ديوان كوچك رباعياتش به قفسههاي بيشترين و بلكه تمامي كتابخانههاي جهان راه يافته و به قول «ارنست رنان» - دانشمند بزرگ فرانسوي- ، «رندي هوشيار» است.
او كه «ويل دورانت»، يك فصل از كتاب خود را به نام «عصر خيام»، نامگذاري كرده و «جورج ساتن» -يكي از بزرگترين صاحب نظران تاريخ علم- هم بخشي از اعصار تاريخ خود را «عصر خيام»، نام نهاده است و «يان ريبكا»، او را مغز متفكر اسماعيليان دانسته. او كه با زمخشري، نظامي عروضي، ابن فندق، ابولعلاء معري، ابوحامد غزالي و سنائي همنشين بوده و ترجمههاي رباعياتش در اروپا و در هنگامهی جنگ جهاني اول، پناهگاه دل ويرانگان و تنهايان بسياري بوده است.
او كه اگر چه نميخواست شاعر خوانده شود يا در اين كار علاقهاي از خود نشان نميداد، ولي با همان چند رباعي سرآمد رباعيسرايان ايران شده است.
شخصيت مركب اين منجم برجسته، رياضيدان، فيلسوف شاعر و شاعر فيلسوف از چه ويژگيهايي برخوردار است؟ مركز جهانبيني چندگانهی او چيست؟ بينش هستي شناسانهی او از چه آبشخورهاي فكري- فلسفي سرچشمه مي گيرد؟
مهمتر از همه اينكه چه عواملي باعث بوجود آمدن اين همه داوريهاي متفاوت و متناقض پيرامون او، زندگي و آثارش شده است؟ و سؤال آخر اين كه چرا تا به حال كسي به اين سؤالها پاسخي درست و مناسب نداده است؟
دكتر شفيعي كدكني در جايي گفته است: «آنچه در مركز نظام هستيشناسي هر شاعر وجود دارد و باعث خلق آثار ادبي بزرگ توسط او مي شود «تناقض» است». او اين را از همنشيني و دوستي به نام «م. اميد» كه شعر و زندگياش سراپا تناقض بوده كشف كرده و از همين رهگذر توانسته به كشف همين تناقض در شعر حافظ نيز نايل آيد.
به گمان او، شاعران تا هنگامي كه نتوانستهاند اين تناقض را براي خود حل كنند، هنرمنداني بزرگ با آثاري جاودان هستند، اما به محض اينكه اين تناقض در وجود آنها حل و فصل شد و توانستند به نحوي با زندگي يا نظام هستي كنار بيايند، آن سرچشمهی جوشش اشعار ناب، هم خشك خواهد شد. اگر اين نظر دكتر شفيعي كدكني - كه نظري محكم و استوار هم هست- را بپذيريم به ناچار بايد ببينيم خود اين «تناقض» چيست؟ سرچشمهی آن كجاست؟ و چرا شاعران بيشتر از ديگران دچار اين پارادوكس مي شوند؟
شايد بتوان به اين سؤال اين گونه پاسخ داد كه اگر تناقض در وجود هنرمند زيربناي تشكيل و خلق اثر يا آثار هنري ميگردد، يك موضوع عاطفي و بنيادي تر به نام «شكست»، زيربناي به وجود آمدن همان تناقض مي باشد؛ يعني قبل از اينكه شاعري دچار تناقض شود، دچار شكست شده است كه همان تناقضهاي فكري و عاطفياش از آن منبعث ميشود.
حالا چرا اين را مي گويم و بعد هم آن را عاطفي مي نامم؟ شاعران بيش از آنكه انسانهايي عاطفي باشند، انسانهايي اهل تفكر عقلاني هستند، بخصوص شاعران بزرگ گذشتهی ادبيات فارسي كه همواره به دنبال كسب دانش و معارف گوناگون بودند تا شعرشان پرمايه و سنگين و وجيه جلوه كند و به لفاظي و بيمايگي متهم نشوند.
اما چون شاعران به طور كل آرمانگرا هستند و اين آرمانگرايي به هر حال، نوعي گرايش عاطفي و كمالگرايي انتزاعي است، در ذات خود محكوم به شكست است. اين شكست قبل از هر چيز تأثيرهاي عاطفي شديد در روح و روان آنها ميگذارد.
آنها از يك طرف، دغدغهی آرمان اجتماعي و از طرف ديگر، آرمان فردي دارند و گاه، دربارهی اين آرمانها اغراق زيادي هم ميكنند؛ اما از آنجا كه اجتماع و افراد آن در تقابل با آرمانهاي آنها قرار ميگيرند، نتايجي كه حاصل ميشود عكس آن چيزي است كه در آرمانشهر شاعران بايد وجود داشته باشد.
بنابراين، در نظام انديشگي و ساختار عاطفي آنها تزلزل وارد ميشود و آنها را دچار تناقض در فكر، حس و عاطفه ميكند و البته آنها قبل از شاعر شدن يا بودن، منتقد يا معترض در معناي عام آن شوند. به همين دليل مي گويم هنر، قبل از اينكه زاييده تناقض باشد، زاييدهی يك چيز زيربناييتر به نام «شكست» است كه غمانگيز و سهمناك نيز هست.
خيام، يك خاطر متناقض است. چيزهايي هم كه درباره او گفته يا نوشته شده، سراپا متناقض است. شايد يكي از اصليترين دلايل اين تناقضگوييها و پراكندهگوييها دربارهی او، پراكندگي و در همريختگي رباعيهاي منسوب به اوست. به اين تنوع منسوبيات نگاه كنيد:
به اين فهرست اضافه كنيد تعدد مقالات و كتابهايي را كه درباره آثار و زندگي خيام بر پايهی اين منابع نوشته شدهاست. آن وقت، در اين گوناگوني پژوهشها، يكي او را پوچگرا ميداند، يكي زنديق، يكي اصول سه گانهی تفكرش را مييابد، يكي آزادانديشش ميخواند و ديگري ميخواهد او را مسلماني كامل معرفي كند.
تعجبآور آنكه اكثر اين پژوهشها و مقالات علمي، روبروي هم ميايستند و گاه چنان صحت و سقم يكديگر را نقض ميكنند كه گويي هر كدام به طور جداگانه، دربارهی يك شخص مستقل، يا يك خيام ديگر نوشته شدهاند! البته اين گونه قضاوتها مربوط به دوران معاصر نيست كه در زمان خود خيام نيز به طرق مختلف درباره او مطرح ميشدهاست.
اولين چيزي كه درباره خيام ميتوان گفت، دربارهی تلاش بيدريغ و دعوت صادقانهی او به انديشيدن است. هنوز هم پس از قرنها اگر كسي نيازمندانه به سراغ رباعيات او برود، آتش سوزان تفكر شعلهور خيام دامن كودك عقلش را ميگيرد و او را در سوختن، به قول خيام، در حال زيستن همراهي ميكند، چون او همواره مشغول دادن پيشنهادهايي عميق و بنيادين به مخاطبان خود است.
به قول هگل، انسان محصول تضاد انديشه هاست؛ انديشههايي كه بر مبناي يك حركت ديالكتيكي تحقق ميپذيرند.
انسان هميشه ايده يا ايدهآلهايي در ذهن خود دارد كه نيازمند ايدهاي ديگر است تا با آن در تضاد قرار بگيرد. اين نيازمندي البته مربوط به جريان انديشه است نه نيازهاي روح تمام آدمها كه اولي همان «تز» معروف و دومي «آنتي تز»، ميباشد كه از برخورد اين دو ايده متضاد، »سنتز» يا ايدهی جديد و برتر توليد ميشود.
اين روند، اگر چه هميشه در مسير انديشهورزي به وقوع ميپيوندد و اگر چه انديشه تنها در اين نظام از اصالت برخوردارميشود، اما يك ثمرهی بزرگ و گاه سهمناك هم دارد و آن ايجاد «تناقض» در وجود بشر است كه در ذات خود به وجود آورندهی چيزي به نام «انديشيدن» است.
انديشهاي كه از اين مسير توليد ميشود، انديشهاي ناب و عميق است كه انسان را دچار از خود بيگانگي نميكند، چون بيروني و تحميلي و تقليدي نيست. بهنظر ميرسد، شعر خيام هم ماهيتي اين چنيني دارد. رباعيات او آنتيتز بسياري از پندارهاي رايج ما ميباشد و از آنجا كه خود زاييدهی روحي متناقض هستند، در جان ما نيز تناقضهاي فراواني ايجاد ميكنند و اين در نوع خود، نه تنها مذموم نيست، بلكه قابل توجه و پسنديده نيز هست، چون در يك ساختار كنشمند فكري- عاطفي به وجود آمدهاند.
قطعاً كسي كه اهل انديشه باشد، نه تنها از اين مفاهيم نميترسد بلكه با آغوش باز از آنها استقبال مي كند و خود را با آن تناقض اصيل ميآميزد، زيرا در اين راه چيزي كه مهم نيست انديشيدن به نتيجه است؛ بلكه مهم حركت به سوي دانستن و رفتن است و انديشيدن به انديشيدن و آن چيزهايي كه مي دانيم كه نمي دانيم!
بنابراين، خيام فقط سوال ميكند؛ يا بهتر بگويم سؤالانگيزي ايجاد ميكند؛ چيزي كه مبناي اصلي پيشرفت است. پس او از چيزي پيروي نميكند. دنبال اين هم نيست كه راهي نشان بدهد يا كسي يا كساني را به سر منزل مقصودي برساند. او فقط سؤال ميكند. سخت و آسان:
اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست
تا سبزهی خاك ما تماشاگه كيست؟
و هنوز هم بعد از قرنها كه از درگذشت اين حكيم بزرگ ميگذرد، لبخند كنايه آميز و پوزخند قهرآلود او را خطاب به كساني كه در شناخت وي متحيرند، مي توان در پشت تك تك ابيات شعرش مشاهده كرد.
منبع این نوشتار:
تقیآبادی، حمید. «رند هوشیار نیشابور»، وبگاه آگاهسازی (نقل از مشهد نیوز). ]تاریخ مشاهده: 27/10/1386[