:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

مشخصات ظرف چینی نیشابور، موجود در صربستان

 

نام:

ظرف چيني (نيشابور)

قدمت:

سده نهم

قطر:

5/22 سانتي متر

ارتفاع:

8 سانتي متر

 

در قسمت داخلي و كنار این ظرف، چهار فضاي نامساوي ديده مي‌شود. اين فضاها به شكل مارپيچ، تزئين و با تكنيك گرافيكي تهيه شده‌اند. تكنيك ساخت اين اشكال بسيار قديمي است و معمولاً در سرزمين پارس‌ها در سده‌ی نوزدهم مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. اين اشكال و فضاها با رنگ‌هاي براق، سبز و قهوه‌اي كم رنگ پوشيده‌اند.

 

استفاده از مجموعه عناصر، روش‌ها، تزئينات و رنگ‌هايي كه در اين چيني بكار رفته است در قرن نهم در نيشابور مرسوم بوده است. در نمونه‌هايي كه (د. ت. رايس – هنر اسلامي – بلگراد 1968 – 1964 – عكس شماره 61) ذكر مي‌كند در سراميك‌هاي ساخته شده در قرن نهم در نيشابور، از همين تركيب و گرافيك و رنگ استفاده مي‌شده است.

 

منبع:

·          «آثار متعلق به ايران در موزه هاي يوگسلاوي (صربستان)»، وب‌گاه «مركز فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در بلگراد»، تاریخ مشاهده: 27/06/1384. به کوشش ققنوس شرق،  «ظرف چینی نیشابور در موزه‌های صربستان»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهرویورماه 1384.

 


برچسب‌ها: آثار تاریخی, صربستان
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۴ساعت 19:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

                                                                                                                     

لطف الله نيشابوري

شاعر قرن هشتم و آغاز قرن نهم هجري

 

Lotfollah-e Neyshaburi

(Iran - Neyshabur)

 

نامش لطف الله بوده و نظر به مقامات معنوي که داشته، از وي، همه جا به عنوان «مولانا» ياد مي‌کرده‌اند. دوره‌ي تيموريان، آل كرت و سربداران را درك كرده است، با نظر به مقامات معنوي كه داشته از او به عنوان «مولانا» ياد مي‌كرده‌اند. تخلص شعري وي «لطف» است و گفته‌اند كه ديوان شعري از وي با نزديك به چهار هزار بيت در دست است.

 

 

«مولانا لطف الله نيشابوري» از شاعران قرن هشتم و آغاز قرن نهم هجري‌ست که پايان عهد ايلخانان و دوران طغاتيموريان و آل کرت و سربداران و تيمور و فرزندانش اميرانشاه و شاهرخ را درک کرده و بسياري از شاهان و صدور، به ويژه اين سه تن اخير را مدح گفته است. نامش لطف الله بوده و نظر به مقامات معنوي که داشته، از وي، همه جا به عنوان «مولانا» ياد مي‌کرده‌اند. او از نام خويش براي تخلص شعريش استفاده مي کرده و «لطف» تخلص مي‌کرده است.

 

وي در نيشابور بدنيا آمد و در اول عمر خود در همانجا به تحصيل علم و کسب هنر پرداخت و پس از آن‌که شاعري کارآمد شد، به خدمت خواجه علاءالدين محمد فريومدي -صاحب ديوان خراسان- روي آورد و در آن‌جا با ابن يمين فريومدي آشنايي يافت و اشعار خود را بر او عرضه کرد و مورد تشويق و تحسين آن استاد قرار گرفت. بخشي از آگاهي ما از احوال دوران شباب شاعر و بدايت حال او متخذ از قصيده ايست در ديوان شاعر با مطلع:

 

ياد شب و روزي که مرا يار قرين بود

با يار قرين کلبه من خلـــد برين بود

 

او در خانداني مرفه و صاحب مکنت بدنيا آمد و از تحصيل علوم ادبي و مطالعه‌ي ديوان‌هاي شاعران تازي‌گوي برخوردار شد و پس از فراغت از دانش‌اندوزي و ادب‌آموزي به مديحه‌گويي و غزل‌سرايي پرداخت و در مجلس علاءالدين محمد فريومدي از دوستي و همنشيني ابن يمين و تحسين و تشويق او بهره‌مند شد و پايان عمر را در پريشان‌حالي گذراند. از ميان سربداران کساني که ممدوح لطف‌الله بودند عبارتند از: تاج الدين علي چشمي معروف به علي شمس الدين (مقتول به سال ۷۵۵) نظام الدين يحيي کرابي (مقتول بسال ۷۵۹) و خواجه نجم الدين علي مويد (۷۶۶-۷۸۸هجري) و از ميان تيموريان، نخست خود تيمور گورکان، سپس جلال الدين ميرانشاه و شاهرخ را ستود. بنابر اشارات تذکره‌نويسان، وي از ولايت بهره‌يي داشت و به کار دنيا کم‌التفات بود و در آخر عمر و روزگار پيري، از شهر نيشابور به ديه اسفريس که به قدمگاه امام رضا (ع﴾ مشهور است رفت و در باغي که داشت بسر برد و عاقبت در همان‌جا به سال ۸۱۶ هجري بدرود حيات گفت.

 

تقي الدين کاشي، نزديک به هشتصد بيت از اشعار لطف‌الله را در «تذکره خلاصه الاشعار» خود نقل کرده است و شادروان سعيد نفيسي نوشته است که ديوان وي نزديک چهار هزار بيت به دست است.

 

- منبع:

·          «لطف الله نيشابوري»، وب‌گاه مشاهير، تاریخ مشاهده: 27/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384. 


برچسب‌ها: لطف الله نیشابوری, شعر, ادبیات فارسی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۴ساعت 18:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

پیشینه‌ی بنای «کاروانسرای شوریاب نیشابور» که در بخش تحت‌ جلگه شهرستان نیشابور قرار گرفته، به دوره‌ی قاجاری می‌رسد. مالکیت این بنا وقفی است، به شماره‌ی 5901 در تاریخ 08/05/1381 در فهرست آثار ملی ایران ثبت گردیده است. بنای کاروانسرای شوریاب، با داشتن جلوه‌های معماری نادر و همچنین عناصری چون ایوانچه‌ها، ایوان‌ها، حجره‌ها، شاه‌نشین، طاقنماها و ... دارای اهمیت و بار فرهنگی ویژه‌ای است. وجود  تزئینات آجرکاری گوناگون و کم‌نظیر در جای جای این بنا، مقادیر زیادی از دست‌نوشته‌های بزرگان بر روی بندکشی‌ دیوارهای شاه‌نشین‌ها، و نیز پوشش‌های گوناگون در نقاط مختلف، از ویژگی‌های ارجمند معماری و تاریخی این کاروانسرا  به شمار می‌آیند.

 

 

- موقعیت جغرافیایی:

کاروانسرای شوریاب نیشابور، در روستای شوریاب -از توابع بخش تحت جلگه شهرستان نیشابور- جای گرفته است. روستای شوریاب، در حدود 40 کیلومتری شهر نیشابور و در مسیر جاده نیشابور به سبزوار –با دسترسی از جاده‌ای که به طرف شمال از جاده‌ی اصلی منشعب می‌شود- واقع شده است، طول جاده‌ی روستا حدود 8 کیلومتر است. بنای کاروانسرای شوریاب، در مرکز روستا و درون بافت مسکونی قرار گرفته.

 

- پیشینه و کاربرد:

با نگاهی به ابعاد و اندازه‌ی آجرها و ملات به کار رفته در بنا، پلان، تزئینات آجری و شیوه‌ی آجرکاری، و همچنین دست‌نوشته‌های درون شاه‌نشین‌ها که به دست وزیران و بزرگان نوشته شده، تاریخ بنای کاروانسرا به دروه‌ی قاجاریه می‌رسد. از این بنا برای اسکان و اتراق موقت کاروانیان بهره‌برداری می‌شده که پس از مدتی متروک گردیده و سپس به انبار علوفه و آغل گوسفندان، مغازه، آسیاب و ... تغییر کاربری یافته است.

 

- مشخصات معماری؛ پلان، ساخت و تزئینات:

پلان بنای کاروانسرای شوریاب نیشابور، هشت و نیم هشت مستطیلی، و دارای چهار ایوان و چهار اصطبل در طرفین ضلع‌هاست. عناصر اصلی این بنا، دربرگیرنده‌ی چهار ایوان، چهار اصطبل، بیست ایوانچه و حجره، حیاط مرکزی، و عناصر فرعی آن، دربرگیرنده‌ی شاه‌نشین، طاقچه‌ها، طبقات بالا، بخاری دیواری و ... می‌باشد.

عنصر شاخص بیرونی بنای کاروانسرا، ایوان ورودی آن است که برجسته (بیرون ‌آمده) از بناست. طاقنماها (غرفه‌هایی) در دو طرف ورودی قرار دارند. ایوان ورودی، دارای دو مناره و غرفه‌هایی است که به گونه‌ای زاویه‌دار از بنا و با پلانی چندضلعی به پیش رفته‌اند. ایوان ورودی در دوطبقه و و دارای هشتی نسبتاً وسیع است. در سوی غربی و شرقی بنا، اتاق‌هایی برای نگهبانی، و در شمال هشتی، در طبقه‌ی همکف، یک ورودی به داخل محوطه و در بالای آن یک رواق قرار گرفته.

این کاروانسرا در شمار کاروانسراهای دشت، با حیاط مرکزی است که به شیوه‌ی چهار ایوانی ساخته شده و ایوان‌های پیرامونی حیاط، دوطبقه‌ و دارای شاه‌نشین‌اند. پیرامون حیاط، 20 حجره‌ و در بخش پیشین هر حجره، یک ایوانچه ساخته شده، کفت ایوانچه‌ها و اتاق‌ها (حجره‌ها) از سطح حیاط مرکزی، حدود 60 سانتی‌متر، بالاتر است. فاصله‌ی شمالی-جنوبی این حیاط 43 متر و طول شرقی-غربی آن، 34 متر است.

پلان ایوان‌های شرقی و غربی متحدالشکل و به صورت تیپ، اما در نما دارای تفاوت اندکی است. این دو ایوان نیز در دو طبقه‌ی همکف و اول ساخته شده و دارای شاه‌نشین است. ایوان نسبت به دیوارهای حیات فرورفته است و یک گودی نسبتاً عمیق در این ضلع‌ها به وجود آورده. ارتفاع ایوان، از دیوارهای اطراف، بلندتر و از این روی، نوعی تاکید و ارزش را برای ایوان، تداعی می‌نماید. دوپایه‌ی قطور و بلند (یا هم‌ارتفاع ایوان) در دو طرف ایوان قرار گرفته‌اند که با دیوارهای حیاط، همسنگ، و لبه‌ی پایه‌ها در سمت درون ایوان به صورت مدور و قوس‌دار ساخته شده.

ایوان شمالی، برخلاف ایوان‌های شرقی و غربی، هم‌‎‌سطح بدنه‌ی حیاط است و روبه روی ورودی کاروانسرا قرار دارد. این ایوان، مانند دیگر ایوان‌ها، در دوطبقه‌ی همکف و اول، با شاه‌نشین و اتاق‌های مجاورش می‌باشد. ایوان شمالی، در طبقه‌ی همکف، پس از یک حجره‌ی نسبتاً بزرگ، به واسطه‌ی یک اتاق –که ادامه‌ی حجره نیز می‌باشد- امتداد اصطبل‌های مجاورش را از هم گسیخته است. طبقه‌ی دوم ایوان شمالی، روی به جنوب و داخل محوطه دارد.

ورودی اصطبل‌های کاروانسرا، در چهارگوشه‌ی بنا (شمال شرقی، شمال غربی، جنوب شرقی، جنوب غربی)، قرار گرفته‌اند و فرم کلی‌ آن‌ها به شکل L است. درون اصطبل، دارای بارانداز مرکزی است و روی ضلع‌های آن، طاقنماهایی قرار دارند که هر کدام دارای طاقچه‌ای به ارتفاع 60 سانتی‌متر از کف طاقنما و بر روی اسپر ایوانچه نیز بخاری دیواری ساخته شده است. طاقنماها دارای قوس جناغی‌اند و به شیوه‌ی رومی اجرا شده‌اند. اصطبل در پشت حجره‌ها، در محل ایوان‌ها قطع شده و ایوان به دورن اصطبل کشیده شده است.

‌همه‌ی تزئینات بنای کاروانسرای شوریاب، آجری‌ است و می‌توان آن‌ها را در دسته‌های زیر بازشناسی نمود:

1.       تزئینات آجری لچکی قوس، ایوانچه‌های دورتادور حیاط مرکزی.

2.       نماکاریآجری روی لچکی‌های قوس‌های ایوان‌ها.

3.       تزئینات آجری روی طاقنماها و صفه‌های درون شاه‌نشین‌های چهار ایوان.

4.       دو مناره ارجی سردر ورودی و تزئینات آجری روی آن‌ها.

5.       نماکاری آجری روی طاقنماها و سقف گنبدی هشتی.

6.       کتیبه‌ی سنگی حجاری شده روی سردر  ورودی کاروانسرا.

7.       آجرکاری لچکی قوس‌های سردر ورودی کاروانسرا.

8.       فرم کلی معماری و تکنولوژی بنا.

 

- منبع:

·          برآبادی، محسن، جعفری، مینا، «گزارش ثبتی کاروانسرای شوریاب»، اداره کل میراث فرهنگی خراسان، حوزه حفظ و احیاء میراث فرهنگی نیشابور، 1380. به کوشش ققنوس شرق، «کاروانسرای شوریاب نیشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: کاروانسرا, شوریاب, تحت جلگه, دوره قاجار
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:4  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

- پیشگفتار

برخی نام‌های گستره‌ی معنایی و درونمایه‌ای بسیاری وسیعی دارند به گونه‌ای که به تعبیری در پیرامون این گونه نام‌ها هاله‌ای بزرگ از معنی و محتوی انباشته شده است. شاید بتوان گفت عواملی چون پیشینه و تاریخ بهره‌برداری از یک نام در زندگی بشر، کاربرد گسترده‌ی آن، اهمیت و انبوهی مصداق‌های مفهومی آن نام و همچنین تاثیرگذاری آن در پدیدآیی این مضمون، نقش برجسته‌ای دارد. «نیشابور» از آن دسته نام‌هایی است که هاله‌ای بزرگ از معنی و محتوی در پیرامون آن شکل گرفته است. نیشابور، نام یک منطقه‌ی جغرافیایی و همچنین یک حوزه‌ی فرهنگی، تاریخی و اجتماعی در پیشداشته‌‌های تمدن بشری است. شهری است در ایالت خورآیان یا خراسان ایران زمین که پیشینه‌ی آن به دوره‌ی پارت‌ها و اشکانیان می‌رسد و در دوره‌ی ساسانی، با میزبانی آتشگاه «آذر برزین مهر» یکی از کانون‌های اصلی آیینی ایرانیان بوده و در دوره‌ی اسلامی به مرکزیتی بی‌نظیر در تمامی ابعاد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، تجاری و علمی دست یافته است، چنان که به آن القابی چون «دهلیز مشرق»، «تجارتخانه خاور»، «ام‌البلاد خراسان»، «دارالعلم»، «ابرشهر» و ... داده‌اند.

نیشابور را در زبان عربی «نیسابور» و در متن‌های تاریخی و قدیمی زبان‌های لاتین Nishapur یا Nishabur می‌گویند این نام در زبان آلمانی به صورت Nischapur، در زبان فرانسه Nichapur، در زبان‌های اسپانیولی و ایتالیایی Nishapur و در زبان انگلیسی Neyshabur، Nishapur و Nishabur نوشته می‌شود. اما شکل لاتین این نام، در بسیاری از متون آموزشی و پژوهشی، در تابلوها و نگارش‌های رسمی و غیررسمی نهادهای دولتی و غیردولتی، به گونه‌های دیگری نیز نگارش می‌یابد که گویا همگی به یک مفهوم اشاره دارند، به عنوان نمونه اگر تابلوهای راهنمایی کنار جاده‌های منتهی به نیشابور را بررسی نماییم نگارش لاتین این نام را به گونه‌های گوناگونی چون Neyshabour، Neishabour، Neyshabor و ... می‌بینیم. بدون تردید از دیدگاه قواعد آواشناسی و با نگاه به ملاک‌های علمی، این آشفتگی و چندگانگی در نگارش یک واژه قابل تأمل و بررسی است. چرا که این چندگانگی نه تنها مفهوم و مصداق یگانه‌ی این واژه را به چالش می‌کشد بلکه امکان آشفتگی برداشت‌ها و فهم‌ها را از مفهوم نیشابور را در پی خواهد داشت و هاله‌ی معناها و محتوا‌های پیرامون نامی با این وسعت و پیشینه و شکوه را ناآگاهانه و ناخواسته چند و چندین پاره خواهد نمود به گونه‌ای که گاه، کشف ارتباط در دنیای پُرمعنی نیشابور را دست‌نیافتنی می‌نماید و این اصلاً به نفع و مصلحت این نیشابور بزرگ‌معنی نیست.

کوشش ما در این نوشتار بر آن است که ضمن بازشناسی شیوه‌های مختلف نگارش نیشابور به لاتین (با تاکید بر زبان انگلیسی که زبانی بین‌المللی و فراگیر است) به پیامدهای گونه‌گونی شیوه‌های نگارش این واژه (به ویژه در فضای وب و بانک‌های اطلاعاتی) و همچنین بازیابی و پیشنهاد گونه‌ی نوشتاری و نگارشی درست این واژه بپردازیم.   

  

برای خواندن بخش دوم این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید. 

 


برچسب‌ها: Neyshabur, Nishapur
+ نوشته شده در  شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۴ساعت 14:35  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

شيخ فريدالدين عطار نيشابوري

وفات 627 هـ.ق.

از بزرگان اهل تصوف و شاعر نامور ايراني

 

Sheykh Farido-din Attār-e Neyshaburi

(Iran - Neyshabur)

 

شيخ نيشابور -فريدالدين ابوحامد محمد بن ابو بكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوری-، يكی از شاعران و عارفان نام‌آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجری قمری است. او سرمشق عارفان نامی پس از خود، همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آثار او از مهم‌ترين منابع مطالعه‌ي عرفان ايراني و اسلامي به شمار مي‌آيند. آثار وي عبارتند از: ديوان شعر، مثنوي‌ها (الهی نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه، مظهر العجايب و لسان الغيب) و مهم‌ترين اثر منثور وي «تذكرة الاولياء» است كه در اين كتاب، به معرفی ۹۶ تن از اولياء و مشايخ و عرفای صوفيه پرداخته است .شيخ نيشابور، يكي از قله‌هاي عرفان و تصوف است به گونه‌اي كه بزرگ عارفان –مولانا جلال الدين محمد بلخي- درباره‌ي وي مي‌گويد:

عطار روح بود و سنايی دو چشم او

ما از پی سنــايی و عطــــــار آمديم

 

 

- زندگی نامه

فريدالدين ابوحامد محمد بن ابو بكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوری، يكی از شعرا و عارفان نام‌آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجری قمری است. بنابر آن‌چه كه تاريخ‌نويسان گفته‌اند بعضی از آن‌ها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق، می‌دانند. او در قري كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكی او اطلاعی در دست نيست جز اين‌كه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاری كه همان داروفروشی بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه می‌دهد و به شغل عطاری مشغول می‌شود .او در اين هنگام نيز طبابت می‌كرده و اطلاعی در دست نمی‌باشد كه نزد چه كسی طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی كه آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در اين مورد داستان‌های مختلفی بيان شده كه معروف‌ترين آن‌ها، اين است كه روزی عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشی به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزی برای خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولی او به درويش چيزی نداد. درويش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می‌خواهی از دنيا بروی؟ عطار گفت: همان‌گونه كه تو از دنيا می‌روی. درويش گفت: تو مانند من می‌توانی بميری؟ عطار گفت: بله، درويش، كاسه‌ي‌ چوبی خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگی خود را برای هميشه تغيير داد. او بعد از مشاهده‌ي حال درويش، دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف -ركن الدين اكاف- رفت كه در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياری از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادی رسيد. گفته شده در هنگامی كه شيخ به سن پيری رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخی با پسر خود به عراق سفر می‌كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ، نسخه‌ای از اسرارنامه ي خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكی خردسال بود داد.

عطار، مردی پركار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيری خود كه به گوشه‌گيری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نيز گفته‌های مختلفی بيان شده و برخی از تاريخ‌نويسان سال وفات او را ۶۲۷ هجری.ق، دانسته‌اند و برخی ديگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته‌اند ولی بنابر تحقيقاتی كه انجام گرفته بيش‌تر محققان، سال وفات او را ۶۲۷ هجری.ق. دانسته‌اند و در مورد چگونگی مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف می‌كند كه وقتی لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالی نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيری توسط يكی از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده‌اند كه چون خون از زخمش جاری شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعی را نوشت:

 

در كوی تو رسم سرفـرازی اين است

مستان تو را كمينــه بــازی اين است

با اين همه رتبه هيچ نتــــــوانم گفت

شايد كه تو  را بنــده نوازی اين است

 

مقبره‌ي شيخ عطار در نزديكی شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره‌ي او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايی وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد .

 

- ويژگی سخن

عطار، يكی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام‌آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او برای بيان مقاصد عرفانی خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بی‌پيرايه و خالی از هرگونه آرايش است انتخاب كرده او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استادانی هم چون سنايی را ندارد ولی آن گفتار ساده كه از سوختگی دلی هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستان‌ها و حكايات مختلف يكی ديگر از جاذبه‌های آثار او می‌باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثنای اين مرشد بزرگ پرداخته‌اند چنان‌كه مولوی گفته است:


عطار روح بود و سنايی دو چشم او

ما از پی سنــايی و عطــــــار آمديم

 

- معرفی آثار

آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم می شود.

-- آثار منظوم او عبارت است از:

1.       ديوان اشعار شامل غزليات و قصايد و رباعيات

2.    مثنويات او  كه عبارتند از: الهی نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بی سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنوی‌های عرفانی بهترين و شيواترين آن‌ها كه به نام تاج مثنوی‌های او به شمار می‌آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستانی به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروی تخيل خود و به كار بردن رمزهای عرفانی به زيباترين وجه سخن می‌گويد كه اين منظومه يكی از شاهكارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخی از ادبا آن‌ها را به عطار نسبت داده‌اند و برخی ديگر معتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.

-- آثار منثور: يكی از معروف‌ترين اثر منثور عطار، تذكره الاولياء است كه در اين كتاب عطار به معرفی ۹۶ تن از اولياء و مشايخ و عرفای صوفيه پرداخته است .

 

- فهرست منابع:

«عطار نيشابوري، زندگينامه»، وب‌گاه پورتال آفتاب، تاریخ مشاهده، 22/06/1384.

«عطار نيشابوري، ويژگي سخن»، وب‌گاه پورتال آفتاب، تاریخ مشاهده، 22/06/1384.

 

- منبع:

·          «عطار نيشابوری؛ زندگي، ويژگي سخن و آثار»، به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریروماه 1384.


برچسب‌ها: عطار نیشابوری, شعر, عرفان, ادبیات فارسی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۴ساعت 18:48  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

بينالود‌ (Binalud)

بصورت لاتين Binalood  نيز آمده است.

 

Binalood  Montain

موقعيت بينالود

رشته ارتفاعي به طول 125 كيلومتر در حدفاصل شهرستانهاي مشهد و نيشابور كه دهستاهاي سرولايت، ماروسك، مازول، اردوغش و زبرخان در دامنه جنوبي و دهستان هاي پيوه ژن، ارومه، شانديز، گلمكان و چناران در دامنه‌هاي شمالي آن واقع است. اين رشته‌كوه داراي قله‌هاي متعددي است كه بلندترين آنها با 3211 متر، شيرباد 3200متر و قله زرگران با 3100 متر ارتفاع در جنوب قله بينالود قرار دارند. كليه آبريزهاي شمالي اين كوهستان به كشف‌رود و آبريزهاي جنوبي آن به رود كال شور مي‌ريزد. روستاهاي مهمي چون زشك، شانديز، ترقبه،گلمكان در دامنه‌هاي شمالي و روستاهاي بزرگي مانند پيوه‌ژن، دررود و خرو در دامنه‌هاي جنوبي اين كوهستان قرار دارند.

«گيتا شناسي ايران؛جلد اول؛ كوهه و كوهنامه ايران» نوشته عباس جعفري، موسسه جغرافيايي و كارتوگرافي گيتاشناسي، 1379، ص126.

 

بينالود را «بام خراسان» لقب داده اند.


برچسب‌ها: بینالود
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:57  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

سيماي عمومي شهرستان نيشابور

 

سرزمين نيشابور، فراتر از 8 هزار و 925 كيلومتر مربع پهناوري دارد. كه از شمال، به رشته كوه بينالود، شهرستان قوچان و چناران، از مغرب، به اسفراين و سبزوار، از جنوب، به كاشمر و تربت حيدريه و از مشرق، به شهر مشهد محدود مي‌شود كه تنها 20 كيلومتر مربع آن را شهر نيشابور فراگرفته است.

توابع نيشابور عبارت مي‌شود از پنج بخش، 15 دهستان و 609 روستاي داراي سكنه؛ اين بخش‌ها عبارتند از: مركزي، تحت جلگه، زبرخان، سرولايت و ميان جلگه.

برابر نتايج آخرين سرشماري همگاني نفوس و مسكن، اين شهرستان داراي 808 هزار و 809 خانوار با جمعيتي بالغ بر 412 هزار و 904 نفر كه از اين عده بيش از 51 هزار خانوار روستايي با تركيب 120 هزار و 74 نفر مرد و123 هزار زن گزارش شده است.

ميانگين دماي 15 ساله نيشابور، 9/13 درجه با حداكثر 67 درصد و حداقل 25 درصد رطوبت مي‌باشد.

گفتني است؛ نيشابور داراي پيشينه‌ی تاريخي ديرينه‌اي است كه شرح و بسط آن در اين مقال نمي‌گنجد؛ ضمن اين كه آرامگاه دانشمندان بزرگي همچون عطار و خيام نيشابوري كه آوازه‌اي جهاني دارند، در اين سامان مي‌باشد.

 

 

- چهره كشاورزي (زراعت و باغباني)

كل سطح زيركشت اراضي زراعي، باغي و آيش اين سرزمين، در حدود 135 هزار هكتار است كه از اين مقدار 102 هزار هكتار آن به كشت محصولات زراعي عمده‌اي مانند سيب‌زميني، پياز، گوجه فرنگي، انواع سبزي و گياهان علوفه‌اي نظير يونجه، شبدر، ذرت و محصولات ديگري همچون زيره، هندوانه، خاكشير و به طور كلي 42 محصول اختصاص يافته است. شهرستان نيشابور سالانه در حدود 445 هزار تن توليدات زراعي دارد.

محصولات باغي نيز از سطحي در حدود 12 هزار هكتار به صورت ديم و آبي با تنوع 32 نوع محصول به دست مي‌آيد؛ كه عمده‌ترين اين محصولات: انار، انجير، هلو، سيب، گلابي، گيلاس و ديگر ميوه‌ها مانند عناب، توت، گل و گياه زينتي، زعفران، بادام، گردو و فندق مي‌باشد كه در مجموع در حدود 52 هزار تن در سال مي‌رسد. در مقايسه با كل محصولات توليدي استان كه 80 نوع مي‌باشد، در بيست محصول شهرستان نيشابور رتبه‌هاي اول تا سوم توليد استان را دارا است.

 

- دام و طيور

 835 هزار رأس گوسفند و بره، 140 هزار بز و بزغاله، 145 نفر شتر، 16 هزار و 563 رأس تك سميان در كنار 81 هزار و 900 رأس گاو و گوساله و همچنين 165 هزار و 300 قطعه مرغ و خروس؛ 19 هزار و 90 قطعه ساير ماكيان، مجموعه دام و طيور شهرستان نيشابور را تشكيل مي‌دهند. البته نه هزار و 343 كندوي مدرن، 95 كندوي بومي، با 129 نفر زنبوردار و يك ايستگاه پرورش ملكه‌ی زنبور عسل با توليد بيش از يك هزار و 800 فروند در سال را نيز بايد بر اين مجموعه افزود. شايان يادآوري‌ست كه از تعداد گاو و گوساله ياد شده، 24 هزار و 783 رأس اصيل (نژاده) ، 51 هزار و 510 رأس دورگ و پنج هزار و 627 رأس بومي مي‌باشد. در اين شهرستان، 12 واحد گاوداري صنعتي پرواري با ظرفيت فعال دو هزار و 450 رأس، 110 واحد گاوداري نيمه صنعتي پرواري با ظرفيت فعال دو هزار و 765 رأس، 89 واحد گاوداري صنعتي شيري اصيل با ظرفيت 12 هزار و 815 رأس و 70 واحد گاوداري نيمه‌صنعتي شيري دو رگ با ظرفيت فعال يك هزار و 130 سر مشغول فعاليت هستند كه سالانه در حدود 134 هزار تن شير توليد مي‌گردد. افزون بر اين، 11 واحد پرورابندي گوسفند صنعتي با ظرفيت هشت هزار و 900 رأس در اين بخش قرار مي‌گيرند. همچنين، 85 واحد پرواربندي صنعتي گوسفند و بز با ظرفيت 35 هزارو 700 رأس فعاليت دارد. در بخش پرورش مرغ گوشتي، 89 واحد با ظرفيت يك ميليون و 330 هزار و 700 قطعه، داراي پروانه بهره‌برداري و 261 واحد با ظرفيت يك ميليون و 270 هزار قطعه، داراي كارت شناسايي مي‌باشند. 11 واحد پرورش مرغ تخم‌گذار با ظرفيت 222 هزار قطعه، داراي پروانه‌ی بهره‌برداري و شش واحد با ظرفيت 79 هزار قطعه داراي كارت شناسايي هستند؛ ضمن اين كه 14 شركت تعاوني در زمينه دامپروري، مرغداري صنعتي و زنبورداري در حوزه شهرستان نيشابور، اين واحدها را تحت پوشش خدمات خود دارند. علاوه بر اين تعداد 25 مركز پرورش ماهي گرمابي با ميزان توليد سالانه 42 تن گوشت ماهي و هشت مركز سردابي با ميزان توليد سالانه 37 تن مشغول فعاليت هستند. به طور كلي صنعت شيلات در شهرستان نيشابور با توجه به منابع آبي فراواني كه استعداد پرورش و توليد تا يك هزار تن ماهي در سال را دارد و هم‌اكنون به عنوان تنها مركز تكثير بچه‌ماهي فعاليت خود را با توليد پنج ميليون قطعه بچه‌ماهي ادامه مي‌دهد.

 

- كارخانه‌ها، صنايع تبديلي و اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري

اين شهرستان، داراي 50 واحد صنعتي وابسته به وزارت جهادكشاورزي مي‌باشد كه 20 واحد آن در زمينه‌ی توليد و بسته‌بندي موادغذايي، هفت واحد نساجي و سلولزي، هشت واحد فرآورده‌هاي شيميايي، 11 واحد كاني و چهار واحد صنايع فلزي مي‌باشد. همچنين دو واحد كشتارگاه طيور صنعتي مشغول فعاليت‌‌اند، با وجود كارخانه‌ها و واحدهاي صنايع تبديلي ياد شده، باز هم ظرفيت سرمايه‌گذاري بيشتر در اين شهرستان احساس مي‌شود.

شايان ذكر است؛ تعداد پروانه‌هاي تأسيس كه تا پايان سال 1380 صادر شده 116 مورد مي‌باشد.

 

- اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري

اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري در اين منطقه در زمينه‌ی توليد مصنوعات چرمي، توليد اوّليه‌ی دارو از گياهان دارويي، بسته‌بندي سبزي، سورت و بسته‌بندي ميوه، كشت و صنعت، دامپروري صنعتي و صنايع وابسته، تصفيه‌ی نمك و ادوات كشاورزي فراهم مي‌باشد. شايان ذكر است، تعداد پروانه‌هاي تأسيس كه تا پايان سال 1380 صادر شده، به حدود 116 مورد مي‌باشد.

 

- آب و هوا

از آن‌جا كه شهرستان نيشابور، در ناحيه‌ی پرفشار و در جهت بادهاي شمالي - جنوبي واقع شده است؛ در فصل بهار و پاييز، در مناطق جنوبي شهرستان مانند طلاعت‌كوه و عشق‌آباد كه در كناره شوره‌زار قرار گرفته‌اند، بادهاي شديد مي‌وزد كه گاه شن (ماسه) و خاك به همراه دارد. وزش باد از سوي شمال غربي قوچان، همراه با باران است كه در پاييز، سبب افت دما و سردي هوا در نيشابور مي‌شود و از سوي جنوب غربي، باد بلوكه در زمستان، باعث بارندگي و ريزش برف و در تابستان، موجبات خشكي هوا را فراهم مي‌سازد. بر اساس گزارش اداره‌ی كل هواشناسي استان خراسان، ميزان بارندگي شهرستان در يك سال به طور ميانگين، 285 ميلي‌متر و متوسط درجه دما 9/13 درجه سانتي‌گراد است. حداكثر بارش در يك روز، 7/21 ميلي‌متر و تعداد روزهاي يخ‌بندان اين شهرستان به حدود 100 روز مي‌رسد.

ناگفته نماند؛ اين شهرستان با ارتفاع يك هزار و 520 متر از سطح دريا، حداكثر و حداقل رطوبت نسبي به ترتيب 67 درصد و 25 درصدي را داراست.

 

- منابع آبي

دشت نيشابور، جزو حوضه آبريز كال‌شور نيشابور است كه در دامنه‌ی جنوبي بلندي‌هاي بينالود و در شمال شرق كوير مركزي واقع شده است. طبق آمار سال 1378 تعداد رودخانه‌هايي كه دبي پايدار داشته عبارتند از: ديزباد، گرمنه، درود، خرو، پوران، فاروب، رومان، طاغون، بار، ماروسك، بقيع، قاسم آباد و گل‌چشمه كه در حدود 5/194 ميليون متر مكعب ميزان آبدهي دارند.

طبق آمار سال 1380 تعداد چاه‌هاي عميق و نيمه عميق يك هزار و 624 حلقه مي‌باشد كه در حدود 475 هزار و 200 متر مكعب ميزان سالانه هر حلقه چاه مي‌باشد و بر اساس آمار سال 1375 تعداد قنات شهرستان 667 رشته مي‌باشد كه حدود 315 هزار و 360 متر مكعب آبدهي سالانه آن است. در ضمن تعداد چشمه‌سار 101 رشته مي‌باشد كه حدود 31 هزار و 450 متر مكعب در سال ميزان آبدهي چشمه‌ها است. به طور كلي، ميزان توليد آب شهرستان نيشابور بيش از يك ميليون و 179 هزار ميليون متر مكعب در سال مي‌باشد.

 

- منابع طبيعي

از سطح 892 هزار و 500 هكتار مساحت كل شهرستان نيشابور، 620 هزار هكتار به عنوان اراضي منابع ملي شهرستان (جنگل‌ها و مراتع) محسوب مي‌گردد كه ظرفيت توليدي مراتع شهرستان به طور ميانگين، 60 هزار تن علوفه قابل بهره‌برداري مي‌باشد و از طرفي، دام موجود شهرستان يك ميليون و 200 هزار رأس است كه علوفه‌ی موجود جوابگوي دام‌ها را نمي‌نمايد. لذا با اجراي طرح‌ها و پروژه‌هايي نظير طرح اصلاح و احيا مراتع با مشاركت مردم مي‌توان ظرفيت توليدي مراتع را افزايش داد كه نياز به سرمايه‌گذاري اعم از دولتي و مردمي مي‌باشد.

مساحت منابع‌طبيعي شهرستان به اين قرار است:

·          مساحت جنگل‌هاي طبيعي، 20 هزار هكتار.

·          مساحت جنگل‌هاي مصنوعي دست كاشت، 18 هزار هكتار.

·          مراتع خوب، 35 هزار هكتار.

·          مراتع متوسط، 150 هزار هكتار.

·          مراتع فقير، 360 هكتار.

·          اراضي بياباني و شن‌زار، 55 هكتار.

 

 

- لينك‌های مرتبط:

·          آمار و اطلاعات مقايسه اي جايگاه شاخص هاي آماري شهرستان نيشابور در استان خراسان

·          اطلاعات شهرستان

·          آمار توليدات دامي شهرستان نيشابور

·          آمار سطح زير کشت, توليد و عملکرد محصولات دائمی شهرستان نيشابور 

·          آمارسطح زير کشت, توليد و عملکرد محصولات سالانه شهرستان نيشابور

·          فهرست محصولات دايمي (باغي)داراي رتبه هاي اول تا سوم استاني در شهرستان نيشابور

·          فهرست محصولات سالانه داراي رتبه هاي اول تا سوم استاني در شهرستان نيشابور

 

- منبع:

·          وب‌گاه جهاد كشاورزي استان خراسان رضوي، تاریخ مشاهده: 16/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: کشاورزی, دامپروری, صنایع تبدیلی, منابع طبیعی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:29  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

مسجد جامع نيشابور

مسجد جامع نيشابور، قديم‌ترين بناي تاريخي بازمانده در شهر نيشابور امروزي است كه قدمت آن به اواخر قرن نهم هجري مي‌رسد. سنگ بناي اين مسجد در دوره‌ي تيموري گذاشته شده و در دوره‌ي صفوي و دوره‌هاي بعدي مورد تعمير و گسترش قرار گرفته است. اين نوشتار به بررسي و توصيف اين بناي تاريخي پرداخته است.

 

 

- مسجد، تبلور معماري ايراني:

زماني مي‌گفتند، تبلور بهترين آثار معماري ايران را در مساجد مي‌توان يافت، مساجدي با شبستان‌هاي زيبا، حوضي بزرگ براي وضو گرفتن و به آسمان نگاه كردن. آسماني كه از حوض آبي مسجد ديده مي‌شد. و چشمك ماه و خورشيد در وراي آن و آن وسوسه كودكانه براي به حركت در آوردن آب حوض، با تلنگر انگشتان، باشد كه ماه زيباي آسمان، در ميانش شكسته شود. سردري زيبا، كاشي‌هايي با طراحي گل مرغ، گل‌هاي شاه‌عباسي و اسليمي‌هاي توپر و توخالي، با يك رنگ لاجوردي زيبا كه مختص ايران زمين است و بس. آجرهاي منظم كه در آن روح معمار دميده شده‌ است. به ياد آن زمان كه معمار عارف با كارگران مشتاقش به هنگام آغاز كار روزانه، نخست، وضو گرفته پس از آن با هر «سبحان‌الله» و ذكر خدا، آجري روي آجر گذاشتند تا مسجدي بنا شود، پناهگاه پناهجويان پردرد. مي‌گويند گاهي آن عارف معمار، مصيبت امام حسين را زمزمه مي‌كرد و با چيدن هر آجر، قطره اشكي بر گونه‌هاي روحاني‌اش نمايان مي‌شد كه تا ابد، هر رهگذري را براي لحظه‌اي هم كه شده بسوي مسجدش بخواند. بي‌جهت نيست كه مي‌گويند تبلور معماري ايراني را در مساجد مي‌توان يافت و آن عشق. آن عشقي كه در هيچ كاخي از كاخ‌هاي به ‌جا مانده از پادشاهان پيشين نمي‌توان يافت.

 

- مسجد جامع نيشابور:

بناي مسجد جامع نيشابور، در مركز شهر نيشابور واقع گرديده و بر اساس كتيبه تاريخي آن كه بر روي يكي از جرزهاي ايوان جنوبي نصب شده، در سال 889 هـ.ق.، توسط پهلوان علي بن بايزيد -معاصر سلطان حسين بايقرا- ساخته و بر اساس كتيبه بالاي محراب، در دوره صفوي بازسازي شده است. بازسازي‌هاي دوره صفوي به اندازه‌اي است كه مانع مي‌شود اطلاعات دقيقي از مسجد دوره تيموري به دست آيد. بناي كنوني مسجد، با نقشه‌ي دو ايواني، داراي چهار شبستان در جهات مختلف و سه در در اضلاع شمالي، شرقي و غربي است. مساحت كل مسجد حدود 7083 و زير بناي آن 4377 متر مربع است ورودي اصلي مسجد، از جانب شمال و پشت ايوان شمالي است. اين ورودي، از بيرون داراي سردري با تزيينات مقرنس‌كاري است كه ساختمان آن، مربوط به تعميرات دوره‌هاي بعدي است. بر دو طرف اين سر در، دو سنگ‌نبشته از شاه عباس اول مورخ 1021 هـ.ق. و متضمن فراميني، نصب شده است. بعد از اين ورودي، هشتي واقع شده كه در سمت چپ آن، قبر باني بنا، درون زيرزميني قرار دارد، صحن مسجد به ابعاد 59*45 متر در وسط داراي حوض آب و در جانب شمال و جنوب، ايوان و در جهات ديگر، رواق و شبستان است. در بناي حاضر، هيچ اثري از ايوان‌هاي شرقي و غربي ديده نمي‌شود. ايوان جنوبي به ارتفاع 19/5 متر، بزرگ‌ترين و اصلي‌ترين بخش مسجد است كه از آن به عنوان مقصوره و شبستان تابستاني استفاده مي‌شود. اين ايوان، در بالا، داراي دو گلدسته بوده كه ظاهرا در تعميرات دوره‌ي اخير، بر چيده شده است. در ديواره‌ي ايوان، هم تراز با بام رواق‌هاي صحن، يك راهروي غلام‌ گردش‌ مانند تعبيه گشته و هم سطح با آن، سه طاق‌نما در ديواره‌ي جنوبي ايوان، ساخته شده است. در وسط ديواره‌ي جنوبي ايوان، محراب مسجد در يك طاقنماي عميق با قوس مقرنس‌ كاري شده قرار دارد. طاقنماي محراب فعلي، يك نيم هشت‌ضلعي با ازاره‌اي مركب از كاشي آبي و سفيد است كه احتمالا مربوط به دوره صفوي است بر بالاي محراب، بر لوح سنگي، قطعه شعري طولاني نوشته شده كه بر اساس محتواي آن، اين مسجد در سال 1126 هـ‌.ق. توسط عباسقلي خان بيات - حاكم نيشابور - تعمير و بازسازي شده است. همچنين در همين محل، قطعاتي از يك كتيبه قرآني به خط ثلث درشت محفوظ مانده كه احتمالا از دوره تيموري است نماي ايوان‌ها از طرف صحن، با طاقنماها و تزيينات آجري ساده تزيين و نماسازي شده است. مطالعه‌ي ساخت ديوارهاي ايوان جنوبي و ارتباط آنها با شبستان‌هاي مجاور، حكايت از چند مرحله ساختماني دارد در چهار جهت مسجد، شبستان‌هايي با ستون‌ها و سقف‌هاي ضربي آجري قرار دارد كه علي رغم تعميرات و بازسازي ها، اصالت خود را حفظ كرده‌اند. شبستان‌هاي مجاور ديوار جنوبي، در طرف راست، شش دهانه در عرض و چهار دهانه به موازات ايوان دارند، با اين تفاوت كه دهانه‌هاي شبستان سمت چپ بسيار بزرگ‌تر از ديگري است. ابعاد پايه‌ي طاق‌ها در همه جاي مسجد، يكسان نيست. بر روي اين پايه‌ها، قوس‌هايي با آجرچيني جناغي و بر روي آن‌ها طاق‌هاي گنبدي قرار گرفته است كه در ميان آن‌ها حداقل يك نمونه از طاق بخش بخشي با باريكه‌هاي متقاطع (كاربندي) وجود دارد. ظاهرا بقيه‌ي طاق‌ها همگي مربوط به دوره پس از تيموري هستند. نماي شبستان‌ها از طرف صحن بازسازي شده و فاقد اصالت تاريخي و هنري است.

 

- فهرست منابع:

·          «تبلور بهترين آثار معماري ايران را هنوز هم بايد در مساجد يافت»، خبرگزاري جمهوري اسلامي (IRNA)، تاریخ مشاهد: 15/06/1384.

·          «مسجد جامع نيشابور»، سازمان ميراث فرهنگي، تاریخ مشاهده: 15/06/1384.

 

- منبع:

·          «مسجد جامع نیشابور»، به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: مسجد, مسجد جامع, دوره تیموری
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۴ساعت 14:15  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

آل مؤیّد

خاندان مویّد، سلسه‌ای از امیران بودند که در نیمه‌ی دوم سده‌ی ششم هجری قمری، بر برخی از نواحی خراسان حکمرانی می‌کردند و نیشابور را پایتخت حکومت خود برگزیدند. در دوران آل موید، درگیری‌ها و جنگ‌هایی با سلجوقی‌ها و غزها رخ نمود. امیران حکمران از خاندان موید عبارتند از: المؤید آی ابه، طغان شاه و سنجر شاه. دوران فرمانروایی این خاندان بر خراسان را می‌توان بین سال‌های 548 تا 595 قمری دانست.

 

 

آلِ مُؤَیِد، سلسله‌ای از امیران که در نیمه‌ی دوم سده‌ی 6 ق/12م (548-595ق/1153-1198م) بر مناطقی از خراسان، فرمانروایی کردند و مرکز حکومتشان شهر نیشابور بود. پایه‌گذار این سلسله «آیْ اَبَه» یا «اَیْبَه» بود که در کتاب‌های تاریخی، از وی، با القاب المؤیّد، امیر مؤیّد و ملک مؤیّد یاد شده است. امیران مشهور این خاندان بدین شرحند:

 

1. المؤیّد آی ابه؛ یکی از غلامان سلطان سنجر سلجوقی (حک‍ 511-552ق/1117-1157م) بود که در 548ق/1153م در جنگی که همراه امرای لشکر سنجر به دست غزان انجامید، جان سالم به در برد و تنی چند از امیران را به اطاعت خود درآورد و غزان را از نواحی نیشابور، طوس، نسا اَبیورْد، شهرستان (شارستان) و دامغان راند و بر این سرزمین‌ها چیره گردید.

در 552ق/1157م «ایناق»، یکی از امیران سنجر سلجوقی که بر امیر مؤیّد حسادت می‌ورزید، با 10000 سوار از مازندران حرکت کرد و در نساء و ابیورد مستقر گردید، ولی نسبت به امیر مؤیّد اظهار دشمنی نکرد. امیر مؤیّد با یک حمله‌ی غافلگیرانه، لشکریان ایناق را پراکنده ساخت. ایناق، به مازندران گریخت و پس از آن، تا مدت‌ها شهرهای خراسان صحنه‌ی تاخت و تاز وی گردید و اسفراین در همین تاخت و تازها ویران گشت.

در همین سال ترکان غز، از بلخ به مرو حمله کردند و امیر مؤیّد با کمک خاقان محمود (خواهرزاده و جانشین سنجر در خراسان) 3 بار آن‌ها را شکست داد، ولی بار چهارم، غزان پیروز گشتند و امیر مؤیّد به طوس و سپس به گرگان گریخت. آن‌گاه از گرگان به زانک )زاذَک) یکی از روستاهای خَبوشان (قوچان) رفت. غزان پس از اطلاع از محل اقامتش او را محاصره کردند. امیر مؤیّد توانست از آن‌جا بگریزد و به نیشابور بازگردد و بار دیگر، لشکریانی پیرامون خود گرد آورد (554ق/1159م).

خاقان محمود که همواره از غزان شکست می‌خورد و متصرفات مهمی در دست نداشت، از امیر مؤیّد خواست تا شهرهای زیرفرمان خود را به وی تسلیم کند و به خدمت وی درآید، ولی مؤیّد این پیشنهاد را نپذیرفت. سرانجام قرار شد که در برابر پرداخت مبلغی از سوی امیر مؤیّد به خاقان محمود، هر دو در آن شهرها مستقر شوند.

شهر نیشابور، مقر حکومت آل مؤیّد، در 554ق/1159م به دنبال اختلاف شافعیان و علویان، دچار آشوبی بزرگ گشت و بر اثر آن مدارس، مساجد و بازارها سوزانده شد و بسیاری از شافعیان کشته شدند.

امام مؤیّدبن حسین موفّقی، رهبر شافعیان، ناگزیر به قلعه‌ی فَرْخَک پناهنده شد و از آن‌جا به طوس رفت. امیر مؤیّد که از بیم حمله‌ی غزان، نیشابور را رها کرده بود، با لشکریانش همراه امام مؤیّد موفقی، به نیشابور بازگشت و شهر نیشابور را محاصره کرد. ذُخْرالدّین ابوالقاسم زیدبن حسن حسینی - رهبر علویان - در «شارستان» متحصن گردید. آتش فتنه، بار دیگر زبانه کشید و شافعیان در انتقام‌جویی زیاده‌روی کردند. خون‌های بسیاری ریخته شد و آن‌چه از نیشابور بازمانده بود، ویران گردید و امیر مؤیّد به بیهق رفت. سال بعد بار دیگر به نیشابور بازگشت و پس از تسلط بر شهر، از مردم دلجویی کرد. در همین سال، بار دیگر، به بیهق رفت و قلعه‌ی خسروگِرد را محاصره و تصرف کرد. سپس به هرات لشکر کشید، ولی نتیجه‌ای نگرفت و به نیشابور بازگشت و احمد خربنده را که در شهر کُندُر دست به قتل و غارت گشوده بود، سرکوب کرد. در  556ق/1161م گروهی از اهل فساد، در نیشابور، به تاراج اموال و ویران ساختن خانه‌ها پرداختند و آن‌چه خواستند کردند. امیر مؤیّد گروهی از این آشوبگران را کشت و جمعی از بزرگان نیشابور را به تهمت سکوت آنان در برابر تاراجگری‌های یاغیان بگرفت. ذخرالدبین ابوالقاسم زید حسینی نقیب علویان یکی از آنان بود.

در همین سال، خاقان محمود که برخلاف میل خود، پیشنهاد غزان را برای حکومت پذیرفته بود همراه آنان، امیر مؤیّد را در شادْیاخ نیشابور محاصره کرد، ولی به بهانه‌ی رفتن به گرمابه از دست غزان گریخت و به «شهرستان» رفت. غزان نیشابور را 4 ماه محاصره کردند و چون پیروزی روی ننمود، از آن‌جا بازگشتند و در سر راه خود شهرها و روستاها را تاراج کردند. از آن میان، شهر طوس را سخت چپاول کردند و به مشهد رفتند و دست به کشتار و تاراج گشودند، ولی به آرامگاه حضرت رضا (ع) آسیبی نرساندند.

خاقان محمود، پس از فرار از دست غزان به نیشابور بازگشت. امیر مؤیّد بر محمود به سبب همکاریش با غزان در هنگام محاصره‌ی نیشابور، تنگ گرفت و در ماه رمضان 557ق/اوت 1162م بر چشم او میل کشید و اموالش را تصرف کرد و در خطبه پس از المُسْتَنْجِد باللـه - خلیفه‌ی عباسی - نام خود را آورد. فرزند محمود، جلال‌الدین، را نیز کور ساخت و هر دو را در زندان نگه داشت تا درگذشتند. در 558ق/1163م امیر مؤیّد به قومِس تاخت و بر بسطام و دامغان چیره شد. ارسلان شاه بن طغرل سلجوقی که در همدان حکومت می‌کرد، خلعت‌هایی گران‌بها برای امیر مؤیّد فرستاد و به وی فرمان داد تا شهرهای دیگر خراسان را نیز متصرف گردد. از این پس امیر مؤیّد به اطاعت ارسلان شاه درآمد و به نام وی خطبه خواند.

مؤیّد در 560ق/1164م هرات را از محاصرۀ غزان آزاد ساخت و اموال و احشامشان را غارت کرد. در 565ق/1169م لشکری به کرمان برای کمک به بهرام شاه، فرزند بزرگ ملک طغرل که در حال جنگ با برادر خود ارسلان شاه بود، گسیل داشت. بهرام شاه با کمک این لشکر برادر خود را شکست داد و بر کرمان دست یافت.

در 568ق/1172م ایل ارسلان بن آتْسِزبن محمد خوارزمشاه در گَرْگانْج (جُرجانیّه) مرد و فرزند کوچکش محمود سلطان شاه با نفوذ و حمایت مادر خویش به سلطنت رسید. علاءالدین تَکِش فرزند بزرگ ایل ارسلان که از این موضوع ناخشنود گردیده بود، از فرمانروای ختا کمک خواست و به سوی خوارزم راند. سلطان شاه و مادرش به محض آگاهی از حرکت تکش، خوارزم را ترک کردند و نزد امیر مؤیّد به نیشابور رفتند. مادر سلطان شاه هدیه‌های بسیار به امیر مؤیّد پیشکش کرد و او را بر دست یافتن به ذخایر و اموال خوارزم برانگیخت. امیر مؤیّد با لشکری به خوارزم نزدیک شد، ولی علاءالدین تکش که بر امیر مؤیّد پیشی گرفته بود، سپاهیان وی را درهم شکست و خود او را به اسارت گرفت. سپس امیر مؤید به فرمان تکش و در پیش روی وی در روز عرفه 569ق/11 ژوئن 1174م کشته شد.

 

2. طُغان شاه؛ پس از مرگ امیر مؤیّد، بازماندگان سپاه شکست خورده‌ی وی که به نیشابور بازگشته بودند، ابوبکر طغان‌شاه – فرزند او- را در 569ق/1174م به فرمانروایی برداشتند. در 576ق/1180م طغان شاه برای رویارویی با سلطان شاه که به سرخس حمله کرده بود، به آن‌جا لشکر کشید، ولی تاب پایداری نیاورد و از میدان جنگ گریخت. ظغان شاه مردی نرم‌خوی و میگسار بود و در 581ق/1185م درگذشت.

 

3. سنجرشاه؛ پس از مرگ طغان شاه، فرزند وی - سنجر شاه - به جانشینی پدر نشست، ولی اتابک او، مَنْگُلی تَگین (غلام جدش امیر مؤیّد) بر او تسلط داشت. در 583ق/1187م علاءالدین تکش نیشابور را محاصره کرد و مردم از وی امان خواستند و کار به مصالحه قرار گرفت. علاءالدین تکش وارد نیشابور شد و منگلی تگین را کشت و سنجرشاه را به خوارزم برد. سنجرشاه، پنهانی کسی را برای دلجویی از مردم نیشابور به این شهر فرستاد تا بتواند بدانجا باز گردد. چون تکش از این توطئه آگاه شد بر چشمان وی میل کشید. سنجرشاه، آخرین امیر آل مؤیّد، هم‌چنان زیر نظر علاءالدین تکش زندگی می‌کرد تا در 595ق/1198م مرد و بدین‌سان خاندان مؤیّد برافتادند.

 

- مآخذ:

- ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، 1402ق، 11/183-385

- بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، به کوشش کلیم‌اللـه حسینی، حیدرآباد دکن، 1388ق/1968م، ص 495

- جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، 1916م، 2/15-19

- خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، 1353ش، 2/634

- رشیدالدین فضل‌اللـه، جامع التواریخ، تهران، 1362ش، ص 346

- صفا، ذبیح‌اللـه، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، 1363ش، 2/15 به بعد

- مادلونگ، و.، «سلسله‌های کوچک شمال ایران»، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، به کوشش فرای، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، 1363ش، ص184 به بعد.

- مستوفی، حمداللـه، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1362ش، صص 487-489

- منهاج سراج، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1363ش، ج1، ص 273-274.

- میرخواند، محمدبن خاوندشاه، روضه الصفا، تهران، 1339ش، 4/315، 367-370.

 

- منبع:

·          عماری، حسین، «آل موید»، دایرة‌العارف بزرگ اسلامی، تاریخ مشاهده: 14/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «حکمرانان نیشابور در نیمه دوم قرن ششم هجری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: آل موید, دوره سلجوقی, آی ابه, طغانشاه
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۴ساعت 17:44  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

نيشابور، يكي از مراكز عمده و تاثيرگذار فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي در طول تاريخ تمدن ايران‌زمين است. اين ديار، همواره به عنوان كانون ترويج، شكوفايي و پاسداشت آيين‌هاي ايراني و اسلامي، نقش خود را ايفا نموده، و در حوزه‌ي فرهنگ عامه (فولكلور) نيز پايگاه و پاسگاه بسياري از آداب و رسوم ملي و مذهبي به شمار مي‌آيد. اين نوشتار، به بازشناسي و توصيف برخي از آيين‌هاي سنتي نيشابوريان از جمله؛ سيزده بدر، مراسم ازدواج، گراميداشت شب يلدا، سوگواري ماه‌هاي محرم و صفر، تمناي باران، خاك‌سپاري و عزداري درگذشتگان، روزهاي عرفه، جشن ختنه سوران، چهارشنبه سوري، نگهداري و نامگذاري نوزاد و جشن سده، پرداخته است.   

 

 

- سيزده بدر

در اين روز هر كس به اتفاق خانواده ي خود با فاميل به دامنه ي كوه‌ها و دشت‌هاي سرسبز و نقاط زيبا و ييلاقي مي‌رود. جوانان در اين روز با هم كشتي مي‌گيرند و زنان دور هم جمع مي‌شوند و شادي مي‌كنند.

 

- مراسم ازداواج

بين مراسم شهر و روستا تفاوت بسيار است كه در اين مجال به اختصار به آداب و رسوم نقاط روستايي اشاره مي‌گردد.

-- همسر گزيني؛ پدر و مادر براي پسر خود دختري را انتخاب مي‌كنند و به پسرشان معرفي مي‌نمايند كه اغلب بدون مخالفت پسر وارد مرحله ي خواستگاري مي‌شوند. امروزه انتخاب پسر و دختر نيز از اركان همسر گزيني است.

-- خواستگاري؛ مادر با مشورت پدر به خواستگاري دختر مي‌رود و چنان‌چه رضايت خانواده‌ي دختر را جلب كنند، پدر و مادر پسر با نزديكان و اقوام به خواستگاري مي‌روند و به همراه خويش روسري، مقداري قند و انگشتر مي‌برند.

-- نامزدي؛ در مدت نامزدي، خانواده‌ي پسر در روزهاي عيد مقداري گوشت، برنج و پارچه براي خانواده دختر مي‌فرستند و خانواده‌ي دختر، آن‌ها را دعوت مي‌كنند در اين مدت دختر و پسر هم‌ديگر را ملاقات مي‌كنند.

-- عقدكنان؛ روز عقدكنان، خانواده‌ي پسر، وسايل خوراكي و مقداري لباس براي خانواده‌ي عروس مي‌فرستند و پدر پسر، حمامي و زن حمامي را براي دعوت مردان و زنان نزد خانواده عروس براي دعوت به صرف شام يا ناهار مي‌فرستند و دعوت‌شدگان مقداري قند يا شيريني به حمامي و زن او مي‌دهند و بعد از صرف غذا، ملا يا آخوند دختر را عقد مي‌نمايد. مهريه ي دختر، آب، زمين و گوسفند است.

-- عروسي؛ عروسي معمولا دو شبانه‌روز به طول مي‌انجامد. روز اول پدر داماد و اقوام و فاميل را به خانه‌ي خويش دعوت مي‌نمايد و داماد نيز بر تختي كنار مجلس مي‌نشيند و هر يك از مدعوين پول يا گوسفند، به داماد هديه مي‌كند. روز بعد، زن سلماني سر و صورت عروس را آرايش مي‌نمايد. لباس‌هاي داماد را از خانه‌ي عروس و لباس‌هاي عروس را از خانه‌ي داماد، با ساز و دهل، به حمام مي‌برند و آن‌ها را با لباس‌هاي نو به خانه بر مي‌گردانند.

-- عروس بردن؛ هنگام «عروس كشاني»، يكي از زنان فاميل داماد، وسيله‌اي را از خانواده‌ي عروس -كه به آن «عقل عروس» مي‌گويند- برمي‌دارد و در خانه‌ي داماد، آن‌را به عروس مي‌دهد. عروس را بر اسبي سوار مي‌كنند و افسار اسب را دايي يا پسر عمو يا برادر عروس مي‌كشد و تا خانه‌ي داماد او را همراهي مي‌كند. چند زن نيز با عروس به خانه‌ي داماد مي‌روند و يك الي دو شب، آن‌جا مي‌مانند. عروس را با ساز و دهل به خانه‌ي داماد مي‌برند. جلو خانه‌ي داماد، عروس، «پاانداز» طلب مي‌كند و تا پاانداز به او ندهند وارد خانه نمي‌شود. مادر يا پدر يا برادر داماد، گوسفند يا هديه‌اي ديگر به عروس مي‌دهد تا وارد شود. رنگ لباس عروس سفيد و محل حجله‌گاه، خانه‌ي داماد است. مادر عروس، يك روز بعد از عروسي به افرادي كه به داماد هدايايي دادند يك دستمال و مقداري شيريني مي‌دهد. پدر عروس، بعد از سه روز از عروسي، يكي از فاميل يا برادر عروس را به خانه داماد مي‌فرستد و عروس و داماد را به خانه‌ي خود، دعوت مي‌كند و گوسفند يا قطعه زميني را به آن‌ها هديه مي‌دهد.

 

- شب يلدا

در اين شب، مردم معمولا به خانه‌ي بزرگترها مي‌روند و تا نيمه‌ي شب مي‌نشينند. ميزبان، گوسفندي را ذبح نموده و از ميهمانان، پذيرايي مي‌نمايد. مردم در حد امكان، در شب يلدا، هندوانه مي‌خورند و معتقدند كه هر كس در اين شب هندوانه بخورد، تابستان، زياد تشنه نمي‌شود.

 

- مراسم ماه محرم و صفر

در روز عاشورا، مردم در قالب هئيت‌هاي عزاداري ضمن انجام مراسم ويژه به تهيه و پخت غذا -كه اغلب حليم است- مبادرت مي‌ورزند. در اين روز «علم ها» را از مساجد بيرون مي‌آورند. در روستاهاي اسحاق آباد و كليدر، بار و بسياري از نقاط ديگر نيشابور، نمايش «شبيه خواني» برگزار مي‌شود. در اين نمايش مذهبي، گروه‌هاي «شبيه خوان» با حركات و خواندن ابيات مناسب، «نوحه خواني» مي‌كنند و ماجراي ظهر عاشورا را عيناً بازسازي مي‌كنند. در روستاها، در بدو ورود هيئت‌هاي عزاداري به مدخل روستا، عده‌اي از عزاداران علم به دست در حالي كه علم ويژه ي عزاداري، پيشاپيش آن‌ها برده مي‌شود به پيشواز آنان مي‌آيند و به اصطلاح به هم «سلام» مي‌گويند و آن‌ها را به ميدان اصلي ده، راهنمايي مي‌كنند. پس از گرد آمدن همه‌ي گروه‌ها در ميدان اصلي، «نخل» را برمي‌دارند و دسته‌جمعي به سوي امامزاده‌ي روستا روانه مي‌شوند. پس از مراجعت از مزار، گروه‌ها بر حسب روستا، دسته دسته، به صرف ناهار فراخوانده مي‌شوند. مخارج تهيه‌ي حليم نيز توسط افراد خيّر تامين مي‌شود. در شهر نيشابور، دسته‌هاي گوناگون عزادار، در قالب هيئت‌هاي مختلف و گاهي با حركت دادن «علمات» از گوشه و كنار شهر به خيابان اصلي آمده و در طول آن به حركت و عزاداري مي‌پردازند. در اين مراسم كه معمولا در مسجد جامع به پايان ميرسد اشعاري درباره‌ي مظلوميت امام حسين (ع) و يارانش، خوانده مي‌شود. در روز اربعين حسيني نيز مراسم عزاداري و روضه‌خواني در داخل مساجد و منازل برپا مي شود. عده اي از زنان، در صبح اربعين «شله زرد» را كه از شب قبل آماده كرده‌اند بين همسايه‌ها و آشنايان تقسيم مي‌كنند. مراسم عزاداري در مساجد، حسينيه ها و منازل در روزهاي وفات حضرت پيامبر (ص) وفات حضرت فاطمه (س) و شهادت حضرت علي، ضمن اجراي مراسم احياي نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان و ساير روزهاي وفات يا شهادت ساير امامان معصوم (ع) و بزرگان دين با احترام خاصي برگزار مي‌گردد.

 

- تمناي باران و مراسم چوله قزك

با توجه به اين كه كشاورزي و دامداري در اغلب نقاط نيشابور اساس زندگي معيشتي مردم را تشكيل مي‌دهد و آب، به عنوان محور توليد در اين مناطق، نقش حياتي دارد، در موارد كمبود آب و نزولات جوي جهت نزول باران در برخي نقاط شهرستان مردم دعا نوشته و به شاخه‌هاي درختان مي‌بندند و يا زنان، «آش بي بي فاطمه» مي‌پزند و بين همسايه‌ها پخش مي‌كنند و در برخي مناطق نيز مردم، سه روز متوالي روزه مي‌گيرند و در آخرين روز به صحرايي مي‌روند و از خدا دسته‌جمعي طلب باران مي‌كنند. در مراسم «چوله قزك» نيز گروهي از كودكان در روستا، مترسكي مي‌سازند و به آن پارچه‌هايي الوان و لباس‌هايي بلند مي‌پوشانند و در كوچه‌هاي ده راه مي‌افتند و مي‌خوانند؛

 

چوله قزك باران كن

بارون بي پايـان كن

گندم به زير خـــاكه

از تشنگي هــلاكه

بزغاله شيـر ميــــه

چپو پنيـر ميـــــــــه

 

سپس به درب منازل مي‌روند و اهل خانه، مقداري شيريني و يا پول به آن‌ها مي‌دهند و گاهي مقداري آب هم روي بچه‌ها مي‌پاشند.

 

- مراسم فوت

نزديكان متوفي، اغلب به وسيله‌ي گفتن اذان و لا اله الا الله، همسايگان را جهت تشييع جنازه دعوت مي‌نمايند. قبل از دفن ميت، او را رو به قبله مي‌‌خوابانند و به آرامي چشم‌هاي وي را مي‌بندند، دست‌ها را به پهلو مي‌خوابانند و دو شصت انگشت پا را به وسيله‌ي تكه‌اي پارچه به هم مي‌بندند. بهتر اين است هر چه سريع‌تر قرآن‌خوان شروع به تلاوت قرآن كند و در ميان آن از بقيه بخواهد صلوات بفرستنند و براي ميت فاتحه بخوانند. در اغلب نقاط شهري و روستايي، مرده‌ها را در غســـال‌خانه مي‌شويند چوب زير بغل نيز دعانويسي شده و آماده است تا پس از شست وشوي ميت، آن را زير بغل وي قرار دهند، نيز بر هفت محل سجده‌گاه وي بر مبناي سنت ديني كافور مي‌مالند و با احترام وي را كفن مي‌پوشانند جنازه بر روي يك نردبان يا تابوت روباز تشييع مي‌شود و حاضرين لا اله الا الله گويان، وي را به سوي قبرستان مي‌برند. در جلو گروه تشييع كننده يك نفر ظرفي پر از خرما يا حلوا، حمل مي‌كند و در قبرستان بر روي قبر مي‌گذارند. هر يك از حاضرين با بيل مقداري خاك در قبر مي‌ريزند و بيل را وارونه به زمين مي‌اندازند تا نفر بعدي الي آخر.

همچنين ميت را تا حد امكان، شب‌هنگام دفن نمي‌كنند و مي‌گويند: نور ستاره، نبايد داخل قبر بتابد، باران نبايد داخل قبر بريزد. مراسم ختم و يادبود در روزهاي سوم و هفتم، چهلم و سال برگزار مي‌شود. در روزهاي يادشده قرآن‌خواني صرف غذا و رفتن به سر مزار برنامه‌ي كلي است. در شهر نيشابور در روزهاي ختم، حليم مي‌پزند و از شركت‌كنندگان در مراسم پذيرايي مي‌شود. پس از مراسم چهلم، عده‌اي از نزديكان با به همراه آوردن پيراهني براي مرد منزل و يك روسري و يا حتي يك پيراهن ]لزوما لباس‌هاي اهدايي بايد رنگي روشن داشته باشند[ براي زن منزل به نزد ايشان رفته و با دلداري دادن آن‌ها، لباس‌هاي مشكي را از تن‌شان در مي‌آورند تا از عزا درآيند.

 

- روز عرفه

به روز عرفه، «روز علفه» نيز مي‌گويند. علفه، دو روز مي‌باشد؛

1.       علفه ي كهن، آخرين روز سال مي‌باشد كه مردم به قبرستان مي‌روند و براي آمرزش اموات خود فاتحه مي‌خوانند.

2.       علفه‌ ي نو، روز اول سال نو مي‌باشد كه مردم به مساجد مي‌روند قرآن مي‌خوانند بعد هم به خانه‌ي خود برگشته و به ديدن بزرگترها مي‌روند.

 

- مراسم ختنه سوران

از مراسم معمول و متداول در اين شهرستان مراسم ختنه سوران پسران در سنين 4 يا 5 سالگي است كه دعوت كننده حمامي بوده و در اغلب روستاها روز ختنه سوران پسر را حمام مي برند. چشم هايش را سرمه مي كشند و لباس نو بر تنش مي پوشانند و در خانه اي كه همه جمع اند اسپند دود مي كنند و دهل وسرنا مي زنند و پسر را به تيغ سلماني مي سپارند. اين رسم در گذشته بسيار پرشور و آييني بوده كه البته در نقاط شهري به ندرت برگزار مي شود. از مراسم خاص اين منطقه آن است كه به ختنه شونده - براي اينكه برايش مشغوليت ذهني ايجاد نمايند - مي سپارند كه سيلي محكمي به گوش سلماني بزند و برحسب سنگيني دست وي و ثروت خانواده اش به سلماني انعام مي دهند و هنگام ختنه، دهان پسر را كه از درد داد مي كشد از شيريني و نقل و نبات پر مي كنند و پسر را هديه هاي زياد نثار مي كنند.

 

- چهارشنبه سوري

جشن ويژه ي آخرين چهارشنيه سال مي باشد كه در اين روز دخترها و پسرها، كوزه ي آبي را از پشت بام خانه ي خود به داخل كوچه پرتاب مي كنند و معتقدند كه هر كس در اين روز كوزه آبي بشكند روز قيامت يك كوزه ي آب به او خواهند داد و بدين صورت بلاها نيز از خانه دور مي شوند. مردان روستا در اين روز به تير اندازي مي پرداختند و اهالي روستا بيرون از ده آتشي روشن مي كردند و از روي آن مي پريدند، هنگام پريدن از آتش خطاب به آتش مي گفتند: «زردي من از تو، سرخي تو از من»

 

- مراسم تولد

ماما يا دايه، وظيفه‌ي مراقبت از زائو و نوزاد، از بدو تولد تا چهل روز بعد را بر عهده دارد. به عنوان اولين اقدامات براي سلامتي زائو و نوزاد، زير سر زائو، خنجر، قرآن و سوزن و ... قرار مي‌دهند و حتي به گوشه‌ي يقه‌ي پيراهنش يك سنجاق آويزان مي‌كنند. اين اشيا از جهت دفع «آل» گذاشته مي‌شوند چرا كه معتقدند اگر آل بياييد جگر زائو را با خود مي‌برد و در خاكستر قرار مي‌دهد و يا جگر زائو را به آب مي‌زند. دايه پس از قطع ناف اضافي نوزاد، آن را زير خاك دفن مي كند و بر محل زخم، روغن گوسفند مي‌مالد. در نيشابور، اعتقاد بر اين است كه اگر ناف اضافي را زير درخت سيب قرار دهند فرزند زيبا مي‌شود. مراسم نام گذاري معمولا در روز دهم، انجام مي‌شود، نام نوزاد را معمولا به چند روش انتخاب مي‌كنند: يا انتخاب اسم از روي قرآن كريم يا انتخاب قبلي يا نام آبا و اجداد وي و يا اگر روزهاي تولد مصادف با مراسم يا دهه‌ي عاشورا، عيد قربان و ساير روزهاي خاص مذهبي و ... باشد نام نوزاد را به احترام بزرگان دين و نيز همراهي با مراسم مذهبي: حسين، زينب، قربان، حاجي و... مي گذارند. در روز دهم اذان و اقامه در گوش نوزاد مي‌گويند و هر كدام از بستگان هديه و پول بر بالين نوزاد، قرار مي‌دهند.

 

- جشن سده

اين جشن دل انگيز و كهن، در شب‌هاي يازدهم و دوازدهم و سيزدهم بهمن ماه برگزار مي‌گردد. در غروب روز دهم بهمن ساكنان ده، بر بلندترين بام خانه‌ي خود مي‌روند و بوته‌هاي صحرايي را به طرز خاصي برروي هم مي‌چينند. به محض اينكه آفتاب در پس افق پنهان شد و تاريكي، همه جا را فرا گرفت بزرگ خانواده، آتش به بوته‌ها مي‌زند. همين كه شعله‌ي آتش به هوا برخاست، فرياد شادي از حلقوم اهل خانه به هوا برمي‌خيزد، شعله‌ي آتش تا ارتفاع زيادي به هوا صعود مي‌كند، باد شعله‌ها را در هم مي‌پيچد و بوته‌ها با صداي مخصوص مي‌سوزند و صداي جرقه‌ي آن‌ها، زن و مرد و كودك را كه به دور آتش حلقه زده‌اند به وجد و سرور مي‌آورد، ولوله و هياهو در ده مي‌پيچد، جوانان نيز از بيابان توده‌هاي هيزم فراهم آورده و آتش مي‌زنند با اوج گرفتن شعله‌هاي آتش به دور آن مي‌چرخند و مي‌رقصند و همه با هم پيرامون آتش پاي‌كوبي و جست و خيز مي‌كنند و اين شعر را كه در حقيقت سرود سده است با آهنگ مخصوص مي‌خوانند:

آي سده، سده، سده

صد به غله، پنجه به نوروز

آي سده، سده، سده

صد به غله، پنجه به نوروز

زنون بي شو، چله بدرشو

زنون شو دار، به غم گرفتار

صد به غله، پنجه به نوروز

دخترن دخنه، د فكر جمه، نوروز بي يمه

صد به غله، پنجه به نوروز

دخترن دخنه، برشو منله

آي صد به غله، پنجه به نوروز

سده در پشت دار، بميرن غله دار

صد به غله، پنجه به نوروز

ده سده ما، ميشود د گله ما

 

- منبع:

·     «آداب و رسوم نيشابور»، وب‌گاه تاپ ايران تراول، تاریخ مشاهده: 14/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.


برچسب‌ها: فرهنگ عامه, سیزده بدر, ازدواج, شب یلدا
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:14  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

كاروانسراها، نيشابور و جاده ابريشم

احداث كاروانسراها در ايران و به ويژه در نيشابور -به عنوان شهري كه در مسير بزرگ‌ترين شاهراه تاريخي ارتباطي ايران و جهان، «راه ابريشم» واقع شده-، از پيشينه‌اي كهن برخوردار است. هخامنشيان، بنياد اولين كاروان‌سراها را پايه‌ريزي كردند. در دوره‌ي ساساني و سپس اسلامي، با گسترش راه‌هاي ارتباطي و رونق فعاليت‌هاي اقتصادي و نيز عوامل نظامي و مذهبي، بر تعداد و كيفيت كاروانسراها افزوده شد، به گونه‌اي كه اوج تكامل و گسترش آن‌ها را در دوره‌ي صفويه مي‌بينيم، «كاروانسراي شاه‌عباسي نيشابور» يكي از بناهاي به يادگار مانده از دوره‌ي صفوي است.

 

 

- رباط شاه‌عباسي نيشابور:

رباط (كاروانسراي) نيشابور، مشهور به «رباط شاه‌ عباسي»، از ابنيه‌ي زيباي تاريخي نيشابور است كه هر چند در گذشته، در خارج از دروازه شهر نيشابور قرار داشته اما با گسترش شهر هم‌اكنون در مركز اين شهر قرار دارد. اين كاروانسرا كه در ابتدا موقعيت آن در خارج از حصار دروازه مشهد و خندق اطراف شهر قديم قرار داشته، اكنون در حاشيه جنوبي خيابان امام خميني (ره) و نزديك به ميدان خيام در قسمت شرقي بافت مركزي شهر واقع شده است.

 

بناي اين كاروانسرا را به دوره شاه عباس صفوي نسبت داده‌اند. از لحاظ وضع بنا، ديوارها، ايوان‌ها و سقف غرفه‌ها از آجر، به صورت ضربي، با ملات گچ و ماسه و سنگ لاشه، در پي بنا، ساخته شده و روكار آن‌ها در تعميرات مكرر بازسازي شده است.

 

فرم بنا نيز از نوع چهار ايواني با پلان مربع شكل و به ابعاد 69 در 68 متر مي‌باشد. اين بنا داراي يك حياط مركزي بوده كه تعداد 24 حجره در پيرامون آن قرار دارد. ورودي كاروانسرا از ايوان شمالي است كه داراي هشتي مفصلي مي‌باشد. در پشت حجره‌ها، اصطبل‌ها قرار گرفته‌اند كه محل نگهداري احشام و چهارپايان بوده است و سكوهايي نيز جهت قرار دادن بار و اموال مسافرين در آن ايجاد شده است.

 

اين كاروانسرا در دوره قاجاريه، مدتي به عنوان نوانخانه و محل نگهداري ايتام و مستمندان به كار برده مي‌شد و در دوره پهلوي نيز به پادگان نظامي ژاندارمري تبديل گشت. بعداز انقلاب، مدتي دراختيار جهاد سازندگي بود تا اين كه در سال 1367 به ميراث فرهنگي تحويل و بازسازي آن شروع شد و پس از آن در سال 1374 همزمان با برپايي كنگره جهاني بزرگداشت عطار نيشابوري، تحت عنوان «مجموعه فرهنگي» و «موزه» (گنجينه) شروع به فعاليت نمود.

 

- مجموعه فرهنگي و تاريخي رباط شاه‌عباسي:

هم‌اينك غرفه‌هاي ضلع شرقي كاروانسرا (رباط شاه عباسي) به «موزه نيشابور» اختصاص يافته كه از سه بخش باستان شناسي، مردم‌شناسي و بخش ويژه تشكيل شده است. در بخش باستان شناسي؛ اشياء تاريخي نظير سكه‌هاي متعلق به قبل از اسلام تا دوره تيموري، انواع ظروف سفالين دوران تاريخي و اسلامي، ظروف فلزي و شيشه‌اي و اشياء سنگي به نمايش گذاشته شده است. بخش مردم شناسي؛ به نمايش جلوه‌هايي از زندگي روزمره مردم منطقه، و بخش ويژه؛ به نمايش اشيايي چون مجسمه‌هاي دوران تاريخي و ما قبل آن، ماكت شهر قديم نيشابور در دوره تيموري، لوحه استوانه‌اي بدلي منشور آزادي متعلق به كوروش هخامنشي به خط ميخي، تعدادي سنگ قبرتاريخي، مجموعه‌ي اهدايي مدال‌ها و احكام شادروان پهلوان يعقوبعلي شورورزي، تعدادي ضريح چوبي منبت‌كاري شده‌ي تاريخي و تعدادي اسناد خطي و احكام، اختصاص يافته است.

ضلع غربي رباط، به سالن اجتماعات و محل دائمي نمايشگاه آثار هنرهاي دستي و كارگاه آموزشي اختصاص يافته و ديگر حجره‌ها پيرامون حياط مركزي به توليد صنايع دستي و سنتي نظير گيوه بافي، حصيربافي، قالي بافي، غربال سازي، سفالگري، كارگاه مرمت سفال، طراحي و نمونه سازي سفال هاي باستاني و قلم زني، فيروزه تراشي، تذهيب، مينياتور، معرق و مشبك سازي روي چوب، كاشي معرق و كاشيكاري، پوشاك سنتي، عكاسخانه سنتي، ساخت سازهاي سنتي، چايخانه و سوغات نيشابور اختصاص داده شده است.

 

- منبع:

·     «رباط شاه‌عباسي نيشابور؛ يادگاري از گذشتگان براي فردا»، سايت خبرگزاري دانشجويان ايران (ISNA)، تاریخ مشاهده: 14/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «مجموعه فرهنگی و تاریخی رباط شاه عباسی نیشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.


برچسب‌ها: کاروانسرا, شاه عباسی, موزه نیشابور, صنایع دستی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۴ساعت 12:34  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

محمدرضا شفیعی کدکنی

پژوهشگر ادبی برجسته و شاعر سرشناس معاصر

 

MohammadReza Shafi’i Kadkani

(Iran - Neyshabur)

 

محمدرضا شفیعی کدکنی، در پژوهش‌های ادبی و شعر معاصر، نامی آشناست و وزنه‌ای گرانسنگ در این حوزه به شمار می‌آید. او که در شعر، به نام «م. سرشک» تخلص می‌کند، زاده‌ی کدکن نیشابور و دلبسته تاریخ و فرهنگ و ادبیان ایران‌زمین است. در نوشتار زیر، گریزی کوتاه بر زندگی و اندیشه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی خواهیم داشت.

 

 

محمدرضا شفيعی کدکنی (م. سرشک) در 19 مهرماه 1318 در روستای کدکن، يکی از ولايت‌های دوازده‌گانه‌ی نيشابور کهن، و در خانواده‌ای روحانی، چشم به جهان گشود. از کودکی به تشويق پدر به حفظ و فراگيری شعر و آثار ادبی  پرداخت. تربيت و آموزش نخستين م. سرشک، تربيت و آموزشی دينی و شاعرانه بود. مادرش نيز به غريزه‌، شعر می‌گفت؛ هر چند که نوشتن  نمی‌دانست.

م. سرشک، پس از فراگيری مقدمات علوم دينی در نزد پدر، وارد حوزه‌ی علميه‌ی خراسان شد. در حوزه، به ويژه از شخصيت و آموزش شيخ هاشم قزوينی بسيار تاثير پذيرفت. او، خود می‌گويد که از او «علاوه بر فقه و اصول» عملاً آموختيم «که از تنگ‌نظری‌های قرون وسطايی به در آييم». جز هاشم قزوينی، اديب نيشابوری نيز نقش پُراهميتی در پرورش علمی و معنوی  شفيعی کدکنی بازی کرد. کدکنی درباره  اديب می‌گويد که «او، برای من، هميشه استاد يگانه ادبيات عرب و بلاغت اسلامی در حوزه‌ی علمی خراسان بود.»

شفيعی کدکنی، پانزده سال آزگار در حوزه‌های علميه‌ی خراسان سرگرم فراگيری بود. او آموزش فکری فلسفی و زيبا‌شناختی خود را در حوزه آموخت. سراينده‌ی « کوچه‌باغ‌های نيشابور» برخاسته از محيط آموزش و زندگی خود در سال‌های کودکی و نوجوانی «به عرفان و تصوف خاصه از نوع خراسانی آن، تمايل شديدی دارد و در ميان عرفای گذشته شايد به ابوسعيد ابوالخير بيشتر علاقه داشته باشد.»

م. سرشک در مدارس جديد درس نخوانده است و از اين بابت، توشه‌ی خود را سبک نمی‌بيند. او در اين رابطه می‌نويسد: «من از اين‌که به مدرسه نرفتم بسيار بسيار خوشحالم يعنی می‌فهمم که يک «نوع» عنايت الهی بود ... من اگر به شيوه‌ی معمولی به مدرسه می‌رفتم مسلماً اين مايه‌ای که به  فرهنگ اسلامی مربوط است، هرگز نداشتم ... من يک دوره‌ی کامل درس طلبگی را تا مرحله‌ای که اقران من تا آن زمان، ادعای اجتهاد می‌کردند، خوانده‌ام. اينها کم  نيست من هيچ‌گاه از اينها حتی در يک مقاله هم استفاده نکرده‌ام تا چه برسد به شعر. ولی غيرمستقيم يک نوع شناخت نسبت به گذشته‌ی فرهنگی ما به من داد، و اين شناخت، فهم مثنوی يا فلان کتاب فارسی را برای من آسان‌تر کرده است.»

کدکنی پس از مطالعه‌ی دروس جديد و موفقيت در امتحان، وارد دانشگاه مشهد می‌شود. در اين سال‌ها، او با ژرفا بخشيدن به دانسته‌های خود، به زمره‌ی نوجويان در پهنه‌ی شعر پيوست. ناگفته نماند که آشنايی‌اش با دکتر شريعتی، زمينه‌ساز، آشنايی او با شعر نو و نيمايی می‌شود. در سال 1344 از دانشکده ادبيات اين دانشگاه فارغ‌التحصيل شد. در سال 1348 دوره‌ی دکترای ادبيات فارسی را در دانشگاه تهران بپايان برد و از همان زمان، کار آموزشگری در دانشکده‌ی ادبيات را آغاز کرد.   

گذشته از شعر، پژوهش در نقد ادبی، سبک‌شناسی و عرفان ايرانی از مشغله‌های ذهنی کدکنی است. شفيعی کدکنی، شاعری است انسان‌دوست و اجتماع گرا. قلب بزرگ او، هم پای رنج و رزم مردم ميهنمان و چاووشان آزادی و بهروزی آنان می‌تپد.

شفيعی کدکنی، بنا بر «تلقی» خاص خود از «حقيقت شعر»، بر آنست که شعر نبايد «مقيد به زمان و تقويم باشد» و به راستی، بخش چشمگيری از سروده‌هايش از اين خميره‌ی ناميرا مايه گرفته است.

شفيعی کدکنی، به شهر نيشابور تعلق‌خاطر خاصی دارد. او در «مرثيه‌های سرو کاشمر» در شعری به نام «در جست و جوی نشابور»، احساسات خود را چنين بيان می‌کند:

 

در نشابورم و جويای نشابور هنوز

وه !

     چه ها فاصله !

                       اينجاست

                                 درين نقطه که من

در دل شهرم و هر لحظه شوم دور هنوز

در نشابورم و جويای نشابور هنوز

پرسم از خويش و

                     ـ نه با خويش ـ

                                        درين لحظه: کجاست

جای آن جام، که در ظلمت اعصار و قرون

پرتو باده‌اش از دور دهد نور هنوز؟

در نشابورم و جويای نشابور هنوز

(هزاره دوم آهوی کوهی؛ 43ـ 42)

 

 روحم ابری و

                 افق سرخ و

                              درختان صرعی

ليک آن دور

              يکی پير در افسانه و سحر

زآستين کرده برون طرفه، يکی طنبوری

می‌زند راه حزينی، همه در مويه چنانک

هفت دريای جهان

                     با همه طوفان‌هايش

می‌زند غوطه در آن کاسه‌ی طنبور هنوز

 

در نشابورم  و جويای نشابور هنوز

(هزاره دوم آهوی کوهی؛ 44ـ 43)

 

- منبع:

·          «محمدرضا شفیعی کدکنی»، وبگاه نیشابور دات کام، تاریخ مشاهده: 13/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «در جستجوی نشابور؛ زندگي و اندیشه محمدرضا شفيعی کدکنی»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: محمدرضا شفیعی کدکنی, ادبیات فارسی, شعر
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:40  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

حكيم عمر خيام نيشابوري

دانشمند، فيلسوف و شاعر بزرگ ايراني در قرن پنجم و ششم هجري

 

Omar Khayyam Neyshaburi

(Iran - Neyshabur)

 

امام غياث‌الدين ابوالفتح، عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري، يكي از دانشمندان و رياضي‌دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم - دوره‌ي سلجوقي- است. وي در علومي چون رياضيات، هندسه، نجوم، طبيعيات، فلسفه و .. دستي توانا داشت، تقويم جلالي از كارهاي مهم او به شمار مي‌رود. خيام به خاطر رباعياتش كه درونمايه‌هاي فلسفي را به زباني ساده و داراي معاني عالي و استوار بيان مي‌نمايد داراي شهرت جهاني است.

 

 

- زندگي و فعاليت‌ها:

امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري، يكي از حكما و رياضي‌دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است. سال ولادت او دقيقاً مشخص نيست. او در شهر نيشابور به دنيا آمد. به اين علت به او خيام مي‌گفتند چون پدرش به شغل خيمه‌دوزي مشغول بوده است. او از بزرگ‌ترين دانشمندان عصر خود به حساب مي‌آمد و داراي هوشي فوق‌العاده بوده و حافظه‌اي نيرومند و قوي داشت. در دوران جواني خود، به فراگيري علم و دانش پرداخته به طوري كه در فلسفه، نجوم و رياضي به مقامات بلندي رسيد و در علم طب نيز مهارت داشته به طوري كه گفته شده او سلطان سنجر را كه در زمان كودكي به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد. او به دو زبان فارسي و عربي نيز شعر مي‌سرود و در علوم مختلف كتاب‌هاي با ارزشي نوشته است. خيام در زمان خود داراي مقام و شهرت بوده است و معاصران او، همه، وي را به لقب‌هاي بزرگي مانند امام، فيلسوف و حجة الحق ستوده‌اند. او در زمان دولت سلجوقيان زندگي مي‌كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان، ري، آذربايجان و كشورهاي روم، عراق و يمن و فارس را شامل مي‌شد. خیام، معاصر با حكومت آلپ ارسلان و ملكشاه سلجوقي بود. در زمان حيات خيام حوادث مهمي به وقوع پيوست از جمله جنگ‌هاي صليبي، سقوط دولت آل بويه، قيام دولت آل سلجوقي و... . خيام بيشتر عمر خود را در شهر نيشابور گذراند اما در طي دوران حياط خود دو بار به قصد سفر از نيشابور خارج شد كه يكي از اين سفرها براي انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ري و بخارا بوده است. خيام در علم نجوم مهارتي تمام داشت به طوري كه گروهي از منجمين كه با او معاصر بودند در بناي ساختن رصدخانه سلطان ملكشاه سلجوقي همكاري كردند و همچنين به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقي تصميم به اصلاح تقويم گرفت كه به تقويم جلالي معروف است. خيام در دوران زندگي خود از جهت علمي و فلسفي به معروفيت رسيد و مورد احترام علما و فيلسوفان زمان خود بود.

 

- وفات:

سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ.ق.، در شهر نيشابور، دارفاني را وداع گفت. او، قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش‌بيني كرده بود كه نظامي عروضي در ملاقاتي كه با وي داشته اين پيش‌بيني را اين‌طور بيان كرده كه گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل‌افشان مي‌كند كه نظامي عروضي بعد از چهار سال كه از وفات خيام مي‌گذشت به شهر نيشابور رفته و به زيارت مرقد اين شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب ديد كه قبر او درست در همان جايي است كه او گفته بود.

  

- ويژگي سخن:

خيام، در زمينه‌ي ادبيات و شعر، بيشترين معروفيت را در رباعيات به دست آورده چون رباعيات او بسيار ساده و بي‌آلايش و دور از تكلف و تصنع نوع زبان شعري است در عين اين‌كه شامل فصاحت و بلاغت است داراي معاني عالي و استوار است. خيام در اين رباعي‌ها، افكار فلسفي خود را به زيباترين شكل بيان مي‌كند و اين رباعي‌ها را غالباً در دنبال تفكرات فلسفي خود سروده و به همين علت است كه خيام در زمان خود شهرتي در شاعري نداشته و بيشتر به عنوان حكيم و فيلسوف معروف بوده اما بعدها كه رباعي‌هاي لطيف و فيلسوفانه‌ي او مشهود شد نام او در شمار شاعراني قرار گرفت كه شهرت جهاني پيدا كردند. خصوصيات ديگري كه در اشعار خيام نمودار است اين است كه سخنش در كمال متانت و سنگيني است. اهل شوخي و مزاح نيست، با كسي كار ندارد چون او حكيمي است متفكر، دنبال سخنوري نيست و هنگامي كه در اشعارش دقت مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه افكار شعري او بر دو يا سه موضوع بيشتر نيست: يادآوري مرگ، تأسف بر ناپايدار بودن زندگي و بي اعتباري روزگار. از ميان شعراي بزرگ ايران، كمتر كسي به اندازه خيام است كه شهرت جهاني داشته باشد چون اشعار او به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده است.

 

- معرفي آثار:

آن‌چه كه از آثار خيام وجود دارد يا تاريخ‌نويسان وجود آن‌ها را ذكر كرده‌اند رساله‌ها و مقالاتي است كه او در علوم مختلف نوشته است كه عبارتند از:

1.       رساله اي در جبر و مقابله.

2.       رساله اي در شرح اصول اقليدس.

3.       زيج ملكشاهي يا زيج جلالي.

4.       رساله اي در طبيعيات.

5.       رساله در وجود.

6.       رساله فلسفي كه در آن از حكمت الهي در آفرينش عالم و تكاليف مردم و عبادات بحث مي كند.

7.       رساله اي در اختلاف فصول و اقاليم.

8.       نوروزنامه كه درباره رسوم و اعياد ايرانيان به ويژه تاريخ و آداب ايرانيان در روز عيد نوروز است.

9.       ديوان رباعيات.

 

- منبع:

·     «خيام نيشابوري»، وب‌گاه شبكه آموزش سيما، تاریخ مشاهده: 10/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «خیام نیشابوری؛ شاعر، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.


برچسب‌ها: خیام نیشابوری
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ساعت 18:5  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

«حلاج»

 

 

در آینه، دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست

تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سال‌هاست
بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر
از مرده‌ات هنوز
پرهیز می‌کنند


نام تو را به رمز
رندان سینه‌چاک نشابور
در لحظه‌های مستی
مستی و راستی
آهسته زیر لب
تکرار می‌کنند


وقتی تو
روی چوبه‌ی دارت
خموش و مات
بودی
ما
انبوه کرکسان تماشا
با شحنه‌های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم

خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید

در کوچه باغ‌های نشابور
مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان‌هاست

 

 

محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)

 


برچسب‌ها: حسین حلاج, محمدرضا شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ساعت 16:19  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

و از باورهاي كشاورزان نيشابور، اين است:

كه چون دروگر، در مسير درو، به گندمي دوخوشه ‌رسد؛

آن‌گاه، زميندار، به آيين سپاسگذاري از خداوند بزرگ،

 گوسفندي قرباني نمايند و گوشت آن در ميان اهالي روستا تقسيم نمايند.

 

 

ز خــاک مــن اگــر گنــدم برآيد

از آن گر نان پزی مستی فزايد

خميــر و نانبـــا ديـوانه گـــردد
تنـورش بيت مستـــانه سرايد

مولوي

 

كشاورزي و به دست آوردن روزي از پيشه‌ي كشت و كار بر روي زمين و برآوردن نيازمندي‌هاي زندگي از اين راه، همواره در فرهنگ و باورهاي ايراني، كاري ستوده و پسنديده است چنان‌كه در فرگرد سوم «ونديداد» -از نسك‌هاي ديني ايرانيان- آمده است: «کسی که غلّه را بکارد او راستی را می‌کارد. او دین مزدایی را پیش می‌برد.»(1) با اين پيشينه، بي‌راه نيست كه ايرانيان، همواره براي كار كشت و بارور نمودن زمين، سويي اهورايي انگاشته و آن را ارجمند داشته‌اند. به گونه‌اي كه يكي از سه نيايشگاه بزرگ خود را براي كشاورزان و دهگانان گُزين كردند و آن آتش، «آذر برزين مهر» است كه سده‌ها پيش، در نيشابور، زبانه مي‌كشيد.(2)

 

پن (امّا) گندم يكي از بنيادي‌‌ترين فرآورده‌هاي (محصولات) كشاورزي و بُن‌مايه‌هاي خوراكي ايراني است. دانه‌ي گندم كه آرد و سپس، نان مي‌گردد؛ پيوسته، در سبد خوراك روزانه‌ي مردم ايران بوده و توشه‌ي پايه‌اي آنان را مي‌سازد و از اين روست كه ايرانيان، اين بهره‌ي خدايي را گرامي داشته‌اند و در جاي جاي ايران‌زمين و در هنگامه‌هاي گوناگون، آيين‌ها و باورهايي پيرامون اين فرآوده‌ي ارزشمند كشاورزي، سامان يافته است. اين آيين‌ها و باورها، در كالبد رفتارهايي نمادين، روي مي‌‌نمايند كه ريشه در پنداشت‌ها، دلواپسي‌ها، نيازها و خواست‌هاي زندگي كشاورزي دارد. در روستاهاي نيشابور كه پيشه‌ي مردم، بيش‌تر كشاورزي است نيز باورها و آيين‌هايي در اين بخش، رُخ نمايانده است.   

 

«در روستاي بار نيشابور، رسم است كه اگر در هنگام درو، دروگرها به بوته‌ي گندمي برخورد كنند كه داراي دو خوشه ي به هم چسبيده باشد، آن بوته را درو نمي‌كنند و رها مي‌سازند. اما كار درو را براي دروي همه‌ي محصولات مزرعه، ادامه مي‌دهند. وقتي كه درو تمام شد، صاحب زمين، گوسفندي را مي‌آورد و گوسفند را سه بار دور بوته مي‌گرداند و سپس گوسفند را در نزديكي همان بوته‌ي مورد نظر، قرباني كرده و گوشتش را در ميان مردم روستا تقسيم مي‌كند، اهالي روستاي بار معتقدند با انجام عمل قرباني و تقسيم گوشت گوسفند ذبح شده ميان اهالي روستا، بركت زمين براي سال آينده بيش‌تر و فروان‌تر خواهد شد.» (3)

 

در همبودگاه (جامعه‌ي) برزگران نيشابور، كار برداشت فرآورده‌هاي كشاورزي، با همكاري و همياري مردمان روستا انجام مي‌گيرد، بدين‌شيوه كه خانواده‌ و خويش يك زميندار، به ياريگري خانواده‌ي زميندار ديگري رفته و برايش دروگري مي‌نمايند و در برابر آن، خانواده‌ي آن ديگر، براي اين يكي. گاهي نيز زمينداران بزرگ، براي برداشت فرآورده‌ي كشت خود، دروگران را به كار فرا مي‌خوانند و پس از پايان درو، كارمزدي -كه مي‌تواند پرداخت پولي و يا پيشكش نمودن بخشي از فرآورده‌ي برداشت شده باشد-، به آنان مي‌دهند.

 

پن، برخوردن به بوته‌‌اي كه دو خوشه‌ي به هم چسبيده‌ي زرگون گندم را در هنگامه‌ي درو به دروگر، پيشكش مي‌كند، پديده‌اي است كه كم‌تر پيشآمد مي‌نمايد و اين - به پنداشت او -، چيزي است فرخنده و نيك. از اين روي، زميندار را بر اين رخداد شادي‌انگيز مي‌آگاهاند و زميندار، از شنيدن اين پيام خوش، كه در انديشه‌اش، نشاني است بر دوچندان شدن روزيش پس از آن. بسي شادمان شده و م‍ژدگاني‌اي براي اين پيام‌رسان مژده‌ور (خوش‌خبر) در نگر (نظر) مي‌گيرد. زميندار، با شوري دوچندان اين نشان فرخنده ( گندم دوخوشه) را بر زمين و زمينه‌ي كارش، به جا مي‌گذارد و با شادي و شور برخواسته از اين نيك‌بختي، كارش را دنبال مي‌كند تا همه‌ي دستاوردش را از اين خوان گسترده‌‌ي اهورايي كه با كوشش و پايمردي و بردباري، از پس گذر روز‌ها و ماه‌ها، فرادست آورده، با دستياري دروگران، برگيرد.

 

او پس از پايان درو، به آيين سپاسگذاري از خداوند بزرگ -كه اين همه روزي را براي او ارزاني داشته- ، گوسپندي را براي گُُرپان (قرباني) كردن در نگر مي‌گيرد. پس آن‌گاه، گوسپند را سه بار، گِرداگرد گندم دوخوشه مي‌گردانند و اين گردش سه باره، خود چمي (مفهومي) دارد؛ به درستي و استواري، سپري كردن كاري. كار درو، به پايان رسيده و دستاورد كوشش و بردباري چندماهه در پيش روي زميندار است. و شايد اين سه بار گردش، برخواسته از خرسندي و خوشنودي و خوشامدي‌اي است كه دست زمين براي او به ارمغان آورده: گندم دوخوشه كه در نگر او، نماد گشايش روزي و نيك‌فرجامي است.

 

گوسپند، از ديدگاهي، بسيار ويژه است؛ نيشابوريان، همواره در آيين‌هاي شاديانه‌ي خود آن را گرپان مي‌نمايند: در پيش پاي اَروس (عروس) خود، در ختنه‌سوران، در پيش پاي آن‌كه از ديدار خانه‌ي خدا برگشته (حاجي)، در درگاه خانه‌ي نو، در آيين عقيقه كردن فرزندان، در آستانه‌ي آغاز كار و پيشه‌اي تازه و در پس هر كاميابي و پيروزي بزرگ.

 

گوسپند، در نزدیکی گندم دوخوشه، گرپان مي‌شود و آن‌گاه، ديگران را نيز با پيشكش كردن بخشي از گوشت گوسپند و يا خورشي (غذايي) كه از آن پخته‌اند، به خوان شادمانه‌هاي خود فرامي‌خوانند. در اينجا تنها خورش نيست كه پخش مي‌شود؛ شادي و شور است كه در دل همه، مي‌گسترد. دل و جان ايراني، همواره روي به آسمان دارد؛ روي دل به آن يكتا سپرده و سپاسگذاري مي‌نمايد و از آن يگانه، خواستار نيكي و نيكفرجامي مي‌گردد. پس اين گرپاني، بهانه‌اي مي‌گردد تا همه، يكدل و يك‌آوا، از او نيكروزي‌ها و بهروزي‌هاي افزون‌تر براي يكديگر بخواهند، و اوست كه آواي دل‌ها را مي‌شنود. شايد يكي از كاركردهاي بنيادي اين دست آيين‌ها، بازگشتي باشد دگرباره به آسمان و آفريدگار آن.

 

- پي‌نوشت‌ها:

1.       رضی، هاشم، «وندیداد»، تهران: بهجت، 1385، ج 1و2، ص 239.

2.       قلي‌زاده، خسرو، «فرهنگ اساطير ايراني بر پايه متون پهلوي»، تهران: كتاب پارسه، 1387، ص 39.

3.       ياوري، محسن، «فرهنگ عامه 1»، تهران، انتشارات آذر، 1388، ص 160.

 

- منبع:

·          ققنوس شرق، «آيين گندم دوخوشه در ميان كشاورزان نيشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، آذرماه 1389.

  

اين نوشتار در تاريخ 01/09/1389، در راستاي بازنگري محتوايي «ابرشهر»، به جای نوشتار «معرفي و بررسي سايت اطلاع‌رساني نيشابور»، جايگزين گرديد.

 


برچسب‌ها: فرهنگ عامه, کشاورزی, گندم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ساعت 15:44  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 


آنچه در زير می خوانيد دستاورد يکی از وبگردی های من در پی نيشابور است، روزنامه همشهری به بهانه ثبت بخش قديمی نيشابور در شمار آثار ملی در شماره روز پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۷۹ مقاله ای  درباره شهر تاريخی نيشابور چاپ كرده است، آن را با هم می خوانيم؛
در‏‎ مربع‌‏‎ كيلومتر‏‎ و 248‏‎ هزار‏‎ وسعت‌ 9‏‎ با‏‎ نيشابور‏‎ شهرستان‌‏‎ و‏‎ بينالود‏‎ كوههاي‌‏‎ به‌‏‎ شمال‌‏‎ از‏‎ و‏‎ دارد‏‎ قرار‏‎ خراسان‌‏‎ شمال‌‏‎ سبزوار ، ‏‎ و‏‎ اسفراين‌‏‎ شهرستانهاي‌‏‎ به‌‏‎ غرب‏‎ از‏‎ قوچان‌ ، ‏‎ شهرستان‌‏‎ محدود‏‎ كاشمر‏‎ و‏‎ حيدريه‌‏‎ تربت‌‏‎ به‌‏‎ جنوب‏‎ از‏‎ و‏‎ مشهد‏‎ به‌‏‎ شرق‌‏‎ از‏‎ .مي‌شود‏‎ ولايت‌‏‎ چهار‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ اسلامي‌‏‎ اوليه‌‏‎ قرون‌‏‎ در‏‎ نيشابور‏‎ ولايت‌‏‎ را‏‎ امروزي‌‏‎ خراسان‌‏‎ اعظم‌‏‎ قسمت‌‏‎ و‏‎ بوده‌‏‎ بزرگ‌‏‎ خراسان‌‏‎ عمده‌‏‎ و‏‎ آباد‏‎ مناطق‌‏‎ آن‌ ، ‏‎ پهناور‏‎ محدوده‌‏‎ در‏‎ و‏‎ است‌‏‎ مي‌گرفته‌‏‎ دربر‏‎ ‎‏‏،‏‎(كواخرز‏‎)‎ مالين‌‏‎ ‎‏‏،‏‎(بوژگان‌‏‎)‎ بوزجان‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ معروفي‌‏‎ شهرهاي‌‏‎ رودان‌ ، آزادور ، ‏‎ خان‌‏‎ ترشيز ، ‏‎ كندر ، ‏‎ زوزن‌ ، ‏‎ سنگان‌ ، ‏‎ خايمند ، ‏‎ اسفراين‌ ، ‏‎ مهرجان‌ ، ‏‎ سبزوار ، ‏‎ مزينان‌ ، ‏‎ بهمن‌آباد ، ‏‎ خسروگرد ، ‏‎ طبران‌‏‎ ‎‏‏،‏‎(رادكان‌‏‎ يا‏‎ رايكان‌‏‎ شامل‌‏‎)‎ طوس‌‏‎ و‏‎ ريوند‏‎ خوجان‌ ، ‏‎ .است‌‏‎ داشته‌‏‎ قرار‏‎ (تروغبد‏‎) تروغوذ‏‎ و‏‎ نوقان‌‏‎ ‎‏‏،‏‎(‎تابران‌‏‎) اپرشهر‏‎ و‏‎ ابرشهر‏‎ اسامي‌‏‎ به‌‏‎ كهن‌‏‎ متون‌‏‎ و‏‎ منابع‌‏‎ در‏‎ نيشابور‏‎ ياد‏‎ آن‌‏‎ از‏‎ نيشابور‏‎ به‌‏‎ متاخرتر‏‎ متون‌‏‎ در‏‎ و‏‎ مي‌شده‌‏‎ خوانده‌‏‎ .است‌‏‎ شده‌‏‎ اطلاع‌‏‎ آن‌‏‎ نام‌‏‎ جز‏‎ اسلام‌‏‎ از‏‎ قبل‌‏‎ ادوار‏‎ در‏‎ شهر‏‎ اين‌‏‎ ازوضعيت‌‏‎ شده‌‏‎ ثبت‌‏‎ سند‏‎ قديمي‌ترين‌‏‎ ظاهرا‏‎ و‏‎ نيست‌‏‎ دست‌‏‎ در‏‎ مكتوبي‌‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ ميلادي‌‏‎ در462‏‎ اول‌‏‎ شاپور‏‎ كتيبه‌‏‎ شهر ، ‏‎ اين‌‏‎ درباره‌‏‎ .است‌‏‎ شده‌‏‎ ياد‏‎ "آپارخشتر‏‎" نام‌‏‎ به‌‏‎ آن‌‏‎ از‏‎ شاپور‏‎ به‌‏‎ را‏‎ نيشابور‏‎ بناي‌‏‎ اسلامي‌‏‎ دوره‌‏‎ مورخان‌‏‎ از‏‎ برخي‌‏‎ نسبت‌‏‎ دوم‌‏‎ شاپور‏‎ به‌‏‎ را‏‎ آن‌‏‎ بناي‌‏‎ تجديد‏‎ عده‌اي‌‏‎ و‏‎ اول‌‏‎ مهم‌‏‎ آثار‏‎ ساير‏‎ و‏‎ ابرشهر‏‎ مهم‌‏‎ ضرابخانه‌‏‎ وجود‏‎.داده‌اند‏‎ در‏‎ آن‌‏‎ رونق‌‏‎ و‏‎ اعتبار‏‎ از‏‎ حاكي‌‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ در‏‎ ساساني‌‏‎ دوره‌‏‎ .است‌‏‎ ساساني‌‏‎ دوره‌‏‎ به‌‏‎ "ابرشهر‏‎" آن‌‏‎ تختگاه‌‏‎ و‏‎ نيشابور‏‎ قمري‌ ، ‏‎ هجري‌‏‎ سال‌ 29‏‎ در‏‎ ابرشهر‏‎ بني‌اميه‌ ، ‏‎ دوره‌‏‎ در‏‎ و‏‎ شد‏‎ فتح‌‏‎ اسلام‌‏‎ سپاه‌‏‎ دست‌‏‎ سكه‌‏‎ ضرب‏‎ مراكز‏‎ از‏‎ و‏‎ خراسان‌‏‎ معتبر‏‎ شهرهاي‌‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ همچنان‌‏‎ وليدبن‌‏‎ سكه‌هاي‌‏‎ روي‌‏‎ بر‏‎ هجري‌‏‎ سال‌ 92‏‎ تا‏‎ آن‌‏‎ نام‌‏‎ و‏‎ بود‏‎ صورت‌‏‎ به‌‏‎ نيشابور‏‎ نام‌‏‎ ظاهرا‏‎ و‏‎ مي‌شود‏‎ ديده‌‏‎ اموي‌‏‎ عبدالملك‌‏‎ با‏‎ خليفه‌‏‎ همين‌‏‎ از‏‎ سكه‌هايي‌‏‎ روي‌‏‎ بر‏‎ بار‏‎ نخستين‌‏‎ براي‌‏‎ مكتوب‏‎ .است‌‏‎ آمده‌‏‎ هجري‌‏‎ و 94‏‎ تاريخ‌ 91‏‎ زمان‌‏‎ در‏‎ هجري‌‏‎ سال‌ 215‏‎ در‏‎ "ابرشهر‏‎" از‏‎ بار‏‎ آخرين‌‏‎ براي‌‏‎ از‏‎ نامي‌‏‎ ديگر‏‎ آن‌‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ و‏‎ شد‏‎ برده‌‏‎ نام‌‏‎ طاهر‏‎ عبدالله‌‏‎ اقامت‌‏‎ از‏‎ ناحيه‌‏‎ اين‌‏‎ تاريخ‌‏‎ و‏‎ حوادث‌‏‎ بيان‌‏‎ در‏‎ مولفان‌‏‎ و‏‎ نيست‌‏‎ آن‌‏‎ .كرده‌اند‏‎ استفاده‌‏‎ نيشابور ، ‏‎ نام‌‏‎ افتخار‏‎ خراسان‌ ، ‏‎ حكمران‌‏‎ طاهر ، ‏‎ عبدالله‌‏‎ درزمان‌‏‎ نيشابور‏‎ قرن‌‏‎ اواسط‏‎ در‏‎ صفاريان‌‏‎كرد‏‎ كسب‏‎ را‏‎ بزرگ‌‏‎ خراسان‌‏‎ پايتختي‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ كردندوپايتخت‌‏‎ بركنار‏‎ را‏‎ طاهريان‌‏‎ هجري‌ ، ‏‎ سوم‌‏‎ سال‌ 288‏‎ تا‏‎ آن‌‏‎ عظمت‌‏‎ در‏‎ و‏‎ دادند‏‎ انتقال‌‏‎ نيشابور‏‎ به‌‏‎ رسما‏‎ .كوشيدند‏‎ يافتند ، ‏‎ تسلط‏‎ نيشابور‏‎ بر‏‎ سامانيان‌‏‎ كه‌‏‎ هجري‌‏‎ چهارم‌‏‎ قرن‌‏‎ اواسط‏‎ از‏‎)‎ سلاجقه‌‏‎ و‏‎ غزنويان‌‏‎ زمان‌‏‎ در‏‎ نيشابور‏‎ در‏‎ شهر‏‎ اين‌‏‎.بود‏‎ خراسان‌‏‎ شهر‏‎ مهم‌ترين‌‏‎ (ششم‌‏‎ قرن‌‏‎ اواسط‏‎ تا‏‎ و‏‎ گرفت‌‏‎ قرار‏‎ غز‏‎ طوايف‌‏‎ وحشيانه‌‏‎ حمله‌‏‎ مورد‏‎ هجري‌‏‎ سال‌ 548‏‎ .ديد‏‎ فراوان‌‏‎ آسيب‏‎ در‏‎ قديم‌‏‎ شهر‏‎ غربي‌‏‎ سوي‌‏‎ در‏‎ نيشابور‏‎ شهر‏‎ واقعه‌ ، ‏‎ اين‌‏‎ بعداز‏‎ بنا‏‎ تجديد‏‎ بود ، ‏‎ سابق‌‏‎ شهر‏‎ محلات‌‏‎ از‏‎ كه‌‏‎ شادياخ‌‏‎ نام‌‏‎ به‌‏‎ محلي‌‏‎ عظمت‌‏‎ نيشابور‏‎ هجري‌ ، ‏‎ ششم‌‏‎ قرن‌‏‎ دوم‌‏‎ نيمه‌‏‎ ديگردر‏‎ بار‏‎ و‏‎ شد‏‎ پرجمعيت‌ترين‌‏‎ و‏‎ ثروتمندترين‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ بازيافت‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ گذشته‌‏‎ .شد‏‎ تبديل‌‏‎ ايراني‌‏‎ -‎اسلامي‌‏‎ بلاد‏‎ حكمراني‌‏‎ نيشابور‏‎ بر‏‎ خوارزمشاهيان‌‏‎ هجري‌ ، ‏‎ ششم‌‏‎ قرن‌‏‎ اواخر‏‎ در‏‎ سپاهيان‌‏‎ ويرانگر‏‎ يورشهاي‌‏‎ براثر‏‎ كه‌‏‎ نكشيد‏‎ طولي‌‏‎ ولي‌‏‎ كردند ، ‏‎ اينها ، ‏‎ بر‏‎ علاوه‌‏‎.‎شد‏‎ يكسان‌‏‎ خاك‌‏‎ با‏‎ شهر‏‎ اين‌‏‎ مغول‌ ، ‏‎ اباقاآن‌‏‎ زمان‌‏‎ زلزله‌‏‎ به‌خصوص‌‏‎ و‏‎ نيشابور‏‎ در‏‎ مكرر‏‎ زلزله‌هاي‌‏‎ پس‌‏‎.‎افزود‏‎ قبلي‌‏‎ ويراني‌هاي‌‏‎ بر‏‎ هجري‌‏‎ سال‌ 666‏‎ در‏‎ مغول‌‏‎ خان‌‏‎ حيات‌‏‎ قديم‌ ، ‏‎ شهر‏‎ غربي‌‏‎ شمال‌‏‎ بخش‌‏‎ در‏‎ ديگر‏‎ بار‏‎ كوتاه‌‏‎ مدتي‌‏‎ از‏‎ در‏‎ و‏‎ يافت‌‏‎ دوباره‌‏‎ رونق‌‏‎ نيشابور‏‎ و‏‎ به‌وجودآمد‏‎ تازه‌اي‌‏‎ .پيوست‌‏‎ سربداران‌‏‎ حكومت‌‏‎ متصرفات‌‏‎ به‌‏‎ هجري‌‏‎ هشتم‌‏‎ قرن‌‏‎ اوايل‌‏‎ وارد‏‎ شهر‏‎ اين‌‏‎ به‌‏‎ كلي‌‏‎ خسارات‌‏‎ جديدي‌‏‎ زلزله‌‏‎ هجري‌‏‎ سال‌ 808‏‎ در‏‎ حيات‌‏‎ به‌‏‎ جديد‏‎ محل‌‏‎ در‏‎ بلايا‏‎ اين‌‏‎ تمام‌‏‎ با‏‎ نيشابور‏‎ اما‏‎ ساخت‌‏‎ .داد‏‎ ادامه‌‏‎ خود‏‎ به‌‏‎ است‌‏‎ منطقه‌اي‌‏‎ مانده‌ ، ‏‎ برجاي‌‏‎ باستاني‌‏‎ نيشابور‏‎ آنچه‌از‏‎ آهنگران‌ ، ‏‎ تاكستان‌ ، ‏‎ تپه‌‏‎ كه‌‏‎ مربع‌‏‎ كيلومتر‏‎ حدود25‏‎ وسعت‌‏‎ و‏‎ قنات‌‏‎ تپه‌‏‎ بازار ، ‏‎ تپه‌‏‎ مدرسه‌ ، ‏‎ سبزپوشان‌ ، ‏‎ طربآباد ، ‏‎ .پراكنده‌اند‏‎ وسيع‌‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ سطح‌‏‎ در‏‎ شادياخ‌‏‎ محمد‏‎ امامزاده‌‏‎ خيام‌ ، ‏‎ نيشابوري‌ ، ‏‎ عطار‏‎ شيخ‌‏‎ آرامگاههاي‌‏‎ و‏‎ يغماشيوا‏‎ شاذان‌ ، ‏‎ فضل‌بن‌‏‎ مغربي‌ ، ‏‎ سلام‌‏‎ سعيدبن‌‏‎ محروق‌ ، ‏‎ قرار‏‎ محوطه‌‏‎ اين‌‏‎ در‏‎ وسكونتگاه‌‏‎ مسكوني‌‏‎ روستاي‌‏‎ از 20‏‎ بيش‌‏‎ و‏‎ تاريخي‌‏‎ و‏‎ گردشگري‌‏‎ قطب‏‎ يك‌‏‎ به‌عنوان‌‏‎ مجموعه‌ ، ‏‎ اين‌‏‎ و‏‎ دارند‏‎ .است‌‏‎ كرده‌‏‎ جلب‏‎ خود‏‎ به‌‏‎ را‏‎ نظرها‏‎ فرهنگي‌‏‎ فرهنگي‌‏‎ محورهاي‌‏‎ گسترش‌‏‎ منظور‏‎ به‌‏‎ طرحهايي‌‏‎ نيز‏‎ حاضر‏‎ حال‌‏‎ در‏‎ .است‌‏‎ اقدام‌‏‎ دست‌‏‎ در‏‎ تاريخي‌‏‎ آثار‏‎ اين‌‏‎ اين‌‏‎ والاي‌‏‎ ارزشهاي‌‏‎ و‏‎ فرهنگي‌‏‎ تاريخي‌ ، ‏‎ موقعيت‌‏‎ حال‌‏‎ هر‏‎ به‌‏‎ اين‌‏‎ تا‏‎ داشت‌‏‎ آن‌‏‎ بر‏‎ را‏‎ فرهنگي‌‏‎ ميراث‌‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ حدي‌‏‎ در‏‎ منطقه‌‏‎ .رساند‏‎ ثبت‌‏‎ به‌‏‎ ملي‌‏‎ آثار‏‎ فهرست‌‏‎ رادر‏‎ شايسته‌‏‎ اثر‏‎ و‏‎ شهر‏‎  
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ساعت 8:12  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

كاروانسراي زعفرانيه و حكايت غيرتمندي آن تاجر نيشابوري

كاروانسراي زعفرانيه، بنايي است تاريخي كه قدمت آن به دوره‌ي سلجوقي مي‌رسد كه در دوره‌هاي بعد نسبت به تعمير و بازسازي آن اقداماتي انجام شده است. اين كاروانسرا در نزديكي روستاي زعفرانيه و در مسير جاده‌ي نيشابور به سبزوار قرار گرفته است. گفته‌اند كه سبب نام‌گذاري «زعفرانيه» براي اين كاروانسرا، بهره‌گيري از زعفران در ملات ساختمان آن است و اين‌كه چگونه شد كه همراه ملات‌هاي رايج كاه و گل در آن زمان، اين طلاي سرخ (زعفران) به كار برده شد، داستان آن تاجر نيشابوري را بازگو مي‌نمايند.

 

 

«مي‌گويند روزی بازرگانی از چين به ايران مي‌آيد تا رونق بازار چين را به رخ ايرانيان بکشد و بازار ايران را محک زند. پس با کاروانی عظيم از زعفران، به ايران می‌آيد. امادر هيچ کجای ايران کسی را توانای خريد نمی‌يابد. بازرگان قصد بازگشت می‌کند. در راه بازگشت، بين سبزوار و نيشابور، تاجری نيشابوری را ملاقات می‌کند که قصد ساختن کاروانسرايی دارد. ماجرا باز می‌گويد: ....

تاجر نيشابوری، به غيرتش بر‌می‌خورد و تمام کاروان را می‌خرد و دستور می‌دهد در زير کاروانسرا خاک کنند. سپس به بازرگان چينی می‌گويد برو و به مردمت بگو تمام زعفران‌هايتان را مردی نيشابوری در گل پی کاروانسرايش ريخت.

از اين روي، نام کاروانسرا را «زعفرانيه» ناميد و از آن پس تا سده‌ها بوی خوش از آن به مشام می‌رسيد ...»(1)

 

اما همين داستان، به روايتي ديگر:

«در ساختن كاروانسراي زعفرانيه‌ي نيشابور كه هنوز ويرانه‌هاي آن ميان نيشابور و بيهق (سبزوار)‌ برپاست، ياد مي‌كنند كه بازرگاني چيني براي آن‌كه رونق بازار چين را به رخ بازرگانان ايراني كشد، يك كاروان زعفران به ايران گسيل داشت و به كاروانسالار فرمود كه هر آينه زعفران را به كسي بفروشد كه يك‌جا توان خريد آن را داشته باشد؛ و بازرگان كه از راه شمال شهرهاي ايران را پيموده بود و خريدار نيافته بود، ‌هنگام بازگشت، در نيشابور به جايي رسيد كه بازرگاني كاروانسرايي مي‌ساخت. از وي چگونگي را پرسيدند و او داستان را باز گفت. بازرگان نيشابوري را غيرت به جوش آمد و زعفران را يكجا از او بخريد و بفرمود تا در زير پي ساختمان كاروانسرا ريزند و به كاروانسالار گفت به چين بازگرد و بگو كه كاروان زعفران شما را در ايران در گل پي كاروانسرا ريختند ... نام اين كاروانسرا زعفرانيه گرديد و سده‌ها از آن بوي خوش زعفران مي‌آمد».(2)

 

- پانويس‌ها:

1. «حكايتي اندر باب نيشابوريان»، وب‌نوشت جوان نيشابور، تاریخ مشاهده: 10/06/1384.

2. مراجعه شود به بخش «شهر مردم» مقاله‌ي «نيشابور، پايتخت فرهنگي» استاد فريدون جنيدي.

 

- منبع:

·     «کاروانسرای زعفرانیه؛ بنایی بازمانده از تاجر غیرتمند نیشابوری»، به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384؛ بازنویسی و افزودن بند دوم در فروردین 1387.


برچسب‌ها: زعفرانیه, کاروانسرا, تاجر نیشابوری, زعفران
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ساعت 7:54  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

وقايع نگاری نيشابور به روايت وبلاگ نيشابور؛ شهر آناهيتا
 

270 ميلادی

بنای شهرنيشابور بدست شاپور اول

31 هجری 

تصرف نيشابور بدست اعراب در زمان خلافت عثمان

205 هجری

مرکز حکومت طاهر قرار گرفت

278 هجری

تصرف نيشابور بدست سامانيان

429 هجری

تعيين نيشابور به عنوان پايتخت در زمان طغرل

530 هجری

زلزله

538 هجری

آتش سوزی

548 هجری

حمله وحشيانه غزها در اواخر سلطنت سنجر

618 هجری

قتل عام مردم نيشابور توسط نيروهای مغول و ويرانی شهر

619 هجری

ويرانی مجدد نيشابور توسط نيروهای مغول

679 هجری

زلزله در نيشابور

 

حمله احمد خان افغان

880 هجری

زلزله

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: تاریخ, نیشابور
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۴ساعت 7:50  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

  

 

نيشابور، شهر فيروزه‌ای ایران‌زمین

 

سنگي است برآمده از نشابور كه از آن آرزوها طلب كنند، بسياري نيشابور را با فيروزه‌اش مي‌شناسند و به همين خاطر نيشابور را «شهر فيروزه» ناميده‌اند ... تصوير آرامگاه رازآلود خيام در زير آسمان فيروزه‌گون نيشابور، خاطره‌اي شورانگيز و الهام‌بخش است كه همواره ديدگان مشتاقان فرهنگ و تمدن ايراني را به شهر فيروزه‌اي ايران‌زمين فرا مي‌خواند و سنگ گرانبهاي فيروزه يكي از رهاوردهاي اين ديار فيروزه‌اي است. در اين نوشتار، به كان‌شناسي، نام‌شناسي، منشاء، ويژگي‌ها و خواص، و معرفي مراكز خريد و تراش فيروزه‌ي نيشابور پرداخته‌ايم.

 

رنگ استثنايي، تفکر مثبت و انرژي موجود در فيروزه نيشابور است

که به آن شهرت جهاني بخشيده است.

قديمي‌ترين تراش از فيروزه نيشابور مجسمه‌اي به شكل يك «گوساله» است

كه حدود 7 هزار سال قدمت داشته  و هم‌اكنون در «موزه ايران باستان» نگهداري مي‌شود.

فيروزه نيشابور در دنيا آن‌چنان شناخته شده است كه براي سنجش كيفيت ساير فيروزه‌ها،

اين سنگ قيمتي، به‌ عنوان مقياس و محك به كار گرفته مي‌شود.

 

سنگ آرزو در زير آسمان فيروزه‌اي نيشابور

 

- سنگ فيروزه:

فيروزه (Turquoise)، يك سنگ نيمه قيمتي، متخلخل و نيمه شفاف (اين كاني هيدروفسفات مس و آلومينيوم است) مي‌باشد كه معمولا به صورت يك سنگ صيقلي بريده مي‌شود. اعتقاد بر اين است كه فيروزه براي اولين بار در تركيه يافت شده است، بنابراين نامش (به علت تركي (Turquie) كلمه فرانسوي تركيه مي‌باشد). معادن فيروزه قديمي ارآليمراساي (Alimersai) در ايران و سينايا پينيسولا (Sinai peninsula) مصر، واقع شده‌اند. فيروزه در مناطق بياباني جهان يافت مي‌شود. كوچكترين فيروزه، فيروزه پارسي (ايراني) مي‌باشد. اين فيروزه آبي تخم مرغ سينه سرخي و بدون زمينه مي‌باشد، رگه‌هاي سنگ فيروزه آمريكاي شمالي سبزتر و داراي رگه‌هاي زمينه‌اي مي‌باشد. در طول سال‌ها چربي بدن شما توسط سنگ جذب مي‌شود و رنگ آن را به آهستگي تغيير خواهد داد. فيروزه داراي سختي 6 و وزن مخصوص 60/2 تا 85/2 مي‌باشد. فيروزه، سنگ جواهر بين‌المللي ايران است. 

 

- نيشابور و معدن فيروزه:

زيباترين و بي‌همتابرين فيروزه جهان از معدن فيروزه نيشابور بدست مي‌آيد فيروزه نيشابور بدليل كيفيت عالي آن به خصوص انواع عجمي و شجري ممتاز و از معروفيت خاصي برخوردار است وجود نمونه‌هاي زيبايي از اين سنگ در موزه‌هاي مطرح دنيا چون موزه زمين‌شناسي لندن و امريكا و موزه علوم زمين تهران خود گواه در ارزش اين سنگ قيمتي است. معدن فيروزه نيشابور در 55 كيلومتري شمال غرب نيشابور قرار داشته و داراي ذخيره‌اي بيش از 9 هزار تن و ظرفيت توليد سالانه 19 تن مي‌باشد از هر تن سنگ فيروزه به طور متوسط 8 تا 10 كيلوگرم فيروزه بدست مي‌آيد كه عمدتاً به منظور تزئينات و سنگ قيمتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

 

- سنگ فيروزه، نام‌شناسي، منشاء و ويژگي‌ها:

فيروزه، جواهري آبی رنگ است که در سال‌های دور، روی تاج فرعون‌ها، پادشاهان و امپراتو هاي باستان نصب می‌شده و احتمالاً يكي از قديمی‌ترين سنگ‌های شناخته شده است. رنگ آبی فيروزه، آن را از ساير سنگ‌ها متمايز نموده و به آن ارزش بخشيده و منجر شده تا به عنوان يک جواهر استفاده شود.

فيروزه، از حدود 200 سال قبل از ميلاد، توسط آمريكايي‌هاي بومی جنوب غربی ايالات متحده و توسط تعداد زيادی از قبايل هندی در مکزيک، بطور وسيعی استفاده می‌شده است. جواهرفروشی آمريكايي بومی و يا جواهرفروشی سبك هندی با فيروزه نصب شده روی نقره يا با نقره نسبتاً جديد می‌باشد. تعدادی معتقدند که اين سبك جواهرفروشی، قبل از حدود سال 1885 ناشناخته بوده است.

اخيراً فيروزه بطور وسيعی در بين مردم در تمام شغل‌ها و از طرف تعداد زيادی از گروه‌های نژادی مختلف پذيرفته شده است. اسم فيروزه (Turquoise)  ممكن است از لغت تركيه در زبان فرانسه (Turquie)، به معني کشور تركيه(Turkey) گرفته شده باشد، زيرا قديمی‌ها اعتقاد داشتند که اين ماده معدنی متعلق به آن کشور بود. از ديدگاه ديگر احتمال مي‌رود منشاء آن از کوه آلمرسای در ايران يا شبه جزيره سينا در مصر -دو تا از قديمی‌ترين نواحی معدن فيروزه شناخته شده در جهان- باشد. کان ديگر می‌تواند اسمی متعلق به توصيف فرانسه از (Pierre turquin) يعنی سنگ آبی تيره باشد.

چندين احتمال در مورد بوجود آمدن فيروزه وجود دارد که ما به چند مورد از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

- به طور شيميايي، يعني هيدرات فسفات، مس و آلمينيوم.

- توسط برخود شهاب سنگ به زمين.

- در آب‌هاي زيرزمينی از ميان سنگ آلمينيوم در حضور مس شكل گرفته است.

فيروزه، در بيشتر اوقات در رسوبات مس در محيط‌هاي باير و نسبتا کم آب يافت شده است، به همين دليل اغلب رسوبات مس را به عنوان ماده معدنی فرعی می‌شناسند.

برای هزاران سال، مرغوب‌ترين فيروزه آبی سير، در ايران كشف شده است و هميشه فيروزه ايرانی، با عنوان «دارای مرغوب‌ترين كيفيت فيروزه» همراه بوده است. اين ديدگاه تا اواخر قرن 18 و اوايل قرن 19زماني‌كه معدنچيان معادن فيروزه‌ای با كيفيت بالا در غرب و جنوب غربی ايالات متحده كشف كردند ادامه داشت. امروزه بيشترين مقدار فيروزه از معادن ايالات متحده استخراج می‌ود اما لازم به ذكر است هر چند توليد ايالات متحده نسبت به ايران بيشتر باشد باز هم بالاترين كيفيت فيروزه در جهان متعلق به ايران است.

فيروزه از نظر رنگ، نقش و كيفيت انواع متنوعی دارد که مرغوب‌ترين و معروف‌ترين آنها عبارتند از فيروزه عجمی و  فيروزه شجري، که هر دو نوع آن در ايران موجود است.

برخی از دلايل علاقه‌ي اقشار مختلف به فيروزه را مي‌توان به شرح زير برشمرد:

- كمياب بودن: معدن سنگ فيروزه تنها منحصر به چند کشور جهان می‌باشد که بزرگ‌ترين و مرغوب‌ترين آن در ايران قرار دارد.

- دشواري استخراج: از آنجايي كه فيروزه بصورت رگه‌هايي در سنگ قرار دارد الزاماً برای استخراج آن از معدن، بايد از روش سنتی و دستي (نيروی انسانی) بهره گرفت تا به رگه هاي فيروزه صدمه‌ای وارد نگردد و نيز بهترين بهره‌وری از رگه‌ها صورت پذيرد كه اين امر نياز به وقت، دقت، حوصله و تخصص دارد که موجب سختی استخراج اين سنگ گرانبها می‌گردد.

- هزينه بالاي استخراج: برای استخراج سنگ فيروزه از معدن، علاوه بر ماشين آلات و ابزار مخصوص معدن، که خود به تنهايي سرمايه كلاني می‌طلبد به تعداد زيادی متخصص و خبره اين كار (متخصص فيروزه) نيز نياز است که اين مهم موجب دوچندان شدن هزينه استخراج سنگ فيروزه می‌گردد.

تعدد مراحل توليد: از مرحله استخراج سنگ فيروزه در معدن تا رسيدن آن به دست خريدار مراحل متعددی طی می‌گردد.

نكته: در اثبات صحت چهار مورد فوق‌الذكر، همين بس که در معدن سنگ فيروزه نيشابور ايران از هر 1500 كيلوگرم سنگ خام فقط 3 كيلوگرم سنگ خام فقطی گردد که اين خود گواه بر کمياب بودن و با ارزش بودن اين گوهر الهي است.

- دارا بودن نقوش و رگه‌هاي زيبا: سنگ فيروزه، بهترين و منحصر به فردترين سنگ قيمتی است که در آن می‌توان رگه‌هاي زيبايی از اشكال، اشياء، گياهان، درختان و ... را يافت که اين خصيصه‌ي فيروزه، موجب دوچندان شدن زيبايی و ارزش آن شده است.

- خواص دارويي: از آنجايي كه فيروزه از تركيب چند عنصر تحت شرايط خاص محيطی پديد آمده سولفات قليايی آلمينيوم به فرمول تركيبی 4H2o + Ca Al6 (Po4)4(oH8))) دارای خواص شيميايي خاصی می‌باشد.

- سنگ آرزو: قدما و پيشينيان و بزرگان بر اين عقيده بودند و هستند كه فيروزه، سنگ آرزوست بدين معني كه با نگاه كردن و لمس كردن فيروزه و نيت كردن و (آرزو كردن) می‌توان به آرزوی خود دست يافت.

- ارزش اقتصادی: به دليل ارايه‌ي تمام موارد فوق الذكر (كميابي، زيبايی، رگه ها و ...) اين سنگ تزئيني علاوه بر دارا بودن ارزش هنری و معنوي، دارای ارزش بالای مادی نيز هست بطوري كه فيروزه‌هايی در جهان يافت می‌شوند كه به علت منحصر به فرد بودن آنها (مثل بزرگی، رنگ، كيفيت فوق‌العاده و يا نقش زيبای آن) قابل قيمت‌گذاری نيستند و يا اگر قابل قيمت‌گذاری باشند توسط كارشناسان حرفه‌ای بين‌المللي، اين مهم صورت مي‌پذيرد.

نكته مهم: در دهه‌های اخير، عده‌ای از سنگ‌های قيمتی از جمله فيروزه را به صورت بدل از مواد مصنوعی پليمـــــری )پلاستيكی( تهيه و به بازار عرضه كرده‌اند كه نه تنها دارای بار هنری، معنوي و مادی نمی‌باشند بلكه موجب ايجاد حساسيت‌هايی در نواحي پوست و ريه می‌گردند.

 

- نام‌هاي فيروزه‌اي و مراكز خريد و تراش فيروزه در نيشابور:

شهرستان نيشابور در كنار ميزباني مرغوب‌ترين و زيباترين منابع فيروزه‌ي جهان، زيرساخت‌هاي صنعت فيروزه -از مراحل اكتشاف و استخراج گرفته تا توليد و تراش و تبديل اين سنگ گران‌بها به زيورآلات و ساير فراورده‌هاي وابسته- را در خود جاي داده است و حتي حضور فيروزه در مناسبات روزمره و اماكن عمومي نيشابوريان چشمگير است چنان‌كه:

- شهر بزغان با عنوان «شهر فيروزه» در شمال غرب شهر نيشابور، نامگذاري شده است.

- بزرگ‌ترين سينماي شهرستان -واقع در كناره‌ي شمال غربي فلكه حافظ-، «سينما شهر فيروزه» نام دارد.

- يكي از سالن‌هاي بزرگ پذيرايي شهر –واقع در خيابان ايستگاه يا راه‌آهن- به نام «تالار فيروزه» نام گرفته است.

- و بر سردر واحدهاي تجاري و كسب و كارهاي شهر، هم نام «فيروزه» را بسيار مي‌توان ديد.

- در بسياري از متون ادبي و دفترهاي شعر، نيشابور و آسمانش را فيروزه‌اي دانسته‌اند و بسياري از اديبان و مردم نيشابور بدين معني باور دارند.

- رنگ فيروزه‌اي، رنگ نمادين نيشابور است و گرايش زيادي به استفاده از اين رنگ در رنگ‌آميزي اماكن عمومي شهر وجود دارد.

مراكز عمده‌ي خدمات فروش فيروزه و فيروزه‌تراشي نيشابور را به شرح زير مي‌توان نام برد:

- بازار صنايع دستي نيشابور (در ضلع بيروني باغ آرامگاه خيام و امامزاده محروق)

- بازار جواهرفروشان و فيروزه‌ي نيشابور (در خيابان امام خميني، روبه روي بازار تاريخي سرپوش نيشابور)

- مجموعه‌ي تاريخي و فرهنگي رباط شاه عباسي نيشابور (در ضلع جنوب غربي فلكه خيام)

در اين مراكز، سنگ فيروزه را مي‌توان در قالب‌هاي مختلف از سنگ خام فيروزه گرفته تا نگين انگشتري، تزئينات گردن آويز، گوشواره، مچ‌بند، تابلوهاي هنري فيروزه‌نوشت و ساير قالب‌ها، شكل‌ها و تراش‌هاي موردنظر، تهيه و خريداري نمود و يا سفارش داد.

آسمان زندگيتان، پُر از آرزوهاي برآورده شده‌ي فيروزه‌اي باد.

 

- فهرست منابع:

- سنگ فيروزه: «فرهنگ لغت NGDIR»، سايت پايگاه ملي داده هاي علوم زمين كشور، تاریخ مشاهده: 09/06/1384.

- نيشابور و معدن فيروزه: «جلوه هاي ويژه استانهاي خراسان - معدن فيروزه نيشابور»، سايت سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني منطقه شمال شرق (GSINET)، تاریخ مشاهده: 09/06/1384.

- سنگ فيروزه، نام‌شناسي، منشاء و ويژگي‌ها: «اطلاعات نگين (فيروزه)»، سايت صنايع دستي ايران، تاریخ مشاهده: 09/06/1384.

- نام‌هاي فيروزه‌اي و مراكز خريد و تراش فيروزه در نيشابور: كاوش‌هاي ميداني ققنوس شرق.

 

- منبع:

·          ققنوس شرق، «فيروزه نيشابور؛ بازشناسي سنگ آرزوها»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: فیروزه, فیروزه تراشی, نیشابور
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 14:18  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

نیشابور در اوایل سده‌ی چهاردهم شمسی از نگاه ریچاردز

هنگامي كه به دشت نيشابور مي‌رسيم مناظر يك‌باره تغيير مي‌كند و كشت و زرع زمين در بعضي از قسمت‌ها مناظر زيبا و مطبوع دره‌ي شيراز را به خاطر مي‌آورد ... در خارج از شهر نيشابور، كاروانسرايي است كه اطاق‌هايي در بالاخانه‌ي آن واقع شده، اثاثه ولي بسيار تميز است به طوري كه از اين لحاظ با ساير كاروانسراهاي ايران قابل مقايسه نيست. ممكن است در مقابل وجهي اندك يكي از اين اطاق‌هاي كوچك بالاخانه را كه مشرف بر يك كوزه‌گري است، اجاره كنيد ... در اين مكان، با اطاق يا تختخوابي كه متعلق به شماست و با يك لگن جهت شستشو به اضافه‌ي كارد و چنگال و قالي مسافري كه از داشتن آن گريزي نيست و غذايي سالم مي‌توانيد پايان مسافرت 1200 ميلي خود را در سراسر ايران كه از بغداد آغاز كرده‌ايد جشن بگيريد ... اين تجارب، البته بسيار شيرين و جالب توجه است ولي از شراب نيشابور به خاطر عمر خيام بر حذر باشيد.

آن‌چه در زير در پيش ديدگان شماست، بخشي از سفرنامه‌ي «فرد ريچاردز» در ديدار او از نيشابور است كه در امردادماه 1382 خيامي در وب‌نوشت «نيشابور، شهر آناهيتا» منتشر شده.

 

 

«تاريخ نيشابور كه به زمان پادشاهي كه از چهارمين نسل نوح بود برمي گردد جنبه‌ي افسانه‌اي دارد. مي‌گويند اين شهر قديمي توسط اسكندر كبير ويران شد و شهر ديگري به جاي آن توسط شاپور اول يا شاپور ذوالاكتاف بنا گشت. شهر نيشابور از اين جهت كه چندين بار خراب شده و از نو بنا شده است از ديگر شهرهاي جهان متمايز مي‌باشد. ولي صرف نظر از شهرتي كه از اين لحاظ كسب كرده گرچه موطن عمر خيام است، در ايران معروفيت آن از ساير شهرهاي كشور كمتر است. عده‌ي معدودي از ايرانيان به نيشابور سفر كرده‌اند و حتي عده‌ي زيادي از مسافران مشهور و سرشناس، از اين مسافرت طولاني و خسته‌كننده صرف‌نظر كرده‌اند. براي بازديد از اين شهر ابتدا بايد به مشهد رفت و بعد از جاده‌ي ديگري در حدود نود ميل به جانب مغرب پيشروي كرد. قسمت‌هايي از اين جاده مانند ساير جاده‌هاي ايران يكنواخت است ولي هنگامي كه به دشت نيشابور مي‌رسيم مناظر يك‌باره تغيير مي‌كند و كشت و زرع زمين در بعضي از قسمت‌ها مناظر زيبا و مطبوع دره‌ي شيراز را به خاطر مي‌آورد. نيشابور با اين‌كه بارها در معرض تاخت و تاز جنگ و زمين لرزه واقع شده باز هم تا به امروز به عنوان يك شهر باقيمانده است ولي با وضع كنوني آن درك اين نكته بسيار مشكل است كه بگويند ناصر خسرو در قرن يازدهم ميلادي از آن به عنوان تنها رقيب شهر قاهره ياد كرده است. نويسنده‌ي ديگري مي‌نويسد كه جمعيت آن از جمعيت بغداد افزون تر بوده و همچنين گفته شده كه نيشابور داراي چهل و چهار محله و پنجاه خيابان وسيع و يك مسجد عالي و پر شكوه و كتابخانه‌اي بوده كه شهرت جهاني داشته است.

نيشابور در نيمه دوم قرن دوازدهم ميلادي در زمان سلطنت اولين پادشاه سلجوقي كه از يك خانواده ترك بود به اوج عظمت رسيد. بازماندگان اين پادشاه شهري را كه رو به ويراني مي‌رفت از نو آباد و احيا كردند. اين خانواده‌ي بدوي ترك كه از زندگاني شهري آنها را فاسد نكرده بود. گر چه از علم و هنر بهره‌اي نداشتند ولي آنقدر عاقل بودند كه وزيران و ماموراني كاردان به آنجا گسيل دارند. آنها از مشوقان فرهنگ و ادب و هنر بودند ولي بدبختانه از نتايج كوشش و جد و جهد آنان چيزي با كسي نمانده است. چه پس از آن مغول بار ديگر نيشابور را ميدان تاخت و تاز خود قرا دادند و از ظلم و بيداد از وحشي‌ترين قبايل پيشي گرفتند. هر كشوري را كه به تصرف در مي‌آوردند دست به قتل عام مي‌زدند و شهرها و قصبات را مي‌سوزانيدند و زمين‌هاي حاصلخيز را به صورت صحاري بي آب و علف در مي آوردند. ويران كردن آثار دوره‌ي سلجوقي به تاريخ و تمدن مشرق زمين لطمه‌ي فراوان وارد آورد. سلجوقيان بودند كه حرارت و تعصب مذهبي مسلمانان را كه رو به سردي گراييده بود احيا كردند و نژادي از جنگجويان و مبارزان مسلمان بوجود آوردند كه بيش از عوامل ديگر موجب شكست سربازان جنگ‌هاي صليبي بود.

خوشبختانه بزرگترين آثار ادبي آن دوره از دستبرد حوادث مصون مانده است و دنياي متمدن با دو نام از دوره‌ي سلجوقيان آشنايي دارند، يكي عمر خيام و ديگري خواجه نظام الملك وزير نامدار ملكشاه .

در ايران مرسوم است وقتي مسافران به يكديگر بر مي‌خورند نشاني كاروانسرا يا محل استراحتي را كه مي‌توان در نقاط دور افتاده بدان دسترسي پيدا كرد به يكديگر مي‌دهند. در خارج از شهر نيشابور كاروانسراي محقري است كه اطاق‌هايي كه در بالاخانه‌ي آن واقع شده اثاثه ولي بسيار تميز است به طوري كه از اين لحاظ با ساير كاروانسراهاي ايران قابل مقايسه نيست. ممكن است در مقابل وجهي اندك يكي از اين اطاق‌هاي كوچك بالاخانه را كه مشرف بر يك كوزه‌گري است، اجاره كنيد و اگر فرنگي هستيد مي‌توانيد اطمينان داشته باشيد كه پسر صاحب كاروانسرا آن را براي شما جاروب خواهد كرد. در اين مكان با اطاق يا تختخوابي كه متعلق به شماست و با يك لگن جهت شستشو باضافه كارد و چنگال و قالي مسافري كه از داشتن آن گريزي نيست و غذايي سالم مي‌توانيد پايان مسافرت 1200 ميلي خود را در سراسر ايران كه از بغداد آغاز كرده ايد جشن بگيريد. براي رسيدن به اين شهر نخست بايد از راه هوا يا زمين به مشهد سفر كنيد و سپس از آنجا تا نيشابور 90 ميل ديگر به پيمائيد و اين تجارب، البته بسيار شيرين و جالب توجه است ولي از شراب نيشابور به خاطر عمر خيام بر حذر باشيد».

 

- منبع:

·     ماهي سياه كوچولو، «سفرنامه فرد ريچاردز»، وب‌نوشت نيشابور شهر آناهيتا، چهارشنبه، 08/05/1382. به کوشش ققنوس شرق، «نيشابور در سفرنامه فرد ريچاردز»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: سفرنامه, فرد ریچاردز, خیام نیشابوری, نیشابور
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:41  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

استاد حسن پورعيديان

موسيقي‌دان آييني و نوازنده‌ي دوتار معاصر

از پيشكسوتان آيين‌ورزان سنتي، حماسي و شاديانه‌ها

 و هنرهاي آييني چوب بازي و اسب چوبي نيشابور و خراسان بزرگ

 

Hassan Pur-eydiyān

(Iran - Neyshabur)

 

استاد حسن پورعيديان مطرب عشق بود، ايمان داشت و با خدايش و امام رضا -عليه‌السلام- حالي داشت. ابرشهر نيشابور او را مي‌شناسند و هنر آييني‌اش را. او پير نگهدارنده‌ي آيين‌هاي ابرشهر كهن ايران –نيشابور- بود، دو تا سه دهه، آيين‌هاي پيوند مردم منطقه با حضور هنري وي انجام پذيرفت. او حافظ بخشي از فرهنگ حماسي و آييني سرزمينش بود و علت ماندگاري بازي آييني حماسي چوب‌بازي و اسب چوبي ... پورعيديان، تنها دانه‌درشت هنرهاي آئيني به ويژه موسيقي آييني منطقه‌ي خود بود. او در سال 1383 خيامي زندگي زميني را بدرود گفت، حالا نه نيشابوريان كه در خراسان، بايد به دنبال كسي چون استاد حسن بدوند؛ به قول شاعر خشتمال سوخته‌دل –يغما- «زيرا صدف ز بعد شكستن گهر دهد».

 

 

پير چنگي نيشابور هم رفت، ارزشمندي او، محفوظات ذهني‌اش و تلاش براي ارايه آن بود كه از خود نشان مي‌داد

 

در محوطه نمايشگاه فرهنگ استان‌ها كه دانشجويان عاشق فرهنگ بومي به راه انداخته‌اند خبر به من مي‌رسد، رضا -فرزند كوچك استاد- كه با گروه موسيقي نيشابور آمده مغموم و افسرده و آرام به من مي‌گويد، مي‌داند كه من چقدر با پدرش صميمي و نزديكم، من كه از ديدن شوق اين همه جوان علاقه‌مند دانشجو به وجد آمده بودم، سرگيجه مي‌گيرم،  اشك امانم نمي‌دهد، دانشجويان متعجب‌اند از حالت من، بهروز وجداني دوست گرانقدرم سعي در آرام كردنم دارد، تسلايم مي‌دهد اما مگر مي‌شود باور كرد كه استاد آئين ورزان حماسه و شاديانه‌هاي ابرشهر كهن ايران –نيشابور-، رخت از دنيا كشيده است.


همين نيمه ي شعبان سال پيش بود كه به دعوت راديو تهران براي اجراي برنامه به تهران آمد و در پارك انديشه دو شب تمام چندين هزار نفر را از كار خود و گروهش حيران نمود و همه را مبهوت هنر خويش كرد، تازه از فرانسه آمده بود و كلي صحبت در مورد كارش در آنجا داشت كه چه كرده است. آشنايي من با استاد حسن پورعيديان به سال‌هاي كودكي‌ام برمي‌گردد، ده ساله بودم كه در روستاي عشق آباد در خانه كربلايي غلام عشقي فرزند اسمعيل بندار پسرخاله‌ي مادربزرگم، استاد حسن را براي اولين بار ديدم و با هنرش آشنا شدم، او با خانواده‌ي مادر بزرگ مادري‌ام روابط خوبي داشت، مباشرت مي‌دانست: هنر داشت و مهم‌تر از همه صداقت.


گاه به گاه سري به عشق آباد و كاهان و چنارسوخته و اردمير مي‌زد و در كنار اقوام هنرش را عرضه مي داشت. آن وقت‌ها مرحوم ابوطالب عشقي مي آمد و با صداي خوشش دوتار و دايره استاد حسن را همراهي مي‌كرد،  كربلايي غلام و پسر مرحومش حسين كه مكينه‌دار بود با آمدن استاد حسن كار را فراموش مي‌كردند چرا كه پورعيديان ماهرانه موسيقي اجرا مي‌كرد.


بهار در نيشابور با حسن و خانواده پدري‌اش مي‌آمد و من و همسالان به عشق آواز آهو بره مي‌دويديم و مي‌رفتيم تا سحر انگشتان او كه از يك سو در نخ‌ها گره خورده بود و از سوي ديگر ساز را به صدا در مي‌آورد ما را به دنيايي رهنمون مي‌كند كه در آن امام رضا (ع) ضامن آهو مي‌شد و آهو مي‌رفت و فرزند خود را شير مي‌داد و برمي‌گشت.


او به سبب آنكه مادرش از ايل كرمانج فرهادخاني (ايل گل صد معروف) بود ضمن آنكه با زبان كرمانجي آشنايي داشت و به همين دليل هم تا لحظه‌ي رخت بربستن از دنيا از گروه موسيقي كرمانج‌هاي ده «ظلم آباد» نيشابور بهره مي‌برد. با آنكه سختي فراوان كشيده بود، زندگي را سخت نمي‌گرفت،  كارش را به چند جشنواره‌ي داخلي و خارجي برده بودند اما هيچ كمكي تا دو سال پيش در طرح تكريم هنرمندان به او نشده بود و حتي ورودش به طرح تكريم هنرمندان يك سال پيش صورت گرفت، رفتنش نيز بر سر گرفتن مبلغ مستمري اش از بانك بوده كه اجل مهلتش نمي‌دهد و او را از بين مي‌برد.


دو سال پيش با حسين دي پير به خانه‌اش رفته بوديم، در يك لحظه، سقف خانه‌اش را نشان داد و گفت: ببين مي خواستم وام بگيرم كه اين سقف بر سر زن و بچه‌ام فرود نيايد آنقدر سخت گرفتند و چك و سفته و ضامن خواستند كه پشيمان شدم از اينكه سقف را بردارم، هر جور بود موقتي جلوي چكه را گرفتم تا بعد خدا چه بخواهد.

 

حسن پورعيديان مطرب عشق بود، ايمان داشت و با خدايش و امام رضا (ع) حالي داشت. با آنكه پدر شهيد بود هرگز نخواسته بود تا از امتيازي كه داشت سوءاستفاده كند. ابرشهر نيشابور او را مي شناسند و هنر آئيني اش را،  دو تا سه دهه آئين هاي پيوند مردم منطقه با حضور هنري حسن پورعيديان انجام پذيرفت، خودش به خنده مي گفت: سه هزار تا عروسي با ساز من و هنر من صورت گرفته، پورعيديان تنها فرد بازمانده در خراسان بود كه بازي آئيني آهوبره را كه به صورت داستان آهنگين همراه با اجراي عروسكي است انجام مي‌داد، او بچه‌ها را با روح معنوي و مذهبي آشنا مي‌كرد، با رفتن او ديگر كسي نيست كه در نيشابور براي بچه‌ها اين هنر آئيني را اجرا كند و فاجعه اينجاست.


اخلاق و فروتني او در رفتارش به گونه‌اي بود كه همه را تحت تأثير قرار مي‌داد، متانت او، آرامش در گفتار، منطق ساده و روان براي ايجاد محيط اطمينان در ميان افراد گروهي كه طي ساليان متمادي فعاليتش پديد آورده بود، او را به جايي رسانده بود كه افراد كهنسال گروهش او را «بابا»ي خود مي‌دانستند.


به سفرهاي خارجي بسياري  رفت، بي  سروصدا و آرام و در همه شهرهاي غرب قصه ي آهنگين آهوبره و امام رضا(ع) را به اجرا در آورده بود و آنها را مسحور هنر خود كرده بود.  پورعيديان پير نگهدارنده آئين‌هاي ابرشهر كهن ايران –نيشابور- بود. او حافظ بخشي از فرهنگ حماسي و آئيني سرزمين بود، علت ماندگاري بازي آئيني حماسي چوب‌بازي و اسب چوبي او بود. مي‌گفت: در سال‌هايي كه بر هنرمندان بي‌توجهي فراوان مي‌شد و اذيت مي‌كردند، به گونه‌اي برخورد كردم كه همه مي‌دانستند در اشتباهند، شادروان پورعيديان با فعاليت مستمر خود، مستعد در نگه داشتن بهينه‌ي هنر موسيقي نيشابور شد چون آن را ميراث نياكان مي‌دانست و به اصرار هم مي‌گفت كه اين دين است بر گردن من و اگر قرار است زنده بماند بايد درست باشد، نه اينكه نادرست.


روزگاري نه چندان دور مرحوم فريدون گرايلي دوست گرانقدري كه پايداري و زنده ماندن مجموعه‌ي خيام را بر عهده داشت و خدمات فراواني به هنر نيشابور نمود و از قضا دوست صميمي استاد پورعيديان هم بود، نوشته بود كه: بايد پذيرفت تاريخ، غربالي است كه فقط دانه‌هاي درشت را نگه مي‌دارد (مشاهير نيشابور،  ص ۶۶،  ۱۳۷۷) و پورعيديان تنها دانه درشت هنرهاي آئيني به ويژه موسيقي آئيني منطقه‌ي خود بود، حالا نه نيشابوريان كه در خراسان بايد به دنبال كسي چون استاد حسن بدوند چون به قول شاعر خشتمال سوخته دل يغما: زيرا صدف ز بعد شكستن گهر دهد.


عصر بي تفاوتي به هنرهاي آئيني باعث گرديد كه اين عزيزان يك به يك سر به خاك سرد نهند و صداي كسي در نيايد، تنها كاري كه بشود كرد مراسم باشكوهي براي تشييع جنازه‌ي محترمانه‌ي اين آئين‌ورزان است، گرچه شنيدم كه مردم نيشابور و ارگان‌ها و نهادهاي انقلابي و فرهنگي نيشابور براي پير آئين ورزان خود سنگ تمام گذاشته‌اند اما به ياد داشته باشيد مرگ هر هنرمند در عرصه هنرهاي آئيني اين سرزمين يعني فروريختن ديواري از برج و باروي ميراث ناملموس و معنوي در اين سرزمين كهن متدين است. علامه استاد شفيعي كدكني جايي نوشته بودند كه: براي بازسازي اين نيشابور بايد جان كند ... بايد جان كند و هر پاره اي از اين موجوديت را به هر وسيله كه امكان پذير است به دست آورد و بررسي كرد و شناخت و شادروان پورعيديان چنين كرد با همه‌ي توانش،  اما پورعيديان باز هم ناشناخته رفت، بخشي از گنج هنرها و ميراث شفاهي نيشابور به راحتي به زير خاك در جوار عطار و خيام و يغما و بزرگان ديگر فرهنگ نيشابور جاي گرفت.


از دي ماه سال ۸۲ تا اول ماه دوم ۱۳۸۳ سه هنرمند بزرگ هنرهاي آئيني به ديار باقي شتافتند. محمدحسين مهرابي (سي سخت- ياسوج) شاهنامه خوان و حكايت خوان و نوحه گر، استاد سبزعلي درويشيان (خرم آباد - لرستان)، شاهنامه خوان، نظامي خوان، ساريخون، استاد حسن پورعيديان (نيشابور- خراسان)، به آينده و مسئله‌ي فناي يك فرهنگ و آئين بيانديشيد، حمايت، برنامه‌ريزي و روشمندي را در اين زمينه آغاز كنيد، مرگ اينان، مرگ آئين هاي پاكي است كه نسل جوان ناآشنا با آن است و ديگر تكرار نمي‌شود. پير چنگي نيشابور هم رفت، ارزشمندي او، محفوظات ذهني‌اش و تلاش براي ارائه‌ي آن بود كه از خود نشان مي داد، وقتي كه در دومين جشنواره ي موسيقي آئيني از او تجليل شد باور نمي‌كرد، مي‌گفت: خيال مي‌كردم ديگر فراموش شده‌ام و افسوس كه ديگر جشنواره‌ي موسيقي آئيني تكرار نشد.


با شناختي كه از او دارم و حرف هايي كه از او شنيده‌ام و به زودي به چاپ خواهم رساند،  به ياد اين شعر ابن جلال نيشابوري افتادم كه انگار پورعيديان با سازش مي‌نوازد و مي‌خواند كه:

 

هر  ذره  كه   در  هواي من  رقص كند

خورشيد  شود،  براي  من  رقص  كند

غم هاي جهان بر دل من، شادي شد

كو  زهره كـه  در  عزاي من  رقص كند

 

اين ضايعه‌ تأسف‌بار و فقدان بزرگ پير آئين ورزان ابرشهر نيشابور را به جامعه‌ي هنري نيشابور، خانواده‌ي محترمش و خانواده محترم شهداء نيشابور و بنياد شهيد نيشابور تسليت مي‌گويم و از درگاه خداوند متعال شادي روح آن شادروان را مي‌طلبم.

 

منبع اين نوشتار:

جاويد، هوشنگ، «تنها پير آئين ورزان نيشابور رفت»، سايت روزنامه همشهري، پنجشنبه، 17/06/1383.

 


برچسب‌ها: پورعیدیان, دوتار, چوب بازی, اسب چوبی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:36  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

شهر كهن نيشابور، پايتخت فرهنگي ايران

در سده هاي مياني اسلام تا دوره تسلط اقوام مغول بر ايران بوده است

 

فرضياتي كه تاكنون، درباره شهر كهن نيشابور وجود داشت توسط هيات مشترك ايران و فرانسه بررسي مي شود. نخستين فصل از اين همكاري تا نيمه آبان ماه امسال براي يافتن روش مناسب كاوش در محوطه 3000 هكتاري نيشابور كهن ادامه مي يابد. پيش از انقلاب و در فاصله سال‌هاي 1940 تا 1948 ميلادي هياتي از موزه مترو پليتن آمريكا، كاوش‌هايي را در مركز شهر شادياخ انجام داده بودند. پس از آن، تنها قاچاقچيان و كشاورزان خاك اين محدوده را زير و رو كرده‌اند. «رجبعلي لباف خانيكي» معاون پژوهشي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي، با اشاره به اينكه همكاري با فرانسوي ها اولين همكاري بين المللي پس از انقلاب در خراسان است.

 

درباره ويژگي هاي اين همكاري به ميراث خبر گفت: «اين همكاري به منظور انجام مطالعات اوليه روي شهر كهن نيشابور و تدوين برنامه‌اي مشخص براي انجام اقدامات آينده از حدود 2 هفته پيش در محلي كه به عنوان مركز شهر كهن نيشابور در نظر گرفته شده، آغاز شده است. اين بخش 20 مترمربع وسعت دارد و براساس فرضيات و حفاري‌هاي مختصر انجام شده در گذشته، مركز شهر نيشابور است و به نظر مي‌رسد كهن دژ، مسجد جامع، بازار و تاسيسات اداري شهر در اين قسمت قرار گرفته است.» مطالعه روي بخش مركزي شهر كهن نيشابور با نقشه برداري، جدول بندي و نمونه برداري از آثار فرهنگي پراكنده در اين قسمت انجام مي گيرد.

 

«رجبعلي لباف خانيكي» سرپرست ايراني هيات ايراني - فرانسوي در نيشابور،‌ درباره نحوه مطالعه در اين شهر گفت: «با نمونه‌برداري از آثار فرهنگي پراكنده در مركز شهر، قدمت شهر، نحوه زندگي و چگونگي پراكندگي آثار مشخص مي شود. به اين ترتيب مي‌توان از يك سو روشي را براي كاوش‌هاي بعدي مورد مطالعه قرار داد و از سوي ديگر مكان‌هاي مشخصي را نيز براي كاوش‌هاي آينده انتخاب كرد. اين نمونه‌برداري‌ها به صورت تصادفي انجام مي‌شود.»

 
شهر كهن نيشابور، پايتخت فرهنگي ايران در سده هاي مياني اسلام تا دوره تسلط اقوام مغول بر ايران بوده است. تاكنون اطلاعاتي درباره آنچه زير خاك اين منطقه وسيع وجود دارد به صورت مستند به دست نيامده است. همكاري هاي اخير با فرانسوي ها مي تواند فرضيات گذشته درباره شهر نيشابور را به يقين تبديل كند.


پيش از اين طرح جامع، مطالعه روي شهر كهن نيشابور تهيه و ارايه شده بود كه بررسي‌هاي اخير مي‌تواند در راستاي همين طرح باشد. هيات فرانسوي 15 آبان ماه منطقه را ترك مي كنند و گروه ايراني در صورت نياز فعاليت‌هاي مطالعاتي خود را تا زمان رسيدن به نتيجه مطلوب ادامه مي دهند».

 

- منبع:

·          «اثبات فرضيات مربوط به پايتخت فرهنگي ايران در دوره اسلامی»، پايگاه خبرگزاري ميراث فرهنگي، 11/08/1383. به کوشش ققنوس شرق، «شهر کهن نیشابور؛ پایتخت فرهنگی ایران در سده‌های میانی اسلامی»، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: شهر کهنه, کهندژ, پایتخت فرهنگی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:32  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

فریدون جنیدی

پژوهشگر برجسته در زمینه فرهنگ ایرانی

بنیانگذار سازمان پژوهش فرهنگ ایران

 

Fereydun –e Joneydi

(Iran - Neyshabur)

 

استاد فریدون جنیدی (زاده 1318 نیشابور)، از سرآمدان و سرشناسان پژوهشگران و دلبستگان تاریخ، فرهنگ و آیین ایرانی است که پس از رویدادی در دوره جوانی و در دانشگاه، پیماندار گردید تا زندگی خویش را در راه پژوهش در فرهنگ ایران بیفشاند، و در این کارهای بسیار و درخوری به انجام رسانید که بنیانگذاری سازمان پژوهش فرهنگ ایران با نام «بنیاد نیشابور» از این دست کارهاست.

 

 

فرزند باورمند نيشابور، كسی كه با ايمان گفت: تا پايان زمان خود، زندگی خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند و به اين اعتقاد جاودانگی بخشيد؛ مؤسس بنياد نيشابور.

 

 استاد «فريدون جنيدی» فرزند شادروان «بکتاش ايرانی» بزرگ‌مرد خراسانی، در سپيده دم20 فروردين ماه 1318 خورشيدی خيامی در کوهستان ريوند نيشابور، ديده به ديدار مام ميهن گشود. سال‌ها کوشش او در راه خودباوری ايرانيان از سرآغازی شکوهمند در جوانی‌اش سرچشمه می گيرد ... و ياد آن لحظه‌ی بزرگ و بشکوه، به سال 1345 در کلاس «درس تاريخ فرهنگ» (دکتر عيسی صديق)، هنگامی که استاد صديق، درباره‌ی اوستاخوانی و پهلوی‌خوانی اروپاييان سخن می‌گفت و با ستايش بيش از اندازه از آنان، سخن را به خواندن سنگ‌نوشته‌های بيستون به کوشش راولينسون کشانيد، و با چنان بزرگداشت و شور و گرمی از کار او ياد می‌کرد که از چشمانش، درخش می‌جهيد و گفت: «يک اروپايی برای خواندن سنگ‌نوشته‌ی ايرانی، 30 سال زمان نهاد، و شما که ايرانی هستيد آيا حاضريد برای کشور خودتان، سه سال از عمر خودتان را بگذاريد؟» چون اين سخن را گفت انگشتان دست راست را در جيب جليقه نهاد و به دانشجويان پشت کرد تا پشت ميز بنشيند. جنيدی در روند اين يادآوری چنين می‌نويسد:

 

«در اين هنگام، بر پای خاسته بودم، و چون استاد مرا ديد که ايستاده‌ام، پرسيد «بله؟ آقا!» چنان‌که آیين کلاس‌های او بوده، نام خودم، کلاسم، رشته‌ام را ياد آور شدم و استاد گفت: «بفرماييد». من نيز با گرمايی که از نهاد جان و روانم برخاسته بود. گفتم: استاد مگر شما آن ايرانيان را که سی سال بر سر کار پژوهش، جان و زمان نهاده باشند نمی‌شناسيد؟ مگر فردوسی برای زنده نگاهداشتن انديشه و فرهنگ و زبان ايرانی، 30 سال زمان ننهاد، باز آنکه بارها گفته شده است که نان جو نیز بر سفره نداشته است؟ مگر استاد دهخدا، بيش از سی سال زمان بر سر فرهنگ ننهاد؟ هنوز که کفن دهخدا خشک نشده است! شما به جای آنکه جوانان را برانگيزيد تا 30 و 40 سال از زمان خود را بر سر فرهنگ ايران بنهند، آنان را کوچک می‌شماريد، تا در خود، ننگ ببينند و خويش را در خور و شايسته‌ی سرزنش بشمارند؟ اکنون برای آنکه بدانيد جوانان ايرانی، 30 سال از زندگی خود را بر سر فرهنگ ايران می‌نهند. همين جا به شما می‌گويم: من! فريدون جنيدی! جوان ايرانی! تا پايان زمان خود، زندگی خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند!»

 

اما بی‌گمان بنيانگذاری سازمان پژوهش فرهنگ ايران -بنياد نيشابور- را به وسيله‌ی استاد، در سال 1358 می‌بايست کانونی بزرگ در کارکرد و کوشش او در راه ماندگی ناپذيرش دانست. تنها جايگاهی برای ايرانيان که در آن به گونه‌ای علمی و پژوهشی به ايران و فرهنگ ايرانی پرداخته می‌شود. تنها جايگاهی که به راستی با زندگی و سرنوشت و سرگذشت استاد توامان است. همان شاهراه و جایگاه شگفتی که بر فراز بلندای چکادهايش چنين ندا در داد: «برپای خيزيد و فرهنگ خويش باز شناسيد و جايگاه خويش و کشور خويش را در جهان بازيابيد و ارزش دستاوردهای بی‌شمار فرهنگی پدران و مادران خويش را در پهنه ميدان فرهنگ جهانی باز بينيد و در اين زمان که هياهويی خفيف، از جنبش آبخيزهای ژرفای دريای جان ايرانيان به گوش می‌رسد، و از همه سو، جنبش‌های فرهنگی تازه را پديد می‌آورد ... اين زمان زرين را، که همهمه نهفته بيداری جان ايرانيان، نرم نرمک آشکار می‌شود از دست مدهيد! اين تپش، تپش دل فرهنگ ايران است، آن را دريابيد! اين دم، دم گرم جان نياکان است آن را فروبريد!»

 

و چه زيبا است نگره‌ی « فاتح عبدا...» (اردمهر) روزنامه‌نگار و استاد تاجيک، در روزنامه‌ی صدای مردم (23 اکتبر 1992) که: «بنياد نيشابور، ذاتاً همان کارهايی را به سامان می‌رساند که به دوران ساسانيان؛ فرهنگستان گندی‌شاپور، و در ايام عباسيان؛ انجمن اخوان صفا در پيشگاه ملت ايران و مسلمان انجام داده بودند.»

 

و اکنون استاد فريدون جنيدی به همراهی ديگر ياران و استادان بنياد با سرافرازی بسيار در برابر روان نياکان، در بيست و پنجمين سال بنياد نهادن بنياد نيشابور با انبوهی از بی‌مانندترين پژوهش‌های گرانسنگ در راستای فرهنگ ايران باستان و ايران پس از اسلام، اقوام ايرانی و گويش‌شناسی، شاهنامه‌پژوهی، زبان‌های‌باستانی و ... که از سوی نشر بلخ (وابسته به بنياد نيشابور) منتشر گشته و با برگزاری انجمن‌های آموزش خط و زبان‌های پهلوی و اوستايی و فارسی باستان و انجمن‌های شاهنامه‌خوانی برای آگاهی مردمان ايرانی از چگونگی و چند و چون پرداختن به دانش ايرانشناسی، خويشکاری (مسئوليت) خويش را به ياری يزدان ادامه می‌دهد.

- منبع:

·          «استاد فریدون جنیدی»، وب‌گاه بنیاد نیشابور، تاریخ مشاهده: 09/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «استاد فريدون جنيدي؛ زندگی در راه پژوهش در فرهنگ ایران»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: فریدون جنیدی, بنیاد نیشابور, ریوند
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:27  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

شهری پر از درشکه‌های شبانه با چراغ‌هایی روشن

پرويز كيمياوي، مستندسازي است كه در دهه‌هاي 1320 و 1330، يعني كودكي و نوجواني خود را در نيشابور زندگي كرده، و این بهانه‌ای است تا افزون بر مرور بيو گرافي كوتاهي از وي، به نیشابور آن دوران، از دریچه‌ی خاطرات کیمیاوی، نگاهی بیندازیم؛ شهری، پُر از درشكه‌هايى كه شب‌ها با چراغ‌هايى با شمع روشن، در خیابان‌هایش مى‌چرخيدند ... .

 

 

- زندگي و آثار كيمياوي:

-- ۱۳۱۸: تولد در تهران

-- ۱۳۴۳: فارغ التحصيل مدرسه عكاسى و فيلمبردارى وژيرار پاريس

-- ۱۳۴۵: فارغ التحصيل انستيتوى تحصيلات عالى سينمايى ايدك (C.E.H.D.I) پاريس

-- دستيارى كارگردان در تلويزيون فرانسه از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷

-- عضو سنديكاى كارگردانان سينما و تلويزيون فرانسه و داراى كارت حرفه‌اى براى ساخت فيلم در فرانسه

نگارش فيلمنامه‌هاى بلند سينمايى «نامه هاى ايرانى» (۱۳۶۵)، «عبور از آتش» (۱۳۶۶)، «در اين اصله»(۱۳۶۷)، «سهراب و شاعران» (۱۳۶۸)

-- ساخت نزديك به ۴۰ فيلم كوتاه، داستانى و مستند كه از آن جمله مى‌توان به «تپه هاى قيطريه» (۱۳۴۷)، «شيراز۷۰» (۱۳۴۹)، برنده جايزه هيأت داوران جشنواره فيلم «يا ضامن آهو» (۱۳۵۰)، برنده جايزه اول منتقدين بين المللى فستيوال مونت كارلو، جايزه مخصوص هيأت داوران فستيوال مونت كارلو و جايزه اول اتحاديه راديو و تلويزيون آسيا، «پ مثل پليكان» (۱۳۵۱) برنده پلاك نقره از فستيوال نپون سوئيس، جايزه مخصوص راديو و تلويزيون سوئيس، ديپلم افتخار فستيوال بين المللى مونترال - كانادا، جايزه مخصوص منتقدين بين المللى- فستيوال مونت كارلو. «مغولها» (۱۳۵۲)، برنده جايزه هيأت داوران، بزبالدار، فستيوال فيلم تهران، جايزه اتحاديه سينماهاى هنرى و تجربى فرانسه. «باغ سنگى» (۱۳۵۵)، برنده جايزه خرمن نقره فستيوال برلين، جايزه مخصوص هيأت داوران فستيوال فيلم‌هاى جوانان كن. اكى مستر (1357ok mister)()، برنده جايزه بزرگ فستيوال بين المللى فيلم هاى مبارزه با تبعيض نژادى فرانسه. مجموعه‌اى از استادان موسيقى ايران (استاد بهارى، استاد يگانه، استاد شاميرزا مرادى، استاد محجوبى و استاد سالم) (۷۴-۱۳۷۲) و... اشاره كرد.»

 

- خاطرات كودكي پرويز كيمياوى از نيشابور؛ چراغ هايي با شمع روشن در درشكه هاي شبانه

«… پرويز كيمياوى، در تهران به دنيا آمده است، اما با انتقال پدر به رياست بانك ملى نيشابور از كلاس چهارم ابتدايى به اين شهر نقل مكان مى كنند و اولين تجربه هاى پخش فيلم «كيمياوى» هم به زير زمين خانه پدرى در نيشابور برمى گردد. در نيشابور، سينمايى بود به نام «سينما ايران» و مديرش هم مرد ارمنى به نام «آندره» بود كه فريم هاى فيلم را به «كيمياوى» مى داد.

آن روزها پيش از نمايش فيلم سينمايى، فيلم هاى خبرى پخش مى كردند و ابتداى هر فيلم اين جمله نوشته شده بود كه؛ «ابوالقاسم طاهرى از انگلستان گزارش مى دهد».

خاطرات «پرويز كيمياوى» از نيشابور كودكى هايش، پر از درشكه هايى است كه شب ها با چراغ هايى با شمع روشن، در شهر مى چرخيدند و ذره بين هاى بسيار بزرگى كه نور شمع را پخش مى كرد. «كيمياوى» هم براى دستگاه پخش فيلمش به چنين ذره بينى احتياج داشت و به همين خاطر، روزى به قبرستان درشكه ها رفت و با اندك پولى، يكى از آن ها را به دست آورد. و سپس تاريكى زيرزمين و ملحفه اى كه روى آن اين جمله ديده مى شد؛ «ابوالقاسم طاهرى از انگلستان گزارش مى دهد.» اين نخستين پخش فيلم «كيمياوى» بود براى خواهر و برادر كوچكتر و البته بچه هاى كم سن و سال همسايه. چيزى شبيه اسلايد.

بعدها «موسيو آندره» فريم هاى ديگرى هم به «كيمياوى» داد. تكه اى از «مسافران ماه» و يا «تارزان» كه رنگى هم بود.

در دوران دبيرستان هم، قسمت فكاهى نخستين روزنامه ديوارى خطى اين شهر را به نام «صداى نيشابور» به عهده داشت. موارد طنزى را كه در زندگى روزمره مردم شهر مى ديد را مى نوشت كه با طرح كاريكاتورى همراه مى شد. اين روزنامه را گاهى به مدارس دخترانه هم مى بردند و ده روزى بر ديوار مدرسه آنها مى ماند. اين نگاه طناز، بعدها به صورت تصويرى و ظريف در فيلم هاى «كيمياوى» هم ديده شد كه گاهى به پارودى هم نزديك مى شود. به عنوان مثال در فيلم «ايران سراى من است»، مأمور ارشاد نام افراد منتظر براى ورود به دفتر را مى خواند، به تدريج اين صحنه ديزالو مى شود به صفى از شاعران قديم كه از بالاى كوه صف كشيده اند براى ورود به كاروانسرا و مأمور ارشاد، همچنان مى خواند؛ «منوچهرى»، «حافظ»، «سعدى» و... كه در اين ميان سر و كله «عبيد زاكانى» هم پيدا مى شود و مأمور ارشاد صدايش بلند مى شود كه تو اينجا چه كار مى كنى؟

تو كه سانسورى هستى و ...

خانواده «كيمياوى» باز هم …  به تهران بازمى‌گردند و «كيمياوى» ديپلمش را در مدرسه رازى تهران گرفت ....»

 

- منبع:

·          «درباره پرويز كيمياوي؛ زندگي در اكنون!»، وبگاه روزنامه ايران، شماره 3076، يكشنبه 16 اسفند 1383. به کوشش ققنوس شرق، «»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: پرویز کیمیاوی, دوره پهلوی, سینما ایران, روزنامه صدای نیشابور
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:15  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

محوطه باستانی تپه برج نیشابور

«تپه برج»، منطقه‌اي واقع در 24 كيلومتري شرق نيشابور و داراي مساحت بيش از 16 هكتار است. اين تپه در دو كيلومتري جنوب روستاي برج و شمال شرق روستاي عبدل‌ آباد و شمال غرب دهنه هاشم‌آباد قرار گرفته است. بر اساس گمانه‌های باستان‌شناسی انجام شده، با کشف برخی از آثار و از جمله اسکلت بانویی با تزیین‌آلات قابل توجه، قدمت حضور و فعالیت بشر در تپه برج نیشابور، دست‌کم به پنج هزار و پانصد سال پیش از میلاد می‌رسد.

 

 

مهم‌‌ترین دستاورد كاوش‌هاي باستان‌شناسي تپه‌ي برج نيشابور، یک اسكلت انسان است که توجه‌ها را به سمت خود جلب کرده، اين اسكلت كه به‌طور اتفاقي در گمانه‌زني انجام شده، در لايه‌نگاري تپه‌‌ي برج كشف شده، متعلق به بانويي 40 تا 45 ساله با بلنداي 144 سانتيمتر است و در پنج هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مي‌زيسته است. بقاياي پوسيده‌ی يكي از دندان‌ها و هم‌چنين آثار كشيده شدن دندان‌هاي كرسي اين بانو در دوران حياتش، از جمله‌ ويژگي‌هاي منحصر به فرد آن است.

 

در كنار اين اسكلت، كه بر اساس سنت‌هاي پيشين، به صورت چمباتمه و در فاصله 25 متري كف محل سكونتش به خاك سپرده شده، دو مهره‌ي فيروزه به قطر 1 تا 3 ميليمتر، كشف شده كه در ميان هر يك سوراخي وجود دارد. اين دو مهره‌ي فيروزه، احتمالاً جزو وسايل تزييني مالك اسكلت در زمان حيات وي بوده است.

 

در همین منطقه‌ی باستانی تپه برج نیشابور، هم‌چنين 5/2 كيلوگرم گندم سوخته در يك اجاق بر روي يك سطح متعلق به دوران مس سنگي، كشف و شناسايي شده که «‌‌‌اين گندم‌ها، براي مطالعه و تحقيقات لازم در اختيار متخصصان مربوطه گذاشته شده است».

 

مجموع وسايل كشف شده در تپه‌ي برج نيشابور، در طي سه ماه كاوش، 13 هزار و 299 قطعه اعلام شده که عمليات ورود اطلاعات اين قطعات شامل سفال، دوك، بقاياي سفال غير از ظروف دستينه‌هاي سنگي چون هاون، ابزارهاي سنگي، بقاياي فعاليت‌هاي صنعتي جوش كوره به انجام رسيده است.

 

باستان‌شناسان، هدف از گمانه‌زني‌های اخیر (1383 و 1384 ش) در تپه‌ی برج نيشابور را، شناخت توالي فرهنگ‌هاي پيش از تاريخ ]دوران كهن[ و معرفي آن‌ها از آغاز روستانشيني يا نوسنگي تا آغاز شهرنشيني اعلام كرده‌اند. به منظور بررسي اين توالي، يك تيم كارشناس از محدوده شهرستان‌هاي نيشابور، سبزوار، اسفراين، جاجرم، آشخانه، بجنورد، قوچان، شيروان، فاروج و دشت درگز بازديد كرد كه طي آن 27 محوطه‌ي آثار تاريخي در اين مناطق كشف شد.

 

- منبع:

·          دکتر عمران گاراژیان (مصاحبه‌شونده)، «هويت جنسي اسكلت 5500 ساله تپه باستاني برج نيشابور مشخص شد»، نشريه اينترنتي فر ايران (پژوهشكده فرهنگ و تمدن ايران زمين)، شماره 15، يكشنبه 31 مرداد 1384. به کوشش ققنوس شرق، «محوطه باستانی تپه برج نيشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: تپه برج, کاوش‌های باستانشناسی, نوسنگی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:10  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

مثلت علم و عرفان و مدنیّت

اكنون نيشابور - چونان ققنوسي- بار ديگر، از ميان خاكستر، پر و بال گشوده است و آهنگ پروازي ديگر در آسمان تمدن جهاني دارد. اينك بر جغرافياي دو راس عطار و خيام، راس تازه‌اي به نام مجتمع بزرگ افلاك نماي خيام احداث مي‌شود كه مثلت علم و عرفان و مدنيت را تكامل مي‌بخشد تا در ميان آن اضلاع، تمدن جهاني نيشابور، بار ديگر، استوار گردد.

 

 

سقف آسمان، از ديرباز، بر فراز سر انسان، دو چهره بارز و درعين حال، متضاد از خود به نمايش گذاشته است در يك چهره، تابلويي زيبا، چشم‌نواز و بديع كه هيچگاه چشم بشر از نظاره بر آن خسته نمي‌شود و همواره الهام‌بخش لطيف‌ترين و شاعرانه‌ترين احساسات و عواطف وي بوده است. اما اين گنبد مينايي، براي برخي ديگر پُر رمز و رازترين پديده‌ها و موجد بيشترين ابهام‌ها و سوال‌ها بوده است. افلاك نما (پلانتاريوم) پاسخي است بر نياز بشر براي نگريستن به ستارگان و افلاك، نياز به ستايش زيباي‌ها و نياز به كسب دانش و معرفت بيشتر از جهان هستي.

 

«افلاك نما» كه اولين بار در سال 1302 شمسي (1923 میلادی) توسط يك شركت آلماني ابداع شد، مكاني است با سقفي به شكل گنبد با سالني كه معمولا در مركز آن تجهيزات نوري و كامپيوتري، نصب مي‌شود و با استفاده از مجموعه‌اي از نورافكن ها و عدسي ها، آسمان، صورت فلكي و ستارگان، بر سقف كروي به نمايش درمي‌آيد و تصاوير بديعي از كرات وستارگان به صورت جلوه‌هاي ويژه بازسازي مي‌شود، آنچنان كه تماشاگران خود را كاملا در فضاي نامتناهي احساس مي‌كنند.

 

گنبدها معمولا از 5 تا 25 متر قطر دارند و در انواع بزرگتر، 200 تا 350 نفر گنجايش براي سالن تماشاگران در نظر گرفته مي شود. تمام شهرهاي بزرگ دنيا اكنون داراي مراكز افلاك نما هستند به نحوي كه هم اكنون 3000 افلاك نما در روي كره زمين وجود دارد كه تنهادر كشور آلمان 80 نمونه آن موجود است.

 

امروزه افلاك نماها علاوه بر ارائه اطلاعات علمي و ستاره شناسي، مراكز فرهنگي و اجتماعي هستند كه انسان را بيش از پيش با اصل و منشا خلقت، تاريخ و محيط زيست آشنا مي‎سازند. در انواع پيشرفته امروزي، افلاك نماها با استفاده از اسلايد، ويدئوليزر و با همراهي اصوات مختلف، امكان مسافرتي فضايي وكاملا دلپذير را براي همگان مهيا ساخته‌اند.

 

اكنون نيشابور چونان ققنوسي بار ديگر ازميان خاكستر پرو بال گشوده است و آهنگ پروازي ديگر در آسمان تمدن جهاني دارد. اينك بر جغرافياي دو راس عطار و خيام راس تازه اي بنام مجتمع بزرگ افلاك نماي خيام احداث مي شود كه مثلت علم و عرفان و مدنيت را تكامل مي بخشد تا در ميان آن اضلاع تمدن جهاني نيشابور بارديگر استوار گردد.

آقاي علي مصافي فرماندار و رئيس هيات امنا انجمن علمي و فرهنگي حكيم عمر خيام نيشابوري در اين باره گفت: مجتمع اخترشناسي و افلاك نماي خيام كه با همت والاي نيشابوريان و همه دوستداران ايران سربلند توسط انجمن علمي و فرهنگي حكيم عمر خيام نيشابور در حال ساخت مي باشد كه در واقع ترجماني تازه از آرمان تاريخي دانشمند شهير ايران حكيم اخترشناس عمر خيام نيشابور كه نمادي از جايگاه والاي ايرانيان در علم اخترشناسي و نجوم است. نمادي كامل از آشتي گذشته و حال و عرصه‌هاي زيباي بيشترين مشاركت مردم.

 

وي در ادامه افزود: احيا شخصيت علمي حكيم عمر خيام نيشابوري به عنوان الگوي مناسب در جهت پيشبرد اهداف توسعه علمي و فرهنگي و گردشگري به ويژه در ميان دانش‌پژوهان جوان و جامعه علمي كشور، كمك به توسعه علمي و دانشگاهي در علم فيزيك، رياضي و اخترشناسي كه مورد توجه دانشگاه‌ها خواهد بود، ايجاد كانوني اجتماعي براي تمركز و تجمع اقشار مختلف جامعه تحت نام خيام و موضوع هايي علمي، توسعه انجمن هاي علمي آماتوري ميان جوانان و دانشجويان در رشته هاي مختلف اخترشناسي و نجوم و رياضيات، ايجاد مركزي بسيار جذاب براي گردشگران داخلي و به ويژه گردشگران خارجي از كشورهاي منطقه، ايجاد اولين افلاك نماي كشور در حالي‌كه بسياري از كشورهاي دنيا صاحب چنين مركزي هستند و كمبود آن در ايران كه خود از سرآمدان علوم رياضي و ستاره شناسي در تاريخ علم در جهان بوده است و ارائه اولين نمونه افلاك نماي كشور كه خود الگويي مناسب براي ساير شهرهاي بزرگ كشور خواهد بود را از اهداف مهم احداث اولين افلاك نماي كشور مي باشد.

 

علي مصافي گفت: مجتمع اخترشناسي و افلاك نماي خيام توسط انجمن علمي و فرهنگي عمر خيام نيشابوري و حمايت و پشتيباني مردم فرهنگ دوست و علاقمند ساخته خواهد شد و كلنگ احداث آن در 26 آبان‌ماه سال 1377 در زميني به مساحت حدود 8 هكتار در محوطه تاريخي خيام به زمين زده شد.

 

اين مجموعه در زميني با زيربناي 11 هزار متر مربع احداث مي گردد كه شامل ساختمان كره اصلي افلاك نما داراي 1000 متر مربع زيربنا كه به هزينه خير نيشابوري آقاي حسين رباطي عضو انجمن در حال احداث است و تاكنون حدود 3 ميليارد ريال هزينه شده است و تكميل شدن آن نياز به حدود 2 ميليارد ديگر دارد. و همچنين كتابخانه آن در 3 طبقه با 2400 متر مربع زيربنا توسط اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان در حال احداث است كه تاكنون سه ميليارد و 600 ميليون ريال هزينه در برداشته و براي تكميل آن به 470 ميليون تومان اعتبار نياز دارد.

 

از ديگر طرح اين مجموعه پژوهشكده نجوم مي باشد كه با 2400 متر مربع زيربنا دارد و در مرحله فنداسيون مي باشد كه براي تكميل شدن آن به 840 ميليون تومان اعتبار نياز است. همچنين سالن‌هاي ورودي به كره افلاك نما با 3900 متر مربع زيربنا توسط شهرداري نيشابور در حال احداث است كه تاكنون 250 ميليون تومان هزينه شده است و براي تكميل اين بخش هم حدود يك ميليارد و 400 ميليون تومان اعتبار نياز مي باشد و ديگر اينكه محوطه سازي آن 80 هزار متر مربع مي باشد كه توسط شهرداري نيشابور در حال اجرا است و تاكنون حدود 3 ميليارد ريال هزينه شده است و جهت تكميل آن حدود 2 ميليارد ريال ديگر اعتبار نياز دارد. و براي خريد تجهيزات اپتيكي و نوري سالن اصلي كره افلاك نما حدود 5 ميليون دلار ارز نياز مي باشد كه در مجموع براي تكميل ساختمان ها به جز كره افلاك نما كه توسط آقاي حسين رباطي تامين مي شود حدود 4,5 ميليارد تومان اعتبار نياز است كه خوشبختانه در سفر اخير آقاي دكتر برادران شركا معاون محترم رئيس جمهور و رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي و موافقت وي براي تكميل پروژه، اميدواريم بزودي اعتبارت ارزي و ريالي آن اختصاص يابد.

 

- منبع:

·          «مجتمع اخترشناسي و افلاك‌نماي خيام يكي از بزرگترين طرح‌هاي علمي وگردشگري كشور است»، روزنامه جمهوری اسلامی، تاریخ مشاهده: 09/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «افلاک‌نمای خیام»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: افلاک‌ نمای خیام, پلانتاریوم, نجوم, خیام نیشابوری
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:8  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ابوالحسن، محمد بن ابوذر یوسف عامری نیشابوری

فیلسوف بزرگ مسلمان قرن چهارم هجری

متوفی 381 هـ.ق.

 

AbulHassan, Mohammad –e Ameri –ye Neyshaburi

(Iran – Neyshabur)

 

ابوالحسن عامری، یکی از اندیشمندان بزرگ فلسفه سیاسی اسلامی است که در تاریخ فلسفه، وی را بین دو فیلسوف بزرگ اسلامی یعنی ابونصر فارابی و ابن سینا، و در ردیف این دو دانشمند بزرگ و همچنین کندی دانسته‌اند. سراسر زندگی این فیلسوف بزرگ در مسافرت گذشته است و از این رو با مشرب‌های فکری گوناگون زمان خود، برخورد و آشنایی داشته است. از وی آثار متعددی نام برده‌اند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به «الاعلام بمناقب الاسلام» و «السعادة و الاسعاد» اشاره کرد.

 

 

- زندگى ابوالحسن عامرى:

قرن چهارم هجرى به دليل شرايط خاص سياسى، اجتماعى و فرهنگى، شاهد حضور انديشمندان فرهيخته اسلامى در عرصه علم و دانش بود. در اين دوره چه بسيار انديشمندانى كه آثار علمى زيادى را به جهان اسلام عرضه داشته‏اند و همواره انديشه و آثار آنان در افكار مسلمانان تأثيرگذار بوده است.

ابوالحسن محمد بن ابوذر يوسف عامرى نيشابورى يكى از فلاسفه اسلامى قرن چهارم هجرى است. گرچه نام او امروزه ـ آن چنان كه بايد ـ معروف و مشهور نيست، ولى وى از مشاهير و نام آوران عصر خويش بوده است. گروهى او را در رديف فلاسفه بزرگ اسلامى مانند كندى، فارابى و ابن سينا به شمار آورده‏اند. در برخى ديدگاه‏ها نسب فلسفى ابوالحسن عامرى به ابوزيد بلخى و از طريق او به كندى برمى‏گردد، زيرا عامرى شاگر ابوزيد بلخى است و ابوزيد بلخى هم يكى از شاگردان يعقوب بن اسحاق كندى بود. به دليل شاگردى ابوزيد بلخى است كه عامرى گر چه بعد از فارابى است، ولى بيش‏تر تحت تأثير مكتب فكرى كندى قرار دارد؛ يعنى در واقع وى در تاريخ فلسفه، ميان دو فيلسوف اسلامى بزرگ، يعنى ابونصر فارابى و ابن سينا است.

ابن سينا به عامرى بى‏توجه بوده و در كتب خويش از او نه نيكى نام نمى‏برد. علت اين ديدگاه ابن سينا را بايد در بى‌اعتنايى عامرى به مشرب فلسفى فارابى و پيروى از مشرب فلسفى كندى جست و جو كرد؛ زيرا ابن سينا در عالم جز فارابى كسى را به استادى نمى‏شناسد. و وقتى مى‏بيند كه عامرى به فارابى بى‌توجه است و حتى از فارابى با عنوان تازه به دوران رسيده، نام مى‏برد از او ناراحت مى‏شود و با او برخورد تند مى‏كند.

زمان دقيق تولد عامرى مشخّص نيست، امّا در گذشت وى در سال 381 هجرى اتفاق افتاده است. او در نيشابور و در خانواده‏اى اصيل و متدين متولد شد. دوره مقدماتى علوم را در همان شهر گذراند و در خانواده‏اى اهل دانش و دين و در محضر پدرى فقيه، تربيت اسلامى يافت و با يسره نبوى، تفسير و فقه ـ چنان كه بايد ـ آشنا شد. خاندان عامرى علاوه بر علم و دانش، در مناصب سياسى و اجتماعى نيز دست داشته‏اند.

ابوالحسن عامرى فلسفه را نزد ابوزيد بلخى آموخت، لذا انديشه‏هاى فلسفى و كلامى وى به صراحت، از آراى ابوزيد بلخى متأثّر است. انديشه وحدت شريعت كه در آراى ابوالحسن وجود دراد، متأثّر از انديشه اوست. او هم چنين تحت تأثير استاد خويش ابوزيد بلخى و به پيروى از انديشه‏هاى او در جمع بين عقل و دين يا فلسفه و شريعت تلاش بسيارى كرد.

از ويژگى‏هاى عامرى، گشت و گذار در شهرها و بلاد براى فراگيرى علم و فهم و درك اوضاع و مسائل اجتماعى مردمان آن دوره بوده است، از اين رو تمامى عمرش را در نيشابور نگذرانده، بلكه از مكانى به مكانى ديگر در سفر بوده است. از جمله سفرهاى او ديدار از مراكز بزرگ فرهنگى آن دوره نظير بغداد، رى و بخارا بوده است. در هر كدام از اين شهرها مدتى كوتاه و گاه طولانى اقامت داشته و به تعليم و مناظره و تأليف پرداخته است. و در همين دوره است كه او با انديشمندان و متفكران ديگر اين دوره نظير ابوعلى مسكويه، ابوحيان توحيدى و ابن عميد كه از وزيران اديب سده چهارم قمرى بوده و نقش سياسى و فرهنگى مؤثرى در ايران نموده ارتباط داشته است. بديهى است كه حضور در هر كدام از اين مناطق، نقش مهمى در سراسر زندگى او به ويژه در زندگى فكرى‏اش ايفا مى‏كند.

اما در كنار علاقه‏مندى او به مسائل فكرى، انگيزه‏هاى سياسى نيز در اين گشت و گذارها دخيل بوده است. انگيزه حقيقى و اساسى وى از سفر به پايتخت‏هاى اسلامى، علاقه او به دانش و مطالعه اوضاع و احوال مردم بوده، لكن به نظر مى‏رسد كه اين گشت و گذارها انگيزه‏هاى ديگرى نيز داشته است كه يكى از مهم‏ترين آن‏ها اين بود كه همراه با آثار فلسفى خويش به ديدار امرا و وزراى دولت‏هاى كوچك اسلامى مى‏شتافت و آثارش را به آنان هديه مى‏كرد به اميد آن كه از پاداش و صله آنان برخوردار شود. همان كارى كه اديبان، شاعران و دانشمندان بزرگ معاصرش نيز انجام مى‏دادند؛ يعنى به مراكز حكومت‏هاى اسلامى سفر مى‏كردند و قصايد يا آثار علمى و ادبى خود را براى اميران و وزيران به ارمغان مى‏بردند.

دليل اينكه او در مسافرت‏هاى خود علاوه بر اهداف علمى و فرهنگى به دنبال اهداف سياسى نيز بوده است، تقديم كتاب «الاعلام بمناقب الاسلام» به ابونصر سامانى مى‏باشد كه به پاس خدمات ابونصر، به او تقديم كرده است. هدف ابن عامرى از تقديم آن، برخوردارى از پاداش‏هاى وى بوده است.

در كنار انگيزه‏هاى فوق نكته قابل تأمّل در مورد سفرهاى عالمان و انديشمندان اين است كه امنيت خاطر او و بستر امن سياسى و اجتماعى، يكى از ابزارهاى لازم براى انديشه‏ورزى است، زيرا انديشمند تنها فارغ از دغدغه‏هاى معمول و با خاطرى آسوده مى‏تواند به تفكر و انديشه‏ورزى بپردازد.

در مطالعه تاريخ و زندگى علماى اسلامى، زمينه‏هاى نگرانى و دغدغه خاطر، تزلزل سياسى و رواج ظلم و ستم و اختناق دستگاه‏هاى سياسى عرصه آزاد تفكر را بر آنان تنگ كرده است، بنابراين سفر از ديارى به ديارى ديگر، يكى از راه‏هاى فراغت و امنيت جويى بوده است. در مورد ابوالحسن عامرى نيز با توجه به وضعيت زمانه، ويژگى‏هاى حاكمان، بحران‏هاى سياسى و ناامنى ضرورت جست و جو گرى براى فضاى امن مى‏تواند انگيزه سفرهاى متعدد او را به مناطق مختلف باشد.

 

- مذهب ابن عامرى:

در اين كه ابوالحسن عامرى شيعى مذهب بوده، يا پيرو مذهب اهل سنّت مى‏باشد، جاى ترديد و ابهام است. مقدسى در كتاب احسن التقاسيم بر اين عقيده است كه اغلب خراسانيان آن روز حنفى مذهب بوده و در بخش‏هايى مانند بخارا و نيشابور شافعى مذهبان در كنار حنفى‏ها يافت مى‏شدند.

با توجّه به اين كه خاندان او و مردم نيشابور حنفى مذهب بودند و مذهب شايع در آن ديار حنفى بوده است بايد به گمان قوى او را حنفى مذهب دانست و از طرف ديگر استاد برجسته او، ابوزيد بلخى بر مذهب حنفى بوده است و همان گونه كه قبلاً نيز بيان شد، ابن عامرى بسيار متأثّر از اوست و در نزد او علوم رايج را آموخته است، گرچه ديدگاه‏هاى فلسفى او و آثارش و نگرش‏هاى او كم‏تر متأثّر از ايدئولوژى و مذهب مى‏باشد كلمات تمجيدآميز ابن عامرى درباره امام صادق و تجليل از او نمى‏تواند دليل قاطعى بر شيعى بودن او باشد؛ زيرا در چند جا از ابوحنيفه نيز به عنوان «زين الفقهاء» نام بده است. او در بررسى رأى ابوحنيفه درباره جبر و اختيار، از امام صادق عليه‏السلام نيز نام مى‏برد و تنها انتساب اين رأى را به امام صادق عليه‏السلام يادآور مى‏شود، بنابراين صرف نقل روايت و يا ذكر نام، نمى‏تواند دليلى بر شيعى بودن او باشد.

 

- آثار و تأليفات ابن عامرى:

عمده‏ترين آثار ابوالحسن عامرى در مقدمه كتاب «الامد على الابد» خود او ذكر شده است. امّا در مورد آثار ديگر وى ديدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد كه برخى از نويسندگان و محققّان در مورد انتساب برخى آثار به او دچار شك و ترديد شده‏اند. برخى از آثار او نيز در قالب رساله‏هايى مختصر و يا پاسخ به سؤالات دينى و غير آن مى‏باشد. عمده تأليفات وى عبارتند از:

1. الابانة عن علل الديانة؛

2. الابحاث عن الاحداث؛

3. الاتمام الفضائل الانام؛

4. الابصار والمبصر؛

5 . الارشاد لتصحيح الاعتقاد؛

6 . النُسُك العقلى والتصوف الملّى؛

7. الاعلام بمناقب الاسلام؛

8 . التقرير الوجه التقدير؛

9. انقاذ البشر من الجبر والقدر؛

10. الفصول الربانية للمباحث المقسانية؛

11. فصول التأدب و فصل التحبب؛

12. الابشار والشجار؛

13. الافصاح والايضاح؛

14. العناية والدراية؛

15. استفتاح النظر؛

16. تحصيل السّلامة عن الحصُر والاسر؛

17. التبصير لاوجه التعبر؛

18. منهاج الدين؛

19. شرح كتاب البرهان لارسطاطاليس؛

20. شرح كتاب النفس لارسطاطاليس؛

21. الفصول فى المعالم الالهيه؛

22. السعاده والاسعاد فى السيرة الانسانيّة؛

از ميان كتاب‏ها و رسائل ابن عامرى، كتاب‏هاى الاعلام بمناقب الاسلام و السعادة والاسعاد، به ويژه در موضوع مورد نظر ما اهميّت بسيارى دارد. و در اين نوشتار نيز از آن استفاده بيش‏ترى شده است. عامرى در كتاب الاعلام بمناقب الاسلام در مقايسه بين اسلام و ساير اديان از مزاياى اسلام نسبت به ساير اديان سخن به ميان آورده است. مهم‏ترين مباحث اين كتاب عبارت است از: نياز انسان به معرفت و تقسيم آن به معرفت نظرى و عملى، تقسيم علوم به دو دسته فلسفى و دينى و نقش علوم فلسفى در فضايل و كمال انسان‏ها. عامرى در بحث از اركان دين از ضرورت و فضيلت علم فقه سخن به ميان آورده، ضرورت آن را در نياز به حكم و سياست بيان مى‏كند. هم چنين در اين كتاب درباره ارتباط بين سياست و اخلاق و دين و دولت بحث شده است.

عامرى در كتاب السعادة والاسعاد درباره اخلاق، سياست و ملك به صورتى عميق و گسترده بحث كرده است و در واقع، اين كتاب مهم‏ترين كتاب سياسى اوست. وى در اين كتاب بعد از بحث درباره سعادت و تقسيمات آن و مباحث مربوط به روح و روان انسان و فضيلت‏ها و رذايل او، وارد مقوله سياست شده و از سعادت و چگونگى سعادتمند شدن، از عدل به عنوان ضرورت طبيعى حيات سخن به ميان آورده و در مورد رياست و حكومت، اقسام و اصناف مُدن، علل ثبات و زوال حكومت‏ها و انواع سياست بحث كرده است.


- اوضاع سياسى و فرهنگى دوره ابن عامرى:

يكى از نكات قابل توجّه در زندگى ابن عامرى رفت و آمد او در شهرهاى مختلف، از جمله خراسان، رى، بلخ و ساير شهرها و مراكز فرهنگى است. در نگاه اول تلقّى از اين مسئله مى‏تواند امرى شخصى باشد، ولى از نگاه ديگر، اين مقوله با وضعيت سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن دوره در ارتباط است. با توجّه به جزئيات زندگى عامرى، ويژگى اجتماعى و فرهنگى دوره او به گونه‏اى بوده كه گاه وى به اقامت در شهر و مكانى مشخص و يا خروج از آن مجبور مى‏شده است. اجبار او به اقامت و يا ترك، بستگى به وضعيت سياسى و فرهنگى و زمينه‏هاى فكرى حاكمان و عالمان آن ديار داشته است. شخصيّت و افكار او گاه مقبول عالمان و حاكمان و گاه نامقبول بوده است. چرايى كه اين گونه رفتار با عامرى و ساير دانشمندان آن دوره نياز به شناختى جزئى‏تر از شرايط سياسى و فرهنگى نقاطى است كه او در آن جا اقامت گزيده و يا تدريس و تعليم و تعلّم داشته است، از اين رو به اجمال وضعيت سياسى و فرهنگى شهرهايى كه عامرى در آن جا فعاليت‏هاى علمى و فرهنگى و سياسى داشته است، مورد مطالعه قرار مى‏گيرد.

در ايران آن دوره، نظام سياسى در واقع دچار نوعى تشتّت و تفرقه سياسى بود، زيرا سرزمين‏هاى واقع در شرق عراق تحت سلطه آل بويه و دودمان سامانى بود، فارس در دست عمادالدوله، و رى، اصفهان و جبال در دست ركن الدوله و خراسان و ماوراءالنهر تحت سلطه نصر بن احمد سامانى قرار داشت.

 

الف) اوضاع سياسى و فرهنگى رى

وى از لحاظ سياسى شاهد نبردهاى پى در پى بود: سامانيان در سال‏هاى 329، 330، 333، 335 و 339 ـ 341 هجرى بر آن حكومت داشتند و ركن الدوله در سال‏هاى 330، 333، و 335 ـ 339 هجرى بدان لشكركشى كرد و از 341 هجرى به بعد بر آن استيلا و حكومت داشت. در سال 355 هجرى جمعيتى از مردم خراسان به عزم جهاد و پيش‏گيرى از تهاجم امپراتورى روم شرقى به سرزمين‏هاى اسلامى، به رى وارد شدند و سرانجام، ركن الدوله خراسانيان را از رى بيرون راند.

از لحاظ فرهنگى و مذهبى، رى در اين ايام ضمن اين كه مراكز و مدارس فرهنگى عظيمى دارد و دانشمندان زيادى در آن به سر مى‏برند داراى منازعات مذهبى و تعصبات فرقه‏اى و مذهبى است. مقدسى در كتاب احسن‏التقاسيم وضعيت فرهنگى رى را چنين توصيف مى‏كند:

شهرى است باشكوه، زيبا و با مفاخر بسيار، دانشمندان آن همه از بزرگان و سرورانند. در آن شهر مجالس علم فراوان است، يكى از مايه‏هاى فخر و مباهات اسلام و از شهرهاى مهم است و در آن شايخ و شخصيت‏هاى جليل القدر مى‏زيستند، كتابخانه‏اى جديدالتأسيس دارد.

او درباره وضعيت مذهبى رى مى‏گويد: در رى غلبه بر پيروان مذهب حنفى است كه از نجّاريه‏اند، حنبلى‏ها نيز در آن شهر آوازه‏اى دارند.


ب) اوضاع سياسى و فرهنگى خراسان

در اين دوره فرمانروايان خراسان از سامانيان بودند و حاكميّت آنان با فرمانروايى اسماعيل بن احمد از سال 287 هجرى آغاز شد. پايتخت ايشان ابتدا سمرقند بود و سپس از آن جا به بخارا انتقال يافت. پس از درگذشت اميراسماعيل در سال 295 هجرى، پسرش احمد ملقب به شهيد بر جاى پدر نشست. پس از احمد، فرزندش نصر بن احمد به پادشاهى رسيد و وزيرش ابوالفضل بن يعقوب نيشابورى بود. بعد از كشته شدن نصر بن احمد، پسرش نوح بن نصر به سلطنت رسيد. نخستين وزير او ابوالفضل محمد بن احمد الحاكم الجليل (331 ـ 335 ه) و پس از او ابوذر محمد بن يوسف (335 ـ 343 ه) پدر ابوالحسن عامرى بود.

رفتار آزادمنشانه شاهان سامانى و عدم تعصب ايشان در جانب دارى از عقيده‏اى خاص موجب يك جنبش فرهنگى وسيع و مترقى شد و در زمينه علم حديث، فقه، تفسير، كلام سنّى (ماتريدى) و شيعى (اسماعيلى و قرمطى) و برخورد آزادانه افكار و عقايد، به ويژه در عهد امير نصر بن احمد (301 ـ 331 ه) و گسترش علوم و آراى گوناگون، بدون شك در تكوين انديشه‏هاى فلسفى ابوالحسن عامرى و تربيت علمى ـ فلسفى او بسيار مؤثر واقع شد، چنان كه مجالس علمى و مناظراتى كه امير نوح بن نصر ترتيب مى‏داد، اثر عميقى در پرورش روحى و فكرى او داشت.

 

از اين گذشته اصرار پادشاهان سامانى بر اين كه همواره وزراى خويش را از بين دانشمندان، اديبان و فقيهان انتخاب كنند خود حركت فرهنگى را رونق مى‏بخشيد و بدين ترتيب شهر بخارا مركز فرهنگى عالم اسلام بود. ابن عامرى در شرق بلاد اسلامى و در سايه همين اميران و وزيران با فرهنگ مانند ده‏ها عالم و اديب ديگر پرورش يافت.

در كتابخانه بخارا هرگونه كتابى درباره موضوعات مختلف وجود داشت. اين كتابخانه نشان دهنده اهميت و ارزشى است كه پادشاهان سامانى براى علم و ادب قائل بودند، بنابراين شگفت نيست كه شاعران، اديبان، فقيهان، فيلسوفان و همه اهل دانش در بخارا گرد آيند. با توجّه به چنين وضعيت فرهنگى و سياسى در خراسان افراد بسيارى در علم فلسفه شهرت يافتند و از جمله آنان ابوالحسن عامرى بود.

در خراسان نيز جنبش اسماعيليه در تكوين افكار و انديشه‏هاى كلامى و فلسفى قرن چهارم، به ويژه فلاسفه منطقه خراسان تأثير فراوانى داشته است و حتى وجود افكار و آراى نو افلاطونى در نوشته‏هاى افرادى مانند ابوالحسن عامرى مربوط به فضاى فرهنگى ويژه‏اى است كه اسماعيليه در خراسان، به ويژه در ايام حكومت نصر بن احمد سامانى ايجاد كردند؛ يعنى ايامى كه عامرى مشغول تحصيل و كسب دانش و فلسفه بوده است.

 

ج) اوضاع سياسى و فرهنگى بغداد

بغداد در نيمه اول قرن چهارم هجرى وضع نابسامانى داشت در سال 339 هجرى قحطى و وباى شديد بسيارى از مردم را از پاى درآورد. در سال 332 هجرى بغداد به شهر متروكه‏اى تبديل شد و اوضاع سياسى، اقتصادى و امنيتى‏اش چنان خراب بود كه بازرگانان جلاى وطن كردند. در همين سال معزالدوله ديلمى وارد بغداد شد. در دوره زمام‏دارى او، شهر و آبادى‏ها به صورت اقطاعى به واليان سپرده مى‏شد، از اين رو روز به روز بر خرابى بلاد و مهاجرت مردم از شهرى به شهر ديگر افزوده شد. با ورود ديلميان شيعى به بغداد ناامنى، گرسنگى، بى سامانى، مصادره اموال و آشوب‏هاى مذهبى به اوج خود رسيد و در سال 338 هجرى ميان شيعه و سنى بغداد برخورد سختى به وجود آمد. در سال 346 هجرى فتنه و ناامنى همه جا را فرا گرفت و ميان اهل كرخ و اهل سنّت به سبب سبّ صحابه زد و خورد سختى درگرفت و افراد بسيارى از دو طرف كشته شدند. در سالهاى 349 و 354 هجرى باز هم آشوب و زد و خورد ميان شيعه و سنّى به وقوع پيوست.

در سال 356 هجرى معزّالدوله درگذشت و فرزندش عزّالدوله به جاى او منصوب شد. او اهل لعب و لهو و زنبارگى بود، از اين رو شيرازه امور از هم گسست. در سال 361 هجرى، نزاع بين شيعه و سنّى به نهايت شدت رسيد و اهل سنّت خانه‏هاى شيعيان را در كرخ به آتش كشيدند. در اين اوضاع و احوال عزّالدوله سيطره خود را از دست داد و بغداد را در اختيار تركان گذاشت و به اهواز رفت و در آن جا اقامت گزيد و ديگر جرئت بازگشت به بغداد را نداشت.

در سال 364 هجرى عضدالدوله وارد بغداد شد. ترميم خرابى‏هاى بغداد را آغاز نمود و مساجد و بازارها را ساخت و براى پيشوايان دين، مؤذنان، قاريان، عالمان، فقرا و عُزَبا مستمرى و مراكز ويژه تعيين كرد و خاندان بزرگ را مورد انعام قرار داد و فقها، متكلمان، فيلسوفان، محدّثان، شعرا، اطبّا، رياضى دانان و مهندسان را از مواجب مستمر برخوردار كرد. عضدالدوله دانش دوست و عالم پرور و خود نيز اهل علم بود. در زمان او كار مملكت رونق گرفت.

عامرى دوبار به بغداد مسافرت كرده و در هر بار با عالمان و دانشمندان ملاقات‏ها و مناظرات مهمى داشته است. او در سال 363 هجرى در بغداد بوده و توحيدى به مناظره او با ابوحامد مرورودى، ابوالفتح ذوالكفايتين، ابوسعيد سيرافى و يحيى بن عدى در مسائل فقهى، كلامى و فلسفى اشاره كرده است.

جالس علمى بغداد كه عامرى در آن‏ها شركت داشته، طبق نوشته‏هاى ابوحيان توحيدى هفت مجلس مهم بوده و در موضوعات نفس، طبيعت و ساير مسائل سخن به ميان آمده است.

ولى به طور كلى در اين مناظرات، علماى بغداد با او رفتار دوستانه‏اى نداشته و خاطر او را آزرده‏اند و او با دلى پردرد بغداد را ترك كرد. به گفته ابوحيان از نظر عامرى عالمان بغداد در ظاهر خوش و آراسته هستند، ولى در باطن آنان حماقتى نهفته وجود دارد، لذا در حق او پيمان شكنى، بى‏حرمتى و بى انصافى روا داشتند و به او به ديده حقارت نگريستند، بنابراين بغداد را ترك گفته و به طرف رى و نيشابور حركت كرد. ناراحتى ابن عامرى از محيط علمى غير دوستانه بغداد بود، پس جايى براى ماندن او در بغداد نبوده است.

يكى از علل سير و سفرهاى عامرى را بايد در اين مسئله جست و جو كرد. او به دنبال اقامت در محلّى بود كه قدر و منزلت عالمان مشخص بوده و محيط سالم علمى براى آنان آماده باشد و رى و نيشابور در مقاطعى از ايّام زندگى بيش‏تر از بغداد اين ويژگى را داشت.

 

- منبع:

·          فریدونی، علی، «اندیشه سیاسی ابوالحسن عامری»، وبگاه پايگاه‌ اطلاع‌رسانى دانش سياسى اسلام، تاریخ مشاهده 05/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «ابوالحسن عامرى نیشابوری: فیلسوف بزرگ قرن چهارم هجری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: ابوالحسن عامری, فلسفه, علوم سیاسی, فلسفه سیاسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:5  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

محوطه باستانشناسی شادیاخ

Shādyākh Historical Area

 

شادیاخ، محوطه‌ای باستانشناسی در جنوب شرقی شهر نیشابور است که مساحتی بیش از 26 هکتار را در بر می‌گیرد. آرامگاه عطار و خیام نیشابوری در این محوطه قرار گرفته‌اند. شادیاخ، دارالحکومه نیشابور بوده است و  به دستور عبدالله بن طاهر –سرسلسله‌ی طاهریان- پایه‌گذاری شده است. این منطقه به عنوان مرکز حکومتی در دوره‌های طاهریان، صفاريان، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان و ايلخانان بهره‌برداری می‌شده است. طی کاوش‌های باستانشناسی که در بخشی از این محوطه باستانی انجام شده است نشان از وجود واحدهاى صنعتى، تجارى، زيستگاه‌هاى عمومى و اشرافى و مكان‌هاى مذهبى در این محوطه دارد و آثاری فراوانی از عمارت‌ها، تزئینات و گچبری‌ها،  اشیاء زينتى و تزيينى، لوحه‌هاى گلى، قطعه‌هاى سفالى، سكه‌هاى آسيايى منقّش به صور فلكى و نقوش اسطوره‌اى ايران باستان و ... دیده می‌شود.

 

 

- محوطه تاريخي شادياخ:

محوطه شادياخ در جبهه نيشابور كهن و سمت جنوب شرقي نيشابور كنوني، به فاصله حدود سه كيلومتر از شهر نيشابور و در موقعيت 36 درجه و 12 دقيقه عرض شمالي و 58 درجه و 48 دقيقه طول شرقي واقع شده و ارتفاع آن از سطح دريا 1193 متر است محوطه در منطقه‌ي جلگه قرار گرفته كه در شمال به رشته كوه بينالود منتهي ميشود هوا در نواحي جلگه‌اي نيشابور، معتدل و در ارتفاعات بينالود، سرد است درّه‌هاي متعدد دامنه‌ی رشته‌كوه بينالود، سرچشمه‌ي نهرهاي پُرآب بوده و آن نهرها علاوه بر آبياري زمين‌هاي كشاورزي دامنه‌ی بينالود، در كانال‌هاي زيرزميني يا (قوم‌شها) جريان مي‌يافته و در شهر كهن نيشابور و شادياخ، مورد استفاده‌ی اهالي قرار مي‌گرفته است. بر اساس متون تاريخي و جغرافيايي، اين كانال‌ها در نيشابور، از زير خانه‌ها مي‌گذشته و در حاشيه‌ی شهر، ظاهر مي‌شده و مورد استفاده‌ی كشاورزي قرار مي‌گرفته است. در خانه‌ها، چاه‌هايي وجود داشته كه دسترسي به آب آن كانال‌ها را امكان‌پذير مي‌كرده و ساكنين مي‌توانستند جهت شُرب از آن استفاده كنند. علاوه بر آن، مسيل‌هايي نيز در اطراف شهر جريان مي‌يافته و آبرفت‌هاي آن مسيل‌ها، زمين‌هاي كشاورزي مناسبي را ايجاد مي‌كرده‌اند. بنابراين آب كافی و خاك مرغوب و هواي معتدل مساعد در نيشابور موجبات رونق اقتصادي و فرهنگي آن منطقه را فراهم آورده است.

 

- شهر پادشاهان نيشابور:

باستان‌شناسانى كه از سال ۱۳۷۸ كار كاوش در «شادياخ» دارالحكومه نيشابور را آغاز كردند، با كشف صدها اثر تاريخى و يافتن جسدهاى متعلق به نماى روشن‌ترى از تركيب اين آثار باستانى نزديك شدند. شادياخ كه بين آرامگاه عطار و خيام قرار گرفته است، محوطه‌اى بالغ بر ۲۶ هكتار را شامل مى‌شود كه در حال حاضر بيش از ۲ هزار متر مربع از آن مورد حفارى شده و عمليات آشكارسازى آن در جريان است.

 

-- شهرى به قدمت تاريخ

عمارت «شادياخ» كه در اوايل قرن سوم هجرى قمرى ساخته شده است در شهر تاريخى نيشابور قرار دارد. شهرى كه برخى آثار باستانى به دست آمده قدمت آن را تا نيمه دوم هزاره سوم پيش ازميلاد نشان مى دهد.

كاوش‌هاى باستان‌شناسى كه در سال‌هاى ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۰ و ۱۹۴۸ توسط يك گروه اعزامى از موزه متروپوليتين نيويورك به سرپرستى ويلكینسون درنقاط مختلف نيشابور انجام گرفت، شامل دستاوردهايى بود كه حكايت از تاريخ قبل و بعد از اسلام نيشابور داشت.

جمع‌آورى سفال‌هايى كه طى يك‌سرى حفارى‌ها به دست آمد از قدمتى چهار پنج هزار ساله خبر مى‌داد و پيكره‌اى كه در نيشابور از داخل چاهى پيدا شد مربوط به نيمه دوم هزاره سوم پيش ازميلاد بود. بنا به گفته رجبعلى لباف خانيكى -باستان‌شناس سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى خراسان رضوى- اهميت پيكره‌ی كشف شده به خاطر اين است كه حدفاصل و نقطه پيوند تمدن‌هاى بين‌النهرين ايران، سند و آسياى مركزى در باختر است كه نقطه‌ی عطف بسيار مهمى بود.

 

-- احداث دارالحكومه

احداث «شادياخ» به بعد از اسلام برمى‌گردد. در منابع تاريخى آمده است: هنگامى كه عبدالله بن طاهر -اولين حاكم ايرانى- به حكومت رسيد و مركز حكومت او نيشابور تعيين شد حضور سپاهيان او در داخل شهر موجب گرديد تا اهالى از او تقاضا كنند براى جلوگيرى از مزاحمت‌هاى احتمالى، سپاهيانش را از نيشابور خارج سازد. او نيز به خواسته مردم پاسخ مثبت داد و سپاه خويش را در غرب نيشابور مستقر ساخت. عبدالله بن طاهر در اين بوستان كه شادياخ ناميده مى‌شد اردوگاهى براى آنها احداث كرد و در مركز شادياخ، كاخ زيبايى براى سكونت خود بنا كرد. از آن زمان به بعد شادياخ عملاً به دارالحكومه نيشابور تبديل شد. «شادياخ» از تركيب دو كلمه «شاد» و «اخ» تشكيل شده است. «اخ» در فرهنگ‌ها به عنوان «آخرين» آمده است از اين رو از شادياخ به معناى «شادى آخر» نام برده مى‌شود.

 

-- كاخى براى ۱۹ پادشاه

شادياخ نيشابور گرچه در ابتدا كاخ مسكونى و عمارت دارالحكومه عبدالله بن طاهر بود ولى پس از وى صفاريان، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان و بالاخره ايلخانان مغول و اغلب كسانى كه بر نيشابور حاكم مى‌شدند يا كاخ جديدى در شادياخ ساختند و يا كاخ‌هاى ويران شده را بازسازى كردند كه در نتيجه، شادياخ مجموعه‌اى از معمارى‌هاى دوران‌هاى مختلف است كه در صورت شناسايى محل و خارج ساختن كامل آن مجموعه از زير خاك كمك زيادى به شناخت فرهنگ و هنر معمارى چند قرن از تاريخ نيشابور مى‌شد و نيز موقعيت مناسبى براى مطالعه و گردشگرى فراهم مى‌گرديد.

با اين هدف و با نخستين گمانه‌زنى‌هاى آزمايشى در سال ۱۳۷۸، شناسايى مكان شادياخ و وجود واحدهاى صنعتى، تجارى، زيستگاه‌هاى عمومى و اشرافى و مكان‌هاى مذهبى آن پاسخ مثبت داد و كاوش‌هاى باستان‌شناسى شادياخ پس از كسب چنين نتايجى ادامه يافت.

 

- همه آنچه كه تاكنون يافت شده است

محمود بختيارى معاون پايگاه ميراث فرهنگى تاريخى نيشابور و معاون پروژه شادياخ درباره آثار به دست آمده در اولين و آخرين كاوش‌ها گفت: طى فصل‌هاى كاوش، بقاياى دروازه اصلى شادياخ و آثار و ابنيه كه در مجاورت دروازه قرار دارد از زير خاك خارج شد كه كارگاه‌هاى صنعتى، اصطبل و مجموعه اى كوشك مانند تالار چليپا شكل چهار ايوانى از آن جمله است.

اين تالار داراى گچبرى و تزيينات باشكوهى است كه با توجه به همين تزيينات و كتيبه‌اى كوفى كه بر يكى از ايوان‌ها نصب و كلمه «الملك» دو بار نوشته شده است كه معنى و مفهوم «براى پادشاه» را دارد.

مدير پروژه شادياخ درباره دستاوردهاى كاوش‌هاى انجام شده، اظهار داشت: در كاوشهاى باستان‌شناسى به قطعه گچ‌هاى نقاشى شده از ديوار برخورد كرده‌ايم كه ۱۹ بار گچ و نقاشى كرده‌اند كه نشان از ۱۹ سليقه در ادوار مختلف دارد. لباف خانيكى ضمن اشاره به يافتن كارگاه‌هاى منحصر به فرد ساخت زينت‌آلات به دستيابى ۲۴۰۰ شىء زينتى و تزيينى در يكى از اين كارگاه‌ها اشاره كرد و افزود: لوحه‌هاى گلى، قطعه‌هاى سفالى، سكه‌هاى آسيايى كه روى آنها صور فلكى و نقوش اسطوره‌اى ايران باستان، نقش بسته از ديگر دستاوردهاى كاوش‌هاست.

وى در ادامه خاطرنشان ساخت: در كاوش‌هاى خود اجساد مختلفى را بر زير ديوارهاى افتاده يافته‌ايم كه حكايت از زلزله‌هاى مختلف دارد.

 

- فهرست منابع:

-- بند اول: «محوطه تاريخي شادياخ»؛ سايت سازمان ميراث فرهنگي كشور، تاریخ مشاهده: 09/06/1384.

-- ادامه نوشتار: «شهر پادشاهان نيشابور زنده مى شود»؛ معصومه سالارى نژاد، حوريه فلاح، روزنامه ايران، سه شنبه 30 فروردين 1383، تاریخ مشاهده: 09/06/1384.

 

- منبع:

·          «شادياخ؛ شهر پادشاهان نيشابور»، به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: شادیاخ, کاوش‌های باستانشناسی, دارالحکومه, دوره طاهری
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:1  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

کتیبه‌ای زیر خاکستر

 

 

در بامداد رجعت تاتار
دیوارهای پست نشابور
تسلیم نیزه‌های بلند است

در هر کرانه‌ای
فواره‌های خون
دیگر در این دیار
گویا
خیل قلندران جوان را
غیر از شرابخانه، پناهی نیست

ای تک‌های مستی خیام
بر داربست کهنه‌ی پاییز
من با زبان مرده‌ی نسلی
که هر کتیبه‌اش
زیر هزار خروار خاکستر دروغ
مدفون شده ست
با که بگویم
طفلان ما به لهجه‌ی تاتاری
تاریخ پرشکوه نیکان را
می‌آموزند؟
اهل کدام ساحل خشکی
ای قاصد محبت باران

 

 

محمدرضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)

 


برچسب‌ها: حمله مغول, محمدرضا شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 13:0  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

ایران، راهرویی‌است که از آن، جهان، به دیدار ما می‌آید

نوشتار زیر، متن مصاحبه‌ای است که پایگاه خبرگزاری میراث فرهنگی با دکتر سیدمحمد بهشتی –رییس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری- در هجدهم تیرماه 1384 به انجام رسانیده است. در این نوشتار، سیدمحمد بهشتی، به بررسی و بازشناسی موقعیت ارتباطی-جغرافیایی ایران در طول تاریخ می‌پردازد و سرانجام به این معنا رهنمون می‌گردد که «در مکان‌هایی به جز فلات ایران برای اتصال به دیگر نقاط، باید سفر کرد تابتوان به دیدار جهان رفت اما ایران، راهرویی است که از طریق آن، جهان به دیدار ما می‌آید.» و در این راهروی ارتباطی دو نقطه نقشی بنیادی ایفا می‌نمایند؛ نیشابور، در شرق و قزوین در غرب. بهشتی درباره نیشابور می‌گوید: «شهرهایی مانند هنگ کنگ در چین، نقطه‌ی اتصال آن سرزمین، به تمامی دنیا هستند. نیویورک در آمریکا و هامبورگ در آلمان نیز چنین نقشی را ایفا می کنند. نیشابور در ایران نیز به رغم فاصله‌ای که از دریا دارد دارای چنین جایگاهی است.»

 

 

ایران، راهرویی‌است که از آن، جهان، به دیدار ما می‌آید

سیدمحمد بهشتی

رییس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری


«رشته‌کوه البرز، از غرب به شرق ایران امتداد دارد و در ادامه به کوه هندوکش ختم می‌شود. فرض کنید فلات ایران وجود ندارد. دریای خزر ادامه پیدا کرده و به خلیج فارس رسیده است. حال اگر روی نقشه جهان نگاه کنید می‌بینید که شرق و غرب جهان از هم جدا شده و بین آن‌ها یک لکه‌ی بسیار بزرگ آبی قرار گرفته است؛ در شمال که دریای مازندران قرار گرفته تا جنوب که به خلیج فارس منتهی می‌شود و در ادامه آن دریای عمان قرار گرفته که به اقیانوس هند متصل می‌شود. یعنی قاره آسیا، اروپا و پایین آن خاورمیانه در این نقطه از هم جدا شده و در میانشان یک لکه آبی بزرگ وجود دارد ... اگر به دوره‌های خیلی دور، مثلاً هزار سال به عقب برگردید می‌بینید که عبور از این لکه‌ی آب کار آسانی نیست. یعنی کشتی رانی در آن دوره در حدی نبود که بتوان از این مسافت طولانی آب عبور کرد. البته آن موقع و خیلی قبل‌تر از آن هم کشتیرانی وجود داشته اما کشتی‌ها از نزدیک سواحل عبور می‌کردند یعنی با فاصله‌ی کمی از ساحل مسیر را طی می‌کردند. اینکه بخواهند از یک دریای وسیع عبور کنند، خیلی عملی نبود ... اگر به هزار، 2 هزار و یا 5 هزار سال پیش برگردید می‌بینید اگر این فلات وجود نداشته باشد، امکان عبور مرور از غرب به شرق جهان و بر عکس آن وجود ندارد.

شمال دریای مازندان، خشکی است و ما از این خشکی عبور می‌کنیم. هر چه به عقب برگردیم، می‌بینیم دریای مازندارن ارتفاع بیشتری دارد. گودترین قسمت این دریا هم نزدیک سواحل ایران است و هرچه به بالا بروید دریای مازندارن عمق کمتری پیدا می‌کند. در آن زمان، آب دریای مازندان 50 تا 60 متر مرتفع‌تر از سطح فعلی بوده است. ببینید چه لکه‌ی وسیعی زیر آب می رود و امکان عبور و مرور ندارد بیابان‌هایی که خیلی راحت حالت باتلاقی پیدا می‌کند و امکان عبور مرور از شمال دریای مازندان را از بین می‌برد و شما هرچه به عقب‌تر بروید مناطق شمالی، مناطق سردتری است یعنی سرما و باتلاقی و نامطلوب بودن محیط همان دلایلی است که باعث می‌شود که آریایی‌ها به قسمت جنوب مهاجرت کنند.

بر اساس این دلایل، امکان عبور و مرور از شمال مازندارن نیز منتفی می‌شود یعنی یک انقطاعی بین شرق و غرب جهان، می‌تواند صورت گیرد بنابراین، فلات ایران، پلی می‌شود که شرق و غرب را به یکدیگر متصل می‌کند. اما همین فلات ایران، ویژگی‌های خود را دارد. یعنی پلی است که از همه نقاط آن عبور و مرور راحت صورت نمی‌گیرد. اگر فرض کنیم آب دریای مازندان مرتفع‌تر بوده به آن معنی است که سواحل شمالی این دریا قابل عبور و مرور نبوده است و این در زمان دوری رخ نداده چرا که در سواحل جنوبی مازندان و جبهه شمالی البرز، تقریبا آثار قبل از اسلام در نزدیکی ساحل وجود ندارد اگر آثاری وجود دارد در دشت‌های مسطح است ... این، بدان معناست که سواحل دریای مازندران در این پل، مسیر خوبی نبوده است و مسیر عبور از البرز هم، مسیر خیلی سختی است چون یک دره طولانی که از شرق به غرب البرز امتداد داشته باشد و هیچ مانعی سر راه نباشد، وجود ندارد.

درّه‌های متعددی وجود دارد که برای طی آنها باید پس از عبور از دره‌ای با گذشتن از کوه به دره دیگری وارد شد. مثل امروز نبوده که تونل کندوان را بتوانند ایجاد کنند. برهمین اساس باید مسیر آسانتری را در اختیار می‌گرفتند اما در جبهه جنوبی البرز، مناطقی مانند زنجان و منطقه قزوین تقریبا یک بستر همواری وجود دارد که به نیشابور می رسد. مانع جدی طبیعی سر راه وجود ندارد و شما می توانید در یک بستر مساعد و امن عبور و مرور کنید. و در قسمت جنوبی‌تر این منطقه، کویر وجود دارد و عبور و مرور از منطقه کویری هم کار آسانی نیست. برخی تصور می کنند 4 هزار سال پیش، کویر مرکز و کویر لوت دریا بوده است. هر چند این تلقی درست نیست اما باز هم با پذیرش این فرضیه، می‌توان گفت که این منطقه مسیر مناسبی برای عبور و مرور نبوده است و باز در قسمت‌های جنوبی‌تر یعنی جنوب کویر لوت، ادامه‌ی زاگرس و رشته‌کوه‌های وسیع است که دارای شرایطی مشابه داخل البرز است. بر همین اساس، در اینجا پلی وجود دارد که از شمال تا جنوب ایران را به هم متصل می‌کند اما به رغم این موضوع، تنها باریکه‌ای از آن، قابل عبور و مرور بوده و شرق و غرب جهان را به هم پیوند می‌دهد.

بنا به مطالعات باستان‌شناسی کهن، تقریباً امروز اطلاعات نسبتا قطعی داریم که منشا پیدایش انسانی که امروز ما با آن رو به رو هستیم در قاره افریقا است. وی از آن قاره مهاجرت کرده و به منطقه‌ی خاورمیانه و بین‌النحرین آمده است و توانسته از کوه‌های زاگرس عبور کرده و به فلات ایران وارد شود و بعدها با گذر از این باریکه به سوی جنوب و هند و نیز شرق و چین حرکت کند. یعنی خط سیر اجداد کهن بشر امروز را که تعریف می‌کنند مشخص می‌شود که از این باریکه عبور کرده‌اند و کمترین تاریخی را که صاحبنظران درباره‌ی مهاجرت نسل بشر امروز حدث زده‌اند 150 هزار سال و بیش‌ترین تاریخ چیزی بین 700 تا یک میلیون سال است. شواهدی هم وجود دارد که موید این پیشینه است. هم اکنون بر اساس شواهدی که در منطقه‌ی دماوند یافته شده و نشان از حیات بشر در آن اعصار دارد مطالعاتی در حال انجام است. در منطقه‌ی البرز، مطالعاتی روی آثار زیست و استقرار آن دوره از حیات بشر انجام دادیم. در منطقه‌ی گیلان و در پایین سد سفیدرود، آثاری متعلق به زمانی که بشر با ابزارسازی آشنا شده بود و ابراز سنگی می‌ساخت، یافت شده است، یعنی آن زمانی که اجداد ما توانسته‌اند در آن منطقه استقرار یابند. در ادامه این مسیر، بشر به مرحله‌ای می‌رسد که امکان اهلی کردن گیاهان را می‌یابد.

بشر پیش از این مرحله، مراحل دیگری را طی کرده است و توانسته غذاها را گردآوری و نگهداری کند ... بشر به محض ورود به این مرحله، ناچار به یکجانشینی نیز می‌شود و در کنار مزرعه زندگی کند و به تمامی مراحل کاشت و داشت و برداشت رسیدگی کند. اما زمانی که برای تغذیه‌ی حیوانات به دنبال گیاه می‌گشت ناچار به کوچ‌نشینی بود چرا که در فصول مختلف در مکان‌های مختلف به دنبال یافتن گیاه بود. تقریبا تخمین زده می‌شود که اهلی کردن گیاهان و آغاز کشاورزی مربوط به تاریخی حدود 10 تا 12 هزار سال پیش است. از جمله آثار مربوط به یکجانشینی بشر و اقداماتی که وی در اثر یکجانشینی انجام داده در دشت قزوین یافته شده است. دشتی که در همین باریکه‌ی اتصالی میان شرق و غرب جهان قرار دارد. ... در محلی چون تپه زاغه، می‌توان آثاری مربوط به 9 هزار سال پیش را یافت و وقتی اندکی به سمت شرق می‌آیید تپه ازبکی را می‌بینید که بیش از 8 هزار سال قدمت دارد. ... زمانی که آقای خاتمی برای شرکت در اجلاس سازمان ملل به نیویورک رفته بودند خشتی را به کوفی عنان هدیه دادند. این خشت مربوط به تپه ازبکی است که به عنوان کهن‌ترین خشت جهان از آن یاد شد.

این به آن معناست که بشری که یکجانشین شده است نیازمند مکانی برای زندگی است و شرایط دیگری را برای اسکان لازم دارد بر همین اساس با کسب تجربیات مختلف طی اقدام‌هایی موفق به ساختمان‌سازی می‌شود. بشر در مرحله نخست در می‌یابد گلی که در دسترس او است قابل شکل یافتن است و با قرار دادن آنها روی هم می‌توان سازه‌هایی چون دیوار چین را به وجود آورد و با قرار دادن چوب‌هایی روی چینه‌ها، سقف را ساخت. زمانی طولانی طی شد تا تجربیات به نتایح مطلوبی رسید و سکونتگاه‌هایی دائمی به وجود آمد. بعدها بشر دریافت اگر به جای چینه‌ها، گل‌ها را به صورت مکعب‌مستطیل ساخته و آنها را خشک کند می‌تواند دیواری شکل‌پذیرتر، مهندسی‌تر و مستحکم‌تر را ایجاد کند و بیشتر آن را تحت مدیریت خود درآورد.

خشتی که آقای خاتمی به کوفی عنان هدیه داد از نوع نخست خشت است. خشتی که هنوز سازندگان آن استفاده از قالب را نمی‌شناختند. به عبارتی نخستین خشت بنای مدنیت و تمدن بشر است چرا که بشر از زمانی که یکجانشین می‌شود آن امکان را می‌یابد که ثروت ذخیره کند و مناسبات پیچیده‌تر اجتماعی را ایجاد می‌کند و نوع نگاهش به دین به تلقی امروز ما از این امر نزدیک می‌شود. چرا که در متون دینی زمانی که سخن از انبیا گفته می‌شود می‌بینیم که آنها عمدتا یکجانشین بوده‌اند یعنی تجربه حضرت آدم هم تجربه یکجانشینی است. این به آن معناست که بشر وارد مرجله جدیدی از بلوغ شده که به تبع آن پذیرای دین نیز هست.

در نقاط مختلف این کریدور، نشانه‌هایی از حیات بشر و تاریخ بسیار قدیم وجود دارد چنان‌که چشمه‌علی تهران دارای قدمتی حدود 8 هزار سال است و بعد از آن نیز تا منطقه دامغان چنین آثاری وجود دارد همچنین در بسطام شاهرود آثار متعلق به پیش از این دوره‌ها یافت می‌شود. بر همین اساس، می‌توان دریافت که قدمت حیات بشر در این کریدور بسیار زیاد و تقریبا هم طراز با آغاز یکجانشینی بشر است. در هر یک از این مناطق، پس از بررسی نشان از تدوام حیات یافت می‌شود و قدمت آثار فقط به 7 تا 8 هزار سال پیش محدود نمی‌شود. بلکه لایه‌های تداوم حیات بشر و جود دارد و تا امروز نیز زندگی در این کریدور ادامه یافته و در آن انقطاع نیست. چنین است که سابقه و تداوم حیات به تبع خود ویژگی‌هایی را به دنبال می‌آورد.

قتی به پشت سر ساکنان این کریدور نگاه می‌کنید می‌بینید که یک سلسله کوه وجود دارد که تا دریای مازندران امتداد یافته است. دریای مازندران نیز دریایی بوده که در طول تاریخ، نوسان‌های بسیاری داشته و مردم اطراف آن نمی‌توانستند چند هزار سال در حاشیه آن زندگی کنند و همچنان در همان حاشیه باقی بمانند. محل سکونت حاشیه‌نشینان دریا به تبع بالا یا پایین آمدن آب تغییر می‌کرد چرا که این دریا، ناآرام بود و سرکشی می‌کرد. بر همین اساس بشر آن روز نمی‌توانست حیات خود را زیاد وابسته به این دریا کند. از این رو در نتیجه مطالعه روی منطقه گیلان و مازندران مشخص می‌شود در غذاهای بومی، عمده آبزیانی که مورد استفاده قرار می‌گیرند رودخانه‌ای هستند و کم‌تر آبزیان دریا در غذاهای آنها وجود دارد. در صورتی که در مقایسه با خلیج فارس، عمده آبزیانی که در غذاهای بومی مورد استفاده قرار می‌گیرد آبزیان دریایی هستند یعنی ساکنان حاشیه‌ی خلیج فارس در تعامل با دریا بوده و حیاتشان وابسطه به آن است.

در منطقه خلیج فارس و عمان، داستان‌ها و افسانه‌های بسیاری مربوط به دریا وجود دارد اما در منطقه‌ی دریای مازندران، افسانه‌های زیادی که مرتبط به دریا باشد، وجود ندارد و عمدتا افسانه‌هایشان مرتبط با کوهستان است. تقریبا هزار سال پیش اسامی روسی زیاد در فرهنگ ما وجود نداشته است. اما هرچه به امروز نزدیک‌تر شویم رد پای روس‌ها مشخص‌تر می‌شود. خصوصا در زمان رونسانس که دریانوردی صاحب فن‌آوری‌هایی می‌شود که به موجب آن کشتی‌هایی که قدرت طی مسافت‌های طولانی را دارند ساخته می‌شود و روسیه نیز به واسطه ارتباطاتی که با اروپا دارد صاحب کشتی‌هایی با فن‌آوری‌های جدید آن روز می‌شود. پس از این تحولات، ما در دوران صفوی شاهد رفت و آمد روس‌ها می‌شویم و شاهد آن هستیم که در دوره نادرشاه افشار، کشتی‌های روس برای رساندن آذوقه به سپاهیان ایران در قفقاز امتیازات بسیاری را از ایران اخذ می‌کردند.

حتی امروز، نسبتی که میان ما با خلیج فارس و دریای مازندران وجود دارد کاملا متفاوت است. هر زمانی که ایران توسط روس‌ها تصرف می‌شود مردم از اینکه سرزمینمان اشغال شده است گلایه می‌کنند یعنی باید این تجاوزها تا خشکی ادامه یابد تا مردم نسبت به آن واکنش نشان دهند در صورتی که در همین تاریخ معاصر ما، زمانی که کشتی‌های انگلیسی‌ها به سواحل جنوب نزدیک می‌شوند مردم واکنش نشان می‌دهند یعنی ایرانیان احساس می‌کنند که به سرزمینشان تجاوز شده است. در منطقه خلیج فارس تا عمق دریا را سرزمین خود می‌دانیم در حالی که در دریای مازندران به لحاظ فرهنگی تنها تا لب دریا پیش می‌رویم. این همه به دلیل نوع و کیفیتی که دریای مازندران داشته، ایجاد شده است در واقع فرهنگ منطقه مازندران و گیلان، پشت به دریا شکل گرفته اما در سواحل جنوبی فرهنگ رو به دریاست.

از نظر فرهنگ ما در کل فلات ایران وقتی سخن از دریای مازندران و انتهای سلسله کوه‌های البرز می‌شود این احساس وجود دارد که دریای مازندران یک دیوار است و کوه‌ها به این دیوار تکیه داده‌اند. یعنی انتهای سرزمین ما،‌ لب دریای مازندران است. چنانکه شما می‌بینید تعامل فرهنگی کسانی که در منطقه البرز زندگی می‌کنند با کسانی که در جنوب آن زندگی می‌کنند متفاوت است. در منطقه‌ی البزر، شمال قزوین یک راه با بیش از هزار سال قدمت وجود داشت و از قزوین آغاز و به رودسر منتهی می شد. در طول قرون گذشته، تمام روستاییانی که در این منطقه زندگی می‌کردند محصولات کشاورزی و دامی خود را با بهره‌گیری از این راه به قزوین منتقل می‌کردند و محصولات را در الله راسته بازار قزوین به فروش می‌رساندند. نوع محصولاتی که تولید می‌کردند کاملا منطبق با ذائقه‌ی اهل قزوین است.

از 40 تا 50 سال پیش، با ساخته شدن جاده کناری، جاده قدیمی متروک می شود و کسی به آن رسیدگی نمی کند. پل‌هایی که وجود داشته خراب می‌شوند و امکان رفت و آمد سلب می‌شود. پس از آن روستایی‌ها در طول این سال‌ها محصولاتشان را جمع می‌کردند و به رودسر می‌رساندند و از آنجا با کامیون به رشت منتقل می‌کردند و سپس به سوی قزوین می‌رفتند و محصولاتشان را در الله راسته بازار قزوین عرضه می‌کردند و این رسم فرهنگی ادامه داشت. بر همین اساس ارتباط البرز با جبهه جنوبی آن حتی در آن زمانی که راه‌ها خراب شدند نیز ادامه داشت. البته طی 5 - 6 سال گذشته دوباره آن راه در حال بازسازی و احیا است.

یکی از نام‌های دریایی مازندران «کاسپین» است چرا که یکی از اقوامی که در حاشیه آن زندگی می‌کردند قوم «کاس‌ها» بودند. چرا دریایی مانند مازندران نامی دارد که در کل سرزمین اطراف خود و در پشت ده‌ها رشته‌کوه که سلسله جبال البرز را تشکیل می‌دهد شهری با نام قزوین با این نام باقی می‌ماند. ریشه نام قزوین، کاسپین است چرا که ریشه این منطقه به قوم کاس باز می‌گردد. گویی کیفیت زندگی و نحوه‌ی حضور این قوم که در رشته‌کوه البزر زندگی می‌کردند به گونه‌ای بوده است که توانسته نام دریای بزرگی را به خود اختصاص دهد و در نقطه‌ای مانند شهر قزوین به اوج مدنیت برسد. و قزوین می‌شود مهمانخانه و دریای کاسپین پشت صحنه آن می‌شود.

این کریدور چون یک کریدور جهانی است در زمان اشکانی که جاده ابریشم شرق و غرب را به هم وصل می‌کرد از شرق نیشابور شاخه شاخه می‌شود و از غرب قزوین نیز شاخه شاخه می‌شود اما در فاصله بین قزوین و نیشابور، فقط یک خط وجود دارد. بر همین اساس می‌بینیم که این کریدور در نقطه‌ای وحدت می‌یابد. این کریدوری است که عملا باعث می‌شود تمامی تماس‌های جهانی که در تاریخ و فرهنگ ما وجود دارد از طریق آن به وقوع بپیوندد. و برای تماس با جهان باید از طریق این کریدور وارد شویم.

نقش مهم نیشابور در ارتباطات ایران:

شهرهایی مانند هنگ کنگ در چین، نقطه‌ی اتصال آن سرزمین، به تمامی دنیا هستند. نیویورک در امریکا و هامبورگ در آلمان نیز چنین نقشی را ایفا می کنند. نیشابور در ایران نیز به رغم فاصله‌ای که از دریا دارد دارای چنین جایگاهی است. نیشابور، شهری بود که 4 نظامیه داشت و بسیار آباد بود. بنا به یافته‌های باستانشناسی در گذشته، فرهنگ‌های مختلفی در این شهر و در کنار هم زندگی می‌کردند. چنان‌که اگر در گذشته، در یک صف نانوایی، افرادی از جاهای مختلف چون چین، هند و یکی اهل خود نیشابور بود اصلا تعجب‌آور نبود چرا که این امر در نیشابور عادی بود. چنان‌که امروز در نیشابور، قبر سعید ابن سلام مغربی که از بزرگان عرفان و از اهالی سیسیل بود، قرار دارد.

در همین شهر، ما شواهد بودیسم و هندو یسم پیدا کردیم که نشان از رفت آمد هندی‌ها، چینی‌ها و عرب‌ها به این شهر دارد. یعنی نیشابور، هنگ کنک ایران بود، نیویورک ایران بود و نقطه اتصال ایران به جهان. اما در نقاط دیگر برای اتصال با دیگر مکان‌ها باید سفر کرد و به دیدار جهان رفت اما اینجا کریدوری هست که جهان به دیدار ما می‌آید. یعنی فرهنگ‌های مختلف 4 گوشه‌ی جهان، برای آن‌که رفت و آمد و تعامل داشته باشند ناگزیر از گذر از این کریدور هستند»./پایان/

 

برداشت

« ... در جبهه جنوبي البرز، مناطقي مانند زنجان و منطقه قزوين تقريبا يك بستر همواري وجود دارد كه به نيشابور مي رسد. مانع جدي طبيعي سر راه وجود ندارد و شما مي توانيد در يك بستر مساعد و امن عبور و مرور كنيد....»

« ... اين كريدور چون يك كريدور جهاني است در زمان اشكاني كه جاده ابريشم شرق و غرب را به هم وصل مي كرد از شرق نيشابور شاخه شاخه مي شود و از غرب قزوين نيز شاخه شاخه مي شود اما در فاصله بين قزوين و نيشابور فقط يك خط وجود دارد. بر همين اساس مي بينيم كه اين كريدور در نقطه اي وحدت مي يابد. اين كريدوري است كه عملا باعث مي شود تمامي تماس هاي جهاني كه در تاريخ و فرهنگ ما وجود دارد از طريق آن به وقوع بپيوندد. و براي تماس با جهان بايد از طريق اين كريدور وارد شويم.»

وي با مهم خواندن نقش نيشابور در ارتباطات آن روز ايران، تصريح كرد: «شهرهايي مانند هنگ كنگ در چين نقطه اتصال آن سرزمين به تمامي دنيا هستند. نيويورك در امريكا و هامبورگ در آلمان نيز چنين نقشي را ايفا مي كنند. نيشابور در ايران نيز به رغم فاصله اي كه از دريا دارد داراي چنين جايگاهي است.»

بهشتي افزود: «نيشابور شهري بود كه 4 نظاميه داشت و بسيار آباد بود. بنا به يافته هاي باستانشناسي در گذشته فرهنگ هاي مختلفي در اين شهر و در كنار هم زندگي مي كردند. چنانكه اگر در گذشته در يك صف نانوايي افرادي از جاهاي مختلف چون چين، هند و يكي اهل خود نيشابور بود اصلا تعجب آور نبود چرا كه اين امر در نيشابور عادي بود. چنانكه امروز در نيشابور قبر سعيد ابن سلام مغربي كه از بزرگان عرفان و از اهالي سيسيل بود، قرار دارد.»

وي تاكيد كرد: «در همين شهر ما شواهد بوديسم و هندويسم پيدا كرديم كه نشان از رفت آمد هندي ها، چيني ها و عربها به اين شهر دارد. يعني نيشابور، هنگ كنك ايران بود، نيويورك ايران بود و نقطه اتصال ايران به جهان اما در نقاط ديگر براي اتصال با ديگر مكان ها بايد سفر كرد و به ديدار جهان رفت اما اينجا كريدوري هست كه جهان به ديدار ما مي آيد. يعني فرهنگ هاي مختلف 4 گوشه جهان براي آنكه رفت و آمدو تعامل داشته باشند ناگزير از گذر از اين كريدور هستند.»

 

- منبع:

·          «ایران، راهرویی است که جهان از طریق آن به دیدار ما می‌آید»، مصاحبه با سیدمحمد بهشتی، وب‌گاه خبرگزاری میراث فرهنگی، تاریخ مشاهده: 9/6/1384. به کوشش ققنوس شرق، «نیشابور؛ نقطه اتصال جهانی»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.

 


برچسب‌ها: دهلیز شرق, کریدور جهانی, ارتباط فرهنگی, نقطه اتصال جهانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 12:56  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

پونه ايروانی در IRVANI.COM درباره شهر كهنه چنين نوشته است؛

آثار و بقايای شهر کهن، با وسعت تقريبی ۲۰۰۰ هکتار در حاشيه شهر قبلی نيشابور بر جای مانده است در اين محوطه تعدادی تپه های باستانی به اسامی کهندژ، آلب ارسلان، سبزپوشان، شادياخ، تپه مدرسه، بازار، قنات تپه و تپه تاکستان مشهود است که تمامی اين محوطه در فهرست آثار ملی ثبت شده است. برای اولين بار حفاری های علمی باستانشناسی از سال ۱۹۲۵ توسط يك هيئت آمريكايي از طرف موزه متروپولتين به سرپرستي چارلز و ويلكينسون در تپه سبز پوشان, تپه مدرسه, قنات تپه, و تپه تاكستان انجام گرفت. و آثار بسيار ارزشمندي از دوره اسلامي نمايان گشت. در سال 1996م نيز آقاي ريچارد بوليت برنامه پژوهشي جامعي را جهت تعيين وضعيت و بازسازي محلات شهر قديم انجام داد. همچنين در سال1347، آقاي سيف الدين كامبخش فرد نيز در قسمتي از محوطه شهر قديم اقدام به حفاري نمود. به سال 1367 نيز چهارمين برنامه پژوهشي توسط هيئتي به سرپرستي آقاي سيد محمد موسوي در اين محوطه انجام و بقاياي معماري دوره سلجوقي در اين قسمتي از اين محوطه كشف گرديد. از اواخر سال 1378 نيز هياتي به سرپرستي آقاي رجبعلي لباف خانيكي عمليات حفاري و كاوش در محل شادياخ نيشابور آغاز نموده و اميد است در آينده نزديك آثار ارزشمند و با شكوه صدر اسلام تا آخر دوره خوارزمشاهي در اين منطقه باستاني سر از خاك در آورده و خود تبديل به موزه اي صحرايي در قسمتي از شهر كهن نيشابور شود.          


برچسب‌ها: شهر کهنه, کاوش‌های باستانشناسی, شادیاخ
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 9:59  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

 

 

هميشه، همواره و در همه جا يك چيز هست كه مي‌تواند فكر انسان را و دلش و حتي تمام وجودش را در يك حس پُرشور آشنای قدیمی و  بس خواستني غرق كند، پرواز با خاطره‌ها و پيوند با گذشته و اصالت و آنچه تار و پود انسان از آن شكل گرفته، آنچه ناخودآگاه تو را هر از چند گاه به سوي خود مي‌كشاند:

«وطن»

نيشابور ما خيلي قديمي است، از نسيم صبح بپرس؛ به تو خواهد گفت كه روزي او را ابرشهر مي‌گفته‌اند. راستي اَبَرشهر يعني چي؟ چرا به نيشابور ابرشهر مي‌گفته‌اند؟

 

 

استاد فريدون جنيدي در فصلي از كتاب «پايتخت هاي ايران» (ص327 و 328)، تحت عنوان «نيشابور پايتخت ايالتي» كه براي اولين بار در سال 1374 توسط سازمان ميراث فرنگي كشور به چاپ رسيد، چنين مي‌نگارد:

 

«نام اين شهر در اوستا به گونه ي رَئٍوَنت آمده است، به معنی دارنده ي شكوه و جلال.

در نامه «شهرستانهاي ايران درباره آن چنين آمده است»؛

«شتريستان نيوشاپوهر، شاپوهري ارتخشيران كرت، پت هان گاس، كاش پهليزك اي تور، اوزت، اوش هم گيواك فرموت كرتن»

يعني؛ شهرستان نيشابور (را) شاپور اردشيران كرد (ساخت) برانجا كه پهليزك تو را كشت (يا شكست داد). و به همان جای فرمود کردن (ساختن)ش.

و چنانكه ديده مي شود، در اين نامه كهن، نام دوره ساساني آن نيوشاهپور، يعني شاهپورنيو يا شاپور گُرد، يا شاپور پهلوان آمده است.

اما اين روشن است كه شهر رئونت جايگاه پارتيان بود، و پارتيان فرمانروايي نيكشان كه استوار فرمانروايي همه تيره‌ها و دودمان‌ها بوده  بر دست اردشير پارسي از ميان رفت، از چيرگي وي خشنود نبودند؛ و نيز با آنكه نام پسر اردشير بر شهرستان بماند همرأي نبودند، و بدين روي براي اين شهر صنعتي انديشيدند كه «ابرشهر» بوده باشد به معني شهر برين، شهر بالاتر، و از آنجا كه در نوشته هاي  پهلوي اين نام به گونه ي اَپَرشهر آمده است، مي توان در اين داوري بي گمان بود كه اين صفت در همان زمان ساسانيان بدان داده شده باشد، به گونه اي همان نام پيشين را كه دارنده ي شكوه بوده باشد، زنده نگاه دارند!

در نوشته هاي پس از اسلام نيز بيش از آنكه نام نيشابور آيد، ابرشهر آمده و برخي از نويسندگان اين هنگام نيز در معني آن گفته اند كه چون زمين نيشابور از ديگر شهرها بلندتر است و به ابر نزديكتر، آنرا ابر شهر ناميده اند و پسانگاه اَبَرشهر خوانده شد! و اگر چه اين داوري درست نيست، اما مفهوم بلندي و برتري در آن نهفته است!»

 


برچسب‌ها: نیشابور, ابرشهر, رئونت, نیو شاهپور
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 9:53  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  | 

با نام و یاد خداوندگار شعر و شعور

 

پیشگفتار

 

شهری در میان ابرهای اسطوره

 

«اين نيشابور، در نگاه من، فشرده ای است از ايران بزرگ. شهری در ميان ابرهای اسطوره و نيز در روشنای تاريخ، با صبحدمی که شهره‌ آفاق است. از يک سوی لگدکوب سم اسب‌های بيگان، در ادوار مختلف، و از سوی ديگر همواره حاضر در بستر تاريخ، با ذهن و ضميری گاه زندقه‌آميز و فلسفی، در انديشه خيام، و گاه روشن از آفتاب اشراق و عرفان، در چهره عطار. تاريخ اين سرزمين را بايد از گوشه و کنار کتاب‌های کهنه و سفال‌های عتيق موزه‌های بيگانه و سنگ قبرهای شکسته فراهم آورد؛ چرا که چيزی برای او باقی نگذاشته‌اند و هر چه داشته با فيروزه‌هايش، در غارت شبانه تاتار، گاهی نگين انگشتری زاهدان ريايی شده ست و گاهی خورجين اسب روسپيان را آراسته است.

برای بازسازی اين نيشابور، بايد جان کند. با شعارهای روزنامه‌نويسان و فرمايشات خطيبان حرفه‌ای، هيچ کاری نمی‌توان انجام داد. بايد جان کند و هر پاره‌ای ازين موجويت را، با هر وسيله‌ای که امکان ناپذير است، به دست آورد و بررسی کرد و شناخت؛ درست مانند قدحی بلورين از ميراث نياکان تو که بر سنگ شکسته است و هر پاره‌ای از آن در گوشه‌ای افتاده و تو می‌خواهی اجزای پراکنده آن قدح شکسته را، با کيميای عشق، به هم جوش دهی و آن را از نو بيافرينی. تا اين قدح کامل شود، به تمام ذرات گمشده آن نياز داری» (1). (دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی)

1. ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، نشر آگه، 1375، ص 13.

 

ابرشهر

 

«ابرشهر»، نام قديم «نيشابور» است. برخي آن را به معني شهر بالا و برتر و برخي ديگر منسوب به عشاير «اپرني» -از اقوام «داهه»، بنيان‌گذاران حكومت اشكاني- مي‌دانند. در بندهش به نام «اپرنك شهر» و اهميت اين ناحيه در سرزمين پارت تاکید شده است. ابرشهر، در دوران اشكاني، رونقي فراوان يافت، چنان كه در پايان عهد اشكانيان و آغاز روزگار ساسانيان، منطقه‌اي شناخته شده بود. در كتيبه شاپور در كعبه زرتشت، از ابرشهر، به عنوان يكي از استان‌هاي ایرانشهر ساسانی نام برده است. در سده‌هاي نخستين اسلامي، ابرشهر در كنار نيشابور به عنوان نام حضور دارد، تا اين كه به تدريج از سده‌هاي چهارم و پنجم هجري، نيشابور يكسر به جاي ابرشهر مي‌نشيند.

 

پیمان

 

نیشابور زادگاه من است و پروردگاه اندیشه‌ من؛ همین معنی، این کوچک‌ترین را، نفس نفس، وامدار این دیار می‌نماید. به زعم اینجانب، نیشابور فقط یک نام نیست و فقط یک شهر نیست و فقط یک محدوده‌ی جمعیتی بر روی کره زمین نیست، ابعاد حضور نیشابور در تمامی شئون تاریخ زندگی بشر بر روی این کره، آنچنان دامنه‌دار و تاثیرگذار است که می‌توان نام آن را یک تمدن گذاشت، «تمدن نیشابور» که میراث‌دار و تطور فرهنگ و تمدن ایرانی، اسلامی و نوع‌ بشر است. در اینجا هیچ وقت، هدف، بزرگنمایی نیست؛ در اینجا، هدف، شناختن بزرگی است.

این وب‌نوشت ابرشهر، برای من یک فرصت است برای بازگشتی دوباره به ریشه‌ها و اندیشه‌های سرزمینی رازآلود که در نظرم چونان پیری دیرسال و دوران‌دیده، فروتنانه و شکوهمند، همپای مادر مهربانمان -بینالود- ایستاده تا گوشه‌ای از راز‌ها و راه‌های رفته‌اش را به فرزندان خویش بازگوید و از آن توشه‌ای عزیز و ارجمند سازد برای پیمودن راه‌های آینده. آری، این ابرشهر، فرصتی است برای شناخت نیشابور ... رازهایش را با من خواهد گفت؟ ... حرف‌هایش را خواهم فهمید؟ ... اشاره‌هایش را چه؟ ... اشاره‌هایش را درمی‌یابم؟

شنیدن و فهمیدن و دریافتن، اندیشه می‌آورد، دغدغه می‌آورد، شور و جنبش و حرکت می‌آورد، تعهد می‌آورد ... عهد من این است که نیشابورم را بشناسم و بشناسانم ... شما با نیشابورتان، چه پیمانی می‌بندید؟

 

پیشکش

 

وب‌نوشت ابرشهر را به ایران‌زمین، نیشابور بزرگ و مردمان بزرگوار و فرهنگ‌پرور و فرهنگ‌دوست این دیار و همه‌ی آنان که در نیشابور و برای نیشابور دغدغه‌ای دارند، تقدیم می‌نمایم.

ققنوس شرق (فرزند نیشابور)

 


برچسب‌ها: نیشابور, ابرشهر, تمدن, نیشابورشناسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۴ساعت 8:41  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |