زروند و کدکن، دو روستا از ولایت رخ بوده است. ولایت رخ که در امروز به نام «کدکن» شناخته میشود، در تاریخ، سابقهای کهن دارد و پیشینهی آن، بر اساس آثار مکشوفه در این سرزمین، به هزارهی دوم پیش از میلاد و پیش از اسلام و بعد از آن میرسد. این ولایت، در تقسیمات کشوری، تا اوایل دورهی قاجاریه، جزو ولایات و از مراکز فرهنگی نیشابور بوده و افراد پُرآوازهای همچون کریمالشرق کدکنی، تاجالدین علی، نورالدین منشی و .. از این دیار برخواستهاند. زروند، که زادگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری است، یکی از مزارع و باغستانهای کدکن است که در دو کیلومتری خاوری آن قرار دارد. مزار شیخ ابراهیم -پدر شیخ عطار نیشابوری- در غرب زروند، در درون درّهای کوچک، واقع شده. این نوشتار به بازشناسی تاریخی و جغرافیای ولایت کدکن و روستای زروند میپردازد.
زروند کدکن؛ زادگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
رضا نقدی *
در سنگافراشتهی گور شیخ فریدالدین عطار -که از آثار امیر علی شیر نوایی است- در ضمن اشعاری که به سال 891 هجری بر آن نگاشته شده، مولد و منشاء عطار، زروند و محل سکونتش کدکن یاد شده است.(1)
شیخ عالم شیخ عطار فرید
آنکه هستند اولیا او را مرید
طرفه عطاری که ازانفاس او
قاف تا قاف جهان شد مشکبو
خاک نیشابور تا یوم القیام
آبرو دارد از این عالیمقام
شد زرش را خاک نیشابورکان
مولدش زروند و کدکانش مکان ... (2)
دولتشاه سمرقندی نیز تنها به «کدکن» به عنوان زادگاه عطار، اشاره میکند و مینویسد: «اصل شیخ، از قریهی کدکن است مِن اعمال نیشابور ...»(3) خود شیخ عطار، در آثارش، به صراحت، از زادگاهش، نام نبرده است ولی از فحوای این بیت در منطقالطیر: «در ده ما بود برنایی چو ماه/اوفتاد آن ماه یوسفوش به چاه»(4) چنین برداشت میشود که منظور شیخ، از ده او، کدکن یا زروند باشد. استاد مرحوم سعید نفیسی، دربارهی «زروند» چنین نوشته است: «اینکه درین کتیبه [کتیبهی گور عطار]، مولد عطار را زروند نوشتهاند قطعاً اشتباه هست چنین نامی در کتابهای جغرافیا ضبط نکردهاند و تردیدی ندارم که کلمهی محرف «زورابذ» است».(5) البته قضاوت ایشان در این مورد نادرست است زیرا اولا زورابذی که ایشان از آن نام میبرند هماکنون در منطقهی صالحآباد جام، به نام «زورآباد» معروف است(6) و ثانیاً زروند کدکن، اکنون باقی است که در سطور آتی به معرفی آن خواهیم پرداخت.
زروند و کدکن، دو روستا از ولایت رخ بوده است که سابقهی دوری در تاریخ دارد. اکنون بخش رخ یا کدکن یکی از بخشهای تربت حیدریه است که در سرتاسر شمال این شهرستان قرار دارد. نواحی شمالی و مرکزی و شرقی این بخش، از اراضی پست شنی، سلسلهکوهها و تپهماهورهای کمارتفاعی به نام شکسته، تشکیل یافته و سرتاسر جنوب آن، از شرق به غرب، سلسلهجبال نسبتآ مرتفعی به نامهای نسر، خماری، شصتدره، چهلتن، سپیدر، دافی و کلاته را در بر گرفته است. درّههای پرِآب و سرسبز و خوش آب و هوای این کوهها، محل آبادیهای پرجمعیت و سرچشمهی رودها و قنوات جلگهرخ است. مرکز بخش، یعنی «کدکن» نیز در درّهی سپیدر واقع شده است.(7) ولایت رخ در تاریخ، سابقهای کهن دارد. آثار مکشوفهی مربوط به هزارهی دوم پیش از میلاد(8) و پیش از اسلام و بعد از آن، حکایت از این مدعا دارد.(9) این ولایت، تا اوایل دورهی قاجاریه، جزو نیشابور بود تا اینکه اسحاق خان قرایی، آنرا ضمیمهی قلمرو خود -تربت حیدریه- کرد.(10)
ولایت رخ، در سال 30 هجری قمری، توسط عبدالله عامر کریز فتح شد. او مدتی با جمله سپاهیانش در «بیشک» مرکز و قصبهی آن مقیم بودند(11) و در سال 55 هجری، سعید پسر عثمان بن عفان که از طرف معاویه، به حکومتگری خراسان فرستاده میشود، نیز به ولایت رخ، وارد میگردد و در قصبهی بیشک بیمار میشود و در آنجا ازدواج میکند که ثمرهی آن، پسر و دختری به نامهای محم و عینالنساء است. عینالنساء با یکی از علمای بیشک ازدواج مینماید که پسری به نام نصر به وجود میآید که سرسلسلهی خاندان محمی میگردد که تا اوایل قرن ششم، در نیشابور و رخ، از اشراف و عالمان حدیث و مزکیان محسوب میشدند.(12)
«برس» یکی دیگر از روستاهای ولایت رخ است که در 6 کیلومتری شرق کدکن، بر دامنهی کوهی و بر کنار کال برس قرار دارد و سابقهی کهنی در تاریخ دارد. شیخ احمد جامی معروف به ژندهپیل (441- 536ق)، یکی از همسرانش، از برس بوده که از او فرزندانی داشته که دو نفر آنها؛ یکی، قطبالدین و دیگری، رضیالدین در برس بودهاند و اکنون قبور آنها زیارتگاه مردم است و شیخ احمد جامی به مناسبتهای مختلف در کتاب مقامات از برس نام میبرد.(13)
اگر چه در قرون اولیه هجری، در منابع، نامی از کدکن نیامده است ولی در دورهی سلجوقی و خوارزمشاهی، از مراکز فرهنگی نیشابور بوده و افراد پُرآوازهای از جمله؛ کریمالشرق کدکنی -سپهسالار و حاکم نیشابور در دور سلجوقی- و فرزندش تاجالدین علی -وزیر غیاثالدین پیرشاه خوارزمشاهی- و نوهاش نورالدین منشی -دبیر و منشی سلطان جلال الدین خوارزمشاه- بوده است که از آخری، کتابی با نام «وسایل الرسائل و دلایل الفضائل» باقی مانده و در آن، به مناسبتهایی از زادگاهش –کدکن- و وابستگانش در آنجا نام میبرد.(14)
اما از زروند «زادگاه عطار» در منابع و کتابهای مسالک و ممالک هیچگونه ردّ پایی نیست، در صورتی که این منطقه، تا قرن هفتم هجری، آباد بوده است. اکنون، زروند، یکی از مزارع و باغستانهای کدکن است که در دو کیلومتری خاوری آن قرار دارد. این منطقه، با مختصات ریاضی 35 درجه و 36 دقیقه عرض جغرافیای و 58 درجه و 54 دقیقه طول جغرافیای، با ارتفاع 1780 متر از سطح دریا، واقع شده است.(15) آب کاریز کهنسالی که در آنجا جاری است و حقآبهای که از رودخانهی کدکن میبرد باعث به وجود آمدن مزارع گندم، جو، چغندر، زعفران، سیب زمینی، یونجه و ...، باغهای باصفای آلو، آلوچه، سیب و ... شده است. آب و زمین زروند، خردهمالکی است و تا چندین سال پیش، نظام صحرا (بنه) در آن، اجرا میشد. تعدادی مرغداری و دامداری صنعتی، به تازگی در این منطقه ایجاد شده است.
مردم کدکن، وجه تسمیهی زروند را به واسطی خاک حاصلخیز آن میدانند کمااینکه واژهی «زروند»، همین معنی را میدهد؛ زیرا زروند ازدو کلمه زر (zar) و وند (vand) ترکیب یافته است. زر، همان طلاست و در پارسی باستان، زرنه اوستا، زره نه و زرنه انیه، پهلوی زر و زیر آمده است.(16) پسوند «وند» به معنی دارندگی، صاحبی و شباهت است. در زبانهای باستانی ایران، مفهوم دارنده دارد.(17) با این توصیف، وجه تسمیهی «زروند» یعنی «شبیه به زر» یا «دارنده زر» معنی میدهد. فقط زروان در اوستا زمان بیکران و یکی از ایزدان که به فرشتهی زمانه بیکران تعبیر شده است و «زراوند» نام داروییست همچنین زراوند، موبد موبدان بهرام گور و نیز پسر نرسی میباشد و زریوند نام مبارزی مازندرانی است.(18)
محدودهی باستانی زروند در سطح وسیعی پُر از سفالینههای مختلف و آثار مدنیت است. نویسنده این سطور، نمونههایی از سفالینههای آنجا را جمعآوری کرده و توسط کارشناسان باستانشناس مرکز خراسانشناسی طبقهبندی نموده که از نظر جنس و لعاب و تزیین، به گروههای زیر تقسیم میگردد؛ 1- سفال ضخیم و بدون لعاب. 2- سفال با لعاب پاشیده. 3- سفال با لعاب پاشیده و نقش کنده. 4- سفال با نقش استامپی. 5- سفال با لعاب یکرنگ. 6- سفال با لعاب خمیر سفید. 7- سفال با خمیر شیشهای. این سفالینهها مربوط به دورههای غزنوی، سلجوقی، و تعداد خیلی معدود، از دورهی ایلخانی است. علاوه بر اینها تا چند سال پیش، درختی گشن و بزرگ به نام «سور» در کنار مسجد جامع زروند وجود داشته که به قول پیران کدکن، چند تَن، داخل تنهی آن میتوانستند دراز بکشند و چندین شاخهی بزرگ داشته که زنان در مراسم نوروز، از آنها چهلتاب میانداختهاند که در هنگام تاب خوردن، به همدیگر نمیرسیدهاند و گلّهای زیر سایهی آن، آرام میگرفته است. گویند: دو نفر چوپان، در یک شب سرد زمستانی، داخل درخت مذکور، آتش روشن کرده و آنرا به آتش میکشند. اکنون محل این درخت، با نام «زانوی سور» معروف است. ناگفته نماند که درخت سور با همین تلفظ، نمادی مقدس در میان مردم ایران باستان بوده و نمونهی آنرا میتوان سرو کاشمر و فریومد را ذکر کرد که اولی به دستور متوکل عباسی بریده شد و دومی توسط ینالتگین، در آتش سوخت.(19)
مزار شیخ ابراهیم -پدر شیخ عطار نیشابوری- در غرب زروند، در درون درّهای کوچک، یه صورت دو مکعب سنگچین، روی هم ساخته شده بود تا اینکه دلالان عتیقه، آنرا برای بدست آوردن گنج ویران کردند و پس از آن، مردم به بازسازی آن مبادرت نمودند که به دلیل کمبود اعتبارات، متوقف ماند. استاد شفیعی کدکنی در مقدمهی مختارنامه، در باب زندگی عطار اشاره دارد که «... به خصوص که مزار پدرش در زادگاه عطار، هنوز با نام شیخ ابراهیم، معروف به «پیر زروند» است و زیارتگاه مردم، نگارندهی این سطور که خود متولد کدکن و همولایتی عطار است، خوب به خاطر دارد که مادر بزرگش ( مادر مادرش رحمهالله علیهما) که زنی بسیارسال بود و در حدود 1338 شمسی در سن قریب به هشتاد سال درگذشت همواره از پیرزروند (=مزار پدر عطار) به نام مزار شیخ ابراهیم یاد میکرد و او کسی نبود که از راه تذکره و تواریخ ادبیات، به چنین نامی رسیده باشد، بلکه اطلاع او، ادامهی اطلاعات اهل محل از قرون گذشته بود.»(20) شیخ ابراهیم، ظاهراً در اواخر عمر، در زروند بوده و یا طبق وصیتش، او را از نیشابور به زادگاهش، برای دفن، انتقال دادهاند، شیخ فریدالدین در لحظهی فوت پدرش، حاضر بوده، چنانکه از مضمون این شعر، در اسرارنامه برمیآید:
بپرسیدم درآن دم از پدر من که
چونی گفت چونم ای پسر من
زحیرت پای از سر میندانم
دلم گم گشت دیگر میندانم
نگردد این کمان کاردیده
ببازوی چو من پیری کشیده
چنین دریا که عالم میکند نوش
زچون من قطرهای برناورد جوش
بدو گفتم که چیزی گوی آخر
که سرگردان شدم چون گوی آخر
جوابم داد کای داننده فرزند
بفضل حق به هر بابی هنرمند
زغفلت خود نمائیدم همه عمر
چه گوییم ژاژ خائیدم همه عمر
بآخر دم چنین گفت آن نکوکار
خداوندا محمد را نگهدار
پدر این گفت و مادر گفت آمین
وزان پس زو جدا شد جان شیرین(21)
استاد بدیعالزمان فروزانفر بر اساس شعر فوق، استنتاج کرده که «چون در موقع نظم اسرارنامه، شصت ساله بوده، پس کمینهی مدت زندگانی پدرش را میتوان هشتاد سال فرض نمود و نظر به آنکه ولادت عطار، در حدود سال پانصد و چهل واقع شده پس شاید بتوان گفت که پدر او، میانهی سالهای پانصد و نود و پنج رخت از جهان بربسته است.».(22)
از خلال منابع، برمیآید که جد شیخ فریدالدین عطار، اسحاق بوده است.(23) اکنون در جنوب غربی زروند، بر کمرگاه کوهی به نام گلهو، مزاری به صورت چهارتاقی برآورده از سنگلاشهای است که به «پیر یاهو» یا «اسحاق» معروف است و اهالی کدکن -به خصوص زنها- همیشه در آنجا مراسم روضهخوانی دارند. در سالهایی که خشکسالی به این منطقه رو میآورد، مردم در آنجا گردهم میآیند و و غذایی به نام «بلغور» درست کرده و سنگ سفید و بزرگی را که به «سنگ پیر» معروف است با اهرم تکان داده و اعتقاد دارند که با جنبش آن، باران خواهد بارید. آنها سرگذشتی را از اسحاق، چنین بیان میکنند که اسحاق، دارای موهای بلند و ژولیده بوده که بلندای آن به زانوهایش میرسیده، هر روز، بر روی سنگ سفید مینشسته و مدام ذکر یاحق، یاهو میگفته؛ تا اینکه گذار حضرت موسی به آنجا میافتد و از پیر میپرسد: تو را با حق چه کاراست؟ اسحاق تا این حرف را میشنود دردم جان میدهد: حضرت موسی، اسحاق را کفن و دفن کرده و بر روی سنگ قبرش چنین مینویسد:
دوچشمانش مثال چشم آهو
به زیر لب همیشه گفت یاهو
زقدرت دوخته پیراهنش را
زموی سر بپوشیده سرش را
چواسم حق شنید او مست و حیران
زشوق دل بزودی داد او جان(24)
داستان مذکور، شبیه داستان عطار در داروخانه با آن درویش است که بنا به روایت جامی، سبب گرایش عطار به تصوف شد.(25)
زروند، علاوه بر آسیبهایی که از یورشهای قوم غز (548هجری قمری) و مغول (618 هجری قمری) و یا زلزلههای سالهای (540،555،605 هجری) بر آن وارد آمده؛ ظاهراً توسط برف سنگینی کاملا از بین رفته است. موسفیدان کدکن، داستان خرابی آنرا چنین بیان میکنند: در یکی از شبهای زمستان، آسمان، ابری میشود و برف، آهسته آهسته، شروع به باریدن میکند، آسیابان پیری که در شهر ساکن بوده به پسرانش میگوید که این برف، دامنهدار خواهد بود، لذا دستور کشتن گوسالهاش را میدهد و گوشت آنرا قورمه میکند. برف، چندین شبانه روز میبارد و پسران آسیابان از گوشت قورمه شدهی گوساله، خورده و به نوبت، برفهای روی بامشان را کنار میزنند. یک روز که هوا صاف میشود، فرزند کوچک آسیابان، به روی پشت بام رفته و از آنجا به نظارهی شهر مینشیند و از پدرش میپرسد که چقدر کلاغ به شهر ما آمدهاند؟ پدرش جواب میدهد که آنها کلاغ نیستند بلکه سرچوب خانههای ویران شده از برف هستند که از برف بیرون زدهاند. و بدین ترتیب شهر زروند از بین میرود.
اکنون، جای جای این منطقه، نام و نشانی از محلات آن شهر یا ده را دارد. به عنوان نمونه، میتوان موارد زیر را ذکر کرد: بزقلعه، زانوی سور، تپه آسیا، کندرباغ، منصوریه، آیشت باغ، قبرستان زروند، و ... و آثار چند کورهی گچپزی و آسیابهای آبی و چاههای فرریختهی کاریز قدیمی زروند. این آثار و نامهای باقی مانده، تقریباً شکل و ساختار زروند را تا اندازهای مشخص میکند بدین ترتیب که آب کاریز، از جنوب زروند، بیرون آمده در داخل آن، جریان یافته و سپس از کنار مسجد جامع و درخت سور، عبور کرده و در درون آسیابهای شمالی، ریخته و مزارع و باغستانهای آنجا را آبیاری میکرده است. مزارع مشرق زروند را کشاورزان، آیشتباغ میگویند و قبرستان، در سمت غرب زروند -که به طرف نیشابور است- بوده است.
جدیدترین اثر باقی مانده از زروند، بقایای قلعهی چهاربرجی است که در قسمت شرقی آن واقع است که از ساختههای اسحاق خان قرایی و نقدعلی خان است که برای محافظت مردم از حملهی ترکمنان ساخته شده است.(26) لازم به ذکر است که در چند کیلومتری شمال این قلعه –در زروند پایین- تکبرج کوچکی وجود دارد که به منزلهی پایگاهی، جهت هشدار توسط آتش در شب، و دود در روز، به اهالی قلعه بوده است.(27)(28)
- پانوشتها:
1. عبدالحمید مولوی، «آثار قبر نظام الملک بکروی در کدکن نیشابور»، مجله یادگار، سال سوم، شماره 8, ص 28.
2. شعر از رافعی -شاعر قرن نهم- است. ر. ک.: محمدرضا خسروی، «جغرافیای تاریخی ولایت زاوه»، آستان قدس، مشهد، 1366، ص 222.
3. دولتشاه سمرقندی، «تذکره الشعرا»، تصحیح محمد عباسی، بارانی، تهران، 1337، ص 207و212.
4. شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، «منطقالطیر»، به اهتمام صادق گوهرین، علمی فرهنگی، تهران، 1370، ص 201.
5. سعید نفیسی، «جستجو در احوال و آثار فریدالدین عطار نیشابوری»، کتابفروشی و چاپخانه اقبال، 1320، ص 4.
6. مهدی سیدی، رجبعلی لباف و ...، «زورآباد جام»، محقق، مشهد، 1373، ص 11.
7. «فرهنگ جغرافیای آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران»، تربت حیدریه، ج 43، سال 63، ص 182. «شناسنامه آبادیهای کشور، استان خراسان ، تربت حیدریه»، سال 75، ص 54.
8. رجبعلی لباف خانیکی، «مروری بر مطالعات باستانشناسی در خراسان»، خراسان پژوهی، سال اول، شماره اول، بهار و تابستان 1377، ص 45.
9. رضا نقدی، «آرامجای، مسجد و الواح قبور خواجگان متصوفه خلوی کبروی در کدکن»، خراسان پژوهی، سال دوم، شماره اول، بهار و تابستان 78 ، ص 45.
10. عباس فروغیان، «جغرافیای شهرستان تربت حیدریه» (پایاننامه)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، سال 41-42، ص13. احمد بن یحیی بلاذری، «فتوحالبلدان»، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تصحیح محمد فرزان، سروش، تهران، 1364، ص 159.
11. عبدالکریم سمعانی، «الانساب»، جزو سادس، مکتبه الحرم المکی، حیدرآباد دکن، 1386، ص 101.
12. ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه، تصحیح و تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، آگاه، تهران، 1371، ص 104. ابوالحسن علی بن زید بیهقی، «تاریخ بیهق»، تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، فروغی، ص 126.
13. رضا نقدی، «زادگاه و آرامگاه و آثار شیخ رجب، برسی ستایشگر علی (ع)»، مجموعه مقالات از علی آموز اخلاص عمل، مرکز خراسانشناسی، مشهد، سال 78، ص 215 -227.
14. نورالدین منشی، «وسایل الرسایل و دلایل الفضایل»، تصحیح رضا سمیعزاده، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، 1381. شهابالدین نسوی، «سیرت جلالالدین منیکبرنی»، تصحیح مجتبی مینوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1334.
15. محمدحسین پاپلی یزدی، «فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور»، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، بهمن 1367، ص 290.
16. علیاکبر دهخدا، «لغتنامه»، جلد 8، ذیل کلمه زر.
17. همان، ج 8.
18. محمدحسین خلف تبریزی، «برهان قاطع»، ج دوم، حاشیه دکتر معین. دهخدا، ج8.
19. ثعالبی، ابومنصور، «ثمارالقلوب فی مضاف و المنسوب»، پارسیگردان رضا انزابینژاد، دانشکاه فردوسی، مشهد، 1377. ابوالحسن علی بن زید بیهقی، «تاریخ بیهق»، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، تهران، بیتا، ص 283.
20. شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، مجموعه رباعیات، به تصحیح و مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، سخن، تهران، 1375، ص 23-24.
21. شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، «اسرارنامه»، به تصحیح سیدصادق گوهرین، زوار، 1361، ص 188.
22. بدیعالزمان فروزانفر، «شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری»، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، 1374، ص 4.
23. دولتشاه سمرقندی، ص 207.
24. رضا نقدی، «یاهو پیامبر باران»، روزنامه توس، 31خرداد، 1373، ص 8. محمد عبدالهیان، «فرهنگ عامه مردم کدکن»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی. شعر را در سال 1372 از سیدابوطالب عادلباش که مردی بیسواد بود و در حدود 90 سال، سن داشت شنیدم.
25. نورالدین عبدالرحمن جامی، «نفحات الانس من حضرات القدس»، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، اطلاعات، تهران ، 1370، ص 597.
26. محمد رضا خسروی، ص؟.
27. استاد دکتر شفیعی کدکنی، این برج و سرگذشت آنرا به صورت شعری زیبا و ملیح، تحت عنوان «برج پیر» به تصویر کشیدهاند؛ ر.ک: م. آژرم و م.سرشک، «شعر امروز خراسان»، توس ،تهران.
28. این مقاله، در کتاب «ارجنامه محمد قهرمان» با نام «پردگیان خیال» به اشراف دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و دکتر محمدجعفر یاحقی در سال 1384ش به شکل کاملتر چاپ شده است.
- منبع:
-- نقدی، رضا، «زروند کدکن؛ زادگاه شیخ فریدالدین عطار»، وبنوشت «زروند؛ خراسانشناسی»، 29/09/1386. به کوشش ققنوس شرق، «زروند کدکن؛ زادگاه شیخ عارف نیشابور»، شهریورماه 1392.