بازسازی جغرافیایی و جمعیتی نیشابور دوران اسلامی
زمانی، نیشابور، يكي از بزرگترين شهرهاي جهان، و رقيبي براي شهرهاي بغداد و قاهره در داخل قلمروي دنياي اسلام محسوب ميشد. اما عليرغم اهميت فرهنگي- سياسي عظيم نيشابور در دورهي شكوفايي تاريخ اسلام، جغرافياي طبيعي شهر، تقریباً به صورت كامل ناشناخته مانده است؛ زيرا چندين بار در دورههاي گوناگون، به طور كامل ويران گرديده است. این نوشتار، کوششی است برای بازسازي جغرافيايي نيشابور در دوران اسلامی، که با بهرهگیری از عکسهای موسسه هانتیگتون از منطقه (1956م)، بررسی میدانی نگارنده (1966م)، منابع جغرافیایی و تاریخی و سایر نوشتههای مربوط به این دوران، به انجام رسیده است. ریچارد بویلت، در این کار پژوهشی، بازسازیای فرضی از شهر نیشابور در دوران اسلامی، فراهم آورده است که میتواند برای کارمایههای جغرافیا و مردمشناسي تاریخی، راهنماي كار باستانشناسان و همچنین به عنوان الهامبخش ایدههایی برای برنامههای آیندهنگر توسعه نیشابور –مبتنی بر ویژگیهای بومی، فرهنگی و تاریخی آن- مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
Richard W. Bulliet, "A Topographic and Demographic Reconsrtruction"
این نوشتار، برگردانی (ترجمهای) است که از نوشتار ریچارد بویلت –با عنوان بالا- به دست حسن شکوهیان در نشریهی «آینه پژوهش» به انجام رسیده است. برگردان ديگري از اين متن، به دست علي انوري، با عنوان «بازشناسی و جمعیتشناسی نیشابور قرون وسطایی»، در ماهنامهي آينده (سال هشتم، آبان 1361، شماره 8، ص 512-520)، در دسترس است. چنین به نظر میرسد برگردان آقای شکوهیان، تنها دربرگیرندهی بخشهای نخست متن اصلی است (یعنی تا حدود جایی که در این متن، با نشان N26، مشخص شده است) و بخشهایی به فارسی برگردانده نشده، و یا اینکه در نسخهای که در دسترس اینجانب (ققنوس شرق) بود، صرفاً برگردان بخشهای نخستین، وجود داشت. در این نوشتار (در ابرشهر: دانشنامه نیشابور) کوشش شده است از برگردان آقای انوری، نیز به ویژه، با آوردن پانوشتها و نیز درج برخی اصطلاحات که در برگردان ایشان آمده بود در میان دو قلاب []، در متن اصلی نوشتار، بهرهبرداری گردد./ققنوس شرق/
بازسازی جغرافیایی و جمعیتی نیشابور
ریچارد و. بویلت، ترجمهی حسن شکوهیان
با بهرهبرداری از «بازشناسی و جمعیتشناسی نیشابور قرون وسطایی» ترجمهی علی انوری
زمانی نیشابور، يكي از بزرگترين شهرهاي جهان، و رقيبي براي شهرهاي بغداد و قاهره در داخل قلمروي دنياي اسلام محسوب ميشد. با این حال، این شهر، كمتر شناخته شده است؛ زيرا چندين بار در دورههاي گوناگون، به طور كامل ويران گرديده است. خرابههاي شهرهاي گذشتهی نیشابور، دقیقا در شرق شهر كنوني نيشابور، در شمال شرقي ايران قرار دارند. اين خرابهها كاملا مدفون شدهاند، اما از طريق بررسي تپهها و چالههاي مزارع –كه به وسيلهي حفاريهاي غيرقانوني ربايندگان اشياي عتيقه ايجاد شده و پر از سفالها و آجرپارههاست- ميتوانند رديابي شوند؛ هر چند فهم ساختاري اين مجموعهي نامنظم با جستجو در اطراف خرابههاي اين منطقه، واقعاً ناممكن مينمايد.
توصيف مختصر اين خرابهها نيز توسط جكسون [1] و اسكيز [2] در اوايل قرن بيستم، چيزي بيش از شناسايي خرابههاي دژ شهر و منطقهي اصلي بازار آن نبود. هيات باستانشناسي كه توسط موزه هنر متروپليتن [3]، در اواخر دههي1930 ميلادي (1349 هجري قمري) با نظارت چارلز ويلكينسون [4] اعزام شد، نيز نتوانست بررسي جامعي را از خرابههاي تمام منطقه، به انجام رساند.[N1]
عليرغم اهميت فرهنگي- سياسي عظيم نيشابور در دورهي شكوفايي تاريخ اسلام، جغرافياي طبيعي شهر، تقریباً به صورت كامل ناشناخته مانده است. كوشش حاضر براي بازسازي جغرافيايي نيشابور در دوران اسلامی، در سال 1966 ميلادي (1386ق.) با فرام كردن مجموعهاي از عكسهاي محلي كه در سال 1956م. (1376ق.) براي دولت ايران توسط موسسه هانتيگنتون [5] گرفته شده بود، ميسر شد. عكسها به منظور تسهيل كار نقشهبرداري شهر كنوني نيشابور گرفته شد، ولي اين مجموعه بيشتر خرابههاي بيروني شهر را نيز در بر داشت.
نگارنده، امیدوار است كه با مقايسهي شواهد عكسهاي محلي كه با مشاهدات شخصي يك ماههي اين خرابهها در سال 1966م. (1386ق.) تكميل شده است و همچنين با اطلاعات جغرافيايي كه در منابع مكتوب وجود دارد، بازسازي فرضي جغرافيايي شهر را فراهم آورد؛ چيزي كه بعدها ممكن است براي اهداف مردمشناسي مورد استفاده قرار گيرد و راهنمايي براي كار باستانشناسان آينده در اين محل باشد.
عكسها، طبیعتاً گویا هستند، گرچه از سال 1965م. (1385ق.) بعضي از راهها مرمت شدهاند، بنايي تاريخي به افتخار عمر خيام ساخته شده است و كاوشهاي غيرقانوني چهرهي بعضي از جزئيات اين خرابهها را تغيير دادهاند ولي محل كنوني اساسا همان مكان بيست سال پيش است. با اين حال براي دست يافتن به جغرافياي شهر در دوران اسلامي، توصيف مختصري از منابع مكتوب مورد نياز است. در اين بازسازی، چهار نوع منبع اصلی، مورد استفاده قرار گرفته است:
1. آثار مربوط به جغرافيا: از آنجايي كه نیشابور، يكي از شهرهاي عمدهي خراسان، از دورهي قبل از اسلام تا قرن هفتم هجري قمري بوده است در واقع هريك از منابع جغرافيايي عربي و فارسي، حداقل توصيف كوتاهي را از اين شهر دارند، اما متاسفانه منابع جغرافيدانان غالبا غیرقابل شناسايي است و اين مساله، تشخیص اينكه چه اطلاعاتی، مربوط به چه دورهاي است را با مشكل مواجه ميكند.
2. ارجاعات اتفاقي مربوط به شهر، كه در سرگذشتنامهها و كتب تاريخي وجود دارند: در حالي كه ساير سرگذشتنامهها و كتب تاريخي عمومی، كمتر مورد بررسی قرار گرفتهاند، اطلاعات سرگذشتنامهاي تاريخ نيشابور [6] كه توسط ريچارد فراي [7] ويرايش شده است، منبع كاملي براي اطلاعات مردمشناسي محسوب ميشود. اين مجموعه بيشترين كاربرد را در ارجاعات مربوط به گورستانهايي كه افراد در آنها مدفون شدهاند، دارد. [N2]
3. تاریخ محلی نیشابور، نوشتهی الحاکم نیشابوری (متوفی به سال 405ق.): آنچه از این اثر عظیم باقی مانده است، خلاصهی آن است که اولین نسخهی خطی بازنویسیشدهاش، در کتاب فرای که پیشتر بدان اشاره شد، وجود دارد. تاریخهای محلی به شکل سرگذشتنامهی افراد مهم محلی، معمولا بین قرن چهارم تا ششم هجری قمری تالیف شدهاند. از خصوصیات هنری این آثار این بوده است که در بر دارندهی مقدمهی توصیفی کوتاهی از شهر و فهرست ویژگیهای آن است. مقدمهی جغرافیایی کتاب الحاکم به شکلی خلاصه در صفحات 56-67 نسخهی کپی شدهی فرای، وجود دارد. چهار سطر اول به زبان عربی است و ممکن است سطور اولیه، مقدمهی اصلی باشد. پس از آن، مطلب به زبان فارسی ادامه مییابد و روشن است که دستخط بعدی، خلاصهی نسبتا نامفهومی از متن اصلی است.
4. چهار فهرست، از افرادی كه در نيشابور مدفون هستند و در دورههاي زماني مختلف، تدوين شدهاند كه در خلاصهاي از مقدمه الحاكم كه در بالا به آن اشاره شد، ضميمه است [8]: ارزش اين فهرستها، به زمان تدوينشان بعد از خرابي شهر برميگردد [N3]. در نتيجه گاهي اوقات موقعيت قبرها با اشاراه به ويژگيهاي جغرافيايي كه هنوز هم وجود دارند، تعيين ميشود، نه خصوصيات از بينرفتهي شهر. گاهي اتفاق ميافتد كه در يك سرگذشتنامه از افرادي كه در قبرستان خاص مدفوناند نام برده ميشود و در همان حال موقعيت قبر همين افراد در يكي ديگر از فهرستهاي بعدي كه مطابق با نشانههاي مردمشناسي تنظيم شده است نيز يافت ميشود. اين مساله موجب ميشود تا حداقل، مكان تقريبي گورستانهاي مورد نظر شناسايي شود. بايد تاكيد كرد كه بازسازي جغرافيايياي كه بر اساس اين نوع منابع تصويري و نوشتاري شكل ميگيرد، هيچ يك نميتواند كاملا درست باشد. در مجموع بايد گفت كه منابع نوشتاري هنوز خيلي گسترده نيستند و نشانههاي يقيني و قاطع خيلي كمي در دسترس است.
در بعضي موارد، حفاريهاي دقيق، تشخيصهاي خاصي را تاييد ميكند ولي بعضي –ممكن است- براي هميشه غيرقابل اثبات باشند. با اين حال اميد است اين مباحث بتواند دستكم براي ترسيم نقشهي نهايي مربوط به جغرافياي عصر اسلامي، به نتيجهي منطقي و مستدل -كه با اندازهي كافي قانعكننده باشد- دست پيدا كند.
پيش ار اقدام به بازسازي بايد روشن شود كه موضوع مورد مطالعهي ما كدام شهر نيشابور است. شهر نيشابور دورهي ساسانیان، كه در قرن اول هجري توسط اعراب تسخير شد؟ نيشابور دورهي اسلامی، كه به طور روزافزونی، از نظر وسعت و جمعیت، گسترش مييافت؟ نيشابور بازسازيشدهي كوچكتري كه در سال 618ق. در يورش همهجانبهي مغول، ویران شد؟ یا شهري كه در سال 666ق. بر اثر زلزله ويران گرديد؟ شهري كه ظاهرا در جاي ديگري قرا داشته و در سال 808ق. از بين رفته است؟ [N4] يا شهر نيشابور كنوني كه پس از این همه خرابی و تغيير موقعيتهاي مكاني، ساخته شده و داراي مسجد جامعي است كه در سال 899ق. بنا گرديده است؟ [N5]
هدف من در اين نوشته، به جاي در نظر گرفتن يكي از اين شهرها و بازسازي آن، بحث در بارهي توسعهي جغرافيايي نيشابور در تمام مدت اين چند دوره است. و از آنجا كه نيشابور بعد از حملهي مغول در سال 618ق. بيشتر اهميتش را از دست داد، توصيفهاي مكتوب بعد از آن نيز آنقدر مختصر است كه از ارزش چنداني برخوردار نيست. بنابراين هيچ گونه تلاشي براي بازسازي جغرافيايي آن پس از اين تاريخ، صورت نخواهد گرفت.
منابع جغرافيايي مربوط به دوران اوليهي تاريخ نيشابور نيز محدود است، تنها گزارش جامع شهر قديمي نيشابور، مربوط ميشود به مقدمهي خلاصهي تاريخ الحاكم، كه به افسانهها آميخته است. [N6]
از نقطهنظر جغرافيايي، آنچه كه ميتواند از اين گزارش حاصل شود اين است كه نيشابور ساسانيان در دورهي قبل از اسلام، در برگيرندهي قلعهاي ]کهندژ = قهندز[ با خندقي در اطراف آن بوده كه در بيرون از قلعه، يك شهر محصور با خندق دور قلعه، يكي ميشدهاند.
همچنين به يك منطقه مسكوني اشاره شده كه انبارده [anbārdeh] يا شهرانبار ناميده شد و اشتباها گفته ميشود كه به وسيلهي عمرو ليث صفاري ويران شده است، تا بازار شهر را در اوايل قرن چهارم هجري توسعه داده يا آن را بازسازي نمايد. اين بازار، تا پایان قرن چهارم هجري يعني زمان سلطان مسعود غزنوی، پابرجا بوده است.
سوال اين است كه آيا «انبارده»، فقط نامي براي تمام يا قسمتي از شهر محصور بوده يا به شهري جداگانه بيرون از شهر محصور گفته ميشده است. از آنجايي كه در هيچ كجاي ديگر به جز اين گزارش ويژه، يادي از انبارده نشده، پاسخ قاطعي به اين سوال نميتوان داد. با اين حال، محله و گورستاني، متصل به آن وجود داشت كه شاهنبر [shāhanbar] نامیده ميشد و بارها به آن اشاره ميشود. اگر از اين نام –يعني شاهنبر-، انبار شاه استيفاد گردد، به سهولت ميتوان گفت كه اين يك نام اسلامي براي انبارده است [N7]. گرچه به گورستان شاهنبر تا قرن ششم، ارجاعاتي ميشود، ولي ارجاعات مربوط به شاهنبر به عنوان يك محله، خيلي زودتر متوقف ميشود؛ يعني حمايتهاي بيشتر از هويت انبارده، تا قرن چهارم هجري بيشتر تداوم نمييابد.
اما محل شاهنبر، بدون هيچ ترديدي در داخل شهر محصور بوده است؛ زيرا الحاكم در بارهي فتح نيشابور ميگويد: «عبدالله بن عامر [9] سردار عرب- مركز فرماندهي خودش را در آن محله در داخل شهر ساخت» [N8].
با نگاهی به خرابههاي موجود، همراه با اين اطلاعات جغرافيايي، انسان، دچار وسوسهاي غيرقابل مقاومت ميشود تا موقعيت شهر قبل از اسلام را در تپهاي بزرگ با حدود دوازده متر ارتفاع و سه و نيم هكتار وسعت در منطقهاي واقع در مركز اين خرابهها، و شهر محصور را در وسعت تپهاي بزرگتر در حدود چهارده و يكدهم هكتار و با ارتفاعي نزديك به چهار متر، كه آن را به جنوب غربي متصل ميكند، تعيين كند. جاهاي تقريبا عمودي نزديك اين تپهها به روشنی، محل اصلی را نشان ميدهند؛ همانگونه كه ساختمانهاي محصور بيشتر از فضاهاي مسكوني ساخته ميشوند. علاوه بر اين راهرو، گودالي باريك بين تپهها وجود دارد كه با توصيف الحاكم از دو خندق جداگانهي حامي شهر كه مجاور هم بودند، موافق است. و دقيقا همانطور كه موقعيت اين دو تپه در گوشهي شمال شرقي يا توصيف مستقلي از شهر محصور، كه داراي دروازه و جادهاي جداگانه بوده و آن را به قلعه متصل ميكردهاست، موافقت دارد [N9].
عليرغم ارتباط آشكاري كه بين توصيفهاي عصر اسلامي و بقاياي موجود قرار دارد، اين شناسايي از جانب چارلز ويكنسون، كه يك هيات باستانشناسي را در نيشابور رهبري ميكرده است، شدیداً انکار شده است [N10]؛ چون آزمایش صدا بر روي آن محل و دو تپهي نزديك به آن كه دليلي براي تعلق آنها به دوران قبل از اسلام وجود ندارد، انجام شده و از طرف ديگر در حقيقت چون هيچ گونه مواد مهمي مربوط به دوران قبل از اسلام، از هيچ يك از نقاطي كه اين هيات مورد جستجو قرار داده كشف نشد، ويلكنسون به اين نتيجه رسيد كه شهر نيشابور دوران قبل از اسلام در محل ديگري واقع بوده كه تاکنون ناشناخته مانده است.
هيچگونه دليلي برای رد نظریات ويلكنسون وجود ندارد. هيات متروپليتن، تمام منطقهي خرابهها را به صورت منظم بررسي نكردهاند، بنابراين احتمال دارد كه اگر هم بعضي بقاياي دوران قبل از اسلام وجود داشته، پنهان مانده باشند، در اين صورت اهميت شواهد توصيفي عصر اسلامي كه از شناسايي و هويت مورد نظر طرفداري ميكند، قويتر است و نظر آنان به عنوان يك امر اتفاقي – و نه يك دليل قانعكننده- در نظر گرفته ميشود. البته علاوه بر شواهد جغرافيايي كه قبلا به آنها اشاره شد، دلايل بسياري وجود دارد كه نشان ميدهد نيشابور پيش از اسلام، در محل ديگري به جز موقعيت اين شهر در دورهي اسلامي بوده است، اين دلايل عبارتند از:
1. زماني كه عبدالله بن عامر نيشابور را فتح كرد، نه تنها مقر فرماندهي خود را در شاهنبر ساخت، بلكه سه باب مسجد نيز بنا كرد؛ يكي در قلعه و در محل معبد شهر، ديگري در بازار مقيل و سومي هم در شاهنبر [N11]. اين مساجد كه بعدا در دوران اسلامي به آنها اشاره ميشود، در آن زمان هنوز هم در شهر وجود داشتهاند. مسجدي كه در دژ بوده، همان است كه به عنوان مسجد جامع عتيق [N12] ]الجامع العتیق[ (مسجد قديمي جامع) نام برده ميشود. دومي در بازار مقيل، ظاهرا همان است كه عبدالله بن عامر، در محلهي باغك [N13] ساخته است. جغرافيدانان كه يكي از دروازههاي شهر محصور را «دروازهي محله مقيل»، لقب دادهاند، به خود محلهي مقيل نيز اشاره ميكنند [N14].
2. در مدت محاصرهي نه-ماههي شهر، قبل از تسليم آن مسجدي در دروازهي شهر ساخته شد. اين مسجد نيز بعدا جزء مساجد شهر قلمداد شده است و به محلهي آن «محله دژ» يا «قهندز»، گفته ميشده است [N15].
3. يكي از روستاها يا جاهايي كه الحاكم، ذكر كرده است «تابارانا» يا «ذروان» است كه بعد از فتح شهر به آن متصل شده است. در جاي ديگري او ميگويد: «ذروان»، محلي بوده است كه «كنارنگ» -حاكم نيشابور قبل از اسلام-، در آنجا زندگي ميكرده است [N16] و احتمالا اين حاكم در داخل يا نزديك شهر زندگي ميكرده است.
براي استدلال در مورد اينكه پس از محاصره و فتح شهر، مكانهاي خاصي در شهر اسلامي، به بعضي از مكانهاي شهر قبل از اسلام، متصل شده اند، شواهدي منفي زيادي بايد افزوده شود، از جمله؛ عدم هر گونه اشاره به ساختمان قلعه يا شهر محصور از جانب مسلمين و فقدان هر گونه اشارهاي به شهر تخريب شده در قبل از اسلام در نزديكي نيشابور دورهي اسلامي. اما با اينحال نياز به تاكيد بيشتري نيست كه پافشاري بر روي نام محلي كه با شهر تسخير شده مرتبط ميشود نه تنها تداوم شهر را در همان محل مطرح ميكند، بلكه همچنين احتمالا نميتواند به هيچ نحوي توضيح داده شود. بنابراين، هويت و شناساسيي شهر، قبل از اسلام، با دو تپهي بزرگی كه قبلا اشاره شد، بايد تاييد شده پنداشته شود.
با برگشت به جغرافياي نيشابور در دوران اسلامي و شناسايي مثبتي از دژ و شهر محصور شده قبل از اسلام، نقطهي شروع خاصي مطرح ميشود. طبق نظر جغرافيدانان، قلعه يا شهر محصور، به وسيلهي يك رباط ]ربض[ -واژهاي كه اغلب به معناي حومه ترجمه ميشود، در حالي كه ترجمهي درستتر آن، شهر بيروني [Quter City] است- محصور بوده است [N17]. يا گفته ميشود رباط، مشتمل بر بازارهاي شهر و مسجد جامع اصلي و ساختمان دولت يا دارالاماره بوده است. بنابراين كاملا روشن است كه رباط، حومه نبوده است، بلكه مركز عمليات شهر بوده است. دليل اين مطلب آن است كه نيشابور پس از فتح، به طور وسيعي مركز عمدهي اداري مسلمين ميشود و اين رشد در بيرون از شهر محصور قديمي اتفاق ميافتد؛ جايي كه كاملا كوچك بوده و احتمالا جمعيت قبلياش را در خود نگه ميداشته است. تاييدي براي اين نمونه از رشد ممكن است در دو فهرستي كه در خلاصهي الحاكم است، پيدا شود: يكي فهرست شصت و پنج روستا و منطقهاي كه به دليل وسعتش به شهر متصل ميشود و ديگري فهرست چهل و هفت محلهاي است كه در آن بيش از بيست نام از فهرست اولي، تكرار شده است [N18].
بنابراین، در بازسازی جغرافيايي شهر بايد وسعت مستمر آن به سمت بيرون و اتصال روستاهاي قبلي به مناطق شهري، منظور شود. قلعه و شهر محصور، قبلا شناسايي شدهاند، ولي اينجا ميتوان اضافه كرد كه قلعه، دو دروازه داشته است: يكي در گوشهي جنوب شرقي، كه با داخل شهر راه دارد، ديگري احتمالا در سمت شرقي، جايي كه امروزه نيز مدخل آزادي به سمت تپهها دارد. شهر نيز چهار دروازه داشته است: دروازه بازار مقيل، دروازه قهندز در گوشه شمال شرقي، دروازه رأس القنطره و دروازه پلتكين [Takin]. دربارهي رباط؛ به نظر ميرسد رباط به طور كامل ديواركشي نبوده است اما تعداد زيادي دروازه داشته كه به جهتهاي گوناگون منتهي ميشده است [N19]. در داخل رباط، كه موقعيت اصلي آن در منابع جغرافيايي توصيف شده است؛ مشتمل بر دو بازار مركزي به نامهاي مربعه صغير (چهارراه كوچك) و مربعه كبير (چهارراه بزرگ) ]المربعة الصغیرة و المربعة الکبیرة = چهار سوق کوچک و بزرگ[، دارالاماره (محل حكومت) و مسجد جامع كه در منابع به نام مسجد قديمي جامع شناخته ميشود، بوده است [N20]؛ تا بدينوسيله از مسجد قبلي در محل آتشكده و از مسجد جامع منيع كه در قرن پنجم ساخته شده و موقعيت آن توصيف نشده، متمايز گردد. به گفتهي اصطخري [10]، محدودهي تمام بازار از سمت شرق، از مربعه بزرگ، نزديك مسجد جامع، از سمت غرب از بازار مربعه بزرگ تا بازار مربعه كوچك، نزديك ميدان الحسين و نزديك دارالاماره كه در ميدان الحسین واقع شده، قرار داشته است [N21].
ابن حوقل [11] همين توصیف را با يك تغيير، بیان ميكند [N22]. او محل مقبرة الحسين را به جاي جنوب بازار مربعه بزرگ، در غرب بازار تعريف ميكند. زماني اين اختلاف ميتواند اشتباه تلقي شود كه احتمالا موقعيت كلي نيشابور بر اين اساس باشد كه سرازيري زمين از شمال و شمال شرقي به جنوب و جنوب غربي پيش رود. اين سرازيري در نقشههاي محلي در مسير يكنواخت بستر رودها و قناتها آشكار است. رشتههاي دهانهي آتشفشان كه ديوارهايي را در بالاي زمين درست كردهاند، دليلي بر مجراي كانالهاي آبياري زيرزمين ميباشند. تپههايي كه به عنوان دژ و شهر محصور شناسايي شدهاند، در اين مسير نشان داده ميشوند. در قسمتهاي ديگر، خرابهها همچنين يك رشته كلي از بازارهاي موازي و عمودي را در اين مسير مطرح ميكنند. در نتيجه يك موقعيت به سمت جنوب غربي بازار مربعه بزرگ ممكن است به وسيلهي مسيري از كوچههايي كه تا حد زيادي در منتهياليه جنوب محل نزديك غروب خورشيد و در منتهياليه غرب است، ظاهر شود. از اين رو، اگر این موضوع، منشاء اختلافنظر جغرافيدانان باشد، در نتيجه مقبرةالحسين را بايد در جنوب غربي بازار مربعه بزرگ جستجو كرد. براي تكميل اطلاعات دربارهي همهي اين محلها، المقدسي [12]، مسجد جامع را در پايين شهر محصور بر اساس سرازيري زمين، به احتمال قوي، جنوب غربي، تعيين ميكند [N23]. ابن حوقل، يك چهارم فرسخ را كه تقريبا برابر يك و نيم كيلومتر است [N24]، به عنوان فاصلهي بين مسجد جامع و دارالاماره، تعيين ميكند كه در اين صورت برعكس اظهار اصطخري است كه فاصلهي بين دو ساختمان را در حدود يك فرسخ ميداند كه يقينا يك اشتباه نوشتاري است؛ زيرا او عرض كل شهر را نيز يك فرسخ به حساب ميآورد [N25]. با نگاهي به نقشههاي محلي به منظور يافتن بقايايي كه ممكن است اين توصيف را كامل كند، پي ميبريم كه عجيبترين محل، تپهي متقاطعي است كه قبلا در نقشهي 1911 P.M. Sykes's، اين خرابهها، به عنوان خرابههاي بازار، شناسايي شده است [N26].
با وجود اين، زمان احداث راهآهن، گوشهي جنوب شرقي، تقاطع اين خرابهها، تقريبا به طور كامل محو شده است و همچنين حفاريهايي كه روستاييان به منظور دست يافتن به اشياي قيمتي قابل فروش انجام دادهاند، جزئيات ديگري را در اين محل از بين برده است. اين تقاطع، هنوز هم ميتواند بر اساس نقشههاي محلي ساخته شود. همچنين در عكسها روشن است كه تيرك شمال غربي – جنوب شرقي تقاطع، در شريان اصلي نيشابور، كه به سمت حاشيهي جنوبي شهر محصور جريان دارد، قرار گرفته است. علاوه بر اين، تمركز عظيم كالاهاي سفالي از يك نوع در نقاط مختلف خرابهها، نشان ميدهد كه اين، در واقع يك بازار بوده است و آزمايش صدايي كه به وسيلهي هيات متروپليتن انجام شده است، زمان استقرار منطقه را اوايل دوران اسلامي تعيين ميكند. اگر فرضا بر اين اساس بپذيريم كه در واقع، اين بازار مربعه بزرگ است، چگونه اين فرض با اطلاعات ساير قسمتها تطابق خواهد داشت؟ يعني:
برای خواندن دنبالهی این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید