محمد بن سُرخ نیشابوری
حکیم اسماعیلی قرن پنجم هجری
Mohammad – ebn-e Sorkh –e Neyshāburi
(
ابوسعید محمد بن صرخ (اشقر) نیشابوری؛ حکیم و اندیشمند بزرگ اسماعیلیمذهب نیشابور در سده پنجم هجری است، او از علمای علوم حدیث بوده، «زاهر شهامی» و «اسماعیل فارسی»، از شاگردان وی میباشند. رسالهی «شرح قصیده فارسی» خواجه ابوالهیثم جرجانی از آثار او، برجای مانده است.
محمد بن سرخ؛ حكیمی اسماعیلی از نیشابور قرن پنجم
دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی
در بهمن ماه امسال، یعنی سال 1384 وارد سال 1427 قمری خواهیم شد و این سال برابر است با یك صدمین سال انتشار چهارمقاله عروضی به تصحیح علامه محمد قزوینی.(1) حدود یكصد سال پیش ازین كه قزوینی در 1327 قمری، چهارمقاله را منتشر كرده است در مقاله چهارم، وقتی به این عبارت رسیده است: «اما حكایت كرد مرا استاد من الشیخ الامام ابوجعفر بن محمد ابوسعید المعروف به صرخ؟ از الشیخ الامام محمد بن عقیل القزوینی از امیر فخر الدوله باكالنجار البویی ....»(2) در برابر كلمهی «صرخ»، علامت استفهام گذاشته است و در تعلیقات كتاب نیز، كوچكترین سخنی، درین باره، نگفته است. ظاهراً به این دلیل كه مرجعی برای كشف هویت تاریخی این شخص نیافته است.
پنجاه سال بعد از قزوینی، و پنجاه سال پیش از روزگار كنونی ما، استادان محمد معین و هانری كربن –كه شرح قصیدهی فارسی خواجه ابوالهیثم جرجانی را نشر دادهاند– در شرح حال مؤلف، كه محمد بن سرخ نیشابوری است، از تتمه صوان الحكمه بیهقی این عبارت را نقل كردهاند: «الحكیم ابوالهیثم البوزجانی، لم اره له اثراً فی الحكمة سوی قصیدةٍ له فارسیة شرحها محمد [بن] سرخ النیسابوری»(3)
و از ترجمه فارسی صوان الحكمه نیز این عبارت را آوردهاند: «الحكیم ابوالهتیم (كذا!) الجورجانی، ازو جز قصیده ای كه محمد سرخ نیسابوری آن را شرح كرده است نیافتهاند.»(4)
پس ازین یادآوری، چنین افزودهاند كه در یكی از نسخههای چاپی علامه قزوینی، پس از نام ابی سعد، كلمهی «النشوی» آمده است و چنین حدس زدهاند كه «نشوی» منسوب است به نشا/نشوی، كه شهری است از اعمال ارّان. و این باء نسبت نیشابوری –بیهقی او را بدان نسبت خوانده است– قابل تطبیق نیست، به ناچار به این نتیجه رسیدهاند كه: یا «نشوی» زاید است (زیرا فقط در یك نسخه آمده است) یا نسبت «نشوی» خاص پسر بوده است، و یا آن كه وی، خود مدتی هم در نیشابور بوده است و هم در «نشوی» و به هر دو محل منسوب شده است.(5)
پس ازین نكتهها، بحثی كردهاند دربارهی این كه «سرح» درست است یا «سُرخ» و بعد به منقولاتی از چند كتاب پرداختهاند. در باب این كه هم «سرح» میتواند درست باشد و هم «سُرخ» و به این نقطه رسیدهاند كه «در نام پدر محمد مذكور، احتمال «سَرحْ» و «سُرخ» (صرخ) هر دو میرود.»
در چاپی كه استاد معین خود از چهارمقاله عروضی انتشار داده است عبارت متن چنین است: «استاد من الشیخ الامام ابوجعفر بن محمد ابی سعد النشوی المعروف بصرخ (؟) از الشیخ الامام محمد بن عقیل القزینی ....»(6) و در حاشیه نوشتهاند كه «بصرخ» را استاد سعید نفیسی در كتاب خود پورسینا صفحه 60 و 171 «بفرّخ» تصحیح كرده است و رجوع دادهاند به تعلیقات و در تعلیقات همان مطالب، مقدمه شرح قصیده ابوالهیثم را عیناً نقل كردهاند، با یادآوری این كه «النشوی» جز در نسخه قدیم تهران نیامده است و مرحوم قزوینی هم، در طبع اول چهار مقاله خود، النشوی را ثبت نكرده است.(7)
این بود خلاصهی پژوهشهای استادان: معین و هانری كربن و نفیسی، درین باره.
بنده درین ایام، فرصت آن نیافتم كه در منابع كتابشناسی و پژوهشی ایرانی و فرنگی، در پنجاه سال اخیر، استقصا كنم تا مطمئن شوم كه در فاصلهی پنجاه سال اخیر، كسانی به تحقیق در باب هویت تاریخی این محمد بن سرخ پرداختهاند یا نه؟ به علم اجمالی میتوانم بگویم كه چیزی درین باره وجود ندارد. به همین دلیل به یادآوری نكاتی نویافته در باب محمد بن سُرخ نیشابوری و خاندان او و استادان و مشایخ او خواهم پرداخت، هر چه باشد فصلی است از تاریخ اندیشه در ایران و معرفی یكی از متفكران بزرگ اسماعیلی در نیشابور قرن پنجم.
شرح حال این محمد بن سُرخ، خوشبختانه در سیاق تاریخ نیشابور، به دقت آمده است، اما در آن روزگار كه علامه قزوینی به تصحیح چهارمقاله، همت ورزیده، هیچگونه اطلاعی از وجود این كتاب، ظاهراً در میان اهل فضل و خاورشناسان نبوده است، حتی در آن روزگار كه استادان دكتر معین و هانری كربن آن یادداشت را نوشتهاند، هنوز چاپ عكسی این كتاب به وسیلهی استاد ریچارد فرای، در سلسلهی شرقیات دانشگاه هاروارد انتشار نیافته بوده است.
«اینك عین عبارات عبدالغافر فارسی (451- 529): محمد بن محمد بن علی الحنیفی الحام ابوسعد المعروف بصرخ. فقیه فاضل ثقة مفید للطلبة و یعرف بابی سعد بن ابی نصر الاشقر الوكیل. سمع عن ابی زكریا الحربی و ابی الحسن العلوی توفی حوالی الخمسین و الاربع مائة انبأنان عنه والدی.»(8) یعنی: «محمد بن محمد بن علی حنیفی حاكم ابوسعد معروف به صرخ فقیهی است فاضل و ثقه سودمند از برای طالبان علم و معروف است به ابی سعد بن ابی نصر اشقر وكیل. وی از ابوزكریای حربی و ابوالحسن علوی سماع حدیث كرده است و در حوالی سال چهارصد و پنجاه درگذشته است. پدرم، از او، ما را روایت كرد».
از توضیحی كه عبدالغافر فارسی میدهد روشن میشود كه وی همه با لقب صرخ (سرخ) و با همه با عنوان «اشقر» كه ترجمهی عربی كلمه سرخی است شهرت داشته است(9) و از اینجا میتوان حدس زد كه كلمه «النشوی»، كه در یك نسخه از نسخههای چهار مقاله آمده بوده است، تصحیف همین «الاشقر» است. احتمالاً به دلیل ناشناختگی در دیگر نسخهها حذف شده و آن نسخه هم كه كلمه را ضبط كرده، به جای «اشقر» به «نشوی» تصحیف كرده است، و از تصریح استادان معین و كربن دانسته میشود كه در قدیمترین نسخهی چهار مقاله این كلمه وجود داشته است.
از گفتار صاحب چهارمقاله كه «ابوجعفر بن محمد ابی سعد المروف بصرخ» را استاد نظامی عروضی معرفی میكند، میتوان اطمینان حاصل كرد كه این محمد بن صرخ، یكی از پسرانش با كنیهی ابوجعفر، استاد نظامی عروضی بوده است و بسیار طبیعی است زیرا بخشی از عمر صاحب چهار مقاله در نیشابور گذشته است (در فاصله 512-530).
دربارهی دو برادر دیگر این ابوجعفر كه استاد نظامی عروضی است، ما از طریق همین سیاق تاریخ نیشابور به اطلاعات ارزشمندی دست یافتهایم كه در اینجا یادآوری میشود، و از آنجا كه نام این ابوجعفر دانسته نیست استقصای مراجع رجالی از روی كنیه، درین باره دشوار خواهد بود. اما برادران او:
1. عمر بن محمد بن محمد بن علی الحاكم، ابوعبدالرحمان ابن الأشقر مستورٌ صالحٌ سدیدٌ من بیت العلم و العدالة حدث عن الطبقة الثانیه، ولد سنة سبع عشر و مات یوم الأحد الحادی عشر من جمادی الأولی سنه خمس و ثمانین و اربعمأة.(10) یعنی: ابوعبدالرحمان عمر بن محمد بن محمد بن علی حاكم معروف بن ابن الاشقر (= همان صرخ/ سرخ)، مردی مستور و بسامان از خانواده علم و عدالت. وی از طبقهی دوم(11) روایت حدیث دارد. «در سال چهارصد و هفده، متولد شد و روز یكشنبه یازدهم جمادی الاولی سال بر چهار صد و هشتاد و پنج درگذشت.» و ازین ابوعبدالرحمن سرخ، با عنون «الفقیه، ابوعبدالرحمن عمر بن الحاكم الزاهد ابوسعید محمد بن محمد المعروف بالأشقر»، در دمیه القصر باخزری یاد شده ونمونههای قابل ملاحظهای از شعر او نیز نقل شده است.(12)
2. علی بن محمد بن محمد بن علی الحاكم، ابوالحسن الأشقر سدید صالح من بیت العلم و العدالة. سمع عن ابی اسحاق الطرازی المقری و ابی نصر المفسر من اصحاب الاصم. ولد سنه احدی و اربع ماة و توفی لیلة الثلاثاء الرابع عشر من شهر ربیع الآخر سنه تسعین»(13) یعنی: ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن علی حاكم معروف به اشقر (صرخ/ سرخ) مردی استوار و بسامان بود از خاندان علم و عدالت. روی از ابواسحاق طرازی مقری و نیز از ابونصر مفسر –كه از یاران اصماند– روایت حدیث داشت. در سال چهارصد و یك متولد شد و در شب سه شنبه چهاردهم ربیع الاخر سال [ چهارصد و] نود درگذشت.
3. برادر سوم كه استاد نظامی عروضی است احتمالا برادر كوچكتر ایشان بوده است و تصور میكنم در بخشهای از میانرفتهی سیاق، شرح حال او نیز بوده است، ولی در نسخهی موجود شرح حال او را نیافتم.
از تصریحی كه عبدالغافر فارسی، به خانواده ایشان به عنوان «خانواده علم» دارد. آشكار است كه همه اهل علم بودهاند و شرح حال آن برادر –استاد نظامی عروضی بوده است– در كتب رجال حدیث و علم مسلماً وجود دارد، ولی از آنجا كه تنها كنیهی او را –كه ابوجعفر است- میشناسیم پیدا كردن شرح حال او دشوار مینماید.
بازگردیم به زندگینامهی محمد بن سرخ، كه شارح قصیده ابوالهیثم است. تردیدی نداریم كه در میان علمای نیشابور قرن پنجم، عدهای دارای گرایش اسماعیلی بودهاند، شاید اكثریت كسانی كه در نیشابور قرن پنجم میزیستهاند و با عنوان شیعی، یا علوی همه دارای تمایل به مذهب اسماعیلی بوده باشند و هنوز هم نیشابور و بعضی نواحی آن مانند دیزباد، در عصر حاضر، از مراكز اسماعیلی ایران به شمار میرود. اما مولف كتاب سیاق، هیچ تصریحی به اسماعیلی بودن محمد بن سرخ ندارد، و در سراسر كتاب كه زندگینامهی 1678 تن از علماست وی به تمایلات خاص هیچ یك از ایشان در جهت مذهب اسماعیلی اشاره ندارد؛ در مورد كرامیه از ایشان با عنوان «اصحاب ابی عبدالله» یا «كرامیه» یاد میكند و از شیعیان اثنیعشری با عنوان «روافض» و «متشیعه»(14)، ولی در مورد شیعیان زیدی و اسماعیلی نفیاً و اثباتاً خاموش است.
ذهبی كه ظاهراً نسخهی كاملی از سیاق در اختیار داشته است، دو جا از محمد بن سرخ یاد میكند، یك بار در متوفیات سال چهارصد و پنجاه و دو و با این عنوان:
1. محمد بن محمد بن علی، القاضی ابوسعد الحنفی الفقیه احد علماء نیسابور توفّی فی هذا العام (یعنی 452) روی عن ابی الحسن العلوی. روی عن زاهر الشحامی(15)
و یك بار در متوفیات حدود 460 با عنوان:
2. محمد بن محمد بن علی الفقیه ابوسعد النیسابوری الحنفی الوكیل سمع من یحیی بن اسماعیل الحربی و ابی الحسن العلوی و غیرهما روی عنه زاهر الشحامی و اسماعیل الفارسی.(16)
یك نكته را نباید فراموش كرد كه در سیاق، لقب یا نسبت او «الحنیفی» است، ولی ذهبی، «الحنفی» نقل كرده است و ظاهرا ربطی به مذهب ابوحنیفه ندارد.(17) و بنابر ضبط سمعانی این نسبت حُنَیفی است.
- استادان محمد بن سرخ:
عبدالغافر فارسی از استادان او؛ «ابوزكریا الحربی» و «ابوالحسن العلوی» را یاد كرده است. ذهبی نیز یك جا از ابوالحسن علوی یاد كرده و یك جا از یحیی بن اسماعیل حربی. حال ببینیم كه این هر دو تن اهل كدام یك از مذاهب عصراند؟
-- عبدالغافر فارسی در شرح حال ابوزكریا حربی، یعنی یحیی بن اسماعیل بن یحیی (متوفی یكشنبه یازدهم ذی الحجه 394) میگوید: جدّ وی زكریا بن حرب برادر احمد بن حرب زاهد است و این گروه از شیعه، اهل ثروت و نعمت بودهاند.(18) بنابراین تصریح به شیعه بودن وی دارد. اما ذهبی كه با شیعه روابط تلخی دارد میگوید: « وهو صدوق فیه بدعة»(19) كه تردیدی نباید داشت كه مقصود وی از «بدعت» در اینجا تمایل به تشیع ابوزكریای حربی است.
-- نام ابوالحسن علوی، خود تصریح است بر شیعه بودن او. یك تن ابوالحسن علوی از مشاهیر علویان نیشابور قرن پنجم در سیاق آمده است با این مشخصات: علی بن داعی بن زید بن حمزة العلوی الحسینی السید الزاهد ابوالحسن كه عبدالغافر درباهی او میگوید: معروف من العلویة صوفی ظریف حسن العشرة. این ابوالحسن علوی متولد سال 410 است و دور نیست اگر محمد بن سرخ كه از اقران سنی اوست از وی روایت حدیث داشته باشد.(20)
- شاگردان محمد بن سرخ:
در نسخهی موجود از سیاق، ذكری از شاگردان محمد بن سرخ دیده نمیشود، ولی در عبارت ذهبی كه به احتمال قوی از نسخهی كاملتر سیاق بهره داشته است نام «زاهر شحامی» و «اسماعیل فارسی» در شمار شاگردان او آمده است. حال ببینیم این دو تن كیانند؟
-- ابوالقاسم زاهر بن طاهر شحامی، از خاندان بسیار معروف شحامی نیشابور (متوفی 533) در شمار علمای برجستهی حدیث عصر خود بوده است و زندگینامهی او در اغلب كتب رجال دیده میشود.(21)
-- اسماعیل بن عبدالغافر فارسی ( 423- 504) اصلاً از خاندان رؤسای ناحیهی فارس (فسا) بوده كه در نیشابور متولد شده و درین شهر به تحصیل پرداخته و سرآمد اقران شده است.(22)
از آنجا كه میدانیم علویان نیشابور، درین روزگار، بیشتر تمایلات اسماعیلی یا زیدی داشتهاند و دو تن از استادان محمد بن سرخ كه نامشان را میدانیم هر دو شیعه و علویاند، بسیار طبیعی خواهد بود كه او خود نیز دارای عقاید شیعی و اسماعیلی باشد و شرح قصیده ابوالهیثم بپردازد.
یك نكته را در اینجا باید یادآوری كنم كه اگر در عبارات عبدالغافر فارسی تصریحی به حكیم بودن یا به فارسی كتاب نوشتن این محمد بن سرخ نشده است به این دلیل است كه نگاه مؤلف سیاق، تنها ناظر به وجه «علم الحدیثی» افراد است و این كه در زنجیرهی علمای حدیث از چه كسی روایت میكنند و چه كسانی از ایشان روایت دارند، به دیگر جوانب زندگی ایشان كه میتواند شعر فارسی یا حكمت و فلسفه و علوم طبیعی ریاضی باشد، مطلقاً كاری ندارد.
- یادداشتها:
1. چهار مقاله، تحقيق محمد بن عبدالوهاب قزويني، بريل، ليدن، 1327/1909.
2. همانجا، ص 82.
3. شرح قصيده خوجه ابوالهيثم ...، منسوب به محمد بن سرخ نيشابوري، به تصحيح فارسي و فرانسوي هنري كربن و محمد معين، تهران، انستيتو ايران و فرانسه، 1324/1955، صفحه 2.
4. همانجا، 2.
5. همانجا، 5-4.
6. چهار مقاله، به كوشش دكتر محمد معين،تهران، زوار،1333، ص 26-125.
7. همانجا، 42-441.
8. الحلقة الأولي من تاريخ نيسابور المنتخب من السياق، تأليف الحافظ ابوالحسن عبدالغافر بن اسماعيل الفارسي، انتخاب الحفاظ ابواسحاق ابراهيم بن محمد الصريفيني، إعداد محمد كاظم،قم، 1403ه. ق./ 1362ه.ش، شماره 100، صفحه 53.
9. مقايسه شود با معجم السَفر، للحافظ ابي ظاهر احمد بن محمد السلفي، تحقيق (؟) عبدالله عمر البارودي، دارالفكر، بيروت 1993/1414. [وظيفهی خود ميدانم كه هميشه يادآور شوم كه اين چاپ، دزدي بيشرمانهاي است از چاپ علمي و آكادميك دكتر شيرمحمد زمان چاپ اسلامآباد پاكستان، مجمع البحوث الاسلاميه الجامعه الاسلاميه العامة 1408/1988] شماره 396، صفحه 242. شرح حال ابوحفص عمر بن احمد بن عبدالله بن سرخ الكازرون خادم الفقراء، كه در پايان ميگويد: السرخ فارسي و معناه الاحمر و نشان ميدهد كه نام افراد را سرخ مينهادهاند، چنان كه نام پدر اين شخص، سرخ است و نام پدر مؤلف شرح قصيده نيز سرخ بوده است. اين كه نام اين گونه افراد را در هر دو صورت فارسي و عربي (گاه سرخ و گاه اشقر) نقل كنند. ظاهرا سنتي بوده است. چنان كه ابوسعد خرگوشي معروف، صاحب تهذيبالاسرار و شرفالنبي (متوفي 408) را گاه به صورت خرگوشي (فارسي) و گاه به صورت ارنبي (عربي معادل آن) به كار ميبردهاند،عطار در مصيبتنامه، چاپ دكتر نوراني وصال 265 گويد:
بوسعد، آن امام ارنبي
مجلسي ميگفت از قول نبي
و منظورش همان ابوسعد خرگوشي معروف است و وزن شعر، نشان ميدهد كه در كنيهی او ابوسعد درست است نه ابوسعيد، آن گونه كه بعضي نوشتهاند.
10. المنتخب من السياق، 559، شماره 1227.
11. منظور طبقهی دوم كساني است كه از اصم (يعني محدث بزرگ قرن چهارم -ابوالعباس محمد بن يعقوب بن يوسف نيشابوري، متوفي 346) روايت حديث داشتهاند.
12. دمية القصر و عصره اهل العصر، علي بن الحسن الباخزري (المقتول 467)، تحقيق و دراسته الدكتور محمد التونجي، الجزء الثاني، 1029.
13. المنتخب من السياق، 589 شماره 1316.
14. همانجا، شمارههاي 13 و 830.
15. تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، شمسالدين محمد بن احمد الذهبي (المتوفي 748)، حققه الدكتور بشار عواد معروف، دارالغرب الاسلامي، 1424/2003، ح 10/33.
16. . همانجا، 10/133.
17. بنگريد به الانساب، ابوسعد سمعاني، چاپ عكسي مارگليوث، 179ب.
18. المنتخب من السياق، شماره 1635.
19. تاريخ الاسلام، 8/ 744.
20. المنتخب من السياق، 592، شماره 1323.
21. همانجا، شماره 724 و تاريخ الاسلام 11/591.
22. همانجا، شماره 340، و تاريخ الاسلام11/49.
- منبع:
«به یاد قزوینی»، به کوشش ایرج افشار، ناشر موقوفات افشار، 1386. برگرفته از: شفیعی کدکنی، محمدرضا، «محمد بن سرخ، حکیمی اسماعیلی از نیشابور قرن پنجم»، وبگاه کتابخانه تاریخ اسلام، تاریخ انتشار روی سایت: 27 فروردین 87. به کوشش ققنوس شرق، «محمد بن سرخ نیشابوری؛ حکیم اسماعیلی قرن پنجم هجری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، آبانماه 1391.
نیشابور؛ شطرنجشهر تاریخی و فرهنگی ایران
نیشابور، در درازنای تاریخ، بزرگترین مرکز دانش اسلامی و گهوارهی سخنوران و دانشمندان ایران است. شکل بافت و ساخت شهر نیشابور در طول تاریخ، مانند شطرنج بوده، و دانشمندان جغرافیدان ایرانی و تازی، صورت شترنگی شهر نیشابور را پدیدهای ایرانی میدانند. مردم نیشابور، از نژاد پیشین ایرانی و از تیرههای پارسی اند که در گذشتههای بسیار دور در این سرزمین مستقر شدهاند. نیشابوریها به زبان فارسی و گویش نیشابوری سخن میگویند. مردم نیشابور، مسلمان و پیرو مذهب شیعه جعفری هستند. این نوشتار، در نگاهی گذرا، به بازشناسی پیشینه تاریخی و فرهنگی نیشابور، صنایع دستی، مکانهای دیدنی و تاریخی، صنایع و معادن، کشاورزی و دامداری و همچنین مشخصات جغرافیایی نیشابور امروز پرداخته است.
نیشابور، بزرگترین مرکز دانش اسلامی و گهوارهی سخنوران و دانشمندان ایران بوده و پس از بلخ، مرو و هرات، چهارمین شهر خراسان باستانی به شمار رفته است. مهمترین صنایع دستی مردم نیشابور قالیبافی، فیروزهتراشی، سفالسازی و سبدبافی است. بیشتر مردم نیشابور، از نژاد پیشین ایرانی و از تیرههای پارسی هستند که در گذشتههای بسیار دور در این سرزمین مستقر شدهاند.
نیشابوریها به زبان فارسی و لهجهی «محلی نیشابوری» ]گویش نیشابوری[ سخنمیگویند. دانشمندان علم و ادبی، چون خیام و عطار نیشابوری، بر این خاک بالیدهاند. مردم نیشابور، مسلمان و پیرو مذهب شیعه جعفری هستند. شماری از پیروان اسماعیلیه در ]برخی[ روستاهای نیشابور، به ویژه، «دیزباد» سکونت دارند. نیشابوریها، مردمی متدین، زحمتکش و پاکاندیشاند. سعی دارند از اخلاق ناپسند، کینه و دشمنی به دور باشند و به آب و خاک و مردم سرزمین خود علاقهمندند. نیشابور، زادگاه گروهی از دانشوران و مردان نامدار تاریخ ایران از دورههای بسیار کهن است. در مکان کنونی نیشابور شهری به نام «ریوند»، وجود داشته است که در نبردی سهمگین میان ایرانیان و تورانیان در زمان هخامنشیان و اشکانیان با خاک یکسان میشود و شهرستان نیشابور توسط شاپور - پسر اردشیر - بنا میشود. پس از اسلام، شهر نیشابور، به عنوان تای ]همتای[ ایرانی بغداد، در برابر آن آراسته میشود. ایرانیان چندهزار سال پیش از پیدایی یونان در شهرسازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانهها در امتداد معین دست یافتند که باز خیلی زودتر از غربیان، آنان را به ساختن شهرهای شطرنجی راهنمایی کرده است. همهی ایرانیان با تازیان جغرافینویس نیز این را یادآور شده اند که صورت شطرنجی نیشابور، پدیده ای ایرانی است، اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدیدهای یونانی میدانند که اسکندر با خویش به ایران آورد که ]این موضوع[ استناد علمی ندارد.
- صنایع دستی:
صنایع دستی شهرستان نیشابور، مشتمل بر فرشبافی، پارچهبافی، فیروزهتراشی، سفالسازی و سبدبافی است. از روزگاران کهن، فرشبافی، در استان خراسان، به ویژه نیشابور، رایج بوده است. بافت فرش به دو گونه است؛ بافت فارسی و بافت ترکی. نقشههایی که در این شهرستان رایج است ]عبارتند از:[ لچک ترنج ساده، افشان شاهعباسی، لچک ترنج پر، بتهجقهای، گل فرسنگ، اردبیلی، یا شیخ صفی، اسلیمی، درختی و نکارگاه. پشتیبافی نیز بین قالی بافان رایج است.
فیروزهتراشی و شناخت گونههای فیروزه، از هنرهای مهم و با ارزش در شهرستان نیشابور است. تراش فیروزه به گونههای پیکانی، مسطح از جمله تراشهاییاست که علاقهمندان زیادی دارد. بازار مصرف این هنر، علاوه بر درون استان و شهرستان نیشابور، از جایگاه ویژهای ]در ایران و خارج از کشور[ برخوردار است. در برخی نقاط این شهرستان کارگاههای پارچهبافی سنتی که به تهیه کرباس، چادر شب، و ملحفه مشغول هستند. کرباسهای سفید و ظریف، بافته می شود که علاوه بر پیراهن و زیر شلواری، در تهیه سفره، شمد، حوله و قطیفه نیز از آن استفاده میکنند.
- مکانهای دیدنی و تاریخی:
آرامگاه خیام (در شمال امامزاده محمد محروق)، بارگاه امامزاده محمد محروق، مسجد جامع نیشابور، آرامگاه فریدالدین عطار نیشابوری، آرامگاه کمال الملک نقاش یا محمد غفاری ، بقعهی قدمگاه (در راه نیشابور – مشهد) و کاروانسرای صفوی ]رباط شاهعباسی[ برخی از مکانهای تاریخی و دیدنی این شهرستان را تشکیل میدهند.
- صنایع و معادن:
کارخانههای قند، پنبه پاککنی و کولرسازی نیشابور دارای اهمیت است. نیشابور دارای معادن نمک، فیروزه، تالک، کائولن و سنگ آهک است و فیروزهتراشی یکی از مهمترین صنایع این شهرستان به شمار میآید.
- کشاورزی و دامداری:
اقتصاد این شهرستان بر پایه کشاورزی، دام پروری و صنایع استوار است. مهمترین فرآوردههای آن گندم، جو، ذرت، پنبه، باقلا، عدس، لپه، ماش، نخود، صیفیجات، میوههای گوناگون و فرآوردههای دامی است. پرورش دام در این ناحیه، به گونهی سنتی و صنعتی رواج دارد، عمدهترین دامهایی که در نیشابور پرورش داده میشود، شامل گوسفند، بز، گاو، گاومیش، شتر، اسب و استر است. پرورش مرغ به روش سنتی و صنعتی در نیشابور معمول بوده و از جایگاه خوبی برخوردار است.
- مشخصات جغرافیایی:
شهرستان نیشابور، در شمال خراسان رضوی قرار دارد. این شهرستان، از شمال به شهرستانهای چناران و قوچان، از باختر به شهرستان سبزوار، از خاور به شهرستانهای مشهد و چناران و از جنوب به شهرستانهای تربت حیدریه و کاشمر محدود است. آب و هوا در دامنهها معتدل و در نواحی پست، اندک اندک بر گرما و خشکی هوا افزوده میشود. شهرستان نیشابور، پوشش گیاهی گوناگونی را داراست. در بخش کوهپایهای، گیاهانی مانند ریواس، کمای و دانهشور و در بخش دشتی، تاغ، گز و جنگلهای دستساز برای تثبیت شنهای روان وجود دارد.
- وجهتسمیه و پیشینهی تاریخی:
نام این شهر در اوستا «رئونت» آمده و به معنی دارندهی شکوه و جلال است. این واژه، در گذر زمان و دگرگونی زبان اوستایی به پهلوی به «رای اومند» تبدیل شد. در نبشتههای پهلوی، این واژه به عنوان صفتی برای خداوند آمده است و در سر آغاز بیشتر نامههای پهلوی به چشم میخورد. از این رو میتوان دریافت که آن شهر باستانی تا چه پایه نزد ایرانیان ارجمند بوده است، که با چنین صفتی از آن یاد میکنند. هماکنون نیز بخش باختری نیشابور تا مرز سبزوار «ریوند» نام دارد و در دوران اسلامی نیز بزرگانی از آن برخاستهاند، که در آثار اسلامی، از آن یاد شده است. این نام، در شاهنامه به گونهی «ریونیز» به عنوان محلی که در یکی از نبردهای میان ایرانیان و تورانیان ویران گشته، آمده است. بر اساس متن کهن «نامه شهرستانهای ایران» این شهر در زمان شاپور اردشیر ساسانی دوباره ساخته شده است. در این نامه از نیشابور، به نام «نیوشاپوهر» یاد شده است. از سویی در همین دوره، پارتیان ساکن خراسان، که از چیرگی اردشیر خشنود نبودند، با ماندن نام پسر اردشیر بر شهرستان همرای نبوده و بدینروی، صفت «ابرشهر» را بر آن نهادند و در پارهای از نبشتههای پهلوی، این نام به گونهی «اپر شتر» آمده است. این نام به گونهای همان نام پیشین را، که به معنی «دارندهی شکوه» بود، به یاد میآورد. در نوشتههای پس از اسلام نیز پیش از آن که نام «نیشابور» آید، «ابر شهر» آمده و برخی از نویسندگان این زمان نیز در معنی آن بلندی زمین را دلیل دانستهاند.
نیشابور در روزگار پادشاهی یزدگرد دوم، از لحاظ اهمیت، در شمار شهرهایی چون مرو و سمرقند در دروههای بعدی بوده است. پیدا شدن سکههای ساسانی در ویرانههای گوناگون نیشابور، خود نشان دهندهی اهمیت این شهر در آن دوران است. نیشابور در سال 31 هـ.ق، در روزگار عثمان گشوده شد. شش سال بعد، در زمان خلافت حضرت علی (ع)، گروهی از ایرانیان زرتشتی نیشابور شورش کردند، ولی این مخالفت زودگذر و ناپایدار بود ....
- منبع:
· گروه دانش و فناوری ایرانصدا، «نیشابور، گاهواره دانشمندان ایران»، وبگاه «رادیوی اینترنتی ایرانصدا»، تاریخ مشاهده: 28/12/1387. به کوشش ققنوس شرق، «شترنگشهر ایرانی؛ گذری کوتاه بر ویژگیهای تاریخی، فرهنگی و اقتصادی نیشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، اسفندماه 1387.
«البلدان» يكي از كهنترين كُتُب جغرافيايي است كه از ديرباز مورد توجه جغرافيانويسان ايراني و عرب بوده، پس از توصيف كامل بغداد و سرّمن رأي (سامراء)، در سه بخش از سرزمينهاي معروف زمان خويش سخن ميگويد و سپس، در ملحقات كتاب به ذكر مطالب مختلف جغرافيايي ميپردازد. «يعقوبي» در كتاب «البلدان»، که دستاورد سفرهاي وي در شهرها و نواحی قلمرو اسلامي است، بخشی را نیز به نیشابور پرداخته است.
- نيشابور:
«و از قومس بر جادهي بزرگ تا شهر نيشابور نه منزل راه است و نيشابور ولايتي است وسيع با نواحي بسيار كه از آن جمله است «طبسين» و «قوهستان» و «نسا» و «ابيورد» و «ابرشهر» و «جام» و «باخرز» و «طوس» و شهر بزرگ طوس که به آن «نوقان» گفته ميشود، و «زُوْزَن» و «اسفراين» بر جادهي راه گرگان است، نيشابور را عبدالله ابن عامربن كريز در خلافت عثمان در سال سي فتح كرد و اهالي آن مردمي به هم آميخته از عرب و عجم اند و آب آشاميدني آن از چشمهها و رودخانههاست و خراج آن به چهار ميليون درهم ميرسد و داخل در خراج خراسان است و در همه چيز تابع آن است، عبدالله بن طاهر به شهر نيشابور فرود آمد و به ترتيبي كه واليان انجام ميدادند، از آنجا به طرف مرو پيش نرفت و در نيشابور بناي عجيب «شادياخ» را ساخت و سپس «منار» را بنا كرد. بعضي كسان طاهر مرا خبر داد كه از نيشابور تا مرو ده منزل است و از نيشابور تا هرات ده منزل و از نيشابور تا گرگان ده منزل و از نيشابور تا دامغان ده منزل و از نيشابور بر شاهراه و جاده اعظم تا سرخس شش منزل كه اول منازل «قصرالريح» است و آن را به فارسي «دزباد» گويند و سپس خاكسار و سپس «فرودان» و آن را كتلي گلي است و ...». (ص54)
- دربارهي البلدان و يعقوبي:
تاريخ تاليف «البلدان» را در سالهاي 891-892م (278-279هـ) دانستهاند، در سال 1860م قسمت مربوط به مغرب اين كتاب به همت دخويه [De Goeje] (1836-1909م) خاورشناس هلندي به چاپ رسيد. اين نخستين اثري بود كه در دنيا از يعقوبي انتشار يافته است. تمام كتاب در سال 1861م. به همت جوينبول [Juynboll] مستشرق هلندي، در سال 1891 نيز تمام كتاب به همت دخويه در لندن، براي چهارمين بار «البلدان» از روي يكي از دو چاپ اروپا با مقدمه مختصر و بدون فهرست در مطبعه حيدريه نجف و در سال 1927 ترجمه فرانسوي «البلدان» به همت خاورشناس ويت [Wiet] انتشار يافت.(ص15و16)
اما ابن واضح يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب اسحاق بن جعفربن وهب بن واضح كاتب اخباري عباسي اصفهاني، از مورخان و جغرافيشناسان بزرگ اسلامي در عصر عباسي دوم بوده است. در جغرافيا، همان بزرگي و تقدم را شايسته است كه در تاريخ، و به گفتهي بعضي، ميتوان او را معلم جغرافياي مسلمين شمرد. يعقوبي اصلاً ايراني و از مردم اصفهان بوده است، از تاريخ ولادت و محل ولادت يعقوبي در مآخذ مربوط چيزی به دست نيامد. (ص10و11)
منبع این نوشتار:
· احمدبن ابي يعقوب، «البلدان»، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343.