زمانی نیشابور، يكي از بزرگترين شهرهاي جهان، و رقيبي براي شهرهاي بغداد و قاهره در داخل قلمروي دنياي اسلام محسوب ميشد. با این حال، این شهر، كمتر شناخته شده است؛ زيرا چنديدن بار در دورههاي گوناگون، به طور كامل ويران گرديده است. خرابههاي شهرهاي گذشتهی نیشابور، دقیقا در شرق شهر كنوني نيشابور، در شمال شرقي ايران قرار دارند. اين خرابهها كاملا مدفون شدهاند، اما از طريق بررسي تپهها و چالههاي مزارع –كه به وسيلهي حفاريهاي غيرقانوني ربايندگان اشياي عتيقه ايجاد شده و پر از سفالها و آجرپارههاست- ميتوانند رديابي شوند؛ هر چند فهم ساختاري اين مجموعهي نامنظم با جستجو در اطراف خرابههاي اين منطقه، واقعاً ناممكن مينمايد.
توصيف مختصر اين خرابهها نيز توسط جكسون [1] و اسكيز [2] در اوايل قرن بيستم، چيزي بيش از شناسايي خرابههاي دژ شهر و منطقهي اصلي بازار آن نبود. هيات باستانشناسي كه توسط موزه هنر متروپليتن [3]، در اواخر دههي1930 ميلادي (1349 هجري قمري) با نظارت چارلز ويلكينسون [4] اعزام شد، نيز نتوانست بررسي جامعي را از خرابههاي تمام منطقه، به انجام رساند.[N1]
عليرغم اهميت فرهنگي- سياسي عظيم نيشابور در دورهي شكوفايي تاريخ اسلام، جغرافياي طبيعي شهر، تقریباً به صورت كامل ناشناخته مانده است. كوشش حاضر براي بازسازي جغرافيايي نيشابور در دوران اسلامی، در سال 1966 ميلادي (1386ق.) با فرام كردن مجموعهاي از عكسهاي محلي كه در سال 1956م. (1376ق.) براي دولت ايران توسط موسسه هانتيگنتون [5] گرفته شده بود، ميسر شد. عكسها به منظور تسهيل كار نقشهبرداري شهر كنوني نيشابور گرفته شد، ولي اين مجموعه بيشتر خرابههاي بيروني شهر را نيز در بر داشت.
نگارنده، امیدوار است كه با مقايسهي شواهد عكسهاي محلي كه با مشاهدات شخصي يك ماههي اين خرابهها در سال 1966م. (1386ق.) تكميل شده است و همچنين با اطلاعات جغرافيايي كه در منابع مكتوب وجود دارد، بازسازي فرضي جغرافيايي شهر را فراهم آورد؛ چيزي كه بعدها ممكن است براي اهداف مردمشناسي مورد استفاده قرار گيرد و راهنمايي براي كار باستانشناسان آينده در اين محل باشد.
عكسها، طبیعتاً گویا هستند، گرچه از سال 1965م. (1385ق.) بعضي از راهها مرمت شدهاند، بنايي تاريخي به افتخار عمر خيام ساخته شده است و كاوشهاي غيرقانوني چهرهي بعضي از جزئيات اين خرابهها را تغيير دادهاند ولي محل كنوني اساسا همان مكان بيست سال پيش است. با اين حال براي دست يافتن به جغرافياي شهر در دوران اسلامي، توصيف مختصري از منابع مكتوب مورد نياز است. در اين بازسازی، چهار نوع منبع اصلی، مورد استفاده قرار گرفته است:
1. آثار مربوط به جغرافيا: از آنجايي كه نیشابور، يكي از شهرهاي عمدهي خراسان، از دورهي قبل از اسلام تا قرن هفتم هجري قمري بوده است در واقع هريك از منابع جغرافيايي عربي و فارسي، حداقل توصيف كوتاهي را از اين شهر دارند، اما متاسفانه منابع جغرافيدانان غالبا غیرقابل شناسايي است و اين مساله، تشخیص اينكه چه اطلاعاتی، مربوط به چه دورهاي است را با مشكل مواجه ميكند.
2. ارجاعات اتفاقي مربوط به شهر، كه در سرگذشتنامهها و كتب تاريخي وجود دارند: در حالي كه ساير سرگذشتنامهها و كتب تاريخي عمومی، كمتر مورد بررسی قرار گرفتهاند، اطلاعات سرگذشتنامهاي تاريخ نيشابور [6] كه توسط ريچارد فراي [7] ويرايش شده است، منبع كاملي براي اطلاعات مردمشناسي محسوب ميشود. اين مجموعه بيشترين كاربرد را در ارجاعات مربوط به گورستانهايي كه افراد در آنها مدفون شدهاند، دارد. [N2]
3. تاریخ محلی نیشابور، نوشتهی الحاکم نیشابوری (متوفی به سال 405ق.): آنچه از این اثر عظیم باقی مانده است، خلاصهی آن است که اولین نسخهی خطی بازنویسیشدهاش، در کتاب فرای که پیشتر بدان اشاره شد، وجود دارد. تاریخهای محلی به شکل سرگذشتنامهی افراد مهم محلی، معمولا بین قرن چهارم تا ششم هجری قمری تالیف شدهاند. از خصوصیات هنری این آثار این بوده است که در بر دارندهی مقدمهی توصیفی کوتاهی از شهر و فهرست ویژگیهای آن است. مقدمهی جغرافیایی کتاب الحاکم به شکلی خلاصه در صفحات 56-67 نسخهی کپی شدهی فرای، وجود دارد. چهار سطر اول به زبان عربی است و ممکن است سطور اولیه، مقدمهی اصلی باشد. پس از آن، مطلب به زبان فارسی ادامه مییابد و روشن است که دستخط بعدی، خلاصهی نسبتا نامفهومی از متن اصلی است.
4. چهار فهرست، از افرادی كه در نيشابور مدفون هستند و در دورههاي زماني مختلف، تدوين شدهاند كه در خلاصهاي از مقدمه الحاكم كه در بالا به آن اشاره شد، ضميمه است [8]: ارزش اين فهرستها، به زمان تدوينشان بعد از خرابي شهر برميگردد [N3]. در نتيجه گاهي اوقات موقعيت قبرها با اشاراه به ويژگيهاي جغرافيايي كه هنوز هم وجود دارند، تعيين ميشود، نه خصوصيات از بينرفتهي شهر. گاهي اتفاق ميافتد كه در يك سرگذشتنامه از افرادي كه در قبرستان خاص مدفوناند نام برده ميشود و در همان حال موقعيت قبر همين افراد در يكي ديگر از فهرستهاي بعدي كه مطابق با نشانههاي مردمشناسي تنظيم شده است نيز يافت ميشود. اين مساله موجب ميشود تا حداقل، مكان تقريبي گورستانهاي مورد نظر شناسايي شود. بايد تاكيد كرد كه بازسازي جغرافيايياي كه بر اساس اين نوع منابع تصويري و نوشتاري شكل ميگيرد، هيچ يك نميتواند كاملا درست باشد. در مجموع بايد گفت كه منابع نوشتاري هنوز خيلي گسترده نيستند و نشانههاي يقيني و قاطع خيلي كمي در دسترس است.
در بعضي موارد، حفاريهاي دقيق، تشخيصهاي خاصي را تاييد ميكند ولي بعضي –ممكن است- براي هميشه غيرقابل اثبات باشند. با اين حال اميد است اين مباحث بتواند دستكم براي ترسيم نقشهي نهايي مربوط به جغرافياي عصر اسلامي، به نتيجهي منطقي و مستدل -كه با اندازهي كافي قانعكننده باشد- دست پيدا كند.
پيش ار اقدام به بازسازي بايد روشن شود كه موضوع مورد مطالعهي ما كدام شهر نيشابور است. شهر نيشابور دورهي ساسانیان، كه در قرن اول هجري توسط اعراب تسخير شد؟ نيشابور دورهي اسلامی، كه به طور روزافزونی، از نظر وسعت و جمعیت، گسترش مييافت؟ نيشابور بازسازيشدهي كوچكتري كه در سال 618ق. در يورش همهجانبهي مغول، ویران شد؟ یا شهري كه در سال 666ق. بر اثر زلزله ويران گرديد؟ شهري كه ظاهرا در جاي ديگري قرا داشته و در سال 808ق. از بين رفته است؟ [N4] يا شهر نيشابور كنوني كه پس از این همه خرابی و تغيير موقعيتهاي مكاني، ساخته شده و داراي مسجد جامعي است كه در سال 899ق. بنا گرديده است؟ [N5]
هدف من در اين نوشته، به جاي در نظر گرفتن يكي از اين شهرها و بازسازي آن، بحث در بارهي توسعهي جغرافيايي نيشابور در تمام مدت اين چند دوره است. و از آنجا كه نيشابور بعد از حملهي مغول در سال 618ق. بيشتر اهميتش را از دست داد، توصيفهاي مكتوب بعد از آن نيز آنقدر مختصر است كه از ارزش چنداني برخوردار نيست. بنابراين هيچ گونه تلاشي براي بازسازي جغرافيايي آن پس از اين تاريخ، صورت نخواهد گرفت.
منابع جغرافيايي مربوط به دوران اوليهي تاريخ نيشابور نيز محدود است، تنها گزارش جامع شهر قديمي نيشابور، مربوط ميشود به مقدمهي خلاصهي تاريخ الحاكم، كه به افسانهها آميخته است. [N6]
از نقطهنظر جغرافيايي، آنچه كه ميتواند از اين گزارش حاصل شود اين است كه نيشابور ساسانيان در دورهي قبل از اسلام، در برگيرندهي قلعهاي ]کهندژ = قهندز[ با خندقي در اطراف آن بوده كه در بيرون از قلعه، يك شهر محصور با خندق دور قلعه، يكي ميشدهاند.
همچنين به يك منطقه مسكوني اشاره شده كه انبارده [anbārdeh] يا شهرانبار ناميده شد و اشتباها گفته ميشود كه به وسيلهي عمرو ليث صفاري ويران شده است، تا بازار شهر را در اوايل قرن چهارم هجري توسعه داده يا آن را بازسازي نمايد. اين بازار، تا پایان قرن چهارم هجري يعني زمان سلطان مسعود غزنوی، پابرجا بوده است.
سوال اين است كه آيا «انبارده»، فقط نامي براي تمام يا قسمتي از شهر محصور بوده يا به شهري جداگانه بيرون از شهر محصور گفته ميشده است. از آنجايي كه در هيچ كجاي ديگر به جز اين گزارش ويژه، يادي از انبارده نشده، پاسخ قاطعي به اين سوال نميتوان داد. با اين حال، محله و گورستاني، متصل به آن وجود داشت كه شاهنبر [shāhanbar] نامیده ميشد و بارها به آن اشاره ميشود. اگر از اين نام –يعني شاهنبر-، انبار شاه استيفاد گردد، به سهولت ميتوان گفت كه اين يك نام اسلامي براي انبارده است [N7]. گرچه به گورستان شاهنبر تا قرن ششم، ارجاعاتي ميشود، ولي ارجاعات مربوط به شاهنبر به عنوان يك محله، خيلي زودتر متوقف ميشود؛ يعني حمايتهاي بيشتر از هويت انبارده، تا قرن چهارم هجري بيشتر تداوم نمييابد.
اما محل شاهنبر، بدون هيچ ترديدي در داخل شهر محصور بوده است؛ زيرا الحاكم در بارهي فتح نيشابور ميگويد: «عبدالله بن عامر [9] سردار عرب- مركز فرماندهي خودش را در آن محله در داخل شهر ساخت» [N8].
با نگاهی به خرابههاي موجود، همراه با اين اطلاعات جغرافيايي، انسان، دچار وسوسهاي غيرقابل مقاومت ميشود تا موقعيت شهر قبل از اسلام را در تپهاي بزرگ با حدود دوازده متر ارتفاع و سه و نيم هكتار وسعت در منطقهاي واقع در مركز اين خرابهها، و شهر محصور را در وسعت تپهاي بزرگتر در حدود چهارده و يكدهم هكتار و با ارتفاعي نزديك به چهار متر، كه آن را به جنوب غربي متصل ميكند، تعيين كند. جاهاي تقريبا عمودي نزديك اين تپهها به روشنی، محل اصلی را نشان ميدهند؛ همانگونه كه ساختمانهاي محصور بيشتر از فضاهاي مسكوني ساخته ميشوند. علاوه بر اين راهرو، گودالي باريك بين تپهها وجود دارد كه با توصيف الحاكم از دو خندق جداگانهي حامي شهر كه مجاور هم بودند، موافق است. و دقيقا همانطور كه موقعيت اين دو تپه در گوشهي شمال شرقي يا توصيف مستقلي از شهر محصور، كه داراي دروازه و جادهاي جداگانه بوده و آن را به قلعه متصل ميكردهاست، موافقت دارد [N9].
عليرغم ارتباط آشكاري كه بين توصيفهاي عصر اسلامي و بقاياي موجود قرار دارد، اين شناسايي از جانب چارلز ويكنسون، كه يك هيات باستانشناسي را در نيشابور رهبري ميكرده است، شدیداً انکار شده است [N10]؛ چون آزمایش صدا بر روي آن محل و دو تپهي نزديك به آن كه دليلي براي تعلق آنها به دوران قبل از اسلام وجود ندارد، انجام شده و از طرف ديگر در حقيقت چون هيچ گونه مواد مهمي مربوط به دوران قبل از اسلام، از هيچ يك از نقاطي كه اين هيات مورد جستجو قرار داده كشف نشد، ويلكنسون به اين نتيجه رسيد كه شهر نيشابور دوران قبل از اسلام در محل ديگري واقع بوده كه تاکنون ناشناخته مانده است.
هيچگونه دليلي برای رد نظریات ويلكنسون وجود ندارد. هيات متروپليتن، تمام منطقهي خرابهها را به صورت منظم بررسي نكردهاند، بنابراين احتمال دارد كه اگر هم بعضي بقاياي دوران قبل از اسلام وجود داشته، پنهان مانده باشند، در اين صورت اهميت شواهد توصيفي عصر اسلامي كه از شناسايي و هويت مورد نظر طرفداري ميكند، قويتر است و نظر آنان به عنوان يك امر اتفاقي – و نه يك دليل قانعكننده- در نظر گرفته ميشود. البته علاوه بر شواهد جغرافيايي كه قبلا به آنها اشاره شد، دلايل بسياري وجود دارد كه نشان ميدهد نيشابور پيش از اسلام، در محل ديگري به جز موقعيت اين شهر در دورهي اسلامي بوده است، اين دلايل عبارتند از:
1. زماني كه عبدالله بن عامر نيشابور را فتح كرد، نه تنها مقر فرماندهي خود را در شاهنبر ساخت، بلكه سه باب مسجد نيز بنا كرد؛ يكي در قلعه و در محل معبد شهر، ديگري در بازار مقيل و سومي هم در شاهنبر [N11]. اين مساجد كه بعدا در دوران اسلامي به آنها اشاره ميشود، در آن زمان هنوز هم در شهر وجود داشتهاند. مسجدي كه در دژ بوده، همان است كه به عنوان مسجد جامع عتيق [N12] ]الجامع العتیق[ (مسجد قديمي جامع) نام برده ميشود. دومي در بازار مقيل، ظاهرا همان است كه عبدالله بن عامر، در محلهي باغك [N13] ساخته است. جغرافيدانان كه يكي از دروازههاي شهر محصور را «دروازهي محله مقيل»، لقب دادهاند، به خود محلهي مقيل نيز اشاره ميكنند [N14].
2. در مدت محاصرهي نه-ماههي شهر، قبل از تسليم آن مسجدي در دروازهي شهر ساخته شد. اين مسجد نيز بعدا جزء مساجد شهر قلمداد شده است و به محلهي آن «محله دژ» يا «قهندز»، گفته ميشده است [N15].
3. يكي از روستاها يا جاهايي كه الحاكم، ذكر كرده است «تابارانا» يا «ذروان» است كه بعد از فتح شهر به آن متصل شده است. در جاي ديگري او ميگويد: «ذروان»، محلي بوده است كه «كنارنگ» -حاكم نيشابور قبل از اسلام-، در آنجا زندگي ميكرده است [N16] و احتمالا اين حاكم در داخل يا نزديك شهر زندگي ميكرده است.
براي استدلال در مورد اينكه پس از محاصره و فتح شهر، مكانهاي خاصي در شهر اسلامي، به بعضي از مكانهاي شهر قبل از اسلام، متصل شده اند، شواهدي منفي زيادي بايد افزوده شود، از جمله؛ عدم هر گونه اشاره به ساختمان قلعه يا شهر محصور از جانب مسلمين و فقدان هر گونه اشارهاي به شهر تخريب شده در قبل از اسلام در نزديكي نيشابور دورهي اسلامي. اما با اينحال نياز به تاكيد بيشتري نيست كه پافشاري بر روي نام محلي كه با شهر تسخير شده مرتبط ميشود نه تنها تداوم شهر را در همان محل مطرح ميكند، بلكه همچنين احتمالا نميتواند به هيچ نحوي توضيح داده شود. بنابراين، هويت و شناساسيي شهر، قبل از اسلام، با دو تپهي بزرگی كه قبلا اشاره شد، بايد تاييد شده پنداشته شود.
با برگشت به جغرافياي نيشابور در دوران اسلامي و شناسايي مثبتي از دژ و شهر محصور شده قبل از اسلام، نقطهي شروع خاصي مطرح ميشود. طبق نظر جغرافيدانان، قلعه يا شهر محصور، به وسيلهي يك رباط ]ربض[ -واژهاي كه اغلب به معناي حومه ترجمه ميشود، در حالي كه ترجمهي درستتر آن، شهر بيروني [Quter City] است- محصور بوده است [N17]. يا گفته ميشود رباط، مشتمل بر بازارهاي شهر و مسجد جامع اصلي و ساختمان دولت يا دارالاماره بوده است. بنابراين كاملا روشن است كه رباط، حومه نبوده است، بلكه مركز عمليات شهر بوده است. دليل اين مطلب آن است كه نيشابور پس از فتح، به طور وسيعي مركز عمدهي اداري مسلمين ميشود و اين رشد در بيرون از شهر محصور قديمي اتفاق ميافتد؛ جايي كه كاملا كوچك بوده و احتمالا جمعيت قبلياش را در خود نگه ميداشته است. تاييدي براي اين نمونه از رشد ممكن است در دو فهرستي كه در خلاصهي الحاكم است، پيدا شود: يكي فهرست شصت و پنج روستا و منطقهاي كه به دليل وسعتش به شهر متصل ميشود و ديگري فهرست چهل و هفت محلهاي است كه در آن بيش از بيست نام از فهرست اولي، تكرار شده است [N18].
بنابراین، در بازسازی جغرافيايي شهر بايد وسعت مستمر آن به سمت بيرون و اتصال روستاهاي قبلي به مناطق شهري، منظور شود. قلعه و شهر محصور، قبلا شناسايي شدهاند، ولي اينجا ميتوان اضافه كرد كه قلعه، دو دروازه داشته است: يكي در گوشهي جنوب شرقي، كه با داخل شهر راه دارد، ديگري احتمالا در سمت شرقي، جايي كه امروزه نيز مدخل آزادي به سمت تپهها دارد. شهر نيز چهار دروازه داشته است: دروازه بازار مقيل، دروازه قهندز در گوشه شمال شرقي، دروازه رأس القنطره و دروازه پلتكين [Takin]. دربارهي رباط؛ به نظر ميرسد رباط به طور كامل ديواركشي نبوده است اما تعداد زيادي دروازه داشته كه به جهتهاي گوناگون منتهي ميشده است [N19]. در داخل رباط، كه موقعيت اصلي آن در منابع جغرافيايي توصيف شده است؛ مشتمل بر دو بازار مركزي به نامهاي مربعه صغير (چهارراه كوچك) و مربعه كبير (چهارراه بزرگ) ]المربعة الصغیرة و المربعة الکبیرة = چهار سوق کوچک و بزرگ[، دارالاماره (محل حكومت) و مسجد جامع كه در منابع به نام مسجد قديمي جامع شناخته ميشود، بوده است [N20]؛ تا بدينوسيله از مسجد قبلي در محل آتشكده و از مسجد جامع منيع كه در قرن پنجم ساخته شده و موقعيت آن توصيف نشده، متمايز گردد. به گفتهي اصطخري [10]، محدودهي تمام بازار از سمت شرق، از مربعه بزرگ، نزديك مسجد جامع، از سمت غرب از بازار مربعه بزرگ تا بازار مربعه كوچك، نزديك ميدان الحسين و نزديك دارالاماره كه در ميدان الحسین واقع شده، قرار داشته است [N21].
ابن حوقل [11] همين توصیف را با يك تغيير، بیان ميكند [N22]. او محل مقبرة الحسين را به جاي جنوب بازار مربعه بزرگ، در غرب بازار تعريف ميكند. زماني اين اختلاف ميتواند اشتباه تلقي شود كه احتمالا موقعيت كلي نيشابور بر اين اساس باشد كه سرازيري زمين از شمال و شمال شرقي به جنوب و جنوب غربي پيش رود. اين سرازيري در نقشههاي محلي در مسير يكنواخت بستر رودها و قناتها آشكار است. رشتههاي دهانهي آتشفشان كه ديوارهايي را در بالاي زمين درست كردهاند، دليلي بر مجراي كانالهاي آبياري زيرزمين ميباشند. تپههايي كه به عنوان دژ و شهر محصور شناسايي شدهاند، در اين مسير نشان داده ميشوند. در قسمتهاي ديگر، خرابهها همچنين يك رشته كلي از بازارهاي موازي و عمودي را در اين مسير مطرح ميكنند. در نتيجه يك موقعيت به سمت جنوب غربي بازار مربعه بزرگ ممكن است به وسيلهي مسيري از كوچههايي كه تا حد زيادي در منتهياليه جنوب محل نزديك غروب خورشيد و در منتهياليه غرب است، ظاهر شود. از اين رو، اگر این موضوع، منشاء اختلافنظر جغرافيدانان باشد، در نتيجه مقبرةالحسين را بايد در جنوب غربي بازار مربعه بزرگ جستجو كرد. براي تكميل اطلاعات دربارهي همهي اين محلها، المقدسي [12]، مسجد جامع را در پايين شهر محصور بر اساس سرازيري زمين، به احتمال قوي، جنوب غربي، تعيين ميكند [N23]. ابن حوقل، يك چهارم فرسخ را كه تقريبا برابر يك و نيم كيلومتر است [N24]، به عنوان فاصلهي بين مسجد جامع و دارالاماره، تعيين ميكند كه در اين صورت برعكس اظهار اصطخري است كه فاصلهي بين دو ساختمان را در حدود يك فرسخ ميداند كه يقينا يك اشتباه نوشتاري است؛ زيرا او عرض كل شهر را نيز يك فرسخ به حساب ميآورد [N25]. با نگاهي به نقشههاي محلي به منظور يافتن بقايايي كه ممكن است اين توصيف را كامل كند، پي ميبريم كه عجيبترين محل، تپهي متقاطعي است كه قبلا در نقشهي 1911 P.M. Sykes's، اين خرابهها، به عنوان خرابههاي بازار، شناسايي شده است [N26].
با وجود اين، زمان احداث راهآهن، گوشهي جنوب شرقي، تقاطع اين خرابهها، تقريبا به طور كامل محو شده است و همچنين حفاريهايي كه روستاييان به منظور دست يافتن به اشياي قيمتي قابل فروش انجام دادهاند، جزئيات ديگري را در اين محل از بين برده است. اين تقاطع، هنوز هم ميتواند بر اساس نقشههاي محلي ساخته شود. همچنين در عكسها روشن است كه تيرك شمال غربي – جنوب شرقي تقاطع، در شريان اصلي نيشابور، كه به سمت حاشيهي جنوبي شهر محصور جريان دارد، قرار گرفته است. علاوه بر اين، تمركز عظيم كالاهاي سفالي از يك نوع در نقاط مختلف خرابهها، نشان ميدهد كه اين، در واقع يك بازار بوده است و آزمايش صدايي كه به وسيلهي هيات متروپليتن انجام شده است، زمان استقرار منطقه را اوايل دوران اسلامي تعيين ميكند. اگر فرضا بر اين اساس بپذيريم كه در واقع، اين بازار مربعه بزرگ است، چگونه اين فرض با اطلاعات ساير قسمتها تطابق خواهد داشت؟ يعني:
Neyshabur Encyclopedia
-----------------------------------------------------
Neyshabur or Nishapur, The
The
BorzinMehr FireTemple
بعلت ويرانی های پی در پی و نيز فقدان اسناد تاريخی دقيقی که ساخت شهر نيشابور را در يک دوره ي معين بويژه عصر مورد نظر ما، توصيف کند، به دشواری می توان در باب ساخت شهری نيشابور سخن گفت.
آنچه مسلم است اين است که نيشابور عصر بوسعيد يکی از بزرگترين شهرهای مشرق زمين بوده و به گفته ي خليفه ي نيشابوری 47 محله داشته و محله ي جولاهگان که يکی از محلات متوسط آن بوده است، خود دارای سيصد کوچه بوده است و اگر وصف نيشابور مقارن دوران جوانی بوسعيد را به روايت مقدس در نظر بگيريم، 44 محله داشته که بعضی از محلات آن مانند محله جور و محله حيره هر کدام برابر نيمی از شيراز همان روزگار بوده است و معتقد بوده اند که اگرمحله جور جدا از نيشابور باشد نياز به طبل و علم و حاکمی مستقل دارد. دراين شهر، مجموعه ي ويژگيهای يک شهر بزرگ از قبيل بازارها و ميدان ها و مدارس و مساجد و خانقاه ها و گورستان ها و کتابخانه ها و حتی کليسيا و کنشت وجود داشته است.
ميدان هاي شهر نيشابور
ميدان های اصلی شهر، آنها که نامش باقی مانده، عبارت بوده است از ميدان زياد منسوب به زيادبن عبدالرحمن و ميدان حسين بن معاذ دو مربعه ي اصلی (يعنی چهار سوی مرکزی و عمده) به نام مربعه ي بزرگ و مربعه ي کوچک در شهر وجود داشته که همه ي قسمت اعظم بازارها بدان متصل می شده است و چهار سوی کرمانيان يکی از مربعه های ديگر شهر بوده است.
محلات نيشابور
آنچه از محلات نيشابور اين عصر نام برده اند عبارت از محله ي شاهنبر در بالای شهر و محله ي فزو و محله ي نصر آباد و محله ي ملقاباد و محله ي رمجار که در بالای آن مسکن مسلم بن حجاج قشيری بوده است و محله ي باغ الرازيين و محله ي باب ابی الاسود در قسمت بالای شهر به طرف کوه و محله ي دارابجرد که پيوسته ي صحرا بوده است در بالای شهر و محله ي جوری و حايط سلمه و نيز محله ي تلاجرد که مزار امام الحرمين جوينی و امامزاده محروق در آنجا قرار داشته است. از مهم ترين محلات شهر يکی همان محله ي حيره بوده و کهن ديز يا قهندز که جای قبر دقاق و قشيری و محمد بن يحيی را در قبله آن تعيين کرده اند. محله ي ديگر محله ي شادياخ بوده که بعد ها قبر عطار و به روايتی قبر مجدالدين بغدادی نيز در آنجا بوده است و گويا تلاجرد و شادياخ بسيار نزديک به هم بوده است و در داخل همين شادياخ محله ي محمد آباد قرار داشته است. ديگر از محلات مهم شهر محله ي باب عزره است که سکه ي خدام در آن قرار داشته و محله ي سحور.
كوچه هاي نيشابور
آنچه از سکه های (کوچه ها) نيشابور اين عصر نامش برای ما باقی مانده است عبارت است از سكه ي طرخان و سكه ي صرامين (يا صرافين) و سكه ي يحيی بن محمد بن يحيی وسکه ي خر گوش و سکه ي عمار که اين سکه ي اخير خود در داخل سکه ي سعياباد قرار داشته است و سکه ي عيسی بن ماسرجس و سکه ي باذان که در دارالترک قرار داشته است و سکه ي شکش و کوی عدنی کويان و سکه ي بالويه و سکه ي ابوبکر صبغی و سکه ي سيار و سکه ي عبدالسلام و سکه ي قصارين و سکه ي مسلم و سکه ي حرب که گويا آراسته ترين بازارهای شهر بوده است، پر از دکان های ميوه فروشی و گلفروشی و سکه ي مسيب و سکه ي معاد و سکه ي هشام و سکه ي مفتی.
كاروانسراها، خان ها و تيم هاي نيشابور
نيشابور اين عصر يکی از بزرگترين مراکز تجاری عالم اسلامی آن روزگار بوده است و کاروانسراها و «خان» ها و «تيم» ها در آن قرار داشته از قبيل سرای ميکاليان که متعلق به خاندان بسيار معروف ميکالی بوده و خان طرائفيين که بازار اسباب بازی فروش ها و تجار لوازم تزيينی بوده است و ديگر کاروانسرای معمروخان محمش که محل تجارت مسلم بن حجاج قشيری بوده است و خان ابوعمروحسکويه و خان الفرس که کاروانسرای شيرازی ها بوده و از مراکز تجاری آنان در اين شهر و خان حسين و خان عبدالکريم.
سقف بندي بازارهاي نيشابور
در اين عهد بازار نيشابور به صورت سر پوشيده در آمده بوده است. يعنی از عهد ابو علی حسن بن محمد ميکالی (دوره ي محمود غزنوی) که در دوران رياست او نيشابور نظم و انضباطی خاص يافت، اين کار آغاز شد و به گفته ي يمينی «شوارع و بازارهای نيشابور در ايام قديم پوشيده نبود و اثارت (برانگيزاندن) غبار و تزاحم امطار (باران ها) متسوققه (بازاريان) و اهل معاملات متاذی می شدند، در عهد رياست او بفرمود تا سر بازارها فراهم آوردند و در مدت دو ماه سراسر شهر به تعريشات (جوب بست ها) پاکيزه و تسقيفات (سقف بندی) رايق بپوشيدند و هر جايی فرجه ای از بهر نفوذ شعله ي آفتاب باز گذاشتند و قرب صد هزار دينار . . . بر عمارت بازارها خرج کردند و شهر چنان معمور شد که چشم از تصاوير و تعاريج (تزيينات ساختمانی) آن سير نگشتی» و هر صنفی بازار خاص خود را داشته اند از قبيل بازار دستار فروشان (سوق المناد يليين) نام بعضی از گورستان های نيشابور آن روزگار در کتب رجال و تاريخ باقی است که خود نشان دهنده ي وسعت عجيب شهر است.
توضیح: نسخه اصلی تابلوی مینیاتور مجلس العشاق متعلق به قرن شانزدهم میلادی که ابوسعید ابوالخیر را در بازار نیشابور نشان می دهد. ('The Assemblies of the Lovers')
نام اثر: مجلس العشاق (Majalis al-'ushshaq)
به قلم: کمال الدین حسین گازرگاهی
تصویرگر: ؟
مربوط به: ایران، شیراز، 1560 میلادی
مساجد نيشابور
علاوه بر مسجد عتيق نيشابور و جامع منيعی که جامع جديد شهر بوده است، مساجد بسيار ديگری در اين شهر بوده است که نام آنها را بر حسب تصادف در خلال متون رجالی و تاريخی می توان يافت از قبيل مسجد مطرز و مسجد ابوالحسن نوقانی نيشابوری در محله ي رمجار و مسجد چارسوی بزرگ و مسجد ابوالحسن و مسجد عقيل و مسجد ابو عبدالله مقری و مسجد ابوعبدالرحمن سلمی و مسجد صراقين معروف به مسجد اصفهانی و مسجد ابوعبدالله خبازی و مسجد خان الفرس و مسجد ابوعبدالله خبازی و سکه ي معاذبن معاويه.
خانقاه ها ودويره هاي نيشابور
خانقاء های بسياری نيز در اين شهر بوده است که گاه از آن به خانقاه و زمانی به «دويره» تعبير می شده است و گويا هر دو کلمه در يک معنی به کار می رفته است از جمله خانقاه ها و دويره ها که نامش از اين عصر باقی است: خانقاء صندوقی، خانقاء طرسوسی و خانقاء محمود و خانقاء سلمی است و دويره ي ابو سعيد ابوالخير و دويره ي سلمی، که قبر وی هم در آنجا بوده و بسيار مشهور بوده است و دويره ي محمود طوسی و دويره ي بيهقی، که در مجاروت منزل امام قشيری قرار داشته است.
مدارس نيشابور
مدارس نيشابور، در اين عصر، يعنی قبل از تاسيس نظاميه ها، شهرت بسيار داشته و نام عده ي زيادی از اين مدارس در کتب تاريخ باقی است، از قبيل مدرسه ي سراجان و مدرسه ي ميان دهيه که از قديم ترين مدارس شهر بوده است و مدرسه ي صبغی و مدرسه ي ابوالوليد قرشی و مدرسه ابواسحاق بسطامی و مدرسه ي ابن فورک نو، مدرسه ي دارالسنه و مدرسه ابوعلی دقاق يا مدرسه ي قشيريه و مدرسه ي ابومنصور حمشادی و مدرسه ي سعيديه و مدرسه ي صاعديه و مدرسه ي ابواسحاق اسفراينی و مدرسه ي کوی سيار يا مدرسه ي بيهقی و مدرسه ي ابوسعد خرکوشتی و مدرسه ي ابوسعد استرآبادی و مدرسه ي ابو عثمان صابونی و مدرسه ي سوری و مدرسه ي مشطی و مدرسه ي سلطانيه و مدرسه ي سرهنگ و مدرسه ي ابوالحسن علی صندلی که آقای بولت آن را جزء مدارس شافعيه دانسته و مدرسه ي شحامی و مدرسه ي سهل صعلوکی و مدرسه ي صاعد بن محمدحيری در محله ي رمجار که آقای بولت، آن را حبيری خوانده است، و مدرسه ي محمد بن اسحاق خطيبی از علمای کراميه که در چارسوی کرمانيان آن را ساخته بوده است و مدرسه ي بيشکی و مدرسه ي ابوالحسن قطان در سوق الحضرتين و مدرسه ي حداد و مدرسه ي ناصح الدوله و مدرسه ي سمرقندی و مدرسه ي فريابادی و مدرسه ي مطوعی و مدرسه ي عبادی و مدرسه ي صوفيه که در کوچه ي بريد واقع بوده است و مدرسه ي زعفرانی و مدرسه ي ابو سعيد بسطامی. اينها مدارس آن روزگار نيشابور است که نشانه هايی است از گسترش شهر و پيشرفت علم و فرهنگ در آن روزگار و آوردن نام آنها فقط و فقط برای تاکيد بر گسترش حيات شهری و مدنی نيشابور عصر بوسعيد است.
مركزيت عجيب فرهنگي نيشابور
در هر يک از آن مدارس چندين عالم درجه ي اول عصر، از صاحبان مهم ترين تاليفات در زمينه های ادب و فقه و حديث و اصول (کلام) و ديگر علوم عصر، به تدريس اشتغال داشته اند که فهرستی از نام مدرسين اين مدارس خود کتابی خواهد شد پهناور و نام بعضی از اين مدرسان را در آثار سمعانی و سياق عبدالغافر و کتب رجال و حديث و تاريخ و ادب می توان يافت. و اگر به نام و نشان عده ي بی شماری از اين دانشمندان توجه شود که منسوب به شهرها و نواحی ديگر عالم اسلامی هستند از سمرقند و فارس و غزنين و اصفهان و ری و گرگان و تفليس و نخجوان و دربند و گنجه و شروان و بيلقان نو مرو رود و بغداد و هرات و سيستان و همدان و کرمان و کوفه و طبرستان و ساوه و فراغانه و چاج و مصر و کاشغر نو اسروشنه و اخسيکت و يزد و ميبد و کرج و صنعا و بخارا و نخشب و قزوين و مراغه و شوش و شوشتر و مغرب و ميافارقين و کازرون و اهواز و جوزجان و خجند و هند و ختلان، می توان به مرکزيت عجيب نيشابور، به لحاظ فرهنگی پی برد، و ديد که چگونه از دورترين اقصای مغرب و مصر تا کاشغر و از تفليس و نخجوان تا هرات و سيستان و هند، خيل دانشجويان علوم به اين شهر سرازير بوده است و ما نام اين شهر ها را از نسبت اشخاصی که عبدالغافر فارسی در سياق خويش، به شرح حال آنها پرداخته، استخراج کرديم تا نشان دهيم که حوزه مهاجرت علماء و دانشجويان از کجا تا کجا، متوجه نيشابور بوده است بگذريم از انبوه بی شمار دانشجويان و علمايی که از شهر های نزديک حوزه ي خراسان بوده اند و ما از آوردن نام آن شهر ها پرهيز کرديم.
دکتر محمد رضا شفيعی کدکنی
منبع:
تصویر:
بناي نيشابور را به انوش بن شيث آدم نسبت مي دهند، اما در واقع از زمان ساسانيان است كه نيشابور چهره ي تاريخي و شناخته شده اي به خود گرفته و از هاله ي ابهام و ترديد بيرون مي آيد.
نيشابور از آغاز قرن سوم هجري كه مقارن با حكومت طاهريان در خراسان بود تا اواسط قرن ششم دوران اعتلاء و شكوه خود را طي مي كرد و مهم ترين بخش ممالك شرقي اسلامي محسوب مي شد و به قدري شهرك و ديه اطراف آن را فرا گرفته بود كه از آن به عنوان «خزانه مشرق» ياد مي كردند و خاطرات عمارت، زيبايي و آباداني اين شهر براي رهگذران و مسافراني كه از آن عبور مي كردند فراموش ناشدني بود.
در اين مقاله تلاش مي شود تصويري از شهر نيشابور از ابتداي پيدايي آن تا قرن پنجم هجري بپردازيم و با تكيه بر اطلاعات امام حاكم [پديدآور «تاريخ نيشابور»، 321-405 هـ.ق] در تاريخ نيشابور و در عين حال استفاده از ديگر منابع تاريخي است، به دست داده شود.
امام حاكم بناي نيشابور را به انوش بن شيث آدم نسبت مي دهد و بر اين اساس شهر قدمتي طولاني مي يابد.[1] اما در واقع از زمان ساسانيان است كه نيشابور چهره ي تاريخي و شناخته شده اي به خود گرفته و از هاله ي ابهام و ترديد بيرون مي آيد.
شاپور اول ساساني (272-421م.)، پسر اردشير بابكان، شهر قديم را در حوالي قهندژي كه از قبل در آنجا وجود داشت بنا نمود و به دستور وي خندقي نيز در اطراف اين قلعه حفر نمودند[2]. بعدها شاپور دوم ساساني در قرن چهارم ميلادي به قصد استحكام مرزهاي شمال شرقي كشور روانه ي اين خطه شد و در آنجا پس از غلبه بر پهليزگ تور (پهله چك تور) –پادشاه تورانيان- در محل كشته شدن پهليزگ دستور داد تا شهري بنا شود و آن را «نيوشاپوهر» ناميد. به معني «كار خوب شاپور، عمل شاپور يا شاپور پهلوان»[3].
شهر جديد در كنار كهندژي كه از قبل باقي مانده بود بنا شد و در اطراف آن خندقي نيز حفر گرديد. به هنگام كندن خندق گنجي پيدا شد كه بر عامه تفقد كردند[4] و از اين نكته معلوم مي شود كه در گذشته شهري در اين منطقه حيات داشته است.
موضعي كه شهر نيشابور در آنجا بنيان گرفت شرايط جغرافيايي و اقليمي بسيار مناسبي براي ايجاد شهر داشت. دشتي هموار يا به قولي «در هاموني نهاده»[5]، آب آشاميدني آن از چشمه ها و رودخانه ها[6]، كوه ها بر جوانب آن[7]، هواي نيرو بخش و سالم[8]، خالي از خطايا، عاري از وبا و اكثر بلايا[9] و زميني بسيار حاصلخيز و پر نعمت.
شهر ساساني قبل از اسلام، داراي يك قلعه ي نظامي (كهن دژ، كهندز، قهندز) و يك خندق اطراف آن بود. خارج از اين كهندژ يك شهر داراي حصار به همراه يك خندق در گرداگرد آن موجود بود كه اين دو خندق توسط پلي به يكديگر متصل مي شدند. همچنين يك منطقه مسكوني بنام انبار ده وجود داشته كه تا زمان تخريبش به دست عمرو ليث پابرجا بوده است و در آن زمان از خاك آن توانستند مقابل جامع شهر بازاري بسازند.[10]
در دوران ساسانيان يك شهر از سه قسمت «كهندژ»، «شارستان» و «ربض» تشكيل مي شد. اين تقسيم بندي مبتني بر نظام طبقاتي حاكم بر جامعه ي ساساني استوار شده، بر اساس آن جايگاه سه طبقه برگزيده جامعه ساساني يعني موبدان، دبيران و ارتشتاران، كه به ترتيب امور مذهبي، اداري و نظامي جامعه را در اختيار داشتند در درون حصار شارستان و در پيرامون كهندژ تعيين مي گرديد و ربض يا پيرامون شهر هم جايگاه استقرار مردم عادي يا واستريوشان (طبقه چهارم) بود.
شاپور دوم ساساني كهندژ باستاني نيشابور را توسط دو خندق به شارستان ضميمه نمود و بر طبق اعتقاد ساسانيان كه جهان را داراي چهار بخش مي دانستند. چهار دروازه در چهار جهت شارستان ساخته شد و به نحوي كه «چون آفتاب طلوع كردي شعاع آن از چار دروازه در درون شهر سطوع كردي ... و به وقت غروب از هر چار دروازه در نظر بودي كه پوشيده شدي».[11]
شهر نيشابور در زمان ساسانيان داراي شكل منظمي بوده و بنا به شيوه و عادت شاهان ساساني كه شهر ها را به شكل جانوران يا اشياء مي ساختند، شهر را به شيوه ي رقعه ي شطرنج؛ هشت قطعه در هشت قطعه ساخته بودند با بارويي مربع مسطتيل شكل با 15 هزار گام.[12]
نيشابور، مرزباني ملقب به كنارنگ يا كنار داشت كه به عنوان حكمران، بر ربع نيشابور فرمان مي راند.[13] اراضي اين شهر در تملك يكي از شاخه هاي دودمان سورن قرار داشت.[14] وجود آتشكده ي مقدس آذر برزين مهر يا آتش كشاورزان كه يكي از سه آتشكده ي عمده ي زمان ساسانيان مي شد به نيشابور جنبه ي مذهبي نيز مي بخشيد.
برخي از منابع ما را از وجود آتشكده ي زرتشتيان در ناحيه ي نيشابور مطلع مي سازند[15] و جالب اينجاست كه در همان زمان تعداد زيادي مسيحي نيز در اين شهر و حوالي آن ساكن بوده اند و نيشابور مقر اسقف نستوري ها بود.[16] به هر روي نيشابور در دوره ي ساسانيان يكي از شهر هاي بزرگ، آباد و مرزي خراسان و همواره مورد توجه بود.

همانطور كه گفته شد اجزاي سازنده ي شهرهاي ايراني پيش از اسلام از سه بخش كهندژ، شارستان و ربض تشكيل مي شد. پس از ورود اسلام به ايران با آنكه اساس زندگي شهري در دوره ي اسلامي از شهر نشيني دوره ي ساساني مايه مي گرفت اما اين شهرها داراي ويژگي هايي بودند كه آنها را از شهر هاي پيش از اسلام متفاوت مي ساخت.
در دوره ي اسلامي جنبه هاي اداري، نظامي و اقتصادي و اجتماعي شهر همچنان پابرجا ماند و با در هم ريختن نظام طبقاتي زمان ساسانيان، در شهرها تغييرات ساختاري بر اساس «امت اسلامي» روي داده در دوره ي مذكور سازمان هاي ديني در شالوده ي زندگي شهري اهميت زيادي پيدا كردند. مسجد آدينه يا جامع از اجزاي اصلي نظام شهر شد. در اين دوره شهرها و روستاهاي پيرامون آنها در نظام هاي منطقه اي به يكديگر پيوند خورده، مجموعه ي همبسته اي را پديد آوردند و اساس اين پيوند وجود صنايع دستي و بازرگاني و فعاليت هاي كشاورزي بود.
بعد از اسلام اجزاي سازنده ي شهري بدين ترتيب مشخص مي شدند:
1. ارك يا كهندژ كه در ميانه ي شهر قرار داشت و شامل مسجد جامع، دارالخلافه يا دارالاماره و تشكيلات اداري مي گرديد.
2. شارستان يا شهرستان كه بخش اصلي و قديمي شهر بود و مشتمل بر محله هاي مسكوني، بازارها، مهمانخانه ها، گرمابه ها و گورستان ها مي شد.
3. پيرامون يا حومه كه بطور كلي به آبادي هايي كه شهرستان را در ميان مي گرفتند اطلاق مي گرديد و به آن روستا و به عربي رستاق يا حايط مي گفتند.
نيشابور در عهد خلافت عمربن خطاب فتح شد. اما همواره در ناآرامي بسر مي برد و مردم هواي شورش داشتند. ديري نپاييد كه نيشابوريان نفوذ اعراب را برانداختند و نيشابور استقلال يافت. ولي مجددا در زمان خلافت عثمان توسط عبدالله بن عامر گشوده شد (31هجري).[17] اين شهر در دوره ي اسلامي به پيشرفت خود ادامه داد و به زودي مبدل به يكي از بزرگترين و آبادترين شهرهاي ايران گشت.
خراسان در اين دوره به چهار ربع يا قسمت تقسيم مي گرديد كه هر ربع به نام مركز ان خوانده مي شد. ربع نيشابور را به دليل مركزيت همين شهر، نيشابور مي ناميدند. «شهري بود عظيم، داراي بزرگان بي شمار و منبع انديشمندان»[18].
ربع نيشابور پهنه ي گسترده اي بود كه از شرق به حوزه ي مرو و از غرب به قومس، دامغان و جرجان محدود بود. از شمال به نساء ابيورد و خابران[19] ختم مي گرديد و از جنوب غالبا بخش مهمي از قهستان را نيز در بر داشت و در يك مركزيت هندسي با فواصل مساوي از شهرهاي پيرامونش قرار گرفته بود.[20] اين شهر در مسير جاده ي ابريشم قرار داشت و معروف به «تجارت خانه ي خاور و باختر»[21] و «خزانه ي مشرق» بود و همچون يك حلقه ي اتصال بين سرزمين هاي شرق و غرب آن زمان مي مانست. به همين علت بدان «دهليز مشرق» مي گفتند.[22]
نيشابور در اوايل قرون اسلامي با مساحت يك فرسنگ در يك فرسنگ، داراي قهندز، ربض و شهرستان بود و بدين ترتيب ساختار كالبدي دوران ساساني بر جاي خود باقي مانده بود.[23] منابع آب شهر نيز از رودها و كاريزها تامين مي شد.[24] حكايت كرده اند كه عرب عيب جويي از نيشابوريان در شكايت بود از او پرسيدند: نيشابور چون جايي است؟ پاسخ داد: شهر خوبي است اگر مجاري آب آن در روي زمين و مردمانش در زير زمين بودند.[25]
در اواخر قرن سوم هجري شهرك يا شهرستان در ميان شهر بود و اطراف آن را بارو و خندقي فرا مي گرفت. كهندژ از آن حالت مركزيت خود خارج شده و در عوض ربض اهميت پيدا كرده بود.[26] بنا به عقيده ي صاحب نظران، مهمترين عامل تحول و دگرگوني شهرهاي ايران در اوايل دوره ي اسلامي مربوط است به رشد و توسعه ي سريع بازرگاني و توليدات صنعتي در شهرها. بدين ترتيب رفته رفته از اهميت شارستان كاسته شده و اهميت ربض كه جمعيت و كاركرد اقتصادي آن بالا مي رفت افزون گرديد.
وجود سه مركز «ارگ (دارالاماره)»، « مسجد جامع» و «بازار» در ربض اهميت فراواني به آن بخشيده بود و محلات مسكوني در اطراف اين سه عنصر تعيين كننده نقش اداري-سياسي-مذهبي و اقتصادي شكل مي گرفتند. اما با گذشت زمان، دارالاماره ها مجزا شده يا در حاشيه ي شهرها به صورت رفيع تر و باشكوه تر بنا شدند.
نيشابور در زمان امام حاكم داراي شصت ديه بود كه هر يك از اين ديه ها خود داراي باغ ها، بستان ها، بازار، معابر، خانقاه ها، مقابر و ... بودند و در اثر مرور زمان و با گسترش ربض شهر، در كالبد و سواد شهر وارد شده و جزء محله ها و كوي هاي نيشابور شدند.[27] از جمله ي آن ديه ها مي توان به موارد زير اشاره نمود:
الزيق، بوياباد،رمجار عليا، رمجار سفلي، باغك و شهرستانه (دو ديه يهودي نشين بودند)، نصرآباد، دارابجرد، مناشك عليا، مناشك سفلي، محمدآباد، جوري، جنركاباد، رافقه و ... .
همچنين نيشابور در آن زمان بالغ بر چهل و هفت محله داشت كه وسعت برخي از آنها به اندازه ي نصف شيراز بود مانند محله ي جولاهگان كه زيادت از سيصد كوچه داشت.[28] محله ي حيره كه جايگاه اوليا و بزرگان دين بود. محله ي بوياباد كه در آباداني، مرتبه ي شكوه و جلال مردمانش زبانزد بود. محله ي نصرآباد كه در قسمت بالاي شهر قرار داشت و محله ي بازرگانان و تجار نيشابور بود. محله ي كسلان كه به واسطه ي مسجد باشكوه و عظمتش شناخته مي شد. محله ي ديز كه يكي از كهن ترين محله هاي شهر و بازمانده ي قبل از اسلام بود. اولين مسجد بعد از فتح نيشابور توسط مسلمين در آنجا ساخته شده بود. محله ي شادياخ مشهورترين محله در زمان امام حاكم و ازمنه ي بعدي بوده و وسعت و اعتبار خاصي داشت. شهرت اين محله بيشتر به خاطر وجود قصرهاي آل طاهر در آنجا و وجود تشكيلات اداري بود. محله هاي فز، درباغ، باب عقيل، باب عسگر، باب عزره، حرب، باب معاذ، بيدستان، مربعه،سيمجرد، سرپل و ... از ديگر محله هاي نيشابور بودند.[29]
چهار ربع يا خان، از چهار طرف، شهر نيشابور را در ميان گرفته بودند كه خود اين ربع ها روي هم رفته شامل شش هزار ديه مي شدند. اين چهار ربع شامل ربع هاي شاماتف ريوند، مازول و شبتفروش مي شدند.[30]
علاوه بر اينها ربع پهناور و آباد نيشابور داراي دوازده ولايت بود كه اين ولايات نيز هر يك داراي قريه هاي متعدد و قنات ها و باغ ها و عمارت ها بودند لايعدّ لايحصي. بدين ترتيب تمام مردماني را كه در آن پهنه ي جغرافيايي گسترده به نام ربع نيشابور خوانده مي شد زندگي ميكردند، نيشابوري مي خواندند. برخي از اين ولايات عبارت بودند از ولايت بيهق، ولايت جوين (گويان)، ولايت اسفراين، ولايت خبوشان (استوا)، ولايت زوزن، ولايت ارغيان، ولايت خواف و ... .
نيشابور به سبب داشتن شرايط اقليمي و طبيعي بسيار مستعد و مناسب و عبور جاده ي ابريشم از آن بعيد نمي نمود كه از همان اوان پيدايي شهر و گسترش آن در طي زمان مبدل به يكي از بزرگترين شهرهاي خراسان شود. در واقع موقعيت جغرافيايي شهر، خود بستر مناسبي بو تا در كنار رشد تصاعدي ربض و شارستان، محله ها نيز به سرعت گسترش يابند، مهاجرت ها به ميزان زيادي افزايش پيدا كند و ولايت هاي پيرامون شهر كه همگي جزو ربع نيشابور محسوب مي شدند مركز داد و ستد و تامين نيازمندي هاي خود را به مركز ارجاع دهند. به سبب همين رونق تجارت و صنعت و زندگي شهري در نيشابور، به ربض جنوبي منتقل شد و راسته بازارها كه بصورت عمود بر هم، از چهار سوي كوچك تا چهار سوي بزرگ در يك امتداد شرقي-غربي كشيده شده توسط مياديني به دارالاماره و معسكر و مسجد جامع وصل مي شدند در ربض شكل گرفت.
از قرن سوم به بعد كه دارالاماره توسط طاهريان به خارج از شهر انتقال يافت، عنصر حكومتي در همانجا باقي ماند اما مسجد جامع و بازار همچنان در داخل شهر ماند. آنها در زندگي مردم نقشي پويا و اساسي داشتند و نيشابور به واسطه ي كثرت مساجد، مدارس، بازار ها و خانقاه هايش شناخته مي شد.
تمام اينها نشانه هايي هستند از گسترش حيات شهري و مدني نيشابور در طول تاريخ ميانه ي ايران. نيشابور از آغاز قرن سوم هجري كه مقارن با حكومت طاهريان در خراسان بود تا اواسط قرن ششم دوران اعتلاء و شكوه خود را طي مي كرد و مهم ترين بخش ممالك شرقي اسلامي محسوب مي شد و به قدري شهرك و ديه اطراف آن را فرا گرفته بود كه از آن به عنوان «خزانه مشرق» ياد مي كردند و خاطرات عمارت، زيبايي و آباداني اين شهر براي رهگذران و مسافراني كه از ان عبور مي كردند فراموش نشدني بود.
[1] . الحاكم نيشابوري، ابوعبدالله: تاريخ نيشابور، مقدمه، تصحيح و تعليقات: محمد رضا شفيعي كدكني، تهران، نشر اگه، چاپ اول، 1375، ص62.
[2] . همان، ص 198.
[3] .پيگلوسكايا،و،ن، و ديگران: شهرهاي ايران در روزگار پارتيان و ساسانيان، ترجمه عنايت الله رضا، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ج1، 1367، صص 7-266.
[4] .الحاكم، پيشين، ص199.
[5] .ابن حوقل، صورة الارض: ترجمه دكتر جعفر شعار، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1345، ص166.
[6] .اصطخري، ابواسحق ابراهيم: مسالك و ممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1348، ص206.
[7] .حدود العالم من المشرق الي المغرب، مجهول المولف، به كوشش دكتر منوچهر ستوده، تهران، كتابخانه طهوري، 1362،ص89.
[8] .الحاكم، پيشين، ص197.
[9] . مقدسي، ابوعبدالله بن احمد: احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، ج دوم، اسفند 1361، ص435.
[10] . الحاكم، پيشين، ص198
[11] .همان، ص 199.
[12] .مستوفي، حمد الله: نزهة القلوب، به اهتمام گ-آي-استرنج، تهران؛ دنياي كتاب، چاپ اول، 1362، ص 147.
[13] .ابن خرداد به: مسالك و ممالك، ترجمهسعيد خاكرند، تهران، نشر ميراث ملل، 1371، ص24.
[14] .شهرهاي ايران در روزگار پارتيان و ساسانيان، ص 249.
[15] . قمي، حسن بن محمد بن حسن: تاريخ قم، تصحيح سيد جمال الدين طهراني،تهران، مطبعه مجلس، 1353، ص89.
[16] .كلهارت، لارنس: نيشابور، ترجمه عباس سعيدي، مجله دانشكده ادبيات مشهد، سال سوم، شماره 4، ص340.
[17] .الحاكم، پيشين، ص 206.
[18] .ابن خرداد به،پيشين،ص57.
[19] .خابران يا خاوران يا دشت خاوران، ناحيه اي از خراسان كه بخشي از آن امروز در ايران قرار دارد و بخش مهمتر آن در تركمنستان، اتحاد شوروي سابق، مهنه و باورد از آبادي هاي عمده ي آن به شمار مي رفته است.
[20] . اعتضادي، لادن: نيشابور(ابرشهر)، كنگره ي معماري و شهرسازي، ارگ بم، 1374،ص562.
[21] . مقدسي، پيشين،ص 89.
[22] .بارتولد و: تذكره جغرافياي تاريخي ايران، ترجمه حمزه سردادور، تهران، انتشارات توس، چاپ دوم، 1358، ص128.
[23] .حدود العالم، پيشين، ص89.
[24] .اصطخري، پيشين، ص 204.
[25] . خوافي (حافظ ابرو)، شهاب الدين عبدالله: جغرافياي تاريخي خراسان در تاريخ حافظ ابرو، تصحيح غلامرضا ورهرام، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول،1370، ص 32.
[26] . مقدسي، پيشين، ص 462.
[27] .الحاكم، پيشين، صص 199-200.
[28] .همان، ص 200.
[29] .همان، صص201-202.
[30] . همان، صص 214-215.
منبع:
صفايي، اكرم. «تاريخ نيشابور»، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، ش 44و 45، خرداد و تير 1380، صص 101-103.
* * *
استاد فریدون جنیدی مؤسس بنیاد نیشابور (سازمان پژوهش فرهنگ ایران)، در مقاله ای که در پیش روی دارید از نیشابور - شهر دروازه های خورشید - ، شهرسازی و تاسیسات شهری آن، روزگار افسانه ای رونق بازارها و مدارس و مساجد و خانقاه هایش و تجمع گروه های مختلف از پیروان دین های گوناگون در ابرشهر دینی و بزرگ ترین و زیباترین شهر جهان و نیز ستمکش ترین آنها، سخن به میان آورده است.

«خورآسان» در زبان پهلوی، به معنی خورآیان است، یا جایی که خورشید از آنجا می آید، یا مشرق(1) و چون ایرانیان نماز و نیایش خویش را رو به سوی نور، و آفتاب انجام می دادند به ویژه برای مشرق و خراسان که دو نماز «گاه سپیده دم» و «گاه بامداد» را روی بدان سو می خواندند، ارزشی دیگر می دانستند چنان که در تقسیم های دیوانی و کشوری نیز خراسان همواره پس از پایتخت ایران قرار داشت و کنارنگ خراسان سپهسالار ایران بوده و همواره در همه آیین ها نام او را پس از شاهنشاه می آوردند.
ابوسعید ابوالخیر یکی از بزرگترین عارفان ایرانی نیز پایتخت خود را در نشابور قرار داد و هیچ گاه از خراسان بیرون نرفت، حتی در حج ... و مهری سخت به خراسان و نشابور داشت چنانکه روزی کسی از نشابور به بغداد می رفت، او را گفت به بغدادیان آن که تازی بداند بگوی:
فمطلع الشمس من خراسان (2)
و آن که فارسی بداند برخوان:
سبزی و بهشت و نوبهــار از تو برند
آنی که به خلد یادگـــــــار از تو برند
در چینستان نقش و نگــار از تو برند
ایران (3) همه فال و روزگــــار از تو برند (4)
چنین است که نیشابور را به جز از دروازه های کوچک که از آن یاد کرده خواهد شد، چهار دروازه بزرگ بوده است که هر چهار، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. و اگر چه نقشه آن شهر در دست نیست ولی می توان به یاری اندیشه این نقشه را چنانکه در نگاره آمده است، مجسم کرد.
و این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد. هنوز در خانه های کهن زرتشتیان یزد و کرمان، نخستین پرتو آفتاب نیز بر «پسکم مس» می تابد. این خانه ها که به سبک معماری پارتی ساخته می شود، دارای چهار پسکم [Paskam] یا صفه است که در چهار سوی سرای قرار دارند، هر پسکم، ایوانی با آسمانه ی زخمی (سقف ضربی) است که به اتاق ها راه دارد. یکی از این پسکم ها، راه ورودی سرای است و دو پسکم دیگر دو سوی محل رفت و آمدهای روزانه است و پسکم بزرگ (که پسکم مس خوانده می شود)، از دیگر پسکم ها بلند تر و سر آن از پشت بام بالاتر است، چنان که نخستین پرتو خورشید بر آن می تابد و آغازگاه بامداد، یا نماز بامداد را آگاهی می دهد ... این پسکم، اوستا خوانده می شود، و همواره گیاه سبز و گلدان و گلاب و بوی خوش چون اسپند و کندر و عود در آنجا موجود است و کسانی که تن پاک دارند، می توانند بدان گام نهند. بدین روی، گاهگاه آن را «پسکم پاک» نیز می نامیم. چنان که می دانیم این نوع ساختمان را در فرهنگ معماری جهان به نام پارتی می شناسند. و ریوند و ابرشهر یکی از بزرگ ترین شهرهای تیره ی پارت است که شهر دروازه های خورشیدش می نامیم.
«خورآسان» در زبان پهلوی، به معنی خورآیان است، یا جایی که خورشید از آنجا می آید
دروازه های نیشابور
مقدسی بسیاری از دروازه ها را در نشابور نام می برد و روشن است که همه این دروازه ها، دروازه ای بیرون شهری نبوده اند، چون پادرزم چنین شهری که شصت دروازه داشته باشد سخت است. پس چنین پیداست که دروازه های کهن دژ نخستین با گسترش شهر در میانه شهر قرار می گیرد و آن گاه که باره ی دوم بر گرد شهر گسترش یافته کشیده می شود آنجا را نیز دروازه های تازه می سازند و با گسترش هر باره ی تازه به شمار دروازه ها افزوده می شود. (5)
باز آن که برخی کوی ها خود برای خود دروازه ای داشته اند که نظیر آن را در محله دستوران زرتشتی یزد هنوز می توان باز دید و این گونه دروازه ها کوی ها را از یکدیگر جدا می کرده است. در هر حال چهار دروازه ی شهر بنا به روایت نامبرده، دروازه ی پول (پل)، دروازه ی کهن دژ، دروازه ی کوی معقل و دروازه ی پل تکنین، کهن دژ بیرون از شارستان است (6) و ربض پیرامون شارستان، پس نقشه ی آن به گمان نزدیک چنین می شود؛
از دروازه های بیرونی ربض: دروازه ی جیک که ره به سوی بلخ و ماوراء النهر می گشوده است، پس دروازه ی شرقی است. دیگر، دروازه ی قباب (قبه ها، گنبدان): که راه عراق (ایران مرکزی) و گرگان را باز می کرده است، پس دروازه ی غربی است. از میان دو گنبد: مهرآباد و شادمهرک می گذشته است که هنوز ساختمان این دو گنبد سالم است.(7) و دیگر، دروازه ی اسپربس که به سوی قهستان (جنوب خراسان) و پارس، باز می شده که دروازه ی جنوبی است. و چهارمی دروازه ی احوض آباد که می بایستی دروازه ی شمالی بوده باشد.
موقعیت اقلیمی شهر نیشابور
پیشینیان نیم کره شمالی را از استوا تا قطب به هفت اقلیم تقسیم کرده بودند و نشابور، در اقلیم چهارم قرار دارد. و بدین روی داری هوایی میانه و خوش است. شهر در میان دشتی گسترده نهاده شده که از سوی شمال محدود به کوه بینالود است. از این کوه به جز از رودهای کوچک، ذخیره های سرشار از آب های زیر زمینی از شمال به جنوب روان است که با برآوردن کاریزها و دولاب ها دشت گسترده ی نیک نشابور را سرسبز و پربار می کند و این خود به گردهم آیی مردمان و بنای روستاها و شهر های نخستین کمک می کند. (8)
پناهگاه شمالی؛ یعنی کوه بینالود هم چون دژی شهر را از برخی یورش های همسایگان بی فرهنگ شمال غربی ایران محافظت می کند به طوری که شهر در پناه این حصار و نیز در پناه پادگان بزرگ شرقی ایران که همواره در شهر توس جایگاه داشته، می توانسته است که چند دم بیشتر از شهر های دیگر خراسان از یورش ها در امان بماند.
لطافت هوا، آمادگی خاک و کان های بی شمار چون فیروزه، گوگرد، مس، نمک، گچ و ... موقعیت جغرافیایی این شهر که شهر را بر سر راه همه شهر های خراسان و دیگر بخش های ایران قرار می دهد، امکانات اقتصادی، تجاری و فرهنگی ویژه ای فراهم آورده است که شهر را بدان مرحله از گستردگی برساند که در تمام ادوار پیش از یورش مغولان، آبادترین شهر خراسان و یکی از بزرگترین شهر های ایران و جهان شود، چنان که پس از اسلام نیز، مرکز بزرگ مسیحیان ایران و کلیمیان بود و نیز پایتخت زرتشتیان به شمار می رفت.
در کتاب ها از رونق بازارهای نشابور و نیز تجمع گروه های مختلف از پیروان دین های گوناگون در نشابور افسانه های بسیار آمده است که همه، داستان از بزرگی شهر و رونق بازار و مدارس و مساجد و خانقاه های آن می کند.
* «گفتم واقعه ی تو چیست؟ گفت: مرا یک انباز به بلغار بوده است و یک انبار به نهر واله» (9) بازرگان نشابوری که انباز به بلغار دارد بی گمان در روم و فرنگ و چین نیز داد و ستد داشته است.
*«... در این سال به مکه قحطی بودی و چهار من نان به یک دینار نیشابوری بود ...» (10)
*«روزی شیخ ما ابوسعید در نشابور برنشسته بود (سوار بر اسب بود) و با جمع به جایی می رفت. به در کلیسایی رسید». (11) روشن است که در نشابور کلیسا فراوان بوده است که اینجا به یکی از آنها اشاره می رود، چنان که اگر تنها یک کلیسا در این شهر می بود کافی بود که بگوید «به در کلیسا رسید».
*«... جهود در راه می آمد، طلیسایی برافکنده و جامه های خوب پوشیده و به کنشت می شد». (12)
*« خاصه امام محمد جوینی را که او را این آرزو زیادت بود و او وکیلی جهود داشت و پیوسته او را به اسلام دعوت می کرد». (13) باید سنجید که تا چه اندازه یهودیان در کار بازار و داد و ستد و کشاورزی دست داشته اند که کسی چون امام ابو محمد جوینی خویش را ناچار از آن می بیند که و کیلی جهود اختیار کند.
*«روزی شیخ ما در نشابور بر نشسته بود و جمع متصوفه در خدمت او بودند و به بازار فرو می شدند. جمعی برنایان (کودکان) می آمدند برهنه، هر یک از ارپایی (کفشی) چرمین در پای کرده و یکی را بر گردن گرفته می آوردند. چون پیش شیخ رسیدند، شیخ پرسید: این کیست؟ گفتند: امیر مقامران (قماربازان) است. شیخ او را گفت: این امیری به چه یافتی؟ گفت: ای شیخ به راست باختن و پاک باختن ... شیخ نعره ای بزد و بگفت: راست باز باش و پاک باز باش و امیر باش». (14) شهری که بدان رسته ها و صنف ها از همه گونه؛ چون خرازان، ریسمان بافان، حریر بافان، کوزه گران، کاسه گران، کاریگران (معماران)، آهنگران، مس گران، رویگران، شیشه گران، مطربان، مغنیان و حتی قمار بازان وجود داشته است.
*«به سر «کوی حرب» رسید. دکان های آراسته دید به ریاحین و میوه های نیکو نهاده و آن جای عظیم خوش بود. چنانچه در جمله نشابور موضعی از آن خوش تر و آراسته تر نبود. شیخ گفت: این موضع را چه گویند؟ گفت سر کوی حرب! شیخ ما گفت: خه (آفرین) کسی را که سر کوی حربش چنین بود. بنگر تا سر کوی صلحش چون بود!».(15)
*«نویسنده اسرار توحید نواده ی ابوسعید است و هزار سال پیش می زیسته و از زبان پدرش می گوید که: دکان های سر کوی جنگ نشابور به گل و ریحان آراسته بود...!» و از اینجا عظمت بازار نشابور را باید دریافت.
*«چون به خانقاه بازآمدند شیخ مرا گفت ای حسن برو به سر چهارسوی کرمانیان، کاپزیست آنجا، کاک نیکو نهاده. ده من کاک بستان، کنجد سپید و مغز پسته در روی آن نشانده» شیرنی پزی آن بازار، توان آن را داشته است که به یک خریدار، ده من کاک بفروشد و از اینجا بزرگی دکان های نشابور را باید سنجید! و اگر در بازار نشابور کرمانیان برای خود چهارسو داشته اند، همه شهرهای ایران در آن بازار که درازیش دو فرسنگ بوده می باید چهار سو(تیمچه، بازارچه و ...) و کاروانسرا داشته باشند.
که به یک خریدار، ده من کاک بفروشد.
*«محله ای که در این شهر نه چندان بزرگ است و نه چندان کوچک، بیش از 300 کوچه دارد».(16)
*«در میان بازارها، تیم ها و تیمچه ها و کاروانسراهایی برای اصناف مختلف وجود داشته که هر صنفی جدا از دیگران، جای مخصوصی را برای خود داشته است».(17) «دکاکین و مهمانخانه های نیشابور مملو از نمایندگان صنایع مختلفه بوده و در حوالی شهر هم چنین مس، آهن، نقره و فیروزه و معادن دیگر را استخراج می کردند».(18)
*«آن را عروس شهر های اسلامی و خزانه خراسان نامیده اند که در همه فصول، میوه های آبدار دارد و شربت اعجازگر و شهد و عسل و انگبین آن معروف است».(19)
*«نساجان و بافندگان این شهر معروفند، جامه های ملحم (ابریشم سفید) و طاهری پاکیزه و تاخته و تافته و رافته در این شهر پدید می آید. که از این جامه ها به دیگر ولایات برند».(20)
گرمی بازار نشابور و بسیاری داد و ستد که به توسعه شهر و ایجاد برخی از ویژگی های شهری از جمله بازارها و کاروانسرا ها و تاسیسات پیوسته چون: آب انبارها، کوچه ها، اصطبل ها، خوردی پزی ها(21)، تماشا خانه ها(22) گردش گاه ها و ... را ایجاد می کند.
بازار نشابور در زمان های گونه گون، اندازه های گونه گون داشته است؛ اما در زمانی که ابوسعید ابوالخیر در آن می زیسته است؛ یعنی یک هزار سال پیش تر، بازار نشابور، از دروازه شرقی تا دروازه پول (که حد غربی شهر امروز نشابور نیز هست) یک فرسنگ بوده است.
و چنان که پیش از این آمد، بازارهای عمود بر آن نبز بسیار داشته و وجود چهارسو ها می رساند که از شمال به جنوب نیز بازارهایی آن را قطع می کرده است.
*« و بازارها در ربض باشد و چشمه ی بازارهاشان؛ دوبازار است، یکی را چهار سوی بزرگ خوانند سوی مشرق، بازارها دارد تا گورستان معمر و بر دست راست همچنین بکشد تا گورستان حسین. و بر دست چپ همچنین تا سر پول و چهار سوی کوچک نزدیک میدان حسین است. آنجا کسی برای امیر است». (23)
سخنی که بازگشت بدان، از نظر مسایل شهرسازی، بایسته می نماید تفکیک بازارها و نیز پدید آمدن بازار ویژه ی خوردی پزان است. آیینی که امروز در شهر های بسیار بزرگ پیشرفته اروپایی دیده می شود که افزون بر خوردی پزی های محله ها در یک راسته بزرگ، رستوران های مجلل بین المللی یا ویژه ی کشورهای دیگر تاسیس شده است که جهانگردان و بازاریان از هر رده و تیره بتوانند در یک گذرگاه ویژه به همه چیزهایی که می خواهند دست پیدا کنند.
چنین است که در نوشته ها از راسته بازارهای سراجان، کفشگران، نمدمالان، پارچه فروشان، زرگران، خوردی پزان، میوه فروشان، شیرنی فروشان و ... یاد شده است. موضوعی که ضرورت اقتصادی امروز اروپا، بازارها را بدان سوق داده است یکهزار سال پیش در نشابور دیده می شود ... یکی از دستاوردهای پیشه وران نشابور، سفال و آبگینه ی آن بوده است و آنان که در موزه های جهان و از همه بیشتر در موزه آبگینه ایران شاهد انبوه آوندهای سفالین و شیشه ای هنرمندان به خاک خفته نشابور بوده اند بهتر از هر کس دریافته اند که گستردگی همین بخش از بازار نشابور پس از هزار سال به آفاق جهان پیوسته است و بیننده را بجز از شگفتی مطلق از آن همه جوشش و هیاهو که در یکی از بازارهای آن وجود داشته است دست نمی دهد. این آبگینه و سفال است که تا حدی از ستم روزگار در امان می ماند ... کجاست آن پارچه های ابریشمین نشابور که از جان کرم، پیله بر سر انگشتان هنرمندان آن دیار می تراوید و از دستگاه ها و کارخانه ها گذر می کرد، تا بر پیکر سیم تنان پر از ناز و شرم بلغزد؟
پیشینیان نیم کره شمالی را از استوا تا قطب به هفت اقلیم تقسیم کرده بودند
و نشابور، در اقلیم چهارم قرار دارد. و بدین روی داری هوایی میانه و خوش است.
کوی ها
نویسندگان از کوی های بیشمار در نشابور یاد کرده اند و چنان که پیش از این آمد، کوی های نه چندان بزرگ و نه چندان کوچک را کمابیش دارای 300 کوچه آورده اند. مقدسی می گوید: در نشابور کوی ها هست که بیش از نیمی از شیراز وسعت دارد!
برخی از نویسندگان از 50 کوی، برخی 54 کوی و برخی از 64 کوی و در یک جا از 68 کوی نشابور یاد شده است. که همگان به گونه ی خانه شترنگ (24) ساخته شده اند.
این کوی ها هر یک برای خود، از مسجد و کاروانسرا و آب انبار و تاسیسات همگانی حتی گورستان برخوردار بوده است.
چنان که در نوشته ها از گورستان های حیره، معمر نصرآباد و حسین (حسنین)، نام برده شده است که همه در محدوده ی بزرگ شهر قرار داشته اند. چنان که گورستان حیره، به گفته عروضی سمرقندی، (در چهار مقاله) آرامگاه خیام است نزدیک به شادیاخ است که زمان های دراز، کوی مرکزی و پایتخت نشابور بوده است، که محمد طاهر در آن کاخی ساخت و تا زمان فرزندان لیث جایگاه امیران بوده است.
یکی از کوی ها که از آن نام برده می شود «کوی ناوسار» است ... «ناو»، نیم تنه درختی میان تهی است که یک سر آن در زمینی بلند است و سر دیگر آن نیز بر زمین بلند دیگر جای می گیرد چنان که آب را از آن بلندی به این بلندی می رساند بی آنکه در زمین پست میانین روان سازد.
هنوز در نشابور کوچه ای بنام کوچه ی «ناو» هست که تا چندی پیش چنین پدیده ای در آن بود.
از نام کوی ها، چند نام شگفت به ما رسیده است؛ یکی کوی تلاجرد (تلاجرد بالا و تلاجرد پایین) که این نام معرب «تلاکرد» است که معنی ساخته شده ی بارز را می رساند!!!
اگر چه امروز در سرتاسر ایران یکی دو گنبد زرین بیشتر دیده نمی شود، اما از شهر باستانی چون نشابور دور نیست که چندین ساختمان زرکرد داشته باشد که این نام را بر آن نهاده بوده اند. (25)
کوی دیگر «سیم جرد» است – معرب سیم کرت- که آن را با سیم یا نقره ساخته بوده اند؛ این کوی نیز دو بخش داشته است سیمجرد بالا و سیمجرد پایین.
دیگر کوی زیق بو یا باد، که نشان می دهد دارای بوستان های بزرگ و بوی گل و گلاب بوده است.
از نام های دیگر «دارابجرد» است که پیشینه ی ساخت آن را به زمان هخامنشیان می رسانند؛ زیرا که «داراب» در شاهنامه و روایات باستانی معرف دوره ی هخامنشیان و داریوش است چنان که پایتخت داریوش که امروز تخت جمشیدش می خوانیم در شاهنامه دارابکرت، دارابگرد و دارابجرد آمده است.
این است نام برخی دیگر از کوی ها که در تاریخ ها به ویژه در تاریخ نشابور الحاکم آمده است چنین است: باع کنار، ویناکاباد، باغک و شهرستانی که هر دو کوی یهودی نشین بوده اند، شاپور (26) فازرشک، دزکان، یشمان آباد، زمجار بالا، زمجار پایین، سوربن(27)، خشانه، باغ پهله، برزگرآباد، خول
مقدسی می گوید: در نیشابور کوی ها هست که بیش از نیمی از شیراز وسعت دارد.
یکی از کوی ها که از آن نام برده می شود «کوی ناوسار» است....
«ناو»، نیم تنه ی درختی میان تهی است که یک سر آن در زمینی بلند است
و سر دیگر آن نیز بر زمین بلند دیگری جای می گیرد.

انگیزه ی دینی ایجاد ابرشهر
افزون بر همه موجبات طبیعی و اقلیمی، کوهستان بلند، پرآب روان بینالود، آب های زیر زمینی، جاده ابریشم و آن موقعیت طبیعی که نشابور را دروازه خراسان کرد، چند انگیزه ی دیگر نیز برای ایجاد و گسترش شهر وجود دارد.
نخست کوه ریوند (28) که با داشتن کان اورانیوم، گهگاه شبانگاهان در برخی از جاها نورباران می شود. و این شگفتی بزرگ در مردمانی که با دل روشن، نور و فروغ را گرامی می داشته اند و ستایش می کرده اند، ایجاد شکوه و احترام بدان کوه را می کرده است. به طوری که یکی از سه آتشکده بزرگ ایران باستان بر فراز آن کوه قرار دارد. (29)
وجود کان زغال سنگ در همان کوه که موجب ایجاد گاز متان می شود و کمک می کند که آتشکده خودسوز «برزین مهر» (30) پیدا شود چنان که دقیقی در گشتاسب نامه (پیوست شاهنامه ی فردوسی) در باره آذر برزین می گوید:
که آن مهر برزین بی دود بود
منور نه از هیــــزم و عود بود
وجود چشمه ای سبز بر فراز کوه بینالود و دریای سو [Sow] بر فراز کوه ریوند (چند میلی شرق آتشکده برزین مهر) که هر دو از شگفتی های طبیعت است و بی آنکه چشمه ای، رودی بدان بپیوندد، در همه هنگام های سال به یک اندازه آب دارند؛ آبی بس زیبا و درخشان و برای ایرانیان که آب را همواره همراه با دیگر عناصر مثل خاک و باد و آتش گرامی داشته اند، وجود این دو پدیده با شگفتی و گرامی داشت فراوان موجب پدید آمدن نیایشکده ی (آناهیتا) آب در این ناحیه گردید چنان که از دیرباز از دورترین جای ها برای زیارت آن به نشابور می آمدند. و یکی از این زیارت های تاریخی حرکت یزدگرد اول است به نیشابور که برای نیایش آب و زیارت آن چشمه به نیشابور آمد (31) و چون این پدیده ها بسیار دیرین و کهنسال است و بزرگی بینالود و دیگر مواهب طبیعی همراه با آن بسی دیرین تر از دوران پیدایی انسان است، پس به ریوند یا نشابور و ابرشهر اجازه می دهند که در زمانی بس دور بصورت شهر درآمده باشد. در شاهنامه از هنگام «ریومیز» پیرامون پنج هزار سال پیش یاد می شود اما این دلیل آن نیست که پیش از آن نیز وجود نداشته باشد.
از پشت ویشتاسبان یا کوه ریوند که آتشکده برزین مهر بر فراز آن شعله می کشیده است در زمان گشتاسب یاد می شود که آن نیز زمانی پیرامون سه هزار و پانصد سال پیش دارد. نام کوی داربجرد، زمان هخامنشیان را به یاد می آورد. از زمان اشکانیان که هیچ آگاهی از اینان بدست نمی آید، نشانه ای در نزدیکی شهر نشابور هست و آن روستای اشک آباد در چند میلی جنوب شهر، در میان کویر کوچک دشت نشابور است که به «اشق آباد» دگرگون شد و امروز «عشق آباد» به فتح «ع» نوشته می شود تا هنگام ساسانیان که به نام نیوشاپوهر نمایان می شود.
ترکیب شهر و حرکت آن در دوره های تاریخی
ایرانیان چند هزار سال پیش از پیدایی یونان در شهر سازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانه ها در امتداد معین دست یافته اند که باز خیلی زودتر از غربیان آنان را به ساخت شهرهای شترنجی رهنمون گردید. (31)
همه ایرانیان یا تازیان جغرافی نویس نیز، این را یادآور شده اند که صورت شترنجی نشابور، پدیده ای ایرانی است. اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدبده ای یونانی دانسته اند که اسکندر با خویش به ایران آورد. (33)
تعداد کوی ها که به 64 می رسد و گاه کم و زیاد می گردد این سخن را استوار می سازد مگر آنکه شهر در برخی از دوره ها بر اثر جنگ یا زمین لرزه و آب خاست، ویران شده که شمار محله هایش کم می گردد و گاه بر اثر رونق و شکوه بازار صنعت و فرهنگ بر شمار آن افزوده می شود، اما همواره پیرامون همین شصت و چهار خانه شترنگ است!
اکنون بپردازیم به خراب شدن ریوند(که روشن نیست در چه زمان بوده) و ساختن شهر تازه ی نیو شاپو هر؛
الحاکم در تاریخ خود یادآور می شود که از مسجد جامع بسوی غرب تا احمدآباد سبزوار را «ریوند» نامند. پس شهر باستانی ریوند، بی هیچ گمان در این منطقه است و شاپور اول (شاپور دوم نیز به آبادی نشابور افزود) شهر تازه را در سوی شرقی آن بنا کرده است و ریوند را ویرانه نهاده است مگر آن که مردمان خود بنا به علاقه ی خویش، به آبادانی بخش هایی از آن همت گماشته اند.
پس از اسلام شهر به سوی ریوند گسترش می یابد و آن را در بر می گیر چنان که مسجد جامع نیز، در مرز ریوند و نشابور ساخته می شود آنگاه شهر به سوی غرب ریوند کشیده می شود تا به دروازه ی پول (که در نقشه نشان داده شده است و بر روی رودخانه ای موسمی به نام کال جینگل) رودخانه ی جنگل بنا شده می رسد.
از سوی شرق نیز، شهر گسترده می شود زیرا که در نوشته های پس از اسلام به دروازه ی شرقی به نام «باب ابی اسود» در شرق بر می خوریم که نشان می دهد پیش از اسلام ساخته نشده است زیرا در آن صورت نامی فارسی به خود می گرفت.
استخری در سده ی چهارم باروی این شهر را بصورت چهارگوشه ای معرفی می کند، که هر یک از برهای آن یک فرسنگ بوده است. اما این را نیز می افزاید که دو محله ی پرجمعیت نیز در بیرون شهر قرار دارد. بنابراین کلا شهر بصورت مستطیل در می آید. در زمان سلجوقیان نیز که شهر گسترده تر می شود، چیزی که حتی در نشابور کوچک امروز هم دیده می شود و این بدان روی است که شهر در دامنه ی کوه بینالود برای دست یافتن به آب مورد نیاز به دو سو کشیده می شود.
در نوشته های باستانی، از چهار رود که در میانه ی شهر جاری است سخن می رود. این رودها به گفته ای؛ شقاندیر، دارای بشتقان و خروه نام داشته و به کفته ی الحاکم؛ مازول، شامات، ریوند، بشتفروش. امروز این نام ها دگرگون شده و سه رشته از این رودها، در شور کنونی جاری است که دو شاخه ی آن، آب موسمی دارد و یکی که آب میرآباد را به شهر می رساند، همواره آب دارد.
این سه رود از شرق به غرب، نخستین، آب کال غار، دیگری آب کال میرآباد و سومی آب کال جینگل را از بینالود به سوی جنوب می آورند.
چهارمین رود را اگر رودخانه ی «خرو» بگیریم، حد شرقی شهر را بسی بسوی شهر تا نزدیک قدمگاه می رساند و این بسی دور می نماید و درست همان رود بشتقان(33) است که امروز از میان شهر باستانی می گذرد، و بنا بر گفته ی حمدالله مستوفی(34) عمرولیث در کنار آن، کاخی ساخته است و این کاخ اگر کاوش شود، در میان ویرانه های باستانی پیدا خواهد شد.
بزرگ ترین و زیباترین شهر جهان و ستمکش ترین آنها پس از اسلام نیز چندین بار ویران گردید. در حمله ی غزان که همه ی آثار فرهنگ و از آن میان کتاب های هفده کتابخانه ی عمومی شهر را به آتش و باد دادند و حاندان های بزرگ ایران را از بیخ و بن برکندند. در یورش چنگیز، شهر با خاک یکسان گردید. پس از ایلغار چنگیز، نشابوریانی که در شهر ها و آفاق دیگر می زیسته اند بدان شهر بازگشتند و دوباره آن را ساختند چنان که ابن بطوطه که در این زمان به نشابور آمده بود از بزرگی آن و از چهار رودی که در آن جریان دارد سخن گفته است، اما باز در حمله ی تیمور تباهی های فراوان دید. چهر زلزله ی بزرگ در سال های 555، 666، 808 شهر را ویران ساخت. و آخرین ستم را برادران افغان در شورشی که علیه شاه سست عنصر و بی کفایت صفوی کردند ... و حق هم داشتند، بر پیکر این شهر وارد آوردند و از آن زمان پشت نشابور چنان شکسته است که چنان که باید و شاید هنوز برنخاسته است!
شهر ستم دیده از افغانان عزیز، کوچک شد چنان که پهنایش کمتر از یک کیلومتر و درازیش کمی بیش از یک کیلومتر گردید!!
آب رسانی
چنان که پیش از این، یاد کرده شد کاریزهای فراوان از زیر شهر نشابور می گذشت (که امروز همه ی آنها خشک شده) و مردمان از آن کاریزها آب بر می داشتند ... و در خانه هایی که چاه کاریزها موجود نبود، شاخه ای از قنات بدان می کشیدند.(35)
یکی از شیوه های دسترسی به آب در شهر، کندن «پایاب» بوده است. و پایاب، چاهی زاویه دار بوده است که به آب قنات در زیر زمین می رسیده و مردمان از لبه ی آن پایین رفته آب بر می داشتند. مقدسی می گوید که یکی از این پایاب ها راشمرده، یکسد پله داشت. شبکه بزرگ آب رسانی شهر از رودخانه بوژان (بشتقان) بوده است که در محلی که دیده نمی شود و از چشم دشمن به دور است، آب را به زیر زمین می بردند و با تنبوشه های بزرگ و کانال کشی حساب شده، به شهر وارد می کرده اند و از آنجا به شاخه های فراوان و تنبوشه های کوچک تر آب را به درون کوی ها یا خانه ها می رسانده اند. این سیستم آبرسانی هنوز، مورد کاوش قرار نگرفته است؛ اما در شهرکی به نام اندلو [Andelow] یا اندرآب در غرب روستای فیشان، معدن فیروزی نیشابور این سیستم برقرار است و هنوز خزانه ی آب آن از اندود ساروج و ایزولایسون باستانی برخوردار است. (به عکس و طرح بنگرید)
یکی از شیوه های دسترسی به آب در شهر، کندن «پایاب» بوده است.
پایاب، چاهی زاویه دار بوده است که به آب قنات در زیر زمین می رسیده و مردمان
از لبه ی آن پایین رفته آب بر می داشتند.
مساجد
ایرانیان برای مقابله با بغداد، نشابور را از جنبه های اسلامی بدان پایه رساندند که بیشترین مساجد را در آن ساختند. نخستین مسجد را عبدالله عامر هنگام ورود و گشودن نشابور، با ویران کردن آتشکده ی مرکزی شهر در کهندژ بر جای آن ساخت. (که آن مسجد مناره ای نداشت و در زمان فرمانروایی یزیدبن مهلب مناره ی آن را ساختند) (36) مردمان نشابور گرد آمدند و بدو گفتند که ما خود در شهر گشوده ایم و جزیه پذیرفته ایم که آتشکده مان ویران نشود و هر کس که خواهد، بر دین خویش بماند! ... و وی موافقت کرد که زرتشتیان در بیرون شهر آتشکده ای بسازند!
اما مسجد جامع نشابور را چنان که گویند، ابومسلم خراسانی ساخت. این مسجد بنا به گفته الحاکم نیشابوری در زمینی، به گستردگی سی جریب ساخته شد و هزار ستون داشت و یکصد خدمتگزار کارهای آن را انجام می دادند. حوض و یخچال بزرگی در میانه ی سر آن داشت و شصت هزار نفر در آن در هر نوبت نماز می گذاردند! اکنون بر خواننده است که بزرگی این مسجد را در نظر آورد و به معماری آن بیندیشد.
این مسجد دارای دو گلدسته بود که نسبت به دیگر ساختمان ها، کوچک می نمود و منصور پسر طلحه پسر طاهر آن ها را ویران کرد و بر جای ان گلدسته ای بلند ساخت؛ ولی پس از چندی آن گلدسته به سویی متمایل گشت و یعقوب لیث، آن را ویران کرد و گلدسته ی بزرگتری بر جای آن ساخت؛ آن گاه معمارات نیشابوری در زمان خمارتکین آن را نیز خراب کردند و گلدسته ای بلند تر و باشکوه تر به جای آن ساختند که هنگامی که باد می آمد، مانند شاخ درخت، تکان می خود بی آن که آجری از آن بیفتد! (37)
این مسجد دارای منبری بسیار باشکوه نیز بود که بدین روی بدان، مسجد المنبر نیز می گفتند.
که به فرمان عمرولیث در میدان معروف به لشگرکاه ساخته شده بود و سقف آن، بر ستون هایی از آجر متکی بود و پیرامون مسجد، سه رواق و دیوار مسجد با کاشی های زراندود آراسته بود و یازده در داشت!
مسجد مطرز که بسیاری از بزرگان و فقها در آن تدریس می کردند، با چوب های منقش و تذهیب شده تزیین شده بود که در هنگام حمله ی غزان آن را آتش زدند. الحاکم می گوید وسعت این مسجد، چنان بود که در یک نوبت دوهزار نفر در آن نماز می گذاردند!
و نیز مساجد دیگری چون: مسجد سلطانیه، مسجد کریمی، مسجد امام یحیی، مسجد صرافین (اصفهانی)، مسجد مربع الکبیره، مسجد معروف، مسجد زیادی، مسجد باب معمر، مسجد حمش و ....
مدارس
در کنار این انبوه مسجد، مدرسه های فراوان نیز در نشابور ساخته بودند، که بزرگترین مردان تاریخ و فرهنگ ایران در آنها، به دانش اندوزی مشغول بودند و هیاهوی آن هنوز جهان را فرا گرفته است؛ از آن جمله مدرسه ی نظامیه ی نیشابور است که در عظمت آن سخن فراوان گفته شده است.
مدرسه ی ابوعلی دقاق (عارف بزرگ)، مدرسه ی ابوالنصر ابی الخیر، مدرسه ی صیفی، بیهقیه، سوره، صاعدیه، قشیریه، صابونی(38)، پشت، احود ثعالبی، مشطی، صندلیه، میان دهیه، کوی سیار، جاجرمی، سیوری، بارکه و مدرسه ابوالحسن حنانی(39)
خانقاه و دویره ها
در این میان صوفیان و عارفان و رهروان نیز گاهی، آهی می کشیدند و دویره ها و خانه گه(خانقاه) هایی می ساختند که نام آنها در کتاب ها آمده است و چون شهر کروهی از مردمان سینه چاک پاک باز را بی خانمان می کند، از پیران گلخنی نشابور نیز، نام رفته است... و گلخن جایی در زیر زمین بوده است که در آنجا با سوختن خار و هیزم، خزانه ی گرمابه ها را گرم می کردند ... و بی خانمان ها، از سوز سرمای شب سرد، تن را به گلخن می کشاندند تا زمانی به جان امان دهند.
پانوشت ها:
1. رودکی در وصف خورشید می گوید:
ازخراســـــــان برزند طاوس وش
سوی خاور میخرامد شاد و کش
از این بیت روشن می شود که خاور نیز به معنی مغرب است که امروز جای خویش را با مشرق عوض کرده است؛ در زبان پهلوی خاور، خوروران یا جایی که خورشید بدانجا می رود و پنهان می شود آمده است. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به کتاب «چهارسو» نوشته ی حسین شهیدی و نیز زندگی و مهاجرت آریاییان (روایات ایرانی نوشته ی فریدون جنیدی)
2. یک مصرع از شعر به زبان تازی است که ترجمه ی آن چنین است:
گویند از خراسان گوهری صادر می شود که در زیبایی تالی ندارد و من می گویم که محاسن آن را انکار مکنید که خاستگاه خورشید از خراسان است.
3. ایران [eran] در اینجا جمع ایر یعنی ایرانیان است.
4. مقامات ابوسعید ابوالخیر به تصحیح احمد بهمنیار، رویه ی 222.
5. چنان چه در تهران امروز جاهایی را به نام دروازه قزوین، دروازه غار، دروازه شمیران و ... می نامیم که جایگاه دروازه ی دوره ی قاجار بوده است. و اکنون در میانه ی شهر قرار دارد.
6. و نیز نگاه کنید به لسترنج رویه ی 410.
7. به احتمال بسیار یکی از این گنبدها (مهرآباد)، آتشکده ای است که پس ار تخریب آتشکده ی کهندژ، در خارج شهر ساخته شده و دوران بعد تعمیر و یا نوسازی شده است.
8. مقدسی از شخصی به نام ابوبکر عبدوی نقل می کند که آب های کاریزها، رودها و چشمه سارهای نشابور را محاسبه کردم؛ با آب دجله برابر آمد. نگاه کنید به احسن التقاسیم به فی معرفة الاقالیم، بخش نیشابور
9. اسرار التوحید، رویه ی 88.
10. تذکرة الاولیای شیخ عطار
11. اسرار التوحید، رویه ی 172.
12. همان، رویه ی 106.
13. همان، رویه ی 107.
14. همان، رویه ی 178.
15. همان، رویه ی 180.
16. مقدسی، احسن التقاسیم، رویه ی 25.
17. «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی»، لسترنج، رویه ی 410.
18. اعتضادی، لادن. «نظری اجمالی بر سیر تحول نیشابور»، رویه ی 25، به تقل از ابن حوقل.
19. الحاکم. «تاریخ نیشابور»، رویه ی 114.
20. گرایلی، فریدون. «نیشابور؛ شهر فیروزه»، به نقل از ابن حوقل.
21. واژه ی فارسی به معنای رستوران امروز
22. گروهی را گمان بر این است که در ایران تئاتر و تماشاخانه نبوده است. و با آنکه آیین کهن تعزیه ها را در بازار و گذرها دیده اند، چنین می اندیشند که منبع همه ی این هنرها یونان است. باز آنکه در متن کهن ایرانی جای جای، به نام تماشاخانه بر می خوریم و از آن میان دو بار در نوشته های عبید زاکانی که «تماشاخانه» را، معنی هم کرده است!
23. مسالک و ممالک استخری
24. شطرنج
25. تلاجرد هنوز نام بخشی از نیشابور است که در جنوب شادیاخ قرار دارد و کشتزاری بزرگ است و کاریزی نیز داشت که مرکز شهر باستانی بود و امروزه بر اثر پایین رفتن آب های زیر زمینی آن کاریز خشک شده است اما درختان پیرامون آن هنوز زندگی دارند!
26. این کوی بعدها نصرآباد نامیده شد و بزرگترین و زیباترین کوی های نیشابور به شمار می رفت. و بزرگترین خاندان های خراسانی (چون خاندان مهران که یکی از هفت خاندان بزرگ دوران ساسانی در ایران بوده اند و تا دوران یورش ترکان غز از آنان نشان داریم) در آن می زیسته اند، و در هر یک از گهنبارها و جشن های ماهانه هر یک از این خاندان ها همه ی مردم نیشابور را مهمان می کرده اند. پس از اسلام نیز در اعیاد مذهبی این مهم را انجام می داده اند.
27. سرو به زبان خراسانی سور [Sowr] خوانده می شود و سوربن یعنی درخت سرو، و چون سرو در نزد ایرانیان باستان بسیار گرامی و ارجمند بوده است و در خانه ها و آتشکده ها سرو می کاشتند. این نام نشان می دهد که درخت سروی در آن کوی بوده است که محل را به نام آن می نامیده اند. مانند محله ی پاچنار امروز تهران.
28. این همان کوهی است که کان فیروزه در آن قرار دارد و افزون بر آن کان های دیگری چون ذغال سنگ و گوگرد و نمک و گچ و مس از آن بر می آمده است.
29. نگارنده خود در سن شانزده سالگی یکی از این نور افشانی های شگفت انگیز را شبانگاه بر افراز کوه به چشم دیده است، که چگونه نوری از کوه برآمد و با پیچ و تاب نزدیک به دو میل به آسمان رفت و با چنبره ای که به خود گرفت به شکل یک علامت سوال بزرگ درآمد و آن گاه از همان را برگشت و خاموش شد.
30. سه آتشکده ی بزرگ ایران باستان هر یک به طبقه ای از مردم تعلق داشت؛ 1. آتشکده ی آذرگشنسب در نزدیکی دریاچه ی ارومیه، ویژه ی شاهان و ارتشتاران 2. آتشکده ی آذر فرنبغ (فره ایزدی) در فارس، ویژه ی موبدان و دبیران 3. آتشکده ی برزین مهر در خراسان، ویژه ی کشاورزان و پیشه وران. نگارنده از سه سال پیش بدنبال آتشکده ی ّبرزین مهر بوده ام تا با آگاهی و کشفیات پی در پی جایگاه آن را در نزدیک روستای بزرگ «بورزنی» بر فراز کوه ریوند پیدا کردم و آن گاه به باستان شناسی آگاهی دادم و چند گروه باستانشناسی را به نیشابور و آتشکده ی برزین مهر رهنمون گردیدم و چند سال بعد یکی از آتشکده های جنبی آن اتشکده را در روستای «ریبد» سبزوار (که در زمان های پیشین جزو نیشابور بوده) به عنوان آذر برزین معرفی کردند و اگر چه این معرفی هنوز بصورت علمی تایید نشده است اما دلایل فراوان بر رد آن و اثبات محل واقعی در بورزنی در دست هست که این گفتار را جای پرداختن بدان نیست.
31. کشفیات تپه ی زاغه ی قزوین که به دست باستان شناسان ایرانی صورت گرفت نمونه ای از مادرشهرهای جهان را درهشت هزار سال پیش نشان می دهد که در دهکده ای کوچک در آن هنگام دور، دستیابی ایرانیان را به مقدمات شهرسازی ثابت می کند. نگاه کنید به دفتر اول همین مجموعه مقاله ی دکتر صادق ملک درباره ی تپه ی زاغه
32. امروز که کم کم از زیر فشار غرب گرایی نیم سده ی اخیر بیرون می آییم بهتر روشن می شود که اسکندر از یونان وحشیگری، تباهی، آتش سوزی، مرگ، درد، ویرانی و آتش کشیدن کتاب ها را به همراه آورد، نه شیوه ی شهرسازی شترنجی را!
33. بشتقان معرب پشتکان= پشته ها، نام باستانی دهکده ی بسیار زیبا، بزرگ و آباد «بوژان» است که در شمال شرقی نیشابور امروز و شمال نشابور باستانی واقع است.
34. نزهة القلوب، رویه ی 182.
35. درخانه ی مادر من هنوز این چاه انحرافی وجود دارد اما آب آن متاسفانه خشکیده است.
36. منار واژه ای معرب است و اصل آن ایرانی است زیرا که بر فراز میل ها برای راهنمایی کاروانیان نیز مخابرات و برید، آتش روشن می کردند. تازیان هنگامی که این پدیده را دیدند، آن را جایگاه نار (آتش) نامیدند که منار باشد و چون در ایران باستان در کنار آتشکده ها این گونه میل های آتشدان ساخته می شد پس از اسلام نیز مناره ها بنا به سلیقه ی معماران ایرانی کنار مسجد ها ساخته شد.
37. «تاریخ نیشابور»، مؤید ثابتی، رویه ی 228. احسن التقاسیم – تاریخ الحاکم، نویسنده ای راستگو بوده است اما بنا به داشتن مذهب تشیع مورد سوال پیروان تسنن قرار می گرفته است چنانکه درباره ی این گلدسته نیز با نظر دروغ بدان نگریستند، خوشبختانه دست روزگار یاوری کرد و در بیهق (سبزوار)، گلدسته ای پیدا شد که با ستم مغول از میان نرفته است و آن گلدسته ی سالم هنوز پس از هفت سده با وزش باد تکان می خورد مؤذنان آن مسجد این موضوع را می دانستند اما سینه به سینه به فرزندان می گفتند و راز آن را نگه می داشتند تا آنکه در سال 1337 حسین برآبادی این جریان را دریافت و منتشر کرد، چنان پیداست که این گلدسته نیز کار همان معمار بزرگ نشابوری است که گمنام باقی ماند.
38. به دستور امیر خلف بانو که خود از خاندان صفاری و از فضلا بوده، علما و دانشمندان تفسیری بزرگ بر قرآن نوشتند، و وی را بیست هزار دینار بر آن خرج رفت و نسخه آن الآن در نیشابور در مدرسه ی صابونی موجود است!!! (تاریخ نیشابور، مؤید ثابتی، رویه ی 233) کو آن مدرسه صابونی یا کتابخانه ای که پنجاه هزار کتاب خطی داشت؟ در حمله ی غزان، همه ی کتابخانه های نشابور و از آن میان کتابخانه ی جامع منیعی را بتاراج دادند و به بهای مقوا فروختند و از همه ی آن کتاب ها، تنها یک کتاب (ابانه یا کتاب الصناعتین در علم فصاحت و بلاغت نوشته ی ابوهلال حسن بن عبدالله بن سهل عسگری به سال 945 هجری) باقی مانده است که رهروی آن را برداشته و جریان را بر جلد آن نوشته و آن را به کتابخانه ی رضوی هدیه نموده است!
39. «تاریخ نیشابور»، مؤید ثابتی، رویه های 227 تا 249.
روایت از:
جنیدی، فریدون. «نیشابور؛ شهر دروازه های خورشید»، سایت بنیاد نیشابور؛ سازمان پژوهش فرهنگ ایران. [تاریخ رؤیت: 15 فروردین 1385]
