:::: دانشنامه نیشابور ::::

 

 

نیشابور، شهری است با تمدن چندهزارساله که غنای تمدن و فرهنگ آن، مایه‌ی‏ مباهات و غرور هر ایرانی است. مطالعه‌ی تاریخ ایران، بدون در نظر گرفتن نقش نیشابور و نیشابوریان در فرهنگ و تمدن ایرانی -به‌خصوص در سده‏های سوم تا هفتم هجری- ناقص خواهد بود.

دوره‏ی فرمانروایی سلجوقیان در ایران نیز که از ادوار مهم تمدنی ایران است، با بر تخت نشستن طغرل سلجوقی در 492 قمری در نیشابور، آغاز می‏شود و این مهم، نقطه‌ی‏ اوج فرمانروایی سلجوقیان محسوب می‏شود. شکست سنجر از غزها و به دنبال آن،‏ اشغال نیشابور توسط آن‌ها به سال 548 قمری را می‏توان نقطه‌ی پایانی بر تاریخ سلاجقه ی‏ بزرگ، قلمداد کرد. این نوشتار به بازکاوی و بازشناسی تاریخ نیشابور در دوره حکمرانی سلجوقیان پرداخته است./ققنوس شرق/ 

 

 

«اگر بتوان زمین را به آسمان تشبیه کرد؛ آن‌وقت شهرها نظیر ستارگان خواهند بود و نیشابور(1) از میان آن ستارگان، ستاره‌ی زهره به شمار خواهد رفت و اگر بتوان آن را به بشر تشبیه نمود باید گفت که به حسب عزت و نفاست، عین انسان است.»(2)

 

- موقعیت جغرافیایی نیشابور قدیم:

نیشابور عرف تمام جغرافیانویسان و مورخان قدیم، ناحیه‏ای بوده است که در جنوب، از حدود شهر کاشمر امروزی شروع می‏شده و تا دامنه‌ی کوه‏های هزار مسجد در شمال و در حدود جنوب خوبشان (قوچان کنونی) گسترش داشته است. و از شرق، در حدود تون‏ (فردوس کنونی) و گناباد و طبس‏(3) تا مرز گرگان در غرب را فراگرفته است.(4)

 

- نام‌های نیشابور:

نیشابور از کلمه‌ی فارسی قدیم «نیو شاه‏ پور» که به معنی «چیز یا کار خوب یا جای خوب‏ شاه» بوده است.(5) نام نیشابور در کتاب‌های مختلف تاریخی، به صورت‌های گوناگون ثبت شده‏ است که تعدادی از آن‌ها به این صورت است: نیکه‏فور، نیسه‏فور، نیاسفور، نیشابور، نسایا، نیسایا، نیساور، نیسابور، نشاپور، نساپور، ابه‏شهر و ابرشهر(6)، در کتب عربی، نام این شهر به‏ صورت «سمن‏جور» که همان، سمن‏گور است ثبت شده است.‏(7) «مقدسی و برخی مورخان‏ دیگر آن را ایرانشهر نیز ثبت کرده‏اند، ولی گویا این نام فقط عنوان دولتی و یا عنوان رسمی و افتخاری آن شهر بوده است.»(8) در قرن هشتم هجری نیز نیشابور را «دمشق‏ کوچک» می‏نامیده‏اند.(9)

 

- بنیان‏گذاری و بنیان‌گذاردن نیشابور:

تاریخ دقیق بنیاد نیشابور بر ما پوشیده است. امّا به استناد کشفیات اخیر باستان‌شناسی‏ می‏توان اظهار داشت که نیشابور در هزاره‌ی سوم پیش از میلاد، از وجهه‌ی فرهنگی، هنری و تجاری قابل توجهی برخوردار بوده است.(10) براساس روایات اساطیری، اولین کسی که‏ نیشابور را بنا کرده است «انوش بن شیث بن آدم (ع)» بوده است.(11) براساس روایت دیگر «تهمورث دیوبند سؤمین پادشاه افسانه‏ای پیشوایان سنگ بنای نیشابور را نهاده است‏.»(12) امّا هنوز تهمورث دیوبند، ساخت شهر نیشابور را به اتمام نرسانده که شهر، طعمه‌ی ویرانی شد. سپس شاه‏پور اوّل آن را «بر مثال رقعه‌ی شطرنج ‏[هشت در هشت قطعه‏] بساخت.»(13) بسیاری از منابع هم به طور مستقل شاهپور اوّل را بانی نیشابور می‏دانند.(14) امّا نمی‏توان‏ هیچ یک از کسانی را که از آن‌ها به عنوان به عنوان بانی نیشابور نام برده شده است را سازنده‌ی واقعی این شهر دانست چرا که کسانی که فرزند حضرت آدم (ع) و تهمورث دیوبند را بانی نیشابور معرفی کرده‏اند، به نوعی خواسته‏اند که قدمت دیرینگی این شهر را نشان‏ دهند و شاهپور نیز از جمله کسانی است که دست به بازسازی این شهر کهن زده بود. زیرا که وجود نیشابور از هزاره‌ی سوم پیش از میلاد، تقریباً ثابت شده است. علاوه بر این، نیشابور در طول زمان بارها و بارها ویران و بازسازی شده است به این ترتیب باید اذعان‏ کرد که تاکنون نام بانی و سازنده‌ی اوّلیه‌ی شهر نیشابور بر ما مستور مانده است.(15)

 

- اهمیت نیشابور تا پایان سلجوقیان:

منابع مختلفی که به قبل از حمله‌ی مغول پرداخته‏اند همه خواسته یا ناخواسته به اهمیت‏ نیشابور از جنبه‏های مختلف سیاسی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی و غیره اشاره‏ کرده‏اند(16)؛

مقدسی در توصیف نیشابور می‏گوید: [نیشابور] شهری مهم و مرکزی آبرومند است که‏ همپایه‏ای در اسلام برای خواصی که در آن گرد آمده‏اند [سراغ‏] ندارم ... آری این‌جا خزانه مشرقین و تجارتخانه خاور نو باختر است ... مردم برای دانش و بازرگانی به آن‌جا می‏آیند ... محله‏هایش از شهرک‌ها بزرگتر و شهرستانش از استان گسترده‏تر است. پس‏ مانندش را در جهان اسلام نشان بده!» هنگامی که مقدسی در شیراز است از مقدسی‏ درباره‏ی نیشابور سؤال می‏کنند او در جواب می‏گوید: «چهل و چهار محله دارد که برخی‏ از آن‌ها مانند نیمی از شیراز است. همانند حیره، جور، منیشک. این شهر از فسطاط پهناورتر، از بغداد پُرجمعیت‏تر از بصره کامل‌تر، از قیروان مهم‌تر، از اردبیل پاکیزه‏تر و از همدان‏ آبادتر [است[‏.»

قزوینی در آثار البلاد و اخبار العباد، به اهمیت نیشابور اشاره دارد و می‏گوید: «نیشابور، دروازه‏ی ثانی است در میان شرق و غرب، قوافل تجاری، مسافرین و سیاحان که به سوی‏ خاور و باختر در سفر هستند از نیشابور می‏گذرند. مهم‌ترین شاهراه است. علما و عارفان‏ نیشابوری بسیارند [و] در ممالک اسلامی شهرت و آوازه دارند»(17)، نویسنده‏ی نامعلوم‏ حدود العالم من المشرق الی المغرب، بعد از این که نیشابور را بزرگ‌ترین شهر خراسان‏ می‏خواند و وسعت آن را یک فرسنگ در یک فرسنگ می‏نویسد. درباره‏ی نیشابور می‏نویسد: «و [آنجا] بسیار مردم است و جای بازرگانان است و مستقر سپهسالاران است‏ و ...»(18)

مطالبی از این دست، در منابع دوره‏ی مورد نظر و منابع نزدیک به این دوره، که هر یک‏ به نحوی، به جنبه‏هایی از اهمیت نیشابور اشاره کرده‏اند، به فراوانی دیده می‏شود.(19)

 

- ناصر خسرو و نیشابور:

ناصر خسرو اسماعیلی مذهب، در کتاب سفرنامه ی خود می‏کوشد که قاهره را از نیشابور مهم‌تر و پُراهمیت‏تر جلوه دهد وی در مسیر سفر خود هنگامی که به نیشابور می‏رسد با یک اشاره‌ی کوتاه از کنار این شهر مهم می‏گذرد در مقابل هنگامی که به قاهره می‏رسد به‏ طرز عجیبی به توصیف این شهر می‏پردازد و بخش مهمی را به قاهره اختصاص می‏دهد. ناصرخسرو درباره‌ی جمعیت قاهره در مقابل جمعیت نیشابور می‏گوید: «در این وقت ‏[439 قمری‏] لا محاله چندان خلق در مصر [منظور قاهره است‏] بود که آن‌چه در نیشابور بود خمس ایشان به جهد بود.»(20) ناصر خسرو به نوعی می‏خواهد جمعیت اسماعیلی‌مذهبان و هم‌کیشان خویش را در مقابل نیشابور سنی‌مذهب زیاد جلوه دهد. با این حال نمی‏تواند اهمیت نیشابور را حداقل از جنبه‏های اقتصادی پوشیده نگهدارد. با این که در دوره‏‌ی سلجوقی، هنگامی که ناصرخسرو در سفر است، مکه در دست دولت فاطمیان مصر است. و دست سلجوقیان و عباسیان از مدینه کوتاه است. ولی ناصر خسرو اشاره می‏کند که‏ تجارت در مکه با سکه‌ی نیشابوری انجام می‏شود.(21) و هنگامی که به ناحیه‌ی خلج می‏رسد نیز می‏گوید: «معامله ی ایشان به زر نیشابوری بود(22) و این مطالب به تنهایی نشان‌دهنده‌ی‏ گستردگی و نفوذ اقتصادی نیشابور در اوایل دوره سلجوقی می‏باشد(23).

 

- مصایت نیشابور تا پایان دوره سلجوقیان:

نیشابور، با دیرینگی بیش از پنج هزار سال، بارها و بارها حوادث ناگواری را تجربه کرده‏ است. زلزله، بارها پیکر این شهر را لرزانده است و آثار حیات را از این شهر برچیده است‏ هجوم بیگانگان، نیز بلایی است که نیشابور بارها با آن دست به گریبان شده است و قحطی، نیز بلایی است که اکثر شهرهای قدیم آن را تجربه کرده‏اند. در اینجا به چند نمونه از مصایبی که در بعد از اسلام بر سر نیشابور و نیشابوریان آمده است اشاره می‏کنیم؛ نیشابور، بیش از هر شهر دیگری در جهان ویران و بازسازی شده است.(24) در سال 242 قمری، زلزله‏‌ای در قومس و نیشابور و توابع آن روی داد،(25) در سال 401 قمری، در بلاد خراسان، عموماً و نیشابور، خصوصاً قحطی شدیدی اتفاق افتاد.(26) افراد زیادی، در این قحطی،‏ در نیشابور کشته شدند و کار به جایی رسید که کسی به غسل و تدفین و تکفین مردگان‏ نمی‏رسید. مرد و زن و پیرو و جوان از گرسنگی فریاد نان نان می‏زدند. گرسنگان‏ استخوان‌ها از مزابل برمی‏گرفتند و از آن‌ها غذا تهیه می‏کردند ... حیواناتی نظیر سگ و گربه نایاب شده بود ...(27) حاکم نیشابوری آورده است که: «در حواشی تاریخ یمینی که چهارصد و کسری از هجرت‏ نوشته شده ‏[است‏] آورده که از ابتدا بناء نیشابور تا این غایت هیژده ‏[18] بار به زلزله خراب‏ شده»(28) در سال 431 قمری که بیهقی به نیشابور می‏آید شاهد یک قحطی شدید در نیشابور است.(29) در سال 485 قمری در خراسان، زلزله‏ای روی می‏دهد که این زلزله در کوهستان‌های خراسان اتفاق می‏افتد.(30) سال 548 قمری هم واقعه‌ی غزها و حمله به نیشابور صورت گرفت که به آن خواهیم پرداخت. در سال 555 قمری بر اثر زلزله، شهر قدیم‏ نیشابور خرابی کمی یافت.(31)

 

- ورود سلجوقیان به خراسان و نیشابور:

در تاریخ بناکتی، آمده است که سلجوقیان، در دوره‌ی مسعود غزنوی از جیحون گذشتند و به خراسان وارد شدند.(32) ولی همان‏طور که گفتیم سلجوقیان در زمان سلطان محمود غزنوی از جیحون گذشتند(33) و از نواحی مارواءالنهر بر حدود نسا و باورد و نیز نیشابور و اطراف خراسان ساکن شدند.(34) و برای دامهایشان چراخور تعیین گردید.(35) هرچند که‏ سلطان محمود، بعد از این که اجازه‏ی ورود و ساکن شدن سلجوقیان را به خراسان صادر‏ کرد به خاطر جمعیت زیاد آن‌ها و ترس از خطراتی که برای آینده‏ی حکومت داشتند، از کرده‏ی خویش پشیمان شد.(36) ولی دیگر چاره‏ای نداشت. به همین خاطر، برای جلوگیری از اعمال نفوذ و قدرت‏نمایی سلجوقیان در خراسان، اسرائیل پسر سلجوقیان را به عنوان‏ گروگان زندانی کرد.

اسرائیل، از سوی محمود غزنوی، مورد ظلم واقع شد(37) و سلجوقیان، از این امر رضایت‏ نداشتند. مرگ محمود و متعاقب آن کشته شدن اسرائیل به وسیله‌ی زهر و به دستور سلطان‏ مسعود(38)، برای سلجوقیانی که از قبل دنبال بهانه‏ای بودند تا به خراسان حمله کرده و قدرت را به دست گیرند، بهانه‌ی خوبی بود. خصوصاً این که اسرائیل، سلجوقیان را برای به‏ دست گرفتن قدرت و مُلک، توصیه به اتحاد و برادری نموده بود(39).

«در عهد سلطان مسعود - که توجهی به خطر ناشی از این قوم نداشت و به کرّ و فرّ آنان‏ اعتنا نمی‏کرد- سلاجقه، به تدریج بر جرأت خود افزودند و پای از گلیم خویش فراتر نهادند و شهرهای آباد خراسان را مورد حملات خود قرار دادند». چون خبر تعدی و تجاوز سلجوقیان‏ به اموال مردم به مسعود رسید فرمان داد تا سپاهی به فرماندهی بکتغدی، با هزار بار سلاح‏ و صد بار درهم و دینار و چند زنجیر فیل به جنگ سلجوقیان بروند. در این جنگ‏، سلجوقیان پیروز شدند. دلیل این جنگ، این بود که سلجوقیان، از مسعود تقاضا کرده بودند که مسعود نواحی نساء فراوه و مواضعی که بر سر بیابان است را به اقطاع، به سلجوقیان‏ واگذار نماید و مسعود این امر را رد کرده بود و سپاهی را به فرماندهی بکتغدی به جنگ‏ آن‌ها فرستاده بود. در سال 429 قمری، سلجوقیان، شهرهای کنار بیابان، چون مرو و سرخس‏ را تصرف کردند و تقاضا کردند که تمام خراسان به آن‌ها واگذار شود. سلطان مسعود، سباشی‏ حاجب را با لشکری گران برای مقابله با سلجوقیان فرستاد که این لشکر هم شکست را پذیرفت و سلجوقیان بر خراسان مستولی شدند.

آسانی کار سلجوقیان در این فتوحات، گویا ناشی از گرایشی است که مردم بومی، برای‏ پایان بخشیدن به غارت‌ها و زیان‌های اقتصادی که ترکان غز به آن‌ها وارد می‏کردند، از خود نشان داده‏اند. و چون غزنویان، امنیت کافی را در مقابل تهاجمات غزها ایجاد نکرده‏ بودند و نسبت به مردم، سیاست مالی ظالمانه و ستمکارانه‏ای داشتند، مردم از آن‌ها حمایت‏ نکردند، همین نارضایتی در سال 425 قمری باعث شده بود که طبقات ناراضی، شورشی‏ در نیشابور برپا کنند که این شورش به کمک امیر کرمان که اتفاقاً در نیشابور حضور داشت، سرکوب شد.

بنداری اصفهانی، در زبده النصره و نخبه العصره، به فتح طوس توسط سلجوقان اشاره‏ می‏کند و می‏گوید: «[شهنه نیشابور وقتی که سلجوقیان طوسی را گرفتند] سپاهی تجهیز کرد و بناگاه بنه و گله سلجوقیان را غارت کرد ... سلجوقیان برزم وی و جماعت وی‏ تحریک شدند. آتش جنگ، افروخته شد و تیز از دو سو در حرکت آمد. سلجوقیان نشابوریان‏ را شکست دادند و از آنان کشته و اسیر گرفتند سپس تا نشابور درکشیدند و به این شهر وارد شدند شهر نشابور را از نگهبانان خالی دیده و از فرصت استفاده کردند و شهر را متصرف شدند این واقعه در ماه رمضان سال 429 قمری اتفاق افتاد.»(40) پنهان نماند که‏ سلجوقیان، مستقیماً به نشابور نیامدند بلکه ابتدا ابراهیم ینال را به نیشابور فرستادند تا مقدمات رفتن طغرل را فراهم کند. ابراهیم ینال، وقتی که به نزدیک نیشابور رسید به‏ وسیله‌ی رسولی به نیشابوریان خبر داد که: «وی مقدمه‌ی طغرل و یبغوست. اگر جنگ‏ خواهید کرد تا باز گردد و آگاه کند و اگر نخواهید کرد تا در شهر آید و خطبه بگرداند که‏ لشکری بزرگ بر اثر وی است.»(41) مردم نیشابور بعد از مشورت با بزرگان شهر، آمدن طغرل‏ نیشابور را پذیرفند «سپس رسول ابراهیم را بخواندند که ما رعیّتیم و خداوندی داریم و رعیت جنگ نکند. امیران را بباید آمد که شهر پیش ایشان است. و اگر سلطان را ولایت‏ بکار است. بطلب آید یا کسی بفرستد.»(42) وقتی ابراهیم خبر موافقت نیشابوریان به آمدن‏ طغرل به شهرشان را شنید به نیشابوریان پیغام داد که سخت نیکو دیده‏اید و سخن‏ خردمندان گفته. و در ساعت نبشتم به طغرل و حال باز نمودم. که مهمتر ما اوست ... من‏] ابراهیم‏] فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرمک نزل کرد. تا دانسته آید.»(43)

اعیان نیشابور، چون مطلع شدند که ابراهیم ینال، فردا به باغ خرمک می‏آید باغ خرمک را برای استقبال از او آماده کردند و سالار بوزگان در این بین، برای ترکمانان، کمر همت بسته‏ بود و موفق امام، صاحب حدیثان و دیگر اعیان شهر جمع شوند و به استقبال ابراهیم ینال و تنها قاضی صاعد و سید زید نقیب علویان که نرفتند.(44)

روز بعد، ابراهیم ینال -برادر ناتنی طغرل- با حدود سیصد سپاهی و همراه بودن تجمّل و تشکیلات خاصی به باغ خرمک آمد. مردم، هر روز به دیدار او می‏رفتند و ابراهیم در روز آدینه، به مسجد جامع آمد و خطبه به نام طغرل خواند و نماز گزارد.(45) در این امر، نباید نقش‏ سالار بوزگان و سه، چهار هزار مرد(46) او، که ابراهیم ینال را همراهی می‏کردند نادیده‏ گرفت.

 

- نقش سالار بوزگان در تصرف نیشابور توسط سلجوقیان:

قبل از به وزارت رسیدن کندری، دست کم، چهار نفر وجود داشتند که قبل از ورود سلجوقیان به بغداد وزارت طغرل را عهده‏دار بودند که اولین آن‌ها، سالار بوزگان بود.(47) وی‏ در سال 436 قمری وزیر طغرل شد(48) و در روزگار غزنویان، رئیس شهر نیشابور بود و هنگام ورود سلجوقیان به نیشابور، به آنها پیوست‏(49)، هنگام ورود طغرل سلجوقی به نیشابور هم «در بین راه طغرل به امام موفق و سالار بوزگان سخن می‏گفت و کارها را به سالار بوزگان واگذار می‏کرد.»(50) طغرل، از سالار بوزگان خواست تا «تشکیلات دولت جدید را که سلجوقیان او را مکلّف به برقراری و تنظیم آن کرده بودند اداره نماید.»(51) در هنگامی‏ که سلجوقیان، به خلیفه‌ی عباسی نامه می‏نویسد و به نوعی تقاضای مشروعیت بخشیدن‏ به فرمانروایی خود از خلیفه می‏نمایند این نامه را توسط معتمد ابو اسحاق الفقّاعی‏ می‏فرستند وزیر و پیشکار و دستور و کارگزار سلجوقیان همین سالار بوزگان بود.(52)

 

- طغرل سلجوقی:

طغرل، در رمضان سال 429 قمری، وارد نیشابور شد(53) و در شادیاخ، بر تخت سلطان‏ مسعود تکیه زد (54) و خود را سلطان خواند. سلجوقیان، به محض تصرف نیشابور، قصد غارت‏ شهر را داشتند امّا طغرل که در این هنگام، بزرگ و فرمانروای سلجوقیان بود به دنبال‏ راهی می‏گشت که سلجوقیان را از این هدف شومشان باز دارد به همین منظور، از احساسات مذهبی سلجویان استفاده کرد و گفت: «ما در ماه حرام ‏[رمضان‏] هستیم‏ پرده‏ی احترام این ماه را پاره نکنیم و سدّ آن نشکنیم حاجتی را چپاول برآورده نمی‏شود ...»55) این اقدام طغرل را در جلوگیری از سرقت و دست‌درازی به اموال مردم را عده ایاز سلجوقیان به حساب سبُک‌عقلی طغرل گذاشتند و او را سبک‌عقل خواندند. طغرل هم‏ برای این که موقتاً از قتل و غارت سلجوقیان جلوگیری کند به آن‌ها گفت: «مهلت بدهید که بقیه‌ی روزهای زمضان بگذرد هر چه می‏خواهید پس از عید فطر انجام دهید.»(56) دیری‏ نگذشت که نامه‏ای از خلیفه عباسی به سلجوقیان رسید که در این نامه، آن‌ها را از خرابی‏ شهرها و قتل و غارت ترسانده بود این نامه، باعث شد طغرل در جلوگیری کردن از حمله سپاهش به نیشابوریان موفق شود.

طغرل در نیشابور دست به اقدامات مهمی زد که این اقدامات از جنبه‏های مختلف‏ دارای اهمیت بسزایی است. وی بر اجرای رسوم نیک و از بین بردن بدعت‌ها تأکید داشت‏ از رسوم گذشته، آن‌چه را که شایسته بود حفظ و آن‌چه را که ناپسند بود، منسوخ نمود. در روز یکشنبه و چهارشنبه، برای رسیدگی و احقاق حقوق می‏نشست و به گسترش دادگری‏ می‏پرداخت‏.(57) طغرل به گسترش علم توجه نشان می‏داد و به سال 439 قمری دستور داد که مدرسه‏ای در نزدیک بازار سراجان عمارت کنند و در این سال مشغول بنای آن‏ بودند.(58) طغرل در نیشابور به دنبال نویسنده‏ای می‏گشت که عربی و فارسی بداند و در هر دو زبان، زبان‏آور باشد و موفق -پدر بوسهل- طغرل را به عمیدالملک که جوانی با فکر پیر بود راهنمایی کرد(59) و عمیدالملک در سال 145 قمری در ده کندر که از دهات‏ نیشابور است متولد شد.(63) و از سال 448 قمری تا سال 455 قمری وزیر طغرل بود.(62) کندری، در مذاکرات ازدواج دختر خلیفه با طغرل بیگ نقش اساسی بازی کرد.(64)

طغرل، در سال 455 قمری، دستور برچیده شدن اعتقادات اشعری را از منابر خراسان‏ صادر نمود. تا مذهب شافعی تضعیف گردد در این مسأله به نظر می‏رسد که عمیدالملک‏ نقش داشته است چرا که وی حنفی متعصبی بود و آرزوی براندازی مذهب شافعی در نیشابور را داشت. این مسأله مورد حمایت طغرل بوده است ولی گویا پیشرو در این زمینه‏ عمید الملک بوده است.(65)

بعد از بر تخت نشستن طغرل در نیشابور، تنها شهری که به نام طغرل خطبه خوانده شد بلخ بود، مسعود به بلخ رفت و یک سال و شش ماه در بلخ بود و در محرم سال 429 قمری‏ همراه با هفتاد هزار سوار و سی هزار پیاده عازم جنگ سلجوقیان شد. چغری بیگ -برادر طغرل- هم از مرو عازم سرخس شد و در آن‌جا طغرل و عمش، به او پیوستند، مسعود ترسید و از راه صلح وارد شد، اما صلحی صورت نگرفت، مسعود به هرات رفت و طغرل‏ رهسپار نیشابور شد چغری بیگ، هم به طرف مرو رفت. مسعود چون سلجوقیان را در حال‏ تسلط به اوضاع می‏دید به نیشابور تاخت‏(66) و طغرل هم شهر را خالی گذاشت و مسعود در نیمه ربیع الاخر سال 431 قمری به نیشابور(67)،اردوگاه زمستانی(68) خویش رسید. سوری‏ نیشابور دستور داده بود که تخت مسعود که طغرل بدان نشسته بود و فرش صفّه پاره‏ کرده بودند و به درویشان داده بودند و تختی از نو ساخته و مرمت نمود. و امیرمسعود نیز از این امر خوشش آمده بود.(69) مسعود روز شنبه دو روز از جمادی الآخر مانده برابر با دهم نوروز از نیشابور به طرف طوس حرکت کرد(70) و در سال 2431یا 432 قمری‏(71) در ناحیه‌ی‏ دندانقان در نزدیکی سرخس در جنگ سختی که روی داد مسعود شکست خورد.(72) بعد از پیروزی سلجوقیان در دندانقان سلجوقیان خیمه‏ای بزدند و تخت زدند و طغرل برای بار دیگر بر تخت نشست. و همه‌ی اعیان بیامدند و به امیری خراسان به او سلام کردند.(73)

طغرل بیگ، بعد از فتح نیشابور به سال 429 قمری/1027 میلادی، آن را به پایتختی‏ انتخاب کرد.(74) و مرکز اصلی امپراطوری سلجوقی در زمان سلطنت طغرل بیگ، ری و نیشابور بود، امّا برای دوازده سال، اصفهان اقامتگاه اصلی وی محسوب می‏شده‏ است.(75) طغرل، سرانجام در هشتم رمضان سال 455 قمری به علت رعاف درگذشت، مدت‏ حیات وی هفتاد سال و دوره‏ی سلطنتش بیست و شش سال بود.(76).

 

- آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی:

وقتی که چغری بیگ در خراسان وفات کرد طغرل، فرزندش آلب ارسلان را به جای‏ وی برگزید. و هنگامی که خود طغرل درگذشت چون از فرزندان طغرل، کسی نبود که‏ بتواند سلطنت را بر عهده بگیرد، آلب ارسلان - برادرزاده‏ی وی - بر تخت تکیه زد.(77)

از حوادث مهمی که در اوایل سلطنت آلب ارسلان و به فاصله یک سال از حکومت او اتفاق افتاد، کشتن عمیدالملک کندری در شهر نسا و به دستور آلبارسلان و به کوشش‏ و سعایت خواجه نظام الملک می‏باشد.(78) در اوانی که سلطان آلب‌ارسلان، عمیدالملک را نزد خوارزمشاه فرستاد برای خطبه‌ی دختر او، به آلب ارسلان خبر رسید که عمیدالملک‏ دختر را برای خود خواستگاری کرده است. چون این خبر به عمیدالملک رسید ریش خود را تراشید و خود را مقطوع النسل کرد و این کار باعث نجات موقت وی شد و با تلاشی‏ که نظام الملک به خرج داد در شانزدهم ذی حجه سال 456 قمری عمیدالملک را به قتل‏ رساندند و از عجایب آنکه ... را در خوارزم، سر و دماغ وی را در نیشابور و بدن وی را در زادگاهش کندر دفن نمودند.(79)

در زمان حکومت آلب ارسلان و پسرش ملکشاه که هر دو تا حد زیادی متکی به وزیر ایرانی و قدرتمند خویش خواجه نظام الملک بودند حکومت سلجوقی به اوج رسید.(80) نظام الملک مؤسس نظامیه است و هدف او از توسعه‌ی نظامیه‏ها، احتمالاً آماده کردن‏ مأمورین دولتی بود که با احکام اسلامی (تسنن) بار آمده باشند و جای دبیران سابق را گرفته و به اجرای خط‌مشی‏های سیاسی بپردازند. ثانیاً با استفاده از عملیاتی که در این‏ مدارس نظامیه تربیت می‏شدند امیدوار بود که بتواند به توده‏ی مردم، سلطه پیدا کرده و از گسترش فرقه‌ی اسماعیلی که موجودیت دولت را به خطر انداخته بود جلوگیری کند.(81)

یکی از رویدادهای دیگر دوره آلب ارسلان، جنگ با رومیان است. وی بعد از جنگ با رومیان، به طرف اصفهان رفت چرا که شنیده بود که برادرش سرکشی نموده است. برادر آلب ارسلان –قاورد (قاروت)- وتلی کرمان بود، چون به نواحی بردسیر رسید، رسول ملک‏ قارود آمد عرضه داشت که مطیع است. سپس آلب ارسلان راهی طبس شد و از طبس به‏ نیشابور رفت در نیشابور به او خبر دادند که رسولی که برای خواستگاری دختر خان‏ ترکستان برای پسرش ملکشاه به ترکستان رفته بود با دختر خان ترکستان از جیحون‏ عبور کرد، و به سمت نیشابور می‏آید(82)، با شنیدن این خبر، سلطان فرمود تا شهر را آذین‏ بستند و دختر خان را با جلال تمام، به نیشابور آوردند. و در روز زفاف، چندان صله و احسان به مستحقان رساندیند که در شهر نیشابور، از فقر نشان نماند. بعد از جشن عروسی‏ ملکشاه را ولیعد خود گردانید.(83) و پس از آن «مبنای قلعه‏ای استوار در نواحی شادیاخ‏ فرمان داد و نفایس و دخایر در آن قلعه نهاد.»(84)

آلب ارسلان، در سال‌های پایانی سلطنت خود، روی به ماوراء النهر نهاد و قلعه‌ی برم را گرفت. کوتوال قلعه را بیاوردند و از وی سؤالاتی پرسیدند که وی جواب درشت داد، سلطان‏ آلب ارسلان، دستور داد که او را تنبیه کنند(85) در این هنگام، یوسف کوتوال کاردی کشید و قصد جان سلطان کرد. غلامان خواستند جلو او را بگیرند که سلطان چون به تیراندازی خود اطمینان کامل داشت، غلامان را از این کار منع کرد و سه تیر به طرف یوسف‏ انداخت که از بدشانسی هر سه تیر به خطا رفت و یوسف به سلطان رسید و سلطان را مجروح کرد، سعدالدوله عارض نیز که می‏خواست جلو برود رخم خورد و اطرافیان همه‏ پراکنده شند و یوسف کوتوال، همچنان کارد در دست داشت تا این که جامع فراش‏ نیشابوری(86) میخکوبی بر سرش زد و او را کشت(87). و آلب ارسلان هم در سال 465 هـ.ق‏ به زخم تیغ یوسف درگذشت.

بعد از مرگ آلب ارسلان، ملکشاه به حکومت رسید. در اوایل حکومت ملکشاه و در سال 465 قمری، برادرش –تکش- در نیشابور، عصیان نمود و متحصن گشت. سلطان ملکشاه‏ بعد از محاصره‏ی نیشابور، بر وی دست یافت و در چشمان برادر میل کشید.(88)

در سال 473 قمری، سلطان ملکشاه، به ری رفت و از سپاه، سان دید و هفت‌هزار از سپاهیانش را که وضع آن‌ها رضایت‌بخش نبود اخراج کرد آن‌ها نیز نزد برادر تکش‏ [خوارزمشاه‏] که دپوشننج ]در پوشنج ؟[ بود رفتند و تکش خوارزم شاه با اضافه کردن آن عده به سپاه‏ خویش، قوت گرفت و علیه ملکشاه عصیان ورزید و بر مروشاه جهان و ترمذ و ... چیره‏ گردید و با طمع تصرف خراسان نهاد. گزارش کارهایی که تکش خوارزمشاه انجام داده‏ بود به سلطان ملکشاه رسید و هر چه سریع‌تر به سوی خراسان رهسپار شد. و پیش از آن‏ که تکش خوارزم شاه بر نیشابور چیره گردد به آن‌جا رسید و تکش نیز با نزدیک شدن‏ سلطان آگاه شد از نیشابور روی برتافت.(89)

مرکز حکومت دولت سلجوقی در دوره‏ی حکومت ملکشاه به طور متناوب در شهرهای‏ نیشابور، ری و اصفهان بود(90) و نیشابور در زیر لوای سلاجقه و خصوصاً سلطان جلال الدیدن‏ ملکشاه از نظر مرکزیت علمی، به حق شهره‏ی آفاق گشت.(91)

ملکشاه، بعد از سی و هشت سال زندگی و بیست سال سلطنت(92)،در حالی درگذشت که‏ پس از مرگش، سلجوقیان ایران و عراق، بر اثر اختلافات و نفاق‌های داخلی، متزلزل گشتند. هر چند در خراسان، آن‌جا که سلطان سنجر، ابتدا به عنوان حکمران و سپس مدت شصت‏ سال زمام امور را در دست گرفت امّا هنوز دولت سلجوقی از ثبات و وحدت برخوردار بود.(93)

 

برای خواندن ادامه‌ی این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید

 


برچسب‌ها: دوره سلجوقی, سلجوقیان, طغرل سلجوقی, سنجر سلجوقی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱ آذر ۱۳۹۰ساعت 18:15  توسط ققنوس شرق (فرزند نيشابور)  |