ابوالحسن، محمد بن ابوذر یوسف عامری نیشابوری
فیلسوف بزرگ مسلمان قرن چهارم هجری
متوفی 381 هـ.ق.
AbulHassan, Mohammad –e Ameri –ye Neyshaburi
(
ابوالحسن عامری، یکی از اندیشمندان بزرگ فلسفه سیاسی اسلامی است که در تاریخ فلسفه، وی را بین دو فیلسوف بزرگ اسلامی یعنی ابونصر فارابی و ابن سینا، و در ردیف این دو دانشمند بزرگ و همچنین کندی دانستهاند. سراسر زندگی این فیلسوف بزرگ در مسافرت گذشته است و از این رو با مشربهای فکری گوناگون زمان خود، برخورد و آشنایی داشته است. از وی آثار متعددی نام بردهاند که از مهمترین آنها میتوان به «الاعلام بمناقب الاسلام» و «السعادة و الاسعاد» اشاره کرد.
- زندگى ابوالحسن عامرى:
قرن چهارم هجرى به دليل شرايط خاص سياسى، اجتماعى و فرهنگى، شاهد حضور انديشمندان فرهيخته اسلامى در عرصه علم و دانش بود. در اين دوره چه بسيار انديشمندانى كه آثار علمى زيادى را به جهان اسلام عرضه داشتهاند و همواره انديشه و آثار آنان در افكار مسلمانان تأثيرگذار بوده است.
ابوالحسن محمد بن ابوذر يوسف عامرى نيشابورى يكى از فلاسفه اسلامى قرن چهارم هجرى است. گرچه نام او امروزه ـ آن چنان كه بايد ـ معروف و مشهور نيست، ولى وى از مشاهير و نام آوران عصر خويش بوده است. گروهى او را در رديف فلاسفه بزرگ اسلامى مانند كندى، فارابى و ابن سينا به شمار آوردهاند. در برخى ديدگاهها نسب فلسفى ابوالحسن عامرى به ابوزيد بلخى و از طريق او به كندى برمىگردد، زيرا عامرى شاگر ابوزيد بلخى است و ابوزيد بلخى هم يكى از شاگردان يعقوب بن اسحاق كندى بود. به دليل شاگردى ابوزيد بلخى است كه عامرى گر چه بعد از فارابى است، ولى بيشتر تحت تأثير مكتب فكرى كندى قرار دارد؛ يعنى در واقع وى در تاريخ فلسفه، ميان دو فيلسوف اسلامى بزرگ، يعنى ابونصر فارابى و ابن سينا است.
ابن سينا به عامرى بىتوجه بوده و در كتب خويش از او نه نيكى نام نمىبرد. علت اين ديدگاه ابن سينا را بايد در بىاعتنايى عامرى به مشرب فلسفى فارابى و پيروى از مشرب فلسفى كندى جست و جو كرد؛ زيرا ابن سينا در عالم جز فارابى كسى را به استادى نمىشناسد. و وقتى مىبيند كه عامرى به فارابى بىتوجه است و حتى از فارابى با عنوان تازه به دوران رسيده، نام مىبرد از او ناراحت مىشود و با او برخورد تند مىكند.
زمان دقيق تولد عامرى مشخّص نيست، امّا در گذشت وى در سال 381 هجرى اتفاق افتاده است. او در نيشابور و در خانوادهاى اصيل و متدين متولد شد. دوره مقدماتى علوم را در همان شهر گذراند و در خانوادهاى اهل دانش و دين و در محضر پدرى فقيه، تربيت اسلامى يافت و با يسره نبوى، تفسير و فقه ـ چنان كه بايد ـ آشنا شد. خاندان عامرى علاوه بر علم و دانش، در مناصب سياسى و اجتماعى نيز دست داشتهاند.
ابوالحسن عامرى فلسفه را نزد ابوزيد بلخى آموخت، لذا انديشههاى فلسفى و كلامى وى به صراحت، از آراى ابوزيد بلخى متأثّر است. انديشه وحدت شريعت كه در آراى ابوالحسن وجود دراد، متأثّر از انديشه اوست. او هم چنين تحت تأثير استاد خويش ابوزيد بلخى و به پيروى از انديشههاى او در جمع بين عقل و دين يا فلسفه و شريعت تلاش بسيارى كرد.
از ويژگىهاى عامرى، گشت و گذار در شهرها و بلاد براى فراگيرى علم و فهم و درك اوضاع و مسائل اجتماعى مردمان آن دوره بوده است، از اين رو تمامى عمرش را در نيشابور نگذرانده، بلكه از مكانى به مكانى ديگر در سفر بوده است. از جمله سفرهاى او ديدار از مراكز بزرگ فرهنگى آن دوره نظير بغداد، رى و بخارا بوده است. در هر كدام از اين شهرها مدتى كوتاه و گاه طولانى اقامت داشته و به تعليم و مناظره و تأليف پرداخته است. و در همين دوره است كه او با انديشمندان و متفكران ديگر اين دوره نظير ابوعلى مسكويه، ابوحيان توحيدى و ابن عميد كه از وزيران اديب سده چهارم قمرى بوده و نقش سياسى و فرهنگى مؤثرى در ايران نموده ارتباط داشته است. بديهى است كه حضور در هر كدام از اين مناطق، نقش مهمى در سراسر زندگى او به ويژه در زندگى فكرىاش ايفا مىكند.
اما در كنار علاقهمندى او به مسائل فكرى، انگيزههاى سياسى نيز در اين گشت و گذارها دخيل بوده است. انگيزه حقيقى و اساسى وى از سفر به پايتختهاى اسلامى، علاقه او به دانش و مطالعه اوضاع و احوال مردم بوده، لكن به نظر مىرسد كه اين گشت و گذارها انگيزههاى ديگرى نيز داشته است كه يكى از مهمترين آنها اين بود كه همراه با آثار فلسفى خويش به ديدار امرا و وزراى دولتهاى كوچك اسلامى مىشتافت و آثارش را به آنان هديه مىكرد به اميد آن كه از پاداش و صله آنان برخوردار شود. همان كارى كه اديبان، شاعران و دانشمندان بزرگ معاصرش نيز انجام مىدادند؛ يعنى به مراكز حكومتهاى اسلامى سفر مىكردند و قصايد يا آثار علمى و ادبى خود را براى اميران و وزيران به ارمغان مىبردند.
دليل اينكه او در مسافرتهاى خود علاوه بر اهداف علمى و فرهنگى به دنبال اهداف سياسى نيز بوده است، تقديم كتاب «الاعلام بمناقب الاسلام» به ابونصر سامانى مىباشد كه به پاس خدمات ابونصر، به او تقديم كرده است. هدف ابن عامرى از تقديم آن، برخوردارى از پاداشهاى وى بوده است.
در كنار انگيزههاى فوق نكته قابل تأمّل در مورد سفرهاى عالمان و انديشمندان اين است كه امنيت خاطر او و بستر امن سياسى و اجتماعى، يكى از ابزارهاى لازم براى انديشهورزى است، زيرا انديشمند تنها فارغ از دغدغههاى معمول و با خاطرى آسوده مىتواند به تفكر و انديشهورزى بپردازد.
در مطالعه تاريخ و زندگى علماى اسلامى، زمينههاى نگرانى و دغدغه خاطر، تزلزل سياسى و رواج ظلم و ستم و اختناق دستگاههاى سياسى عرصه آزاد تفكر را بر آنان تنگ كرده است، بنابراين سفر از ديارى به ديارى ديگر، يكى از راههاى فراغت و امنيت جويى بوده است. در مورد ابوالحسن عامرى نيز با توجه به وضعيت زمانه، ويژگىهاى حاكمان، بحرانهاى سياسى و ناامنى ضرورت جست و جو گرى براى فضاى امن مىتواند انگيزه سفرهاى متعدد او را به مناطق مختلف باشد.
- مذهب ابن عامرى:
در اين كه ابوالحسن عامرى شيعى مذهب بوده، يا پيرو مذهب اهل سنّت مىباشد، جاى ترديد و ابهام است. مقدسى در كتاب احسن التقاسيم بر اين عقيده است كه اغلب خراسانيان آن روز حنفى مذهب بوده و در بخشهايى مانند بخارا و نيشابور شافعى مذهبان در كنار حنفىها يافت مىشدند.
با توجّه به اين كه خاندان او و مردم نيشابور حنفى مذهب بودند و مذهب شايع در آن ديار حنفى بوده است بايد به گمان قوى او را حنفى مذهب دانست و از طرف ديگر استاد برجسته او، ابوزيد بلخى بر مذهب حنفى بوده است و همان گونه كه قبلاً نيز بيان شد، ابن عامرى بسيار متأثّر از اوست و در نزد او علوم رايج را آموخته است، گرچه ديدگاههاى فلسفى او و آثارش و نگرشهاى او كمتر متأثّر از ايدئولوژى و مذهب مىباشد كلمات تمجيدآميز ابن عامرى درباره امام صادق و تجليل از او نمىتواند دليل قاطعى بر شيعى بودن او باشد؛ زيرا در چند جا از ابوحنيفه نيز به عنوان «زين الفقهاء» نام بده است. او در بررسى رأى ابوحنيفه درباره جبر و اختيار، از امام صادق عليهالسلام نيز نام مىبرد و تنها انتساب اين رأى را به امام صادق عليهالسلام يادآور مىشود، بنابراين صرف نقل روايت و يا ذكر نام، نمىتواند دليلى بر شيعى بودن او باشد.
- آثار و تأليفات ابن عامرى:
عمدهترين آثار ابوالحسن عامرى در مقدمه كتاب «الامد على الابد» خود او ذكر شده است. امّا در مورد آثار ديگر وى ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد كه برخى از نويسندگان و محققّان در مورد انتساب برخى آثار به او دچار شك و ترديد شدهاند. برخى از آثار او نيز در قالب رسالههايى مختصر و يا پاسخ به سؤالات دينى و غير آن مىباشد. عمده تأليفات وى عبارتند از:
1. الابانة عن علل الديانة؛
2. الابحاث عن الاحداث؛
3. الاتمام الفضائل الانام؛
4. الابصار والمبصر؛
5 . الارشاد لتصحيح الاعتقاد؛
6 . النُسُك العقلى والتصوف الملّى؛
7. الاعلام بمناقب الاسلام؛
8 . التقرير الوجه التقدير؛
9. انقاذ البشر من الجبر والقدر؛
10. الفصول الربانية للمباحث المقسانية؛
11. فصول التأدب و فصل التحبب؛
12. الابشار والشجار؛
13. الافصاح والايضاح؛
14. العناية والدراية؛
15. استفتاح النظر؛
16. تحصيل السّلامة عن الحصُر والاسر؛
17. التبصير لاوجه التعبر؛
18. منهاج الدين؛
19. شرح كتاب البرهان لارسطاطاليس؛
20. شرح كتاب النفس لارسطاطاليس؛
21. الفصول فى المعالم الالهيه؛
22. السعاده والاسعاد فى السيرة الانسانيّة؛
از ميان كتابها و رسائل ابن عامرى، كتابهاى الاعلام بمناقب الاسلام و السعادة والاسعاد، به ويژه در موضوع مورد نظر ما اهميّت بسيارى دارد. و در اين نوشتار نيز از آن استفاده بيشترى شده است. عامرى در كتاب الاعلام بمناقب الاسلام در مقايسه بين اسلام و ساير اديان از مزاياى اسلام نسبت به ساير اديان سخن به ميان آورده است. مهمترين مباحث اين كتاب عبارت است از: نياز انسان به معرفت و تقسيم آن به معرفت نظرى و عملى، تقسيم علوم به دو دسته فلسفى و دينى و نقش علوم فلسفى در فضايل و كمال انسانها. عامرى در بحث از اركان دين از ضرورت و فضيلت علم فقه سخن به ميان آورده، ضرورت آن را در نياز به حكم و سياست بيان مىكند. هم چنين در اين كتاب درباره ارتباط بين سياست و اخلاق و دين و دولت بحث شده است.
عامرى در كتاب السعادة والاسعاد درباره اخلاق، سياست و ملك به صورتى عميق و گسترده بحث كرده است و در واقع، اين كتاب مهمترين كتاب سياسى اوست. وى در اين كتاب بعد از بحث درباره سعادت و تقسيمات آن و مباحث مربوط به روح و روان انسان و فضيلتها و رذايل او، وارد مقوله سياست شده و از سعادت و چگونگى سعادتمند شدن، از عدل به عنوان ضرورت طبيعى حيات سخن به ميان آورده و در مورد رياست و حكومت، اقسام و اصناف مُدن، علل ثبات و زوال حكومتها و انواع سياست بحث كرده است.
- اوضاع سياسى و فرهنگى دوره ابن عامرى:
يكى از نكات قابل توجّه در زندگى ابن عامرى رفت و آمد او در شهرهاى مختلف، از جمله خراسان، رى، بلخ و ساير شهرها و مراكز فرهنگى است. در نگاه اول تلقّى از اين مسئله مىتواند امرى شخصى باشد، ولى از نگاه ديگر، اين مقوله با وضعيت سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن دوره در ارتباط است. با توجّه به جزئيات زندگى عامرى، ويژگى اجتماعى و فرهنگى دوره او به گونهاى بوده كه گاه وى به اقامت در شهر و مكانى مشخص و يا خروج از آن مجبور مىشده است. اجبار او به اقامت و يا ترك، بستگى به وضعيت سياسى و فرهنگى و زمينههاى فكرى حاكمان و عالمان آن ديار داشته است. شخصيّت و افكار او گاه مقبول عالمان و حاكمان و گاه نامقبول بوده است. چرايى كه اين گونه رفتار با عامرى و ساير دانشمندان آن دوره نياز به شناختى جزئىتر از شرايط سياسى و فرهنگى نقاطى است كه او در آن جا اقامت گزيده و يا تدريس و تعليم و تعلّم داشته است، از اين رو به اجمال وضعيت سياسى و فرهنگى شهرهايى كه عامرى در آن جا فعاليتهاى علمى و فرهنگى و سياسى داشته است، مورد مطالعه قرار مىگيرد.
در ايران آن دوره، نظام سياسى در واقع دچار نوعى تشتّت و تفرقه سياسى بود، زيرا سرزمينهاى واقع در شرق عراق تحت سلطه آل بويه و دودمان سامانى بود، فارس در دست عمادالدوله، و رى، اصفهان و جبال در دست ركن الدوله و خراسان و ماوراءالنهر تحت سلطه نصر بن احمد سامانى قرار داشت.
الف) اوضاع سياسى و فرهنگى رى
وى از لحاظ سياسى شاهد نبردهاى پى در پى بود: سامانيان در سالهاى 329، 330، 333، 335 و 339 ـ 341 هجرى بر آن حكومت داشتند و ركن الدوله در سالهاى 330، 333، و 335 ـ 339 هجرى بدان لشكركشى كرد و از 341 هجرى به بعد بر آن استيلا و حكومت داشت. در سال 355 هجرى جمعيتى از مردم خراسان به عزم جهاد و پيشگيرى از تهاجم امپراتورى روم شرقى به سرزمينهاى اسلامى، به رى وارد شدند و سرانجام، ركن الدوله خراسانيان را از رى بيرون راند.
از لحاظ فرهنگى و مذهبى، رى در اين ايام ضمن اين كه مراكز و مدارس فرهنگى عظيمى دارد و دانشمندان زيادى در آن به سر مىبرند داراى منازعات مذهبى و تعصبات فرقهاى و مذهبى است. مقدسى در كتاب احسنالتقاسيم وضعيت فرهنگى رى را چنين توصيف مىكند:
شهرى است باشكوه، زيبا و با مفاخر بسيار، دانشمندان آن همه از بزرگان و سرورانند. در آن شهر مجالس علم فراوان است، يكى از مايههاى فخر و مباهات اسلام و از شهرهاى مهم است و در آن شايخ و شخصيتهاى جليل القدر مىزيستند، كتابخانهاى جديدالتأسيس دارد.
او درباره وضعيت مذهبى رى مىگويد: در رى غلبه بر پيروان مذهب حنفى است كه از نجّاريهاند، حنبلىها نيز در آن شهر آوازهاى دارند.
ب) اوضاع سياسى و فرهنگى خراسان
در اين دوره فرمانروايان خراسان از سامانيان بودند و حاكميّت آنان با فرمانروايى اسماعيل بن احمد از سال 287 هجرى آغاز شد. پايتخت ايشان ابتدا سمرقند بود و سپس از آن جا به بخارا انتقال يافت. پس از درگذشت اميراسماعيل در سال 295 هجرى، پسرش احمد ملقب به شهيد بر جاى پدر نشست. پس از احمد، فرزندش نصر بن احمد به پادشاهى رسيد و وزيرش ابوالفضل بن يعقوب نيشابورى بود. بعد از كشته شدن نصر بن احمد، پسرش نوح بن نصر به سلطنت رسيد. نخستين وزير او ابوالفضل محمد بن احمد الحاكم الجليل (331 ـ 335 ه) و پس از او ابوذر محمد بن يوسف (335 ـ 343 ه) پدر ابوالحسن عامرى بود.
رفتار آزادمنشانه شاهان سامانى و عدم تعصب ايشان در جانب دارى از عقيدهاى خاص موجب يك جنبش فرهنگى وسيع و مترقى شد و در زمينه علم حديث، فقه، تفسير، كلام سنّى (ماتريدى) و شيعى (اسماعيلى و قرمطى) و برخورد آزادانه افكار و عقايد، به ويژه در عهد امير نصر بن احمد (301 ـ 331 ه) و گسترش علوم و آراى گوناگون، بدون شك در تكوين انديشههاى فلسفى ابوالحسن عامرى و تربيت علمى ـ فلسفى او بسيار مؤثر واقع شد، چنان كه مجالس علمى و مناظراتى كه امير نوح بن نصر ترتيب مىداد، اثر عميقى در پرورش روحى و فكرى او داشت.
از اين گذشته اصرار پادشاهان سامانى بر اين كه همواره وزراى خويش را از بين دانشمندان، اديبان و فقيهان انتخاب كنند خود حركت فرهنگى را رونق مىبخشيد و بدين ترتيب شهر بخارا مركز فرهنگى عالم اسلام بود. ابن عامرى در شرق بلاد اسلامى و در سايه همين اميران و وزيران با فرهنگ مانند دهها عالم و اديب ديگر پرورش يافت.
در كتابخانه بخارا هرگونه كتابى درباره موضوعات مختلف وجود داشت. اين كتابخانه نشان دهنده اهميت و ارزشى است كه پادشاهان سامانى براى علم و ادب قائل بودند، بنابراين شگفت نيست كه شاعران، اديبان، فقيهان، فيلسوفان و همه اهل دانش در بخارا گرد آيند. با توجّه به چنين وضعيت فرهنگى و سياسى در خراسان افراد بسيارى در علم فلسفه شهرت يافتند و از جمله آنان ابوالحسن عامرى بود.
در خراسان نيز جنبش اسماعيليه در تكوين افكار و انديشههاى كلامى و فلسفى قرن چهارم، به ويژه فلاسفه منطقه خراسان تأثير فراوانى داشته است و حتى وجود افكار و آراى نو افلاطونى در نوشتههاى افرادى مانند ابوالحسن عامرى مربوط به فضاى فرهنگى ويژهاى است كه اسماعيليه در خراسان، به ويژه در ايام حكومت نصر بن احمد سامانى ايجاد كردند؛ يعنى ايامى كه عامرى مشغول تحصيل و كسب دانش و فلسفه بوده است.
ج) اوضاع سياسى و فرهنگى بغداد
بغداد در نيمه اول قرن چهارم هجرى وضع نابسامانى داشت در سال 339 هجرى قحطى و وباى شديد بسيارى از مردم را از پاى درآورد. در سال 332 هجرى بغداد به شهر متروكهاى تبديل شد و اوضاع سياسى، اقتصادى و امنيتىاش چنان خراب بود كه بازرگانان جلاى وطن كردند. در همين سال معزالدوله ديلمى وارد بغداد شد. در دوره زمامدارى او، شهر و آبادىها به صورت اقطاعى به واليان سپرده مىشد، از اين رو روز به روز بر خرابى بلاد و مهاجرت مردم از شهرى به شهر ديگر افزوده شد. با ورود ديلميان شيعى به بغداد ناامنى، گرسنگى، بى سامانى، مصادره اموال و آشوبهاى مذهبى به اوج خود رسيد و در سال 338 هجرى ميان شيعه و سنى بغداد برخورد سختى به وجود آمد. در سال 346 هجرى فتنه و ناامنى همه جا را فرا گرفت و ميان اهل كرخ و اهل سنّت به سبب سبّ صحابه زد و خورد سختى درگرفت و افراد بسيارى از دو طرف كشته شدند. در سالهاى 349 و 354 هجرى باز هم آشوب و زد و خورد ميان شيعه و سنّى به وقوع پيوست.
در سال 356 هجرى معزّالدوله درگذشت و فرزندش عزّالدوله به جاى او منصوب شد. او اهل لعب و لهو و زنبارگى بود، از اين رو شيرازه امور از هم گسست. در سال 361 هجرى، نزاع بين شيعه و سنّى به نهايت شدت رسيد و اهل سنّت خانههاى شيعيان را در كرخ به آتش كشيدند. در اين اوضاع و احوال عزّالدوله سيطره خود را از دست داد و بغداد را در اختيار تركان گذاشت و به اهواز رفت و در آن جا اقامت گزيد و ديگر جرئت بازگشت به بغداد را نداشت.
در سال 364 هجرى عضدالدوله وارد بغداد شد. ترميم خرابىهاى بغداد را آغاز نمود و مساجد و بازارها را ساخت و براى پيشوايان دين، مؤذنان، قاريان، عالمان، فقرا و عُزَبا مستمرى و مراكز ويژه تعيين كرد و خاندان بزرگ را مورد انعام قرار داد و فقها، متكلمان، فيلسوفان، محدّثان، شعرا، اطبّا، رياضى دانان و مهندسان را از مواجب مستمر برخوردار كرد. عضدالدوله دانش دوست و عالم پرور و خود نيز اهل علم بود. در زمان او كار مملكت رونق گرفت.
عامرى دوبار به بغداد مسافرت كرده و در هر بار با عالمان و دانشمندان ملاقاتها و مناظرات مهمى داشته است. او در سال 363 هجرى در بغداد بوده و توحيدى به مناظره او با ابوحامد مرورودى، ابوالفتح ذوالكفايتين، ابوسعيد سيرافى و يحيى بن عدى در مسائل فقهى، كلامى و فلسفى اشاره كرده است.
جالس علمى بغداد كه عامرى در آنها شركت داشته، طبق نوشتههاى ابوحيان توحيدى هفت مجلس مهم بوده و در موضوعات نفس، طبيعت و ساير مسائل سخن به ميان آمده است.
ولى به طور كلى در اين مناظرات، علماى بغداد با او رفتار دوستانهاى نداشته و خاطر او را آزردهاند و او با دلى پردرد بغداد را ترك كرد. به گفته ابوحيان از نظر عامرى عالمان بغداد در ظاهر خوش و آراسته هستند، ولى در باطن آنان حماقتى نهفته وجود دارد، لذا در حق او پيمان شكنى، بىحرمتى و بى انصافى روا داشتند و به او به ديده حقارت نگريستند، بنابراين بغداد را ترك گفته و به طرف رى و نيشابور حركت كرد. ناراحتى ابن عامرى از محيط علمى غير دوستانه بغداد بود، پس جايى براى ماندن او در بغداد نبوده است.
يكى از علل سير و سفرهاى عامرى را بايد در اين مسئله جست و جو كرد. او به دنبال اقامت در محلّى بود كه قدر و منزلت عالمان مشخص بوده و محيط سالم علمى براى آنان آماده باشد و رى و نيشابور در مقاطعى از ايّام زندگى بيشتر از بغداد اين ويژگى را داشت.
- منبع:
· فریدونی، علی، «اندیشه سیاسی ابوالحسن عامری»، وبگاه پايگاه اطلاعرسانى دانش سياسى اسلام، تاریخ مشاهده 05/06/1384. به کوشش ققنوس شرق، «ابوالحسن عامرى نیشابوری: فیلسوف بزرگ قرن چهارم هجری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، شهریورماه 1384.