سید صدرالدین حسینی
دانشمند و تاریخدان قرن ششم و هفتم هجری
Seyyed Sadrod-din –e Hosseyni
(
سید صدرالدین على بن ناصر بن على حسینى، دانشمند و تاریخنگار سده ششم و ابتدای سده هفتم هجری، از بزرگان و افاضل نیشابور و اهل محلهی شادیاخ است. سید صدرالدین حسینی نیشابوری، در دستگاه خوارزمشاهیان، سالها شغل استیفاى نیشابور را عهدهدار بود، اما چند سالى بعد از 590 هجری، از مسولیتهای دیوانی و دولتی استعفا داد و به تألیف، بهویژه در زمینهی تاریخ، پرداخت. صدرالدین نیشابوری در علوم زمان خود، در حکمت و فلسفه و تاریخ و شعر دست داشت و از بزرگان دانشمندان زمان خود بود و با دانشمندانی همچون فخر رازی، مکاتبات و مراوداتی داشت، او را در زمرهی استادان خواجه نصیرالدین طوسی به شمار میآید. از آثار او میتوان به «زبدة التواریخ» (یا «اخبار الدولة السلجوقیه» در تاریخ آل سلجوق)، «تاریخ سکندر» (تاریخ دوره سلطان محمد خوارزمشاه)، «شرح اعلام نهجالبلاغه» اشاره نمود. صدرالدین حسینی نیشابوری، در یکى از سالهاى بین 622 تا 625 دار فانى را وداع گفته است.
سید صدرالدین حسینی و آثار او
دکتر جلیل نظری
- مقدمه:
اگر چه نام سید صدرالدین حسینى در ظاهر، براى گروهى از اهل فضل و دانش آشنا مىنماید و از وى در برخى از منابع معتبر از جمله کشف الظنون (بدون تاریخ)، الذریعه (1403)، کشف الحجب (1409)، تاریخ الادب العربیه (1968) و ... ذکرى به میان آمده ولى واقعیت آن است که چون تحقیق دقیقى در این مورد صورت نگرفته، هنوز زوایاى زندگى این شخص روشن نیست. شاید مهمترین اثرى که از صدرالدین حسینى، ذکرى به میان آورده و باعث شده نام او در چندین مأخذ و منبع که در صفحات بعدى بدانها اشاره مىشود، ثبت گردد کتاب «زبدة التواریخ» است که از روى قراین و شواهد موجود، تألیف خود وى بوده است.
این «زبدة التواریخ» که با عنوان «اخبارالدولة السلجوقیه» نیز شناخته مىشود، یکى از منابع تاریخى آلسلجوق است که مؤلّف، در بیان و شرح احوال این سلسله، اهتمام جدّى ورزیده است.
از تاریخ بیهقى که بگذریم، کتاب فوق، بعد از «نصرة الفترة و عصره الفطرة» عمادالدین کاتب اصفهانى (1974) از جهت عنایت و دقّت در ضبط احوال و تاریخ رویدادهاى سلسلهی سلجوقى، اهمیّت ویژهاى دارد. آنچه بر اهمیّت این کتاب مىافزاید و ارزش آن را دو چندان مىکند، ذکر مفصّل بعضى حوادث و وقایعى است که در دیگر منابع تاریخى با این شرح و تفصیل بیان نشده است. نکتهی مهمترى که در باب این کتاب باید یادآورى گردد؛ همانا توجّه و اهتمام مؤلّف به شرح احوال و اخبار اتابکان آذربایجان، به خصوص ایلدگز و فرزندان اوست. نویسندهی «زبدة التواریخ» با اینکه بناى کتاب خود را بر اختصار نهاده، در این قسمت، یعنى بیان تاریخ اتابکان، شیوهی تفصیل را در پیش گرفته است. به احتمال زیاد به دلیل همعصر بودن نویسنده با دوران فرمانروایى این خاندان و اطّلاعات زیادى که مؤلّف به سبب قرب زمانى و مکانى با این سلسله داشته، علاقهی او را در بیان مفصّل اخبار ایشان برانگیخته است.
در این کتاب، قراینى موجود است(191:1933) که نشان مىدهد نویسنده براى دریافت اطّلاعات بیشتر به شهرهایى که رویدادها در آنجا اتّفاق افتاده، سفر مىکرده و از افراد آگاه اطّلاع به دست مىآورده است. با وجود این، هنوز با مؤلّف کتاب فوق و دیگر تألیفات و آثار وى آشنایى چندان حاصل نشده و اظهارنظرها در باب نویسندهی آن متفاوت است. گروهى از جمله علاّمه قزوینى در یادداشتها (ج:3/528:1968)، زرینکوب در تاریخ ایران بعد از اسلام (47:1355) و ... مؤلّف «زبدة التواریخ» را همین ابوالحسن صدرالدین حسینى مىدانند. حال آنکه «زوسهایم»، در مقدّمهاى که خود بر این کتاب نوشته (ص:ب، 1933) در صفحههای بعد از این مقدمه، که بدان اشاره خواهد شد انتساب این کتاب را به صدرالدین حسینى مردود دانسته است. نگارنده، ضمن تأمل و استقصا در متن «زبدهالتواریخ» و مراجعه به منابع و مآخذ دیگر، توانسته است اطلاعاتى در این مورد کسب کند که در شناسایى بیشتر مؤلّف کتاب فوق و نیز معّرفى دیگر آثار او مؤثر باشد، هدف از نگارش این مقاله، نیز بیان همین امر بوده است.
- عصر زندگى و آثار سید صدرالدین حسینى:
در آغاز کتاب «زبدة التواریخ» (1:1933) قبل از آنکه متن شروع شود آمده است: « ... ذکر الامیر السیّد الامام الاجلّ الکبیر صدرالدین ابوالحسن على بن السیّد الاجل الامام الشهید ابى الفوارس ناصر بن على الحسینى رحمهاللّه فى کتابه الذى سمّاه زبدة التوایخ، اخبار الامراء و الملوک السلجوقیة.»
در مقدّمهای که زوسهایم بر این کتاب نوشته (صص:الف-ط:1933) بحثى تقریباً مفصّل راجع به عنوان کتاب و نویسندهی آن انجام گرفته است. که خلاصهی آن چنین است: «مؤلّف حقیقى این اثر تاریخى، ناشناخته است. لکن آشکار است که او در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم زندگى مىکرده است. چون مؤلف، نام خلیفه بغداد -الناصرلدین اللّه- را ذکر کرده و او را به عنوان مولانا خوانده است. به علاوه، وى حادثهی مربوط به درگیرى بین سلطان طغرل سوم و شاه خوارزم را که در پانصد و نود هجرى اتّفاق افتاده، به نقل از امینالدین محمد زنجانى که معاصر طغرل و شاهد مستقیم درگیرى بوده است، روایت مىکند. بنابراین مؤلّف در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجرى حیات داشته و این کتاب بعد از تاریخ 622 هجرى نوشته شده است زیرا این آخرین تاریخى است که در کتاب فوق ذکر شده است.»
زوسهایم، کوشیده تا هویت مؤلّف را شناسایى کند. وى در ادامه چنین گفته است: «مؤلّف از جمله سلجوقیانى بوده که به زبان عربى، تاریخ مىنگاشتهاند و نیمهی اول قرن هفتم زندگى مىکردهاند.» (همان، ص:ج). وى از میان این مورّخها دو نفر را برمىشمارد و احتمال مىدهد که یکى از ایشان مؤلّف این اثر بوده باشد (همان، ص: د):
- جمالالدین ابوالحسن لى قفطى، مؤلّف مشهور کتاب «طریق الاحکام» که کتاب تاریخ سلاجقه از اوست و این کتاب، فقط نامش براى ما باقى مانده است. بنابراین احتمال دارد که این کتاب، همان تاریخ گمشدهی قفطى باشد که قبل از سال 626 هجرى نوشته شده است.
- ابوالحسن على بن ابومنصور ظافر بن حسین خزرجى مصرى که در مصر به سال 566 یا 567 به دنیا آمد و دو نفر از پادشاهان ایوبى، ملک عزیز و ملک اشرف را در سوریه و مصر خدمت کرد. وى تألیفاتى داشته است و حاجىخلیفه در کتاب خود -کشف الظنون- وفات او را در سال 623 هجرى ذکر کرده است.
زوسهایم در همین مقدمه (ص:ه) مىنویسد: «احتمال دارد که کتاب «زبدةالتواریخ»، بخش مفقود شدهی کتاب «اخبارالدولة» المنقطعه ابن ظافر باشد که مؤلّف خود تصریح داشته یک جلد از آن در شرح احوال سلاجقه بوده است.» وى استدلال کرده که هممانندى شیوهی بیان کتاب «اخبار الدولة» المنقطعه و «زبدة التواریخ» به وضوح تأیید مىکند که مؤلّف هر دو اثر یکى بوده است. امّا علاّمه قزوینى در یادداشتها، (همان، ص:3/124:1345) در باب این مقدمهی زوسهایم و الحاق آن در این کتاب سخت تاخته و آن را بىپایه دانسته است و مىگوید: «من سابقاً بلافاصله پس از خروج این کتاب از طبع، شرحى سخت در خصوص آراء سخیف و شارلاتانه زوسهایم که طابع ]چاپکننده[ سادهلوح، آنها را در مقدّمه کتاب درج کرده نوشته بودم و حالا (8 مه 1939) هر چه گشتم آن شرح را نیافتم اگر وقتى پیدا شد در لاى کتاب مزبور الحاق شود.»
متأسّفانه این نوشتهی علاّمه، که لابد بسیار ارزشمند بوده تاکنون پیدا نشده است ولى استنادهاى چندگانهی وى در یادداشتها نشان مىدهد که مشارّالیه به همان نص آغازین صفحهی اوّل اعتقاد دارد یعنى کتاب مزبور را «زبدة التواریخ» سیّد صدرالدین حسینى مىداند.
زوسهایم چنانکه بیان شد درباره نام کتاب و نویسندهی آن، هر دو، شک کرده و احتمال داده کتاب اخبارالدولة السلجوقیه، مجهولالمؤلّف بوده و شاید نویسندهی آن مطالب، کتاب خویش را از زبدةالتواریخ که سالهاى قبل از وى تألیف شده بود، اخذ کرده باشد.
نگارنده، ضمن جستجو و تأمّل در باب نویسندهی زبدةالتواریخ (اخبارالدولة السلجوقیه) به مطالبى دست یافته که به احتمال نزدیک به یقین مىتواند در معرّفى مؤلّف «زبدةالتواریخ» و رفع تردیدهاى زوسهایم مؤثّر باشد. امید است با جستجوهاى بیشتر که هنوز ادامه دارد فرازهاى روشنترى از زندگى نویسندهی این کتاب و آثار دیگر او شناخته شود.
گرچه منابع و مآخذ موثّقى نظیر «ترکستاننامه» نوشتهی بارتولد (ج:1/87:1352) و «تاریخ ایران بعد از اسلام» تألیف عبدالحسین زرینکوب (47:1355) و «تاریخالادب العربى» تألیف بروکلمان (ج:5/389:1968) و نیز چنانکه گفتیم مرحوم قزوینى در «یادداشتها» (ج:3/124:1345)، کتاب فوق را «زبدة التواریخ» صدرالدین حسینى مىدانند، امّا نظر به این که احتمال دارد این مآخذ، گفتار خود را از نسخهی خطى بریتانیا اخذ کرده باشند سعى مىکنیم از منابع و مصادر کهنترى بهره جسته و نوشتههاى آنها را ملاک معرفى کتاب «زبدة التواریخ» و نویسندهی آن قرار دهیم.
سید اعجاز حسین نیشابورى کنتورى، در کتاب «کشف الحجب و الاستار» (53:1409)، شخصى به نام على بن ناصر را اوّلین شارح نهجالبلاغه ذکر کرده و او را از شاگردان سید رضى دانسته است. گرچه در کتب رجال و آثار تشابهات اسمى فراوان است و احتمال دارد این على بن ناصر که کنتورى او را شاگرد سیّد رضى به حساب آورده، با صدرالدین ابوالحسن على بن ناصر مؤلّف «زبدة التواریخ» (اخبار الدولة السلجوقیه) یکى نباشد ولى براى اینکه بدانیم این شارح نهج البلاغه که کنتورى متذکّر او شده از نظر زمانى نمىتواند شاگرد سید رضى باشد و باید همان کسى باشد که «زبدة التواریخ» را نوشته و اینک مورد نظر ماست، به چند نکته اشاره خواهیم کرد.
اولاً: در کتاب «معارج نهجالبلاغه» تألیف زید بیهقى که در سال 552 نوشته شده، آنگونه که سبک کتاب است به شارحان نهجالبلاغه قبل از خود اشاره کرده است امّا در این کتاب به هیچ عنوان ذکرى از شرح اعلام نهجالبلاغه و مؤلّف آن، على بن ناصر، نشده است. چه اگر اعلام نهجالبلاغه تألیف على بن ناصر حسینى بنا به گفتهی کشفالحجب، اوّلین شرح نهج البلاغه بود، زید بیهقى با آن دقّت و فراستى که داشت به این همشهرى خود یعنى على بن ناصر و شرح او حتما اشاره مىکرد.
ثانیا: شارح «اعلام نهجالبلاغه» در شرح خود از «منهاج البراعه فى شرح البلاغه» تألیف قطبالدین ابوالحسن سعید راوندى که در حدود سال 556 تألیف شده، استفاده کرده است. بنابراین، مؤلّف «اعلام نهجالبلاغه» بایستى اثر خود را بعد از تاریخ فوق، نوشته باشد و این چنین کسى از نظر زمانى نمىتوانسته از شاگردان سید رضى (متوفى 406) بوده باشد.
ثالثا: در تاریخ بیهق که در اوایل نیمهی دوم قرن ششم تألیف شده و نام علما و فضلا و ائمه آن ناحیه را در بردارد، از صدرالدین على بن ناصر حسینى که به تصریح بسیارى از منابع، اهل نیشابور است نامى به میان نیاورده و این خود، دلیل بر این است که شخص مورد بحث، تا تاریخ فوق از چنان شهرتى برخوردار نبوده که در زمرهی علما و افاضل قرار گیرد و شاید هم در همین سالها به دنیا آمده باشد.
اینها مواردى است که هر کدام به نحوى تأیید مىکند که على بن ناصر سرخسى (نیشابورى) که «کشف الحجب» او را مؤلّف شرح نهجالبلاغه دانسته و صدرالدین ابوالحسن على بن ناصر نیشابورى که وى را مؤلّف «زبدةالتواریخ» (اخبارالدولة السلجوقیه) گفتهاند، از نظر زمان و مکان، یکسان و بلکه هر دو نفر یکى بودهاند.
جاى ذکر این نکته باقى است که سخن کشفالحجب را با همان بیان، اعیان الشیعه (ج:8، 1413: 363) و الذریعه (ج: 14/139 :1403) نیز تکرار کردهاند.
براى اینکه این نظریهی مستند ارائه گردد، به کتابهاى دیگرى نیز مراجعه شد و اطّلاعات تازهترى به دست آمد از جمله در تلخیص تاریخ نیشابور (146:بدون تاریخ) که به وسیله احمد بن محمد بن حسن بن احمد معروف به خلیفه نیشابورى تحریر یافته، در تمجید از شهر نیشابور به خصوص محلّهی شادیاخ و بزرگان آنجا از شخصى به نام سید صدرالدین حسینى نام مىبرد و مىگوید: «... در آن ایّام بزرگان شادیاخ بر اشراف سایر بلاد فضیلت داشتندى خصوصا سید بزرگوار -سید صدرالدین الحسینى- که در مراتب علم و عمل، لاحق به اوّلین و سابق بر آخرین بودند و از مکارم حضرت ایشان یکى آن است که امام امّت و مقتداى ملّت امام فخرالملّه و الحق و الدین الرازى-رضوان اللّه علیه- مکتوبى نوشته به ایشان بعضى از آن این است ...» آقاى دکتر شفیعى کدکنى در تعلیقاتى که بر کتاب فوق نگاشتهاند (292:1375) این شخص را همان کسى مىدانند که تذکره لبابالالباب (ج:1/143:1324) تقریبا با همین نام و عنوان به معرفى آن پرداخته است.
اتّفاقاً اصل نامهی فخر رازى به سید صدرالدین حسینى و پاسخ صدرالدین به فخر رازى که هر کدام حاوى مطالب مفیدى مىباشند در مجموعهی خطى کهن در کتابخانهی دانشگاه تهران (ج:4/705 فهرست) موجود است. در کتب متأخرین نیز از این نامه به عنوان یکى از مستندات معتبر تاریخى استفاده شده و به مناسبتهایى به ذکر آن پرداختهاند؛ در کتاب «سرگذشت و عقاید فلسفى خواجه نصیرالدین طوسى»، نگارش محمد مدرسى زنجانى (13:1335) و کتاب «اعلام نهجالبلاغه»، تصحیح عزیزاللّه عطاردى (26:1415) به بیان کامل این نامه و پاسخ آن پرداختهاند. در اینجا براى مزید اطّلاع، نامهی فخر رازى را که «تلخیص تاریخ نیشابور» فقط به سه چهار سطر اوّل آن اکتفا کرده، بیان نموده و به دنبال آن پاسخ سید صدرالدین حسینى را به این نامه ذکر مىکنیم. فخر رازى در این نامه، ابتدا سید صدرالدین حسینى را به القایى که شایسته بزرگان و عالمان دینى است ستوده سپس مراتب ارادتمندى و دوستدارى خالصانهی خود را نسبت به او اعلام داشته است. چنانکه مىنویسد:
برای خواندن دنبالهی این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید.
محمد بن سُرخ نیشابوری
حکیم اسماعیلی قرن پنجم هجری
Mohammad – ebn-e Sorkh –e Neyshāburi
(
ابوسعید محمد بن صرخ (اشقر) نیشابوری؛ حکیم و اندیشمند بزرگ اسماعیلیمذهب نیشابور در سده پنجم هجری است، او از علمای علوم حدیث بوده، «زاهر شهامی» و «اسماعیل فارسی»، از شاگردان وی میباشند. رسالهی «شرح قصیده فارسی» خواجه ابوالهیثم جرجانی از آثار او، برجای مانده است.
محمد بن سرخ؛ حكیمی اسماعیلی از نیشابور قرن پنجم
دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی
در بهمن ماه امسال، یعنی سال 1384 وارد سال 1427 قمری خواهیم شد و این سال برابر است با یك صدمین سال انتشار چهارمقاله عروضی به تصحیح علامه محمد قزوینی.(1) حدود یكصد سال پیش ازین كه قزوینی در 1327 قمری، چهارمقاله را منتشر كرده است در مقاله چهارم، وقتی به این عبارت رسیده است: «اما حكایت كرد مرا استاد من الشیخ الامام ابوجعفر بن محمد ابوسعید المعروف به صرخ؟ از الشیخ الامام محمد بن عقیل القزوینی از امیر فخر الدوله باكالنجار البویی ....»(2) در برابر كلمهی «صرخ»، علامت استفهام گذاشته است و در تعلیقات كتاب نیز، كوچكترین سخنی، درین باره، نگفته است. ظاهراً به این دلیل كه مرجعی برای كشف هویت تاریخی این شخص نیافته است.
پنجاه سال بعد از قزوینی، و پنجاه سال پیش از روزگار كنونی ما، استادان محمد معین و هانری كربن –كه شرح قصیدهی فارسی خواجه ابوالهیثم جرجانی را نشر دادهاند– در شرح حال مؤلف، كه محمد بن سرخ نیشابوری است، از تتمه صوان الحكمه بیهقی این عبارت را نقل كردهاند: «الحكیم ابوالهیثم البوزجانی، لم اره له اثراً فی الحكمة سوی قصیدةٍ له فارسیة شرحها محمد [بن] سرخ النیسابوری»(3)
و از ترجمه فارسی صوان الحكمه نیز این عبارت را آوردهاند: «الحكیم ابوالهتیم (كذا!) الجورجانی، ازو جز قصیده ای كه محمد سرخ نیسابوری آن را شرح كرده است نیافتهاند.»(4)
پس ازین یادآوری، چنین افزودهاند كه در یكی از نسخههای چاپی علامه قزوینی، پس از نام ابی سعد، كلمهی «النشوی» آمده است و چنین حدس زدهاند كه «نشوی» منسوب است به نشا/نشوی، كه شهری است از اعمال ارّان. و این باء نسبت نیشابوری –بیهقی او را بدان نسبت خوانده است– قابل تطبیق نیست، به ناچار به این نتیجه رسیدهاند كه: یا «نشوی» زاید است (زیرا فقط در یك نسخه آمده است) یا نسبت «نشوی» خاص پسر بوده است، و یا آن كه وی، خود مدتی هم در نیشابور بوده است و هم در «نشوی» و به هر دو محل منسوب شده است.(5)
پس ازین نكتهها، بحثی كردهاند دربارهی این كه «سرح» درست است یا «سُرخ» و بعد به منقولاتی از چند كتاب پرداختهاند. در باب این كه هم «سرح» میتواند درست باشد و هم «سُرخ» و به این نقطه رسیدهاند كه «در نام پدر محمد مذكور، احتمال «سَرحْ» و «سُرخ» (صرخ) هر دو میرود.»
در چاپی كه استاد معین خود از چهارمقاله عروضی انتشار داده است عبارت متن چنین است: «استاد من الشیخ الامام ابوجعفر بن محمد ابی سعد النشوی المعروف بصرخ (؟) از الشیخ الامام محمد بن عقیل القزینی ....»(6) و در حاشیه نوشتهاند كه «بصرخ» را استاد سعید نفیسی در كتاب خود پورسینا صفحه 60 و 171 «بفرّخ» تصحیح كرده است و رجوع دادهاند به تعلیقات و در تعلیقات همان مطالب، مقدمه شرح قصیده ابوالهیثم را عیناً نقل كردهاند، با یادآوری این كه «النشوی» جز در نسخه قدیم تهران نیامده است و مرحوم قزوینی هم، در طبع اول چهار مقاله خود، النشوی را ثبت نكرده است.(7)
این بود خلاصهی پژوهشهای استادان: معین و هانری كربن و نفیسی، درین باره.
بنده درین ایام، فرصت آن نیافتم كه در منابع كتابشناسی و پژوهشی ایرانی و فرنگی، در پنجاه سال اخیر، استقصا كنم تا مطمئن شوم كه در فاصلهی پنجاه سال اخیر، كسانی به تحقیق در باب هویت تاریخی این محمد بن سرخ پرداختهاند یا نه؟ به علم اجمالی میتوانم بگویم كه چیزی درین باره وجود ندارد. به همین دلیل به یادآوری نكاتی نویافته در باب محمد بن سُرخ نیشابوری و خاندان او و استادان و مشایخ او خواهم پرداخت، هر چه باشد فصلی است از تاریخ اندیشه در ایران و معرفی یكی از متفكران بزرگ اسماعیلی در نیشابور قرن پنجم.
شرح حال این محمد بن سُرخ، خوشبختانه در سیاق تاریخ نیشابور، به دقت آمده است، اما در آن روزگار كه علامه قزوینی به تصحیح چهارمقاله، همت ورزیده، هیچگونه اطلاعی از وجود این كتاب، ظاهراً در میان اهل فضل و خاورشناسان نبوده است، حتی در آن روزگار كه استادان دكتر معین و هانری كربن آن یادداشت را نوشتهاند، هنوز چاپ عكسی این كتاب به وسیلهی استاد ریچارد فرای، در سلسلهی شرقیات دانشگاه هاروارد انتشار نیافته بوده است.
«اینك عین عبارات عبدالغافر فارسی (451- 529): محمد بن محمد بن علی الحنیفی الحام ابوسعد المعروف بصرخ. فقیه فاضل ثقة مفید للطلبة و یعرف بابی سعد بن ابی نصر الاشقر الوكیل. سمع عن ابی زكریا الحربی و ابی الحسن العلوی توفی حوالی الخمسین و الاربع مائة انبأنان عنه والدی.»(8) یعنی: «محمد بن محمد بن علی حنیفی حاكم ابوسعد معروف به صرخ فقیهی است فاضل و ثقه سودمند از برای طالبان علم و معروف است به ابی سعد بن ابی نصر اشقر وكیل. وی از ابوزكریای حربی و ابوالحسن علوی سماع حدیث كرده است و در حوالی سال چهارصد و پنجاه درگذشته است. پدرم، از او، ما را روایت كرد».
از توضیحی كه عبدالغافر فارسی میدهد روشن میشود كه وی همه با لقب صرخ (سرخ) و با همه با عنوان «اشقر» كه ترجمهی عربی كلمه سرخی است شهرت داشته است(9) و از اینجا میتوان حدس زد كه كلمه «النشوی»، كه در یك نسخه از نسخههای چهار مقاله آمده بوده است، تصحیف همین «الاشقر» است. احتمالاً به دلیل ناشناختگی در دیگر نسخهها حذف شده و آن نسخه هم كه كلمه را ضبط كرده، به جای «اشقر» به «نشوی» تصحیف كرده است، و از تصریح استادان معین و كربن دانسته میشود كه در قدیمترین نسخهی چهار مقاله این كلمه وجود داشته است.
از گفتار صاحب چهارمقاله كه «ابوجعفر بن محمد ابی سعد المروف بصرخ» را استاد نظامی عروضی معرفی میكند، میتوان اطمینان حاصل كرد كه این محمد بن صرخ، یكی از پسرانش با كنیهی ابوجعفر، استاد نظامی عروضی بوده است و بسیار طبیعی است زیرا بخشی از عمر صاحب چهار مقاله در نیشابور گذشته است (در فاصله 512-530).
دربارهی دو برادر دیگر این ابوجعفر كه استاد نظامی عروضی است، ما از طریق همین سیاق تاریخ نیشابور به اطلاعات ارزشمندی دست یافتهایم كه در اینجا یادآوری میشود، و از آنجا كه نام این ابوجعفر دانسته نیست استقصای مراجع رجالی از روی كنیه، درین باره دشوار خواهد بود. اما برادران او:
1. عمر بن محمد بن محمد بن علی الحاكم، ابوعبدالرحمان ابن الأشقر مستورٌ صالحٌ سدیدٌ من بیت العلم و العدالة حدث عن الطبقة الثانیه، ولد سنة سبع عشر و مات یوم الأحد الحادی عشر من جمادی الأولی سنه خمس و ثمانین و اربعمأة.(10) یعنی: ابوعبدالرحمان عمر بن محمد بن محمد بن علی حاكم معروف بن ابن الاشقر (= همان صرخ/ سرخ)، مردی مستور و بسامان از خانواده علم و عدالت. وی از طبقهی دوم(11) روایت حدیث دارد. «در سال چهارصد و هفده، متولد شد و روز یكشنبه یازدهم جمادی الاولی سال بر چهار صد و هشتاد و پنج درگذشت.» و ازین ابوعبدالرحمن سرخ، با عنون «الفقیه، ابوعبدالرحمن عمر بن الحاكم الزاهد ابوسعید محمد بن محمد المعروف بالأشقر»، در دمیه القصر باخزری یاد شده ونمونههای قابل ملاحظهای از شعر او نیز نقل شده است.(12)
2. علی بن محمد بن محمد بن علی الحاكم، ابوالحسن الأشقر سدید صالح من بیت العلم و العدالة. سمع عن ابی اسحاق الطرازی المقری و ابی نصر المفسر من اصحاب الاصم. ولد سنه احدی و اربع ماة و توفی لیلة الثلاثاء الرابع عشر من شهر ربیع الآخر سنه تسعین»(13) یعنی: ابوالحسن علی بن محمد بن محمد بن علی حاكم معروف به اشقر (صرخ/ سرخ) مردی استوار و بسامان بود از خاندان علم و عدالت. روی از ابواسحاق طرازی مقری و نیز از ابونصر مفسر –كه از یاران اصماند– روایت حدیث داشت. در سال چهارصد و یك متولد شد و در شب سه شنبه چهاردهم ربیع الاخر سال [ چهارصد و] نود درگذشت.
3. برادر سوم كه استاد نظامی عروضی است احتمالا برادر كوچكتر ایشان بوده است و تصور میكنم در بخشهای از میانرفتهی سیاق، شرح حال او نیز بوده است، ولی در نسخهی موجود شرح حال او را نیافتم.
از تصریحی كه عبدالغافر فارسی، به خانواده ایشان به عنوان «خانواده علم» دارد. آشكار است كه همه اهل علم بودهاند و شرح حال آن برادر –استاد نظامی عروضی بوده است– در كتب رجال حدیث و علم مسلماً وجود دارد، ولی از آنجا كه تنها كنیهی او را –كه ابوجعفر است- میشناسیم پیدا كردن شرح حال او دشوار مینماید.
بازگردیم به زندگینامهی محمد بن سرخ، كه شارح قصیده ابوالهیثم است. تردیدی نداریم كه در میان علمای نیشابور قرن پنجم، عدهای دارای گرایش اسماعیلی بودهاند، شاید اكثریت كسانی كه در نیشابور قرن پنجم میزیستهاند و با عنوان شیعی، یا علوی همه دارای تمایل به مذهب اسماعیلی بوده باشند و هنوز هم نیشابور و بعضی نواحی آن مانند دیزباد، در عصر حاضر، از مراكز اسماعیلی ایران به شمار میرود. اما مولف كتاب سیاق، هیچ تصریحی به اسماعیلی بودن محمد بن سرخ ندارد، و در سراسر كتاب كه زندگینامهی 1678 تن از علماست وی به تمایلات خاص هیچ یك از ایشان در جهت مذهب اسماعیلی اشاره ندارد؛ در مورد كرامیه از ایشان با عنوان «اصحاب ابی عبدالله» یا «كرامیه» یاد میكند و از شیعیان اثنیعشری با عنوان «روافض» و «متشیعه»(14)، ولی در مورد شیعیان زیدی و اسماعیلی نفیاً و اثباتاً خاموش است.
ذهبی كه ظاهراً نسخهی كاملی از سیاق در اختیار داشته است، دو جا از محمد بن سرخ یاد میكند، یك بار در متوفیات سال چهارصد و پنجاه و دو و با این عنوان:
1. محمد بن محمد بن علی، القاضی ابوسعد الحنفی الفقیه احد علماء نیسابور توفّی فی هذا العام (یعنی 452) روی عن ابی الحسن العلوی. روی عن زاهر الشحامی(15)
و یك بار در متوفیات حدود 460 با عنوان:
2. محمد بن محمد بن علی الفقیه ابوسعد النیسابوری الحنفی الوكیل سمع من یحیی بن اسماعیل الحربی و ابی الحسن العلوی و غیرهما روی عنه زاهر الشحامی و اسماعیل الفارسی.(16)
یك نكته را نباید فراموش كرد كه در سیاق، لقب یا نسبت او «الحنیفی» است، ولی ذهبی، «الحنفی» نقل كرده است و ظاهرا ربطی به مذهب ابوحنیفه ندارد.(17) و بنابر ضبط سمعانی این نسبت حُنَیفی است.
- استادان محمد بن سرخ:
عبدالغافر فارسی از استادان او؛ «ابوزكریا الحربی» و «ابوالحسن العلوی» را یاد كرده است. ذهبی نیز یك جا از ابوالحسن علوی یاد كرده و یك جا از یحیی بن اسماعیل حربی. حال ببینیم كه این هر دو تن اهل كدام یك از مذاهب عصراند؟
-- عبدالغافر فارسی در شرح حال ابوزكریا حربی، یعنی یحیی بن اسماعیل بن یحیی (متوفی یكشنبه یازدهم ذی الحجه 394) میگوید: جدّ وی زكریا بن حرب برادر احمد بن حرب زاهد است و این گروه از شیعه، اهل ثروت و نعمت بودهاند.(18) بنابراین تصریح به شیعه بودن وی دارد. اما ذهبی كه با شیعه روابط تلخی دارد میگوید: « وهو صدوق فیه بدعة»(19) كه تردیدی نباید داشت كه مقصود وی از «بدعت» در اینجا تمایل به تشیع ابوزكریای حربی است.
-- نام ابوالحسن علوی، خود تصریح است بر شیعه بودن او. یك تن ابوالحسن علوی از مشاهیر علویان نیشابور قرن پنجم در سیاق آمده است با این مشخصات: علی بن داعی بن زید بن حمزة العلوی الحسینی السید الزاهد ابوالحسن كه عبدالغافر درباهی او میگوید: معروف من العلویة صوفی ظریف حسن العشرة. این ابوالحسن علوی متولد سال 410 است و دور نیست اگر محمد بن سرخ كه از اقران سنی اوست از وی روایت حدیث داشته باشد.(20)
- شاگردان محمد بن سرخ:
در نسخهی موجود از سیاق، ذكری از شاگردان محمد بن سرخ دیده نمیشود، ولی در عبارت ذهبی كه به احتمال قوی از نسخهی كاملتر سیاق بهره داشته است نام «زاهر شحامی» و «اسماعیل فارسی» در شمار شاگردان او آمده است. حال ببینیم این دو تن كیانند؟
-- ابوالقاسم زاهر بن طاهر شحامی، از خاندان بسیار معروف شحامی نیشابور (متوفی 533) در شمار علمای برجستهی حدیث عصر خود بوده است و زندگینامهی او در اغلب كتب رجال دیده میشود.(21)
-- اسماعیل بن عبدالغافر فارسی ( 423- 504) اصلاً از خاندان رؤسای ناحیهی فارس (فسا) بوده كه در نیشابور متولد شده و درین شهر به تحصیل پرداخته و سرآمد اقران شده است.(22)
از آنجا كه میدانیم علویان نیشابور، درین روزگار، بیشتر تمایلات اسماعیلی یا زیدی داشتهاند و دو تن از استادان محمد بن سرخ كه نامشان را میدانیم هر دو شیعه و علویاند، بسیار طبیعی خواهد بود كه او خود نیز دارای عقاید شیعی و اسماعیلی باشد و شرح قصیده ابوالهیثم بپردازد.
یك نكته را در اینجا باید یادآوری كنم كه اگر در عبارات عبدالغافر فارسی تصریحی به حكیم بودن یا به فارسی كتاب نوشتن این محمد بن سرخ نشده است به این دلیل است كه نگاه مؤلف سیاق، تنها ناظر به وجه «علم الحدیثی» افراد است و این كه در زنجیرهی علمای حدیث از چه كسی روایت میكنند و چه كسانی از ایشان روایت دارند، به دیگر جوانب زندگی ایشان كه میتواند شعر فارسی یا حكمت و فلسفه و علوم طبیعی ریاضی باشد، مطلقاً كاری ندارد.
- یادداشتها:
1. چهار مقاله، تحقيق محمد بن عبدالوهاب قزويني، بريل، ليدن، 1327/1909.
2. همانجا، ص 82.
3. شرح قصيده خوجه ابوالهيثم ...، منسوب به محمد بن سرخ نيشابوري، به تصحيح فارسي و فرانسوي هنري كربن و محمد معين، تهران، انستيتو ايران و فرانسه، 1324/1955، صفحه 2.
4. همانجا، 2.
5. همانجا، 5-4.
6. چهار مقاله، به كوشش دكتر محمد معين،تهران، زوار،1333، ص 26-125.
7. همانجا، 42-441.
8. الحلقة الأولي من تاريخ نيسابور المنتخب من السياق، تأليف الحافظ ابوالحسن عبدالغافر بن اسماعيل الفارسي، انتخاب الحفاظ ابواسحاق ابراهيم بن محمد الصريفيني، إعداد محمد كاظم،قم، 1403ه. ق./ 1362ه.ش، شماره 100، صفحه 53.
9. مقايسه شود با معجم السَفر، للحافظ ابي ظاهر احمد بن محمد السلفي، تحقيق (؟) عبدالله عمر البارودي، دارالفكر، بيروت 1993/1414. [وظيفهی خود ميدانم كه هميشه يادآور شوم كه اين چاپ، دزدي بيشرمانهاي است از چاپ علمي و آكادميك دكتر شيرمحمد زمان چاپ اسلامآباد پاكستان، مجمع البحوث الاسلاميه الجامعه الاسلاميه العامة 1408/1988] شماره 396، صفحه 242. شرح حال ابوحفص عمر بن احمد بن عبدالله بن سرخ الكازرون خادم الفقراء، كه در پايان ميگويد: السرخ فارسي و معناه الاحمر و نشان ميدهد كه نام افراد را سرخ مينهادهاند، چنان كه نام پدر اين شخص، سرخ است و نام پدر مؤلف شرح قصيده نيز سرخ بوده است. اين كه نام اين گونه افراد را در هر دو صورت فارسي و عربي (گاه سرخ و گاه اشقر) نقل كنند. ظاهرا سنتي بوده است. چنان كه ابوسعد خرگوشي معروف، صاحب تهذيبالاسرار و شرفالنبي (متوفي 408) را گاه به صورت خرگوشي (فارسي) و گاه به صورت ارنبي (عربي معادل آن) به كار ميبردهاند،عطار در مصيبتنامه، چاپ دكتر نوراني وصال 265 گويد:
بوسعد، آن امام ارنبي
مجلسي ميگفت از قول نبي
و منظورش همان ابوسعد خرگوشي معروف است و وزن شعر، نشان ميدهد كه در كنيهی او ابوسعد درست است نه ابوسعيد، آن گونه كه بعضي نوشتهاند.
10. المنتخب من السياق، 559، شماره 1227.
11. منظور طبقهی دوم كساني است كه از اصم (يعني محدث بزرگ قرن چهارم -ابوالعباس محمد بن يعقوب بن يوسف نيشابوري، متوفي 346) روايت حديث داشتهاند.
12. دمية القصر و عصره اهل العصر، علي بن الحسن الباخزري (المقتول 467)، تحقيق و دراسته الدكتور محمد التونجي، الجزء الثاني، 1029.
13. المنتخب من السياق، 589 شماره 1316.
14. همانجا، شمارههاي 13 و 830.
15. تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، شمسالدين محمد بن احمد الذهبي (المتوفي 748)، حققه الدكتور بشار عواد معروف، دارالغرب الاسلامي، 1424/2003، ح 10/33.
16. . همانجا، 10/133.
17. بنگريد به الانساب، ابوسعد سمعاني، چاپ عكسي مارگليوث، 179ب.
18. المنتخب من السياق، شماره 1635.
19. تاريخ الاسلام، 8/ 744.
20. المنتخب من السياق، 592، شماره 1323.
21. همانجا، شماره 724 و تاريخ الاسلام 11/591.
22. همانجا، شماره 340، و تاريخ الاسلام11/49.
- منبع:
«به یاد قزوینی»، به کوشش ایرج افشار، ناشر موقوفات افشار، 1386. برگرفته از: شفیعی کدکنی، محمدرضا، «محمد بن سرخ، حکیمی اسماعیلی از نیشابور قرن پنجم»، وبگاه کتابخانه تاریخ اسلام، تاریخ انتشار روی سایت: 27 فروردین 87. به کوشش ققنوس شرق، «محمد بن سرخ نیشابوری؛ حکیم اسماعیلی قرن پنجم هجری»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، آبانماه 1391.