آسمان، در ميانش شكسته شود.
سردري زيبا، كاشيهايي با طراحي گل مرغ، گلهاي شاهعباسي و اسليميهاي توپر و توخالي، با يك رنگ لاجوردي زيبا كه مختص ايران زمين است و بس.
آجرهاي منظم كه در آن روح معمار دميده شده است. به ياد آن زمان كه معمار عارف با كارگران مشتاقش به هنگام آغاز كار روزانه، نخست، وضو گرفته پس از آن با هر "سبحانالله" و ذكر خدا، آجري روي آجر گذاشتند تا مسجدي بنا شود، پناهگاه پناهجويان پردرد.
ميگويند گاهي آن عارف معمار، مصيبت امام حسين را زمزمه ميكرد و با چيدن هر آجر، قطره اشكي بر گونههاي روحانياش نمايان ميشد كه تا ابد، هر رهگذري را براي لحظهاي هم كه شده بسوي مسجدش بخواند.
بيجهت نيست كه ميگويند تبلور معماري ايراني را در مساجد ميتوان يافت و آن عشق. آن عشقي كه درهيچ كاخي از كاخهاي به جا مانده از پادشاهان پيشين نميتوان يافت.
سخن سوم: مسجد جامع
سخن چهارم: مسجد جامع نيشابور

اين بنا در شهر نيشابور واقع گرديده و بر اساس كتيبه تاريخي آن كه بر روي يكي از جرزهاي ايوان جنوبي نصب شده ‚ در سال 889 ه . ق توسط پهلوان علي بن بايزيد - معاصر سلطان حسين بايقرا - ساخته و بر اساس كتيبه بالاي محراب ‚ در دوره صفوي بازسازي شده است . بازسازي هاي دوره صفوي به اندازه اي است كه مانع مي شود اطلاعات دقيقي از مسجد دوره تيموري به دست آيد . بناي كنوني مسجد با نقشه دو ايواني داراي چهار شبستان در جهات مختلف و سه در در اضلاع شمالي ‚ شرقي و غربي است . مساحت كل مسجد حدود 7083 و زير بناي آن 4377 متر مربع است ورودي اصلي مسجد از جانب شمال و پشت ايوان شمالي است . اين ورودي از بيرون داراي سردري با تزيينات مقرنس كاري است كه ساختمان آن مربوط به تعميرات دوره هاي بعدي است . بر دو طرف اين سر در ‚ دو سنگ نبشته از شاه عباس اول مورخ 1021 ه . ق و متضمن فراميني نصب شده است . بعد از اين ورودي ‚ هشتي واقع شده كه در سمت چپ آن ‚ قبر باني بنا درون زير زميني قرار دارد صحن مسجد به ابعاد 59*45 متر در وسط داراي حوض آب و در جانب شمال و جنوب ‚ ايوان و در جهات ديگر ‚ رواق و شبستان است . در بناي حاضر هيچ اثري از ايوان هاي شرقي و غربي ديده نمي شود . ايوان جنوبي به ارتفاع 19/5 متر ‚ بزرگترين و اصلي ترين بخش مسجد است كه از آن به عنوان مقصوره و شبستان تابستاني استفاده مي شود . اين ايوان در بالا داراي دو گلدسته بوده كه ظاهرا در تعميرات دوره اخير بر چيده شده است . در ديواره ايوان ‚ هم تراز با بام رواق هاي صحن ‚ يك راهروي غلام گردش مانند تعبيه گشته و هم سطح با آن ‚ سه طاقنما در ديواره جنوبي ايوان ساخته شده است . در وسط ديواره جنوبي ايوان ‚ محراب مسجد در يك طاقنماي عميق با قوس مقرنس كاري شده قرار دارد . طاقنماي محراب فعلي ‚ يك نيم هشت ضلعي با ازاره اي مركب از كاشي آبي و سفيد است كه احتمالا مربوط به دوره صفوي است بر بالاي محراب ‚ بر لوح سنگي ‚ قطعه شعري طولاني نوشته شده كه بر اساس محتواي آن ‚ اين مسجد در سال 1126 ه . ق توسط عباسقلي خان بيات - حاكم نيشابور - تعمير و بازسازي شده است . همچنين در همين محل ‚ قطعاتي از يك كتيبه قرآني به خط ثلث درشت محفوظ مانده كه احتمالا از دوره تيموري است نماي ايوان هاي از طرف صحن ‚ با طاقنماها و تزيينات آجري ساده تزيين و نماسازي شده است . مطالعه ساخت ديوارهاي ايوان جنوبي و ارتباط آنها با شبستان هاي مجاور ‚ حكايت از چند مرحله ساختماني دارد در چهار جهت مسجد ‚ شبستان هايي با ستون ها و سقف هاي ضربي آجري قرار دارد كه علي رغم تعميرات و بازسازي ها ‚ اصالت خود را حفظ كرده اند . شبستان هاي مجاور ديوار جنوبي ‚ در طرف راست ‚ شش دهانه در عرض و چهار دهانه به موازات ايوان دارند ‚ با اين تفاوت كه دهانه هاي شبستان سمت چپ بسيار بزرگتر از ديگري است . ابعاد پايه طاق ها در همه جاي مسجد يكسان نيست . بر روي اين پايه ها ‚ قوس هايي با آجرچيني جناغي و بر روي آنها طاق هاي گنبدي قرار گرفته است كه در ميان آنها حداقل يك نمونه از طاق بخش بخشي با باريكه هاي متقاطع ( كاربندي ) وجود دارد . ظاهرا بقيه طاق ها همگي مربوط به دوره پس از تيموري هستند. نماي شبستان ها از طرف صحن بازسازي شده و فاقد اصالت تاريخي و هنري است .
منابع
سخن اول:
نقش و كاركرد مساجد در گذر تاريخ، خبرگزاري جمهوري اسلامي (IRNA)
هفته جهاني مسجد و وظايف ما خانه اي آسماني، به وسعت همه زندگي، روزنامه كيهان
سخن دوم:
تبلور بهترين آثار معماري ايران را هنوز هم بايد در مساجد يافت، خبرگزاري جمهوري اسلامي (IRNA)
سخن سوم:
سخن چهارم:
مسجد جامع نيشابور، سازمان ميراث فرهنگي

از سايت سازمان ميراث فرهنگي ايران بازديد نماييد.
سخن اول: تاريخچه
ايجاد كاروان سراها در ايران و به ويژه در نيشابور، به عنوان يكي از شهرهايي كه در مسير شاهراه هاي ارتباطي ايران و جهان نظير « راه ابريشم » واقع شده، از پيشينه اي كهن برخوردار است. هخامنشيان، بنياد اولين كاروان سراها را پايه ريزي كردند. در دوره ي ساساني و سپس اسلامي، با گسترش راه هاي ارتباطي و رونق فعاليت هاي اقتصادي و نيز عوامل نظامي و مذهبي، بر تعداد و كيفيت كاروان سراها افزوده شد، به طوري كه اوج تكامل و گسترش آن ها را در دوره ي صفويه شاهد هستيم.
سخن دوم: ياد
ياد كاروان سراي شاه عباسي، هميشه يك شادي يزرگ را در خاطرم زنده مي كنـد. يادم هست؛ دانش آموز سال سوم دبيرستان بودم، در دبيرستان علامه طباطبايي ( مدرسه خيام فعلي، ضلع جنوبي فلكه خيام)، بين مدرسه ما و كاروان سرا، فاصله فقط، يك خيابان كم عرض بود. يك مدرسه و يك بناي گلي، با ديوارهاي بلند پهلو به پهلوي هم ايستاده بودند. راستي در ان سوي ديوارهاي قديمي باد و باران خورده ي دست نيافتني چه بود؟
براي بچه ها، اين بناي گلي حجيم، يك راز ناگشوده بود. و رباط پير، با آن ديوارهاي بلنــــــد، همچون قلعه ي پر رمز و راز و سرشار از سكوت ارواح، شگفت و سؤال برانگيز مي نمود.
شايد اواخر سال 1373 بود كه حضور كارگران بر فراز آن ديوارهاي بلند پير، تابوي رازگونگي آن را اندكي در هم شكست. رباط خسته، فرسوده و پير داشت جاني مي گرفت؛ هر روز زيباتر مي شد و به دل ما نزديكتر....
اما هنوز هم يك راز وجود داشت، در داخل اين بناي بزرگ چيست؟
در اواخر فروردين 1384، درب اين راز بزرگ بر ما گشوده شد. من و بچه هاي دبيرستان علامه، با دلي پر از شور و چشماني پر از اشتياق، از حياط چهارگوش رياط بارساري شده ي اميدوار به آينده اي كه به حفظ و صيانت از ميراث اصالت و سنت هاي اين سرزمين گره مي خورد، گذر كرديم و نگاه مشتاق جستجوگرمان ،شادمانه، در ايوان هاي بزرگش جاري شد.
آن روزها، روز عطار بود كه با سي مرغش خالق هفت شهر عشق شده بود.
سخن سوم: رباط (كاروان سراي) شاهعباسي نيشابور؛ يادگاري از گذشتگان براي فردا
رباط نيشابور مشهور به رباط شاهعباسي از ابنيه زيباي تاريخي نيشابور است كه هر چند در گذشته در خارج از دروازه شهر نيشابور قرار داشته اما با گسترش شهر هماكنون در مركز اين شهر قرار دارد.
اين كاروانسرا كه در ابتدا موقعيت آن در خارج از حصار دروازه مشهد و خندق اطراف شهر قديم قرار داشته و اكنون در حاشيه جنوبي خيابان امام خميني(ره) و نزديك به ميدان خيام در قسمت شرقي بافت مركزي شهر واقع شده است.
بناي اين كاروانسرا را به دوره شاه عباس صفوي نسبت دادهاند. از لحاظ وضع بنا، ديوارها، ايوانها و سقف غرفهها از آجر، به صورت ضربي، با ملات گچ و ماسه و سنگ لاشه، در پي بنا، ساخته شده و روكار آن ها در تعميرات مكرر بازسازي شده است.
فرم بنا نيز از نوع چهار ايواني با پلان مربع شكل و به ابعاد 69 در 68 متر ميباشد.
بنا داراي يك حياط مركزي بوده كه تعداد 24 حجره در پيرامون آن قرار دارد. ورودي كاروانسرا از ايوان شمالي است كه داراي هشتي مفصلي مي باشد. در پشت حجره ها، اصطبل ها قرار گرفتهاند كه محل نگهداري احشام و چهارپايان بوده است و سكوهايي نيز جهت قرار دادن بار و اموال مسافرين در آن ايجاد شده است.
اين كاروانسرا در دوره قاجاريه، مدتي به عنوان نوانخانه و محل نگهداري ايتام و مستمندان به كار برده ميشد و در دوره پهلوي نيز به پادگان نظامي ژاندارمري تبديل گشت.
بعداز انقلاب، مدتي دراختيار جهاد سازندگي بود تا اين كه در سال 1367 به ميراث فرهنگي تحويل و بازسازي آن شروع شد و پس از آن در سال 1374 همزمان با برپايي كنگره جهاني بزرگداشت عطار نيشابوري، تحت عنوان «مجموعه فرهنگي» و «موزه» (گنجينه) شروع به فعاليت نمود.
همينك غرفههاي ضلع شرقي كاروانسرا به موزه نيشابور اختصاص يافته كه از سه بخش باستان شناسي، مردم شناسي و بخش ويژه تشكيل شده است.
در بخش باستان شناسي، اشياء تاريخي نظير سكههاي متعلق به قبل از اسلام تا دوره تيموري، انواع ظروف سفالين دوران تاريخي و اسلامي، ظروف فلزي و شيشه اي و اشياء سنگي به نمايش گذاشته شده است.
بخش مردم شناسي؛ به نمايش جلوه هايي از زندگي روزمره مردم منطقه و بخش ويژه به نمايش اشيايي چون مجسمههاي دوران تاريخي و ما قبل آن، ماكت شهر قديم نيشابر در دوره تيموري، لوحه استوانهاي بدلي منشور آزادي متعلق به كوروش هخامنشي به خط ميخي، تعدادي سنگ قبرتاريخي، مجموعه اهدايي مدال ها و احكام شادروان پهلوان يعقوبعلي شورورزي، تعدادي ضريح چوبي منبت كاري شده تاريخي و تعدادي اسناد خطي و احكام اختصاص يافته است.
ضلع غربي به سالن اجتماعات و محل دائمي نمايشگاه آثار هنرهاي دستي و كارگاه آموزشي اختصاص يافته و ديگر حجره ها پيرامون حياط مركزي به توليد صنايع دستي و سنتي نظير گيوه بافي، حصيربافي، قالي بافي، غربال سازي، سفالگري، كارگاه مرمت سفال، طراحي و نمونه سازي سفال هاي باستاني و قلم زني، فيروزه تراشي، تذهيب، مينياتور، معرق و مشبك سازي روي چوب، كاشي معرق و كاشيكاري، پوشاك سنتي، عكاسخانه سنتي، ساخت سازهاي سنتي، چايخانه و سوغات نيشابور اختصاص داده شده است.
حسين حيدري كارشناس مرمت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خراسان رضوي درمورد اين رباط به خبرنگار ايسنا - منطقه خراسان گفت: اين رباط از نوع چهار ايواني است كه 24 غرفه و حجره در پيرامون حياط مركزي آن شكل گرفته است. بناي اين رباط را به دوره شاه عباسي صفوي نسبت ميدهند.
منابع
سخن اول: تاريخچه، كاروانسراي شاه عباسي، سايت اطلاع رساني نيشابور
سخن دوم: ياد، ذهن، بايگاني خاطرات من (فرزند نيشابور)
سخن سوم: رباط شاهعباسي نيشابور؛ يادگاري از گذشتگان براي فردا،
سايت خبرگزاري دانشجويان ايران (ISNA)
عكس ها از سايت خبرگزاري دانشجويان ايران (ISNA)