و از باورهاي كشاورزان نيشابور، اين است:
كه چون دروگر، در مسير درو، به گندمي دوخوشه رسد؛
آنگاه، زميندار، به آيين سپاسگذاري از خداوند بزرگ،
گوسفندي قرباني نمايند و گوشت آن در ميان اهالي روستا تقسيم نمايند.
ز خــاک مــن اگــر گنــدم برآيد
از آن گر نان پزی مستی فزايد
خميــر و نانبـــا ديـوانه گـــردد
تنـورش بيت مستـــانه سرايد
مولوي
كشاورزي و به دست آوردن روزي از پيشهي كشت و كار بر روي زمين و برآوردن نيازمنديهاي زندگي از اين راه، همواره در فرهنگ و باورهاي ايراني، كاري ستوده و پسنديده است چنانكه در فرگرد سوم «ونديداد» -از نسكهاي ديني ايرانيان- آمده است: «کسی که غلّه را بکارد او راستی را میکارد. او دین مزدایی را پیش میبرد.»(1) با اين پيشينه، بيراه نيست كه ايرانيان، همواره براي كار كشت و بارور نمودن زمين، سويي اهورايي انگاشته و آن را ارجمند داشتهاند. به گونهاي كه يكي از سه نيايشگاه بزرگ خود را براي كشاورزان و دهگانان گُزين كردند و آن آتش، «آذر برزين مهر» است كه سدهها پيش، در نيشابور، زبانه ميكشيد.(2)
پن (امّا) گندم يكي از بنياديترين فرآوردههاي (محصولات) كشاورزي و بُنمايههاي خوراكي ايراني است. دانهي گندم كه آرد و سپس، نان ميگردد؛ پيوسته، در سبد خوراك روزانهي مردم ايران بوده و توشهي پايهاي آنان را ميسازد و از اين روست كه ايرانيان، اين بهرهي خدايي را گرامي داشتهاند و در جاي جاي ايرانزمين و در هنگامههاي گوناگون، آيينها و باورهايي پيرامون اين فرآودهي ارزشمند كشاورزي، سامان يافته است. اين آيينها و باورها، در كالبد رفتارهايي نمادين، روي مينمايند كه ريشه در پنداشتها، دلواپسيها، نيازها و خواستهاي زندگي كشاورزي دارد. در روستاهاي نيشابور كه پيشهي مردم، بيشتر كشاورزي است نيز باورها و آيينهايي در اين بخش، رُخ نمايانده است.
«در روستاي بار نيشابور، رسم است كه اگر در هنگام درو، دروگرها به بوتهي گندمي برخورد كنند كه داراي دو خوشه ي به هم چسبيده باشد، آن بوته را درو نميكنند و رها ميسازند. اما كار درو را براي دروي همهي محصولات مزرعه، ادامه ميدهند. وقتي كه درو تمام شد، صاحب زمين، گوسفندي را ميآورد و گوسفند را سه بار دور بوته ميگرداند و سپس گوسفند را در نزديكي همان بوتهي مورد نظر، قرباني كرده و گوشتش را در ميان مردم روستا تقسيم ميكند، اهالي روستاي بار معتقدند با انجام عمل قرباني و تقسيم گوشت گوسفند ذبح شده ميان اهالي روستا، بركت زمين براي سال آينده بيشتر و فروانتر خواهد شد.» (3)
در همبودگاه (جامعهي) برزگران نيشابور، كار برداشت فرآوردههاي كشاورزي، با همكاري و همياري مردمان روستا انجام ميگيرد، بدينشيوه كه خانواده و خويش يك زميندار، به ياريگري خانوادهي زميندار ديگري رفته و برايش دروگري مينمايند و در برابر آن، خانوادهي آن ديگر، براي اين يكي. گاهي نيز زمينداران بزرگ، براي برداشت فرآوردهي كشت خود، دروگران را به كار فرا ميخوانند و پس از پايان درو، كارمزدي -كه ميتواند پرداخت پولي و يا پيشكش نمودن بخشي از فرآوردهي برداشت شده باشد-، به آنان ميدهند.
پن، برخوردن به بوتهاي كه دو خوشهي به هم چسبيدهي زرگون گندم را در هنگامهي درو به دروگر، پيشكش ميكند، پديدهاي است كه كمتر پيشآمد مينمايد و اين - به پنداشت او -، چيزي است فرخنده و نيك. از اين روي، زميندار را بر اين رخداد شاديانگيز ميآگاهاند و زميندار، از شنيدن اين پيام خوش، كه در انديشهاش، نشاني است بر دوچندان شدن روزيش پس از آن. بسي شادمان شده و مژدگانياي براي اين پيامرسان مژدهور (خوشخبر) در نگر (نظر) ميگيرد. زميندار، با شوري دوچندان اين نشان فرخنده ( گندم دوخوشه) را بر زمين و زمينهي كارش، به جا ميگذارد و با شادي و شور برخواسته از اين نيكبختي، كارش را دنبال ميكند تا همهي دستاوردش را از اين خوان گستردهي اهورايي كه با كوشش و پايمردي و بردباري، از پس گذر روزها و ماهها، فرادست آورده، با دستياري دروگران، برگيرد.
او پس از پايان درو، به آيين سپاسگذاري از خداوند بزرگ -كه اين همه روزي را براي او ارزاني داشته- ، گوسپندي را براي گُُرپان (قرباني) كردن در نگر ميگيرد. پس آنگاه، گوسپند را سه بار، گِرداگرد گندم دوخوشه ميگردانند و اين گردش سه باره، خود چمي (مفهومي) دارد؛ به درستي و استواري، سپري كردن كاري. كار درو، به پايان رسيده و دستاورد كوشش و بردباري چندماهه در پيش روي زميندار است. و شايد اين سه بار گردش، برخواسته از خرسندي و خوشنودي و خوشامدياي است كه دست زمين براي او به ارمغان آورده: گندم دوخوشه كه در نگر او، نماد گشايش روزي و نيكفرجامي است.
گوسپند، از ديدگاهي، بسيار ويژه است؛ نيشابوريان، همواره در آيينهاي شاديانهي خود آن را گرپان مينمايند: در پيش پاي اَروس (عروس) خود، در ختنهسوران، در پيش پاي آنكه از ديدار خانهي خدا برگشته (حاجي)، در درگاه خانهي نو، در آيين عقيقه كردن فرزندان، در آستانهي آغاز كار و پيشهاي تازه و در پس هر كاميابي و پيروزي بزرگ.
گوسپند، در نزدیکی گندم دوخوشه، گرپان ميشود و آنگاه، ديگران را نيز با پيشكش كردن بخشي از گوشت گوسپند و يا خورشي (غذايي) كه از آن پختهاند، به خوان شادمانههاي خود فراميخوانند. در اينجا تنها خورش نيست كه پخش ميشود؛ شادي و شور است كه در دل همه، ميگسترد. دل و جان ايراني، همواره روي به آسمان دارد؛ روي دل به آن يكتا سپرده و سپاسگذاري مينمايد و از آن يگانه، خواستار نيكي و نيكفرجامي ميگردد. پس اين گرپاني، بهانهاي ميگردد تا همه، يكدل و يكآوا، از او نيكروزيها و بهروزيهاي افزونتر براي يكديگر بخواهند، و اوست كه آواي دلها را ميشنود. شايد يكي از كاركردهاي بنيادي اين دست آيينها، بازگشتي باشد دگرباره به آسمان و آفريدگار آن.
- پينوشتها:
1. رضی، هاشم، «وندیداد»، تهران: بهجت، 1385، ج 1و2، ص 239.
2. قليزاده، خسرو، «فرهنگ اساطير ايراني بر پايه متون پهلوي»، تهران: كتاب پارسه، 1387، ص 39.
3. ياوري، محسن، «فرهنگ عامه 1»، تهران، انتشارات آذر، 1388، ص 160.
- منبع:
· ققنوس شرق، «آيين گندم دوخوشه در ميان كشاورزان نيشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، آذرماه 1389.
اين نوشتار در تاريخ 01/09/1389، در راستاي بازنگري محتوايي «ابرشهر»، به جای نوشتار «معرفي و بررسي سايت اطلاعرساني نيشابور»، جايگزين گرديد.