
پرويز كيمياوي مستند سازي است كه در دهه هاي 1320 و 1330 (يعني كودكي، نوجواني و اوان جواني) در نيشابور زندگي كرده، ضمن مرور بيو گرافي كوتاهي از وي، سري خواهيم كشيد به «نيشابور در آن زمانها»، البته يادمان باشد در اين يادداشت كيمياوي نقش اول را بازي مي كند و شهر نيشابور آنزمان در پس زمينه است؛

«۱۳۱۸: تولد در تهران
۱۳۴۳: فارغ التحصيل مدرسه عكاسى و فيلمبردارى وژيرار پاريس
۱۳۴۵: فارغ التحصيل انستيتوى تحصيلات عالى سينمايى ايدك (C.E.H.D.I) پاريس
دستيارى : كارگردان در تلويزيون فرانسه از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷
عضو سنديكاى كارگردانان سينما و تلويزيون فرانسه و داراى كارت حرفه اى براى ساخت فيلم در فرانسه
نگارش فيلمنامه هاى بلند سينمايى «نامه هاى ايرانى» (۱۳۶۵)، «عبور از آتش» (۱۳۶۶)، « در اين
اصله»(۱۳۶۷) ، «سهراب و شاعران» (۱۳۶۸)
ساخت نزديك به ۴۰فيلم كوتاه، داستانى و مستند كه از آن جمله مى توان به «تپه هاى قيطريه» (۱۳۴۷) ، «شيراز۷۰» (۱۳۴۹)، برنده جايزه هيأت داوران جشنواره فيلم «يا ضامن آهو» (۱۳۵۰)، برنده جايزه اول منتقدين بين المللى فستيوال مونت كارلو، جايزه مخصوص هيأت داوران فستيوال مونت كارلو و جايزه اول اتحاديه راديو و تلويزيون آسيا، «پ مثل پليكان» (۱۳۵۱) برنده پلاك نقره از فستيوال نپون سوئيس، جايزه مخصوص راديو و تلويزيون سوئيس، ديپلم افتخار فستيوال بين المللى مونترال - كانادا، جايزه مخصوص منتقدين بين المللى - فستيوال مونت كارلو. «مغولها»(۱۳۵۲)، برنده جايزه هيأت داوران، بزبالدار، فستيوال فيلم تهران، جايزه اتحاديه سينماهاى هنرى و تجربى فرانسه. «باغ سنگى» (۱۳۵۵)، برنده جايزه خرمن نقره فستيوال برلين، جايزه مخصوص هيأت داوران فستيوال فيلم هاى جوانان كن. اكى مستر (ok mister)(۱۳۵۷)، برنده جايزه بزرگ فستيوال بين المللى فيلم هاى مبارزه با تبعيض نژادى فرانسه. مجموعه اى از استادان موسيقى ايران (استاد بهارى، استاد يگانه، استاد شاميرزامرادى، استاد محجوبى و استاد سالم) (۷۴-۱۳۷۲) و... اشاره كرد.»
خاطرات كودكي پرويز كيمياوى از نيشابور؛ چراغ هايي با شمع روشن در درشكه هاي شبانه
«… پرويز كيمياوى، در تهران به دنيا آمده است، اما با انتقال پدر به رياست بانك ملى نيشابور از كلاس چهارم ابتدايى به اين شهر نقل مكان مى كنند و اولين تجربه هاى پخش فيلم «كيمياوى» هم به زير زمين خانه پدرى در نيشابور برمى گردد. در نيشابور، سينمايى بود به نام «سينما ايران» و مديرش هم مرد ارمنى به نام «آندره» بود كه فريم هاى فيلم را به «كيمياوى» مى داد.
آن روزها پيش از نمايش فيلم سينمايى، فيلم هاى خبرى پخش مى كردند و ابتداى هر فيلم اين جمله نوشته شده بود كه؛ «ابوالقاسم طاهرى از انگلستان گزارش مى دهد».
خاطرات «پرويز كيمياوى» از نيشابور كودكى هايش، پر از درشكه هايى است كه شب ها با چراغ هايى با شمع روشن، در شهر مى چرخيدند و ذره بين هاى بسيار بزرگى كه نور شمع را پخش مى كرد. «كيمياوى» هم براى دستگاه پخش فيلمش به چنين ذره بينى احتياج داشت و به همين خاطر، روزى به قبرستان درشكه ها رفت و با اندك پولى، يكى از آن ها را به دست آورد. و سپس تاريكى زيرزمين و ملحفه اى كه روى آن اين جمله ديده مى شد؛ «ابوالقاسم طاهرى از انگلستان گزارش مى دهد.» اين نخستين پخش فيلم «كيمياوى» بود براى خواهر و برادر كوچكتر و البته بچه هاى كم سن و سال همسايه. چيزى شبيه اسلايد.
بعدها «موسيو آندره» فريم هاى ديگرى هم به «كيمياوى» داد. تكه اى از «مسافران ماه» و يا «تارزان» كه رنگى هم بود.
در دوران دبيرستان هم، قسمت فكاهى نخستين روزنامه ديوارى خطى اين شهر را به نام «صداى نيشابور» به عهده داشت. موارد طنزى را كه در زندگى روزمره مردم شهر مى ديد را مى نوشت كه با طرح كاريكاتورى همراه مى شد. اين روزنامه را گاهى به مدارس دخترانه هم مى بردند و ده روزى بر ديوار مدرسه آنها مى ماند. اين نگاه طناز، بعدها به صورت تصويرى و ظريف در فيلم هاى «كيمياوى» هم ديده شد كه گاهى به پارودى هم نزديك مى شود. به عنوان مثال در فيلم «ايران سراى من است»، مأمور ارشاد نام افراد منتظر براى ورود به دفتر را مى خواند، به تدريج اين صحنه ديزالو مى شود به صفى از شاعران قديم كه از بالاى كوه صف كشيده اند براى ورود به كاروانسرا و مأمور ارشاد، همچنان مى خواند؛ «منوچهرى»، «حافظ»، «سعدى» و... كه در اين ميان سرو كله «عبيد زاكانى» هم پيدا مى شود ومأمور ارشاد صدايش بلند مى شود كه تو اينجا چه كار مى كنى؟
تو كه سانسورى هستى و...
خانواده «كيمياوى» باز هم … به تهران بازمى گردند و «كيمياوى» ديپلمش را در مدرسه رازى تهران گرفت
… .»
نقل از «درباره پرويز كيمياوي؛ زندگي در اكنون!»؛ روزنامه ايران، شماره 3076، يكشنبه 16 اسفند 1383
براي مطالعه متن كامل اينجا را كليك كنيد.