رضی الدین ابوجعفر محمد نیشابوری
دانشمند، فقیه، عارف و شاعر ایرانی در قرن ششم هـ.ق
Raziy-od-din, Abu Ja’far Mohammad –e Neyshāburi
(
نگارندهی کتابهای «مکارم الاخلاق»، «روضة الوفاء»، «المحیط» و «الطریقة الرضویه». «از ائمه فقه بود و در علم خلاف، تبحر داشت و با وجود اهميت مقام علمي در شاعري هم شهرت يافت و اين كه مولف المعجم بارها از شعر او شاهد ميآورد، اهميت او را در هنر شاعري در عصر خويش نشان ميدهد.»«پيش از او، روش مناظره قانونمند نبود و او براي آن قاعده نهاد، از اين رو شاگردانش از همروزگاران خويش برتر بودند.»
(آثار البلاد و اخبار العباد)
- نیشابور:
پس از فروپاشي دولت ساساني و شكست نظامي ايرانيان، نيشابور به دست عبدالله پسر عامر گشوده شد و به سال سيام هجري، پرچم اسلام در اين شهر برافراشته گشت. اين شهر در قرن دوم مركز فرمانروايي طاهريان شد و با ورود امام هشتم شيعيان، حضرت ثامن الحجج عليهالسلام، در جهان اسلام شهرت يافت و نامش در زبان مسلمانان جاودانه گشت. امام در عزيمت به توس و مرو در خانهي يكي از زنان نيكوسيرت و پرهيزگار نيشابوري به نام شتيته (پسنده) كه مزارش هماكنون در دروازهي باختري شهر قرار دارد و زيارتگاه دوستداران اهل بيت عليهالسلام است نزول اجلال كردند. و اين منت و افتخار بيش از پيش، مايه سرافرازي مردم نيشابور گشت و استقبالي عظيم را باعث گرديد. حضرتش كه هيچ لطفي را بيثواب نميگذاشت به پاس خدمت اين مومنه و اشتياق ديگر مردم در خطبهي خود حديث پرآورازهي «سلسلة الذهب» را بيان فرمودند كه هزاران دانشور حاضر در جلسه، آن را نوشتند و جاودانه ساختند و اين جاودانگي نصيب نيشابور هم شد.
نيشابور آن زمان، شهري بزرگ و بسيار آباد با ساخت يك فرسخ در يك فرسخ بود و «در تمام خراسان، شهري خوش هواتر و آبادتر از نيشابور نبود» (1) اين شهر، چند بار، به سبب زمينلرزه، به تل خاك بدل شده است و يا به آتش كين دشمني سوخته و ديگر بار از ميان خاكستر، قد برافراشته است.
«كمتر شهري در سراسر ايران ميتوان يافت كه به اندازهي نيشابور عبرتانگيز و پرخاطره و بارور باشد، شهر پرشكوه و نازنيني كه روزگار، مانند پهلوانان تراژدي، بزرگترين عزتها و بزرگترين خواريها را بر او آزموده است.» (2)
«اين نيشابور در نگاه من فشردهاي است از ايران بزرگ، شهري در ميان ابرهاي اسطوره و نيز در روشناي تاريخ، با صبحدمي كه شهرهي آفاق است. از يك سوي لگدكوب سم اسبهاي بيگانه در ادوار مختلف و از سوي ديگر همواره حاضر در بستر تاريخ با ذهن و ضميري گاه زندقهآميز و فلسفي در انديشهي خيام و گاه روشن از آفتاب اشراق و عرفان در چهرهي عطار». (3)
«اين شهر از زمان عبدالله طاهر به بعد از مهمترين مراكز علم و دانش در دنياي اسلام شد. در اهميت فرهنگي اين شهر نوشتهاند كه در حملهي غزان از جمله خرابيهايي كه اين قوم غارتگر انجام دادند چپاول هفت كتابخانهي عمده، سوزاندن پنج كتابخانهي بزرگ و معروف، ويران كردن 35 مدرسه و از همه مهمتر تخريب مسجد معروف به عقلا بود كه به گفتهي مورخان كتابخانهاش 5000 جلد كتاب داشت». (4)
كم نيستند شخصيتهاي صاحب صلاحيت و اهل نظر از ايران و جهان كه سخناني از اين گونه در باب اهميت تاريخي-فرهنگي نيشابور مطرح نمودهاند؛ در اصل اين شهر قبل از يورش هستيسوز تاتاران يكي از بزرگترين مراكز تمدن و فرهنگ جهان بوده است؛ و حاصل، اين كه كهكشاني است از مشاهير علما و خلاقيتهاي حيرتانگيز علمي كه بر مبناي دو كتاب «تاريخ نيشابور» از «الحاكم» و «سياق التاريخ» اثر عبدالغافر فارسي تا نيمهي اول قرن ششم هجري يعني تا اوايل حيات فرهنگي رضيالدين نيشابوري، «بيش از 4300 شخصيت در شمار مشاهير اين شهر پرآوازه قلمداد شده است.» (5)
- رضیالدین نیشابوری:
در عصر رضيالدين، نيز نيشابور همچنان يكي از مراكز فعال و پرجنب و جوش فرهنگي ايران و جهان اسلام و پروندهي ادبياتي سترگ و شاعراني كمنظير بوده است.
تولد رضيالدين نيشابوري –اين شخصيت بزرگ علمي و ادبي، كه در يكي از روزهاي سال 598 هـ.ق (6) فوت نموده – در اين شهر است. نامش رضي الدين و كنيهاش را ابوجعفر نوشتهاند. علامه شيخ آقا بزرگ تهراني، اين گونه از او نام ميبرد «رضيالدين ابوجعفر محمد نيشابوري» (7) زادگاهش نيشابوري، و در هيچ يك از تذكرهها، زادروزش ثبت نشده و نميدانيم در چه سالي و ماهي متولد شده است و حتي به مدت زندگي او هم اشاره نشده كه بتوان با توجه به سال فوتش حدسي زد. آنچه مسلّم است به احتمال زياد تمام زندگي او در قرن ششم بوده است. به قول عوفي «از ابتداي عالم تا زمان او بر آسمان علم، خورشيدي از او تابندهتر و در عرصهي بيان، سواري از او تازندهتر نبوده است. بر علوم قرآني آگاه بود و آفريدگار- سبحانه و تعالي- در علم را بر او گشاده بود. (8)
«رضي الدين به دو زبان عربي و فارسي شعر ميگفت، ولي اشعار عربي او اندك است. اشعار فارسي رضي الدين در نهايت عذوبت و سلامت است و او را بايد در طبقهي اول از قصيدهسرايان شمرد؛ در صفحهي 347 لباب الالباب آمده است كه در ديوان رضي الدين قريب 4000 بيت به نظر رسيده.» (9)
بزرگان و تذكرهنويسان از او با تعابير و عناوين و اوصاف ستايشآميز ياد كردهاند.
در مطلع الشمس آمده است: «پيشواي علماي عهد و استاد اساتذه عصر خويش بود، اصل او از نيشابور و خود در بخارا سكني داشت.» (10) ذكرياي قزويني در آثار البلاد ضمن بحث درباره نيشابود ميآورد كه: «به آنجا نسبت دارد، امام علامه، رضيالدين نيشابوري، پيشواي دانشمندان و استادالبشر. در حلقهي درس او، چهارصد فقيه فاضل به شاگردي مينشستند. او در تدريس روشي داشت كه پيشينيان نداشتند. پيش از او، روش مناظره قانونمند نبود و او براي آن قاعده نهاد، از اين رو شاگردانش از همروزگاران خويش برتر بودند او بر هر كس كه نام فقيه دارد منت دارد. زيرا فقيهان پس از وي، راه او را رفتهاند.» (11)
در حاشيهي كتاب زندگي مولانا جلالالدين محمد مولوي آمده است: «رضي الدين نيشابوري، از اجلهي فقها و علماي قرن ششم به شمار است، او علاوه بر مراتب علم و دانش، داراي ذوقي سرشار و طبعي لطيف بود و اشعار نيك ميسرود و بيشتر مهارت او در قصيده و قطعه ميباشد. مولانا جلال الدين اين بيت رضي الدين را:
گلــي يا سوسني يا ســرو يا مـاهي، نميدانم
از اين آشفتهي بيدل چه ميخواهي، نميدانم
در دفتر ششم مثنوي، موضوع حكايتي لطيف قرار داده.» (12) كه حكايت از قبول شعر رضي در آن عصر دارد.
صبح گلشن مينويسد: «رضيالدين عالمي كامل بود كه در درس او هفت صف از طلاب علم مينشست و به همت كريمانهي او حوايج هر يكي مهيا ميگشت.» (13)
امين احمد رازي مينگارد: «استاد الائمه رضي الدين، از فحول رجال بوده، چه از ابتداي وجود آدم و حدوث عالم تا اين دم بر فك علم، خورشيدي از او تابندهتر در ميدان بيان، سواری تازندهتر نيامده، چون طبع لطيفش را كه منبع انهار فضايل و فصاحت بوده به واسطهي استنباط دقايق فقه و استخراج نكات و حل معضلات آسايشي روي دادي هر آينه جهت تشمينهي خاطر و تمريد طبع، قصيدهاي گفتي يا قطعهاي پرداختي.» (14)
به هر حال رضيالدين در عصر خود، «از ائمه فقه بود و در علم خلاف، تبحر داشت و با وجود اهميت مقام علمي در شاعري هم شهرت يافت و اين كه مولف المعجم بارها از شعر او شاهد ميآورد، اهميت او را در هنر شاعري در عصر خويش نشان ميدهد.» (15)
شعر را فصيح و روان و پرمغز و با زباني دقيق ميگفته (16) استادي و مهارتش در سخن از كلام او مشهود است (17) در علم مناظره نظيري براي او نميشناختند (18) پيشواي علماي عهد (19) و در شعر تازي و فارسي و عرفان و تصوف (20) و حكمت عملي (21) و نويسندگي، ذوق و مهارت و تخصص داشته است.
- استادان رضيالدين:
به طوري كه از تذكرهها برميآيد، «رضي الدين از شاگردان شرف الدين محمد بن مسعود مسعودي مروزي بخاري، دانشمند اين زمان بوده است.» (22) و ديگر استاد او، حسين بن احمد خطيبي پدر بهاء ولد جد مولوي، هم آن گونه كه از روايات استفاده ميشود، از علماي خراسان بوده و گفته ميشود كه رضيالدين نيشابوري در محضر وي تلمذ كرده بود. (23) افلاكي هم در مناقب العارفين به اين نكته اشاره نموده است.
از كساني كه رضيالدين به آنها ارادت داشته است يكي «سيف الدين باخرزي» از مشايخ و شاعران قرن هفتم است كه وي را مدح گفته، و ديگري «مجيرالدين نجم بن محمد» يا «نصربن احمد دهستاني» است كه علاوه بر ستايش او، كتاب «مكارم الاخلاق» را نيز به نام او تاليف كرد. در مقدمهي كتاب ياد شده ميآورد: «از مدتي مديد و عهدي بعيد، باز، خاطر، نگران بود و ضمير، ملتفت و همتي دامنگير كه در محاسن سير، تاليفي كرده شود و روزگار، به فرصت آن مسامحت نمينمود؛ تاشبي كه فرصت خدمت مجلس عالي مجيرالدين نصربن احمد دهستاني دست داده بود، ذكر آن تمني تازه شد، به اتمام، اجازت فرمود بر لفظ گهربار راند كه ديباچهي آن را به ذكر من مطرز بايد كرد. اشارت او به امتثال تلقي كرده آمد.» (24)
همان گونه كه گذشت، شهرت رضيالدين نيشابوري در فن خلاف و مناظره است، به خصوص در علم «جُت» كه تا آن زمان قواعد ضبط شدهاي نداشت و براي اولين بار، رضيالدين آنها را جمعآوري و ضبط نمود و ديگر سبب شهرت او شاعري است؛ در هر يك از اين دو، رضي الدين شاگرداني دارد. در مورد اول، به علت اشرافي كه به فقه و علوم زمانه داشت مجلس و محافل درس او با انبوه شاگردان و حتي بزرگان و معاريف مواجه ميشد. «گويند فخرالدين رازي به بخارا درآمد و به حلقهي درس رضيالدين نيشابوري شد كه در آن حلقه چهارصدفاضل، همچون، ركن الدين عميدي، ركن الدين طاووسي و از اين دست مردم و پايين تر از ايشان شركت ميكردند.» (25) شاگرد برجستهي ديگر او بعد از ركن الدين عميدي، شمس طبسي (متوفا به سال 618) است، «كه هم قاضيزادهي طبس و از علماي عصر بود.» (26)
از جمله كساني كه در شعر به او توجه داشتهاند، امير خسرو دهلوي است، «كه خودش اذعان دارد كه در غزل به سعدي، در مثنوي به نظامي، در حكمت و موعظه به سنايي و خاقاني و در قصايد مدح به رضي الدين نيشابوري و كمال الدين اسماعيل، نظر داشته است.» (27)
مطلب ديگري كه شايد قابل ذكر باشد سفرهاي رضي الدين است. آن گونه كه قزويني در آثار البلاد ميگويد، اصل وي از نيشابور است. اين امري است مسلّم و پذيرفته شده. اما مسكن و ماواي وي بخارا بوده است. (28) و از نقل خود او در كتاب مكارم الاخلاق، برميآيد كه مدتي را در بلخ به سر برده است و نحوهي يادكرد او از بلخ، به گفتار كسي ميماند كه خود شاهد ماجرا بوده است و همان گونه كه پيش از اين ذكر شد، امام فخر رازي در سفري كه به ماوراء النهر داشته، رضيالدين را در بخارا ملاقات نموده است و با او مناظره و گفت و گو داشته است.
آتشكده آذر، مدتي او را ساكن سمرقند ميداند كه در آنجا به خوشي زندگي گذرانده است و محترم بوده و چند نوبت نيز حج گذارده.
- تصوف رضيالدين:
به طوري كه ميدانيم؛ تذكره نويسان قديمتر به تصوف رضي الدين چندان اشارهاي ندارند و بيشتر بر توانايي و چيرگي او بر علم مناظره و فقه و اخلاق نظر داشتهاند. اما متاخرين، براي او دو مرحله در زندگي معتقدند؛ نخست، شاعري قصيدهسرا و عالم و دانشمند كه پس از مدتي تحول روحي در او به وجود آمده، و يا دست غيبي او را به عالم عرفان رهنمون شده است؛ آن گونه كه رياض العارفين مينويسد: «آخر الامر به سبب صفاي طينت، بله محض توفيق حضرت احديت، دست ارادت به شيخ معين الدين حموي عمِ شيخ سعد الدين حموي داده و پا در مرحلهي سلوك و مجاهدت نهاد، و در اندك زماني عارج معارج عرفان و ناهج منهاج ايقان، گرديد.» (29) و به سلك عرفا درآمد، بدين گونه كه در آتشكدهي آذر آمده رضيالدين از فصحاي شعراي زمان خود ... بوده، آخرالامر، ترك صحبت مردم كرده، سالك طريق عرفان گشته است، سبب انتياه او را آوردهاند كه: «چندي دل به جواني بازرگان سپرده در سفرها همراه او بوده تا اينكه در يكي از سفرها، بيمار بود، گذار كاروان به بياباني هولناك خونخوار افتاده و چون همراهان او را محتضر ديده از حيات او نوميد و مجال توقف در آن دشت خطرناك نيافته، نفري را بر بالين او گذاشته، خود رفتند كه بعد از فوت، به دفن او پردازد. آن مرد نيز از شدت خوف به اندك فاصلهاي به دنبال كاروان رفت و آن فقير را آن شب در آنجا تنها گذاشت تا اينكه، سحر، رضي الدين چشم گشوده خود را تنها يافت و كسي را در بالين نديد. خود ميگويد كه: در آن حال با خود گفتم كه اگرچه از وفور گناه روي التماس ندارم، اما كريمان هميشه به مقتضاي كَرَم از عاصيان جاهل و جاهلان عاصي در گذشته، از ايشان عفو كردهاند و اشك ندامت و عرق خجالت بر رخسار، روان كردم؛ ناگه ديدم كه شخصي نوراني در برابر من پيدا شده و پرسيد: چوني و چه حالي داري؟ گفتم: رنجورم و از يار و ديار دور. گفت: به خدمت معشوق حقيقي مشغول شو تا هرگز تنها نماني. و تيمار من بيمار كرده روان شد. من دامن وي گرفته از حال وي پرسيدم. گفت: سلام من به معين الدين حموي برسان و بگو برادرت مرا نزد تو فرستاد. اين بگفت و برفت. چون صبح شد، خود را صحيح يافته، از قفاي قافله شتانفتم و به اندك فاصلهاي به كاروان رسيدم. ايشان همگي تعجبكنان، سوي من آمدند و من به ايشان التفات نكرده، روانهي حجاز شدم و بعد از زيارت حرمين شريفين به خدمت شيخ معين الدين عم شيخ سعدالدين حموي رسيدم و تبليغ رسالت كرده، مدتي در خدمتش بودم.» (30)
- ممدوحان رضيالدين:
رضيالدين، از سرايندگان روزگار ايلك خانيان و از ستايشگران اين خاندان است كه ادلهي آن در ديوان او به وضوح آشكار است؛ از اين جهت لازم است اشارهاي هر چند كوتاه، به حكومت اين خاندان بشود. اين سلسله كه در تاريخ به «ايلك خانيان»، «ايلك خانيه» يا «آل افراسياب» معروفند، سلسلهاي ترك تبار بودند كه بر ماوراءالنهر حكومت داشتند و از جهاتي در تاريخ اهميت يافتهاند. «يكي آن كه، اين خاندان ترك، نخستين حكومت اسلامي را در منطقه پديد آوردند، و ديگر آن كه، در رواج فرهنگ اقوام تركنژاد در اين ناحيه سهم بسزايي داشتند» (31) اين سلسله، «از قرن چهارم تا هفتم هـ.ق.، قريب 230 سال» (32) در تركستان و ماوراءالنهر حكومت كردند و به سبب آن دولت سامانيان را در ماوراءالنهر برانداخته و در آنجا دولتي مقتدر به وجود آوردند، همانند آنان به تربيت شعرا و ترويج ادب و فضل اهتمام نمودند و با آنكه در گسترش قلمرو فرهنگ و تمدن ايراني و زبان فارسي سهم بسياري دارند و در تاريخ ايران بعد از اسلام شهرت و اهميت يافتند ولي از آنجا كه حكومت 230 سالهي آنان همواره دستخوش تهاجم و دگرگوني بود و نظر به كثرت امرا و تشعب آنان، ترتيب دادن تاريخ مدون و مرتبي از آن سلسله، دشوار است.
در ميان خانان و خانزادگان اين خاندان، مردم شعردوست و شاعرپرور ديده شدهاند. حتي بعضي، از امراي اين سلسله، به زبان فارسي شعر سرودهاند و اشعار آنان در كتب ادب نقل شده است. از جملهي آنان، يكي اميرعلي يوري تكين است.
امير علي، از شاعران مشهور قرن پنجم است و اشعار وي در ترجمان البلاغه و حدائق السحر آمده است. اين قطعه:
به پنج حال به عاشق همـيبماند شمع
كه برشـــمردم هــــر پنج را بگيــــر شمار
به گونه و به سرشك و گداز و سوزش دل
به سان عاشـــق تا روز هـــر شبي بيدار
ديگر، جلاالدين قلج طمناج خان ابراهيم، سلطان سمرقند، كه خطي خوش داشت و به قول عوفي «اغلب و اكثر قوت او از اجرت كتابت قرآن بود، پيوسته مصحف نوشتي و آن را به مجهولي دادي تا بفروختي و قوت خود از آن ساختي.» (32) و او نيز در جواني شعر ميسرود.
ديگر، نصرت الدين قلج ارسلان، خاقان عثمان، پسر ولي عهد جلال الدين ابراهيم كه مانند پدر، خوشنويس و شاعر بوده و اين رباعي از اوست:
ما و تـــو كـــه هــم نمونهي پرگاريم
سر گرچه دو كردهايم يك جان داريم
چـــون نقطه نهادهايم بـــر دايره پاي
تا آخــــر كار ســـر به هــــــم بازآييم
رضيالدين كه در زمانه و حوزهي حاكميت ايلك خانيان ميزيسته، زبان به مدح اين خاندان گشوده است. در تذكرهها او را معاصر و مداح قلج طمناج خان ايراهيم بيم حسين و پسرش نصرة الدين قلج ارسلان خان عثمان كه در 609 كشته شده است، دانستهاند.
- آثار رضيالدين:
رضی الدین در باب سی و هشتم کتاب «مکارم الاخلاق»، از کتابی به نام «روضة الوفاء» نام میبرد که به رشتهی تحریر درآورده است، اما امروز اثری از آن در دست نیست.
اثر دیگر او کتاب «المحیط» است دربارهی فقه، که در قاموس الاعلام ترکی از آن نام برده شده است و نویسندهی ریحانة الادب نیز آن را به وی نسبت میدهد.
استاد مجتبی مینوی در کتاب سیرت جلال الدین منکرنی مینویسد: «رضیالدین نیشابوری صاحب طریقهای بود در علم خلاف و مناظره که به نام او شناخته میشد و در آن باب کتابی نوشته بود در سه مجلد به نام «الطریقة الرضویه»، ولی شاگرد او رکن الدین عمیدی که این طریقه را از او فراگرفته بود، آن را تکمیل کرد و به نام خود او «الطریقة المیدیه» مشهور شد، او نیز تصنیف مفردی در آن باب نوشت.» (34)
اثر دیگر او کتاب «مکارم الاخلاق» است که توسط آقای محمدتقی دانش پژوه در سال 1341 از طرف دانشکدهی علوم معقول و منقول دانشگاه تهران، به همراه گشایش نامه منسوب به خواجه نصیرالدین توسی، منتشر شده است. در مقدمه آمده است: این کتاب «به روش نصیحة الملوک غزالی به نگارش درآمده و آمیخته است با داستانها و حکایات و آثار مذهبی و متکی است به تجارب و ملاحظات اجتماعی» و آراسته به سخنان بزرگان آموخته و گرم و سرد چشیده و نزدیک به فهم تودهی مردم که نتایج نیک و بد رفتار و کردار آدمی را با تمثل به حکایات، مشهود میسازد. این کتاب تنها اثر چاپ شدهی رضی الدین نیشابوری است.
وی، این کتاب را، به نام مجیر الدین نجم بن محمد یا نصر بن احمد دهستانی، ساخته است و در دیوان خود هم از او ستایش کرده است. (35)
-- دیوان:
اگر چه حاصل تمام کوششهای علما، ادبا، فضلا، شعرا و نویسندگان کشور بزرگ اسلامی به ما نرسیده، اما از همانها هم که از تاراج حوادث به سلامت رسته نیز، تعداد زیادی در گنجههای مدرن کتابخانه زانو در بغل گرفته، غبار غم بر چهره و در حجاب قرون، صورت نهفته دارند؛ یکی از اینها، دیوان رضی الدین نیشابوری است که هنوز زینت چاپ، آن را در آغوش نگرفته است. نگارندهی این سطور با تشویق استادان بزرگوار جناب آقای دکتر راشد محصل و جناب آقای دکتر انزابی نژاد، بر آن شدم که این دیوان را که متعلق به شخصیتی عظیمالشان است و همان گونه که در صفحات قبل معرفی شد از اکابر زمانه و از «فصحای شعرای زمان خود بوده است» (36) با مقدمه و تعلیقات به عنوان رسالهی کارشناسی ارشد، تصحیح نمایم، که اینک در این مختصر، شرح حال و نمونهای از اشعار او را ملاحظه میکنید.
ارزش این دیوان –اگر به طور کامل چاپ شود- مسلّم در سیر شعر فارسی و سبکشناسی شعر، اهمیت خود را نمایان خواهد کرد؛ خود او در لطف طبع و شیوهی شاعری و سبک بیان خویش میگوید:
لطیف شیوهی شعری و بوالعجب طرزی
کــه گشتهاند خلایق رهــی بدان سبب
و در مقام معارضه با حسودان شاعرنما و مقابلهکنندگان شعر خویش میگوید:
جست هر کس شیوهای شعر تو را با صد تقار
چـــرخ ولله گر کسی را میدهد زان یک شعیر
به طوری که از اشعار رضیالدین برمیآید و هرمان اته هم اشاره کرده است، تخلص او «رهی» است، «مسعود سعد در اشعار خود غالبا کلمهی «بنده» را به جای تخلص به کار برده و همین عنوان را شاعر دیگر بعد از او یعنی رضی الدین نیز به کار میبرد.» (37)
تو را هر کس به خیری بنده باشد
رهی خـــاص از برای لطف عامت
و
هم رهی دارد دلبستگی خدمت تو
هم تو را دسترس تربیت کهتر هست
و یا:
بنده معذور است اگــر بیلطف تــــو ببرید سر
این رهی را رسم کم رفتست بیجان زیستن
عوفی، دیوان وی را چهار هزار بیت گفته (38) و استاد فروزانفر قریب دوهزار بیت از اشعار او را دیده است. (39) و سعید نفیسی بوده که به 2500 بیت میرسیده است و آنچه که توسط این بنده تصحیح گردیده است حدود 3500 بیت است.
در مورد سبک شعر او باید سبک بینابین را برگزید؛ زیرا «در آثار قرن سوم و چهارم و پنجم وجوه شباهت بسیاری که به آن سبک خراسانی میگویند، همین طور در شعر قرون هفتم و هشتم و نهم وجوه مشترک خاصی است که به سبک این دوره سبک عراقی میگویند» (40) و شعر رضی الدین که در ظرف زمانی قرن ششم واقع است، سبک بینابین است و شاید بتوان گفت شعر او را به سبک عراقی مانندهتر است از آنچه ما سبک خراسانی و بینابین میشناسیم.
موضوع درخور اهمیت و قابل توجه دیگر، حضور چشمگیر رضیالدین نیشابوری است در ادب و زبان فارسی، از جمله در امثال و حکم و فرهنگهای لغت برای شواهد لغوی.
نمونهی شعر:
حســـن را با رخ تـــو پیمان است
مشــــک را با گل تــو جولان است
در ضــــیافت ســـــرای انــــده نــــو
پیش هر خستهای جا خوان است
جان اگــــر گشت خـون دل گو شو
بــر تـــو این کارها چـو آسان است
دیــده و جـــان و دل از آن تــــــو-اند
بـــه حقیقت رهــــی نگهبان است
نمونهای از رباعیات:
گر باد بـــر آن زلف پریشان زندت
مه طال بقا از ایــــن دندان زندت
ای از دل و جان عزیزتر خوار مدار
درد دل بنده را که بــر جان زندت
نیک آن لب هم چو ناروان شیرین است
گویی مگــــــر از رغم زبان شیرین است
نشگفت اگـــــر لبت چنان شیرین است
جان است ز روی لطف جـــان شیرین است
دلدار مـــن از زاری کــارم خجل است
که چند به خون ریختن از من بحل است
از وی گله نیست و لیــکن چــــه کنم
چون صورت حال من همه درد دل است
آخر به چه جرم این همه کین میبایست
آزار دل زار حــــــــــــزین مـــــیبایست
پرهیز کــــــن از خــــــــون دل بیگنهم
اکنون خــــود رفت پیش از این میبایست
در راه جفــا چــون تــو جفازیبی نیست
وز نقد وفا چون تو تهی حسنی نیست
گر صد چو من از عشق تو چون موی شود
زین واقعه به سوی تـــو آسیبی نیست
ایام به زیــــر پـــای جــــــورم بسپرد
با کس نفس دلم به شادی نشمرد
از جام جهان مرا نه صاف است نه درد
ضایعتر از این عمر به سـر نتوان برد
نمونهای از ارسال مثل:
(آب از سرگذشتن)
دل به من گوید چون آب تو از سر بگذشت
روی بـــــر خاک نـــه از جـــور وی و زار بنال
(عدل دامنی به کمال)
درعهد عدل او است که میشان همیکنند
هنگام خواب مـــــرو چــــــه از پنجهی ذناب
(از بی کفنی زنده بودن)
چنان که خصم تو را دیدهام نشاید گفت
کـه زنده مانده است آری کفن نمیدارد
(از بخت بد نالیدن)
لباس بختم کوته چــــــرا چنین آید
چو هر لباس که باشد مرا دراز آید
(بیوفایی خوبان)
دلا نگفته بدم مـــن تـــو را هـــم از اول
که دلبران را در خورد قول نیست عمل
(به کار خود چشم نداشتن)
سپهر نیکویی کرد و سپس بر آب انداخت
شنیده بـود مگــــر آن مثـــــل سپهر حزون
- پانوشتها:
1. لسترنج، «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی»، ترجمهی محمود عرفان، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم.
2. اسلامی ندوشن، محمد علی، «صفیر سیمرغ»، انتشارات توس، 1352، ص 251.
3. الحاکم، «تاریخ نیشابور»، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ اول، 1375.
4. راشد محصل، محمدرضا، ماهنامه بینالود، شماره 9، 1377.
5. فروزانفر، بدیعالزمان، «مقدمه رساله قشیریه»، چاپ دوم، 1361.
6. رضی الدین نیشابوری، «مکارم الاخلاق»، تصحیح محمد تقی دانش پژوه، دانشگاه تهران، 1341.
7. شیخ آقا بزرگ الطهرانی، «الذریعه الی التصانیف اشیعه»، بیروت، جزء 12، چاپ دوم.
8. عوفی، محمد، «لباب الباب»، به اهتمام ادوارد براون، ترجمه محمد عباسی، جلد اول، چاپ اول.
9. همان جا، ص 347.
10. صنیع الدوله، محمدحسن خان (اعتماد السلطنه)، «مطلع الشمس»، ج 3.
11. ذکریا بن محمد بن قزوینی، «آثار البلاد و اخبار العباد»، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار، امیرکبیر: چاپ اول، 1373، ص 548.
12. فروزانفر، بدیع الزمان، «زندگانی مولانا»، جلال الدین مولوی، انتشارات زوار، چاپ پنجم.
13. صاحب بهادر، سیدعلی حسن خان، «صبح گلشن»، سال 1295.
14. رازی، امین احمد، «هفت اقلیم»، تصحیح جواد فاضل، کتابفروشی علمی، ج2.
15. زرینکوب، عبدالحسین، «گذشته ادبی ایران»، انتشارات بینالمللی الهدی، چاپ اول.
16. نفیسی، سعید، «تاریخ نظم و نثر در ایران و زبان فارسی»، انتشارات فروغی، ج1.
17. «تاریخ ادبیات در ایران»، ج2.
18. ماهنامه ادبی و تاریخی و علمی یادگار، سال چهارم، شماره نهم و دهم، خرداد و تیر 1327.
19. «مطلع الشمس»، ص 166.
20. «نامآوران فرهنگ ایران»، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
21. لطفعلی بیک بن آقاخان بیگدلی شاملو، متخلص به آرزو، تصحیح دکتر حسن سادات ناصری، امیرکبیر.
22. «تاریخ نظم و نثر در ایرن و در زبان فارسی».
23. زرین کوب، عبدالحسین، «سرّ نی»، انتشارات علمی، چاپ اول، 1364 . «زندگینامه مولوی».
24. رضی الدین نیشابوری، «مکارم الاخلاق»، تصحیح محمدتقی دانش پژوه، انتشارات دانشگاه تهرران.
25. «نام آوران فرهنگ ایران».
26. «از گذشته ادبی ایران».
27. زرین کوب، عبدالحسین، «با کاروان حله»، انتشارات جاوید، چاپ سوم، 1355.
28. «آثار البلاد».
29. «ریاض العارفین».
30. «آتشکده آذر».
31. ورهرام، غلامرضا، «تاریخ آسیای مرکزی در دوران اسلامی»، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ اول.
32. «دایرةالمعارف فارسی»، به سرپرستی غلامحسین مصاحب.
33. عباسی، پرویز، «تاریخ دیالمه و غزنویان»، انتشارات علمی، چاپ دوم، 1363.
34. شهابالدین محمد خزندزی زیدری نسوی، «سیرت جلالالدین منکبرنی»، تصحیح مجتبی مینوی، انتشارات علمی و فرهنگی.
35. «مکارم الاخلاق».
36. «آتشکده آذر».
37. هرمان اته، «تاریخ ادبیات فارسی»، ترجمه رضا شفق زاده، بنگاه کتاب، 1356.
38. «لباب الباب».
39. «زندگی نامه مولوی»، ص 7.
40. شمیسا، سیروس، «کلیات سبکشناسی».
- منبع:
· وزیرنژاد، ابوالفضل، «رضی الدّین نیشابوری»، ماهنامه تابران، تیر 1380، ص 41-48. به کوشش ققنوس شرق، «رضیالدین نیشابوری؛ فقیه شاعر»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، تیرماه 1389.