:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

 

ابوصالح حمدون قصّار نيشابوري

متوفي271 هـ.ق.

صوفي و عارف نامدار ايراني در قرن سوم هجري.

بزرگ اهل ملامت و رأس مكتب قصّاريه.

 

Abu Sāleh, Hamdun-e Qass'sār-e Neyshāburi

(Iran - Neyshabur)

 

«حَمدُون قَصّار نيشابوري» از بزرگان اهل تصوف و چهره‌ي سرشناس طريقه‌ي ملامتيه، كه توسعه و گسترش انديشه‌ي ملامتي‌گرايي در خراسان قرن سوم هجري، متاثر از تعاليم وي است. حمدون، بنيانگذار مكتب «قصّاريه» است و پيروانش را «قصّاريان» و يا «حمدونيان» مي‌خوانند. «وي اخلاص در زهد را به عنوان اصول اوليه‌ي طريقه‌ي خود مي‌شمارد»، از حمدون قصار، روايت كرده‌اند كه «مذهب ملامت؛ نه آن است كه بر شريعت نپايي، كه ملامت آن است كه بر نفس خود نپايي و خود را قبول ننگاري. ملامت، نه آن بود كه كسي كاري كند تا او را ملامت كنند، ملامت، آن بود كه در كار الله، از خلق، ناباك بود و سرّ خود، او را مي‌كوشد ]اگر[ كردار تو به تو ريا شود و سخن تو به تو دعوي شود، آنگاه سرهنگ بي».

 

 

حمدون قصار نيشابوري و انديشه ملامت

 

- چكيده:

«ملامتيه»، يكي از فرق صوفيه در تاريخ تصوف ايراني – اسلامي است كه گسترش و تاثير قابل توجهي در ميان اهل تصوف، نويسندگان و شاعران عارف‌مسلك داشته است. انديشه‌ي ملامت، اول بار، در نيشابور و از سوي حمدون قصار نيشابوري، بروز كرد. ابوعبدالرحمن سلمي، كه خود در نزد بوعمروبن نجید، درس خوانده و پيرو طريقه‌ي ملامتيه بوده است، در كتاب «طبقات الصوفيه»، از حمدون قصار نيشابوري و طريقه‌ي ملامت، سخن رانده است و در اين باب مرجعيت بيشتري دارد. در ميان اهل تصوف، دو گروه شاخص وجود داشتند: اصل صحو و اهل سكر. گروه اول، به حفظ ظواهر شريعت و دوري از شطح و سماع، اعتقاد داشتند و گروه دوم، به ظواهر شريعت اعتنايي نداشتند و اهل شور و سماع صوفيانه بودند. ملامتيه، دسته‌اي بودند كه نه اعتقاد به سكر داشتند و نه معتقد به اهل صحو بودند.

در مقاله‌ي حاضر به بررسي بيشتر انديشه‌ي ملامت با محوريت زندگي و تفكر حمدون قصار نيشابوري، پرداخته شده است.

 

- مقدمه:

اهميت تحقيق درباره‌ي «حمدون قصار نيشابوري»، بيش‌تر از آن جهت است كه وي، طريقه‌ي ملامت را براي اولين بار، در نيشابور به وجود آورد؛ انديشه‌اي كه بعدها در ميان فرق مختلف تصوف، به عنوان يكي از چشم‌اندازهاي مهم اين حركت خودنمايي كرد و اگر به صراحت نتوان گفت كه انديشه‌ي ملامت، به طور تام و تمام، مورد قبول و ستايش صوفيان بعد از خود واقع گشت اما تأثير آن را در بين صوفيان، نمي‌توان ناديده‌ گرفت.

در ميان كتبي كه از «ابوصالح حمدون قصّار نيشابوري» و طريقه‌ي او به نوعي مطالبي آمده است، «طبقات الصوفيه»‌ي ابوعبدالرحمن سلمي، مرجعيت بيش‌تري دارد و كتبي كه بعد از آن تاليف شده تقريبا همان مطالب «طبقات الصوفيه» را تكرار كرده است. اين كتاب، هم به واسطه‌ي قدمت آن، نسبت به كتب مشابه و هم بدين لحاظ كه نويسنده‌ي آن خود در نزد «ابوعمروبن نجيد» -از آخرين نام‌آوران اين مكتب- درس خوانده و پيرو طريقه‌ي ملامتيه بوده است؛ سنديت بيش‌تري داشته و قابل اطمينان‌تر است.

در تاليف اين مقاله، سعي شده است به منابع اصلي و دست اول، مراجعه شود، منابع ديگري نيز در اين باب وجود دارد كه به دليل تاخر نسبت به منابع اصلي و تكرار همان مطالب كهن، چندان مورد توجه نويسنده، قرار نگرفته است.

 

- حمدون قصّار نيشابوري:

آن‌چه در تذكره‌ها در باب زندگي «حمدون قصار نيشابوري» آمده است، عموماً اشاره به اين مطلب دارد كه مذهب ملامت در نيشابور، از او منتشر گشت و اين كه او مذهب «ثوري» داشت و فقيهي عالم بود و شيخي متورع و در طريقت، مريد «اباتراب نخشبي» و «علي نصرآبادي» بود و قصّاريان به او تولي مي‌كردند. گويند كه از نوادر حكايات وي آن است كه گفت: «روزي اندر جويبار حيره ی نيشابور مي‌رفتم. نوح نام عياري بود به فتوت معروف، جمله‌ي عياران نيشابور در فرمان وي بودند، وي را اندر راه بديدم گفتم: يا نوح! جوانمردي چه چيز است؟ گفت: جوانمردي من خواهي يا از از آن تو؟ گفتم: يا نوح! هر دو بگوي. گفت: جوانمردي من آن است كي اين قبا بيرون كنم و مرقعه بپوشم تا صوفي شوم ... و وجوانمردي تو آنك مرقعه بيرون كني تا تو به خلق و خلق به تو فتنه نگرديد پس جوانمردي من حفظ شريعت بود بر اظهار و از آن تو حفظ حقيقت بود بر اسرار و اين اصلي قويست.(1)»

نقل اين حكايت از قول حمدون، اين مطلب را مي‌رساند كه وي اخلاص در زهد را به عنوان اصول اوليه‌ي طريقه‌ي خود مي‌شمارد و اين مطلب را از قول يك عيار و يك جوانمرد بيان مي‌كند و از همين جا، ارتباط بين فتوت و ملامت روشن مي‌شود و گويا فتوت يك صوفي را، وي عبادت مي‌دانسته است از طريق ملامت يعني طريق اخلاص.(2)

سال وفات ابوصالح حمدون، به صراحت اكثر تذكره نويسان، 271 هجري قمري مي‌باشد و محل دفن او، مقبره‌ي حيره در نيشابور: «توفي ابوصالح حمدون؛ سنه احدي و سبعين و مأتين، بنيسابور و دفن في مقبرة الحيره.(3)»

 

- اهل ملامت:

در ميان اهل صوفيه، دو گروه مشخص وجود داشتند و هر گروه را نيز پيرواني بود؛ يك گروه، به حفظ ظواهر شريعت و دوري از شطح و سماع و ... اعتقاد داشتند، كساني چون امام قشيري و ابوعلي دقاق از اين جمله بودند. گروه ديگر، مثل شيخ ابوسعيد ابي الخير، ابوالحسن خرقاني و شبلي، به عكس، اهل سكر بودند و نه تنها ظواهر شريعت را حفظ نمي‌كردند، بلكه گاه، اعمالي غيرمنطبق با شرع انجام مي‌دادند و «ملامتيه» دسته‌اي بودند كه نه اعتقاد به اهل سكر داشتند و نه معتقد به اهل صحو بودند.

اين‌ها مي‌گفتند كه تظاهر به ظواهر شريعت، خلاف اخلاص عمل است و تظاهر به حالاتي كه ناشي از سكر مي‌شود نيز موجب ريا مي‌گردد، بنابراين، اين گروه، خود را در معرض بي‌اعتقادي عوام قرار مي‌دادند و كارهايي مي‌كردند كه مورد ملامت عامه واقع شوند. اين مكتب، از روزگار «بايزيد بسطامي» شروع شد و «ابوعمرو بن نجيد» از آخرين نام‌آوران قديم اين مكتب در نيشابور بود. ناگفته نماند كه افراط در پرهيز از ريا گاه آن‌ها را از ظاهر شريعت دور مي‌كرد و حتي بعدها نام ملامتي، عنواني شد براي يك عده از صوفيه كه بي‌اعتنايي به مردم را بهانه‌اي كنند براي گريز از حدود شريعت، و كم كم زهد بدون رياي كساني چون «حمدون قصار» و «ابوعثمان حيري» فراموش گشت.

زهد حمدون در آن حد بود كه وقتي از او پرسيدند كه آيا رواست مردم را سخن گفتن، وا مردمان. گفت: چون متعين گردد كه در وي اداء فرضيه‌اي از فرايض خداي  اندر علم وي يا ترسد كي كسي اندر بدعت هلاك شود.(4)

يعني در غير اين دو صورت، سخن گفتن روا نيست مبادا كه ارادت مردم نسبت به شخص، زياد شود و اين چيزي است كه اهل ملامت، سخت از آن گريزان بودند. او در جاي ديگر مي‌گويد كه هر كس پندارد كه نفس او از نفس فرعون بهتر است كبر آشكار كرده است «... و عندي ان من ظن نفسه خيرا من نفس فرعون فقد اظهر الكبر ... (5)».

گفته شد كه حمدون قصار، طريقه‌ي ملامت را در نيشابور، تعليم مي‌داد اما اين نكته را بايد دانست كه اين طرز تفكر در ميان مسلمين، بي‌سابقه نبوده است؛ در اصل، اجتناب از شهرت و قبول عام، در اسلام يك امر طبيعي است. شايد به همين دليل است كه اهل ملامت، پيامبر را اولين ملامتي مي‌خوانند! بنابراين چنين به نظر مي‌رسد كه توسعه‌ي فكري ملامت در نيشابور، درواقع عكس‌العملي است در برابر زهادي كه با اظهار كرامات، خود را نزد خلق، محبوب مي‌كردند.

سابقه‌ي اين تفكر را در بين نصاراي سرباني نيز مي‌توان ديد از جمله روايت راجع به «تئوفيلوس و ماريا» اين دو، زن و مرد جواني بودند كه در قرن ششم ميلادي، در شهر «آمد» ظاهر شدند و احوالشان به فاسقان مي‌مانست آن‌ها در تمام طول روز به رقص و آواز مشغو بودند و شب‌هنگام، ناپديد مي‌شدند و كساني كه پنهاني، مراقب احوالشان بودند دريافتند كه آن‌ها تمام شب را صرف رياضت و تعبد مي‌كنند(6). بنابراين اگر چه طريقه‌ي ملامتيه، مخصوصا به وسيله‌ي «حمدون قصار» رواج يافت اما نمي‌توان او را واضع اين اساس خواند؛ چون گذشته از سابقه‌ي اين طرز تفكر در بين متقدمان، برخي از مشايخ خود وي –از جمله باروسي- در اين زمينه بر وي سبقت داشت.

ملامتيه، معتقد بودند كه تصوف بايد از قالب‌هاي ساختگي بيرون بيايد. آن‌ها مي‌گفتند كه صوفي، لباس مخصوص ندارد و بايد لباس بقيه‌ي مردم را بپوشد بنابراين از پوشيدن خرقه و پشمينه، خودداري مي‌كردند. آن‌ها معتقد بودند كه در توكل نبايد افراط كرد و از رفتارهايي هم كه صوفي را از ديگران متمايز كند –مثل سماع و ...- اجتناب كرد.

حمدون قصار، درباره‌ي توكل مي‌گويد كه: اگر تو را ده هزار درم بود و بر دو دانگي وام بود ايمن نباشي كه بميري و آن بر تو بماند و اگر ده هزار درم تو را وام بود و هيچ چيز نداري، نوميد نباشي از خداي عز و جل به گزاردن آن(7). نيز مي‌گويد كه توكل دست به خداي تعالي زدن است(8). در جاي ديگر، وقتي درباره‌ي توكل از او سؤال مي‌كنند، مي‌گويد: اين چه درجه است كه من بدان نرسيده‌ام هنوز چگونه سخن گويد در توكل، آن را كه هنوز درست نشده باشد حال ايمان؟(9)

فكر ملامت، عبارت بود از تقوي و زهد پنهان و عاري از هر گونه تظاهر. حمدون قصار، خود، كسي بود كه از همه درس مي‌گرفت او حتي از نوع عيار و راهزن نيز درباره‌ي جوانمردي سؤالي پرسيد و پاسخ او را، خود، براي شاگردان نقل نمود.

اهميت ابوصالح حمدون در ميان همعصران خود  و بعد از خويش، به قدري است كه مي‌گويند وقتي احوال او را در بغداد براي صوفيه نقل كردند «سهل تستري» و «جنيد» گفتند: اگر روا بودي كه پس از احمد پيغامبري بودي از ايشان بودي(10). گفتيم كه محور اصلي ملامت «اخلاص جويي» بود اما خود حمدون قصار، كسي نبود كه اخلاص‌جويي را بهانه‌اي براي سستي در عدم اجراي احكام شريعت قرار دهد در حالي كه بعد از حمدون قصار، كساني كه خود منتسب به ملامتيه مي‌نمودند چنين كاري مي‌كردند.

 

- صوفيه و اهل ملامت:

فرق اساسي بين ملامتيه و صوفيه در اين است كه ملامتيان، حقيقت حالشان پوشيده است و صوفيه، چنين نيستند. به قول «ابوحفص حداد» -يكي از پيروان طريق ملامت در نيشابور-، تفاوت بين ملامتيان و صوفيه در اين است كه ملامتيان، ظاهر حالشان مكشوف است و حقيقت آن مستور، اما صوفيه، دعويشان بسيار است و حقيقت آن‌ها اندك.

برخي از مشايخ صوفيه، ملامتيه را به مجوسيت، متهم مي‌كردند از آن رو كه اهل ملامت مي‌گفتند كه بايد نفس را مقصر دانست و مشايخ صوفيه معتقدند كه نبايد سعي كرد كه نفس را متهم نمود، بلكه بايد نفس را نديد و از او غايب شد. البته اين توجه اهل ملامت، در ديدن نفس، براي اخلاص عمل بود و در اصل، لازمه‌ي اخلاص عمل، ديدن نفس است. اما اين مطلب در نزد صوفيه بر نوعي دوبيني و ثنويگري اطلاق مي‌شد. تعليم ملامتيه مبني بر آن بود كه حسن ظن، نسبت به حق، غايت معرفت است و سوء ظن نسبت به نفس، داشتن اصل معرفت(11).

در نزد ملامتيه، هر چيزي كه موجب مي‌شد خلق، درباره‌ي آن‌ها حسن ظني پيدا كنند مردود بود و در بعضي از حكاياتي كه درباره‌ي «بايزيد» نقل مي‌كنند نيز نشانه‌هاي اين رفتار ديده مي‌شود، بنابراين برخي از اهل ملامت، وي را جزو مشايخ ملامتيه مي‌دانند.

در جايي ديگر، از قول حمدون قصار، نقل شده است كه گفت: مذهب ملامت، نه آن است كه بر شريعت نپايي كه ملامت، آن است كه بر نفس خود نپايي و خود را قبول ننگاري. ملامت، نه آن بود كه كسي كاري كند تا او را ملامت كنند ملامت، آن بود كه در كار الله، از خلق ناباك بود و سرّ خود، او را مي‌كوشد ]اگر[ كردار تو به تو، ريا شود و سخن تو به تو، دعوي شود آنگاه سرهنگ بي.(12)

احاديثي كه از قول حمدون قصار، در كتب مختلف، نقل شده است در وهله‌ي اول، نشانگر همان زهد پنهان و اخلاص در عمل است. مي‌گويند وقتي در جايي مهمان بود، ميزوان بيرون رفته بود، وي را پاره‌ي كاغذ به كار وايست. اهل آن مرد، پاره‌اي كاغذ بيرون انداخت. حمدون گفت: نه روا بود اين به كار بردن، نبايد كه در اين وقت كه وي غايب گشت، اجل وي را دريافت و من ندانم كه وي بر جاي يا نه، آن را رد كرد.(13)

از او سؤال كردند كه: «ما بال كلام السلف انفع من كلامنا. قال: لانهم تكلموا العزالا سلام و نجاة النفوس و رضاء الرحمن و نحن نتكلم لعزالنفوس و طلب الدنيا و اعتقاد الخلايق لنا»(14)

بعد از حمدون قصار، جماعتي اباحت و تهاون شرع و زندقه و بي‌ادبي و بي‌حرمتي، پيش گرفتند ]و گفتند[ كه اين ملامت است، و ملامت نه آن است كه كسي بي‌حرمتي شرع كند تا او را ملامت كنند، ملامت آن است كه در كار حق سبحانه از خلق باك ندارد(15). حمدون قصار گويد كه صحبت با صوفيان كن كه زشتي‌ها را نزديك ايشان، عذر بود و نيكويي را بس نظري نباشد تا تو را بزرگ دارند بدان.(16)

حمدون قصار گويد: چون ابليس و ياران وي، گرد آيند به هيچ چيز شاد نگردند چنانك به سه چيز: آنك مومني را بكشد و ديگر آنك كسي بر كفر بميرد و ديگر آن‌كه كسي را دلي بود كه در وي بيم درويشي باشد!(17) و گويند كه ... وي را دوستي بمرد و بر بالين وي بود چون او فرمان يافت. چراغ بكشت. گفتند: اندرين وقت چراغ زيادت كنند. گفت: تا اكنون روغن آن بود اكنون نصيب ورثه است. هم او راست كه گفت: هر چه خواهي كه پوشيده بود از تو آن را بر هيچ كس آشكار مكن. هم او گويد: هر گاه كه مستي ببيني نگر وي را عيب نكني كي نبايد بدان گرفتار گردي. عبدالله منازل گويد: او را گفتم: مرا وصيت كن. گفت: تا تواني از بهر دنيا خشم مگير.(18)

در «تذكرة الاولياء» عطار آمده است: «آن يگانه قيامت، آن نشانه ملامت، آن پير ارباب ذوق، آن شيخ اصحاب شوق، آن موزون ابرار، حمدون قصّار –رحمة الله عليه- از كبار مشايخ بود و ... مذهب ثوري داشت و مريد اباتراب ]نخشبي[ بود و پير عبدالله مبارك بود و به ملامت خلق، مبتلا بود و مذهب ملامتيان در نيشابور، از او منتشر گشت و در طريقت، مجتهد و صاحب مذهب بود و جمعي از اين طايفه بدو تولي كنند و ايشان را قصاريان خوانند.(19)»

پرسيدند از ملامت، گفت: «راه اين، بر خلق دشوار است و مغلق، اما طرفي بگويم: رجاء مرجيان و خوف قدريان، صفت ملامتيان بود. يعني در رجاء چندان رفته است كه مرجيان تا بدان سبب، همه ملامت كنند و در خوف، چندان سلوك كرده باشد كه قدريان تا بدان سبب، همه ملامت كنند تا او در همه حال، نشانه‌ي تير ملامت بود ... (20)»

قال حمدون: «اصل رفع الالفة المخلوق من بين الاخوان حب الدنيا(21)» و نيز از او نقل شده كه: «استعانة المخلوق بالمخلوق كاستعانة بالمسجون(22)» قال و قال حمدون: قعود المؤمن عن الكسب الحاف في المسأله» و قال: «من تحقق في حالٍ لا يخبر عنه» و قال لاصحابه: «اوصيكم بشيئين: صحبة العلماء و الاحتلال عن الجهال» و قال «من شغله طلب الدنيا عن الاخره ذل اما في الدنيا و اما في الاخرة» و قال «من نظر في سير السلف عرف تقصيره و تحفله عن درجات الرجال» و قال «كفايتك تساق اليك بالسير من غير تعب و انما التعب في طلب الفضول(23)».

عبدالله بن مبارك قال سفه علي حمدون. فسكت حمدون عنه قال: «يا اخي لو نقصتني كل نقص لم تنقصي عني ثم سفه رجل علي اسحاق الحنظلي فاحتمله و قال لا شييء و تعلمنا العلم.(24)»

به نظر مي‌رشد انديشه‌ي ملامت، بازتاب رفتار رياكارانه‌اي است كه در طول تاريخ، در برخي جوامع اسلامي، مشاهده شده است، هم از اين روست كه برخي حافظ شيرازي را از آن روي كه زاهد و صوفي و شيخ و محتسب و مفتي را به باد انتقاد مي‌گيرد، اهل ملامت مي‌دانند. اگر بخواهيم نشانه‌هاي ملامت را در شعر صوفيانه‌ي فارسي، جستجو كنيم خود، حتي در رساله‌اي مفصل نيز نمي‌گنجد.

در يك كلام بايد گفت، شيوه‌ي گفتار اهل ملامت و فرهنگ زباني و بياني آن‌ها در طول تاريخ ادب فارسي، خود را آن‌چنان بر زبان فارسي، استوار كرد كه كمتر شاعري است كه از اين فرهنگنامه بي‌بهره مانده باشد، كافي است يك بار ديگر به ابيات شعراي فارسي‌زبان خصوصاً از قرن 6 به اين سو نظر افكنيم تا جلوه‌هاي زبان و انديشه‌ي ملامتي را در آن‌ها به وضوح ببينيم.

 

 

حمدون قصار نیشابوری:

·          «مذهب ملامت، نه آن است كه بر شريعت نپايي كه ملامت، آن است كه بر نفس خود نپايي و خود را قبول ننگاري. ملامت، نه آن بود كه كسي كاري كند تا او را ملامت كنند ملامت، آن بود كه در كار الله، از خلق ناباك بود و سرّ خود، او را مي‌كوشد ]اگر[ كردار تو به تو، ريا شود و سخن تو به تو، دعوي شود آنگاه سرهنگ بي.»

·          «راه اين، بر خلق دشوار است و مغلق، اما طرفي بگويم: رجاء مرجيان و خوف قدريان، صفت ملامتيان بود. يعني در رجاء چندان رفته است كه مرجيان تا بدان سبب، همه ملامت كنند و در خوف، چندان سلوك كرده باشد كه قدريان تا بدان سبب، همه ملامت كنند تا او در همه حال، نشانه‌ي تير ملامت بود ...»

 

 

- پانوشت‌ها:

1.       هجويري غزنوي، «کشف المحجوب»، به تصحیح والنیتین ژوکوفسکی، بی‌جا، بی‌نا، 1336، ص 228.

2.       زرین کوب، عبدالحسین، «جستجو در تصوف ایران»، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران: 1363، ص 342.

3.       عبدالرحمن سلمی، «طبقات الصوفیه»، تحقیق نورالدین سریبه، الطبعة الاولی، جماعه الازهر للنشر و التالیف، مصر، 1372، ص 123.

4.    ابوالقاسم قشیری، «رساله قشیریه»، ترجمه ابوعلی حسن بن احمد عثمانی، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1361، ص 49.

5.       حافظ ابی نعیم احمد بن عبدالله الصبهانی، «حلیة الاولیاء»، ده جلد طبقة الثانیه دارالکتب العربی، بیروت، 1387 هـ، 1967 م، جلد دهم، ص 231.

6.       زرین کوب، عبدالحسین، همان، ص 337.

7.       ابوالقاسم قشیری، همان، ص 249.

8.       همان، ص 247.

9.       همان، ص 252.

10.   خواجه عبدالله انصاری، «طبقات الصوفیه»، تصحیح سرور مولایی، انتشارات توس، ص 121.

11.   زرین کوب، عبدالحسین، همان، ص 343.

12.   خواجه عبدالله انصاری، همان، ص 122.

13.   همان، ص 122.

14.   عبدالوهاب شعرانی، «لواقح الانوار فی طبقات الاخیار»، الطبعة الاولی، مطبعة الازهریه، مصر، 1343 هـ، جزء اول، ص 71.

15.   عبدالرحمن جامی، «نفحات الانس من حضرات القدس»، تصحیح مهدی توحیدی پور، کتابفروشی محمودی، ص 61.

16.   ابوالقاسم قشیری، همان، ص 470.

17.   همان، ص 454.

18.   همان، صص 50-52.

19.   فریدالدین عطار نیشابوری، «تذکرة الاولیاء»، به تصحیحی محمد استعلامی، انتشارات زوار، تهران: 1346، ص 401.

20.   همان، ص 403.

21.   عبدالرحمن سلمی، همان، ص 126.

22.   همان، ص 127.

23.   همان، ص 127.

24.   ابن جوزی، «صفة الصفوه»، چهار جلد، طبعة الاولی، مطبعة دائرة المعارف العثمانیه الکائنه، حیدرآباد دکن: 1355 هـ، جلد چهارم، ص 100.

 

منبع:

- محقق نيشابوري، جواد، «حمدون قصّار نيشابوري و انديشه‌ي ملامت»، فصلنامه تخصصي ادبيات فارسي (دانشگاه آزاد اسلامي مشهد)، تابستان 1384، ش 6، ص. 99-107. به کوشش ققنوس شرق، «ابوصالح حمدون قصار نيشابوري؛ بزرگ طريقه ملامتيه و بنيانگذار مكتب قصاريه»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، تیرماه 1390.


برچسب‌ها: حمدون قصار, تصوف, ملامتیه, قصاریان
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۹۰ساعت 17:55  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |