تبليغاتX
ابرشهر - حمدون قصار نیشابوری
:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

 

حَمدُون قصّار نیشابوری

 

Hamdun –e Qas-sār -e Neyshaburi

The Mystic and Sufi of Persia

(Iran - Neyshabur)

 

حمدون بن احمد عماره قصّار نیشابوری،

کنیه: ابوصالح ، وفات: 271 هـ.ق

صوفی، از ابدال، رأس فرقه‌ی قصّاریّه، اهل ملامت (ملامتیه)، در نیشابور، وی بر مذهب قَدَری و از پیروان مکتب ثَوری بود و با ابوتراب نخشبی و ابوحفص نیشابوری ملازمت داشت

 

 

ابوصالح حمدون بن احمد بن عماره قصار نیشابوری، از مشایخ بزرگ تصوف ایران، در سده‌ی سوم هجری است. وی از مردم نیشابور بود و در ورع و تقوی و تبحر در فقه و حدیث شهرت داشت. در تذکرة‌الاولیاء عطار آمده است که: «در عیوب نفس دیدن، صاحب نظری عجیب بود و مجاهده و معامله به غایت داشت و کلامی در دل‌ها موثر و عالی و مذهب ثوری داشت و مرید بوتراب (نخشبی) بود و پیر عبدالله مبارک بود و به ملامت خلق مبتلا بود و مذهب ملامتیان نیشابور از او منتشر شد و در طریقت مجتهد و صاحب مذهب است و جمعی ازین طایفه بدو تولی کنند و ایشان را قصاریان گویند. نقل است که چون کار او عالی و کلمات او منتشر شد ائمه و اکابر نیشابور بیامدند و وی را گفتند که: ترا سخن باید گفت که سخن تو فایده‌ی دل‌ها بود، گفت: مرا سخن گفتن روا نیست، گفتند: چرا؟، گفت: از آن‌که دل من هنوز در دنیا و جاه بسته است. سخن من فایده ندهد و در دل‌ها اثر نکند و سخنی که در دل‌ها اثر نکند و سخنی که در دل‌ها موثر نبود گفتن آن بر علم استهزا کردن و بر شریعت استخفاف کردن بود و سخن گفتن آن‌کس را مسلم بود که به خاموشی او دین باطل شود و چون بگوید خلل برخیزد و گفت: نشاید هیچ کس را  که در علم سخن گوید، چون همان سخن کسی دیگر گوید و نیابت می‌دارد و روا نبود که سخن گوید تا نبیند که فرضی واجب است بر وی سخن گفتن تا او را صلاحیت آن بود. گفتند نشان صلاحیت آن چیست؟ گفت: آن‌که هر سخن که گفته باشد هرگزش حاجت نباشد بار دیگر گفتن و در وی تدبیر آن نبود که بعد از این چه خواهم گفت. پرسیدند که چرا سخن سلف نافع‌تر است دل‌ها را؟ گفت: به جهت آن‌که ایشان سخن از برای عزّ اسلام می‌گفتند و از جهت نجات نفس و از بهر رضاء حق ما از بهر عزّ نفس و طلب دنیا و قبول خلق می‌گوییم. و گفت باید که علم حق تعالی به تو نیکوتر از آن باشد که علم خلق، یعنی با حق در خلأ معاملت بهتر از آن کنی که در ملأ. گفت: هر که محقق بود در حال خود از حال خود خبر نتوان داد، و گفت: فاش مگردان بر هیچ‌کس آن‌چه واجب است که از تو نیز پنهان بود و گفت هر چه خواهی که پوشیده بود بر کس آشکارا مکن. و گفت: در هر که خصلتی بینی از خیر، از او جدایی مجوی که زود بود که از برکات او خیری به تو رسد. و گفت: من شما را به دو چیز وصیت می کنم: صحبت علماء و احتمال کردن از جهال. و گفت: صحبت با صوفیان کنید که زشتی‌ها را به نزدیک ایشان عذرها بود و نیکی را پس خطری نباشد تا تو را بدان بزرگ دارند تا تو بدان در غلط افتی. پرسیدند از توکل. گفت: توکل آن است که اگر هزار درم تو را وام بود، چشم بر هیچ نداری و نومید نباشی از حق تعالی به گزاردن آن. و گفت: توکل، دست به خدای زدن است. و گفت: اگر توانی که کار خود به خدای بازگزاری، بهتر از آن‌که به حیله و تدبیر مشغول شوی. و گفت: ابلیس و یاران او به هیچ چیز چنان شاد نشوند که به سه چیز: یکی آن‌که مومنی، مومنی را بکشد. و دوم آن‌که بر کفر بمیرد. و سوم از دلی که در وی بیم درویشی بود.

عبدالله بن مبارک گفت حمدون بیمار شد او را گفتند فرزندان را وصیتی کن. گفت: من بر ایشان از توانگری بیش می‌ترسم که از درویشی.»

عبدالرحمن جامی درباره‌ی حمدون قصار می‌نویسد:

«شیخ و امم اهل ملامت (ملامتیه) بود و در نیشابور طریق ملامت را او نشر کرد. اول مساله که از وی و اصحاب وی به عراق بردند و احوال ایشان گفتند سهل تستری و جنید گفتند اگر روا بودی که بعد از احمد مرسل صلی الله علیه و آله پیغمبری بودی از ایشان حمدون قصار بودی [1]». جمعی از طایفه متصوفه که بدو تولا می‌کنند ایشان را «قصاریان» می‌خوانند [2].

مرگ او را به سال 271 هجری ثبت کرده‌اند و قبرش در حیره [3] است.

 

پانوشت‌ها:

1.       نفحات‌الانس عبدالرحمن جامی، به کوشش مهدی توحیدی‌پور، ص 60

2.       مجمل فصیحی، به تصحیح محمود فرخ خراسانی، ج. 1، ص 355

3.       حیره نام یکی از محله‌های نیشابور و نیز گورستانی در نیشابور در سده‌های نخستین هجری بوده است.

 

منابع این نوشتار:

·     حقیقت، عبدالرفیع، «عارفان بزرگ ایرانی در بلندای فکر انسانی: پیران حقیقت در جهان معرفت»، تهران: انتشارات کومش، 1383، ص 27- 29.

·         «لغت‌نامه دهخدا»، تهران: موسسه لغت‌نامه دهخدا، 1377، ج. 6، ص 9198.

·         تهامی، غلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385، ج. 1، ص. 945.

 

توجه: فصل سی‌ و نهم «تذکرة الاولیاء» شیخ فرید الدین عطار نیشابوری، با عنوان «ذکر حمدون قصار»، به بنیان‌گذار ملامتیه اختصاص یافته است. برای مطالعه‌ی بیشتر در مرام و اندیشه‌ی حمدون قصار نیشابوری، به «تذکرة الاولیاء» مراجعه نمایید.

 

 

درباره‌ی ملامتیان:

ملامتیّه، گروهی از صوفیه، منسوب به حمدون قصار (ابوصالح حمدون بن احمد)، که همواره به ملامت خود مشغولند و نامشان نیز از همین حالت، مشتق است. آنان آن‌چه را که در باطن دارند، در ظاهر آشکار نمی‌سازند. در بروز کارهای اخلاقی سعی می‌کنند و هر چه را همان طور که در جهان غیب روی داده، می‌خواهند. از این جهت می‌پندارند که علم و اراده‌ی ایشان با علم و اراده‌ی خداوند، مخالفتی ندارد. آنان اسباب را نفی کرده، مگر آن‌که جایش باشد. یعنی اگر کسی سببی را از جایی که واضع آن قرار داده، بردارد و نفی کند، چنین کسی نادان و جاهل است و قدر خود را نشناخته است، و کسی که سببی را از موضعی نفی کند و با توجه به آن باز هم بر آن سبب تکیه کند، کافر و ملحد گشته است.

می‌گویند که در حق ایشان است که گفته‌اند: «اولیائی تحت قبایی، لایعرفهم غیری». شاگردان این طریقت همه در سیر درجات کمال بودند ... برخی از ملامتیه می‌گویند: اگر مستی را دیدی، تو نیز سر به مستی بزن تا اینکه بر او اهانت نکرده و خود نیز دچار آن نگردی.

برگرفته از: یحیی‌ الامین، شریف، «فرهنگنامه فرقه‌های اسلامی»، ترجمه محمدرضا موحدی، تهران: انتشارات باز، 1378، ص. 265.

 

ملامتیه ، قصاریه

 

ابوصالح ملامتی، سالم باروسی،

حمدونیان (حمدونیه)، قصاریان (قصاریه) و مبانی تفکر و مرام ملامتیه

 

هادی قلیزاده در مقاله‌ی «ملامتیه و قلندریه در ادب فارسی» آورده است:« طريقه ملامتيه در نيشابور مخصوصا به وسيله‌ی حمدون قصار  (وفات 271) رواج يافت. در بعضي از ماخذ از حمدون به عنوان ابوصالح ملامتي نيز ياد كردند و پيروانش را گذشته از اهل ملامت، گهگاه قصاريان و حمدونيان هم مي‌خواندند. در واقع هر چند طريق ملامت به وسيله وي انتشار يافت، اما او را نمي‌توان واضع اين اساس خواند؛ چون گذشته از سابقه اين طرز تفكر در بين متقدمان بعضي از مشايخ، خود او هم از جمله «سالم باروسي» در اين باب بر وي سبقت داشته‌اند و آن‌چه حمدون درباره ملامت تعليم مي‌كرد، قبل از وي نيز به وسيله استادش سالم باروسي بيان مي‌شد و حمدون قصار، بيشتر مروج تعليم ملامتيه بوده است تا واضع اساس آن.

در بين كساني كه غير از حمدون قصار و هم در زمان وي طريق اهل ملامت را تعليم و پيروي مي‌كرده‌اند، ابوحفض حداد نيشابوري است كه حتي به سبب اصراري كه در پنهان داشتن حقيقت احوال خويش داشته است وي را متهم به زندقه هم كرده‌اند اما از رساله‌ی سلمي پيداست كه در زمان حيات، وي را به عنوان ملامتي مي‌خوانده‌اند.

مبدا نخستين اين فكر، دقت در صدق و اخلاص است. همان مبداء كه نقطه تحول زهد به تصوف است، با اين تفاوت كه صوفي در اخلاص به جايي مي‌رسد كه خود و خلق را نمي‌بيند ولي ملامتي در بند شهود خلق است و از اين رو مي‌خواهد كه تا از خلق پنهان ماند و گرفتار آفات شهرت نگردد. صوفيان ملامتي عقيده داشتند كه قبول و توجه خلق، سالك را از راه باز مي‌دارد و مغرور و به جلب خاطر مردم مشغول مي‌سازد و در نتيجه از توجه به حق و عنايات او محروم مي‌ماند. پس طريق آن است كه جز به اخلاص و محبت خداي به هيچ‌كس و هيچ چيز نينديشد. به خوش‌آمد و بدآمد مردمان پشت پا بزند و به خاطر سلامت باطن، تن به ملامت خلق بدهد و با تحمل تحقير و استخفافي كه به او روا مي‌دارند، غرور نفس را در هم بشكند. خلاصه آن كه به جاي توجه به خرقه و سجاده و خانقاه و سبحه، به تهذيب نفس و صفاي درون بپردازد.

ابوالحسن علي‌بن عثمان هجويري در كتاب «كشف المحجوب» ملامت را بهره خاصان حق مي‌داند و مي‌نويسد: «گروهي از مشايخ از طريق ملامت سپرده‌اند و ملامت را اندر خلوص محبت تاثيري عظيم است و مشربي تمام. و اهل حق مخصوصند به ملامت خلق از جمله عالم، خاصه بزرگان اين امت كثرهم‌الله و رسول(ص) كه مقتدا و امام اهل حقايق بود و پيشرو محبان، تا برهان حق بروي پيدا نيامده بود و وحي بدو پيوسته، به نزديك همه نيك نام بود و بزرگ.

و چون خلعت دوستي در سر وي افكندند خلق زبان ملامت بدو دراز كردند. گروهي گفتند كاهن است و گروهي گفتند شاعر است و گروهي گفتند كاذب است و گروهي گفتند مجنون است و مانند اين ...‌ .

و سنت بار خداي چنين رفته است كه هر كه حديث وي كند عالم را به جمله ملامت‌كننده وي گرداند ... پس خلق را برايشان گماشتند تا زبان ملامت برايشان دراز كردند. لاجرم ملامت خلق، غذاي دوستان حق است از آن‌چه اندر آن آثار قبول است و مشرب اولياي وي كه آن علامت قرب است و همچنان كه همه خلق به قبول خلق خرم باشند، ايشان به رد خلق خرم باشند.

نجم‌الدين رازي در كتاب مرصادالعباد، پا را از اين حد فراتر نهاده است و اول ملامتي را آدم و با توجيهي ديگر خدا مي‌داند:

«اول ملامتي كه در جهان بود آدم بود. و اگر حقيقت مي‌خواهي، اول ملامتي حضرت جلت بود. زيرا كه اعتراض، اول برحضرت جلت كردند. عجب اشارتي است اين كه بناي عشق بازي برملامت نهادند.‌

عشق آن خوشتر كه با ملامت باشد // آن زهد بود كه با سلامت باشد»

باري، طريقه ملامت آن‌گونه كه حمدون قصار تعليم يا ترويج مي‌كرد نوعي زهد پنهاني بود؛ اخلاص در زهد. اين اخلاص تا جايي مي‌رفت كه هيچگونه تظاهر و دعوي را اجازه نمي‌داد و هيچگونه انتظار و توقعي را هم تبليغ نمي‌كرد. اهل ملامت به سبب اصرار در پرهيز از هرگونه خودنمايي، به تعليم و تصنيف هم علاقه‌اي نشان نمي‌دادند و از اين روست كه «سلمي» در رساله الملامتيه مي‌گويد كه اين قوم، كتاب‌ها و حكايات مدون ندارند و طريقه‌ی آن‌ها عبارت بوده است از اخلاق و رياضات. اجتناب از شهرت و قبول در نزد خلق كه ملامتي‌ها آن را جهت اخلاص در عمل ضروري مي‌ديدند سبب مي‌شد كه از هر آن‌چه آن‌ها را به عنوان زاهد و عالم و عارف ممتاز مي‌كند خويشتن را كنار بكشند. همين نكته آن‌ها را بيشتر با طبقات اهل حرفه نزديك كرد و سبب مزيد رواج طريقه آن‌ها در بين اهل بازار شد. مشايخ اهل ملامت لباس عياران و شاطران را بيشتر از لباس زاهدان و صوفيان دوست مي‌داشتند، هرچند در لباس عياران و اوباش كار نيكان و پاكان را دنبال مي‌كردند. <كه دوستان خدا ممكن‌اند در اوباش».

به‌علاوه، هر چند با اهل بازار و درميان آن‎ها زندگي مي‌كردند دل‎هايشان از بازار و بازاريان رميده بود. هرچه سبب مي‌شد كه خلق درباره‌ی آن‌ها حسن ظني پيدا كنند نزد اهل ملامت مردود بود. اين اخلاص در عمل كه اهل ملامت مبناي طريقت خويش را برآن مي‌نهادند طريقه‌ی آن‌ها را كه نوعي نهضت اصلاح در تصوف و در واقع كوششي براي پيراستن تصوف از قيود و ظواهر آن بود در بين اشخاص ساده، عوام و اهل بازار رواج خاص داد و چون فتوت (طريقه فتيان) نيز تا حدي براصل اخلاص در عمل و اجتناب از ريا مبني بود، طريقه‌ی اهل ملامت تدريجا با سنت‌هاي اهل فتوت با هم درآميخت و هر دو طريقه در ترك لباس مخصوص اهل تصوف و در احتراز از هيات و صورتي كه آن‌ها را محبوب و معبود خلايق كند، اصرار كردند، اما هم طريقه‌ی خود آن‌ها و هم طريقه‌ی اهل فتوت نيز اندك اندك شكل و قالب معين گرفت و لباس و هيبت و آداب و رسوم به آن‌ها افزوده شد كه مثل مورد صوفيه در مورد آن‌ها نيز نشاني از انحراف از اصل بود ...».

منبع: قلیزاده، هادی، «ملامتیه و قلندریه در ادب فارسی»، وب‌گاه «روزنامه اطلاعات»، شماره 24308،  پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۷.

نیشابور، خاستگاه اندیشه‌های عرفانی اصیل

 

حمدون قصار در لغت‌نامه دهخدا

ابوصالح: حمدون بن احمدبن عمارة القصار. یکی از اکابر مشایخ صوفیه. پیشوای فرقه‌ی قصاریه که آنان‌را حمدونیه و ملامتیّه نیز نامند. هجویری گوید: وی از علماء بزرگ و از سادات این طریقت است و طریق‌ وی اظهار و نشر ملامت بوده است و اندر فنون معاملت او را کلام عالی است. وی گفتی باید که تا علم حق تعالی بتو نیکوتر از آن باشد که علم خلق. یعنی باید که اندرخلأ با حق‌تعالی معاملت نیکوتر از آن کنی که اندر ملأ با خلق که حجاب اعظم از حق دل تُست با خلق. و از نوادر حکایات وی یکی آن است که گوید روزی اندر جویبارحیره ‌ی نیشابور می‌رفتم، نوح نام عیّاری بود به فتوت معروف و جمله‌ی عیّاران نیشابور در فرمان وی بودندی. وی را اندر راه بدیدم گفتم یا نوح جوانمردی چه چیز است. گفت جوانمردی من خواهی یا از آنِ تو. گفتم هردو بگوی. گفت جوانمردی من آن است که این قبا بیرون کنم و مرقعه بپوشم و معاملت مرقع پیش گیرم تا صوفی شوم و ازشرم خلق اندر آن جامه از معصیت بپرهیزم و جوانمردی تو آن‌که مرقعه بیرون کنی تا تو به خلق و خلق به تو فتنه نگردند. پس جوانمردی من حفظ شریعت بود بر اظهار و ازآنِ تو حفظ حقیقت بود بر اسرار. و این اصلی قویست –انتهی.

منبع: وب‌گاه «لغت‌نامه» دهخدا، مدخل «ابوصالح»

 

ملامتیه، قصاریه، حمدون قصار

 

KNOWLEDGE

 

Neyshabur or Nishapur

The Phoenix of The East

The Land of Mysticsm, Sufiism, Poem, Pottery, Turquoise, Rhubarb and

 BorzinMehr FireTemple

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 22:40  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |