
«ايران راهرويي است كه جهان ار طريق آن به ديدار ما مي آيد»
عنوان مقاله اي است كه خبرگزاري ميراث فرهنگي در روز شنبه هيجدهم تيرماه 1384، در سايت خود منتشر كرده. عجب عظمتي دارد اين مقاله!!! گستره اي دارد به وسعت تاريخ و جغرافياي ايران بزرگ!
اول بار كه آن را خواندم متحير شدم.
گويي بايد چندين بار آن را بخواني تا از گيجي به هم پيچيده مرور اعصار تاريخ ايران رها شوي
و به شفافيت فهم
«كرويدري كه جهان از طريق آن به ديدار ما مي آيد»،
به گونه اي كه،
«فرهنگهاي مختلف 4 گوشه جهان براي تعامل با هم ناگزير از گذر اين كريدور هستند»، نائل شوي.
راستي؛ مقاله را بخوانيد تا ببينيد
چگونه كريدور فرهنگ و تاريخ، دروازه اي مي شود تا فروغ شكوه نيشابور را بر جهانيان بتاباند.
حيف كه نمي شود تمامي جملات جاندار و باصلابت مقاله را در غالب يك يادداشت
در حجم پرتپش يك وبلاگ جاي داد!
.jpg)
كاش مي شد سخنان «سيد محمد بهشتي»، رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را به تمام، در اين جايگاه محدود آورد. اما گريزي نيست، بايد سوخت و ساخت، بايد ديد و گذر كرد. از آنجا كه بنا به پيمان فرزند نيشابور، ابرشهر، متعلق به نيشابور است، به دستياري انتخاب «چغوك زرد»، پرنده خبرپرداز پيام رسان نيشابوري، ففط به گوشه هايي از مقاله كه به نيشابور مي پردازد گريزي مي زنيم؛

« ... در جبهه جنوبي البرز، مناطقي مانند زنجان و منطقه قزوين تقريبا يك بستر همواري وجود دارد كه به نيشابور مي رسد. مانع جدي طبيعي سر راه وجود ندارد و شما مي توانيد در يك بستر مساعد و امن عبور و مرور كنيد....»
« ... اين كريدور چون يك كريدور جهاني است در زمان اشكاني كه جاده ابريشم شرق و غرب را به هم وصل مي كرد از شرق نيشابور شاخه شاخه مي شود و از غرب قزوين نيز شاخه شاخه مي شود اما در فاصله بين قزوين و نيشابور فقط يك خط وجود دارد. بر همين اساس مي بينيم كه اين كريدور در نقطه اي وحدت مي يابد. اين كريدوري است كه عملا باعث مي شود تمامي تماس هاي جهاني كه در تاريخ و فرهنگ ما وجود دارد از طريق آن به وقوع بپيوندد. و براي تماس با جهان بايد از طريق اين كريدور وارد شويم.»
وي با مهم خواندن نقش نيشابور در ارتباطات آن روز ايران، تصريح كرد: «شهرهايي مانند هنگ كنگ در چين نقطه اتصال آن سرزمين به تمامي دنيا هستند. نيويورك در امريكا و هامبورگ در آلمان نيز چنين نقشي را ايفا مي كنند. نيشابور در ايران نيز به رغم فاصله اي كه از دريا دارد داراي چنين جايگاهي است.»
بهشتي افزود: «نيشابور شهري بود كه 4 نظاميه داشت و بسيار آباد بود. بنا به يافته هاي باستانشناسي در گذشته فرهنگ هاي مختلفي در اين شهر و در كنار هم زندگي مي كردند. چنانكه اگر در گذشته در يك صف نانوايي افرادي از جاهاي مختلف چون چين، هند و يكي اهل خود نيشابور بود اصلا تعجب آور نبود چرا كه اين امر در نيشابور عادي بود. چنانكه امروز در نيشابور قبر سعيد ابن سلام مغربي كه از بزرگان عرفان و از اهالي سيسيل بود، قرار دارد.»
وي تاكيد كرد: «در همين شهر ما شواهد بوديسم و هندو يسم پيدا كرديم كه نشان از رفت آمد هندي ها، چيني ها و عربها به اين شهر دارد. يعني نيشابور، هنگ كنك ايران بود، نيويورك ايران بود و نقطه اتصال ايران به جهان اما در نقاط ديگر براي اتصال با ديگر مكان ها بايد سفر كرد و به ديدار جهان رفت اما اينجا كريدوري هست كه جهان به ديدار ما مي آيد. يعني فرهنگ هاي مختلف 4 گوشه جهان براي آنكه رفت و آمدو تعامل داشته باشند ناگزير از گذر از اين كريدور هستند.»

اگر نيشابور آنروز، اتصال دهنده ي ايران زمين به تمامي دنيا بود،
اگر اين شهر چهار نظاميه داشت كه همگان از همه جا براي علم جويي به سوي او مي آمدند،
اگر در اين شهر فرهنگها با هم تلاقي و مناظره مي كردند،
اگر ....
امروز هم، اكنون، در عصر ارتباطات و اطلاعات، اينترنت، ماهواره و ... اين نيشابور، بنا به عهد سخت كوشي اجداد حكيممان كه افكار ژرف آنها وسعتي به اندازه آسمان بزرگ پرستاره كوير داشت و همت و هوشمندي جوانان پرشورمان كه نسيم صبح از بلنداي ستيغ قله هاي بينالود تا دشتهاي خشكيده سبزوار، لطافت وشوق از آنها مي گيرد، مي تواند پايگاه پرواز سيمرغي فرهنگ و تمدن ايران نوين در گستره آسمان مسحور تمدن جهاني باشد.
ابر شهريان! ما براي وصل كردنآمديم ...
دست در دست هم نيشابور را به پايگاه اطلاعاتي اينترنتي فرهنگ، دانش و تمدن ايراني تبديل كنيم.
ما، از نو، چهار نظاميه مان را، در اينترنت، باز خواهيم ساخت.
