تبليغاتX
ابرشهر
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

زمانی نیشابور، يكي از بزرگ‌ترين شهرهاي جهان، و رقيبي براي شهرهاي بغداد و قاهره در داخل قلمروي دنياي اسلام محسوب مي‌شد. با این حال، این شهر، كم‌تر شناخته شده است؛ زيرا چنديدن بار در دوره‌هاي گوناگون، به طور كامل ويران گرديده است. خرابه‌هاي شهرهاي گذشته‌ی نیشابور، دقیقا در شرق شهر كنوني نيشابور، در شمال شرقي ايران قرار دارند. اين خرابه‌ها كاملا مدفون شده‌اند، اما از طريق بررسي تپه‌ها و چاله‌هاي مزارع –كه به وسيله‌ي  حفاري‌هاي غيرقانوني ربايندگان اشياي عتيقه ايجاد شده و پر از سفال‌ها و آجرپاره‌هاست- مي‌توانند رديابي‌ شوند؛ هر چند فهم ساختاري اين مجموعه‌ي نامنظم با جستجو در اطراف خرابه‌هاي اين منطقه، واقعاً ناممكن مي‌نمايد.

توصيف مختصر اين خرابه‌ها نيز توسط جكسون [1] و اسكيز [2] در اوايل قرن بيستم، چيزي بيش از شناسايي خرابه‌هاي د‍ژ شهر و منطقه‌ي اصلي بازار آن نبود. هيات باستان‌شناسي كه توسط موزه هنر متروپليتن [3]، در اواخر دهه‌ي1930 ميلادي (1349 هجري قمري) با نظارت چارلز ويلكينسون [4] اعزام شد، نيز نتوانست بررسي جامعي را از خرابه‌هاي تمام منطقه، به انجام رساند.[N1]

علي‌رغم اهميت فرهنگي- سياسي عظيم نيشابور در دوره‌ي شكوفايي تاريخ اسلام، جغرافياي طبيعي شهر، تقریباً به صورت كامل ناشناخته مانده است. كوشش حاضر براي بازسازي جغرافيايي نيشابور در دوران اسلامی، در سال 1966 ميلادي (1386ق.) با فرام كردن مجموعه‌اي از عكس‌هاي محلي كه در سال 1956م. (1376ق.) براي دولت ايران توسط موسسه هانتيگنتون [5] گرفته شده بود، ميسر شد. عكس‌ها به منظور تسهيل كار نقشه‌برداري شهر كنوني نيشابور گرفته شد، ولي اين مجموعه بيشتر خرابه‌هاي بيروني شهر را نيز در بر داشت.

نگارنده، امیدوار است كه با مقايسه‌ي شواهد عكس‌هاي محلي كه با مشاهدات شخصي يك ماهه‌ي اين خرابه‌ها در سال 1966م. (1386ق.) تكميل شده است و همچنين با اطلاعات جغرافيايي كه در منابع مكتوب وجود دارد، بازسازي فرضي جغرافيايي شهر را فراهم آورد؛ چيزي كه بعدها ممكن است براي اهداف مردم‌شناسي مورد استفاده قرار گيرد و راهنمايي براي كار باستان‌شناسان آينده در اين محل باشد.

عكس‌ها، طبیعتاً گویا هستند، گرچه از سال 1965م. (1385ق.) بعضي از راه‌ها مرمت شده‌اند، بنايي تاريخي به افتخار عمر خيام ساخته شده است و كاوش‌هاي غيرقانوني چهره‌ي بعضي از جزئيات اين خرابه‌ها را تغيير داده‌اند ولي محل كنوني اساسا همان مكان بيست سال پيش است. با اين حال براي دست يافتن به جغرافياي شهر در دوران اسلامي، توصيف مختصري از منابع مكتوب مورد نياز است. در اين بازسازی، چهار نوع منبع اصلی، مورد استفاده قرار گرفته است:

1.    آثار مربوط به جغرافيا: از آنجايي كه نیشابور، يكي از شهرهاي عمده‌ي خراسان، از دوره‌ي قبل از اسلام تا قرن هفتم هجري قمري بوده است در واقع هريك از منابع جغرافيايي عربي و فارسي، حداقل توصيف كوتاهي را از اين شهر دارند، اما متاسفانه منابع جغرافي‌دانان غالبا غیرقابل شناسايي است و اين مساله، تشخیص اين‌كه چه اطلاعاتی، مربوط به چه دوره‌اي است را با مشكل مواجه مي‌كند.

2.    ارجاعات اتفاقي مربوط به شهر، كه در سرگذشت‌نامه‌ها و كتب تاريخي وجود دارند: در حالي كه ساير سرگذشت‌نامه‌ها و كتب تاريخي عمومی، كم‌تر مورد بررسی قرار گرفته‌اند، اطلاعات سرگذشت‌نامه‌اي تاريخ نيشابور [6] كه توسط ريچارد فراي [7] ويرايش شده است، منبع كاملي براي اطلاعات مردم‌شناسي محسوب مي‌شود. اين مجموعه بيشترين كاربرد را در ارجاعات مربوط به گورستان‌هايي كه افراد در آن‌ها مدفون شده‌اند، دارد. [N2]

3.    تاریخ محلی نیشابور، نوشته‌ی الحاکم نیشابوری (متوفی به سال 405ق.): آن‌چه از این اثر عظیم باقی مانده است، خلاصه‌ی آن است که اولین نسخه‌ی خطی بازنویسی‌شده‌اش، در کتاب فرای که پیش‌تر بدان اشاره شد، وجود دارد. تاریخ‌های محلی به شکل سرگذشت‌‎نامه‌ی افراد مهم محلی، معمولا بین قرن چهارم تا ششم هجری قمری تالیف شده‌اند. از خصوصیات هنری این آثار این بوده است که در بر دارنده‌ی مقدمه‌ی توصیفی کوتاهی از شهر و فهرست ویژگی‌های آن است. مقدمه‌ی جغرافیایی کتاب الحاکم به شکلی خلاصه در صفحات 56-67 نسخه‌ی کپی شده‌ی فرای، وجود دارد. چهار سطر اول به زبان عربی است و ممکن است سطور اولیه، مقدمه‌ی اصلی باشد. پس از آن، مطلب به زبان فارسی ادامه می‌یابد و روشن است که دست‌خط بعدی، خلاصه‌ی نسبتا نامفهومی از متن اصلی است.

4.    چهار فهرست، از افرادی كه در نيشابور مدفون  هستند و در دوره‌هاي زماني مختلف، تدوين شده‌اند كه در خلاصه‌اي از مقدمه الحاكم كه در بالا به آن اشاره شد، ضميمه است [8]: ارزش اين فهرست‌ها، به زمان تدوين‌شان بعد از خرابي شهر برمي‌گردد [N3]. در نتيجه گاهي اوقات موقعيت قبرها با اشاراه به ويژگي‌هاي جغرافيايي كه هنوز هم وجود دارند، تعيين مي‌شود، نه خصوصيات از بين‌رفته‌ي شهر. گاهي اتفاق مي‌افتد كه در يك سرگذشت‌نامه از افرادي كه در قبرستان خاص مدفون‌اند نام برده مي‌شود و در همان حال موقعيت قبر همين افراد در يكي ديگر از فهرست‌هاي بعدي كه مطابق با نشانه‌هاي مردم‌شناسي تنظيم شده است نيز يافت مي‌شود. اين مساله موجب مي‌شود تا حداقل، مكان تقريبي گورستان‌هاي مورد نظر شناسايي شود. بايد تاكيد كرد كه بازسازي جغرافيايي‌اي كه بر اساس اين نوع منابع تصويري و نوشتاري شكل مي‌گيرد، هيچ يك نمي‌تواند كاملا درست باشد. در مجموع بايد گفت كه منابع نوشتاري هنوز خيلي گسترده نيستند و نشانه‌هاي يقيني و قاطع خيلي كمي در دسترس است.

در بعضي موارد، حفاري‌هاي دقيق، تشخيص‌هاي خاصي را تاييد مي‌كند ولي بعضي –ممكن است- براي هميشه غيرقابل اثبات باشند. با اين حال اميد است اين مباحث بتواند دست‌كم براي ترسيم نقشه‌ي نهايي مربوط به جغرافياي عصر اسلامي،  به نتيجه‌ي منطقي و مستدل -كه با اندازه‌ي كافي قانع‌كننده باشد-  دست پيدا كند.

پيش ار اقدام به بازسازي بايد روشن شود كه موضوع مورد مطالعه‌ي ما كدام شهر نيشابور است. شهر نيشابور دوره‌ي ساسانیان، كه در قرن اول هجري توسط اعراب تسخير شد؟ نيشابور دوره‌ي اسلامی، كه به طور روزافزونی، از نظر وسعت و جمعیت، گسترش مي‌يافت؟ نيشابور بازسازي‌شده‌ي كوچكتري كه در سال 618ق. در يورش همه‌جانبه‌ي مغول، ویران شد؟ یا شهري كه در سال 666ق. بر اثر زلزله ويران گرديد؟ شهري كه ظاهرا در جاي ديگري قرا داشته و در سال 808ق. از بين رفته است؟ [N4] يا شهر نيشابور كنوني كه پس از این همه خرابی و تغيير موقعيت‌هاي مكاني، ساخته شده و داراي مسجد جامعي است كه در سال 899ق. بنا گرديده است؟ [N5]

هدف من در اين نوشته، به جاي در نظر گرفتن يكي از اين شهرها و بازسازي آن، بحث در باره‌ي توسعه‌ي جغرافيايي نيشابور در تمام مدت اين چند دوره است. و از آن‌جا كه نيشابور بعد از حمله‌ي مغول در سال 618ق. بيش‌تر اهميتش را از دست داد، توصيف‌هاي مكتوب بعد از آن نيز آن‌قدر مختصر است كه از ارزش چنداني برخوردار نيست. بنابراين هيچ گونه تلاشي براي بازسازي جغرافيايي آن پس از اين تاريخ، صورت نخواهد گرفت.

منابع جغرافيايي مربوط به دوران اوليه‌ي تاريخ نيشابور نيز محدود است، تنها گزارش جامع شهر قديمي نيشابور، مربوط مي‌شود به  مقدمه‌ي خلاصه‌ي تاريخ الحاكم، كه به افسانه‌ها آميخته است. [N6]

از نقطه‌نظر جغرافيايي، آن‌چه كه مي‌تواند از اين گزارش حاصل شود اين است كه نيشابور ساسانيان در دوره‌ي قبل از اسلام، در برگيرنده‌ي قلعه‌اي ]کهندژ = قهندز[ با خندقي در اطراف آن بوده كه در بيرون از قلعه، يك شهر محصور با خندق دور قلعه، يكي مي‌شده‌اند.

همچنين به يك منطقه مسكوني اشاره شده كه انبارده [anbārdeh] يا شهرانبار ناميده شد و اشتباها گفته مي‌شود كه به وسيله‌ي عمرو ليث صفاري ويران شده است، تا بازار شهر را در اوايل قرن چهارم هجري توسعه داده يا آن را بازسازي نمايد. اين بازار، تا پایان قرن چهارم هجري يعني زمان سلطان مسعود غزنوی، پابرجا بوده است.

سوال اين است كه آيا «انبارده»، فقط نامي براي تمام يا قسمتي از شهر محصور بوده يا به شهري جداگانه بيرون از شهر محصور گفته مي‌شده است. از آن‌جايي كه در هيچ كجاي ديگر به جز اين گزارش ويژه، يادي از انبارده نشده، پاسخ قاطعي به اين سوال نمي‌توان داد. با اين حال، محله و گورستاني، متصل به آن وجود داشت كه شاهنبر [shāhanbar] نامیده مي‌شد و بارها به آن اشاره مي‌شود. اگر از اين نام –يعني شاهنبر-، انبار شاه استيفاد گردد، به سهولت مي‌توان گفت كه اين يك نام اسلامي براي انبارده است [N7]. گرچه به گورستان شاهنبر تا قرن ششم، ارجاعاتي مي‌شود، ولي ارجاعات مربوط به شاهنبر به عنوان يك محله، خيلي زودتر متوقف مي‌شود؛ يعني حمايت‌هاي بيش‌تر از هويت انبارده، تا قرن چهارم هجري بيش‌تر تداوم نمي‌يابد.

اما محل شاهنبر، بدون هيچ ترديدي در داخل شهر محصور بوده است؛ زيرا الحاكم در باره‌ي فتح نيشابور مي‌گويد: «عبدالله بن عامر [9] سردار عرب- مركز فرماندهي خودش را در آن محله در داخل شهر ساخت» [N8].

با نگاهی به خرابه‌هاي موجود، همراه با اين اطلاعات جغرافيايي، انسان، دچار وسوسه‌اي غيرقابل مقاومت مي‌شود تا موقعيت شهر قبل از اسلام را در تپه‌اي بزرگ با حدود دوازده متر ارتفاع و سه و نيم هكتار وسعت در منطقه‌اي واقع در مركز اين خرابه‌ها، و شهر محصور را در وسعت تپه‌اي بزرگ‌تر در حدود چهارده و يك‌دهم هكتار و با ارتفاعي نزديك به چهار متر، كه آن را به جنوب غربي متصل مي‌كند، تعيين كند. جاهاي تقريبا عمودي نزديك اين تپه‌ها به روشنی، محل اصلی را نشان مي‌دهند؛ همان‌گونه كه ساختمان‌هاي محصور بيش‌تر از فضاهاي مسكوني ساخته مي‌شوند. علاوه بر اين راهرو، گودالي باريك بين تپه‌ها وجود دارد كه با توصيف الحاكم از دو خندق جداگانه‌ي حامي شهر كه مجاور هم بودند، موافق است. و دقيقا همانطور كه موقعيت اين دو تپه در گوشه‌ي شمال شرقي يا توصيف مستقلي از شهر محصور، كه داراي دروازه و جاده‌اي جداگانه بوده و آن را به قلعه متصل مي‌كرده‌است، موافقت دارد [N9].

علي‌رغم ارتباط آشكاري كه بين توصيف‌هاي عصر اسلامي و بقاياي موجود قرار دارد، اين شناسايي از جانب چارلز ويكنسون، كه يك هيات باستان‌شناسي را در نيشابور رهبري مي‌كرده است، شدیداً انکار شده است [N10]؛ چون آزمایش صدا بر روي آن محل و دو تپه‌ي نزديك به آن كه دليلي براي تعلق آن‌ها به دوران قبل از اسلام وجود ندارد، انجام شده و از طرف ديگر در حقيقت چون هيچ گونه مواد مهمي مربوط به دوران قبل از اسلام، از هيچ يك از نقاطي كه اين هيات مورد جستجو قرار داده كشف نشد، ويلكنسون به اين نتيجه رسيد كه شهر نيشابور دوران قبل از اسلام در محل ديگري واقع بوده كه تاکنون ناشناخته مانده است.

هيچ‌گونه دليلي برای رد نظریات ويلكنسون وجود ندارد. هيات متروپليتن، تمام منطقه‌ي خرابه‌‌ها را به صورت منظم بررسي نكرده‌اند، بنابراين احتمال دارد كه اگر هم بعضي بقاياي دوران قبل از اسلام وجود داشته، پنهان مانده باشند، در اين صورت اهميت شواهد توصيفي عصر اسلامي كه از شناسايي و هويت مورد نظر طرفداري مي‌كند، قوي‌تر است و نظر آنان به عنوان يك امر اتفاقي – و نه يك دليل قانع‌كننده- در نظر گرفته مي‌شود. البته علاوه بر شواهد جغرافيايي كه قبلا به آن‌ها اشاره شد، دلايل بسياري وجود دارد كه نشان مي‌دهد نيشابور پيش از اسلام، در محل ديگري به جز موقعيت اين شهر در دوره‌ي اسلامي بوده است، اين دلايل عبارتند از:

1.    زماني كه عبدالله بن عامر نيشابور را فتح كرد، نه تنها مقر فرماندهي خود را در شاهنبر ساخت، بلكه سه باب مسجد نيز بنا كرد؛ يكي در قلعه و در محل معبد شهر، ديگري در بازار مقيل و سومي هم در شاهنبر [N11]. اين مساجد كه بعدا در دوران اسلامي به آن‌ها اشاره مي‌شود، در آن زمان هنوز هم در شهر وجود داشته‌اند. مسجدي كه در دژ بوده، همان است كه به عنوان مسجد جامع عتيق [N12] ]الجامع العتیق[ (مسجد قديمي جامع) نام برده مي‌شود. دومي در بازار مقيل، ظاهرا همان است كه عبدالله بن عامر، در محله‌ي باغك [N13] ساخته است. جغرافي‌دانان كه يكي از دروازه‌هاي شهر محصور را «دروازه‌ي محله مقيل»، لقب داده‌اند، به خود محله‌ي مقيل نيز اشاره مي‌كنند [N14].

2.    در مدت محاصره‌ي نه-ماهه‌ي شهر، قبل از تسليم آن مسجدي در دروازه‌ي شهر ساخته شد. اين مسجد نيز بعدا جزء مساجد شهر قلمداد شده است و به محله‌ي آن «محله دژ» يا «قهندز»، گفته مي‌شده است [N15].

3.    يكي از روستاها يا جاهايي كه الحاكم، ذكر كرده است «تابارانا» يا «ذروان» است كه بعد از فتح شهر به آن متصل شده است. در جاي ديگري او مي‌گويد: «ذروان»، محلي بوده است كه «كنارنگ» -حاكم نيشابور قبل از اسلام-، در آن‌جا زندگي مي‌كرده است [N16] و احتمالا اين حاكم در داخل يا نزديك شهر زندگي مي‌كرده است.

براي استدلال در مورد اين‌كه پس از محاصره و فتح شهر، مكان‌هاي خاصي در شهر اسلامي، به بعضي از مكان‌هاي شهر قبل از اسلام، متصل شده اند، شواهدي منفي زيادي بايد افزوده شود، از جمله؛ عدم هر گونه اشاره به  ساختمان قلعه يا شهر محصور از جانب مسلمين و فقدان هر گونه اشاره‌اي به شهر تخريب شده در قبل از اسلام در نزديكي نيشابور دوره‌ي اسلامي. اما با اين‌حال نياز به تاكيد بيشتري نيست كه پافشاري بر روي نام محلي كه با شهر تسخير شده مرتبط مي‌شود نه تنها تداوم شهر را در همان محل مطرح مي‌كند، بلكه همچنين احتمالا نمي‌تواند به هيچ نحوي توضيح داده شود. بنابراين، هويت و شناساسيي شهر، قبل از اسلام، با دو تپه‌ي بزرگی كه قبلا اشاره شد، بايد تاييد شده پنداشته شود.

با برگشت به جغرافياي نيشابور در دوران اسلامي و شناسايي مثبتي از دژ و شهر محصور شده قبل از اسلام، نقطه‌ي شروع خاصي مطرح مي‌شود. طبق نظر جغرافي‌دانان، قلعه يا شهر محصور، به وسيله‌ي يك رباط ]ربض[ -واژه‌اي كه اغلب به معناي حومه ترجمه مي‌شود، در حالي كه ترجمه‌ي درست‌تر آن، شهر بيروني [Quter City] است-  محصور بوده است [N17]. يا گفته مي‌شود رباط،  مشتمل بر بازارهاي شهر و مسجد جامع اصلي و ساختمان دولت يا دار‌الاماره بوده است. بنابراين كاملا روشن است كه رباط، حومه نبوده است، بلكه مركز عمليات شهر بوده است. دليل اين مطلب آن است كه نيشابور پس از فتح، به طور وسيعي مركز عمده‌ي اداري مسلمين مي‌شود و اين رشد در بيرون از شهر محصور قديمي اتفاق مي‌افتد؛ جايي كه كاملا كوچك بوده و احتمالا جمعيت قبلي‌اش را در خود نگه مي‌داشته است. تاييدي براي اين نمونه از رشد ممكن است در دو فهرستي كه در خلاصه‌ي الحاكم است، پيدا شود: يكي فهرست شصت و پنج روستا و منطقه‌اي كه به دليل وسعتش به شهر متصل مي‌شود و ديگري فهرست چهل و هفت محله‌اي است كه در آن بيش از بيست نام از فهرست اولي، تكرار شده است [N18].

بنابراین، در بازسازی جغرافيايي شهر بايد وسعت مستمر آن به سمت بيرون و اتصال روستاهاي قبلي به مناطق شهري، منظور شود. قلعه و شهر محصور، قبلا شناسايي شده‌اند، ولي اين‌جا مي‌توان اضافه كرد كه قلعه، دو دروازه داشته است: يكي در گوشه‌ي جنوب شرقي، كه با داخل شهر راه دارد، ديگري احتمالا در سمت شرقي، جايي كه امروزه نيز مدخل آزادي به سمت تپه‌ها دارد. شهر نيز چهار دروازه داشته است: دروازه بازار مقيل، دروازه قهندز در گوشه شمال شرقي، دروازه رأس القنطره و دروازه پل‌تكين [Takin]. درباره‌ي رباط؛ به نظر مي‌رسد رباط به طور كامل ديواركشي نبوده است اما تعداد زيادي دروازه داشته كه به جهت‌هاي گوناگون منتهي مي‌شده است [N19]. در داخل رباط، كه موقعيت اصلي آن در منابع جغرافيايي توصيف شده است؛ مشتمل بر دو بازار مركزي به نام‌هاي مربعه صغير (چهارراه كوچك) و مربعه كبير (چهارراه بزرگ) ]المربعة الصغیرة و المربعة الکبیرة = چهار سوق کوچک و بزرگ[، دارالاماره (محل حكومت) و مسجد جامع كه در منابع به نام مسجد قديمي جامع شناخته مي‌شود، بوده است [N20]؛ تا بدين‌وسيله از مسجد قبلي در محل آتشكده و از مسجد جامع منيع كه در قرن پنجم ساخته شده و موقعيت آن توصيف نشده، متمايز گردد. به گفته‌ي اصطخري [10]، محدوده‌ي تمام بازار از سمت شرق، از مربعه بزرگ، نزديك مسجد جامع، از سمت غرب از بازار مربعه بزرگ تا بازار مربعه كوچك، نزديك ميدان الحسين و نزديك دارالاماره كه در ميدان الحسین واقع شده، قرار داشته است [N21].

ابن حوقل [11] همين توصیف را با يك تغيير، بیان مي‌كند [N22]. او محل مقبرة ‌الحسين را به جاي جنوب بازار مربعه بزرگ، در غرب بازار تعريف مي‌كند. زماني اين اختلاف مي‌تواند اشتباه تلقي شود كه احتمالا موقعيت كلي نيشابور بر اين اساس باشد كه سرازيري زمين از شمال و شمال شرقي به جنوب و جنوب غربي پيش رود. اين سرازيري در نقشه‌هاي محلي در مسير يكنواخت بستر رودها و قنات‌ها آشكار است. رشته‌هاي دهانه‌ي آتشفشان كه ديوارهايي را در بالاي زمين درست كرده‌اند، دليلي بر مجراي كانال‌هاي آبياري زيرزمين مي‎باشند. تپه‌هايي كه به عنوان دژ و شهر محصور شناسايي شده‌اند، در اين مسير نشان داده مي‌شوند. در قسمت‌هاي ديگر، خرابه‌ها همچنين يك رشته كلي از بازارهاي موازي و عمودي را در اين مسير مطرح مي‌كنند. در نتيجه يك موقعيت به سمت جنوب غربي بازار مربعه بزرگ ممكن است به وسيله‌ي مسيري از كوچه‌هايي كه تا حد زيادي در منتهي‌اليه جنوب محل نزديك غروب خورشيد و در منتهي‌اليه غرب است، ظاهر شود. از اين رو، اگر این موضوع، منشاء اختلاف‌نظر جغرافي‌دانان باشد، در نتيجه مقبرة‌الحسين را بايد در جنوب غربي بازار مربعه بزرگ جستجو كرد. براي تكميل اطلاعات درباره‌ي همه‌ي اين محل‌ها، المقدسي [12]، مسجد جامع را در پايين شهر محصور بر اساس سرازيري زمين، به احتمال قوي، جنوب غربي، تعيين مي‌كند [N23]. ابن حوقل، يك چهارم فرسخ را كه تقريبا برابر يك و نيم كيلومتر است [N24]، به عنوان فاصله‌ي بين مسجد جامع و دارالاماره، تعيين مي‌كند كه در اين صورت برعكس اظهار اصطخري است كه فاصله‌ي بين دو ساختمان را در حدود يك فرسخ مي‌داند كه يقينا يك اشتباه نوشتاري است؛ زيرا او عرض كل شهر را نيز يك فرسخ به حساب مي‌آورد [N25]. با نگاهي به نقشه‌هاي محلي به منظور يافتن بقايايي كه ممكن است اين توصيف را كامل كند، پي مي‌بريم كه عجيب‌ترين محل، تپه‌ي متقاطعي است كه قبلا در نقشه‌ي 1911  P.M. Sykes's، اين خرابه‌ها، به عنوان خرابه‌هاي بازار، شناسايي شده است [N26].

 

با وجود اين، زمان احداث راه‌آهن، گوشه‌ي جنوب شرقي، تقاطع اين خرابه‌ها، تقريبا به طور كامل محو شده است و همچنين حفاري‌هايي كه روستاييان به منظور دست يافتن به اشياي قيمتي قابل فروش انجام داده‌اند، جزئيات ديگري را در اين محل از بين برده است. اين تقاطع، هنوز هم مي‌تواند بر اساس نقشه‌هاي محلي ساخته شود. همچنين در عكس‌ها روشن است كه تيرك شمال غربي – جنوب شرقي تقاطع، در شريان اصلي نيشابور، كه به سمت حاشيه‌ي جنوبي شهر محصور جريان دارد، قرار گرفته است. علاوه بر اين، تمركز  عظيم كالاهاي سفالي از يك نوع در نقاط مختلف خرابه‌ها، نشان مي‌دهد كه اين، در واقع يك بازار بوده است و آزمايش صدايي كه به وسيله‌ي هيات متروپليتن انجام شده است، زمان استقرار منطقه را اوايل دوران اسلامي تعيين مي‌كند. اگر فرضا بر اين اساس بپذيريم كه در واقع، اين بازار مربعه بزرگ است، چگونه اين فرض با اطلاعات ساير قسمت‌ها تطابق خواهد داشت؟ يعني:

 

ادامه‌ی مطلب ... کلیک کنید 


ABARSHAHR

Neyshabur Encyclopedia

-----------------------------------------------------

Neyshabur or Nishapur, The Phoenix of The East,

The Land of Philosophy, Mathematics, Mysticism, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 16:4  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

نيشابور از شهرهاي شرق اسلامي است که در دوره‌هايي از تاريخ اسلامي در علوم و توسعه آن جايگاهي ممتاز داشت. توجه علماي بزرگ به اين شهر و حتي اقامت در آن، نيشابور را به يکي از مهم‌ترين مراکز علمي آن دوران تبديل کرد. موقعيت ممتاز نيشابور، جغرافي‌نويساني چون ياقوت حموي را به ارائه گزارشي در خور از اين شهر وا داشته است.

ياقوت حموي تاريخ و تحولات اين شهر را در کتاب معجم البلدان و شرح حال علما، متفكران و ادباي اين ديار را در معجم الادباء آورده است. اين امر سبب شده است که يکي از غني‌ترين گزارش‌ها درباره‌ی نيشابور فراهم شود. حضور انديشمندان و صاحب‌نظران در سده‌هاي چهارم به بعد به رونق علمي آن شهر افزود و اوج آن تا پيش از حمله مغول زمينه رشد و تعالي را براي آنان فراهم آورد. بررسي وضعيت شهر نيشابور در سده‌هاي فوق و يافتن علل و چگونگي تحولات علمي آن با اتکا به نوشته‌هاي ياقوت حموي از اهداف اين مقاله است.

 

 

ياقوت حموي [1] از شاخص‌ترين جغرافي‌دانان است که با نگاشتن معجم‌البلدان خدمت بزرگي به علم جغرافيا و تاريخ و پيدايي جغرافياي تاريخي كرده است. اين کتاب از بي­نظيرترين معجم‌ها در علم جغرافياست که براساس حروف الفبا تقريباً به مناطق جغرافيايي پرداخته كه در زمان ياقوت وجود داشته يا نامي از آن‌ها باقي بود. کتاب ديگر حموي معجم الادباء است كه در حوزه رجال و ادب نگاشته شده است. وي در اين کتاب، به شرح حال افرادي پرداخته كه در حوزه‌ی علوم ديني، ادب و تاريخ شناخته شده و يا صاحب اثر بوده‌اند. بيشترين خدمت او به تاريخ و جغرافيا از طريق نگارش معجم‌البلدان بود كه وسواس و دقت زيادي در آن داشته و بسياري از نقاط ذكر شده را به چشم خود ديده است.


گزارش حموي از ذيل مدخل نيساوبر نگاشته شده، نشان‎دهنده‌ی موقعيت ممتاز اين شهر از نظر علمي در عصر خويش است. به نظر مي‌رسد موقعيت ممتاز نيشابور، متأثر از عواملي چون اقبال علما و صاحب‌نظران به اين شهر و حضور در آن‌جا بود، به خصوص اين مهاجرت از شهر پرآوازه‌ی بغداد انجام مي‌شد كه خود معلول عوامل مختلفي بود. بررسي چگونگي اين امر از ديدگاه حموي، مي‌تواند به چرايي رونق علمي نيشابور کمک کند. سوي ديگر مسئله، آن است که نيشابور داراي چه موقعيت و ويژگي‌هايي بود که موفق به جذب عالمان علوم مختلف شد.


در آغاز لازم است به علل توجه علما به پايگاه علمي نيشابور و به طور عام خراسان بزرگ و شرق اسلامي و مهاجرت آنان از بغداد بپردازيم. شهر بغداد با کوششي که منصور عباسي در اواسط قرن دوم هجري در جلب علما و صاحب‌نظران علوم مختلف به آن شهر تازه تأسيس داشت، سبب اوج گرفتن و رونق آن شد، به طوري كه تا مدت‌ها مرکز علوم گوناگون و مورد توجه عالمان بود. اما نا آرامي‌هاي سياسي و فرقه‌اي در بغداد تأثير باز­دارنده‌اي بر رونق شهر در سال‌هاي بعدي داشت. پس از پايان يافتن ماجراي محنه، هنوز انديشه سياسي معتزله در جامعه طرفداراني داشت. تا اين که با ظهور ابوالحسن اشعري و گرايش او به ادله کلامي اهل سنت و حديث، رويكرد او، به تدريج گفتمان غالب جامعه گرديد. در چنين فضايي انديشه‌هاي رقيب و غيررقيب مورد بي­مهري قرار گرفتند و عکس‌العمل آنان در فضاي سياسي جامعه‌ی بغداد اثر گذاشت و بغداد مدت‌ها به صحنه کشاکش اين انديشه‌ها تبديل شد؛ البته غلبه با گفتمان غالب بود. پس از تسلط سلجوقيان بر بغداد و وزارت خواجه نظام‌الملک طوسي عامل ديگري به تشتت و درگيري فضاي فکري افزوده شد. تأسيس نظاميه‌ها و تقيد به آموزش علوم مرتبط با اساس‌نامه‌ی نظاميه، جو علمي را سخت تحت تأثير قرار داد.


از نظر اجتماعي، درگيري‌هاي عمده‌اي از سده‌هاي دوم و سوم تا زمان سقوط اين شهر به دست مغولان گزارش شده است که پيروان مذاهب را به جان هم مي‌انداخت. منازعات فرقه اي که ميان حنبلي­ها و شافعي‌ها و گاه با شيعيان رخ مي داد
[2]، محيط ناآرامي را به وجود آورد که در آن مجال رفتار انديشمندانه کمتر رخ مي نمود. درگيري‌ها گاه چنان بود که دامنه‌ی آن بزرگان سياسي را نيز فرا مي‌گرفت.


ناآرامي‌هاي سياسي و اجتماعي بغداد تأثير مستقيم و عميقي در رکود علمي شهر داشت. اين فضاي ملتهب سبب شد که در مناطق ديگري که استعداد و شايستگي تبديل شدن به قطب علمي را داشتند، امکان و زمينه رشد علمي و جذب عالمان فراهم شود. خراسان بزرگ و از جمله نيشابور در زمره‌ی اين مناطق قرار دارند. نيشابور در کنار شهرهايي از قبيل اصفهان، مرو، بلخ، بخارا و ري به قطب‌هاي علمي رقيب بغداد تبديل شد.

 

با اين توضيح، به بررسي وضعيت شهر نيشابور از منظر ياقوت حموي مي‌پردازيم. در اين راستا سعي شده ضمن توجه به قطب علمي نيشابور، ميان سبک اطلاع‌رساني جغرافياي تاريخي و گزارش‌هاي رجالي ارتباط برقرار گردد. در اين مقاله، فرض بر آن است که ياقوت با ذکر ويژگي‌هاي جغرافياي نيشابور، ممتاز بودن علمي اين شهر را مد نظر قرار داده است. از اين رو ضمن بحث درباره‌ی شخصيت هاي علمي شهر - اعم از تولد، اقامت يا سكونت موقت يا دايمي آن‌ها-  تلاش كرديم برتري و امتياز مذکور را نشان دهيم. همچنين كوشيديم داده‌هاي ياقوت با اطلاعات ديگر جغرافيانويسان - ترجيحاً هم‌عصر وي - تکميل شود. تا اطلاعات جامعي از نيشابور ارائه گردد.


ياقوت، ذيل واژه‌ی «نيساوبر» درباره جغرافيا و تاريخ نيشابور سخن گفته است. گزارش وي از نيشابور از دوره اسلامي اين شهر آغاز مي‌شود
[3]. با اين حال، به هنگام ذکر وجه تسميه‌ی شهر، پيشينه تأسيس آن را از نظر دور نداشته است. در دوره اسلامي، از زمان طاهريان كه نيشابور را مركز حكومت خود قرار دادند، اين شهر در غرب خراسان بزرگ، از مهم‌ترين شهرها به حساب مي آمد. ياقوت توضيح درباره‌ی نيشابور را با آوردنِ نحوه‌ی تلفظ نام شهر آغاز كرده است تا به اين وسيله تلفظ صحيح آن را نشان دهد: «نيسابور» كه به گفته‌ی وي عامه آن را «نشاوور» خوانند [4]. اين اشاره، شيوه‌ی كار ياقوت را نشان مي‌دهد كه با زبان‌شناسي آغاز كرده است. به نظر مي رسد، اين از شيوه‌هاي مرسوم در گزارش‌ها بوده است.


عبارت بعدي در معجم البلدان، ويژگي نيشابور در زمان ياقوت با وجود حمله‌ی مغول و ويراني شهر را نشان مي‌دهد. او نوشته است: «آن‌جا شهر بزرگي است كه فضايل چشمگير دارد» و افزوده است «معدن فضلا و منبع علماست». همچنين تأکيد کرده كه مانند آن را در هيچ يک از شهرهايي كه گشته، نديده است. وي پس از آن از طول و عرض جغرافيايي شهر سخن گفته و آن را در بخش چهارم از اقليم پنجم ذكر كرده است. اقليم پنجم شامل بيشتر مناطق ايران، ماوراءالنهر تا سرزمين يأجوج و مأجوج، بخش شمالي بلاد شام، جزاير قبرس و رودس در درياي شام (مديترانه) و تمامي سرزمين مغرب در شمال آفريقا است كه به بلاد طنجه در درياي مغرب منتهي مي‌شود
[5].


نيشابور، در آن عصر از مهم‌ترين شهرهاي خاوران به حساب مي‌آمد و حتي در سده‌ی چهارم هجري اهميت آن تا بدان حد بود که کهن‌ترين دروازه‌ی هرات به سوي نيشابور باز مي‌شد
[6]. به نظر مي‌رسد، اهميت شهر علاوه بر آباداني و دلايل سياسي، به سبب موقعيت علمي شهر نيز بوده باشد [7]. از اين رو علاوه بر ياقوت، در شرحي که مقدسي از اين شهر ارائه داده نيز عظمت شهر را مي‌توان دريافت. مقدسي در توصيفي، نيشابور را شهري مهم و مرکزي آبرومند دانسته که همپايه­اي در اسلام براي بهترين‌هايي که در آن گرد آمده‌اند، نمي‌توان سراغ گرفت. بزرگي زمين و پهناوري آن، آب گوارا، نيرومندي هوا، فراواني دانشمندان و بزرگان و پيشوايان پي‌گير، ميوه مرغوب و بسيار، گوشت خوب و ارزان، زندگي مرفه و سودمند، بازارهاي گشاد و خانه‌هاي بزرگ، آبادي‌هاي گرانمايه و باغ‌هاي دلگشا، خاک چسبنده، ذوق‌هاي حساس و مجلس‌هاي گرانقدر، آموزشگاه‌هاي بانظم، انتظام امور و شايستگي و رسم و آيين گزيده، هنر و مهارت، بازرگاني و عبادت، همت و مردانگي، گذشت و بخشش و امانت‌داري، صفات و ويژگي‌هايي است که در آن عصر، نيشابور به آن‌ها متّصف و شناخته شده بود [8]. اگرچه مي‌توان در توصيف فوق قدري مبالغه را ديد، اما چيده شدن آن‌ها پشت سر هم نشان برتري‌هايي دارد که در سده چهارم ­هجري براي شهري قابل تصور است. مسلم است از ديد افراد نکته‌سنجي چون مقدسي که شهرهاي بسيار را به چشم ديده، نيشابور در درجه‌اي از علو قرار داشت که او را وادار به ستايش آن كرده است.


ياقوت کوشيده است اطلاعات جامعي درخصوص نيشابور ارائه دهد؛ به همين سبب در آغاز، اختلاف آرا در نامگذاري شهر را نقل كرده است: گروهي گفته‌اند شاپور از آن منطقه كه روستاهاي زيادي داشت عبور مي‌كرد كه گفت خوب است در اين منطقه شهري باشد و به آن نَيشابور گفته شود. «نيشابور»، «سابورخواست» و «جنديشاپور» از نام‌هايي است كه به خروج شاپور از محل حكومت خود مرتبط است و او چون به محل حكومتش بازنگشت و يارانش از يافتن وي نااميد شدند، گفتند: «نيست سابور» و به «سابور خواست» آمدند و گفتند: «سابور خواست» يعني شاپور را مي‌خواهيم. پس از آن به جندي‌شاپور رفتند و گفتند: «وندساپور» يعني شاپور پيدا شد
[9].


از ديگر اسامي شهر، ابرشهر
[10] يا ايرانشهر آمده است. ياقوت با وجود اطلاق نام «ايرانشهر» به نيشابور با ذکر محدوده‌ی جغرافيايي، معناي ايران‌شهر را تعريف کرده و گفته است که به همه سرزمين‌هاي ميان جيحون و قادسيه ايرانشهر گفته مي‌شود [11]. وي به اين شيوه کوشيده است از محدود کردن دامنه تعريفي اين واژه ممانعت کند. تعيين حدود فوق با مشخصات فلات ايران سازگارتر است که دال بر تعريف دقيق واژه‌ها در آن عصر نيز مي باشد. ياقوت در معجم‌الادباء به نقل از بيهقي و در شرح حال وي آورده است كه نقل شده هر عضوي از عميدالملك كندري، وزير طغرل، در محلي مدفون است از آن جمله جمجمه و مغز او که در نيشابور است [12].

 

ياقوت، در ادامه به ذكر موقعيت جغرافيايي شهر پرداخته و فاصله آن را تا ري 160 فرسخ، تا سرخس چهل فرسخ و تا مرو شاهجان سي فرسخ ذكر كرده است. مقدسي نيز فاصله آن را تا اصفهان سي مرحله و تا جيحون بيست مرحله دانسته است [13].


پيش از آغاز دوران اسلامي، نيشابور تحت الشعاع مرو قرار داشت اما آمدن اسلام نيشابور جاي آن را گرفت
[14]. در سده‌هاي چهارم تا حمله مغول، نيشابور شهري بزرگ و بسيار آباد بوده است. مؤلف ناشناس حدود العالم (تأليف 372هـ) نيشابور را بزرگ‌ترين شهر خراسان و «با خواسته تر» ذكر كرده است كه محل استقرار سپهسالاران بود و كهندژ، ربض و شهرستان داشت [15]. مساحت آن حدود يک فرسخ در يك فرسخ بود، جمعيت آن نيز زياد بود و محل بازرگانان به شمار مي‌رفت. از ويژگي‌هاي شهر نحوه تأمين آب بود. اين شيوه­ي تأمين آب در آب و هواي نسبتاً خشک منطقه از تبخير آن جلوگيري مي‌کرد و در عين حال آب مصرفي را در اختيار مصرف کننده قرار مي‌داد. آب چشمه‌ها از طريق قنات در زيرزمين جاري مي‌شد و پس از رسيدن به شهر به سرداب‌هايي كه براي اين كار آماده شده بودند، هدايت مي‌شد. در اين سرداب‌ها هميشه امکان دسترسي به آب فراهم بود [16]. شرح اين کاريزها چنين داده شده است:


«در نيشابور کاريزها دارند که در زير زمين روانند و در تابستان سرد هستند و با پايين رفتن از چهار تا هفتاد پله به آن‌ها مي­رسند. کاريزها در آبادي آفتابي مي‌شوند و برخي از آن‌ها در شهر آشکار شده در کوچه‌ها مي‌گردند. مانند آن‌چه که در حيره و باب معمر و ... ديده مي‌شود
[17].


نيشابور به سبب تقسيمات منطقه‌اي، مناطق و ملحقاتي نيز داشت. اين مناطق علاوه بر انتساب به نيشابور از نظر اداري و سياسي نيز تابع اين شهر بودند. احتمال دارد به همين سبب، مقدسي يکي از دلايل اهميت اين شهر را مهم بودن روستاهايش دانسته که آن را به خوره
[18] تبديل کرده بود، نه بسيار بودن شهرهايش [19]. ياقوت در تعيين حدود و مناطق همجوار شهر، سيزده روستا و چهار خا‌ن منسوب به نيشابور را ذكر کرده است [20]: بوژگان، خايمند، سنگان، سلومد و زوزن [21]. در قرن چهارم هجري، شهرك‌هايي از حدود نيشابور بودند كه هر كدام منطقه‌اي وسيعي را در برگرفته و كشت و زرع بسيار داشتند که محصول عمده برخي از آن‌ها كرباس بود [22]. پيش از آن، در آغاز سده چهارم هجري، ابن رسته، نيشابور را شهري صحرايي ـ كوهستاني خوانده است كه شهرهايي داشت از جمله زام (Zam)، باخرز (Bakharz)، جوين (Djuwain) و بيهق. علاوه بر آن سيزده روستا و چهار ربع داشت که ربع‌ها عبارت بودند از: ريوند، تكاب، بشت‌فروش و مازول. روستاها نيز شامل استوا، ارغيان ، اسفراين، جوين، بيهق، بشت، رخ، باخرز، زام، زاوه، زوزن، اشبند و خواب (خواف) بود [23]. «فنجكرد» نيز روستايي از روستاهاي نيشابور بود كه فنجكردي به آن منسوب بود [24].


ياقوت، در معرفي نيشابور از تركيب محلات شهر صحبت نكرده است
[25] و اين در حالي است كه به طور مسلم شهر محلاتي داشت و به مناطقي تقسيم ‌شده بود. وي در معجم‌ الادباء، ضمن سخن گفتن از ادبا و علماي نيشابور از برخي محلات شهر نام برده است: «باخرز» محله‌اي كه علي‌بن حسين باخرزي به آن منسوب بود [26]، «ميدان» [27] و «حيره» كه در زمان ياقوت ويران شده بود [28] و محله عسکر [29].


ياقوت، در گزارش‌نويسي خود پس از ذکر کليات جغرافيايي و تقسيمات منطقه‌اي، به محصولات شهر پرداخته است. وي محصولات كشاورزي شهر را با ذكر ميوه و «چيزهاي خوب زياد» آغاز مي‌كند و از وجود ريواس ياد كرده كه در دنيا مانند ندارد و هر كدام از آن‌ها يك من و حتي بيشتر از آن وزن دارند. «من» وزني است كه مردم آن عصر با آن كار مي‌كردند و معادل پنج رطل عراقي بود. خوبي محصول ريواس علاوه بر ياقوت مورد توجه مقدسي نيز بوده است
[30]. وي چاقو و ريواس آن را بي‌مانند خوانده است [31]. در حدود العالم جامه‌هاي گوناگون ابريشم و پنبه از محصولات شهر خوانده شده است [32].


گزارش‌هاي ياقوت، نشان از علاقه وي به دادن دقيق‌ترين اطلاعات از شهر است که امروزه کار جغرافياي تاريخي را آسان‌تر کرده است. ياقوت پس از معرفي جغرافياي شهر، به ذكر تاريخ نيشابور پرداخته است. او زمان فتح شهر را به سال 31 هـ زمان خلافت عثمان بن عفان سومين خليفه مسلمانان به دست عبدالله ‌بن عامربن كريز ذكر كرده است. شهر به روش صلح فتح شد و مسلمانان در آن مسجد جامعي ساختند.


ياقوت، در اين بخش نيز تفاوت‌ها را از نظر دور نداشته، به روايت ديگري در مورد فتح نيشابور در زمان خلافت عمر به دست احنف ‌بن قيس اشاره كرده است كه با نقض عهد مردم شهر در زمان عثمان، وي عبدالله‌ بن عامر را اعزام كرد و او بار ديگر شهر را فتح كرد. تاريخ رخدادها و وقايع شهر از اين زمان تا سده ششم هجري که زمان ورود ترکان غز است مغفول مانده و عملاً ياقوت اطلاعاتي در اين بخش ارائه نداده است. به نظر مي­رسد، از نظر او ورود اسلام يکي از شاخص‌ترين وقايع در تحولات يک شهر مي‌توانست باشد که در جمله­هاي نخست شرح مناطق و شهرها‌ي مختلف، به آن اشاره كرده است.

 

معلوم نيست كه علت اين خلأ پانصد ساله در داده هاي تاريخي ياقوت چيست؟ احتمال مي رود که يا منابع اطلاعاتي وي دراين باره اندک و ناقص بوده و يا وي برخي رخدادها را مهم تلقي کرده و از ديگر وقايع چشم پوشيده است. با وجود اين، ملاک گزينش نيز مشخص نشده است؛ البته هرچه به زمان زندگي ياقوت نزديک‌تر مي‌شويم، ذکر وقايع تاريخي بيشتر مي‌شود.


پس از درگيري ميان ترکان غز با سلجوقيان در سال 548 هـ كه با اسير شدن سنجر سلجوقي همراه بود، اغلب مناطق خراسان تحت تسلط غزها درآمد. اين امر «سبب مصيبت عظيمي» براي شهر شد. غزها به گواهي ياقوت، به نيشابور آمده هركس را يافتند، كشتند و اموالشان را غارت كردند، به طوري كه در شهر چيزي قابل شناسايي نماند و هر چه بود تخريب و سوزانده شد. پس از استيلاي مؤيد، يكي از غلامان سنجر، مردم شهر به محله‌اي كه به آن شاذياخ (شادیاخ) گفته مي‌شد انتقال داده شدند. شاذياخ و ديوارهاي آن تعمير شد و آن‌جا از آبادترين و بهترين شهرها شد به طوري كه منافع مردم و احوال آنجا زياد بود، زيرا «آن‌جا ديواره دهليز شرق بود و ناچار بايد در ورودي بسته مي‌شد». اين وضع تا سال 618 هـ ادامه داشت و ياقوت در اقامت كوتاهي در اين سال در شاذياخ نيشابور مانده بود
[33]. با اعتماد به داده­هاي وي به نظر مي­رسد، نوعي جا به‌جايي در مکان شهر به وجود آمد. شاذياخ که به جاي شهر اصلي برگزيده شده بود، گسترش و توسعه يافت و جاي نيشابور ويران شده را گرفت.


زندگي ياقوت، مصادف با حملات مغول به فرماندهي چنگيزخان به ايران بود. او بخشي از وقايع را به چشم خود ديده است. اطلاعات اين بخش و نوشته‌ها و يا گزارش‌هاي او از وقايع، حاصل نزديک‌‌ترين گزارش‌هاي شفاهي بينندگان درباره رخدادهاست. وي در ادامه‌ی ذكر تاريخ شهر به ورود «كفار ترك» كه تاتار ناميده مي‌شدند در 618 هـ از ماوراءالنهر اشاره كرده است. وي نوشته است تاتارها بر خراسان چيره شدند و محمد بن تکش بن­آلب ارسلان خوارزم شاه که سلطان كل شرق تا ديوار‌هاي همدان بود، از مقابل آن‌ها گريخت و آنان او را تعقيب كردند تا اين كه وي در طبرستان مرد. با تعقيب سلطان محمد خوارزم‌شاه راه مغول به داخل سرزمين‌هاي ايران باز شد و شهرهاي استان خراسان در ابتداي خط حمله مغول قرار گرفتند.


داستان رويارويي نيشابوريان با مغول را ياقوت چنين ذكر كرده است: تعداد زيادي از مردم خراسان و ديگران از نيشابور جمع شدند و حصن‌هاي آن را تقويت كردند تا اين‌كه دسته‌اي از كفار به آن‌جا رسيدند و مردم مانع آن‌ها شدند. روزي مقدمه سپاه كفار به ديوار شهر نزديك شدند و مردي از نيشابوريان به او تير انداخت و او را كشت. تاتار بازگشتند و پادشاه بزرگ آن‌ها «جنکزخان» يا «چنگيزخان» نام داشت به آن‌جا آمد و فرد كشته شده شوهر دختر وي بود. او با جديت سرگرم نبرد با مردم شد. در اين حين گروهي به سركردگي فردي در يكي از دروازه‌هاي شهر فكر كردند، پيکي را نزد كفار بفرستند به آن شرط كه در ازاي تسليم شدن، پس از فتح شهر آن فرد را در رأس شهر و حاكم آن قرار دهند. چنگيز پذيرفت و آنان دروازه‌هاي شهر را گشودند و نخستين كساني كه به دستور چنگيز كشته شدند، همان فرد و يارانش بودند. به نظر مي‌رسد مقاومت نيشابور در برابر سپاه مغول قوي و طولاني مدت بود. ياقوت تأکيد کرده است: گفته شده که تاتارها با مورد حمله قراردادن شهر با منجيق و ديگر وسايل به زور آن را گشودند و به خشم وارد شهر شدند و مردم و اموال را مي‌طلبيدند و هر بزرگ و كوچك، زن و كودك را كه يافتند، كشتند. پس از آن شهر را ويران و با خاك يكسان كردند و همه مناطق را براي يافتن گنجينه‌ها كندند. ياقوت تأكيد دارد كه به او خبر رسيده است كه آنان هيچ ديواري قائم باقي نگذاشتند. البته ويران کردن شهر به اين امر خاتمه نيافت و پس از رفتن آن‌ها گروهي از جانب خوارزم‌شاه آمدند و براي يافتن دفينه‌ها آن‌جا را زير و رو كردند.


ياقوت با ناراحتي بسيار آيه استرجاع «انالله و إنّا اليه راجعون» را ذكر كرده و مي‌گويد اسلام هرگز مصيبتي مانند مغول نديده است.


ياقوت در ادامه‌ی مدخل نيشابور، اشعاري از چند شاعر به ويژه قاضي ابوالحسن­ استرآبادي، مرادي و ابوالعباس زوزني معروف به مأموني را در مدح نيشابور آورده است. توضيحات ياقوت درباره‌ی نيشابور به ذكر عالم نيشابوري ابوعلي حسين‌بن‌علي‌بن زيدبن­داوود بن يزيد نيشابوري صائغ منتهي مي‌شود كه در طلب علم و حديث سفر كرد و حديث را از علماي بزرگي شنيد و آن‌ها را تصنيف كرد. ياقوت به نقل از ديگران حسين‌بن‌علي بن‌يزيد ابوعلي نيشابوري را حافظ و يگانه زمان خود در حفظ قرآن، تقوا و پاكدامني خوانده است كه در شرق و غرب مشهور بود و در طلب علم شهرهاي نيشابور، هرات، نساء، جرجان، مروالرود، ري، بغداد، كوفه، واسط، اهواز، اصفهان، مناطقي از شام، مصر و بيت‌المقدس را زير پا گذاشت و از علماي آن نواحي حديث جمع كرد و سرانجام در نيشابور درگذشت
[34].


از اين‌جا مي‌توان ميان دو کتاب ياقوت رابطه‌اي برقرار کرد. به طور طبيعي نبايست «معجم الادباء» را کتابي جغرافيايي دانست، اما اطلاعاتي که ياقوت ضمن شرح حال افراد مي­دهد به تکميل اطلاعات مربوط به نيشابور در «معجم البلدان» کمک مي کند. عمده‌‌ترين توجه ياقوت در معجم‌الادباء به افراد است. او از چندين نيشابوري نام برده و درمورد شرح حال و آثار آنان سخن گفته است. نگاهي به شرح حال افراد مذكور و سال مرگ آنان نشان مي‌دهد كه از سده چهارم تا ششم هجري، نيشابور در علوم شاخص بوده است؛ اغلب نيشابوريان نام برده شده توسط ياقوت، در سده‌هاي چهارم و پنجم و ششم زيسته‌اند كه اوج آن از نيمه دوم سده چهارم تا اواسط سده ششم است. افرادي از قبيل حسن بن­احمد (م471 هـ) محدث، حسن‌بن عبدالله (م 470 هـ) پيشگام در ادب، ابونصر لغوي (م480 هـ) عالم در قرائات، حديث و ادب، اديب لغوي (م 378 هـ) فقيه و متكلم و شاعر، بديع‌الزمان احمد بن حسين (م397 هـ) عالم در علوم ديني، احمد بن ابراهيم ‌(م 346 هـ) دانشمند در علم قرائت، ‌احمدبن‌حسن‌المقري (م381 هـ) عالم در علم قرائت، احمد‌بن­خالد­لغوي (زنده در اواخر سده چهارم) مشهور در ادب، و علي‌بن‌عبدالعزيز محدث كه در سال 237 هـ در نيشابور بوده است. محمد‌بن احمد هَمَماة رامش معروف به ابونصر نحوي نيشابوري (م489 هـ) كه در علم قرائات، علم حديث، زبان و لغت عربي صاحب نظر بود و از شعر بهره وافر داشت
[35]. ابراهيم بن اسحاق اديب لغوي که در طلب حديث مناطق زيادي از دنيا را گشت و سپس تا زمان مرگ در سال 378 هـ در نيشابور زيست. وي با وجود شاعر بودن، فقه و كلام را در آن شهر آموخت [36]. افراد ديگري را نيز مي‌توان نام برد که با وجود آن‌که زاده‌ی نيشابور نبودند، اما مدتي در نيشابور گذرانده بودند. افرادي از قبيل: خليل ‌بن ‌احمد سجزي آگاه درعلم قرائت و حديث كه در 359 هـ وارد نيشابور شد. خطيب بغدادي (م463 هـ) مؤلف تاريخ بغداد كه با وجود سفر به بيشتر مناطق علمي عصر خود، براي کسب علم، زماني ميان مصر و نيشابور تردد مي‌كرد و استادش برقاني به او سفارش مي‌كرد به نيشابور رود؛ زيرا اين شهر سرشار از دانشمندان بنام بود. خطيب نيز مدت زيادي در نيشابور گذراند [37]. احمد‌بن حسن المقري نيشابوري با وجود داشتن اصالت اصفهاني در نيشابور ساكن شد. در قرائات درعصر خود پيشوا و امام همه بود. وي مستجاب‌الدعوه نيز بود و در سال 381 هـ در 86 سالگي درگذشت [38]. اسماعيل ‌بن محمد معروف به ابوالعباس ميكالي در نيشابور به دنيا آمد و در آن‌جا درگذشت. وي پس از يادگيري الموطاء مالك بن انس در اهواز، به نيشابور بازگشت و نگارش و علم قرائت را آموخت. او در علم به پايه‌اي رسيد كه وي را «شيخ خراسان» مي‌گفتند. و به سبب تبحر در نگارش در دستگاه سامانيان به ديوان رسائل برگزيده شد. او معتقد بود كه آثار عراق را به خراسان منتقل كرده است [39]. احمد‌بن ابي‌خالد بغدادي لغوي معروف به احمد جرير صاحب كتاب مجمل در زمان طاهر‌بن عبدالله، امير طاهري خراسان، از بغداد به خراسان آمد و در نيشابور ساكن شد و معاني، نوادر و اِعراب را در آن‌جا تدريس مي‌كرد [40]. ابوعلي نيشابوري كه در 470 و اندي در نيشابور درگذشت، در نظم و نثر سرآمد دوران بود و ياقوت از ازدحام مردم بر سر قبر او متعجب شده بود [41]. اسماعيل بن محمد بن عبدوس دهمان معروف به ابومحمد نيشابوري اموال خود را در راه ادب انفاق كرد و خود در علم لغت، نحو و عروض به اوج رسيد و سرانجام از دنيا روي گرداند و به زهد پرداخت[42].


گزارش ياقوت از بزرگان ادبا و علماي نيشابور در معجم الادباء مبيّن آن است كه اين شهر از سده چهارم هجري تا زمان حمله مغول در علوم ادبي، صرف و نحو عربي، لغت، عروض، ديگر صنايع ادبي از قبيل شعر و نثر جايگاه ويژه‌ و برتري داشته است. با وجود رونق علوم ادبي، نيشابور در علوم ديني نيز پايگاهي بسيار مهم به شمار مي‌آمد، به طوري كه اغلب علماي نيشابوري كه ياقوت در معجم‌الادباء از آنان نام برده است در زمره‌ی عالمان ديني، فقيهان، ‌محدثان، مفسران، عالمان علوم قرائت، متكلمان و ديگر علوم ديني بوده‌اند. حسن‌بن احمد مقري شاگرد حسن بن احمد بن عبدالله نيشابوري بود كه از او بسيار حديث استماع كرد
[43]. ابونصر نحوي نيشابوري درعلم قرائات، حديث، زبان عربي و حتي شعر صاحب نظر بود [44]. محمودبن‌ابوالحسن معروف به نيشابوري غزنوي ملقب به بيان‌الحق در تفسير لغوي و فقهي نوشته‌هاي زيادي داشت و خود در آن‌ها صاحب نام بوده است [45]. ابراهيم‌‌بن اسحاق معروف به اديب لغوي در طلب حديث طواف دنيا كرد و سرانجام تا زمان مرگ در نيشابور ساكن بود و با وجود شاعر بودن، فقه و كلام را در آن‌جا آموخت [46]. اسماعيل بن عبدالرحمان صابوني نيز مدتي در نيشابور حديث تلمذ کرد[47] .


بر اساس گزارش ياقوت از احوال علماي نيشابور، به نظر مي‌رسد نيشابور در مقطعي از سده چهارم هجري به بعد، محل مهمي در آموزش علوم ديني بود و دانشمندان و طالبان اين علوم را به خود جلب مي‌كرد. براي مثال افرادي که در ذيل معرفي مي‌شوند علوم ديني را در نيشابور تدريس مي‌کردند و آوازه‌ی درس آنان افراد بسياري را به اين شهر کشاند. احمد‌بن حسين بديع‌الزمان كه شهرت و سرآمد بودنش در علوم همه جا پيچيده بود در 392 هـ وارد نيشابور شد
[48]. احمد‌بن ابراهيم‌بن محمد بن عبدالله نيز كه در همه قرائت‌ها تأليفات زيادي داشت در سال 346 هـ در نيشابور درگذشت [49]. احمد‌بن­عبدالملك معروف به احمد مؤذن كه فقيه، مفسر، محدث، صوفي و حافظ قرآن بود در 470 هـ در نيشابور متولد شد و دو سال بدون دريافت مزد بر مناره مدرسه بيهقيه اذان مي‌گفت و به امور خيريه و عام‌المنفعه از قبيل گرفتن صدقات از ثروتمندان و دادن آن به نيازمندان مي پرداخت [50]. شيخ اهل رأي خليل‌بن احمد‌بن محمد سجزي در طلب علم در 309 به نيشابور سفر كرد [51]. علي ‌بن‌ محمدبن ‌ابوالقاسم اسكافي كه ثعالبي او را زبان و چشم خراسان و يگانه آن در كتابت و بلاغت خوانده است از اهالي نيشابور بود. علي‌بن‌احمد‌بن محمد غزال از سرشناسان و امامان مشهور خراسان و عراق بود [52]. علي‌بن­حسين‌بن هندو در نيشابور فلسفه ‌ آموخت [53] و علي‌بن زيد بيهقي مدت‌ها ميان نيشابور و ديگر شهرها رفت و آمد مي‌کرد كه بازگشت‌هاي او به نيشابور به دليل اهميت علمي اين شهر بود [54]. او در سده ششم در نيشابور مورد اكرام بزرگان بود و در مجالسي که روزهاي جمعه درمسجد جامع نيشابور قديم، چهارشنب‌ ها در مسجد چهارگوشه و دوشنبه‌ها در مسجد جامع داشت، به وعظ مي­پرداخت [55].


افراد زيادي در طلب علم به نيشابور آمدند که يا تا پايان عمر در آن ساكن شدند و يا مدتي در آن‌جا بودند؛ از جمله: اسعد زوزني
[56]، اسعد عتبي [57]، علي بن حسن‌باخزري [58]، ابراهيم بن اسحاق اديب لغوي [59]، ابن عساكر حافظ دمشقي كه در 52 سالگي به نيشابور آمد و از حدود 1300 مرد و زن علم آموخت [60]. وي که در طلب علم به نيشابور آمده بود، مدتي را در آن‌جا اقامت کرد و درباره شهر شعري سرود [61].


سابقه‌ی اين رونق را در سده چهارم نيز مي‌توان ديد که مقدسي به همين سبب اين شهر را در اسلام بي‌مانند خوانده است
[62]. کلام او در اين باره نغز است: «سروران، پيش مردم اين شهر کوچکند و اشراف نزد بزرگانش پستند و پيشوايانش امامان را گيج کرده­اند» [63].


حضور عالماني که تنها وصف تعداد اندکي از آنان در نوشته‌هاي ياقوت آمده، از تنوع تمايلات فکري در اين شهر حکايت دارد. مهم‌ترين گرايش‌هاي فکري وقت در نيشابور را مي‌توان ميان عالمان آن جست‌وجو کرد. از سده چهارم به بعد پيروان ابوحنيفه و شافعي‌مذهبان گروه غالب مذهبي شهر بودند. علاوه بر آن در مناطق اطراف شهر شافعي‌مذهبان زياد بودند. معتزليان در شهر حضور داشتند، اما بر آن تسلط نداشتند و فعاليت شيعه و کراميه نيز جاذبه‌هايي داشت. خطيبان شهر همه شافعي بودند و گرايش مردم به شيعه و کراميه فقيهان را گرفتار کشاکش اين دو گروه كرده بود
[64]. تصويري که ياقوت به طور غيرعمد با نام بردن ازعلماي ساکن يا متولد نيشابور از اوضاع فرهنگي آن‌جا ارائه داده، از تعدد مذاهب و انديشه‌ها حکايت دارد. اين تصوير با سخنان مقدسي در مورد گرايش‌هاي فکري شهر که به آن اشاره شد تکميل مي‌شود. هر دو مسئله نيشابور را شهري علمي نشان مي‌دهد که جاي‌گاه مباحثه‌هاي علما و جدل‌ها و احتجاج‌هاي پيروان انديشه‌ها بود.

 

ادامه‌ ... کلیک کنید (جمع‌بندی، یادداشت‌ها، فهرست منابع، منبع این نوشتار)

  

ABARSHAHR

Neyshabur Information Service

Neyshabur or Nishapur, The Phoenix of The East,

 The Land of Philosophy, Mathematics, Mysticism, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 10:55  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

در شهرستان نيشابور دو منطقه‎ي حفاظت شده‌ي زيست-محيطي، به نام‌هاي پناهگاه حيات وحش حيدري و منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي وجود دارند كه به دليل وجود حيوانات وحشي متعدد و گونه‌هاي مختلف پرندگان و همچنين پوشش گياهي مناسب، جزء مهم‌ترين زيستگاه‌هاي حيات وحش در سطح كشور به شمار مي‌روند. اين مناطق تحت كنترل و نظارت محيط‌بانان اداره حفاظت محيط زيست نيشابور قرار دارند. در اين نوشتار، اطلاعات مختصري درباره‌ي اين دو منطقه، ارايه شده است.

 

پناهگاه حيات وحش حيدري

پناهگاه حيات وحش- تعريف:

محدوده‌ها یا زیستگاه‌های طبیعی نمونه برای جانوران وحشی، که به منظور حمایت از جمعیت گونه‌های جانوری و افزایش سطح کیفیت آن‌ها، انتخاب می‌شوند. کمترین وسعت پناهگاه‌های حيات وحش باید به حدی باشد که ضمن رفع نیاز گونه‌های جانوری، پیوستگی و ارتباط متقابل واحدهای آن‌ها را نیز تضمین کند. این مناطق، محیط‌های مناسبی برای فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی، به ویژه در ارتباط با جانوران وحشی به شمار می‌آیند. بهره‌برداری مصرفی و سازگار و همچنین فعالیت‌های گردشکری کنترل شده در پناهگاه‌ها مجاز است. ]طرح سرزمين[

 

مجوز پناهگاه حيات وحش حيدري:

پناهگاه حيات وحش حيدري نيشابور، در سال 1381، طی مصوبه‌ي شماره‌ي 228 مورخ 21/3/1381 شورای‌عالی محیط زیست، به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت از محيط زيست كشور پیوست. ]دانشنامه جامع ميراث فرهنگي[

 

مختصات و مشخصات جغرافيايي پناهگاه حيات وحش حيدري نيشابور:

منطقه‌ي حیدری نیشابور، با مساحتي بالغ بر 46350 هزار هکتار[1]، در عرض جغرافیایی 4042518 تا 4076036 و طول جغرافیایی 633023 تا 657491 در زون40 و در شمال شهر نیشابور[2] و در استان خراسان رضوی واقع گرديده است. روستاهای بقیع، بجنو، برمهان، خربره، کلیدر، برکشاهی و کلاته در مجاورت اين منطقه قرار دارند. ]دانشنامه جامع ميراث فرهنگي؛ قاسم‌پور[

 

 

ويژگي‌هاي طبيعي، زيستي و اقليمي منطقه‌ي حيدري:

منطقه‌ي حيدري نيشابور، که در منتهي‌اليه غربی رشته کوه بینالود واقع گردیده و داري سیماي کوهستانی و صخره‌ای، تپه‌ماهورهای فراوان و دره‌های نسبتا عمیق، اکوسیستمي فعال با ذخیره‌گاه‌های طبیعی با تنوع فون و فلور قابل‌ملاحظه، می‌باشد. اين منطقه، یکی از بهترین شکارگاه‌های شرق کشور محسوب می‌گردد. منطقه‌ي حيدري، علاوه بر در بر گرفتن توده‌های جنگلی ارس شهرستان نيشابور، يكي از مهمترين زيستگاه‌هاي قوچ و ميش اوريال در سطح كشور است.

از گونه‌های مهم گیاهی منطقه‌ي حيدري نيشابور، می‌توان از کرکو، داغداغان، سنجد، زرشک، باریجه، شیرخشت و بارهنگ و از گونه‌های مهم جانوری آن، می‌توان قوچ و میش اوریال، گربه‌ي وحشی، سمور، پلنگ، کفتار، گرگ، گراز، روباه و انواع پرندگان شكاري از قبيل شاهین، بحری، كبك، تيهو و... را برشمرد. ]دانشنامه جامع ميراث فرهنگي؛ قاسم‌پور؛ حقانيت[

 

 

منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي[3]

منطقه‌ي حفاظت شده-تعريف:

اراضی به نسبت وسیع، با ارزش حفاظتی زیاد که با هدف حفظ و احیای رویش‌گاه‌های گیاهی و رویش‌گاه‌های گیاهی و زیست‌گاه‌های جانوری انتخاب می‌شوند. مناطق حفاظت شده، محیط‌های مناسبی برای اجرای برنامه‌های آموزشی و پژوهش‌های زیست محیطی به شمار می‌آیند. انجام فعالیت‌های گردشگری و بهره‌برداری مصرفی و اقتصادی متناسب با نواحی هر منطقه و براساس طرح جامع مدیریت مناطق، مجاز است. ]طرح سرزمين[

 

موقعيت جغرافيايي و وسعت منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي:

منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي با وسعتي حدود 50 هزار هكتار، در دشت نيشابور و در سمت شرق محور نيشابور-كاشمر، واقع شده است كه از شمال به كال‌شور، و از شرق به جاده‌ي شوسه‌ي روستاي همايي، در جنوب از روستاي همايي تا شاه‌بخش و از اين نقطه تا امتداد جاده‌ي صعب‌العبور تا درخت سنجد و در امتداد همان جاده به گل‌چشمه، آخور و ارغش تا قاسم آباد و از غرب به جاده‌ي روستاي قاسم‌آباد تا  پل كال‌شور، محدود مي شود. از حدود 19 كيلومتري جنوب نيشابور، منطقه‌ي رئيسي، شروع مي‌شود. ]راسخي‌نيا؛ آشيانه [

 

ويژگي‌هاي طبيعي، زيستي و اقليمي منطقه‌ي حفاظت شده‌ي رئيسي:

اين محدوده، منطقه‌اي كويري با تركيبي از دشت، تپه‌ماهور و مسيل‌هاي پراكنده كه كال‌شور نيشابور به سبزوار، از شمال آن مي‌گذرد و  اين عامل بر تنوع زيستي منطقه، افزوده است. پوشش گياهي منطقه داراي تنوع زياد بوده و در آن گياهاني چون ورك، درمنه، گل‌گندم، پيچك، كما و ... را مشاهده مي‌نماييم. قسمت‌هايي از منطقه را جنگل‌هاي تاغ، پوشانده است. حيات وحش منطقه، شامل آهو، گرگ، روباه، كفتار، گربه‌ي وحشي، خرگوش، تشي (بزون غوره) و ...، انواع خزندگان، نظير انواع مارها، مارمولك، لاك‌پشت و ...، و انواع پرندگان بومي از قبيل شاهين، بالابان، عقاب، قرقي، شابوف، كبك، تيهو، كوك، باقرقره، هوبره و ... مي‌باشد.] راسخي‌نيا؛ حقانيت [

 

 

........../  اطلاع بيش‌تر /..........

 

معرفي تعدادي از پرندگان زيستگاه حيدري نيشابور:

پرندگان با برخورداری از قدرت پرواز، صاحب بزرگترین زیستگاه هستند. منطقه‌ي حیدری نیز با داشتن شرایط کوهستانی و همچنین منابع آبی غنی، پناهگاه خوبی برای انواع پرندگان است. معرفی چند پرنده از زيستگاه حيات‌وحش حيدري :


عقاب طلایی [Goldeneagle]

مشخصات: طول بدن اين پرنده، 75 تا 88 سانتی‌متر است و دم نسبتا بلند و مستطیل شکل دارد، پس سر به رنگ مسی طلایی است. پرنده‌ي نابالغ به رنگ قهوه‌ای تیره، و پرهای پس‌سر، به رنگ زرد مسی با قاعده‌ي سفید بی‌رنگ است. شاهپرهای اولیه و ثانویه و دم، به رنگ سفید چرکی است که نوار تیره و پهنی در انتها دارد و با افزایش سن، از سفیدی آن کاسته می‌شود.

صدا: صدای این پرنده به صورت ارس کردن بلند، و شبیه / کلیاک ... کلیاک ... کلیاک/، شنیده می‌شود.

زیستگاه: عقاب طلايي، در کوهستان‌های کم‌گیاه و خشک، جنگل‌های کوهستانی و صخره‌های ساحلی به‌سربرده و روی درختان بلند یا لبه‌ي پرتگاه، لانه می‌سازد.


کبک  [Chukar]

مشخصات: طول بدن اين پرنده، 33 سانتی‌متر است و جثه‎ای جمع و جور، و اندازه‎‎ای متوسط دارد. پر و بال اين پرنده، در روتنه، خاکستری نخودی و در پهلوها، نوارهای بلوطی خرمایی سیاه سفید، و داراي صورت سفید، كه نوار پهن و سیاه ابرویی گوشواره مانند، در آن دیده می شود -که تا بالای سینه امتداد پیدا کرده است. زیرتنه‌، زرد بلوطی، و روتنه،‌ خاکستری مایل به صورتی است. حاشیه‌ی دم اين پرنده، خاکستری رنگ است و در هنگام پرواز و گسترده بودن، به رنگ بلوطی دیده می‌شود.

صدا: صدای پرنده، بلند و سریع، شبیه  / کا ... کا ... کاکا ... کاکا /، شنیده می‌شود.

زیستگاه: در دامنه‌های کوهستان و مناطق شیب‌دار صخره‌ای و سنگلاخی به سر میبرد.


سنگ چشم دم سرخ [Lsabelline shrike]

مشخصات: طول بدن اين پرنده، 18 سانتی‌متر است. سر و روتنه، به رنگ خاکی شنی، خط ابرو به سمت عقب امتداد دارد. شاهپرهای دم؛ قرمز، چانه و گلو؛ سفید نخودی، زیرتنه؛ نخودی صورتی و قاعده‌ي شاهپرهای بال؛ سفید شفاف است. پرهای پرواز؛ تیره، پرهای پوششی زیر دم و دمگاه؛ قرمز است که به همین واسطه، پرنده‌ي ماده، از پرنده‌ي جوان یک‌ساله، تمیز داده می‌شود. کنتاره‌های سینه به صورت هلالی شکل صورتی قرمز است . منقار، نسبتا کوچک و سیاه و انتهای آن اندکی قلاب مانند است.

صدا: صدای این پرنده، آرام و آهنگین و کوتاه، شبیه / شاک /، و هنگام ترس به صورت یک‌سری کلمات خشن، شبیه / کک ... کک ... کک /،  شنیده می‌شود.

زیستگاه: در استپ‌های خشک با بوته‌ها و درختان پراکنده‌ي آکاسیا، مناطق نیمه‌بیابانی و کوه‌های فرسایش‌یافته، به‌سربرده و در زمستان‌، به صورت مهاجر عبوری در کشتزارها دیده می‌شود.


سینه سرخ [Robin]

مشخصات: بدن این پرنده، 14 سانتیمتر طول دارد و به واسطه‌ي صورت و سینه‌ي قرمز حنایی‌اش قابل شناسایی است. جثه‌اش؛‌ تپل، چشم‌ها؛ سیاه و بزرگ، و بال‌ها؛ کوتاه است. زیرتنه‌؛ سفید مایل به خاکستری، منقار و پاها؛ تیره مي‌باشد. در پرنده‌ي جوان قرمزی سینه به قهوه‌ای تیره، نزدیک‌تر و پر از لکه‌های قهوه‌ای و نخودی است. اغلب در حال جست زدن در نزدیکی زمین و جایی که سایه است دیده می شود، راست می‌نشیند و تا اندازه‌ای اهلی است.

صدا: صدای ساده و آهنگین  اين پرنده، با ملودی‌های زیبا، شبیه / تیک / یا / تی ک ...ایک / و نیز / ته سی پ /، شنیده می‌شود.

زیستگاه: این پرنده در باغ‌های سایه‌دار، پرچین‌ها و جنگل‌های با پوشش زیر اشکوب به‌سرمی‌برد و در سوراخ‌ها، شکاف درختان و انتهای پرچین‌ها، آشیانه می‌سازد.

]قاسم‌پور [

 

 

پانوشت‌ها:

[1] . وسعت منطقه‌ي حيدري قبل از الحاق منطقه‌ي «گورخر» به اين منطقه، حدود 20000 هكتار بوده است.

[2] . منطقه‌ي حيدري در حدود 70 كيلومتري شهر نيشابور واقع شده است.

[3] . بنا بر گزارش وب نوشت آشيانه، منطقه‌ي رئيسي، از منطقه‌ي شكار ممنوع به منطقه‌ي حفاظت شده، ارتقاء يافته است. (نك: «گزارش فعاليت‌هاي اداره‌ي كل محيط زيست خراسان رضوي» در فهرست منابع)

 


 

فهرست منابع:

·         «پناهگاه حيات وحش حيدري»، وب‌گاه دانشنامه جامع ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي ايران [IRDAD].

·         قاسم‌پورپرندگان نيشابور: پناهگاه حيات وحش حيدري». وب‌گاه نيك‌صالحي –تالارها.

·         «مناطق حفاظت شده»، وب‌گاه طرح سرزمين

·         «گزارش فعاليت‌هاي اداره‌ي كل محيط زيست خراسان رضوي». وب‌نوشت آشيانه

·         راسخي‌نيا، سمانه. «آهوي دشتم را مزن»، هفته‌نامه‌ي خيام‎نامه، سال سوم، شماره‌ي پنجاهم، دوشنبه 30 مرداد 1385، ص3.

·         «حفاظت از محيط زيست: حفاظت از حيات اجتماعي نسلهاي امروز و فردا» (مصاحبه با حميدرضا حقانيت: رئيس اداره حفاظت محيط زيست نيشابور)، ماهنامه‌ي جاده‌ي ابريشم،  ضميمه‌ي شماره‌ي 57، مردادماه 82، ص158-159.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 15:28  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

سلام بینالود

سلام بینالود

 

از کل مساحت جغرافیایی شهرستان نیشابور که معادل 3/8925  یا 892530 هکتار است، 5500 کیلومتر مربع ان را دشت و 3425 کیلومتر مربع بقیه را ارتفاعات تشکیل می دهد.

 

موقعیت جغرافیایی کوه های بینالود

موقعیت جغرافیایی کوه های بینالود (تصویر را با اندازه بزرگتر ببینید)

 

سهم عظیمی از ناهمواری ها را رشته کوه های بینالود به خود اختصاص داده است. این رشته کوه ها با طول 125 کیلومتر در حدفاصل شهرستان های مشهد و نیشابور در جهت شمال غرب-جنوب شرق، در بخش شمالی شهرستان نیشابور قرار دارد که دهستان های سرولایت، مازول، اردوغش و زبرخان در دامنه های جنوبی و پیوه ژن، اردمه، شاندیز، گلمکان و چناران در دامنه های شمالی آن واقع است. این رشته کوه دارای قله های متعددی است که عبارتند از بینالود، چشم سبز بال کمالی، یال بلوچ، گرده سنگ، کمر زرد، میانه دوزی، ذاوهون، کوه پیلان.

بلندی های شیرباد با ارتفاع 3200 متر و زرگران با ارتفاع 3100 متر در جنوب قله بینالود قرار دارند. کلیه آبریزهای شمالی این کوهستان به «کشف رود» و آبریزهای جنوبی ان به «کال شور» می ریزد. روستاهای مهمی چون زشک، طرقبه و گلمکان در دامنه های شمالی، و روستاهای بزرگی مانند بوژان، درّود و خرو در دامنه های جنوبی این کوهستان قرار دارند.

بینالود، دورنمای برجسته ای را در خراسان به وجود آورده و در هنگام بهار و تابستان عالی ترین مراتع را در اختیار می گذارد؛ به همین دلیل است که در فصل ییلاقی به گروه بسیاری از کوچ نشینان، نیمه کوچ نشینان، و نیز گله هایی که به روستائیان تعلق دارد، به خصوص در ارتفاعات بین 1800 تا 2700 متر بر می خوریم.

  

بینالود در برف - از سایت ایروانی دات کام

کوه های بینالود در برف

بینالود (Binalud)

این قلّه، با ارتفاع 3315 متر در محدوده ی شهرستان نیشابور، بخش تحت جلگه، دهستان فیروزه و در 26 کیلومتری شمال شهر نیشابور واقع شده است. جهت کوه شمال غربی- جنوب شرقی بوده و مختصات جغرافیایی قله ی آن به طول  58 درجه و عرض 36 دقیقه است.

 

کوه گرماب Garmab))

 در دهستان های بار، معدن و مشکان، 62 کیلومتری شمال غربی نیشابور، با ارتفاع حدود 2050 متر قرار گرفته، دارای معدن فیروزه است و در شمال روستای معدن قرار دارد.

 

کوه معدن Ma'dan))

در دهستان بار و معدن، 57 کیلومتری شمال غرب شهر نیشابور، ارتفاع 2050 متر، دارای معدن فیروزه است و در شمال معدن قرار دارد.

 

کوه بوژان  Buzan))

این کوه به ارتفاع 2856 متر، در بخش مرکزی دهستان فضل و در 15 کیلومتری شمال شرقی مرکز شهرستان قرار دارد. جهت کوه جنوب شرقی- شمال غربی است و با مختصات قله ی آن، به طول 58 درجه و 59 دقیقه و عرض 36 درجه و 17 دقیقه، در رشته کوه بینالود قرار دارد.

 

نیشابور- بوژان- از سایت ایروانی دات کام

بوژان، یکی از روستاهای  نیشابور در دامنه های بینالود

 

کوه بالا سفید Bala-sefid))

این کوه، در بخش مرکزی دهستان فضل و در 15 کیلومتری شمال شرقی مرکز شهرستان نیشابور قرار دارد. جهت کوه جنوب شرقی – شمال غربی، و از ارتفاعات بینالود است و در 58 درجه و 59 دقیقه و 36 درجه و 17 دقیقه ی عرض شمالی قرار دارد.

 

کوه هفت برادر Haft baradar))

این کوه در دهستان های سرولایت بار و معدن، 57 کیلومتری شمال غربی شهر نیشابور، با ارتفاع 1973 متر قرار دارد. روستاهای متعددی در دامنه های کوه هفت برادر واقع است که عبارتند از حاجی آباد، لارستان، چهار گوشلی، فاضل آباد، کلاته شاهین، کلاته حاجی، شتر سنگ، تخت مشک، گاوکش و قره گل، رودخانه ی کال شور از دامنه شمالی و همچنین را آسفالت سبزوار به چکنه ی سفلی از دامنه ی شمالی این کوه عبور می کند.

 

کوه بهم

این کوه با ارتفاع 2300 متر در بخش سرولایت نیشابور، دهستان سرولایت و در 35 کیلومتری جنوب مرکز شهرستان قوچان واقع شده است. جهت کوه شمال شرقی – جنوب غربی بوده و مختصات جغرافیایی قله ی آن به طول 58 درجه و 27 دقیقه و عرض 36 درجه و 50 دقیقه است.

 

در بخش های جنوب غربی شهرستان نیز پیش کوه های سرخ، حدفاصل شهرستان های کاشمر و تربت حیدریه با نیشابور، سیمای هموار شهرستان نیشابور را به دشتی ناهموار را تبدیل نموده و آن را محدود ساخته اند. از قله های معروف بخش جنوبی می توان به کوه های کمر سفید، چین کلاغ، چشمه نی و چشمه شیرین اشاره نمود.

بنابر آنچه گفته شد: دشت هموار نیشابور که بخش عظیمی از شهرستان را در برگرفته و از شمال با رشته کوه های بینالود، از جنوب با پیش کوه های سرخ، و از غرب با تپه ماهورهای طاغانکوه محدود می گردد.

 

ارتفاعات کوه های بینالود نیشابور

ارتفاعات بینالود

 

منبع:

مدیح، عباسعلی. «نیشابور و استرتژی توسعه: جغرافیای طبیعی، انسانی، اقتصادی و گردشگری»، مشهد: انتشارات شهر فیروزه و نوای غزل، 1385، ج1، ص 16-18.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 9:12  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

حوزه ي آبريز دشت نيشابور

حوزه ي آبريز دشت نيشابور، جزئي از حوضه ي آبريز آبريز كوير مركزي ايران (كوير نمك يا دشت كوير) است كه از شمال به خط الرأس ارتفاعات بينالود، از شرق  به بلندي هاي ليلاجوق و يال پلنگ و از جنوب به تپه ماهورهاي نيزه بند، سياه كوه و كوه نمك و از غرب به حوزه ي آبريز دشت سبزوار محدود مي شود.

وسعت كل حوزه ي آبريز دشت نيشابور حدود 7330 كيلومتر  مربع مي باشد. حوزه ي آبريز دشت نيشابور، دقيقا بر محدوده ي تقسيمات كشوري شهرستان نيشابور منطبق نيست بطوريكه قسمت اعظم بخش سرولايت، قسمت هاي غربي بخش تحت جلگه، نواحي جنوب غرب بخش ميان جلگه، خارج از دشت نيشابور قرار دارند و متقابلا قسمت هايي از بخش احمدآباد مشهد و رخ تربت حيدريه در محدوده ي دشت نيشابور قرار مي گيرند.

 

دشت كوير

در شمال دشت لوت يك چاله ي بزرگ زمين شناسي به نام كوير نمك و يا دشت كوير قرار دارد كه از شرق به كوه هاي طبس الي كوه هاي سبزوار، از شمال به ارتفاعات سبزوار تا سمنان محدود مي باشد و در جنوب آن دشت لوت واقع شده است. كوير نمك در بزرگترين منطقه ي بياباني ايران واقع شده است. طول شرقي غربي آن 600 كيلومتر و عرض آن از شمال به جنوب بين 100 تا 300 كيلومتر بوده و مساحت آن بين 50 تا 60 هزار كيلومتر مربع مي باشد. كوير نمك، آب هاي سطحي بخش وسيعي از كشور را به خود جذب مي كند و يكي از حوزه هاي مسدود داخلس كشور را به وجود مي آورد. در تقسيم بندي هيدروليژيكي ايران اين حوزه از نگاه يدالله افشين پديد آورنده ي كتاب «رودخانه هاي ايران» تحت عنوان كوير نمك مورد بررسي قرار مي گيرد. اين حوزه بخش وسيعي از مناطق مركزي و شرقي كشور را تشكيل مي دهد  و از خاور به حوزه ي آبريز مسدود  كناري، از شمال خاوري به كوه هاي بينالود (كه دشت نيشابور پاي اين كوه ها قرار گرفته است) و جام، از شمال به رشته كوه هاي البرز و حوزه ي آبريز درياي مازندران، از غرب به حوزه ي آبريز مركزي و يزد و اردستان و از جنوب به حوزه ي آبريز كوير لوت محدود مي گردد.

 

بارندگي در  دشت كوير

شهر هاي نيشابور، سبزوار، دامغان، سمنان، گرمسار، جوين، اسفراين، جاجرم، ميامي، جندق، بشرويه، بجستان، كاخك، گناباد، كاشمر و تربت حيدريه از كانون هاي  مهم شهري اين حوزه بوده و در داخل آن قرار دارند. ميزان بارندگي در اين حوزه اندك مي باشد. علت اين امر تلفيق دو عامل دوري از دريا و منشاء رطوبت و ديگري پايين بودن ارتفاع مي باشد. زيرا توده هاي مرطوب شمالي و باختري كه وارد كشور مي شوند در برخورد به ارتفاعات بلند البرز و زاكرس قسمت اعظم رطوبت خود را از دست داده و پس از رسيدن به مناطق كوير ايران فاقد توان باران زايي مي باشند. در چنين وضعيتي در بخش مركزي كوير ميزان بارندگي حدود 50 ميليمتر در سال هم نمي رسد و در ساير  قسمت ها و يا بهتر است گفته شود در قسمت اعظم منطقه مقدار بارش به 200 ميليمتر در سال هم نمي رسد. رژيم بارندگي عمدتا مديترانه اي و زمان نزول آن در فاصله ي ماه هاي بهمن تا پايان فروردين حادث مي شود.

 

رودخانه هاي دشت كوير

حوزه ي ابريز كوير نمك از خشك ترين نواحي داخلي ايران بوده و فاقد  آب ها يا رود خانه هاي دائمي است بجز در قسمت شمال شرقي آن (كه دشت نيشابور در اين قسمت قرار دارد) كه تعدادي رود با دلتاي كور وجود دارد، در ساير قسمت هاي آن  رودخانه ي دائمي ديده نمي شود.  و رودخانه هاي موجود اتفاقي يا فصلي بوده و غالب آنها در وسط دشت ها محو مي شوند.

 

رودخانه هاي نيشابور

اطلاعاتي كه در ادامه مي آيد با استفاده از كتاب «رودخانه هاي ايران» تاليف يدالله افشين، بدست آمده است. از متخصصين و كارشناسان محترم  دست اندر كار در اين حوزه دعوت مي شود «ابرشهر؛ تارنگار اطلاع رساني نيشابور» را در تكميل اطلاعات رودخانه هاي شهرستان نيشابور ياري نمايند.

 

رودخانه بار

شاخه اي از رودخانه سليت مي باشد. از دامنه هاي كوه 2750 متري دال خان واقع در 34 كيلومتري شمال نيشابور سرچشمه مي گيرد. حوزه ي آبريز آن در بخش مركزي همين شهرستان قرار دارد. در جهت جنوب و از ميان كوه هاي بلند جريان مي يابد. روستا هاي بار، دامجان و چهار باغ را مشروب نموده و شاخه اي را بنام طاقان (طاغان) از خاور (چپ) مسير دريافت مي نمايد. از دهكده خانلق رد شده و وارد دشت مي شود. در اراضي روستاي گلشن وارد رودخانه ماسيت مي شود.

طول اين رودخانه حدود 45 كيلومتر و وسعت حوزه آبريز آن 400 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه داراي آب دائم بوده و رژيم آبي آن برفي، باراني است. آبدهي اين رودخانه در محل اريه و در يك دوره ي 34 ساله بطور متوسط 9/18 ميليون متر مكعب بوده است. در روستاي چهارباغ محل مناسبي جهت احداث سد بر روي آن وجود دارد.

 

رودخانه بزرگ (خرو)

از دامنه هاي جنوبي رشته كوه هاي بينالود و قله اصلي 3211 متري آن واقع در 35 كيلومتري شمال خاوري نيشابور سرچشمه مي گيرد. شاخه اي از رودخانه شور (كال شور) محسوب مي گردد. در جهت جنوب باختري  جريان مي يابد. در حوالي روستاي خرو بالا وارد دشت مي گردد. پس از سيراب نمودن روستاي مزبور و روستاي خرو پايين و قطع جاده و راه آهن نيشابور وارد كال شور سبزوار مي گردد.

طول اين رودخانه 32 كيلومتر بوده و در يك كيلومتري شمال خاوري روستاي خرو بالا محل بسيار خوبي براي احداث سد و ذخيره ي آبهاي اضافي و سيلابي اين رودخانه وجود دارد. حوزه آبريز اين رودخانه در بخش مركزي شهرستان نيشابور قرار دارد. بعلت وجود ارتفاعات بلند بينالود كه بصورت كانون آبگير دايمي است، اين رودخانه داراب آب دايم مي باشد. آب رودخانه شيرين و گوارا بوده و به مصرف روستاهاي واقع در مسير مي رسد. مازاد آب رودخانه و جريان هاي سيلابي آن در فصول بارندگي وارد كال شور مي شود.

آبدهي رودخانه خرو در چشمه علي در طول 20 سال آمار گيري بطور متوسط 7/15 ميليون متر مكعب در سال اندازه گيري شده است.

 

رودخانه بوژان

در بخش مركزي شهرستان  نيشابور بوده و شاخه اي از كال شور است. از دامنه هاي جنوبي كوه گودرز (ارتفاع 3209متر) واقع در 22 كيلومتري شمال خاوري نيشابور (از رشته ارتفاعات بينالود) سرچشمه مي گيرد. در جهت جنوب باختري جريان يافته و در حوالي روستاي بوژان از بستر كوهستاني خارج شده و وارد اراضي خاوري نيشابور مي گردد. پس از جريان در قسمتي از آن در جنوب اين شهر وارد كال شور مي گردد.

طول اين رودخانه 37 كيلومتر بوده و در 500 متري شمال خاوري بوژان محل مناسبي براي احداث سد و يا بندي  بر روي آن و ذخيره آبهاي اضافي و سيلابي و جود دارد. اين رود داراي ويژگي هاي دائمي بوده و آب آن در مسير به مصرف مي رسد. در مواقع سيلابي آبهاي اضافي آن وارد كال شور ميشود.

 

رودخانه جوين (Joveyn)

از شاخه هاي مهم رودخانه جاجرم مي باشد. از دامنه هاي  كوه ماهرخ واقع در 80 كيلومتري شمال باختري نيشابور سرچشمه مي گيرد. شاخه هاي ابتدايي اين رودخانه بنامهاي كال ينگجه و سرولايت، روستاهاي سرولايت، ميرآباد پيرشهباز، خايسك و ينگجه را مشروب نموده و به يكديگر اتصال مي نمايند. در ابتداي تلاقي اين رودخانه را كال مشگان هم مي گويند. رودخانه جوين پس از تلاقي شاخه هاي اوليه آن وارد دشت باريك و بلند جوين مي شود. در جهت باختر جريان مي يابد. از بين ارتفاعات اسفراين در شمال و رشته كوه هاي جغتاي در جنوب مي گذرد. شاخه هاي متعددي را از دو سوي مسير دريافت مي نمايد. از دهكده اميرآباد گذشته و وارد رودخانه جاجرم مي شود.

طول رودخانه مزبور 250 كيلومتر بوده و مساحت حوزه ي آبريز آن بالغ بر 9000 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه بهارآبه بوده  و بعلت شوري و تلخي، هيچگونه استفاده زراعي از آن بعمل نمي آيد. ليكن شاخه هاي سرچشمه اي آن داراي آب دايم مي باشند. آب آنها شيرين و به مصرف زراعي و روستاهاي اطراف مسير مي رسد. پس از طي دشت جوين شور و غير قابل استفاده مي گردد. در بستر ميان دشتي، رودخانه جوين حالت زهكشي اين دشت را داشته و فاقد شبكه شاخه بندي متراكمي است.

 

رودخانه حصار جلابي

از شاخه هاي كال شور مي باشد. از كوه اره تيغ واقع در 70 كيلومتري جنوب خاوري نيشابور سرچشمه مي گيرد. در جهت شمال باختري جريان يافته و روستاهاي گرماب، علي آباد و حصار جلابي را مشروب مي نمايد. پس از خروج از محدوده كوهستاني وارد دشت نيشابور مي گردد و سپس به كال شور مي پيوندد.

طول اين رودخانه 50 كيلومتر بوده و مساحت حوزه ي آبريز آن حدود 600 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه فصلي مي باشد.

 

رودخانه سالاري يا كال اسفيز

در بخش كدكن شهرستان تربت حيدريه واقع است و از شاخه هاي كال شود مي باشد. از دامنه هاي كوه چهل تن (ارتفاع بلند ترين نقطه اين رشته كوه 3013 متر مي باشد) واقع در 75 كيلومتري جنوب نيشابور سرچشمه مي گيرد. شاخه هاي اوليه آن به شمال جريان يافته و در حوالي روستاي تلخ بخش به هم پيوسته و اين رود خانه را تشكيل مي دهند. اين رودخانه روستا هاي گلبو بالا، گلبو پايين را مشروب نموده و وارد دهستان شاه بخش مي گردد. سرانجام پس از عبور از روستاي حاجي آباد در جنوب نيشابور وارد كال شور مي شود.

طول اين رودخانه 65 كيلوتر بوده و مساحت حوزه ي آبريز آن حدود 300 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه داراي جريان فصلي بوده و در زمستان و اوايل بهار و همچنين در مواقع بارندگي داراي آب بوده و در ساير مواقع سال خشك مي گردد.

 

رودخانه سرولايت يا نشيب (Sarvalayat)

از قسمت بالاي دره ي وان، در 105 كيلومتري شمال باختري نيشابور سرچشمه مي گيرد و ضمن عبور از دره ي وان، روستاي استخر را سيراب مي كند. سپس از كنار روستا هاي بهار بالا، دربند و نشيب  مي گذرد و قبل از رسيدن به روستاي داراب با دو ريزابه ي باختري كوچك كه در دامنه هاي  شمالي و جنوبي  كوه قوچ خوار جريان دارند، مخلوط مي شود و پس از سيراب ساختن روستاي داراب به روستاهاي كاهان،بسك، سيمان و عباس آباد مي رسد. در جنوب روستاي اخير با دو ريزآبه ي خاوري كه از كوه ماهرخ سرچشمه گرفته اند در هم مي آميزد و  بسوي روستاي ديوانگان و يام و گل گنبد روان مي شود و در 2 كيلومتري جنوب باختري روستاي اخير به كال شور جوين مي ريزد.

 

رودخانه سليت

شاخه اي از كال شور است. از دامنه هاي كوه حيدري واقع در شمال باختري نيشابور سرچشمه مي گيرد. از شمال به جنوب جريان يافته  و روستاهاي خربره، كارجي، كلاته محمد جان و اندرآب را مشروب نموده و وارد دشت هاي شمال باختري نيشابور مي گردد. شاخه هاي متعددي از دامنه هاي جنوبي كوههاي شمالي نيشابور دريافت مي كند و در جنوب باختري اين شهر  و در روستاي رهن كاريز وارد كال شور مي گردد.

طول اين رودخانه كه در شهرستان نيشابور جاري است 80 كيلومتر بوده و مساحت حوزه ي آبريز آن حدود 1300 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه فصلي بوده و در بهار و زمستان و ديگر مواقع باراني داراي آب مي گردد و در ساير فصول سال خشك مي باشد. در جنوب روستاي اندرآب محل مناسبي براي احداث سد بر روي اين رودخانه وجود دارد.

 

رودخانه شور (كال شور)

اين رودخانه يكي از مهم ترين شاخه هاي رودخانه جاجرم و حوزه ي آبريز كوير نمك مي باشد... شاخه هاي اوليه رودخانه شور در جنوب خاوري نيشابور به هم متصل شده و اين رودخانه را بوجود مي آورند. رودخانه وارد شهر مزبور شده و در نهايت دشت نيشابور را از خاور طي مي نمايد و وارد دشت سبزوار مي گردد. رودخانه شور دشت سبزوار را در همان جهت قبلي طي نموده  و از جنوب شهر سبزوار مي گذرد شاخه هاي متعددي را دريافت و وارد رودخانه جاجرم مي گردد.

طول رودخانه شور 390 كيلومتر بوده و مساحت حوزه ي آبريز آن بيش از 26000 كيلومتر مربع مي باشد. شاخه هاي اوليه اين رودخانه كه از دامنه هاي پربرف بينالود سرچشمه مي گيرد همواره داراي آب بوده و رژيم آنها برفي و باراني است. در بقيه مسير رودخانه حالت زهكش دشت سبزوار را داشته و داراي آب مي باشد ليكن در وسط دشت بعلت عبور از زمين هاي نمكزار و گچي آب آن آلوده شده و قابل شرب و يا آبياري كشاورزي نمي باشد. آب اين رودخانه به قدري تلخ است كه از آن املاح سولفات دوسود استخراج مي شود. در موقع طغيان آب بعلت پست و هموار بودن زمين هاي اطراف عرض رودخانه به حدود يك كيلومتر مي رسد. آبدهي متوسط ساليانه آن در روستاي روح آباد واقع در جنوب نيشابور 64/5 ميليون متر مكعب و حداكثر آبدهي لحظه اي آن در همين محل 6/17 متر مكعب در ثانيه بوده است.

وسعت حوزه آبريز شهر نيشابور 6100 و وسعت دشت نيشابور 2900 كيلومتر مربع مي باشد. بارندگي در اين دشت 280 و در دامنه هاي كوه هاي بينالود 360 ميليمتر مي باشد. 

 

رودخانه طاقان

شاخه اي از رودخانه ي بار بوده و  از دامنه هاي باختري كوه بينالود (قله 3075 متري) واقع در 27 كيلومتري شمال نيشابور سرچشمه مي گيرد. پس ارتباطات تلاقي دو شاخه ي اوليه آن رودخانه از ميان دره هاي عميق كوهستاني در جهت باختر جريان مي يابد. روستاي طاقان را مشروب نموده  و در باختر آن با رودخانه بار تلاقي مي نمايد.

طول اين رودخانه 20 كيلومتر بوده و حوزه آبريز آن كوهستاني و مرتفع مي باشد. رودخانه داراي آب دائمي با رژيم برفي و باراني است. آبدهي آن در روستاي طاقان در يك دوره هفت ساله بطور متوسط 22 ميليون متر مكعب اندازه گيري شده است.

 

رودخانه عشق آباد (فاروب رومان)

يكي ديگر از شاخه هاي كال شور مي باشد. از دامنه هاي باختري كوه گود زرد (ارتفاع 3209 متر) واقع در 22 كيلومتري شمال خاوري نيشابور سرچشمه گرفته و پس از تلاقي شاخه هاي آن بيكديگر در جهت جنوب باختري جربان مي يابد. از بستر كوهستاني خارج شده و وارد اراضي روستاي عشق آباد و شمال نيشابور مي گردد. از كنار شهر مزبور گذشته و در جنوب باختري آن وارد كال شور مي گردد. نام ديگر اين رودخانه فاروب رومان مي باشد.

طول اين رودخانه 55 كيلومتر و وسعت حوزه آبريز آن 150 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه فصصلي و بهارآبه بوده و در 5 كيلومتري شمال خاوري روستاي عشق آباد محل بسيار مناسبي براي احداث سد و ذخيره سازي آبهاي اضافي و سيلابي آن وجود دارد. آبدهي رودخانه در سال بطور متوسط 38/28 مترمكعب در محل عشق آباد اندازه گيري شده است.

 

رودخانه فيض آباد

شاخه اي از رودخانه سليت بوده و در بخش مركزي نيشابور جريان دارد. از دامنه هاي جنوبي كوه پيلا (ارتفاعات 2900 متري) واقع در 20 كيلومتري شمال نيشابور سرچشمه مي گيرد. در جهت جنوب باختري جريان مي يابد. در حوالي روستاي فيض آباد از بستر كوهستاني خارج و وارد دشت هاي شمالي نيشابور مي گردد و در 17 كيلومتري باختر نيشابور وارد رودخانه سليت مي گردد.

طول اين رودخانه 36 كيلومتر بوده و حوزه آبريز آن حدود 120 كيلومتر مربع وسعت دارد. آب رودخانه در سرچشمه دايمي بوده و به مصرف مي رسد. در بالادست روستاي فيض آباد محل مناسبي جهت احداث سد و يا بند كوچك بر روي اين رودخانه وجود دارد.

 

رودخانه مارس

از شاخه هاي كال شور مي باشد. از ارتفاعات گرماب (قله 1975متري) واقع در 40 كيلومتري شمال باختري نيشابور سرچشمه مي گيرد. در جهت جنوب خاوري جريان يافته و دره اي بنام سليماني گذشته و وارد دشت نيشابور مي گردد. در روستاي خيرآباد به جنوب تغيير مسير مي دهد. از روستا هاي رباط، نجف آباد، سرده، كلاته زمان آباد، حسن آباد و كفكي عبور مي كند و در روستاي رهن كاريز وارد كال شود مي گردد.

طول اين رودخانه 56 كيلومتر بوده و وسعت حوزه آبريز آن 300 كيلومتر مربع مي باشد. اين رودخانه فصلي بوده و در زمستان و اوايل بهار و يا موقع بارندگي داراي آب بوده و در ساير فصول سال خشك مي شود.

 

رودخانه ينكجه

از شاخه هاي ابتدايي و تشكيل دهنده كال شور جوين مي باشد. در مناطق خاوري بخش سرولايت نيشابور قرار دارد. از دامنه هاي جنوبي كوه بزغاله كش كه داراي 2482 متر ارتفاع بوده و در 24 كيلومتري جنوب باختري قوچان واقع مي باشد سرچشمه مي گيرد. از روستاي ينكجه گذشته و قوسي به خاور مي زند. در امتداد جاده قوچان – سبزوار  در جهت باختري قرار مي گيرد. در روستاهاي واقع در مسير از جمله گل بيز و خيرآباد را مشروب مي كند. در روستاي گنبد با رودخانه سرولايت تلاقي نموده و رودخانه جوين را تشكيل مي دهد.

طول اين رودخانه 70 كيلومتر بوده و وسعت حوزه آبريز كوهستاني و نسبتا مرتفع آن در حدود 600 كيلومتر مربع مي باشد. رودخانه مزبور داراي آب دايم بوده و آب آن قبل از رسيدن به دشت مشكان به مصرف مي رسد. آبدهي رودخانه در محلي بنام آبشار در يك دوره 2 ساله بطور متوسط 3/6 متر مكعب اندازه گيري شده است.

 

منبع:

افشين، يدالله. «رودخانه هاي ايران»، وزارت نيرو، تهران:1373.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 13:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

با استناد به منابع تاريخي، اين شهر در روزگار شاپور ساساني، پي‌ريزي شده است و آتشكده «برزين مهر»، نخستين سند بناي آن است. برخي مورخان معتقدند، شاپور اول، بناي ويران شده نيشابور را مرمت كرد و آباداني شهر حاصل تصميم‌گيري و اقدامات شاپور دوم است. عده‌اي نيز بناي نيشابور و حتي نخستين شبكه آبرساني كاريزي آن را به منوچهر نسبت داده‌اند. خلاف دوره ساساني، در دوره اسلامي، چهره روشن‌تري از شهر نيشابور ترسيم شده است.

 

نيشابور به شهادت تاريخ از بزرگ‌ترين شهرهاي خراسان بوده است. به گونه‌اي كه آن را «ابرشهر»، «شهر برتر» يا «شهر بزرگ» مي‌ناميدند. به دليل وسعت و عظمت كم‌نظير، آباداني، ويژگي‌هاي زيستي و انساني و شايد ارتفاع شهر از سطح دريا، مردم آن را مرتفع‌ترين شهر ايران مي‌دانستند.

 

با استناد به منابع تاريخي، اين شهر در روزگار شاپور ساساني، پي‌ريزي شده است و آتشكده «برزين مهر»، نخستين سند بناي آن است. برخي مورخان معتقدند، شاپور اول، بناي ويران شده نيشابور را مرمت كرد و آباداني شهر حاصل تصميم‌گيري و اقدامات شاپور دوم است. عده‌اي نيز بناي نيشابور و حتي نخستين شبكه آبرساني كاريزي آن را به منوچهر نسبت داده‌اند. خلاف دوره ساساني، در دوره اسلامي، چهره روشن‌تري از شهر نيشابور ترسيم شده است.

 

بازار نیشابور

 

در زمان فتح اسلام، نيشابور داراي برج و بارو بود و بسياري از بنا‌هاي آن از خشت خام ساخته شده بودند. مسجد جامعي كه عبدالله عامر به جاي آتشكده نيشابور در كهن دژ (قهندز) بنا كرد، مناره‌اي نداشت و بعدها، يزيدبن مهلب، مناره‌اي براي آن ساخت. قنات‌هاي معروف نيشابور توسط طاهر، حفر شده بود كه شامل لوله‌هاي سفالي و بيضي شكل بود كه بر زمين سست و شني قرار مي‌گرفت و منبع آن شهر را تامين مي‌كرد. بعد از وقوع خشكسالي بزرگ در خراسان در سال 209 ه.ق منطقه «باغ شادياخ» رفته رفته به مهم‌ترين بخش نيشابور تبديل شد و آن را «شادياخ» نام نهادند. نيشابور، به دليل موقعيت ويژه جغرافيايي در مدت زماني كوتاه شهري آباد شد. يعقوب ليث، پس از تسلط بر خراسان، نيشابور را دارالملك كرد. در آن زمان، صاحبان حرف و صنايع مختلف، هر كدام در خانبارها و حجره‌ها، بازارهايي مخصوص داشتند.

 

شارستان نيشابور چون ديگر شهرهاي سنتي ايران چهار دروازه داشت، دروازه «پول» (راس القنطره)، دروازه «كوي معقل»، دروازه «قهندز» و دروازه «پل تكين». كهن دژ بيرون شارستان مستقر بود. مهم‌ترين بازارهاي شهر در اين دوره «مربعه الكبيره» و «مربعه الصغيره» در ربض و بيرون شهر قرار داشتند. با وجود آن كه تا اواخر قرن چهارم، پايتخت ايران به «مرو» منتقل شد، اما نيشابور همچنان اهميت خود را به عنوان شهر درجه اول حفظ كرد.

 

در سال 548 ه.ق در تهاجم تركان غز، اين شهر مهم ايران به طور كامل ويران شد. از سوي ديگر زلزله شديد سال 555 ه.ق نيز باقي مانده شهر تخريب كرد و مردم اطراف كاخ شادياخ رفته محله‌هاي جديدي بنا كردند اما زلزله‌اي ديگر در سال 666 ه.ق نيشابور را ويران كرد و اين بار، خواجه وجيه‌الدين زنگي، وزير خراسان نيشابور را ديگر باره ساخت. سال‌هاي 669 و 687 هجري قمري سال‌هاي مرمت نيشابور بود و شهري كه در اين دوره شكل گرفت به شهر «غازان خاني»، معروف شد. شهر «غازان خاني»، اما در سال 808 در اثر زلزله‌اي شديد، با خاك يكسان شد و شهر جديد «شاهرخي»، توسط شاهرخ تيموري به جاي آن ساخته شد.

 

حمله ی مغول به نیشابور

 

با استناد به كتاب «تاريخ نيشابور»، معروف به «تاريخ الحكام»، نيشابور داراي چهل و هفت محله بود كه در محله «جولاهكان» كه جزو محله‌هاي متوسط بود، نزديك به سيصد كوچه وجود داشته است. «مقام اوليا» بهترين محله شهر و بازار بزرگ «حيره» مهم‌ترين بازار شهر محسوب مي‌شد. «بازار اصلي شهر كهن»، «كهندژ و شارستان»، «ارگ شادياخ» و «دروازه‌ها و محله‌هاي مسكوني شهر»، اصلي‌ترين عناصر قابل بررسي و تحليل، در نقشه‌هاي ترسيمي شهر قديم هستند كه در تحليل و ترسيم استخوان‌بندي شهر تاريخي بسيار موثرند.» بازار اصلي شهر كهن با تكيه بر تحقيقات و متون ادبي و تاريخي، راسته بازار شرقي، غربي در شهر كهن به طول چند كيلومتر، دروازه جنگ (راه مرو، بلخ و ماوراءالنهر) را به دروازه قباب (گنبدان) متصل مي‌كرده است. دو يا سه بازار شمالي _ جنوبي، بازار اصلي شرقي _ غربي را در تقاطع‌هاي «چهارسوي كرمانيان»، «چهار سوي بزرگ» (مربع كبيره) و «چهارسوي كوچك» (مربع صغيره)،‌ قطع مي‌كردند. تنها در نقشه‌هاي ترسيمي‌ «بوليت»‌ و «جنيدي»، به وجود «چهار سوي كرمانيان» اشاره نشده است. در نقشه ترسيمي بوليت، محل دارالعماره و ميدان حسين در نزديكي تپه مدرسه و تپه تاكستان در كنار آرامگاه خيام در نظر گرفته شده كه هر دو مورد به اعتقاد صاحب‌نظران صحيح به نظر نمي‌رسد. بازار اصلي شهر به ترتيب از شرق به غرب شامل فضاهاي مهمي چون دروازه جنگ، ميدان جنگ، چهار سوي كرمانيان، مسجد آدينه (مصلي)، خانقاه شيخ ابوسعيد ابي الخير (كوي عدني كويان)، بازار حيره، چهار سوي بزرگ، محله حيره، دروازه حيره، سرپل، كورستان معمر، چهار سوي كوچك، معسگر (لشكرگاه)، سراي اميران (دارالعماره)، ميدان حسين، زندان و دروازه قباب (گنبدان) را در خود جاي داده بود.

 

از سوي ديگر در تصاوير تحقيقي، ناحيه «شارستان»، در جنوب كهندژ (شهر عتيق) و در تپه «آلب ارسلان» در نظر گرفته شده است. تنها در نقشه اوليه، كهندژ در شرق شارستان و منطبق با ورودي دروازه جنگ ترسيم شده كه در نقشه نهايي، اصلاح شده است.

 

در تصوير مقاله جنيدي از شهر تاريخ، كهندژ و شارستان، در ميانه بازار (چهارسوي كوچك) ترسيم شده است. اين مورد با بسياري از شواهد موجود در محل، از جمله محله آثار تپه آلب ارسلان، مطابقت ندارد. در كار تحقيقي اين گروه، محله‌هاي داخلي شارستان از جمله «شاهنبر»، «سرواقعه»، «فوز»، «بلاش آباد»، معرفي شده كه در نقشه‌هاي ديگر كمتر به آنها توجه شده است.

 

در تصوير ترسيمي اسلامي و تصوير مقاله جنيدي، كهندژ را مساجدي چون «مسجد عتيق» يا كنه (مسجد عامر)، با تك مناره و «مسجد حوض» مشخص كرده است. در متون تاريخي، مسجد اولي در آغاز آتشكده‌اي معروف بود كه پس از تبديل شدن به مسجد، در سال‌هاي بعد يزيدبن مهلب مناره‌اي به آن افزود.

 

«شادياخ» يا عيدگاه»، از ديگر تقسيم‌بندي‌هاي مهم در نيشابور، اين شهر سنتي ايران است. «شادياخ» كنار تپه‌اي به همين نام در گوشه غربي شهر نيشابور كهن و در كنار مقبره شيخ عطار استقرار يافته بود و تنها تصوير مقاله جنيدي، شادياخ را در ناحيه شمال در تپه تورب‌آباد مطالعه شهرهاي كهن ايران، از جمله شهر نيشابور، نيازمند تداوم و حركتي مشترك ميان علاقه‌مندان به فرهنگ و تاريخ ايران و همكاري متخصصان اين حوزه است. آنچه در اين گزارش به عنوان هدف اصلي دنبال شد، اتكا به دانسته‌هاي تاريخي و كالبدي براي آفرينش تصوري شهري با ويژگي‌هاي تاريخي و فرهنگي غني بوده است. چنين تحقيقاتي مي‌تواند دانش پايه‌اي براي باستان‌شناسان در جهت تعيين مكان‌هاي مناسب در محوطه شهر كهن نيشابور براي گمانه‌زني‌هاي جديد و كشف آثار كهن باشد.

 

روایت از:

«نيشابور، ابرشهر سنتي در حصار زلزله». پایگاه اطلاع‌رسانی شهرسازی و معماری، 23 تیر 1384

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 18:33  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

نشابور به روایت تاریخ دیرسال خود ده ها بار آماج حملات دشمنان واقع شده است. در این هجمه ها زمینش سوخت، ویرانه هایش کشتزار شد اما هر بار ققنوسی جدید از سبزه زارهایش بال و پر برآورد، با آنکه از تیر و کمان و زوبین و شمشیر و سم اسبان تنش رنجور گردیده اما هر بار نیروی اهورایی طبیعت و اراده استوار مردمانش، این زخم های کهنه را التیام بخشیده است.

از این روست که لرد کرزن می گوید:

نیشابور، بیش از هر شهر دیگری در جهان، ویران و بازسازی شده است.

 

اکنون بر آنیم تا از منظری دیگر به نیشابور و تاریخ آن بنگریم و ببینیم چرا چون ققنوس هر بار از میان خاکسترهای خویش با رعنایی تمام سر برآورده است، زمینه ها و ریشه های آن از بعد جغرافیایی، اقتصادی، ارتباطی،تجاری، نظامی، سیاسی و مرکزیت علمی چگونه بوده است؟ فرهنگ آن چه توانایی هایی داشته که این همه اقوام و افراد مختلف با سلایق و مشرب های متنوع را پذیرفته، تحمل کرده، از آنها تاثیر پذیرفته و نفوذ خود را بر آنها گذاشته است.

 

«نام نیشابور به اشکال و الفاظ مختلف آمده است. به نظر می رسد صحیح ترین و زیباترین نام آن همان نشابور (Noshabour) است که هم اکنون با لهجه زیبای این شهر و شهر های مجاور تلفظ می گردد. حجم عظیمی از مطالب کتاب های تاریخی ایران و ممالک همجوار در خصوص نشابور است و کمتر کتابی از هنر ها و هنر مندی ها، علما و دانشمندان، رزم آوران و عارفان و وزراء و کارگزاران تیزبین آن سخن نگفته است تا آنجا که می توان در خصوص این شهر دایرت المعارفی نوشت پربار تر از بریتانیکا.

 

انبوه مطالبی که در کتب گذشتگان آمده، تنها مشتی از خروارها معارف و عظمت های این کهن شهر و کهندژ شرق است. شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیرها، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هرکدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که در آن ده ها وزیر برخواسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم شده و خاک پاکش چون کهربا، عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته است.

 

نشابور به روایت تاریخ دیرسال خود ده ها بار آماج حملات دشمنان واقع شده است. اولین این تهاجمات به تاخت و تاز افراسیاب تورانی منسوب است و سپس پهلیزک و آخرین ضربه های آن به تهاجم مغول وار احمد شاه درانی (افغان) در سال 1168 ه.ق که به ویرانی شهر انجامید. در این هجمه ها زمینش سوخت، ویرانه هایش کشتزار شد اما هر بار ققنوسی جدید از سبزه زارهایش بال و پر برآورد، با آنکه از تیر و کمان و زوبین و شمشیر و سم اسبان تنش رنجور گردیده اما هر بار نیروی پروردگاری (اهورایی) طبیعت و اراده استوار مردمانش این زخم های کهنه را التیام بخشیده است. از این روست که لرد کرزن می گوید: نیشابور بیش از هر شهر دیگری در جهان ویران و بازسازی شده است.

 

مطالب در خصوص نیشابور فراوان است اما بسیار اندکند منابع یا افرادی که به چرا های بسیار در خصوص این شهر پاسخ گفته باشند و تبیین نمایند چرا نیشابور با این همه افت و خیزها باز هم رشک شهرهای عالم بوده است؟ کسی نپرسیده و به دنبال آن نبوده است که چرا سلاطین و پادشاهان، نیشابور را پایتخت خوش یمن خود می دانستند و هر قدرتمندی اوج اقتدار خود را با چهره سایی بر آستان این شهر می دانست؟ و این شهر به چه اتکایی با مهاجمین گوناگون دست و پنجه نرم کرده، سینه به سینه با آنان  هماوردی نموده است.

 

اکنون بر آنیم تا از منظری دیگر به نیشابور و تاریخ آن بنگریم و ببینیم چرا چون ققنوس هر بار از میان خاکسترهای خویش با رعنایی تمام سر برآورده است، زمینه ها و ریشه های آن از بعد جغرافیایی، اقتصادی، ارتباطی،تجاری، نظامی، سیاسی و مرکزیت علمی چگونه بوده است؟ فرهنگ آن چه توانایی هایی داشته که این همه اقوام و افراد مختلف با سلایق و مشرب های متنوع را پذیرفته، تحمل کرده، از آنها تاثیر پذیرفته و نفوذ خود را بر آنها گذاشته است.

 

الف: موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی؛

موقعیت جغرافیایی و غنای تولیدات این شهر بی شک یکی از دلایل پایایی آن است. این امر حداقل از دوره آپرن ها (Aparen) گه یکی از سه قبیله داهه که ستون های اصلی امپراتوری پارتی بودند شناخته شده است زیرا آن صحراگردان زیرک در این سرزمین سکنی گزیدند. صحرانشینان با توجه به اطلاعات وسیع جغرافیایی محیط هایی که در آن در حرکت بودند، معمولا در مناطقی سکنی می گزیدند که بهترین و بیشترین مواهب طبیعی را در اختیار آنان و دام هایشان قرار دهد، بنابراین نیشابور آن عصر به واسطه آب و هوا و موقعیت طبیعی مناسب و سرشار از مواهب خود مسکن این قبایل گردید و سپس به شهری مبدل شد که از یازده شهر بزرگ مشرق قلمرو ساسانی و از چهار شهر معتبر خراسان در دوره اسلامی بود. هوای نیشابور نسبت به همه شهرهای مهم خراسان بزرگ نسبتا خشک تر و سالم تر بوده است. غنای مواهب و سلامت هوا باعث شده است تا مورخان، نیشابور را بر خلاف بسیاری از شهرها که پادگانی یا نظامی و مصنوعی بودند شهری «خودرو» بنامند. خودرو بودن شهر به این معنی است که امکانات طبیعی و استراتژیکی چندی دست به دست هم می دهد تا پدیده ای بنام شهر رویش یابد.

 

از عواملی که به پایایی نیشابور کمک کرده است، تعداد زیادی قنات یا کریز (کاریز- Kariz) در محدوده شهر بوده است که نشانه های واحد نیشابور بوده و هست. قنات ها از سه نظر به اقتصاد شهر کمک می کرد:

  1. مشروب ساختن اراضی و باغات و تامین آب مصرفی شهر
  2. تولید ماهی که از غذاهای عمده مردم شهر بود
  3. تامین منبع درآمد جهت گروهی از گارگران که شغل قوام و حفاظه داشتند و به پاک نگه داشتن قنات ها و مجاری آب شهر اشتغال داشتند.

حاصلخیزی خاک و کیفیت بالای آن در نیشابور به حدی بوده است که ابن حوقل می گوید «بهترین زمین های خراسان، زمین های کشت آبی نیشابورند». این صنعت همیشگی خاک نیشابور بوده است و هزار سال بعد از ابن حوقل نیز، جهانگردان  از سرسبزی و زیبایی آب هوای نیشابور گفته اند: «هیچ وقت من در ایران، این همه شادابی و کشتزار ندیده ام و با این حظ بصری که از مشاهده آن داشتم و به گذشته آن هم می اندیشیدم به آسانی دلیل تعلق خاطر پادشاهان قدیم(و نیز مردم) را نسبت به این شهر دریافتم». ]لرد کرزن، 1844 میلادی[

 

افزون بر این از دیگر عوامل دلبستگی چاره ناپذیر مردم نیشابور به زاد و بوم خود را می بایست در شرایط آب وهوایی ناگوار  و وجود سرزمین های کم بازده و لم یزرع در اطراف این شهر دانست. حوزه جنوبی نیشابور عموما شرایطی بسیار نامطلوب دارد. البته دشت های آباد شمال نیشابور نیز به واسطه اینکه بیشتر از نیشابور در معرض تهاجم دشمنان  گوناگون  قرا داشته نمی توانسته است  مامنی مناسب برای ترک دیارکنندگان نیشابور بوده باشد. موقعیت سوق الجیشی و ارتباطی نیشابور باعث شده است که خست طبیعی در نواحی جنوبی آن  نتواند مانع پیشرفت آن گردد. ضمن اینکه فراخی حدود نیشابور و نواحی بسیار این شهر نیز در ادامه حیات آن قطعا تاثیر داشته است.

 

ب: موقعیت ارتباطی، تجاری و بازرگانی؛

از دیگر عوامل پایایی و بقای نیشابور، موقعیت ارتباطی و تجاری آن بوده است. جیحانی و ابن حوقل معتقدند که «توانگرترین مردم خراسان، نیشابوریانند». باید دید چه شرایطی باعث این قضاوت شده است. نیشابور همانند سایر شهر های خراسان و مهمتر از همه در مسیر راه کاروانی واقع بود که بزرگترین بازار مصرف عراق و بغداد را به آسیای میانه و ماورای آن متصل می کرد. این شهر مرکز تجمع و توزیع ذخایر دشت های سیبری و ولگا تا بلغار، و تولیدات چین و خاور دور از یک سو، و بازارها و تولیدات کرمان و سواحل خلیج فارس و هند از سوی دیگر بود، بطوری که کرمانیان بازاری از خود در نیشابور داشتند. این موقعیت ارتباطی حتی تا به امروز نیز حفظ شده است و در واقع نیشابور محل التقای شش راه اصلی کشور است. که امروزه راه آهن نیز بر آن افزوده شده است. این وضعیت خود یکی از دلایل بقای نیشابور بوده است. توان تولیدی نیشابور، خود از عوامل مؤثر بوده است. افزارمندان این شهر در خانه ها و مغازه هایشان اجناس صنعتی چون سوزن، چاقو و دیگر آهن آلات تولید می کردند و همچنین از مهمترین فرآورده های نیشابور منسوجات بود. کارگاه های نیشابور از هر دست پارچه تولید می نمودند، نازل ترین آنها چلوارها و نمد های ساده و بی نقش بود که مصارف عامه داشت و در بالاترین درجه، زربفت ها و پارچه های ابریشمی قرار داشت که برای برآوردن نیاز دربار و مراسم تشریفاتی بافته می شد. بنا به گفته ثعالبی، زربفت های عتابی و سقلاتونی نیشابور قابل مقایسه با بافت های بغدا و اصفهان بودند. نیشابور پارچه نفیس ویژه ای تولید می کرد که به نام این شهر به پارچه سابورس شهرت داشت. نیشابوریان به منابعی که لازمه بافت این گونه پارچه ها بود دسترسی داشتند. ابریشم خام از توتستان های سرزمین های ساحلی دریای خزر می رسید. پشم و مو، یا از گله های محلی تامین می گردید یا از بیابان های ترک نشین آورده می شد و پنبه، با تولید شهر بود یا از گرمسیرهای جنوب ایران و مگران حاصل می شد.

 

وضعیت ارتباطی و موقعیت تولیدی باعث توسعه تجارت نیشابور تا اقصان نقاط گردیده بود. ناصرخسرو که در سال 443ه.ق/1051م. از یمن به زادگاه خویش باز می گشت گزارش می دهد که معاملات تجاری در شبه جزیره عربستان با دینارهای طلای نیشابوری صورت می گیرد. این که حوزه تجاری نیشابور تا این حد گسترده است خود نشان از عمق  و استواری پایه های اقتصادی شهر و علاقمدی مردم آن به این سرزمین است که چنین پیشرفتی را ایجاد کرده اند.

 

ج: وجود اعیان و خاندان های اصیل؛

گروهی به عنوان اعیان شهر در طول تاریخ نیشابور  و خصوصا در قرون میانه اسلامی همانند خاندان های میکائیلیان، صابونی، معلمیان، صاعدیان، بتائیان، و امور عام المنفعه آنان که بر بسیاری از جنبه های زندگی مردم تأثیر می گذاشت همانند ساخت رباط و اهدا آن به اوقاف و حفر قنوات نیز ضمن اقزودن به منافع آنها از جمله عوامل دوام نیشابور میتواند باشد. حتی امروز نیز نقش ثروتمندان خیر را در احداث تاسیسات زیربنایی شهر هرچند کمرنگ است نمی توان نادیده گرفت. این اعیان که طبقه مرفه و مصلحت اندیش بودند گاهی نیز با زد و بندهای سیاسی به بقای شهر کمک می رساندند، چنانکه وقتی در سال 429 ه.ق.، طغرل سلجوقی، به نیشابور رسید، اعیان شهر بی درنگ شهر را به بهانه غیر قابل دفاع  بودن تسلیم مهاجمان کرده و موجودیت شهر را حفظ و تضمین نمودند.

 

د: خودباوری و خوداتکایی فرهنگی شهر؛

زمینه های جغرافیایی، ارتباطی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، خود موجب پیدایش  زمینه دیگری جهت دوام نیشابور گردید و آن خودباوری مردم شهر و خوداتکایی فکری و فرهنگی بود که از مفهوم شهر بودن و شهری بودن مردم آن ناشی می شد، مفهومی که در قرون میانه رواج داشت و جا افتاده بود. داشتن عنوان شهری برای ساکنان نیشابور، در مقابل روستایی و زندگی در شهر خود یک افتخار بود زیرا شهر ها مجمع علما، دانشمندان، مشایخ و نخبگان و بزرگان صاحب نام بود. آنجا محلی بود برای بدست آوردن نام و آوازه و بروز هنرها، از این روست که محل اجتماع شخصیت های برجسته محسوب می شد، شخصیت هایی که خود موجب اعتبار، پویایی و بقای زندگی برتر شهری می شدند».

براتعلی سعادتی فر، کارشناس ارشد تاریخ

 

روایت از:

سعادتی فر، براتعلی. «نیشابور ققنوس شرق»، ماهنامه جاده ابریشم، ضمیمه شماره 57، مردادماه 1382، ص170-17.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 13:13  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

وجه تسمیه و پیشینه تاریخی

نام اين شهر در اوستا «رئونت» آمده و به معني دارنده شكوه و جلال است. اين واژه در گذر زمان و دگرگوني زبان اوستايي به پهلوي به «راي‌اومند» تبديل شد. در نبشته هاي پهلوي، اين واژه به عنوان صفتي براي خداوند آمده است و در سر آغاز بيش تر نامه هاي پهلوي به چشم مي خورد. از اين رو مي توان دريافت كه آن شهر باستاني تا چه پايه نزد ايرانيان ارجمند بوده است، كه با چنين صفتي از آن ياد مي كنند. هم اكنون نيز بخش باختري نيشابور تا مرز سبزوار «ريوند» نام دارد و در دوران اسلامي نيز بزرگاني از آن برخاسته اند، كه در آثار اسلامي، از آن ياد شده است. اين نام، در شاهنامه به گونه «ريونيز»‌ به عنوان محلي که در يكي از نبردهاي ميان ايرانيان و تورانيان ويران گشته، آمده است. بر اساس متن کهن «نامه شهرستان هاي ايران» اين شهر در زمان شاپور اردشير ساساني دوباره ساخته شده است. در اين نامه از نيشابور به نام «نيوشاپوهر» ياد شده است. از سويي در همين دوره پارتيان ساکن خراسان، که از چيره گي اردشير خشنود نبودند، با ماندن نام پسر اردشير بر شهرستان هم راي نبوده و بدين روي صفت «ابرشهر» (به معني شهر برين) را بر آن نهادند و در پاره اي از نبشته هاي پهلوي، اين نام به گونه «اپر شتر» آمده است. اين نام به گونه اي همان نام پيشين را، كه به معني «دارنده شكوه بود» به ياد مي آورد. در نوشته هاي پس از اسلام نيز پيش از آن كه نام «نيشابور» آيد، «ابر شهر» آمده و برخي از نويسنده گان اين زمان نيز در معني آن بلندي زمين را دليل دانسته اند.

نيشابور در روزگار پادشاهي يزدگرد دوم (438- 457 م) از لحاظ اهميت در شمار شهرهايي چون مرو و سمرقند در دروه هاي بعدي بوده است. پيدا شدن سكه هاي ساساني در ويرانه هاي گوناگون نيشابور، خود نشان دهنده اهميت اين شهر در آن دوران است. نيشابور در سال 31 هـ . ق، در روزگار عثمان گشوده شد. شش سال بعد، در زمان خلافت حضرت علي(ع) گروهي از ايرانيان زرتشتي نيشابور شورش كردند، ولي اين مخالفت زود گذر و ناپايدار بود. نخستين امير ايراني كه در نيشابور پس از اسلام تخت نهاد، ابومسلم مروزي سپهبد جوانمرد ايراني بود، كه در سال 131 هـ . ق، به ياري سپاه خراسان بني اميه را پس از يك سده ستم، از پهنه زمين بزدود. پس از او سنباد گبر نيشابوري به خونخواهي ابومسلم، از نيشابور برخاست و چند سال با سپاهيان بني عباس جنگيد و سال ها (تا 138 هـ . ق) خاور ايران را از دستبرد عباسيان ايمن داشت.

طاهريان از سال 206 هـ . ق، نام مامون را از خطبه هاي نماز انداختند و نيشابور را پايتخت خود كردند. يعقوب ليث صفاري در سال 259 هـ . ق، بازمانده طاهريان را در نيشابور شكست داد و چندي نيز در نيشابور زيست. پس از شكست عمروليث از امير اسماعيل ساماني در سال 287 هـ . ق، بخارا پايتخت خراسان شد و همواره از سوي ايشان اميري بر نيشابور فرمان مي راند.

سلجوقيان هر از گاهي نيشابور را پايتخت خود قرار داده اند. در اين بين آلب ارسلان، ملكشاه و سنجر بيش تر در اين شهر به سر برده اند. در هجوم غزنويان به سال 549 هـ . ق، به علت پايداري مردم که به فرمان پيشواي مذهبي خويش امام محمد يحيي عمل کردند، شهر را به آتش كشيدند، كتابخانه ها را چپاول كردند و كتاب ها را سوزاندند. در حمله مغول (618 هـ . ق)، به فرمان تولي – پسر چنگيز – به علت کشته شدن داماد چنگيز به تير نيشابوريان، مردم و حتي سگ و گربه هاي شهر را كشتند. پس از يورش تولي خان و با خاك يكسان شدن شادياخ، شهر جديد نيشابور، در شمال شادياخ و شايد در روي ويرانه هاي نيشابور پيشين پي افكنده شد. 59 سال بعد شهر جديد نيز در زلزله اي که خرابي هايش از خرابي هاي لشگريان چنگيزي كمتر نبود به طور تمام ويران گشت. در 695 هـ . ق، با ورود غازان خان به خاك خراسان، فصل نويني در پيشينه اين شهر آغاز شد. اين بار باز در همان محل يا پيرامون ويرانه هاي نيشابور باستاني، شهر جديدي بنياد نهاده شد، كه مي توان آن را نيشابور جديد نام نهاد. در اواخر حكومت ايلخانان مغول در ايران، نيشابور جزو قلمرو سربداران سبزواري شد و در سال 782 هـ . ق نظر به اين كه خواجه علي مويد، آخرين فرمانرواي سربداران، اطاعت تيمور لنگ را گردن نهاد، نيشابور از خرابي هاي تيمور رهايي يافت.

با پيشرفت روز افزون مشهد از لحاظ مهمترين شهر زيارتي شيعيان در دوران صفوي، نه تنها نيشابور كمتر مورد توجه بود، بلكه همانند هرات و مشهد در خطر يورش اوزبكان و تركمانان و سرانجام افغانان بود. نخستين يورش افغان ها در پايان پادشاهي شاه سلطان حسين، سبب خرابي استحكامات و پاره اي از ساختمان هاي نيشابور شد. در 1160 هـ . ق، به دنبال كشته شدن نادر شاه افشار، يكي از سردارانش به نام احمد خان ابدالي، كه بعدها به احمد شاه دراني سرشناس شد، پس از چند بار نبرد، نيشابور را گرفت و خرابي هاي بسيار به بار آورد. وي عباسقلي خان بيات را به حكومت آن جا منصوب گردانيد، عباسقلي خان در نيشابور با دلسوزي و مردم نوازي گروهي از رنجبران و كشاورزان فراري شهر را تشويق به بازگشت كرد و به ساختن ديوار شهر و بازسازي پاره اي از خرابي ها همت گماشت. با اين حال نيشابور اهميت پيشين خود را پيدا نكرد تا آن كه در سده 13 هـ . ق، به دست قاجاريان افتاد.

 

نیشابور، نمایی از آرامگاه امامزاده محروق 

 

مشخصات جغرافيايي

شهرستان نيشابور، با پهنه اي حدود 9308 كيلومتر مربع، در شمال خراسان رضوي،از نظر جغرافيايي در 36 درجه و 12 دقيقه پهناي شمالي و 58 درجه و 48 دقيقه درازاي خاوري و بلندي 1193 متر از سطح دريا قرار دارد. اين شهرستان از شمال به شهرستان هاي چناران و قوچان، از باختر به شهرستان سبزوار، از خاور به شهرستان هاي مشهد و چناران و از جنوب به شهرستان هاي تربت حيدريه و كاشمر محدود است. آب و هوا در دامنه ها معتدل و در نواحي پست، اندك‌اندك بر گرما و خشكي هوا افزوده مي شود. شهرستان نيشابور پوشش گياهي گوناگوني را داراست. در بخش كوه‌پايه اي، گياهاني مانند ريواس، كماي و دانه شور و در بخش دشتي تاغ، گز و جنگل هاي دست ساز براي تثبيت شن هاي روان وجود دارد. در سرشماري سراسري سال 1375 جمعيت شهرستان نيشابور 412904 نفر برآورد شده كه از اين تعداد 158847 نفر در مركز اين شهرستان زندگي مي‌كردند.

 

منبع:

«نگاهی کوتاه به شهرستان نیشابور»،  بانک اطلاعات اصناف و مشاغل

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 13:43  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

ماهي سياه كوچولو در وبلاگ«نيشابور؛ شهر آناهيتا»، در مقاله اي كوتاه،

موضوع پراهميت زمين لرزه هاي نيشابور را به رشته بررسي درآورده،

و در پايان نيز نتايج و راهكارهايي را ارايه داده است، با هم مقاله مذكور را مي خوانيم:

 

«زلزلــه های ويران کننـده، همراه با نابــودی سازه ها و مردم، دگرريختی های زمين از جمله زمين لغزه، بطور متواتر بر اين گستره وارد آمده است. تمامی زلزله هايی که بر پيکره ی نيشابور وارد آمده، به دليل نبود دسترسی به اطلاعات و ثبت داده ها، در جدول و نوشتار نيامده است. برخی به خاطر اينکه خرابی به بار نياورده، به ثبت و ضبط نيامده است. بعضی از نواحی نيز به دليل نبود دسترسی و ضعف ارتباطات در ذهن تاريخ هم باقی نمانده  است.

 چنانچه خليفه ی نيشابور، بر پای حاشيه نويسی نسخه ای از کتاب تاريخ يمينی که به سال حدود 400 هجری قمری نوشته شده، يعنی قرن پنجم هجری، نيشابور از ابتدای بنا تا اين تاريخ 18 بار به زلزله خراب شده  است. در صورتی که بررسی های حال حاضر از اين شمار تنها 7 زلزله به ثبت رسيده است و بقيه ی زلزله ها به دست فراموشی سپرده شده است.

چنانچه از زلزله هايی که ثبت نشده و آخرين زلزله ای که بدون کشته و زخمی همراه بوده  است (آوريل 1949 ميلادی) صرف نظر شود و تنها به 11 زلزله ای که بين سال های 454 ميلادی تا 22 اوت 1928 ميلادی بر اين سرزمين وارد شده  است، اکتفا کنيم:

از سال 454 ميلادی تا 1928 ميلادی، طی 1474 سال 11 زلزله ی مخرب يادداشت شده است که ميانگين اين رويداد در اين دوره ی تاريخی، برابر 134 سال می باشد. يعنی به طور ميانگين هر 134 سال يک زلزله ی تخريب کننده بر اين گستره، گذشته است.

اگر اخبار وارده توسط خليفه ی نيشابور (حاشيه ی تاريخ يمينی) مبنی بر اينکه تا قرن يازدهم 18 بار، نيشابور به زلزله خراب شده است، درست باشد و ميانگين سالهای سلطنتی شاپور اول را سال 280 ميلادی در نظر بگيريم، نيشابور از ابتدای بنا تا اوت 1928 ميلادی 26 بار به زلزله خرابی کلی و يا باعث تخريب حداقل نيمی از شهر شده است. با اين وصف ميانگين تعداد زلزله ها طی 1648 سال (از قرن سوم ميلادی) 63 سال می باشد. يعنی نيشابور هر 63 سال يک بار، به زلزله خراب گرديده  است.

چنانچه تعداد زلزله هايی که از ابتدای بنا ی نيشابور تا سال 1145 ميلادی اتفاق افتاده است، 18 بار در نظر گرفته شود، ميانگين تعداد زلزله ها از نظر فاصله ی زمانی 48 سال خواهد بود. بدين معنی که هر 48 سال يک بار اين شهر به زلزله خراب شده است.

 

جدول شماره ی(3-1-2) زمين لرزه های عمده در نيشابور

 

 

رديف

 

تاريخ

وقوع

زمين لرزه

 

 

اثرات زمين لرزه

 

 

فصل

سال

 

 

ماه

سال

فاصله زمانی

از

زمين لرزه ی قبلی

1

25 ژوئيه 454

ميلادی

آسيب به ساختمانها و نابودی بسياری از افراد

زمستان

بهمن

از 280

ميلادی، 174 سال

2

مه 763 ميلادی

کوهها از جای کنده شد، دگرريختی

بهار

ارديبهشت

309

 سال

3

22 دسامبر 856

ميلادی

تلفات مالی و جاني، نابودی عمارت ها

پائيز

دی

93

سال

4

1145 ميلادی

تلفات مالی و جانی بسيار

 

 

289

سال

5

1209 ميلادی

ويرانی کامل

 

 

64

سال

6

1251 ميلادی

نابودی بخشی از شادياخ

 

 

42

سال

7

7 اکتبر 1270 ميلادی

حومه شادياخ و نابودی چند روستا و 10000 کشته

پاييز

مهر

19

سال

8

فوريه

1389 ميلادی

ويرانی تمام شهر، دگرريختی زمين، زمين لغزه

زمستان

بهمن

119

سال

9

23 نوامبر 1405 ميلادی

ويرانی تمام شهر 30000 تن کشته

پائيز

آذر

16

سال

10

30 ژوئيه 1673 ميلادی

نيمی از شهر فرو ريخت، 1600 تن کشته

زمستان

بهمن

268

سال

11

22 اوت 1928 ميلادی

آسيب به ساختمانها و 10 نفر کشته

تابستان

شهريور

255

سال

12

23 آوريل 1949 ميلادی

آسيب به ساختمانها، بدون کشته

بهار

ارديبهشت

21

سال

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

همانطور که در جدول شماره ی (3 – 2) مشاهده می گردد، از نظر فاصله ی زمانی بين دو زلزله، کمترين فاصله ی زمانی 16 سال می باشد که بين زلزله های 1389 و 1405 ميلادی روی داده است.  بيشترين فاصله ی زمانی ميان دو زلزله، متعلق به زلزله های 454 ميلادی و 763 ميلادی، 309 سال می باشد.

از  آخرين زلزله ی تخريب کننده که همراه با نابودی تعدای از افراد اين شهر بوده است، از سال 1928 ميلادی تاکنون 76 سال می گذرد.

از آخرين زلزله که نيمی از شهر را در هم کوبيده است، ژوئيه ی 1673 تا حال حاضر 331 سال می گذرد. ضمناً به اين مطلب نيز توجه داشته باشيم که بيشترين فاصله ی زمانی ميان دو  زمين لرزه 309 سال و بيشترين ميانگين سال های اين رويداد از قرن پنجم ميلادی 134 سال می باشد.

از سال 1928 ميلادی که رويداد  زمين لرزه باعث تخريب برخی ساختمان ها و از بين رفتن تعداد 10 نفر از ساکنين نيشابور گرديد، تا حال حاضر زلزله ی ويرانگری اتفاق نيفتاده است. يعنی حدود 76 سال از اين واقعه می گذرد. اما از ژوئيه 1673 ميلادی که باعث ويرانی نيمی از شهر گرديد، تاکنون 331 سال می گذرد ويک دوره ی آرامش در حال سپری شدن است.

با توجه به داده ها و بررسی هايی که انجام شده نشان از اين می باشد که دو  زمين لرزه بزرگ 1270 و 1405 در پهنـه ی باختـری نيشـابور روی داده  است و از ايـن رو گسله ی 55 کيلو متری فشاری نيشابور می تواند سرچشمه ی اين دو  زمين لرزه باشد. دو  زمين لرزه 1209 و 1389 ميلادی در پهنه ی خاوری نيشابور روی داده و از اين رو گسله ی 95 کيـلومتری فشاری بينالود می تواند سرچشمه ی اين دو  زمين لرزه باشد. اين بررسی پيشنهاد می کند که با رويداد هر يک از اين چهار زمين لـرزه ی بزرگ، هر يک از گسـله های بينـالود و نيـشابور در ازای خود جابه جا شده اند. از آنجا که اين دو گسله خود بخشی از گروه گسله هايی هستند که ديگر گسله هايی چون شمال نيشابور، اسفراين و بوژان را نيز در بر می گيرند، اين امکان نيز وجود دارد که يکی از اين گسله ها و يا گسله ی پوشيده در پهنه ی نيشابور نيز جابه جا شدگی داشته اند.

 

در هر صورت، لرزه خيزی سرزمين ايران در بسياری نقاط آن بر همگان روشن و واضح  است. از طرفی پهنه ی لرزه خيز نيشابور، با توجه به وجود گسل های کاری و فعالی که شرح آن گذشت و تاريخچه ی رويدادهای مخرب آن بيان گرديد، تنها فعاليتی که در اين راستا می توان انجام داد اين است که راه های پيش بينی و کاهش خطرهای ناشی از  زمين لرزه را در اين پهنه بررسی نمائيم.

فجايع ناشی از زلزله در حقيقت نمونه ی روشنی از تأثيرات متقابل ميان دو پديده ی طبيعت و انسان است. واقعيت آن است که در زمان وقوع چنين حوادثی، به خاطر اينکه آشنايی درستی از محل سکونتی و فعاليتی خودمان نداريم، دچار چنين آسيب ديدگی های جدی می شويم. بنابراين بهتر است اين حقيقت روشن گردد که بازتاب های سازه های انسانی است که در مقابل اين سانحه ی طبيعی فاجعه می آفريند.

شناخت همه جـانبه و سيستماتيک از محيـط طبيعی و محيطی که بـرای زندگی انتخاب می گردد، نخستين گام در برابر مقابله با چنين حوادثی می تواند باشد. در اين زمينه مکانيسم گسله های موجود در پهنه ی محـل سکونت و دیگر فعاليت های خويش، نظير طول گسل، دوره ی برگشت و ميزان بيشترين پتانسيل لرزه خيزی، بايستی مورد ارزيابی قرار گرفته و مطابق با آن به الگو سازی بناهای سکونتی، صنعتی، تجاری، حمل و نقل و ... بپردازيم.

 

آنچه در اين بحث به نظر می رسد آن است که فراتر از مقاوم سازی سازه ها، به طور کلی محيط شهريمان را متناسب با شناختی که از محيط داريم طراحی کنيم.

از جمله آن که:

  • مشخص کردن مکان استقرار، تراکم، ابعاد سکونتگاه ها
  • اندازه ی شهر و عناصر تشکيل دهنده ی شهری
  • مکان گزينی کاربری ها
  • فرم شهر
  • زيرساخت های شهری
  • چگونگی رشد شهر و مديريت در توسعه ی شهری
  • چگونگی و تعيين الگوهای ارتباطات داخلی و حمل و نقل
  • اجباری کردن استاندارد مصالح و فراورده های ساختمانی
  • نظارت جدي بر آئين نامه های لازم الاجرا به ويژه آئين نامه ی طراحي ساختمان ها در برابر زلزله
  • به روز کردن شبکه های لرزه نگاری و تسريع در فرآيند صنعتی شدن ساختمان سازی
  • ايجاد تفکر سبستمی در کشور»
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 9:42  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

«يعقوبي» در كتاب «البلدان»، قديمي ترين كتاب جغرافيايي عربي

كه بدست ما رسيده است و دستاورد سفرهاي وي در بلاد اسلامي مي باشد،

درباره نيشابور چنين نوشته است:

 

نيشابور

«و از قومس بر جاده ي بزرگ تا شهر نيشابور نه منزل راه است و نيشابور ولايتي است وسيع با نواحي بسيار كه از آن جمله است «طبسين»و «قوهستان»و «نسا»و «ابيورد» و «ابرشهر» و «جام» و «باخرز» و «طوس» و شهر بزرگ طوس بآن «نوقان» گفته مي شود، و «زُوْزَن» و «اسفراين» بر جاده ي راه گرگان است، نيشابور را عبدالله ابن عامربن كريز در خلافت عثمان در سال سي فتح كرد و اهالي آن مردمي بهم آميخته از عرب و عجم اند و آب آشاميدني آن از چشمه ها و رودخانه هاست و خراج آن به  چهر ميليون درهم مي رسد و داخل در خراج خراسان است و در همه چيز تابع آن است، عبدالله بن طاهر به شهر نيشابور فرود آمد و به ترتيبي كه واليان انجام مي دادند، از آنجا به طرف مرو پيش نرفت و در نيشابور بناي عجيب «شادياخ» را ساخت و سپس «منار» را بنا كرد. بعضي كسان طاهر مرا خبر داد كه از نيشابور مرو ده منزل است و از نيشابور تا هرات ده منزل و از نيشابور تا گرگان ده منزل و از نيشابور تا دامغان ده منزل و از نيشابور بر شاهراه و جاده اعظم تا سرخس شش منزل كه اول منازل «قصرالريح» است و آن را به فارسي «دزباد» گويند و سپس خاكسار و سپس «فرودان» و آن را كتلي گلي است و ...». (ص54)

 

البلدان يعقوبي (Al-Boldan)

 

درباره ي البلدان و يعقوبي

تاريخ تاليف البلدان را در سالهاي 891-892م (278-279هـ) دانسته اند، در سال 1860م قسمت مربوط به مغرب اين كتاب به همت دخويه [De Goeje] (1836-1909م) خاورشناس هلندي به چاپ رسيد. اين نخستين اثري بود كه در دنيا از يعقوبي انتشار يافته است. تمام كتاب در سال 1861م. به همت جوينبول [Juynboll] مستشرق هلندي، در سال 1891 نيز تمام كتاب به همت دخويه در لندن، براي چهارمين بار البلدان از روي يكي از دو چاپ اروپا با مقدمه مختصر و بدون فهرست در مطبعه حيدريه نجف و در سال 1927 ترجمه فرانسوي البلدان به همت خاورشناس ويت [Wiet] انتشار يافت.(ص15و16)

اما ابن واضح يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب اسحاق بن جعفربن وهب بن واضح كاتب اخباري عباسي اصفهاني، از مورخان و جغرافي شناسان بزرگ اسلامي در عصر عباسي دوم بوده است، در جغرافيا همان بزرگي و تقدم را شايسته است كه در تاريخ، و بگفته ي بعضي مي توان او را معلم جغرافياي مسلمين شمرد. يعقوبي اصلا ايراني و از مردم اصفهان بوده است، از تاريخ ولادت و محل ولادت يعقوبي در مآخذ مربوط چيز بدست نيامد. (ص10و11)

 

منبع:

احمدبن ابي يعقوب.«البلدان»، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343.

 

لينك مرتبط:

جديد ترين چاپ كتاب البلدان

زبان: فارسي

مترجم: محمد ابراهيم آيتي

انتشارات علمی و فرهنگی

البلدان يكي از كهن ترين و بهترين كتب جغرافيايي است كه از دير باز مورد توجه جغرافيانويسان ايراني و عرب بوده ، پس از توصيف كامل بغداد و سرمن راي ، در سه بخش از سرزمنين هاي معروف زمان خويش سخن مي گويد و سپس ، در ملحقات كتاب به ذكر مطالب مختلف جغرافيايي مي پردازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 10:43  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

ماهي سياه كوچولو در وبلاگ نيشابور شهر آناهيتا

از ديد زمين شناسي جديد

هم به نيشابور نظري داشته و در يادداشت جمعه 11 دي 1383 چنين نوشته:

 

مورفوژنز آنتروپيک و نئوژئومورفولوژی

سطح زمين تحت تاثير تغييرات بسيار زياد و دگرگونی های عميقی در نتيجه فعاليت های انسان واقع شده است. پيش بينی می شود که اين سطح از تاثيرات انسان با تاثيرات ناشی از فرايند های اصلی کلاسيک ژئومورفيک، مانند حمل ونقل رسوبات رودخانه ای برابر و همسان باشد. انسان بسيار سريع به تغيير و دگرگونی چشم انداز های جغرافيايی منجر می گردد و نتايج ناشی  از اين تغييرات به طور مستقيم بر روی عموم مردم  موثر می باشد.

تغيير چشم انداز انسانی يا آنتروپيک سابقه زمين شناسی زيادی ندارد و ممکن است تحول بازگشت ناپذير ی را به يک چشم انداز جديد و نو، متفاوت از آنچه که تاکنون داشته اي تجربه کنيم. به همين دليل پيش بينی خط سير چشم انداز آينده اهميت فزاينده ای را در بر خواهد داشت.

چگونگی اين توصيفات قابل توجه است. به اين دليل که آغاز دوره زمين شناسی جديد يا دوره آنتروپوسن فرصت بی نظيری را برای جامعه ژئومورفولوژی فراهم می آورد. اين فرصت ها مشکلات چالش انگيز، عقلانی و جديدی را بوجود می آورد، اکتشافات مهيج آوری که ژئومورفولوژی می تواند به طور محوری در مباحث پيش بينی های احتمالی  آينده، مربوط به سطح زمين، شرکت جويد. شايد بتوان گفت که اين يک شانس بزرگ تلقی خواهد شد که بتوان دامنه علم ژئومورفولوژی را گسترش داد و فراتر از اين شرايط، موضوع مربوط به چشم انداز طبيعی وابسته در برخورد با رفتار انسانها است. ژئومورفولوژی جديد بايستی اشکالی را که تاثير گذار هستند پيش بينی کند، به همين دليل می توانيم از آن به عنوان نئو ژئومورفولوژی ياد کنيم. ژئومورفولوژی جديد، با مطالعه در ژئومورفولوژی کلاسيک و زمين شناسی، همچنين ترکيبی با عناصر اقتصادی ديگر علوم انسانی در بنياد اطلاعاتی نيروهای طبيعی که دگرگونی چشم انداز را پيش می برند، در تعيين مفاهيم بيشتری از اين شرايط که نقش نيروهای طبيعی را دارند کمک می کند. ترکيب نيروهای طبيعی و انسانی که تغييرات چشم انداز را به پيش می برند، نيروهای آنتروپيک را مشخص می سازد. نئو ژئومورفولوژی مطالعه نيروهای آنتروپيک و عرضه آنها و تاثيرات احتمالی آينده ی چشم انداز است.  ويژگی های بی نظير همراه با نيروهای آنتروپيک، آگاهی، هدف و آينده نگری را در بر می گيرد. اين ويژگی ها وقوع پديده های کاملا جديدی را پشتيبانی می کنند. مانند مهندسی و مديريت صحيح چشم انداز و نظاير آن. تاثيرات عمدی در تغيير شکل چهره ی زمين، پديده هايی را درمقياس زمانی کوتاه به وجود می آورد. تاثيرات مستقيم اين تغيير در جامعه، قابليت آينده نگری و تحت نفوذ قرار دادن عمدی آينده چشم انداز جهانی، اهميت پيش بينی نئو ژئومورفولوژی را برای ما روشن می سازد.

امروز سطح زمين تحت تاثير دگرگونی های عميق ناشی از فعاليت های انسانی است. تغييرات شديد جريانهای رودخانه، دگرگونی در وضع و ساختمان طبقات زمين، تغيير و تبديل توپوگرافی زمين، پسروی سواحل، دگرگون سازی های مربوط به پوشش گياهی، سيستم های بوم شناختی و هيدرولوژيکی، تنها مقدمه ای از مواد جديد در داخل و بيرون از سطح زمين، تغييرا ت آب و هوا و پاسخ های بعدی سطح زمين در برابر آن تغييرات است. اين تغييرات نشانگر اين است که قلمرو نابودی روی سطح زمين، در هماوردی عواملی است که امروزه به عنوان نيروهای آنتروپيک خوانده می شود. اين تاثيرات مختلط، به طور مستقيم و غير مستقيم ناشی از فعاليت های موجودات انسانی است.

ما به عنوان ژئومورفولوژيست پيش بينی خواهيم کرد  که چگونه عکس العملی در اين اوضاع رخ خواهد داد.

 

اهميت تاثيرا ت آنتروپيک

يکی از سوالات اساسی چگونگی فعاليت های انسان به عنوان نيروهای ژئومورفيک است. فرايندهای مهم ژئومورفيک شامل فرايندهای رودخانه ای، يخچالی، مجاور يخچالی، شيب تپه ها، سواحل و تکتونيک (نيروهای زمين ساختی) می گردد. فرايندهای ژئومورفيک آنتروپيک يا آنتروپوژنيک دربردارنده ی تاثيرات مربوط به کشاورزی، راه سازی، ساختمان سازی، استخراج معادن، فعاليت های نظامی و نظاير آن می شود. پيش بينی می گردد، فرسايش زراعی يک تاثير غالب آنتروپيک در بين عوامل فوق محسوب گردد. اگرچه فعاليت هايی مانند ساختمان سازی بسيار قابل توجه است.

فعاليت های  آنتروپيک مانند جريان هوا يا جريان رودخانه هاست. چرا که جريان هوا  هر روز در حال وقوع و رخداد است و همه ی گستره جهان را شامل می شود، دائماً در حال تغيير بوده و به طور اساسی بر روی ما تاًثير می گذارد. اعمال رودخانه ای نيز شامل تخريب، حمل و رسوبگذاری است. فعاليت های انسان نيز در بردارنده تخريب از يک سو، حمل و جابجايی با انواع وسايل نقليه امروزی از سويی ديگر منجر به رسوبگذاری، انباشت و به جا گذاری در ديگر مکان ها می گردد.

تغيير شکل سريع چشم انداز توسط فعاليت های انسان به طور دراماتيک و تأسف انگيزی در حال افزايش است.

يکی از اين تغييرات در محيط های شهری اتفاق می افتد. محيط هايی با چشم اندازهای جغرافيايی خاص که با فرهنگ، آداب و رسوم، مذهب، تکنولوژی و نوع محيط طبيعی آن مشخص می گردد.

 

فرايندهای آنتروپوژنيک در نيشابور

نيشابور يکی از اين محيط ها می با شد. با نگاهی جستجوگرانه در عکس هوايی نيشابور در سال 1955 ميلادی (1344 هجری شمسی) بسياری از اين تغييرات  آنتروپيک آشکار  می شود.

 زمين های کشاورزی زيادی در مدت زمان 50 سال گذشته ازبين رفته است و جای آن را خانه های مسکونی، تجاری و کاربری های گوناگون ويژه ی شهر را به خود اختصاص داده است.

 ديوار باغها ی آن که روزی ييلاق صاحبان آن را تشکيل  می داد و ايام فراغتی را برای آنان فراهم می نمود، امروز از بين رفته  است و درختانش به يمن دل صاحبان آن سوخته و زمين آن به قطعاتی تقسيم و در هر يک از آنها نقبی (چاهی) تعبيه شده است تا هم آبهای زيرزمينی را از طريق آبهای زايد شهری آلوده سازد و هم تغيير ساز چهره های طبيعی زمين محسوب گردد. بناهای مسکونی آن نيز بلندايی را در جهت ايجاد پستی ها و بلنديها ايجاد کرده است.

 قنات های آن نيز که روزی فراهم ساز آبهای گوارايی محسوب می شدند، همگی تخريب و دهانه ی کاريزها، که روزگاری بر شانه هايشان امکان گذرگاهی برای خستگان از کار روزانه ی شهری را فراهم می ساختند،  به تدريج از زباله ها پر شدند تا ديگر بار هوس تشنگی آب گذشته را ننمايند و بر روی آنان خانه هايی تا از ديد هميشه تاريخ پنهان باقی بمانند.

شريانهای اصلی اين شهر، رگهای انتقال آب و حيات بخش زندگی شهری بودند که در گذشته به دليل وجود همين ارزشها، سلب هر انتخاب ديگری را از حاکمان گذشته در ايجاد شهر در هر مکان ديگر می نمود، اما امروز از فشار و جريان گذشته شان باز مانده اند. بسترشان کانون برداشت موادی گرديده است تا به کار ساختمان سازی آيد و چاله هايی تا مسکن آيندگان باشد، مگر در خواب شبانگاهی شان رودخانه ها را در خروش بينند و در بيداری روزانه شان خانه خراب هايی را که از خشکی رود و فرو نشينی های آن به عزايشان نشانده است.

در سفر به اين شهر باستانی، نمونه ای از شهر های قديمی پيداست. ناله ی کلنگ آن پير عرق ريز هنوز هم به گوش می رسد که از ترس حمله ی بيگانگان، خندقی را به نيروی خسته ی دلش ايجاد می کند، اما .... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 9:56  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

به گواهي تاريخ، نيشابور همواره در معرض زلزله قرار داشته است، و اكنون هر لحظه بايد منتظر تكان ديگري بود... !!! بايد آماده باشيم، پيش از آنكه فرصت آمادگي از ما سلب شود.

 

«براي مقابله با هر پديده اي بايد ابتدا آن را تا حدودي شناخت، چرا که با شناخت مکانيسم زلزله، خانواده ها بهتر ميتوانند براي مقابله با آن تصميم بگيرند و راههاي صحيح مقاوم سازي را انتخاب نمايند. براي مثال نقاط امن را تشخيص دهند و بدانند که زلزله چگونه و چه نوع سازه ها را تخريب مي کند.»

 

به كمك پايگاه اطلاع رسانی جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران

مختصري به بررســــــي اين پديده مي پردازيم؛

 

اما زلزله چيست؟

زلزله عبارتست از لرزش زمين در اثر آزاد سازي سريع انرژي که اغلب موارد در اثر لغزش در امتداد يک گسل در پوسته زمين اتفاق مي­افتد. انرژي آزاد شده از محل آزاد شدن آن، که کانون ناميده مي­شود، بصورت امواج در همه جهتها منتشر مي­شود. اين موجها شباهت بسيار زيادي به امواج ايجاد شده در اثر فروافتادن يک سنگ در آب آرام يک حوضچه دارد. به همان ترتيب که ضربه سنگ باعث به جنبش درآوردن امواج آب ميشود، يک زلزله امواج لرزه­اي را ايجاد مي­کند که در زمين منتشر مي­شوند. با وجود اينکه انرژي آزاد شده با فاصله گرفتن از کانون زلزله به سرعت پراکنده شده و ميرا مي­شود، ولي ابزارهاي بسيار حساسي که در سراسر جهان بمنظور ثبت ارتعاشات پوسته زمين نصب شده اند، آن را حس کرده و ثبت مي­کنند.

 

مکانيزم خرابي در زلزله

عواملي که در يک زلزله باعث ايجاد خسارت ميگردند عبارتند از:

 

1-    نيروهاي دروني شديد ايجاد شده بر اثر جنبش شديد زمين

2-    آتش سوزي هاي ناشي از زمينلرزه

3-    تغيير در خواص فيزيکي خاکها ( نشستها، پديده آبگونگي و ... )

4-    بر اثر جابجائي مستقيم گسلها در محل ساخت سازه ها

5-    بواسطه زمين لغزشها ( زمين لغزش عبارتست از فروريزش دامنه شيبها )

6-    بواسطه موجهاي بلند ايجاد شده توسط زلزله در درياها ( آبرانش )

 

از بين عوامل فوق، جبش شديد زمين، مهمترين عامل خرابي و تلفات جاني در زلزله­ها ميباشد. که با معرفي امواج لرزه و اندازه گيري آنها، اين بحث ادامه مي­يابد.

خطر آتش سوزي پس از زمين لرزه نيز بايد مورد تاکيد قرار بگيرد. در ايران بدليل مصالح مورد استفاده تا کنون گزارش زيادي از آتش سوزيهاي پس از زلزله دريافت نشده است ولي در کشورهايي مانند ژاپن و آمريکا، که چوب يکي از مهمترين مصالح استفاده شده در ساختمانها ميباشد، گزارشهاي زيادي وجود دارد، همانند زلزله سال 1906 سان فرانسيسکو و يا زلزله 1923 شهر توکيو.

 شايد جابجايي مستقيم در اثر گسلش ترسناکترين جنبه زلزله­ها از ديد عموم مردم باشد، با اين حال در مقايسه با جبش شديد زمين، اين گونه آسيب بسيار نادر است. منطقه­اي که در معرض گسلش قرار دارد، بسيار کمتر از سطحي است که از تکانهاي شديد زمين تاثير مي­پذيرد.

 

پيش بيني زمينلرزه

 منظور از پيش بيني زلزله، پيشبيني مکان، پيش بيني بزرگا و پيش بيني زمان وقوع زلزله است. براي بسياري از افراد جامعه، مفهوم پيشبيني، فقط به معناي پيشبيني زمان زلزله است. تلاشهاي بيشماري براي بدست آوردن سرنخهاي فيزيکي براي پيشبيني زلزله انجام پذيرفته است. در سال 1975 چينيها توانستند زلزله هاي­چنگ را بر اساس افزايش لرزه خيزي ( پيش لرزه ها ) و نا آرامي حيوانات پيشبيني نموده و منطقه وسيعي را تخليه کنند.

هر پارامتري که قبل از وقوع زمين لرزه تغييراتي در آن پديد ايد، بگونه اي که بتوان با بررسي دقيق اين تغييرات زمين لرزه را پيشبيني نمود، پيش نشانگر گفته مي­شود. تا کنون پيش نشانگرهاي متعددي که تعداد آنها به بيش از 30 مورد مي­رسد شناخته شده است. اين پيش نشانگرها عبارتند از: تغيير شکل پوسته زمين، تغيير در تراز دريا، کج شدگي، تنجيدگي و تنجشهاي پوسته­اي، پيش نشانگرهاي زمين مغناطيسي و ژئوالکتريکي، تغيير در ميدان گرانشي، پيش لرزه­ها، انتشار گاز رادن، تغيير در دبي و ارتفاع آبهاي زيرزميني، رفتار حيوانات و ...

مشکل اصلي در استفاده از پيش نشانگرها، نياز به ثبت مداوم و مستمر آنها و بررسي تغييرات حاصله مي­باشد. براي مثال سطح آبهاي زير زميني بصورت طبيعي در فصلهاي مختلف نوسان دارد، ولي با ثبت مداوم و چندين ساله اين نوسانها، ميزان ميانگين سطح آب زير زميني در فصلي مشخص، بدست مي­ايد که در صورت تغيير غير عادي در آن قابل تشخيص است. از طرف ديگر، بدليل دخيل بودن عوامل ديگر در پارامترهاي موجود، لازم است تا چند عامل پيش نشانگر بصورت همزمان مورد بررسي قرار بگيرد.

 

763م، خراسان. در سال 763 زمين لرزه فاجعه باري در خراسان روي داد که کوه ها را از جاي خود حرکت داد و هيچ درختي و سنگي را برجاي خويش استوار باقي نگذاشت. باز شناختن ناحيه آسيبديده ناممکن است اما لرزه، که زمين لغزه هايي را به راه انداخته و يا با دگر ريختي هاي زمين همراه بوده است. بنظر نمي رسد که به هيچ يک از مراکز جمعيت آسيب رسانده باشد. محل هاي احتمالي اين زمين لرزه، که راههاي ارتباطي مهمي از آن مي گذشته، مي تواند منطقه قهستان ( خواف، قاين، طبس) و يا ناحيه جاجرم، جوين، نيشابور بوده باشد.

 

856( 22 دسامبر)، قومس. در روز سه شنبه 18 شعبان 242 زمين لرزه فاجعه باري در البرز خاوري روي داد که منطقه قومس و ناحيه خراسان باختري، توابع نيشابور، را ويران کرد. در درازناي قطعه زمين حاصلخيزي که به طول 350 کيلومتر ميان البرز و دشت کوير، از خور تا فراسوي بسطام و در بخش هايي از طبرستان و گرگان کشيده شده است، 200000 تن کشته شدند و عملاً همه روستاها ويران شد. در منطقه قومس، بيشترين زيان هاي زمين لرزه به دامغان رسيد که نيمي از شهر ويران شد و در ان 45096 تن کشته شدند. در مناطق کوهستاني دگر ريختي هاي گسترده زمين، و از جمله احتمالاً گسلش سطحي، روي داد. شهر قديمي قومس، مرکز پيشين ايالتة نيز ويران و احتمالاً پس از زمين لرزه سرانجام متروک شد. يک سوم بسطام فرو ريخت و در منطقه ميان اين شهر و دامغان،  دو نسل بعد هنوز اثرات زمين لرزه مشاهده مي شده است. طبرستان وگرگان نيز در اثر زمين لرزه آسيب ديد، و لرزه اثر فاجعه باري بر منابع تامين آب منطقه قومس داشت زيرا باعث خشکيدن چشمه ها و قنات ها شد، و يا با به راه انداختن زمين لغزه هايي مسير رودهايي را که به سوي دشت جريان داشتند سد کرد.

بيرون از منطقه کلانلرزه اي، نيشابور در سوي خاور و ايالت جبال در سوي باختر و جنوب باختر قومس نيز به شدت لرزيدند و زمين لرزه در ري، قم و حتي در اصفهان حس شد و در آنجا نگراني زيادي برانگيخت.  پسلرزه ها چند سال ادامه يافت و احتمالاً مايه آسيب هايي در خراسان باختري شد.

 

1145 م، نيشابور. درسال 540 ق زمين لرزه اي با ويرانگري در منطقه حلوان ( سرپل ذهاب) روي داد و سبب دگر ريختي هاي زمين در کوه ها شد.رباط بهروزي ويران شد و شمار بزرگي از کوچ نشينان ترکمن  کشته شدند . در بغداد لرزه بشدت حس شد و زمين به هنگام جنبش چند بار شکل امواج بخود گرفت و باعث ترک خوردن برخي ديوارها شد.

 

1209 م ، نيشابور. در سال 605 ق زمين لرزه فاجعه باري، که در سرتاسر بخش بزرگي از خراسان

باختري حس شد، منطقه نيشابور را تقريباً بکلي ويران کرد. شمار بسيار اندکي از ساختمان ها در نيشابور توانستند در برابر لرزه ايستادگي کنند و اين استثناء ها عبارت بودند از مسجد منبعي و ميدان اصلي. بقيه شهر فرو ريخت و به رغم اين واقعيت که پيشلرزه ها به مردم هشدار داده بود و بسياري از آنان به فضاي باز گريخته بودند، شمار بسياري از مردم کشته شدند. آسيب در بيرون شهر نيز به همان اندازه سنگين بود، به گونه اي که در چندين روستا حتي يک تن نيز جان بدر نبرد. در مجموع، پيرامون 10000 تن کشته شدند . پسلرزه ها به مدت دو ماه دنباله داشتند و شهر نيشابور دگربار بر همان جايگاه ساخته شد.

 

1251 م ، نيشابور.  زمين لرزه اي در نيشابور درسال 649 ق بخشي از شادياخ را بکلي ويران کرد.

 

1270 م( 7 اکتبر)، نيشابور. در بامداد 19 صفر 669، زمين لرزه فاجعه باري در نيشابور روي داد،‌حومه پيشين شهر، شادياخ، و شماري روستا را ويران کرد و 10000 تن از مردم از ميان رفتند. به همه  ساختمان هاي عمده،‌از جمله مناره مسجد جامع،‌ زيان رسيد. پسلرزه ها تقريباً بدون وقفه به مدت دو هفته دنباله داشت. سرانجام، نيشابور در جايي که از جايگاه پيشينش قدري فاصله داشت دگر باره ساخته شد.

 

1389 م ( فوريه)، نيشابور. درصفر 791 بار ديگر يک زمين لرزه فاجعه بار به دنبال پيشلرزه هاي نيرومندي که به مدت چهار روز روي مي دادند، به نيشابور آسيب رساند. لرزه اصلي، که بسيار شديد بود و مايه ويراني تقريباً آني گرديد. شهر را به تمامي ويران کرد و همه ساکنان شهر، بجز شمار اندکي را کشت.

چند ماه پس از زمين لرزه، بازماندگان در نزديکي ويرانه هاي شهر ساختمانهايي را که سقف آنها با تير و چادر پوشانده مي شد برپا کردند. دگرريختي زمين،‌ احتمالاً زمين لغزه ها، آسيب هاي اساسي به برخي از روستاها راسند و به کشمکش هاي بعدي بر سر مالکيت زمين در نواحي آسيب ديده انجاميد.

 

1405 م ( 23 نوامبر)، نيشابور. در 30 جمادي الاول 808 زمين لرزه فاجعه باري در نيشابور و توابع آن روي داد. شهر کاملاً ويران شد و تنها کساني که در بيرون و در صحرا بودند جان بدر بردند. پسلرزه اي ويرانگر به مدت چندين روز دنباله داشت و در مجموع بيش از 30000 تن جان باختند و هيچ ساختماني پا برجا نماند. شهر، شايد در جاي کنوني خود، دگر بار ساخته شد.

 

1673 م، ( 30 ژوئيه)، مشهد. در 15 ربيع الثاني 1084 زمين لرزه ويرانگري در خراسان روي داد. دو سوم مشهد، از جمله گنبد مرقد امام رضا، سقف گنبدي مسجد گوهر شاد و بسياري ساختمان هاي همگاني، ويران شد. 4000 تن کشته شدند. نيشابور نيز به سختي آسيب ديد و نيمي از شهر فرو ريخت و 1600 تن جان خود را از دست دادند. گفته شده است که شهر کوچک ديگري نيز بکلي ويران شده بوده است.

 

و براي آگاهي بيشتر:

از سايت پايگاه اطلاع رسانی جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران بازديد نماييد.

(CLICK HERE)

 

آدرس: تهران - بلوار كشاورز - خيابان عبدالله زاده (دهكده سابق) - خيابان سازمان آب - پلاك 74 - ساختمان پيام - واحد 4

تلفن: 021- 88965449

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1384ساعت 14:10  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 در فصل پايانی کتاب «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»

تحت عنوان «نيشابور مهد دانش و سخنوری» آمده است:

 

نيشابور بزرگترين مرکز دانش دنيای اسلامی  و مهد ارجمند ترين شاعران، سخنوران و دانشمندان ايران بعد از بلخ، مرو و هرات، چهارمين شهر خراسان باستانی محسوب می شد. پاره ای از محققان چنين پنداشته اند که نيشابور مشتق از کلمه «نوشاپور» يا شهر زيبای شاپور است. به گفته ی چند تن از جغرافی نویسان مشهور اسلامی، نيشابور در دوران زمامداری يزدگرد دوم (438 تا 457م.)، از لحاظ اهميت در عداد شهرهايی چون مرو و سمرقند دوره های بعدی بوده است. در فهرست پهلوی شهرهای ايران چنين نوشته اند که شاپور اول فرزند اردشير اين شهر را در نقطه ای بنا کرد که حريف تورانی خود، پالزهاک، را به خاک هلاک انداخت. خواه اين سخن درست باشد يا نه، پيدا شدن سکه های ساسانسی در ويرانه های مختلف نيشابور دليل بر آن است که اين شهر در دوره ی  يکی از مهمترين شهر های ايران بوده است. در ميان نوشته های مورخان ارمنی نيز به مطالب جالبی دست می يابيم که از اهميت شهر نيشابور حکايت می کند.

 

نيشابور يا به گفته ی مورخان تازی، ابرشهر (Abarshahr) در عهد عمر يا به روايتی در دوران خلافت عثمان، به سال 31 هـ.  مسخر شد و مهاجمان مسلمان با ساختن مسجدی در آن شهر، طومار آیین زرتشتی را برچيدند. با آنکه ظاهرا شش سال بعد در دوران خلافت اميرالمؤمنين علی (ع)، پاره ای از ايرانيان زرتشتی بواسطه ی نارضایی از فرمانروايان نامهذب باديه نشين، علم شورش در نيشابور را برافراشتند اين مخالفت زودگذر و ناپايدار بود. از اين تاريخ تا سی ساله ی اول سده ی سوم هجری که طاهريان نيشابور را پايتخت خود ساختند، مرو بزرگترين شهر خراسان محسوب می شد و نيشابور چندان اهميتی نداشت. 

تنديس شاپور ساساني

 

بر گرفته از:

طاهری، ابوالقاسم. «جغرافيای تاريخی خراسان از نظر جهانگردان»، انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ايران، 1348، ص 171 و 172.

+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1384ساعت 7:39  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

بينالود‌ (Binalud)

بصورت لاتين Binalood  نيز آمده است.

 

Binalood  Montain

موقعيت بينالود

رشته ارتفاعي به طول 125 كيلومتر در حدفاصل شهرستانهاي مشهد و نيشابور كه دهستاهاي سرولايت، ماروسك، مازول، اردوغش و زبرخان در دامنه جنوبي و دهستان هاي پيوه ژن، ارومه، شانديز، گلمكان و چناران در دامنه‌هاي شمالي آن واقع است. اين رشته‌كوه داراي قله‌هاي متعددي است كه بلندترين آنها با 3211 متر، شيرباد 3200متر و قله زرگران با 3100 متر ارتفاع در جنوب قله بينالود قرار دارند. كليه آبريزهاي شمالي اين كوهستان به كشف‌رود و آبريزهاي جنوبي آن به رود كال شور مي‌ريزد. روستاهاي مهمي چون زشك، شانديز، ترقبه،گلمكان در دامنه‌هاي شمالي و روستاهاي بزرگي مانند پيوه‌ژن، دررود و خرو در دامنه‌هاي جنوبي اين كوهستان قرار دارند.

«گيتا شناسي ايران؛جلد اول؛ كوهه و كوهنامه ايران» نوشته عباس جعفري، موسسه جغرافيايي و كارتوگرافي گيتاشناسي، 1379، ص126.

 

بينالود را «بام خراسان» لقب داده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 13:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |