شهر باستانی نیشابور به جز دروازه های کوچک، چهار دروازه بزرگ داشته که هر چهار دروازه، رو به سوی خورشید داشتهاند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر میتابیده است. این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در «تاریخ نیشابور» به ما میدهد. که چون شاپور، خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر میتابد.
استاد فریدون جنیدی - مؤسس بنیاد نیشابور (سازمان پژوهش فرهنگ ایران) - در مقالهای که در پیش روی دارید از نیشابور - شهر دروازه های خورشید - ، شهرسازی و تاسیسات شهری آن، روزگار افسانهای رونق بازارها و مدارس و مساجد و خانقاههایش و تجمع گروههای مختلف از پیروان دینهای گوناگون در ابرشهر دینی و بزرگترین و زیباترین شهر جهان و نیز ستمکشترین آنها، سخن به میان آورده است.
«خورآسان» در زبان پهلوی، به معنی خورآیان است، یا جایی که خورشید از آنجا می آید، یا مشرق(1) و چون ایرانیان نماز و نیایش خویش را رو به سوی نور، و آفتاب انجام می دادند به ویژه برای مشرق و خراسان که دو نماز «گاه سپیده دم» و «گاه بامداد» را روی بدان سو می خواندند، ارزشی دیگر می دانستند چنان که در تقسیم های دیوانی و کشوری نیز خراسان همواره پس از پایتخت ایران قرار داشت و کنارنگ خراسان سپهسالار ایران بوده و همواره در همه آیین ها نام او را پس از شاهنشاه می آوردند.
ابوسعید ابوالخیر یکی از بزرگترین عارفان ایرانی نیز پایتخت خود را در نشابور قرار داد و هیچ گاه از خراسان بیرون نرفت، حتی در حج ... و مهری سخت به خراسان و نشابور داشت چنانکه روزی کسی از نشابور به بغداد می رفت، او را گفت به بغدادیان آن که تازی بداند بگوی:
فمطلع الشمس من خراسان (2)
و آن که فارسی بداند برخوان:
سبزی و بهشت و نوبهــار از تو برند
آنی که به خلد یادگـــــــار از تو برند
در چینستان نقش و نگــار از تو برند
ایران (3) همه فال و روزگــــار از تو برند (4)
چنین است که نیشابور را به جز از دروازه های کوچک که از آن یاد کرده خواهد شد، چهار دروازه بزرگ بوده است که هر چهار، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. و اگر چه نقشه آن شهر در دست نیست ولی می توان به یاری اندیشه این نقشه را چنانکه در نگاره آمده است، مجسم کرد.
و این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد. هنوز در خانه های کهن زرتشتیان یزد و کرمان، نخستین پرتو آفتاب نیز بر «پسکم مس» می تابد. این خانه ها که به سبک معماری پارتی ساخته می شود، دارای چهار پسکم [Paskam] یا صفه است که در چهار سوی سرای قرار دارند، هر پسکم، ایوانی با آسمانه ی زخمی (سقف ضربی) است که به اتاق ها راه دارد. یکی از این پسکم ها، راه ورودی سرای است و دو پسکم دیگر دو سوی محل رفت و آمدهای روزانه است و پسکم بزرگ (که پسکم مس خوانده می شود)، از دیگر پسکم ها بلند تر و سر آن از پشت بام بالاتر است، چنان که نخستین پرتو خورشید بر آن می تابد و آغازگاه بامداد، یا نماز بامداد را آگاهی می دهد ... این پسکم، اوستا خوانده می شود، و همواره گیاه سبز و گلدان و گلاب و بوی خوش چون اسپند و کندر و عود در آنجا موجود است و کسانی که تن پاک دارند، می توانند بدان گام نهند. بدین روی، گاهگاه آن را «پسکم پاک» نیز می نامیم. چنان که می دانیم این نوع ساختمان را در فرهنگ معماری جهان به نام پارتی می شناسند. و ریوند و ابرشهر یکی از بزرگ ترین شهرهای تیره ی پارت است که شهر دروازه های خورشیدش می نامیم.
- دروازه های نیشابور:
مقدسی بسیاری از دروازه ها را در نشابور نام می برد و روشن است که همه این دروازه ها، دروازه ای بیرون شهری نبوده اند، چون پادرزم چنین شهری که شصت دروازه داشته باشد سخت است. پس چنین پیداست که دروازه های کهن دژ نخستین با گسترش شهر در میانه شهر قرار می گیرد و آن گاه که باره ی دوم بر گرد شهر گسترش یافته کشیده می شود آنجا را نیز دروازه های تازه می سازند و با گسترش هر باره ی تازه به شمار دروازه ها افزوده می شود. (5)
باز آن که برخی کوی ها خود برای خود دروازه ای داشته اند که نظیر آن را در محله دستوران زرتشتی یزد هنوز می توان باز دید و این گونه دروازه ها کوی ها را از یکدیگر جدا می کرده است. در هر حال چهار دروازه ی شهر بنا به روایت نامبرده، دروازه ی پول (پل)، دروازه ی کهن دژ، دروازه ی کوی معقل و دروازه ی پل تکنین، کهن دژ بیرون از شارستان است (6) و ربض پیرامون شارستان، پس نقشه ی آن به گمان نزدیک چنین می شود؛
از دروازه های بیرونی ربض: دروازه ی جیک که ره به سوی بلخ و ماوراء النهر می گشوده است، پس دروازه ی شرقی است. دیگر، دروازه ی قباب (قبه ها، گنبدان): که راه عراق (ایران مرکزی) و گرگان را باز می کرده است، پس دروازه ی غربی است. از میان دو گنبد: مهرآباد و شادمهرک می گذشته است که هنوز ساختمان این دو گنبد سالم است.(7) و دیگر، دروازه ی اسپربس که به سوی قهستان (جنوب خراسان) و پارس، باز می شده که دروازه ی جنوبی است. و چهارمی دروازه ی احوض آباد که می بایستی دروازه ی شمالی بوده باشد.
- موقعیت اقلیمی شهر نیشابور:
پیشینیان نیم کره شمالی را از استوا تا قطب به هفت اقلیم تقسیم کرده بودند و نشابور، در اقلیم چهارم قرار دارد. و بدین روی داری هوایی میانه و خوش است. شهر در میان دشتی گسترده نهاده شده که از سوی شمال محدود به کوه بینالود است. از این کوه به جز از رودهای کوچک، ذخیره های سرشار از آب های زیر زمینی از شمال به جنوب روان است که با برآوردن کاریزها و دولاب ها دشت گسترده ی نیک نشابور را سرسبز و پربار می کند و این خود به گردهم آیی مردمان و بنای روستاها و شهر های نخستین کمک می کند. (8)
پناهگاه شمالی؛ یعنی کوه بینالود هم چون دژی شهر را از برخی یورش های همسایگان بی فرهنگ شمال غربی ایران محافظت می کند به طوری که شهر در پناه این حصار و نیز در پناه پادگان بزرگ شرقی ایران که همواره در شهر توس جایگاه داشته، می توانسته است که چند دم بیشتر از شهر های دیگر خراسان از یورش ها در امان بماند.
لطافت هوا، آمادگی خاک و کان های بی شمار چون فیروزه، گوگرد، مس، نمک، گچ و ... موقعیت جغرافیایی این شهر که شهر را بر سر راه همه شهر های خراسان و دیگر بخش های ایران قرار می دهد، امکانات اقتصادی، تجاری و فرهنگی ویژه ای فراهم آورده است که شهر را بدان مرحله از گستردگی برساند که در تمام ادوار پیش از یورش مغولان، آبادترین شهر خراسان و یکی از بزرگترین شهر های ایران و جهان شود، چنان که پس از اسلام نیز، مرکز بزرگ مسیحیان ایران و کلیمیان بود و نیز پایتخت زرتشتیان به شمار می رفت.
در کتاب ها از رونق بازارهای نشابور و نیز تجمع گروه های مختلف از پیروان دین های گوناگون در نشابور افسانه های بسیار آمده است که همه، داستان از بزرگی شهر و رونق بازار و مدارس و مساجد و خانقاه های آن می کند.
* «گفتم واقعه ی تو چیست؟ گفت: مرا یک انباز به بلغار بوده است و یک انبار به نهر واله» (9) بازرگان نشابوری که انباز به بلغار دارد بی گمان در روم و فرنگ و چین نیز داد و ستد داشته است.
*«... در این سال به مکه قحطی بودی و چهار من نان به یک دینار نیشابوری بود ...» (10)
*«روزی شیخ ما ابوسعید در نشابور برنشسته بود (سوار بر اسب بود) و با جمع به جایی می رفت. به در کلیسایی رسید». (11) روشن است که در نشابور کلیسا فراوان بوده است که اینجا به یکی از آنها اشاره می رود، چنان که اگر تنها یک کلیسا در این شهر می بود کافی بود که بگوید «به در کلیسا رسید».
*«... جهود در راه می آمد، طلیسایی برافکنده و جامه های خوب پوشیده و به کنشت می شد». (12)
*« خاصه امام محمد جوینی را که او را این آرزو زیادت بود و او وکیلی جهود داشت و پیوسته او را به اسلام دعوت می کرد». (13) باید سنجید که تا چه اندازه یهودیان در کار بازار و داد و ستد و کشاورزی دست داشته اند که کسی چون امام ابو محمد جوینی خویش را ناچار از آن می بیند که و کیلی جهود اختیار کند.
*«روزی شیخ ما در نشابور بر نشسته بود و جمع متصوفه در خدمت او بودند و به بازار فرو می شدند. جمعی برنایان (کودکان) می آمدند برهنه، هر یک از ارپایی (کفشی) چرمین در پای کرده و یکی را بر گردن گرفته می آوردند. چون پیش شیخ رسیدند، شیخ پرسید: این کیست؟ گفتند: امیر مقامران (قماربازان) است. شیخ او را گفت: این امیری به چه یافتی؟ گفت: ای شیخ به راست باختن و پاک باختن ... شیخ نعره ای بزد و بگفت: راست باز باش و پاک باز باش و امیر باش». (14) شهری که بدان رسته ها و صنف ها از همه گونه؛ چون خرازان، ریسمان بافان، حریر بافان، کوزه گران، کاسه گران، کاریگران (معماران)، آهنگران، مس گران، رویگران، شیشه گران، مطربان، مغنیان و حتی قمار بازان وجود داشته است.
*«به سر «کوی حرب» رسید. دکان های آراسته دید به ریاحین و میوه های نیکو نهاده و آن جای عظیم خوش بود. چنانچه در جمله نشابور موضعی از آن خوش تر و آراسته تر نبود. شیخ گفت: این موضع را چه گویند؟ گفت سر کوی حرب! شیخ ما گفت: خه (آفرین) کسی را که سر کوی حربش چنین بود. بنگر تا سر کوی صلحش چون بود!».(15)
*«نویسنده اسرار توحید نواده ی ابوسعید است و هزار سال پیش می زیسته و از زبان پدرش می گوید که: دکان های سر کوی جنگ نشابور به گل و ریحان آراسته بود...!» و از اینجا عظمت بازار نشابور را باید دریافت.
*«چون به خانقاه بازآمدند شیخ مرا گفت ای حسن برو به سر چهارسوی کرمانیان، کاپزیست آنجا، کاک نیکو نهاده. ده من کاک بستان، کنجد سپید و مغز پسته در روی آن نشانده» شیرنی پزی آن بازار، توان آن را داشته است که به یک خریدار، ده من کاک بفروشد و از اینجا بزرگی دکان های نشابور را باید سنجید! و اگر در بازار نشابور کرمانیان برای خود چهارسو داشته اند، همه شهرهای ایران در آن بازار که درازیش دو فرسنگ بوده می باید چهار سو(تیمچه، بازارچه و ...) و کاروانسرا داشته باشند.
*«محله ای که در این شهر نه چندان بزرگ است و نه چندان کوچک، بیش از 300 کوچه دارد».(16)
*«در میان بازارها، تیم ها و تیمچه ها و کاروانسراهایی برای اصناف مختلف وجود داشته که هر صنفی جدا از دیگران، جای مخصوصی را برای خود داشته است».(17) «دکاکین و مهمانخانه های نیشابور مملو از نمایندگان صنایع مختلفه بوده و در حوالی شهر هم چنین مس، آهن، نقره و فیروزه و معادن دیگر را استخراج می کردند».(18)
*«آن را عروس شهر های اسلامی و خزانه خراسان نامیده اند که در همه فصول، میوه های آبدار دارد و شربت اعجازگر و شهد و عسل و انگبین آن معروف است».(19)
*«نساجان و بافندگان این شهر معروفند، جامه های ملحم (ابریشم سفید) و طاهری پاکیزه و تاخته و تافته و رافته در این شهر پدید می آید. که از این جامه ها به دیگر ولایات برند».(20)
گرمی بازار نشابور و بسیاری داد و ستد که به توسعه شهر و ایجاد برخی از ویژگی های شهری از جمله بازارها و کاروانسرا ها و تاسیسات پیوسته چون: آب انبارها، کوچه ها، اصطبل ها، خوردی پزی ها(21)، تماشا خانه ها(22) گردش گاه ها و ... را ایجاد می کند.
بازار نشابور در زمان های گونه گون، اندازه های گونه گون داشته است؛ اما در زمانی که ابوسعید ابوالخیر در آن می زیسته است؛ یعنی یک هزار سال پیش تر، بازار نشابور، از دروازه شرقی تا دروازه پول (که حد غربی شهر امروز نشابور نیز هست) یک فرسنگ بوده است.
و چنان که پیش از این آمد، بازارهای عمود بر آن نبز بسیار داشته و وجود چهارسو ها می رساند که از شمال به جنوب نیز بازارهایی آن را قطع می کرده است.
*« و بازارها در ربض باشد و چشمه ی بازارهاشان؛ دوبازار است، یکی را چهار سوی بزرگ خوانند سوی مشرق، بازارها دارد تا گورستان معمر و بر دست راست همچنین بکشد تا گورستان حسین. و بر دست چپ همچنین تا سر پول و چهار سوی کوچک نزدیک میدان حسین است. آنجا کسی برای امیر است». (23)
سخنی که بازگشت بدان، از نظر مسایل شهرسازی، بایسته می نماید تفکیک بازارها و نیز پدید آمدن بازار ویژه ی خوردی پزان است. آیینی که امروز در شهر های بسیار بزرگ پیشرفته اروپایی دیده می شود که افزون بر خوردی پزی های محله ها در یک راسته بزرگ، رستوران های مجلل بین المللی یا ویژه ی کشورهای دیگر تاسیس شده است که جهانگردان و بازاریان از هر رده و تیره بتوانند در یک گذرگاه ویژه به همه چیزهایی که می خواهند دست پیدا کنند.
چنین است که در نوشته ها از راسته بازارهای سراجان، کفشگران، نمدمالان، پارچه فروشان، زرگران، خوردی پزان، میوه فروشان، شیرنی فروشان و ... یاد شده است. موضوعی که ضرورت اقتصادی امروز اروپا، بازارها را بدان سوق داده است یکهزار سال پیش در نشابور دیده می شود ... یکی از دستاوردهای پیشه وران نشابور، سفال و آبگینه ی آن بوده است و آنان که در موزه های جهان و از همه بیشتر در موزه آبگینه ایران شاهد انبوه آوندهای سفالین و شیشه ای هنرمندان به خاک خفته نشابور بوده اند بهتر از هر کس دریافته اند که گستردگی همین بخش از بازار نشابور پس از هزار سال به آفاق جهان پیوسته است و بیننده را بجز از شگفتی مطلق از آن همه جوشش و هیاهو که در یکی از بازارهای آن وجود داشته است دست نمی دهد. این آبگینه و سفال است که تا حدی از ستم روزگار در امان می ماند ... کجاست آن پارچه های ابریشمین نشابور که از جان کرم، پیله بر سر انگشتان هنرمندان آن دیار می تراوید و از دستگاه ها و کارخانه ها گذر می کرد، تا بر پیکر سیم تنان پر از ناز و شرم بلغزد؟
- کوی ها:
نویسندگان از کوی های بیشمار در نشابور یاد کرده اند و چنان که پیش از این آمد، کوی های نه چندان بزرگ و نه چندان کوچک را کمابیش دارای 300 کوچه آورده اند. مقدسی می گوید: در نشابور کوی ها هست که بیش از نیمی از شیراز وسعت دارد!
برخی از نویسندگان از 50 کوی، برخی 54 کوی و برخی از 64 کوی و در یک جا از 68 کوی نشابور یاد شده است. که همگان به گونه ی خانه شترنگ (24) ساخته شده اند.
این کوی ها هر یک برای خود، از مسجد و کاروانسرا و آب انبار و تاسیسات همگانی حتی گورستان برخوردار بوده است.
چنان که در نوشته ها از گورستان های حیره، معمر نصرآباد و حسین (حسنین)، نام برده شده است که همه در محدوده ی بزرگ شهر قرار داشته اند. چنان که گورستان حیره، به گفته عروضی سمرقندی، (در چهار مقاله) آرامگاه خیام است نزدیک به شادیاخ است که زمان های دراز، کوی مرکزی و پایتخت نشابور بوده است، که محمد طاهر در آن کاخی ساخت و تا زمان فرزندان لیث جایگاه امیران بوده است.
یکی از کوی ها که از آن نام برده می شود «کوی ناوسار» است ... «ناو»، نیم تنه درختی میان تهی است که یک سر آن در زمینی بلند است و سر دیگر آن نیز بر زمین بلند دیگر جای می گیرد چنان که آب را از آن بلندی به این بلندی می رساند بی آنکه در زمین پست میانین روان سازد.
هنوز در نشابور کوچه ای بنام کوچه ی «ناو» هست که تا چندی پیش چنین پدیده ای در آن بود.
از نام کوی ها، چند نام شگفت به ما رسیده است؛ یکی کوی تلاجرد (تلاجرد بالا و تلاجرد پایین) که این نام معرب «تلاکرد» است که معنی ساخته شده ی بارز را می رساند!!!
اگر چه امروز در سرتاسر ایران یکی دو گنبد زرین بیشتر دیده نمی شود، اما از شهر باستانی چون نشابور دور نیست که چندین ساختمان زرکرد داشته باشد که این نام را بر آن نهاده بوده اند. (25)
کوی دیگر «سیم جرد» است – معرب سیم کرت- که آن را با سیم یا نقره ساخته بوده اند؛ این کوی نیز دو بخش داشته است سیمجرد بالا و سیمجرد پایین.
دیگر کوی زیق بو یا باد، که نشان می دهد دارای بوستان های بزرگ و بوی گل و گلاب بوده است.
از نام های دیگر «دارابجرد» است که پیشینه ی ساخت آن را به زمان هخامنشیان می رسانند؛ زیرا که «داراب» در شاهنامه و روایات باستانی معرف دوره ی هخامنشیان و داریوش است چنان که پایتخت داریوش که امروز تخت جمشیدش می خوانیم در شاهنامه دارابکرت، دارابگرد و دارابجرد آمده است.
این است نام برخی دیگر از کوی ها که در تاریخ ها به ویژه در تاریخ نشابور الحاکم آمده است چنین است: باع کنار، ویناکاباد، باغک و شهرستانی که هر دو کوی یهودی نشین بوده اند، شاپور (26) فازرشک، دزکان، یشمان آباد، زمجار بالا، زمجار پایین، سوربن(27)، خشانه، باغ پهله، برزگرآباد، خول
- انگیزه ی دینی ایجاد ابرشهر:
افزون بر همه موجبات طبیعی و اقلیمی، کوهستان بلند، پرآب روان بینالود، آب های زیر زمینی، جاده ابریشم و آن موقعیت طبیعی که نشابور را دروازه خراسان کرد، چند انگیزه ی دیگر نیز برای ایجاد و گسترش شهر وجود دارد.
نخست کوه ریوند (28) که با داشتن کان اورانیوم، گهگاه شبانگاهان در برخی از جاها نورباران می شود. و این شگفتی بزرگ در مردمانی که با دل روشن، نور و فروغ را گرامی می داشته اند و ستایش می کرده اند، ایجاد شکوه و احترام بدان کوه را می کرده است. به طوری که یکی از سه آتشکده بزرگ ایران باستان بر فراز آن کوه قرار دارد. (29)
وجود کان زغال سنگ در همان کوه که موجب ایجاد گاز متان می شود و کمک می کند که آتشکده خودسوز «برزین مهر» (30) پیدا شود چنان که دقیقی در گشتاسب نامه (پیوست شاهنامه ی فردوسی) در باره آذر برزین می گوید:
که آن مهر برزین بی دود بود
منور نه از هیــــزم و عود بود
وجود چشمه ای سبز بر فراز کوه بینالود و دریای سو [Sow] بر فراز کوه ریوند (چند میلی شرق آتشکده برزین مهر) که هر دو از شگفتی های طبیعت است و بی آنکه چشمه ای، رودی بدان بپیوندد، در همه هنگام های سال به یک اندازه آب دارند؛ آبی بس زیبا و درخشان و برای ایرانیان که آب را همواره همراه با دیگر عناصر مثل خاک و باد و آتش گرامی داشته اند، وجود این دو پدیده با شگفتی و گرامی داشت فراوان موجب پدید آمدن نیایشکده ی (آناهیتا) آب در این ناحیه گردید چنان که از دیرباز از دورترین جای ها برای زیارت آن به نشابور می آمدند. و یکی از این زیارت های تاریخی حرکت یزدگرد اول است به نیشابور که برای نیایش آب و زیارت آن چشمه به نیشابور آمد (31) و چون این پدیده ها بسیار دیرین و کهنسال است و بزرگی بینالود و دیگر مواهب طبیعی همراه با آن بسی دیرین تر از دوران پیدایی انسان است، پس به ریوند یا نشابور و ابرشهر اجازه می دهند که در زمانی بس دور بصورت شهر درآمده باشد. در شاهنامه از هنگام «ریومیز» پیرامون پنج هزار سال پیش یاد می شود اما این دلیل آن نیست که پیش از آن نیز وجود نداشته باشد.
از پشت ویشتاسبان یا کوه ریوند که آتشکده برزین مهر بر فراز آن شعله می کشیده است در زمان گشتاسب یاد می شود که آن نیز زمانی پیرامون سه هزار و پانصد سال پیش دارد. نام کوی داربجرد، زمان هخامنشیان را به یاد می آورد. از زمان اشکانیان که هیچ آگاهی از اینان بدست نمی آید، نشانه ای در نزدیکی شهر نشابور هست و آن روستای اشک آباد در چند میلی جنوب شهر، در میان کویر کوچک دشت نشابور است که به «اشق آباد» دگرگون شد و امروز «عشق آباد» به فتح «ع» نوشته می شود تا هنگام ساسانیان که به نام نیوشاپوهر نمایان می شود.
برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید
|ترکیب شهر و حرکت آن در دوره های تاریخی|آب رسانی|مساجد|مدارس|خانقاه و دویره ها|