چند ماه پیش کتاب روضة الصفا را تورق می کردم، در قسمتی از کتاب به مطلبی کوتاه درباره ی جنبش سنباد مجوس برخورد کردم، همین علتی شد تا درفرصتی مناسب، اطلاعاتی راجع به سنباد را گردآوری و در ابرشهر ارایه نمایم. اما در حین کار به اطلاعات درخور توجهی درباره ی ابومسلم خراسانی و بخصوص حضور وی در نیشابور بدست آوردم و از آنجا که جنبش سنباد در پی قتل ابومسلم و به خونخواهی وی شکل گرفت بر آن شدم که همه ی یافته ها را در قالب این یادداشت که عنوان «سنباد مجوس نیشابوری و ابومسلم خراسانی» را به خود گرفته است ارایه نمایم. در اینجا اشاره به این مطلب خالی از فایده نمی نماید؛ که مبحث حضور ابومسلم در نیشابور و تاثیر و تاثرات وی در این حضور، موضوعی است که بطور خاص و متمرکز، کمتر به آن پرداخته شده است و به نظر می رسد که این موضوع جای کار کردن و توجه بیشتری دارد. /ققنوس شرق/
نیشابور
پایگاه قیام ابومسلم خراسانی
«جنبش سنباد از منشأ او یعنی نیشابور، شروع گردید. این شهر در این وقت هر چند هنوز حاکم نشین ایالت خراسان نبود، لیکن موضع جغرافیایی وی که آن را «دهلیز مشرق» گردانیده بود، و نزدیکی آن به عراق، مرکز خلافت، نسبت به شهرهای مرو و بلخ؛ آن را دارای اعتبار ساخته بود و به همین نظر ابومسلم در سال 131 هجری موقتا به اینجا آمد و تا وقتی که در خراسان بود این شهر را یکی از اعمال خود قرار داد». (جنبش های دینی ایرانی در قرن های دوم و سوم هجری، ص173)
ابومسلم خراسانی(100-137هـ .ق)
مردی روستایی که در جوانی «با گیسوانی بلند بر خری پالانی سوار می شد و به سفرهای دور می رفت»[1] نقش درخور توجهی در سقوط بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس داشته است. در باب وی، شیوه ی کار و هدف او، مورخان ایرانی و عرب، بخصوص محققان معاصر، هر کدام به نحوی اظهار کرده اند. بعضی نوشته اند که «نهضت سیاه جامگان از خشم و نفرت نسبت به مروانیان و عربان مایه می گرفت» و ابومسلم «ظاهرا به آیین مجوس تمایل و پیوندی داشت» و «اندیشه ی او، اندیشه ی استقلال و آزادی ایرانیان، احیاء رسوم و آیین کهن بود». بعضی دیگر، قیام او را «واکنش ستم ها و بیدادها و تحقیرهای خود برتر انگاران دولت بنی امیه» دانسته اند.(ابومسلم از واقعیت تا افسانه،صص9-10)
به هر حال آورده اند که ابومسلم که به حمایت از خاندان عباسی از جمله یکی از ایشان به نام امام ابراهیم عباسی عازم خراسان شد. سرانجام ابراهیم امام به دستور مروان خلیفه ی اموی به قتل رسید. پس از چندی کار ابومسلم در خراسان با از میان برداشتن بسیاری از رقبا و مخالفان خود و خاندان عباسی بالاگرفت و به عنوان فرمانروای خراسان با ابوالعباس سفاح -نخستین خلیفه ی عباسی- بیعت کرد. اما در این حین اقتدار و استقلال ابومسلم به جایی رسیده بود که موجب وحشت دستگاه خلافت گردید. سرانجام تبردار خراسان -ابومسلم- به فرمان منصور خلیفه ی دوم عباسی به دربار (بغداد) فراخوانده شد، و به نحوی ناجوانمردانه به قتل رسید. زمان قتل وی را پنج روز مانده به آخر شعبان سال 137 هجری نقل کرده اند.[2]
ابومسلم در نیشابور
«ابو مسلم در آغاز کار خویش سوار بر خری کهن پالان وارد نیشابور شد و به سراغ دهگانی بزرگ، مغ، دهگان سالاری به نام فاذوسبان رفت، و از آن مرد هزار درهم و یک اسب و شمشیر خواست» (نیشابور شهر فیروزه، ص39) هرچند خواسته ی ابومسلم با وضعیت ظاهری فقیرانه ای که وی داشت بسی عجیب و شاید جسورانه محسوب می شد، اما توسط فاذوسبان دهقان نیشابوری برآورده شد و ابومسلم نیز هنگامیکه نیشابور را به تصرف درآورد متعرّض فاذوسبان مجوس و اموال و کسان وی نشد.
حضور ابومسلم خراسانی در نیشابور (ابرشهرسنتی) همراه با کشمکش هایی بود از آن جمله، کشتار محله ی بویاباد، فرونشاندن جریانی به سرکردگی به آفرید مغ در روستای خواف و بست نیشابور و ... را می توان نام برد.
دعوی پیامبری به آفرید
«و بهافريد [به آفرید] مغ اندر روستاي خواف و بست نيشابور بيرون آمد. و اين بهافريد از روستاي زوزن بود و اندر ميان مغان دعوي پيامبري كرد، و بسيار مردم را از ايشان مخالف كرد، و هفت نماز فريضه كرد و سوي آفتاب هرجاي كه باشد. از اين نمازها يكي اندر توحيد خداي عزّوجلّ. دو ديگر اندر آفريدن آسمان و زمين. وسوم اندر آفرينش جانوران و روزي هاي ايشان. و چهارم اندر مرگ. و پنجم اندر راستخيز و شمار. و ششم اندر بهشت و دوزخ. وهفتم اندر تحميد و سپاسداري بهشتيان. و گوشت مردار حرام كرد بر ايشان خوردن. و نكاح مادر و خواهر و خواهر زاده و برادرزاده حرام بود. و كابين زن را از چهارصد درم گذشتن حرام كرد و هفت يك بخواست از خواست هاي ايشان. و از دست رنجشان همچنين. و آن ملت بر مغان تباه كرد.
پس موبدان پيش ابومسلم آمدند، و از بهافريد شكايت كردند و گفتند: دين بر شما و بر ما تباه كرد. پس ابومسلم مر بهافريد را بگرفت و بر دار كرد. و قومي را كه بدو بگرويده بودند بكشت».(زین الاخبار، صص119-120)
سوگند ابومسلم بر گندآباد کردن بوی آباد
«گویند زمانی که [ابومسلم] سوار بر خری برای یاری خواستن به نیشابور آمده بود در کاروانسرایی به بویاباد فرود آمد و مطمئن و استوار گفت من بزودی خراسان را خواهم گرفت. و جمعی از رندان نیشابور سخنش را به مسخره گرفتند و گوش و دم الاغش را بریدند، او سوگند خورد که بوی آباد را به گنداب (گندآباد) تبدیل کند و بعدها همان کرد که گفته بود، ... گفته اند ابومسلم نوزده ساله بود که از تضاد اندیشی و اختلاف اعراب و فارسیان بهره گیری کرد و از اعراب مضری کسی را زنده نگذارد و اگر دست داد و سودمند افتاد در خراسان هر کسی را به تازی سخن گفت بکشت. و ابومسلم نیز گویا همین کار را کرد. چرا که گفته اند وی در نهایت بیرحمی و سنگدلی یکصد تا ششتصد هزار نفر را کشت (نهر خونی که هیچگاه نخشکید) و همانطور که گفته بود آتش خشم و تنفر خیزش، بوی آباد را از بوی اجساد انباشته شده، به گندآباد مبدل کرد». (نیشابور شهر فیروزه، ص40)
یادگارهای ابومسلم در نیشابور
دکتر مهدی علائی حسینی در بخش دوم کتاب «ابومسلم از واقعیت تا افسانه» -تحت عنوان «ابومسلم در افسانه»- که به جنبه های افسانه ای حیات ابومسلم خراسانی (مروزی) پس از مرگش پرداخته است، در صفحه های 165 و 166 به یادگارهای ابومسلم در نیشابور اشاره می کند: «در حقیقت یادگارهای ابومسلم در همه ی نواحی خراسان پراکنده است. این یادگارها و یادبودها بخصوص در نیشابور بیشتر از همه جا وجود دارد. در این شهر غیر از محله ی بوی آباد ...، از محله ای به نام «محله ی درباغ» نیز یاد می شود که می گویند باغ ابومسلم مروزی در آن جا بوده است. به قول مولف «تاریخ الحاکم»، مسجد جامع نیشابور را ابومسلم مروزی در سی جریب زمین بنا کرده و هزار ستون برای نگاهداری سقف مسجد تعبیه شده بود و در یک نوبت شصت هزار نفر می توانستند در آن مسجد ادای فریضه کنند. و عجیب تر از همه آن که نشانی قبر ابومسلم را نیز در نیشابور داده اند. مولف زبدة التاریخ در مورد عزیمت امیر تیمور گورکانی به خراسان می نویسد: «امیر صاحبقران به جانب نیشابور توجه نمود. چون به مزار صاحب الدعوه ابومسلم مروزی رسیدف امیر علی بیک به بساط بوس شتافت». ... در ابومسلم نامه ها نیز، یاران ابومسلم بعد از قتل وی، جسدش را در آرامگاه باشکوهی که احمد زمجی یار وفادارش در نیشابور بنا کرده است، به خاک می سپارند». دکتر حسینی علائی در جملات پایانی خود در همین بخش درباره ی ابو مسلم می نویسد: «ابومسلم از کسانی بود که برای رسیدن به هدف خود کوشید و در اجرای مقصود توفیق یافت. اما بی آن که از پیروزی خود بهره ای بردارد، با خدعه و نیرنگ به هلاکت رسید. او را می توان شکست خورده ی پیروز نامید». وی در ادامه از دکتر اسلامی ندوشن (ایران را از یادنبریم، 1345، ص17) چنین نقل می کند: «در تاریخ هر کشوری فراوانند از این شکست خوردگان فیروزمند و یاد آنان طراوت و آب و رنگی به تاریخ می بخشد و نام آنان غرور و گرمی و اعتماد بر می انگیزد». (ابومسلم از واقعیت تا افسانه،ص168)
ابومسلم، نیشابور و سنباد
انتخاب نیشابور به عنوان یکی از پایگاه های اصلی از سوی ابومسلم برای کاری که آغاز کرده بود بسیار هوشمندانه به نظر می رسد، زیرا در آن زمان نیشابور موقعیت ارتباطی ویژه ای در خراسان و شرق ایران داشت، که قبلا به این موضوع اشاره شد. ابومسلم در جریان حضورش در نیشابور با سنباد مجوس نیشابوری برخورد کرد و این آشنایی موجب همداستان شدن این دو گردید.
سنباد نیشابوری
نام: سنباد
«نام سنباد که بعدها سمباد و سمباط و در بعضی تألیفات عربی سنفاذ شده است و در میان ایرانیان و مردم ارمنستان معمول بوده از دو جزء مرکب است: جزء اول که «سَن» و یا «سُن» باشد، معنیش معلوم نیست، جزء دوم که «پاد» است همان کلمه ی پهلوی پات است که به معنی «در پناه ...» می باشد. اسامی شبیه این ترکیب در «مهرپاد» و «آذرپاد» دیده می شود و در این نام ها معنی هر دو جزء معلوم است (از افاذات استاد بنونیست). مینورسکی در ترجمه ی حدود العالم این نام را که یکی از ملوک بغراتونی ارمنستان به آن مرسوم بوده Sunbat ظبط کرده». (جنبش های دینی ایرانی در قرن های دوم و سوم هجری، پانویس ص171)
معروف به: فیروز اسپهبد
«ظاهراً پس از آن که به خونخواهی ابو مسلم بر خاست و خلقی به گرد وی جمع شدند، خود را فیروز اسپهبد نامید ...». (جنبش های دینی ایرانی در قرن های دوم و سوم هجری، ص172)
زمان و محل تولد:
از زمان تولد وی اطلاعی در دست نیست، نیشابور
محل زندگی:
اَهرَونه (آهن) و یا بویاباد[3] نیشابور
وضعیت زندگی:
«سنباد از جمله آتش پرستان نیشابور بود و فی الجمله مکنتی داشت ...» (روضة الصفا، ج3)[4]
سمت:
«رئیسی بود در نیشابور گبر، سنباد نام و با ابومسلم حق صحبت قدیم داشت. او را بر کشیده بود و سپهسالاری داده ...» (سیاست نامه)[5]
فعالیت مهم:
راهبری جنبشی به خونخواهی ابومسلم
«ابومسلم او را نیکو داشتی و او خواسته ی بسیار داشت. پس چون خبر کشتن ابو مسلم بدو رسید غمگین شد و گفت حقّ بومسلم بر من است و واجب است که من این خواسته را همه در طلب خون بومسلم خرج کنم، و چون خواسته نماند، جان بدهم، پس خواسته ها را بیرون افکند و کس ها را به طلب خون ابو مسلم خواند». (ترجمه تاریخ طبری)[6]
(صاحبنظران برآنند که قیام ابومسلم در فروپاشی حکومت بنی امیه و فراهم آمدن مقدمات استقلال ایران نقشی ویژه داشته است)
زمان و محل وفات:
138هـ.ق، بین طبرستان و کومش
«قتل سنباد در بین طبرستان و کومش واقع شد». (تاریخ طبری)
سنباد: فیروز اسپهبد (؟-138هـ..ق)
حدود دو ماه پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی، سنباد که از جرگه ی آتش پرستان نیشابور و از اهالی بویاباد و یا اهروانه (ی نیشابور) بود به خونخواهی او برخاست. از رویدادهای زندگی سنباد پیش از هنگامه های آشنایی وی با ابومسلم اطلاع جامعی در دست نیست. در روضة الصفا آمده است: «سنباد از جمله آتش پرستان نیشابور بود و فی الجمله مکنتی داشت و در آن روز که ابو مسلم از پیش امام به مرو رفت، او را دید و اثار دولت و اقبال در ناصیه ی او مشاهده کرد. او را به خانه برد و چند گاه شرایط ضیافت به جای آورده و از حال وی استفسار نمود. ابومسلم در کتمان امر خود کوشید. سنباد گفت که قصه ی خود با من بگوی و من مردی راز دار و امینم، افشای اسرار تو نخواهم کرد. ابو مسلم شمه ای از ما فی الضمیر خود را در میان نهاد. سنباد گفت مرا از طریق فراست چنان بخاطر می رسد که تو عالم را زیر و زبر کنی و بسیاری از اشراف عرب و اکابر عجم را به قتل برسانی و او از این امر مسرور و مستبشر گشت و سنباد را وداع نموده به نیشابور رفت»[7].
فریدون گرایلی -بزرگ تاریخ نگار نیشابور- رویداد های زندگی سنباد را پس از دیدار او با ابو مسلم چنین نقل می کند: «پس از این واقعه و دیدار سند باد در سلک سر سپردگان ابومسلم در آمد و برادرش نیز جامه ی سیاه پوشید. ابومسلم دو هزار مرد در اختیار وی گذارد تا خانمان اعراب خراسان را براندازد. و سنباد که پسرش را اعراب به خواری پیش چشم وی کشته بودند و حتی برخی گفته اند که گوشت پسرش را به او خوراندند. هرگز این همه پستی و نامردمی را فراموش نکرد و به همین خاطر نیز به سیاه جامگان پیوست و به سپه سالاری نیز رسید. پس از مرگ ابو مسلم به سال 137 هجری سنباد قیام کرد. گرچه این نهضت هفتاد روزه کوتاه بود اما شورشی تند و بی پروا و کوبنده و خونین و هولناک به حساب می آمد ... سنباد اهل ری و طبرستان را دعوت کرد و به اتحاد و اتفاق ترغیب نمود. ایشان پذیرفتند. سپس به تصرف قزوین همت گماشت. اما حاکم قزوین وی را دستگیر کرد و به ری فرستاد و در ری سنباد بخشیده شد. اما باز طغیانگری آغاز کرد و سر به عصیان برداشت و به ری حمله برد و ابوعبدالله، والی آنجا را بکشت. گفته اند غنائم و ذخایر ابومسلم به دست وی افتاد که از شمار بیرون بود و صد هزار مرد بر وی گرد آمدند. از ری تا نیشابور را گرفت. چون شیعیان و خرمدینان و مزدکیان و سیاه جامگان و پاره ای از زردشتیان (مجوسان که آنها را وگوس ها و مغ ها گفته اند) با وی همدست و همداستان بودند. اهنگ برانداختن خلیفه و ویران کردن کعبه نمودند. قدرت روز افزون سنباد، خلیفه ی عباسی – منصور- را متوحش و هراسان کرد. بطوریکه خلیفه سرداری به نام جهور فرزند مرارعجلی با ده هزار مرد به دفع وی گماشت. سنباد در صحرای میان همدان و ری با وی روبرو شد. در این رزم حدود شصت هزار تن کشته شدند. و سنباد شکست خورد. و جمعی از یاران وی به هزیمت رفت و کودکان و زنان بسیاری نیز اسیر شدند. سنباد به طبرستان گریخت. و از سپهبد خورشید – شاهزاده ی آن- پناه و یاری خواست، اما در این راه به دست طوس که از کسان اسپهبد مذکور بود کشته شد. و سرش را به نزد خلیفه فرستادند».(نیشابور شهر فیروزه، صص42-43)
دکتر غلامحسین صدیقی به نقل از ترجمه ی بلعمی در خصوص پایان کار سنباد نوشته است:«سنباد شکسته شد و به ری باز آمد به هزیمت، و از ری به گرگان شد و اسپهبد گرگان هرمز بن الفرخان (صحیح ونداد، هرمز بن الفرخان، ولی اسپهبد طبرستان درین سال تا سال 142 خورشید نام داشت) او را بگرفت و بکشت به فرمان منصور». وی همچنین از محل قتل سنباد به نقل از تاریخ طبری آورده است «قتل سنباد در بین طبرستان و کومش واقع شد». (جنبش های دینی ایرانی در قرن های دوم و سوم هجری، ص183)
اما جهور که به منظور سرکوب شورش سنباد از جانب خلیفه مأمور شده بود، خود تحت تاثیر افکار ایرانیان آزادیخواه و نیز به طمع خلافت، شورشی دیگر بر خلیفه را آغازید.
برای مطالعه ی بیشتر مراجعه نمایید به:
· صدیقی، غلامحسین. «جنبش های دینی ایرانی در قرن های دوم و سوم هجری»، تهران: پاژنگ، 1375، فصل سوم (فیروز اسپهبد معروف به سنباد)= صص168-185.
· علائی حسینی، مهدی.«ابومسلم از واقعیت تا افسانه»، مشهد: آستان قدس رضوی، 1375،صص157-159.
[1] . دکتر فیاض، نشریه فرهنگ خراسان، ابومسلم خراسانی، ج7، ش1،ص7. نقل از: علائی حسینی،مهدی.«ابومسلم از واقعیت تا افسانه»، مشهد: آستان قدس رضوی، 1375،ص9.
[2] . علائی حسینی،مهدی.«ابومسلم از واقعیت تا افسانه»، مشهد: آستان قدس رضوی، 1375،ص25.
[3] . بویاباد از محلات قدیم نیشابور است و نام این محله جزو چهل و هفت محله معروف نیشابور در کتاب تاریخ الحاکم اثر ابوعبدالله حاکم آمده است. (دکتر مهدی علائی حسینی، ابومسلم از واقعیت تا افسانه، 1375، پانویس ص158)
[4] . نقل از: علائی حسینی،مهدی.«ابومسلم از واقعیت تا افسانه»، مشهد: آستان قدس رضوی، 1375،ص159.
[5] . نقل از: همان، ص30.
[6] . نقل از: صدیقی، غلامحسین. «جنبش های دینی ایرانی در قرن های دوم و سوم هجری»، تهران: پاژنگ، 1375، ص174.
[7] . نقل از: علائی حسینی،مهدی.«ابومسلم از واقعیت تا افسانه»، مشهد: آستان قدس رضوی، 1375،ص159.
فهرست منابع: